أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ.....

أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلَا يَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِن قَبْلُ فَطَالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ ۖ
آیا برای کسانی که ایمان آوردهاند هنگام آن نرسیده که دلهایشان به یاد خدا و آن حقیقتی که نازل شده نرم [و فروتن] گردد و مانند کسانی نباشند که از پیش بدانها کتاب داده شد و [عمر و] انتظار بر آنان به درازا کشید، و دلهایشان سخت گردید


هر چیزی حد ومرزی دارد ابتدا وانتهایی دارد اگر در بی ایمانی طغیان کرده ای باید یک لحظه خاص از زندگی دیگر از خدای تبارک وتعالی شرم کنییم ودست از طغیان ونافرمانی برداریم ودر مسیر مستقیم که خدای تبارک وتعالی بدان اشاره کرده است برگردیم خداوند حتی برای اهل ایمان هم حد ومرز قرار داده است یعنی از انان انتظار دارد در یک نقطه حساس از زندگی خود دلهای انان در برابر خداوند خاشع ومطیع بگردد ودرازی عمر قلب های انان را سخت نکند وهمواره در مسیر نافرمانی قرار نداشته باشند این لحظه حساس در عمر به نظر شما چه موقع است ؟؟ هرچه زودتر به مسیر مستقیم برگردی زیباست اما اگر نتوانستی این فروتنی را در خود بوجود اوری باید در سن 60 حتما فروتنی واطاعت را کامل رعایت کنی چون خط قرمز خداوند در بازگشت به سوی خدا در ایه أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ میباشد خوشبخت کسی است هنگامی که 60 ساله شد بفهمد عمری که باید عبرت میگرفت به پایان رسید وخداوند بعد از این سن بر بندگان سخت میگیرد ودریچه توبه استغفار بر انجام گناه بعد از این سن دیگر سپری شده است وسن 60 سالگی همان زمانی است که خداوند تبارک وتعالی بدان اشاره کرده است
أَوَلَمْ نُعَمِّرْكُم مَّا يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَن تَذَكَّرَ
"آيا به اندازه كافى عمر نداديم به شما تا هر كس بخواهد یاد گرفته باشد (یا پند بگیرد)؟" در آیه 35 سوره فاطر، این جمله به عنوان پاسخ به درخواست دوزخیانی که در آتش عذاب هستند، آمده است. دوزخی ها در آتش فرياد می زنند: "ای پروردگار ما، ما را از اینجا خارج کن تا كار شايستهای انجام دهیم، غیر از آنچه انجام می دادیم!" در پاسخ به آنان، خدا می فرماید: "آیا شما را به اندازه کافی عمر نداديم كه در آن هر کس بخواهد یاد بگیرد (یا پند بگیرد)؟" این جمله نشان می دهد که خداوند به انسانها فرصت کافی برای تفكر، یادگیری، و اصلاح رفتار داده است، اما آنها از این فرصت استفاده نكردهاند.
اری خدای تبارک وتعالی به فرصت کافی برای انسان بودن را عطا کرده است فرصت کافی برای عبرت در زندگی را به همگان عطا کرده است وما در قیامت هیچ عذر وبهانه ای نداریم
گناهکاری که با شنیدن این آیه توبه کرد
«فضیل» که در کتب رجال، به عنوان یکى از راویان موثق، از امام صادق(علیه السلام)و از زهاد معروف، معرفى شده و در پایان عمر، در جوار «کعبه» مى زیست و همانجا در «روز عاشورا» بدرود حیات گفت، در آغاز کار، راهزن خطرناکى بود که همه مردم از او وحشت داشتند.
از نزدیکى یک آبادى مى گذشت، دخترکى را دید و نسبت به او علاقه مند شد، عشق سوزان دخترک «فضیل» را وادار کرد که شب هنگام از دیوار خانه او بالا رود، و تصمیم داشت به هر قیمتى شده به وصال او نائل گردد، در این هنگام بود که در یکى از خانه هاى اطراف، شخص بیدار دلى مشغول تلاوت قرآن بود و به همین آیه رسیده بود: «أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللّهِ...» این آیه همچون تیرى بر قلب آلوده «فضیل» نشست، درد و سوزى در درون دل احساس کرد، تکان عجیبى خورد، اندکى در فکر رفت، این کیست که سخن مى گوید؟ و به چه کسى این پیام را مى دهد؟ به من مى گوید: اى فضیل! «آیا وقت آن نرسیده است که بیدار شوى؟ از این راه خطا برگردى؟ از این آلودگى خود را بشوئى؟ و دست به دامن توبه زنى؟! ناگهان صداى «فضیل» بلند شد، و پیوسته مى گفت: بَلى وَ اللّهِ قَدْ آنَ، بَلى وَ اللّهِ قَدْ آنَ!: به خدا سوگند وقت آن رسیده است، به خدا سوگند وقت آن رسیده است»!

تفسیر عرفانی آیه
خواجه نصیرالدین طوسی در تعریف خشوع می گوید: «خشوع، خضوع آمیخته با ترس یا محبت است، بدیننحو که در اثر هیبت و عظمت محبوب بلندمرتبه، قوای طبیعی نفس به حالت سکون درمیآید.»
یعنی آنقدر برای محبوب ارزش و قداست و عظمت قائل باشیم که نفس سرکش خود را ساکن کرده و همانی را بخواهیم که محبوبمان بدان میل دارد.
حالا فرض کنید محبوب ما خداوندی باشد که با عظمت ترین موجود عالم است، وجودی که بر همه عالم تسلط دارد و ناظر ظاهر و باطن انسان ها است؛ آیا نباید در برابر چنین محبوبی خشوع داشت و خواسته او را به خواسته خود ترجیح داد؟
نکته جالب در تفسیر عرفانی خشوع این است که خشوع ناشی از یک حسی بین ترس و محبت است. عاشق ها از طرفی می ترسند کاری کنند که معشوق خوشش نیاید و از طرفی کشش عجیبی به معشوق خود دارند.
خشوع دارای سه مرتبه است: درجه نخست (مبتدیان)، تعبد به امر خداست و تسلیم حکم او شدن در کمال خضوع و همراه با عجز و مسکنت و اعتقاد به اینکه حق او را میبیند، ولو اینکه بنده حق را نبیند. درجه دوم (متوسطان) آن است که شخص بر اثر وقوف به کاستی های نفس، منتظر بروز آفات و امراض نفس همچون عُجب و ریا باشد و از این جهت حالت خشوع به وی دست دهد. همچنین از آفات نیت و عمل بترسد، حقوق دیگران را بر حقوق خود مقدّم بدارد، به فضل دیگران اذعان و فضل خود را فراموش کند و نفس خود را پاک و مبرا نداند. درجه سوم خشوع (منتهیان) آن است که شخص در مقام مکاشفه گرفتار شطحیات نگردد و در قبض و بسط ، خویش را مهار کند و به یاری خشوع، احوال و کرامات خود را پنهان سازد.


