


الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّكِينَ بِوِلاَيَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ


الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّكِينَ بِوِلاَيَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْأَئِمَّةِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ
سپاس خدا را که ما را از کسانی قرار داد که به ولایت امیرالمومنین علی (ع) و ائمه اطهار (ع) تمسک میجویند
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَ كَمَالَ دِينِهِ وَ تَمَامَ نِعْمَتِهِ بِوِلاَيَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَم
سپاس خداى را كه مقرر فرموده كمال دين و تماميت نعمت خود را بر ولايت حضرت امير المؤمنين على بن ابى طالب كه بر او درود و سلام باد
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَكْرَمَنَا بِهَذَا الْيَوْمِ وَ جَعَلَنَا مِنَ الْمُوفِينَ بِعَهْدِهِ إِلَيْنَا
سپاس خداى راست كه ما را بدين روز گرامى داشته و ما را از وفا كنندگان به عهدى كه به ما سپرده قرار داده است
وَ مِيثَاقِهِ الَّذِي وَاثَقَنَا بِهِ مِنْ وِلاَيَةِ وُلاَةِ أَمْرِهِ وَ الْقُوَّامِ بِقِسْطِهِ
و قرار داده ما را از وفا كنندگان پيمانى كه از ما گرفته است براى ولايت واليان امرش و قائمان به عدلش
وَ لَمْ يَجْعَلْنَا مِنَ الْجَاحِدِينَ وَ الْمُكَذِّبِينَ بِيَوْمِ الدِّين
و ما را از منكران و تكذيب كنندگان به روز قيامت نكرده است

رَضيتُ بِاللَّهِ رَبّاً، وَبِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وآلِهِ نَبِيّاً، وَبِالإِسْلامِ ديناً
راضى و خشنودم كه پروردگارم خدا است و محمد صلى الله عليه و آله پيغمبرم هست و اسلام دینم
وَبِالْقُرآنِ كِتاباً، وَبِالْكَعْبَةِ قِبْلَةً، وَبِعَلِىٍّ وَلِيّاً وَاِماماً، وَبِالْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ
و قرآن كتابم و كعبه قبله ام و على صاحب اختيار و امام من است و حسن و حسین
وَعَلِىِ بْنِ الْحُسَيْنِ، وَمُحَمَّدِ بْنِ عَلِىٍّ، وَجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، وَمُوسى بْنِ جَعْفَرٍ
و على بن الحسين و محمد بن على و جعفر بن محمد و موسى بن جعفر
وَعَلِىِّ بْنِ مُوسى، وَمُحَمَّدِ بْنِ عَلِىٍّ، وَعَلِىِّ بْنِ مُحَمَّدٍ، وَالْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ
و على بن موسى و محمد بن على و على بن محمد و حسن بن علی
وَالْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ، صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ اَئِمَّةً
و حجة بن الحسن صلوات الله عليهم امامان و پيشوايان منند خدايا من به پيشوايى ايشان
اَللّهُمَّ اِنّى رَضيتُ بِهِمْ اَئِمَّةً، فَارْضَنى لَهُمْ، اِنَّكَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَديرٌ
خشنودم مرا هم مورد خشنودى آنان گردان كه تو بر هر چيز توانايى

از حضرت صادق علیه السلام منقول است که هر که بخواهد مسرور کند محمّد و آل محمّد را در صَلَوات بر ایشان بگوید:
اَللّهُمَّ یا اَجْوَدَ مَنْ اَعْطی وَ یا خَیْرَ
خدایا ای بخشندهترین عطابخشان و ای بهترین
مَنْ سُئِلَ وَیا اَرْحَمَ مَنِ اسْتُرْحِمَ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ فِی
درخواست شدگان و ای مهربانترین کسی که از او مهربانی جویند خدایا درود فرست بر محمد و آلش در
الْاَوَّلینَ وَصَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ فِی الّْاَخِرینَ وَصَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ
زمره پیشینیان و درود فرست بر محمد و آلش در زمره پسینیان و درود فرست بر محمد
و آلِهِ فِی الْمَلاَءِ الْاَعْلی وَصَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ فِی الْمُرْسَلینَ
و آلش در ساکنین عالم بالا و درود فرست بر محمد و آلش در زمره مرسلین
اَللّهُمَّ اَعْطِ مُحَمَّداً وَآلَهُ الْوَسیلَةَ وَالْفَضیلَةَ وَالشَّرَفَ وَالرِّفْعَةَ
خدایا عطا کن به محمد و آلش مقام وسیله و فضیلت و شرف و رفعت
وَالدَّرَجَةَ الْکَبیرَةَ اَللّهُمَّ اِنّی آمَنْتُ بِمُحَمَّدٍ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ
و درجه بلند خدایا من ایمان آوردم به محمد صلی الله علیه و آله
وَلَمْ اَرَهُ فَلا تَحْرِمْنی فِی الْقِیمَةِ رُؤْیَتَهُ وَارْزُقْنی صُحْبَتَهُ وَ تَوَفَّنی
با اینکه او را ندیدهام پس در روز قیامت از دیدارش محرومم مفرما و مصاحبت و همنشینی او را روزیم فرما
عَلی مِلَّتِهِ وَاسْقِنی مِنْ حَوْضِهِ مَشْرَباً رَوِیّاً سآئِغاً هَنَّیئاً لا اَظْمَاءُ
و بر کیش او بمیرانم و بنوشانم از حوض او (حوض کوثر) نوشاندنی سیراب و جانبخش و گوارا که
بَعْدَهُ اَبَداً اِنَّکَ عَلی کُلِّشَیْءٍ قَدیرٌ اَللّهُمَّ اِنّی آمَنْتُ بِمُحَمَّدٍ صَلَّی
پس از آن هرگز تشنه نشوم که براستی تو بر هرچیز توانایی خدایا من ایمان آوردهام به محمد صلی
اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَلَمْ اَرَهُ فَعَرَّفْنی فِی الْجِنانِ وَجْهَهُ اَللّهُمَّ بَلِّغْ مُحَمَّداً
الله علیه وآله و او را ندیدِه ام پس در بهشت رویش را به من نشان ده خدایا برسان به محمد
صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ مِنّی تَحِیَّةً کَثیرَةً وَ سَلاماً.
صلی الله علیه و آله از جانب من تحیتی بسیار و سلامی.

«تمثال علی(ع)»؛ رؤیای صادقهای که بر تابلو نقش بست
گروه هنر: نقاشی از تمثال حضرت علی(ع) توسط هنرمند فقید «علیاشرف والی» سال ۶۵ و پس از ۲۳ سال حساسیت نقاش به پایان میرسد، تصویری که به زعم بسیاری از کارشناسان مذهبی شبیهترین اثر نقاشی به تمثال امیرالمؤمنین(ع) است.

علیاشرف والی، سال ۱۲۹۹ خورشیدی در کرج متولد شد و همزمان با گذراندن دوران تحصیل، استعداد هنری خود را به نحو چشمگیری بروز داد تا جایی که رشته دانشگاهی خود را نقاشی برای تحصیل در دانشکده هنرهای زیبا انتخاب کرد.
در دانشکده از محضر اساتیدی همچون علیمحمد حیدریان، رفیع حالتی بهره برد و البته در این سیر هنری بیشتر از همه اسماعیل آشتیانی او را در استفاده از از شیوههای کلاسیک در طرح و رنگ کمک کرد.
اما وقوع ماجرایی در دوران نوجوانی دلیل اصلی شیفتگی او به هنر و از همه مهمتر نقاشی بود، ماجرایی که خود استاد آن را چنین نقل میکند: «۱۳ ساله بودم که رؤیای صادقهای را دیدم؛ در خواب با چهره نورانی مردی مواجه شدم که آنقدر برایم آشنا بود که انگار سالیان سال بود میشناسمش، آری او کسی نبود جز علی بن ابیطالب(ع). از آن زمان عزم خود را جزم کردم تا هنر نقاشی را فرا گیرم تا شاید بتوانم آنچه را که در خواب دیدم روی بوم پیاده کنم».
والی از زمان اتخاذ این تصمیم ممارست و مجاهدتی چند ده ساله را به جان خرید که البته در این راه مجموعهای از آثار نگارگری، خوشنویسی، تذهیب و صفحهآرایی را خلق کرد که تنها یک بار آن هم در سال ۴۲ در معرض دید عموم گذاشته شد.
سال ۴۴ بود که این هنرمند فقید، تصمیم میگیرد، هدف عالی خود از فراگیری هنر نقاشی را عملی کند؛ پس دست به کار خلق تابلویی میشود که ۲۱ سال از عمر هنری خود را به آن اختصاص میدهد، تابلویی که با حساسیت وی مو به مو منطبق با همان چیزی که در نوجوانی آن را به خواب دیده بود اجرا شد.

سال ۶۵ تابلو به نمایش درآمد؛ بسیاری از جمله مراجع و علمای حوزههای علمیه آن را دیدند و با توجه به مصادیق و مشاهداتی که در مورد چهره ظاهری حضرت علی(ع) در مکتوبات مذهبی وجود داشت، همگی به تصدیق آن پرداخته و به زعم ایشان این اثر، شبیهترین نقاشی به تمثال مبارک حضرت امیر(ع) شناخته شد.
شبیهترین نقاشی به تمثال مبارک حضرت علی(ع) اکنون در موزه آستان قدس رضوی است؛ ویژگی بارز این اثر آن است که برخلاف سایر نقاشیهایی که معمولاً از تمثال حضرتعلی(ع) سراغ داریم که به دست ایشان ذوالفقار داده شده است، در این نقاشی ذوالفقار به زمین گذاشته شده و قرآن در دستان حضرت علی(ع) قرار گرفته است.
اما علیاشرف والی در سال ۱۳۸۹ به دلیل کهولت سن، چشم از جهان فرو میبندد و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا(س) آرام میگیرد؛ هنرمندی که رهبر معظم انقلاب به پاس هنر متعهد او، درگذشتش را تسلیت گفتند.
قال رسول الله ص «یا عَلِی إِنَّکَ قَسِیمُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ»؛ای علی، تو تقسیمکننده بهشت و جهنم هستی

علی حُبُّه جُنَّة شعری در مورد جایگاه و فضایل امام علی(ع) که به محمد بن ادریس شافعی، از فقهای چهارگانه اهلسنت، منسوب است. این شعر چهار مصرع دارد و به مصونیت از آتش به واسطه محبت علی(ع) و تقسیم بهشت و جهنم توسط او اشاره میکند. وصایت بر حق امام علی(ع) و امامت او نسبت به انسانها و اجنه، بخش دیگری از محتوای این شعر است. به غیر از شافعی، از افراد دیگری به عنوان سرایندگان این دوبیتی یاد شده است.
مضمون این شعر در احادیثی که در منابع شیعه و اهلسنت نقل شده، آمده است. همچنین این شعر یا برخی از مصرعهای آن در اشعار شاعران دیگر نیز استفاده شده است. شعر علی حبه جنه بر در روضه حرم امام علی(ع) نقش بسته است.
اشعار مشابهی با موضوع این شعر توسط شاعران دیگر سروده شده است.
محتوا
عَلیٌّ حُبُّه جُـــــــنَّة
قَسیمُ النّارِ و الجَنَّة
وَصیُّ المصطفی حَــقّاً
إمامُ الإنسِ و الجِــــــنَّة
علی، دوستیاش حفاظ است او تقسیمکننده دوزخ و بهشت است.
او وصی بر حق حضرت مصطفی(ص) و امام انس و جن است.[۲]
در مصراع اول، به جُنَّة بودن محبت امام علی(ع) اشاره شده است. جنة در لغت بهمعنای سلاح[۳] یا سپر[۴] است که از شخص محافظت میکند. برخی این واژه را بهمعنای هر چیزی دانستهاند که از انسان محافظت میکند.[۵]
مضمون مصرع اول یعنی مصونیت از آتش به سبب محبت امام علی(ع) در روایاتی از پیامبر اسلام(ص) در منابع شیعی[۶] و اهلسنت[۷] نقل شده است. البته این مطلب به نقل از عمر بن خطاب هم بیان شده است[۸] و در برخی از مصادر، شعری را بدین مضمون به خلیفه دوم منتسب ساختهاند.[۹]
تقسیم بهشت و جهنم توسط امام علی(ع) نیز در احادیث رسول خدا(ص) درباره امام علی(ع)[۱۰] و در گفتههای خود امام علی[۱۱] و دیگر ائمه[۱۲] نقل شده است. چنانکه این مطلب در منابع اهلسنت نیز انعکاس یافته[۱۳] و برخی همچون ابنابیالحدید در شرح نهجالبلاغه آن را مستفیض دانستهاند.[۱۴] و گفته شده که ابنحنبل از این مسئله دفاع کرده است.[۱۵][یادداشت ۱]
همچنین ببینید: حدیث قسیم النار و الجنة
شاعر
شعر «علی حبه جنه» در منابع، به محمد بن ادریس شافعی از فقهای چهارگانه اهلسنت (۱۵۰-۲۰۴ق) نسبت داده شده است.[۱۶] از عامر بن ثعلبه[۱۷] یا عمّار بن تغلبه[۱۸] نیز بهعنوان شاعر این شعر نام برده شده است. همچنین آثار دیگری بدون نام بردن از سراینده این شعر، تنها به نقل آن بسنده کردهاند.[۱۹]
اشعار مشابه
اشعاری با مضمون مشابه علی حبه جنه و درباره مصونیت از آتش با محبت امام علی(ع) و قسیم النار و الجنه بودن امام توسط شاعران دیگر سروده شده است.[۲۰] برخی از آنها عبارتند از:
برخی قدیمیترین شعر مشابه را از سید حمیری میدانند که چنین سرودهاست:
ذاکَ قَسیمُ النّارِ مِن قیلِه خُذی عَدُوّی و ذَری ناصِری
ذاک علیِّ بنُ أبی طالب صِهرُ النبیِّ المصطفی الطاهرِ
همچنین به صاحب بن عباد در مین زمینه، شعر زیر نسبت داده شده است.
أبا حسنٍ لُو کانَ حُبُّکَ مُدخِلی جهنمَ کانَ الفوزَ عندی جحیمُها
و کیف یَخافُ النارَ مَن هُوَ موقنٌ بِأنکُ مُولاهُ و أنتَ قسیمُها[۲۲] [یادداشت ۳]
دعبل نیز به این موضوع در شعر خود اشاره کرده است:
قسیمُ الجحیمِ فَهذا لهو هذا لها باعتدال القسمِ[۲۳] [یادداشت ۴]
مضمون شعر علی حبه جنة در توصیف امام علی(ع) توسط نویسندگان بعدی بهکار رفته است[۲۴] و بعدها برخی از شعرا مانند عطار نیشابوری[۲۵] و موسی بن جعفر حسینی طالقانی[۲۶] از دو بیت این شعر یا مطلع آن در اشعار خود بهره بردهاند.
در سال ۱۳۷۶ق، دو درِ طلاکاریشده در روضه حرم امام علی(ع) نصب گردید که شعر علی حبه جنه بر آن نقش بسته بود.[۲۷]

حل مشکل هادی دین معنی ام الکتاب
یا علی یا ایلیا یا بوالحسن یا بوتراب

به ذره گر نظز لطف بوتراب کند
به آسمان رود وکار افتاب کند
طلبهای که به لوسترهای حرم امیرالمؤمنین (ع) اعتراض داشت
یکى از طلبههاى حوزه باعظمت نجف از نظر معیشت در تنگنا و دشوارى غیرقابل تحملى بود. روزى از روى شکایت و فشار روحى کنار ضریح مطهر حضرت امیرالمؤمنین (ع) عرضه مىدارد: شما این لوسترهاى قیمتى و قندیلهاى بىبدیل را به چه سبب در حرم خود گذاردهاید، در حالى که من براى اداره امور معیشتم در تنگناى شدیدى هستم؟!
شب امیرالمؤمنین (ع) را در خواب مىبیند که آن حضرت به او مىفرماید: اگر مىخواهى در نجف مجاور من باشى اینجا همین نان و ماست و فیجیل (نوعی سبزی) و فرش طلبگى است و اگر زندگى مادى قابل توجهى مىخواهى باید به هندوستان در شهر حیدرآباد به خانه فلان کس مراجعه کنى، چون حلقه به در زدى و صاحبخانه در را باز کرد به او بگو: به آسمان رود و کار آفتاب کند.
پس از این خواب، دوباره به حرم مطهر مشرف مىشود و عرضه مىدارد: زندگى من اینجا پریشان و نابسامان است شما مرا به هندوستان حواله مىدهید؟! بار دیگر حضرت را خواب مىبیند که مىفرماید: سخن همان است که گفتم، اگر در جوار ما با این اوضاع مىتوانى استقامتورزى اقامت کن، اگر نمىتوانى باید به هندوستان به همان شهر بروى و خانه فلان راجه را سراغ بگیرى و به او بگویى: به آسمان رود و کار آفتاب کند.
پس از بیدار شدن و شب را به صبح رساندن، کتابها و لوازم مختصرى که داشته به فروش مىرساند و اهل خیر هم با او مساعدت مىکنند تا خود را به هندوستان مىرساند و در شهر حیدرآباد سراغ خانه آن راجه را مىگیرد. مردم از اینکه طلبهاى فقیر با چنان مردى ثروتمند و متمکن قصد ملاقات دارد، تعجب مىکنند.
وقتى به در خانه آن راجه مىرسد در مىزند، چون در را باز مىکنند، مىبیند شخصى از پلههاى عمارت به زیر آمد، طلبه وقتى با او روبرو مىشود، مىگوید: به آسمان رود و کار آفتاب کند. فوراً راجه پیشخدمتهایش را صدا مىزند و مىگوید: این طلبه را به داخل عمارت راهنمایى کنید و پس از پذیرایى از او تا رفع خستگىاش وى را به حمام ببرید و او را با لباسهاى فاخر و گران قیمت بپوشانید.
مراسم به صورتى نیکو انجام مىگیرد و طلبه در آن عمارت عالى تا فردا عصر پذیرایى مىشود.
فردا دید محترمین شهر از طبقات مختلف، چون اعیان و تجار و علما وارد شدند و هر کدام در آن سالن پرزینت در جاى مخصوص به خود قرار گرفتند. از شخصى که کنار دستش بود، پرسید: چه خبر است؟
گفت: مجلس جشن عقد دختر صاحب خانه است. پیش خود گفت: وقتى به این خانواده وارد شدم که وسایل عیش براى آنان آماده است. هنگامى که مجلس آراسته شد، راجه به سالن درآمد. همه به احترامش از جاى برخاستند و او نیز پس از احترام به مهمانان در جاى ویژه خود نشست.
او نگاه رو به اهل مجلس کرد و گفت: آقایان من نصف ثروت خود را که بالغ بر فلان مبلغ مىشود از نقد و مِلک و منزل و باغات و اغنام و اثاثیه به این طلبه که تازه از نجف اشرف بر من وارد شده مصالحه کردم و همه مىدانید که اولاد من منحصر به دو دختر است؛ یکى از آنها را هم که از دیگرى زیباتر است براى او عقد مىبندم و شما اى عالمان دین، هماکنون صیغه عقد را جارى کنید.
چون صیغه جارى شد طلبه که در دریایى از شگفتى و حیرت فرو رفته بود، پرسید: شرح این داستان چیست؟
راجه گفت: من چند سال قبل قصد کردم در مدح امیرالمؤمنین (ع) شعرى بگویم، یک مصراع گفتم و نتوانستم مصراع دیگر را بگویم. به شعراى فارسى زبان هندوستان مراجعه کردم. مصراع گفته شده آنها هم چندان مطلوب نبود. به شعراى ایران مراجعه کردم. مصراع آنان هم چندان چنگى به دل نمىزد. پیش خود گفتم حتماً شعر من منظور نظر کیمیا اثر امیرالمؤمنین (ع) قرار نگرفته است؛ لذا با خود نذر کردم اگر کسى پیدا شود و مصراع دوم این شعر را به صورتى مطلوب بگوید، نصف دارایىام را به او ببخشم و دختر زیباتر خود را به عقد او درآورم.
شما آمدید و مصراع دوم را گفتید. دیدم از هر جهت این مصراع شما درست و کامل و تمام و با مصراع من هماهنگ است. طلبه گفت: مصراع اول چه بود؟ راجه گفت: من گفته بودم: به ذره، گر نظر لطف، بوتراب کند، طلبه گفت: مصراع دوم از من نیست، بلکه لطف خود امیرالمؤمنین (ع) است. راجه سجده شکر کرد و خواند:
به ذره گر نظر لطف بوتراب کند
به آسمان رود و کار آفتاب کند.

گیرم هزار کعبه خدا خلق می نمود
چنگی به دل نمی زد اگر مرتضی نبود
ما را نوشته اند گدایان مرتضی
بر روی سینه حک شده این لوح یاد بود
شایسته است رو به نجف ، عاشق علی
شب را سحر کند همه در حالت سجود
روح الامین ز جانب حق ذاکر علی است
گهگاه اگر به سمت نبی می کند فرود
ما را ز خاک پای علی آفریده اند
در کثرتیم اگر همه از وحدت وجود
تنها امیر هر دو جهان گشته مرتضی
کوری چشم دومی و آن زن حسود
حاجی به دور کعبه و ما دور مرتضی
حج ها بدون حب علی واقعا چه سود ؟!
من خاک پای هرکه شده زائر علی
بر زائران خاک نجف رحمت و درود
مشهد بهشت ، کعبه بهشت ، کربلا بهشت
خاک بهشت هم به دلم چون نجف نبود
حال دلم بد است ، نجف روزیم کنید
رحمت به شاعری که به شعر این چنین سرود:
"چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است"
ایوان طلای یار ، دل از عاشقان ربود


چرا پیغمبر به علی (ع) لقب ابوتراب داد؟
امیرالمؤمنین صفت ابوتراب را خیلی دوست داشت. این کّنیه را پیغمبر صلی الله علیه وآله به او داده بود. به ابن عباس گفتند چرا به علی، ابوتراب می گفتند؟ گفت: لانه صاحبها / برای این که صاحبش است. یعنی پدر تراب که شوی، می شوی پدربزرگ آدم. آدم از تراب خلق شد دیگر . وقتی پیغمبر (ص) به امیرالمؤمنین می گوید: ابوتراب یعنی پدرِ خاکی و آدم می شود فرزندت. لذا هر جا که تراب هست، صاحبش علی است. در اوج نماز که سجده است بالاترین نقطه بدنت یعنی سر و پیشانی ات را می گذاری پایین ترین جا، جای پات، برای چه؟ برای این که بر تراب سجده می کنی و صاحب تراب علی (ع) است.
قرآن می فرماید: یا لیتنی کنت ترابا / روز قیامت یک عده ای می گویند ای کاش ما هم تراب بودیم و علی پدرمان بود. آن وقت که می پرسیدند پدرت کیست آنجا خاک به بعضی از موجودات افتخار می کند، ما الان این ها را نمی فهمیم. توجه کردی؟ در اوج نماز نزدیک ترین نقطه انسان به خدا در حال سجده به خاک است یعنی آن موقع که تو پیشانی ات را به خاک می مالی. و اصلا سجده کردن به خاک از خصایل شیعه است.
چرا به حضرت علی(ع)، ابوتراب میگویند
ابوتراب به معنای پدر خاک، دمساز خاک یا پدر و رئیس خاکیان است و این لقب از محبوبترین القاب در نزد امام علی علیهالسلام و یکی از زیباترین القاب آن حضرت به شمار میآید.
ابوتراب به معنای پدر خاک، دمساز خاک یا پدر و رئیس خاکیان است و این لقب از محبوبترین القاب در نزد امام علی علیهالسلام و یکی از زیباترین القاب آن حضرت به شمار میآید.
، نخستین کسی که به کنیه (ابوتراب) نامیده شد، علی بن ابی طالب رضیالله عنه است، این کنیه را رسول خدا صلیالله علیه و آله و سلم به او داد آن گاه که دید او بر روی زمین خوابیده و خاک بر پهلوی او نشسته است، از روی لطف و مهربانی به او فرمود: برخیز ای ابوتراب.
و این محبوبترین القاب او به شمار میرفت و از آن پس به برکت نفس محمدی این کرامتی برای او شد، زیرا خاک خبرهای گذشته و آینده تا روز قیامت را برای او باز میگفت.
از رسول خدا (ص) نقل شده که فرمودهاند: چون روز قیامت شود و شخص کافر پاداش و نزدیکی و کرامتی را که خدای متعال برای شیعیان علی(ع) آماده شده را ببیند، گوید "ای کاش من ترابی بودم"، یعنی کاش از شیعیان علی (ابوتراب) بودم.
علامه مجلسی رحمهالله در بیان این جمله گوید: ممکن است ذکر آیه در اینجا برای بیان علت دیگری در نامگذاری آن حضرت به ابوتراب باشد، زیرا شیعیان او به جهت تذلل بیش از اندازه و تسلیم بودن در برابر فرمانهای حضرتش تراب نامیده شدهاند، چنان که در آیه کریمه آمده و چون آن حضرت صاحب و پیشوا و زمامدار آنهاست، ابوتراب نام گرفته است.
در این که پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم در چه زمانی این لقب مبارک را به امیرالمؤمنین علیه السلام داده است، روایات متفاوتی نقل شده است. برخی از آنها حاکی از آن است که این لقب در جمادی الأول یا جمادی الثانی سال دوم هجرت در غزوۀ العشیره به آن حضرت داده شده است. در برخی دیگر آمده است که در یومالتآخی، یعنی روزی که پیامبر اسلام بین همۀ مسلمان عقد برادری بست و از بین تمام مردم علی را برای خود برگزید، به او داده شده است.
منابع:
الغدیر – علامه أمینی - ج 6 - ص 337 – 338،
علل الشرائع - الشیخ الصدوق - ج 1 - ص 156 ،
بحارالأنوار - علامة مجلسی - ج 35 - ص 51


دربهاران کی شود سرسبز سنگ
خاک شو تا گل برویی رنگ رنگ
افتادگی اموز اگر طالب فیضی
که هرگز نخورد اب زمینی که بلند است


لقب ابوتراب در چه زمانی به امام علی(ع) داده شد؟
در باره اطلاق ابو تراب به امام علی(ع) و این كه این كنیه را پیامبر(ص) به او داده است اتفاق نظرهست ولی در باره چگونگی دادن آن كنیه به آن حضرت دو روایت متفاوت ذكرشده است. پارهای منابع با ذكر حدیثی از عمار یاسر میگویند : در غزوه ذوالعشیره، پیامبر(ص) علی(ع) را كه در نخلستان بنی مدلج به خواب رفته بود با پای خود تكان داد و فرمود: «ای ابوتراب برخیز» و در پی آن چگونگی شهادت او را پیشگویی فرمود. در روایتی دیگر آمده كه روزی علی(ع) از خانه بیرون آمد و در سایه مسجد خوابید، پس از آن پیامبر(ص) به نزد فاطمه(س) آمد و پرسید. پسر عمّت كجاست؟ فاطمه(س) پاسخ گفت: «در مسجد خوابیده است» پیامبر(ص) رفت و او را دید كه ردا از پشتش افتاده و خاك آلوده شده است. پیامبر(ص) به پاك كردن خاك از پشت او پرداخت و در آن حال میفرمود: «ای ابوتراب برخیز»(دایرة المعارف تشیع، ج1، ص 30.) . ابوهریره نقل كرده است كه: «روزی پیامبر آن حضرت را دیدند كه بر روی خاك خوابیده است. پیامبر(ص) نشستند و گرد و غبار از پشت آن حضرت پاك نموده و فرمودند:برخیز، پدر و مادرم فدای تو باد ای ابا تراب!...»، )علل الشرایع، ج1، ص 155.)


حدیث جوانمردی علی(ع) و ندای «لا فتى إلّا علىّ»
پرسش : نداى «لا سیف إلّا ذو الفقار و لا فتى إلّا عَلىٌّ» در کجا و از چه کسى شنیده شد؟
پاسخ اجمالی:
شناخته شده ترین مورخان نقل نموده اند که در جنگ احد و پس از فداکاری ها و حماسه سازی های علی در حمله به بخش های مختلف سپاه شرک و کشتن بزرگان آنها، جبرئیل بر پیامبر(ص) نازل گشت و جهاد علی را یاری نمودن پیامبر با جان و دل توصیف کرد. همچنین در آن روز لشکریان صدایی شنیدند – صدای جبرئیل - که می گفت: «لا سیف إلاّ ذو الفقار***و لا فتى إلاّ علی». مثل نقل طبرى در «تاریخ الاُمم و الملوک» از ابو رافع . ابن ابى الحدید مى گوید: «این روایت مشهور است».
پاسخ تفصیلی:
طبرى در «تاریخ الاُمم و الملوک»(1) از ابو رافع نقل مى کند:
در جنگ احد پس از آنکه على بن ابى طالب پرچمداران دشمن را به قتل رسانید، پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) عدّه اى از مشرکان قریش را دید و به على فرمود: بر این دسته حمله کن.
على(علیه السلام) بر گروه آنها حمله نموده و آنها را متلاشى ساخت و عمرو بن عبدالله جمحى را کشت. سپس پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) جماعتى دیگر از مشرکان قریش را مدّ نظر قرار داده و به على فرمود: «بر ایشان حمله کن». على بر گروه آنها حمله نموده و جمع آنها را پراکنده کرد و شیبة بن مالک را به هلاکت رساند. سپس جبرئیل به رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) گفت: «یا رسول الله إنَّ هذا للمواساة»؛ (اى رسول خدا! این است معناى با جان و دل یارى نمودن). پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «إنّه منّی وأنا منه»؛ (او از من است و من از او هستم). جبرئیل گفت: «و أنا منکما»؛ (من هم از شما دو نفر هستم). ابورافع مى گوید: در این هنگام لشکریان صدایى را شنیدند که مى گفت:
لا سیف إلاّ ذو الفقار***و لا فتى إلاّ علی.
ابن ابى الحدید نیز این روایت را در «شرح نهج البلاغه» ذکر کرده و مى گوید: «این روایت مشهور است»، و اضافه مى کند که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمودند: «این، صداى جبرئیل است».(2)
علاّمه امینى مى گوید: احادیثِ گوناگون نشان مى دهند که این حادثه چند بار اتّفاق افتاده است، و چنانکه گفتیم ندا دهنده در روز اُحد جبرئیل بوده است. ولى ندا دهنده در روز بدر فرشته اى است که «رضوان» نام دارد.(3)، (4)
پی نوشت:
(1). تاریخ الاُمم و الملوک، ج 2، ص 514.
(2). شرح نهج البلاغة، ج 1، ص 9؛ ج 2، ص 236؛ ج 3، ص 281 (ج 1، ص 29، مقدّمه؛ ج 13، ص 293، خطبه 238؛ ج 14، ص 251).
(3). مراجعه شود: کفایة الطالب، ص 144 (277 ـ 280، باب 69)؛ و الریاض النضرة، ج 2، ص 190 (ج 3، ص 137).
(4). گردآوری از کتاب: گزیده ای جامع از الغدیر، علامه شیخ عبدالحسین امینی، ترجمه محمد حسین شفیعی شاهرودی، موسسه میراث نبوت، چاپ سوم، ص 158.



لا فَتَى إِلَّا عَلِی به معنای «جوانمردی جز علی وجود ندارد»، که به دلیل شجاعت و فداکاری امام علی(ع) در جنگ احد از سوی جبرئیل گفته شد. این حدیث در منابع شیعه و اهل سنت نقل شده و در کارهای هنری نیز منشأ پیدایش آثاری شده است. به گفته علامه امینی، دانشمندان علم حدیث بر نقل این حدیث اجماع دارند.
شرح ماجرا
در غزوه احد، هنگامی که از اطراف به پیامبر(ص) حمله میشد؛ حضرت علی(ع) به فرمان پیامبر(ص) به آنان حمله میکرد. جبرئیل نازل شد و روحیه جوانمردی امام علی(ع) را ستایش نمود. رسول خدا(ص) جبرئیل را تصدیق کرد و گفت: من از علی هستم و او از من است. سپس صدایی در آسمان پیچید که: «لا سَیفَ اِلاّ ذُوالفَقار، و لا فَتی اِلاّ عَلی؛ شمشیری چون ذوالفقار و جوانمردی همچون علی وجود ندارد».[۲] این حدیث در الکافی به نقل از امام صادق(ع) روایت شده و در آن آمده است پس از آن که امام علی(ع) نخستین فرد از کافران را که از پای درآورد، جبرئیل گفت: ای محمّد! این است مساوات. پیامبر فرمود: او از من است و من از او. سپس جبرئیل عبارت «لا سَیفَ اِلاّ ذُوالفَقار و لا فَتی اِلاّ عَلی» خواند.[۳] در برخی کتابها، چنین نقل شده است: «لا فَتی اِلاّ عَلی و لا سَیفَ اِلاّ ذُوالفَقار».[۴]
حسان بن ثابت با اجازه پیامبر(ص)، شعر (جبریل نادی معلنا) را در اینباره سرود.[۵]
مکان نزول
بر پایه حدیثی که از امام باقر(ع) روایت شده فرشتهای به نام رضوان در جنگ بدر این جمله را گفته است.[۶] سیط بن جوزی، از علمای اهل سنت در قرن هفتم قمری، گفته است که احمد بن حنبل این فضیلت را برای جنگ خیبر میدانسته است.[۷] علامه امینی با استناد به احادیث متعدد در این زمینه، معتقد است که این جریان چندین بار رخ داده و دانشمندان علم حدیث بر نقل آن اجماع دارند.[۸]
احتجاج امام علی
حضرت علی(ع) به فضیلت این حدیث درباره خود احتجاج کرده است: شما را به خدا قسم. آیا در میان مهاجران و انصار به غیر از من جبرئیل درباره کسی گفته است: «ای محمد! شمشیری مانند ذوالفقار و جوانمردی مانند علی نیست» آیا در میان مهاجرین و انصار جبرئیل در حق کسی چنین تعبیری آورده است؟[۹]
آثار هنری

تابلوی لا فتی الا علی، اثر حسن روح الامین که در آن صحنهای از جنگ احد به تصویر کشیده شده است.
این جمله در آثار هنری به کار رفته است. در نوروز ۱۳۳۵ش بر روی سکه نقرهای ضرب شد.[نیازمند منبع] حسن روح الامین در اردیبهشت ۱۳۹۶ش تابلویی را با محتوای این حدیث طراحی کرد.[۱۰]
جرج جرداق میگوید: «من در خانوادهای مسیحی بزرگ شدهام. پدرم سنگتراش بود. سنگی را به سردر خانهمان آویخته بود که روی آن سنگ این جمله حک شده بود: «لافتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار».[۱۱]
شاعران فارسیزبان همچون سعدی،[۱۲] خواجوی کرمانی،[۱۳] عطار نیشابوری،[۱۴] شاه نعمتالله ولی[۱۵] و شهریار[۱۶] در آثار خود با «لافتی الا علی» اشعار و ترکیبهای گوناگونی ساختهاند.
خواجوی کرمانی در این باره سروده است:
مهر او از آسمان لافتی الا علی
تیغ او از گوهر لاسیف الا ذوالفقار[۱۷]
عطار نیشابوری:
هیچ میدانی سخاوت حقّ کیست
من بگویم لافتی إلّا علی است [۱۸]
شاه نعمت الله ولی:
لافتی الّا علی لاسیف الّا ذوالفقار
این نَفَس را از سر صدق و صفا باید زدن [۱۹]
شهریار:
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را [۲۰]

امیرالمومنین
امیرالمؤمنین لقب اختصاصی حضرت مولی علی(ع) و فقط از آنِ اوست. نه کسی قبل از او و نه کسی بعد از او مجاز به این لقب نیست. این لقب را خداوند برای او برگزیده است. در روایتی از قول جابر نقل شده است که از امام باقر(ع) پرسیدم: «لم سمّی امیرالمؤمنین؟: چرا امیرالمؤمنین(ع) به این نام نامیده شد؟ قال الله سماه؛[1] حضرت فرمود خدا این لقب را به او داد.»
و پیامبر اکرم(ص) مکرّر ایشان را به این لقب خواندند.[2] این لقب اختصاصی اوست و خداوند اجازه نداده بر غیر او اطلاق شد.«فما سمیت بهذا احداً قبله و لاسمّی بهذا احداً بعده... ؛[3] هیچ کس را قبل از او به این لقب ننامیدم و هیچ کس را بعد از او به این لقب نخواهم نامید.»
در روایتی آمده است که شخصی وارد بر امام صادق(ع) شد و به حضرت چنین سلام کرد: «السلام علیک یا امیرالمؤمنین!» امام صادق ایستاد و فرمود: «آرام! این اسمی است که جز زیبنده امیرمؤمنان(ع) نیست. خداوند این لقب را به او داده و هیچ کس دیگری را به این لقب نخوانده است.» راوی پرسید: «آخرین حجت الهی به چه نامی خوانده می شود؟» حضرت فرمود: «السلام علیک یا بقیه الله! السلام علیک یابن رسول الله!»[4]





دعای نادعلی
دعای نادعلی یکی از دعاهای زیبا و دلنشینی است که فضیلت های بسیاری را بر آن برشمرده اند. نادعلی شامل دو دعای جداگانه به نام نادعلی صغیر و نادعلی کبیر می باشد که ماهیت مشابهی دارند و مضمون هر دوی آنها بر آشکار کردن فضایل حضرت علی (ع) استوار است . این دعا مانند شعر است. دعایی نادعلی کبیر در کتاب زادالمعاد و دعای نادعلی صغیر در کتاب بحارالانوار آمده است.

دعای ناد علی کبیر
بِسمِ الله الرحمن الرحیم
نادِ عَلیاً مَظهَرَالعَجائِب تَجِدهُ عَوَناً لَکَ فِی النَوّائِب لی اِلیَ اللهِ
حاجَتی وَ عَلَیهِ مُعَوَّلی کُلَّما اَمَرتَهُ وَ رَمَیتَ مُنقَضی فی ظِلّ اللهِ وَ یُضِلل اللهُ لی اَدعُوکَ کُلَّ هَمٍ وَغَمًّ
سَیَنجَلی بِعَظَمَتِکَ یا اللهُ بِنُبُوَّتِکَ یا مُحَمَّدَ بِوَلایَتِکَ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ اَدرِکنی بِحقِّ لُطفِکَ الخَفیَّ اللهِ اَکبَرُ
اَنا مِن شَرِّ اَعدائکَ بَریءٌ اللهُ صَمَدی مِن عِندِکَ مَدَدی وَ عَلَیکَ مُعتَمِدی بِحقِّ إِیاکَ نَعبُدُ وَ إِیاکَ نَستَعینُ
یا اَبا لغَیثِ اَغِثنی یا اَبَا الَحَسَنَین اَدرِکنی یا سَیفَ اللهُ اَدرِکنی یا بابَ اللهِ اَدرِکنی یا حُجَّهَ اللهِ اَدرِکنی یا وَلِیَّ اللهِ
اَدرِکنی بِحَقَّ لُطفِکَ الخَفیَّ یا قَهّارُ تَقَهَّرتَ بِا لقَهرِ وَ القَهر ُفی قَهرِ قَهرکَ یا قَهارُ یا قاهِرَ العَدُوّ یا واِلیَ الوَلِیَّ یا مَظهَرَ العَجائِبِ
یا مُرتَضی عَلِیُّ رَمَیتَ مِن بَغی عَلَیَّ بِسَهمِ اللهِ وَ سَیفِ اللهِ القاتِلِ اُفَوَّضُ اَمری اِلیَ اللهِ اِنَّ اللهُ بَصَیرٌ بِالعَبادِ وَ اِلهُکُم اِلهٌ واحِدٌ
لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحمنُ الرَّحیمُ یا غیاثَ المُستَغیثیَنِ یا دَلیلَ المُتَحیِّرِینَ یا اَمانَ الخائِفینَ یا مُعینَ المُتَوَکِلینَ یا رَاحِمَ المَساکینَ یا اِلهَ العالَمَینَ
بِرَحمَتِکَ وَ صَلَّی اللهُ عَلی سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَ الِهِ اَجمَعین وَ الحَمدُ اللهِ رَبِّ العالَمینَ. (مجلسی، زاد المعاد، ج1، ص429-430)
ترجمه دعای نادعلی کبیر
بخوان علی را که مظهر صفات عجیبه است . تا یاری کننده تو باشد در سختی ها ،این بنده پیوسته به خدا نیازمند است.
و من در امورم به او تکیه کرده ام و امور گذشته و آینده ام را به او وا می گذارم و برای رفع هر ناراحتی تو را می خوانم.
تا مشکل حل و مسائل روشن گردد. قسم به بزرگیت ای خدا و به پیامبریت ای محمد و به ولایت تو ای علی ای علی ای علی مرا در یاب بحق لطف پنهانت.
الله اکبر و من از شر دشمنانت بیزاری می جویم. خدای بی نیاز از سوی تو یاری می شم و بر تو اعتماد دارم به حق ایاک نعبد و ایاک نستعین.
ای پدر کمک، ای پدر حسنین مرا در یاب ،ای شمشیر خدا ای در خدا, ای حجت خدا ,ای ولی خدا مرا در یاب.
به حق لطف پنهانت ای غالب و غلبه کننده، ای دوست خدا، ای مظهر صفات عجیب ، ای علی یقین دارم هرکه بخواهد ظلم نماید تو به شمشیر کشنده او را از پای در می آوری من تمام امورم را به تو واگذارمی کنم.
بدرستی او بصیر بر بندگان است و فرماید:خدای شما خدای واحد است و غیر از او خدایی نیست و بخشنده و مهربان.
مرا در یاب ای فریاد رس فریاد خواهان ای راهنمای سر گردانان ای امان ده تر سندگان ای یاری دهنده پناه آورندگان ای رحم کننده بر فقرا
ای خدا به رحمتت مرا در یاب و درود فرست بر محمد و ال او و ستایش برای خداوند جهانیان است و بس.


دعای نادعلی دعایی است که در وصف مولای اول شیعیان امام علی (ع) نوشته شده است، این دعا از جمله دعاهای بسیار زیبا و دلنشینی است که فضایل فراوانی برای آن ذکر کردهاند که یکی از آنها برای گشایش فوری کار و گرفتن حاجت است.
دو نوع دعای نادعلی وجود دارد، «ناد علی کبیر» که در کتاب زادالمعاد بیان شده و «نادعلی صغیر» که در کتاب بحارالانوار آمده است.

ختم دعای نادعلی به پیشنهاد آیت الله کشمیری (ره) برای رفع گرفتاری
از اذکار اهل ولایت، ذکر «ناد علی » است که در کتاب ها به صورت های مختلف نقل شده است.
آیت الله کشمیری (ره) ذکر «نادعلی » را چنین می خواند:
«نَادِ عَلِیاً مَظْهَرَ الْعَجَائِبِ تَجِدْهُ عَوْناً لَکَ فِی النَّوَائِبِ کُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ سَینْجَلِی بِوَلَایتِکَ یا عَلِی یا عَلِی یا عَلِی یا أَبَا الْغَوثِ أَغِثْنِی یا وَلِی اللَّه أَدْرِکْنِی بِلُطْفِکَ الْخَفِی لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِین»
استاد کشمیری (ره) در مورد ذکر نادعلی می فرمود:
اگر یا علی در این ذکر 100 بار گفته شود، خوب است. من از ناد علی خیر زیادی دیدم. هر مشکلی در نجف برایم پیش می آمد، می رفتم صحن حضرت امیرالمؤمنین (ع) و چند بار آن را می خواندم مشکلم حل می شد. (روح ریحان، شرح حال عارف کامل مرحوم آیت الله سید عبدالکریم رضوی کشمیری، سید علی اکبر صداقت ص 93 و 94)

طریقه خواندن دعای نادعلی صغیر برای حاجت
علامه سید محمدحسین حسینی تهرانی از مرحوم سید هاشم حداد نقل کرده است که هر کس هر روز ١١٠ مرتبه دعای نادعلی صغیر را بخواند و این دستور را سه روز پی در پی انجام دهد هر حاجتی داشته باشد، خداوند عطا میفرماید. (حسینی طهرانی، سیدمحمدحسین، مطلع الانوار، ج2، ص155)
متن دعای نادعلی صغیر برای گشایش کار
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
نَادِ عَلِیًّا مَظْهَرَالْعَجائِبِ تَجِدْهُ عَوْنًا لَکَ فِی النَّوائِبِ کُلَّ هَمٍّ وَ غَمٍّ سَیَنْجَلِی
بِعَظَمَتِکَ یا اَللهُ بِنُبُوَّتِکَ یا مُحَمَّدُ بِوِلایَتِکَ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ (علامه مجلسی، بحارالانوار، 1403ق، ج20، ص73)

ترجمه متن دعای نادعلی برای حاجت فوری
به نام خداوند بخشنده مهربان
بخوان علی (ع) را که مظهر عجائب است
می یابی او را یاور در مشکلات
تمام هم و غم هایم امید دارم که بزودی برطرف شود
قسم به بزرگیت ای خدا قسم به نبوتت ای محمد (ص) و قسم به ولایتت ای علی و ای علی و ای علی (علامه مجلسی، بحارالانوار، 1403ق، ج20، ص73)
نسخه صغیر دعای نادعلی
نسخهي صغیر دعای نادعلی برای تسخیر قلب از چهار بیت شعر تشکیل شده اسـت. ابیاتی کـه در روز جنگ احد بـه شکل ندایی بر قلب پیامبر اسلام فرود آمد. البته در نقل میبدی بـه این موضوع اشاره نشده اسـت کـه این ندا از سوی جبرییل بوده یا آن کـه از منبع دیگری بـه رسول خدا الهام شده اسـت. بـه هرحال چهار بیتی کـه ازآن بعنوان نسخهي صغیر دعای نادعلی برای تسخیر قلب یاد میشود عبارت اسـت از:
نادِ عَلِیاً مَظهَرَ العَجائِب
تَجِدهُ عَوناً لَکَ فِي النَّوائِبِ
کُلُّ هَمٍّ و غَمٍّ سَینجَلي
بِوِلایتِکَ یا عَلِي یا عَلِي یا عَلِي
باید این نکته را نیز مطرح کرد که در مطلب نقل شده توسط میبدی هیچ اشارهاي بـه این موضوع نشده است کـه می توان از این شعر چهار بیتی بعنوان دعا و ختم خاصی بهره گرفت. البته بـه غیر از میبدی کسان دیگری هم هستند کـه در آثار خود بـه دعای نادعلی صغیر اشاره کردهاند. بعنوان مثال شیخ میرزا حسین بن محمد تقی بن علی محمد نوری طبرسی کـه بـه محدث نوری مشهور اسـت.
و یکی از محدثان شیعه در قرن چهاردهم هجری به شمار میرود، در کتاب مستدرک الوسایل بـه این نکته اشاره کرده اسـت کـه: «بـه خط شهید اول دیدم کـه این دو بیت برای پیدا شدن گم شده و برده فراری خوانده می شود.» منظور محدث نوری از شهید اول، ابوعبدالله شمسالدین محمد بن مکی بن محمد شامی عاملی جزینی اسـت کـه از فقهای شیعه در قرن هشتم قمری بـه شار میرود.
و علاوه بر شهید اول با نام شیخ شهید نیز از او یاد می گردد. همچنین در کتاب ناسخ التواریخ کـه تالیف محمد تقی لسان الملک سپهر بوده و از جمله کتابهاي تاریخی بـه زبان پارسی محسوب میشود، بـه این نکته اشاره شده اسـت کـه شعر دو بیتی موسوم بـه نسخهي صغیر دعای نادعلی برای تسخیر قلب در جنگ احد از جانب خداوند بـه پیامبر اسلام الهام شده اسـت.




برداشته ام دو دست از بهر دعا
ای شاه دوعالم بنگر سوی گدا
دادی به من اذن ذکر نامت از لطف
ورنه تو کجا ومن بی رتبه کجا
منتظران را به لب امد نفس
ای شه خوبان تو به فریاد رس




نادِ عَلیّاً مَظهَرَ العَجائِب تَجِدهُ عَوْناً لَکَ فِی النَّوائِب لی اِلَی اللهِ حاجَتی وَ عَلَیهِ مُعَوَّلی کُلَّما اَمَرتَهُ وَ رَمَیتُ مُنقَضی فی ظِلِّ اللهِ وَ یُضِلِلِ اللهُ لی اَدعُوکَ کُلَّ هَمٍّ وَ غَمٍّ سَیَنجَلی بِعَظَمَتِکَ یا اللهُ بِنُبُوَّتِکَ یا مُحَمَّدُ بِوَلایَتِکَ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ اَدرِکنی بِحَقِّ لُطفِکَ الخَفیِّ اللهُ اَکبَرُ اَنَا مِن شَرِّ اَعدائِکَ بَرِیءٌ اللهُ صَمَدی مِن عِندِکَ مَدَدی وَ عَلَیکَ مُعتَمِدی بِحَقِّ إِیّاکَ نَعبُدُ وَ إِیّاکَ نَستَعینُ یا اَبَا الغَیْثِ اَغِثْنی یا اَبَاالحَسَنَیْنِ اَدْرِکنی یاسَیفَ اللهِ اَدرِکنی یا بابَ اللهِ اَدرِکنی یاحُجَّةَ اللهِ اَدرِکنی یا وَلِیَّ اللهِ اَدرِکنی بِحَقِّ لُطفِکَ الخَفیِّ یا قَهّارُ تَقَهَّرْتَ بِالقَهرِ وَ القَهرُ فی قَهرِ قَهرِکَ یا قَهّارُ یا قاهِرَ العَدُوِّ یا والِیَ الوَلِیِّ یا مَظْهَرَ العَجائِبِ یا مُرتَضی عَلِیٌّ رَمَیْتَ مَن بَغی عَلَیَّ بِسَهمِ اللهِ وَ سَیفِ اللهِ الْقاتِلِ اُفَوِّضُ اَمری اِلَی اللهِ اِنَّ اللهَ بَصَیرٌ بِالْعِبادِ وَ اِلهُکُم اِلهٌ واحِدٌ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحمنُ الرَّحیم اَدرِکنی یا غیاثَ المُستَغیثینَ یا دَلیلَ المُتَحَیِّرِینَ یا اَمانَ الخائِفینَ یا مُعینَ المُتَوَکِّلینَ یا رَاحِمَ المَساکینَ یا اِلهَ العالَمَینَ بِرَحمَتِکَ وَ صَلَّی اللهُ عَلی سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَ الِهِ اَجمَعینَ وَ الحَمدُ للِهِ رَبِّ العالَمینَ
بخوان علی را که مظهر صفات عجیبه است. تا یاری کننده تو باشد در سختی ها این بنده پیوسته به خدا نیازمند است. و من در امورم به او تکیه کرده ام و امور گذشته و آینده ام را به او وا می گذارم. برای رفع هر ناراحتی تو را می خوانم. تا مشکل حل و مسائل روشن گردد قسم به بزرگیت ای خدا و به پیامبری ات ای محمد و به ولایت تو ای علی ای علی ای علی. مرا در یاب بحق لطف پنهانت. الله اکبر و من از شر دشمنانت بیزاری میجویم. خدای بی نیاز از سوی تو یاری میشوم و بر تو اعتماد دارم به حق ایاک نعبد و ایاک نستعین. ای پدر کمک ای پدر حسنین مرا در یاب ای شمشیر خدا ای حجت خدا، ای ولی خدا مرا در یاب. به حق لطف پنهانت ای غالب و غلبه کننده، ای دوست دوست خدا. ای مظهر صفات عجیبه. ای علی یقین دارم هرکه بخواهد ظلم نماید، تو به شمشیر کشنده او را از پای در می آوری من تمام امورم را به تو واگذارمی کنم. به درستی او بصیر بر بندگان است و فرماید: خدای شما خدای واحد است و غیر از او خدایی نیست و بخشنده و مهربان است. مرا در یاب ای فریاد رس فریاد خواهان، ای راهنمای سر گردانان، ای امان ده ترسندگان، ای یاری دهنده پناه آورندگان، ای رحم کننده بر فقرا، ای خدا به رحمتت مرا دریاب و درود فرست بر محمد و آل او و ستایش برای جهانیان است.

یکی از کارهای مستحب وحسنه در روز عید غدیر صیغه عقد اخوت است لذا اگر دوست خالصی داری که دوستتی با او ناگسستنی است پیمان عقد اخوت با او ببند تا همان طور که در دنیا باهم رفیق هستید دراخرت نیز باهم رفیق باشید در صدر اسلام پیامبر خدا محمد مصطفی ص بین مهاجرین مکه وانصار مدینه پیمان عقد اخوت بر قرار کرد وبین خودش وعلی ع نیز پیمان عقد اخوت برقرار کرد به تاسی از گذشتگان ما نیز در این روز مبارک با یکی از دوستانم صیغه عقد اخوت خواندیم در حالی که دست در دست یکدیگر ((دست راست ارجح)) داشتیم از خداوند منان پایداری ودوام در دوستی خالصانه را طالب هستیم
صیغه عقد اخوت
به این خاطر عقد برادری در این روز با برادران مؤمن سزاوار است و کیفیت آن به صورتی که شیخ ما در کتاب «مستدرک الوسائل» از کتاب «زاد الفردوس» نقل فرموده است چنین است:
دست راست خود را بر دست راست برادر مؤمن خود بگذار و بگو:
واخَيْتُكَ فِي اللّٰهِ، وَصافَيْتُكَ فِي اللّٰهِ، وَصافَحْتُكَ فِي اللّٰهِ، وَعاهَدْتُ اللّٰهَ وَمَلائِكَتَهُ وَكُتُبَهُ وَرُسُلَهُ وَأَنْبِياءَهُ وَالْأَئِمَّةَ الْمَعْصُومِينَ عَلَيْهِمُ السَّلامُ عَلَىٰ أَنَّي إِنْ كُنْتُ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَالشَّفاعَةِ وَأُذِنَ لِي بِأَنْ أَدْخُلَ الْجَنَّةَ لَاأَدْخُلُها إِلّا وَأَنْتَ مَعِي.
در راه خدا برادرت شدم و در راه خدا دوست با صفایت گشتم و در راه خدا با تو دست دادم و با خدا و فرشتگان و کتابهایش و رسولان و پیامبرانش و امامان معصوم (درود بر آنان) عهد کردم، بر اینکه اگر از اهل بهشت و شفاعت بودم و به من اجازه داده شد که وارد بهشت شوم، به بهشت وارد نشوم مگر اینکه تو هم با من باشی.
آنگاه برادر مؤمن بگوید:
قَبِلْتُ
پذیرفتم
سپس بگوید:
أَسْقَطْتُ عَنْكَ جَمِيعَ حُقُوقِ الْأُخُوَّةِ مَا خَلَا الشَّفاعَةَ وَالدُّعاءَ وَالزِّيارَةَ.
همه حقوق برادری را از تو ساقط کردم، به جز شفاعت و دعا و زیارت.
کيست مولا ؟آن که آزادت کند
بند رقـــــــــــــيت زپايت بر کَند