تامل در قران

أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُ… | Flickr

نمایه نظریه و رهنمود امام سجاد سلام الله علیه در رابطه با جایگام و مقام قرآن

قرآن عامه مردم را دعوت به تدبر کرده است/تفاوت تدبر و تفسیر به رأی

وَ إِذْ صَرَفْنَا إِلَيْكَ نَفَرًا مِّنَ الْجِنِّ يَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ فَلَمَّا حَضَرُوهُ قَالُوا أَنصِتُوا ۖ فَلَمَّا قُضِيَ وَلَّوْا إِلَىٰ قَوْمِهِم مُّنذِرِينَ قَالُوا يَا قَوْمَنَا إِنَّا سَمِعْنَا كِتَابًا أُنزِلَ مِن بَعْدِ مُوسَىٰ ........يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ وَإِلَىٰ طَرِيقٍ مُّسْتَقِيمٍ وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ

و چون تنی چند از جِن را به سوی تو روانه کردیم که قرآن را بشنوند؛ پس چون بر آن حاضر شدند [به یکدیگر] گفتند: «گوش فرا دهید.» و چون به انجام رسید، هشداردهنده به سوی قوم خود بازگشتند.گفتند: «اى قوم ما، ما كتابى را شنيديم كه بعد از موسى نازل شده [و] تصديق‌كننده [كتابهاى‌] پيش از خود است، و به سوى حق و به سوى راهى راست راهبرى مى‌كند.

Désenchantée: ديسمبر 2018

تاملی در کلام خداوند قران کریم

اگر خوب درکلام وموعظه خدای تبارک وتعالی تامل کنییم در می بابیم که خداوند فرموده است ما جن وادمیان را برای بندگی وعبادت خلق کرده ایم لذا خداوند به گروهی از جنیان اجازه داد که هنگام نزول قران ان را بشنوند واز ان بی بهره نباشند لذا هنگامی که ان گروه شنیدند وبه سوی قوم خود رفتند فرمودند کتابی بعد از تورات موسی ع نازل شده است بنام قران که به سوی حق وصراط مستقیم هدایت میکند حال این خود جای تامل دارد چرا خداوند به انجیل اشاره نکرده است دین موسی ودین محمد ص تمام شریعت خداوند وامر ونهی خداوند است وبرنامه ای است که از سوی خداوند نازل شده است هنگامی که عیسی ع به پیامبری رسید هیچ کتابی از سوی خداوند نازل نشد بلکه عیسی ع مو به مو شریعت موسی و تورات را در زندگی مردم عملی کرد لذا تمام کتاب انجیل رفتار عملی زندگی عیسی ع وحواریون او ومعجزات عیسی ع است ویک کتاب اسمانی نازل شده از سوی خداوند وبرنامه عملی وشریعت مثل تورات وقران نیست که از سوی خداوند نازل شده باشد تمام انجیل رفتار عملی وزندگی نامه عملی عیسی ع وحواریون طبق شریعت موسی ع وکتاب مقدس تورات است هیچ شریعت جدیدی دران دیده نمیشود

شهید مطهری می گوید: گروهی فکر می کنند منظور از تلاوت قرآن، تنها خواندن قرآن به قصد ثواب بردن است بدون آنکه چیزی از معانی آن درک گردد. اینها دائما قرآن را دوره می کنند اما اگر یک بار از ایشان سوال شود که آیا معنی آنچه را می خوانید، می دانید، جوابی ندارند. خواندن قرآن باید مقدمه ای برای درک معانی قرآن باشد و نه صرفا به قصد کسب ثواب. قرآن را باید به قصد آموختن و تعلیم یافتن مورد مطالعه قرار داد.

((أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا )) ﴿سورة محمد المباركة: آية 24﴾ .

Stream Surah Rum - Quran recitation by Shaykh Muhammad Salih al-Munajjid  (IslamQA.com) by Abdullaah Talha | Listen online for free on SoundCloud

a pink rose is on top of a white sheet with the words in english and arabic

در کتاب مقدس انجیل متی از واقعه‌ای که عموماً موعظه سر کوه خوانده می‌شود، این سخن از عیسی ع ثبت شده است: «گمان مبريد كه آمده‌ام تا تورات موسی و نوشته‌های ساير انبياء را منسوخ كنم. من آمده‌ام تا آنها را تكميل نمايم و به انجام رسانم. براستی به شما می‌گويم كه از ميان احكام تورات، هر آنچه كه بايد عملی شود، يقيناً همه يک به يک عملی خواهند شد» (متی فصل 5 آیه های 17-18).

بارها این بحث مطرح شده که اگر عیسی شریعت را «لغو» نکرد، پس هنوز الزام آور هستند. در نتیجه، مولفه هایی نظیر قانون روز سبت، و شاید همراه با عناصر متعدد دیگر از شریعت موسی امروز هم باید بکار روند. این تفکر ریشه در عدم درک کلمات و مقصود این متن دارد. مسیح در اینجا نگفت که طبیعت الزام آور شریعت موسی تا ابد باقی خواهد ماند. چنین دیدگاهی با تمام آن چیزی که از تعادل و توازن عهد جدید یاد می گیریم در تضاد است (رومیان فصل 10 آیه 4؛ غلاطیان فصل 3 آیه های 23-25؛ افسسیان فصل 2 آیه 15).

یکی از موضوعات مهم در این بررسی کلمه‌ای است که «لغو» ترجمه شده. ریشه یونانی این کلمه Kataluo می‌باشد که معنای تحت الفظی آن «آزاد کردن» می‌باشد. این کلمه هفده بار در عهد جدید یافت شده است. به عنوان مثال برای نابودی معبد یهودیان به وسیله رومیان، (متی فصل 26 آیه 61، فصل 27 آیه 40؛ اعمال رسولان فصل 6 آیه 14)، و از بین رفتن جسم انسان به هنگام مرگ (دوم قرنتیان فصل 5 آیه 1) بکار رفته است. این اصطلاح می تواند مفهوم گسترده «برانداختن» را منتقل کند، یعنی «بیهوده تعبیر کردن، عدم موفقیت». این کلمه در متون یونانی قدیم در ارتباط با اصول، قوانین و غیره بکار می رفت تا ایده «باطل ساختن» را منتقل نماید.

مهم است به این موضوع اشاره کنیم که این کلمه در متی فصل 5 آیه 17 چگونه بکار رفته است. در این متن، «لغو» در نقطه مقابل «تحقق» قرار گرفته است. مسیح نیامد تا «آنها را نسخ [کند]، بلکه... تا تحققشان [بخشد]». عیسی بر روی زمین نیامد تا به عنوان مخالف شریعت عمل کند. هدف او این نبود که از تحقق آن جلوگیری کند، بلکه او آن را محترم شمرد، به آن علاقه نشان داد، از آن اطاعت کرد و آن را به ثمر رسانید. او به آیه های پیشگویی شریعت که درباره او گفته شده بود، جامه عمل پوشانید (لوقا فصل 24 آیه 44). مسیح مطالبات شریعت موسی را انجام داد، مطالباتی که اطاعتی کامل و بی نقص را ایجاب می‌ کرد و در سایه خطر «لعنت» قرار داشت (ر.ک. غلاطیان فصل 3 آیه های 10، 13). در این مفهوم، طرح و نقشه الهی شریعت، تاثیری الزام آور خواهد داشت و همواره هدفی را به انجام خواهد رسانید که بدان منظور عطا شده بود.

اما اگر شریعت موسی امروز همان رابطه را با انسان دارد – به همان شکل الزام آور- پس تحقق نیافت و عیسی در انجام آن ماموریتی که آمد تا به انجام رساند، شکست خورد. از سویی دیگر، اگر خداوند نقشه خود را عملی کرد، پس شریعت تحقق یافت و امروز اصلی الزام آور تلقی نمی شود. علاوه بر این، اگر مسیح شریعت موسی را به انجام نمی رساند- و از این رو امروز به عنوان یک نظام شریعتی الزام آور باقی می ماند- در آنصورت اینطور نیست که صرفاً تا حدی الزام آور باشد، بلکه نظامی کاملاً الزام آور است. عیسی صراحتاً گفت که «همزه یا نقطه» (نشان دهنده کوچکترین علامتهای حروف عبری است) از تورات هرگز زایل نخواهد شد. در نتیجه، هیچ چیز از شریعت زایل نشد تا زمانی که هدف شریعت به تمامی تحقق یافت. عیسی شریعت را به سرانجام رسانید. ما نمی توانیم بگوییم که عیسی اصول قربانی را به انجام رسانید اما جنبه های دیگر شریعت را محقق نساخت. عیسی یا تمام شریعت را به انجام رسانید یا هیچ کدام از جنبه‌هایش را. معنا و مفهوم مرگ عیسی برای نظام و اصول قربانی، برای جنبه های دیگر شریعت نیز کاربرد دارد.

رهیابی و فهم وحی مسیحی، لازم دارد که محقق، در راه تحقیق حقیقت وحی در آیین مسیحیت به شناخت و طرز اعتقاد مسیحیان درباره عیسی مسیح، اطلاع کافی داشته باشد. وجایگاه مسیح را در نظام هستی و رسالت او روشن سازد؛ زیرا به اعتقاد مسیحیان شخص مسیح، روشنترین ظهور الوهیت و کلمة الله است و این خدا است که فرود آمده و در پیکر عیسی متحد شده است.و یا مسیح علیه السلام همان وحی مجسّم می‏باشد که ذات الوهیت در پیکر او تبلور یافته است. آیا به راستی این عقیده ، در دوران مسیحیت نخستین، نیز چنین بود و یا این که بعدها در تاریخ آن آیین چنین اعتقادی به ظهور رسیده یا پدید آمده است؟
لذا جا دارد که عقیده مسیح را در تاریخ قوم اسراییل که جایگاه اوّلیه‏ی عیسی مسیح است، ردیابی کرده و ظهور چنین اعتقاد (حلول) را در آیین عیسوی پی‏گیری نماییم.
عقیده به پیامبری و انسان بودن عیسی
بدون شک عیسی مسیح، خود را در نخستین روزهای قیام خود، انسان و بنده و فرستاده‏ی خدا می‏دانست و یقین داشت که خداوند او را به پیامبری برانگیخته و مانند دیگر پیامبران بنی‏اسرائیل، موسی، اشعیاء، عاسوس، برای راهنمایی و ارشاد مردم آمده است.1
عیسی مسیح، شریعت موسی و یهود را قبول داشته و خود را «کامل کننده»ی آن
_______________________________
1. تاریخ کلیسای قدیم در امپراطوری روم و ایران، فصل 3.
_______________________________
معرفی می‏کرد.
در عهد جدید: انجیل متی و لوقا، چنین آمده است :حضرت عیسی ع فرمود
«گمان مبرید که آمده ‏ام تا تورات یا صحف انبیا را باطل سازم. نیامده ‏ام تا باطل نمایم بلکه تا تمام کنم. زیرا هر آینه به شما می‏گویم تا آسمان و زمین زایل نشود، همزه یا نقطه‏ای از تورات هرگز زایل نخواهد شد تا همه واقع شود. پس هر که یکی از این احکام، کوچکترین را بشکند و به مردم چنین تعلیم دهد،در ملکوت آسمان، کمترین شمرده شود، امّا هر که به عمل آورد و تعلیم نماید، او در ملکوت آسمان بزرگ خواهد شد»
.2
چنانچه ملاحظه می‏شود عیسی مسیح با صراحت تمام به انسان بودن و پیامبر بودن خود اعتراف می‏کند و بیان می‏دارد که او تکمیل کننده‏ی شریعت موسی علیه السلام می‏باشد.
در مطاوی عهد جدید، بارها می‏خوانیم که عیسی خود را بنده و فرستاده‏ی خدا می‏داند و از دیگران هم می‏خواهد که خدای یگانه را بپرستند.
«ای اسراییل! بشنو، خداوندی که خدای ما است یک خداوند است»مرقس12:29.
«شما سامریان، آنچه را نمی‏شناسید، می‏پرستید امّا ما آنچه را که می‏شناسیم، عبادت می‏کنیم» یوحنا: 3 13.
«خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب، خدای اجداد ما، بنده خود عیسی را به جلال رسانیده است». اعمال رسولان: 263.
شواهد گویا بر انسان بودن مسیح
مطالعه اناجیل و عهد جدید، به روشنی مدلّل می‏دارد که عیسی مسیح، خود را بنده‏ی خدا و پیامبر می‏دانسته است این حقیقت در مطاوی آیات زیاد عهد جدید، به وفور به چشم می‏خورد. اینک شواهد:
1. در انجیل متی، جریان تلاش ابلیس را در فریب او با این واکنش نقل
_______________________________
2.متی:5 17 19 و لوقا: 16 17.________________________________________
می‏کند که فرمود:
«دور شو ای شیطان، کتاب مقدس می‏فرماید: باید خداوند خود را بپرستی و فقط او را خدمت نمایی» متی:4 10 11.
2.در دیدگاه یهودیانِ مسیحی شده‏ی نخستین، عیسی یک پیامبر یهودی است و آنها، لقب پیامبران بنی‏اسرائیل ربّی و استاد به او می‏دادند و او را پسر انسان می‏خواندند.
«گفتند این است عیسی نبی از ناصره جلیل»؛ متی:21 12.
3. حتی در انجیل یوحنا، جریان ملاقات زن سامری را با عیسی چنین نقل می‏کند به عیسی گفت:
«ای آقا می‏بینم تو نبی هستی» یوحنا: 14: 19.
4. یهودیان مسیحی شده به رابطه‏ی استاد و شاگردی میان خود و او را می‏دانستند.
«یکی از روحانیان بزرگ سامریان به عیسی گفت: ای استاد! ما روحانیان این شهر می‏دانیم که شما از طرف خدا برای هدایت ما آمده‏اید» یوحنا: 3: 21.
5. در آغاز رسالت مسیح، تمام حواریون و شاگردان او، مسیح را به عنوان یکی از انبیای یهود می‏شناختند: یوحنا: 5: 36؛ اعمال رسولان: 17: 9.
مسیح در نخستین دوره از رسالت خود
اناجیل موجود و عهد جدید برای زندگانی حضرت عیسی مسیح، ادوار چندی را ترسیم می‏کنند:
1. دوره‏ی تولد مسیح، 2. دوران کودکی، 3. دوران رسالت و موعظه‏های او، 4. دوره‏ی مبارزه با امپراطوری روم، 5. جاسوسی شاگردان و گرفتاری او، 6. بالای دار رفتن، 7. سرانجام دفن و رستاخیز مسیح.
طبق شواهد اناجیل، عیسی مسیح در دوره‏ی رسالت خود در میان حواریون و در سرزمین ماورای اردن و هنگامی که برای راهنمایی «گوسفندان» به شهرهای قیصریه، جلیله و دیگر شهرهای فلسطین می‏رود، تنها یک پیامبر بوده است. حتی اعتقاد حواریون و شاگردان او در این دوره، این بوده است که جانشین یحیی تعمید دهنده و ناجی بنی‏اسراییل است.
سخنان «پطرس» کلمنت اسکندرانی، این ادعا را ثابت می‏کند.3
حتی در اولین کلیسای اورشلیمی، تمام آداب و رسوم شریعت یهود به طور کامل رعایت می‏شود.4
تنها چیزی منشأ امتیاز نودینان از یهودیان سنتی به حساب می‏آید، عقیده به عیسی پیامبر به عنوان همان پیامبر موعود از نسل داوود است که در کتابهای انبیای بنی‏اسراییل بشارت داده شده است برای آنان مسیح علیه السلام موجود الهی نبوده است، بلکه پیغمبر پیش‏گویی شده انبیای سلف می‏باشد. در این جامعه یهودی مسیحی شده اسراییلی، (پیش از تحریر اناجیل جدید) توحید به عنوان یک اصل مسلم دینی به شمار می‏رود، اساساً چنین چیزی مطرح نیست که خداوند پسری دارد که هم ذات اوست.
ظاهراً پطرس و یعقوب طرفدار چنین عقیده‏ای هستند که بعدها مورد مخالفت پولس و یوحنا قرار می‏گیرند.5 مردم زمان او، او را پیامبری می‏دانند که موءید با معجزات و کرامات می‏باشد و آنها با شگفتی، ناتوان از تحلیل هستند.
دعوت مسیح در قیصریه
«و عیسی با شاگردان خود به روستاهای قیصریه فیلپس رفت و در راه از شاگردانش پرسید وگفت که مردم مرا چه کسی می‏دانند؟ ایشان جواب دادند که: یحیی تعمید دهنده و بعضی گویند: تو الیاس هستی و بعضی گویند: یکی از انبیا هستی. او از ایشان پرسید: شما مرا که می‏شناسید؟ پطرس درجواب او گفت: تو مسیح هستی. پس به آنان دستور داد که درباره او به هیچکس چیزی نگویند».6
«به شهر خود «ناصره» برگشت و به تعلیم دادن در عبادتگاههای آنها شروع کرد. مردم از این همه حکمت و معجزه‏ای که از او می‏دیدند در حیرت افتادند و
_______________________________
3. به نقل از رامیار: نبوت اسراییلی/215 . Preachint of Peter:6:51.
4. تاریخ کلیسای قدیم در امپراطوری روم وایران، فصل 4.
5.الإسلام، دعوة نصرانیة: یوسف حدّاد، فصلهای اول و دوم، صفحه 60 97، لبنان.
6. انجیل مرقس: 8:27 30 و انجیل لوقا:9: 18 30.________________________________________
گفتند: چطور ممکن است چنین چیزی بشود. او پسر یک نجّار است و مادرش مریم را می‏شناسیم. برادرهایش هم که یعقوب ویوسف و شمعون ویهودا هستند. تمام خواهرهایش هم که همین جا زندگی می‏کنند، پس این چیزها را از کجا یاد گرفته؟ به این ترتیب به حرفهایش اعتنایی نکردند. آن وقت عیسی گفت: یک پیغمبر همه جا مورد احترام مردم است، جز در وطن خود و بین مردم خویش، پس عیسی به علت بی‏ایمانی آنها معجزات زیادی در آنجا کرد».7
«عیسی پرسید: راجع به چه موضوعی این قدر سخت مشغول گفتگو هستید؟ چرا این قدر ناراحتید؟ یک لحظه ایستادند و به هم نگاه کردند. عیسی پرسید چه وقایعی؟ گفتند: آنچه برای عیسای ناصری اتفاق افتاد، او یک پیامبر و استاد توانایی بود، معجزه‏های باور نکردنی انجام می‏داد و مورد توجه خدا و انسان بود. ولی کاهنان اعظم و ...».8
او تنها یک پیامبر است
بنا به نوشته‏های اناجیل و فرموده‏های عیسی مسیح در عهد جدید، او جز یک پیامبر نبود و به مانند دیگر انبیای اولوا العزم رسالت رهنمایی و ارشاد و پیام‏رسانی خداوند متعال را انجام می‏داد و هرگز ادعایی همچون فرزندخدا و متحد ذات حق بودن، نداشته است.
«پس عیسی به ایشان فرمود: آنچه به شما می‏گویم، از فکر و نظر خودم نیست، بلکه از خدایی است که مرا فرستاده است. اگر کسی خواست واقعاً بخواهد، مطابق خواست خدا زندگی کند، فوراً می‏فهمد که آنچه من می‏گویم از زبان خدا است نه از خودم، کسی که نظر شخصی خودش را بگوید،معلوم می‏شود می‏خواهد، مورد توجه مردم قرار بگیرد، ولی کسی که بخواهد مردم خدا را تمجید و ستایش کنند، او شخصی درستکار و بی‏ریا است».9
مسیح فقط پیامهای خداوند را می‏رساند و از خود چیزی ندارد:
«من حقایقی را که از خدا شنیده‏ام به
_______________________________
7. انجیل متی:13: 54 56. انجیل مرقس: 6: 2 6.
8. انجیل لوقا: 24: 17 21.
9. انجیل یوحنا: 7:16 19 و نیز انجیل مرقس: 9: 37(یوحنا:8: 16) ، (یوحنا: 11: 43)، (یوحنا:12: 44 50).
________________________________________
شما گفته‏ام و با این حال، شما می‏خواهید مرا بکشید. ابراهیم هرگز چنین نمی‏کرد، وقتی این طور می‏کنید، از پدر واقعیتان ، اطاعت می‏کنید. مردم جواب دادند: ما حرامزاده نیستیم، پدر ما، خدا است. عیسی جواب داد اگر خدا پدر شما می‏بود ، مرا دوست می‏داشتید. زیرا من از طرف خدا پیش شما آمده‏ام من خودسرانه پیش شما نیامده‏ام، بلکه خدا مرا پیش شما فرستاده است. چرا نمی‏توانید حرفهای مرا بفهمید؟ زیرا از پدر واقعیتان ابلیس می‏باشید و می‏خواهید خواهشهای پدر خود را به عمل آورید، شیطان از همان اول قاتل بود و از حقیقت نفرت داشت. در وجود او، یک ذره، حقیقت هم پیدا نمی‏شود، چون ذاتاً دروغگو و پدر دروغگو است. به همین دلیل است که وقتی من حقیقت را به شما می‏گویم، نمی‏توانید باور کنید. کدام یک از شما می‏تواند حتی یک گناه به من نسبت بدهد؟ هیچکدام...».10
با این اعترافات صریح، معلوم می‏شود که عیسای ناصری، یک بشر بود و هرگز ادّعا نکرد که او عنصری فراطبیعی و الوهی است.11
همچنین اعتقاد اصحاب وحواریون او نیز همین بوده است، آنها او را به پیامبری قبول داشتند نه به خدایی. جالب این که همه‏ی اناجیل موجود، برای او نسب‏نامه خاصی می‏نویسند که او از نسل داوود و یا از مادری به نام مریم متولد شده است، جز این که مریم او را از روح‏القدس باردار شده است.
این اعترافات در انجیل لوقا در رابطه با بشارت مریم چنین آمده است:
«روح القدس بر تو خواهد آمد و قدرت خدای متعال بر تو سایه خواهد افکند و به این سبب آن نوزاد مقدس پسر خدا نامیده می‏شود».12
_______________________________
10. انجیل یوحنا: 8: 4 47 نیز (یوحنا: 14: 24).
11. ر.ک: دائرة المعارف بریتانیکا: 5/636.
12. انجیل لوقا: 1: 28 36.________________________________________
تعبیر «پسر خدا بودن» در این عبارت جز یک عبارت تشریفاتی بیش نیست که به معنی بنده مقرب خداوند می‏باشد وگرنه او انسان بود فنا پذیر و زاییده از زن و مبتلا به حوادث گرما و سرما ... که البته پیامبر است(برنابا: 52: 10 20).
مسیح در معرفت قرآنی
از امتیازات قرآن کریم، این است که تاریخ انبیای گذشته را آنجا که جنبه‏ی معرفی، تبلیغی و ارشادی دارد، بازگو می‏کند و به عنوان یک کتاب بازنگر و اصلاح کننده که نسبت به کتابهای مقدس دارد«میهمن»13، جنبه‏های غلوآمیز عهد عتیق و عهد جدید را انتقاد می‏کند و عقاید مشترک ادیان ابراهیمی را به عنوان یک بحث تطبیقی ادیان، نقل می‏کند.
از این جهت قرآن زندگی پیامبری و رسالتی عیسای مسیح و مادر بزرگوار او مریم مقدس را به تفصیل نقل می‏کند و انگیزه‏های انحرافی و تهمتهای ناروای بنی‏اسرائیل را نسبت به مسیح و مریم علیمها السلام ، بازگو کرده و رد می‏کند. اینک مجموع نظریات قرآن را درباره عیسای مسیح به طور اجمال در زیر می‏آوریم:
1. عیسی مسیح ، انسان، مخلوق و بنده خداوند است که آفرینش ویژه همانند آدم دارد. امّا وجود وی هرگز خارج از نظام طبیعت و تدبیر خداوند نیست. او در زمان خاصی تولد یافته و قانون عمومی مرگ شامل حال او نیز می‏باشد:
«اِنَّ مَثَلَ عِیسی عِنْدَ اللهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ‏کُنْ فَیَکُون» ( آل عمران/59).
«در واقع مثل عیسی پیش خداوند به مانند مثل (آفرینش) آدم است که او را از خاک آفرید، پس بدو گفت: «باش» پس وجود یافت».
_______________________________
13. مائده/52.
کلام اسلامی » شماره 30 (صفحه 105)
________________________________________
«...اِنَّ اللهَ یُبَشِّرُکَ بِکَلِمَةٍ مِنْهُ آسْمُهُ الْمَسیحُ عِیسی ابنُ مَرْیَمَ...» (آل‏عمران/45).
«فرشتگان گفتند: ای مریم، خداوند تو را به کلمه‏ای از جانب خود که نامش مسیح عیسی پسر مریم است مژده می‏دهد».
«قالَ اِنّی عَبْدُ الله آتانِیَ الْکِتابَ وَجَعَلَنی نَبِیّاً» (مریم/30).
«عیسی گفت: منم بنده خدا، به من کتاب داده و مرا پیامبر قرار داده است».
«لَنْ یَسْتَنْکِفَ الْمَسِیحُ اگنْ یَکُونَ عَبْداً للهِ...» (نساء/172).
«مسیح از این که بنده خدا باشد هرگز اِبا نمی‏کند».
«اِنْ هُوَ اِلاّعَبْد اگنْعَمْنا عَلَیْهِ وَجَعَلْناهُ مَثَلاً لِبَنِی اِسْرائیلَ» (زخرف/59).
«عیسی جز بنده‏ای که بر وی منت نهاده و او را برای فرزندان اسرائیل سرمشق و آیتی گردانیده است، نیست».
«وَالسَّلامُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدْتُ وَیَومَ اگمُوتُ وَیَومَ اُبْعَثُ حَیّاً» (مریم/33).
«درود بر من، روزی که تولد یافتم و روزی که می‏میرم و روزی که زنده و برانگیخته می‏شوم».
2. عیسی، هرگز ادّعای الوهیت نکرد، آنهایی که او را به خدایی گرفتند، هوای نفس خود را به پرستش گرفتند نه عیسی را.
«وَاِذْ قالَ اللهُ یا عِیسَی ابن مَرْیَمَ ءَاگنْتَ قُلْتَ لِلّناسِ آتَّخذُونی وَاُمّی اِلهَیْنِ مِنْ دُونِ الله قالَ‏سُبْحانَکَ ما یَکُونُ لِی اگنْ اگقُولَ ما لَیْسَ لِی بِحَقٍّ اِنْ کُنْتُ قُلتُهُ فَقَدْعَلِمْتَهُ تَعْلَمُ ما فی نَفْسی وَلا اگعْلَمُ ما فی نَفْسِکَ اِنَّکَ اگنْتَ عَلاّمُ الْغُیُوبِ* ما قُلْتُ لَهُمْ اِلاّما اگمَرْتَنی بِهِ اگنِ آعْبُدُوا اللهَ‏رَبِّی وَ رَبِّکُمْ ...» (مائده/116 117).
«یاد کن هنگامی را که خدا فرمود: ای عیسی پسر مریم! آیا تو به مردم گفتی: من و مادرم را دو خدا به جای خداوند بپرستید؟ عیسی گفت: منزّهی تو، من درباره خویش، چیزی را که حق نیست، بگویم. اگر آن را گفته بودم قطعاً آن را می‏دانستی. آنچه در نفس من است تو می‏دانی، و آنچه در ذات توست من نمی‏دانم. چرا که تو خود، دانای رازهای پنهانی، جز آنچه مرا بدان فرمان دادی، چیزی به آنان نگفتم. گفتم که خدا، پروردگار من و خدای خود را عبادت کنید...».
«لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا اِنَّ اللهَ هُوَالْمَسیحُ‏ابنُ مَرْیَمَ وَقالَ الْمَسیحُ یبَنِی‏اِسْرائیلَ آعْبُدُوا اللهَ رَبّی وَرَبَّکُمْ اِنَّهُ مَنْ یُشْرِک بِالله فَقَدْحَرَّمَ اللهُ عَلَیْهِ الجَنَّةَُ و َمَاْواهُ‏النّارُ وَما لِلظّالِمینَ مِنْ اگنْصارٍ* لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا اِنَّ اللهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ وَ ما مِنْ اِلهٍ اِلاّ إلؤ واحِد...» (مائده/72 73).
«کسانی که گفتند: خدا همان مسیح پسر مریم است، قطعاً کافر شده‏اند، و حال آن که مسیح، می‏گفت: ای فرزندان اسرائیل، خدای من و خدای خودتان را بپرستید که هرکس به خدا شرک ورزد، قطعاً خدا بهشت را بر او حرام ساخته و جایگاهش آتش است و برای ستمکاران یاوران نیست .کسانی که به تثلیث قایل شده وگفتند: خدا سومین (شخص از ) سه اقنوم است، قطعاً کافر شده‏اند و حال آن که هیچ معبودی جز خدای یکتا نیست».
3. عیسی یک پیامبر، دارای رسالت و برخوردار از علم و حکمت است و کتاب او انجیل است.
«...وَآتَیْناهُ الاِنْجِیلَ فیهِ هُدًی وَ َنُور...» (مائده/46).
«و به او انجیل دادیم که در آن، هدایت و نور است».
«وَیُعَلِّمُهُ الکِتابَ وَالْحِکْمَة وَالتَّوراةَ وَالاِنْجِیلَ * وَرَسُولاً اِلی بَنِی اِسْرائیلَ...» (آل‏عمران/48 49).
«به او کتاب وحکمت، تورات و انجیل می‏آموزد و او را به عنوان پیامبری به سوی بنی‏اسرائیل می‏فرستد».
«وَاِذْ قالَ عِیسَی آبْنُ مَرْیَمَ یا بَنِی اِسْرائیلَ‏اِنّی رَسُولُ اللهِ اِلَیْکُمْ...» (صف/6).
«یادآر هنگامی که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی‏اسرائیل من پیامبر خدا به سوی شما هستم».
4. عیسی به مانند دیگر پیامبران است و در سلسله انبیای خدا است.
«وَ لَقَدْ اگرْسَلْنا نُوحاً وَاِبْراهیم و...* ثُمَّ قَفَّیْنا عَلی آثارِهِمْ بِرُسُلِنا وَ قَفَّیْنا بِعِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ وَآتَیْناهُ الاِنْجِیلَ وَجَعَلْنا فِی قُلُوبِ‏الَّذینَ آتَّبَعُوهُ رَاْفَةً وَ رََحْمَةً...»(حدید/26 27).
«ما نوح و ابراهیم را فرستادیم ... آنگاه به دنبال آنان پیامبران خود را پی‏در پی ، آوردیم عیسی پسر مریم را به دنبال آنان آوردیم و به او انجیل دادیم و در دل کسانی که پیرو او بودند، مهربانی و محبت قرار دادیم».
«...وَ اگوْحَیْنا اِلی اِبْراهیمَ ... وَ عِیسی وَ اَیُّوبَ وَ یُونُسَ وَ هارُونَ وَ سُلَیمانَ...» (نساء/163).
«ما به ابراهیم... و عیسی و ایوب و
یونس و هارون و سلیمان پیامبر وحی فرستادیم».
«...مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوراةِ وَ َلاُحِلَّ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی حُرِّمَ... » (آل‏عمران/50).
«می‏گوید: آمده‏ام تا تورات را که پیش از من نازل شده است تصدیق کنم و تا پاره‏ای از آن چیزهایی که بر شما حرام شده، حلال گردانم».
5. عیسی، معجزات را به اجازه خداوند اقامه می‏نماید
«...وَ اُبْرِیُ الاگکْمَهَ وَ الاگبْرَصَ وَ اُحْیِ الْمَوتی بِاِذْنِ اللهِ وَ اُنَبِّئُکُمْ بِما تَاْکُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فی بُیُوتِکُمْ...»(آل عمران/49).
«و به اذن خدا نابینای مادرزاد ومبتلا به پیسی را شفا می‏بخشم و مردگان را زنده می‏گردانم و شما را از آنچه می‏خورید و در خانه‏هایتان ذخیره می‏کنید، خبر می‏دهم».
6. عیسی در قیامت شاهد مردم خواهد بود.
«وَ إِنْ مِنْ اگهْلِ الْکِتابِ إِلاّ لَیُوْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَیَومَ القِیامَة یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهیداً» (نساء/159).
«و از اهل کتاب ، کسی نیست مگر این که پیش از مرگ او به او ایمان می‏آورد و روز قیامت نیز عیسی بر آنان شاهد خواهد بود».
تطابق محتوای قرآن و انجیل
با کوچکترین ملاحظه‏ی آیات قرآن کریم درباره عیسی مسیح، به خوبی روشن می‏شود، که تعالیم و معارف اسلامی در مورد مسیح علیه السلام ، کاملاً با مفاهیم و محتوای گزارشهای عهد جدید، تطابق دارد. هر دوی کتابهای مقدس (به زعم مسیحیان) به انسان بودن، پیامبر بودن و موءید بودن مسیح از طرف خداوند تأکید دارند و این که او، در سلسله انبیای بنی‏اسرائیل، متمم پیام و رسالت آنان بوده است. او و مادرش هرگز ادعای خدایی یا جزو ذات الوهیت نداشته و به جز بندگان مقرب درگاه الهی، چیزی نبوده‏اند.
نظارت و اصلاحگری و مهیمن بودن قرآن کریم نسبت به عهدین به ویژه عهد جدید، کاملاً روشن می‏سازد که چگونه قرآن عقاید مسیحیان را در مورد عیسی مسیح و پیام او، اصلاح می‏کند و او را به راستی یکی از پیامبران اولوا العزم الهی و مبشران رحمت خداوندی می‏داند.
لذا اگر ما، درباره‏ی او ادّعا کنیم، عیسی، پیامبر اسلام است، چندان ادّعای گزافی نبوده و او مبشر اسلام و پیام‏آور او بوده است.
از این جهت سرگذشت پدیده وحی در جهان مسیحیت و معانی و مفاهیم گونه‏گونی که درباره این پدیده اظهار می‏شود و سرگذشت تفسیر وحی به عنوان «وحی تجسم یافته» که خداوند از طریق عیسی مسیح خودش را به انسانها نشان می‏دهد، باعث نجات آنها می‏شود، انگیزه‏ای بوده است که دانشمندان مسیحی در طول تاریخ آن، برداشتها و تفسیرهای مختلفی از آن ارایه بدهند و احیاناً سبب انحراف و انکار دین مسیحی شده و به ظهور و پدید آمدن عصر روشنگرایی و انکار معنویات در اروپای غربی منجر بشود. در پایان، مطالعه‏ی کتاب ارزشمند «راهنمای الهیات پروتستان» (نوشته ویلیام هوردِرن و ترجمه ط میکائیلیان) را به خوانندگان محترم توصیه می‏کنیم.14

میلاد حضرت عیسی علیه السلام - ویژه نامه مسیح روح الله

حضرت عیسی ع در کتاب انجیل فرمود

متی‌ٰ ۵:‏۱۷ - آیه انجیل - DailyVerses.net

miami1986 | Flickr

No photo description available.

قرآن یک کلمه عبری است اسم اصلی قرآن فرقان میباشد

قرآن، کتاب هدایت و بهترین راه کمال انسان-img

یک نمونه از روش تربیت قرآنی

آیه های قرآنی📖💯⭐️💎

تأمل .. تدبر .. تفكر. . . #رمضانيات #قرآن #آية #رمضان … | Flickr

غم....

غم واندوه

تاشدم حلقه به گوش در میخانه عشق هر دم آید غمی از نو به مبارکبادم

فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

اگر غم واندوهی دل ترا فرا گرفته است ودل ترا تنگ کرده است حال ترا گرفته است یاکسی به ظلم وستم ترا اندوهگین کرده است اراده سوء وبدی در باره تو دارد که ترا نگران کرده است متوسل به ائمه اطهار بخصوص پنج تن ال عباء بشوید وحاجات خود را از خدای تبارک وتعالی بخواهید وانان را واسطه وشفیع خود قرار بدهید تا از خداوند تبارک وتعالی حاجت خود را بگیرید خلاصه وگلچینی از دعای علقمه حاجت شما را بیان میکند وامور مهم زندگی خود را چه اخروی چه دنیوی از خداوند منان طلب بکنیید انشالله که حاجت روا شوید

يَا اللّٰهُ يَا اللّٰهُ يَا اللّٰهُ، يَا مُجِيبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرِّينَ، يَا كاشِفَ كُرَبِ الْمَكْرُوبِينَ، يَا غِياثَ الْمُسْتَغِيثِينَ، يَا صَرِيخَ الْمُسْتَصْرِخِينَ، وَيَا مَنْ هُوَ أَقْرَبُ إِلَيَّ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ، وَيَا مَنْ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ، وَيَا مَنْ هُوَ بِالْمَنْظَرِ الْأَعْلَىٰ، وَبِالْأُفُقِ الْمُبِينِ، وَيَا مَنْ هُوَ الرَّحْمانُ الرَّحِيمُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوىٰ، وَيَا مَنْ يَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَمَا تُخْفِي الصُّدُورُ،

ای خدا، ای خدا، ای خدا، ای پاسخ‌دهنده خواسته بیچارگان، ای برطرف‌کننده اندوه اندوهگینان، ای فریادرس دادخواهان، ای دادرس دادجویان، ای آن‌که به من از رگ گردن نزدیک‌تر است، ای آن‌که میان شخص و دلش پرده می‌شود، ای آن‌که بر دیدگاه برتر و افق و نواحی روشن قرار داری، ای آن‌که بخشنده و مهربان است و بر حکومت کشور هستی استیلا دارد، ای آن‌که خیانت چشم‌ها و آنچه را سینه‌ها پنهان کنند می‌داند،

وَيَا مَنْ لا يَخْفىٰ عَلَيْهِ خافِيَةٌ، يَا مَنْ لَاتَشْتَبِهُ عَلَيْهِ الْأَصْواتُ، وَيَا مَنْ لَاتُغَلِّطُهُ الْحاجاتُ، وَيَا مَنْ لَا يُبْرِمُهُ إِلْحَاحُ الْمُلِحِّينَ، يَا مُدْرِكَ كُلِّ فَوْتٍ، وَيَا جامِعَ كُلِّ شَمْلٍ، وَ يَا بارِئَ النُّفُوسِ بَعْدَ الْمَوْتِ، يَا مَنْ هُوَ كُلَّ يَوْمٍ فِي شَأْنٍ، يَا قاضِيَ الْحاجاتِ، يَا مُنَفِّسَ الْكُرُباتِ، يَا مُعْطِيَ السُّؤُلاتِ، يَا وَلِيَّ الرَّغَباتِ؛ يَا كافِيَ الْمُهِمَّاتِ،

ای آن‌که هیچ پوشیده‌ای بر او پنهان نیست، ای آن‌که صداها بر او اشتباه نشود، ای آن‌که نیازمندی‌ها، او را به‌ خطا نیندازند، ای آن‌که اصرار اصرارکنندگان او را به ستوه نیاورد، ای دریابنده هر از دست رفته، ای گردآورنده هر پراکنده، ای آفریننده جان‌ها پس از مرگ، ای آن‌که هر روز در کاری است، ای برآورنده حاجات، ای بیرون آورنده غم‌ها از دل‌ها، ای بخشنده خواهش‌ها، ای سرپرست رغبت‌ها؛ ای کفایت کننده امور مهم، ای آن‌که از هر چیز کفایت کند و کفایت نکند در آسمان‌ها و زمین از او چیزی،

يَا اللّٰهُ يَا اللّٰهُ يَا اللّٰهُ اللهم انی أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ خَاتِمِ النَّبِيِّينَ، وَعَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ، وَبِحَقِّ فاطِمَةَ بِنْتِ نَبِيِّكَ، وَبِحَقِّ الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ، فَإِنِّي بِهِمْ أَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ فِي مَقامِي هٰذَا، وَبِهِمْ أَتَوَسَّلُ، وَبِهِمْ أَتَشَفَّعُ إِلَيْكَ،

از تو می‌خواهم به حق محمّد خاتم پیامبران و علی امیرمؤمنان و به حق فاطمه دختر پیامبرت و به حق حسن و حسین، من در این جایگاه به وسیله آنان به تو توجه می‌کنم و به ایشان متوسّل می‌شوم و به آنان به درگاه تو شفاعت می‌خواهم و به حق آنان از تو درخواست می‌کنم

يَا اللّٰهُ يَا اللّٰهُ يَا اللّٰهُ اللهم انی أَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَأَنْ تَكْشِفَ عَنِّي غَمِّي وَهَمِّي وَكَرْبِي، وَتَكْفِيَنِي الْمُهِمَّ مِنْ أُمُورِي، وَتَقْضِيَ عَنِّي دَيْنِي، وَتُجِيرَنِي مِنَ الْفَقْرِ، وَتُجِيرَنِي مِنَ الْفاقَةِ، وَتُغْنِيَنِي عَنِ الْمَسْأَلَةِ إِلَى الْمَخْلُوقِينَ؛ وَتَكْفِيَنِي هَمَّ مَنْ أَخافُ هَمَّهُ، وَعُسْرَ مَنْ أَخافُ عُسْرَهُ، وَحُزُونَةَ مَنْ أَخافُ حُزُونَتَهُ، وَشَرَّ مَنْ أَخافُ شَرَّهُ، وَمَكْرَ مَنْ أَخافُ مَكْرَهُ، وَبَغْيَ مَنْ أَخافُ بَغْيَهُ، وَجَوْرَ مَنْ أَخافُ جَوْرَهُ ، ، وَكَيْدَ مَنْ أَخافُ كَيْدَهُ،

از تو می‌خواهم بر محمّد و خاندان محمّد درود فرستی و غم و نگرانی و رنج و ناراحتی‌ام را برطرف کنی و مرا از امور مهمّم کفایت نمایی و قرضم را ادا کنی و از تهیدستی و درماندگی پناهم دهی و از درخواست نمودن از مخلوقات بی‌نیازم سازی؛ و از من کفایت کنی آزار کسی را که از آزارش می‌ترسم و دشواری کسی را که از دشواری‌اش هراس دارم و ناهمواری کسی را که از ناهمواری‌اش بیم دارم و شر کسی که از شرش می‌ترسم و فریب کسی که از فریبش وحشت دارم و تجاوز کسی که از تجاوزش بیم دارم و بی‌عدالتی کسی که از بی‌عدالتی‌اش می‌ترسم و از چیرگی کسی که از چیرگی‌اش وحشت دارم و نقشه کسی که از نقشه‌اش بیم دارم و قدرت کسی که از قدرتش به خود می‌ترسم و از تو می‌خواهم که بداندیشی بداندیشان و حیلۀ حیله‌گران را از من بگردانی،

اللّٰهُمَّ مَنْ أَرادَنِي بسوء فَأَرِدْهُ، وَمَنْ كادَنِي فَكِدْهُ، وَاصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُ وَمَكْرَهُ . اللّٰهُمَّ اشْغَلْهُ عَنِّي بِفَقْرٍ لَاتَجْبُرُهُ، وَبِبَلاءٍ لَاتَسْتُرُهُ، وَبِفاقَةٍ لَا تَسُدُّها، وَبِسُقْمٍ لاَ ٰ تُعافِيهِ، وَذُلٍّ لَاتُعِزُّهُ، وَبِمَسْكَنَةٍ لَاتَجْبُرُها؛

خدایا هرکه قصد من کرده قصدش کن و هرکه درباره من بداندیشی کرد، در حقش بداندیشی کن و از من حیله و نیرنگ و نیرو و آرزویش را بازگردان و او را از من بازدار هرگونه که خواهی و هر کجا که خواهی، خدایا او را از من سرگرم کن به فقری که جبرانش نکنی و به بلایی که نپوشانی‌اش و به نیازی که مسدود نکنی و به دردی که تندرستی‌اش ندهی و ذلّتی که عزیزش ننمایی و مسکنتی که جبرانش ننمایی؛

يَا اللّٰهُ يَا اللّٰهُ يَا اللّٰهُ أَنْتَ ثِقَتِي وَرَجائِي وَمَفْزَعِي وَمَهْرَبِي وَمَلْجَإِي وَمَنْجايَ، فَبِكَ أَسْتَفْتِحُ، وَبِكَ أَسْتَنْجِحُ؛ وَبِمُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ أَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ وَأَتَوَسَّلُ وَأَتَشَفَّعُ،

فَأَسْأَلُكَ يَا اللّٰهُ يَا اللّٰهُ يَا اللّٰهُ، فَلَكَ الْحَمْدُ وَلَكَ الشُّكْرُ وَ إِلَيْكَ الْمُشْتَكَىٰ وَأَنْتَ الْمُسْتَعانُ، فَأَسْأَلُكَ يَا اللّٰهُ يَا اللّٰهُ يَا اللّٰهُ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَأَنْ تَكْشِفَ عَنِّي غَمِّي وَهَمِّي وَكَرْبِي فِي مَقامِي هٰذَا كَما كَشَفْتَ عَنْ نَبِيِّكَ هَمَّهُ وَغَمَّهُ وَكَرْبَهُ، وَكَفَيْتَهُ هَوْلَ عَدُوِّهِ، فَاكْشِفْ عَنِّي كَما كَشَفْتَ عَنْهُ، وَفَرِّجْ عَنِّي كَما فَرَّجْتَ عَنْهُ، وَاكْفِنِي كَما كَفَيْتَهُ، وَاصْرِفْ عَنِّي هَوْلَ مَا أَخافُ هَوْلَهُ، وَمَؤُونَةَ مَا أَخافُ مَؤُونَتَهُ، وَهَمَّ مَا أَخافُ هَمَّهُ، وَاصْرِفْنِي بِقَضاءِ حَوائِجِي، وَكِفَايَةِ مَا أَهَمَّنِي هَمُّهُ مِنْ أَمْرِ آخِرَتِي وَدُنْيَايَ،

دعای پیامبر اعظم صل الله علیه و آله بعد از نماز صبح

2- برای بر طرف شدن غم واندوه وگرفتاری دست به سینه خود بگذار وبعد از گفتن 70 یا فتاح این دعای امام رضا ع را بخوان تا گرفتاری تو حل شود انشالله

بِسْمِ اللَّهِ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ‏

به نام خدا و درود خدا بر محمد و آل او

(وَ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ فَوَقَاهُ اللَّهُ سَيِّئَاتِ مَا مَكَرُوا)

و كار خود را به خدا مى‏ گذارم كه او به حال بندگان بصير است پس خدا حفظ كرد هر بدى را كه مكر دشمنان بر انگيزد

(لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ‏

و خدايى جز تو اى ذات يكتا نيست پاك و منزهى تو و من از ستمكارانم

فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ نَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذَلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ‏)

پس ما دعاى او را مستجاب كرديم و او را از درياى غم نجات داديم و اينچنين مؤمنان را نجات خواهيم داد

(حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ)

خدا ما را كافى است و او بهترين وكيل است به نعمت خدا و فضل خدا چنان برخوردار شوند كه ديگر هيچ بدى به آنها نرسد

مَا شَاءَ اللَّهُ لاَ حَوْلَ وَ لاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ‏

آنچه خدا خواست مى‏ شود و هيچ قدرت و توانايى جز قدرت خدا نيست

مَا شَاءَ اللَّهُ لاَ مَا شَاءَ النَّاسُ‏

آنچه خدا خواست مى‏ شود نه آنچه مردم بخواهند

مَا شَاءَ اللَّهُ وَ إِنْ كَرِهَ النَّاسُ‏

آنچه خدا خواست مى ‏شود هر چند مردم نخواهند

حَسْبِيَ الرَّبُّ مِنَ الْمَرْبُوبِينَ حَسْبِيَ الْخَالِقُ مِنَ الْمَخْلُوقِينَ‏

خداى رب العالمين مرا كافى از ديگران است خداى آفريننده عالم مرا كافى از خلق است

حَسْبِيَ الرَّازِقُ مِنَ الْمَرْزُوقِينَ حَسْبِيَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ‏

خداى روزى دهنده مرا كافى از روزى خواران است خدايى كه پروردگار عالم است مرا كافى از ديگران است

حَسْبِي مَنْ هُوَ حَسْبِي حَسْبِي مَنْ لَمْ يَزَلْ حَسْبِي‏

كافى است آنكه مرا كافى است كافى است آنكه هميشه مرا كافى است

حَسْبِي مَنْ كَانَ مُذْ كُنْتُ لَمْ يَزَلْ حَسْبِي حَسْبِيَ اللَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ

كافى است آنكه تا بوده ‏ام و هستم مرا كافى است كافى است مرا خداى يكتايى كه جز او خدايى نيست

عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ‏

بر او توكل كرده ‏ام و اوست پروردگار عرش با عظمت.

تعقیبات مخصوص نماز صبح

حاج شیخ عباس قمی درکتاب مفاتیح الجنان میگوید که شیخ واستاد ما ثقة الإسلام حاج نورى (ره) در کتاب دار السلام از شیخ خود مرحوم عالم ربانى جناب حاج ملا فتح على سلطان آبادى رحمة الله علیه نقل فرموده که فاضل مقدس آخوند ملا محمد صادق عراقى در غایت سختى و پریشانى و بد حالى بود و به هیچ وجه براى او گشایشى نمى شد تا آن که شبى در خواب دید که در یک وادى خیمه بزرگى با قبه سر پا است ،پرسید این خیمه از کیست گفتند از کهف حصین و غیاث مضطر مستکین حضرت قائم مهدى و امام منتظر مرضى عجل الله فرجه مى باشد پس به تعجیل خدمت آن حضرت مشرف گردید و سختى حال خود را به آن حضرت عرض کرد و از آن بزرگوار دعایى براى گشایش کار و رفع غم خویش خواست آن حضرت او را حواله فرمود به سیدى از اولاد خود و اشاره فرمود به او و به خیمه او آخوند از خدمت آن حضرت بیرون شد و رفت به همان خیمه که حضرت به آن اشاره فرموده بود دید سید سند و حبر معتمد عالم امجد مؤید جناب آسید محمد سلطان آبادى است در آن خیمه و در روى سجاده نشسته مشغول دعا و قرائت است آخوند بر سید سلام کرد و حکایت حال را براى او نقل کرد پس سید براى گشایش امر و وسعت رزق او را دعایى تعلیم نمود پس از خواب بیدار شد در حالى که آن دعا در خاطر او بود و قصد کرد خانه سید را و پیش از این خواب، آخوند از سید منافر و تارک او بود به جهتى که آن را ذکر نمى کرد پس چون بخدمت سید رسید او را به همان نحو که در خواب دیده بود دید در مصلاى خود نشسته مشغول ذکر و استغفار است

سلام کرد سید جواب سلام داد و تبسمى نمود مثل آن که از قضیه مطلع باشد پس آخوند براى گشایش امر خویش دعایى خواست پس سید تعلیم او نمود همان دعایى را که در خواب به او تعلیم فرموده بود پس آخوند مشغول به آن دعا شد به اندک زمانى دنیا از هر طرف به او روى آورد و از سختى و بد حالى بیرون آمد و مرحوم حاج ملا فتح على رحمة الله علیه سید را مدح مى کرد مدح بلیغى و او را ملاقات کرده بود و مقدارى از زمان هم شاگردى او نموده بود، اما آنچه را که سید تعلیم آخوند کرده بود در خواب و بیدارى پس سه چیز است:

اول آن که بعد از فجر دست بر سینه گذارد و هفتاد مرتبه یا فتاح بگوید:

دوم مواظبت کند به خواندن این دعا که در کافی است و حضرت رسول صلى الله علیه و آله تعلیم فرمود آن را به مردى از صحابه که مبتلا بود به ناخوشى و پریشانى و از برکت خواندن این دعا به اندک زمانى ناخوشى و پریشانى از او برطرف شد: لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ تَوَکَّلْتُ عَلَى الْحَیِّ الَّذِی لا یَمُوتُ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَمْ یَتَّخِذْ وَلَدا وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَرِیکٌ فِی الْمُلْکِ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلِیٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ کَبِّرْهُ تَکْبِیرا

سوم: بعد از نماز صبح بخواند دعایى را که از شیخ ابن فهد نقل شد و این اوراد را باید غنیمت شمرد و به خواندن آن مواظبت نمود و از فوائد آن غفلت ننمود.

شیخ ابن فهد در عدة الداعی از حضرت امام رضا علیه السلام نقل کرده که: هر که بگوید در عقب نماز صبح این کلام را حاجتی طلب نکند مگر آنکه آسان شود برای او و کفایت کند حق تعالی آنچه را که مهم او است : بِسْمِ اَللَّهِ وَ صَلَّی اَللَّهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَی اَللّهِ إِنَّ اَللّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ فَوَقاهُ اَللّهُ سَیئاتِ ما مَکرُوا لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحانَک إِنِّی کنْتُ مِنَ اَلظّالِمِینَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّیناهُ مِنَ اَلْغَمِّ وَ کذلِک نُنْجِی اَلْمُؤْمِنِینَ حَسْبُنَا اَللّهُ وَ نِعْمَ اَلْوَکیلُ فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اَللّهِ وَ فَضْلٍ لَمْ یمْسَسْهُمْ سُوءٌ مَا شَاءَ اَللَّهُ لاَ حَوْلَ وَ لاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ مَا شَاءَ اَللَّهُ لاَ مَا شَاءَ اَلنَّاسُ مَا شَاءَ اَللَّهُ وَ إِنْ کرِهَ اَلنَّاسُ حَسْبِی اَلرَّبُّ مِنَ اَلْمَرْبُوبِینَ حَسْبِی اَلْخَالِقُ مِنَ اَلْمَخْلُوقِینَ حَسْبِی اَلرَّازِقُ مِنَ اَلْمَرْزُوقِینَ حَسْبِی اَللَّهُ رَبُّ اَلْعَالَمِینَ حَسْبِی مَنْ هُوَ حَسْبِی حَسْبِی مَنْ لَمْ یزَلْ حَسْبِی حَسْبِی مَنْ کانَ مُذْ کنْتُ لَمْ یزَلْ حَسْبِی حَسْبِی اَللّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ عَلَیهِ تَوَکلْتُ وَ هُوَ رَبُّ اَلْعَرْشِ اَلْعَظِیمِ

دعای رفع غم و اندوه صحیفه سجادیه + ترجمه فارسی کامل •

حدیثی از امام علی در مورد غم و اندوه

غم واندوه

چرایی و اهمیت شناخت غم

هرکس در این دنیا، غم دنیا را داشته باشد نشان می‌دهد که دنیا با تمام کوچکی‌اش ارزشش از دل او بیشتر است.

آن هم دنیایی که قرآن از زندگی در آن این‌گونه یاد می‌کند:

… مَتَاعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ لِمَنِ اتَّقَىٰ… [۱]

برخوردارى از دنیا انـدك است و آخرت براى کسى که تقواپیشه کند، بهتر است

غم دنیا، مرض نفسانی و یا یک درد روانی است.

و منظور آن غمی که معصوم علیه السلام دارد نیست، بلکه منظور غم های عمومی جامعه یا به عبارتی بهتر غم های دنیایی است.

این نوع غم ها هستند که از آن نهی شده است.

ما تا زمانی که ماهیت غم را نشناسیم نمیتوانیم در برابر آن صبر داشته باشیم و آن را بر طرف کنیم، به عنوان مثال اگر کسی در عمرش مار ندیده باشد وقتی مار را ببیند او را نمی‌کشد چون اصلا مار را نمی شناسد و باید اول برایش توضیح دهید که چرا این مار خطرناک است و غم نیزهمینگونه است.

اقسام و مختصات غم

غم یا حزن دو قسم است:

۱.حزن ممدوح (رحمانی): مانند غم مصیبت سیدالشهدا علیه السلام و یا غمی که انبیاء برای ترویج دین الهی داشتند.

۲.حزن مذموم : هر غمی که رحمانی نیست مانند غم دنیا، غم رزق و روزی و…

غم یکی از شعب خطورات (افکار مزاحم) است،زیرا مانند خطورات ذهن انسان را درگیر می کند و او را از کار و زندگی می اندازد .

خطورات مثل حیوان درنده است اگر گوشه‌ای از لباس انسان را بگیرد تا یک آسیب جدی به بدن نزند رها نمی‌کند، به غم نیز اگر فرصت جولان بدهی همینطور خواهد بود، اکثر غم ها حزن مذموم است و اصلاً حزن ممدوح به این راحتی در دل کسی جای نمیگیرد به همین دلیل مقصود ما از کلمه غم در تمامی این مبحث حزن مذموم است.

غم ، موجب زوال لذت مناجات

در حدیث قدسی خداوند متعال خطاب به حضرت داود علیه السلام فرمود: مَا لِأَوْلِيَائِي وَ الْهَمَّ بِالدُّنْيَا، إِنَّ الْهَمَّ يُذْهِبُ حَلاَوَةَ مُنَاجَاتِي مِنْ قُلُوبِهِمْ. يَا دَاوُدُ، إِنَّ مَحَبَّتِي مِنْ أَوْلِيَائِي أَنْ يَكُونُوا رُوحَانِيِّينَ لاَ يَغْتَمُّونَ.[۲]

ای داوود : دوستان مرا با غم دنیا چه کار؟ همانا غم دنيا، شيرينى مناجات مرا از قلب هاى آنان بيرون مى‌كند. اى داود، راه رسیدن به محبت من اینست که اینان روحانى باشند كه امور دنيا نتواند آنها را غمناك و متأثّر كند.

روحانی به چه معناست؟ یعنی اولاً باید روح، اصل طلب و تمنّای آنها باشد که اگر کسی این گونه باشد اصلاً غم نخواهد خورد.

این روایت به صراحت بیان میکند که مراد از غمی که نهی شده غم دنیاست.

تفاوت غم و تدبیر

البته باید توجه داشت که تدبیر با غم دنیا تفاوت دارد گاهی به شما خبر می دهند که یک استکان شکست. غم خوردن به این معناست که شما بنشینید برای از بین رفتن این استکان گریه کنید که از این غم نهی شده است ولی تدبیر یعنی یک استکان شکست، شما علاوه بر بررسی علل این ماجرا برای عدم تکرار این حادثه یک استکان بخر و جایگزین آن کن این تدبیر است و جدای از غم و مباحث آن است.

رابطه ی غم و قضا و قدر الهی

امام رضا علیه السلام فرمودند: مَنِ اِغْتَمَّ كَانَ لِلْغَمِّ أَهْلاً فَيَنْبَغِي لِلْمُؤْمِنِ أَنْ يَكُونَ بِاللَّهِ وَ بِمَا صَنَعَ رَاضِياً[۳]

هر كس كه در برابر حوادث و پيش‌آمدها غمگین و اندوهناک گردد و غم را به وجودش بپذیرد،اهل غم است پس شایسته است که مؤمن در برابر قضاء و خواست الهى راضى و خشنود باشد.

اهل غم بودن ، یعنی اگر ما پولدار ترین فرد عالم هستیم ولی بازغم داشته باشیم، نه صرفا پول ، یا اگر ما عالم دهر هم باشیم باز هم غم داشته باشیم ، یا اگر ما حافظ قرآن هم باشیم باز هم غم داشته باشیم ، غم داریم چون اهل غم هستیم .

طبق روایت مذکور، مومن باید سعی کند به آنچه که خدا می‌خواهد راضی باشد، از این روایت یکی از علت‌های غم را متوجه میشویم، و آن عدم رضایت باطنی ما از قضا و قدر الهی است،زیرا غم ما دو علت بیشتر نمی تواند داشته باشد:

یا کوتاهی خودمان باعث شده تا این مشکل پیش آید که نتیجه عمل ماست و باید آن را بپذیریم پس دلیلی برای غمگین بودن نداریم.

۲.و یا ما تمام وظایف خود را انجام داده ایم ولی باز این مشکل پیش آمده است که در این صورت این قضا و قدر الهی بوده و حکمتی دارد. زیرا خداوند حکیم کاری را بی دلیل انجام نمی دهد، پس باز هم دلیلی برای غم خوردن نداریم واگر غمگین شدیم معنایش اینست که : از قضا و قدری که خداوند اجرا می‌کند راضی نیستیم و اعتراض به خدا خلاف عبودیّت است.

در همین رابطه امام صادق علیه السلام می‌فرمایند: …وَ إِنْ كَانَ كُلُّ شَيْءٍ بِقَضَاءٍ وَ قَدَرٍ فَالْحُزْنُ لِمَاذَا…[۴]

اگر هر چيزى بقضا و قدر است اندوه براى چه‌؟

اگر در پیشامد مشکلی، ما در تدبیر و انجام وظیفه مان کم کاری نکرده ایم پس برای چه باید غم بخوریم؟! وقتی همه چیز به قضا و قدر الهی جاری می‌شود حزن برای چیست؟!

سیدالشهدا علیه السلام فرمودند: وُجِدَ لَوْحٌ تَحْتَ حَائِطِ مَدِينَةٍ مِنَ اَلْمَدَائِنِ فِيهِ مَكْتُوبٌ أَنَا اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا وَ مُحَمَّدٌ نَبِيِّ وَ عَجِبْتُ لِمَنْ أَيْقَنَ بِالْمَوْتِ كَيْفَ يَفْرَحُ وَ عَجِبْتُ لِمَنْ أَيْقَنَ بِالْقَدَرِ كَيْفَ يَحْزَنُ… [۵]

در زير ديوار شهرى از شهرها لوحى بدست آمد كه در آن نوشته بود: «من معبود يكتايم،معبودى جز من نيست،و محمّد (صل الله علیه و آله) پيامبر من است،و عجب دارم از كسى كه يقين به مرگ دارد چگونه خوشحال است‌؟ و عجب دارم از كسى كه به قضا و قدر ايمان دارد چگونه محزون است‌؟…

باتوجه به اندازه همّت و تلاش شما، نتیجه همین قدر بوده است، دیگر ناراحتی چیست قضا و قدر الهی این است . قرآن فرمود: وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَىٰ[۶] و اینکه برای آدمى جز آن چه تلاش كرده نصیبی نيست .

پس اگر نتیجه نگرفتم، میزان تلاش من همینقدر بوده و اگر تمام تلاشم را کرده ام پس باید به قضا و قدر الهی راضی باشم.

غم تاریخ مصرف دارد

پیامبر اسلام فرمودند: …ما من همّ إلاّ و له فرج الا همُّ أهل النار… [۷]

…هیچ غم واندوهی نیست مگر آنکه گشایشی در پی دارد…

هر غمی را ببینید ، خدا یک راه حل برایش گذاشته است ظاهر روایت مذکور طبق آیه قرآن مربوط به کسانی است که در جهنم هستند ولی درایت در روایت این است که در دنیا هر کس غم بخورد زندگیش همچون جهنم است.

قرآن در باره جهنم میفرماید: كُلَّمَآ أَرَادُوٓا أَنْ يَخْرُجُوا مِنْهَا مِنْ غَمٍّ أُعِيدُوا فِيهَا وَذُوقُوا عَذَابَ الْحَرِيقِ [۸]

هر وقت بخواهند از(جهنم به خاطر غم )آن فرار كنند، آنان را بازمى گردانند و به آنها می گويند: عذاب سوزان را بچشيد.

بنا بر این آیه، اهل جهنم از شدت غم از جهنم فرار می کنند ، یعنی یکی از عذاب های غیر قابل تحمل در جهنم غم است. پس وقتی من غمگین باشم زندگیم را شبیه جهنم کرده ام، فقط کمی صبر لازم است ، هر بیابانی هم بالاخره یک وقتی تمام می‌شود و به یک آبادی می‌رسد.

غم دنیا ، سنت الهی

پیامبر فرمودند: مَعَ كُلِّ فَرْحَةٍ تَرْحَةٌ.[۹] با هر شادی، غمی هست.

این سنت خداست با هر شادی یک غم وجود دارد ، تا اینکه انسان فریب شادی‌ ها و غم های دنیا را نخورد و به آن دل نبندد.

کمااینکه امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: … إِنَّ الله تَعَالَی لَم یَرضَهَا ثَوَاباً لِأَولِیَائِهِ، وَلَا عِقَاباً لاِعْدَائِهِ… [۱۰]

خداوند به بخشیدن دنیا به عنوان پاداش برای دوستانش، رضایت نداده و آن را به عنوان کیفر دشمنانش نپذیرفته است.

این منوال طبیعی دنیاست ، با هر غمی شادی هست ،پس این را بدان که اگر بعد از یک خوشی مشکلی پیش آمد عادی است و معنایش این نیست که تو بدبخت و بیچاره هستی .

خداوند به حضرت داود علیه السلام وحی فرمود: يَا دَاوُدُ إِنِّي وَضَعْتُ خَمْسَةً فِي خَمْسَةٍ وَ اَلنَّاسُ يَطْلُبُونَهَا فِي خَمْسَةٍ … وَ وَضَعْتُ اَلرَّاحَةَ فِي اَلْجَنَّةِ وَ هُمْ يَطْلُبُونَهَا فِي اَلدُّنْيَا فَلاَ يَجِدُونَهَا.[۱۱]

ای داود من پنج چيز را در پنج چيز قرار داده‌ام ولى مردم آن را در پنج چيز ديگر ميجويند ولى نمى‌يابند…(یکی از این امور اینست) و آسايش را در بهشت قرار داده‌ام ولی آنها در دنيا ميجويند و نمى‌يابند.

بنابراین فقط باید راحتی و آسایش را در بهشت بجوییم ، و البته منظور این نیست که انسان باید به دنبال سختی‌ها باشد. مثلاً من میخواهم یک ساختمان بسازم ، در طول ساخت بدقولی بنا و نیامدن جوشکار و دعوای سر قیمت با برق کار و… عادی است و کسی اگر بگوید چرا یک ساختمان ساختن اینقدر اذیت دارد خنده دار است ، دنیا هم همین است. اگرچه کسی دنبال بلا نمی گردد ولی بلا هایی که در دنیا پیش میاید عادی روال دنیاست مانند مثال مذکور، البته در صورتی که علت پیش آمدن آن بلا کوتاهی خودمان نباشد.

بلا ، نشانه رضایت الهی

باید ترسید از روزی که این بلاها نباشد چون دو گروه بلا نمی بینند:

کافران ، که قرآن فرمود: وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوٓا أَنَّ مَا نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدَادُوٓا إِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ [۱۲]

و آنان كه كافر شدند نپندارند مهلتى كه به ايشان مى دهيم به سود آنهاست، تنها از اين رو به آنان مهلت مى دهيم كه بر گناهشان بيفزايند ، و آنان را عذابى خفّت بار خواهد بود.

آسایش کفار در اصل برای سنگین تر شدن جرم آنهاست تا عذابشان بیش تر شود.

فردی که دچار سنت استدراج شده باشد:

سید الشهداء علیه السلام در دعا فرمودند: اَللَّهُمَّ لاَ تَسْتَدْرِجْنِي بِالْإِحْسَانِ … [۱۳]

خدايا مرا با احسان در دام استدراج گرفتار مساز.

استدراج یعنی: خداوند پیاپی نعمت می دهد تا فردی که دچار غضب الهی شده استغفار را فراموش نماید.

——————————

[۴] . أنَّهُ جَاءَ إِلَيْهِ رَجُلٌ فَقَالَ لَهُ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ عَلِّمْنِي مَوْعِظَةً فَقَالَ لَهُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِنْ كَانَ اَللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَدْ تَكَفَّلَ بِالرِّزْقِ فَاهْتِمَامُكَ لِمَا ذَا وَ إِنْ كَانَ اَلرِّزْقُ مَقْسُوماً فَالْحِرْصُ لِمَا ذَا وَ إِنْ كَانَ اَلْحِسَابُ حَقّاً فَالْجَمْعُ لِمَا ذَا وَ إِنْ كَانَ اَلثَّوَابُ عَنِ اَللَّهِ حَقّاً فَالْكَسَلُ لِمَا ذَا وَ إِنْ كَانَ اَلْخَلَفُ مِنَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَقّاً فَالْبُخْلُ لِمَا ذَا وَ إِنْ كَانَ اَلْعُقُوبَةُ مِنَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اَلنَّارَ فَالْمَعْصِيَةُ لِمَا ذَا وَ إِنْ كَانَ اَلْمَوْتُ حَقّاً فَالْفَرَحُ لِمَا ذَا وَ إِنْ كَانَ اَلْعَرْضُ عَلَى اَللَّهِ حَقّاً فَالْمَكْرُ لِمَا ذَا وَ إِنْ كَانَ اَلشَّيْطَانُ عَدُوّاً فَالْغَفْلَةُ لِمَا ذَا وَ إِنْ كَانَ اَلْمَمَرُّ عَلَى اَلصِّرَاطِ حَقّاً فَالْعُجْبُ لِمَا ذَا وَ إِنْ كَانَ كُلُّ شَيْءٍ بِقَضَاءٍ وَ قَدَرٍ فَالْحُزْنُ لِمَا ذَا وَ إِنْ كَانَتِ اَلدُّنْيَا فَانِيَةً فَالطُّمَأْنِينَةُ إِلَيْهَا لِمَا ذَا .

ابان احمر گفت مردى خدمت حضرت صادق(عليه السّلام)رسيد و گفت پدر و مادرم فدايت يا ابن رسول اللّٰه مرا پندى بياموز.باو فرمود اگر رزق را خدا كفالت كرده رنج و مشقت تو براى چيست‌؟اگر روزى قسمت شده حرص چرا؟اگر حساب واقعيت دارد چرا بايد جمع كرد؟اگر ثواب از جانب خدا هست تنبلى براى چه‌؟اگر خدا عوض انفاق را ميدهد پس بخل و خست براى چيست‌؟اگر كيفر خداوند آتش جهنم است پس معصيت چرا؟اگر مرگ حق است شادى براى چه‌؟اگر به پيشگاه خدا عرضه شدن واقعيت دارد مكر و حيله چرا؟اگر شيطان دشمن است غفلت براى چيست‌؟اگر رد شدن بر صراط‍‌ واقعيت دارد خودپسندى چيست‌؟اگر هر چيزى بقضا و قدر است اندوه براى چه‌؟اگر دنيا فانى است اعتماد بر آن براى چيست‌؟ (بحار الأنوار , جلد۷۵ , صفحه۱۹۰)

[۱۰] . وَ قال عَلیهِ السَّلام فِي صِفَةِ الدُّنْيَا: تَغُرُّ وَ تَضُرُّ وَ تَمُرُّ، إِنَّ الله تَعَالَی لَم یَرضَهَا ثَوَاباً لِأَولِیَائِهِ، وَلَا عِقَاباً لاَِعْدَائِهِ. إِنَّ أَهْلَ الدُّنْيَا كَرَكْب بَيْنَاهُمْ حَلُّوا إِذْ صَاحَ بِهِمْ سَائِقُهُمْ فَارْتَحَلُوا.

امیرالمومنین علیه السلام در وصف دنیا فرمود: می فریبد و زیان می رساند و می گذرد. خداوند به (بخشیدن) آن به عنوان پاداش برای دوستانش، رضایت نداده و (گرفتن) آن را به عنوان کیفر دشمنانش نپذیرفته است.

اهل دنیا همچون کاروانی هستند که هنوز رحل اقامت نیفکنده اند که قافله سالار فریاد می زند (کوچ کنید): و آنها کوچ می کنند. (نهج البلاغه ، حکمت ۴۱۵)

[۱۱] . أَوْحَى اَللَّهُ تَعَالَى إِلَى دَاوُدَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَا دَاوُدُ إِنِّي وَضَعْتُ خَمْسَةً فِي خَمْسَةٍ وَ اَلنَّاسُ يَطْلُبُونَهَا فِي خَمْسَةٍ غَيْرِهَا فَلاَ يَجِدُونَهَا وَضَعْتُ اَلْعِلْمَ فِي اَلْجُوعِ وَ اَلْجَهْدِ وَ هُمْ يَطْلُبُونَهُ فِي اَلشِّبَعِ وَ اَلرَّاحَةِ فَلاَ يَجِدُونَهُ وَضَعْتُ اَلْعِزَّ فِي طَاعَتِي وَ هُمْ يَطْلُبُونَهُ فِي خِدْمَةِ اَلسُّلْطَانِ فَلاَ يَجِدُونَهُ وَ وَضَعْتُ اَلْغِنَى فِي اَلْقَنَاعَةِ وَ هُمْ يَطْلُبُونَهُ فِي كَثْرَةِ اَلْمَالِ فَلاَ يَجِدُونَهُ وَ وَضَعْتُ رِضَايَ فِي سَخَطِ اَلنَّفْسِ وَ هُمْ يَطْلُبُونَهُ فِي رِضَا اَلنَّفْسِ فَلاَ يَجِدُونَهُ وَ وَضَعْتُ اَلرَّاحَةَ فِي اَلْجَنَّةِ وَ هُمْ يَطْلُبُونَهَا فِي اَلدُّنْيَا فَلاَ يَجِدُونَهَا.

خداوند به داود وحى كرد من پنج چيز را در پنج چيز قرار داده‌ام ولى مردم آن را در پنج چيز ديگر ميجويند ولى نمى‌يابند.علم را در گرسنگى و كوشش قرار داده‌ام آنها در سيرى و آسايش مى‌جويند و نمى‌يابند. شخصيت را در اطاعت خود قرار داده‌ام آنها در خدمت سلطان مى‌جويند و نمييابند بى‌نيازى را در قناعت قرار داده‌ام و آنها در ثروت ميجويند و نمى‌يابند و رضاى خود را در مخالفت با نفس قرار داده‌ام آنها در خشنودى نفس مى‌جويند و نمييابند و آسايش را در بهشت قرار داده‌ام و آنها در دنيا ميجويند و نمى‌يابند. (بحار الأنوار , جلد۷۵ , صفحه۴۵۳)

غم ، مانع پیشرفت

امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: لاَ تُشْعِرْ قَلْبَكَ الْهَمَّ عَلَى مَا فَاتَ فَيُشْغِلَكَ عَنِ اَلاِسْتِعْدَادِ بِمَا هُوَ آتٍ [۱]

هيچگاه افسوس بر گذشته مخور زیرا تو را از آمادگى براى آينده باز می دارد.

خدای متعال نعمتی به انسان داده است به اسم فراموشی که اگر این فراموشی نبود ، به اولین مصیبتی که برای ما پیش می‌آمد، چند روز بعد باید از غم، جان میدادیم .

دلیل این است که خداوند متعال منت سر ما گذاشته است و فراموشی رزق ما کرده است. ولی افرادی هستند که این غم های فراموش شده را دوباره به خودشان یاد آوری می کنند و باز غم آن را میخورند.امیر المومنین علیه السلام در روایت مذکور فرمودند اگر اینطور عمل کنید از آماده شدن برای آینده تان باز خواهید ماند ، آنچه که گذشته است را رها کن و در لحظه ی حال زندگی کن تا از آمادگی برای اتفاقات پیش رو که احتمال دارد از امثال همین اتفاق باشد ، باز نمانی و برای آن آماده باشی.

غم گذشته ، عبرت آینده

مراد از رهایی ماجرا های گذشته صرفا غم آن هاست و به این معنا نیست که از آن ها عبرت نگیریم.

یا به عبارت دیگر نباید دائم به قلب ، غم گذشته را تحمیل کنیم ولی باید از آن عبرت بگیریم و برای آینده استفاده کنیم.

اگر به فرموده روایت عمل نشود قلب مشغول غم خواهد شد ، مانند افرادی که دائما حسرت دوران نوجوانی و کارهایی که می توانستند انجام دهند و انجام ندادند را می خورند ، در حالی که این موجب عقب افتادگی شان خواهد شد.

ضمن اینکه هرچقدر انسان در فراموشی غم گذشته به روزتر باشد در اخذ تدبیر از آنها برای ساختن آینده به روزتر است.

اگر شما به قدرتی برسید که غم دیروز را بتوانید فراموش کنید ، برای آینده تان یک مدبر کامل هستید چه آینده‌ تان فردا باشد یا صدسال دیگر.

کربلا ، غمی عبرت آموز برای تدبیر آینده

خطای بزرگی است اگر کسی نظرش این باشد که کربلا صرفا یک غم است و بس.

این یعنی سیدالشهدا علیه اسلام آمدند شهید شدند بدون آنکه دخلی در پیشرفت و انسانیت من که من در زندگی ام داشته باشد؟!! و فقط بنشینم بدون هی آن سودی گریه کنم؟!

اگر اینطور باشد پس فرق من چیست با عمر بن سعد که در کربلا گریه کرد و هیچ کاری انجام نداد؟!!

میزان ماندگاری انفعالات نفسانی در انسان

یک انجمن، تحقیقی ارائه کرده و در طی آن میزان ماندگاری حالت های نفس مانند: غم و شادی و خشم و… را به دست آورده و نتایج جالب و پر معنایی به وجود آورده است:

ماندگاری غم در انسان ۱۲۰ ساعت

ماندگاری نفرت در انسان ۶۰ ساعت

ماندگاری شادی در انسان ۳۶ ساعت

ماندگاری یأس و اضطراب در انسان ۲۴ ساعت

ماندگاری حسادت در انسان ۱۵ ساعت

ماندگاری آرامش در انسان ۸ ساعت

حالا شاید یکی از دلایل اینکه چرا خداوند متعال پنج وعده نماز را در یک روز بر ما واجب کرده است مشخص شود؟! برای اینکه این ۸ ساعت آرامش انسان تمدید شود ، و بتوانیم در طول شبانه روز آرامش داشته باشیم ،

چون قرآن در دو آیه میفرماید: … أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ[۲] آگاه باشید که دل‌ها تنها با یاد خدا آرام مى‌گیرد.

و در جای دیگر نیز فرمود: …وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي [۳] و نماز را براى ياد من برپادار.

یعنی من نماز را برای شما گذاشته‌ام که هیچ وقت در چاله ی ناآرامی و نا امیدی سقوط نکنید و اگر سقوط کنید خداوند دیگر نمی‌تواند با شما حرف بزند زیرا خداوند با نفس مطمئنه انسانها حرف می‌زند و در قرآن هم خطابش با نفس مطمئنه است: يَآ أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ [۴] و اگر انسانی آرامش خود را از دست داد دیگر به آن نفس مطمئن نمی گویند پس مورد خطاب الهی قرار نمی گیرد.

این ساعت هایی که گفته شد می‌توانند یکدیگر را از بین ببرند ، اگر شما اطمینانتان به آن ۸ ساعت آرامش ، قوی باشد قطعاً عصبانیت در شما دوام نخواهد آورد. اشکال کار ما این است که ما نسبت به شادیمان یا مثلا آرامش مان غیرت نداریم ، نباید بگذاریم هر کسی شادی ما را از بین ببرد شادی ما مثلاً یک ماشین است که اگر کسی یک خط روی آن بکشد از بین می‌رود. شادی ما یک خانه است که اگر یک نفر بطور غیر عمدی و اتفاقی بزند شیشه اش را بشکند ، شادی ما از بین خواهد رفت

علائم جسمی غم

مشکلات گوارشی ، تغییر وزن ، مشکلات کلیوی ، مشکلات تنفسی ، ضعف سیستم دفاعی بدن ، تپش قلب ، مشکلات عضلانی

تأثیر غم بر روح و روان

بعض جوامع علمی علائم روحی غم را اختلال سوگ می نامند و یکی از بدترین آنها تروما است که ترجمه‌اش تقریباً می‌شود زخم روان که در این اختلال هر کاری بکنید فرد مریض نمی‌تواند داستانی که پیش آمده را فراموش کند. اصطلاحا می‌گویند: روانش زخم شده است و این یکی از بدترین مریضی‌هایی است که به روح در اثر غم عارض می شود.

تک بیتی صائب تبریزی

حدیثی از پیامبر اکرم در مورد غم و اندوه

تا کی غم دنیای دنی ای دل دانا

حیف است ز خوبی که شود عاشق زشتی

افسردگی را با احساس ناراحتی یا غم و اندوه اشتباه نگیریم

شکسته‌حالی من پیش یار باید دید

خزانِ رنگ مرا در بهار باید دید

مرا ز روز قیامت غمی که هست این است

که روی مردم عالم دوبار باید دید

آه از غمی که تازه شود با غمی دگر

ما را چه اختیار که در دور روزگار
شاهی ز تخت رفت و کلاهی به سر نکرد

درخت غم بجانم کرده ریشه از باباطاهر | شعر در شعر نوش

بنام مولا

درخت غم به جانم کرده ریشه

درخت غم

. فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ ‎...

. فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ

. فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ

تفسیر سوره واقعه - آیه 74 - آیت الله جوادی آملی

یک آیه در روز

سبحان الله وبحمده سبحان الله العظيم "الهى تو پاک و منزه و قابل ستايش هستى، و منزه و عظيم هستى"

رسول الله صلى الله عليه وسلم قال: "كَلِمَتَانِ خفيفتان على اللسان، ثقيلتان في الميزان، حبيبتان إلى الرحمن: سبحان الله وبحمده، سبحان الله العظيم".

از رسول الله - صلى الله عليه و سلم - روايت مى كند كه فرمودند: "دو جمله وجود دارند كه در نزد الله رحمان محبوبيت دارند، بر زبان آسان جارى مى شوند، و در ترازوى اعمال سنگين هستند: "سُبْحَانَ اللَّهِ وَبِحَمْدِهِ، سُبْحَانَ اللَّهِ الْعَظِيمِ"

حضرت رسول(ص) فرمودند: هر کس از اذان صبح تا طلوع آفتاب صد بار این ذکر را بگوید «سبحان‌الله و بحمده سبحان‌الله العظیم استغفرالله» دنیا به او روی می‌آورد بدون سختی در حالی که متواضع است.

قال امام الصادق مَنْ قَالَ ;سُبْحَانَ اَللَّهِ وَ بِحَمْدِهِ سُبْحَانَ اَللَّهِ اَلْعَظِيمِ وَ بِحَمْدِهِ; كَتَبَ اَللَّهُ لَهُ ثَلاَثَةَ آلاَفِ حَسَنَةٍ وَ مَحَا عَنْهُ ثَلاَثَةَ آلاَفِ سَيِّئَةٍ وَ رَفَعَ لَهُ ثَلاَثَةَ آلاَفِ دَرَجَةٍ وَ يَخْلُقُ مِنْهَا طَائِراً فِي اَلْجَنَّةِ يُسَبِّحُ وَ كَانَ أَجْرُ تَسْبِيحِهِ لَهُ.

امام صادق عليه السلام فرمود: هر كه«سبحان الله و بحمده سبحان الله العظيم و بحمده»گويد، خداوند سه هزار حسنه براي او بنويسد و او را سه هزار رتبه فراز دهد و پرنده اي را از اين ذكر در بهشت بيافريند كه خدا را تسبيح گويد و پاداش تسبيح گويي او براي آن شخص باشد

  سبحان الله و بحمده ـ سبحان الله العظيم

زهرچه غیر یار استغفرالله

. فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ

سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ يُحْيِي وَيُمِيتُ ۖ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ ۖ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ

هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَىٰ عَلَى الْعَرْشِ ۚ يَعْلَمُ مَا يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَمَا يَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا يَنزِلُ مِنَ السَّمَاءِ وَمَا يَعْرُجُ فِيهَا ۖ وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ ۚ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ لَّهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ ۚ وَهُوَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اِتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ ۖ وَاتَّقُوا اللَّهَ ۚ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ ۚ أُولَٰئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ لَا يَسْتَوِي أَصْحَابُ النَّارِ وَأَصْحَابُ الْجَنَّةِ ۚ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفَائِزُونَ لَوْ أَنزَلْنَا هَٰذَا الْقُرْآنَ عَلَىٰ جَبَلٍ لَّرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُّتَصَدِّعًا مِّنْ خَشْيَةِ اللَّهِ ۚ وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ ۖ هُوَ الرَّحْمَٰنُ الرَّحِيمُ هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ ۚ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ ۖ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ ۚ يُسَبِّحُ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ

قافله حُسن: ز هر چه غیر یار استغفر الله

امام صادق عليه السلام:

هر كس صد مرتبه «سبحان اللّه » بگويد، در آن روز، برترينِ مردم است، مگر آن كه كسى ديگر نيز هم اندازه او [سبحان اللّه ] بگويد
مَن سَبَّحَ اللّهَ مِئَةَ مَرَّةٍ كانَ أفضَلَ النّاسِ ذلِكَ اليَومَ، إلّا مَن قالَ مِثلَ قَولِهِ

لا يوجد نص بديل لوصف هذه الصورة

وَهُوَ اللَّهُ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْحَمْدُ فِي الْأُولَىٰ وَالْآخِرَةِ وَلَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ

فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَرَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ‎‏ وَلَهُ الْكِبْرِيَاءُ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ

فَلَک الْحَمْدُ یا رَبِّ یا مُقْتَدرٍ لا یغْلَبُ وَ یا ذی اَناةٍ لاتعْجَلُ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ اللهم اْجعَلْنی لِنَعْماَّئِک مِنَ

الشّاکرینَ.وَلاِلاَّئِک مِنَ الذّ اکرینَ وَارْحَمْنی بِرحْمَتِک یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ.

پاکی تو ای پرودرگارم ای توانای شکست ناپذیر و بردباری که شتاب نورزی، بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست، و مرا بر نعمت هایت از شاکران و در برابر عطاهایت از ذاکران قرار بده، و به حق مهرت بر من مهر ورز ای مهربان ترین مهربانان.

ز هرچه آن غیر یار استغفرالله

ز بود مستعار استغفرالله

دمی کان بگذرد بی یاد رویش

از آن دم بیشمار استغفرالله

سر آمد عمر و یکساعت ز غفلت

نگشتم هوشیار استغفرالله

جوانی رفت پیری هم سر آمد

نکردم هیچ کار استغفرالله

نکردم یک سجودی در همه عمر

که آید آن بکار استغفرالله

عکس نوشته گفتار بزرگان دیل کارنگی سالها بود که می

عکس پست محمد باقر پزنده

التصوف 24/7

متن کامل دعای جوشن صغیر +صوت و ترجمه

موعظه خداوند

قول الله تعالى (تِلْكَ الدَّارُ الآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الأَرْضِ وَلا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ)

موعظه خداوند....دشمنی با خدا

أَوَلَمْ يَرَ الْإِنسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِن نُّطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٌ مُّبِينٌ

قُل لَّا يَسْتَوِي الْخَبِيثُ وَالطَّيِّبُ وَلَوْ أَعْجَبَكَ كَثْرَةُ الْخَبِيثِ فَاتَّقُوا اللَّهَ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ‎﴿المائدة: ١٠٠﴾‏

۲. أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا فَاتَّقُوا اللَّهَ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ الَّذِينَ آمَنُوا قَدْ أَنزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْرًا وَاللَّهُ مَوْلَاكُمْ وَهُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ

وَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ سَيُرِيكُمْ آيَاتِهِ فَتَعْرِفُونَهَا ۚ وَمَا رَبُّكَ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ

وَالدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ يَتَّقُونَ ۗ أَفَلَا تَعْقِلُونَ تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا ۚ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ

مگر آدمی ندانسته است که ما او را از نطفه‌ای آفریده‌ایم، پس بناگاه وی ستیزه‌جویی آشکار شده است.

خداوند در برابر کسانی که با او دشمنی میکنند وکسانی که خدا را فراموش میکنند کتاب اسمانی وکلام او را انکار میکنند در قران به یک جمله جواب انان را داده است وانان را تحقیر کرده است وفرموده است ای انسان که با ما دشمنی کردی فراموش کردی که چگونه ترا خلق کردم از نطفه ای متعفن وبی ارزش ترا افریدم حال با ما دشمنی مییکنی وقد علم کرده ای وگردن کشی میکنی به انان بگو برای اینکه رستگار بشوید از من بترسید ای خردمندان تا رستگار شوید من برای دشمنان خود عذابی شدید مهیا کرده ام پس ای خردمندان از خداوند بترسید در حالی که ذکری چون قران به سوی شما نازل کرده ام وخداوند مولای شماست واو دانا وحکیم است و بگو: «ستایش از آنِ خداست. به زودی آیاتش را به شما نشان خواهد داد و آن را خواهید شناخت.» و پروردگار تو از آنچه می‌کنید غافل نیست. و سرای آخرت برای کسانی که پروا پیشه می‌کنند بهتر است. آیا باز تعقّل نمی‌کنید؟ آن سرای آخرت را برای کسانی قرار می‌دهیم که در زمین خواستار برتری و فساد نیستند، و فرجام [خوش‌] از آنِ پرهیزگاران است.

حديث (نُصِرتُ بالصّبَا وأُهلِكَتْ عَادٌ بالدَّبُور)

موعظه خداوند در قران

نَحْنُ خَلَقْنَاكُمْ فَلَوْلَا تُصَدِّقُونَ فَلَا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ ‎‏ وَإِنَّهُ لَقَسَمٌ لَّوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ

إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتَابٍ مَّكْنُونٍ لَّا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ تَنزِيلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ أَفَبِهَٰذَا الْحَدِيثِ أَنتُم مُّدْهِنُونَ ((آیا شما این سخن را سبک [و سست‌] می‌گیرید؟))

أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَلَمْ يَعْيَ بِخَلْقِهِنَّ بِقَادِرٍ عَلَىٰ أَن يُحْيِيَ الْمَوْتَىٰ ۚ بَلَىٰ إِنَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَيَوْمَ يُعْرَضُ الَّذِينَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ أَلَيْسَ هَٰذَا بِالْحَقِّ ۖ قَالُوا بَلَىٰ وَرَبِّنَا ۚ قَالَ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنتُمْ تَكْفُرُونَ ‎‏ فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُولُو الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ

مگر ندانسته‌اند که آن خدایی که آسمانها و زمین را آفریده و در آفریدن آنها درمانده نگردید؛ می‌تواند مردگان را [نیز] زنده کند؟ آری، اوست که بر همه چیز تواناست و روزی که کافران بر آتش عرضه می‌شوند [از آنان می‌پرسند:] «آیا این راست نیست؟» می‌گویند: «سوگند به پروردگارمان که آری.» می‌فرماید: «پس به [سزای‌] آنکه انکار می‌کردید عذاب را بچشید.»پس همان گونه که پیامبران نستوه، صبر کردند، صبر کن

بَابُ صِفَةِ خَلْقِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ وَءَالِهِ وَسَلَّمَ

Arabic Calligraphy Vector, Featured, Naskh Script, Quran, Surat Al-Qasas, الخط العربي, القرآن الكريم, خط النسخ, سورة القصص, وهو الله لا إله إلا هو له الحمد في الأولى والآخرة وله الحكم وإليه ترجعون KHATTAATT

کلام خداوند

وَهُوَ اللَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ لَهُ الْحَمْدُ فِي الْأُولَىٰ وَالْآخِرَةِ ۖ وَلَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ

لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۚ كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ ۚ لَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَرَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ‎‏ وَلَهُ الْكِبْرِيَاءُ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ

وَمَا أُوتِيتُم مِّن شَيْءٍ فَمَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَزِينَتُهَا ۚ وَمَا عِندَ اللَّهِ خَيْرٌ وَأَبْقَىٰ ۚ أَفَلَا تَعْقِلُونَ

وَابْتَغِ فِيمَا آتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ ۖ وَلَا تَنسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا ۖ وَأَحْسِن كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ ۖ

و با آنچه خدای ت داده سرای آخرت را بجوی و سهم خود را از دنیا فراموش مکن، و همچنانکه خدا به تو نیکی کرده نیکی کن

وَالدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ يَتَّقُونَ ۗ أَفَلَا تَعْقِلُونَ تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا ۚ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ وَمَا هَٰذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ ۚ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ ۚ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ

سلسلة ( لا إله إلا الله ) – لا إله إلا هو يحيي ويميت

قرآن حکیم Quran Hakim - Apps on Google Play

دنیا وآخرت

دوره اول متوسطه | استیکر متحرک وبلاگ

فَأَعْرِضْ عَن مَّن تَوَلَّىٰ عَن ذِكْرِنَا وَلَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا

تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ

وَمَا هَٰذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ ۚ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ ۚ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ

بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا ‎‏ وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ وَأَبْقَىٰ ‎ إِنَّ هَٰذَا لَفِي الصُّحُفِ الْأُولَىٰ ‎ صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَىٰ وَالدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ يَتَّقُونَ ۗ أَفَلَا تَعْقِلُونَ

وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَىٰ مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ ۚ وَرِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَأَبْقَىٰ

خدای تبارک وتعالی درقران مجید بین انتخاب دنیا وآخرت ما را نصیحت کرده است انتخاب مولایمان این است که از کسانی که دنیا پرست واقعی هستند ودلهایشان از یاد خدا تهی است دوری کنییم وحتی به زندگی مادی انان چشم ندوزیم وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ ارزوی زرق وبرق زندگی انان را نکنییم خدای تبارک وتعالی بین انتخاب این دو آخرت را برای ما خواسته است وانتخاب کرده است آخرت سرای زندگی جاودانه ودائمی است وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ ۚ زندگی اصلی ما انجاست خانه ابدی ودائمی ما انجاست اما ما این حقیقت را درک نمیکنییم وبه حرف مولایمان گوش نمی گیریم ما در دنیا مانند مسافری میمانییم که اندکی در سایه درختی اقامت میکند تا به راهش ادامه بدهد لذا دلبستگی وحب دنیا مسافران آخرت را ازراه انان باز میدارد حُبُّ الدُّنْیا رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَة

اگر دنیا پرست ومال دوست باشیم خطاهای ما در دنیا زیاد میشود وما را به دوزخ هدایت میکنند وباید بدانییم که دنیا وآخرت مانند الاکلنک است نمیشود هم دنیا را دوست داشت هم اخرت را دنیا واخرت مانند دو هوو هستند دنیا واخرت مانند چوبی بلند میماند که هر سر ان را بلند کنی سردیگر ان به ناچار پایین میاید دنیا واخرت مانند دوکفه ترازوهستند که به هر کفه ای وارد شوی کفه دیگر به همان اندازه بالا یا پایین میرود خداوند رحمت کند عارف وارسته حاج میرزا احمد عابد نهاوندی معروف به مرشد چلویی شعری درباره دنیا واخرت درکتاب سوخته که شرح حال این عارف وارسته است دارد میفرماید

این جهان با ان جهان باشند هوو

دو هوو باهم نسازند ای عمو

هم خدا خواهی وهم خرما عجب

این بود افعال طفل بی ادب

لذا ما باید بین انتخاب خود یکی را انتخاب کنییم انچه که خداوند برای ما اختیار کرده است آخرت است وباید برای اباد کردن این خانه کوتاهی نکییم حال به هر طریقی که خود میدانی وعلاقه داری این خانه راباید اباد کنی وتا جایی که میتوانییم حب دنیا ومال دوستی وحرص را از دلهایمان بیرون کنییم ادم پول پرست ومادی صرف جرئت انفاق وبخشش ندارند حال چگونه میخواهد رستگار شوند فردی ک فقط همه چیز را برای خودش میخواهد وخیری به دیگران نمی رساند همان کسی است که خداوند به ما فرمان داده است از انان دوری کنییم فَأَعْرِضْ عَن مَّن تَوَلَّىٰ عَن ذِكْرِنَا وَلَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا

وَاللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَهُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ نِعْمَ الْمَوْلَىٰ وَنِعْمَ النَّصِيرُ ‎ وَالسَّلَامُ عَلَىٰ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَىٰ

قناعت در احادیث | موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت علیهم السلام

دوستی دنیا و حرص بر آن

راه رهایی از دنیا دوستی یعنی اخراج حب دنیا و مافیها از دل چیست؟

آن شنیدستی که در اقصای غور

بارسالاری بیفتاد از ستور

گفت چشم تنگ دنیادوست را

یا قناعت پر کند یا خاک گور

عکس نوشته: غفلت دنيا پرستان | موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت علیهم  السلام

النَّاسُ أَبْنَاءُ الدُّنْیَا، وَلاَ یُلامُ الرَّجُلُ عَلَى حُبِّ أُمِّهِ.
امام علی علیه السلام فرمود : مردم، فرزندان دنیا هستند و کسى را نمى توان به سبب محبت به مادرش سرزنش کرد.

تاسوعا   ...عاشورا

1-دیدگاه شما درباره عاشورا وامام حسین چیست ؟؟؟

نظر من درباره امام حسین ع این است امام حسین ع فردی است که بعد از مرگ وشهادتش درعالم هستی پادشاهی میکند جشن پادشاهی او در ماه محرم مشهود است همه پادشاهان بزرگ تاریخ در اقیانوس زمان چون قطره ای محو شدند اما امام حسین ع بعد از مرگ وشهادتش پادشاهی او هویدا شد هرگاه عزیزی از ما فوت میکند دغدغه بزرگداشت کفن ودفن او اشنایان ونزدیکان او را فراگیرد که چگونه عزایی درشان او ابرومند برپا کنییم اما امام حسین ع راببین بعد از 1300سال مراسم بزرگداشت او چه طرفدارانی دارد این همه امکانات رفاهی این همه نذر این همه مراسم بزرگ واین همه اجتماعات بزرگ در عظمت او پادشهایی اورا در زمین مسجل کرده است وما راشگفت زده کرده است طرفداران او کوچک بزرگ پیر وکودک زن ومرد سالم وبیمار گناهکار معتقد غیر معتقد شیعه وسنی یهودی وارمنی نمیشناسد همه اورا دوست دارند ودرمراسم عزاداری او شرکت میکنند حسین ع ازاده وجوانمردی که بعد شهادتش هنوز پادشاهی میکند نعوذ بالله اگر کفر نگویم دراین عصر ودر این کشور عزیزمان ایران ((امام حسین ع از خدای تبارک وتعالی بیشتر مشتری دارد))

2- شادی و مسرت عارف وارسته سید هاشم حداد در روز عاشورا – سید هاشم حداد: عزادران حسینی غافل هستند!

مرحوم علامه سید محمد حسین حسینی تهرانی که سخت شیفته فلسفه صدرایی و عرفان ابن عربی بوده است در کتاب روح مجرد در باره استاد عرفان خود سید هاشم حداد می نویسد:

«درتمام دهه عزاداری،حال حضرت[سیدهاشم]حدادبسیارمنقلب بود. چهره سرخ میشد و چشمان درخشان ونورانی؛حال حزن و اندوه در ایشان دیده نمیشد؛سراسر ابتهاج و مسرت بود.

میفرمود: چقدر مردم غافلند که برای این شهید جانباخته غصه میخورند و ماتم و اندوه بپا می دارند…تحقیقاً روز شادی و مسرّت اهل بیت (علیهم السلام) است». (کتاب روح مجرد، ص ۷۸ و ۷۹)

طوطیان در شکرستان کامرانی می‌کنند
و از تحسر دست بر سر می‌زند مسکین مگس

3- لعن دشمنان خدا در فرمایشات مرحوم سید هاشم حداد رضوان الله علیه

عبد عاصی : عارف شهیر مرحوم علامه سیّد محمّد حسین حسینی طهرانی در کتاب عظیم الشان روح مجرد، تفسیر استاد عرفان خود آیت الحق و التجرید مرحوم سید هاشم حداد (ره) را در حقیقت لعنت در دعاى علقمه‏ و ادعیه معصومین علیهم السلام چنین بیان می فرمایند :

روز تاسوعا که در منزلشان [حاج سید هاشم حداد در کربلا] زیارت عاشورا خوانده شد، و بعد از صد لعن و صد سلام و نماز زیارت، دعاى علقمه قرائت شد، در پایان دعا یکى از حضّار پرسید که این لعنت‏هاى شدیده و نفرین‏هاى أکیده با این مضامین مختلفه چگونه با روح حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام که کانون رحمت و محبّت است سازش دارد؟!

در این دعا که ابتدایش با یَا اللَهُ یَا اللَهُ یَا اللَهُ یَا مُجِیبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرِّینَ شروع مى ‏شود، می رسد به اینجا که عرض می کند: اللَهُمَّ مَنْ أَرَادَنِى بِسُوءٍ فَأَرِدْهُ! وَ مَنْ کَادَنِى فَکِدْهُ! وَ اصْرِفْ عَنِّى کَیْدَهُ وَ مَکْرَهُ وَ بَأْسَهُ وَ أَمَانِیَّهُ! وَ امْنَعْهُ عَنِّى کَیْفَ شِئْتَ وَ أَنَّى شِئْتَ! اللَهُمَّ اشْغَلْهُ عَنِّى‏ بِفَقْرٍ لَا تَجْبُرُهُ، وَ بِبَلَآءٍ لَا تَسْتُرُهُ، وَ بِفَاقَةٍ لَا تَسُدُّهَا، وَ بِسُقْمٍ لَا تُعَافِیهِ، وَ ذُلٍّ لَا تُعِزُّهُ، وَ بِمَسْکَنَةٍ لَا تَجْبُرُهَا!

اللَهُمَّ اضْرِبْ بِالذُّلِّ نَصْبَ عَیْنَیْهِ، وَ أَدْخِلْ عَلَیْهِ الْفَقْرَ فِى مَنْزِلِهِ، وَ الْعِلَّةَ وَ السُّقْمَ فِى بَدَنِهِ، حَتَّى تَشْغَلَهُ عَنِّى بِشُغْلٍ شَاغِلٍ لَا فَرَاغَ لَهُ، وَ أَنْسِهِ ذِکْرِى کَمَا أَنْسَیْتَهُ ذِکْرَکَ؛ وَ خُذْ عَنِّى بِسَمْعِهِ وَ بَصَرِهِ وَ لِسَانِهِ وَ یَدِهِ وَ رِجْلِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَمِیعِ جَوَارِحِهِ، وَ أَدْخِلْ عَلَیْهِ فِى جَمِیعِ ذَلِکَ السُّقْمَ، وَ لَا تَشْفِهِ حَتَّى تَجْعَلَ ذَلِکَ لَهُ شُغْلًا شَاغِلًا بِهِ عَنِّى وَ عَنْ ذِکْرِى، وَ اکْفِنِى یَا کَافِىَ مَا لَا یَکْفِى سِوَاکَ، فَإنَّکَ الْکَافِى لَا کَافِىَ سِوَاکَ، وَ مُفَرِّجٌ لَا مُفَرِّجَ سِوَاکَ، وَ مُغِیثٌ لَا مُغِیثَ سِوَاکَ، وَ جَارٌ لَا جَارَ سِوَاکَ.

«بار خدایا! کسی که درباره من نیّت بدى و اراده زشتى داشته باشد، تو خودت درباره وى نیّت بد و اراده سوء داشته باش! و کسی که با من مکر و حیله ورزد، خودت با او مکر و حیله ورز! و کید و مکر و شدّت و آرزوهاى مهلک وى را درباره من، خودت از من بگردان! و او را از من باز دار به هر گونه که بخواهى و هر وقت و هر کجا که بخواهى! بار خدایا چنان به فقر غیر قابل جبران، و بلاى غیر قابل پوشش، و فاقه غیر قابل التیام، و مرض غیر قابل عافیت، و ذلّت غیر قابل عزّت، و زمین گیرى و مسکنت غیر قابل مداوا و اصلاح او را مبتلا نما تا تمام اوقاتش و نیرویش به خودش مشغول شود و مجال اذیّت و آزار مرا نداشته باشد!

بار خدایا! فرمان ذلّت و خواریت را در برابر دیدگانش فرود آر! و بیچارگى و فقر و مسکنت را در منزل او وارد کن! و مرض و کسالت مزاجى را در بدن او داخل ساز! تا چنان وى را به خودش سرگرم و مشغول نمائى که فراغت تعدّى و تجاوز به من را نداشته باشد! و نام مرا از لوح خاطرش به فراموشى انداز همان طور که نام خودت را از لوح خاطرش به بوته نسیان سپردى!

و چنان گوش و چشم و زبان و دست و پا و دل و جمیع اعضاء و جوارح او را مبتلا به مرض و درد کن تا به کلّى از من منصرف شود؛ و او را درمان منما تا بواسطه مشغول شدنش به خودش و دردها و گرفتاری هایش دیگر وقت و توان و قدرت آن را نداشته باشد تا به من مشغول شود و یاد من در سرش بیاید. و کفایت کن مرا اى کفایت کننده آنچه را که جز تو آن را کفایت نمى‏نماید؛ چرا که تو تنها کفایت کننده‏ اى و کفایت کننده ‏اى جز تو وجود ندارد، و باز کننده ‏اى هستى که هیچ باز کننده و گشاینده و زداینده اندوه و غم غیر از تو وجود ندارد، و فریادرسى هستى که هیچ فریادرسى جز تو نیست، و پناه دهنده ‏اى مى‏ باشى که هیچ پناه دهنده ‏اى غیر از تو وجود ندارد»!

جوابى که ایشان [حاج سید هاشم حداد] دادند این بود که: این دعا همه‏ اش طلب خیر است و رحمت، گرچه به صورت عبارت و کلام، نفرین و لعنت مى ‏نماید. و به طور کلّى تمام لعنت ‏هائى که خداوند می کند یا در لسان پیامبر و ائمّه طاهرین صلواتُ الله و سلامهُ علیهم أجمعین وارد است، همگى خیر است، خیر محض. و از خدا و أولیاء وى غیر از خیر تراوش نمى‏ نماید.

این لعنت‏ها و نفرین‏ها براى شخص متجاوز است؛ نه مرد مؤمن متّقىِ به کار خود مشغول. و هر چه به آن مرد متعدّى و ستمگر عمر داده شود و صحّت و قدرت داده شود، همه را صرف در مضارّ خود و تعدّى به حریم مظلومان مى‏کند. بنابراین محدود کردن سلامتى و قدرت و حیات او، دفع ضرر است؛ و دفع ضرر در حقیقت نفع است.

ما با این دیدگان طبیعى و حسّى خود مى ‏پنداریم خیر همیشه در سلامتى و قدرت و حیات است بدون ملاحظه واقعیّت حیات، از نیّت خوب یا بد، و از اراده خوب یا بد، و از اعتقاد خوب یا بد؛ ولى این طور نیست. زیرا ملاحظه معنى را هم باید نمود. حیات براى انسان وقتى خیر است که وى براى نفس خود و براى دیگران منشأ خیر باشد؛ و امّا اگر منشأ شرّ شد و زیادى عمر و زیادى سلامتى و صحّت و زیادى قدرت موجب تعدّى و تجاوز به نفس خود و به حریم بشریّت شد، در اینجا دیگر خیر نیست، عنوان خیر بر آن صادق نیست.

«مفاتیح الجنان»، کتاب «الباقیات الصّالحات» دعائى را از حضرت امام محمّد تقى علیه السّلام نقل می کند که: چون حضرت رسول اکرم صلّى الله علیه و آله فارغ مى‏ شد از نماز مى ‏گفت:

اللَهُمَّ اغْفِرْ لى ما قَدَّمْتُ وَ ما أخَّرْتُ، وَ ما أسْرَرْتُ وَ ما أعْلَنْتُ، وَ إسْرافى عَلَى نَفْسى، وَ ما أنْتَ أعْلَمُ بِهِ مِنّى. اللَهُمَّ أنْتَ الْمُقَدِّمُ وَ الْمُؤَخِّرُ لا إلَهَ إلّا أنْتَ، بِعِلْمِکَ الْغَیْبَ وَ بِقُدْرَتِکَ عَلَى الْخَلْقِ أجْمَعینَ ما عَلِمْتَ الْحَیَوةَ خَیْرًا لى فَأحْیِنى؛ وَ تَوَفَّنى إذا عَلِمْتَ الْوَفاةَ خَیْرًا لى- تا آخر دعاء.

«من از تو می خواهم به علم غیبت و به قدرتت بر جمیع مخلوقات که مرا زنده بدارى در وقتی که می دانى زندگى و حیات براى من خیر است؛ و بمیرانى مرا در وقتی که می دانى مردن و وفات براى من خیر است.»

و در این صورت و در این فرض، ضدّش خیر است. یعنى براى این مرد، مرگ و مرض و مسکنت خیر است؛ گرچه خودش یا دیگران ندانند.

چاقوى جرّاح که عضو فاسد را از بیخ و بن بر می دارد خیر است، گرچه مستلزم مرض و بی هوشى و ریختن خون مریض و دواهاى تلخ باشد، و گرچه خود آن عضو فاسده خود را خوب بداند؛ ولى حقیقت این است که چنین نیست. رحمت پیوسته در فربه شدن و غذاى چرب و شیرین خوردن نیست. بعضى اوقات در لاغر شدن و گرسنگى کشیدن و به أطعمه ساده قناعت ورزیدن است.

بچّه همیشه از پدر شکلات و حلوا می خواهد، ولى پدر مهربان به او نمی دهد؛ بعضى اوقات می دهد آن هم به مقدار معیّن. این خیر است براى بچّه و رحمت. و بعضى اوقات به او مُسْهل تلخ می دهد، و آمپول و سوزن به او می زند، و در تخت بیمارستان براى عمل جرّاحى بسترى می کند، و او را از بازى منع می کند؛ و ابداً طفل به این جریان رضا نمی دهد، پیوسته می خواهد بدود، شیرینى بخورد، بازى کند؛ و به پدرش در این حَصر و منع ایراد می کند، و چه بسا در دل خود، پدر را شخص مغرض و دشمن بپندارد؛ امّا واقع مطلب و حقیقت امر غیر از این است. تمام این کارهاى پدر براى طفل خیر است و رحمت. زیرا موجب حیات اوست گرچه طفل نداند و نخواهد.

لهذا پدر از این جریان و پیشامد براى بچّه، به شدّت ناراحت است. خواب نمى ‏کند، در بیمارستان بالاى سر بچّه تا صبح نمى ‏خوابد. و این عین رحمت است.

رحمت گاهى در مجال دادن و حلوا دادن ظهور دارد، و گاهى در منع نمودن و سِرُم زدن. هر دو رحمت است به دو صورت و دو شکل.

انبیاء و امامان براى حیات حقیقى و سعادت جاویدانى بشر آمده ‏اند و رسالتشان بر این مدار است. بنابراین هر جا حیات واقعى با حیات طبیعى، و صحّت حقیقى با صحّت مجازى، و قدرت اصیل با قدرت اعتبارى تصادم کند، براى حفظ آن از این صرف نظر مى ‏نمایند؛ دستور جهاد می دهند، مشرکین و کافرین را مى‏ کشند، منافقین را تأدیب مى ‏نمایند، مجرمین را مجازات مى ‏کنند؛ اینها همه خیر است.

براى ایصال مرد متعدّى و متجاوز به مقصد أعلاى انسانیّت، گوشمالى، زمین گیرى، فقر و فاقه، مرض و کسالت، خیر است. چون اینها وى را به خود مى ‏آورد و از تورّم تو خالى نفس امّاره مى ‏کاهد و به وى أصالت مى ‏بخشد. پس خیر است و رحمت- انتهى مُفاد و مُحصَّل جواب ایشان

4- دیدگاه عارفانه عاشورا از دیدگاه جلال الدین مولوی

مولوی در اشعارش با استناد به حکایتی در مورد عزاداری شیعیان شهر حلب به نفی و تخطئه عزاداری شیعیان در روز عاشورا برای امام حسین علیه السلام و شهدای کربلا می پردازد و از منظری عارفانه! مدعی است که چون امام حسین علیه السلام و دیگر شهدا به وصال معشوق خود رسیده اند، پس دیگر چه جای نوحه و ماتم و عزاداری بلکه هنگامه شادی است و عزاداران باید به دین و دل خراب خود گریه کنند! :

روز عاشورا همه اهل حلب

باب انطاکیه اندر تا به شب
گرد آید مرد و زن جمعی عظیم

ماتم آن خاندان دارد مقیم
ناله و نوحه کنند اندر بکا

شیعه عاشورا برای کربلا
بشمرند آن ظلمها و امتحان

کز یزید و شمر دید آن خاندان
یک غریبی شاعری از ره رسید ر

وز عاشورا و آن افغان شنید
پرس پرسان می‌شد اندر افتقاد

چیست این غم بر که این ماتم فتاد
نام او و القاب او شرحم دهید

که غریبم من شما اهل دهید
آن یکی گفتش که هی دیوانه‌ای

تو نه‌ای شیعه عدو خانه‌ای
روز عاشورا نمی‌دانی که هست

ماتم جانی که از قرنی بهست
پیش مؤمن ماتم آن پاک‌روح

شهره‌تر باشد ز صد طوفان نوح
گفت آری لیک کو دور یزید

کی بُدَست این غم چه دیر اینجا رسید
خفته بودستید تا اکنون شما

که کنون جامه دریدیت از عزا
پس عزا بر خود کنید ای خفتگان

زانک بد مرگیست این خواب گران
روح سلطانی ز زندانی بجست

جامه چه درانیم و چون خاییم دست
چونک ایشان خسرو دین بوده‌اند

وقت شادی شد چو بشکستند بند
روز ملکست و گش و شاهنشهی

گر تو یک ذره ازیشان آگهی

بر دل و دین خرابت نوحه کن

که نمی‌بیند جز این خاک کهن

اشعار تسلیت ماه محرم و شهادت امام حسین (ع)

در روز تاسوعا وعاشورا بعد از نماز صبح زیارت عاشورا خوانده شود سپس دورکعت نماز خوانده شود بعد دعای علقمه برای گرفتن حاجت خیلی مجرب است برای کسانی که حاجت دارند این امر توصیه میشود

دانلود برنامه زیارت عاشورا صوتی و متنی برای اندروید | مایکت

متن زیارت عاشورا و معنی زیارت عاشورا

*- اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا خِیَرَةَ اللَّهِ و َابْنَ خِیَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ و َابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیّینَ

سلام بر تو ای ابا عبداللّه سلام بر تو ای فرزند رسول خدا سلام بر تو ای برگزیده خدا و فرزند برگزیده اش سلام بر تو ای فرزند امیر مؤمنان و فرزند سید اوصیاء

*- اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا ثارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ

سلام بر تو ای فرزند فاطمه بانوی زنان جهانیان سلام بر تو ای کسی که از خون پاک تو و پدر بزرگوارت خدا انتقام می ‏کشد و از ظلم و ستم وارد بر تو دادخواهی می‏ کند

*- اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَعَلَی الاَْرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکُمْ مِنّی جَمیعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ

سلام بر تو و بر ارواح پاکی که در حرم مطهرت با تو مدفون شدند بر جمیع شما تا ابد از من درود و تحیت و سلام خدا باد تا من هستم و روز و شب در جهان برقرار است

*- یا اَباعَبْدِاللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصیبَةُ بِکَ (بِکُمْ) عَلَیْنا وَ عَلی جَمیعِ اَهْل ِالاِْسْلامِ

ای ابا عبداللّه براستی بزرگ شد سوگواری تو و گران و عظیم گشت مصیبت تو بر ما و بر همه اهل اسلام

*- و َجَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصیبَتُکَ فِی السَّمواتِ عَلی جَمیعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَیْکُمْ اَهْلَ الْبَیْتِ

و تحمل آن مصیبت بزرگ در آسمانها بر جمیع اهل سموات سخت و دشوار بودپس خدا لعنت کند امتی که اساس ظلم و ستم را بر شما اهل بیت رسول بنیاد کردند

*- وَ لَعَنَاللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَقامِکُمْ و َاَزالَتْکُمْ عَنْ مَراتِبِکُمُ الَّتی رَتَّبَکُمُ اللَّهُ فیها

و خدا لعنت کند مردمی را که کنار زدند شما را از مقام مخصوصتان و دور کردند شما را از آن مرتبه هائی که خداوند آن رتبه ها را به شما داده بود

*- و َلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْکُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدینَ لَهُمْ بِالتَّمْکینِ مِنْ قِتالِکُمْ

و خدا لعنت کند مردمی که شما را کشتند و خدا لعنت کند آن مردمی را که از امرای‏ ظلم و جور برای کشتن شما تمکین و اطاعت کردند

*- بَرِئْتُ اِلَی اللَّهِ وَ اِلَیْکُمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ اَشْیاعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلِیاَّئِهِم

بیزاری جویم بسوی خدا و بسوی شما از ایشان و از پیروان و دنبال روندگانشان و دوستانشان

*- یا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ اِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ

ای اباعبداللّه من تسلیمم و در صلحم با کسی که با شما در صلح است و در جنگم با هر کس که با شما در جنگ است تا روز قیامت

*- وَ لَعَنَ اللَّهُ آلَ زِیادٍ وَ آلَ مَرْوانَ وَ لَعَنَ اللَّهُ بَنی اُمَیَّةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجانَةَ

و خدا لعنت کند آل زیاد و آل مروان را و خدا لعنت کند بنی امیه را همگی و خدا لعنت کند فرزند مرجانه (ابن زیاد) را

*- وَ لَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ شِمْراً (شَمِراً)وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَ اَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِکَ

خدا لعنت کند عمر بن سعد را و خدا لعنت کند شمر را و خدا لعنت کند گروهی را که اسبها را برای جنگ با حضرتت زین و لگام کردند و برای جنگ با تو مهیا گشتند

*- بِاَبی اَنْتَ وَ اُمّی لَقَدْ عَظُمَ مُصابی بِکَ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذی اَکْرَمَ مَقامَکَ وَ اَکْرَمَنی بِکَ

پدر و مادرم بفدایت که تحمل مصیبت بر من بواسطه ظلمی که بر شما رفت سخت دشوار است پس از خدایی که مقام تو را بلند و گرامی داشت و مرا هم بواسطه دوستی تو عزت بخشید

*- اَنْ یَرْزُقَنی طَلَبَ ثارِکَ مَعَ اِمامٍ مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ و َآلِهِ

از او درخواست می ‏کنم که روزی من گرداندتا در رکاب امام منصور از اهل بیت محمد صلی الله علیه و آله باشم

*- اَللّهُمَّ اجْعَلْنی عِنْدَکَ وَجیهاً بِالْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ فِی الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ

خدایا مرا نزد خود بوسیله حسین علیه السلامدر دو عالم وجیه و آبرومند گردان

*- یا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّی اَتَقَرَّبُ اِلی اللَّهِ وَ اِلی رَسُولِهِ وَ اِلی امیرِالْمُؤْمِنینَ وَ اِلی فاطِمَةَ وَ اِلَی الْحَسَنِ وَ اِلَیْکَ بِمُوالاتِکَ

ای اباعبداللّه من تقرب می جویم به درگاه خدا و پیشگاه رسولش و امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و به حضرت تو قرب می طلبم بواسطه محبت و دوستی تو

*- وَ بِالْبَراَّئَةِ (مِمَّنْ قاتَلَکَ وَ نَصَبَ لَکَ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرائَةِ مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِعَلَیْکُمْ وَ اَبْرَءُ اِلَی اللّهِ وَ اِلی رَسُولِهِ) مِمَّنْ اَسَسَّ اَساسَ ذلِکَ وَ بَنی عَلَیْهِ بُنْیانَهُ وَ جَری فی ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَیْکُمْ وَ علی اَشْیاعِکُمْ بَرِئْتُ اِلَی اللَّهِ وَ اِلَیْکُمْ مِنْهُمْ

و بوسیله بیزاری از کسی که با تو مقاتله کرد و جنگ با تو را برپا آورد و به بیزاری جستن از کسی که شالوده ستم و ظلم بر شما را ریخت و بیزاری میجویم بسوی خدا و بسوی رسولش و بیزاری از کسانی که اساس و پایه ظلم و بیداد را بر شما بنا نهادند و بیزارم از پیروان آنها و به درگاه خدا و نزد شما اولیاء خدا از آن مردم ستمکار ظالم بیزاری می‏ جویم

*- وَ اَتَقَرَّبُ اِلَی اللَّهِ ثُمَّ اِلَیْکُمْ بِمُوالاتِکُمْ وَ مُوالاةِ وَلِیِّکُمْ

و اول به درگاه خدا سپس نزد شما تقرب می‏ جویم به سبب دوستی شما و دوستی دوستان شما

*- وَ بِالْبَرآئَةِ مِنْ اَعْداَّئِکُمْ وَ النّاصِبینَ لَکُمُ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرآئَةِ مِنْ اَشْیاعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ

و به سبب بیزاری جستن ازدشمنان شما و بیزاری از مردمی که با شما به جنگ و مخالفت برخاستند و از شیعیان و پیروان آنها هم بیزاری می ‏جویم

*- اِنّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ وَ وَلِیُّ لِمَنْ والاکُمْ وَ عَدُوُّ لِمَنْ عاداکُمْ

من در صلح و سازشم با کسی که با شما در صلح است و در جنگم با کسی که با شما در جنگ است و دوستم با کسی که شما را دوست دارد و دشمنم با کسی که شما را دشمن دارد

*- فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذی اَکْرَمَنی بِمَعْرِفَتِکُمْ وَمَعْرِفَةِ اَوْلِیاَّئِکُمْ وَ رَزَقَنِی الْبَراَّئَةَ مِنْ اَعْداَّئِکُمْ

و درخواست کنم از خدائی که مرا گرامی داشت بوسیله معرفت شما و معرفت دوستانتان و همیشه بیزاری از دشمنان شما را روزی من فرماید

*- اَنْ یَجْعَلَنی مَعَکُمْ فِی الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ وَاَنْ یُثَبِّتَ لی عِنْدَکُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِی الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ

به اینکه قرار دهد مرا با شما در دنیا و آخرت و در دو عالم به مقام صدق و صفای با شما مرا ثابت بدارد

*- وَ اَسْئَلُهُ اَنْ یُبَلِّغَنِی الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَ اَنْ یَرْزُقَنی طَلَبَ ثاری مَعَ اِمامٍ هُدیً ظاهِرٍ ناطِقٍ (بِالْحَقِّ) مِنْکُمْ

و از او خواهم که برساند مرا به مقام پسندیده شما در پیش خدا و و مرا نصیب کند که در رکاب امام زمان شما اهل بیت که هادی و ظاهر شونده ناطق به حق است خون خواه باشم

*- وَ اَسْئَلُ اللَّهَ بِحَقِّکُمْ وَبِالشَّاْنِ الَّذی لَکُمْ عِنْدَهُ اَنْ یُعْطِیَنی بِمُصابی بِکُمْ اَفْضَلَ ما یُعْطی مُصاباً بِمُصیبَتِهِ مُصیبَةً ما اَعْظَمَها

و از خدا خواهم به حق شما و بدان منزلتی که شما نزد او دارید ، که عطا کند به من بوسیله مصیبتی که از ناحیه شما به من رسیده بهترین پاداشی را که می دهد به یک مصیبت زده از مصیبتی که دیده

*- وَ اَعْظَمَ رَزِیَّتَها فِی الاِْسْلامِ وَ فی جَمیعِ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ (الْأَرَضِینَ)اَللّهُمَّ اجْعَلْنی فی مَقامی هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْکَ صَلَواتٌ وَ رَحْمَةٌ وَ مَغْفِرَةٌ

براستی چه مصیبت بزرگی و چه داغ گرانی بود در اسلام و در تمام آسمانها و زمین خدایا مرا در این مقام که هستم از آنان قرار ده که درود و رحمت و مغفرتت شامل حال آنهاست

*- اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْیایَ مَحْیا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتی مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

پروردگارا مرا به آیین محمد و آل اطهارش زنده بدار و رحلتم را به آن آیین بمیران

*- اَللّهُمَّ اِنَّ هذا یَوْمٌ تَبرَّکَتْ بِهِ (فِیهِ)بَنُو اُمَیَّةَ وَ ابْنُ آکِلَةِ الَْآکبادِ اللَّعینُ ابْنُ اللَّعینِ عَلی لِسانِکَ وَ لِسانِ نَبِیِّکَ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ

خدایا این روز روزی است که مبارک و میمون دانستند آنرا بنی امیه و پسر آن زن جگرخوار (معاویه ) و یزید پلید لعین پسر معاویه ملعون بر زبان تو و زبان پیامبرت که درود خدا بر او و آلش باد

*- فی کُلِّ مَوْطِنٍ وَ مَوْقِفٍ وَقَفَ فیهِ نَبِیُّکَ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ

در هر مسکن و منزل که رسول تو صلی اللّه علیه و آله توقف داشت

*- اَللّهُمَّ الْعَنْ اَباسُفْیانَ وَ مُعاوِیَةَ وَ یَزیدَ بْنَ مُعاوِیَةَ عَلَیْهِمْ مِنْکَ اللَّعْنَةُ اَبَدَ الاْبِدینَ

خدایا لعنت کن ابوسفیان و معاویه و یزید بن معاویه را که لعنت بر ایشان باد از جانب تو برای همیشه

*- وَ هذا یَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِیادٍ وَ آلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَیْنَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیْهِ (عَلَیْهِ السَّلاَمُ)

و این روز روزیست که آل زیاد بن ابیه لعین و آل مروان بن حکم خبیث بواسطه قتل حضرت حسین صلوات الله علیه شادان بودند

*- اَللّهُمَّ فَضاعِفْ عَلَیْهِمُ اللَّعْنَ مِنْکَ وَ الْعَذابَ (الاَْلیمَ) اَللّهُمَّ اِنّی اَتَقَرَّبُ اِلَیْکَ فی هذَا الْیَوْمِ وَ فی مَوْقِفی هذا

خدایا پس چندین برابر کن بر آنها لعنت خود و عذاب دردناک را خدایا من تقرب جویم بسوی تو در این روز و در این جائی که هستم

*- وَ اَیّامِ حَیاتی بِالْبَراَّئَهِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَةِ عَلَیْهِمْ وَ بِالْمُوالاتِ لِنَبِیِّکَ وَ آلِ نَبِیِّکَ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمُ اَلسَّلامُ

و در تمام دوران زندگیم به بیزاری جستن و لعن بر آن ظالمان و دشمنی آنها و به دوستی پیغمبر و آل اطهار او صلوات الله علیهم اجمعین تقرب می‏ جویم

پس می گوئی صد مرتبه :

*- اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلی ذلِکَ

خدایا لعنت کن نخستین ستمگری را که بزور گرفت حق محمد و آل محمد را و آخرین کسی که او را در این زور و ستم پیروی کرد

*- اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتی (الَّذِینَ)جاهَدَتِ الْحُسَیْنَ وَ شایَعَتْ وَ بایَعَتْ وَ تابَعَتْ (تَایَعَتْ)عَلی قَتْلِهِ اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعاً

پروردگارا تو بر جماعتی که بر علیه حسین (ع) به جنگ برخاستند لعنت فرست و بر شیعیانشان و بر هر که با آنان بیعت کرد و از آنها پیروی کرد پروردگارا بر همه لعنت فرست

پس می گوئی صد مرتبه :

*- اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَی الاَْرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّی سَلامُ اللَّهِ (اَبَداً) ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّی لِزِیارَتِکُمْ

سلام بر تو ای ابا عبداللّه و بر روانهائی که فرود آمدند به آستانت ، سلام خدا از من بر تو باد تا ابد مادامی که روز و شب باقی است و خدا این زیارت مرا آخرین عهد با حضرتت قرار ندهد

*- اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ وَ عَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

سلام بر حسین و بر علی بن الحسین و بر فرزندان حسین و بر اصحاب و یاران حسین

پس می گوئی :

*- اَللّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّی وَ ابْدَاءْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ (الْعَنِ) الثَّانِیَ وَالثّالِثَ وَ الرّابِعَ

خدایا مخصوص گردان لعنت من را به اولین شخص ظالم و اول در حق اولین ظالم و آنگاه در حق دومین و سومین و چهارمین

*- اَللّهُمَّ الْعَنْ یَزیدَ خامِساً وَ الْعَنْ عُبَیْدَ اللَّهِ بْنَ زِیادٍ وَ ابْنَ مَرْجانَةَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَ اَبی سُفْیانَ وَ آلَ زِیادٍ وَ آلَ مَرْوانَ اِلی یَوْمِ الْقِیمَةِ

خدایا لعنت کن یزید را در مرتبه پنجم و لعنت کن عبیداللّه پسر زیاد و پسر مرجانه را و عمر بن سعد و شمر و خاندان ابوسفیان و خاندان زیاد و خاندان مروان را تا روز قیامت

پس به سجده می روی و می گوئی :

*- اَللّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشّاکِرینَ لَکَ عَلی مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلی عَظیمِ رَزِیَّتی

خدایا تو را ستایش م ی‏کنم به ستایش شکرگزاران تو بر غم و اندوهی که به من در مصیبت رسید حمد خدا را بر عزا داری و اندوه و غم بزرگ من

*- اَللّهُمَّ ارْزُقْنی شَفاعَةَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لی قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَیْنِ وَ اَصْحابِ الْحُسَیْنِ الَّذینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ

خدایا روزیم گردان شفاعت حسین علیه السلام را در روز ورود (به صحرای قیامت ) و مرا نزد خود ثابت قدم بدار به صدق و صفا با حضرت حسین (ع) و اصحابش که در راه خدا جانشان را نزد حسین (ع) فدا کردند باشیم.

السَّلامُ عَلَیْکَ یَا أَبا عَبْدِاللّٰهِ، السَّلامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَیْکَ یا خِیَرَةَ اللّٰهِ وَابْنَ خِیرَتِهِ، السَّلامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ، وَابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیِّینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِساءِ الْعالَمینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا ثارَ اللّهِ وَ ابْنَ ثارِه، وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ، عَلَیْکُمْ مِنّى جَمیعًا سَلامُ اللّهِ اَبَدًا ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ، یا اَبا عَبْدِ اللّهِ 1

لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّةُ، وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصیبَةُ بِکَ عَلَیْنا وَ عَلى جَمیعِ اَهْلِ الْاِسْلامِ، وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصیبَتُکَ فِى السَّماواتِ عَلى جَمیعِ اَهْلِ السَّماواتِ، فَلَعَنَ اللّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَیْکُمْ اَهْلَ الْبَیْتِ، وَ لَعَنَ اللّهُ اُمَّةً دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَقامِکُمْ، وَ اَزالَتْکُمْ عَنْ مَراتِبِکُمُ الَّتى رَتَّبَکُمُ اللّهُ فیها، وَ لَعَنَ اللّهُ اُمَّةً قَتَلَتْکُمْ، وَ لَعَنَ اللّهُ الْمُمَهِّدینَ لَهُمْ بِـالَّتمْکینِ مِنْ قِتالِکُمْ، بَرِئْتُ اِلَى اللّهِ وَ اِلَیْکُمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ اَشْیاعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلِیائِهِمْ. یا اَبا عَبْدِ اللّهِ 2

اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ اِلى یَوْمِ الْقِیامَةِ، وَ لَعَنَ اللّهُ آلَ زیادٍ وَ آلَ مَرْوانَ، وَ لَعَنَ اللّهُ بَنى اُمَیَّةَ قاطِبَهً، وَ لَعَنَ اللّهُ ابْنَ مَرْجانَهَ، وَ لَعَنَ اللّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ، وَ لَعَنَ اللّهُ شِمْراً، وَ لَعَنَ اللّهُ اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَ اَلجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِکَ. بِاَبى اَنْتَ وَ اُمّى لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِکَ، فَاَسْاَلُ اللّهَ الَّذى اَکْرَمَ مَقامَکَ وَ اَکْرَمَنى بِکَ، اَنْ یَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِکَ مَعَ اِمامٍ مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه. اَللّهُمَّ اجْعَلْنى عِنْدَکَ وَجیهًا بِـالْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السّلامُ فِى الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ. یا اَبا عَبْدِ اللّهِ 3

اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَى اللّهِ وَ اِلى رَسُولِه وَ اِلى اَمیرِالْمُؤْمِنینَ، وَ اِلى فاطِمَةَ وَ اِلَى الْحَسَنِ وَ اِلَیْکَ بِمُوالاتِکَ، وَ بِالْبَرآئَةِ مِمَّنْ قاتَلَکَ وَ نَصَبَ لَکَ الْحَرْبَ، وَ بِالْبَرآئَةِ مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَیْکُمْ، وَ اَبْرَاُ اِلَى اللّهِ وَ اِلى رَسُولِه مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ ذلِکَ، وَ بَنى عَلَیْهِ بُنْیانَهُ، وَ جَرى فى ظُلْمِه وَ جَوْرِه عَلَیْکُمْ وَ عَلى اَشْیاعِکُمْ 4

بَرِئْتُ اِلَى اللّهِ وَ اِلَیْکُمْ مِنْهُمْ، وَ اَتَقَرَّبُ اِلَى اللّهِ ثُمَّ اِلَیْکُمْ بِمُوالاتِکُمْ وَ مُوالاةِ وَلیِّکُمْ، وَ بِالْبَرآئَةِ مِنْ اَعْدائِکُمْ وَ النّاصِبینَ لَکُمُ الْحَرْبَ، وَ بِالْبَرآئَةِ مِنْ اَشْیاعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ. اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ، وَ وَلِىٌّ لِمَنْ والاکُمْ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عاداکُمْ، فَاَسْاَلُ اللّهَ الَّذى اَکْرَمَنى بِمَعْرِفَتِکُمْ وَ مَعْرِفَةِ اَوْلِیائِکُمْ، وَ رَزَقَنِى الْبَرائَةِ مِنْ اَعْدائِکُمْ، اَنْ یَجْعَلَنى مَعَکُمْ فِى الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ، وَ اَنْ یُثَبِّتَ لى عِنْدَکُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِى الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ 5

وَ اَسْاَلُهُ اَنْ یُبَلِّغَنِى الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَکُمْ عِنْدَ اللّهِ، وَ اَنْ یَرْزُقَنى طَلَبَ ثارى (ثارِکُمْ) مَعَ اِمامٍ هُدًى (مَهْدىٍّ) ظاهِرٍ ناطِقٍ بِـالْحَقِّ مِنْکُمْ، وَ اَسْاَلُ اللّهَ بِحَقِّکُمْ وَ بِالشَّأْنِ الَّذى لَکُمْ عِنْدَهُ، اَنْ یُعْطِیَنى بِمُصابى بِکُمْ اَفْضَلَ ما یُعْطى مُصابًا بِمُـصیبَتِه؛ مُصیبَةً ما اَعْظَمَها وَ اَعْظَمَ رَزِیَّتَها فِى الْاِسْلامِ وَ فى جَمیعِ السَّماواتِ وَ الْاَرْضِ. اَللّهُمَّ اجْعَلْنى فى مَقامى هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْکَ صَلَواتٌ وَ رَحْمَةٌ وَ مَغْفِرَةٌ. اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْیاىَ مَحْیا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ مَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ 6

اَللّهُمَّ اِنَّ هذا یَوْمٌ تَبَرَّکَتْ بِه بَنُو اُمَیَّهَ، وَ ابْنُ آکِلَةِ الْاَ کْبادِ، اَللَّعینُ ابْنُ اللَّعینِ، عَلى لِسانِکَ وَ لِسانِ نَبِیِّکَ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه، فى کُلِّ مَوْطِنٍ وَ مَوْقِفٍ وَقَفَ فیهِ نَبِیُّکَ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه. اَللّهُمَّ الْعَنْ اَباسُفْیانَ وَ مُعاوِیَةَ وَ یَزیدَ بْنَ مُعاویَةَ، عَلَیْهِمْ مِنْکَ اللَّعْنَةُ اَبَدَ الاْبِدینَ، وَ هذا یَوْمٌ فَرِحَتْ بِه آلُ‏ زیادٍ وَ آلُ‏ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَیْنَ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْهِ. اَللّهُمَّ فَضاعِفْ عَلَیْهِمُ اللَّعْنَ مِنْکَ وَ الْعَذابَ الاَلیمَ. اَللّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَیْکَ فى هذَا الْیَوْمِ، وَ فى مَوْقِفى هذا، وَ اَیّامِ حَیاتى، بِـالْبَرائَةِ مِنْهُمْ وَ اللَّعْنَةِ عَلَیْهِمْ، وَ بِـالْمُوالاةِ لِنَبِیِّکَ وَ آلِ نَبِیِّکَ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمُ السَّلامُ 7

صد مرتبه می گویی : اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِکَ. اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَیْنَ، وَ شایَعَتْ وَ بایَعَتْ وَ تابَعَتْ عَلى قَتْلِه. اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعًا 8

صد مرتبه می گویی : اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِ اللّهِ، وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ، عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللّهِ اَبَدًا ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ، وَ لا جَعَلَهُ اللّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ.

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

9

سپس می گویی : اَللّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى، وَ ابْدَاْ بِه اَوَّلاً ثُمَّ الْعَنِ الثّانِىَ وَ الثّالِثَ وَ الرّابِعَ. اَللّهُمَّ الْعَنْ یَزیدَ خامِساً، وَ الْعَنْ عُبَیْدَ اللّهِ بْنَ زیادٍ وَ ابْنَ مَرْجانَهَ، وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً، وَ آلَ اَبى سُفْیانَ وَ آلَ زیادٍ وَ آلَ مَرْوانَ اِلى یَوْمِ الْقِیامَةِ 10

در حالت سجده می گویی : اَللّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشّاکِرینَ لَکَ عَلى مُصابِهِمْ، اَلحَمْدُ لِلّهِ عَلى عَظیمِ رَزِیَّتى. اَللّهُمَّ ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ، وَ ثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَیْنِ وَ اَصْحابِ الْحُسَیْنِ، اَلَّذینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ 11

گلچین از دعای علقمه

يَا اللهُ يَا اللهُ يَا اللهُ يَا مُجِيبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرِّينَ يَا كَاشِفَ كُرَبِ الْمَكْرُوبِينَ يَا غِيَاثَ الْمُسْتَغِيثِينَ يَا صَرِيخَ الْمُسْتَصْرِخِينَ [وَ] يَا مَنْ هُوَ أَقْرَبُ إِلَيَّ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ [وَ] يَا مَنْ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ [وَ] يَا مَنْ هُوَ بِالْمَنْظَرِ الْأَعْلَى وَ بِالْأُفِقِ الْمُبِينِ [وَ] يَا مَنْ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى [وَ] يَا مَنْ يَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَ مَا تُخْفِي الصُّدُورُ [وَ] يَا مَنْ لا يَخْفَى عَلَيْهِ خَافِيَةٌ يَا مَنْ لا تَشْتَبِهُ عَلَيْهِ الْأَصْوَاتُ [وَ] يَا مَنْ لا تُغَلِّطُهُ [تُغَلِّظُهُ ] الْحَاجَاتُ [وَ] يَا مَنْ لا يُبْرِمُهُ إِلْحَاحُ الْمُلِحِّينَ يَا مُدْرِكَ كُلِّ فَوْتٍ [وَ] يَا جَامِعَ كُلِّ شَمْلٍ [وَ] يَا بَارِئَ النُّفُوسِ بَعْدَ الْمَوْتِ يَا مَنْ هُوَ كُلَّ يَوْمٍ فِي شَأْنٍ يَا قَاضِيَ الْحَاجَاتِ يَا مُنَفِّسَ الْكُرُبَاتِ يَا مُعْطِيَ السُّؤْلاتِ يَا وَلِيَّ الرَّغَبَاتِ، يَا كَافِيَ الْمُهِمَّاتِ يَا مَنْ يَكْفِي مِنْ كُلِّ شَيْ ءٍ وَ لا يَكْفِي مِنْهُ شَيْ ءٌ فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ خَاتَمِ النَّبِيِّينَ وَ عَلَيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ بِحَقِّ فَاطِمَةَ بِنْتِ نَبِيِّكَ وَ بِحَقِّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ فَإِنِّي بِهِمْ أَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ فِي مَقَامِي هَذَا وَ بِهِمْ أَتَوَسَّلُ وَ بِهِمْ أَتَشَفَّعُ إِلَيْكَ أَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَكْشِفَ عَنِّي غَمِّي وَ هَمِّي وَ كَرْبِي وَ تَكْفِيَنِي الْمُهِمَّ مِنْ أُمُورِي وَ تَقْضِيَ عَنِّي دَيْنِي وَ تُجِيرَنِي مِنَ الْفَقْرِ وَ تُجِيرَنِي مِنَ الْفَاقَةِ وَ تُغْنِيَنِي عَنِ الْمَسْأَلَةِ إِلَى الْمَخْلُوقِينَ، وَ تَكْفِيَنِي هَمَّ مَنْ أَخَافُ هَمَّهُ وَ عُسْرَ مَنْ أَخَافُ عُسْرَهُ وَ حُزُونَةَ مَنْ أَخَافُ حُزُونَتَهُ وَ شَرَّ مَنْ [مَا] أَخَافُ شَرَّهُ وَ مَكْرَ مَنْ أَخَافُ مَكْرَهُ وَ بَغْيَ مَنْ أَخَافُ بَغْيَهُ وَ جَوْرَ مَنْ أَخَافُ جَوْرَهُ وَ كَيْدَ مَنْ أَخَافُ كَيْدَهُ وَ تَرُدَّ عَنِّي كَيْدَ الْكَيَدَةِ وَ مَكْرَ الْمَكَرَةِ اللهُمَّ مَنْ أَرَادَنِي فَأَرِدْهُ وَ مَنْ كَادَنِي فَكِدْهُ وَ اصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُ وَ مَكْرَهُ اللهُمَّ اشْغَلْهُ عَنِّي بِفَقْرٍ لا تَجْبُرُهُ وَ بِبَلاءٍ لا تَسْتُرُهُ وَ بِفَاقَةٍ لا تَسُدُّهَا وَ بِسُقْمٍ لا تُعَافِيهِ وَ ذُلٍّ لا تُعِزُّهُ وَ بِمَسْكَنَةٍ لا تَجْبُرُهَا يَا اللهُ يَا اللهُ يَا اللهُ فَأَنْتَ ثِقَتِي وَرَجائِي وَمَفْزَعِي وَمَهْرَبِي وَمَلْجَإِي وَمَنْجايَ، فَبِكَ أَسْتَفْتِحُ، وَبِكَ أَسْتَنْجِحُ؛ وَبِمُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ أَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ وَأَتَوَسَّلُ وَأَتَشَفَّعُ، فَأَسْأَلُكَ يَا اللهُ يَا اللهُ يَا اللهُ فَلَكَ الْحَمْدُ وَ لَكَ الشُّكْرُ وَ إِلَيْكَ الْمُشْتَكَى وَ أَنْتَ الْمُسْتَعَانُ فَأَسْأَلُكَ يَا اللهُ يَا اللهُ يَا اللهُ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَكْشِفَ عَنِّي غَمِّي وَ هَمِّي وَ كَرْبِي فِي مَقَامِي هَذَا كَمَا كَشَفْتَ عَنْ نَبِيِّكَ هَمَّهُ وَ غَمَّهُ وَ كَرْبَهُ وَ كِفَايَةِ مَا أَهَمَّنِي هَمُّهُ مِنْ أَمْرِ آخِرَتِي وَ دُنْيَايَ

این دعا چون از طریق علقمة بن محمد حضرمی نقل شده، به نام او مشهور است. بعضی از محققان این دعا را «دعای صفوان معروف به دعای علقمه» گفته‌اند و بعضی بدون نسبت دادن به راوی، آن را دعای بعد از زیارت عاشورا نامیده‌اند.

دعای علقمه مشتمل بر معانی بلند و جامع حوایج دنیوی و اخروی به خصوص تولی و تبری است. مؤمن در ابتدای این دعا، خداوند را با صفاتی یاد می کند، بعد خداوند را به پنج تن قسم می‌دهد و به خداوند توسل می جوید و ائمه را شفیع قرار می‌دهد. دعای علقمه مقام و فضیلت ائمه را بیان می کند و شخص مومن از خداوند می خواهد که به پیامبر(ص) و آل او صلوات بفرستد، حاجاتش را بر آورده سازد، از شر دشمنان نجات دهد،این زیارت را آخرین زیارت قرار ندهد و بین او و اهل بیت(ع) جدایی نیاندازد.

۳ - پیدایش دعای علقمه

[ویرایش]

صفوان بن مهران بعد از خواندن زیارت عاشورا دعای «یا الله یا الله یا الله، یا مجیب دعوة المضطرین ...» را خواند. سیف بن عمیره گويد كه سؤال كردم از صفوان و گفتم كه علقمه بن محمد اين دعا را براى ما از حضرت باقر(ع) روايت نكرد بلكه همان زيارت را حديث كرد. صفوان گفت كه با امام صادق(ع) به اين مكان وارد شدم، پس بجا آورد مثل آنچه را كه ما بجا آورديم در زیارت و دعا كرد به اين دعا هنگام وداع بعد از اينكه دو ركعت نماز گذاشت، چنانچه ما نماز گذاشتيم و وداع كرد چنانچه ما وداع كرديم. پس صفوان گفت كه حضرت صادق(ع) به من فرمود كه مواظب باش اين زيارت را و بخوان اين دعا را و زيارت كن به آن پس بدرستيكه من ضامنم بر خدا براى هر كه زيارت كند به اين زيارت و دعا كند به اين دعا از نزديك يا دور اينكه زيارتش مقبول شود و سعيش مشكور و سلامش به آن حضرت برسد و محجوب نماند و حاجت او قضا شود از جانب خداى تعالى به هر مرتبه كه خواهد برسد و او را نوميد برنگرداند.
اى صفوان يافتم اين زيارت را به اين ضمان از پدرم و پدرم از پدرش علی بن الحسین(ع) به همين ضمان و او از حسین(ع) به همين ضمان و حسين(ع) از برادرش حسن(ع) به همين ضمان و حسن از پدرش امیر المؤمنین(ع) با همين ضمان و امير المؤمنين(ع) از رسول خدا(ص) با همين ضمان و رسول خدا(ص) از جبرئیل با همين ضمان و جبرئيل از خداى تعالى با همين ضمان و به تحقيق كه خداوند عز و جل قسم خورده به ذات مقدس خود كه هر كه زيارت كند حسين(ع) را به اين زیارت از نزديك يا دور و دعا كند به اين دعا قبول مى ‌كنم از او زيارت او را و مى ‌پذيرم از او خواهش او را به هر قدر كه باشد و مى‌ دهم مسئلتش را پس بازنگردد از حضرت من با نااميدى و خسار و بازش گردانم با چشم روشن به برآوردن حاجت و فوز به جنت و آزادى از دوزخ و قبول كنم شفاعت او را در حق هر كس كه شفاعت كند.
حضرت فرمايد جز دشمن ما اهل بیت(ع) كه در حق او قبول نشود، قسم خورده حق تعالى به اين بر ذات اقدسش و گواه گرفته ما را بر آنچه كه گواهى دادند به آن ملائكه ملكوت او پس جبرئیل گفت : يا رسول الله خدا فرستاده مرا به سوى تو به جهت سرور و بشارت تو و شادى و بشارت على و فاطمه و حسن و حسين و امامان از اولاد تو عليهم السلام تا روز قیامت پس مستمر و پاينده باد مسرت تو و مسرت على و فاطمه و حسن و حسين و امامان عليهم السلام و شیعه شما تا روز رستاخیز پس صفوان گفت كه حضرت صادق(ع) به من فرمود اى صفوان هر گاه روى داد از براى تو به سوى خداى عز و جل حاجتى، پس زيارت كن به اين زيارت از هر مكانى كه بوده باشى و بخوان اين دعا را و بخواه از پروردگار خود حاجتت را كه برآورده شود از خدا و خدا خلاف نخواهد فرمود وعده خود را بر رسول خود به جود و امتنان خويش و الحمد لله.

علامه امینی زیارت عاشورا؛ عامل نجات و سعادتمندی

عکس زیارت عاشورا کامل با خط درشت

حکایت عجیب

تاجری در "بَلخ" دو پسر داشت. از جملۀ میراث او، سه تار مو از موی مبارک حضرت رسول بود. وقتی آن دو برادر خواستند که میراث را تقسیم کنند، هریک، یک موی را برداشتند. برادر بزرگ گفت: آن موی دیگر را نصف می‌کنیم و هریک نصفی از آن را برمی‌داریم. برادر کوچک گفت: قطع کردن موی مبارک حضرت، از ادب دور است. برادر بزرگ گفت: چون به قطع آن راضی نمی‌شوی، آن را تو بردار و به ازای آن، مقداری از مال به من بده.

برادر کوچک گفت: من هر دو تار موی مبارک را برمی‌دارم و تمام میراث را به تو می‌دهم، که من را مویی از آن حضرت به جهانی می‌ارزد. برادر بزرگ راضی شد؛ موها را به برادر داد و تمام ارثیه را برداشت. آن صاحب‏دولت، موها را در بقچۀ پاکیزه قرار داده، در گریبان جان نهاده و پیوسته آنها را بیرون می‌آورد و می‌بوسید و بر رسول خدا صلوات می‌فرستاد. مدتی نگذشت که روزگار بر برادر بزرگ خوش نیامد و اموالش تلف گشت. برادر کوچک را گل مراد از شاخسار اقبال شکفت و وضع مالی خوبی پیدا کرد. چون وفات نمود، یکی از اولیای بلخ، رسول خدا را در خواب دید، و به او فرمود: ‌به مردمان بگو که هرکه را حاجتی باشد، به سر قبر فلانی رفته، دعا کند تا حاجتش برآورده شود. آن شخص عرض کرد: ‌یا رسول‏ الله سبب این کرامت چیست! فرمود: در تعظیم موی من مبالغه نمود و بسیار بر من صلوات می‌فرستاد. لهذا در زمان حیات، به خوشی گذرانید و بعد از وفات، قبر او محل استجابت دعا گردید.

تلنگر

متحیرم از امتی که چگونه دیدگان انان کور شد وفرزند رسول خدا حسین ع را شهید کردند وحتی بیحرمتی وادب را رعایت نکردند و محل بوسیدن رسول خدا ص یعنی گلو امام حسین را بریدند وسر ازتن او جداکردند ودرحالی در شریعت محمد ص امده بود که هرگاه گوسفند را قربانی میکنیید اول به او اب بدهید وشریعت حضرت محمد را نادیده گرفتند وبا لب تشنه او را کشتندونه تنها بعد از کشتن حسین ع اورا دفن نکردند سر بریده او را شهر به شهر چرخ زدند وبه نمایش گذاشتند حال از این متحیرم که چگونه گروهی از مسلمانان اهل سنت لعن معاویه ویزید مجاز نمیدانند وانان را کاتبان وحی وخال المومنین مینامند وخواندن زیارت عاشورا رامجاز نمیدانند

دعایی بسیار مجرب از امام حسین علیه السلام

971010 mataleb qorani 53

دعایی که امام حسین(ع) در روز عاشورا پس از ضربت خوردن به فرزندش سید ساجدین آموختند در برآورده شدن حاجت و رفع گرفتاری بسیار مهم و موثر است.

امام سجاد علیه السلام در حدیثی فرمودند : پدرم هنگام شهادتش در روز عاشورا در حالی که خون از تمامی بدنش در فوران بود، مرا به سینه‌اش فشرد و گفت: پسر عزیزم! دعایی را حفظ کن که همانا مادرم فاطمه دعایی را به من آموخت.
و مادرم از رسول خدا(صلی الله‌ علیه وآله) آموخت و جبرئیل امین به رسول خدا دعایی را آموخت که در هنگام حاجت و نیازمندی و انجام امر بزرگ و زمانی که اندوه و بلایی فرو می‌آید دعایی را بخوان

متن دعایی که اباعبد الله(ع) هنگام شهادت به فرزندش آموخت: « بِحَقِ‏ یس وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ‏ وَ بِحَقِ‏ طه‏ وَ الْقُرْآنِ الْعَظِیمِ یَا مَنْ‏ یَقْدِرُ عَلَى‏ حَوَائِجِ‏ السَّائِلِینَ یَا مَنْ یَعْلَمُ مَا فِی الضَّمِیرِ یَا منفس [مُنَفِّساً] عَنِ الْمَکْرُوبِینَ یَا مفرج [مُفَرِّجاً] عَنِ الْمَغْمُومِینَ یَا رَاحِمَ الشَّیْخِ الْکَبِیرِ یَا رَازِقَ الطِّفْلِ الصَّغِیرِ یَا مَنْ لَا یَحْتَاجُ إِلَى التَّفْسِیرِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ افْعَلْ بِی کَذَا وَ کَذَا.»

به حق «یس» و «قرآن کریم» ، و به حق « طه و قرآن با عظمت»، ای کسی که در برآوردن حاجت حاجتمندان توانایی ، ای کسی که از درون افراد خبر داری ، ای بر طرف کننده ی گرفتاری ها ، ای شادی بخش کسانی که غم زده اند ، ای کسی که به افراد پیر ترحم می کنی ،‌ای کسی که روزی طفل کوچک را می دهی ، ای کسی که به تفسیر احتیاج نداری ، بر محمد و آلش درود فرست.
توجه : به جای کذا و کذا در عبارت دعا باید حاجت خود را بیان کرد، ان شالله که به حاجاتتان برسید.

بحار الأنوار (ط – بیروت) ؛ ج‏۹۲ ؛ ص

امام حسین (علیه السلام) فرمودند:

اِعلَموا اَنَّ حَوائِجَ النّاسِ اِلَیکُم مِن نِعَمِ اللهِ عَلَیکُم، فَلا تَمَلُّوا النِّعَمَ فَتُحَوَّلَ اِلی غَیرِکُم؛
بدانید که نیازمندیهای مردم به شما، از نعمتهای الهی بر شماست. پس از این نعمتها خسته نشوید که هر آینه به سوی دیگران سوق یابد.
مستدرک الوسائل، ج12، ص209

دوش می گفت که فردا بدهم کام دلت سببی ساز خدایا که پشیمان نشود

آیت الله شهید دستغیب رضوان الله تعالی علیه نقل می کنند که: يكى از بزرگان و راویان حدیث می گويد: روايتى از قول ابى عبدالله الحسين علیه السلام به من رسيده بود كه آقا فرموده است : هر كس پس از مرگ من مرا زيارت كند، پس از مرگش من هم او را زيارت مى نمايم .

اين روايت در ذهن من بود، تا اينكه شبى در عالم واقع ابى عبدالله الحسين علیه السلام را ديدم ، گفتم : آقا اين روايت درست است و از شماست؟ قال : نَعَم، وَ لَو كَانَ فِى النَّارِ أخرَجتُهُ مِنهَا

( فرمود: آرى ، هر چند در آتش باشد او را بيرون مى آورم. عرض كردم: آيا از اين به بعد اين روايت را بدون واسطه از خود شما نقل نمايم؟ فرمود: آرى .) (قيام حسينى آيت الله شهيد دستغيب ، ص 105)

گلچینی از سخنان نورانی امام حسین (ع) (قسمت اول) - موسسه تحقیقات و نشر معارف  اهل‌البیت علیهم‌السلام

چله زیارت عاشورا آیت الله حق شناس

آیت الله حق شناس میفرمودند: شما چهل روز زیارت عاشورا بخوانید اگر از خدا حاجتتان را نگرفتید، بیایید من برای شما حاجتتان را از خدا می گیرم و من ضامن شما هستم.

ایشان می فرمودند:

شما چهل روز زیارت عاشورا بخوانید و در آن چهل روز مراقبت شدید نفس را عهده دار باشید؛هر حاجتی که از خدا بخواهید به شما داده می شود و اگر از خدا حاجتتان را نگرفتید، بیایید که من برای شما حاجتتان را از خدا میگیرم و من ضامن آن هستم.

از آنجایی كه در امور دنیا و آخرت برای هر امری آدابی مخصوص به خود می باشد، زیارت عاشورا نیز از این قاعده مستثنی نبوده و مشتمل بر آداب و حالات مخصوص به خود میباشد، كه این آداب را حضرت آیت الله حق شناس از استاد فرزانه خود حضرت آیت الله العظمی بروجردی(ره) نقل میكنند كه امید است هدیه مبارك و گرانقدری باشد از گنجینه فیوضات اولیاءالله برای شیفتگان معرفت الهی.

چله زیارت عاشورای آیت الله حق شناس

اشعار تسلیت ماه محرم و شهادت امام حسین (ع)

شفاعت در آخرت در احادیث - موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل‌البیت علیهم‌السلام

شفاعت در روز قیامت چگونه خواهد بود؟

حدیثی از امام صادق

حدیثی از امام صادق در مورد خداوند

موعظه خداوند در قران

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ

وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ} | Meem  Magazine مجلة ميم

item image #1

الرَّحْمَٰنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ ‎‏ خَلَقَ الْإِنسَانَ عَلَّمَهُ الْبَيَانَ أَمْ لَمْ يُنَبَّأْ بِمَا فِي صُحُفِ مُوسَىٰ وَإِبْرَاهِيمَ الَّذِي وَفَّىٰ أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَىٰ ‎‏ وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَىٰ وَأَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرَىٰ ثُمَّ يُجْزَاهُ الْجَزَاءَ الْأَوْفَىٰ وَأَنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ الْمُنتَهَىٰ

وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ وَلَقَدْ أَهْلَكْنَا أَشْيَاعَكُمْ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ وَكُلُّ شَيْءٍ فَعَلُوهُ فِي الزُّبُرِ وَكُلُّ صَغِيرٍ وَكَبِيرٍ مُّسْتَطَرٌ إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ ‎‏ فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِرٍ فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَن يَخَافُ وَعِيدِ فَأَعْرِضْ عَن مَّن تَوَلَّىٰ عَن ذِكْرِنَا وَلَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا ‎‏ ذَٰلِكَ مَبْلَغُهُم مِّنَ الْعِلْمِ ۚ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اهْتَدَىٰ وَإِن تَوَلَّوْا فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَوْلَاكُمْ ۚ نِعْمَ الْمَوْلَىٰ وَنِعْمَ النَّصِيرُوَ مَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطانَ وَلِيًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبيناً

وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ( سوره مبارکة قمر آیه۴۰ )

و قطعا قرآن را براى پندآموزى آسان كرديم پس آيا پندگيرنده‏ اى هست

در قران کریم 6بار مولای ما خدای تبارک وتعالی فرموده است فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ پس ایا پند گیرنده ای هست خوشا به سعادت کسی که تا در دنیا زنده است به این کلام مولای خود لبیک گوید همان طور که امام حسین در سرزمین کربلا فرمود هل من ناصر ینصرنی و72 تن به کلام او لبیک گفتند ورستگار شدند ودر تاریخ نامشان جاودانه شد ما نیز به این کلام مولای خود لبیک بگوییم ومطیع کلام خداوند در قران باشیم طبق کلام مولایمان هر کس از کلام خداوند روی گرداند باید او را ترک بگوییم چون او شیطان را به جای خداوند ولی ومولای خود انتخاب کرده است

يتجاوز ماعز رومان لا تذر وازرة وزرة اخري - jolie-beach-sxm.com

حکایت/ از مکافات عمل غافل مشو

موعظه مولای ما خداوند تبارک وتعالی در قران

وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ ۖ وَلَا تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ۖ وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ ۖ فَمَن شَاءَ فَلْيُؤْمِن وَمَن شَاءَ فَلْيَكْفُرْ ۚ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِينَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا ۚ وَإِن يَسْتَغِيثُوا يُغَاثُوا بِمَاءٍ كَالْمُهْلِ يَشْوِي الْوُجُوهَ ۚ بِئْسَ الشَّرَابُ وَسَاءَتْ مُرْتَفَقًا إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلًا أُولَٰئِكَ لَهُمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهِمُ الْأَنْهَارُ يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَيَلْبَسُونَ ثِيَابًا خُضْرًا مِّن سُندُسٍ وَإِسْتَبْرَقٍ مُّتَّكِئِينَ فِيهَا عَلَى الْأَرَائِكِ ۚ نِعْمَ الثَّوَابُ وَحَسُنَتْ مُرْتَفَقًا

خدای تبارک وتعالی به اهل ایمان بشارت داده است که چشم طمع به کیسه دنیا پرستان ندوزند دنیا پرستانی که زرق وبرق دنیا قلب انان را از ذکر خدای تبارک وتعالی تهی وغافل کرده است وتمام اعمال انان فرط وتباه شده است بلکه خداوند ما را به صبر وشکیبایی با گروه اندکی که فقط طالب رضای خداوند هستند وصبح وشب به تسبیح ودعا مشغول هستند فرا خوانده است از ما دعوت کرده است باصبر وبردباری از دنیا دوری کنییم فقط به عبادت وتسبیح خداوند بپردازیم وبا ایمان وعمل صالح وارد جنات عدن بشویم بهشتی که رودخانه ان جاری است ودر ان اهل ایمان با لباسهای سبز بافته شده از طلا بر تختهای ان تکیه داده اند واین وعده خداوند است که اجر عمل صالح انان ضایع نشده است خداوند میفرماید حق ان است که ما میگوییم هر کس میخواهد ایمان بیاورد هر کس میخواهد کافر شود یعنی راه میانه ای در بین نیست باید این حقیقت را درک کنییم که ما در دنیا یا باید مومن باشیم یعنی به کلام خداوند که قران است ایمان بیاوریم وبه ان عمل کنییم واگر عمل نکنییم کافر هستیم وراه سومی وجود نداند وخداوند به کافران وعده اتشی سوزان داده است که هرگاه اه وناله انان واستغاثه انان به خداوند بلند بشود با ابی جوشان پذیرایی میشود که چهره انان را میسوزاند ((ربنا اصرف عنا عذاب جهنم ان عذابها کان غراما))

وَلَا تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ۖ

حضرت محمد ص به این ایه عمل کرد با این که مکه را فتح کرد حاکم مکه ومدینه شد هنگامی که فوت کرد در خانه ای که مسلمانان برای مسجد درست کرده بودند که هم خانه بود هم مسجد فوت کرد ودر همانجا هم دفن شد چون علی ع فرمود نقطه ای که روح رسول خدا قبض شده است مقدسترین زمین است در همان جا نیز دفن شد ازمال دنیا هیچ چیزی نداشت اصلا نگاه زرق وبرق دنیا نکرد چون خداوند به او فرمود ولاتعد عیناک به دنیا نگاه هم نکنیید چه برسد به اینکه در زرق وبرق دنیا غرق شوید دنیا پرستی غفلت از خداوند را در پی دارد

فَسُبْحَانَ اللَّهِ حِينَ تُمْسُونَ وَحِينَ تُصْبِحُونَ تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالْأَرْضُ وَمَن فِيهِنَّ ۚ

وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَٰكِن لَّا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ ۗ

خدای تبارک وتعالی ما را امر به تسبیح وستایش خود در صبح وشب کرده است تمام عالم هستی به تسبیح او مشغول هستنداما این تسبیح را ما درک نمیکنییم چون گیرنده درک ان را نداریم واین نقص از ما است لذا انسان تنها موجودی است که از تسبیح خداوند اجتناب میکند چون در عالم هستی مختار است وبرای همین خلق شده ایم یک امتحان است

slide1

Argumentative Humanity
“وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِي هَذَا الْقُرْآَنِ لِيَذَّكَّرُوا وَمَا يَزِيدُهُمْ إِلَّا نُفُورًا”
“THUS, INDEED, have We given in this Quran many facets to every kind of lesson [designed] for [the benefit of] mankind. However, man...

خدای تبارک وتعالی چند بار باید قسم بخورد که این قران که کلام نازل شده از سوی من پر از پند واندرز برای بشراست قرانی که کریم است مجید است حکیم است هیچ کژی ونقص ونادرستی دران نیست فقط دلهایی که قفل شده اند ان را درک نمیکنند چون این قران حتی بر کوه نازل میشد از ترس خداوند متواضع میشد به بهترین طریق ها هدایت میکند نوری است که از ظلمات نجات میدهد از سوی خدایی حکیم وعلیم بر قلب نازنین محمد ص تلقی شده است هدایت وذکری برای خردمندان وادم های زنده دل است مردگان ان را درک نمیکنند انان که ان را قرائت نمیکنند یک حجاب مستور انان را احاطه کرده که حقیقت ان را درک نمیکنند اما اهل ایمان هنگامی که ان را قرائت میکنند از شیطان رجیم به خداوند پناه ببرند چون ان لحظه شیطان مصیبت وناامیدی او شروع میشود اگر به این همه پند واندر مولایمان خدای تبارک وتعالی متنبه نمیشویم به این کلام گهر بار علی ع در هنگام ضربت به فرق شکافته دراخرین لحظات حیات متنبه شویم تا قدر قران را بیشتر بدانییم ((خدا را! خدا را! در باره قرآن، مبادا دیگران در عمل کردن به دستوراتش از شما پیشى گیرند))

وَ اللَّهَ اللَّهَ فِی الْقُرْآنِ لَا یَسْبِقُکُمْ بِالْعَمَلِ بِهِ غَیْرُکُمْ

لَقَدْ صَرَّفْنَا فِي هَـٰذَا الْقُرْآنِ لِيَذَّكَّرُوا

. وَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنَا بَيْنَكَ وَبَيْنَ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجَابًا مَّسْتُورًا

ص وَالْقُرْآنِ ذِي الذِّكْرِ

. وَلَقَدْ ضَرَبْنَا لِلنَّاسِ فِي هَـٰذَا الْقُرْآنِ مِن كُلِّ مَثَلٍ لَّعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ

قُرْآنًا عَرَبِيًّا غَيْرَ ذِي عِوَجٍ لَّعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ

أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا

ق وَالْقُرْآنِ الْمَجِيدِ

. إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ

بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَّجِيدٌ

. وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ

فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ

إِنَّ هَـٰذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ

وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ

إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَذِكْرَىٰ لِأُولِي الْأَلْبَابِ

هُدًى وَذِكْرَىٰ لِأُولِي الْأَلْبَابِ

لَوْ أَنزَلْنَا هَـٰذَا الْقُرْآنَ عَلَىٰ جَبَلٍ لَّرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُّتَصَدِّعًا مِّنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ

مکافات هوسبازی زن متأهل

وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَجَمَعْنَاهُمْ جَمْعًا ‎﴿الكهف: ٩٩﴾‏

۲. وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَإِذَا هُم مِّنَ الْأَجْدَاثِ إِلَىٰ رَبِّهِمْ يَنسِلُونَ ‎﴿يس: ٥١﴾‏

۳. وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَمَن فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَن شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرَىٰ فَإِذَا هُمْ قِيَامٌ يَنظُرُونَ ‎﴿الزمر: ٦٨﴾‏

۴. وَنُفِخَ فِي الصُّورِ ذَٰلِكَ يَوْمُ الْوَعِيدِ

صور اسرافیل

وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَإِذَا هُم مِّنَ الْأَجْدَاثِ إِلَىٰ رَبِّهِمْ يَنسِلُونَ ‎‏ قَالُوا يَا وَيْلَنَا مَن بَعَثَنَا مِن مَّرْقَدِنَا ۜ ۗ هَٰذَا مَا وَعَدَ الرَّحْمَٰنُ وَصَدَقَ الْمُرْسَلُونَ إِن كَانَتْ إِلَّا صَيْحَةً وَاحِدَةً فَإِذَا هُمْ جَمِيعٌ لَّدَيْنَا مُحْضَرُونَ فَالْيَوْمَ لَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئًا وَلَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ إِنَّ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ الْيَوْمَ فِي شُغُلٍ فَاكِهُونَ هُمْ وَأَزْوَاجُهُمْ فِي ظِلَالٍ عَلَى الْأَرَائِكِ مُتَّكِئُونَ لَهُمْ فِيهَا فَاكِهَةٌ وَلَهُم مَّا يَدَّعُونَ سَلَامٌ قَوْلًا مِّن رَّبٍّ رَّحِيمٍ وَامْتَازُوا الْيَوْمَ أَيُّهَا الْمُجْرِمُونَ ۞ أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ ۖ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ وَأَنِ اعْبُدُونِي ۚ هَٰذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ وَلَقَدْ أَضَلَّ مِنكُمْ جِبِلًّا كَثِيرًا ۖ أَفَلَمْ تَكُونُوا تَعْقِلُونَ هَٰذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ اصْلَوْهَا الْيَوْمَ بِمَا كُنتُمْ تَكْفُرُونَ الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلَىٰ أَفْوَاهِهِمْ وَتُكَلِّمُنَا أَيْدِيهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُم بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا يَنبَغِي لَهُ ۚ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَقُرْآنٌ مُّبِينٌ لِّيُنذِرَ مَن كَانَ حَيًّا وَيَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكَافِرِينَ

از اینکه زندگى شما تمام شود نترسید، از آن بترسید که هرگز آغاز نشود

الوعد والوعيد في القرآن المجيد – ونفخ في الصور ذلك يوم الوعيد

نفخ صور

Quran 18:55
“وَمَا مَنَعَ النَّاسَ أَنْ يُؤْمِنُوا إِذْ جَاءَهُمُ الْهُدَى وَيَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمْ سُنَّةُ الْأَوَّلِينَ أَوْ يَأْتِيَهُمُ الْعَذَابُ قُبُلًا”
“for, what is there to keep people from attaining to faith now...

متن مناجات با خدا برای حاجت

محرم...1446 حلول سال جدید

تسلیت محرم برای استوری | متن استوری برای محرم

معنی : «عظم الله اجورنا بمصابنا بالحسین»چیست؟ | كربلا ٧٢٤

خوشنویسی باز این چه شورش است که در خلق عالم است

دعای اول محرم

از حضرت رضا(علیه‌السلام) روایت شده: رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) روز اول محرّم دو رکعت نماز می‌خواند و چون فارغ می‌شد، دست‌ها را به آسمان برمی‌داشت و این دعا را «سه مرتبه» می‌خواند:

اللّٰهُمَّ أَنْتَ الْإِلٰهُ الْقَدِيمُ، وَهٰذِهِ سَنَةٌ جَدِيدَةٌ، فَأَسْأَلُكَ فِيهَا الْعِصْمَةَ مِنَ الشَّيْطانِ وَالْقُوَّةَ

عَلَىٰ هٰذِهِ النَّفْسِ الْأَمَّارَةِ بِالسُّوءِ وَ الاشْتِغالَ بِما يُقَرِّبُنِى إِلَيْكَ يَا كَرِيمُ، يَا ذَا الْجَلالِ

وَالْإِكْرامِ، يَا عِمادَ مَنْ لا عِمادَ لَهُ، يَا ذَخِيرَةَ مَنْ لا ذَخِيرَةَ لَهُ، يَا حِرْزَ مَنْ لَاحِرْزَ لَهُ، يَا غِياثَ

مَنْ لَاغِياثَ لَهُ، يَا سَنَدَ مَنْ لَاسَنَدَ لَهُ، يَا كَنْزَ مَنْ لَاكَنْزَ لَهُ، يَا حَسَنَ الْبَلاءِ، يَا عَظِيمَ

الرَّجاءِ، يَا عِزَّ الضُّعَفاءِ، يَا مُنْقِذَ الْغَرْقىٰ، يَا مُنْجِىَ الْهَلْكَىٰ، يَا مُنْعِمُ يَا مُجْمِلُ يَا مُفْضِلُ يَا

مُحْسِنُ؛ أَنْتَ الَّذِى سَجَدَ لَكَ سَوادُ اللَّيْلِ، وَنُورُ النَّهارِ، وَضَوْءُ الْقَمَرِ، وَشُعاعُ الشَّمْسِ،

وَدَوِىُّ الْماءِ، وَحَفِيفُ الشَّجَرِ، يَا اللّٰهُ لَاشَرِيكَ لَكَ . اللّٰهُمَّ اجْعَلْنا خَيْراً مِمَّا يَظُنُّونَ، وَاغْفِرْ لَنا

مَا لَايَعْلَمُونَ، وَلَا تُؤاخِذْنا بِما يَقُولُونَ، حَسْبِىَ اللّٰهُ لَاإِلٰهَ إِلّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ، وَهُوَ رَبُّ

الْعَرْشِ الْعَظِيمِ، آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلّا أُولُوا الْأَلْبابِ، رَبَّنا لاتُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ

هَدَيْتَنا وَهَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ.

خدایا، تویی معبود ازلی و این است سال نو، در این سال از تو درخواست می‌کنم حفظ شدنم را از شیطان و قدرت و غلبه بر این نفس فرمانده به گناه و مشغول بودن به آنچه مرا به تو نزدیک می‌کند، ای صاحب بزرگی و رأفت و محبت، ای تکیه‌گاه کسی که تکیه‌گاهی ندارد، ای اندوخته کسی که اندوخته‌ای ندارد، ای پناهگاه کسی که پناهگاهی ندارد، ای فریادرس کسی که فریادرسی ندارد، ای پشتوانه کسی که پشتوانه‌ای ندارد، ای گنجینه کسی که گنجی ندارد، ای نیکو آزمایش، ای بزرگ امید، ای توان ناتوانان، ای نجات‌بخش غرق‌شدگان، ای رهاننده‌ی هلاک شدگان، ای نعمت دهنده، ای زیباکار، ای فزون‌بخش، ای نیکوکار؛

تویی که برایت سجده کرد، سیاهی شب و روشنی روز و تابش ماه و شعاع خورشید و خروش آب و صدای برگ درختان، ای خدا شریکی برای تو نیست. خدایا ما را بهتر از آنچه گمان می‌کنند قرار ده و از ما آنچه را نمی‌دانند بیامرز و به آنچه از ما می‌گویند سرزنشمان مکن، خدا مرا بس است، معبودی جز او نیست، بر او تکیه کردم و او پروردگار عرش بزرگ است، به او ایمان آوردیم. همه‌چیزها از جانب پروردگار ماست و یادکنندگان به یاد نیاورند مگر صاحبان خرد، پروردگارا دل‌های ما را بعد از آنکه هدایتمان فرمودی منحرف مکن و از نزد خود رحمتی به ما ببخش، همانا تو بخشنده‌ای.

مفتي الجمهورية يعلن عن تاريخ افتتاح شهر محرم للعام الهجري الجديد

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین

بی‌ نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو

کار جهان و خلق جهان جمله در هم است

گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتاب

کآشوب در تمامی ذرات عالم است

گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست

این رستخیز عام که نامش محرم است

در بارگاه قدس که جای ملال نیست

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

جن و ملک بر آدمیان نوحه می‌کنند

گویا عزای اشرف اولاد آدم است

داستانی بسیار جالب و خواندنی

محتشم حال خوشی نداشت. کسی سخنی گفته بود که وجودش را لرزانده بود. گفته بود چرا شعرای ما در وصف عاشورا مرثیه ثرایی نمی کنند. علشورا!!!

خیلی دلش می خواست این کار را بکند ولی...

قلمش را آهسته در مرکب سیاه رنگ زد و با قلم نی روی کاغذ نوشت:

عاشورا...

لحظه ای چشم هایش را بست و دنبال واژه ای مناسب برای آغاز یک شعر؛ در ذهنش گشت. اما نتواست. قلم را زمین گذاشت و با ناراحتی گفت:«نه! درست نیست! من کی هستم که بخواهم درباره ی امام حسین (ع) و عاشورا شعر بگویم. هر کسی لیاقت این کار را ندارد. خیلی دلم می خواهد این کار را بکنم ولی نه... من کوچک تر از آن هستم که به خودم جرأت چنین کاری را بدهم. سخن گفتن از امام (ع) در شأن علماست نه من که شاعری کوچک و حقیر هستم. اما کاش می توانستم!»

من خود را شایسته نمی بینم که مرثیه ای برای ایشان بگویم. مصیبت امام حسین (ع) آنقدر عظیم و دردناک است که حتی نمی دانم از کجا باید شروع کنم

روزها گذشت بارها محتشم دست به قلم برد تا شعری عاشورایی بسراید ولی خجالت زده قلمش را زمین گذاشت. تا این که برادر محتشم که خیلی برایش عزیز بود، فوت کرد. چنان حال پریشانی پیدا کرد که از غصه ی مرگ برادر، قلم به دست گرفت و برای اولین بار مرثیه ای سوزناک برای مرگ برادر سرود. اما قرار نبود پریشانی پایانی داشته باشد. آن شب پس از سرودن مرثیه به خواب رفت و خواب عجیبی دید. صحرایی خشک پر از خون دید و چهره ای نورانی. یک دفعه در خواب فریاد زد:

یا امیرالمومنین!

حضرت علی (ع) جلو آمد و فرمود:«ای محتشم! چرا در مصیبت فرزندم حسین، مرثیه ای نمی گویی؟»

محتشم گفت: من خود را شایسته نمی بینم که مرثیه ای برای ایشان بگویم. مصیبت امام حسین (ع) آنقدر عظیم و دردناک است که حتی نمی دانم از کجا باید شروع کنم.»

و امیرالمومنین (ع) فرمود:«بگو... باز این چه شورش است که در خلق عالم است

با گفتن این جمله، محتشم سراسیمه از خواب بیدار شد. پریشان بود. از پنجره ی کوچک اتاق، به ماه که در آسمان تاریک شب می درخشید نگاه کرد. خواب دیده بود اما انگار خواب نبود. بیداری بود. با عجله چراغ روغن سوز کوچکش را روشن می کند، قلم را در مرکب فرو برد و بدون تأمل بر کاغذ نوشت:

باز این چه شورش است که در خلق عالم است باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

و به این ترتیب، مشهورترین شعر و مرثیه ی عاشورایی سروده شد.

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال 905 هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعه علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح واقعهء کربلا سروده است.

ماجرای خواب مقبل کاشانی (شاعر اهل بیت( و مرثیه خوانی مقبل و محتشم در حضور پیامبران در مرقد مطهر آقا امام حسین(ع)


در سالى زوّار بسیاری از اصفهان، به جهت زیارت عاشوراء عازم کربلا شدند و من (مقبل) مرد تهیدستى بودم. به یکى از دوستان خود گفتم که می‌ترسم بمیرم و آرزوى زیارت سیدالشهداء روحى له الفداء در دلم بماند. پس او، دلش بر من سوخت و بر حال من رقت نموده و گفت: اگر جز فقر عذرى ندارى بیا و برویم، تا کربلا مهمان من باش.


پس به اتفاق رفیق شفیق روانه شدیم. در نزدیکى گلپایگان، جمعى از قطّاع الطریق، شبانه بر سر زوّار ریختند و همه را غارت نمودند و ایشان برهنه و عریان وارد گلپایگان شدند. برخى قرض کردند و رفتند. من همانجا ماندم؛ نه اسباب رفتن داشتم، نه دل برگشتن، تا آنکه ماه محرم شد.


حسینیه‌اى در آنجا بود که شب‌ها شیعیان در آن مشغول عزادارى بودند. من هم در آنجا به سر مى‌بردم و شب و روز مى‌گریستم. در اواخر شب، خوابم ربود. در عالم واقعه، دیدم وارد کربلا شدم، و رفتم به جانب حرم که مشرّف شوم. اذن دخول مى‌خواستم. شخصى مرا مانع شد و به دست اشاره کرد: برگرد که حال، وقت زیارت تو نیست. گفتم: بنا نبود حرم جناب ابی‌عبدالله علیه السلام حاجب داشته باشد.


هر که بخواهد گو بیا و هر که خواهد گو برو کبر و ناز و حاجب و دربان در این درگاه نیست

گفت: اى مقبل، حال حضرت زهرا (س) و مادرش خدیجه کبرى و مریم و حوّا و آسیه و جمعى از حورالعین، با جمعى از انبیا، به زیارت آمده‌اند. قدرى تأمّل کن، آنها که فارغ شدند نوبت تو است. گفتم: تو کیستى؟ گفت من ملکى هستم از جمله حافّین حول حرم مطهّر که دائم براى زوّار استغفار مى کنم.


پس دست مرا گرفته در میان صحن گردش می‌داد. جمعى را در صحن مقدّس مى دیدیم که شباهت به اهل دنیا نداشتند. پس رسیدیم به موضعى که در آن محفلى بود آراسته، و جمعى موقّر و با خضوع و خشوع نشسته بودند. پرسید: اینها را مى‌شناسى؟ گفتم: نه. گفت: اینها حضرات انبیا هستند که به زیارت سیدالشهداء صلوات‌الله علیه آمده‌اند؛ آنکه بر همه مصدر نشسته، حضرت آدم ابوالبشر صفى الله علیه السلام است و آنکه در طرف یمین او نشسته، حضرت نوح نجىّ الله است و در طرف یسارش حضرت ابراهیم خلیل الله است و آن یکى شیث است و آن دیگرى ادریس است و آن هود و آن صالح و آن اسماعیل و آن اسحاق و آن داود و آن سلیمان و آن کلیم الله و آن روح الله است (صلوات الله علیهم اجمعین).


در آن اثنا دیدم بزرگوارى از حرم بیرون آمده، در حالتى که دو نفر، زیر بغل‌هاى او را گرفته بودند. پس همه انبیاء برخاستند و تعظیم او نمودند. این بزرگوار رفت و در صدر مجلس نشست، و بعد از لحظه‌اى سر بلند کرد و فرمود: محتشم را بیاورید.


پرسیدم: این بزرگوار کیست؟ گفت خاتم انبیاء محمد مصطفى صلى‌الله علیه و آله است. ساعتى نگذاشت که محتشم را آوردند و او مردى بود که کوتاه قد و قامت و خوش سیما که عمامه‌اى ژولیده بر سر داشت؛ پس او تعظیم کرد و ایستاد. حضرت رسول صلى الله علیه و آله فرمود: اى محتشم، امشب شب عاشوراء است، پیغمبران براى زیارت فرزندم حسین علیه السلام آمده اند، مى‌خواهند عزادارى کنند. برو بالاى منبر، و از اشعار دلسوز خود بخوان، تا ما بگرییم.


به امر پیغمبر صلى الله علیه و آله منبرى گذاشتند و محتشم رفت و در پلّه اول ایستاد. پیغمبر اشاره کرد بالاتر برو. در پله دوم ایستاد. فرمود: بالاتر برو تا آنکه در پله نهم منبر ایستاد. فرمود بخوان. مقبل می‌گوید: حواسّم را جمع نمودم، ببینم محتشم کدام بند مرثیه را مى‌خواند که از همه دلسوزتر است. شروع کرد به خواندن این بند:


کشتى شکست خورده طوفان کربلا در خاک و خون فتاده به میدان کربلا
گر چشم روزگار، بر او فاش مى‌گریست خون مى‌گذشت از سر ایوان کربلا
از آب هم مضایقه کردند کوفیان خوش داشتند حرمت مهمان کربلا


عرض کرد: یا رسول الله!
بودند دیو و دد، همه سیراب و مى‌مکید خاتم ز قحط آب، سلیمان کربلا


صداى پیغمبر صلى الله علیه و آله به نالید بلند شد و رو به انبیاء کرد و فرمود: ببینید امت من با فرزند من چه کرده‌اند؛ آبى را که خدا بر کلاب ذئاب و کفّار مباح کرده، امت من بر اولاد من حرام کردند، پس محتشم، شروع کرد به این مرثیه:


روزى که شد به نیزه، سر آن بزرگوار خورشید، سر برهنه بر آمد ز کوهسار
موجى به جنبش آمد و برخاست کوه کوه ابرى به بارش آمد و بگریست زار زار


چون محتشم به این شعر رسید، پیغمبران همه دست بر سر زدند. محتشم رو به پیغمبران کرده و گفت:


جمعى که پاس محملشان داشت جبرئیل گشتند بى‌عمارى و محمل، شتر سوار


محتشم، هنوز دل ما از گریه خالى نشده است، بخوان


پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود: بلى، این جزاى من بود که دختران مرا در کوچه و بازار مثل اهل زنگبار بگردانند.

محتشم سکوت کرد و ایستاد که پیغمبر صلى الله علیه و آله او را مرخّص فرماید. محتشم، هنوز دل ما از گریه خالى نشده است، بخوان. محتشم شوقى پیدا کرد و به هیجان آمد که پیغمبر میل دارد از اشعار او بگرید. عمّامه از سر برداشت و بر زمین زد و با دستش اشاره نمود بطرف قبر حضرت سیدالشهداء علیه السلام. و عرض کرد: یا رسول الله، منتظرى من بخوانم بشنوى؟ اینجا نظر کن:


این کشته فتاده به هامون، حسین توست این صید دست و پا زده در خون، حسین توست


ملکى صدا زد: محتشم، پیغمبر غش کرد.


خاموش محتشم که دل سنگ آب شد بنیاد صبر و خانه طاقت خراب شد

خاموش محتشم که از این حرف سوزناک مرغ هوا و ماهى دریا کباب شد


محتشم از منبر به زیر آمد؛ چون رسول خدا صلى الله علیه و آله به هوش آمد، رداى مبارک خود را خلعت به او عطا فرمود. مقبل می‌گوید: با خود گفتم: خاک بر سرت اى بى قابلیت. این همه شعر و مرثیه گفته‌اى حال معلوم شد که پسند نشده. تو حاضر بودی و پیغمبر صلى الله علیه و آله اعتنا نفرمود به تو و محتشم را احضار فرمود و (محتشم) اشعار خود را خواند و پیغمبران گریستند و به خلعت مفتخر گردید. پس خود را بسیار ملامت نمودم و راضى بودم که زمین شکافته شود و من بر زمین فرو روم و خواستم زودتر از صحن بیرون روم که مبادا آشنائى مرا ببیند و خجالت بکشم.


چون روانه شدم و نزدیک درب صحن رسیدم، دیدم حوریه‌اى سیاه پوش از حرم بیرون آمد، دوان دوان رفت خدمت پیغمبر صلى الله علیه و آله و عرض کرد: یا رسول الله، دخترت فاطمه سلام الله علیها مى‌گوید: چرا دل مقبل را شکستى؟ او هم براى فرزندم حسین علیه السلام مرثیه گفت، آنگاه پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود: مقبل، بیا. دخترم فاطمه علیهاالسلام میل دارد تو هم اشعار خود را بخوانى.


مقبل مى‌گوید: بدین شعف، چیزى نمانده بود که جانم از بدن برود. آمدم تعظیم کردم، رفتم بالاى منبر. در پله اول ایستادم. حضرت نفرمود بالاتر برو. فرمود: بخوان. پس دانستم که میان من و محتشم، چقدر فرق است. با خود خیال مى‌کردم که در مقابل آن مرثیه‌هاى دلسوز پرگریه محتشم چه بخوانم. یادم آمد که واقعه شهادت را از همه بهتر به نظم درآورده ام. چند بیت شعر خواندم. عرض کردم: یا رسول الله !


روایت است که چون تنگ شد بر او میدان فتاد از حرکت، ذوالجناح از جولان
نه ذوالجناح، دگر تاب استقامت داشت نه سید الشهداء بر جدال طاقت داشت
هوا ز باد مخالف، چون قیر گون گردید عزیز فاطمه، از اسب سرنگون گردید
بلند مرتبه شاهى ز صدر زین افتاد اگر غلط نکنم، عرش بر زمین افتاد


چون این شعر را خواندم، صداى شیون بلند شد. پیغمبر صلى الله علیه و آله بر سر میزد و مى گفت: وا والده که یک‌مرتبه حوریه‌اى صدا زد: مقبل، بس است. فاطمه روى قبر حسین علیهماالسلام غش کرد. مقبل مى‌گوید: از منبر فرود آمدم. در دلم گذشت کاش مرا هم خلعتى مرحمت مى‌کردند که در نزد امثال و اقران و نزد محتشم سرافراز می‌شدم که ناگاه دیدم از حرم مطهر، جوانى بى‌سر با بدن پاره پاره بیرون آمد و از حلقوم بریده فرمود: مقبل، دلت نشکند، خلعت ترا هم خودم می‌دهم.

لازم به ذکر است که مرحوم حاج ملا اسمعیل سبزوارى در کتاب «عدد السنه» (چاپ اسلامیه، مجلس 32، ص 169- 166٫) کیفیت خواب مُقبل را از «حزن المؤمنین» نقل نموده، و فرموده که خود احقر در اصفهان، در خانواده مقبل، کیفیت خواب را به خط خود او نیز دیدم، که خوابش را نقل کرده است.


منابع:
-
عدد السنه، تالیف مرحوم حاج ملا اسمعیل سبزوارى، چاپ اسلامیه، مجلس 32، ص 169- 166٫
- کتاب جواهر الکلام العددیه، تالیف مرحوم حاج میرزا حسن اشرف الواعظین، جلد اول، چاپ 1362 قمرى، تبریز، ص 258- 256

مصرعی که امام زمان(عج) به شعر معروف ماه محرم عنایت فرمود

مرحوم حاج ملاعلی آقا واعظ تبریزی در شرح حال «محتشم» و قصه ی سرودن ترکیب بند مشهورش، چنین نوشته است:(1)


گویند، چون پسر مولانا محتشم درگذشت، مرثیه ای به جهت او گفت. شبی حضرت علی (علیه السلام) را در خواب دید. فرمود: «ای محتشم! از برای فرزند خود مرثیه گفتی، چرا برای قرة العین من نگفتی؟!» صبح بیدار شده، در اندیشه این خواب بود، که شبی دیگر بار، در خواب دید که فرمود: «مرثیه به جهت فرزندم حسین بگو!» عرض کرد که فدایت شوم! چه بگویم؟! فرمودند که بگو:

«باز این چه شورش است که در خلق عالم است»

بیدار شد مصرع دیگر در خاطرش بود همان ساعت به یُمن توجّه امیرالمؤمنین(علیه السلام) شروع کرد، تا به این مصرع رسید:

«هست از ملال گر چه بری ذات ذوالجلال...»


مصرع دیگر به خاطرش نمی رسید... چند روز بر این بگذشت، شبی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) را در خواب دید که فرمودند:

«او در دل است و هیچ دلی نیست بی ملال!»

شعر عنایتی « كد » دارد !



از جمله خاطرات جناب مجاهدی است که :
بعد از ظهر روز نوزدهم ماه صفر چند سال پیش در قم توفیق دیدار جناب شیخ جعفر مجتهدی
را پیدا كردم. هنگام ورود به اتاق، مشاهده كردم كه بر روی تخت در حالی كه دست خود را به نشانه احترام بر روی سینه گذاشته‌اند، چشمان اشك آلودشان را به نقطه‌ای از اتاق دوخته‌اند و قراین نشان می‌داد كه پیش از ورود من به اتاق توسلاتی داشته‌اند.

آرام در كنار در ورودی اتاق نشستم و به تماشای آن صحنه شور آفرین پرداختم. حدود یك ربع ساعت گذشت تا آن مرد خدا به تدریج حالت طبیعی خود را باز یافت.
پرسیدند:

شما نور خاصی را مشاهده نكردید؟

عرض كردم:
خیر! ولی عطر خاصی را برای چند لحظه‌ای استشمام كردم.
آن مرد خدا در حالی كه می‌گریستند، فرمودند:

دلم خیلی گرفته بود به بی‌بی زینب (علیها السلام) متوسل شدم، ناگهان در گوشه‌ای از اتاق آشكارا در هاله‌ای از نور جلوه كردند. لباس تعزیت بر تن داشتند و سرا پا سیاه پوش بودند. هیبت ایشان، هیبت علوی بود. خواستم عرض تسلیت كنم ولی گریه امانم نداد!

بی‌بی فرمودند:
دوست دارم فردا كه اربعین شهادت حسینی است در این جا مراسم عزاداری اقامه گردد و مرثیه جدیدی خوانده شود. مرثیه‌ای كه صحنه غروب روز عاشورا را تجسم كند.

عرض كردم:
بی‌بی جان! این مرثیه را چه كسی باید منظوم كند؟

در حالی كه بی‌بی زینب (علیها السلام) به شما اشاره می‌كردند به من امر فرمودند تا صحنه غروب روز عاشورا و صحنه وداع شان را با پیكر پاره پاره و غرقه به خون سالار شهیدان را به گونه‌ای كه نشانم داده‌اند، برای شما بازگو كنم. سپس « كد» مرثیه جدید را به من یاد آور شدند و فرمودند كه این مرثیه جدید دارای چه نشانه‌ای است؟ شما امشب این مرثیه را بسازید و فردا صبح به من لطف كنید تا ببینم نشانه‌ای را كه فرموده‌اند، دارد یا نه!


بعد، آقای مجتهدی حدود یك ساعت آن دو صحنه تكان دهنده را برای من تعریف كردند و در اثنای مجسم كردن آن دو صحنه به سختی می‌گریستند و گاهی رشته كلام شان پاره می‌شد و هنگامی كه آرام می‌گرفتند، مطلب را ادامه می‌دادند.

از خدمت ایشان مرخص شدم و به خانه آمدم. نزدیكی نیمه‌های شب، غمی بزرگ بر وجودم مستولی شد و انقلاب خاطر عجیبی پیدا كردم. به كتابخانه شخصی‌ام رفتم و مطلبی را كه آقای مجتهدی برایم شرح داده بودند، دقیقاً مرور كردم و پس از دقایقی بعد، این مرثیه منظوم بر زبانم جاری شد:


هان! غروب روز عاشوراستی كربلا پر شور و پر غوغاستی
قتلگاه از خون هفتاد و دو تن موج زن چون لجه دریاستی
كشتی بشكسته آل رسول غرقه در دریای بی پهناستي

...
فردای آن روز، صبح زود پس از زیارت مرقد نورانی كریمه اهل بیت (علیها السلام) و تشكر از عنایت آن حضرت و بی‌بی زینب – سلام الله علیهما – رهسپار منزل حضرت آقای مجتهدی شدم. هنگامی كه به حضورشان رسیدم، پرسیدند:

مرثیه را به همراه آورده‌اید؟!

عرض كردم: بله
فرمودند:

مرحمت كنید تا آن را ببینم!

تا آن هنگام سابقه نداشت كه ایشان این گونه اشعار را از من طلب كنند و فقط می‌فرمودند:
بخوانید! ولی این بار ظاهراً قضیه فرق می‌كرد.
وقتی كه شعر را به ایشان دادم، دیدم با انگشت خود سرگرم شمردن ابیات آن هستند! سپس با لبخندی حالكی از رضایت خاطر به من فرمودند:

آقا جان! مبارك است، شعر شما نشانه‌ای را كه بی‌بی زینب (علیها السلام) به من فرمودند، دارد!

عرض كردم:
اگر صلاح می‌دانید، برای مزید اطمینان قلبی من آن را اشاره بفرمایید.
گفتند:

به من فرموده ‌بودند كه این مرثیه به نشانه اربعین باید چهل بیت داشته باشد و حالا كه ابیات شعر شما را شمردم دیدم درست چهل بیت است!
آقاجان! شعری كه عنایتی باشد «كد» دارد! و «كد» شعر شما عدد (40) بود!


من كه سراینده این مرثیه بودم، تعداد ابیات آن را نمی‌دانستم! بعد كه ابیات را شمردم دیدم كه ناخودآگاه آن را در چهل بیت سروده‌ام! شعفی كه باطناً از این جهت نصیب من شد، روزها ادامه داشت.
پس از گذشت ساعتی كه در خدمت آن مرد خدا بودم، تنی چند از ذاكران و دوستداران آل الله آمدند و ایشان شعر مرا به یكی از آنها داده و گفتند:

مرثیه امروز ما، همین شعراست! آن را با لحنی حزن انگیز بخوانید.

ماخذ : کتاب در محضر لاهوتيان
و کتاب لاله ای از ملکوت

ساعت به ساعت روز عاشورا چگونه گذشت؟

هان غروب روز عاشوراستی ///کربلا پر شور و پر غوغاستی...

قتلگاه از خون هفتاد و دو تن/// موج زن چون لجه ی دریاستی...

کشتی بشکسته آل رسول /// غرقه در دریای بی پهناستی...

وه چه دریایی که موج خون او /// در گذر از گنبد میناستی...

نا خدا افتاده در گرداب خون /// بحر هستی سخت طوفان زاستی...

رفته از چرخ برین تاب و سکون/// در تزلزل توده غبراستی...

هر کجا پیداست آشوبی بزرگ /// هر طرف هنگامه ای برپاستی...

خیمه ها با حالتی افروخته /// کربلا را انجمن آراستی...

هر یکی زان خیمه های سوخته /// غم فزای عترت طاهاستی...

بانویی با قامتی هم چون کمان/// از دو چشم خویش خون پالاستی...

پیکر صد پاره خون خدا /// در میان کشته ها پیداستی...

پا نهاده در میان بحر خون /// گرم سیر کشته اعداستی...

دست بالا برده سوی آسمان /// در سخن با ایزد یکتاستی...

کاروان بار سفر بستهست و او /// فارغ از دنیا و مافیهاستی...

زینب آماده است از بحر وداع /// صحنه ای جانکاه و جانفرساستی...

گوید ای جان عزیز از جای خیز /// کاین وداع آخرین ماستی...

دیده چون باز کرد آن اخت الولی/// دید پیدا آن چه ناپیداستی...

اجتماعی دید گرد قتلگاه /// کز فغان شان محشری برپاستی...

اشک ریزان انبیا و اولیا/// در تحیر سید بطحاستی...

در یمینش مظهر کل جلال ///تیغ بر کف حضرت مولاستی..

در یسار حضرت ختمی مآب /// حضرت صدیقه زهراستی...

در کنار فاطمه زاری کنان /// مریم و آسیه و ساراستی...

نوح پیغمبر که شیخ ال انبیاست/// گرم آمنا و صدقناستی...

زین تجلی خرّ موسی صعقا /// کربلا در جلوه چون سیناستی..

آمده عیسی ز چرخ چارمین /// در کفش انجیل یوحناستی...

خون فشان گردیده چشم عرشیان/// اشک ریزان دیده حوراستی...

زینب از این پرده آمد در شگفت ///گفت گویا محشر کبراستی...

در بغل بگرفت زینب شاه را /// در تماشا عالم بالاستی...

قدسیان زین صحنه در جوش و خروش /// پر فضا از بانگ واویلاستی...

لیله الاسری بود یا رب! و یا /// قاب قوسین است و اوادنی ستی...

شد جدا یک قوس از قوس دگر /// این سخن کوتاه و پر معناستی...

کاروان سالار دشت کربلا /// عازم شام مصیبت زاستی...

شد بلند از قتلگه بانگ اذان ///وه چه خوش آوای روح افزاستی...

این صدای آشنا یا رب زکیست/// کاین چنین نغز و خوش و زیباستی...

دید می گوید اذان شاه شهید/// کاین سفر بس سخت و جان فرساستی...

هر کجا روی آوری تو کربلاست/// روز تو هم رنگ عاشوراستی...

یادگار خیمه های سوخته/// کربلایت شام محنت زاستی...

ای زبانت ذوالفقار مرتضی /// غم مخور پیروز بر اعداستی...

تو ببر کالای ما بهر فروش /// حق خریدار چنین کالاستی...

خون سرخم تا قیام منتقم /// گرم جوشش اندرین صحراستی...

محمد علی مجاهدی(پروانه)

محمدعلی مجاهدی

محمدعلی مجاهدی ملقب به «شمس‌الدین» و متخلص به «پروانه» ۲ فروردین ۱۳۲۲ در خانواده‌ای روحانی در شهر قم متولد شد. وی سرودن را از دبیرستان آغاز کرد و پس از اخذ مدرک کارشناسی حقوق قضایی چند سالی به تحصیل علوم حوزوی پرداخت و سپس به بررسی متون منظوم پارسی و تحقیق درباره شعر آیینی مشغول شد. وی دبیر شعر آیینی کشور، عضو شورای شعر وزارت ارشاد و مدیر انجمن ادبی قم و انجمن محیط بوده است. مجاهدی زحمت بسیاری برای شعر آیینی کشیده است و از او به‌عنوان «پدر شعر آیینی» یاد می‌شود. وی علاوه بر مقاله‌های متعدد، بیش از ۴۰ عنوان کتاب، تألیف و گردآوری کرده است. از آثار او می‌توان به «شکوه شعر عاشورا»، «سیری در ملکوت»، «یک صحرا جنون» و «آسمانی‌ها» اشاره کرد.

محمدعلی مجاهدی

غزل شماره ۹۴ حافظ: زان یار دلنوازم شکریست با شکایت - ستاره

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ که انجا

سرها بریده بینی بی جرم وبی جنایت

جناب آقای حسنی تعریف كردند:
روزی همراه بعضی از دوستان جهت زیارت آقای مجتهدی به قزوین رفتیم، محل سكونت ایشان منزل آقای حاج فتحعلی بود.
بعد از اینكه لحظاتی را در خدمتشان سپری كردیم، خطاب به جناب حاج فتحعلی فرمودند:

كاغذ و قلمی تهیه كنید تا یك دو بیتی درباره حضرت ابوالفضل (علیه‌السلام) بگویم

حاج علی آقا یك برگ كاغذ و قلمی به ایشان دادند.
پشت كاغذ مقدار اندكی خط خوردگی داشت، هنگامی كه آقا آنرا گرفته و مشاهده نمودند فرمودند:

اسم حضرت را بر روی كاغذ قلم خورده نمی‌نویسند.

این بیان و اظهار ایشان نشانگر نهایت ادب و احترام نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) بود.
به هر حال حاج علی آقا فوراً كاغذی كاملاً تمیز مهیا نمودند، آنگاه آقای مجتهدی گفتند:

حضرت ولی عصر (ارواحنافداه) می‌فرمایند: هر كس با این دو بیت شعر متوسل به عمویم قمر منیر بنی هاشم حضرت عباس (علیه‌السلام) بشود حتما حاجتش برآورده خواهد شد،

و سپس شروع به خواندن بیت اول كردند و در فاصله بین بیت اول و دوم حدود نیم ساعت با شدت تمام می‌گریستند، آنگاه بیت دوم را خواندند و باز حدود نیم ساعت شدیداً گریه كردند، آنگاه دو بیتی را روی كاغذ نوشتیم كه عبارت بود از:

یادم زوفای اشجع الناس آید

وزچشم ترم سوده الماس آید

آید به جهان اگر حسین دگری

هیهات برادری چو عباس آید

item image #1

مادر بزرگ مرحومم: تولد حضرت ابوالفضل

Image

سید الساجدین علی بن الحسین علیه السلام:

امام باقر علیه‌السلام در مورد آیه: «فَما بَکَتْ‌ عَلَیْهِمُ‌ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ‌» فرمودند: «لم تبک السماء علی أحد قبل قتل یحیی بن زکریا حتی قتل الحسین ـ علیه‌السلام ـ فبکت علیه‌»؛ «آسمان و زمین تا قبل از مرگ یحیی بن زکریا بر کسی گریه نکرد تا این‌که حسین ـ علیه‌السلام ـ کشته شد و بر او نیز گریه کرد»

گریه آسمان بر حسین بن علی (علیه السلام)

قال الرضا عليه السلام :
ــ يا بن شبيب ان سرك ان يكون لك من الثواب مثل ما لمن استشهد مع الحسن عليه السلام ، فقل متي ما ذكرته : (( يا ليتني كنت معهم فأفوز فوزاً عظيماً ))[11]
ــ اي پسر شبيب ، اگر خوش داري كه براي تو مثل ثواب آنان كه با حسين عليه السلام به شهادت رسيده اند باشد . پس هرگاه آن حضرت را ياد مي كني بگو : (( يا ليتني كنت معهم فأفوز فوزاً عظيماً )) : اي كاش من نيز با آنان بودم و به فوز عظيم مي رسيدم .

ذکر یا لیتنی | وارث

امام محمد باقر علیه السلام:

جناب آقای مصطفی حسنی تعریف کردند : روزی همراه بعضی از دوس

امام صادق علیه السلام فرمودند: هرکسی که خداوند خیرش را بخ

سامانه آرشیو IUVM | مجموعه پوستر : دهه ی اول فاطمیه

اعظم الله لک الاجر يا صاحب الزمان(عج)

امام حسین

حسین-پژال دیزاین-pezhaldesign.com

امام حسین

امام حسین

باز این چه شورش است

مرید پیر مغانم زمن مرنج ای شیخ چرا که وعده تو کردی، او بجا آورد

مرید پیر مغانم زمن مرنج ای شیخ

در آخرین سالی که مرحوم سید ضیاء الدین دری وعاظ شهیر تهران (١) در قید حیات بود، یک شب از دهه محرم (شب هشتم یا نهم) جوانی قبل از منبر از ایشان سؤال می کند که: مراد حضرت حافظ از این شعر چیست؟
مرید پیر مغانم زمن مرنج ای شیخ
چرا که وعده تو کردی، او بجا آورد

مرحوم دری می گوید: جواب این سؤال را در بالای منبر می دهم تا برای همه قابل استفاده باشد .


ایشان در فراز منبر قضیه نهی آدم ابوالبشر از خوردن گندم و داستان نان جوین خوردن امیرالمؤمنین (ع) را در تمام مدت عمر بیان می نماید، و حتی این که آن حضرت در تمام مدت عمر ابدا نان گندم نخورد و از نان جوین سیر نشد . و سپس می گوید:


مراد از شیخ در این بیت، حضرت آدم (ع) است که وعده نخوردن از شجره گندم را در بهشت داد ولی به آن وفا نکرد و از امر خداوند سرپیچی نمود و گندم را تناول کرد . و مراد از پیر مغان حضرت امیرالمؤمنین (ع) است که در تمام مدت عمر نان گندم نخورد، و وعده عدم تناول از شجره گندم را او ادا کرده و به اتمام رسانید .
این مجموع تفسیر این بیت بود که وی برسر منبر شرح داد و منبرش را خاتمه داد .


قبل از پایان سال، مرحوم دری فوت می کند; در سال بعد در دهه محرم در همان شبی که این جوان سؤال را از مرحوم دری می کند، وی را در خواب می بیند که: مرحوم دری به نزد او آمد و گفت: ای جوان! تو در سال قبل در چنین شبی از من معنی این بیت را پرسیدی و من آن طور پاسخ گفتم . اما چون بدین عالم آمده ام، معنی آن، به طور دیگری برای من منکشف شده است:


مراد از شیخ، حضرت ابراهیم (ع) و مراد از پیر مغان حضرت سید الشهداء (ع) است . مراد از وعده، ذبح فرزند است که حضرت ابراهیم بدان امر خداوند وعده وفا داد، اما حقیقت وفا را حضرت اباعبدالله الحسین (ع) در کربلا به ذبح فرزندش حضرت علی اکبر (ع) انجام داد .
فردای آن شب، این جوان در آن مجلس معمولی همه ساله مرحوم دری می آید و آن خواب خود را بیان می کند . (٢)


١. مرحوم آقا سید ضیاءالدین دری استاد علوم عقلی و از وعاظ شهیر تهران .
٢ . روح مجرد، یادنامه حاج سید هاشم حداد، آیت الله سید محمد حسین حسینی تهرانی، ص ۴۸۳ و ۴۸۴ .

علاج ضعف دل ما کرشمه ساقیست

شخصیت


منظور از پیر مغان امام حسین(ع) میباشد و شیخ که در لسان عرب منظور آدم کهن و پیر میباشد. در اینجا ، حضرت ابراهیم(ع) میباشد که وی را مورد خطاب قرار میدهد و میفرماید من مرید پیر مغانم از من مرنج ، چرا که تو وعده کردی فرزندت را در سرزمین عرفات قربانی کنی ولی این واقعه اتفاق نیفتاد و امام حسین(ع) فرزندانش و خودش در سرزمین کربلا قربانی راه حق شدند و این وعده توسط او بجای آورده شد. اشاره به آیه: وَفَدَیْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ

یا در جای دیگر میفرماید:


از آستان پیر مغان سر چرا کشیم

دولت در آن سرا و گشایش در آن در است


یک قصه بیش نیست غم عشق و وین عجب

کز هر زبان که میشنوم نامکرر است


که باز مراد از پیر مغان امام حسین(ع) میباشد و قصه ماجرای کربلا میباشد که میفرماید با وجود اینکه ماجرای کربلا یک قصه بیش نیست از هر زبان که میشنوم انگار تازه نقل میشود و یرای من این قصه دردناک عشق تکراری نیست و همیشه تازگی دارد.

گر پیر مغان مرشد من شد چه تفاوت
در هیچ سری نیست که سری ز خدا نیست

مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش
کو به تأیید نظر حل معما می کرد
گفتم این جام جهانبین به تو کی داد حکیم
گفت آن روز که این گنبد مینا می کرد

آن روز بر دلم در معنی گشوده شد
کز ساکنان درگه پیر مغان شدم

به ترک خدمت پیر مغان نخواهم گفت
چرا که مصلحت خود در آن نمیبینم

چل سال بیش رفت که من لاف میزنم
کز چاکران پیر مغان کمترین منم

حافظ ، جناب پیر مغان جای دولت است
من ترک خاک بوسی این در نمیکنم

حافظ ، جناب پیر مغان مامن وفاست
درس حدیث عشق بر او خوان وز او شنو

من که خواهم که ننوشم بجز از رواق خم
چه کنم گر سخن پیر مغان ننیوشم

بنده پیر مغانم که ز جهلم برهاند
پیر ما هر چه کند عین عنایت باشد


وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ
(آیه ۷۳ سوره انبیاء)

دولت پیر مغان باد که باقی سهلست
دیگری گو برو و نام من از یاد ببر

حلقه پیر مغان از ازلم در گوش است
برهمانیم که بودیم و همان خواهد بود

گرم نه پیر مغان در به روی بگشاید

کدام در بزنم چاره از کجا جویم؟

حافظ

318..شمارش معکوس عمر

Numéro vert 318 isolé sur fond blanc Photo Stock - Alamy

الهی الهی الهی الهی الهی الهی الهی الهی الهی الهی الهی الهی

No photo description available.

یا بفرما به سرایم ،

🍃من بی مایه که باشم که خریدار تو باشم

من بی‌مایه که باشم که خریدار تو باشم
حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم

گر که دانم که به وصلت نرسم بازنگردم
تا در این راه بمیرم که
طلبکار تو باشم

نه در این عالم دنیا که در آن
عالم عقبی
همچنان بر سر آنم که وفادار تو باشم

یا بفرما به سر آیم / یا بفرما بسرایم - عکس ویسگون

تولد 10 تیر . کلیپ تبریک تولد 10 تیر ماه

سپاس خدایی که 318 ماه عمر زندگی را به ما عطا فرمودخدایا مولای من از این فرصت جدید بسیار سپاسگذارم

Numéro vert 318 vert sur fond de papier Photo Stock - Alamy

کلام دوزخیان در جهنم

وَ هُمْ يَصْطَرِخُونَ فيها رَبَّنا أَخْرِجْنا نَعْمَلْ صالِحاً غَيْرَ الَّذي كُنَّا نَعْمَلُ أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْكُمْ ما يَتَذَكَّرُ فيهِ مَنْ تَذَكَّرَ

آن‌ها در دوزخ فرياد مى‌زنند: «پروردگارا! ما را خارج كن تا عمل صالحى انجام دهيم غير از آنچه انجام مى‌داديم»! [در پاسخ به آنان گفته مى‌شود]: آيا شما را به‌اندازه‌اى كه هر‌كس اهل تذكّر است در آن متذكّر مى‌شود عمر نداديم،

أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْكُمْ ما يَتَذَكَّرُ فيهِ مَنْ تَذَكَّرَ

أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْكُمْ ما يَتَذَكَّرُ فيهِ مَنْ تَذَكَّرَ

Stream خاطرة بعنوان (أولم نعمركم ما يتذكر فيه من تذكر....) by أبو بكر  القاضي | Listen online for free on SoundCloud

بدون استثنا
هر روز از زندگی را با سپاسگزاری
شروع کنید.
همینطور که در آینه نگاه میکنید
بگویید
متشکرم خدا برای زندگی برای بدنم
برای خانواده و کسانی که عاشقشان هستم
برای این روز
و برای فرصت خدمتگزاری که در اختیارم قرار دادی
به قدرت خدا و زمانبندی دقیق او ایمان داشته باشید

Genuine BMW 318 Rear Badge Chrome Emblem 3 Series E36 Trunk Lid 51141960222  for sale online | eBay

همه تغیرها در ابتدا سخت در وسط را به همریخته وناخوشایند ودر انتها زیبا هستند

همه به تغیر دنیا فکر میکنند اما هیچکس به تغیر خودش فکر نمی کند

مرگ تراژدی زندگی نیست بلکه تراژدی زندگی این است که در حالی که زنده ایم اجازه دهیم مرگ در درونمان اتفاق بیفتد

Gold Number 318 Isolated On White Stock Illustration 1301867068 |  Shutterstock

👍26 کاری که زندگیت رو عوض می کنه:

۱. سحرخیزتر شوید.
۲. راستگو باشید.
۳. در روز چند بار نفس عمیق بکشید.
۴. آهنگ های شاد یا بی کلام گوش کنید.
۵. از جاهای جدید دیدن کنید.
۶. برنامه های فردا را یادداشت کنید.
۷. داوطلبانه به مردم کمک کنید.
۸. کم غذا بخورید و استراحت کنید.
۹. فرکانس های مفید وارد ذهنتان کنید.
۱۰. با دوستان و خانواده صحبت کنید.
۱۱. با آدم های جدید آشنا شوید.
۱۲. گاهی از موبایل فاصله بگیرید.
۱۳. در یک زمان فقط به انجام یک کار بپردازید.
۱۴. یکی از اهداف خود را محقق کنید.
۱۵. هر روز ده صفحه کتاب بخوانید.
۱۶. هفته ای یکبار شنا کنید.
۱۷. در هفته یک فیلم یا نمایش طنز ببینید.
۱۸. یک کانال خاطرات درست کنید و روزی چند عکس در آن قرار دهید.
۱۹. وسایل اضافه کیف و جیب و داخل ماشینتان را دور بریزید.
۲۰. روزتان را با تکرار جملات مثبت آغاز کنید.
۲۱. برای خودتان یک هدیه بگیرید.
۲۲. یک بیت شعر حفظ کنید.
۲۳. علایق خود را بنویسید.
۲۴. گاهی در خلوت به رویاهای خودتان فکر کنید.
۲۵. دیرتر از ساعت ۱۲ نخوابید.
۲۶. گذشته را برای همیشه رها کنید هرچه بود تمام شد.

Number 318 images

الله

گر کشد خصم بزور از کف من دامن دوست

چکند با کشش دل که میان من و اوست؟

گفتم به عزم توبه نهم جام می ز کف

مطرب زد این ترانه که می نوش و لاتخف

عمر تو گنج است و هر نفس ز وی یک گهر

گنجی چنین لطیف را مکن رایگان تلف

روزها پنج است، روز گمشده یا مفقود، روز کنون یا مشهود، روز آینده یا مورود، روز وعده یا موعود و روز پایدار یا ممدود.

اما روز گمشده دیروز تو است که با افراطی که در آن کرده ای از دست رفته. و روز کنون روزی است که تو درآنی، و روز آینده روزی است که پیدا نیست از عمر تو محسوب افتد یا نه، و روز وعده آخرین روز تو از روزهای دنیاست، آن را همیشه پیش چشم خویش بدار.

اما روز پایدار آخرت تو است و آن روزی بی انتهاست. از این رو غایت اهتمام خویش بدان متوجه کن. چرا که آن روزت یا بهشتی جاودان است یا عذابی همیشگی.

دلا خوکن به تنهایی که از تنها بلاخیزد

سعادت آن کسی یابد که از تنها بپرهیزد "

دلا خو کن به تنهایی که از تن ها بلا خیزد / سعادت آن کسی دارد که از تن ها بپرهیزد تنهایی به معنی خلوت نشینی و خلوت گزینی می باشد. ولی تن ها به معنی اشخاص و جسم ها و کالبد ها می باشد. معنی کلی بیت: ای دل با تنهایی انس بگیر که از انسان ها بغیر گزند و محنت چیزی به تو نمی رسد. شخصی نیکبخت است که از همنشینی با جماعت بپرهیزد.

Vektor Stok Number 318 Logo Icon Design Vector (Tanpa Royalti) 2008937870 |  Shutterstockتیزر | دلا خو کن به تنهایی - شب یلدای 1399 | ضیاءالصالحین

Number 318 vector font alphabet. Yellow 318 number with black background  13889028 Vector Art at Vecteezy

Image

الله

الهی یا بفرما به سرایم یا بفرما به سَر ، آیم

غرضم وصل تو باشد چه تو آیی ، چه من آیم

الهی ربی سیدی مولای

Louisiana Area Code 318/Shreveport Bernice Alexandria Grambling Oakdale/Zip  Codes 71366 71006 71201 71342 /Louisiana Pride svg/Shreveport

نمایشنامه نویس ایرلندی برنارد شاو می فرماید

لذت واقعی زندگی این است که برای خودت هدفی شاخص انتخاب کنی وان را دنبال کنی انگاه تو نیز جزئی از نیروی طبیعت خواهی بود من معتقدم زندگی متعلق به کل جامعه است وتا زمانی که نفس میکشم باعث افتخار من است که هر کاری از دستم برایدبرای ان انجام بدهممن میخواهم وقتی میمیرم نهایت کار را از خودم کشیده باشم چون هر چه سخت تر کار کنم بیشتر زندگی میکنم من به خاطر خود زندگی وزیبایی هایش خوشحالم از نظر من زندگی شمع کوچک نیست بلکه یک مشعل بزرگ است که دستم گرفته ام ومی خواهم قبل از اینکه تحویل نسلهای بعدی بدهم تا حد ممکن انرا بر افروخته تر کنم

ملت عشق اثر الیف شافاک

اکثر درگیری ها،
پیش داوری ها
و دشمنی های این دنیا
از
زبان منشأ می گیرد...
. تو خودت باش ؛
و به کلمه ها زیاد بها نده.
در دیار عشق زبان حکم نمی راند.

عاشق بی زبان است....

کتاب ملت عشق

الیف شافاک

Hashmatullah SEDIQI on LinkedIn: گریه کن عیبی ندارد دل سبک تر می شود در  گلـو بغضت بماند چشم دل تر…

آیین تقوی ما نیز دانییم .....

پاورپوینت نقش تربیتی زن در اسلام (قابلیت جستجو در اسلایدها) - گاما

ای فلک گر من را نمیزادی اجاقت کور بود...

خدایا پناه میبرم به تو اگر ما را برای بدبختی وشقاوت خلق کرده باشی در ان صورت چشم داریم اما نمیبینیم گوش داریم اما گوش شنوا اذن واعیه نیست قلب وعقل داریم اما بی معرفت است تهی از معرفت است قدرت درک ندارد مراد از این شعر حافظ این امور است

ایین تقوی ما نیز دانیم

لیکن چه چاره با بخت گمراه

حافظ - آیین تقوا ما نیز دانیم

بخت ادمی اگر با بدبختی وشقاوت گره خورده باشد دیگر کار تمام است تا اخر عمر هیچ تغیر وتحولی در خود نداریم هوی وهوس جوانی با پیری فرقی نمیکند روزهای زندگی همگی مثل هم سپری میشود لذا به یاد این شعر دوم حافظ میافتیم که فرمود

کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت

یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم

حافظ » کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت

پناه بر خدا اگر طالع بخت ما با شقاوت وبد بختی گره خورده باشد دراین صورت باید به حال بد خود خون گریه کنییم واز درگاه خداوند با اه وناله شگوه کنییم وباخود این شعر را زمزمه کنییم وعقده دل خودمان را در کارخانه هستی خالی کنییم واز نارضایتی خلقت خود به درگاه خداوند شکوه کنییم همان طور که میرزاده عشقی شاعر شکوه کرد

خلقت من در جهان یک وصله ناجور بود

من که خود راضی به این خلقت نبودم زور بود؟

خلق از من در عذاب و من خود از اخلاق خویش

از عذاب خلق و من، یارب چه ات منظور بود؟

حاصلی ای دهر، از من، غیر شر و شور نیست

مقصدت از خلقت من، سیر شر و شور بود؟

ذات من معلوم بودت نیست مرغوب از چه ام:

آفریدستی؟ زبانم لال، چشمت کور بود؟

ای چه خوش بود، چشم می پوشیدی از تکوین من

فرض می کردی که ناقص: خلقت یک مور بود؟

ای طبیعت گر نبودم من، جهانت نقص داشت

ای فلک گر من نمی زادی، اجاقت کور بود؟

قصد تو از خلق عشقی، من یقین دارم فقط:

دیدن هر روز یک گون، رنج جوراجور بود

گر نبودی تابش استاره من در سپهر

تیر و بهرام و خور و کیوان و مه بی نور بود؟

گر بدم من در عدم، استاره عورت نبود

آسمانت خالی از استارگان عور بود؟

راست گویم نیست جز این علت تکوین من

قالبی لازم، برای ساخت یک گور بود

آفریدن مردمی را بهر گور اندر عذاب

گر خدائی هست، ز انصاف خدائی دور بود

مقصد زارع، ز کشت و زرع، مشتی غله است

مقصد تو زآفرینش، مبلغی قاذور بود

گر من اندر جای تو، بودم امیر کائنات

هر کسی از بهر کار بهتری مأمور بود؟!

آن که نتواند به نیکی، پاس هر مخلوق داد:

از چه کرد این آفرینش را؟ مگر مجبور بود

عکس نوشته طلب مرگ داغون کننده | مجله عکس نوشته

مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست ..!!

دوستان! شرحِ پریشانیِ من، گوش کنید

داستانِ غمِ پنهانیِ من، گوش کنید

قصهٔ بی‌سر و سامانیِ من، گوش کنید

گفت‌وگویِ من و حیرانیِ من، گوش کنید

شرحِ این آتشِ جان‌سوز، نگفتن تا کی؟

سوختم، سوختم، این راز، نهفتن تا کی؟

روزگاری، من و دل، ساکنِ کویی بودیم

ساکنِ کویِ بتِ عربده‌جویی بودیم

عقل و دین باخته، دیوانهٔ رویی بودیم

بستهٔ سلسلهٔ سلسله‌مویی بودیم

کس در آن سلسله، غیر از من و دل، بند نبود

یک گرفتار از این جمله که هستند، نبود

نرگسِ غمزه‌زنش، این‌همه بیمار نداشت

سنبلِ پُرشکنش، هیچ گرفتار نداشت

این‌همه مشتری و گرمیِ بازار نداشت

یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت

اول آن‌کس که خریدار شدش، من بودم

باعثِ گرمیِ بازارشدش، من بودم

عشقِ من شد سببِ خوبی و رعناییِ او

داد، رسوایی من، شهرتِ زیباییِ او

بس که دادم همه‌جا شرحِ دلاراییِ او

شهر پُر گشت ز غوغایِ تماشاییِ او

این زمان، عاشقِ سرگشته، فراوان دارد

کی سرِ برگِ منِ بی‌سر و سامان دارد؟

چاره این است و ندارم بِه از این رایِ دگر

که دهم جایِ دگر، دل، به دل‌آرایِ دگر

چشمِ خود فرش کنم زیرِ کفِ پایِ دگر

بر کفِ پایِ دگر، بوسه زنم جایِ دگر

بعد از این رایِ من، این است و همین خواهد بود

من بر این هستم و البته چنین خواهد بود

پیشِ او، یارِ نو و یارِ کهن، هر دو یکی‌ست

حرمتِ مدعی و حرمتِ من، هر دو یکی‌ست

قولِ زاغ و غزلِ مرغِ چمن، هر دو یکی‌ست

نغمهٔ بلبل و غوغایِ زَغَن، هر دو یکی‌ست

این ندانسته که قَدْرِ همه، یکسان نَبُوَد

زاغ را مرتبهٔ مرغِ خوش‌الحان نَبُوَد

چون چنین است پیِ کارِ دگر باشم بِه

چند روزی، پیِ دلدارِ دگر باشم بِه

عَندَلیبِ گُلِ رخسارِ دگر باشم بِه

مرغِ خوش‌نغمهٔ گلزارِ دگر باشم بِه

نوگلی کو که شوم بلبلِ دستان‌سازش؟

سازم از تازه‌جوانانِ چمن، ممتازش

آن‌که بر جانم از او دم به دم آزاری هست

می‌توان یافت که بر دل ز منش، باری هست

از من و بندگیِ من اگرش عاری هست

بفروشد که به هر گوشه، خریداری هست

به وفاداری من نیست در این شهر کسی

بنده‌ای همچو مرا هست خریدار بسی

مدتی، در رهِ عشقِ تو دویدیم، بس است

راهِ صد بادیهٔ درد بریدیم، بس است

قدم از راهِ طلب باز کشیدیم، بس است

اول و آخرِ این مرحله دیدیم، بس است

بعد از این، ما و سرِ کویِ دل‌آرایِ دگر

با غزالی به غزل‌خوانی و غوغایِ دگر

تو مپندار که مِهر از دلِ محزون نرود

آتشِ عشق به جان افتد و بیرون نرود

وین مُحَبَّت به صد افسانه و افسون نرود

چه گمان غلط است این، برود، چون نرود؟

چند کس از تو و یارانِ تو، آزرده شود؟

دوزخ از سردیِ این طایفه، افسرده شود

ای پسر! چند به کامِ دگرانت بینم؟

سرخوش و مست ز جامِ دگرانت بینم

مایهٔ عیشِ مدامِ دگرانت بینم

ساقیِ مجلسِ عامِ دگرانت بینم

تو چه دانی که شدی یارِ چه بی‌باکی، چند؟

چه هوس‌ها که ندارند هوسناکی، چند

یارِ این طایفهٔ خانه‌برانداز مباش

از تو حیف است، به این طایفه، دمساز مباش

می‌شوی شُهره به این فرقه، هم‌آواز مباش

غافل از لعبِ حریفانِ دغاباز مباش

بِه که مشغول، به این شغل نسازی، خود را

این نه کاری‌ست، مبادا که ببازی، خود را

در کمینِ تو، بسی، عیب‌شماران هستند

سینه، پردرد ز تو، کینه‌گذاران هستند

داغ بر سینه، ز تو، سینه‌فکاران هستند

غرض این است که در قصدِ تو، یاران هستند

باش مردانه که ناگاه قفایی نخوری

واقفِ کشتیِ خود باش که پایی نخوری

گرچه از خاطر وحشی، هوسِ رویِ تو رفت

وز دلش، آرزویِ قامتِ دلجویِ تو رفت

شد دل‌آزرده و آزرده‌دل از کوی تو رفت

با دلِ پُر گِلِه از ناخوشیِ خویِ تو رفت

حاشَ لِلَّه که وفایِ تو فراموش کند

سخنِ مصلحت‌آمیزِ کسان، گوش کند

سعادت و شقاوت انسان به دست کیست؟ انسان یا خدا ؟!

قران

إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَةً لِّمَنْ خَافَ عَذَابَ الْآخِرَةِ ۚ ذَٰلِكَ يَوْمٌ مَّجْمُوعٌ لَّهُ النَّاسُ وَذَٰلِكَ يَوْمٌ مَّشْهُودٌ ‎﴿١٠٣﴾‏ وَمَا نُؤَخِّرُهُ إِلَّا لِأَجَلٍ مَّعْدُودٍ ‎﴿١٠٤﴾‏ يَوْمَ يَأْتِ لَا تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلَّا بِإِذْنِهِ ۚ فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَسَعِيدٌ ‎﴿١٠٥﴾‏ فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا فَفِي النَّارِ لَهُمْ فِيهَا زَفِيرٌ وَشَهِيقٌ ‎﴿١٠٦﴾‏ خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ إِلَّا مَا شَاءَ رَبُّكَ ۚ إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِّمَا يُرِيدُ ‎﴿١٠٧﴾‏ ۞ وَأَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا فَفِي الْجَنَّةِ خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ إِلَّا مَا شَاءَ رَبُّكَ ۖ عَطَاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ

قران

فَذَكِّرْ إِن نَّفَعَتِ الذِّكْرَىٰ ‎﴿٩﴾‏ سَيَذَّكَّرُ مَن يَخْشَىٰ ‎﴿١٠﴾‏ وَيَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَى ‎﴿١١﴾‏ الَّذِي يَصْلَى النَّارَ الْكُبْرَىٰ ‎﴿١٢﴾‏ ثُمَّ لَا يَمُوتُ فِيهَا وَلَا يَحْيَىٰ ‎﴿١٣﴾‏ قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَكَّىٰ ‎﴿١٤﴾‏ وَذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّىٰ

قران

وَإِنَّ لَنَا لَلْآخِرَةَ وَالْأُولَىٰ ‎﴿١٣﴾‏ فَأَنذَرْتُكُمْ نَارًا تَلَظَّىٰ لَا يَصْلَاهَا إِلَّا الْأَشْقَى ‎﴿١٥﴾‏ الَّذِي كَذَّبَ وَتَوَلَّىٰ

طوری که مشخص است جهنم جایگاه ادمیان بدبختی است که قران وکلام خداوند را تکذیب میکنند

احادیث ائمه درباره شقاوت و سعادت

انسان در شکم مادرش شقی و یا سعادتمند است. مگر اینکه قدرت و توان دعا و طلب رحمت از خداوند به حدی است که می تواند مقدرات را تغییر دهد. احادیث درباره شقاوت و بدبختی آورده ایم.

شقاوت چیست ؟

شقاوت در لغت به معنای نکبت و خواری و بدبختی و پریشانی است. و اغلب در کنار سعادت به معنای خوشبختی می آید. دانستن معنای سعادت و شقاوت برای هر مسلمانی واجب است. و هر مسلمانی باید بداند که چه چیزی باعث سعادت انسان شده و چه چیزی انسان را به سوی شقاوت می برد،

اراده قوی انسانی می تواند سرنوشتش را تغییر دهد و شقاوت خود را تبدیل به سعادت کند. شقاوت و سعادت چون میزان عمر انسان و بسیاری چیزهای دیگر، مشروط به انجام یا ترک اموری از سوی آدمی است و انسانی که در طول حیات، در مسیر صحیح قدم برداشته و اعمال نیک انجام می دهد، خدای متعال شقاوت او را تبدیل به سعادت می کند و البته رحمت وسیع او مانع است از اینکه سعادتی را به شقاوت مبدل سازد.

آیا سعادت و شقاوت انسان ها ذاتی است؟

اصل حاکم و مسلم در اعتقادات شیعی بر مختار بودن و مسئول بودن انسان در قبال سعادت و شقاوت خویشتن است. و روایت مذکور فقط خبر از این واقعه می دهد که فردی که هم اکنون شقی است، از همان شکم مادر هم در بستری از شقاوت متولد شده بود و خود او هم با اعمالش بر این شقاوت صحه گذاشت. این شقاوت البته خارج از اراده انسانی نیست.

خداوند، قبل از تولد انسان ها، به خوش بختی و بدبختی آنها علم دارد.

خداوند متعال، سرنوشت همه انسان ها را قبل از تولد آنها می داند؛ اما روشن است که علم ازلی خداوند، علت صدور افعال انسان نیست. به سخن دیگر، خداوند متعال می داند که هر انسانی با اراده و انتخاب خود، چه راهی را در زندگی انتخاب می کند. با این فرض، انسان در انتخاب راه خوب یا بد، مجبور نیست. این تفسیر از حدیث، عینا از امام کاظم (ع) روایت شده است :

الشَّقی مَن عَلِمَ اللّهُ و هُوَ فی بَطنِ أُمِّهِ أَنَّهُ سَیعمَلُ أَعمالَ الأَشقیاءِ، و السَّعیدُ مَن عَلِمَ اللّهُ و هُوَ فی بَطنِ أُمِّهِ أَنَّهُ سَیعمَلُ أَعمالَ السُّعداء؛

بدبخت، کسی است که خداوند از همان زمانی که او در رحم مادرش است، می داند که او کارهای بدبختان را خواهد کرد؛ و خوش بخت، کسی است که خداوند از همان زمانی که او در رحم مادرش است، می داند که او کارهای خوش بختان را خواهد کرد.

• پیامبر (ص) فرمودند :

الشَّقِی مَنْ شَقِیَ فِی بَطْنِ أُمِّهِ وَ السَّعِیدُ مَنْ سَعِدَ فِی بَطْنِ أُمِّهِ»؛

شقی در شکم مادرش شقی است و سعادتمند در شکم مادر خود سعادتمند است.

حدیث درباره ی شقاوت و بدبختی

• پیامبر (ص) فرمودند :

«ما مِنْ نَسَمَةٍ یخْلُقُهَا اللَّهُ فی بَطْنِ امِّه الَّا انَّهُ شَقِی اوْ سَعیدٌ»

هیچ نفسی را خدادر شکم مادر نیافریده مگر اینکه یا شقی است و یا سعید.

• پيامبر خدا حضرت محمد (ص) فرمودند :

ثلاثةٌ لا يُخالِفُهُم إلاّ شَقِيٌّ: العالِمُ العامِلُ، و اللَّبيبُ العاقِلُ، و الإمامُ المُقسِطُ.

سه كسند كه جز بدبخت با آنها مخالفت نكند: عالمى كه به علم خود عمل كند، صاحب دل خردمند، و پيشواى دادگر.

• پيامبر صلى الله عليه و آله می فرمایند :

اَلصَّدَقَةُ عَلى‏ وَجه ِها و َاصطِناعُ المَعروفِ وَ بِرُّ الوالِدَينِ و َصِلَةُ الرَّحِمِ تُحَوِّلُ الشِّقاءَ سَعادَةً و َتَزيدُ فِى العُمرِ وَ تَقى مَصارِ عَ السُّوءِ؛

صدقه بجا، نيكوكارى، نيكى به پدر و مادر و صله رحم، بدبختى را به خوشبختى تبديل و عمر را زياد و از پيشامدهاى بد جلوگيرى مى كند.

• پیامبر صلى الله علیه و آله فرمودند :

«مِنْ عَلاماتِ الشِّقاءِ جُمُودُ الْعَیْنَیْنِ، وَ قَسْوَةُ الْقَلْبِ، وَ شِدَّةُ الْحِرْصِ فِی طَلَبِ الرِّزْقِ، وَ الإِصْرارُ عَلَى الذَّنْبِ»؛

از نشانه هاى شقاوت، آن است که هرگز قطره اشکى از چشم انسان نریزد، و نیز از علامات آن، سنگدلى، حرص شدید در تحصیل روزى، و اصرار بر گناه است.

• امام على عليه السلام فرمودند :

إنَّ الشَّقِيَّ مَن حُرِمَ نَفعَ ما اُوتِيَ مِنَ العَقلِ و التَّجرِبَةِ .

بدبخت كسى است كه از عقل و تجربه خود بهره نگيرد.

• امام على عليه ‏السلام می فرمودند :

اَلْجَهْلُ مُميتُ الاَحْياءِ وَ مُخَلِّدُ الشَّقاءِ؛

نادانى، مايه مرگ زندگان و دوام بدبختى است.

محمدبن ابى‌عمیر از حضرت کاظم علیه السلام سؤال کرد که مقصود پیامبر از جمله «الشَّقِىُّ مَنْ شَقِىَ فى بَطْنِ أُمِّهِ وَالسَّعیدُ مَنْ سَعِدَ فى بَطْنِ أُمّهِ» چیست؟ امام فرمود: مقصود این است که خدا از روز نخست مى‌داند که چه افرادى اعمال سعادت‌آفرین و چه اشخاصى کارهاى شقاوت‌آمیز را خواهند کرد آن‌گاه مى‌گوید از حضرتش سؤال کردم معنى حدیث دوم پیامبر چیست که فرمود: «اعملوا فکل میسر لما خلق له» «کار کنید هر کس براى آن‌چه آفریده شده است قادر و توانا است». امام در تفسیر آن چنین فرمود: خداوند تمام افراد را براى این آفریده است که او را عبادت کنند، نه این‌که او را مخالفت نمایند بنابراین تمام افراد بر چنین هدف (اطاعت جدا از عصیان او) قادر و توانا مى‌باشد واى به حال فردى که کوردلى را بر بینایى برگزیند

امام صادق ع خداوند بنده اش را از شقاوت به سوی سعادت انتقال میدهدولی از سعادت به سوی شقاوت نمی اورد

از آن حضرت روایت شده: چه چیز شما را بازمی‌دارد از اینکه در هر صبح و شام این دعا را «سه مرتبه» بخوانید:

اللّٰهُمَّ یامُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَالْأَبْصَارِ ثَبِّتْ قَلْبِى عَلَىٰ دِينِكَ، وَلَا تُزِغْ قَلْبِى بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنِى، وَهَبْ لِى مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً، إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ، وَأَجِرْنِى مِنَ النَّارِ بِرَحْمَتِكَ . اللّٰهُمَّ امْدُدْ لِى فِى عُمْرِى، وَأَوْسِعْ عَلَىَّ فِى رِزْقِى، وَانْشُرْ عَلَىَّ رَحْمَتَكَ، وَ إِنْ كُنْتُ عِنْدَكَ فِى أُمِّ الْكِتابِ شَقِيّاً فَاجْعَلْنِى سَعِيداً، فَإِنَّكَ تَمْحُو مَا تَشَاءُ وَتُثْبِتُ، وَعِنْدَكَ أُمُّ الْكِتابِ.

خدایا، ای دگرگون‌کننده دل‌ها و دیده‌ها، دلم را بر دینت ثابت بدار و آن را پس از اینکه به راهم آوردی منحرف مساز و از نزد خود بر من رحمتی ببخش، زیرا تویی که بسیار بخشنده‌ای و به رحمتت از آتش پناهم ده. خدایا بر عمرم بیفزا و در روزیم گشایش عنایت کن و رحمتت را بر من بگستران و اگر نزد تو در کتاب تقدیر و سرنوشتت بدفرجام هستم مرا نیکبخت گردان، چراکه تو آنچه را بخواهی محو و آنچه را بخواهی ثبت می‌کنی و کتاب تقدیر و سرنوشت حتمی در اختیار توست.

امام سجاد ع نیز به کلام رسول خدا ایمان داشته است ودر دعای خمسه عشره از خداوند خواسته است که ازمادر بدبخت زاییده نشده باشد

إِلٰهِى أَتَراكَ بَعْدَ الْإِيمانِ بِكَ تُعَذِّبُنِى ؟ أَمْ بَعْدَ حُبِّى إِيَّاكَ تُبَعِّدُنِى ؟ أَمْ مَعَ رَجائِى لِرَحْمَتِكَ وَصَفْحِكَ تَحْرِمُنِى ؟ أَمْ مَعَ اسْتِجارَتِى بِعَفْوِكَ تُسْلِمُنِى ؟ حَاشَا لِوَجْهِكَ الْكَرِيمِ أَنْ تُخَيِّبَنِى .

معبودم، آیا چنین می‌نمایی که پس از ایمانم به تو، عذابم کنی؟ یا پس از عشقم به تو، از خود دورم سازی؟ یا با امید به رحمت و چشم‌پوشی‌ات محرومم نمایی؟ یا با پناه جویی‌ام به گذشتت رهایم کنی؟ هرگز چنین نیست! از ذات بزرگوار و مهمان‌نوازت به دور است که محرومم کنی،

لَيْتَ شِعْرِى أَلِلشَّقاءِ وَلَدَتْنِى أُمِّى؟ أَمْ لِلْعَناءِ رَبَّتْنِى ؟ فَلَيْتَها لَمْ تَلِدْنِى، وَلَمْ تُرَبِّنِى، وَلَيْتَنِى عَلِمْتُ أَمِنْ أَهْلِ السَّعادَةِ جَعَلْتَنِى، وَبِقُرْبِكَ وَجِوارِكَ خَصَصْتَنِى، فَتَقَِرَّ بِذٰلِكَ عَيْنِى، وَتَطْمَئِنَّ لَهُ نَفْسِى .

ای کاش می‌دانستم که آیا مادرم مرا برای بدبختی به دنیا آورده، یا برای رنج کشیدن و زحمت پرورانده است؟ اگر چنین است کاش مرا نزاده و نپرورانده بود و ای کاش آگاه بودم که آیا مرا از اهل سعادت قرار داده و به قرب و جوارت اختصاص داده‌ای تا به این سبب چشمم روشن و جانم آرام گیرد؟

خوشبختی از نگاه آلفرد هیچکاک

آقای هیچکاک؛ تعریف شما از خوشبختی چیست؟

_شاید خوشبختی در خودآگاهی باشد.
اینکه استعدادها و توانایی‌های خویش را بشناسی و بتوانی خود را در مسیر موفقیت قرار دهی و کاری کنی که زمان به نفعت بگذرد نه به ضررت.

اینکه اشتباهات خود را بدانی و سعی کنی از آن‌ها درس بگیری و تکرارشان نکنی.
اینکه از آدم‌های پوشالی و دروغین زندگی دور شوی و قدر انسان‌های واقعی را بدانی. اینکه درون خود را خالص کنی و به‌فکر چیزهای مثبت باشی. خوداگاهی شاید بزرگترین نعمت زندگی است......

رسول اکرم ص در دعاکردن فرمود

اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي قَلْباً تَقِيّاً نَقِيّاً وَ مِنَ الشِّرْكِ بَرِيئا لا كَافِراً وَ لا شَقِيّاً

خدايا! دل با تقوا و صفا يافته، و بيزار از شرك، نه كافر و بدبخت روزى من گردان.

اسم اعظم خدا

سخن آوا | اسم اعظم خداوند / استاد عالی

اسم اعظم خدا

دعای صد نام خدا

از ابی امامة رضی الله عنه روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «اسْمُ اللَّهِ الأَعظَمُ فِی سُوَرٍ مِنَ القُرآنِ ثَلَاثٍ: فِی ” البَقَرَةِ ” وَ ” آلِ عِمرَانَ ” وَ ” طَهَ». ابن ماجه (3856).

یعنی: اسم اعظم خداوند در سه سوره ی قرآن یعنی در بقره و آل عمران و طه است. -- علامه البانی رحمه الله این روایت را در ” صحیح ابن ماجه ” حسن دانسته است، و در کتاب “السلسلة الصحیحة” (746) گفته: «قاسم ابوعبدالرحمن گفته: اسم اعظم را در سوره بقره در آیة الکرسی ” الله لا إله إلا هو الحی القیوم ” و در آل عمران در آغاز آن یعنی در ” الله لا إله إلا هو الحی القیوم ” و در سوره طه در ” وعنت الوجوه للحی القیوم ” یافتم.

از انس رضی الله عنه روایت شده که او همراه رسول خدا صلی الله علیه وسلم نشسته بود و مردی نماز خواند سپس دعا کرد: « اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِأَنَّ لَکَ الْحَمْدُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ الْمَنَّانُ بَدِیعُ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضِ یَا ذَا الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ یَا حَیُّ یَا قَیُّومُ » یعنی: بار الها! من فقط از تو می خواهم چرا که حمد فقط از آنِ توست، هیچ معبود بحقی بجز تو وجود ندارد، یا منّان! ای بوجود آورنده ی آسمان ها و زمین! ای صاحب عظمت و بزرگی! ای زنده ی پایدار. پیامبر صلی الله علیه وسلم نیز فرمودند: «لَقَدْ دَعَا اللَّهَ بِاسْمِهِ الْعَظِیمِ الَّذِی إِذَا دُعِیَ بِهِ أَجَابَ وَإِذَا سُئِلَ بِهِ أَعْطَی » براستی خدا را با اسم بزرگی خواند که اگر بوسیله آن اسم خوانده شود دعا اجابت شده و اگر از او چیزی خواسته شود عطا گردد.

مصباح الشریعة ـ در حدیثی که به امام صادق علیه السلام نسبت داده است ـ: سُئِلَ رَسولُ اللّه صلی الله علیه و آله عَنِ اسمِ اللّه الأَعظَمِ قالَ: کلُّ اسمٍ مِن أسماءِ اللّه، فَفَرِّغ قَلبَک عَن کلِّ ما سِواهُ، وَادعُهُ بِأَیِّ اسمٍ شِئتَ، فَلَیسَ فِی الحَقیقَةِ للّه اسمٌ دونَ اسمٍ بَل هُوَ الواحِدُ القَهّارُ؛( مصباح الشریعة: ص 129.

از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله درباره اسم اعظم خدا سؤال شد. فرمود: «هر نامی از نام های خدا [اسم اعظم است]. پس، قلبت را از هر آنچه جز اوست، خالی گردان و به هر نامی که خواستی، او را بخوان؛ چرا که در حقیقت، خداوند، نام خاصّی ندارد؛ بلکه اوست یگانه چیره».

طبرانی در معجم از ابن عباس بصورت مرفوع روایت کرده که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده باشند: «اسم الله الأعظم الذی إذا دعی به أجاب فی هذه الآیة من آل عمران: ( قل اللهم مالک الملک تؤتی الملک من تشاء ) إلی آخره ». رواه الطبرانی ( 3/177/1).

یعنی: اسم اعظم خداوند که هرگاه بوسیله آن خوانده شود دعا اجابت می گردد، در این آیه از سوره آل عمران است که می فرماید: (قل اللهم مالک الملک تؤتی الملک من تشاء..) آل عمران 26.

دانلود کتاب اسم اعظم – دانلود کتاب

دعای صد نام خدا

جملات زیبای کتاب ملت عشق

جملات زیبای کتاب ملت عشق

رمان «ملت عشق»، اثر الیف شافاک، اولین بار در سال 2010 به دو زبان ترکی و انگلیسی منتشر شد. در ترکیه از این رمان چنان استقبالی شد که عنوان پرفروش‌ترین کتاب تاریخ ترکیه را از آن خود کرد.

رمان «ملت عشق» در ایران نیز رمانی پرفروش و محبوب است و طیف گسترده‌ای از مخاطبان فارسی‌زبان را به خود جلب کرده است.

الیف شافاک در رمان «ملت عشق» هم مهارت خود در قصه‌پردازی را به‌خوبی به نمایش می‌گذارد و هم مخاطبانش را، از خلال قصه‌ای پرکشش، با عرفان اسلامی و به‌ویژه زندگی و افکار مولوی و شمس تبریزی، آشنا می‌کند و این‌گونه پُلی می‌زند میان شرق و غرب. او در این رمان، انسان قرن بیست و یکمی را به عصر مولوی و شمس تبریزی می‌برد و این‌گونه، هم مخاطبانش را با زندگی و افکار این عارفان بزرگ آشنا می‌کند و هم نشان می‌دهد که اندیشه‌های آن‌ها چقدر می‌تواند یاری‌گرِ انسان مدرن و امروزی باشد و خلاءِ معنوی او را پر کند.

شافاک در رمان «ملت عشق» سعی دارد نشان دهد که عشقِ عرفانی نه فقط نجات‌بخش زندگی فردی انسان‌هاست، بلکه می‌تواند جهان و زندگی اجتماعی انسان‌ها را نیز از جنگ و تفرقه و خشونت و نظایر این‌ها نجات دهد و انسان‌ها را، به‌رغم تفاوت‌های فرهنگی و عقیدتی‌شان، به صلح و آشتی با یکدیگر فرابخواند.

داستان رمان «ملت عشق» در سال 2008 اتفاق می‌افتد. این رمان درباره زنی امریکایی، به نام اللا روبینشتاین، است که در آستانۀ چهل سالگی، به‌واسطۀ آشنایی با رمانی درباره زندگی مولانا و شمس و نیز آشنایی‌اش با نویسنده این رمان، زندگی ساکن و یکنواخت‌اش دستخوش تحول می‌شود. اللا که به عشق بی‌اعتقاد است و عادت کرده است یک زنِ خانه‌دارِ گوش‌به‌فرمان باشد و بی‌مهری و حتا خیانت شوهرش را ندید بگیرد، ناگهان دچار عشق می‌شود و این عشق، زندگی‌اش را زیر و زبر می‌کند.

رمان «ملت عشق» رمانی‌ست با چند راویِ اول‌شخص و نیز راوی سوم‌شخصِ محدود به ذهن اللا.

در جاهایی از رمان که مربوط به دوران مولوی و شمس تبریزی است، خود شمس تبریزی و مولوی نیز در مقام راوی اول‌شخص در رمان ظاهر می‌شوند.

در رمان «ملت عشق»، از خلال نقل داستان اللا و شمس تبریزی و مولوی، آموزه‌های عرفانی برای دستیابی به زندگی بهتر نیز در قالب چهل قاعده، به مخاطبان ارائه می‌شود.

جملات زیبای کتاب ملت عشق

  1. به رغم آن‌که بعضی‌ها خلافش را ادعا می‌کنند، عشق حس خوشایندی نیست که امروز هست و فردا نیست.
  2. عشق جوهره و هدف اصلی زندگی است. چنان‌که مولانا به ما یادآوری کرده، روزی می‌رسد که عشق به ‌چابکی گریبان همه را می‌گیرد، حتی گریبان آن‌هایی را که از او فراری‌اند، و حتی گریبان کسانی را که از کلمه «رمانتیک» مثل نوعی گناه استفاده می‌کنند.
  3. در اصل قرن بیست و یکم چندان فرقی با قرن سیزدهم ندارد. هر دوی این قرن‌ها را در کتاب‌های تاریخ این‌طور ثبت خواهند کرد: قرن اختلاف‌های دینی که مثل و مانندش دیده نشده، مبارزه‌های فرهنگی، پیش‌داوری‌ها و سوء‌تفاهم‌ها؛ بی‌اعتمادی، بی‌ثباتی و خشونتی که همه جا پخش می‌شود؛ و نیز نگرانی‌ای که «دیگری» منشأ آن است. روزگار هرج و مرج. در چنین روزگاری عشق صرفا کلمه‌ای لطیف نیست، خود به تنهایی قطب‌نماست.
  4. مگر نیروی ادبیات نتیجه این نیست که میان سرزمین‌های دور، بین فرهنگ‌های متفاوت پل می‌زند؟ مگر ادبیات آدم‌ها را به هم پیوند نمی‌زند؟
  5. کائنات هم مثل ما قلبی نازنین و قلبش تپشی منظم دارد. سال‌هاست به هر جا پا گذاشته‌ام آن صدا را شنیده‌ام. هر انسانی را جواهری پنهان و امانت پروردگار دانسته‌ام و به گفته‌هایش گوش سپرده‌ام.
  6. راستی، خاموشی را می‌شود شنید؟
  7. در این راه‌ها چنان حقایقی هست که حتی هنگام روایتشان هم نباید از پرده راز درآیند.
  8. وقتی کسی را بکشی، حتم بدان که چیزهایی از او به تو سرایت می‌کند: تصویری، بویی، نفسی… آهی، لعنتی، صدایی. من بهش می‌گویم «نفرین مقتول». به بدنت می‌چسبد و می‌ماند. شروع می‌کند به کندن، انگار که بخواهد بدنت را سوراخ کند و رد شود. تا وقتی که به اعماق قلبت نفوذ کند. آن‌جا که رسید جا خوش می‌کند و دوباره در تو زنده می‌شود. به خوابت می‌آید و رؤیاهایت را تکه‌پاره می‌کند.
  9. همه مقتول‌ها در وجود قاتلان به زندگی ادامه می‌دهند. از هنگامی که قابیل هابیل را کشت، هیچ قاتلی نتوانسته از کشیدنِ بارِ امانت قربانی‌اش رها شود.
  10. برای همه، بدون استثنا، لحظه‌ای می‌رسد که می‌توانند یکی را بکشند، اما این را اکثر آدم‌ها نمی‌دانند. نمی‌خواهند بپذیرند. تا وقتی حادثه‌ای غیرمنتظره باعث شود خون جلو چشمشان را بگیرد. چقدر هم مطمئنند که دستشان هیچ وقت به خون آلوده نمی‌شود و جان کسی را نمی‌گیرند. حال آن‌که همه چیز به تصادفی بند است. گاهی یک حرکت چشم و ابرو کافی است تا خون کسی به جوش بیاید. از کاه کوهی بسازد و سر هیچ و پوچ دعوا و کتک‌کاری راه بیندازد.
  11. در زمان و مکانِ اشتباه بودن کافی است برای آن‌که حیوانِ درون آدم‌های پاک و تمیز و باشرف یکدفعه آشکار شود.
  12. راستش این دنیا چندان هم محل عدالت نیست، مگر نه؟
  13. راستش را که بگویی، عصبانی می‌شوند. تازه اگر از عشق بگویی خشن می‌شوند، از عصبانیت دهانشان کف می‌کند و از تو متنفر می‌شوند.
  14. آدمیزاد تمایل دارد وقتی چیزی را درک نمی‌کند بدی‌اش را بگوید.
  15. مرگ هر کس رنگ خودش را دارد.
  16. از مرگ نمی‌ترسم. چون مرگ را پایان نمی‌دانم.
  17. پیمودن راه حق کار دل است، نه کار عقل. راهنمایت همیشه دلت باشد، نه سری که بالای شانه‌هایت است.
  18. از کسانی باش که به نفس خود آگاهند، نه از کسانی که نفس خود را نادیده می‌گیرند.
  19. هر که باشیم، هر کجای دنیا که زندگی کنیم، همگی جایی در اعماقمان نوعی حس کمبود داریم. انگار چیزی اساسی گم کرده‌ایم و می‌ترسیم نتوانیم آن را پس بگیریم. آن‌هایی هم که می‌دانند چه چیزی کم دارند، واقعاً انگشت‌شمارند.
  20. جایی که صحبت کم می‌شود، نوشته کافی است.
  21. شهرها به آدم‌ها می‌مانند؛ به دنیا می‌آیند، بزرگ می‌شوند؛ اول بچه‌اند، بعد بالغ می‌شوند، بعد پیر می‌شوند و سرانجام می‌میرند.
  22. شهرها بر ستون‌های معنویت است که پابرجا می‌مانند. قلوب ساکنانشان را منعکس می‌کنند، مانند آینه‌های غول‌آسا. اگر آن دل‌ها بسته شوند یا سیاه شوند، شهرها هم جاذبه‌شان را از دست می‌دهند. بسیار شهرها این گونه از میان رفته‌اند، بسیار شهرهای دیگر هم از میان خواهند رفت.
  23. شریعت مانند چراغ است، روشنایی می‌بخشد. اما نباید فراموش کرد که چراغ هنگام راه رفتن در تاریکی به کار آن می‌آید که جلو پایت را ببینی. بعد از شریعت نوبت طریقت است، بعد از طریقت نوبت معرفت، بعد از معرفت هم نوبت حقیقت! اگر جهت اساسی فراموش شود و انسان شریعت را نه وسیله که هدف بشمرد، آن چراغ دیگر چه فایده‌ای دارد؟
  24. از نظر خیلی‌ها توکل کردن به معنای منفعل ماندن است، اما درست برعکس. توکل حالت آرامش محض است که پذیرش و سازگاری با خود به ارمغان می‌آورد. پاسیو نیست، اکتیو است. می‌تواند حالت‌هایی را به ما عرضه کند که قادر به عوض کردنشان نیستیم و به تمام معنا نمی‌توانیم بر کیفیتشان واقف شویم. با این حالت‌هاست که می‌توان به هستی با عشق نزدیک شد.
  25. مولوی اعتقاد داشت عشق جان‌مایه هستی است. اگر این‌طور باشد، حتی یک قطره‌اش را هم نباید به هدر داد.
  26. آدمیزاد وقتی حرفی در باره حالتی خارق‌العاده می‌شنود، می‌گوید یا خیال است یا رؤیا. و از آن می‌گذرد.
  27. صفات خدا را می‌توانی در هر ذره کائنات بیابی. چون او نه در مسجد و کلیسا و دیر و صومعه، بلکه هر آن همه جا هست. همان‌‌طور که کسی نیست که او را دیده و زنده مانده باشد، کسی هم نیست که او را دیده و مرده باشد. هر که او را بیابد، تا ابد نزدش می‌ماند.
  28. علم لدنّی اگر به جایی جاری نشود، به آب تلخی می‌ماند که ته گلدان جمع می‌شود.
  29. هر قدر هم که مخفی‌کاری کنی، خیانت بوی خاص خود را دارد.
  30. انسان باید عقلش را کودکی گرسنه و محتاج بداند و با قاشق‌قاشق علم سیرش کند. اما همان‌طور که بعضی غذاها برای کودک سنگین است، بعضی آگاهی‌ها هم برای عقل سنگین است، این را هم نباید فراموش کرد.
  31. کیمیای عقل با کیمیای عشق فرق دارد. عقل محتاط است. ترسان و لرزان گام برمی‌دارد. با خودش می‌گوید: «مراقب باش آسیبی نبینی.» اما مگر عشق این‌طور است؟ تنها چیزی که عشق می‌گوید این است: «خودت را رها کن، بگذار برود!»
  32. عقل به آسانی خراب نمی‌شود. عشق اما خودش را ویران می‌کند. گنج‌ها و خزانه‌ها هم در میان ویرانه‌ها یافت می‌شود، پس هر چه هست در دلِ خراب است!
  33. اکثر درگیری‌ها، پیش‌داوری‌ها و دشمنی‌های این دنیا از زبان منشأ می‌گیرد. تو خودت باش و به کلمه‌ها زیاد بها نده. راستش، در دیار عشق زبان حکم نمی‌راند. عاشق بی‌زبان است.
  34. در این زندگانی اگر تک و تنها در گوشه انزوا بمانی و فقط پژواک صدای خود را بشنوی، نمی‌توانی حقیقت را کشف کنی. فقط در آینه انسانی دیگر است که می‌توانی خودت را کاملاً ببینی.
  35. هیچ‌گاه نومید مشو. اگر همه درها هم به رویت بسته شوند، سرانجام او کوره‌راهی مخفی را که از چشم همه پنهان مانده، به رویت باز می‌کند. حتی اگر هم‌اکنون قادر به دیدنش نباشی، بدان که در پس گذرگاه‌های دشوار باغ‌های بهشتی قرار دارد. شکر کن! پس از رسیدن به خواسته‌ات شکر کردن آسان است. صوفی آن است که حتی وقتی خواسته‌اش محقق نشده، شکر گوید.
  36. صبر کردن به معنای ماندن و انتظار کشیدن نیست، به معنای آینده‌نگر بودن است. صبر چیست؟ به تیغ نگریستن و گل را پیش چشم مجسم کردن است، به شب نگریستن و روز را در خیال دیدن است. عاشقان خدا صبر را همچون شهد شیرین به کام می‌کشند و هضم می‌کنند. و می‌دانند زمان لازم است تا هلال ماه به بدر کامل بدل شود.
  37. به هر سو که می‌خواهی شرق، غرب، شمال یا جنوب برو، اما هر سفری که آغاز می‌کنی سیاحتی به سوی درون خود بدان! آن‌که به درون خود سفر می‌کند، سرانجام ارض را طی می‌کند.
  38. قابله می‌داند که زایمان بی‌درد نمی‌شود. برای آن‌که «تو»یی نو و تازه از تو ظهور کند باید برای تحمل سختی‌ها و دردها آماده باشی.
  39. عشق سفر است. مسافر این سفر، چه بخواهد چه نخواهد، از سر تا پا عوض می‌شود. کسی نیست که رهرو این راه شود و تغییر نکند.
  40. مرشد حقیقی آن است که تو را به دیدنِ درون خودت و کشف کردنِ زیبایی‌های باطنت رهنمون می‌شود. نه آن‌که به مریدپروری مشغول شود.
  41. آزمودنِ صحّتِ ایمانِ دیگران وظیفه ما انسان‌ها نیست. بنده نمی‌تواند ایمان بنده‌ای دیگر را بسنجد.
  42. چه مثل مارکوپولو دنیا را بگردیم، چه از گهواره تا گور توی خانه بمانیم، فرقی نمی‌کند؛ برای همه ما زندگی رشته‌ای از تولدها و مرگ‌هاست. آغازها و پایان‌ها. برای تولد لحظه‌ای باید لحظه پیش از آن بمیرد. همان‌طور که برای زایش «منِ» جدید، منِ کهنه باید پژمرده و خشک شود…
  43. در اطراف هر انسانی هاله‌ای از رنگ‌های مختلف هست.
  44. مگر ممکن است رؤیاهایمان از سرنوشتمان جدا باشد؟
  45. مادامی که عشق صافی هست، همان کافی است.
  46. به جای مقاومت در برابر تغییراتی که خدا برایت رقم زده است، تسلیم شو. بگذار زندگی با تو جریان یابد، نه بی‌تو. نگران این نباش که زندگی‌ات زیر و رو شود. از کجا معلوم زیرِ زندگی‌ات بهتر از رویش نباشد.
  47. خدا هر لحظه در حال کامل کردنِ ماست، چه از درون و چه از بیرون. هر کدام ما اثر هنری ناتمامی است. هر حادثه‌ای که تجربه می‌کنیم، هر مخاطره‌ای که پشت سر می‌گذاریم، برای رفع نواقصمان طرح‌ریزی شده است. پروردگار به کمبودهایمان جداگانه می‌پردازد، زیرا اثری که انسان نام دارد در پی کمال است.
  48. ریا و بازی باعث شادی آدم‌ها می‌شود، برعکس، دانستن حقایق سنگینی و غم بر دل می‌نشاند. در این دنیا آدم‌هایی که بیش‌تر بدانند، آرام‌تر و ساکت‌ترند.
  49. چیزی هست که هیچ کدام از این آدم‌ها نفهمیده‌اند: آن‌ها برای این‌که چشمشان به ما جذامی‌ها نیفتد همه کاری می‌کنند، اما نمی‌دانند که در اصل ما جذامی‌ها هستیم که می‌خواهیم از آن‌ها و نگاه‌های ترحم‌آمیز و دردآورشان دور باشیم!
  50. پسران آدم، دختران حوا به چنان علمی شرفیاب شده‌اند که آن علم را نه کوه‌ها می‌توانند بر دوش بکشند و نه آسمان‌ها. از این روست که در قرآن می‌فرماید: ما این امانت را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه داشتیم از تحمل آن سر باز زدند و از آن ترسیدند. انسان آن امانت را بر دوش گرفت. پس انسان که به او چنین مقام و موقع ارزشمندی، چنین پایه مهمی اعطا شده، چرا باید در پی هدفی باشد که از آنچه خدا برایش در نظر گرفته پست‌تر است؟ چرا خودش را پست کند؟ چرا حال که وزیر است خود را رذیل کند؟
  51. یک غم، یک خوشی. این‌طوری است زندگی. متوازن و موزون.
  52. خدا بی‌نقص و کامل است، او را دوست داشتن آسان است. دشوار آن است که انسان فانی را با خطا و صوابش دوست داشته باشی. فراموش نکن که انسان هر چیزی را فقط تا آن حد که دوستش دارد، می‌تواند بشناسد. پس تا دیگری را حقیقتاً در آغوش نکشی، تا آفریده را به خاطر آفریدگار دوست نداشته باشی، نه به قدر کافی ممکن است بدانی، نه به قدر کافی ممکن است دوست داشته باشی.
  53. آلودگی اصلی نه بیرون و در ظاهر، بلکه در درون و دل است. لکه ظاهری هر قدر هم بد به نظر بیاید، با شستن پاک می‌شود، با آب تمیز می‌شود. تنها کثافتی که با شستن پاک نمی‌شود حسد و خباثت باطنی است که قلب را مثل پیه در میان می‌گیرد.

عید غدیر مبارک

عید غدیر چه روزی است | عید غدیر خم چندمه ۱۴۰۳ است

از ابوعلی سینا پرسیدند با این همه علم ودانش چگونه به حضرت محمد ایمان اورده ای ومرید او شده ای در حالی که او فردی امی بوده است

فرمود چون دیدم مریدی چون علی ع به او ایمان اورد من نیز به او ایمان اوردم

ستاره‌ای بدرخشید و ماهِ مجلس شد

دل رمیدهٔ ما را رفیق و مونس شد

نگارِ من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

به غمزه مسأله‌آموزِ صد مُدَرِّس شد

دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بین - عکس ویسگون

علیٌّ حُبُّه جُنَّة شعری در مورد جایگاه و فضایل امام علی(ع) که به محمد بن ادریس شافعی، از فقهای چهارگانه اهل‌سنت، منسوب است. این شعر چهار مصرع دارد و به مصونیت از آتش به واسطه محبت علی(ع) و تقسیم بهشت و جهنم توسط او اشاره می‌کند. وصایت بر حق امام علی(ع) و امامت او نسبت به انسان‌ها و اجنه، بخش دیگری از محتوای این شعر است. به غیر از شافعی، از افراد دیگری به عنوان سرایندگان این دوبیتی یاد شده است.

عَلیٌّ حُبُّه جُنَّة

قَسیمُ النّارِ و الجَنَّة

وَصیُّ المصطفی حَقّاً

إمامُ الإنسِ و الجِنَّة

علی، دوستی‌‏اش حفاظ است

او تقسیم‌‏کننده دوزخ و بهشت است.

او وصی بر حق حضرت مصطفی(ص)

و امام انس و جن است.[۲]


در مصراع اول، به جُنَّة بودن محبت امام علی(ع) اشاره شده‌ است. جنة در لغت به‌معنای سلاح[۳] یا سپر[۴] است که از شخص محافظت می‌کند. برخی این واژه را به‌معنای هر چیزی دانسته‌اند که از انسان محافظت می‌کند.[۵]

مضمون مصرع اول یعنی مصونیت از آتش به سبب محبت امام علی(ع) در روایاتی از پیامبر اسلام(ص) در منابع شیعی[۶] و اهل‌سنت[۷] نقل شده است. البته این مطلب به نقل از عمر بن خطاب هم بیان شده است[۸] و در برخی از مصادر، شعری را بدین مضمون به خلیفه دوم منتسب ساخته‌اند.[۹]

تقسیم بهشت و جهنم توسط امام علی(ع) نیز در احادیث رسول خدا(ص) درباره امام علی(ع)[۱۰] و در گفته‌های خود امام علی[۱۱] و دیگر ائمه[۱۲] نقل شده است. چنان‌که این مطلب در منابع اهل‌سنت نیز انعکاس یافته[۱۳] و برخی همچون ابن‌ابی‌الحدید در شرح نهج‌البلاغه آن را مستفیض دانسته‌اند.[۱۴] و گفته شده که ابن‌حنبل از این مسئله دفاع کرده است

بیرق شب ولادت امام علی هیئت رایة العباس سال 1401

چهار سطری نستعلیق - مرحوم میرزا غلامرضا اصفهانی(ره)

 برای آپلود تصویر خود به قسمت پروفایل من مراجعه نمائید

عید غدیر بر عاشقان علی کرم الله وجه مبارک

دوست دارمA - عکس ویسگون

عید غدیر چه روزی است | عید غدیر خم چندمه ۱۴۰۳ است - استادورک

ابزارک عید غدیر چه روزی است | عید غدیر خم چندمه ۱۴۰۳ است - استادورک تصویر

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین

طرح/ دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بین- گرافیک و کاریکاتور طرح و تصویرسازی  تسنیم | Tasnim

پوستر از علی آموز اخلاص عمل (49/5×34/5)

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین/ از علی آموز اخلاص عمل - شبستان

پوستر دکتر علی شریعتی

معنی شعر همای رحمت (شهریار) - دانشچی

دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بین :: دامنه‌ی داراب‌کلا

علی ای همای رحمت، تو چه آیتی خدا را

که به ماسوا فکندی همه سایه هما را

دل اگر خداشناسی، همه در رخ علی بین

به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علی گرفته باشد سر چشمهٔ بقا را

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ

به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو ای گدای مسکین در خانه علی زن

که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من

چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا

بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب

که علم کند به عالم شهدای کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان

چو علی که می‌تواند که به سر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

به دو چشم خون‌فشانم هله ای نسیم رحمت

که ز کوی او غباری به من آر توتیا را

به امید آن که شاید برسد به خاک پایت

چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان

که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم

که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

به پیام آشنایی بنوازد آشنا را»

ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب

غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا

سامانه آرشیو IUVM | مجموعه پوستر : به جز ازعلی که آرد پسری ابوالعجائب

معنای حقیقی «انیس النفوس»

جناب آقای حاج علی فتحعلی تعریف کردند: آقای مجتهدی فرمودند: در یکی از سفرهایی که از طرف حضرت ماموریت پیدا کرده بودم، به قهوه خانه‌ای رفتم در آن جا با شخصی آصوری (از اهالی روسیه شوروی) برخورد نمودم، او گفت: حیف که ایرانی‌ها قدر امام رضا علیه‌السلام را نمی‌دانند سپس جریانی از معجزات حضرت رضا علیه‌السلام را که برایش اتفاق افتاده بود چنین تعریف کرد: زمانی که در روسیه آشوب بود و تزارها دست به کشت و کشتار زده بودند و همه را اعدام می‌کردند من هم در شمار اعدامی‌ها بودم، چند نفر دیگر باقی مانده بود تا نوبت من بشود که

ناگهان به یاد حرف مادرم افتادم که می‌گفت: هر وقت جایی گیر کردی که نه راه پس داشتی و نه راه پیش این را بدان که ایرانی‌ها امامی دارند به نام امام رضا علیه‌السلام که در این گونه مواقع از کسانی که به او پناه ببرند دستگیری می‌کند،

من همانجا قلباً به امام رضا علیه‌السلام سلام کردم و گفتم اگر مرا از مرگ نجات دهید مسلمان می‌شوم، سپس نوبت من و عده‌ای دیگر شد و به محوطه اجرای حکم رفتیم هنوز آن توسل و عهد با امام رضا علیه‌السلام از صحیفه قلبم پاک نشده بود که ناگهان صدایی به گوشم رسید که گفت: همین جا بایست با تو کاری ندارند.

تمام کسانی را که اطراف من بودند به تیر بستند و کشتند اما گویا مرا نمی‌دیدند! سپس صدایی دیگر شنیدم که گفت: به طرف خراسان حرکت کن ما تو را کمک می‌کنیم.

هنگامی که با حیرت و شگفتی به طرف خراسان می‌آمدم در بین راه چند نفر از علمای شیعه را دیدم که به استقبال من آمده بودند! آنها در خواب حضرت رضا علیه‌السلام را زیارت کرده و ایشان پس از ذکر نشانه‌های من به آنها فرموده بودند: او مهمان ماست که از روسیه می‌آید، از او پذیرایی کنید، سپس من جریان خود را با آنها در میان گذاشتم، آنها گفتند: ما مامور هستیم شما را به پابوس حضرت ببریم تا به عهد خود وفا کنید و مسلمان بشوید و پس از آن مکان مناسبی برایم فراهم کردند و ماشین برایم مهیا نمودند تا با آن مخارج زندگی خود را تامین کنم و از آن موقع تاکنون من زیر سایه آن حضرت زندگی می‌کنم و صاحب عیال و فرزند شده‌ام.

آقای مجتهدی بعد از ذکر این واقعه می‌فرمودند: در هر کجای عالم که قلباً حضرت رضا علیه‌السلام را صدا بزنید و به ناحیه مقدسه ایشان توجه کنید آن بزرگوار سریعاً نظر می‌کنند و این معنای حقیقی کلمه «انیس النفوس» است.