آدام گرنت

آدام گرنت - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

آدام گرنت (به انگلیسی: Adam Grant)(زادهٔ ۱۳ اوت ۱۹۸۱ میلادی) نویسنده و استاد مدرسه وارتون دانشگاه پنسیلوانیا است. او در شهر دیترویت ایالت میشیگان بزرگ شد. گرنت به خاطر کسب افتخارات بالای علمی در سنین جوانی در مدرسه وارتون دانشگاه پنسیلوانیا شهرت دارد. او نویسنده کتاب توانمندی های نهان است.

۱۳ اوت ۱۹۸۱ - آمریکایی

آدام گرانت نویسنده، کارآفرین و استاد دانشگاه وارتون است. او با نوشتن کتاب «ببخش و بگیر» مورد توجه قرار گرفت که این کتاب در سال ۲۰۱۳ به عنوان نامزد بهترین کتاب غیرداستانی معرفی شد. از این نویسنده‌ی آمریکایی چندین کتاب به فارسی ترجمه شده است.

عکس آدام گرانت

زندگینامه آدام گرانت

آدام گرانت (Adam Grant) در وست بلومفیلد ایالت میشیگان به دنیا آمد. پدرش وکیل و مادرش معلم بود. او در دبیرستان به‌صورت حرفه‌ای بسکتبال و غواصی را دنبال کرد.

آدام گرانت کارشناسی ارشد و دکتری خود را از دانشگاه هاروارد گرفت و در سال 2007، به‌عنوان استادیار دانشگاه کارولینای شمالی مشغول به کار شد. پس از آن، در سال 2009، در 28‌سالگی، به‌عنوان جوان‌ترین استاد دانشگاه وارتون شروع به کار کرد.

آدام گرنت یکی از 10 مبتکر علم کسب‌وکار در دنیا معرفی شده است و در کارنامه‌اش جوایز انجمن روان‌شناسی آمریکا و بنیاد ملی علوم به چشم می‌خورد.

معرفی و دانلود بهترین کتاب‌های آدام گرانت

بهترین کتاب‌های آدام گرانت

کتاب ببخش و بگیر؛ چرا کمک به دیگران ما را به سمت موفقیت سوق می‌دهد؟ (Give and Take: A Revolutionary Approach to Success): این کتاب آدام گرانت درباره‌ی مدیریت شغل و ارتباط با انسان‌هاست و به سؤالات شما درباره‌ی اینکه آیا کمک به دیگران می‌تواند به موفقیت ما نیز کمک کند، جواب می‌دهد.

کتاب نوآوران؛ چگونه افراد خلاق دنیا را تغییر می‌دهند؟ (Originals: How Non-Conformists Move the World): در این کتاب آدام گرنت به ما می‌گوید که کارآفرینی، با تمام ریسک و سختی، چطور می‌تواند به دنیای ما کمک کند.

کتاب گزینه ب؛ مواجه با سختی، ارتقای حد تحمل و یافتن شادی (Option B: Facing Adversity, Building Resilience, and Finding Joy): در این کتاب می‌خوانیم که چگونه در شرایط بحرانی منعطف باشیم، حس همدردی خود را تقویت کنیم، کودکانمان را مستقل و قوی پرورش دهیم، و شاد زندگی کنیم.

کتاب دوباره فکر کن: قدرت دانستن چیزهایی که نمی‌دانیم (Think Again: The Power of Knowing What You Don't Know): این کتاب آدام گرانت به ما می‌آموزد که چگونه از افکار قدیمی بگذریم و با توجه به اشتباهاتی که در گذشته انجام داده‌ایم، زندگی خوبی برای خود بسازیم.

بهترین کتاب‌های آدام گرانت به‌صورت کتاب الکترونیک و کتاب صوتی در اپلیکیشن و سایت کتابراه قابل خواندن و شنیدن است. اگر می‌خواهید موفقیت در کسب‌وکار را تجربه کنید، کتاب‌های آدام گرانت را از دست ندهید.

جملات برگزیده آدام گرانت

  • نوآفرین بودن، مستلزم اول بودن نیست. این مفهوم، فقط به معنی متفاوت و بهتر بودن است. (کتاب نوآوران)
  • یک دوست، به عمیق‌ترین معنای کلمه، کسی است که پتانسیل بیشتری نسبت به چیزی که شما در خودتان می‌بینید، در وجودتان می‌بیند. کسی که به شما کمک می‌کند بهترینِ نوع خودتان باشید. (کتاب نوآوران)
  • نادانی بیش از دانش موجب اعتمادبه‌نفس خواهد شد. (کتاب دوباره فکر کن)

معرفی آدام گرانت

آدام گرانت

۱۳ اوت ۱۹۸۱

|

آمریکایی

آدام گرانت روانشناس سازمانی و نویسندۀ کتاب‌های پرفروش در زمینۀ بررسی علوم مرتبط با انگیزه، سخاوتمندی، تجدید نظر کردن و پتانسیل است. گرانت ۷ سال متوالی استاد برتر دانشگاه وارتون امریکا بوده است. همچنین گرنت به عنوان روانشناس سازمانی، به افراد مشغول در سازمان‌ها در زمینۀ پیدا کردن انگیزه و معنا، بازنگری مفروضات و زندگی خلاقانه و سخاوتمند کمک می‌کند.

زندگی‌نامه و فعالیت‌های آکادمیک آدام گرانت

آدام گرانت متولد ۱۳ اوت ۱۹۸۱ در وست بلومفیلد میشیگان است. پدر او وکیل و مادرش معلم بود. مدرک کارشناسی آدام گرنت از دانشگاه هاروارد و دکترای او در رشتۀ روانشناسی سازمانی از دانشگاه میشیگان است. او دستاوردهای علمی متعددی از آکادمی مدیریت، انجمن روانشناسی آمریکا و بنیاد ملی علوم دریافت کرده است و به عنوان یکی از تاثیرگذارترین محققان جهان در تجارت و اقتصاد شناخته شده است.

آدام گرانت همچنین تأثیرگذارترین متفکر مدیریتی شماره ۲ در جهان و یکی از ۴۰ نفر از افراد زیر ۴۰ سال مجلۀ Fortune است. آدام گرنت رهبری پیشگام است که به شما کمک می‌کند تا به آرزوهای دور از ذهن خود دست پیدا کنید، حتی باعث می‌شود تا از انتظارات خود فراتر بروید.

فعالیت‌های کاری آدام گرانت

آدام گرانت پادکست پرمخاطب TED Re:Thinking and WorkLife را میزبانی می‌کند. تدتاک‌های او در زمینۀ مقالات و کتاب‌های languishing, original thinkers, and givers and takers بیش از ۳۵ میلیون بازدید داشته است. مقالۀ “languishing” گرانت بسیار وایرال شد و پرخواننده‌ترین مقالۀ نیویورک تایمز در سال ۲۰۲۱ بود. گوگل، NBA، بریج واتر و بنیاد گیتس از مشتریان سخنرانی‌ها و مشاوره‌های او هستند.

او برای نیویورک تایمز در موضوعات کار و روانشناسی می‌نویسد و در هیئت نوآوری دفاعی در پنتاگون خدمت کرده است. آدام گرنت بیش از ۸ میلیون دنبال‌کننده در شبکه‌های اجتماعی دارد و دیدگاه‌هایش را در خبرنامه ماهانه رایگان خود به نام GRANTED به اشتراک می‌گذارد.

او همراه با سوزان کین، مالکوم گلدول و دنیل پینک سرپرست کلوپ Next Big Idea است و در هر فصل دو کتاب برای مشترکین انتخاب می‌کند و تمام سود آن را صرف تهیۀ کتاب برای کودکان جوامع کمتر برخوردار می‌کند.

آدام گرانت دوره‌های مختلفی در زمینۀ MBA، رهبری، مذاکره، کار تیمی و رفتار سازمانی را برگزار می‌کند. او همچنین تاثیرگذاری بسیاری در افزایش عملکرد و کاهش فرسودگی شغلی در بین معلمان، مهندسان و فروشندگان داشته است. قبل از تحصیلات تکمیلی‌اش در انتشارات Let’s Go فعالیت می‌کرد و به عنوان مدیر سال انتخاب شد. برای آشنایی بیشتر با آدام گرنت وب‌سایت او به آدرس www.adamgrant.net را مشاهده کنید.

کتاب‌های آدام گرانت

آدام گرنت نویسنده شماره یک ۶ کتاب پرفروش نیویورک تایمز شامل توانمندی های نهان، دوباره فکر کن، بده و بستان، نوآفرینی، گزینه ب، و power moves است که میلیون‌ها نسخه از آن‌ها فروخته و به ۴۵ زبان ترجمه شده است. کتاب های آدام گرانت جزء بهترین کتاب‌های سال توسط آمازون، اپل، فایننشال تایمز و وال استریت ژورنال شناخته شده‌اند.

دوباره فکر کن (Think again)

کتاب دوباره فکر کن جزو پرفروش‌ترین‌های نیویورک تایمز است. در این کتاب یاد می‌گیرید که چگونه با زیر سوال بردن نظرات‌تان و پذیرا بودن نسبت به نظرات دیگران، موقعیتی عالی در کار و زندگی برای خود فراهم کنید. آدام گرنت نشان می‌دهد که چگونه می‌توان از در اشتباه بودن استقبال کرد.

توانمندی‌های نهان (Hidden Potential)

آدام گرانت در کتاب توانمندی های نهان با داستان‌سرایی از کلاس درس تا اتاق هیئت مدیره، بازی‌های المپیک، و حتی فضای بیرونی شواهد پیشگامانه و بینش‌های شگفت‌انگیزی در اختیار خواننده قرار می‌دهد. این کتاب همانطور که از نام‌اش پیداست به شما کمک می‌کند تا توانمندی‌های نهان خود را ببینید. با خواندن این کتاب یاد می‌گیرید، چگونه زمانی که فرصت‌های پیش‌ روی شما بسته است، دری برای خود بسازید.

گزینۀ ب (Option B)

در کتاب گزینه ب آدام گرانت و شریل سندبرگ یاد می‌گیرید که چگونه در خود انعطاف‌پذیری ایجاد کنید و پس از شکست‌های اجتناب‌ناپذیر زندگی باز هم به جلو حرکت کنید. این کتاب را به عنوان یک نقشۀ راه در نظر بگیرید؛ نقشه‌ای برای زمان‌هایی که گزینۀ الف در دسترس نیست.

بده و بستان (Give and Take)

کتاب بده و بستان نشان می‌دهد که چرا نحوه تعامل شما با دیگران در نهایت کلید موفقیت شما خواهد بود. بده و بستان نیروهای غافلگیرکننده‌ را به طور عمیق مورد بررسی قرار می‌دهد؛ اینکه چرا بعضی از افراد به بالای نردبان موفقیت صعود می‌کنند، در حالی که به نظر می‌رسد سایرین به پایین سقوط می‌کنند. با این کتاب آدام گرانت بینش‌هایی به‌دست خواهید آورد که به شما در تغییر نحوۀ عملکرد و تعامل‌تان کمک خواهد کرد.

نوآفرینی (Originals)

در این کتاب کشف می‌کنید که چگونه از ایده‌ها، خط مشی‌ها و شیوه‌های جدید حمایت کنید. گرنت در این کتاب‌اش تکامل جهان از منظر یک فرد نوآور را به چالش می‌کشد، یعنی انتخاب اینکه از ایده‌های جدید که برخلاف اصالت و سنت‌های منسوخ شده است، حمایت کنید.

خلاصه کتاب توانمندی های نهان، جدیدترین کتاب آدام گرانت

خلاصه کتاب توانمندی های نهان اثر آدام گرانت

17دی

در دنیای امروزه عموم مردم فکر می‌کنند دلیل موفقیت بسیاری از افراد استعدادهای ذاتی آن‌هاست. آدام گرانت اما با این عقیده مخالف است او معتقد است ما مهارت‌هایی که می‌توانیم یاد بگیریم را نادیده می‌گیریم. گرانت به این مهارت‌ها، توانمندی‌های نهان می‌گوید که در جدیدترین کتابش به این موضوع پرداخته است. در این مقاله خلاصه کتاب توانمندی های نهان را بررسی کردیم. بعد از خواندن این مطلب شما می‌توانید تصمیم بگیرید که آیا این کتاب ارزش خواندن دارد یا نه.

آدام گرانت در کتاب توانمندی های نهان با استفاده از بینش‌ها و داستان سرایی شفافش ما را به کلاس درس، اتاق مدیر، زمین بازی، المپیک و فضا می‌برد تا نشان دهد پیشرفت وابستگی زیادی به یادگیری دارد. رشد کردن به نبوغی نیست که دارید بلکه به مهارت‌های منشی است که می‌توانید یاد بگیرید.

توامندی‌های نهان نشان می‌دهد که همۀ افراد در یک چارچوب مشخص می‌توانند به دستاوردهای بزرگی دست یابند. مهارت‌های منش، ساختارهایی برای حفظ انگیزه و سیستم‌هایی برای گسترش فرصت‌ها که به افراد اجازه یادگیری و رسیدن به بالاترین ارتفاع خود را می‌دهد از اجزای این چارچوب هستند. در این کتاب یاد می‌گیرید که چطور می‌توان در پیشرفت کردن پیشرفت کرد. در ادامه خلاصه کتاب توانمندی های نهان را با هم مرور می‌کنیم.

ایده اصلی کتاب توانمندی های نهان چیست؟

به طور خلاصه کتاب توانمندی های نهان دربارۀ دست‌یابی به آرمان‌ها و آن‌چه دوست دارید به آن بدل شوید است. آدام گرانت باور دارد برای دست‌یابی به هدف‌های بزرگ، نیازی به نابغه‌بودن، نیست. او معتقد است همۀ افراد دنیا اگر فرصت و انگیزه کافی داشته باشند، می‌توانند با آموختن مهارت مورد علاقه خود به دستاوردهای بزرگ برسند.

برای برانگیختن ارادۀ افراد باید راهی به آن‌ها نشان دهیم. این کار با روش داربست‌سازی شدنی است. داربست، استعاره‌ای از یاری‌ها و راهنمایی‌های مربیانی است که شرایط رشد را برای دیگران فراهم می‌کنند.

هدف گرانت از نگارش کتاب توانمندی های نهان، فراهم‌سازی این داربست برای کسانی‌ست که به مربی دسترسی ندارند. او می‌گوید، مهم نیست که چقدر برای رسیدن به آرمان‌ها سختی می‌کشیم؛ مهم میزان رشد ماست. رشد به عاملی ورای نوعی ذهنیت خاص نیاز دارد. رشد با فراگیری مجموعه مهارت‌هایی آغاز می‌شود که معمولاً از آن‌ها غافلیم.

منش به تعبیر آدام گرانت

آدام گرانت در آخرین کتابش در مورد مهارت‌های منش (Character) و تفاوت آن با شخصیت (Personality) صحبت کرده است. به‌طور خلاصه کتاب توامندی های نهان به مهارت‌های منش می‌پردازد. به عقیدۀ او شخصیت غریزه اصلی است برای اینکه چگونه فکر، احساس و عمل کنید. اما منش توانایی شما برای اولویت دادن به ارزش‌های خود برابر غرایز است. در واقع شخصیت هر چیزی است که می‌خواهید انجام دهید در حالی که منش چیزی است که انتخاب می‌کنید تا انجام دهید.

به عقیدۀ آدام گرانت، رشد به کمک مهارت‌های منش (Character skills) اتفاق می‌افتد نه هوش و ژنتیک افراد و خوشبختانه این مهارت‌ها قابل دستیابی و قابل بهبود هستند. به عقیدۀ او همۀ افراد توانمندی‌های نهانی دارند که قابل شکوفا شدن است؛ در این کتاب با راه‌هایی برای شکوفا شدن این توانمندی‌ها آشنا می‌شوید.

خلاصه بخش‌های مختلف کتاب توانمندی های نهان

کتاب توانمندی های نهان به سه بخش تقسیم شده است و هر بخش سه فصل دارد. در بخش اول، گرانت به بررسی “مهارت‌های منش” می‌پردازد که به پیشرفت در زندگی افراد کمک می‌کند. این مهارت‌‌ها را می‌توانید در قالب زندگی افراد مختلفی که به عنوان مثال آورده شده است، یاد بگیرید.

برای یادگیری این مهارت‌ها باید یاد بگیرید خودتان را بندۀ رنج کنید و در سختی قرار بگیرید، اشتباه کنید، به انسانی اسفنجی و نقص‌گرا تبدیل شوید.

اما فقط یادگیری مهارت‌های منش کفایت نکرده و افراد را برابر فرسودگی مصون نمی‌کند. به همین علت در بخش دوم “ساختارهایی برای حفظ انگیزه” را مطرح می‌کند. در این بخش می‌آموزید که رسیدن به موفقیت لزوما به معنای کار زیاد نیست.

در این بخش هم با مرور داستان‌های مختلفی یاد می‌گیرید چطور می‌توان اسیر یکنواختی نشد، در مواقعی به نقطۀ شروع بازگشت و مسیر تازه‌ای شروع کرد، از سایر افراد کمک گرفت، با آموزش دادن یاد گرفت و مسیر پیش رو را هموار کرد.

بخش سوم در مورد چگونگی “ساختن سیستم‌هایی با هدف گسترش فرصت‌ها” است. معمولا جوامع منابع خود را صرف افراد موفق می‌کنند و این باعث می‌شود به افرادی که توانمندی‌های نهانی دارند و شرایط نشان دادن توانایی‌هایشان را نداشته‌اند فرصتی داده نشود. در این فصل خواهید خواند که چگونه می‌توان تیمی موفق ساخت.

خلاصه کتاب توانمندی های نهان

خلاصه کتاب توانمندی های نهان، فصل اول: بندۀ رنج باش و راحت‌بین

در فصل اول، گرنت با بیان مثال‌های متعددی از افراد مختلف سعی می‌کند تاثیر مهارت‌های منش در زندگی این افراد را نشان دهد. اینکه این افراد چطور توانسته‌اند با به‌کارگیری مهارت‌های منش، توانمندی‌های نهان خود را آشکار کنند و به نتیجه برسند.

گرنت معتقد است، بندۀ رنج شدن می‌تواند توانمندی های نهان ما را برای انواع یادگیری‌ها آشکار سازد. برترین راه برای تسهیل رشد به استقبال سختی رفتن، جست‌وجو و تشدید احساس پریشانی است. شهامت رویارویی با رنج، مهارتی‌ منشی و شکل ویژه‌ای از تصمیم‌گیری به شمار می‌رود.

چطور می‌توان مهارت های منش را تقویت کرد؟

اگر شرایط یادگیری برای همۀ فراهم باشد، تقریبا تمام آدم‌ها می‌توانند هر مهارتی را یاد بگیرند. به عقیدۀ گرنت برای تقویت مهارت های منش باید بندۀ رنج شوید اما این به چه معناست؟ شما باید سختی و رنج آن را بپذیرید تا پیشرفت کنید. آدام گرانت برای رسیدن به آن پیشنهاد می‌کند:

  • روش‌های یادگیری رایج را کنار بگذارید

آدام گرانت معتقد است برای کسب مهارت‌های منش باید سبک‌های آزموده‌شده را فراموش کنید. روشی که دوست دارید بر اساس آن مطالب را یاد بگیرید، همان روشی است که برای شما آسوده و راحت است، اما لزوما بهترین روش نیست. گاهی مطالب را به روشی بهتر یاد می‌گیرید که برایتان سخت‌تر از سایر روش‌ها است، زیرا باید برای آن بیشتر تلاش کنید.

  • قبل از اینکه حس آمادگی داشتید وارد میدان شوید

تا زمانی که یک مهارت را تمرین نکرده باشید بر آن مسلط نخواهید شد و بدون شروع کردن و وارد میدان شدن، یادگیری اتفاق نمی‌افتد. تجربه رنج و سختی عامدانه یکی از کارهایی است که به شما در مسیر یادگیری کمک خواهد کرد.

مغز همیشه انسان را به انجام کارهای آسان و سرگرم‌کننده وا می‌دارد و شما را از انجام کار سخت باز می‌دارد. راحتی، در فرآیند یادگیری، یک پارادوکس است. خودتان را در معرض سختی قرار دهید. وقتی سختی نشانه پیشرفت قلمداد شود، دیگر از آن فرار نخواهید کرد.

  • اشتباه کنید

ترس از اشتباه کردن، یک مانع در مسیر پیشرفت و توسعه فردی است. برای کاهش ترس از اشتباه راهکاری‌هایی وجود دارد. اولین راهکار پذیرفتن اشتباه کردن به عنوان بخشی طبیعی از فرآیند یادگیری است. دومین راهکار این است که اشتباه کردن را تمرین کنید و آن را یک فرصت برای یادگیری و رشد بدانید.

به افرادی که سعی می‌کنند تحت هر شرایطی، حتی با مرتکب اشتباه شدن، کار خود را انجام دهند proactive imperfections یا نقدگرای پیشگام می‌گویند. این افراد در مسیر یادگیری برای خود حد خطایی مشخص می‌کنند و تا رسیدن به آن تعداد خطای روزانه دست از تمرین برنمی‌دارند. با انجام این کار افراد می‌توانند از نقطۀ امن خود فاصله بگیرند و شانس پیشرفت کردن را بیشتر کنند. این افراد، انسان‌های اسفنجی هستند که در فصل دوم گرانت به آن‌ها اشاره می‌کند.

خلاصه کتاب توانمندی های نهان، فصل ۲: انسان اسفنجی

انسان اسفنجی یعنی کسی که تلاش می‌کند از راه‌های مختلف اطلاعات جذب کند. اما کلید اسفنجی شدن این است که مشخص کنید چه اطلاعاتی را جذب و چه اطلاعاتی را فیلتر کنید. برای این کار باید از دیگران توصیه بخواهید و منابع مورد اعتماد و کمک‌کننده را پیدا کنید.

اسفنجی‌بودن نه تنها مهارتی فعالانه که مهارتی جامعه‌پسندانه نیز به شمار می‌رود. اگر اسفنجی‌شدن درست ‌پیش رود، فقط به رشد ما یاری نمی‌رساند، بلکه به آزادسازی منابع برای تسهیل رشد دیگران هم کمک می‌کند.

در خلاصه کتاب توانمندی های نهان در فصل دوم داستانی در مورد گونه‌ای بقا یافته مطالعه می‌کنید و متوجه می‌شوید این گونه، سازگارترین گونه بوده است نه باهوش‌ترین. این فصل بر اهمیت یادگیری تاکید می‌کند. گاهی اوقات پیشرفت با هوشمندانه کار کردن دست‌یافتنی می‌شود.

فصل ۳: نقص گرایان

در خلاصه کتاب توانمندی های نهان در این بخش به نقص گرایان می‌پردازیم. افرادی که نه برای کمال بلکه برای برتری تلاش می‌کنند، افرادی که داور کار خود هستند و به رضایت خود از کارشان توجه بیشتری می‌کنند. این افراد سعی می‌کنند میزان پیشرفت خود را دربازۀ زمانی طولانی‌تر بررسی کنند.

آدام گرانت می‌گوید، موفقیت نه به معنای نزدیک شدن به کمال مطلق، بلکه توانایی غلبه بر کمال‌گرایی در طول مسیر است. یکی از بخش‌های تامل‌برانگیز این بخش، وابی‌سابی یا ارج‌نهادن به زیبایی در عین نقص است. در این‌جا نه سخن از ایجاد نقصی عامدانه، بلکه پذیرش و دریافت این واقعیت است که نقص‌ها اجتناب‌ناپذیرند و مانع تعالی پدیده‌ها نمی‌شوند.

این فصل با مثالی از یک معمار برتر دنیا شروع می‌شود و با کمال گرایی ادامه می‌یابد و در نهایت راه‌هایی برای رهایی از کمالگرایی ارائه می‌شود. کمال گرایان هیچ برتری‌ای نسبت به سایر افراد ندارند و معمولا برای رسیدن به نتایجی بی‌عیب و نقص دچار خطاهایی می‌شوند:

  1. دربارۀ جزئیات کم‌اهمیت وسواس دارند
  2. از موقعیت‌های ناآشنا و کارهای دشوار با احتمال شکست اجتناب می‌کنند
  3. خود را بابت اشتباهات سرزنش می‌کنند

برای رهایی از دام و خطاهای کمالگرایی پیشنهاد می‌کنیم ادامۀ مباحث را در کتاب توانمندی‌های نهان بخوانید.

فصل ۴: متحول کردن امور یکنواخت روزانه

فصل چهار تا شش این کتاب در بخش دوم قرار دارد. در فصل چهارم گرنت با اشاره به مثال‌هایی توضیح می‌دهد که چطور می‌توان کارهای یکنواخت را به منبع شادی روزمره تبدیل کرد. وقتی از کار خود لذت ببرید، دچار یکنواختی نخواهید شد.

یکی از این روش‌ها برای مبارزه با یکنواختی، تمرین از طریق بازی است. به ما یاد داده‌اند که برای توسعه مهارت‌هایمان، باید به تمرین‌های یکنواخت طولانی بپردازیم. بااین‌همه، برترین روش برای آشکارسازی توانمندی های نهان، نه رنج کشیدن از تمرین‌های یکنواخت، بلکه تبدیل این تمرین‌ها به منبع شادمانی هرروزه است. این‌که در موسیقی، برای اصطلاح «تمرین کردن» از فعل play استفاده می‌کنند، اصلاً تصادفی نیست.

در این فصل گرانت همچنین از اهمیت استراحت کردن می‌گوید و اینکه چطور استراحت کردن می‌تواند جانی دوباره برای ادامۀ مسیر به ما بدهد. استراحت کردن سه فایده دارد؛ اشتیاق را حفظ می‌کند، ایده‌های جدیدی به ذهن می‌رساند و به یادگیری عمق می‌بخشد. در نتیجه نباید برای استراحت کردن منتظر خسته شدن ماند.

پرداختن به این موضوع در خلاصه کتاب توانمندی های نهان ممکن نیست به همین علت پیشنهاد می‌کنیم اگر به این موضوع علاقه‌مندید کتاب را مطالعه نمایید.

توانمندی‌های نهان

خلاصه کتاب توانمندی های نهان، فصل ۵: رهایی از در بسته

گاهی در مسیر پیشرفت احساس درجا زدن دارید و حس می‌کنید متوقف شده‌اید. درجا زدن به معنی شکست نیست بلکه نشانه‌ای است برای دور زدن و پیدا کردن مسیر جدید برای ادامۀ راه. گرانت در این فصل به این موضوع اشاره می‌کند که گاهی باید به عقب برگشت و مسیری تازه شروع کرد.

برای برگشت و شروع مسیر جدید نیاز به یک قطب‌نما دارید. این قطب‌نما می‌تواند هر چیزی باشد و از انحراف شما در مسیر جلوگیری کند. در این مسیر بهتر است به دنبال چندین راهنما باشید و از آن‌ها کمک بگیرید. گاهی بهره‌وری از چند راهنما با دیدگاه‌های مختلف می‌تواند آن قطب‌نمایی باشد که به شما در ادامه دادن مسیر کمک کند.

پیشرفت‌ها ندرتاً ماهیتی شبیه به عکس فوری دارند؛ آن‌ها پس از سپری‌شدن دوره‌های زمانی بلندمدت خود را نشان می‌دهند. تنها زمانی متوجه بلندای مسافت طی‌شده خواهیم شد که به آن در طول هفته‌ها، ماه‌ها یا سال‌ها بنگریم.

فصل 6: سرپیچی از نیروی جاذبه

به فصل ششم از خلاصه کتاب توانمندی های نهان رسیدیم. این بخش با مثالی تامل‌برانگیز در مورد شانزده سیاه‌پوست که در دورۀ آموزش افسری نیروی دریایی شرکت کردند و چالش‌هایی که این افراد با آن روبه‌رو شده‌اند، آغاز می‌شود. افرادی که وقتی به مانعی برخورد کردند تسلیم نشدند و در نهایت موفق شدند، توامندی‌های نهان خود را به همه اثبات کنند.

اگر چندین حامی معتبر به ما ایمان داشته باشند، احتمالاً زمان آن رسیده است که این ایمان را باور کنیم و اگر منفی‌بافانی ناآگاه، باوری به ما ندارند، احتمالاً زمان آن رسیده است تا توانایی خود را به آن‌ها اثبات کنیم.

گرانت در این فصل به معرفی اصل مربیگری می‌پردازد و معتقد است بهترین روش برای یادگیری، آموزش دادن است.

خلاصه کتاب توانمندی های نهان، فصل 7: هر کودکی می‌تواند پیشرفت کند

فصل 7 تا 9 کتاب در بخش سوم است که به افراد توصیه می‌کند سیستم‌هایی را تولید کنند که در آن همۀ افراد شانس برابری برای موفقیت دارند، نه فقط افرادی با توانمندی‌های بالا. آدام گرانت در فصل هفتم با مثالی از رقابتی جهانی بین مدارس شروع می‌کند و سیستم آموزشی کشور فنلاند را بررسی می‌کند و توضیح می‌دهد چرا این سیستم موفق بوده است.

سیستم آموزشی‌ای را می‌توان موفق دانست که برای همۀ کودکان، صرف‌نظر از پیشینه و منابعشان، فرصتی برای آشکارسازی و دست‌یابی به توانمندی هایشان فراهم می‌آورد.

ساختن مدرسه‌هایی که در آن‌ها، دانش‌آموزان به دستاوردهای بزرگ‌تر می‌رسند به معنای تمرکز بر تعداد معدودی از افراد برگزیده که آن‌ها را به سوی برتری هل می‌دهیم، نیست. باید محیطی را فراهم آوریم که در آن همۀ دانش‌آموزان اجازه رشد فکری و هیجانی داشته باشند.

خلاصه کتاب توانمندی های نهان، فصل 8: حفاری برای استخراج طلا

آدام گرانت در این فصل با شرح داستان ماموریت نجات کارگران معدن سن خوزه شیلی، از اصول تیم‌سازی می‌گوید. هوش جمعی، انتخاب بهترین رهبر برای گروه، جلسات طوفان فکری و جایگزینی آن با نگارش فکری و استفاده از سیستم شبکه‌ای به جای سیستم نردبانی برای شکوفا شدن اعضای تیم، از شاخص‌ترین موضوعاتی است که گرانت در قالب داستان نجات معدنچیان سن خوزه بیان می‌کند. گرانت در بخشی از این فصل در مورد سیستم شبکه‌ای می‌گوید:

“سیستم شبکه‌ای یک سازمان ماتریسی نیست؛ اینطور نیست که در چنین سیستمی همچون فضای متعارف اداری با هشـت رئیس مختلف سروکله بزنید. شما در این سیستم چنـد مدیر ندارید کـه عقـب نگاهتان دارنـد و صدایتان را خاموش کنند. هدف چنین سیستمی ایـن است کـه بـه شـما امکان دسترسی به چنـد رهبر را بدهـد که مایـل و قادر به کمک رسانی به شما هستند تـا بـه جلـو حرکت کنیـد و خودتان را بالا بکشید.”

خلاصه کتاب توانمندی های نهان، فصل 9: الماس صیقل نخورده

در آخرین فصل بخش سوم، گرانت به موضوع قضاوت شدن توسط توانمندی‌ها می‌پردازد. او معتقد است سیستم‌های گزینشی با اولویت قرار دادن افرادی که دستاوردهای مهمی را به دست آورده‌اند، متقاضیان توانمند جهت انجام کارهای بزرگ‌تر آتی را دست کم و نادیده می‌گیرند. او معتقد است این سیستم‌ها با خطا همراه هستند زیرا فقط نتیجه را می‌بینند، نه شرایط حاکم را.

درجۀ دشواری کارها و مسیری که افراد در زندگی طی می‌کنند یکسان نیست به همین علت گرانت معتقد است سیستم گزینش افراد به بازنگری نیاز دارد. ما نیاز به سیستمی داریم که با آن بتوان الماس‌های صیقل‌نخورده را کشف کرد.

چه کسانی باید توانمندی‌های نهان را بخوانند؟

این کتاب پر از داستان‌های واقعی و تحقیقات آکادمی است که برای همۀ افرادی که دغدغه توسعه و بهتر شدن را دارند مناسب است. آدام گرانت خواندن این کتاب را به والدین، رهبران، مربیان و هر عضو هیئت مدیره مدرسه پیشنهاد می‌کند. شما می‌توانید کتاب توانمندی های نهان را به صورت آنلاین از وب سایت نشر نوین خریداری کنید.

توانمندی‌های نهان آدام گرانت

در این مقاله خلاصه کتاب توانمندی های نهان را با هم مرور کریم. راهکارهای کتاب توانمندی های نهان، به ما کمک می‌کنند تا توانمندی های خود و دیگران را فارغ از حوزه‌ای خاص کشف کنیم، ارج نهیم و شکوفا سازیم. باید به یاد داشت رسیدن به دستاوردهای بزرگ ناگهانی رخ نمی‌دهد. کسانی که برای رسیدن به هدف تلاش کردند به مانع برخوردند. اگر بپذیریم که مسیر همواره مستقیم نیست، تاب‌آوری و امید بیش‌تری برای ا‌دامه‌دهی خواهیم داشت.

خلاصه کتاب پتانسیل پنهان

آدام گرنت در کتاب پتانسیل پنهان با بررسی صدها نفر از موفق ترین افراد در حوزه های مختلف به توضیح کشف استعدادهای پنهان و راز موفقیت این افراد می پردازد.

آدام گرنت کیست؟

آدام گرنت متولد ۱۳ اوت ( آگوست ) ۱۹۸۱، نویسنده، کارآفرین و استاد دانشگاه است.

پدر آدام گرنت وکیل و مادرش معلم بود.

آدام گرنت درمورد یافتن انگیزه، معنا و زندگی خلاقانه معروف است و متفکری تاثیرگذار در مدیریت است.

او در رشته روانشناسی سازمانی درس خوانده است.

گل کاشتن در سنگ فرش در خلاصه کتاب پتانسیل پنهان آدام گرنت

استعدادها به طور مساوی بین همه افراد توزیع شده اند اما فرصت ها نه.

هر فردی دارای استعداد پنهانی است که باید کشف شود.

گروهی از روانشناسان تحقیق جامعی بر روی ۱۲۰ فرد موفق از جمله برندگان جوایز علمی، شناگران المپیک، نوازندگان کنسرت های تحسین شده و غیره انجام دادند

و با معلمان، مربیان و خانواده این افراد صحبت کردند تا روش کشف این استعدادها و راز موفقیت آنها را بدانند.

محققان در کمال تعجب متوجه شدند چیزی که این افراد را برجسته کرده استعداد ذاتی نبوده

بلکه علاقه ای بوده که به یادگیری این رشته ها داشتند

و این علاقه معمولا توسط یک مربی یا معلمی ایجاد شد که یادگیری را برایشان لذت بخش کرده بود.

در تحقیق دیگری که یکی از تاثیرگذارترین اقتصاددانان جهان بر روی رابطه میزان درآمد در بزرگسالی و اولین معلم افراد در مدرسه انجام شد،

متوجه شدند به میزانی که اولین مربی افراد فرد باتجربه تر و بهتری بوده درآمد افراد در بزرگسالی بیشتر شده است.

این تحقیقات نشان می دهد آموزش اولیه در هر حوزه ای اگر توسط مربی آغاز شود

که می تواند یادگیری را لذت بخش کند و باعث علاقه مندی به یادگیری بیشتر شود، احتمال کسب موفقیت های بزرگ افزایش می یابد.

یک مربی عالی اصول اولیه هر مهارتی را آموزش می دهد

اما آنچه باعث می شود یک مربی افراد را به نتایج بزرگ برساند مهارت های شخصیتی است که در آنها ایجاد می کند.

مهارت های شخصیتی در خلاصه کتاب پتانسیل پنهان آدام گرنت

چهار مهارت شخصیتی که در کنار یادگیری اصول اولیه باعث کشف استعدادها یا همان پتانسیل پنهان می شوند:

۱-پویایی:

مربیان برجسته افراد را به یادگیری بیشتر و استفاده از منابع مختلف مثل کتاب ها، جستجوهای اینترنتی، سوال پرسیدن و تحقیق و مطالعه خارج از تایم کلاس تشویق می کنند.

۲-جمع گرایی:

اگر افراد با هم گروهی های خود تعامل بیشتری داشته باشند، یاد بگیرند و به دیگران یاد بدهند، برای حل یک چالش همفکری کنند خودشان هم بهتر یاد می گیرند و مربیان برتر این مهارت را در کلاس های گروهی آموزش می دهند

۳-انضباط:

تمرین به موقع، حضور در کلاس، ارائه به موقع تحقیقات و انجام وظایف گروهی در هر حوزه ای افراد را به موفقیت می رساند

۴-پشتکار:

در یادگیری هر حوزه ای چالش ها و سختی هایی وجود دارد. اینکه یک مربی آنچنان علاقه ای با یادگیری و تحقیق و کار گروهی ایجاد کند که افراد در مواجه با مشکلات و چالش ها بتوانند پشتکار داشته باشند و مهارت حل مشکل را پیدا کنند از افراد مدال آوران و نام آوران را می سازد.

مثالی از نقش مربی در خلاصه کتاب پتانسیل پنهان آدام گرنت

به عنوان مثال در بازی شطرنج خیلی از مربیان شروع به آموزش کارایی هر مهره و قوانین شطرنج می کنند اما یک مربی باتجربه یک بازی را می چیند و در ابتدای کار یک ترفند برای مات کردن آموزش می دهد و از افراد می خواهد تا جلسه بعدی چند تکنیک مات کردن پیدا کنند و به کلاس بیاورند.

از همان ابتدا با کسب لذت پیروزی و پویایی برای یافتن روش های دیگر مهارت های شخصیتی را در کنار اصول بازی، آموزش می دهد.

خلاصه کتاب پتانسیل پنهان آدام گرنت شامل ۳ بخش است:

۱-مهارت های شخصیتی

۲-حفظ انگیزه

۳-کشف فرصت ها

بخش ۱ مهارت های شخصیتی در خلاصه کتاب پتانسیل پنهان آدام گرنت:

در تحقیقی بر روی ۱۵۰۰ کارآفرین شامل مردان و زنانی از غرب آفریقا و در دهه های سوم، چهارم و پنجم زندگی، آنها را به ۳ گروه تقسیم کردند:

اولین گروه: کار خود را طبق روال گذشته ادامه می دادند

دومین گروه: یک هفته آموزش های تخصصی درباره امور مالی و بازاریابی و موارد اقتصادی می دیدند و هفته دوم این آموزش ها را در کار اجرا می کردند

سومین گروه: یک هفته آموزش هایی مثل انضباط، پشتکار، پویایی و حفظ انگیزه در چالش ها و موانع داده می شد و در هفته بعد این مهارت ها را در کنار کار اجرا می کردند.

بعد از ۲ سال گروه سوم نتایج چشمگیری کسب کردند.

این گروه در هنگام مواجه با مشکلات به جای تسلیم شدن، تدبیر به خرج می دادند و به دنبال راه حل جایگزین بودند و راه های جدید را امتحان می کردند.

این آزمایش چند نکته مهم را به ما یاد می دهد.

نکته اول اینکه رشد مهارت های شخصیتی ما را به نتایج عالی می رساند

دوم اینکه شخصیت بخشی از تقدیر ما نیست و قابل تغییر است

و نکته سوم این است که هیچگاه برای رشد مهارت های شخصیتی دیر نیست.

مهارت های شخصیتی مهم ترین عاملی است که باعث می شود پتانسیل پنهان ما آزاد شود.

روش یادگیری چند زبان در خلاصه کتاب پتانسیل پنهان آدام گرنت

آیا تابحال افراد چندزبانه دیده اید؟

افرادی که به چند زبان صحبت می کنند و در زبان های مختلف مهارت دارند؟

یادگیری یک زبان جدید رویای خیلی از افراد است

و شاید تا حدودی تلاش می کنند اما به این نتیجه می رسند که کاری سخت است یا خودشان استعداد کافی ندارند.

آیا کسانی که به ۵ یا ۶ زبان مختلف تسلط دارنداستعداد فوق العاده ای دارند؟

چندزبانه ها راز یادگیری زبان های مختلف را کشف کردند و این راز چیزی نیست جز استمرار و پشتکار

هروقت می خواهیم از حاشیه امن خود خارج شویم، اولین کاری که به ذهنمان می رسد به تعویق انداختن کار است.

تکرار اهمال کاری و به تعویق انداختن باعث افزایش حس بی کفایتی و پائین آمدن اعتماد به نفس می شود.

اهمال کاری نشانه تنبلی نیست بلکه نشان دهنده ترس های ماست.

ما از تجربیات جدید و مواجه شدن با احساسات ناخوشایند می ترسیم.

بنابراین برای رهایی از به تعویق انداختن کارها نیاز به مدیریت زمان نیست بلکه ما به مدیریت احساسات نیاز دارم.

افرادی که نتایج بزرگی کسب می کنند یادگیری و اجرا کردن را همزمان انجام می دهند و منتظر نمی مانند تا عالی شوند بلکه انجام می دهند تا عالی شوند.

افراد چندزبانه از همان ابتدا شروع به صحبت می کنند و خیلی وقت ها خود را در شرایطی قرار می دهند که مجبور باشند صحبت کنند. مثلا سفر به کشورهای مختلف و صحبت کردن تا حدی که می توانند. در این میان متوجه اشتباهات خود می شوند و آن را اصلاح می کنند.

پس آزادکردن پتانسیل پنهان نیاز به شجاعت دارد. شجاعت اشتباه کردن و اصلاح کردن.

می توانیم از روز اول برنامه نویسی کنیم، از روز اول والیبال بازی کنیم، از روز اول به زبانی دیگر خودمان را معرفی کنیم و غیره. بنابراین اجرا کردن از روز اول یادگیری شیوه عالی برای یادگیری است.

آدم های اسفنجی در خلاصه کتاب پتانسیل پنهان آدام گرنت

کدام گونه ها در طول تاریخ توانستند جان سالم به در ببرند؟

خردمندترین یا قوی ترین گونه ها نیستند که بقا یافتند بلکه سازگارترین ها توانستند جان سالم به در ببرند.

افرادی می توانند به نتایج شگفت انگیز برسند که مدام یاد می گیرند و خود را با آموزه های جدید سازگار می کنند.

این افراد فعالانه به دنبال یادگیری و جذب اطلاعات جدید می روند و منتظر نمی مانند کسی اطلاعات عالی به آنها بدهد.

کلید آزادسازی پتانسیل پنهان در این است که تعیین کنیم چه اطلاعاتی به درد بخور هستند و چه اطلاعاتی باید ویرایش شوند.

به همین علت متوجه می شوند که به کدام مربی اعتماد کنند و از کدام مربی باید فقط چند نکته را یاد بگیرند.

کمال گرایی پیدا کردن حد مطلوب بین نقص و کمال در خلاصه کتاب پتانسیل پنهان آدام گرنت

در ژاپن سنتی به نام مراسم چای ژاپنی وجود دارد که چای سبز (ماچا) را طی اصول خاصی می نوشند.

مراسم چای ژاپنی از قرن شانزدهم تغییر بزرگی کرد که کاسه های ترک خورده جایگزین ظرف های بی عیب و نقص شد.

مردم شروع کردند به نوشیدن چای از ظرف های لب پریده و رنگ و رو رفته. ژاپنی ها به این کار وابی سابی می گویند.

وابی سابی هنر توجه کردن به زیبایی با وجود نقص هاست. یعنی پذیرش این نکته که نقص ها اجتناب ناپذیرند.

نتایج تحقیقات نشان می دهد افراد کمالگرا به دنبال نتایج بی عیب و نقص هستند و این کمالگرایی مانع رشد می شود زیرا

۱-افراد کمالگرا در مورد جزییات بی اهمیت وسواس به خرج می دهند

۲-از کارهای که ممکن این منجر به شکست شود اجتناب می کنند

۳-به جای درس گرفتن از اشتباهات مدام خود را سرزنش می کنند.

موفقیت به معنای رسیدن به کمال نیست بلکه به معنای میزان رشد ماست.

در سیلیکون ولی اعتقاد دارند کار انجام شده از کار کامل باارزشتر است.

بخش ۲ حفظ انگیزه در خلاصه کتاب پتانسیل پنهان آدام گرنت

برای رشد در هرکاری مواقعی پیش می آید که با مانع بزرگی مواجه می شویم.

در این زمان ها حفظ انگیزه در کنار مهارت های شخصیتی لازم است.

راه رها کردن پتانسیل پنهان مشقت کشیدن نیست بلکه حفظ انگیزه در کنار استمرار و پشتکار است.

برای بهترین شدن در هر زمینه ای کافی است هر روز تمرین کنید اما چطور در سختی ها انگیزه خود را حفظ کنیم؟

در روانشناسی کسالت شغلی یک اصطلاح رایج است یعنی کار بیش از حد و وسواس گونه باعث استهلاک می شود افرادی که برجسته شدند هر روز تمرین می کردند اما آنها به جای من باید تمرین کنم از عبارت من دوست دارم تمرین کنم استفاده می کنند. وقتی اشتیاق به کاری وجود دارد نیاز به انگیزه از بین می رود. ما کاری را به دلیل لذت انجام می دهیم نه وظیفه.

اشتیاق به تمرین باید جایگزین احساس فشار برای رسیدن به نتیجه شود.

طراحی آموزشی همراه با لذت:

همانطور که گفتیم اولین مربیان مهم ترین نقش را در موفقیت افراد دارند. کسانی که علاقه به یادگیری را به وجود می آورند و مسیر رشد را لذت بخش می کنند.

مربیان افراد برجسته آموزش ها را طراحی می کنند تا افراد ضمن کسب لذت به دستاوردهای بزرگ برسد.

با این روش کارهای پیچیده و تخصصی به گام های کوچکی تقسیم می شود که با انجام هرکدام مهارت خاصی را یاد می گیریم

و موفقیت نتیجه مجموع این مهارت هاست.

به این کار یادگیری به همراه بازی آگاهانه می گویند.

تغییر دادن ابزارها و روش های مختلف انجام کار ، یادگیری را از حالت کسل کننده خارج می کند

و افراد با دستاوردهای کوچک علاقه مند می شوند بیشتر یاد بگیرند.

تمرین وسواسی باعث می شود استراحت را مانع بدانیم و تا مرز فرسودگی خود را مجبور به تمرین کنیم

چون تصور می کنیم تنها در این صورت به برتری می رسیم.

اما حقیقت این است که استراحت علاوه براینکه منبع سوخت و انرژی ماست، باعث افزایش خلاقیت می شود.

استراحت اتلاف وقت نیست بلکه فرصتی برای پرورش افکار جدید است.

بخش ۳ یافتن فرصت در خلاصه کتاب پتانسیل پنهان آدام گرنت

یکی از مزایای زندگی در خانواده های مرفه، ارتباطات سطح بالاست.

ارتباط با اقوام، دوستان و همسایگان برجسته باعث می شود راهنماهای بهتری داشته باشیم.

طبق تحقیقات بعد از نقل مکان خانواده ها به مناطق سطح بالاتر، احتمال اینکه فرزندانشان در بزرگسالی اختراعی ثبت کنند بالاتر می رود.

اما طراحی آموزشی می تواند این شکاف بین خانواده های فقیر و مرفه را پر کند.

در نظام آموزشی کشور فنلاند یک شعار معروف وجود دارد: ما نمی توانیم حتی یک مغز را هدر بدهیم.

در فنلاند باور دارند که هوش انواع مختلفی دارد و برهمین اساس اقداماتی برای کمک به تک تک دانش آموزان انجام می دهند

و به آنها برنامه شخصی رشد داده می شود. در مدارس بر پرورش علایق فردی هر دانش آموز به طور جداگانه تمرکز می کنند.

تجربیات دانش آموزان در مدرسه می تواند رشد آنها را تقویت کند یا آن را کند کند.

طراحی آموزشی و استفاده از معلمان و مربیان توانمند باعث می شود ویژگی های هر دانش آموز کشف شود.

خلاصه کتاب ببخش و بگیر : نوشته: آدام گرانت

معرفی و خلاصه کتاب ببخش و بگیر : نوشته: آدام گرانت

نویسنده این کتاب تاکید زیادی روی این موضوع داره که اگه در محیط کار، زندگی شخصی یا حتی در جامعه، بخشنده‌تر باشی، می‌تونی بیشتر بدست بیاری و موفق‌تر بشی. اگه واسه شمام این سوال پیش اومده که چرا کمک به دیگران باعث موفقیت ما میشه توی این خلاصه کتاب همراهمون باش.

خلاصه متنی رایگان کتاب ببخش و بگیر

هممون ضرب المثل معروف "از هر دستی بدی از همون دست می گیری" رو شنیدیم

مادربزرگ و پدربزرگای ما خیلی سرشون توی کتاب خوندن و این چیزا نبوده، ولی به چشم دیده بودن که آدمایی که بخشنده ترن و بیشتر به بقیه کمک می کنن، زندگی بهتری دارن و خدا بیشتر بهشون میده.

خلاصه کتاب امروز ما توسط یه نویسنده آمریکایی نوشته شده اما در مورد مطلبی صحبت می کنه که ناخودآگاه این ضرب المثل معروف به ذهنمون میاد. عنوان کتاب "ببخش و بگیره" . نویسنده تاثیر این بخشنده بودن رو هم مرتبه با تلاش، استعداد و شانس میدونه و ازمون میخواد برای رشد و پیشرفت بیشتر در زندگی، دست بقیه رو هم بگیریم و کمکشون کنیم.

اگه واسه شمام این سوال پیش اومده که چرا کمک به دیگران باعث موفقیت ما میشه توی این خلاصه کتاب همراهمون باش، چون قراره کنار هم کلی از کتاب "ببخش و بگیر" یاد بگیریم.

این کتاب جزو پرفروش ‌ترین کتاب‌ های نیویورک ‌تایمز و آمازونه و تونسته کلی ایده های جالب در دانشکده کسب وکار هاروارد خلق کنه. آدام گرانت نویسنده این کتاب موفق، جوون ‌ترین استاد دانشگاه پنسیلوانیاست که برای مدت پنج سال متوالی به عنوان استاد برتر دانشکده کسب وکار وارتون انتخاب شده. آدام گرانت آثار معروف و پرفروشی مثل "نوآوران"، "دوباره فکر کن" و "ببخش و بگیر" رو منتشر کرده و به عنوان یکی از موثرترین افراد در دنیای کسب وکار شناخته میشه. این نویسنده در حوزه روانشناسی و مباحث مربوط به کسب وکار، همکاری های زیادی داشته و مشاور شرکت ‌های بزرگی مثل گوگل و فیسبوک هم بوده و جوایزی هم از انجمن روانشناسای آمریکا و سازمان ‌های معتبر مربوطه کسب کرده.

بریم که خلاصه این کتاب پرفروش که توسط نویسنده سرشناسی مثل دن اریلی هم تحسین شده رو با هم بشنویم.

انسان موجودی اجتماعیه و در موقعیت های مختلف با آدمای زیادی سر و کار داره

البته بعضی از آدما درونگرا هستن و کمتر دوست دارن در جمع باشن و بعضی هم برونگرا و همیشه در جمع هستن، اما همه ما به واسطه شغلمون با آدمهایی در ارتباطیم که می تونن تاثیر زیادی روی موفقیت ما بذارن.

اینکه ما باید آدمایی رو انتخاب کنیم که از هر نظر مورد تایید باشن و بتونن باعث موفقیت ما بشن واضح و روشنه اما به کارگیری یه روش درست و اصولی برای تعامل با آدمای دوروبرمون در جامعه امروز واجب و ضروریه، چون کیفیت این روابط می تونه روی موفقیت ما تاثیر زیادی بذاره.

اهمیت این روابط اونقدر زیاده که نه تنها روی موفقیت شخصی ما تاثیر میذاره بلکه باعث میشه محیط اطرافمون هم رشد کنه و جامعه بهتری داشته باشیم.

آدام گرانت اعتقاد داره، جهان داره به سمت دیگه ای حرکت می کنه، به سمتی که هر چقدر شما بیشتر بخشنده باشین و بیشتر دانش و اطلاعا‌تتون رو در اختیار بقیه قرار بدین، بیشتر بدست میارین.

فرض کنید شما در یک تیم، کار می کنید و مشکلی واستون پیش اومده و از همکارتون درخواست کمک دارین. آدما در این شرایط به چند دسته تقسیم میشن:

دسته اول از خودشون می پرسن سود این کمک کردن واسه من چیه و چه منفعتی واسم داره؟

دسته دوم معمولا از خودشون می پرسن در ازای انجام این کمک بعدا به من چیزی داده میشه و این فرد بعدا در شرایط این چنینی بهم کمک می کنه یا نه؟ و دسته آخر هم با راضایت کامل میگن بله و از کمک کردن خوشحال هم میشن.

آدما موقع کمک کردن رفتارهای متفاوتی رو از خودشون بروز میدن و یکسان عمل نمی کنن.

از نظر نویسنده سه سبک متقابل وجود داره که ما می تونیم موقع تعامل با افراد دیگه انتخاب کنیم:

گیرنده ، بخشنده و حسابگر

گیرنده ها آدمایی هستن که همیشه تلاش می کنن که فقط و فقط به دست بیارن و در هر رابطه ای به دنبال سود بردن هستن. اونها وقتی سر و کله شون پیدا میشه که سودی وجود داشته باشه و بتونن منفعتی از اون رابطه ببرن وگرنه شما کمتر اونارو می بینید. اگرم جایی دیدید که این دسته از آدما به کسی کمک می کنن بدونید که بعدا توقع دریافت سود چند برابری دارن و بی دلیل به کسی کمک نمی کنن.

حسابگرا از قانون حسابداری استفاده می کنن و همیشه تساوی رو رعایت می کنن. حسابگرا به اندازه ای به شما کمک می کنن که بعدا بتونن به همون اندازه از شما دریافت کنن. از نظر اونا روابط در تعادله و این شعار رو دارن که باید به اندازه ای به بقیه کمک کنیم که انتظار داریم بهمون کمک میشه.

و اما بخشنده ها.... اون دسته از آدمای نادری هستن که اگه کنارتون هستن قدرشون رو بدونید. اونها بدون هیچ چشم داشتی به بقیه کمک می کنن و در بیشتر مواقع هم برای کمک به بقیه نهایت تلاششون رو می کنن. بخشنده ها موقع کمک کردن انتظاری از کسی ندارن و بی توقع می بخشن. توی این دوره زمونه که هر کسی به دنبال سود و منافع خودشه و بی دلیل به کسی کمک نمی کنه، این آدما خیلی کمیاب هستن. بخشنده ها معمولا با آغوشی باز کمک کردن رو می پذیرن و این کار اونهارو خوشحال می کنه و حس خوبی از انجامش پیدا می کنن.

شما جزو کدوم دسته از آدما هستین؟ شده تا حالا به کسی کمک کنین بدون اینکه توقع جبران داشته باشین؟

آدام گرانت معتقده که همه آدما، بخشنده ها، حسابگرا و حتی گیرنده ها می تونن موفق بشن، اما نکته ای که وجود داره اینه که موفقیت بخشنده ها کمی متفاوت تره. در واقع موفقیت اونها موندگارتره. و بهمون پیشنهاد میده اگه دنبال موفقیت های شغلی موندگارتر هستیم بیشتر ببخشیم و کمک دهنده باشیم.

این سبک های تعامل می تونه به اندازه تلاش، استعداد و حتی شانس در موفقیت ما نقش داشته باشه،

پس اگه دنبال رشد و پیشرفت هستیم؛ مهمه که کدومش رو انتخاب می کنیم.

افراد و نویسنده های زیادی همیشه اشتیاق، کار سخت، استعداد و شانس رو از عوامل موفقیت در کسب و کارها دونستن اما آدام گرانت نحوه تعامل رو هم به این موارد اضافه کرده و شانس موفقیت رو برای بخشنده ها بالاتر میدونه. همه ما در نهایت یکی از این سه مورد رو انتخاب می کنیم و در محل کارمون بخشنده، گیرنده یا حسابگر رفتار می کنیم و از نظر نویسنده معمولا سبکی که انتخاب میشه همیشه مورد استفاده قرار می گیره. به عنوان مثال اگه شما حسابگری رو برای ارتباط با بقیه انتخاب کنید احتمالش کمه که بعدا بتونید بخشنده رفتار کنید.

تحقیقی روی 160 مهندس در کالیفرنیا و همچنین 600 دانشجوی پزشکی در بلژیک و میزان بهره وری اونها و نحوه تعاملشون با اطرافیان انجام شد. هدف این تحقیق پیدا کردن رابطه بین میزان بهره وری و انتخاب سبکی بود که اون افراد برای تعامل با بقیه انتخاب کرده بودن.

نتیجه تحقیق جالب بود. مهندسایی که بیشترین بهره ‌وری رو داشتن، از دسته بخشنده ها بودن. اما نتایج نشون میداد مهندسایی با کمترین بهره وری هم بخشنده بودن!

این تحقیق و تحقیق های مشابه دیگه این رو نشون میداد که افراد بخشنده معمولا در بالا و پایین نمودار بودن.

در تحقیق دانشجوهای پزشکی دانشجوهایی که همیشه نمره های خوبی می گرفتن به بقیه هم در همون درس کمک می کردن و از طرفی دانشجوهایی که نمره های کم داشتن هم آدمایی بودن که کمک کننده بودن اما تفاوت این دو گروه چیه؟

ادام گرانت گفته بود افراد بخشنده موفق ترن پس چرا بعضی از بخشنده ها پایین نردبون بودن و نتونسته بودن به بالای نردبون برن؟

شنیدیم که نتیجه این تحقیقات نشون داده که، افرادی که بهره وری بالایی داشتن و در بالای نردبان موفقیت بودن جزو آدمای بخشنده در محیط کار بودن

و از طرفی آدمای پایین نردبون هم جزو بخشنده ها بودن و حسابگرها در وسط قرار گرفته بودن. از این تحقیق متوجه میشیم که بخشنده ها هم به دودسته تقسیم میشن: بخشنده های موفق و حواس جمع و بخشنده های افراطی..

آدمای بخشنده پایین نردبون کسایی بودن که هرگز به همکاراشون نه نمی گفتن و به همین دلیل ازشون سواستفاده میشده و در نهایت نتونسته بودن هیچ رشدی در شغلشون داشته باشن.

حتما شما هم در محیط کارتون آدمای ساده و بخشنده رو دیدید؟ آدمایی که در ازای هر درخواستی سریعا بله میگن و نه گفتن رو بلد نیستن.

اگه شما جزو این دسته از آدما هستین بهتون پیشنهاد میدیم خلاصه کتاب "هنر نه گفتن" از 365 بوک رو گوش بدین تا بتونین درمواقع لزوم نه بگید و نه گفتن رو تمرین کنید.

نتیجه این تحقیق نشون میده بخشنده بودن افراطی نه تنها باعث رشد و پیشرفت نمیشه بلکه فرد رو به پایین هل میده و در نهایت سقوط می کنه. اگه شما از زمان کار خودتون بزنید و مدام در حال کمک کردن به بقیه باشین چیزی که به شما میرسه موفقیت بقیه اس و خودتون سودی از این بخشندگی نمی برید.

برگردیم به بخشنده های بالای نردبون

این بخشنده ها همیشه در صدر قرار می گیرن چون شبکه های قوی تری دارن، مردم بهشون اعتماد می کنن و مشتاق کمک کردن به اونها هستن. این افراد معمولا الهام بخش تیم ها هستن و با کمک های بدون توقعی که به افراد دیگه می کنن معمولا محبوبیت بالایی دارن و خیلی راحت می تونن در کارشون رشد کنن و پله های موفقیت رو بالا برن. و توی هر تیمی کار می کنن تیم موفق میشه و موفقیت تیم مساویه با موفقیت فرد.

اگه دوست دارین شانستون رو برای موفقیت بلندمدت بالا ببرین سعی کنید طرز فکرتون رو به سمت بخشنده بودن ببرید و بدون توقع به آدمای اطرافتون کمک کنین. اما حواستون باشه نه گفتن رو بلد باشید تا به ته دره موفقیت سقوط نکنین و مورد سو استفاده مدیر و همکاراتون قرار نگیرین.

آدمایی که نه گفتن رو در عین بخشنده بودن بلد نیستن خیلی زود دچار فرسودگی شغلی میشن و از اینکه هیچ پیشرفتی در کارشون ندارن مایوس و ناامید میشن.

پس اگه دوست ندارین جزو این دسته از بخشنده ها باشین به پیشنهاد نویسنده در این مورد عمل کنید.

آدام گرانت میگه یه بخشنده موفق قبل از هر کمکی از خودش سه تا سوال می پرسه:

چرا؟

چه زمانی؟

و برای چه کسی؟

و با جواب دادن به این سوال هاست که می تونیم درست و اصولی رفتار کنیم و بخشنده موفقی باشیم.

خیلی مهمه که ما چه چیزی و چه زمانی و به چه کسی کمک می کنیم.

در جواب به سوال چرا؟ نویسنده تحقیقی رو روی دسته ای از آتش نشانا بررسی کرده.

گرانت میگه من وقتی روی آتش نشانا مطالعه کردم، متوجه شدم اونهایی که انرژی و زمان خودشون رو صرف احساس لذت و هدف می کردن، به جای وظیفه و تعهد، می تونستن خیلی سخت تر و طولانی تر کار کنن.

شغل آتش نشانی سخت و در عین حال لذت بخشه. اگه شما این شغل رو فقط از روی اجبار و انجام وظیفه انجام بدین، خیلی زود از کارتون خسته میشین و نمی تونید مثل قبل این کارو انجام بدین و احتمال استعفا از شغلتون وجود داره. همچنین افرادی که در موسسه های خیریه کار می کنن، هم باید بدونن که این کمک رو صرفا چرا و به چه دلیلی انجام میدن در غیر این صورت خیلی زود دلزده و خسته میشن.

از نظر نویسنده وقتی شما به این دلیل کمک می کنید که وظیفه شماست، کم کم انرژی شما تحلیل میره و این احساس رو پیدا می کنید که مجبور به انجام دادن این کارها هستین

اما زمانی که شما برای هدفی والاتر کمک می کنید و می بخشید و این کمک رو از سر اجبار و وظیفه انجام نمیدین، خیلی راحتتر می بخشید و دچار افسردگی و فرسودگی شغلی نمیشید.

گرانت ازمون میخواد زمانی که این بخشنده بودن تاثیر منفی روی شخصیت و زندگی ما داره این کار رو متوقف کنیم چون نه تنها مارو به موفقیت نمی رسونه بلکه باعث درجا زدن ما هم میشه. گرانت میگه زمانی که احساس کردین مجبور به کمک کردن و بخشنده بودن هستید، اون رو محدود کنید.

چرایی کمک کردن و بخشیدن خیلی مهمه. اینکه قبل از انجام هر کاری از خودمون بپرسیم که چرا من باید کمک کنم؟ چرا باید ببخشم؟ جواب این سوالا در این مسیر خیلی بهتون کمک می کنه و باعث میشه شما از مسیر اصلی تعامل با بقیه دور نشید. پس قبل از هر بخششی دلیل خودتون رو پیدا کنید.

دومین سوالی که باید از خودمون بپرسیم اینه که چه زمانی من باید کمک کنم؟

زمانتون رو بین خودتون و کارهایی که باید انجام بدین و کمک به بقیه تقسیم کنید و یه برنامه ریزی درست داشته باشین. یادتون باشه چه کسایی پایین پله های موفقیت بودن و چرا؟ کسایی که نمی تونستن تعادلی بین بخشنده بودن پیدا کنن و مدام در حال کمک کردن به بقیه بودن. نویسنده میگه بین بخشیدن به خودتون و بخشیدن به دیگران یه تعادل برقرار کنید، تا از سقوط جلوگیری کنید.

هر روز بدونین که چه زمانهایی رو باید به خودتون اختصاص بدین و برای پیشرفت خودتون زمان بذارین و چه زمانهایی رو کنار بقیه باشید و بهشون کمک کنید.

کمک بیش از حد شما رو محبوب تر نمی کنه و فقط باعث ناامیدی و عدم موفقیت شما میشه.

شرایطی رو در نظر بگیرین که در محیط کارتون به همه شما وظایفی داده شده که باید تا پایان روز انجام بدین اگه شما تمام مدت رو فقط در حال کمک کردن به بقیه باشید عملا وظایف خودتون رو انجام ندادین و این کمک نه تنها حاصلی برای شما نداشته، بلکه باعث شده پایان اون روز توبیخ هم بشید. یادتون باشه کمک هاتون رو باید محدود به زمان هایی کنید که تایمتون خالیه و برای کمک کردن به بقیه از زمان خودتون نبخشید.

از طرفی اگه شما در بازه های متفاوتی به بقیه کمک کنید خیلی خوشحال تر از زمانی هستین که ساعت های طولانی و پشت سر هم رو به اونها کمک می کنید.

آخرین و مهم ترین سوالی که باید بهش جواب بدیم اینه که برای چه کسی؟

خیلی مهمه که شما به یک حسابگر کمک می کنید یا به یه بخشنده و بدتر از همه به یک گیرنده!

اگه شما تموم انرژی و زمانتون رو صرف کمک به گیرنده ها کنید خیلی زود خسته و فرسوده میشید. چون هیچ وقت این کمک ها به شما برنمی گرده و در نهایت به نفع گیرنده س. شما خیلی زود مورد سواستفاده افراد گیرنده قرار می گیرین و احتمالش زیاده که برای همیشه عطای بخشندگی رو به لقاش ببخشید. گیرنده ها رو بشناسید و شجاعانه بهشون نه بگید.

اگه به یه حسابگر کمک کنید قطعا بهتون کمک میشه اما به همون اندازه ای که بهش کمک کردید و نباید انتظار دریافت کمک بیشتری رو داشته باشید اما وقتی کنار بخشنده ها هستین و بهشون کمک می کنید این چرخه زیبا ادامه دار میشه و آدمای زیادی از این بخشش و کمک لذت می برن و در نتیجه این به نفع همه اس.

آدمای بخشنده هیچ وقت در کارهای گروهی از کلمه های من و برای من استفاده نمی کنن و اونها سعی می کنن همیشه از کلمه های ما و برای ما استفاده کنن. اگه خودتون آدم بخشنده ای باشید و کنار آدمای بخشنده هم باشید خیلی زودتر پله های موفقیت طی می کنید و انرژی این کار به اطرافیان شما هم میرسه و در نهایت تیم موفقی هم خواهید داشت.

بخشنده بودن رو هر روز تمرین کنیم و سعی کنیم دوستامون رو از بین اونها انتخاب کنیم تا از زمانمون به بهترین شکل ممکن استفاده کنیم و در کنار لذت بردن از کارمون پله های موفقیت رو خیلی سریع تر طی کنیم و همزمان آدمای اطرافمون رو از این بخشش بی نصیبنذاریم.

انسان موجود ناشناخته

انسان موجود ناشناخته

انسان حيوان عجيبي است! همه چيز را كاوش مي كند. تا قله اورست مي رود. تا قطب شمال و كره ماه مي رود اما هرگز به فكرنمي افتد سري هم به درون خويش بزند! اين بزرگترين بيماري است كه انسان گرفتار ان است. تنها جايي كه انسان كاوش نكرده دنياي درون خويش است. و گنج واقعي در آنجاست. تو تا زماني كه وارد معبد وجود خويش نشوي، زندگي ات خسران خواهد بود. خسراني جبران ناپذير. ما فرصتي بسيار گرانبها را از دست مي دهيم اما حتي آگاه نيستيم كه در حال از دست دادن چنين فرصتي هستيم. چنان ناآگاهيم كه همچنان تمام چيزهاي باارزش را دور مي ريزيم و به جمع آوري آت و آشغال مشغوليم. مردماني وجود دارند كه مشغول جمع آوري مجسمه هايي قديمي هستند. چنين مي پندارند كه اين مجسمه ها هرقدر قديمي تر باشند،‌ بهترند. مردماني ديگر به جمع آوري پول و ديگر چيزهاي مزخرف مشغول اند. اينان در واقع در جست و جوي باستاني ترين گنج خويش هستند اما در راهي نادرست. يگانه گنجي كه ارزش جست و جو دارد، طبيعت خود توست. ماجراي واقعي سفر به درون خود توست. آنگاه كه دانسته، آگاه، و متعهد تصميم به اين كار بگيري، تصميم به اينكه «‌هر اتفاقي بيفتد، ‌بايد خودم را، ‌طبيعت ام را،‌ وجودم را بيابم. اين فرصت زندگي را از دست نخواهم داد »، ‌آنگاه كه اين تصميم، صريح و روشن گرفته شود و تمام انرژي ات را صرف آن كني، هيچ بهانه اي براي شكست خوردن وجود نخواهد داشت. هيچكس تاكنون در اين راه شكست نخورده. هركس كه انرژي اش را صرف جست و جوي درون كرده موفق به يافتن خود شده است.

کاشکی

آهنگ کاشکی یه بارون بزنه غم شهرو بشوره ببره حسین پارسا + آهنگ کاشکی یه  بارون بزنه غم شهرو بشوره ببره اصلی + ریمیکس

آتش پنهان ما میداشت دودی کاشکی

زنگ تقوی از دل ما میزدودی کاشکی

کتاب صوتی آتش پنهان - پائولا هاوکینز - آوانامه

294 شمارش معکوس عمر

294 Number Animated GIF Logo Designs

294 Stock Illustrations – 64 294 Stock Illustrations, Vectors & Clipart -  Dreamstime

مولای من از تو عاجزانه طلب میکنم که 294 ماه پر از خیر وبرکت به من عنایت بفرمایی

ودر این ماه ها همواره تسلیم اوامر توباشم

وهموراه این کلام ترا مد نظر داشته باشم تا از عمر خود بهترین استفاده را نماییم

أَوَلَمْ نُعَمِّرْكُم مّا يَتَذَكَّرُ فِيهِ مِن تذكّر

بنام مولا

ده مرداد 1405

زندگی

ناله ام رادر دلش تاثیر بودی کاشکی

آتش پنهان ما می داشت دودی کاشکی

به زجام می نباشد صیقلی ساقی کجاست

زنگ تقوی از دل ما می زدودی کاشکی

جایی که برق عصیان بر آدم صفی زد

ما را چگونه زیبد دعوی بی گناهی

شرمنده از آنیم که در روز قیامت

اندر خور عفو تو نکردیم گناهی

شیخ ابو سعید ابوالخیر فرمود الکریم الذی یعطی قبل السوال و یعفو قبل العتذار

جوانمرد کسی است که قبل از در خواست عطا میکند وقبل از عذر خواهی عفو میکند

کلام بودا ششصد سال قبل از میلاد مسیح

من که بودا هستم با برادران خود در هرگونه حزن وغم شریکم وبا تمام شکستگان عالم سهیم گشته ام اکنون خوشحال وراضی ام زیرا که میدانم آزادی موجود است ای کسانی که در رنج وعذاب بسر میبرید اگاه باشید حقیقت را من به شما نشان خواهم داد هرچه هستیم نتیجه اعمالی است که انجام داده ایم وچیزهایی است که خواسته ایم هرگاه شخص دارای رفتار وکردار پاکی باشد سعادت مانند سایه اورا دنبال میکند آتش حسد وکینه را ممکن نیست بتوان با کینه وحسد خاموش کرد بلکه بایستی بامحبت تسکین داد به همان قسم که باران باعث خرابی یک خانه سست میگردد هوی وهوس نفسانی نیز یک روان کم فکری را منهدم وتخریب میکند به وسیله تفکر وجلوگیری از هوی نفس است که شخص میتواند برای خود شالوده واساس محکمی استوار سازد بگونه ای که هیچگونه حادثه وطوفانی نتواند انرا ویران سازد هرکه هرگونه بذری نشاند نتیجه همان رادرو خواهد کرد مقصود از کار ما همین بود که هست

عشق خدایی

زنی به حضور بایزید بسطامی میرسد وعرض میکند ای شیخ شوهر من قصد دارد که همسر دیگری اختیار کند واگر شرعا مجاز بودم که مقنعه (برقع ) از صورت خود بردارم وتو چهره مرا میدیدی در شگفت می مانی که چگونه با این زیبایی جمال من همسر من قصد تاهل مجدد (تجدید فراش ) را دارد ؟ بایزید به محض شنیدن این کلام از زبان این زن نعره ای میکشد وبه زمین میافتد وبیهوش میگردد این زن مات ومبهوت می ماند که این سخنی چیزی نبود که بایزید را به این وضع دچار کندوقتی بایزید به هوش آمد از او سوال کردند که علت این حالت چه بود گفن این زن مرا به یاد محبوب ومعشوق واقعی خودم انداخت من به این فکر افتادم که اگر معبود ومعشوق من خدای تعالی جمال خویش را ظاهر کند وبه من بگوید تو باداشتن چنین معشوق زیبایی که هیچکس تاب وتحمل دیدن آن را ندارد چگونه به دنیا و زیبایی های ظاهری آن فریفته می شوی من چگونه پاسخ بدهم ؟

گویندکه فردی به نام بوجحیفه در نزد رسول خدا آروغ زد حضرت فرمود ((دور شو از ما که هر که در دنیا سیرتر در آخرت گرسنه تر است ))

حضرت امیر المومنین ع دید که مردی قنبر را دشنام میدهد وقنبر خواست که جواب دشنام وی را بدهد حضرت ع ندا کرد آرام باش ای قنبر بگذار که این شخص دشنام دهنده خوار باشد همانا با سکوت خود خدای رحمان را خشنود میکنی و شیطان دشمن خود را شکنجه میدهی سوگند به خداوند که مومن خدا را باحلم وبردباری خود خشنود می سازد وبا خاموشی خود شیطان راخشمگین می کند

ابن مسعود گوید که یاد دارم اول کسی که به دزدی گرفتند ونزد رسول خداص اوردند تا دست وی ببردحضرت رنگش پرید گفتند یا رسول الله از این کار کراهت داری گفت چرا نداشته باشم چرا یار شیطان باشم در دشمنی برادران خویش اگر خواهیدکه خدای شما راعفو کندوگناه شما بیامرزد وبپوشاند شما نیز گناه مردمان بپوشانید که چون پیش حاکم رود از اقامه حد چاره ای نبود .

برخورد طاووس با هشام بن عبدالملک

چون هشام بن عبدالملک جهت حج به مدینه امد گفت کسی از صحابه رسول خدارا نزد من ارید گفتند همه مرده اند گفت از تابعین طلب کنید طاوس را نزدیک وی اوردند چون بر هشام وارد شد نعلین از پای بیرون کرد وگفت السلام علیک یا هشام ونشست پس هشام بن عبدالملک سخت خشمگین شد وقصد کشتن او کرد گفتند ای خلیفه مدینه حرم رسول الله است واین مرد ازبزرگان علماء است این کار روا نباشد

سپس گفت ای طاوس این جسارت هابه چه دلیری کردی طاوس فرمود ای هشام چه جسارتی از ما سر زده است گفت در حضور ما چهار ترک ادب روا داشتی یکی انکه نعلین بر کنار بساط ما بیرون کردی ودیگر انکه مرا امیر المومنین خطاب نکردی سوم انکه در پیش من بدون دستور نشستی چهارم انکه دست مرا بوسه ندادی طاوس فرمود اما انکه نعلین بیرون کردم هر روز پنج بار در نزد رب العزه که خداوند همه است بیرون کنم وبر من خشم نگیرد واما انکه ترا امیر المومنین نخواندم ان بود که همه مردمان به امیری تو راضی نیستند ترسیدم که دروغی گفته باشم واما انکه ترا به نام خواندم به کنیه نخواندم ان بود که خدای تعالی دوستان خود را بنام خوانده است گفت یا داود یا یحیی یا عیسی ودشمن خود را به کنیه خواند تبت یدا ابی لهب

اما انکه دست ترا بوسه ندادم از امیر المومنین علی رضی الله عنه شنیدم که گفت ((دست هیچکس را بوسیدن روا نیست مگر دست زن خویش به شهوت ودست فرزند به رحمت ))

واما انکه در پیش تو بدون دستور نشستم از امیر المومنین علی ع شنیدم که گفت ((هر که می خواهد مردی از اهل دوزخ راببینددر مردی نگرد که نشسته باشد ودر پیش وی قومی ایستاده باشند

از گفتار طاوس هشام شادمان شد گفت ای طاوس حال مرا پندی ده طاوس فرمود از امیر المومنین علی رضی الله عنه شنیدم که گفت ((دردوزخ مارهای است به اندازه کوه وعقرب های به اندازه چند شتر وآنان منتظر امیری دوزخی هستند که با رعیت خویش به عدالت رفتار نکنند ))این بگفت وبرخاست ورفت

دانش شگفت

بادیه نشینی نزد رسول خدا آمد وگفت ای رسول خدا از دانش های شگفت چیزی به من بیاموز رسول خدا فرمود با اغاز علم چه کردی که از شگفتی های ان می پرسی آن مرد گفت اغاز دانش چیست حضرت فرمود شناخت واقعی خدا ان مرد فرمود شناخت واقعی خدا چیست حضرت فرمود

تعرفه بلامثل ولاشبه ولا ند وانه الواحد احد ظاهر باطن اول الآخر

لا کفو له ولانظیر فذالک حق معرفته

خدا رابدون نمونه وشبیه وهمگون بشناس واینکه او یگانه تنها اشکار ونهان اول واخراست هیچ همتا ونظیری برای او نیست این شناخت حقیقی خداست .

حج مقبول

عبدالله مبارک که یکی از عارفان است میگوید سالی موسم حج در بغداد خواستم با جماعتی که اراده حج داشتند عازم حج شوم پانصد دینار در کیسه کردم وبیرون رفتم که از بازار لوازمات بخرم دراثناء راه زنی به من رسید وگفت یرحمک الله من زنی سیده هستم چند دختر دارم وامروز چهار روز است ما گرسنه ایم چیزی به رضای خداوند به من بده من چنان متاثر شدم که تمام آن پانصد دینار را بوی دادم وگفتم به خانه ات برو وخرج عائله خود کن وخداوند هم آرزوی حج را از قلب من برداشت تا حجاج رفتند ومراجعت کردند در وقت مراجعت با هر یک از آشنایان که از حج آمده بودند مصافحه میکردم ومیگفتم تقبل الله حجک او نیز درجواب من میگفت خدا نیز حج ترا قبول کند من متحیر شدم وتعجب میکردم شب حضرت رسول ص را درخواب دیدم به من فرمود کمک مالی که تو در حق آن ضعیفه کردی من از درگاه خداوند مسئلت نمودم خداوند فرشته ای را به صورت تو مصور نماید تا هر سال به جای تو حج نماید وثواب آن عاید تومیگردد وحاجیانی که به تو میگفتند حج تو هم قبول باشد آن فرشته را به صورت تو میدیدند

فردوسی وشاهنامه

نام فردوسی حسین بن اسحاق است از دهاتین طوس بوده که حاکم طوس بر او ستم زیادی میکند جهت شکایت وی از طوس به غزنین میاید ومدتی به درگاه سلطان محمود تردد میکند پس از مدتی به فرمان سلطان محمود تشویق میشود که تاریخ ملوک عجم را به قید نظم آورد

یکی از خاصان پادشاه به نام ایاز از روی دشمنی به سلطان محمود گفت که فردوسی رافضی است وسلطان محمود در دین ومذهب به غایت متعصب بود ودر نزد او هیچ طایفه ای دشمن تر از رافضی نبوده خاطر سلطان از این سبب بر فردوسی متغیر شد روزی او را طلب کرد از روی عتاب فرمود تو قرمطی هستی دستور بدهم تا ترا زیر پای فیلان هلاک کنند تا جمیع قرامطه را عبرت باشد فردوسی فی الحال در پای سلطان افتاد که من قرمطی نیستم بلکه از اهل سنت وجماعت هستم وبر من افترا کرده اند سلطان گفت که مجتهدان بزرگ این بدعت از طوس بوده اند اما من ترا بخشیدم به شزط انکه از این مذهب رجوع نمایی بعد از ان از سلطان هراسان شد وسلطان نیز در حق او بدگمان گشت به هر کیفیت که بود نظم کتاب شاهنامه را به اتمام رساند واو را طمع ان بود که سلطان در حق او احسانی بزرگ را به جای آورد اما سلطان محمود پاداشی اندک به او داد وفردوسی چون این انعام را در حق خود حقیر دانست آن مبلغ را به فقرا صدقه داد وبه حیله کتاب شاهنامه را از دار سلطان بدست اورد وچند بین به این مضمون در مذمت سلطان محمود بر آن الحاق کرد

اَیا شاه محمود کشور گـــــشای

زمن گر نترسی بترس از خـــــدای

به سی سال بردم به شهنامه رنج

که تا شاه بخشد مرا تاج وگــــنج

اگر شاه را شــــــــــــاه بودی پدر

بسر بر نــــــــــهادی مــــرا تاج زر

اگر مادر شاه را بـــــــــــانو بدی

مرا سیم وزر تا به زانو بــــدی

چون اندر تبارش بزرگی نبود

نیارست نام بزرگان شـــــــنود

فردوسی پس از ان در غزنین متواری شد وبه هرات آمد در انجا پنهان بود تا به مشقت خود را به طوس رسانیید فردوسی در سنه 411در طوس وفات یافت چنین گویند که شیخ ابوالقاسم گرگانی بر فردوسی نماز نکرد که او مدح مجوس گفته است ان شب در خواب دید که فردوسی در بهشت عدن در جای عالی است از وی سوال کرد که این درجه به چه یافتی گفت بدین یک بیت که در توحید سرودم

جهان رابلندی وپســـــتـــی توئی

ندانم چه ئی هرچه هستی توئی

شخصی به امام صادق ع عرض کردمرا درد شکم میگیرد وطبیبان عراق مرا به خوردن آبجو سفارش کرده اند ولی من از خوردن آن خودداری کردم حضرت فرمود ((ترا در خوردن یک قطره از آن اذ ن نمیدهم همانا هنگام جان دادن از خوردن آن پشیمان خواهی شد ))

سخنران امرسون در سال 1838

((کسی که کار خوبی انجام داد بی معطلی شرافتمند می گردد وان کس که کار زشتی به ظهور میرساند در اثر همان کار پست میگردد . کسی که پلیدی وزشتی را از خود دور کرد پاکی وخوبی رادر بر کرده است وکسی که قلبا مرد درستی باشد در قلب او خداوند جای دارد اگر کسی نیرنگ بزند وخدعه بکار ببرد او خود را گول زده وخود را نشناخته است باطن هر کس همیشه بخوبی شناخته میشود هیچوقت دزد ثروتمند نمیشود وکسی که به فقرا کمک میکند هیچگاه فقیر نمی شود قتل از پشت دیوار های سنگی صدا در می آورد؟

اگر راستگو باشید وصداقت پیشه کنید همه چیز وهمه کس شاهد صداقت شما خواهد بود در حقیقت همه امور از یکجا سرچشمه میگیرد وبه مناسبت مقام ومقال نامهای مختلفی را قبول میکنند مثلا عشق عدالت محبت خوش خلقی وصبر همه اینها از یک منبع زلال سر چشمه میگیرند مانند اقیانوسی که در ساحل های مختلف زمین نامهای مختلف دارند . از این رو هرچه آدمی از این غایت آمالها و ارزوهادورمیشود ازسرچشمه قدرت وکمکها که ممکن است از انها بهره مند گردد دور میگردد در نتیجه وجود او متزلزل وبی پناه شده بتدریج ضعیف وکوچک میگردد.به ذرهای بعد به نقطه ای مبدل شده ودر نهایت زشتی وپستی به قعر وورطه مرگ ونیستی میافتد .

در کاینات یک روح خدایی وجود دارد وهمین استکه عالی ترین سعادت ها را در ما ایجاد میکندنیروی شگرفی است که هم جذب میکند وهم شاد می سازد عطرنسیم کوهستانی که جهان رامعطر می سازد از اواست به آسمان وکوههای بلند جلال وعظمت میبخشد آواز آمیخته با سکوت ستارگان از اوست همه زیبایی ها وقشنگی ها از اوست اوست که آدمی را بی نهایت میسازد .

امام صادق ع فرمود

دنیا در نظر من چونان مردار است که هر گاه ناچار شدم از آن می خورم آنگاه حضرت آیه تلک الدار اخرته نجعلها .... را تلاوت کرد وشروع به گریستن کرد و گفت به خدا که بااین ایه همه ارزوها بر باد رفت حضرت در باره علوا فی الارض ولا فسادا فرمود منظور از علو بزرگی وارجمندی است ومنظور از فساد زنان است

امام حسین ع فرمود در مسجد نشسته بودیم که موذن اذان گفت وفرمود الله اکبرالله اکبر علی ع به گریه افتاد وما نیز ازگریه اوگریان شدیم وقتی موذن اذان را تمام کرد حضرت فرمود اگر میدانستید که موذن چه میگوید کمتر می خندیدید وبسیار گریه میکردید الله اکبر او معانی بسیار دارد از جمله اینکه الله اکبر بیانگر قدیم بودن ازلیت ابدیت وعلم ونیرو قدرت حلم وکرم جود وعطا وکبریای خداوند می باشد .

روزی حضرت حسین بن علی ع وارد مستراح شد ولقمه نانی را دیدند بر سطح مستراح افتاده است آنرا برداشتند وبه غلام خویش فرمودند که ان را نگه دارد چون ان حضرت ان نان را از غلام مطالبه کرد ان غلام فرمودند آقای من نان راشستم وخوردم حضرت ع آن غلام را آزاد کردند وفرمودند

((من نمیخواهم کسی که اهل بهشت باشد غلام زر خرید من باشد))

درکلیسایی کشیشی حق پرست

بر فراز کرسی خود بر نشست

حمد نعمت خالق؟ بی چون نمود

وصف عیسی وحـــــــواریون نمود

استماع وعظ واندرز وبیان

بود در آن روز خاص دختران

دختران عابد زاهد فــــــــــریب

جمع گردیده به گرد آن خطیب

از جبین هر یکی نورخــــــــــــدا

بود تابنده چو شمس اندر سما

قلب هر یک از خضوع انباشته

رایت تقوی وقدس افراشــــته

روح پاک وجسم پاک وجامه پاک

پاکی از رخسار آنان تابــــــــناک

چونکه خارج شد زخطبه آن کشیش

صحبت ارشاد وعظ آورد پیش

سطری از انجیل را اوطرح کرد

ظاهرش را باطنش را شرح کرد

گفت اندر این کتاب مستطاب

بهر اجر وتخفیف عـــــــــــذاب

صاحب شرع ودیانت گفته است

این چنیین در معانی سفته است

گر زند سیلی به رویت ناکسی

ور خراشد طرف رخسارت خسی

بهر سیلی دگر ؟ طرف دگر

عرضه کن بر وی بدون شور وشر

ناگهان از آن گروه عابــــــــــدات

خاست بر پا دختری شیرین صفات

برق عفت می جهید از چشم او

دیو لرزیده زبیم خــــــــــــــشم او

در ضمیرش جز طهارت ره نداشت

نزد او فرقی؟ گـــدا وشه نداشت

گفت ای از تو شریعت استوار

آیت الله عظـــــــــــیم الاقتدار

امر حق را ما اطاعت میکنیم

سجده بر حکم دیانت میکنییم

لیک دارم یک سوال از آن پدر

یک سوالی کوچکی ومختصر

درکتاب دین وآیـــــــــــات مُبین

از برای بُوسه هم باشد چِنین

به منبر واعظی میگفت روزی

که هرکس این دعا یکبار بخواند

خداحورش به جنت بخشد آن قدر

که از تعداد آن عاجز بمـــــــــاند

به هر دم با یکی عیشی نمــــــاید

به هردم از یکی کامی ســـــــتاند

زنی ایراد کرد وگفت یا شیخ

زنان را پس که در دامن نشاند

اگر حور اینقدر باشد فراوان

که ما را آب بر آتش فـــــشاند

بگفتش شیخ که ای خانم مخور غم

دهان باز بی روزی نمـــــــــــــاند

سنی از طریق جهل وعناد

گفت با شیعه ای که روز معاد

هست بر شتری سوار عمر

با شکوه وجلال وشوکت وفر

او نشیند به ناقه با اجلال

وان شتر را علی شود حمال

گیرد آن دم مهار ناقه بدست

برد آنجا که جای راکب هست

شیعه گفتا که این مراست قبول

که به صدق است این خبر منقول

اگر علی ســــــــاربان بود داند

کان شتر را کجا بــــــــخواباند

انفاق یا سخنان پاکیزه

رسول اکرم ص فرمودند –در را خدا انفاق کنیید هر چند به اندازه کوچکی باشد واگر کسی به همین اندازه هم نمی تواند انفاق کند با سخنان پاکیزه دلهایی را شاد کند زیرا در قیامت هنگامی که در پیشگاه خداوند قرار میگیرید خداوند به شما می فرماید که آیا گوش وچشم در اختیارتان قرار ندادم آیا مال وفرزند به شما نبخشیدم وبنده عرض میکند آری وخداوند میفرماید پس نگاه کنید وببینید که برای خود از قبل چه فرستاده اید او نگاهی به اطراف خود میکند اما چیزی نمی یابد که بتواند با آن صورتش را از آتش دوزخ حفظ کند

مرگ فرزند

عده اى به محضر امام باقر علیه السلام رسیدند و دیدند که یکى از فرزندان او بیمار شده

است و امام علیه السلام ناراحت و اندوهگین است .

با خود گفتند: اگر این کودک از دنیا برود مى ترسیم امام علیه السلام را آن گونه ببینیم که

نمى خواهیم در آن حال باشد.

چیزى نگذشت که صداى شیون اهل خانه بلند شد و فرزند امام علیه السلام از دنیا رفت .

آنگاه حضرت نزد آنها آمد در حالیکه چهره او شاد بود و ناراحتى ها قبل از سیماى او بر طرف

شده بود.

آنها به امام علیه السلام عرض کردند: فدایت شویم ما ترس آن داشتیم که با مرگ فرزند

حالتى پیدا کنید که ما هم بخاطر اندوه شما غمگین شویم .

حضرت به آنها فرمود: ما مى خواهیم کسى را که دوست داریم بسلامت باشد و ما راحت

باشیم اما وقتى امر الهى فرا رسد تسلیم اراده خداوند هستیم.

ایت الله مرعشی نجفی میفرمودند......

شب اول قبر آيت‌‌الله شيخ مرتضي حائري قدس سرّه، برايش نماز ليلة‌ الدّفن خواندم، همان نمازي که در بين مردم به نماز وحشت معروف است. بعدش هم يک سوره ياسين قرائت کردم و ثوابش را به روح آن عالم هديه کردم،. چند شب بعد او را در عالم خواب ديدم. حواسم بود که از دنيا رفته است. کنجکاو شدم که بدانم در آن طرف مرز زندگي دنيايي چه خبر است؟!

پرسيدم: آقاي حائري، اوضاع‌تان چطور است؟ آقاي حائري که راضي و خوشحال به نظر مي‌آمد، رفت توي فکر و پس از چند لحظه، انگار که از گذشته‌اي دور صحبت کند شروع کرد به تعريف کردن... وقتي از خيلي مراحل گذشتيم، همين که بدن مرا در درون قبر گذاشتند، روحم به آهستگي و سبکي از بدنم خارج شد و از آن فاصله گرفت. درست مثل اينکه لباسي را از تنت درآوري. کم کم ديگر بدن خودم را از بيرون و به طور کامل مي‌ديدم. خودم هم مات و مبهوت شده بودم، اين بود که رفتم و يک گوشه‌اي نشستم و زانوي غم و تنهايي در بغل گرفتم.

ناگهان متوجه شدم که از پايين پاهايم، صداهايي مي‌آيد. صداهايي رعب‌آور و وحشت‌افزا! صداهايي نامأنوس که موهايم را بر بدنم راست مي‌کرد. به زير پاهايم نگاهي انداختم. از مردمي که مرا تشيع و تدفين کرده بودند خبري نبود. بياباني بود برهوت با افقي بي‌انتها و فضايي سرد و سنگين و دو نفر داشتند از دور دست به من نزديک مي‌شدند. تمام وجودشان از آتش بود. آتشي که زبانه مي‌کشيد و مانع از آن مي‌شد که بتوانم چشمانشان را تشخيص دهم. انگار داشتند با هم حرف مي‌زدند و مرا به يکديگر نشان مي‌دادند. ترس تمام وجودم را فرا گرفت و بدنم شروع کرد به لرزيدن. خواستم جيغ بزنم ولي صدايم در نمي‌آمد. تنها دهانم باز و بسته مي‌شد و داشت نفسم بند مي‌آمد. بدجوري احساس بي‌کسي غربت کردم: - خدايا به فريادم برس! خدايا نجاتم بده، در اينجا جز تو کسي را ندارم....

همين که اين افکار را از ذهنم گذرانيدم متوجه صدايي از پشت سرم شدم. صدايي دلنواز، آرامش ‌بخش و روح افزا و زيباتر از هر موسيقي دلنشين! سرم را که بالا کردم و به پشت سرم نگريستم، نوري را ديدم که از آن بالا بالاهاي دور دست به سوي من مي‌آمد. هر چقدر آن نور به من نزديکتر مي‌شد آن دو نفر آتشين عقب‌تر و عقب‌تر مي‌رفتند تا اينکه بالاخره ناپديد گشتند. نفس راحتي کشيدم و نگاه ديگري به بالاي سرم انداختم. آقايي را ديدم از جنس نور. نوري چشم نواز آرامش بخش. ابهت و عظمت آقا مرا گرفته بود و نمي‌توانستم حرفي بزنم و تشکري کنم، اما خود آقا که گل لبخند بر لبان زيبايش شکوفا بود سر حرف را باز کرد و پرسيد: آقاي حائري! ترسيدي؟

من هم به حرف آمدم که: بله آقا ترسيدم، آن هم چه ترسي! هرگز در تمام عمرم تا به اين حد نترسيده بودم. اگر يک لحظه ديرتر تشريف آورده بوديد حتماً زهره ‌ترک مي‌شدم و خدا مي‌داند چه بلايي بر سر من مي‌آوردند.

بعد به خودم جرأت بيشتر دادم و پرسيدم: راستي، نفرموديد که شما چه کسي هستيد.

و آقا که لبخند بر لب داشت و با نگاهي سرشار از عطوفت، مهرباني و قدرشناسي به من مي‌نگريستند فرمودند: - من علي بن موسي الرّضا(ع) هستم. آقاي حائري! شما 38 مرتبه به زيارت من آمديد من هم 38 مرتبه به بازديدت خواهم آمد، اين اولين مرتبه‌اش بود 37 بار ديگر هم خواهم آمد.

متحیرم از این کلام

قال تبارک وتعالی

لِلَّـهِ الْأَمْرُ‌ مِن قَبْلُ وَمِن بَعْدُ ۚ
معنای ظاهری این جمله که کلام وحی است واز زبان خدای تبارک وتعالی صادر شده است بسیار ساده است خداوند تمام امور ومقدرات وحوادث گذشته واینده را میداند امای معنای باطنی ان بسیار عمیق وگیج کننده است ازمعنای این جمله متحیرم از این نظر که این جمله دوبند دارد بند اول اینکه خداوند از تمام انچه که در گذشته اتفاق افتاده است اگاهی دارد واین را بخوبی درک میکنم چون خداوند حی ابدی است حی لایموت است همواره بوده وهست لذا تمام حوادثی را که اتفاق بیفتد را نظاره گر وشاهد است ((وهو علی کل شی شهید)) او بر تمام امور ومقدرات جاری در اسمان وزمین شاهد است چون سمیع وبصیر است اما در بند دوم این جمله وَمِن بَعْدُاین فقره از ایه دیگر قابل فهم نیست ازدرک وشعور من قابل درک نیست برای همین کمی بیشتر ان را باز میکنم تابدانیم چگونه قابل درک نیست یک توضیح ساده کسی که یک فیلم سینمایی را دیده است هنگامی که این فیلم را برای یکی از دوستان خود به نمایش میگذارد هنگام پخش فیلم به هر قسمتی که از فیلم میرسید میدانید بعد از ان چه اتفاقی خواهد افتاد حال در نظر بگیرید کارگردانی که فیلم را ساخته است چگونه به ان فیلم وجزئیات ان احاطه دارد کوچکترین حرکت وحادثه فیلم را میداند
حال برمیگردیم به معنای این ایه اگر مثل گروهی که اعتقاد به جبر دارند معنای ان را تفسیر کنیم.یعنی خداوند تمام مقدرات جهان هستی را به خواست واراده خود تنظیم وکارگردانی کرده است وچون قدرت لایزال الهی نهایت ندارد(( ان الله علی کل شی قدیر))حال چون تمام اتفاقات زندگی بر اساس اراده او اتفاق میافتد لذا از تمام امور گذشته واینده اگاهی کامل دارد هر کس چنیین دیدی داشته باشد تمام امورات دنیا واتفاقات ان از سختی وخوشی همه را میپذیرد وقبول دارد وامور دنیابراو سهل است مثل خیام که اعتقاد به جبر داشت ومیفرمود
من می خورم هر که چو من اهل بود می خوردن من بر او سهل بود
می خوردن من حق زازل میدانست گر می نخورم علم خدا جهل بود
اما حافظ بر خلاف خیام که به طرز بی ادبانه ای اشاره به جبری بودن عالم داشته وعقیده خود را در این دو بیت شعر بیان کرده است حافظ بر خلاف او به شکل مودبانه ای در ایت تک بیت اعتقاد به جبر داشته است درانجا که میفرماید

گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ

تو در طریق ادب باش گو گناه من است

حافظ میگوید ما اگر مرتکب گناه میشویم به اختیار خودمان نیست درمشیت وبرنامی ریزی ان کارگردانبزرگ یعنی خدای تعالی که فیلم تاریخ را ساخته است به من نقش گناه کردن را داده است اما ادمی باید ادب داشته باشد وگناه خود را به گردن خدای تبارک وتعالی نیندازد وگناه را به خود نسبت دهد اگر چه گناه کردن ما هم در اختیار اوست که تمام شرایط گناه را برای ما فراهم میکند وقدرت وتوانایی گناه را به ما داده است.عارف بزرگ جلال الدین مولوی اعتقاد به اختیار کامل داشته است ودر مثوی این عقیده را در قلب شعر به زیباترین وجه به رشته تحریر در اورده است

این‌که فردا این کنم یا آن کنم
این دلیل اختیار است اى صنم
و آن پشیمانى که خوردى زآن بدى
ز اختیار خویش گشتى مهتــــــدى

البته بزرگانی چون حافظ وخیام حق دارند که چنیین دیدگاهی داشته باشند ودر قران حکایتهایی است که نشان میدهند تمام افعال بندگان به اذن خودشان وبه اختیار خودشان نیست از جمله حضرت خضر ع است که حضرت موسی ع از خدا خواست که مدتی را با یکی از بندگان خاص او به سر برد وخدا دعا او را مستجاب کرد وحضرت موسی ع با یوشع بن نون در یافتن خضر به حستجو پرداختند تا به سرزمینی رسیدند ونشستند که غذا بخورند یک ماهی کباب شده یا ماهی دودی داشتند سفره که باز کردند در نزد چشمه ای

تا غذا بخورند این ماهی کباب شده از سفره لغزید وداخل چشمه شد یوشع بن نون دید که ماهی مرده زندهشد موسی ع فرمود ان مردی

که دنبال او هستیم در این جا یافت میشود وان چشمه چشمه ای است که خضر ع از اب ان نوشیده بود وحیات ابدی یافته است وخضر در تمام اعصار زندگی میکند واکثر عارفان بزرگ وعلی ع او را درک کرده اند واو را ملاقات کرده اند از جمله عارف بزرگ شیخ ابوسعید ابوالخیر که در کتاب اسرار توحید اشاره به ملاقات با خضر ع را داشته است در هر صورت طوری که در قران امده موسی ع خضر را ملاقات کرد وگفت من میخواهم مدتی را در خدمت تو باشم واز علم لدنی تو بهره ها ببرم خضر فرمود من کارها یی میکنم که تو تحمل دیدن ان کارها را نداری موسی ع فرمود منبر انجام کارهای تو بردباری دارم وطاقت وصبر را از دست نخواهم دادموسی ع ووصی او یوشع بن نون مدتی در ان سرزمین که جایگاه خضر ع بود با او به سر بردند تا اینکه خضر فرمود من ماموریتی از جانب خدا دارم ومیخواهم به جایی بروم موسی ع ویوشع همراه او رفتند به ساحل دریا رسیدند واز انجا سوار کشتی شدند که متعلق به دوبرادر بود سوار شدند واز ساحل که دور شدند درقسمتی از کشتی هر سه نفر به دو از دوبرادر نشسته بودند که ناگهان موسی ع دید خضر میخی از کیسه خویش در اوردند وکف کشتی را با ان میخ بلند سوراخ کرد واب از کف کشتی ارام ارام داخل کشتی شد وموسی ع از این کار ناشایسته او متغیر شد واعتراض کرد وفرمود ایا میخواهی این کشتی را با اهل ان غرق کنی خضر ع او را یاداور شد که نگفتم تو نمیتوانی مصاحبت با من را تحمل کنی موسی ع ساکت شداز کشتی پیاده شدند وارد شهری شدند که با مردم غریبه میانه خوبی نداشتند واز انان پذیرایی نکردند وانان را ازشهرخارج کردند گویا انان پول همراه نداشتند وادم جوانمردی پیدا نشد که انان را بپذیرد واما در روایت امده که مهمان وغریبان را بپذیرید که گاهی فرشتتگان را مهمانی کرده اید انان در خارج ان شهر که کویری مانند بود وهیچ باغ وسایه ای نبود در خارج شهر خرابه ای بود موسی ع ویوشع وخضر به کنار ان خرابه رفتند خضر دیواری را دید که مج شده ودر حال فرو ریختن بود مقداری زیادی خاک جمع کرد اب اورد وگل درست کرد ونصف روزی را مشغول درست کردن ان دیوار کج بود که خارج از شهر بود موسی ع باز هم این کار او را تحمل نکرد چون گرسنه وتشنه بود واز این کار بیهوده او به خشم امد وبر سبیل اعتراض فرمود اگر برای اهل این شهر کارگری ومزدوری میکردی لاقل آب ونانی به ما میدادند خضر ع فرمود نگفتم کارهای مرا تحمل نمیکنی موسی ع باز ساکت شد

مست مست مست مستم چه کنم آنچه او میخواست هستم چه کنم

دست رقصم آستینی بیش نیست دست یار افشاند دستن چه کنم

خضر می بایت که تعمیرم کند من همان دیووار پستم چه کنم

مدتی دیگر موسی ع ویوشع وخضر با هم مصاحبت داشتند تا اینکه روزی خضر ع وارد باغی به دور از شهری دران ناحیه شد وخضر ع چوبی به همراه داشت در ان باغ کودکی مشغول بازی کردن بود خضر ع به او نزدیک شد وچنان با چوب دستی خود بر فرق او کوبید که جان به جان افرین تسلیم کرد موسی ع چنان به خشم امد که خضر ع را برزمین زد وروی سینه او نشست وفرمود ایا کودکی بیگناهی را میکشی

که هیج گناهی مرتکب نشده است خضر ع فرمود هذا فراق بینی وبینک چون کارهای مرا تحمل نکردی دیگر بین من وتو فراق وجدایی افتاد وانان از هم جداشدند واما بعد از ان جدا شدند که خضر فرمود من سوراخ کردن کشتی وتعمیر دیوار خراب وکشتن این کودک را به اذن خدای تعای انجان دادم وبه هوا وهوس خود کاری را انجام ندادم خدای تعالی این مثال را در قران زده که نشان داده امورات دنیا به خواست واراده بندگان نیست همه کاره اوست وما تنها فاعل کارها هستم او مسبب الاسباب است وهیچ کاری حتی افتادن برگی از درخت بدون اذن او اتفاق نمیافتد حوادث زندگی مانند ساخت فیلمی است که از قبل توسط خدای تعالی کارگردانی شده است وحال به نمایش گذاشته شده است وهر کس نقش خود را ایفا میکند وبا مرگ در دنیا بازیگری او به امام میرسد

اما اگردر عالم دنیا جبری در کار نباشد انگاه فهم اینکه خداوند چگونه حوادث اینده را میداند برای ما بسیار مشکل است وتوجیه کردن ان بسیار سخت است چون امر وحادثه ای که اختیاری باشد وهنوز هم اتفاق نیفتاده چگونه ممکن است همه انها قابل پیش بینی باشد چون برای انجام دادن هر کاری 50درصد احتمال انجام دارد که رخ بدهد و50در صد احتمال دارد که رخ ندهد حال حدث زدن کاری که در اینده میخواهد انجام بشود بدون اینکه جبری در کار باشد بسیار مشکل واز فهم بشری خارج است واین قدرت لایزال خدای تبارک وتعالی را میرساند واینکه ما قادر به شناخت انچه او توانایی وقدرت ان را دارد را نداریم (وما قدر الله حق قدره ) بشر قادر به شناخت منزلت وشان پروردگار نیست
خلاصه در دین یهود ومسیح واسلام اعتقاد به جبر واختیار در هر سه مذهب وجود داشته است وگروهی اعتقاد دارند همه کارها به اذن خداست وبندگان هیچ اراده ای ندارند گروهی اعتقاد دارند اختیار کامل در دست انسان است وخداوند هیچ دخالتی ندارد اما مذهی شیعه که علم وعقیده خود را از اهل بیت محمد ع میگیرد بر خلاف این دو عقیده طبق عقیده امام صادق ع که مذهب جعفری هستیم این امام بزرگوار فرمو((لا جبر و لا تفویض بل امر بین امرین)) دردنیاوعالم مادی حالتی بین این دو در جریان است

ملاصدرای شیرازی مثال زیبایی در باب جبر واختیار زده است که بر گرفته از مذهب اهل بیت است او میگوید رابطه بین خداوند وانسان در باب اختیارو جبر مثال اسبی است که صاحب او در دهان او افسار زده است گاهی ریسمان افسار را رها میکند واسب به تاخت میرود وهر جا لازم بدهد دهانه ان را میکشد واو را مهار میکند تا چموش نباشد
العبد العاصی الحقیر دکتر یوسف نورایی مطلق رجب المرجب 1437اردیبهشت 1395
***********************************************************
روایاتى از امامان اهل بیت علیهم السلام در قضا و قدر (جبر واختیار)
روایت اول :
1 - روایت نخست را از اولین امام از امامان اهل بیت علیهم السلام ، امام على بن ابى طالب - علیه السلام - مى آوریم :
صدوق در کتاب توحید با سند خود تا امام حسن - علیه السلام - و ابن عساکر در تاریخ با سند خود تا ابن عباس روایت کنند که : (عبارت از صدوق است )
دخل رجل من اهل العراق على امیرالمؤ منین - علیه السلام - فقال اخبرنا عن خروجنا الى اهل الشام ابقضاء من الله و قدر؟ فقال له امیرالمؤ منین علیه السلام : اجل یا شیخ ، فوالله ما علوتم تلعه و لا هبطتم بطن واد الا بقضاء من الله و قدر، فقال الشیخ : عند الله احتسب عنائى یا امیرالمؤ منین ! فقال علیه السلام : مهلا یا شیخ ! لعلک تظن قضاء حتما و قدرا لازما! لو کان کذلک البطل الثواب و العقاب و الامر و النهى و الزجر، و لسقط معنى الوعید و الوعد، و لم یکن على مسى ء لائمه و لا لمحسن محمده . و لکان المحسن اولى باللائمه من المدنب ، و المذنب اولى بالاحسان من المحسین ، تلک مقاله عبده الاوثان و خصماء الرحمان و قدریه هذه الامه و مجوسها، یا شیخ ! ان الله عز و جل کلف تخییرا. و نهى تحذیرا، و اعطى على القلیل کثیرا و لم یعض مغلوبا، و لم یطع مکرها، و لم یخلق السموات و الارض و ما بینهما باطلا ذلک ظن الذین کفروا فویل للذین کفروا من النار
مردى عراقى بر امیر مومنان - علیه السلام - وارد شد و گفت : آیا خروج ما بر شامیان به قضا و قدر الهى است ؟ امام به او فرمود: آرى اى شیخ ! به خدا سوگند از هیچ بلندى بالا نرفتید و در هیچ پستى فرود نیامدید مگر به قضا و قدرى از خداوند! آن مرد گفت : امیدوارم رنج من نزد خدا به حساب آید! .

امام - علیه السلام - به او فرمود: آهسته برو اى شیخ ! شاید پنداشتى قضاى حتمى و قدر قطعى را مى گویم ! اگر جنین باشد که ثواب و عقاب و امر و نهى و پیشگیرى باطل شده ، و ترساندن و مژده دادن بى معنى است ، نه ملامتى بر گناهکار بجاست و نه ستایشى از نیکوکار رواست ، بلکه نیکوکار به ملامت سزاوارتر از بدکار بوده و گناهکار به نیکى شایسته تر از نیک رفتار است .

این ، گفتار بت پرستان و دشمنان خداى رحمان و قدرى مسلکان و مجوسان این امت است ! اى شیخ ! خداى عز و جل بندگان را مکلف ساخت تا به اختیار خود عمل کنند و آنان را نهى کرد تا خو باز ایستند، و بر کار اندک پاداش بسیار دهد، شکست خورده نافرمانى نشده ، و ناخواسته اطاعت نگردیده ، او آسمانها و زمین و موجودات میان آن دو را به باطل نیافریده ، این گمان کسانى است که کافر شدند، پس واى بر کسانى که کافر شدند از عذاب آتش .


روایت دوم :
روایت دوم را از ششمین امام از امامان اهل بیت فف ، امام ابوعبدالله جعفر بن محمد الصادق - علیه السلام - مى آوریم که فرموده :
ان الناس فى القدرعلى ثلاثه اوجه : رجل زعم ان الله عز و جل اجبر الناس على المعاصى فهذا قد ظلم الله فى حکمه فهو کافر، و رجل یزعم ان الامر مفوض الیهم فهذا قد اوهن الله فى سلطانه فهو کافر. و رجل یزعم ان الله کلف العباد ما یطیقون و لم یکلفهم ما لا یطیقون و اذا احسن حمد الله و اذا اساء استغفر الله فهذا مسلم بالغ .
مردم درباره قدر بر سه راه رفته اند:
1 - کسى که عقیده دارد خداى عزوجل مردم را بر گناهان مجبور کرده است ، او درباره فرمان بازدارنده الهى به خدا ستم کرده ، پس او کافر است .
2 - کسى که معتقد است همه کارها به مردم واگذار شده ، او خدا را در قدرت و سلطنت خویش ضعیف و ناتوان پنداشته ، پس او (نیز) کافر است .
3 - کسى که عقیده دارد خداوند بندگان را به آنچه مى توانند مکلف کرده ، و آنچه را در توانشان نیست از آنان نخواسته است ، او هرگاه کار نیکى انجام دهد خدا را سپاس گوید و اگر کار بدى از او سرزند از خدا آمرزش ‍ مى خواهد، این همان مسلمان (به حق ) رسیده است .
روایت سوم :
روایت سوم از هشتمین امام از ائمه اهل بیت علیهم السلام ، امام على بن موسى الرضا - علیه السلام - است که فرموده :
1 - ان الله عز و جل لم یطع باکراه ، و لم یعص بغلبه و لم یهمل العباد فى ملکه ، هو المالک لما ملکهم و القادر على ما اقدرهم علیه فان انتمر العباد بطاعته لم یکن الله منها صادا، و لا منها مانعا، و ان انتمروا بمعصیه فشاء ان یحول بینهم و بین ذلک فعل و ان لم یحل و فعلوه فلیس هو الذى ادخلهم فیه .
خداى عزوجل از روى اجبار اطاعت نشده ، و از ضعف و شکست نافرمانى نگردیده ، و بندگان را در مملکت خویش بیهوده نگذاشته ، او بر همه آنچه که در اختیارشان نهاده مالک ، و بر همه امورى که توانشان داده توانمند است . اگر بندگان در پى طاعتش باشند خداوند راه آنان را نمى بندد و از اطاعت بازشان نمى دارد، و اگر به دنبال نافرمانى اش باشند و او بخواهد میان آنان و گناه فاصله شود، خواهد کرد، و اگر مانع از گناه نشد و آنان انجامش دادند، او نیست که آنان را در آن راه انداخته است .

روایت چهارم :
از امام صادق - علیه السلام - روایت است که فرمود:
1 -لا جبر و لا تفویض و لکن امر بین امرین ، قال فلت : و ما امر بین امرین ؟ قال علیه السلام : مثل ذلک رجل رایته على معصیه فنهیته فلم ینته فترکه ففعل تلک المعصیه ، فلیس حیث لم یقبل منک فترکه کنت انت الذى امرته بالمعصیته .
نه جبر است و نه تفویض ، بلکه چیزى میان این دو است . راوى گوید گفتم : چیزى میان این دو یعنى چه ؟ فرمود: مثال آن ، مثال کسى است که در حال گناه است و تو او را نهى مى کنى و او نمى پذیرد. پس از آن رهایش مى کنى و او آن گناه را انجام مى دهد، پس چنان نیست که چون از تو نپذیرفت و تو به حال خود رهایش کردى ، این تو بوده اى که به گناه فرمانش دادى !
2 - ما استصعت ان تلوم العبد علیه فهو منه و ما لم تستطع ان تلوم العبد علیه فهو من فعل الله ، یقول الله للعبد: لم عصیت ؟ لم فسقت ؟ لم شربت الخمر؟ لم زنیت ؟ فهذا فعل العبد، و لا یقول له لم مرضت ؟ لم قصرت ؟ لم ابیضضت ؟ لم اسوددت ؟ لانه من فعل الله تعالى .
هر کارى را که بتوانى بنده را بر آن سرزنش کنى ، از آن اوست ، و هر چه را که نتوانى بنده را بر آن سرزنش نمایى ، از آن خداست . خداوند به بنده اش ‍ مى فرماید: چرا سرکشى کردى ؟ چرا نافرمانى نمودى ؟ چرا شراب خوردى ؟ چرا زنا کردى ؟ اینها کار بنده است . خداوند از بنده اش نمى پرسد: چرا مریض شدى ؟ چرا قدت کوتاه است ؟ چرا سفید رنگى ؟ چرا سیاه رویى ؟ زیرا اینها کار خداوند است .


از قرن دوم هجری در بین مسلمین دو دسته بطور رسمی پیدا شدند.
1- اشاعره = جبر در امور که به صفت توحید در خالقیت وافعال معتقد بودند.
یعنی انسان در انجام عمل مجبور است وهمه عمل او در علم خدا مقدر شده واو نقشی درانجام یا ترک ندارد.
2- معتزله = اختیار در امور که به صفت عدل معتقد بودند.
یعنی پس از خلقت انسان خدا او را به واگزار نموده وهیچ نقشی درانجام عمل انسان ندارد.
منشاء این دو قول علاوه بر تامین نظر حاکمان عباسیان .تفسیر غلط وبرداشت ناصواب از آیات قرآن بود.
دلیل اشاعره دسته ای از آیات بود که نسبت همه امور را به خدا میده. مانند
مَا أَصَابَ مِن مُّصِیبَةٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی أَنفُسِكُمْ إِلَّا فِی كِتَابٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرٌ .(1)
هیچ مصیبتى نه در زمین و نه در نفسهاى شما [= به شما] نرسد مگر آنكه پیش از آنكه آن را پدید آوریم در كتابى است این [كار] بر خدا آسان است .
دلیل معتزله : آیاتی از قبیل آیه ذیل اند که بنظرشان تمام امور را به بنده خدا نسبت میدهد. مانند: وَمَا أَصَابَكُم مِّن مُّصِیبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَیْدِیكُمْ وَیَعْفُو عَن كَثِیرٍو هر [گونه] مصیبتى به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست و [خدا] از بسیارى درمى‏گذرد. (2)
وَأَن لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى و اینكه براى انسان جز حاصل تلاش او نیست . (3)

3- قول امامیه : نه جبر ونه تفویض است: که از امام صادق یاد گرفتند که فرمود: لا جبر ولا تفویض بل امر بین الامرین . (4) نه جبر کامل درکار است ونه تفویض کامل بلکه امر بین ایندوست.

دستور العملی برای حاجات بزرگ

:

البراء بن عازب قال : دخلت على على علیه السلام فقلت : یا امیرالمؤمنین سألتك بالله الا خصصتنى باعظم ما خصك به رسول الله صلى الله علیه و سلم مما خصه به جبریل مما ارسله به الرحمن عزوجل . فقال : لولا ما سألت ما نشرت ذكر ما ارید ان استره حتى اضمن لحدى اذا اردت ان تدعو باسم الله الاعظم فاقرا من اول الحدید ست آیات , و آخر الحشر هو الله الذى لا اله الا هو , الى آخرها . فاذا فرغت فتكلمت فقل : یا من هو كذلك افعل بى كذا و كذا . فوالله لو دعوت به على شقى لسعد .

قال البراء : فوالله لا ادعو بها لدنیا ابدا . قال على علیه السلام : اصبت , كذا اوصانى رسول الله صلى الله علیه و سلم غیر انه امرنى ان ادعو بها فى الامور الفادحه .

براء بن عازب گوید : بر امیرالمؤمنین علی علیه السلام وارد شدم و آن جناب را به خدا سوگند دادم كه مرا به اعظم اسمایى كه خداوند رحمن جبرئیل را به ارسال آن مخصوص داشت و وى رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم را و آن حضرت شمارا, مخصوص گردان . فرمود : اگر سئوال تو نمى بود من اراده داشتم كه آنرا تا در لحدم نهاده شوم پوشیده بدارم . هرگاه خواهى خدا را به اسم اعظم وى بخوانى , شش آیه اول حدید ( بعد از بسم الله الرحمن الرحیم تا و هو علیم بذات الصدور ) و آخر حشر از هو الله الذى لا اله الا هو تا آخر سوره را بخوان , و پس از آن بگو اى كسى كه چنانى با من چنین كن ( یعنى حاجت خود را بخواه ) كه سوگند به خداوند اگر بر شقى بخوانى سعید مى گردد . براء گفت : قسم به خدا من آنرا براى دنیا نمى خوانم . امام علیه السلام فرمود : همین صواب است , رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم مرا هم اینچنین وصیت فرمود جز اینكه مرا امر كرد كه خدا را بدان در كارهاى بزرگ و دشوار روزگار بخوانم]( و بدانكه هیچ حاجتى براى انسان شریف تر و عزیزتر از قرب الى الله نیست كه لقاء الله است و ( رساله لقاء الله) ما در وصول بدان زاد راه است .

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِیمِ

سَبَّحَ لِلَّـهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ ﴿١﴾ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ یُحْیِی وَیُمِیتُ ۖ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ﴿٢﴾ هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ ۖ وَهُوَ بِكُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ﴿٣﴾ هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَىٰ عَلَى الْعَرْشِ ۚ یَعْلَمُ مَا یَلِجُ فِی الْأَرْضِ وَمَا یَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا یَنزِلُ مِنَ السَّمَاءِ وَمَا یَعْرُجُ فِیهَا ۖ وَهُوَ مَعَكُمْ أَیْنَ مَا كُنتُمْ ۚ وَاللَّـهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ ﴿٤﴾ لَّهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ وَإِلَى اللَّـهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ ﴿٥﴾ یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهَارِ وَیُولِجُ النَّهَارَ فِی اللَّیْلِ ۚ وَهُوَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ

هُوَ اللَّـهُ الَّذِی لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ عَالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ ۖ هُوَ الرَّحْمَـٰنُ الرَّحِیمُ ﴿٢٢﴾ هُوَ اللَّـهُ الَّذِی لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ ۚ سُبْحَانَ اللَّـهِ عَمَّا یُشْرِكُونَ ﴿٢٣﴾ هُوَ اللَّـهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ ۖ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ ۚ یُسَبِّحُ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ ﴿٢٤﴾

ای کسی که چنینی با من چنان کن وحاجت بخواه

بسم الله الرحمن الرحيم
شرح دعاي عظيم الشأن نور
از مهج الدعوات نقل شده است با شرح و بسط كه مختصرش اين است:حضرت اميرالمومنين(ع) فرمودند كه هركه در هر روز يكبار يا در سالي يكبار يا در عمر خود يك مرتبه اين دعا را بخواند مراد هر دو جهان او برآيد و او را از هيچ آفريدهبيم نباشد، زينهار كه به همه كس نيآموزيد كه به حرام بيازمايند نعوذبالله و از جمله خواص اين دعا آن است كه خواننده اش پيوسته در نظر خلايق عزيز و مكرم گردد و از تهمت و غيبت و مذلّت ايمن باشد و از منت مردم آسوده شود و از شرّ دشمنان و حسودان و منافقان در امان باشد و كارهاي بسته او گشاده گردد و دشمن بر او ظفر نيابد و قرض او ادا شود و محتاج مردم نگردد و در نظر پادشاه عزيز باشد و سِحر ساحران در وي كارگر نشود و از وسوسه شيطان ايمن باشد و هركاري كه پيش گيرد خداي تعالي او را مدد و نصرت كند و افراد هر خانه كه اين دعا در آن باشد از خستگي و مرگ مفاجات ايمن باشند و در آن خانه بركت و نعمت بسيار باشد و هرگز بركت از آن خانه بيرون نرود و قحطي در آن خانه راه نيابد و اگر عزيزي در سفر دارد روز دوشنبه و پنجشنبه و جمعه اين دعا را بخواند در همان چند روزه آن مسافر به سلامت باز گردد به حرمت اين دعا و اگر به سفر رود اين دعا را با خود دارد تا جان و مالش محفوظ باشد و دشمن بر وي ظفر نيابد و اگر درويش باشد توانگر شود تا به زيارت كعبه رود و اگر فاسق باشد عابد شود و اگر شارب الخمر باشد خداي تعالي او را توبه نصوح كرامت فرمايد و هركس اين دعا را با خود دارد محبوب القلوب و مقبول طبع جميع مردم گردد و اگر كسي در جنگ با خود دارد البته بر دشمن ظفر يابد و منصور گردد و از زخم تير و شمشير و نيزه و كارد و خطاي اسب در امان باشد و هر كه با خود دارد از شر آدم و ديو و درنده و سگ و ديوانه و جميع موذيان در حفظ و امان الهي باشد و هر كس از روي اخلاص و اعتقاد درست بخواند و شك نياورد به مقصود و مدعاي خود برسد و در روايت ديگر از حضرت اميرالمومنين عليه السلام مروي است كه فرمود: هركس دعاي نور را در عمر خود يكبار بخواند حقتعالي از گناهان [او] درگذرد به بركت اين دعا و اگر در جايي صاعقه يا زلزله و انواع بلاها نعوذبالله از غضب خداي تعالي حادث شود چون اين دعا را خوانند همه بلاها دفع خواهد شد و اين دعا را عزيز و محترم بايد داشت چنانكه مشروط است كه اين دعا را با مُشك و زعفران بر كفن ميّت نويسند ان مرده را عذاب قبر نباشد و صد هزار نور در قبر او بتابد و سؤال نكير و منكر بر او آسان شود و هفت هزار فرشته بر سر قبر او حاضر شوند و بر دست هر يك طبقي از نور كه بر سر او نثار كنند و گويند مترس و اندوه مدار كه ما مونس توييم تا روز قيامت و قبر او را فراخ كنند چندانكه چشم كار كند و دري از بهشت به قبر او گشايند، ديگر جبرييل عرض كرد يا رسول الله من شرم مي كنم از آن بنده كه اين دعا بر كفن او نوشته شده باشد و من او را عذاب كنم و نيز عرض كرد خدا مي فرمايد كه پيش از ادم به نهصد سال اين دعا را بر عرش ثبت كردم و به هيچ پيغمبري نفرستادم الاّ به امّتهاي تو، هركس آنرا به صدق دل در ماه مبارك رمضان در روز آدينه(جمعه) در هنگامي كه نماز صبح را گذارده باشد و با كسي سخن نگفته باشد بخواند هر حاجتي كه دارد و با كسي سخن نگفته باشد بخواند هر حاجتي كه دارد حقتعالي در شب قدر كه شب فيض است برآورد و چون در ماه رمضان خواند به شروطي كه ذكر شد هفت هزار فرشته از مكه و هفتاد هزار از بيت المقدس جمع شوند و هر يكي را هزار سر باشد و بر هر سري هزار دهان و در هر دهان هزار زبان [كه] به هر زباني هزار تسبيح و تهليل گويند و ثواب آن براي خواننده [دعا] باشد تا روز قيامت و اگر ثواب اين دعا را ده قسمت كني هر قسمت آن برابر كوهي به بزرگي دنيا باشد و اگر تمام ثواب آنرا شرح كنم بيشتر امت تو عاصي شوند و تكيه بر اين دعا كنند و خلل در دين پيدا شود، يا رسول الله خداي تعالي مي فرمايد هر كه آنرا بخواند هر حاجتي كه ميان من و او باشد روا كنم، خوشا بحال بنده اي كه اين دعا را در كفن خود نوشته باشد، چون روز قيامت از قبر سر برآرد هزار فرشته به استقبال او بفرستم كه هريك را بيرقي از نور در دست باشد با هفتاد هزار غلام كه هر يك لجام اسبي بدست كه شكم آنها از دُرّ و يالشان از ياقوت سرخ و موي آنها چون گيسوي زنان و در پشت هر اسبي قبّه*اي از نور و در هر قبّه چهارصد پرده از نور آويخته ميان هر قبّه هزار حوري كه بر تختهاي استبرق نشسته باشند و بر هر سر هزار گيسو باشد از مُشك و عنبر و زعفران و كافور با نامهاي موكل نوشته، و اگر اين دعا را بخواند چون سر از قبر بدارد هزار فرشته ديگر بيايند كه در دست هر يك جامي كه چهار گونه طعام و شير و انگبين صاف در آن باشد و بر سر هر جامي سرپوشي از نور و بر آن سرپوشها نوشته شده باشد لا اله الاّ اللهُ محمدً رسول الله عليٌّ وليُّ الله و اين جامها را بدست وي دهند تا بياشامد و آن فرشتگان او را مي برند تا بعرصات قيامت كه هر كه او را بيند گويد اين كدام پيغمبر است يا كدام شهيد، از جانب حضرت ربالعزه ندا رسد كه اين نه پيغمبر است و نه شهيد بلكه يكي از امّتان محمد(ص) است كه دعاي نور را خوانده، من او را اين عطيه كرامت كرده ام يا رسول الله هركس در اين دعا شك كند ملعون دنيا و آخرت است پس جبرييل (ع) اين دعا را خواند و حضرت رسول(ص) آنرا بياموخت. البته خاصيت اين دعاي جليل القدر بسيار است و در اينجا به اختصار ذكر شد تا خواننده و نويسنده را ملال نباشد والله اعلم بالصواب.

. بِسْمِ الله الرََّحمنِ الرَّحيم
اَللّهُمَّ يانُورَ النَّورِ تَنَوَّرْتَ بِالنُّورِوَالنُّورُفي نُورِكَ يا نُورُ ، اللّهمَّ ياعَزيزُ تَعَزَّزْتَ بِالعَِّزةِ والعِزَّةُ في عِزَّةِ عِزَّتِكَ ياعَزيزُ ، اَللّهُمَّ يا جَليلُ تَجَلَّلْتَ بِالْجَلالِ والجَلالُ في جَلالِ جَلالِكَ يا جَليلُ اَللّهُمَّ يا قَديمُ تَقَدَّمْتَ بِالْقِدَمِ وَالْقِدَمُ في قِدَمِ قِدَمِكَ ياقَديمُ ، اَللّهُمَّ يا قَديرُ تَقَدَّرْتَ بِالْقُدْرَةِ وَالْقُدْرَةُ في قُدْرَةِ قُدْرَتِكَ يا قَديرُ اَللّهُمَّ ياوَهّابُ تَوَهَّبْتَ بِالْهَيْبَةِ وَالْهَيْبَةُ فِي هَيْبَةِ هَيْبَتِكَ يا وَهّاب اَللّهُمَّ يا عَليْمُ تَعَلَّمْتَ بِالْعِلْمِ وَالْعِلْمُ فِي عِلْمِ عِلْمِكَ يا عَليمُ اَللّهُمَّ يا حَكيمُ تَحَكَّمْتَ بِالْحِكْمَةِ وَالْحِكْمَةُ فِي حِكْمَةِ حِكْمَتِكَ يا حَكيمُ اَللّهُمَّ يامالِكُ تَمَلَّكْتَ بِالْمُلْكِ وَالْمَلَكُوتُ فِي مَلَكوتِ مَلَكوتِكَ يا مالِكُ اَللّهُمَّ يا قُدُّوسُ تَقَدَّسْتَ بِالْقُدْسِ وَالقُدْسُ فِي قُدْسِ قُدْسِكَ يا قُدّوسُ اَللّهُمَّ يا صَبُورُ تَصَبَّرْتَ بِالْصَبْرِ وَالْصَبْرُ فِي صَبْرِ صَبْرِكَ يا صَبور ، اَللّهُمَّ يا مَنّانُ تَمَنَّنْتَ بِالْمِنَّةِ وَالْمِنَّةُ فِي مِنَّتِ مِنَّتِكَ يا مَنّانُ اَللّهُمَّ يا فَرْدُ تَفَرَّدْتَ بِالْفَرْدِ وَالْفَرْدُ فِي فَرْدِ فَرْدِكَ يا فَرْدُ اَللّهُمَّ يا واحِِِِدُ تَوَحَّدْتَ بِالْوَحْدانِيَّةِ والْوَحْدانِيَّةُ فِي وَحدانيَّةِ وَحْدانيَّتِكَ يا واحِدُ اَللّهُمَّ يا جَميلُ تَجَمَّلْتَ بِالْجَمالِ وَالْجَمالُ فِي جَمالِ جَمالِكَ يا جَميلُ، اَللّهُمَّ ياسَلامُ تَسَلَّمْتَ بِالْسَّلامِ وَالْسَّلامُ فِي سَلامِ سَلامِكَ يا سَلامُ ، اَللّهُمَّ يارَبِّ تَرََبَّيْتَ بِالْرُّبُوبِيَّةِ والْرُّبُوبِيَّةُ فِي رُبُوبِيَّةِ رُبوبِيَّتِكَ يا رَبُُّ، اَللّهُمَّ ياقَهّارُ تَقَهَّرْتَ بِالْقَهْرِ وَالْقَهْرُ فِي قَهْرِ قَهْرُكَ يا قَهّارُ ، اَللّهُمَّ يا جَبّارُتَجَبَّرْتَ بِالْجَبَروتِ وَالْجَبَروتُ فِي جَبَروتِ جَبَروتِكَ ياجَبّارُ، اَللّهُمَّ يا كَريمُ تَكَرَّمْتَ بِالْكَرَمِ وَالْكَرَمُ فِي كَرَمِ كَرَمِكَ يا كَريمُ، اَللّهُمَّ ياكَبيرُتَكَبَّرْتَ بِالْكِبْرِياءِ وَالْكِبْرِياءُ فِي كِبْرِياءِ كِبْرِيائِكَ يا كَبيرُ، اَللّهُمَّ يا رَحيمُ تَرَحَّمْتَ بِالرَّحْمَةِ وَالرَحْمَةُ فِي رَحْمَةِ رَحْمَتِكَ يا رَحيمُ ،اَللّهُمَّ يا عَظيمُ تَعَظَّمْتَ بِالْعَظَمَةِ والعَظَمَةُ في عَظَمَةِ عَظَمَتِكَ يا عَظيمُ ، اَللّهُمَّ يا مَجيدُ تَمَجَّدْتَ بِالْمَجْدِ وَالْمَجْدُ فِي مَجْدِ مَجْدِكَ يا مَجيدُ ، اَللّهُمَّ يا حَليمُ تَحَمَّلْتَ بِالْحِلمِ وَالْحِلْمُ فِي حِلْمِ حِلْمِكَ يا حَليمُ ، اَللّهُمَّ لااله الّا اَنْتَ ،اِنَّكَ عَلي كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ، سُبْحانَ الْقَهّارِ ،سُبحانَ الْغَفّارِ، سُبحانَ الْقادِرِ، سُبحانَ العزيزِ، سُبحانَ الحَيِّ، سُبحانَ القيومِ سُبحانَ القاهرِ، سُبحانَ الجَبّارِ، سُبحانَ الصَّبِيرِ، سُبحانَ الجَبّارِالْوَهّابِ، سُبحانَ المانِع، سُبحانَ المُبِينِ ، سُبحانَ الشّافِيِ، سُبحانَ الْكافِيِ، سُبحانَ الْمُعافِيِ ، سُبحانَ الْمؤمِنِ، سُبحانَ المُهَيْمِنِ سُبحانَ الْماجِدِ، سُبحانَ الواحِدِ، سُبحانَ الاَحَدِ، سُبحانَ الرَّحْمنِ، سُبحانَ الجَلِيلِ، سُبحانَ الكَريمِ، سُبحانَ المُقَدِّمِ، سُبحانَ الْمُؤَخِّرِ، سُبحانَ الَاوَّلِ، سُبحانَ الْآخِِِرِ، سُبحانَ الظّاهِرِ، سُبحانَ الْباطِنِ ،سُبحانَ الْوافِيِ ، سُبحانَ الغَنيِّ، سُبحانَ المُغنِيِّ، سُبحانَ المُقَدِّرِ، سُبحانَ النُّورِ، سُبحانَ الْهاديِ، سُبحانَ الجَليلِ، سُبحانَ المُجِيبِ، سُبحانَ اللهِ وَالْحَمْدُلِلّهِ ولااِلهَ الّااللهُ وَاللهُ اَكبر، سُبحانَ اللهِ المُسَمّي قَبْلَ اَنْ يُسَمّي سُبحانَ الْعَلِيِّ الْاَعْلي ، سُبحانَ اللهِ وتَعالي عَمّا يَقولُونَ عُلُواً كَبيرا، سُبحانَ ذِي الْمُلْكِ وَالْمَلَكوتِ، سُبحانَ ذِي الْعِزَّةِ وَالعَظَمَةِ وَالْهَيْبَةِ وَالْقُدْرَةِ وَالْكِبرِياءِ وَالْجَلالِ وَالْجَبَروتِ، سُبحانَ الْمَلِكِ الْمَعْبود، سُبحانَ الْمَلِكِ المَقصود، سُبحانَ الْمَلِكِ الْحَيِّ الْعَليمِ الْحَكيمِ الَّذي لايَنامُ ولايَفوتُ اَبَداً دائِماً باقِياً سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّنا وَ رَبُّ الْمَلائِكَةِ وَالْرّوحِ لاِالهَ اِلّااللهُ وَحْدَهُ لاشَريكَ لَه , لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ وَهوَعَلي كُلِّ شَي ءٍ قَديرٌ، ياحَيُّ ياقَيُّومُ ياذَالْجَلالِ وَالْاِكرامِ لاالهَ اِلّا هُوَ ،عَليهِ وَتَوَكَّلْتُ وَهُوَرَبُّ الْعَرْشِ الْعَظيمِ وَلاحَوْلَ وَلاقُوَّةَ اِلّابِاللهِ الْعَلِيِّ الْعَظيمِ بِرَحْمَتِكَ يااَرْحَمَ اْلراحِمِينَ ،لااِلهَ اِلّااللهُ الْحَلِيمُ الْكَريمُ لااِلهَ اِلّااللهُ العَلِيُّ الْعَظيمُ سُبحانَ اللهِ رَبِّ الْسَّمواتِ السَّبْعِ وَرَبِّ الْاَرَضينَ الْسَّبْعِ وَما فِيهِنَّ وَمابَينَهُنَّ وَرَبِّ الْعَرْشِ الْعَظيمِ وَالْْحَمدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِينِ . يا مَن اَظْهَرَالْجَميلَ وَسَتَرَ الْقَبِيحَ، يا مَنْ لَمْ يُؤاخِذْ بِالْجَريرَةِ وَلَم يَهْتِكِ الْسِِّتْرَ يا عَظيمَ الْعَفو يا حَسَنَ التَّجاوُزِ يا واسِعَ الْمَغفِرَةِ وَ يا باسِطَ الْيَدَيْنِ بِالرََّحْمَةِ يا صاحِبَ كُلِّ نَجْوي وَيا مُنْتَهي كُلِّ شَكْوي وَ يا مُفَرِّجَ كُلِّ كُرْبَةٍ يا مُقِيلَ كُلِّّ عَثْرَةٍ يا كَريمَ الصَفْحِ يا عَظيمَ الْمَنِّ يا مُبْتَدِءً بِالنِّعَمِ قَبْلَ اِسْتِحْقاقِها يا رَ بّاهُ يا سَيّداهُ يا غَايَةَ رَغْبَتاهُ اَسْئَلُكَ بِكَ وَبِمُحَمَّدٍ وَعَلِيٍٍّ وَفاطِمَةَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسينِ وَعَلي بنِ الْحُسَين وَمُحَمَّد بنِ عَلي وَجَعْفَرِبنِ مُحَمَّدٍ وَمُوسَي بنِ جَعْفَرٍ وَعَليِّ بنِ مُوسي وَمُحَمَّدٍ بن عَليٍٍّ وعَليِّ بنِ مُحَمَّدٍ والحَسَنِ بن عَليٍِ وَالْقائِمِ المَهْدِيِّ، اَلْاَئِمَّةِ الْهادِيةِ عَلَيْهِمُ الْسَّلامُ اَنْ تُصَلّيَ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَاَسْئَلُكَ يا اللهُ يااللهُ لاتُشَوِّهَ خَلْقِي بِالْنّارِ وَ اَن تَفْعَلَ بِي ما اَنْتَ اَهْلُهُ بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمِينَ.

دعای بیت المعمور

جبرییل ع در حالی که شاد وخندان بود این دعا را از اسمان بر حضرت رسول ص نازل کرد وفرمود خداوند هدیه ای برای تو فرستاده است که دعای طواف کنندگان دور بیت المعمور است این دعا را به مومنان یادبده زیرا این دعایی است که برای گوینده ان مورد اجابت قرار میگیرد

یامن اظهر الجمیل وستر القبیح

یامن لم یواخذ بالجریره ولم یهتک الستر

یا عظیم العفو یا حسن التجاوز یا واسع المغفره

یا باسط الیدین بالرحمه یا صاحب کل نجوی یا منتهی کل شکوی

یا مقیل العثرات یا کریم الصفح یا عظیم المن

یامبتدئا بالنعم قبل استحقاقها

یاربنا ویا سیدنا ویا مولانا ویا غایة رغبتنا

اسالک یا الله ان لا تشوه خلقی بالنار

یا من اظهر الجمیل و ستر القبیح

در کتاب مهج‌ الدعوات از اویس قرنی روایت کرده گفت: حضرت علی (ع) فرمودند:

هر کس این دعا را بخواند حق تعالی دعای او را

مستجاب فرماید و جمیع حاجت‌های او را روا سازد



سپس فرمود: قسم به خدایی که که مرا به حق برانگیخت به پیغمبری به درستی که هر کس چهل شب از شبهای جمعه این دعا را بخواند حق تعالی همه گناهانی که مابین او و خدای تعالی است بیامرزد

و هر کس این دعا را بخواند و حال آنکه مرتکب گناهان کبیره شده باشد تمام گناهان او آمرزیده شود و اگر در آن شب بمیرد شهید مرده است


یا سلامُ ‌المؤمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزیزُ الْجَبّارُ الْمُتَکَبّرُ الطّاهِرُ الْمُطَهَّرُ الْقادِرُ الْمُقْتَدِرُ یا مَنْ یُنادَی مِنْ کلَّ فَجًّ بِألْسِنَهٍ شَتّی وَ لُغاتٍ مُخْتَلفهٍ وَ حَوائِجَ أخْری یا مَنْ لا یَشْغَلُهُ شان عن شَأنٍ، أنْتَ الّذی لا تُغَیَّرُکَ الأزْمِنَهُ وَ لا یحیطُ بِکَ الْأمْکِنَهُ وَ لا تأخُذُکَ سِنَهٌ وَ لا نَوْمٌ یَسَّرْلی مِنْ أمْری ما أخافُ عُسْرَهُ وَ فَرَّجْ لی ما أخافُ کَرْبَهُ وَ سَهَّلْ لی مِنْ أمْری ما أخافُ حُزْنَهُ سُبْحانَکَ لا إلهَ ألاّ أنْتَ أنّی کُنْتُ مِنَ‌الظّالِمینَ عَمِلْتُ سُوءً وَ ظَلَمْتُ نَفْسی فَاغْفِرْلی، فإنَّهُ لا یَغْفِرُ الذُّنوبَ إلا أنْتَ وَ اَلْحَمْدُللهِ رَبَّ‌ الْعالمین وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّهَ إلاّ بِالله الْعَلیّ الْعظیم وَ صَلَّ الله عَلی سیدنا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلِیماً

دعای عکاشه

به سند معتبر روایت کرده اند که روزی پیامبر اکرم صل الله علیه و آله در مسجد نشسته

بودند که

جبرئیل نازل شد و عرض کرد یا رسول الله حق تعالی تو را سلام می رساند و

می فرماید : که ایندعا را برای تو به هدیه فرستادم و هر کس این دعا را بخواند یا با خود همراه

کند آنقدر به او ثواب عطا فرمایم که برابری کنند با ثواب همه فرشتگان و خدا جمیع گناهان

او را بیامرزد و اگر این دعا را بر کفن میت بنویسند حق تعالی امر کند

به ملایکه ها که قبر او را روشن گردانند

و علی علیه السلام فرمود :

که دارنده این دعا در قیامت رویش چون ماه باشد و بی حساب وراد بهشت شود و پیامبر اکرم

صل الله علیه و آله فرمود : که برای امتان من هیچ چیز بهتر از خواندن و همراه داشتن این دعا

نیست وجبرئیل عرض کرد : که این دعا بر قائمه عرش با قدرت نوشته شده است و پیامبر صل الله علیه و آله فرمود : هر کس از امت من این دعا

را بخواند یا با خود دارد البته بهشت جای اوست و هر کس بسیار بخواند ثواب او مضاعف گردد

دعای عکاشه

بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم.

اَللَّهُمَّ یا کَثیرَ النَّوالِ یا دائمَ الوِصالِ یا حَسَنَ الحالِ یا رازِقَ العِبادِ بِحَقِّ لا اِلهَ الاَّاللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّه، اَللَّهُمَّ اِن دَخَلَ الشَّکَّ فی ایمانی بِکَ وَلَم اَعلَم بِهِ تُبتُ عَنهُ وَ اَقُولُ لا اِلهَ الاَّاللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّه، اَللَّهُمَّ اِن دَخَلَ الشُّبهَةُ فی مَعرِفَتی ایّاکَ وَلَم اَعلَم بها تُبتُ عَنهُ وَ اَقُولُ لا اِلهَ الاَّاللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّه، اَللَّهُمَّ اِن دَخَلَ النِّفاقُ فی قلبی مِنَ الذَّنُوبِ الکَبائِرِ وَالصَّغائِرِ وَلَم اَعلَم بِهِ تُبتُ عَنهُ وَ اَقُولُ لا اِلهَ الاَّاللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّه، اَللَّهُمَّ اِن دَخَلَ العُجبُ وَالکِبریاءُ وَالسُّمعَةُ فی عَمَلی وَلَم اَعلَم بِهِ تُبتُ عَنهُ وَ اَقُولُ لا اِلهَ الاَّاللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّه، اَللَّهُمَّ اِن جَرَی الکِذبُ وَالغَیبَةُ وَالنَّمیمةُ عَلی لِسانی وَلَم اَعلَم بِهِ تُبتُ عَنهُ وَ اَقُولُ لا اِلهَ الاَّاللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّه، اَللَّهُمَّ ما اَرَدتَ لی مِن خَیر فَلَم اَشکُرهُ وَلَم اَعلَم بِهِ تُبتُ عَنهُ وَ اَقُولُ لا اِلهَ الاَّاللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّه، اَللَّهُمَّ ما اَنعَمتَ عَلَیَّ وَ لَم اَرضَهُ وَلَم اَعلَم بِهِ تُبتُ عَنهُ وَ اَقُولُ لا اِلهَ الاَّاللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّه، اَللَّهُمَّ ما اَوَلَیتَنی مِن نَعَمائکُ فَغَفَلتُ مِن شُکرِکَ وَلَم اَعلَم بِهِ تُبتُ عَنهُ وَ اَقُولُ لا اِلهَ الاَّاللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّه، اَللَّهُمَّ یا حَیُّ یا قَیُّومُ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنتَ سُبحانَکَ اِنّی کُنتُ مِنَ الظّالِمین اَللَّهُمَّ ما اَوَلَیتَنی مِن آلائکَ فَلَم أؤَدِّ حَقَهُ وَلَم اَعلَم بِهِ تُبتُ عَنهُ وَ اَقُولُ لا اِلهَ الاَّاللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّه، اَللَّهُمَّ ما مَنَنتَ بِهِ عَلَیَّ مِنَ الحُسنی فَلَم اَحمَدکَ وَلَم اَعلَم بِهِ تُبتُ عَنهُ وَ اَقُولُ لا اِلهَ الاَّاللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّه، اَللَّهُمَّ ما اَوجَبتَ عَلَیَّ فَلَم اَرضَهُ وَلَم اَعلَم بِهِ تُبتُ عَنهُ وَ اَقُولُ لا اِلهَ الاَّاللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّه، اَللَّهُمَّ ما قَصَدتَ عَلَیَّ فی رَجآئی وَلَم اَعلَم بِهِ تُبتُ عَنهُ وَ اَقُولُ لا اِلهَ الاَّاللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّه، اَللَّهُمَّ ما زَلَلتَ قَدَمی اِنِ اعتَمَدتُ مِن سُؤالِ فِی الشّدائدِ وَلَم اَعلَم بِهِ تُبتُ عَنهُ وَ اَقُولُ لا اِلهَ الاَّاللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّه، اَللَّهُمَّ ما صَلحَ شَأنی بِفَضلِکَ فَرَاَیتُهُ مِن غَیرِکَ وَلَم اَعلَم بِهِ تُبتُ عَنهُ وَ اَقُولُ لا اِلهَ الاَّاللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّه، اَللَّهُمَّ اِن طَلَبَ لِسانی مِن غَیرِکَ وَلَم اَعلَم بِهِ تُبتُ عَنهُ وَ اَقُولُ لا اِلهَ الاَّاللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّهِ وَ صَلِّی اللَّهُ عَلی مُحَمَّد وَ الِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرین وَ الحَمدُلِلهِ رَبِّ العالَمینَ بِرَحمَتِکَ یا اَرحَمَ الرّاحِمینَ .وَالسَلامُ عَلَیکُم وَ رَحمَةُ اللّه وَبَرکاتُة.

شعر سعدی شیرازی در کتاب بوستان

حکایت کنند از بزرگان دین
حقیقت شناسان عین الیقین

که صاحبدلی بر پلنگی نشست
همی راند رهوار و ماری به دست

یکی گفتش: ای مرد راه خدای
بدین ره که رفتی مرا ره نمای

چه کردی که درنده رام تو شد
نگین سعادت به نام تو شد؟

بگفت ار پلنگم زبون است و مار
وگر پیل و کرکس، شگفتی مدار

تو هم گردن از حکم داور مپیچ
که گردن نپیچد ز حکم تو هیچ

چو حاکم به فرمان داور بود
خدایش نگهبان و یاور بود

محال است چون دوست دارد تو را
که در دست دشمن گذارد تو را

ره این است، روی از طریقت متاب
بنه گام و کامی که داری بیاب

نصیحت کسی سودمند آیدش
که گفتار سعدی پسند آیدش

............................

*چه كسی ﮔﻔﺘﻪ ﺯﻣﺎﻥ ﻃﻼﺳﺖ؟
ﻣﻦ ﻣــزه مزه ﺍﺵ ﮐﺮﺩﻡ،
ﺯﻣﺎﻥ ﻋﯿﻦ الكل است ...
ثانیه ﺛﺎﻧﯿﻪ ﻣﯿﺴﻮﺯاند و
ﻣﯿﺮود در ﻋﻤﻖ ﻭﺟﻮﺩﺕ ...

ﻣﺴﺖ ﻣﺴﺖ ﮐﻪ ﺷﺪﯼ ،
ﭼﺸمهايت را ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﯽ ،
ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﻋﻤﺮﺕ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻭ
ﺗﻮ ماندي و ﺧﻤﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻓﺘﻦ ﯾﮏ ﻋﻤﺮ!وشب اول قبر وباز شدن اگاهی به عالم غیب

زندگی سگی

زندگی سگی شایسته ترین زندگی دنیاست

علی ع فرمودند .............................

سگ ۱۰ صفت دارد که شایسته است هر مؤمن واقعی داشته باشد تا به کمال برسد.

۱) سگ را درمیان مردم قدر و منزلتی نیست واین حال مسکینان و بیچارگان است.

۲) مال وملکی از آن سگ نیست واین همان صفت مجردان و فرشتگان است.

۳) سگ لانه و خانه ی معینی ندارد و هرجا که برود رفته است. و این علامت متوکلان است.

۴) سگ اغلب اوقات گرسنه است و این عادت صالحان است.

5-سگ اگرصد تازیانه از دست صاحب خود بخورد، در خانه او را رها نمی کند و این صفت مریدان حقیقی است.

۶) شب هنگام به جز اندکی نمی آرامد و این حالت عاشقان و دوستداران است.

۷) هرگاه رانده شود وستم بیند، چون صدایش کنند بدون دلگیری باز گردد واین صفت فروتنان است.

۸) هر خوراکی که صاحبش به او بدهد راضی است و این صفت و حال قانعان است.

۹) بیشتر اوقات لب فرو بسته وخاموش است و این علامت خائفان است.

۱۰) وقتی بمیرد هیچ میراثی بر جای نمی گذارد واین حال زاهدان حقیقی است

رویای صادقانه شیخ بهایی

و چنان شد که حقیر فقیر (شیخ بهائی) در رؤیای صادقانه، در جوار مشهد کاظمَین - عَلَیهِما آلافُ التَّحِیَّةِ بلا مَین - جناب نصیرالملّة و الدّین، خواجه نصیر طوسی - عَفـَا اللهُ عَنهُ و عَنـّا - را دیدم بسی پریشان خاطر و آشفته ناظر، پس سبب را پرسیدم، بگفت:
«از آنزمان که وفات یافتم تا کنون، بازخواستم میکنند که چرا بر اقاویل سراپا اباطیل ابن سینا، شرح و حاشیه نگاشته ای؟! و من جواب ندارم؛ و اگر نبود شفاعت حضرت شاه ولایت(ع) و قداست این مرقد شریف(کاظمین) با کفایت، معلوم نبود اکنون چه حال داشتم از وبال برخی آثار بی اعتبار که از خود برجای نهاده ام؛ پس تا قیامت مرا تأخیر انداختند، تا چه پیش آید».
پس عرضکردم: آیا بإعتقاد صحیح از دنیا رفتی؟!
خواجه فرمود:
«آری؛ ولکن غمَرات و سَکَرات (بحران آشفتگی و پریشانی احتضار و جان کندن قبل از مرگ) بر من بسی سخت گذشت؛ چنانکه گویی پوست از تنم بر کـَنند! ولی فرصت تطهیر آثار عاری از اعتبار نیافتم؛ لیکن به توبه قلب از دنیا رفتم».
عرضکردم: پس احوال ابن سینا در آن عالـَم چونست؟!
خواجه نصیر فرمود:
«رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم را بوقت سؤال قبر دیدم، بس خشمگین. عَرضه داشتم: یا رسولَ الله؛ من شرح و حاشیه بر عبارات شیخ الرّئیس (ابن سینا) ننوشتم جز از برای حفظ دین شما! حضرت جواب نفرمودند. عَرضه داشتم: یا نبیَّ الله؛ خبر دِه مرا از احوال ابن سینا که چونست و چه شد؟! رسولخدا(ص) فرمودند: او مردی بود که بعلم خویش مغرور گشت و خود را از هدایت انبیاء الهی مُستغنی شمرد و خواستکه بی وساطت من که آخرین پیامبرم بخدا برسد؛ پس من بأمر خدا، دست ردّی بر سینه اش کوفتم تا در آتش سوزان برزخ سرنگون شد و پیوسته روحش بسوزد تا جسمش نیز در قیام قیامت، به نار فروزان دوزخ پیوندد و در آن جاودان بسوزد».

شعری از شیخ بهایی

ایدل قدمى به راه حق ننهادى!
کن شرم! که از خدا جدا افتادى
صدبار عروس توبه را بستى عقد
نایافته کام از او، طلاقش دادى

رویای صادقه

علامه محمد تقی مجلسی پدر علامه مجلسی دوم که از شاگردان برجسته شیخ بهایی است، می گوید: شبی شیخ بهاء الدین را در خواب دیدم که فرمود: "چرا به نگارش شرح احادیث خاندان پیامبر(ص) مشغول نمی شوی؟!" گفتم این مهم شایسته شماست نه امثال من! فرمود:"روزگار ما گذشت شما به این امر، مشغول شو و یک سال تدریس را رها کن تا کار پایان پذیرد."
پس از این خواب من تصمیم داشتم که به این دستور اقدام کنم، ولی از آنجا که کاری بزرگ بود جرات نمی کردم و نگارش شرح احادیث به مسامحه می گذشت. تا آن که بیماری سختی برایم پیش آمد، تا آنجا که وصیت کردم و به دعا و زاری در آستان الهی مشغول شدم که در آغاز گناهانم را بیامرزد و سپس مرگم فرا رسد. در همین حال خوابی سبک مرا فرا گرفت، در عالم رویا امام حسن (ع) و امام حسین(ع) را پیش رو و امام سجاد (ع) را در بالای سرم نشسته دیدم. آن بزرگواران فرمودند ما برای شفای تو آمده ایم. در این هنگام امام سجاد (ع) رو به من فرمود: از خدا طلب مرگ نکن زیرا زندگی تو مفیدتر است. در آن حال از خواب پریدم و آثاری از درد در بدنم نبود و به شدت عرق داشتم.
بار دیگر خواب بر من غلبه کرد. سرور پیامبران حضرت محمد (ص) را در خانه ام ایستاده دیدم. خواستم پای مبارکش را ببوسم نگذاشت. شروع به ستایش آن بزرگوار کردم که خداوند دو جهان را برای شما آفریده و خلق و خوی خویش را به شما داده است و تو بهترین مخلوق خدایی و علوم الهی را در سینه داری و قدرت خدایی را دارا هستی. حضرت تبسّم کرده فرمود: بله همین طور است. سپس گفتم، ای پیام آور خدا، بفرما نزدیکترین راه قرب خدا چیست؟ حضرت فرمود: همان است که می دانی. گفتم: چه کاری انجام دهم؟ منظورم این بود که مشغول چه ریاضتی شوم و یا کار دیگری که بفرماید انجام دهم.
حضرت فرمود: همان کاری که پیشتر انجام می دادی انجام ده.
در همین گفتگو بودیم که حضرت فرمود: حالا، امام علی (ع) و حضرت فاطمه سلام الله علیها برای عیادت تو آمده اند. در این حال گریه و زاری بر من غالب شد و گفتم من کلب آستان آنهایم، من کیستم که مثل شما و آن بزرگواران برای عیادتم بیایید.
در این هنگام دیوار شکافته شد و آن دو بزرگوار وارد شدند. شگفت زده از خواب بیدار شدم و بسیار گریه کردم.
بار سوم خواب مرا ربود. شنیدم کسی گفت پیامبر(ص) برایت میوه و کباب بهشتی فرستاده است. ظروف کباب از طلا بود. در حالی که گروهی دور من بودند، به من دادند و مشغول خوردن از آن شدم. به جای هر لقمه، لقمه ای دیگر پدید می آمد؛ به همه اطرافیان از آن کباب می دادم و به آنها می گفتم، قبلاً به شما گفته بودم از کباب های بهشتی هر چه بخوری باز به جایش می روید حال خود شما دیدید؛ گفته بودم ظروف بهشتی از طلا است حال خودتان دیدید؛ گفته بودم غذاهای بهشتی هر لقمه اش مزه های متنوع و فراوان دارد که با مزه غذاهای دنیا، تفاوت بسیار است. و می بینید که این غذا همین طور است.
گفته بودم از میوه های بهشتی هر چه بچینی باز به جای آن می روید، این همان است. خلاصه هر چه کباب خودم خوردم و به آنها دادم تمام نشد. شروع به خوردن میوه کردم. که به اندازه خربزه های بزرگ شهر حلب بود. آنها را قاچ قاچ می خوردم و در هر برگه مزه های بی اندازه بود. به اطرافیان می گفتم این موضوع را هم گوشزد کرده بودم؛ هر چه میوه به دوستان دادم باز جایش پر بود. خلاصه از این خواب شیرین بیدار شدم و این میوه و کباب را به علم تعبیر کردم و تصمیم گرفتم به شرح احادیث مشغول شوم.(فوائد الرّضویه، ص 445).

خواب عجیب پسر عبدالباسط‌ در مورد پدرش

استاد عبدالباسط‌ قاری‌ برجسته‌ و ممتاز قرآن‌ کریم‌ را کمتر کسی‌ است‌ که‌ نشناسد. شهرت‌ او بحدی‌ است‌ که‌ هر جا اسمی‌ از قرائت‌ قرآن‌ و قاری‌ خوش‌صدا به‌ میان‌ می‌آید اولین‌ اسمی‌ که‌ به‌ ذهن‌ می‌رسد نام‌ عبدالباسط‌ است‌.
او اهل‌ مصر و سنی‌ مذهب‌ بود. وی‌ در سال‌ ۱۳۳۰ شمسی‌ به‌ دعوت‌ شیعیان‌ عراق‌ به‌ آنجا رفت‌ و در صحنهای‌ مطهر کاظمین‌ آیاتی‌ از سوره‌های‌ حشر، تکویر و فجر را با لحنی‌ دلنشین‌ و بسیار استادانه‌ قرائت‌ کرد. تلاوت‌ وی‌ بقدری‌ شورانگیز بود که‌ جمعیت‌ فراوان‌ حاضر در صحن‌ از شور هیجان‌ از جا برمی‌خاستند و تکبیر می‌گفتند.
ماجرای‌ خوابی‌ که‌ فرزند استاد دربارة‌ پدر بعد از وفاتش‌ دیده‌ قابل‌ تأمل‌ است‌، بهتر است‌ بدانیم‌ که‌ محبت‌ و عشق‌ مصریها به‌ حضرت‌ علی‌، علیه‌السلام‌، و خاندان‌ اهل‌بیت‌، علیهم‌السلام‌،با وجود سنی‌مذهب‌بودن‌مصریان‌ مشهوراست‌.
نقل‌ می‌کنند که‌: فرزند استاد عبدالباسط‌ چندین‌ بار پدر را در خواب‌ می‌بیند در حالی‌ که‌ از وی‌ می‌خواهد به‌ شهر نجف‌ برود و تذکرة‌ ولایت‌ امیرالمؤمنین‌ علی‌، علیه‌السلام‌، را برای‌ او از مراجع‌ آن‌ شهر تهیه‌ کند. پسر در عالم‌ خواب‌ از او می‌پرسد که‌ چه‌ نیازی‌ به‌ این‌ تذکره‌ دارد و او در جواب‌ می‌گوید: قرآن‌ مرا از رفتن‌ به‌ جهنم‌ حفظ‌ کرد. از این‌ بابت‌ نگران‌ پدرت‌ نباش‌، اما برای‌ گذشتن‌ از پل‌ صراط‌ و ورود به‌ بهشت‌ در حالی‌ که‌ در آستانة‌ آن‌ قرار گرفته‌ام‌ یک‌ چیز کم‌ دارم‌ و آن‌ تذکرة‌ ولایت‌ علی‌، علیه‌السلام‌، است‌. برو و آن‌ را برایم‌ تهیه‌ کن‌.
فرزند استاد برای‌ اجرای‌ مأموریت‌ پدر راهی‌ نجف‌، مدفن‌ امام‌ علی‌، علیه‌السلام‌، می‌شود. هفته‌نامة‌ عراقی‌ “بدر” چاپ‌ قم‌ در تاریخ‌ ۲۷ رمضان‌ سال‌ ۱۴۱۸ برابر با ۲۶ ژانویه‌ ۱۹۹۹ در مقاله‌ای‌ به‌ قلم‌ “لعیبی‌” با عنوان‌ “پدرت‌ را نجات‌ بده‌” این‌ ماجرا را به‌ نقل‌ از برخی‌ خطبای‌ عراقی‌ از جمله‌ خطیب‌ معروف‌ “سید عادل‌العلوی‌” بازگو کرده‌ است‌.

رویای صادقانه عبدالله بن عوف

عبدالله بن عوف گفته است: شبی خواب دیدم كه قیامت شده است و من را آوردند و حساب من را به آسانی بررسی كردند. آنگاه مرا به بهشت بردند و كاخ‌های زیادی به من نشان دادند. به من گفتند: درهای این كاخ را بشمار؛ من هم شمردم 50 درب داشت.
بعد گفتند: خانه‌هایش را بشمار. دیدم 175 خانه بود. به من گفتند این خانه‌ها مال توست. آن قدر خوشحال شدم كه از خواب پریدم و خدا را شكر گفتم
صبح كه شد نزد ابن سیرین رفتم و خواب را برایش تعریف كردم.
او گفت: معلوم است كه تو آیه الكرسی زیاد می‌خوانی. گفتم: بله؛ همین طور است. ولی تو از كجا فهمیدی. گفت برای اینكه این آیه 50 كلمه و 175 حرف دارد. من از زیركی حافظه او تعجب كردم. آنگاه به من گفت: هر كه آیه الكرسی را بسیار بخواند سختی‌های مرگ بر او آسان می‌شود

الله

درسرم نیست به جز عشق توسودای دگر
نیست جز خانه دل بهر توماوی دگر
تازه می خواست که از دل برود شورش عشق
دردل افکند مرا عشق تو غوغای دگر
هر که بسپرد چو من دل به تو ای مونس جان
کی تواند که دهد دل به دل آرای دگر
دیدن روی مهت خواهم ورمز نگهت
که ندارم به جز این از تو تمنای دگر
این محال است که جز بر رخ غارتگر تو
باشد ای یار مرا میل تماشای دگر

فریاد که بی صبر وقرار است دل ما

هر جا که رود همره یار است دل ما

فریاد که بی صبر وقرار است دل ما

سر گشته تر از باد بهار است

مولی

وَرُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلَاهُمُ الْحَقِّ ۖ

وبه سوی خداوند مولای حقیقی خویش بازگردانده میشویم

إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ إِنَّا إِلَىٰ رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ لَا ضَيْرَ ۖ إِنَّا إِلَىٰ رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ إِنَّا إِلَىٰ رَبِّنَا رَاغِبُونَ

أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَىٰ ‎‏ وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَىٰ ‎ وَأَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرَىٰ ‎ ثُمَّ يُجْزَاهُ الْجَزَاءَ الْأَوْفَىٰ

‎ وَأَنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ الْمُنتَهَىٰ ‎ وَأَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَأَبْكَىٰ ‎‏ وَأَنَّهُ هُوَ أَمَاتَ وَأَحْيَا ...قُل لَّن يُصِيبَنَا إِلَّا مَا كَتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلَانَا ۚ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ

أَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَأَنَّ الْكَافِرِينَ لَا مَوْلَىٰ لَهُمْ

خداوند به ما امر کرده است که همیشه به این کلام توجه داشته باشیم که ما صاحب اختیار سود وضرری برای خودمان نیستیم الا انچه که خداوند بخواهد لذا ما باید به اعمال خود چون نماز وروزه غره مباشیم واگر عبادتی هم داشته باشیم ان را نیز از لطف او بدانییم خدای تبارک وتعالی در دوایه متفاوت فرموده است شما مالک نفع وضرر یا ضرر ونفع نیستید همه چیز به دست ماست به همین دلیل است که خدای تبارک وتعالی درقران به رسول اکرم فرمود
قُل لَّن یُصِیبَنَا إِلَّا مَا كَتَبَ اللَّـهُ لَنَا هُوَ مَوْلَانَا ۚ وَعَلَى اللَّـهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ بگو انچه که فقط از سوی مولای ما مقدر است بر ما واقع میگردد پس مومنان بر مولایشان توکل میکنند

ایا ندیدید هنگامی که جادوگران در نزد فرعون ودر نزد موسی به سجده افتادند وگفتند به خدای موسی ایمان اوردیم وفرعون عصبانی شد وبه انان فرمود دست وپا شما را قطع میکنم انان بدون هیچ هراسی فرمودند
فَاقْضِ مَا أَنتَ قَاضٍ ۖ إِنَّمَا تَقْضِی هَـٰذِهِ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنَا لِیَغْفِرَ لَنَا خَطَایَانَا
وَقَالُوا لَا ضَیْرَ ۖ إِنَّا إِلَىٰ رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ إِنَّا نَطْمَعُ أَن یَغْفِرَ لَنَا رَبُّنَا خَطَایَانَا
إِنَّا إِلَىٰ رَبِّنَا رَاغِبُونَ

قُل لَّا أَمْلِكُ لِنَفْسِی نَفْعًا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّـهُ

قُل لَّا أَمْلِكُ لِنَفْسِی ضَرًّا وَلَا نَفْعًا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّـهُ ۗ

ازخداوند چنین ایمانی را طلب کنیید درمیان گذشتگان کسانی بودند که اگر بااره از وسط دونیمه میشدند دست از ایمان به خدای واحددست نمیکشیدند ودر عقیده خود پایدار بودند حال اگر نفع وضرری متوجه تو شد ایمان تو دچار لغزش نشود همه چیز بدست خداست وگاه گاهی دعای زیر را با مولای خود خدای کعبه زمزمه کن وبگو که من هیچ اختیاری ندارم وهر سود وزیانی بدست توست واگر یقین داشته باشیم که هر سود وزیانی بدست خداوند واقع میشود نه بدست بندگان دیگر انقدر حرص نمیخوریم چون هرچه از دوست اید خوش بود

افتخارمیکنییم که ما مولی داریم مولایی خوب چون خدای تبارک وتعالی که به سوی او برگردانده میشویم اگاه باشید که ما ازان خدا هستیم وبه سوی خداوند بازگشت داده میشویم یعنی با مرگ کذر پوست به دباغ خانه می افتد يَدْعُو لَمَن ضَرُّهُ أَقْرَبُ مِن نَّفْعِهِ ۚ لَبِئْسَ الْمَوْلَىٰ وَلَبِئْسَ الْعَشِيرُ باید بدانییم که در زندگی دنیا به چه کسی تکیه میکنییم چیزی را طلب نکنییم که ضررش از نفعش بیشتر باشد وبه مولایی تکیه نکنییم که بدترین مولی وبدترین عشیره باشد مولای خوب در دنیا مثالش خدای تبارک وتعالی است او مالک نفع وضرر ما است همه جیز بدست توست وهرکاری بخواهد میکند إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يُرِيدُ

پس دنبال اراده وکلام خدا باشیم تا حیات جاودانه از ان ما باشد همان طور که مسیح ع در انجیل فرموده است وزیباترین کلام انجیل در این سه جمله است که بیان میکنم

1- عیسی ع انسان نه به نان زیست میکند بلکه برای کلمه ای که از زبان خداوند صادر میشود

2-هنگامی که عیسی ع در حال موعظه مردم بود شخصی او را فرمود که اینک مادر تو وبرادرانت بیرون ایستاده میخواهند با تو سخن گویند انگاه عیسی ع دست خود را به سوی شاگردان وحواریون دراز کرده وفرمود(( اینانند مادر من وبرادرانم زیرا هرکه اراده خداوند را بجاآورد همان برادر وخواهر ومادر من است ))انجیل متی

3-حکایت حضرت عیسی ع وزنی بنام مرتاه

عیسی ع با حواریون وارد قریه ای شد وزنی بنام مرتاه واو را به خانه خود مهمانی کرد وعیسی ع درحال موعظه جمعیت ازمردم بود ومرتاه را خواهری بود مریم نام که در میان جمعیت ایستاده بود وبه کلمات عیسی ع گوش میداد اما مرتاه به فکر مهمانی بود واو را مضطرب کرده بود لکن بنزد عیسی ع امد وفرمود ایا ترا باکی نیست که خواهرم مرا واگذارد که تنها خدمت کنم او را امر بفرما تا مرا یاری کند عیسی ع در جواب او فرمود(( ای مرتاه ای مرتاه تو در چیزهایی بسیاری اندیشه واضطراب داری واما لازم است بدانی خواهرت مریم نصیب خوب را اختیار کرده است واین نصیب از او گرفته نخواهد شد)) این کلام حکیمانه عیسی ع که فرمود مریم نصیب خوب را اختیار کرده است واین نصیب از او گرفته نخواهد شد واین همان معنای انسان نه به نان زیست میکند بلکه برای کلمه ای که از زبان خداوند صادر میشود می باشد

..یکی از شاگردان به عیسی ع فرمود دعا کردن را به ماتعلیم ده چنانکه یحیی ع شاگردان خود را بیاموخت حضرت فرمود هنگام دعا بگویید
((ای پروردگار ما که در اسمانی نام تو مقدس باد ملکوت تو بیاید اراده تو چنانکه در اسمان است در زمین نیز به انجام برسد نان وروزی کفاف ما را روز به روز به ما بده وگناهان ما را ببخش ومارا در ازمایش میاور بلکه ما را از شرارت ها وفتنه ها در امان نگهدار ای پروردگاری که جلال وجبروت وقوت جاودانه از ان توست آمین ))

حدیث

سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی

خطاب آمد که «واثق شو، به الطاف خداوندی»

دعای صبح و آهِ شب، کلید گنج مقصود است

بدین راه و روش می‌رو، که با دلدار پیوندی

در این بازار اگر سودی است با درویش خرسند است

خدایا منعمم گردان به درویشی وخرسندی

گــــــــــناه

امام صادق ع فرمود

گناهی که تغیر نعمت میدهد بغی وتکبر وفساد است وگناهی که باعث ندامت میشود قتل نفس است وگناهی که موجب نزول غضب الهی است ظلم است وگناهی که موجب رسوایی ودریدن پرده ها است شراب خوردن است وگناهی که باعث منع روزی است زنا است وگناهی که باعث کوتاهی عمر است قطع رحم است وگناهی که دعا را مردود میکند وهوا را تاریک میکند عاق والدین است

جایی که برق عصیان بر آدم صفی زد

ما را چگونه زیبد دعوی بی گناهی

شرمنده از آنیم که در روز قیامت

اندر خور عفو تو نکردیم گناهی

سه گناه که کیفر آنها در همین دنیا می رسد و به آخرت نمی افتد؟! | هدانا |  HADANA.IR

میرزا حسین نوری وکتاب تحریف قران

کتاب

فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب الارباب

وی در سال ۱۲۹۲ ه.ق. کتابی تحت عنوان فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب الارباب نگاشته و در آن دلایلی در تحریف قرآن ارائه نمود. شمارگان این روایت‌هابیش از هزار است[۷] و تحریف آن را نه از جهت تغییر و زیاده بلکه فقط از جهت نقیصه خواسته‌است به اثبات برساند. [۸] وی در دیباچه این کتاب می نویسد: «این کتابی است لطیف که در اثبات تحریف قرآن، و فضایح اهل جور و عدوان فراهم آورده ام، و آنرا فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب الارباب نام نهادم، و بر سه سرآغاز و دو باب قرار دادم». [۹]

همین امر سبب اعتراضات گسترده‌ای در جهان اسلام شد و در ردّ آن کتب و مقالات بسیاری نوشته شد. آقا بزرگ تهرانی از شاگردان وی می‌نویسد: «استاد ما حاجی در اواخر عمر خویش می‌گفت: این‌جانب در نام گذاری کتابم اشتباه کردم و سزاوار بود نام آن را فصل الخطاب فی عدم تحریف الکتاب می‌گذاشتم چرا که در آن ثابت می‌کنم قرآن شریف موجود، با تمامی سوره‌ها و آیات و جملاتش وحی الهی است که هیچ گونه تغییر و تبدیل و زیاده و نقصان از هنگام جمع آوری آن به امروز در آن واقع نشده‌است. [۱۰] و عليهذا ناميدن‌ آن‌ به‌ اين‌ نامی كه‌ مردم‌ آن‌ را بر خلاف‌ منظور و مراد من‌ حمل‌ می‌كنند، اشتباهی‌ است‌ در نامگذاری‌. ولیكن‌ من‌ در اين‌ كتاب‌ نیاورده‌ام‌ آنچه‌ را كه‌ آن‌ را بر او حمل‌ می‌نمايند. بلكه‌ مراد من‌، اسقاط‌ بعضی‌ وحی مُنْزَل‌ الهی‌ است‌؛ و اگر می‌خواهی تو نام‌ آن‌ را بگذار الْقَوْلُ الفَاصِلُ فِي‌ إسْقَاطِ بَعْضِ الْوَحْيِ النَّازِلِ». [۱۱]

سوره ولایت

محدث نوری سوره نورین را با نام سوره ولایت از کتاب دبستان مذاهب نقل کرده است. [۱۲] وی درباره این سوره می‌نویسد: هيچ اثرى از اين سوره در كتابهاى شيعه نيافتم جز آنچه از كتاب مثالب منسوب به ابن شهر آشوب حكايت شده كه آنان تمام سوره ولايت را ساقط كردند, پس شايد اين سوره بوده است: [۱۳] «ياايها الذين آمنوا آمنوا بالنورين انزلناهما يتلوان عليكم آياتى و يحذرانكم عذاب يوم عظيم ب ان الذين يوفون بعهداللّه ورسوله فى آيات لهم جنات النعيم. واصطفى من الملائكة والرسل و جعل من المومنين اولئك فى خلقه يفعل اللّه مايشاء قد خسر الذين كانوا عن اياتى و حكمى معروضون. وان عليا من المتيقن. يا ايها الرسول قدانزلنا اليك آيات بينات فيها من يتوفاه مومنا ومن يتوليه من بعدك يظهرون. ولقد آتيناك بك الحكم كالذين من قبلك من المرسلين. وجعلنا لك منهم وصيا لعلهم يرجعون. ان عليا قانتا بالليل ساجدا يحذر الاخرة ويرجو ثواب ربه. قل هل يستوى الذين ظلموا وهم بعذابى يعلمون».

یعنی: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد، به دو نور ايمان بياوريد. آن دو را نازل كرديم كه آياتم را بر شما بخوانند و شما را از عذاب روزى بزرگ بر حذر دارند. آنان كه به عهد خدا و پيامبرش وفا مى كنند در آياتى برايشان بهشتهاى نعمت است و برگزيد از فرشتگان و پيامبران و قرارداد از مومنان, آنان را در خلقش. خدا هرچه بخواهد مى كند. زيان كردند آنها كه از آيات و حكم من دور گردانده شدند. و على از متقيان است اى پيامبر، ما به سوى تو آياتى روشن نازل كرديم كه در آن است, هركس او را در حال ايمان دريابد و هركس ولايت او را بـپذيرد بعد از تو نمايان مى شوند. و تو را به تو حكم داديم, همانند كسانى كه پيش از تو بودند از پـيامبران. و قرارداديم براى تو از ايشان جانشينى شايد بازگردند. همانا على در شب قنوت مى گرفت, سجده مى كرد از آخرت مى ترسيد و ثواب پروردگارش را اميدداشت. بگو آيا مساويند آنها كه ظلم كردند درحالى كه به عذاب من آگاهى دارند».

آیه رجم

در کتاب فصل الخطاب به نقل از احادیثی آمده است که سوره احزاب از سوره بقره کوچکتر نبوده و آيه رجم (سنگسار) نيز در آن بوده و آن آیه چنين است: «اذا زنى الشيخ والشيخة فارجموهمها البتة نكالا من الله والله عزيز حكيم». یعنی: «هرگاه پيرمرد و پـيرزن زناكردند حتما آنها را سنگسار كنيد، اين عذاب و كيفرى است از ناحيه خداوند و خداوند شكست ناپذير و حكيم است».[۱۳]

آیه وضو

از امام صادق درباره آیه «فاغسلوا وجوهکم وأیدیکم إلى المرافق» می‌پرسند. پاسخ می‌دهد تنزیلش چنین نیست؛ بلکه چنین است: «فاغسلوا وجوهکم وأیدیکم من المرافق».[۱۴] این روایت را شیخ حر عاملی نقل کرده و محدث نوری نیز در کتاب خود آورده است.

آیه تبلیغ

در کتاب فصل الخطاب آیه تبلیغ به نقل از قرائت ابن مسعود اين گونه است: «يا ايها الرسول بلغ ماانزل اليك من ربك، ان عليا مولى المومنين ...» یعنی: «ای پیامبر آن چه به تو نازل شده است را ابلاغ کن كه على مولای مومنان است ...». [۱۳]

آیه کرسی

در کتاب فصل الخطاب آیةالکرسی را به نقل از ثقةالاسلام کلینی این گونه بیان می‌کند: «... له مافی السموات والارض و ما بینهما و ما تحت الثری عالم الغیب والشهادة الرّحمن الرحیم من ذی الذی یشفع عنده الاّ بإذنه...»[۱۵]

همین آیه در مفاتیح الجنان در حاشیه باقیات الصالحات، در اعمال روز جمعه ، ص ۳۶، انتشارات اسوه ، جلد دوم نیز اینچنین آمده است:[۱۶]

علامه مجلسی فرموده كه به روایت علی بن ابراهیم و كلینی، آیه الكرسی علی التنزیل چنین است: «االله لا إله إلا هو الحی القیوم لا تأخذه سنة ولا نوم له ما فی السماوات و ما فی الأرض و ما بینهما و ما تحت الثری عالم الغیب والشهادة الرحمن الرحیم من ذا الذی ... هم فیها خالدون»

انگیزه نوشتن کتاب فصل الخطاب

سردار کابلی می‌گوید: از میرزا حسین نوری پرسیدم: چرا چنین کتابی نوشتی که مایه خجالت ما و تهاجم معاندین گردد؟ محدث نوری گریست و گفت: معمم سید هندی‌ای نزد من آمد و به من گفت: اگر خدا اسم علی را در قرآن آورده بود دیگر به این شکل حقش غصب نمی‌‌شد و به این شکل خانه نشین نمی‌‌شد؛ و اصرار بسیار نمود که کتابی نوشته شود در نقص قرآن که باعث تسکین قلب‌های ما باشد و محبت ما را به امیرالمؤمنین بیشتر نماید، و با اصرار خواست که لااقل روزی یک صفحه از آن کتاب نوشته شود، و خودش هر روز نزد من می‌آمد و صفحه‌ای از روایات در مورد تحریف را از من می‌گرفت. وقتی کتاب به پایان رسید، دیگر او نیامد و از او خبری نشد. یک بار که اتفاقا در بغداد برای اخذ ویزا به سفارت بریتانیا رفتم -زیرا آن زمان عراق تحت سلطه بریتانیا بود- دیدم یکی از اعضای سفارت به من نگاهی طولانی می‌کند. او را نگریستم و احساس کردم او را قبلا جایی دیده‌ام. به من سلام کرد خود را شناساند که همان سید هندی است که هر روز نزد من می‌آمده و خواستار صفحات کتاب فصل الخطاب می‌شده، با این عضو سفارت انگلیس بوده است. [۱۷][۱۸]

نقدهایی بر کتاب فصل الخطاب

کتابهایى که در رد کتاب فصل الخطاب نوشته‌اند عبارتند از:[۱۹]

  • کشف الارتياب فى عدم تحريف کتاب رب الارباب، تأليف محمود بن ابى القاسم مشهور به معرب تهرانى، درگذشت سال ۱۳۱۳هـ ق، تاريخ چاپ کتاب ۱۳۰۳ هـ ق
  • حفظ الکتاب الشريف عن شبهة القول بالتحريف، تأليف هبة الدين سيد محمد حسين شهرستانى درگذشت سال ۱۳۱۵ هـ ق
  • تنزيه التنزيل، تأليف على رضا حکيم خسروانى، تاريخ چاپ کتاب ۱۳۷۱ هـ ق
  • الحجة على فصل الخطاب فى ابطال القول بتحريف الکتاب، تأليف عبدالرحمن محمدى هيدجى، تاريخ چاپ کتاب ۱۳۷۲ هـ ق
  • البرهان على عدم تحريف القران، تأليف مرحوم ميرزا مهدى بروجردى، تاريخ چاپ کتاب ۱۳۷۴ هـ ق
  • آلاء الرحيم فى الرد على تحريف القران، تأليف ميرزا عبدالرحيم مدرس خيابانى، تاريخ چاپ کتاب ۱۳۸۱ هـ ق
  • صيانة القران عن التحريف، تأليف محمد هادى معرفت، تاريخ چاپ کتاب ۱۴۱۶ هـ ق
  • القران الکريم فى روايات المدرستين، تأليف سید مرتضی عسکری، تاريخ چاپ کتاب ۱۴۲۰ هـ ق
  • اکذوبة تحريف القران بين الشيعة والسنة، تأليف رسول جعفريان، تاريخ چاپ کتاب ۱۴۱۳ هـ ق
  • آلاء الرحمن فى تفسير القران، تأليف شيخ جواد بلاغى،
  • البیان فی تفسیر القرآن، تألیف سید ابوالقاسم خویی
  • تهذيب الاصول، درس خارج اصول سید روح الله خمینی در مبحث حجيت ظواهر کتاب
  • افسانه تحریف قرآن، رسول جعفریان

محدث نوری و تحریفات عاشورا

محدث نوری دغدغه خود را برای جلوگيری از انحرافهایی كه اهل منبر و روضه خوانان در ذكر مصيبت حسین بن علی دچار آن شده‏اند در کتاب لؤلؤ و مرجان آورده است. او مسامحه اهل علم در اين زمينه را عامل گستاخی طايفه اهل منبر می‏داند و سكوت‏كنندگان در اين باب را شريك گناه متجرّيان بر می‏شمرد. [۲۰] مرتضی مطهری در بخش تحریفات لفظی واقعه عاشورا، به شدت از محدث نوری و کتاب او در زمینه تحریفات عاشورا، یعنی لؤلؤ و مرجان متاثر است . مطهری مصادیق تحریفات لفظی را بیشتر از این کتاب نقل کرده و صراحت و شجاعت محدث نوری را تحسین می‏کند. [۲۱]

محدث نوری و تحریم تنباکو

در ماجرای تحریم تنباکو و خدمات اجتماعی میرزای شیرازی در سامرا، وی رکن اساسی داشت. [۲۲] بعد از آنکه میرزای شیرازی فتوای تحریم تنباکو را داد، شایع شد که این فتوا از طرف میرزا صادر نشده‌است. مردم ایران به عراق نامه نوشتند و از محدث نوری کسب تکلیف کردند. وی در پاسخ چنین نوشت:[۶] «جناب شریعتمدار، آقای آقا شیخ فضل الله نوری سلمه الله تعالی جمعی از تهران سؤال نموده‌اند و از حکم میرزای شیرازی در خصوص دخانیات پرسیده‌اند، عجب است! بلی، حکم صادر و مجدداً هم دست خط مبارک با پست ارسال می‌گردد».

یادکرد دیگر علما از محدث نوری

میرزای شیرازی وی را علامه زمان و نادره دوران نامید.[۳] محدث قمی در شب مرگ استادش -محدث نوری- متنی نگاشت که ترجمه بخشی از آن به شرح زیر است: [۲۳]

... در این شب شکافی در اسلام به وجود آمد و آن شب ۲۷ جمادی الآخر سال ۱۳۲۰ است. شیخ علامه ما درگذشت، ناشر آثار امامان پاک، رئیس فقیهان و محدثان، یگانه دوران و نشانه زمان، الگوی محققان و ریزبینان، نمونه‌ی پیشینیان و بازماندگان، پشتیبان مذهب و دین و خادم احادیث ائمه معصومین (ع)،‌ نشانه پاک و ترویج دهنده راه –دین-، محقق علامه حاج میرزا حسین نوری طبرسی،...نوشته‌ی عباس پسر محمدرضا قمی، با اندوه فراوان... .

کتابخانه محدث نوری

ميرزای نوری دارای كتابخانه جامع و معتبری بود كه در ايران و عراق نظير آن در كمیّت و كيفیّت يافت نمی شد، ولی اين كتابخانه پس از مرگ ميرزا به كلی پراکنده شد. بسياری از كتب نفيس ميرزا حسين، نزد فرزندان شيخ فضل الله نوری ماند. بعدها تعدادی از اين كتب، توسط سید حسین طباطبایی بروجردی خريداری و به كتابخانه او در نجف منتقل شد. [۲۴]

الله .....مولای من

الله

مادامن وصل یار داریم

از هردو جهان کنار داریم

آشفتگی که در سر ماست

زان طُــــــــره آبدار داریم

در سینه خدنگ های کار ی

زان غمزه جان شکار داریم

الله

اللهم نور ظاهری بطاعتک وباطنی بمحبتک وقلبی بمعرفتک وروحی بمشاهدتک یا ذی الجلال والاکرام

این دعایی بسیار عالی است که در قنوت نمازها توصیه میشود در این فقره از دعا دربند اخر ان علی ع میفرماید که روح قادر به مشاهده جلال وجبروت ونور الهی خواهد بود یعنی روح چیزی از ذات الهی را درک خواهد کرد واین در عالم قیامت امکان دارد لذا در قنوت نمازها طلب محبت بکنیم که خدای تعالی محبت خویش را بر ما ارزانی دارد ونیز طلب معرفت خدای تعالی بهترین دعای برای ادمی است است

برداشته ام دودست از بهر دعا

ای شاه دو عالم بنگر سوی گدا

دادی به من اذن ذکر نامت از لطف

ورنه تو کجا ومن بی رتبه کـــــــــــجا

الله

به نظر بنده حقیر زیباترین غزل حافظ که شاه بیت غزلیات این عارف بلند پایه کشور مان نیز به حساب می اید این شعر است که عشق را بزرگترین افتخار خود میداند این عشق است که شاهکار میکند وخلاقیت ایجاد میکند

فاش میگویم از گفته خود دلشادم

بنده عشقم واز هردو جهان آزادم

طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق

که دراین دامگه حادثه چون افتادم

من ملک بودم فردوس برین جایم بود

ادم آورد دراین دیر خراب آبادم

سایه طوبی ودلجویی حور ولب جوی

به هوای سر کوی تو برفت از یادم

نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار

چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم

کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت

یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم

پاک کن چهره ما را زسر زلف زاشک

ورنه این سیل دمادم ببرد بنیادم

تاشدم حلقه به دوش در میخانه عشق

هردم آید غمی از نو به مبارک بادم

****اگر عاشقی خود را برای بلا اماده کن زیرا رسول خدا فرمود اذا احب الله عبده ابتلاه هرگاه خدا بنده ای رادوست بدارد امواج بلا را بر اوسرازیر میکند لذا اگر دیده ای هیچگونه غم واندوه ومصیبت وگرفتاری وجود ندارد در عشق خود شک کن هرکه عاشق خدا شد از گرفتاری در امان نیست امتحان بزرگ میشود برای ازمایش ایمان است از کوره در نرو وثابت قدم باش حافظ میگوید تا عاشق شدم یک لحظه گرفتاری از در خانه ما جدا نشد هر لحظه غمی به مبارک بادم آمد هر لحظه بلای نوی اشکار شد

الله

در جهان هر چیزی جـــــذب کرد

گرم گرمی را کشید وسرد سرد

ناریان مر ناریان را جــــاذبــــــــــــند

نوریان مر نوریان را طالـــــــــــــبند

الله

ای دل خون شده تا غم شده یار من وتو

عقل حیران شده یکباره به کار مـــن وتو

چند پویی به ره آز که صیاد اجـــــــــــــل

به کمینگاه بنشسته به شـــــکار من وتو

حذر ای دل که زبن برکندت ریشه وشاخ

عشق اگر پا بگذارد به دیـــــــــار من وتو

به لب سبزه نشین دو سه جامی می گیر

که بسا سبزه بروید زمـــــــــــــــزار من وتو

الله

دربیکرانه زندگی دو چیز افسونم کرد

آبی اسمان که می بینم ومیدانم نیست

خدایی که نمیبینم ومیدانم هست ؟؟؟؟

*****

خدایا تو خیلی بزرگی ومن خیلی کوچک ؟اما جالب

اینجاست که تو به این بزرگی من به این کوچکی را هیچ

وقت فراموش نمیکنی اما من به این کوچکی تو به این

بزرگی را گاهی فراموش میکنم

خدایا مرا ببخش از اینکه همیشه از تو میخواهم ...اما ترا

نمیخواهم

****

زندگی ((باغی )) است که با عشق (باقی ) است

مشغول دل باش نه (دل مشغول )

بیشتر غصه های ما از قصه های خیالی ما است

پس بدان اگر فرهاد باشی همه چیز شیرین است

میگن با هر که دوست بشی شکل وفرم اونو میگیری

فکر شو بکن اگر با خدا دوست بشی چه زیبا شکل

میگیری ؟؟؟؟؟؟؟

****اگر روزی محبت کردی بی منت ولذت بردی بی گناه

وبخشیدی بدون شرط بدان که ان روز را واقعا زندگی

کرده ای ؟؟؟؟؟؟

****قیمتت را ((نیت وعملت )) مشخص میکند

کربنی که سیاه کنه وبسوزونه ((زغاله ))

وکربنی که بتونه نور بتابونه وبدرخشه ((الماسه ))

یَهُوَه عِبری

هَ کشیده لِ کشیده لُو کشیده یاه کوتاه هَلِلُویاه به معنای ستوده باد یهوه ستایش مخصوص یهوه است حمد مخصوص یهوه است

هَـــــــــــــلِـــــــــلُــویاه

هللویاه هللویاه هللویاه

زیباترین ستایش از خدای تبارک وتعالی در زیر اسمانها

فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَرَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعَالَمِينَ* وَلَهُ الْكِبْرِيَاءُ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ وَهُوَ اللَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ لَهُ الْحَمْدُ فِي الْأُولَىٰ وَالْآخِرَةِ ۖ وَلَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ سُبْحَانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ * وَسَلَامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ *‏ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ

بخشش

بزرگ‌تر که شدیم مدادهایمان هم تکامل یافت و تبدیل به خودکارهایی بیرحم شد تا یادمان بدهد که هر اشتباهی

پاک‌شدنی نیست.

در دنيا دو گروه انسان وجود دارند

در دنيا دو گروه انسان وجود دارند: انسانهايي وجود دارند كه زياده خواه اند و هيچگاه از آنچه دارند لذت نمي برند. اگر چيزي كه خواهان آن هستند در اختيارشان قرار گيرد، باز هم بيشتر خواهند خواست و از آن لذت نخواهند برد. لذت بردن از زندگي را تا پايان عمر به زمان آينده موكول خواهند ساخت. زندگي آنان چيزي نيست مگر به تعويق انداختن هاي مكرر. هميشه فرداست و فردا. امروز بايد كار كنند. امروز بايد پول در آورند. فردا خوشي خواهند كرد. فردا لذت خواهند برد. اما اين فردا هرگز نخواهد رسيد، زيرا هميشه امروز است. بنابراين اينان بدون اين كه بدانند زندگي چيست، زندگي را سپري مي كنند. دومين گروه كساني هستند كه از آنچه دارند لذت مي برند و خودشان را براي بيشتر داشتن آزار نمي دهند. و معجزه اينجاست كه اينان هرروز چيزهاي بيشتري براي لذت بردن دارند. ظرفيت لذت بردنشان افزايش مي يابد. پيوسته لذت بردن را تمرين مي كنند و در آن ماهرتر مي شوند. تمام حواسشان زنده مي شود و بسيار تيز هوش مي شوند. جريان زندگي اشان پيوسته ژرف تر خواهد شد و هميشه به عمق حركت خواهند كرد.

الله

علی ع

مهلت دو رکعت نماز داشته باشم...

اگر آنچه که بین من و خدا نارواست، انجام دهم.

و هنوز مهلت دو رکعت نماز داشته باشم که از خدا مغفرت طلبم

مرا اندوهگین نخواهد ساخت.

"حکمتی از نهج البلاغه"

جوانے نزد شیخ حسنعلے نخودکی آمد و گفت:

سـه قفل در زندگی ام وجود دارد و سـه کلید از شما مےخواهم.

قفل اول اینست کــه دوست دارم یک ازدواج سالم داشته باشم.

قفل دوم اینکــه دوست دارم کارم برکت داشته باشد.

قفل سوم اینکـه دوست دارم عاقبت بخیر شوم.

شیخ فرمود :

براے قفل اول نمازت را اول وقت بخوان.

براے قفل دوم نمازت را اول وقت بخوان.

براے قفل سوم نمازت را اول وقت بخوان.

جوان عرض کرد: سـه قفل با یک کلید ؟!

شیخ فرمود : نماز اول وقت « شاه کلید » است !

فروغ فرخزاد یکی از شعرای زن ایرانی که در سال 1312شمسی به دنیا امد ودر سال 1344درگذشته است دیوان شعر او را مطالعه نمودم واز شعرهای او فقط این چند بیت راپسندیدم

بازهم ازچشـــــــــمه لب های من

تشنه ای سیر اب شد سیراب شد

باز هم در بستر آغـــــــــــــــــوش من

رهرویی در خواب شد در خواب شد

*********

آیینه شکسته

دیروز به یاد تو وآن عشق دل انگیز

بر پیکر خود پیرهن سبز نمــــــــودم

در آیینه بر صورت خود خیره شدم باز

بند از سر گیسویم آهسته گشودم

عطر وگلاب بر سر بر سینه فشاندم

چشم ومژه را ناز کنان سرمه کشیدم

افشان بکردم زلف را بر سر شانه

در کنج لبم خالی آهسته نشاندم

گفتم به خود آنگاه صد افسوس که او نیست

تا مات شود زین همه افسونگری وناز

چون پیرهن سبز ببیند به تن من

با خنده بگوید که چه زیبا شده ای باز

او نیست که در مردمک چشم سیاهم

تا خیره شود عکس رخ خویش ببیند

این گیسوی افشان به چه کار آیدم امشب

کو پنجه او تاکه در ان خانه گزیند

او نیست که بوید چو در اغوش من افتد

دیوانه صفت عطر دل اویز تنم را

ای آینه مردم من از این حسرت وافسوس

او نیست که بر سینه فشارد بدنم را

من خیره به آینه واوگوش به من داشت

گفتم که چسان حل کنی این مشکل مارا

بشکست وفغان کرد که از شرح غم خویش

ای زن چه بگویم که شکستی دل مارا

فروغ فرخزاد1335تهران

الله

منتظران را به لب آمد نفس ای شه خوبان تو به فریاد رس

ملا اقا جان زنجانی

مرحوم ملا آقا جان زنجانی کیست ؟

مرحوم حاج ملا آقا جان در سال 1252 شمسی در روستای « آق کند» از توابع زنجان متولد شد و در سال 1335 در شهر زنجان وفات یافته است .

دوران تحصیلات علوم دینیه را در زنجان مدرسه « سید» در محضر علمای بزرگ مانند آیة الله فیاض دیزجی که از مراجع تقلید بوده و آقای آخوند ملا قربانعلی و سائر علمای بزرگ به پایان رسانده و انصافا" از فقه و اصول و علوم فلسفه و عرفان و علوم غریبه اطلاع کافی داشت .

شاید به دلیل شیوه خاص زندگی ایشان ، اطلاعات جامعی از مراحل مختلف تحصیل و تهذیب ایشان موجود نباشد ، اما همین مقداری هم که باقی است از عمق اخلاص و ارادت ایشان به اهل بیت - علیهم السلام- حکایت می کند .
حکایات زیادی از شیفتگی و ارادت ایشان به اهل بیت در منابع مختلف نقل شده است از جمله به نقل بزرگانی چون آیت الله محمد جواد انصاری همدانی و جناب شیخ جعفر مجتهدی که شرح حالشان پیشتر از نظرتان گذشت ، دیدار با جناب حاج ملا آقا جان برای آنان از نقاط مهم و تاثیر گذار زندگی بوده است .

توسل مثال زدنی ایشان به اهل بیت - علیهم السلام- از جمله ویژگی های بارز و شاخص ایشان است که در جای جای این سطور ملاحظه میشود .
جمعی از علمای بزرگ معاصر ایشان مانند آیة الله مصطفوی ،علامه طباطبائی و آقای حاج شیخ موسی زنجانی به علم و دانش وی اعتراف نموده و ایشان را از نوابغ عصر خود دانسته اند.

حکایاتی که در ذیل از ایشان مطالعه خواهید فرمود ، از زبان و قلم یکی از آخرین شاگردان ایشان ، سید حسن ابطحی نقل شده است .

اگر چه این سطور به هیچ رو نمی تواند این انسان وارسته معرفی نمایند ، اما حداقل ادای دین و احترامی است ، نسبت به دوستان و ارادتمندان اهل بیت - علیهم السلام- که خداوند همه ما را از آن جمله قرار دهد .

انسان واقعی

یک روز از او سؤال شد :
شما از علم کیمیا و علوم غریبه هم اطلاع دارید؟
دیدم با یک نگاه تأسف آوری گفت:
اگر انسان برای این گونه از امور خلق شده بود،خیلی کم بود،انسان بیشتر از این ارزش دارد که حتی درباره این گونه از مطالب فکر کند. اگر انسان،انسان بشود همه این علوم و فضائل خود به خود به سراغش می آید و او به آنها اعتنائی نمی کند.

مرشد واقعی

از ایشان نقل شده که مکرر توضیح می داد و سفارش می کرد و می گفت:
از هرگونه بت پرستی و قطب پرستی و عقب مرشدهائی رفتن که از جانب خود به آن سمت رسیده اند دوری کنید.
ائمه معصومین ما ( علیهم السلام) زنده اند، خودشان واسطه بین خدا و خلق اند،آنها دیگر واسطه نمی خواهند؛ زیرا هر قطب و مرشدی را که شما تصور کنید دور از خطا و اشتباه نیست، در حالی که ائمه اطهار ( صلوات الله علیهم اجمعین)،اشتباه و خطا ندارند، آنها واسطه وحی اند،آنها واسطه فیض اند.

یکبار یکی از همراهان، وسط کلام ایشان می دود و گوید :
اگر این چنین است پس جمله :
« هلک من لیس له حکیم یرشده» ( هلاک است کسی که برای او حکیمی، مرد داشنمندی نباشد که او را ارشاد کند) چیست؟

ایشان در پاسخ فرمودند:
اگر حدیث صحیحی باشد و از امام ( علیه السلام) رسیده باشد، منظور خود امام بوده است؛ زیرا در آن زمانها مردم با بی اطلاعی کامل خودسرانه به برنامه های اسلامی عمل می کردند، حتی در آن زمان مرجع تقلید هم نداشتند، چون خود ائمه ( علیهم السلام) بودند.
و شاید هم درا ین روایت راهنمائیهای معمولی منظور باشد که البته در این صورت چنان که من الان با شما صحبت می کنم برای هر فردی مذکر و رفیق و استاد و مرشدی در راه رسیدن به کمالات لازم است اما اگر من گفتم: فلان عمل را با تأثیر نفس من انجام دهید که مؤثر خواهد بود غلط است. بیائید خود را به من بسپارید و با من بیعت کنید و من بر شما با آنکه معصوم نیستم و یا نائب معصوم نیستم ولایت داشته باشم غلط است.

بهره مندی از فیض حضرت علی ( علیه السلام )

یکی ازهمراهان در جلسه ای به ایشان گفت:
شنیده ایم که روزی ملای رومی با شمس تبریزی در بیابانی می رفتند به شط آبی رسیدند شمس گفت: « یا علی» و از آب گذشت ولی ملای رومی در آب فرو رفت، شمس از او سؤال کرد: مگر تو چه گفتی؟
گفت: همان که تو گفتی.
شمس گفت: نه تو هنوز به آن مقام نرسیده ای که علی دستت را بگیرد، تو باید بگوئی « یا شمس» و من باید بگویم « یا علی».
ایشان از نقل این قصه ناراحت شد به دوست ما گفت:
من برای شما حدیث و روایت می خوانم،شما برای من قصه می گوئید.
از خصوصیات علی ( علیه السلام) این بود، در زمان حیات دنیائیش که امام همه بود دربان و حاجب نداشت، حالا که از دنیا رفته و دستش بهتر باز است، واسطه لازم دارد؟!
آنها نه این را بگویند و نه در کلماتشان تصریح کنند که انسان به مقامی می رسد که مستقلا" از جلال و جمال الهی استفاده می کند و به وساطت انبیاء و ائمه ( علیهم السلام) کاری ندارد.
خود در عرض پیامبر ( صلی الله علیه و آله ) واقع می شود و آنچنان که پیامبر و امام ( علیهم السلام) در احکام و شریعت و طریقت و حقیقت و فیوضات ظاهری و معنوی از خدا استفاده می کنند،او هم استفاده می کند.

روش و سلیقه معنوی

روش حاج آقا جان این بود که تنها وسیله ای که انسان را سریعتر به مقاصد معنوی و ترقیات روحی می رساند توسل به خاندان عصمت ( علیهم السلام) به معنی عام آن و تکمیل محبت و ولایت آنها در دل است.
او می گفت:
بعد از واجبات، بهتر از هر چیز، زیارت امامان و بلکه امامزاده ها و احترام به سادات و اظهار عشق و علاقه به آنها است.
شغل خودش روضه خوانی بود ولی نه به عنوان آنکه آن را به عنوان شغل مادی انتخاب کرده باشد، بلکه حتی اگر چند نفر در یک محل جمع می شدند او یک مقدار از فضائل اهل بیت ( علیهم السلام) سخن می گفت و بعد روضه می خواند و اشکی می گرفت.
هیچ کجا برای روضه خواندن،از کسی تقاضای پول نمی کرد مگر جائی که مصالح اهمی را در نظر گرفته بود.

اخلاص در ماموریت

آیت الله ابطحی نقل می کند ، یک روز ایشان در مشهد به من گفت:
در صحن نو مردی هست که اشتباهی دارد، بیا برویم اشتباه او را رفع کنیم. وقتی نزدیک یکی از حجرات فوقانی صحن رسیدیم، دیدم به طرف اتاق یکی از علمائی که من او را می شناختم رفت.
گفتم: این آقا از علمای محترم است.
گفت: اگر نبود که ما مأموریت برای رفع اشتباه او نمی داشتیم.

من گمان می کردم که حاج ملا آقا جان با او سابقه دارد و یکدیگر را می شناسند. دیدم وقتی به در اتاق رسید مرا وادار کرد که بر او مقدم شوم؛ ( زیرا هیچگاه بر سادات مقدم نمی شد). طبعا" ناشناس وارد اتاق شد، آن عالم به خاطر آنکه حاج ملا آقا جان لباس خوبی نداشت و اساسا" ظاهر جالبی از نظر لباس به خود نمی گرفت، زیاد او را مورد توجه قرار نداد و فقط به احوالپرسی از من اکتفا کرد و با یکی از علما و اهل منبر معروف مشهد که قبل از ما در اتاق نشسته بود، گرم صحبت بود.

حاج ملا آقا جان سرش را بلند کرد و گفت:
« مثل اینکه شما درباره فلان حدیث که در علائم ظهور وارد شده، تردید دارید و حال آنکه معنی حدیث این است و شرح آن این چنین است و مفصل مطالب را برای آن عالم شرح داد».
من در چهره آن عالم نگاه می کردم اول اعتنائی نمی کرد ولی کم کم سرش را بالا آورد. یک مرتبه گفت: تو کی هستی؟ جانم به قربانت از کجا مشکل مرا دانستی؟! و چه خوب این مشکلی که کسی از آن اطلاع نداشت حل کردی!

از جا بلند شد و حاج ملا آقا جان را در بغل گرفت، او را می بوسید و می گفت: از تو بوی بهشت را استشمام می کنم.


زیارت ائمه - ع

یکی از شاگردان مرحوم حاج ملا آقا جان نقل می کند :
در مسافرتی که با ایشان به زیارت ائمه عراق ( علیهم السلام) مشرف شده بودم یک روز در نجف به من گفت:
بیا برویم بصره که در آنجا مسجدی است باید در آن دو رکعت نماز بخوانیم.
من چون در آن روز نمی دانستم بصره با نجف چقدر فاصله دارد، فکر می کردم بصره هم مانند کوفه است که نهایت یک فرسخ بیشتر فاصله ندارد، لذا گفتم: برویم.
با هم حرکت کردیم چند قدمی از شهر نجف بیشتر بیرون نرفته بودیم که وارد بصره شدیم در آنجا به مسجدی رفتیم و دو رکعت نماز خواندیم و بیرون آمدیم باز به همان ترتیب چند قدمی که از بصره بیرون آمدیم وارد نجف شدیم.

من بعدها که فهمیدم بصره با نجف فاصله زیادی دارد به بصره رفتم تا ببینم آن مسجد در بصره است و آیا آن شهری که دیده ام حقیقتا" بصره بوده است،یا خیر؟ با کمال تعجب دیدم بدون کم و زیاد و با جمیع خصوصیات، بصره همان بصره و مسجد هم همان مسجد است....

توصیه به میزبان

مرحوم حاج ملا آقا جان سفارش می کرد :
در زندگی طوری رفتار کن که میهمان، خودش بدون دعوت به منزلت بیاید.


هدایت اهل بیت - ع

یکی دیگر از شاگردان نقل می کند :
روزی در حرم حضرت عبدالعظیم ( علیه السلام) جمعی بودیم که در خدمت مرحوم حاج ملا آقا جان قصد داشتیم گوشه خلوتی را انتخاب کنیم و از محضر او استفاده نمائیم .
پس از تحقیق، حرم حضرت امامزاده طاهر که در گوشه صحن حضرت عبدالعظیم ( علیه السلام) است انتخاب نمودیم، او نشسته بود و ما هم دور او نشسته بودیم، برای ما از کلمات حضرت موسی بن جعفر ( علیه السلام) درباره کیفیت ترقیات روح و عقل سخن می گفت،من حالم منقلب شده بود سرم را روی زانویم گذاشته بودم و قطعا" به خواب نرفته بودم ولی در عین حال دیدم حضرت موسی بن جعفر ( علیه السلام) در کنار حرم ایستاده اند و آنچه حاج ملا آقا جان برای ما می گوید آن حضرت به او تلقین می فرماید.
وقتی سرم را برداشتم حضرت موسی بن جعفر ( علیه السلام) را ندیدم ولی می دیدم که حاج ملا آقا جان به همان محلی که امام ایستاده بودند نگاه می کند و برای ما حرف می زند.
دوباره سرم را روی زانویم گذاشتم باز هم امام ( علیه السلام) را دیدم که به حاج ملا آقا جان مطالب را تلقین می کنند و او همان کلمات را می گوید.
این موضوع چند مرتبه تکرار شد وقتی مجلس تمام شد و از حرم امامزاده بیرون رفتیم خواستم مشاهده خود را به حاج ملا آقا جان بگویم دیدم قبل از آنکه من حرف بزنم این شعر را خواند:

در پس آینه طوطی صفتم داشته است
آنچه استاد ازل گفت بگو می گویم


پاسخ به نیت قلبی

آیت الله ابطحی نقل می کند :
یک شب تابستان، روی بام منزل، من و شهید « هاشمی نژاد» و پدرم در خدمت ایشان نشسته بودیم و او درباره مطالب معنوی و ترقیات روحی با ما سخن می گفت.
ناگهان کلامش را قطع کرد و رو به آقای هاشمی نژاد کرد و گفت: فلان روایت در فلان کتاب است البته هم روایت را خواند و هم نام کتاب را برد ، ما از موضوع اطلاعی نداشتیم فکر می کردیم که با سابقه قبلی بوده ولی چون در آقای هاشمی نژاد تغییر حالی پیدا شد و گفت: حاج آقا شما از کجا می دانستید که من می خواهم این حدیث را سؤال کنم؟!
دانستیم که آن مرحوم از اراده و قلب آقای هاشمی نژاد خبر داده است.

مخالفت با کشیدن سیگار

ایشان هیچ وقت دوست نداشت در مجلسی که منبر می رود کسی سیگار بکشد. روزی در مجلس با عظمتی که درمنزل مرحوم « آیة الله میلانی» در مشهد برقرار بود،از ایشان تقاضای منبر شد، ایشان به درخواست آیه الله میلانی منبر رفت.
در وسط منبر که تمام علما مبهوت سخنان علمی او بودند، ناگهان سخنش را قطع کرد و به گوشه ای نگاه کرد، معلوم شد یکی از علما سیگار می کشید که ایشان به او نگاه می کند. سپس گفت:
اگر انسان بتواند تمام حواسش را به جنبه های روحی بدهد بیشتر استفاده می کند.

پرهیز از غلوّ در مورد اهل بیت - ع

ایشان می گفت:
درباره ائمه اطهار ( علیهم السلام) تنها اعتقاد به چهار چیزنه بیشتر و نه کمتر غلو است.
« یعنی نباید درباره ائمه اطهار ( علیهم السلام) غلو کنیم ، و منظور از غلو این است که معتقد به آنچه در آنها نیست ( یعنی زیاده روی است و غلط است) و خود آنها آن را نهی کرده اند باشیم. و این غلو که نباید به آن معتقد بود در اعتقاد به چهار چیز درباره آنها است. »

اول آنکه: معتقد شویم یکی از آنها و یا روح آنها خدا است و خدای دیگری جز آنها وجود ندارد،این غلو است و غلط است.

دوم آنکه: معتقد باشیم که آنها را خدا خلق نکرده و همیشه بوده اند و اعتقاد به ازلی بودن آنها را داشته باشیم. این هم غلو است.

سوم آنکه: معتقد باشیم که خدا تمام کارها را به آنها واگذاشته و خود کناری نشسته است. این هم غلو است و معنی تفویض همین است و غلط است.

چهارم آنکه: مقام نبوت را به آنها نسبت دهیم و آنها را هم پیغمبرانی مانند خاتم الانبیاء ( صلی الله علیه و آله) بدانیم. این هم غلو و غلط است.

از این چهار موضوع که بگذریم می توانیم آنچه از فضائل و مقامات کمالیه که عقلمان محال نداند و می پذیرد در حق آنها بگوئیم.

دست خدا !

روزی حاج ملا آقا جان عرق چهل گیاه را که شاید بدمزه ترین داروها باشد، می خورد و مثل کسی که عسل می خورد، لذت می برد. از او سؤال کردند:
این چه حالت است؟
فرمود: این چیزی است که خدای محبوبم خواسته ایجاد شود و به وسیله دستش آن را ایجاد کرده پس هر چه باشد لذت بخش و شیرین است.
او می گفت:
دست خدا به تصریح روایاتی که در تفسیر آیه: « ید الله فوق ایدیهم» آمده نور مقدس چهارده معصوم ( علیهم السلام) است، یعنی همچنان که ما هر اظهار قدرتی را به وسیله دستمان انجام می دهیم، خدا هم هر کاری را تشریعا" و تکوینا" به وسیله این انوار مقدسه انجام می دهد.

زیارت امامزاده ها

او می گفت :
هر کجا امامزاده ای باشد ولو اصل و نسبش را ندانی و یا اصلا" کسی از سادات هم در آن مکان دفن نشده باشد،زیارت کن؛ زیرا آن محل به نام فرزند پیغمبر ( صلی الله علیه و آله) ساخته و معرفی شده است.
اساسا" ما روح امامزاده را زیارت می کنیم حال می خواهد بدنش آنجا دفن شده و از بین رفته باشد یا به کلی دفن نشده باشد چه فرقی می کند؟
آیت الله ابطحی نقل می کند :
من خودم با مرحوم حاج ملا آقا جان، حضرت امامزاده حمزه بن موسی بن جعفر ( علیه السلام) را در شهر ری زیارت کردیم و تصادفا" در همان سفر به قم مشرف شدیم و باز مرقد مطهر این امامزاده را در خیابان چهارمردان قم که به همین نام معروف است زیارت نمودیم، وقتی از ایشان سؤال کردم که آیا حضرت حمزه بن موسی بن جعفر ( علیه السلام) اینجا دفن است یا در شهر ری؟
فرمود:
چه فرقی می کند ما که نمی خواهیم جسد او را زیارت کنیم و از جسدش حاجت بخواهیم، بلکه منظور استمداد از روح مقدس آن بزرگوار است. که ممکن است در هر دو جا در یک زمان حاضر باشد.
حتی فرمود:
بعضی می گویند: حضرت حمزه بن موسی بن جعفر ( علیه السلام ) در کاشمر مدفون است، اگر برای من میسر می شد آنجا هم می رفتم و ایشان را در آنجا هم زیارت می کردم.


گریه نکردن روضه خوانها

آیت الله ابطحی نقل می کند :
ایشان می گفت:
اینکه اکثر روضه خوانها وقتی مصیبت می خوانند، گریه نمی کنند، حتی وقتی فرد دیگری هم روضه می خواند می بینیم آنها کمتر گریه می کنند، آیا می دانید علتش چیست؟
عرض کردم: نه بفرمائید استفاده کنم.
فرمود: علتش این است که آنها وقتی « مقتل» را مطالعه می کنند فقط برای آنکه آن را نقل کنند می خوانند. توجه به معنی و اصل مصیبت نمی کنند؛ در آن موقع اشک بر مصائب سیدالشهداء ( علیه السلام) نمی ریزند.
این حالت قساوت می آورد. لذا من خودم هر وقت مقتل را مطالعه می کنم به نکات زیر عمل می کنم و لذا آن قساوت را ندارم و می بینی که خودم در منبر بیشتر گریه می کنم و تو نیز به همین دستورات عمل کن.
اول آنکه: در وقت مطالعه کتاب مقتل با وضو باش و آن را عبادتی تصور کن.
دوم آنکه: خود را در محیطی که مقتل بیان می کند قرار بده و مصیبت را لمس و احساس کن.
سوم آنکه: کوشش کن به هر نحوی که ممکن است اشک از دیدگانت بیرون بیاید که علاوه بر ثوابهای عظیمی که دارد مانع از قساوت هم خواهد شد.

ملاقات با اولیا خدا

یکی ازعلمای بزرگ از مرحوم حاج ملا آقا جان نقل می کند و می گوید:
ایشان ر.زی در تشییع شخصی شرکت کرده و بی تابی زیادی می کردند ، و از آنجا که به ظاهر شخص فوت شده را نمی شناخت باعث تعجب همگان گردید .

مرحوم حاج ملا آقا جان در این مورد به من فرمود:
در سفر کربلا وارد شهر کرمانشاه شدم، دستور رسید با آقائی ملاقات کنم، رفتم بازار، سراغ آن آقا را گرفتم، در بازار گفتند: آن آقا دیوانه است و قابل اعتنا نیست .
گفتم: شما آدرس ایشان را بدهید،آدرس را گرفته رفتم و پیدا کردم.
وقتی که وارد حجره محقرش شدم گفت:
« سرزده داخل مشو، میکده حمام نیست»

اجازه خواستم ، اجازه ورود داد و گفت: بایست. ایستادم. گفت: من مأمورم به تو چهار چیز را بگویم:

1- طوری زندگی کن که کسی شما را نشناسد.
2- از این تاریخ دیگر اینجا نیائی.
3- سلام مرا به اولیائی که می شناسی برسان.
4 - بلند شو یکی از اصحاب امام زمان ( علیه السلام) که فوت کرده تشییع می شود، در تشییع او شرکت کن.

از حجره بیرون آمدم و به سراغ تشییع رفتم، وقتی که به قبرستان رسیدم موقع دفن بود. به خاطر گفته آن ولی خدا که گفته بود: فوت شده از اصحاب امام زمان ( علیه السلام) است گریه می کردم و از گریه من اولیاء میت تعجب می کردند.



تشرف به خدمت حضرت ولی عصر - عج

حاج آقای مظفری نقل می کنند :
روزی من از مرحوم حاج ملا آقا جان سؤال کردم که آیا شما در این تازگی
خدمت حضرت بقیه الله ( روحی و ارواح العالمین له الفداء ) رسیده اید؟
گفت: بله، چند روز قبل که خدمت آن حضرت رسیدم دیدم با روی بشاشی این جمله را می گویند:

« منم که شرق دو عالم و غرب دست من است»
و به روی من تبسم می کنند.
من هم در جواب، در حالی که اشک شوق می ریختم و به پای مقدسش برای بوسه زدن می افتادم گفتم:

منم که دیده به دیدار دوست کردم باز
چه شکر گویمت ای کار ساز بنده نواز

روضه سید الشهداء -علیه السلام-

مرحوم حاج ملا آقا جان می گفت:
روزی دیدم دو نفر پیرزن در مسجد کنار یکدیگر نشسته و با هم صحبت
می کنند یکی از آنها می گوید: پا و کمرم درد می کند. دومی با کمال اخلاص و جدی به او گفت: مگر تو روضه نمی روی؟
گفت: چراگاهی می روم.
گفت: خوب آسان است از اشک چشمت بگیر به محل درد بمال خوب می شود. مگر نمی دانی که شفای تمام دردها به دست خدا است و وقتی تو برای سید الشهداء حسین بن علی ( علیه السلام) که ولی خدا است گریه کردی خدا تو را دوست خواهد داشت و هیچ وقت نمی خواهد که دوستش از درد بنالد.


عنایت اهل بیت -ع - ونهی از منکر

آقای سید محمد موسوی واعظ مکرر برای همه نقل کرده بود روزی در خدمت مرحوم حاج ملا آقا جان با آیت الله مصطفوی به امامزاده « داوود» رفتیم شب رسیدیم و چون آقای مصطفوی و حاج ملا آقا جان خسته بودند استراحت کردند و من چون جوان بودم با توجه به پریشانی ام منقلب شدم و حالی پیدا کردم و در حرم امامزاده کنار قبر نشستم و گریه و زاری می نمودم و سه حاجت از آن حضرت خواستم .
وقتی به حجره ای که آنها در آنجا بودند رفتم حاج ملا آقا جان وقتی مرا دید همان گونه که به پشت خوابیده بود دست مرا گرفت و روی سینه اش گذاشت و گفت: نشد که شما فرزندان فاطمه زهرا ( سلام الله علیها) چیزی بخواهید و به شما داده نشود.
سید جان تو که سه حاجت برای خود خواستی می خواست لااقل برای من هم یک حاجت می خواستی سپس گفت: تو سه حاجت که یکی وضع مالی خوبی داشته باشی و دوم از آینده خوبی برخوردار شوی و سوم لکنت زبانت برطرف شود .
همه اش را به تو دادند ولی من در سیمای تو یک خطر احساس می کنم و آن این است که تو شاه ظالم را دعا می کنی.

حکایاتی از عنایت سید الشهدا ء -ع - و حضرت ابوالفضل - ع

مرحوم حاج ملا آقا جان می فرمود:
در سفر کربلائی که چند سال قبل مشرف بودم و شبها در ایوان حضرت سیدالشهداء ( علیه السلام) می خوابیدم و معمولا" اول شب به زیارت حضرت اباالفضل ( علیه السلام) می رفتم، در یکی از شبها وقتی وارد صحن حضرت ابا الفضل ( علیه السلام) شدم، دیدم دو نفر جوان مثل اینکه با هم نزاعی دارند و در مقابل حرم به طوری که ضریح دیده می شد ایستاده اند، یکی از آنها خواست کلامی بگوید که به زمین خورد و بیهوش شد. دومی هم فرار کرد.

مردم دور او که به زمین خورده بود جمع شدند و او را شناسائی کردند و گفتند: از فلان قبیله است، رئیس آن قبیله را خبر کردند آمد پیرمردی بود.
به او گفتم: او اشاره به قبر حضرت اباالفضل ( علیه السلام) نمود و می خواست چیزی بگوید که دیگر نتوانست و به زمین افتاد.
رئیس قبیله گفت: او مورد غضب حضرت اباالفضل ( علیه السلام) واقع شده؛ زیرا بدنش کبود شده و استخوانهایش خرد گردیده است. او را ببرید به صحن حضرت سیدالشهداء ( علیه السلام) که اگر راه نجاتی داشته باشد از آنجا خواهد بود.
دوستانش او را به دوش کشیدند و به صحن حضرت سیدالشهداء ( علیه السلام) بردند.
دو شبانه روز در کنار یکی از غرفه ها به حال اغما افتاده بود، شب سوم که من هم نزدیک او می خوابیدم و منتظر بودم که امشب یا باید او از دنیا برود و یا از این وضع نجات پیدا کند؛ زیرا شخصی که مورد غضب واقع شده،بیشتر از سه شبانه روز زنده نمی ماند.
ناگاه دیدم به خود تکانی داد و برخاست و نشست. افرادی که محافظ او بودند، از او پرسیدند: چه می خواهی؟
گفت: ریسمانی بیاورید و به پاهای من ببندید و مرا به طرف حرم حضرت اباالفضل ( علیه السلام) بکشید.
این کار را کردند در بین راه نزدیک صحن حضرت اباالفضل ( علیه السلام) درخواست کرد که فلان مبلغ را به فلانی بدهید. و همان مقدار هم تصدق از طرف من به فقراء اتفاق کنید.

دوستانش این عمل را تعهد کردند که انجام دهند سپس از در صحن دستور داد ریسمان را به گردنش ببندند و با حال تذلل عجیبی او را وارد حرم کردند.
وقتی مقابل ضریح حضرت اباالفضل ( علیه السلام) رسید، کلماتی به زبان عربی گفت که خلاصه اش این است:
آقا از تو توقع نبود که این گونه آبروی مرا ببری و مرا بین مردم مفتضح نمائی.
مضمون این شعر را می گفت:

من بد کنم و تو بد مکافات کنی پس فرق میان من و تو چیست بگو


در این موقع رئیس قبیله رسید و او را بوسید و ابراز خوشحالی کرد. مردم از اطرافش پراکنده نمی شدند و نسبت به او که دوباره مورد لطف حضرت اباالفضل ( علیه السلام) واقع شده بود،ابراز علاقه می نمودند.

من صبر کردم تا کاملا" دورش خلوت شود،به او گفتم: من از اول جریان تا پایان آن با تو بوده ام بعضی از قسمتهای سرگذشت تو را نفهمیده ام، مایلم برایم تعریف کنی.
گفت: آن جوان که با من وارد صحن شد مدتی بود از من مبلغی پول طلب داشت، آن شب زیاد اصرار می کرد که باید طلب مرا همین الآن بپردازی، من ناراحت شدم به او گفتم: از من طلبی نداری.
گفت: به جان اباالفضل ( علیه السلام) قسم بخور، من بی حیائی کردم خواستم قسم بخورم که دیگر نفهمیدم چه شد تا امشب که درد و ناراحتی و فشار فوق العاده ای داشتم.
درهمان عالم بیهوشی می دیدم که برای تشریفات عبور شخصی به حرم حضرت سیدالشهداء ( علیه السلام) مراسمی قایل می شوند ، سئوال کردم چه خبر است ؟ یکی از آنها گفت حضرت ابالفضل ( علیه السلام) به زیارت برادرش حضرت سیدالشهداء ( علیه السلام) می آید.
من برای عذرخواهی خود را آماده می کردم که دیدم حضرت اباالفضل ( علیه السلام) بالای سر من ایستاده و با نُک پا به من می زند و می فرمایند :
برخیز، به در خانه ای آمده ای که اگر جن و انس به آن متوسل شوند، محروم بر نمی گردند.
از همان جا حالم خوب شد و امیدوارم دیگر این گونه جسارت به مقام مقدس حضرت اباالفضل ( علیه السلام) نکنم.

****

همچنین از مرحوم حاج ملاآقاجان نقل شده :
وقتی در حرم مقدس حضرت سیدالشهداء ( علیه السلام) مشغول زیارت بودم، زن عربی که بلند بلند با حضرت صحبت می کرد، توجه مرا به خود جلب نمود، می گفت: من پسرم را الان از تو می خواهم. سپس به نزدیک ضریح رفت و مثل آنکه کلامی شنید، گفت: چَشم؛ و به طرف صحن حرکت کرد.
وقتی به در حرم رسید برگشت و رو به ضریح کرد و گفت: بعد نگوئی که من نگفتم! و از حرم بیرون شد.
من گوشه ای نشسته بودم و درباره اخلاص آن زن فکر می کردم، توجهی به حضرت سیدالشهداء ( علیه السلام) کردم و از آن حضرت خواستم که حاجتش داده شود ساعتی نگذشت که آن زن با جوانی وارد حرم شد و به او گفت: برو از حضرت سیدالشهداء ( علیه السلام) تشکر کن.

او هم به نزدیک ضریح رفت و از حضرت حسین بن علی ( علیه السلام) تشکر کرد. من به نزد آن جوان رفتم و از او سؤال کردم: جریان شما چیست؟

گفت: دو شب قبل دشمنانی که داشتم مرا به گروگان گرفته بودند و از قریه ای که دوازده کیلومتر تا کربلا راه است مرا به کربلا آوردند.
در میان منزلی محبوسم کرده بودند و مرتب تهدید به قتلم می نمودند تا یک ساعت قبل که ناگاه نگهبان منزل فوق العاده متوحش شد و نمی دانم چه دید که در خانه را باز کرده و فرار نمود.
من هم بدون ترس از منزل بیرون آمدم و تقریبا" بی اختیار به طرف صحن حضرت سیدالشداء ( علیه السلام) آمدم که دیدم مادرم در این گوشه صحن منتظر من است.
در این بین، آن پیرزن جلو آمد و گفت: وقتی پسرم را سارقین بردند، من از قریه حرکت کردم و یک ساعت قبل به حرم مطهر حضرت سیدالشهداء ( علیه السلام) رسیدم و به نزد ضریح که ایستاده بودم و عرض حال می کردم، حضرت در جوابم فرمودند: بیرون از حرم در صحن می روی، فرزندات می آید.

من برگشتم و به حضرت سیدالشهداء ( علیه السلام) گفتم: بعد نگوئی که من نگفتم!
وقتی وارد صحن شدم، چند دقیقه ای بیشتر نگذشت که دیدم پسرم آمد، از او سؤالی نکردم و بلافاصله او را به حرم مطهر حضرت سیدالشهداء ( علیه السلام) آوردم و به او گفتم: اول از حضرت حسین بن علی ( علیه السلام) تشکر کن و بعد تصمیم داشتم از او موضوع را سؤال کنم که شما پرسیدید. و وقتی که او برای شما نقل کرد،من هم متوجه جریان شدم.
پس از نقل این قضیه مرحوم حاج ملا آقا جان به من گفت:
هر چه می توانی روحت را ( با توسل به اهل بیت - ع ) تقویت کن و صفای دل برای خود به وجود بیاور که کلید سعادت جز این چیزی نیست.


خاک مرقد مطهر امام رضا - ع - و شفای بیمار

آیت الله ابطحی نقل می کند :
یک روز مرحوم آقا جان فرمود : یکی از جوانان خوب زنجان مریض شده و پدرش توقع دارد من از او عیادت کنم، اگر مایلی با هم به عیادت او برویم؟
گفتم: مانعی ندارد .
به اتفاق به عیادت آن جوان رفتیم، حال او خیلی بد بود حاج ملا آقا جان را نشناخت و تقریبا" در حال احتضار و جان کندن بود، حاج ملا آقا جان مقداری پدر و مادرش را تسلی داد و او را دعا کرد، وقتی از منزل آنها بیرون آمدیم فوق العاده متأثر شده بودم.
گاهی هم با خودم فکر می کردم که لابد فردا صبح هم باید به تشییع جنازه او برویم.
در این بین مادر آن جوان هم از منزل بیرون آمد و گفت: حاج آقا، دکترها بچه ام را جواب کرده اند، دستم به دامنتان.

حاج ملا آقا جان رو به مادر آن جوان کرد و گفت: خوب می شود. من ابتدا فکر کردم برای تسلی دل مادرش این جمله را می گوید، ولی بعد به من رو کرد و گفت: علاوه بر آنکه ما جنازه او را تشییع نمی کنیم، فردا این جوان با پای خود به اتفاق مادرش به منزل ما می آیند.

صبح فردای آن شب تقریبا" ساعت 8 بود که در زدند، من رفتم در را باز کردم،اول آنها را نشناختم از من سؤال کردند، حاج ملا آقا جان منزل هست؟ دیدم خود او صدا زد بفرمائید منتظر شما بودم.
آن جوان و مادرش وارد منزل شدند وقتی در کنار اتاق نشستند حاج ملا آقا جان به من رو کرد و گفت: اینها را می شناسی؟
گفتم: نه.
گفت: این همان جوان مریض دیشبی است، من از تعجب مبهوت شدم.
حاج ملا آقا جان به مادر آن جوان گفت: قضیه را نقل کن .

مادر آن جوان گفت: دیشب بعد از رفتن شما حال فرزندم خیلی بدتر شد، دیگر محتضر بود، حتی پاهایش حس نداشت نفسهای آخرش را می کشید، من بالای سر او نشسته بودم و گریه می کردم ناگهان چشمش را باز کرد و گفت:
مادر! امام رضا ( علیه السلام) می گویند: ار خاک قبر ما نزد شما هست، چرا به آن استشفاء نمی کنی؟
و باز بیهوش افتاد. من یک مرتبه متوجه شدم که چند سال قبل که به مشهد مشرف بودم، مقداری خاک از جلو جاروی خدام برداشته و در کاغذی پیچیده و به زنجان آورده و پشت آینه گذاشته ام، فورا" آن را برداشتم و بر بدن جوانم مالیدم، بحمدالله چنانکه می بینید شفا یافته است.

مجالس عنایتی

آیت الله ابطحی می گوید :
ایشان شبها معمولا" نماز مغرب و عشا را در یکی از مساجد زنجان پشت سر یکی از ائمه جماعت می خواند و به بقیه سفارش می کردند تا می توانید نماز را اول وقت و با جماعت بخوانید.

پس از نماز به روضه هایش که قبلا" از او دعوت کرده بودند می رفت.

شاید در آن مدتی که من در زنجان بودم، ماه محرم به طور متوسط هر شبی یک جلسه را به این گونه می گذراند که می گفت: یک مجلس در فلان محل الان دعوت شدم باید بروم وقتی دو نفری به آن مجلس می رفتیم می دیدیم صاحب مجلس با یک اخلاصی مجلس را ترتیب داده و مردم هم جمع شده اند. اما منبریشان نیامده یک مرتبه می دیدند که حاج ملا آقا جان وارد شد و اجازه گرفت و به منبر رفت.
صاحب مجلس مبهوت می شد که او از کجا متوجه شده که من الآن از امام زمان ( علیه السلام) روضه خوانی طلب کردم و این موضوعی بود که خواص از مردم زنجان اطلاع داشتند و همه بر آن گواهند.
خوب یادم می آید که یک شب وارد این چنین مجلسی شدیم وقتی صاحب مجلس حاج ملا آقا جان را دید، قسم خورد همین چند دقیقه قبل به امام زمان ( علیه السلام) متوسل شده بودم و گفتم: آقا یک روضه خوان برای من بفرست؛ که شما آمدید.


احترام به سادات

از قول شاگردان ایشان نقل شده است :
ایشان می گفت: روایت است که بر سادات نباید در راه رفتن مقدم شد.
وقتی سادات ( ولو از نظر سن، خردسال بودند) وارد مجلسی می شدند ایشان به تمام قد در مقابلشان می ایستاد و می گفت:
در حدیث است که اگر کسی یکی از سادات را ببیند و در مقابل او نایستد و قیام تام نکند، خدا به دردی او را مبتلا می کند که دوا نداشته باشد.
او همیشه دو زانو می نشست و همیشه حتی در مسافرت و بین دوستان،آداب معاشرت را ترک نمی کرد.
گاهی که ما به او می گفتیم: شنیده ایم که گفته اند: بین دوستان آداب ساقط می شود. می فرمود:
من از این افراد که این مطالب را می گویند سؤالی دارم و آن این است که آیا ادب، خوب است یا نه؟
حتما" می گویند: ادب،چیز خوبی است. من در جواب می گویم: انسان چرا چیز خوبی را که دارد به دوستانش تقدیم نکند؟

زیارت ائمه معصومین - ع

حاج ملا آقا جان در تمام مشاهد مشرفه به ما توصیه می کرد که معتقد باشیم ائمه اطهار( علیهم السلام) زنده اند و سخنان ما را می شنوند و مبادا کوچکترین غفلتی از این موضوع بشود.
او بهترین زیارتها را « زیارت جامعه» و « زیارت امین الله» می دانست و می فرمود که اگر در حرمها وقت بیشتری دارید زیارت جامعه را بخوانید و اگر فرصت زیادی ندارید زیارت امین الله را بخوانید.
همه روزه توصیه می کرد که زیارت حضرت صاحب الامر ( علیه السلام) را بخوانیم، بخصوص در حرمهای مقدسه؛ زیرا معتقد بود که آن حضرت بیشتر از همه جا در حرمها احتمال دارد باشند.
بهترین زیارتهای آن حضرت را « زیارت آل یاسین» می دانست.

زیارت کربلای معلی

آیت الله ابطحی شرح سفر زیارتی خود همراه حاج ملا آقا جان را اینگونه بیان می کند :
قبل از رسیدن به کربلا ایشان از راننده درخواست کرد که ماشین را نگه دارد ، راننده، ماشین را نگه داشت، ایشان پیاده شدند و به ما هم گفتند: پیاده شوید،ما هم پیاده شدیم.
گفت:
از اینجا حرم کربلا است؛ زیرا چهار فرسخ در چهار فرسخ، مربوط به کربلا و حسین بن علی ( علیه السلام) است. یعنی مِلک آن حضرت است، حائر حسینی است.
سپس سجده شکر کرد و خاک آن زمین را بوسید و سوار ماشین شد. ما هم سوار شدیم. و دیگر حاج ملا آقا جان را از آنجا تا وقتی که در کربلا بود متبسم ندیدیم، یا محزون می نشست و یا گریه می کرد.
یک روز به ایشان گفتم: امروز رفتم کنار گودی قتلگاه خیلی متأثر شدم.
گفت:
در مدتی که در گذشته ساکن کربلا بودم و هر چند دفعه ای که به زیارت آمده ام، نتوانستم؛ یعنی دلم نیامده،حالم ایجاب نکرده که کنار گودی قتلگاه بروم، تو که فرزند آنهائی چگونه توانستی این کار را بکنی؟


فضایل مسجد کوفه

در روایات وارد شده که مسجد کوفه محل نماز پیامبران خدا است و محل نماز امام عصر ( روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء) خواهد شد.
در سفر عتبات که در خدمت ایشان بودیم ، قبل از آنکه ما به اعمال مسجد کوفه بپردازیم حاج ملا آقا جان ما را در گوشه ای طرف راست مسجد نشاند و گفت: این مسجد برای نشستن افضل است و سپس مطالبی را برای آگاهی ما بیان کرد.
او می گفت:
در این مسجد هزار پیغمبر و هزار وصی پیغمبر نماز خوانده اند.
و مسجد کوفه از مسجد الاقصی در بیت المقدس با فضلیت تر است.
او می گفت:
خواندن نماز در این مسجد، ثواب حج و عمره ای را دارد که با رسول خدا ( صلی الله علیه و آله) رفته باشید.
او می گفت:
امام باقر ( علیه السلام) فرموده :
« اگر مردم بدانند که مسجد کوفه چقدر ارزش دارد از شهرهای دور زاد و توشه برمی دارند و به زیارت این مسجد می آیند».

او می گفت:
اگر چشم برزخی شما باز می بود می دیدید که طرف چپ و راست این مسجد باغهائی است از باغهای بهشت و جلو و عقب آن، باغهائی است از باغهای بهشت و خود آن هم باغی است از باغهای بهشت.
و می دیدید که وقتی نماز در آن می خوانید در نامه اعمالتان به جای یک رکعت که خوانده اید اگر نماز واجب باشد هزار رکعت نوشته می شود و اگر نماز مستحبی باشد پانصد رکعت نوشته خواهد شد و می دیدید که ملائکه موظفند که اگر حتی شما عبادت و یا ذکر و یا تلاوت قرآن هم نکنید فقط به خاطر آنکه در آن نشسته اید برای شما در نامه اعمالتان عبادت بنویسند.
پس قدر بدانید و ضمنا" متوجه باشید که امام زمانتان بیشتر اوقات در این مسجد بوده اند و جای پاهای مبارکشان در تمام مقامات این مسجد احساس می شود. و بکوشید با عشق و محبت به آن حضرت قدم در این مقامات بگذارید.

سپس از جا برخاست و در و دیوار و زمین مقامات مسجد کوفه را می بوسید و اشک می ریخت را می بوسید و اشک می ریخت و می گفت:
آقا جان ... قربان جای پایت، تو عزیز، اینجا قدم گذاشته ای، تو محبوب، اینجا نماز خوانده ای، قربانت گردم، فدایت شوم ،صدای مناجاتت در این فضا طنین انداخته ای و به این سرزمین و مسجد آبرو داده.

دور او در کنار آن مقام مقدس ایستادیم قبل از آنکه آن مرحوم اعمال را شروع کند به ما گفت:
مسجد کوفه انسان ساز است، روزی این مسجد مقر زندگی و حکومت انسان کاملی چون علی بن ابیطالب ( علیه السلام) بوده است. و روز دیگری هم مقر حکومت انسان دیگری به نام حجة بن الحسن ( علیه السلام) خواهد بود.

اینجا را نگاه کنید حضرت ابراهیم ( علیه السلام) با آن همه عظمتش برای خود جا گرفته و محلی را به عنوان مقام خود رحل اقامت انداخته. و هر شیعه ای که به اینجا می آید مستحب است در اینجا به یاد حضرت ابراهیم ( علیه السلام) و عشقش و گذشتش و اطاعتش و عبادتش اعمالی انجام دهد و به این وسیله از خواب غفلت بیدار شود و مرحله یقظه را بگذراند.

آن محل دیگر را ملاحظه کنید مقام حضرت آدم ( علیه السلام) است گفته اند که خدای تعالی در اینجا توبه حضرت آدم ( علیه السلام) را قبول کرد.
در آنجا مرحله توبه را باید گذراند و به وسیله محمد و آل محمد ( علیهم السلام) درِ خانه خدا باید توبه کند.

مقبره مختار ثقفی

در سفر عتبات ، ایشان فرمودند:
فاتحه ای هم برای « مختار بن ابی عبیده ثقفی» بخوانیم، ما دانستیم که آن قبر مختار ثقفی است.
من از ایشان سؤال کردم که مختار چطور آدمی بود؟
فرمود که چون در دل محبت بعضی از دشمنان فاطمه زهراء ( علیها السلام) را داشت، طبق امر الهی روز قیامت او را به جهنم می برند ولی حضرت سیدالشهداء ( علیهم السلام) به منظور قدردانی از خدماتش او را شفاعت می کند.



ملائک روز و شب

خطیبی که در مراسم ترحیم ایشان سخنرانی می کرد بعد از اینکه دید اطرافیان می خواهند حاج ملاآقا جان را به او معرفی کنند در منبر گفت :
از شما تعجب است که می خواهید او را به من معرفی کنید، من خودم یک کرامت از او دیده ام که نقل آن شما را هم به عظمت روحی این مرد بزرگ بیشتر آشنا می کند.
شب جمعه ای که من و او در حرم حضرت سیدالشهداء ( علیه السلام) بیتوته کرده بودیم ،من منتظر اذان صبح بودم و ساعت دقیقی هم نداشتیم، از حاج ملا آقا جان سؤال کردم: صبح شده یا نه؟
اشاره ای کرد و گفت: ببین ملائکه صبح پائین می آیند و ملائکه شب بالا می روند.
آن واعظ در منبر نگفت که من در آن موقع چه دیدم ولی قسم خورد و گفت: به خدا قسم می دید و می گفت: و وقتی دقت کردیم و تفحص نمودیم متوجه شدیم که همان لحظه اذان صبح و طلوع فجر بوده است.

آخرین نامه

فرازی از آخرین نامه حاج ملا آقا جان خطاب به شاگردشان :

تو تنها فردی بودی که مرا تا حدی شناختی،اسرار مرا به نااهل نگو و فکر کن که « محمود» در دنیا نبوده است؛ مگر آنکه مصلحتی در نقل آنها به نظرت برسد.

تا می توانی دست توسل از دامن مقدس حضرت بقیه الله ( عجل الله تعالی فرجه) برندار؛ زیرا تمام سعادت در همین موضوع خلاصه می شود.
به معلمین و اساتید و علما بالأخص مراجع تقلید احترام بگذار؛ زیرا علی بن ابی طالب ( علیه السلام) فرمود:
« من علمنی حرفا فقد صیرنی عبدا" »
یعنی: کسی که یک جمله از علم را به من تعلیم دهد مرا بنده خود کرده است.

به دروایش و متصوفه اعتماد نکن و حتی از علما و مراجعی که با آنها هم مذاق هستند بپرهیز.
و فراموش نکن که امام عسکری ( علیه السلام) فرمود:
« علمائهم شرار خلق الله علی وجه الارض لأنهم یمیلون الی الفلسفه و التصوف».

فلسفه قدیم آفت دین و دنیای تو است، اگر خواستی اطلاعاتی از فلسفه داشته باشی بیشتر از فلسفه جدید استفاده کن.
روش وهابیت را اگر چه به اسم تشییع جلوه کرده باشد،بزرگترین مخرب اعتقادات تو است از دوستی با معتمدین به مبانی آن بپرهیز.

و مرا از دعا فراموش نکن و برای من طلب مغفرت کن.