مردان خدا پرده پندار دریدند

مردان خدا پردهٔ پندار دریدند از فروغی بسطامی | شعر نوش

سرگذشت نامه، تولد تا رحلت ۴

آقای مجتهدی می‌فرمودند: یک روز که در حال تشرّف به حرم مطهر حضرت اباعبدالله علیه السلام بودم در بین راه شخصی که عالم به علم کیمیا بود به من برخورد نمود و آن را به من داد، همین که کیمیا را از او تحویل گرفتم حالم منقلب گشته و به شدّت شروع به گریه نمودم به طوری که طاقت نیاورده و سراسیمه به طرف رود فرات رفتم و نسخه کیمیا را در آب انداختم. بعد از آن رو به سوی گنبد مطهّر حضرت سیّد الشهدا علیه السلام نموده و عرض کردم: سیّدی و مولای، کیمیا درد مرا دوا نمی‌کند، جعفر کیمیای محبت شما اهل بیت علیهم السلام را می‌خواهد و در حالی که به شدّت گریه می‌کردم به حرم مطهر مشرّف شدم. بعد از این واقعه حضرت ابا‌عبدالله علیه السلام محبت‌های زیادی به من نمودند و این واقعه نیز یکی از امتحانات بزرگی بود که در طول مسیر سلوک برایم اتّفاق افتاد.

همچنین آقای مجتهدی تعریف می‌کردند: روزی در کربلای معلّی به حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام متوسل شده و در رثای آن حضرت شعر می‌خواندم، تا اینکه به این شعر رسیدم:

ای در غم تو ارض و سما خون گریسته ماهی در آب و وحش به هامون گریسته

در این موقع به حرم مطهر مشرف شده و بعد از اینکه به حضرت سلام کردم و ایشان جواب سلامم را دادند، عرض کردم؛ سیّدی و مولای، من به این بیت شعر هیچ شکّی ندارم و اگر پرده‌های حجاب هم از مقابل چشمانم برداشته شود چیزی بر یقینم افزوده نمی‌شود، اما می‌خواهم نحوه گریه اشیا را ببینم، حضرت خطاب به من کرده و فرمودند: شیخ جعفر نگاه کن.

ناگهان به امر حضرت چشمانم بینایی خاصّی پیدا کرد و به قدری قوی گشت که همه اشیا را از عرش تا به فرش و از آسمان اوّل تا هفتم می‌دیدم.

در آن هنگام دیدم که تمام موجودات، زمین و آسمان، دریا و صحرا، درخت و کوه و جماد و تمام جنبنده‌ها به شکل چشم‌اند و بر حضرت ابا‌عبدالله الحسین علیه السلام اشک می‌ریزند این حالت چند دقیقه‌ای بیشتر طول نکشید که دیگر طاقت نیاورده و به حضرت عرض کردم، قربانتان گردم، فدایتان شوم، مشاهده کردم، محبت نمایید و این حالت را برگردانید، مشاهده این گریه در خور طاقت من نیست، حضرت هم عنایت فرموده و به حالت اوّل خود بازگشتم.

آقای مجتهدی پس از چندین سال اقامت در کربلای معلّی مجدداً به نجف اشرف مراجعت می‌کنند اما پس از مدتی اقامت در نجف اشرف، عبدالکریم قاسم بر ضدّ ملک فیصل، پادشاه عراق کودتا کرده و قتل و غارت شدیدی در عراق رخ می دهد، ایشان که از اوضاع بسیار ناراحت بوده و رنج می‌بردند از حضرت امیر علیه السلام اجازه مراجعت به ایران را می‌گیرند.

ایشان تعریف می‌کردند پس از آن، حضرت فرمودند؛ شیخ جعفر به واسطه رفتن تو تمام ایرانی‌ها باید به ایران باز گردند، به حضرت عرض کردم سیّدی و مولای، امر، امر شماست، آنگاه حضرت فرمودند صلاح در این است که به ایران بروی، چون جنگ و خونریزی در پیش است و امر فرمودند که با پای پیاده حرکت کنم و بدین ترتیب پیاده از نجف اشرف به سوی کاظمین حرکت کردم و پس از بیست و چهار ساعت به کاظمین رسیدم. بسیار خسته شده بودم، به حضرت موسی بن جعفر علیه السلام عرض کردم؛ آقا جان خسته شده‌ام، محبت فرمایید و ماشینی برایم بفرستید، هنوز حرفم تمام نشده بود که ناگهان یک ماشین از ماشین‌های حکومتی به من رسید و مأموران حکومتی به علّت نداشتن گذرنامه مرا دستگیر کرده و همراه خود بردند، بنده هم از حضرت تشکّر کردم که برایم ماشین فرستادند، تا اینکه مرا به زندانی در کاظمین بردند.

بعد از ورود به زندان متوجه شدم که زندانی است بسیار شلوغ و در آنجا دست و پای زندانیان را با زنجیرهای بسیار سنگین و قطوری به هم بسته بودند و وضع بسیار اسف‌باری داشت، غم و اندوه سراسر وجودم را فرا گرفت و به یاد حضرت موسی بن جعفر علیه السلام و زندان هارون الرشید (علیه اللّعنه) افتادم و شدیداً متوسّل به آن حضرت شده و به ایشان عرض کردم: آقا جان! این زنجیرها فقط در خور طاقت شماست و اینها چنین طاقتی ندارند عنایتی بفرمایید، حضرت هم لطف کرده و فرمودند: فردا همه اهل زندان آزاد خواهند شد.

بنده هم به زندانیان گفتم: آقا موسی بن جعفر علیه السلام محبت فرموده و فردا صبح همگی آزاد خواهید شد. همچنین در بین زندانیان یک نفر اشتباهاً دستگیر شده بود و قرار بود فردا اعدام شود، و لذا بسیار بی‌تابی می‌کرد، با گفتن این مطلب بعضی از زندانیان شروع به خندیدن و مسخره کردن نموده و گفتند: این شخص هنوز به زندان نیامده دیوانه شده است که این حرف‌ها را می‌زند.

به هر ترتیب شب سپری شد، صبح روز بعد از طرف عبدالکریم قاسم به خاطر جشن پیروزی در کودتایش تمام زندانیان و حتی جوانی هم که قرار بود اعدام گردد آزاد شدند.

عکس-دوران-جوانی-حاج-شیخ-جعفر-مجتهدی- موسسه علمیه السلطان علی بن موسی الرضا علیه السلام

عکس دوران جوانی حاج شیخ جعفر مجتهدی در ضیافت منزل حاج محمد باقر عقیلی در تبریز قبل از سفر ایشان به عتبات عراق سنه ۱۳۲۳ شمسی

آقای مجتهدی در زندان با شخصی به نام علی که بسیار بی‌قید و بند بوده است آشنا می‌شوند، علی همسری داشت اهل خانقین (منطقه‌ای واقع در شمال کردستان عراق)، که با او قهر کرده و به آنجا رفته بود و برادران زنش قصد کشتن او را داشتند، او همراه آقا از زندان به کرمانشاه می‌آید، آقای مجتهدی تعریف می‌کردند: ما سه روز در کرمانشاه بودیم و هیچ آب و غذایی نداشتیم، روز سوم علی به من گفت: آقاجان، حیف که توبه کرده‌ام و الّا الآن می‌رفتم چند جیب می‌زدم و تا زانوهایت را در اسکناس فرو می‌بردم، اگر اجازه بدهی به تو ثابت کنم.

به او گفتم: خیر علی جان شما دیگر از مردان خدا هستید و توبه کرده‌اید و این کارها را کنار گذاشته‌اید و با این کلمات، خوب شدن را به او القا می‌کردم، در این هنگام توسلی خدمت حضرت مولا پیدا کرده و قلباً به من اشاره شد تا از خیابانی که در آن بودیم، به طرف بالا حرکت کنم، آن خیابان، خیابان گاراژ فعلی بوده که به بازار منتهی می‌شده است. به علی گفتم شما درِ گاراژ منتظر من باش، من فوراً بر می‌گردم، سپس شروع به حرکت نمودم، هنگامی که به انتهای خیابان رسیدم، باز اشاره شد که از همین مسیری که آمده‌ام باز گردم.

آقای منتصری (از اهالی محترم و وارسته کرمانشاه) نقل می‌کردند: داخل مغازه‌ام نشسته بودم که یک مرتبه شخصی بسیار عجیب و با هیبت، در حین عبور از جلو مغازه نگاهی به داخل انداخت و تبسّمی نمود! با دیدن آن شخص عمیقاً در فکر فرو رفتم که او کیست؟ اما متوجه شدم که باید از اولیای خدا باشد لذا بی‌درنگ در مغازه را بستم تا به دنبال او بروم.

به طرف مسیری که در حرکت بود به راه افتادم، ولی هر چه جستجو کردم او را نیافتم، با خود گفتم شاید به مسجد جامع کرمانشاه که در امتداد خیابان قرار دارد رفته باشد، به طرف مسجد رفتم وقتی وارد آنجا شدم دیدم ایشان با چند نفر نشسته‌اند، بدون اختیار به طرفشان رفتم و سلام کردم، سپس همدیگر را در آغوش گرفته و بوسیدیم.

آقای منتصری می‌گفتند: در آنجا دیدم یکی از دوستان به نام مرحوم علی آقا فرجی که پیرمرد نود ساله و بسیار زاهدی بود با آقای مجتهدی صحبت می‌کند و از ایشان می‌پرسد؛ این چشم باطنی که می‌گویند چیست؟ آیا همین چشم ظاهر است؟

یک مرتبه آقای مجتهدی در حالی که تبسمی نمودند به او نگاهی کرده و فرمودند: آن چیزی که شما دارید به آن چشم باطن می‌گویند.

آقای منتصری می‌گفتند: از آقا خواهش کردم که به مغازه ما تشریف بیاورید، ایشان هم قبول کرده و با هم به مغازه آمدیم، در آنجا بی‌اختیار مبلغی پول به ایشان دادم اما از گرفتن آن امتناع می‌کردند. تا اینکه با هر زحمتی بود آن را به ایشان دادم.

آقای مجتهدی آن مبلغ را فوراً به گاراژ برده و به علی می‌دهند و می‌گویند: امروز برادرهای خانمتان نزد شما می‌آیند و خانمتان را به شما بر می‌گردانند، علی می‌گوید: این غیر ممکن است، اگر آنها مرا ببینند، فوراً مرا می‌کشند.

طبق فرمایش آقا؛ عصر همان روز آنها نزد علی آمده و به او می‌گویند: بیا خانمت را ببر، آقا هم مبلغی به او می‌دهند که برای همسرش کادویی تهیّه کند و سرانجام آقای مجتهدی بعد از چند روز اقامت در کرمانشاه به تهران می‌روند.

آقای مجتهدی می‌فرمودند: هنگامی که در کرمانشاه بودم اشاره‌ای شد که به طرف ایلام بروم، وقتی به آنجا رفتم مجدداً اشاره‌ای شد که به فلان خیابان بروم، زمانی که به آن خیابان رفتم در آنجا مسجدی بود که متوجه شدم باید داخل آن شوم، وقتی وارد مسجد شدم، دیدم در اتاقی که همان ابتدای مسجد است، پیرمردی افتاده و از شدّت ضعف توان حرکت ندارد، فوراً آب و غذایی تهیّه کرده و به او دادم. بعد از اینکه کمی توان پیدا کرد، گفت: آقاجان شما را حضرت برای من فرستاده‌اند.

گفتم: چطور؟ گفت: سه روز است که از بی‌غذایی و گرسنگی در اینجا افتاده‌ام و تمام این افراد مقدس مآب به اینجا می‌آمدند و نماز می‌خواندند، اما فکر نمی‌کردند که آیا خادم مسجد زنده است یا مرده و اصلاً جویای احوال من نشدند و من در حال تلف شدن بودم که متوسل به حضرت شدم و هم اکنون شما از من دستگیری نموده و از مرگ نجاتم دادید.

آقای مجتهدی پس از مراجعت از عراق به دستور حضرت مدت محدودی هم به تبریز رفته و در منزلی اقامت می‌گزینند. ایشان در این مورد می‌فرمودند: روزی در منزل مشغول نماز و ذکر و توسل بودم که زنگ خانه به صدا در آمد، آن هنگام صاحب خانه که شخص محترمی بود درب منزل رفت و بعد از مدت کوتاهی باز گشت و گفت: دو نفر جوان خیلی نورانی با شما کار دارند، هنگامی که درِ خانه رفتم دیدم دو نفر جوان بسیار زیبا و نورانی در آنجا هستند، پس از سلام و احوال پرسی آنها گفتند هنگامی که شما در کربلا بودید هر روز به دیدن ما می‌آمدید. مدتی است که به دیدن ما نیامده‌اید و ما هم اکنون آمده‌ایم تا جویای حال شما شویم. به آنها گفتم نام شما چیست؟ یکی از آن دو آقازاده فرمود: من ابراهیم هستم و این هم برادرم محمد است.

به آنها گفتم: بفرمایید داخل، آنها فرمودند: ما باید به عراق برگردیم و آنگاه پس از خداحافظی در حالی که قدم‌هایشان بر روی زمین قرار نگرفته بود به طرف آسمان رفته و از آنجا دور شدند! در این هنگام متوجه شدم که آن دو بزرگوار دو طفلان حضرت مسلم علیهما السلام بودند که من در کربلا هر روز به زیارتشان مشرف می‌شدم و ایشان امروز این گونه مرا مورد تفقّد قرار دادند.

شیخ-جعفر- موسسه علمیه السلطان علی بن موسی الرضا علیه السلام

عشقم حسین و مذهب و آئین من حسین فرهاد روزگارم و شیرین من حسین

تمثال مبارک حاج شیخ جعفر مجتهدی پس از بازگشت از کربلای معلی در بدو ورود ایشان به شهر تبریز سنه ۱۳۳۸ شمسی

ختم زیارت «آل یس» از آقای مجتهدی در شداید

جناب حجّةالاسلام و المسلمین آقای حاج سید علی رضوی کشمیری نقل کردند: زمانی که آقای مجتهدی در قم تشریف داشتند هرگاه افراد به دلیل مشکلات به ایشان رجوع می‌کردند، آقا همه آنها را به توسل و توجه به حضرت معصومه علیها‌السلام سوق می‌دادند و می‌فرمودند: شما به حرم بی‌بی بروید ما هم از ایشان می‌خواهیم تا مشکلمان حل شود.

و گاهی از اوقات به افراد می‌فرمودند: فلان دعا و زیارت را هم می‌خوانیم که گشایش حاصل شود.

از جمله دعاهایی که مکرّر به افراد توصیه می‌فرمودند: خواندن «زیارت آل یس» در نُه روز هنگام بین الطّلوعین (ما بین اذان صبح و طلوع آفتاب) بود که خواص و آثار بسیار عجیبی در پی دارد.

فلانی سیر برزخی خود را آغاز كرده‌است!


استادمحمد علی مجاهدی در این باره نقل می کنند :
در دو روز آخری كه حجت‌الاسلام حاج احمد آقای خمینی تحت مراقبت‌های ویژه پزشكی قرار داشتند و چند تیم پزشكی در جماران برای ادامه حیات ایشان بی وقفه تلاش می‌كردند، حجت الاسلام
حاج سیدحسن خمینی تلفنی از من خواستند تا با پرواز به مشهد، نظر آقای مجتهدی را درباره وضعیت پدر بزرگوارشان جویا شوم.

روز چهارشنبه با هواپیما به مشهد مشرف شدم و پس از عتبه بوسی علی بن موسی الرضا – علیهما آلاف التحیه و الثنا _ و تقاضای ملاقات با آن ولی خدا به هتل محل اقامت بازگشتم در حالی كه برای زیارت آقای مجتهدی لحظه شماری می‌كردم. مدتی گذشت و از دفتر هتل به اتاق من زنگ زدند كه كسی حامل پیغامی برای شماست!

حامل پیغام را تا آن لحظه ندیده ‌بودم و او را نمی‌شناختم. پس از سلام و احوالپرسی گفت:
آقا سلام داشتند و از این كه به خاطر شدت بیماری و بستری بودن قادر به ملاقات نبودند عذرخواهی كردند و فرمودند به آقای مجاهدی بگویید:
فلانی از دوشنبه گذشته سیر برزخی خود را آغاز كرده‌است!
جریان امر را تلفنی با حاج حسن آقا در میان گذاشتم و گفتم: كه به نظر جناب مجتهدی كار از كار گذشته ‌است.
بعدها شنیدم وقتی كه مادربزرگوار آن مرحوم، از این خبر مطلع می‌گردند، منقلب شده و می‌فرمایند:
این حرف باید درست باشد چون سال‌ها پیش یكی از اولیای خدا در لبنان و پیش از پیروزی انقلاب اسلامی به حاج احمد آقا گفته بود كه بیش از پنجاه سال عمر نخواهی‌كرد، و روز دوشنبه گذشته، فرزندم پنجاه سالش تمام شده ‌بود.

فردای آن روز، خبر در گذشت حجت ‌الاسلام حاج سیداحمد آقای خمینی – رحمت الله علیه – اعلام شد و جنازه آن مرحوم در جوار مرقد امام (قدس سره) به خاك سپرده شد

سفر به اعلی علیین


جناب آقای حاج باقر طلائیان نقل می‌كردند:
در سال 1366 هـ ش همراه همسرم به مكه مكرمه مشرف شدم در حادثه خونین مكه همسرم مفقود گشته و هر چه جستجو كردم او را پیدا ننمودم و به مدت سیزده روز هیچ اطلاعی از او نداشتم.
در ایران شنیده بودم كه پسر عمویم حاج آقا رضا قرآن نویس با شخص فوق‌العاده‌ای كه صاحب كرامات می‌باشند مراوده دارند. لذا از مكه به ایران تلفن زده و با پسر عمویم تماس حاصل كردم و جریان مفقود شدن همسرم را برایشان بازگو نموده و از ایشان خواستم تا این مطلب را به دوستشان بگویند و كسب تكلیف نمایند.
هنگامی كه آقای قرآن نویس جریان را توسط شخصی به سمع آقای مجتهدی می‌رساند ایشان می‌فرمایند:
ما او را در اعلی علیین می‌بینیم، همین امروز بعد از نماز مغرب با شوهرش در مكه تماس بگیرید زیرا او در آن موقع از راه رسیده و به هتل می‌آید و مطلب را برایشان بازگو كنید.
آقای طلاییان می‌گفتند:
همان روز كه آقای مجتهدی این مطب را فرموده بودند جنازه همسرم را در سردخانه پیدا كردم و شب كه به هتل برگشتم از ایران تلفن زدند و پیام آقای مجتهدی را برایم بازگو كردند. بنده هم گفتم: درست است، همین امروز جنازه او را پیدا كردم.

دو ماه بعد از مراجعت از مكه، عروسی خواهر زاده‌ام بود و چون من با وجود این ضایعه طاقت نداشتم در مجلس شادی شركت كنم، لذا به قصد زیارت حضرت رضا (علیه‌السلام) بلیط اتوبوس تهیه كردم. اما قبل از حركت آقای قرآن نویس تلفن زده و گفتند: آیا مایل هستید امروز با هم به مشهد برویم؟

گفتم: بنده بلیط اتوبوس تهیه كرده و همین امروز بعد از ظهر عازم مشهد می‌باشم.
ایشان گفتند: من بلیط هواپیما تهیه نموده‌ام شما هم به فرودگاه بیایید. انشاء الله برای شما هم بلیط فراهم می‌شود.
بنده هم به فرودگاه رفتم و نامم را در لیست انتظار نوشتم. چون چند ساعت به پرواز باقی بود آقای قرآن نویس پیشنهاد كردند كه از این فرصت استفاده كنیم و به دیدن آقای مجتهدی برویم و بدین منظور به منزل آقای مجتهدزاده كه در آن موقع آقا در آنجا تشریف داشتند رفتیم.

هنگامی كه خدمتشان رسیدیم آقای قرآن نویس گفتند: ایشان همان آقای طلائیان هستند كه همسرشان در مكه كشته شدند.
آقا فرمودند:
بله می‌دانم، همان روز كه جریان مفقود شدن همسرشان را به ما گفتند ما خدیجه خانم را در اعلی علیین دیدیم.
آقای قرآن نویس گفتند: نام همسر ایشان نفیسه بود نه خدیجه.
آقا فرمودند: خیر آقاجان، ایشان خدیجه خانم بودند.
مطلب همانطور بود كه آقا فرمودند، در شناسنامه همسرم خدیجه ضبط شده بود اما او را نفیسه صدا می‌زدند. سپس جریان تعویض نام همسرم را بیان نموده و فرمودند:
وقتی همسر ایشان به كلاس خیاطی می‌رفته، معلم او می‌‌گوید: ما شما را نفیسه صدا می‌كنیم. او هنگام مراجعت به منزل جریانی را كه در كلاس اتفاق افتاده بود نقل می‌كند و بدین صورت از آن به بعد هم در منزل او را نفیسه صدا می‌كنند و اینگونه آقای مجتهدی به اسم حقیقی همسرم و جریان تعویض اسم او اشاره نمودند.
سپس آقا فرمودند: « نفیسه خاتون» زن بسیار مجلله‌ای بوده كه همراه حضرت زینب (علیها‌السلام) به كربلا و از آنجا به شام رفته و سرتاسر اسارت را در خدمت بی‌بی بوده و كنیزی ایشان را می‌نموده‌است و بعد از واقعه كربلا به مصر می‌رود و در آنجا قبری حفر نموده و دوازده هزار مرتبه قرآن را ختم می‌كند.
وقتی از دنیا می‌رود و می‌خواهند پیكرش را به مدینه منتقل كنند اهل مصر مخالفت می‌نمایند و در همانجا مدفون می‌شوند و هم اكنون مزار شریفشان در مصر زیارتگاه می‌باشد. آنگاه فرمودند:
اجر و ثوابی كه برای «نفیسه خاتون» می‌بینم برای همسر شما هم می‌باشد سپس مقداری از حالات معنوی همسرم را بیان نمودند.
ناگفته نماند كه همسرم حالات عجیبی داشت و اهل نماز شب و مكاشفه بود. وقتی نماز می‌خواند غرق در نماز می‌شد به طوری كه هر گاه به منزل می‌آمدم و او مشغول نماز بود متوجه آمدن من نمی‌شد ...

تعديل الآية حسب الطلب

تصاویری کمتر دیده شده از «شیخ جعفر مجتهدی»

شیخ جعفر مجتهدی: کوتاه ترین و مطمئن ترین راه کمال، محبت اهل بیت علیهم السلام و خدمت خالصانه به خلق است.

يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ ۖ فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا ۖ

وَلَا يَغُرَّنَّكُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا ۚ

خدای تبارک وتعالی به ما نهیب زده است که وعده خداوند حق است ود ردنیا دو دشمن حقیقی برای همه انسانها وجود دارد 1- دنیا 2- شیطان

باید مواظب این دو دشمن باشیم تا از راه حقیقی وکمال باز نمانیم ......

در عشق هم آتش بزن وقتی حجابت می شود
گاهی دعا هم بی دعا بهتر اجابت می شود
بعد از خروجم از بهشت هم مست هستم هم خمار
آدم همینجا خلق شد در.رقص جبر و اختیار

فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ

إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ

ده بار در قران این ایه نازل شده است ایا این برای یک بنده کافی نیست ؟؟؟ که گوش به حرف مولای خود بدهد وبا جان ودل این وعده را بپذیرد واین حقیقت را تا در دنیا است بپذیرد تا رستگار شویم

فَإِذَا جَاءَتِ الطَّامَّةُ الْكُبْرَىٰ يَوْمَ يَتَذَكَّرُ الْإِنسَانُ مَا سَعَىٰ وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِمَن يَرَىٰ ‎‏ فَأَمَّا مَن طَغَىٰ

وَآثَرَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوَىٰ وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَىٰ فَإِنَّ

الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَىٰ تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا ۚ وَالْعَاقِبَةُ

لِلْمُتَّقِينَ

يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ ۖ فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ  الْحَيَاةُ الدُّن ْيَا ۖ وَلَا يَغُرَّنَّكُم بِالل… | Arabic calligraphy,  Calligraphy, Arabic

Image

فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ - توازن

محرم

زندگینامه شیخ جعفر مجتهدی(۱۳۰۳-۱۳۷۴هـ.ش) | علماوعرفا


مرحوم شیخ جعفر اقای مجتهدی با چندی از طلاب و شاگردان داخل حجره نشسته بودند و مشغول کار . . .

آقا شیخ جعفر کاغذ و قلمی طلب میکنه . . .

چشماش چند دقیقه ای بسته میشه و بعد شروع میکنه به گریه شدید . . .

دو بیت شعر رو کاغذ می نویسه . . .

طلاب سئوال میکنند آقا این دوبیت انقدر تاثیر داشت روی شما ؟

شیخ می فرمایند : این شعر رو خود حضرت صاحب الزمان ( عجل الله تعالی فرجه ) در مورد عمویشان عباس (علیه السلام ) فرمودند و من یاد داشت کردم . . .

اون دو بیت این بود :

یادم ز وفای اشجع الناس آید

وز چشم ترم سوده الماس آید

آید به جهان اگر حسین دگری

هیهات که برادری چوعباس آید



محرم 1444

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست

این رستخیز عام که نامش محرم است

در بارگاه قدس که جای ملال نیست

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

اول محرم 1444 را با توفیق وعنایت خدای تبارک وتعالی آغاز میکنم فردا اول سال قمری است در شب اول محرم دو رکعت نماز اول سال فراموش نشود در رکعت اول بعد از حمد 11سوره توحید خوانده شود روز اول محرم نیز روزه گرفتن مستحب است ودر روایت اهل بیت از امام رضا ع توصیه به روزه گرفتن در اول محرم امده است در روز اول دو رکعت نماز بعد از نماز ظهر خوانده شود وانگاه بعد از نماز سه مرتبه دستها را رو به اسمان بلند کند واین دعا را سه مرتبه بخواند تا دعای او مستجاب شود انشا الله

دو روز از سال هست که حال وهوای یکسانی دارم یکی اول سال شمسی که همان اول عید نوروز است ودوم اول سال قمری که همین اول محرم است دراین دو روز دعای یا مقلب القلوب والابصار را میخوانم واز خدای تبارک وتعالی میخواهم که حالم را به بهترین حال ها تغیر بدهد هرچند در این دوروز در سال حال وهوای یکسانی ندارند عید نوروز با شادی اغاز میشود ومحرم ماه خزن است اما شادی وحزن هردو برای رسیدن به کمال ادمی ضروری هستند وگاهی یک حزن اثر بخشی بهتری از یک شادی در روحیه ادمی دارد حزن تازیانه خداوند است که روح را مینوازد وصیقل میدهد همان طور که الماس در اثر تراش صیقل داده میشود حزن نیز روح را صیقل میدهد وبرای کمال ضروری است

emam-hosein536-1



دعای اول محرم

از حضرت رضا(علیه‌السلام) روایت شده: رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) روز اول محرّم دو رکعت نماز می‌خواند و چون فارغ می‌شد، دست‌ها را به آسمان برمی‌داشت و این دعا را «سه مرتبه» می‌خواند:

اللّٰهُمَّ أَنْتَ الْإِلٰهُ الْقَدِيمُ، وَهٰذِهِ سَنَةٌ جَدِيدَةٌ، فَأَسْأَلُكَ فِيهَا الْعِصْمَةَ مِنَ الشَّيْطانِ وَالْقُوَّةَ

عَلَىٰ هٰذِهِ النَّفْسِ الْأَمَّارَةِ بِالسُّوءِ وَ الاشْتِغالَ بِما يُقَرِّبُنِى إِلَيْكَ يَا كَرِيمُ، يَا ذَا الْجَلالِ

وَالْإِكْرامِ، يَا عِمادَ مَنْ لا عِمادَ لَهُ، يَا ذَخِيرَةَ مَنْ لا ذَخِيرَةَ لَهُ، يَا حِرْزَ مَنْ لَاحِرْزَ لَهُ، يَا غِياثَ

مَنْ لَاغِياثَ لَهُ، يَا سَنَدَ مَنْ لَاسَنَدَ لَهُ، يَا كَنْزَ مَنْ لَاكَنْزَ لَهُ، يَا حَسَنَ الْبَلاءِ، يَا عَظِيمَ

الرَّجاءِ، يَا عِزَّ الضُّعَفاءِ، يَا مُنْقِذَ الْغَرْقىٰ، يَا مُنْجِىَ الْهَلْكَىٰ، يَا مُنْعِمُ يَا مُجْمِلُ يَا مُفْضِلُ يَا

مُحْسِنُ؛ أَنْتَ الَّذِى سَجَدَ لَكَ سَوادُ اللَّيْلِ، وَنُورُ النَّهارِ، وَضَوْءُ الْقَمَرِ، وَشُعاعُ الشَّمْسِ،

وَدَوِىُّ الْماءِ، وَحَفِيفُ الشَّجَرِ، يَا اللّٰهُ لَاشَرِيكَ لَكَ . اللّٰهُمَّ اجْعَلْنا خَيْراً مِمَّا يَظُنُّونَ، وَاغْفِرْ لَنا

مَا لَايَعْلَمُونَ، وَلَا تُؤاخِذْنا بِما يَقُولُونَ، حَسْبِىَ اللّٰهُ لَاإِلٰهَ إِلّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ، وَهُوَ رَبُّ

الْعَرْشِ الْعَظِيمِ، آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلّا أُولُوا الْأَلْبابِ، رَبَّنا لاتُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ

هَدَيْتَنا وَهَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ.

خدایا، تویی معبود ازلی و این است سال نو، در این سال از تو درخواست می‌کنم حفظ شدنم را از شیطان و قدرت و غلبه بر این نفس فرمانده به گناه و مشغول بودن به آنچه مرا به تو نزدیک می‌کند، ای صاحب بزرگی و رأفت و محبت، ای تکیه‌گاه کسی که تکیه‌گاهی ندارد، ای اندوخته کسی که اندوخته‌ای ندارد، ای پناهگاه کسی که پناهگاهی ندارد، ای فریادرس کسی که فریادرسی ندارد، ای پشتوانه کسی که پشتوانه‌ای ندارد، ای گنجینه کسی که گنجی ندارد، ای نیکو آزمایش، ای بزرگ امید، ای توان ناتوانان، ای نجات‌بخش غرق‌شدگان، ای رهاننده‌ی هلاک شدگان، ای نعمت دهنده، ای زیباکار، ای فزون‌بخش، ای نیکوکار؛

تویی که برایت سجده کرد، سیاهی شب و روشنی روز و تابش ماه و شعاع خورشید و خروش آب و صدای برگ درختان، ای خدا شریکی برای تو نیست. خدایا ما را بهتر از آنچه گمان می‌کنند قرار ده و از ما آنچه را نمی‌دانند بیامرز و به آنچه از ما می‌گویند سرزنشمان مکن، خدا مرا بس است، معبودی جز او نیست، بر او تکیه کردم و او پروردگار عرش بزرگ است، به او ایمان آوردیم. همه‌چیزها از جانب پروردگار ماست و یادکنندگان به یاد نیاورند مگر صاحبان خرد، پروردگارا دل‌های ما را بعد از آنکه هدایتمان فرمودی منحرف مکن و از نزد خود رحمتی به ما ببخش، همانا تو بخشنده‌ای.



در روز تاسوعا وعاشورا حسینی زیارت عاشورا خوانده شود

انگاه دورکعت نماز بخوانید وانگاه متوجه کربلا بشوید ودعای علقمه را بخوانیید

گلچین دعای علقمه

يَا اللّٰهُ يَا اللّٰهُ يَا اللّٰهُ، يَا مُجِيبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرِّينَ، يَا كاشِفَ كُرَبِ الْمَكْرُوبِينَ، يَا غِياثَ الْمُسْتَغِيثِينَ، يَا صَرِيخَ الْمُسْتَصْرِخِينَ، وَيَا مَنْ هُوَ أَقْرَبُ إِلَيَّ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ، وَيَا مَنْ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ، وَيَا مَنْ هُوَ بِالْمَنْظَرِ الْأَعْلَىٰ، وَبِالْأُفُقِ الْمُبِينِ، وَيَا مَنْ هُوَ الرَّحْمانُ الرَّحِيمُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوىٰ، وَيَا مَنْ يَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَمَا تُخْفِي الصُّدُورُ،

وَيَا مَنْ لا يَخْفىٰ عَلَيْهِ خافِيَةٌ، يَا مَنْ لَاتَشْتَبِهُ عَلَيْهِ الْأَصْواتُ، وَيَا مَنْ لَاتُغَلِّطُهُ الْحاجاتُ، وَيَا مَنْ لَا يُبْرِمُهُ إِلْحَاحُ الْمُلِحِّينَ، يَا مُدْرِكَ كُلِّ فَوْتٍ، وَيَا جامِعَ كُلِّ شَمْلٍ، وَ يَا بارِئَ النُّفُوسِ بَعْدَ الْمَوْتِ، يَا مَنْ هُوَ كُلَّ يَوْمٍ فِي شَأْنٍ، يَا قاضِيَ الْحاجاتِ، يَا مُنَفِّسَ الْكُرُباتِ، يَا مُعْطِيَ السُّؤُلاتِ، يَا وَلِيَّ الرَّغَباتِ؛ يَا كافِيَ الْمُهِمَّاتِ، يَا مَنْ يَكْفِي مِنْ كُلِّ شَيْءٍ وَلَا يَكْفِي مِنْهُ شَيْءٌ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ،

أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ خَاتِمِ النَّبِيِّينَ، وَعَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ، وَبِحَقِّ فاطِمَةَ بِنْتِ نَبِيِّكَ، وَبِحَقِّ الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ، فَإِنِّي بِهِمْ أَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ فِي مَقامِي هٰذَا، وَبِهِمْ أَتَوَسَّلُ، وَبِهِمْ أَتَشَفَّعُ إِلَيْكَ، وَبِحَقِّهِمْ أَسْأَلُكَ وَأُقْسِمُ وَأَعْزِمُ عَلَيْكَ، وَبِالشَّأْنِ الَّذِي لَهُمْ عِنْدَكَ وَبِالْقَدْرِ الَّذِي لَهُمْ عِنْدَكَ، وَبِالَّذِي فَضَّلْتَهُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ، وَبِاسْمِكَ الَّذِي جَعَلْتَهُ عِنْدَهُمْ، وَبِهِ خَصَصْتَهُمْ دُونَ الْعَالَمِينَ، وَبِهِ أَبَنْتَهُمْ وَأَبَنْتَ فَضْلَهُمْ مِنْ فَضْلِ الْعَالَمِينَ حَتَّىٰ فاقَ فَضْلُهُمْ فَضْلَ الْعَالَمِينَ جَمِيعاً،

أَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَأَنْ تَكْشِفَ عَنِّي غَمِّي وَهَمِّي وَكَرْبِي، وَتَكْفِيَنِي الْمُهِمَّ مِنْ أُمُورِي، وَتَقْضِيَ عَنِّي دَيْنِي، وَتُجِيرَنِي مِنَ الْفَقْرِ، وَتُجِيرَنِي مِنَ الْفاقَةِ، وَتُغْنِيَنِي عَنِ الْمَسْأَلَةِ إِلَى الْمَخْلُوقِينَ؛ وَتَكْفِيَنِي هَمَّ مَنْ أَخافُ هَمَّهُ، وَعُسْرَ مَنْ أَخافُ عُسْرَهُ، وَحُزُونَةَ مَنْ أَخافُ حُزُونَتَهُ، وَشَرَّ مَنْ أَخافُ شَرَّهُ، وَمَكْرَ مَنْ أَخافُ مَكْرَهُ، وَبَغْيَ مَنْ أَخافُ بَغْيَهُ، وَجَوْرَ مَنْ أَخافُ جَوْرَهُ ،

اللّٰهُمَّ مَنْ أَرادَنِي فَأَرِدْهُ، وَمَنْ كادَنِي فَكِدْهُ، وَاصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُ وَمَكْرَهُ . اللّٰهُمَّ اشْغَلْهُ عَنِّي بِفَقْرٍ لَاتَجْبُرُهُ، وَبِبَلاءٍ لَاتَسْتُرُهُ، وَبِفاقَةٍ لَا تَسُدُّها، وَبِسُقْمٍ لاَ ٰ تُعافِيهِ، وَذُلٍّ لَاتُعِزُّهُ، وَبِمَسْكَنَةٍ لَاتَجْبُرُها؛

اللّٰهُمَّ اضْرِبْ بِالذُّلِّ نَصْبَ عَيْنَيْهِ، وَأَدْخِلْ عَلَيْهِ الْفَقْرَ فِي مَنْزِلِهِ، وَالْعِلَّةَ وَالسُّقْمَ فِي بَدَنِهِ حَتَّىٰ تَشْغَلَهُ عَنِّي بِشُغْلٍ شاغِلٍ لَافَراغَ لَهُ، وَأَنْسِهِ ذِكْرِي كَما أَنْسَيْتَهُ ذِكْرَكَ، وَخُذْ عَنِّي بِسَمْعِهِ وَبَصَرِهِ وَ لِسانِهِ وَيَدِهِ وَرِجْلِهِ وَقَلْبِهِ وَجَمِيعِ جَوارِحِهِ، وَأَدْخِلْ عَلَيْهِ فِي جَمِيعِ ذٰلِكَ السُّقْمَ وَلَا تَشْفِهِ حَتَّىٰ تَجْعَلَ ذٰلِكَ لَهُ شُغْلاً شاغِلاً بِهِ عَنِّي وَعَنْ ذِكْرِي،

وَاكْفِنِي يَا كافِيَ مَا لَايَكْفِي سِواكَ فَإِنَّكَ الْكافِي لَاكافِيَ سِواكَ، وَمُفَرِّجٌ لَامُفَرِّجَ سِواكَ، وَمُغِيثٌ لَامُغِيثَ سِواكَ، وَجارٌ لَاجارَ سِواكَ، خابَ مَنْ كانَ جَارُهُ سِواكَ، وَمُغِيثُهُ سِواكَ، وَمَفْزَعُهُ إِلىٰ سِواكَ، وَمَهْرَبُهُ إِلىٰ سِواكَ ، وَمَلْجَؤُهُ إِلىٰ غَيْرِكَ، وَمَنْجَاهُ مِنْ مَخْلُوقٍ غَيْرِكَ، فَأَنْتَ ثِقَتِي وَرَجائِي وَمَفْزَعِي وَمَهْرَبِي وَمَلْجَإِي وَمَنْجايَ، فَبِكَ أَسْتَفْتِحُ، وَبِكَ أَسْتَنْجِحُ؛ وَبِمُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ أَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ وَأَتَوَسَّلُ وَأَتَشَفَّعُ،

فَأَسْأَلُكَ يَا اللّٰهُ يَا اللّٰهُ يَا اللّٰهُ، فَلَكَ الْحَمْدُ وَلَكَ الشُّكْرُ وَ إِلَيْكَ الْمُشْتَكَىٰ وَأَنْتَ الْمُسْتَعانُ، فَأَسْأَلُكَ يَا اللّٰهُ يَا اللّٰهُ يَا اللّٰهُ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَأَنْ تَكْشِفَ عَنِّي غَمِّي وَهَمِّي وَكَرْبِي فِي مَقامِي هٰذَا كَما كَشَفْتَ عَنْ نَبِيِّكَ هَمَّهُ وَغَمَّهُ وَكَرْبَهُ، وَكَفَيْتَهُ هَوْلَ عَدُوِّهِ، فَاكْشِفْ عَنِّي كَما كَشَفْتَ عَنْهُ، وَفَرِّجْ عَنِّي كَما فَرَّجْتَ عَنْهُ، وَاكْفِنِي كَما كَفَيْتَهُ، وَاصْرِفْ عَنِّي هَوْلَ مَا أَخافُ هَوْلَهُ، وَمَؤُونَةَ مَا أَخافُ مَؤُونَتَهُ، وَهَمَّ مَا أَخافُ هَمَّهُ، بِلا مَؤُونَةٍ عَلَىٰ نَفْسِي مِنْ ذٰلِكَ، وَاصْرِفْنِي بِقَضاءِ حَوائِجِي، وَكِفَايَةِ مَا أَهَمَّنِي هَمُّهُ مِنْ أَمْرِ آخِرَتِي وَدُنْيَايَ،

اللّٰهُمَّ أَحْيِنِي حَيَاةَ مُحَمَّدٍ وَذُرِّيَّتِهِ، وَأَمِتْنِي مَمَاتَهُمْ، وَتَوَفَّنِي عَلَىٰ مِلَّتِهِمْ، وَاحْشُرْنِي فِي زُمْرَتِهِمْ، وَلَا تُفَرِّقْ بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَداً فِي الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ،

يَا اللّٰهُ يَا اللّٰهُ يَا اللّٰهُ، يَا مُجِيبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرِّينَ، يَا كاشِفَ كُرَبِ الْمَكْرُوبِينَ، يَا غِياثَ الْمُسْتَغِيثِينَ، يَا صَرِيخَ الْمُسْتَصْرِخِينَ، وَيَا مَنْ هُوَ أَقْرَبُ إِلَيَّ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ، وَيَا مَنْ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ، وَيَا مَنْ هُوَ بِالْمَنْظَرِ الْأَعْلَىٰ، وَبِالْأُفُقِ الْمُبِينِ، وَيَا مَنْ هُوَ الرَّحْمانُ الرَّحِيمُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوىٰ، وَيَا مَنْ يَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَمَا تُخْفِي الصُّدُورُ،

وَيَا مَنْ لا يَخْفىٰ عَلَيْهِ خافِيَةٌ، يَا مَنْ لَاتَشْتَبِهُ عَلَيْهِ الْأَصْواتُ، وَيَا مَنْ لَاتُغَلِّطُهُ الْحاجاتُ، وَيَا مَنْ لَا يُبْرِمُهُ إِلْحَاحُ الْمُلِحِّينَ، يَا مُدْرِكَ كُلِّ فَوْتٍ، وَيَا جامِعَ كُلِّ شَمْلٍ، وَ يَا بارِئَ النُّفُوسِ بَعْدَ الْمَوْتِ، يَا مَنْ هُوَ كُلَّ يَوْمٍ فِي شَأْنٍ، يَا قاضِيَ الْحاجاتِ، يَا مُنَفِّسَ الْكُرُباتِ، يَا مُعْطِيَ السُّؤُلاتِ، يَا وَلِيَّ الرَّغَباتِ؛ يَا كافِيَ الْمُهِمَّاتِ، يَا مَنْ يَكْفِي مِنْ كُلِّ شَيْءٍ وَلَا يَكْفِي مِنْهُ شَيْءٌ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ،

أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ خَاتِمِ النَّبِيِّينَ، وَعَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ، وَبِحَقِّ فاطِمَةَ بِنْتِ نَبِيِّكَ، وَبِحَقِّ الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ، فَإِنِّي بِهِمْ أَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ فِي مَقامِي هٰذَا، وَبِهِمْ أَتَوَسَّلُ، وَبِهِمْ أَتَشَفَّعُ إِلَيْكَ، وَبِحَقِّهِمْ أَسْأَلُكَ وَأُقْسِمُ وَأَعْزِمُ عَلَيْكَ، وَبِالشَّأْنِ الَّذِي لَهُمْ عِنْدَكَ وَبِالْقَدْرِ الَّذِي لَهُمْ عِنْدَكَ، وَبِالَّذِي فَضَّلْتَهُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ، وَبِاسْمِكَ الَّذِي جَعَلْتَهُ عِنْدَهُمْ، وَبِهِ خَصَصْتَهُمْ دُونَ الْعَالَمِينَ، وَبِهِ أَبَنْتَهُمْ وَأَبَنْتَ فَضْلَهُمْ مِنْ فَضْلِ الْعَالَمِينَ حَتَّىٰ فاقَ فَضْلُهُمْ فَضْلَ الْعَالَمِينَ جَمِيعاً،

أَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَأَنْ تَكْشِفَ عَنِّي غَمِّي وَهَمِّي وَكَرْبِي، وَتَكْفِيَنِي الْمُهِمَّ مِنْ أُمُورِي، وَتَقْضِيَ عَنِّي دَيْنِي، وَتُجِيرَنِي مِنَ الْفَقْرِ، وَتُجِيرَنِي مِنَ الْفاقَةِ، وَتُغْنِيَنِي عَنِ الْمَسْأَلَةِ إِلَى الْمَخْلُوقِينَ؛ وَتَكْفِيَنِي هَمَّ مَنْ أَخافُ هَمَّهُ، وَعُسْرَ مَنْ أَخافُ عُسْرَهُ، وَحُزُونَةَ مَنْ أَخافُ حُزُونَتَهُ، وَشَرَّ مَنْ أَخافُ شَرَّهُ، وَمَكْرَ مَنْ أَخافُ مَكْرَهُ، وَبَغْيَ مَنْ أَخافُ بَغْيَهُ، وَجَوْرَ مَنْ أَخافُ جَوْرَهُ ، وَسُلْطانَ مَنْ أَخافُ سُلْطانَهُ، وَكَيْدَ مَنْ أَخافُ كَيْدَهُ، وَمَقْدُرَةَ مَنْ أَخافُ مَقْدُرَتَهُ عَلَيَّ، وَتَرُدَّ عَنِّي كَيْدَ الْكَيَدَةِ، وَمَكْرَ الْمَكَرَةِ .

اللّٰهُمَّ مَنْ أَرادَنِي فَأَرِدْهُ، وَمَنْ كادَنِي فَكِدْهُ، وَاصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُ وَمَكْرَهُ وَبَأْسَهُ وَأَمانِيَّهُ وَامْنَعْهُ عَنِّي كَيْفَ شِئْتَ وَأَنَّىٰ شِئْتَ . اللّٰهُمَّ اشْغَلْهُ عَنِّي بِفَقْرٍ لَاتَجْبُرُهُ، وَبِبَلاءٍ لَاتَسْتُرُهُ، وَبِفاقَةٍ لَا تَسُدُّها، وَبِسُقْمٍ لاَ ٰ تُعافِيهِ، وَذُلٍّ لَاتُعِزُّهُ، وَبِمَسْكَنَةٍ لَاتَجْبُرُها؛

اللّٰهُمَّ اضْرِبْ بِالذُّلِّ نَصْبَ عَيْنَيْهِ، وَأَدْخِلْ عَلَيْهِ الْفَقْرَ فِي مَنْزِلِهِ، وَالْعِلَّةَ وَالسُّقْمَ فِي بَدَنِهِ حَتَّىٰ تَشْغَلَهُ عَنِّي بِشُغْلٍ شاغِلٍ لَافَراغَ لَهُ، وَأَنْسِهِ ذِكْرِي كَما أَنْسَيْتَهُ ذِكْرَكَ، وَخُذْ عَنِّي بِسَمْعِهِ وَبَصَرِهِ وَ لِسانِهِ وَيَدِهِ وَرِجْلِهِ وَقَلْبِهِ وَجَمِيعِ جَوارِحِهِ، وَأَدْخِلْ عَلَيْهِ فِي جَمِيعِ ذٰلِكَ السُّقْمَ وَلَا تَشْفِهِ حَتَّىٰ تَجْعَلَ ذٰلِكَ لَهُ شُغْلاً شاغِلاً بِهِ عَنِّي وَعَنْ ذِكْرِي،

وَاكْفِنِي يَا كافِيَ مَا لَايَكْفِي سِواكَ فَإِنَّكَ الْكافِي لَاكافِيَ سِواكَ، وَمُفَرِّجٌ لَامُفَرِّجَ سِواكَ، وَمُغِيثٌ لَامُغِيثَ سِواكَ، وَجارٌ لَاجارَ سِواكَ، خابَ مَنْ كانَ جَارُهُ سِواكَ، وَمُغِيثُهُ سِواكَ، وَمَفْزَعُهُ إِلىٰ سِواكَ، وَمَهْرَبُهُ إِلىٰ سِواكَ ، وَمَلْجَؤُهُ إِلىٰ غَيْرِكَ، وَمَنْجَاهُ مِنْ مَخْلُوقٍ غَيْرِكَ، فَأَنْتَ ثِقَتِي وَرَجائِي وَمَفْزَعِي وَمَهْرَبِي وَمَلْجَإِي وَمَنْجايَ، فَبِكَ أَسْتَفْتِحُ، وَبِكَ أَسْتَنْجِحُ؛ وَبِمُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ أَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ وَأَتَوَسَّلُ وَأَتَشَفَّعُ،

فَأَسْأَلُكَ يَا اللّٰهُ يَا اللّٰهُ يَا اللّٰهُ، فَلَكَ الْحَمْدُ وَلَكَ الشُّكْرُ وَ إِلَيْكَ الْمُشْتَكَىٰ وَأَنْتَ الْمُسْتَعانُ، فَأَسْأَلُكَ يَا اللّٰهُ يَا اللّٰهُ يَا اللّٰهُ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَأَنْ تَكْشِفَ عَنِّي غَمِّي وَهَمِّي وَكَرْبِي فِي مَقامِي هٰذَا كَما كَشَفْتَ عَنْ نَبِيِّكَ هَمَّهُ وَغَمَّهُ وَكَرْبَهُ، وَكَفَيْتَهُ هَوْلَ عَدُوِّهِ، فَاكْشِفْ عَنِّي كَما كَشَفْتَ عَنْهُ، وَفَرِّجْ عَنِّي كَما فَرَّجْتَ عَنْهُ، وَاكْفِنِي كَما كَفَيْتَهُ، وَاصْرِفْ عَنِّي هَوْلَ مَا أَخافُ هَوْلَهُ، وَمَؤُونَةَ مَا أَخافُ مَؤُونَتَهُ، وَهَمَّ مَا أَخافُ هَمَّهُ، بِلا مَؤُونَةٍ عَلَىٰ نَفْسِي مِنْ ذٰلِكَ، وَاصْرِفْنِي بِقَضاءِ حَوائِجِي، وَكِفَايَةِ مَا أَهَمَّنِي هَمُّهُ مِنْ أَمْرِ آخِرَتِي وَدُنْيَايَ،

ای خدا، ای خدا، ای خدا، ای پاسخ‌دهنده خواسته بیچارگان، ای برطرف‌کننده اندوه اندوهگینان، ای فریادرس دادخواهان، ای دادرس دادجویان، ای آن‌که به من از رگ گردن نزدیک‌تر است، ای آن‌که میان شخص و دلش پرده می‌شود، ای آن‌که بر دیدگاه برتر و افق و نواحی روشن قرار داری، ای آن‌که بخشنده و مهربان است و بر حکومت کشور هستی استیلا دارد، ای آن‌که خیانت چشم‌ها و آنچه را سینه‌ها پنهان کنند می‌داند،

ای آن‌که هیچ پوشیده‌ای بر او پنهان نیست، ای آن‌که صداها بر او اشتباه نشود، ای آن‌که نیازمندی‌ها، او را به‌ خطا نیندازند، ای آن‌که اصرار اصرارکنندگان او را به ستوه نیاورد، ای دریابنده هر از دست رفته، ای گردآورنده هر پراکنده، ای آفریننده جان‌ها پس از مرگ، ای آن‌که هر روز در کاری است، ای برآورنده حاجات، ای بیرون آورنده غم‌ها از دل‌ها، ای بخشنده خواهش‌ها، ای سرپرست رغبت‌ها؛ ای کفایت کننده امور مهم، ای آن‌که از هر چیز کفایت کند و کفایت نکند در آسمان‌ها و زمین از او چیزی،

از تو می‌خواهم به حق محمّد خاتم پیامبران و علی امیرمؤمنان و به حق فاطمه دختر پیامبرت و به حق حسن و حسین، من در این جایگاه به وسیله آنان به تو توجه می‌کنم و به ایشان متوسّل می‌شوم و به آنان به درگاه تو شفاعت می‌خواهم و به حق آنان از تو درخواست می‌کنم و سوگند می‌خورم و تو را سوگند می‌دهم و به مقامی که برای آنان نزد توست و به حق منزلتی که برای آنان پیش تو است و به آنچه آنان را بر جهانیان برتری دادی و به حق نامت که آن را نزد آنان قرار دادی و از میان جهانیان، آنان را به آن نام ویژه نمودی و به آن نام وجودشان و برتری‌شان را از برتری جهانیان آشکار نمودی تا مزیت آنان بر مزیت همۀ جهانیان برتری گرفت،

از تو می‌خواهم بر محمّد و خاندان محمّد درود فرستی و غم و نگرانی و رنج و ناراحتی‌ام را برطرف کنی و مرا از امور مهمّم کفایت نمایی و قرضم را ادا کنی و از تهیدستی و درماندگی پناهم دهی و از درخواست نمودن از مخلوقات بی‌نیازم سازی؛ و از من کفایت کنی آزار کسی را که از آزارش می‌ترسم و دشواری کسی را که از دشواری‌اش هراس دارم و ناهمواری کسی را که از ناهمواری‌اش بیم دارم و شر کسی که از شرش می‌ترسم و فریب کسی که از فریبش وحشت دارم و تجاوز کسی که از تجاوزش بیم دارم و بی‌عدالتی کسی که از بی‌عدالتی‌اش می‌ترسم و از چیرگی کسی که از چیرگی‌اش وحشت دارم و نقشه کسی که از نقشه‌اش بیم دارم و قدرت کسی که از قدرتش به خود می‌ترسم و از تو می‌خواهم که بداندیشی بداندیشان و حیلۀ حیله‌گران را از من بگردانی،

خدایا هرکه قصد من کرده قصدش کن و هرکه درباره من بداندیشی کرد، در حقش بداندیشی کن و از من حیله و نیرنگ و نیرو و آرزویش را بازگردان و او را از من بازدار هرگونه که خواهی و هر کجا که خواهی، خدایا او را از من سرگرم کن به فقری که جبرانش نکنی و به بلایی که نپوشانی‌اش و به نیازی که مسدود نکنی و به دردی که تندرستی‌اش ندهی و ذلّتی که عزیزش ننمایی و مسکنتی که جبرانش ننمایی؛

خدایا خواری‌ای بر او بزن که نصب‌العینش گردد و تهیدستی را بر او در خانه‌اش وارد کن و بیماری و درد را در بدنش تا او را از من سرگرم کنی به سرگرمی سرگرم کننده‌ای که فراغتی برایش نباشد و یاد مرا از یادش ببر، همچنان ‌که یاد خودت را از یادش بردی و بازدار از من گوش و چشم و زبان و دست و پا و قلب و همه اعضایش را و در همه آن‌ها بر او بیماری وارد کن و شفایش نده تا آن را قرار دهی برای او سرگرمی سرگرم‌کننده‌ای از من و یاد من؛

و کفایت کن ای کفایت کننده، آنچه را که غیر تو کفایت نکند، به درستی که تویی کفایت کننده‌ای که کفایت‌کننده‌ای جز تو نیست و گشایش دهنده‌ای جز تو نمی‌باشد و پناه‌دهنده‌ای که پناه‌دهنده‌ای جز تو وجود ندارد، نومید گشت کسی که پناه‌دهنده‌اش جز تو و فریادرسش جز تو و پناهگاهش جز تو و گریزگاهش جز تو و ملجأش جز تو و جای نجاتش از مخلوق غیر توست، پس تویی آرامش و امیدم و پناهگاه و گریزگاهم و ملجأ و جای نجاتم، به تو گشایش می‌خواهم و به تو رستگاری می‌جویم؛ و به وسیلۀ محمّد و خاندان محمّد سوی تو رو می‌کنم و متوسّل می‌شوم و شفاعت می‌خواهم،

ای خدا، ای خدا، ای خدا، تو را سپاس و شکر، شکایت تنها به سوی توست و تویی که به یاری و کمک خواسته‌شده‌ای، از تو می‌خواهم ای خدا، ای خدا، ای خدا، به حق محمّد و خاندان محمّد که بر محمّد و خاندان محمّد درود فرستی و اندوه و نگرانی و پریشانی مرا در این حالت برطرف کنی، همچنان‌ که از پیامبرت نگرانی و غم و پریشانی را برطرف نمودی و او را از هراس دشمنش کفایت کردی و از من برطرف کن همچنان ‌که از او برطرف کردی و از من بگشای همچنان‌ که از او گشودی و مرا کفایت کن همچنان‌ که او را کفایت کردی، از من برگردان هراس آنچه را که از هراسش می‌ترسم و هزینه آنچه را که از هزینه‌اش می‌ترسم و پریشانی آنچه را که از پریشانی‌اش بیم دارم، بدون هیچ زحمتی از این بابت بر وجودم و مرا بازگردان به برآوردن حاجاتم و کفایت آنچه مرا نگران کرده، نگرانی‌اش از کار آخرت و دنیایم،

اعمال روز عاشورا

از حضرت امام رضاعليه السلام منقول است كه هر كه ترك كند سعى در حوائج خود را در روز عاشورا و پى كارى نرود حق تعالى حوائج دنيا و آخرت او را برآورد و هركه روز عاشورا روز مصيبت و اندوه و گريه او باشد حقّتعالى روز قيامت را روز فَرَح و سُرُور و شادى او گرداند و ديده اش در بهشت به ما روشن گردد و هركه روز عاشورا را روز بركت نامد و از براى منزل خود در آن روز چيزى ذخيره كند، خدا آن ذخيره را براى او مبارك نگرداند و در روز قيامت با يزيد و عُبَيدُاللّهِ بن زياد و عمر بن سعد عَلَيْهِمُ اللَّعْنَةُ محشور گردد

2--خواندن هزار مرتبه توحید در این روز فضیلت دارد و روایت شده که خداوند رحمان نظر رحمت بسوى او کند .

از حریت بگوییم نه اسارت



روایت محمدعلی مجاهدی از همنشینی با شیخ جعفر مجتهدی (ره)
امام زمان (عج) ایشان را سر راه من قرار دادند/چشمانشان به قدری جاذبه داشت که نمی‌شد به ایشان نگاه کرد

صفت بارزی که در مرحوم مجتهدی نمود داشت ادب ایشان بود،از وقتی که توفیق هم‌صحبتی با ایشان را پیدا کردم، خنده‌ی دندان‌نما از ایشان ندیدم حتی افراد خردسال که وارد مجلسشان می‌شدند تمام‌قد می‌ایستادند.نسبت به سادات احترام خاصی قائل بود.
کمتر کسی است که از کرامات‌های شیخ جعفر مجتهدی عارف نشنیده باشد؛ عارفی که سلوک زندگی‌اش او را به گونه‌ای خاص از دیگران کرده متمایز. دانستن درباره‌ی شیخ جعفر مجتهدی و سبک زندگی و سلوک او در سال‌های عمرش جذاب و شنیدنی است اما این‌که این روز‌ها بتوان کسی را پیدا کرد که بی‌غرض، صادقانه و مستند درباره‌ی سلوک معنوی و اخلاقی و رفتاری او حرف بزند، کار ساده‌ای نیست. کار وقتی سخت‌تر می‌شود که متوجه شوید او هیچ‌وقت ازدواج نکرد تا بتوان با استناد به حرف‌های همسر و فرزندانش روایت‌هایی دقیق از زندگی‌اش پیدا کرد. با این حال در میان دوستان شیخ جعفر هستند چهره‌هایی که روایت‌هایی شفاف و دقیق از او دارند. استاد محمدعلی مجاهدی شاعر آیینی سر‌شناس کشورمان شاید شناخته‌ترین دوست شیخ جعفر باشد که گفتنی‌های زیادی از 32 سال آشنایی با او دارد و بسیاری از آن‌ها را در کتاب دو‌جلدی «در محضر لاهوتیان» آورده. این گفت‌وگو در کتابخانه‌ی باصفای خانه‌ی محمدعلی مجاهدی در قم انجام شد که ساختش خود حکایتی دارد که سرنخ آن به شیخ جعفر مجتهدی می‌رسد.

*نخستین دیدار شما با مرحوم شیخ جعفر مجتهدی چه زمانی بود؟
اولین ملاقاتی که به صورت غیرمترقبه با مرحوم شیخ جعفر مجتهدی داشتم خردادماه 1342 بود که تا آن تاریخ نه نام ایشان را شنیده بودم و نه ایشان را دیده بودم. معمولا آشنایی آقای مجتهدی با افراد براساس آنچه مرسوم است در جلسات شکل نمی‌گرفت. مخصوصا دیدارهایی که در آن‌ها حامل پیامی بودند یا رهنمودی داشتند یا به قول خودشان دیدارهای حواله‌ای بود، ناگهانی انجام می‌شد. سال اول استخدام من در آموزش و پرورش و مدرسه‌ی صنیع‌الدوله‌ی قم به عنوان معلم بود که بعد از ظهر یکی از روزهای خردادماه هنگام بازگشت به منزل، التهاب و گرمی عجیبی در خودم احساس کردم که سابقه نداشت. تا به منزل رسیدم مادرم با دیدن من گفت مثل این‌که تب داری! صورتت برافروخته است. اصرار کرد که برویم دکتر. گفتم من الان خسته‌ام، استراحتی می‌کنم و اگر لازم شد می‌رویم. آن روز حال عادی نداشتم. چون از صبح متوسل به وجود نازنین حضرت ولی‌عصر(عج) بودم و زبان حالم این بود: «محبت و ارادت ما به خاندان اهل بیت ریشه‌دار است و از طرفی فضای غیراخلاقی‌ای بر جامعه حاکم است و از طرف دیگر عده‌ای جوان مانند من می‌خواهند مسیر شما را طی کنند. دست‌مان هم که به دامن شما نمی‌رسد. ضمن این‌که سنخیتی هم با شما ندارم و تقاضای دیدار شما را ندارم ولی این انتظار را دارم که در این دوره‌ی وانفسا یکی از دوستان خودتان را در مسیر من قرار دهید که با او همدم و همنشین شوم و از این غربت نجات پیدا کنم». به اتاقم رفتم و در را از داخل بستم. نمی‌دانم چه مقدار گذشت ولی در یک حالت خواب و بیداری متوجه شدم که درب اتاق را با مشت می‌کوبند. تعجب کردم. پیش خودم گفتم لابد چند بار در زدند و چون من در را باز نکردم، نگران شدند و این طور به در مشت می‌کوبند. بلند شدم و در را باز کردم. دیدم اخوی است. گفت یک آقای عجیب و غریبی آمده دم در و می‌گوید من با آقا شمس‌الدین کار دارم. شمس‌الدین اسمی بود که فقط در خانواده من را به آن صدا می‌کردند و اسم شناسنامه‌ای من محمدعلی است. ایشان آقای مجتهدی بودند. داخل شدند. یک پیراهن بلند عربی پوشیده بودند و شب‌کلاه مانندی هم سرشان بود و چشمانشان به قدری جاذبه داشت که نمی‌شد به ایشان نگاه کرد. زیبایی، جاذبه و ابهت وجودی‌شان به قدری بود که نمی‌شد به ایشان مستقیم نگاه کرد.

*آن موقع چند ساله بودید؟
من آن موقع 19 ساله بودم و ایشان حدود 38 ساله بودند. اخوی چای آوردند. آقای مجتهدی به برادرم گفتند اگر ممکن است می‌خواهیم یک خلوت چند دقیقه‌ای با هم داشته باشیم. به فکر فرو رفتم که این آقا از کجا اسم مرا می‌داند و آدرس مرا از کجا پیدا کرده! اولین سوالی که از ایشان کردم این بود: «اسم شریف شما چیست؟» گفتند من جعفر هستم. ته لهجه ترکی داشتند و بسیار شیرین صحبت می‌کردند. بعد سوال کردم که نشانی منزل را از چه کسی گرفتید؟ گفتند آقا جان! ما به بوی عشق آمدیم. پرسیدم کدام عشق؟ نگاه معناداری به من کردند و گفتند‌‌ همان عشقی که در دل شما نسبت به ساحت مقدس حضرت ولی‌عصر(عج) زبانه می‌کشد. شما از حضرت چه ‌خواستید؟ حیرت‌زده شدم. گفتند من در کوه خضر بودم که حضرت اشاره فرمودند بیایم و این التهاب شما را بگیرم. گفتم من از این التهاب ناراحت نیستم و اتفاقا حال خوشی دارم. گفتند بیشتر از این صلاح نیست بسوزید. خواستند به شما بچشانند که دوستان حضرت چگونه می‌سوزند. دو‌سوم چای را که اخوی برایشان آورده بود خوردند و در ‌‌نهایت ادب و حیا و شرم گفتند اگر این چای را بخورید ممنون می‌شوم. چای را به عنوان تبرک خوردم و ایشان بلند شدند بروند. گفتم من با شما حرف‌ها دارم. گفتند من تا همین حد بیشتر مأموریت نداشتم. گفتم نفهمیدم به بوی عشق آمدم یعنی چه؟ گفتند هر مأموریتی که از طرف حضرت به من محول می‌شود، نوری به عنوان هادی جلوی من حرکت می‌کند و من به دنبال آن می‌روم. این اولین دیدار من با ایشان بود.

*بعد از این دیدار حال شما چگونه بود؟
بعد از آن آرامشم را از دست دادم. من در یک خانواده‌ی روحانی تربیت شده بودم و نسبت به اهل بیت(علیهم‌السلام) ارادت زائدالوصفی داشتم و این دیدار مثل برقی که به خرمن بزند مرا شعله‌ور کرد. دیگر یادم رفت که خردادماه است و ماه امتحانات دانش‌آموزان و من معلم هستم و باید سر کلاس بروم. با دوچرخه به امامزاده‌های اطراف، اماکن مذهبی و مسجد جمکران می‌رفتم و از هر کسی می‌دیدم سراغ ایشان را می‌گرفتم. این حالت حدود سه ماه طول کشید و من از غذا خوردن افتاده بودم. مادرم هم خیلی نگران حالم بود. حال عادی نداشتم. واقعا فکر می‌کنم تا مرز جنون یک قدم بیشتر فاصله نداشتم.

*مواجهه‌ی دوباره‌ی شما با مرحوم مجتهدی کجا بود؟
باز آن التهاب به سراغم آمد و متوسل به حضرت شدم و گفتم من گفتم یکی از دوستانتان را در مسیر من قرار دهید ولی نه به این شکل! من دوام این صحبت و دوستی را در نظر داشتم ولی حالا همه‌ی آرامش من از دست رفته بود. وقتی به منزل آمدم مادرم گفت آقای قریشی که یکی از روحانیون متدین و ولایی قم بود و هر سال به حج مشرف می‌شد و وقتی باز می‌گشت ولیمه می‌داد آمد و گفت به شما بگویم آب دستت است زمین بگذار و بیا که من با شما کار فوری دارم. گفتم مادر جان! حتما ایشان از زیارت آمده و سفره‌ای انداخته، من حال حضور در جمع را ندارم. گفت حالا شما برو و اگر دیدی در منزل باز است و مجلس عمومی است معذرت‌خواهی کن و برگرد. رفتم و دیدم آثاری از دعوت عمومی نیست و درب خانه بسته است. در زدم و وارد منزل شدم. داخل اتاق که شدم، دیدم جعفر آقا گوشه‌ای نشسته‌اند. من یک دنیا مطلب برای گفتن داشتم اما در همان نگاه اول مهر سکوت را به لب من زدند. حدود سه ربع ساعت به همین حالت گذشت و ایشان گهگاهی زیر چشمی مرا نگاه می‌کردند. احساس می‌کردم اندرون مرا می‌کاوند. ایشان برای تجدید وضو از جا بلند شدند و من به صاحبخانه که از دوستان قدیمی مرحوم پدرم بود و نسبت به من محبت داشت گفتم حجب و حیا مانع می‌شود که از ایشان سوال کنم. ایشان به اتاق تشریف آوردند، پرسید کار ما به کجا می‌کشد.

*منظورتان از این پرسش عاقبت آشنایی‌تان با مرحوم شیخ جعفر بود یا ماجرای دیگری؟
آن موقع مسئله‌ی عجیبی در زندگی من رخ داده بود که ذهن مرا بدون این‌که خواست من باشد درگیر کرده بود. دختر‌خانمی دبیرستانی، به من دلبسته شده و‌‌ مرا رها نمی‌کرد. مثل سایه مرا تعقیب می‌کرد. من هم به لحاظ خانوادگی طوری تربیت شده بودم که این مسائل برایم معنی نداشت. همین که احساس می‌کردم آن خانم مرا تعقیب می‌کند پا‌هایم توی هم می‌رفت و زمین می‌خوردم. خیلی بابت این موضوع رنج می‌کشیدم و این‌که از شیخ جعفر آقا بپرسم کار من به کجا می‌کشد بیشتر از این جهت بود.

*مرحوم شیخ جعفر آقا به پرسش جواب دادند؟
بله، به اتاق که تشریف آوردند آقای قریشی سوالم را از ایشان پرسیدند. ایشان چند لحظه‌ای تأمل کردند و فرمودند آقای مجاهدی! طرف را سوزانده‌اید و باید بسوزید. هر عملی عکس‌العملی دارد. طرف سه بار تا مرز خودکشی پیش رفته و شما هم بی‌اطلاع هستید. من آن موقع از این موضوع خبر نداشتم. بعد که تحقیق کردم دیدم همین‌گونه است. گفتم من متوجه این‌ها نمی‌شوم. من به حضرت ولی‌عصر(عج) متوسل شدم و شما را سر راه من قرار دادند. شما یک توسلی کنید تا کار تمام شود. من خیلی از این موضوع ناراحتم و رنج می‌کشم. ایشان توسل جانانه‌ای گرفتند که احساس می‌کردم در و دیوار گریه می‌کند و فرمودند آقای مجاهدی! فردا کنار طرف خواهید نشست و او با این دیوار برای شما فرقی نخواهد داشت. برای او هم همین‌گونه خواهد بود. هم او را راحت کردند، هم شما را.
بعد از ظهر روز بعد مادرم گفت قرار است مهمان بیاید. شما بروید از میدان میوه بخرید. سوار اتوبوس شدم تا به سمت میدان مطهری فعلی در قم بروم. من معمولا سرم پایین است. وارد اتوبوس که شدم، دیدم صندلی‌ها پر است و فقط یک صندلی خالی است. رفتم نشستم و بعد از چند لحظه متوجه شدم ناخواسته کنار خانمی نشسته‌ام. یکدفعه نگاهم به او افتاد و دیدم‌‌ همان دختر خانم است در آن واحد احساس کردم نفرت دنیا را در دل من نسبت به او ریخته‌اند و از عکس‌العمل او که رویش را برگرداند هم فهمیدم همین حالت در او وجود دارد. از روی صندلی بلند شدم و در اولین ایستگاه از اتوبوس پیاده شدم.

*بعد از این آشنایی ملاقات‌های شما با مرحوم شیخ جعفر مجتهدی در سال‌های بعد کجا انجام می‌شد؟
ایشان منزلی نداشتند و جای خاصی مستقر نبودند. دائم مثل نسیم در حال عبور بودند. روزی هم که به رحمت خدا رفتند جز‌‌ همان پیراهنی که به تن داشتند چیزی نداشتند. ارتباط من با ایشان حدود 32 سال و تا زمان ارتحالشان ادامه پیدا کرد. ایشان غالبا مشهد، قم و قزوین بودند.

*اوقات و زندگی ایشان چگونه می‌گذشت؟
ایشان زندگی رازآلود عجیبی داشتند. انسان اگر پنج ساعت کنار ایشان می‌نشست، اصلا گذشت زمان را احساس نمی‌کرد و فضا رنگ و حال دیگری به خود می‌گرفت. زمانی که با ایشان آشنا شدم مجرد بودم و جلساتی با ایشان در قم داشتیم که دوستان دیگر هم بودند. این جلسات از غروب شروع می‌شد و تا اذان صبح ادامه پیدا می‌کرد.

*این شب‌نشینی‌ها چگونه سپری می‌شد؟
غالبا با توسلاتی همراه بود و غزلیات حافظ و گنجینه‌ی اسرار عمان سامانی، غزلیات وحدت کرمانشاهی و شعرهای حجت‌الاسلام نیر تبریزی را می‌خواندیم. فضای جلسات ایشان به گونه‌ای بود که اصلا در آن‌جایی برای غیبت و تهمت و افترا نبود. تا نماز صبح که مشرف می‌شدیم حرم حضرت معصومه(س) و نماز را می‌خواندیم و به خانه برمی‌گشتیم اصلا نمی‌فهمیدیم این زمان چطور برای ما طی می‌شود.

*بعد از ازدواج هم این جلسات و شب‌نشینی‌ها با همین روند و برنامه ادامه داشت؟
یکی از درس‌هایی که ایشان به من دادند،‌‌ همان موقع بود. وقتی موضوع ازدواج من پیش آمد و قطعی شد، آقای مجتهدی مرا خواست. تکیه‌کلامشان «آقا جان» بود. فرمودند آقا جان! تا دیشب شما زندگی مجردی داشتی و همه عشق و حال بود ولی از امروز مسیر شما مسیر دیگری است و نمی‌توانید مسیر گذشته را ادامه دهید و اگر بخواهید ادامه دهید به جای پیشرفت، عقب‌گرد می‌کنید. گفتم برای چه؟ گفتند به هر حال شما وقتی ازدواج می‌کنید سرنوشت یک نفر را با سرنوشت خودتان گره می‌زنید. باید در تمامی مسائل، در شیرینی‌ها و تلخکامی‌ها با هم سهیم باشید. این‌که شما بیایید و تا اذان صبح این‌جا بنشینید و خانم‌تان را در خانه تنها بگذارید و او احساس تنهایی و غربت بکند، حال او در شما اثر می‌گذارد و لذت سابق را از این جلسات نخواهید برد. پرسیدم پس این دوستانی که الان به این جلسات می‌آیند و سن و سالی رد کرده‌اند و بعضی‌هایشان نوه دارند چه؟ فرمودند علت درجا زدنشان همین است. من نمی‌خواهم شما مثل این‌ها باشید. الان دارم به شما می‌گویم تا گرفتاری این‌ها برای شما پیش نیاید. ممکن است این موضوع برای آن‌ها که سال‌ها از زندگی مشترکشان می‌گذرد، علی‌السویه شده باشد و دیگر با هم زندگی نمی‌کنند و همدیگر را تحمل می‌کنند. می‌خواهم به شما بگویم همین عشق و حال جلسه را به خانه‌تان ببرید، غزل حافظی که می‌خواهید اینجا بخوانید در خانه با خانم‌تان بخوانید. این تفسیر عرفانی که می‌خواهید اینجا بخوانید در خانه با همسرتان بخوانید. ببینید همین لذت به شما دست می‌دهد یا نه. خانه‌تان را بهشت کن. مردم خانه را برای خودشان جهنم می‌کنند و بیرون از خانه را بهشت. اشتباه می‌کنند. خانه‌ی انسان، خانه‌ی انس است. اگر بیرون از خانه ناراحتی می‌کشد، وقتی به خانه می‌آید باید احساس راحتی و آرامش کند. این زندگی است. حرف‌های ایشان بزرگ‌ترین پیام برای جوانان امروزی است.
*از این حرف‌های مرحوم مجتهدی ناراحت نشدید چون به هر حال کمی از فضای انس و نزدیکی به ایشان دور می‌شدید؟
اول کمی یکه خوردم ولی توضیح که دادند، دیدم کاملا منطقی است و پذیرفتم. بعد از ازدواج هم آن دیدار‌ها و جلسات بود اما نه تا اذان صبح. بیشتر طی روز خدمت ایشان می‌رسیدم. تا آن‌جا که توانستم به توصیه‌ی ایشان عمل کردم و خدا را شکر زندگی بسیار خوبی داشتم. من تمام مسائل ریز زندگی‌ام را با آقای مجتهدی در میان می‌گذاشتم. حتی گاهی خودشان بدون این‌که من بگویم به موضوع ورود پیدا می‌کردند. منزلی که الان در آن ساکن هستم یک خانه‌ی کلنگی بود که موقع بمباران خیابان صفائیه توسط صدام ترک برداشت و گفتند احتمال آوار شدن آن وجود دارد و باید خراب شود. موضوع را به ایشان گفتم. گفتند خب خراب کنید. گفتم الان به لحاظ مالی هیچ ذخیره‌ای برای این کار ندارم. گفتند معماری که این کار را می‌کند سید و ذاکر اباعبدالله(ع) است و بعد هم حواله‌ای دادند و گفتند هر وقت داشتید این پول را به من برگردانید و زمان برای شما تعیین نمی‌کنم.
*نظر مرحوم آقای مجتهدی درباره‌ی اهل خانقاه و صوفی‌گری و مرید و مرادبازی چه بود؟
ایشان اهل سلسله و خانقاه نبود و چنین رویه‌ای نداشت. البته حکم کلی صادر نمی‌کردند و می‌گفتند چه بسا افراد ساده‌دل و باصفایی که در این خانقاه‌ها هستند و از پشت پرده خبر ندارند و روی صفای باطن کارهایی می‌کنند. خداوند این‌ها را هم دست خالی برنمی گرداند ولی آن‌هایی که می‌دانند پشت پرده چه خبر است و معرفت را سرمایه‌ی دکانداری قرار می‌دهند، وای به حالشان! اعتقادی به مرید و مرادبازی نداشتند و می‌گفتند این‌ها دام راه است و هر سالکی به رفیق راه نیاز دارد. اگر کسی با این دیدگاه نزد آقای مجتهدی می‌آمد، ایشان از او دوری می‌کردند.

*دستورالعمل و ذکر و برنامه به کسی می‌دادند؟
خودشان اهل ذکر بودند ولی به کسی مستقیم ذکر و دستوری نمی‌دادند. گاهی توصیه‌هایی می‌کردند. آن هم در شرایط خاص و برای خود آن شخص. نه این‌که او برود و آن توصیه را برای دیگران هم نسخه کند. خیلی‌ها بعد از ارتحال ایشان ادعا کردند ما شاگرد آقای مجتهدی بودیم. آقای مجتهدی شاگرد نداشتند. دوست و رفیق داشتند. شاگرد به کسی می‌گویند که سر کلاس و درس استادی حاضر شود. آقای مجتهدی اصلا کلاس و درسی نداشتند. اصلا مجالی برای این کار نداشتند چون الان این‌جا بودند و 10 دقیقه‌ی دیگر می‌خواستند قزوین باشند. چگونه می‌شود برای چنین شرایطی برنامه‌ریزی کرد؟ این‌هایی که ادعا می‌کنند، دکان باز کرده‌اند و از نام آقای مجتهدی سوء‌استفاده می‌کنند باید استغفار کرده و از روح بلند ایشان طلب بخشش کنند. بعضی مطالب از قول ایشان گفته می‌شود که صحیح نیست.

*به هر حال مرحوم شیخ جعفر مجتهدی دارای کرامات و کشف و شهود بودند. هیچ وقت تمایل نداشتند که این مسائل از سوی دوستان ایشان علنی شود؟
ایشان اصلا اهل بازگو کردن این مسائل نبودند. موردی را برای شما می‌گویم که بسیار جالب است. من بسیار به ایشان علاقه‌مند شده بودم و هر سال هم توفیق زیارت امام رضا(ع) نصیبم می‌شد. این ماجرا مربوط به قبل از انقلاب است. معلم بودم و 3 ماه تعطیلی تابستان همراه خانواده به مشهد مشرف می‌شدم. یک سال این‌قدر دلم برای ایشان تنگ شده بود که زیارت حضرت ثامن‌الحجج(ع) تحت‌الشعاع این مسئله قرار گرفت. در ذهنم این بود که خدمت آقای مجتهدی بروم. برخلاف همیشه که ابتدا می‌رفتم پشت پنجره‌ی فولاد و عرض ادب می‌کردم پیش ایشان رفتم در را باز نکردند. فردا رفتم در را باز نکردند. پس فردا رفتم در را باز نکردند. بعد گفتند ایشان رفته‌اند علی‌آباد در اطراف مشهد. رفتم آن‌جا گفتند تا یک ساعت پیش این‌جا بودند. رفته‌اند فلان‌جا. این ماجرا دو ماه طول کشید و من برگشتم قم بدون این‌که ایشان را ببینم. دو روز از برگشتنم به قم گذشته بود که یکی از دوستان به سراغم آمد و گفت من دیشب از مشهد آمدم و از طرف آقای مجتهدی پیام آورده‌ام. شما که می‌آمدید ما پیش آقای مجتهدی بودیم و ایشان می‌گفتند باز این آمد! چرا این بار راه را گم کرده و این طور می‌کند! مگر هر سال که مشرف می‌شد و ابتدا خدمت حضرت می‌رسید و از ایشان تقاضای دیدن من را می‌کرد چه ایرادی داشت؟ مگر من چه کسی هستم که بخواهد از قم راه بیفتد بیاید این‌جا مرا ببیند؟! من چه کاره‌ام این‌جا؟ من قرار است بت باشم؟ به آقای مجاهدی بگویید دو ماه هم آرامش را از خودت گرفتی هم از ما. دفعه‌ی دیگر خواستی بیایی به‌‌ همان شیوه‌ی همیشگی بیا. ایشان صاحب این همه کرامات بودند ولی یک کلمه‌ی من از دهان ایشان نشنیدم. همیشه می‌گفتند حضرت عنایت فرمودند و تمام ضمایرشان به اهل بیت(علهیم‌السلام) برمی گشت.

*چه ویژگی‌های اخلاقی و رفتاری‌ای در مرحوم آقای مجتهدی خیلی برجسته بود؟
صفت بارزی که در مرحوم آقای مجتهدی نمود داشت ادب ایشان بود. در 32 سالگی که توفیق هم‌صحبتی با ایشان را پیدا کردم، خنده‌ی دندان‌نما از ایشان ندیدم. حتی افراد خردسال که وارد مجلس ایشان می‌شدند تمام‌قد می‌ایستادند و احترام می‌کردند. نسبت به سادات احترام خاصی قائل بودند. حیا و ادب و شرم ایشان مثال‌زدنی بود. مستقیم در چشم انسان نگاه نمی‌کردند. فرض کنید کسی می‌آمد خدمت‌شان که یک گرفتاری داشت و راهنمایی می‌خواست. ایشان می‌خواستند دستورالعملی به او بدهند، مستقیم نمی‌گفتند. این طور می‌گفتند: آقا جان! ان‌شاءالله حالی پیش می‌آید به مسجد مقدس جمکران مشرف می‌شوی. در آن‌جا زیارت جامعه‌ای می‌خوانی و ان‌شاءالله برطرف می‌شود. این رفتار ایشان حاکی از ادب و حرمتی بود که برای افراد قائل بودند. این بیت را از قول حاج ملا آقا جان زنجانی می‌خواندند: «ادب خوب است، ادب خوب است، ادب خوب/ هر آن کس بی‌ادب شد می‌خورد چوب». برای زائرین کریمه‌ی اهل بیت(س) یا آقا امام رضا(ع) احترام خاصی قائل بودند. بار‌ها می‌دیدیم جایی رفته‌اند و رختخوابی را به دوش کشیده‌اند و عرق‌ریزان می‌آیند تا شب به خانواده‌ای که زائر امام رضاست سخت نگذرد. یا می‌رفتند از کوه سنگی که چند کیلومتر آن طرف‌تر از حرم امام رضا(ع) است گهواره‌ای پیدا می‌کردند و به دوش می‌گرفتند و می‌آورند. چون بچه‌ی یک زائر شب بدون گهواره خوابش نمی‌برد. این رفتارها نشان می‌داد ایشان ریشه در آب دارند و جای صحبت کردن و موعظه با عمل به انسان مهرورزی و خدمت کردن را نشان می‌دادند.

*هیچ‌وقت دیدید که بابت موضوعی عصبانی شوند؟
یکی دو بار آن هم در مورد کسانی که مدعی بودند خدمت امام زمان(عج) می‌رسند. آقای مجتهدی می‌گفتند این‌ها شیادند و دروغ می‌گویند. یک‌بار یکی از آن‌ها را خدمت آقای مجتهدی بود دیدم. ایشان به او گفتند تو چه سنخیتی با حضرت داری؟ تو در فلان حساب بانکی‌ات این مقدار میلیون پول است و همسایه‌ات دارد از گرسنگی می‌میرد! امام زمان برای چه می‌آید سراغ تو؟ آقای مجتهدی با این‌جور افراد اصلا سر سازگاری نداشتند و غیرت ولایی‌شان اجازه نمی‌داد. حتی گاهی به طرف می‌گفتند اگر چیزی داری بیاور وسط. اگر دستت پر است با هم زورآزمایی کنیم. من که ادعایی ندارم ولی می‌دانم تو دستت خالی است و دروغ می‌گویی.

مرحوم آقای مجتهدی علاوه بر قرآن، نهج‌البلاغه، نهج‌الفصاحه و صحیفه‌ی سجادیه علاقه‌ی زیادی به دیوان حافظ داشتند و معمولا یک دیوان حافظ کنار دستشان بود. به گنجینه‌ی اسرارعمان سامانی که منظومه‌ای عاشورایی است بسیار علاقه داشتند. محمدعلی مجاهدی تعریف می‌کند: «سال 1345به من گفتند کاش می‌شد گنجینه‌ی اسرار عمان احیا شود و از این وضع دربیاید. من آن زمان به چند نسخه‌ای که از این گنجینه جمع‌آوری کردم پاورقی و حاشیه زدم و آنها را به چاپ رساندم که تا به حال بیش از 50 بار تجدید چاپ شده. علاقه‌ی خاصی هم نسبت به غزلیات وحدت کرمانشاهی داشتند. علاقه‌ی ایشان به وحدت داستانی شنیدنی دارد. آقای مجتهدی یک‌بار در سفری که از عتبات به ایران باز می‌گشتند به کرمانشاه می‌رسند. به خادم پیر مدرسه‌ای که اهل علم در آن‌جا رفت و آمد داشتند، می‌گویند من می‌توانم امشب این‌جا بیتوته کنم؟ خادم می‌گوید بله و او می‌رود حجره‌ای را برای اقامت شیخ جعفر آماده کند. آقای مجتهدی تعریف می‌کردند از دور دیدم حجره‌ای دلربایی می‌کند و جاذبه‌اش مرا سمت خود می‌کشاند. به خادم گفتم آن‌جا را می‌خواهم. گفت آن‌جا قابل سکونت نیست و نصف سقفش ریخته. گفتم من همان‌جا را می‌خواهم. می‌گفتند وقتی داخل حجره شدم انگار در و دیوار آن با من حرف می‌زد. پرسیدم چه کسی اینجا بیتوته داشته، گفت وحدت کرمانشاهی. آقای مجتهدی با شور و حال عجیبی غزلیات وحدت را می‌خواندند».
به خاطر این نازدانه ما را از خاک برداشتند
توسل مستمر به ذوات مقدسه حضرات معصومین(علیهم‌السلام) خصوصا به حضرت اباعبدالله(ع) و به ویژه به حضرت علی‌اصغر(ع) یکی از ویژگی‌های سلوکی مرحوم آقای مجتهدی بود. می‌فرمودند اگر به من عنایتی شده از ناحیه‌ی حضرت علی‌اصغر(ع) بوده و به خاطر این نازدانه ما را از خاک برداشتند. مجاهدی می‌گوید: «اگر میزان عشق و علاقه‌ای را که در دل مرحوم آقای مجتهدی نسبت به امام حسین(ع) وجود داشت بین اهالی یک شهر تقسیم می‌کردند، همه عاشق آن حضرت می‌شدند. ایشان اصلا طاقت شنیدن نام امام حسین(ع) را نداشتند. مثلا اگر از ساعت هشت صبح تا هشت شب خدمت ایشان بودیم، افراد متعددی می‌آمدند و می‌رفتند و در این بین مثلا 100 ذکر نام امام حسین(ع) به میان می‌آمد، تاثری که بار اول در ایشان می‌دیدید با بار آخر هیچ تفاوتی نمی‌کرد. به معنای واقعی کلمه عاشق امام حسین(ع) بودند».

شیخ جعفر مجتهدی در سال 1303 در خانواده‌ای متمکن و ولایی در تبریز به دنیا آمدند. پدرش از بازاریان امین و مورد وثوق تبریز بود و دوران تحصیلات ابتدایی را در تبریز گذراند. تحصیلات حوزوی را به شکل مرسوم آن نگذراند ولی کاملا به متون و ادبیات فارسی و عربی اشراف داشت او در سال 1374 پس از چند سکته‌ی مغزی در بیمارستان امام رضای مشهد در 71 سالگی درگذشت.

شعري كه با عنايت وسفارش حضرت زينب (س)سروده شده است:

شعر عنایتی « كد » دارد !

از جمله خاطرات جناب مجاهدی است که :
بعد از ظهر روز نوزدهم ماه صفر چند سال پیش در قم توفیق دیدار آقای مجتهدی را پیدا كردم. هنگام ورود به اتاق، مشاهده كردم كه بر روی تخت در حالی كه دست خود را به نشانه احترام بر روی سینه گذاشته‌اند، چشمان اشك آلودشان را به نقطه‌ای از اتاق دوخته‌اند و قراین نشان می‌داد كه پیش از ورود من به اتاق توسلاتی داشته‌اند.

آرام در كنار در ورودی اتاق نشستم و به تماشای آن صحنه شور آفرین پرداختم. حدود یك ربع ساعت گذشت تا آن مرد خدا به تدریج حالت طبیعی خود را باز یافت.
پرسیدند:

شما نور خاصی را مشاهده نكردید؟

عرض كردم:
خیر! ولی عطر خاصی را برای چند لحظه‌ای استشمام كردم.
آن مرد خدا در حالی كه می‌گریستند، فرمودند:

دلم خیلی گرفته بود به بی‌بی زینب (علیها السلام) متوسل شدم، ناگهان در گوشه‌ای از اتاق آشكارا در هاله‌ای از نور جلوه كردند. لباس تعزیت بر تن داشتند و سرا پا سیاه پوش بودند. هیبت ایشان، هیبت علوی بود. خواستم عرض تسلیت كنم ولی گریه امانم نداد!

بی‌بی فرمودند:

دوست دارم فردا كه اربعین شهادت حسینی است در این جا مراسم عزاداری اقامه گردد و مرثیه جدیدی خوانده شود. مرثیه‌ای كه صحنه غروب روز عاشورا را تجسم كند.

عرض كردم:

بی‌بی جان! این مرثیه را چه كسی باید منظوم كند؟

در حالی كه بی‌بی زینب (علیها السلام) به شما اشاره می‌كردند به من امر فرمودند تا صحنه غروب روز عاشورا و صحنه وداع شان را با پیكر پاره پاره و غرقه به خون سالار شهیدان را به گونه‌ای كه نشانم داده‌اند، برای شما بازگو كنم. سپس « كد» مرثیه جدید را به من یاد آور شدند و فرمودند كه این مرثیه جدید دارای چه نشانه‌ای است؟ شما امشب این مرثیه را بسازید و فردا صبح به من لطف كنید تا ببینم نشانه‌ای را كه فرموده‌اند، دارد یا نه!

بعد، آقای مجتهدی حدود یك ساعت آن دو صحنه تكان دهنده را برای من تعریف كردند و در اثنای مجسم كردن آن دو صحنه به سختی می‌گریستند و گاهی رشته كلام شان پاره می‌شد و هنگامی كه آرام می‌گرفتند، مطلب را ادامه می‌دادند.
از خدمت ایشان مرخص شدم و به خانه آمدم. نزدیكی نیمه‌های شب، غمی بزرگ بر وجودم مستولی شد و انقلاب خاطر عجیبی پیدا كردم. به كتابخانه شخصی‌ام رفتم و مطلبی را كه آقای مجتهدی برایم شرح داده بودند، دقیقاً مرور كردم و پس از دقایقی بعد، این مرثیه منظوم بر زبانم جاری شد:
هان! غروب روز عاشوراستی كربلا پر شور و پر غوغاستی
قتلگاه از خون هفتاد و دو تن موج زن چون لجه دریاستی
كشتی بشكسته آل رسول غرقه در دریای بی پهناستي
فردای آن روز، صبح زود پس از زیارت مرقد نورانی كریمه اهل بیت (علیها السلام) و تشكر از عنایت آن حضرت و بی‌بی زینب – سلام الله علیهما – رهسپار منزل حضرت آقای مجتهدی شدم. هنگامی كه به حضورشان رسیدم، پرسیدند:

مرثیه را به همراه آورده‌اید؟!

عرض كردم: بله
فرمودند:

مرحمت كنید تا آن را ببینم!

تا آن هنگام سابقه نداشت كه ایشان این گونه اشعار را از من طلب كنند و فقط می‌فرمودند:
بخوانید! ولی این بار ظاهراً قضیه فرق می‌كرد.
وقتی كه شعر را به ایشان دادم، دیدم با انگشت خود سرگرم شمردن ابیات آن هستند! سپس با لبخندی حالكی از رضایت خاطر به من فرمودند:

آقا جان! مبارك است، شعر شما نشانه‌ای را كه بی‌بی زینب (علیها السلام) به من فرمودند، دارد!

عرض كردم:
اگر صلاح می‌دانید، برای مزید اطمینان قلبی من آن را اشاره بفرمایید.
گفتند:

به من فرموده ‌بودند كه این مرثیه به نشانه اربعین باید چهل بیت داشته باشد و حالا كه ابیات شعر شما را شمردم دیدم درست چهل بیت است!
آقاجان! شعری كه عنایتی باشد «كد» دارد! و «كد» شعر شما عدد (40) بود!

من كه سراینده این مرثیه بودم، تعداد ابیات آن را نمی‌دانستم! بعد كه ابیات را شمردم دیدم كه ناخودآگاه آن را در چهل بیت سروده‌ام! شعفی كه باطناً از این جهت نصیب من شد، روزها ادامه داشت.
پس از گذشت ساعتی كه در خدمت آن مرد خدا بودم، تنی چند از ذاكران و دوستداران آل الله آمدند و ایشان شعر مرا به یكی از آنها داده و گفتند:

مرثیه امروز ما، همین شعراست! آن را با لحنی حزن انگیز بخوانید.

هان غروب روز عاشوراستی ///کربلا پر شور و پر غوغاستی...

قتلگاه از خون هفتاد و دو تن/// موج زن چون لجه ی دریاستی...

کشتی بشکسته آل رسول /// غرقه در دریای بی پهناستی...

وه چه دریایی که موج خون او /// در گذر از گنبد میناستی...

نا خدا افتاده در گرداب خون /// بحر هستی سخت طوفان زاستی...

رفته از چرخ برین تاب و سکون/// در تزلزل توده غبراستی...

هر کجا پیداست آشوبی بزرگ /// هر طرف هنگامه ای برپاستی...

خیمه ها با حالتی افروخته /// کربلا را انجمن آراستی...

هر یکی زان خیمه های سوخته /// غم فزای عترت طاهاستی...

بانویی با قامتی هم چون کمان/// از دو چشم خویش خون پالاستی...

پیکر صد پاره خون خدا /// در میان کشته ها پیداستی...

پا نهاده در میان بحر خون /// گرم سیر کشته اعداستی...

دست بالا برده سوی آسمان /// در سخن با ایزد یکتاستی...

کاروان بار سفر بستهست و او /// فارغ از دنیا و مافیهاستی...

زینب آماده است از بحر وداع /// صحنه ای جانکاه و جانفرساستی...

گوید ای جان عزیز از جای خیز /// کاین وداع آخرین ماستی...

دیده چون باز کرد آن اخت الولی/// دید پیدا آن چه ناپیداستی...

اجتماعی دید گرد قتلگاه /// کز فغان شان محشری برپاستی...

اشک ریزان انبیا و اولیا/// در تحیر سید بطحاستی...

در یمینش مظهر کل جلال ///تیغ بر کف حضرت مولاستی..

در یسار حضرت ختمی مآب /// حضرت صدیقه زهراستی...

در کنار فاطمه زاری کنان /// مریم و آسیه و ساراستی...

نوح پیغمبر که شیخ ال انبیاست/// گرم آمنا و صدقناستی...

زین تجلی خرّ موسی صعقا /// کربلا در جلوه چون سیناستی..

آمده عیسی ز چرخ چارمین /// در کفش انجیل یوحناستی...

خون فشان گردیده چشم عرشیان/// اشک ریزان دیده حوراستی...

زینب از این پرده آمد در شگفت ///گفت گویا محشر کبراستی...

در بغل بگرفت زینب شاه را /// در تماشا عالم بالاستی...

قدسیان زین صحنه در جوش و خروش /// پر فضا از بانگ واویلاستی...

لیله الاسری بود یا رب! و یا /// قاب قوسین است و اوادنی ستی...

شد جدا یک قوس از قوس دگر /// این سخن کوتاه و پر معناستی...

کاروان سالار دشت کربلا /// عازم شام مصیبت زاستی...

شد بلند از قتلگه بانگ اذان ///وه چه خوش آوای روح افزاستی...

این صدای آشنا یا رب زکیست/// کاین چنین نغز و خوش و زیباستی...

دید می گوید اذان شاه شهید/// کاین سفر بس سخت و جان فرساستی...

هر کجا روی آوری تو کربلاست/// روز تو هم رنگ عاشوراستی...

یادگار خیمه های سوخته/// کربلایت شام محنت زاستی...

ای زبانت ذوالفقار مرتضی /// غم مخور پیروز بر اعداستی...

تو ببر کالای ما بهر فروش /// حق خریدار چنین کالاستی...

خون سرخم تا قیام منتقم /// گرم جوشش اندرین صحراستی...

محمد علی مجاهدی(پروانه)


حق، خریدار چنین کالاستی

هان! غروب روز عاشوراستی

کربـلا پر شور و پر غوغاستی

قـتـلگاه از خون هــفتاد و دو تن

موج زن چون لُجّه ی دریاستی

کَشتی بشکسته ی آل رسول

غــرقه در دریای بی پـهناستی

وه چه دریایی که موج خون او

در گــذر از گــنبد مـیـناسـتــی

نا خــــدا، افتاده در گــــرداب خـــــون

بحر هستی، سخت توفان، زاستی

رفته ازچرخ برین تاب و سکون

در تــزلزل توده ی غبـراسـتی

هر کجا، پیداست آشوبی بزرگ

هر طرف هنگامه ای بر پـاستی

خیمه ها، با حالتی افروخته

کـــــربلا را انـــجمن آراستی

هر یکی زآن خیمه های سوخته

غــم فــزای عــترت طـاهـاسـتی

بانویی، با قــامتی همچون کــمان

از دو چشم خویش خون پالاستی

پــیکر صد پــاره ی خون خـدا

در میان کشته ها پیداستی

پــا نــهاده در میان بـحر خـون

گرم سیر کشته ی اعداستی

دست، بالا برده سوی آسمان

در ســخن بـا ایـزد یـــکتاستی

کاروان بار سفر بسته ست و، او

فــارغ از دنـیـا و مــافــیــهاسـتی

زیــنـب آمــاده اسـت از بــهر وداع

صحنه ای جانکاه و جانفرساستی

گوید: ای جان عزیز از جای خیز!

کـایـن وداع آخـریـن مـاســتی

دیده چون وا کرد آن اُختُ الولی

دیــد پـیـدا آنـچـه نـاپـیـداسـتـی

اجــتــمـاعـی دیـد گـرد قــتـلـگـاه

کز فغان شان محشری برپاستی

اشـک ریـزان انبیاء و اولیا

در تحیّر سیّد بطحاستی

در یمینش: مـظهر کل جـلال

تیغ بر کف حضرت مولاستی

در یسار حضرت ختمی مآب

حضرت صدّیقه ی زهراستی

در کـنار فاطمه زاری کـنان

مریم و آسیّه و ساراستی

نوح پیغمبر که شیخ الانبیاست

گـــرم آمــنـّا و صـــدَّقـنـــاسـتـی

زیـن تـجلّی، خَـرَّ موسی صَعقا

کربلا در جلوه چون سیناستی

آمـده عیسی ز چرخ چارمین

در کَـفَش، انجیل یوحَنّاستی

خون فشان گردیده چشم عرشیان

اشــک ریــزان دیـده ی حـوراسـتـی

زینب از این پرده آمد در شگفت

گـفت: گـویا مـحشر کُبـراستی!

در بغل بگرفت زینب، شاه را

در تـماشا، عـالـم بـالاستی

قدسیان، زین صحنه در جوش و خروش

پــــــر فـــــضا از بــــانـگ واویــلـاســتــی

لــــیلةُ الاســــری بــود یــارب! و یــا

قاب قوسین است و اَواَدنی ستی؟

شــد جـدا یک قوس از قوس دگــر

این سخن، کوتاه و پر معناستی!

کـاروان سالار دشت کــربـلا

عازم شام مصیبت زاستی

شــد بلنــد از قـتلگه بــانــگ اذان

وه چه خوش آوای روح افزاستی!

ایـن صــدای آشنــا یــا رب! زکیست؟

کاین چنین نغز و خوش و زیباستی!

دیــــد، مـــی گــویــد اذان شــاه شــهـیـد

کاین سفر بس سخت و جان فرساستی

هر کجا روی آوری تو، کربلاست

روز تو همرنگ عاشـــــوراستی

یـــادگار خـیمه های سـوخته!

کربلایت: شام محنت زاستی

ای زبـانت ذوالفـقار مرتضی!

غم مخور پیروز بر اعداستی

تـــو بـبـر کالای ما بهر فـروش

حق، خریدار چنین کالاستی

خــــون سُــرخَم، تا قـیام منتقم

گرم جوشش اندرین صحراستی


قربانیْش کن

آبی چشمان من ابری ست، بارانیش کن
مثل یک دریای بی آرام، طوفانیش کن

عشق من! بی تو دلم پوسید در مرداب شهر
با جنون نا به هنگامی بیابانیش کن

خلوت من دیرگاهی مانده بی تو سوت و کور
محفل اشکی بیارای و چراغانیش کن

طبع من خفته ست در فصلی که فصل رویش است
خوب من! بیدار از خواب زمستانیش کن

در دلم شور دو بیتی های «بابا» مانده است
با قلندر مشربی، مشتاق عریانیش کن

تا مسلمانی فرا رویم هزاران مرحله است
نفس کافر کیش من گبر است، نصرانیش کن

تا خدایی یک قدم مانده است، ابراهیم من!
سدّ راه توست اسماعیل، قربانیش کن

گر چه در سودای سامانی سر پروانه نیست
قطره تا دریا شود «عمّان سامانیش» کن

استاد مجاهدی

عاشورا یک اتفاق چند‌ بُعدی است که فقط یک بُعد آن ماتم و عزا و بحث‌های عاطفی و احساسی‌اش است. باقی ابعاد آن مربوط به جهان‌بینی توحیدی امام‌حسین(ع)، حریت و آزادگی، مروت و جوانمردی، ظلم‌ستیزی، فرهنگ ایثار و فداکاری، عقلانیت و بیداری امت اسلام می‌شود.

«چنگ دل آهنگ دلکش می‌زند / ناله عشق است و آتش می‌زند / قصه دل، دلکش است و خواندنی است / تا ابد این عشق و این دل ماندنی است...». این شعر معروف را تقریبا همه ما شنیده‌ایم؛ شعر زیبایی که محمدعلی مجاهدی پدر شعر آیینی آن را سروده است؛ شاعر 75ساله‌ای که تخلص «پروانه» را برای خودش برگزیده و بیش از نیم قرن است که در انجمن شعر «محیط» به‌دنبال تربیت نسلی از شاعران آیینی و عاشورایی است؛ کسانی که بتوانند با شعرهای پرمغز و انسان‌ساز، پیام عاشورا را با بیانی هنری و اثرگذار به مخاطب عرضه کنند و درنهایت باعث جاری شدن فرهنگ ایثار و‌ ایستادگی در برابر ظلم شوند. در شب‌هایی که نوای نوحه‌های عاشورایی از هر گوشه و کناری به گوش‌مان می‌رسد، فرصتی دست داد تا با محمدعلی مجاهدی که به‌خاطر پژوهش‌های متعددش در این حوزه و افق‌هایی که برای شاعران شعرهای آیینی ترسیم کرده، باعنوان پدر شعر آیینی شناخته می‌شود، به گفت‌وگو بنشینیم و از هر دری سخن بگوییم. پیشینه شعر آیینی، وضعیت امروز نوحه‌ها و شعرهای عاشورایی و نقشی که این اشعار در زنده نگه داشتن پیام عاشورا دارند، موضوعاتی است که خالق 14مجموعه آیینی کشور درباره آنها حرف‌های زیادی دارد.

محمد علی مجاهدی، متولد: 1322
تحصیلات: کارشناسی حقوق قضایی
تخلص: پروانه
آثار: فغان دل، تذکره سخنوران قم، محفل روحانیان، گنجینه اسرار عمال سامانی، شکوه شعر عاشورا، سیمای مهدی موعود(ع) در آیینه شعر فارسی، سیری در قلمرو شعر نبوی، در محضر لاهوتیان، تذکره شعرای مرثیه‌سرا، کاروان شعر عاشورا و...

استاد همین ابتدا می‌خواهیم بدانیم چطور شد، سر از دنیای شعر و شاعری درآوردید؟
خانواده من علاوه بر مذهبی بودن، اهل فرهنگ و ادب هم بودند. من بارها و بارها پدرم را که مدرس حوزه علمیه بود دیده بودم که به دیوان حافظ تفأل می‌زد، برای همین از کودکی با اشعار حافظ آشنا شدم و انس پیدا کردم. به مرور متوجه شدم بدون اینکه خودم بخواهم مصرع‌ها و بیت‌های موزونی به زبانم می‌آیند، تا اینکه از دوره دبیرستان شعر برایم کاملا جدی شد؛ آن‌قدر که من را به انجمن‌های ادبی مختلف کشاند و رفته‌رفته شاعرم کرد. سال 1342 برای گذراندن یک دوره یک‌ساله تربیت معلم از قم به تهران آمدم و در آن یک‌سال شبی نبود که به یکی از انجمن‌های ادبی پایتخت نروم. انجمن‌های ادبی صائب، آذرآبادگان، حافظ، قلم، ایران و...، ازجمله انجمن‌هایی بودند که می‌رفتم و زیرنظر اساتید شعر آن زمان همچون شادروان محمدعلی ناصح مشق شعر می‌کردم.
بعد هم که تخلص پروانه را برای خود انتخاب کردید. چرا پروانه؟!
من از کودکی علاقه زیادی به پروانه‌ها داشتم؛ به‌ویژه وقتی می‌دیدم چطور عاشقانه دور شمع می‌چرخند و هیچ دغدغه‌ای بابت سوختن بال و پرشان ندارند. بزرگ‌تر که شدم، زمانی که می‌خواستم از اهل‌بیت(ع) بگویم، تصمیم گرفتم این تخلص را برای خودم انتخاب کنم، به این امید که من هم بتوانم بی‌دلانه مانند پروانه‌ها به سمت شمع وجودی اهل‌بیت(ع) کشیده شوم.
راستی چرا این حوزه را برای فعالیت هنری‌تان انتخاب کردید؟ تا جایی که من می‌دانم عبارت شعر آیینی به جای شعر مذهبی و دینی را نخستین بار خود شما مطرح کردید. درست است؟
بله، درست است. ماجرای این نامگذاری هم به همان سالی برمی‌گردد که عرض کردم برای دوره تربیت معلم به تهران آمده بودم. در آن سال که به انجمن‌های ادبی مختلف می‌رفتم، نکته‌ای توجهم را جلب کرد و آن هم این بود که به محض اینکه اعلام می‌شد شاعری قصد خواندن شعری دینی را دارد، بیشتر حاضران چهره درهم می‌کشیدند، چون باورشان این بود که شعرهای دینی شعرهایی با تار و پودهای گسسته هستند و نه‌تنها از زیبایی‌های شعری بی‌بهره‌اند بلکه اصولا حرف خاصی هم برای گفتن ندارند. این قضاوت غیرمنصفانه برخی از همکارانم باعث شد از همان سال انجمن ادبی محیط را با محوریت دینی و اسلامی در قم راه‌اندازی کنم؛ انجمنی که هنوز هم در خانه‌ام برپاست و به لطف خدا با تربیت شاعران جوان، به کانون تولید اشعار درخور توجه و فاخر آیینی تبدیل شده است. خلاصه که چند سالی به همین منوال سپری شد تا اینکه بعد از پیروزی انقلاب در یکی از سخنرانی‌هایم تلاش کردم با تغییر دادن نام این نوع شعر، توجه شاعران و فعالان این حوزه را جلب کنم و این سوءذهنیت به شعر دینی و مذهبی را از بین ببرم، برای همین از لفظ آیینی استفاده کردم و گفتم شاعر برای گفتن اینگونه اشعار باید به آیینگی، شفافی و صفای باطن برسد تا شعری درخور و اثرگذار در این حوزه بسراید.
هدفی که به‌دنبالش بودید محقق شد؟
به لطف خدا بله. این واژه خیلی مورد استقبال قرار گرفت و بعدها فعالان حوزه فرهنگ و ادب بارها و بارها در جاهای مختلف از آن استفاده کردند.
اساسا قلمرو شعر آیینی کجاست؟
ببینید! ما در تعریف شعر آیینی می‌گوییم شعری است که به لحاظ محتوایی متاثر از منابع دینی و متون اسلامی است، برای همین گستره آن تمام مسائل دینی، ازجمله توحید، عرفان و اخلاق و همچنین زندگی سراسر درس ائمه اطهار(ع) است. درواقع به اعتقاد من شعر آیینی مانند پازلی است که شعر توحیدی، شعر ولایی، شعر عرفانی، شعر اخلاقی، شعر رهایی از رذایل اخلاقی، شعر مقاومت و پایداری و... قطعات این پازل را تشکیل می‌دهند.
این نوع شعر قدمتی دیرینه هم دارد. شما به‌عنوان پدر شعر آیینی، جایگاه امروز این شعر را چطور می‌بینید؟
واقعیت این است که شعر آیینی در سال‌های بعد از پیروزی انقلاب به‌ویژه در دودهه گذشته، هم به لحاظ کیفی و محتوایی و هم از نظر ساختار شعری تمام‌قد بالیده است. ما در این دودهه شاهد آفرینش آثار حماسی و اثرگذاری بوده‌ایم که در عمر هزار‌و‌صدساله شعر عاشورا در زبان فارسی، بی‌بدیل هستند.
به‌نظرتان دلیل این بالندگی و رشد چه بوده؟
خب، خیلی از مسائل در این جهش چشمگیر دخیل بوده. اما به‌نظر من مهم‌ترین دلیل آن حضور متعهدانه بسیاری از شعرای ما در زمان جنگ تحمیلی و مشاهده جان‌نثاری‌ها و فداکاری‌های رزمنده‌هاست. شاعری که جنگ را از نزدیک لمس کرده و رزمنده‌هایی را که با رمز یاحسین فداکاری کرده‌اند دیده، قطعا ایثاری که از فرهنگ عاشورا نشأت گرفته را می‌شناسد و می‌تواند آن را به‌خوبی در شعرش متبلور کند، برای همین من به‌شخصه معتقدم اگرچه 8سال جنگ تحمیلی خسارات زیادی را به ما تحمیل کرد، اما برکات معنوی بسیاری هم برایمان داشت.
صحبت از قدمت 11سده‌ای شعر آیینی در زبان فارسی و رشد و بالندگی‌اش در سال‌های اخیر شد. می‌خواهم نظرتان را درباره نوحه‌ها و نواهای عاشورایی که امروزه در تکایا و هیئت‌ها اجرا می‌شوند، بدانم.
اگر چه شعر آیینی در تمام قلمروهایش رشد داشته، اما نمی‌توان منکر این قضیه شد که در کنار این اوج‌گیری‌ها و رویش‌های قابل تحسین، ریزش‌هایی هم داشته است که بیشتر آنها در حوزه شعر ولایی بوده. نوحه، مردمی‌ترین شعر عاشوراست؛ شعری که به‌خاطر زبان صمیمی، عاطفی و آهنگی که دارد به راحتی می‌تواند با عامه مردم ارتباط برقرار کند. اما متأسفانه عملکرد این حوزه به‌گونه‌ای نبوده که امروز بتوانیم با طیب خاطر بگوییم همه نوحه‌های عاشورایی زمان ما به لحاظ محتوایی قابل‌قبول بوده و از عیب و آفت مبرا هستند. ما وقتی از ریزش شعر آیینی صحبت می‌کنیم، بخش زیادی از آن دقیقا مربوط به همین نوحه‌هاست. متأسفانه برخی افراد بایدها و نبایدهای این عرصه را رعایت نکرده‌اند، دچار غلو، گزافه و خرافه شده‌اند و شعرشان را دچار آسیب و گزند کرده‌اند. در این نوحه‌ها که بیشتر آنها زبان حال است، شاعر خودش را به جای شخصیت‌های قدسی می‌گذارد و حتی گاهی برداشت‌های شخصی‌اش از واقعه کربلا را بیان می‌کند! همچنین ما در این اشعار بیشتر به بُعد گریه‌خیز عاشورا می‌پردازیم و دم از اسارت و حتی عجز و لابه اهل‌بیت(ع) می‌زنیم که اساسا این موضوعات با ذات اهل‌بیت(ع) تعارض دارد. این در حالی است که وهابیت، دشمن قسم‌خورده شیعه، دقیقا منتظر تولید چنین آثاری از سمت ماست که کیان و اعتبار فرهنگ عاشورا را زیر سؤال ببرد، برای همین است که من همیشه می‌گویم اگر نمی‌توانیم به فرهنگ شیعه خدمتی کنیم، دست‌کم تیشه به ریشه آن هم نزنیم.
این کار چطور ممکن است؟ شاعران ما چطور می‌توانند فرهنگ عاشورا را به‌درستی روایت کنند؟
به‌نظر من اگر می‌خواهیم شعرمان از عیب و آفت دور بماند و حتی فراتر از شعر عاشورا، به شعر عاشورایی تبدیل شود، باید نخست با مطالعه منابع دست اول و روایات معتبر عاشورا، اطلاعات خود را درباره این واقعه بالا ببریم و بعد به جای صحبت کردن از ظواهر امر عاشورا، نظیر تشنگی، اسارت و...، از فرهنگ عاشورا و ابعاد وجودی امام‌حسین(ع) بگوییم. امام‌حسین(ع) مظهر شهامت و شجاعت بود. «هیهات منا الذله» بیان تاریخی ایشان در روز عاشورا به‌حساب می‌آید. گذشت ایشان هم مثال‌زدنی است. وقتی حر را نادم و پشیمان می‌بینند، توبه‌اش را می‌پذیرند و به او می‌گویند سرت را بالا بگیر. خب، همه اینها تصاویری است که بهتر می‌تواند ما را با وجوه شخصیتی امام‌حسین(ع) آشنا کند و درنهایت انگیزه ایشان از قیام کربلا را برایمان روشن سازد.
در صحبت‌هایتان گفتید فراتر از شعر عاشورا، شعر عاشورایی است. مگر شعر عاشورا و شعر عاشورایی با هم فرق دارند؟!
بله. ما یک شعر عاشورا داریم که به‌طور خاص و مطلق به تمامی مسائل مربوط به رخداد کربلا می‌پردازد؛ همان اتفاقات کلی عاشورا که همه ما بارها و بارها شنیده‌ایم؛ تشنگی، مظلومیت امام‌حسین(ع) و یارانش، اسارت اهل‌بیت(ع) و... که بازگو کردن مکرر آنها واقعا ارزش ادبی و محتوایی چندانی ندارد. اما یک شعر عاشورایی هم داریم که بیانگر فرهنگ عاشوراست و از جنبه ارزشی و انسان‌سازی به این اتفاق بزرگ می‌نگرد. درواقع عاشورا یک اتفاق چند‌بُعدی است که فقط یک بُعد آن ماتم و عزا و بحث‌های عاطفی و احساسی‌اش است. باقی ابعاد آن که اتفاقا خیلی هم ارزشمندترند، مربوط به جهان‌بینی توحیدی امام‌حسین(ع)، حریت و آزادگی، مروت و جوانمردی، ظلم‌ستیزی، فرهنگ ایثار و فداکاری، عقلانیت و بیداری امت اسلام می‌شود. اما متأسفانه در شعرهای ما کمتر ردی از آنها دیده می‌شود. درحالی‌که ما در شعرهای عاشورایی می‌توانیم به دلایل شکل‌گیری قیام کربلا، خطبه‌هایی که امام‌حسین(ع) از مدینه به مکه ایراد کردند، حجی که به‌خاطر هدایت‌گری و ظلم‌ستیزی نیمه‌کاره رها شد، ایثار و فداکاری اهل‌بیت(ع) در راه خدا و... بپردازیم، چرا که باور ما این است فرهنگ عاشورا با بیان هنری و شعرگونه شاعران می‌تواند ذهن مخاطب را درگیر سازد و او را به فکرکردن وادار کند؛ کاری که باعث ماندگار شدن پیام عاشورا خواهد شد.
یعنی می‌گویید مهم‌ترین عاملی که باعث ماندگار شدن پیام عاشورا می‌شود، پرداختن به موضوعات مرتبط با فرهنگ عاشورا در آثار آیینی است؟
قطعا اصلی‌ترین موضوع همین پرداختن به محتوای ارزشی و فرهنگی عاشوراست که عرض کردم. ضمن اینکه شاعر برای بیان رساتر و شیواتر قیام عاشورا باید از کلی‌گویی پرهیز کرده و سوژه معینی را انتخاب کند. چرا که زمان، زمان تخصص‌گرایی است و ما در شعر و شاعری هم با کلی‌گویی راه به جایی نخواهیم برد. پس باید به‌دنبال مضامین بکری باشیم که کمتر مطرح شده‌اند؛ مسائلی که به کشف هدف غایی قیام کربلا کمک کرده و با کلامی مقفا، موزون و مخیَل که تعریف شعر است، راه به ذهن آدم‌ها باز کند. البته حالا که اندیشه‌هایی جدید وارد قلمرو شعر شده‌اند، می‌گوییم مخیَل بودن یعنی خیال‌انگیز بودن شعر دیگر کافی نیست و شعر باید مخیِل هم باشد؛ یعنی بتواند ذهن مخاطب را به تصویرگری و تکمیل معنای شعر وادار کند.
پس با این تفکر احتمالا تلفیق شعر آیینی با دیگر هنرها مانند موسیقی را هم کار ارزشمندی می‌دانید، چون تصویرسازی را برای مخاطب راحت‌تر می‌کند؛ مانند اتفاقی که برای شعرهای خودتان افتاد و با آلبوم «غریبانه» غلامعلی کویتی‌پور به خاطره مشترک روزهای عزاداری محرم تبدیل شد.
بله، دقیقا همینطور است. شعر در وزن و آهنگ با موسیقی مشترک است و به‌دلیل همین وجه اشتراک، تلفیق این دو هنر باعث تصویرسازی بهتر در ذهن مخاطب می‌شود. ناگفته پیداست وقتی شعر با موسیقی هماهنگ شود، تأثیر مضاعفی پیدا کرده و میزان اثرگذاری‌اش بیشتر خواهد شد.
تا از موضوع درگیر کردن ذهن مخاطبان عاشورا با بیان هنری و اثرگذار فاصله نگرفته‌ایم، این سؤال را هم از خدمت‌تان بپرسم که تاکنون برای اینکه شاعران جوان به حوزه شعر آیینی بیایند و در ادامه یاد بگیرند چطور شعری عاشورایی و بی‌عیب و خطا خلق کنند، کاری انجام شده؟
البته. هم‌اکنون ما دوره‌های مختلفی در کشور داریم که کارشان پرورش شعرای جوان، ولایی و متعهد است. در این دوره‌ها اساتیدی حضور دارند که سعی می‌کنند با ارائه آموزش‌های اصولی در حوزه شعر آیینی، ذهن شعرای ما را از آسیب‌ها و آفت‌های این حوزه دور نگه دارند تا درنهایت شعرهایی که خلق می‌شوند، شعرهایی درخور، اثرگذار و ماندگار شوند. اما در این خصوص هنوز راه زیادی در پیش است و به‌شخصه امیدوارم این فعالیت‌های جسته و گریخته به‌سامان‌تر شوند تا شاعران ما از این پس با وسواس بیشتری سراغ مقوله‌های آیینی بروند و با احتیاط بیشتر، حرمت و قداست این ساحت موضوعی را نگه دارند.
خودتان هم در این خصوص کارهای آموزشی و پژوهشی زیادی انجام داده‌اید. تا جایی که لقب پدر شعر آیینی را به شما داده‌اند. کمی هم برایمان از این فعالیت‌ها می‌گویید؟
یکی از اصلی‌ترین فعالیت‌های من در حوزه شعر آیینی، برگزاری انجمن ادبی محیط در منزلم است که سابقه‌ای 55ساله دارد. در این انجمن سعی داریم با پرورش نیروهای جوان، خوش‌فکر و متعهد به خلق آثار ماندگار و فاخر در حوزه شعر آیینی کمک کنیم. تا‌کنون در این جلسات افراد سرشناسی شرکت کرده‌اند که از مهم‌ترین آنها می‌توان به ناصر فیض، سیدمهدی حسینی، حمیدرضا برقعی، محمد نعیمی، احمد علوی، محمدجواد شرافت و... اشاره کرد. در حوزه فعالیت‌های پژوهشی هم با انتشار کتاب‌هایی ازجمله «شکوه شعر عاشورا در زبان فارسی»، «سیمای مهدی موعود در آیینه شعر فارسی»، «کاروان شعر عاشورا» و... سعی کرده‌ام هر آنچه از شعر آیینی می‌دانم، در اختیار دیگران قرار دهم. به لطف خدا این کتاب‌های پژوهشی به‌خوبی جای خود را در جامعه ادبی، به‌ویژه در میان جوانان علاقه‌مند به فعالیت در زمینه شعر آیینی باز کرده‌اند تا جایی که با اینکه امروز این کتاب‌ها به‌دلیل مشکلات کاغذ تجدید چاپ نمی‌شوند، اما در کتابخانه‌های عمومی به‌عنوان منابع شعر آیینی در اختیار فعالان این حوزه و دانشجویان مقاطع مختلف قرار می‌گیرند.

هزار و 100سال ارادت قلم به سالار شهیدان
«شعر آیینی به راحتی به‌دست ما نرسیده. جان‌های زیادی از دست رفته تا فرهنگ عاشورا در قالب کلمات مقفا و موزون زنده بماند و به‌دست ما برسد.»؛ این را محمدعلی مجاهدی، پدر شعر آیینی می‌گوید؛ کسی که تحقیقات بسیاری در این حوزه انجام داده و تاکنون حاصل این تحقیقات را در قالب کتاب‌های پژوهشی مختلف روانه بازار کتاب کرده است. مجاهدی درباره پیشینه شعر آیینی می‌گوید: «پس از واقعه کربلا، حاکمان که بیشتر آنها سنی‌مذهب بودند، اجازه عزاداری عمومی در سوگ شهدای کربلا را به شیعیان نمی‌دادند و به همین دلیل تا 300سال ابتدایی هجری قمری نمی‌توانیم ردی از عاشورا در شعر شاعران ببینیم. تا اینکه برای نخستین بار معزالدوله احمد بن بویه دیلمی، از امیران بوییه در عاشورای سال 352هجری قمری فرمان می‌دهد در ایالات تحت سیطره خود شامل عراق و بخش‌هایی از ایران، برای امام‌حسین(ع) و یارانش عزاداری عمومی برگزار شود و این نخستین‌باری است که در بغداد و قسمت‌هایی از ایران شاهد به‌وجود آمدن نوحه و شعر گفتن از واقعه کربلا هستیم».
مجاهدی از مجدالدین ابوالحسن کسایی مروزی به‌عنوان نخستین شاعر تاریخ هزار و صدساله مکتوب عاشورا نام می‌برد و ادامه می‌دهد: «کسایی مروزی در دوره‌ای می‌زیست که دم زدن از اهل‌بیت(ع) جرم نبود، برای همین به گفتن اشعار آیینی پرداخت و به این ترتیب نام خودش را به‌عنوان نخستین شاعر آیینی مطرح کرد. بعد از او شاعران دیگری ازجمله سنایی، عطار نیشابوری، مولانا جلال‌الدین رومی، شیخ ابوالحسن خرقانی، سوزنی سمرقندی، ابن یمین، جمال‌الدین سلمان ساوجی، محمد بن ابن حسام خوسفی، خواجوی کرمانی و... در رثای سالار شهیدان طبع‌آزمایی کردند تا نوبت به محتشم کاشانی رسید؛ کسی که در سده دهم هجری ترجیع‌بند ماندگار «باز این چه شورش است که در خلق عالم است / باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است» را سرود و نام خودش را در قرائت‌های ماتمی عاشورا جاودانه کرد. کمی بعد شاعرانی مانند عمان سامانی، صفی‌علی اصفهانی و... پا را از قرائت‌های ماتمی فراتر گذاشته و شعر گفتن در قرائت عرفانی عاشورا را امتحان کردند و به این ترتیب پایه‌گذار شعر آیینی و قرائت‌های ارزشی و حماسی از فرهنگ عاشورا شدند».

شعر محتشم کاشانی زیباترین شعر حماسی تاریخ اسلام

باز اين چه شورش است که در خلق عالم است

باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز اين چه رستخيز عظيم است کز زمين

بي نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

اين صبح تيره باز دميد از کجا کزو

کار جهان و خلق جهان جمله درهم است

گويا طلوع ميکند از مغرب آفتاب

کاشوب در تمامي ذرات عالم است

گرخوانمش قيامت دنيا بعيد نيست

اين رستخيز عام که نامش محرم است

در بارگاه قدس که جاي ملال نيست

سرهاي قدسيان همه بر زانوي غم است

جن و ملک بر آدميان نوحه مي کنند

گويا عزاي اشرف اولاد آدم است

Image

شادی و مسرت سید هاشم حداد در روز عاشورا – سید هاشم حداد: عزادران حسینی غافل هستند! برگرفته از کوتاه نگاریهایی درباره فلسفه و عرفان (۱۴) – مهدی نصیری

اساسی ترین مشکل مدرسه فلسفه و عرفان مصطلح، خود بنیادی نظری و اعتقادی آن و بی توجهی و بلکه مخالفت با تعالیم برهانی و عرفانی اصیل و صحیح اهل بیت علیهم السلام است. این خود بنیادی و بی توجهی فلاسفه و عرفا به آموزه های اهل بیت علیهم السلام، در عرصه های گوناگون اعم از اصول و فروع دین خود را نشان می دهد که از جمله این موارد نحوه برخورد عارفان صوفی مسلک با حادثه عظیم عاشورای حسینی علیه السلام است.

مولوی در اشعارش با استناد به حکایتی در مورد عزاداری شیعیان شهر حلب به نفی و تخطئه عزاداری شیعیان در روز عاشورا برای امام حسین علیه السلام و شهدای کربلا می پردازد و از منظری عارفانه! مدعی است که چون امام حسین علیه السلام و دیگر شهدا به وصال معشوق خود رسیده اند، پس دیگر چه جای نوحه و ماتم و عزاداری بلکه هنگامه شادی است و عزاداران باید به دین و دل خراب خود گریه کنند! :

روز عاشورا همه اهل حلب باب انطاکیه اندر تا به شب
گرد آید مرد و زن جمعی عظیم ماتم آن خاندان دارد مقیم
ناله و نوحه کنند اندر بکا شیعه عاشورا برای کربلا
بشمرند آن ظلمها و امتحان کز یزید و شمر دید آن خاندان
یک غریبی شاعری از ره رسید روز عاشورا و آن افغان شنید
پرس پرسان می‌شد اندر افتقاد چیست این غم بر که این ماتم فتاد
نام او و القاب او شرحم دهید که غریبم من شما اهل دهید
آن یکی گفتش که هی دیوانه‌ای تو نه‌ای شیعه عدو خانه‌ای
روز عاشورا نمی‌دانی که هست ماتم جانی که از قرنی بهست
پیش مؤمن ماتم آن پاک‌روح شهره‌تر باشد ز صد طوفان نوح
گفت آری لیک کو دور یزید کی بدست این غم چه دیر اینجا رسید
خفته بودستید تا اکنون شما که کنون جامه دریدیت از عزا
پس عزا بر خود کنید ای خفتگان زانک بد مرگیست این خواب گران
روح سلطانی ز زندانی بجست جامه چه درانیم و چون خاییم دست
چونک ایشان خسرو دین بوده‌اند وقت شادی شد چو بشکستند بند
روز ملکست و گش و شاهنشهی گر تو یک ذره ازیشان آگهی
ور نه‌ای آگه برو بر خود گریز انک در انکار نقل و محشری
بر دل و دین خرابت نوحه کن که نمی‌بیند جز این خاک کهن

شمس تبریزی هم می گوید:
“شمس خجندی” برخاندان پیامبر می‏ گریست، ما بر وی می‏گ ریستیم، یکی به خدا پیوست، بر وی می‏ گرید…! (نقدی بر مثنوی،۹۷، به نقل از مقالات شمس، به نقل از خط سوم،۳۱)

شاید این تفسیر از عاشورا و عزاداری شیعیان از عارف و صوفیانی چون مولوی و شمس بعید نباشد اما از عارف مسلکان شیعه قطعا این گونه مواجهه با عاشورا بسیار عجیب و موجب تاسف است.

مرحوم سید محمد حسین حسینی تهرانی که سخت شیفته فلسفه صدرایی و عرفان ابن عربی بوده است در کتاب روح مجرد در باره سید هاشم حداد می نویسد:

«درتمام دهه عزاداری،حال حضرت[سیدهاشم]حدادبسیارمنقلب بود. چهره سرخ میشد و چشمان درخشان ونورانی؛حال حزن و اندوه در ایشان دیده نمیشد؛سراسر ابتهاج و مسرت بود.

میفرمود: چقدر مردم غافلند که برای این شهید جانباخته غصه میخورند و ماتم و اندوه بپا می دارند…تحقیقاً روز شادی و مسرّت اهل بیت (علیهم السلام) است». (کتاب روح مجرد، ص ۷۸ و ۷۹)

البته قصد این نوشته نفی ارادت امثال مرحوم آقای حسینی طهرانی و مرحوم سید هاشم حداد نسبت به سید الشهداء علیه السلام نیست اما طرح این نکته لازم است که گرایشهای عرفانی و صوفیانه چگونه افراد را از مسیر سیره و شیوه اهل بیت علیهم السلام خارج کرده و به ورطه من عندی و ذوقی حرف زدن و مبنا تراشیدن می کشاند و از اهمیت ابعاد سازنده سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و فضائل و اجر اخروی عزاداری برای سید الشهدا غافل می کند.

این تفسیر از عاشورا را مقایسه کنید با تعابیر زیر از اهل بیت علیهم السلام در باره عاشورا و اهمیت و فضیلت عزاداری برای امام حسین علیه السلام:

ابوبصیر از امام صادق علیه السلام نقل می کند حسین ابن علی علیهما السلام فرمودند: من کشته اشک چشمم هیچ مومنی مرا یاد نکند جز اینکه گریه اش بگیرد.

امام صادق علیه السلام می فرماید:

«حضرت على بن الحسین صلوات اللَّه علیهما مدت بیست یا چهل سال بر پدرشان گریستند و طعام و غذائى نبود که در مقابل حضرت بگذارند مگر آنکه حضرتش بیاد امام حسین علیه السّلام گریه مى‏کردند تا جایى که غلام حضرت محضر مبارکش عرض نمود:

فدایت شوم اى پسر رسول خدا مى‏ترسم که شما هلاک شوید.

حضرت فرمودند: “تنها درد دل و غم خود را با خدا گویم و از لطف و کرم بى‏اندازه او چیزى دانم که شما نمى‏دانید.” سپس فرمودند:

هیچ گاه محل کشته شدن فرزندان فاطمه علیها السّلام را بیاد نمى‏آورم مگر آن که حزن و غصه حلقوم من را مى‏فشارد.»

امام رضا علیه السلام می فرماید:

«حقاً که مصیبت امام حسین پلک چشم ما را زخم و اشک هاى ما را جارى و عزیز ما را در ارض کرب و بلا ذلیل و غم اندوه را تا روز قیامت دچار ما کرد.»

امام رضا علیه السّلام فرمودند:
پدرم چون ماه محرم داخل می‎شدکسی آن حضرت راخندان نمی‎دید. و اندوه و حزن پیوسته بر او غالب می‎شد تا روز عاشورا. آن روز، روز مصیبت و حزن و گریه او بود و می‎فرمود: امروز روزی است که حسین (علیه السّلام) شهید شده است.

امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف خطاب به جد بزرگوارشان امام حسین علیه السلام در زیارت ناحیه مقدسه میفرمایند:
مجالس ماتم برای تو در اعلا علّیین (عالم ملکوت) برپا شد. حوریان بهشتی در عزای تو بر سر و صورت زدند و آسمان و ساکنانش کوهها و دامنه هایش و دریاها و ماهیانش و باغهای بهشتی و نوجوانانش خانه کعبه و مقام ابراهیم، مشعرالحرام حرم خانه ی خدا (کسانیکه مُحرم هستند) و اطراف آن همگی درماتم تو گریستند.

همچنین میفرمایند:

اگر روزگار مرا به تأخیر انداخت و دست تقدیر مرا از یاری تو باز داشت و نبودم که با کسانی که با تو کارزار کردند بستیزم و با آنان که با تو دشمنی داشتند به نبرد برخیزم، اینک هر صبح و شام برایت ناله می کنم و به جای اشک برایت خون می گریم، به خاطر حسرت بر تو و اندوه و تأسف بر مصیبت هایی که بر تو وارد شد، تا این که در اثر سوز جانفرسای مصیبت ها و غصه های جان کاه و اندوه فراوان بمیرم.


عارف شهیر مرحوم علامه سیّد محمّد حسین حسینی طهرانی در کتاب عظیم الشان روح مجرد، تفسیر استاد عرفان خود آیت الحق و التجرید مرحوم سید هاشم حداد (ره) را در حقیقت لعنت در دعاى علقمه‏ و ادعیه معصومین علیهم السلام چنین بیان می فرمایند :

روز تاسوعا که در منزلشان [حاج سید هاشم حداد در کربلا] زیارت عاشورا خوانده شد، و بعد از صد لعن و صد سلام و نماز زیارت، دعاى علقمه قرائت شد، در پایان دعا یکى از حضّار پرسید که این لعنت‏هاى شدیده و نفرین‏هاى أکیده با این مضامین مختلفه چگونه با روح حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام که کانون رحمت و محبّت است سازش دارد؟!

در این دعا که ابتدایش با یَا اللَهُ یَا اللَهُ یَا اللَهُ یَا مُجِیبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرِّینَ شروع مى ‏شود، می رسد به اینجا که عرض می کند: اللَهُمَّ مَنْ أَرَادَنِى بِسُوءٍ فَأَرِدْهُ! وَ مَنْ کَادَنِى فَکِدْهُ! وَ اصْرِفْ عَنِّى کَیْدَهُ وَ مَکْرَهُ وَ بَأْسَهُ وَ أَمَانِیَّهُ! وَ امْنَعْهُ عَنِّى کَیْفَ شِئْتَ وَ أَنَّى شِئْتَ! اللَهُمَّ اشْغَلْهُ عَنِّى‏ بِفَقْرٍ لَا تَجْبُرُهُ، وَ بِبَلَآءٍ لَا تَسْتُرُهُ، وَ بِفَاقَةٍ لَا تَسُدُّهَا، وَ بِسُقْمٍ لَا تُعَافِیهِ، وَ ذُلٍّ لَا تُعِزُّهُ، وَ بِمَسْکَنَةٍ لَا تَجْبُرُهَا!

اللَهُمَّ اضْرِبْ بِالذُّلِّ نَصْبَ عَیْنَیْهِ، وَ أَدْخِلْ عَلَیْهِ الْفَقْرَ فِى مَنْزِلِهِ، وَ الْعِلَّةَ وَ السُّقْمَ فِى بَدَنِهِ، حَتَّى تَشْغَلَهُ عَنِّى بِشُغْلٍ شَاغِلٍ لَا فَرَاغَ لَهُ، وَ أَنْسِهِ ذِکْرِى کَمَا أَنْسَیْتَهُ ذِکْرَکَ؛ وَ خُذْ عَنِّى بِسَمْعِهِ وَ بَصَرِهِ وَ لِسَانِهِ وَ یَدِهِ وَ رِجْلِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَمِیعِ جَوَارِحِهِ، وَ أَدْخِلْ عَلَیْهِ فِى جَمِیعِ ذَلِکَ السُّقْمَ، وَ لَا تَشْفِهِ حَتَّى تَجْعَلَ ذَلِکَ لَهُ شُغْلًا شَاغِلًا بِهِ عَنِّى وَ عَنْ ذِکْرِى، وَ اکْفِنِى یَا کَافِىَ مَا لَا یَکْفِى سِوَاکَ، فَإنَّکَ الْکَافِى لَا کَافِىَ سِوَاکَ، وَ مُفَرِّجٌ لَا مُفَرِّجَ سِوَاکَ، وَ مُغِیثٌ لَا مُغِیثَ سِوَاکَ، وَ جَارٌ لَا جَارَ سِوَاکَ.

«بار خدایا! کسی که درباره من نیّت بدى و اراده زشتى داشته باشد، تو خودت درباره وى نیّت بد و اراده سوء داشته باش! و کسی که با من مکر و حیله ورزد، خودت با او مکر و حیله ورز! و کید و مکر و شدّت و آرزوهاى مهلک وى را درباره من، خودت از من بگردان! و او را از من باز دار به هر گونه که بخواهى و هر وقت و هر کجا که بخواهى! بار خدایا چنان به فقر غیر قابل جبران، و بلاى غیر قابل پوشش، و فاقه غیر قابل التیام، و مرض غیر قابل عافیت، و ذلّت غیر قابل عزّت، و زمین گیرى و مسکنت غیر قابل مداوا و اصلاح او را مبتلا نما تا تمام اوقاتش و نیرویش به خودش مشغول شود و مجال اذیّت و آزار مرا نداشته باشد!

بار خدایا! فرمان ذلّت و خواریت را در برابر دیدگانش فرود آر! و بیچارگى و فقر و مسکنت را در منزل او وارد کن! و مرض و کسالت مزاجى را در بدن او داخل ساز! تا چنان وى را به خودش سرگرم و مشغول نمائى که فراغت تعدّى و تجاوز به من را نداشته باشد! و نام مرا از لوح خاطرش به فراموشى انداز همان طور که نام خودت را از لوح خاطرش به بوته نسیان سپردى!

و چنان گوش و چشم و زبان و دست و پا و دل و جمیع اعضاء و جوارح او را مبتلا به مرض و درد کن تا به کلّى از من منصرف شود؛ و او را درمان منما تا بواسطه مشغول شدنش به خودش و دردها و گرفتاری هایش دیگر وقت و توان و قدرت آن را نداشته باشد تا به من مشغول شود و یاد من در سرش بیاید. و کفایت کن مرا اى کفایت کننده آنچه را که جز تو آن را کفایت نمى‏نماید؛ چرا که تو تنها کفایت کننده‏ اى و کفایت کننده ‏اى جز تو وجود ندارد، و باز کننده ‏اى هستى که هیچ باز کننده و گشاینده و زداینده اندوه و غم غیر از تو وجود ندارد، و فریادرسى هستى که هیچ فریادرسى جز تو نیست، و پناه دهنده ‏اى مى‏ باشى که هیچ پناه دهنده ‏اى غیر از تو وجود ندارد»!

جوابى که ایشان [حاج سید هاشم حداد] دادند این بود که: این دعا همه‏ اش طلب خیر است و رحمت، گرچه به صورت عبارت و کلام، نفرین و لعنت مى ‏نماید. و به طور کلّى تمام لعنت ‏هائى که خداوند می کند یا در لسان پیامبر و ائمّه طاهرین صلواتُ الله و سلامهُ علیهم أجمعین وارد است، همگى خیر است، خیر محض. و از خدا و أولیاء وى غیر از خیر تراوش نمى‏ نماید.

این لعنت‏ها و نفرین‏ها براى شخص متجاوز است؛ نه مرد مؤمن متّقىِ به کار خود مشغول. و هر چه به آن مرد متعدّى و ستمگر عمر داده شود و صحّت و قدرت داده شود، همه را صرف در مضارّ خود و تعدّى به حریم مظلومان مى‏کند. بنابراین محدود کردن سلامتى و قدرت و حیات او، دفع ضرر است؛ و دفع ضرر در حقیقت نفع است.

ما با این دیدگان طبیعى و حسّى خود مى ‏پنداریم خیر همیشه در سلامتى و قدرت و حیات است بدون ملاحظه واقعیّت حیات، از نیّت خوب یا بد، و از اراده خوب یا بد، و از اعتقاد خوب یا بد؛ ولى این طور نیست. زیرا ملاحظه معنى را هم باید نمود. حیات براى انسان وقتى خیر است که وى براى نفس خود و براى دیگران منشأ خیر باشد؛ و امّا اگر منشأ شرّ شد و زیادى عمر و زیادى سلامتى و صحّت و زیادى قدرت موجب تعدّى و تجاوز به نفس خود و به حریم بشریّت شد، در اینجا دیگر خیر نیست، عنوان خیر بر آن صادق نیست.

«مفاتیح الجنان»، کتاب «الباقیات الصّالحات» دعائى را از حضرت امام محمّد تقى علیه السّلام نقل می کند که: چون حضرت رسول اکرم صلّى الله علیه و آله فارغ مى‏ شد از نماز مى ‏گفت:

اللَهُمَّ اغْفِرْ لى ما قَدَّمْتُ وَ ما أخَّرْتُ، وَ ما أسْرَرْتُ وَ ما أعْلَنْتُ، وَ إسْرافى عَلَى نَفْسى، وَ ما أنْتَ أعْلَمُ بِهِ مِنّى. اللَهُمَّ أنْتَ الْمُقَدِّمُ وَ الْمُؤَخِّرُ لا إلَهَ إلّا أنْتَ، بِعِلْمِکَ الْغَیْبَ وَ بِقُدْرَتِکَ عَلَى الْخَلْقِ أجْمَعینَ ما عَلِمْتَ الْحَیَوةَ خَیْرًا لى فَأحْیِنى؛ وَ تَوَفَّنى إذا عَلِمْتَ الْوَفاةَ خَیْرًا لى- تا آخر دعاء.

«من از تو می خواهم به علم غیبت و به قدرتت بر جمیع مخلوقات که مرا زنده بدارى در وقتی که می دانى زندگى و حیات براى من خیر است؛ و بمیرانى مرا در وقتی که می دانى مردن و وفات براى من خیر است.»

و در این صورت و در این فرض، ضدّش خیر است. یعنى براى این مرد، مرگ و مرض و مسکنت خیر است؛ گرچه خودش یا دیگران ندانند.

چاقوى جرّاح که عضو فاسد را از بیخ و بن بر می دارد خیر است، گرچه مستلزم مرض و بی هوشى و ریختن خون مریض و دواهاى تلخ باشد، و گرچه خود آن عضو فاسده خود را خوب بداند؛ ولى حقیقت این است که چنین نیست. رحمت پیوسته در فربه شدن و غذاى چرب و شیرین خوردن نیست. بعضى اوقات در لاغر شدن و گرسنگى کشیدن و به أطعمه ساده قناعت ورزیدن است.

بچّه همیشه از پدر شکلات و حلوا می خواهد، ولى پدر مهربان به او نمی دهد؛ بعضى اوقات می دهد آن هم به مقدار معیّن. این خیر است براى بچّه و رحمت. و بعضى اوقات به او مُسْهل تلخ می دهد، و آمپول و سوزن به او می زند، و در تخت بیمارستان براى عمل جرّاحى بسترى می کند، و او را از بازى منع می کند؛ و ابداً طفل به این جریان رضا نمی دهد، پیوسته می خواهد بدود، شیرینى بخورد، بازى کند؛ و به پدرش در این حَصر و منع ایراد می کند، و چه بسا در دل خود، پدر را شخص مغرض و دشمن بپندارد؛ امّا واقع مطلب و حقیقت امر غیر از این است. تمام این کارهاى پدر براى طفل خیر است و رحمت. زیرا موجب حیات اوست گرچه طفل نداند و نخواهد.

لهذا پدر از این جریان و پیشامد براى بچّه، به شدّت ناراحت است. خواب نمى ‏کند، در بیمارستان بالاى سر بچّه تا صبح نمى ‏خوابد. و این عین رحمت است.

رحمت گاهى در مجال دادن و حلوا دادن ظهور دارد، و گاهى در منع نمودن و سِرُم زدن. هر دو رحمت است به دو صورت و دو شکل.

انبیاء و امامان براى حیات حقیقى و سعادت جاویدانى بشر آمده ‏اند و رسالتشان بر این مدار است. بنابراین هر جا حیات واقعى با حیات طبیعى، و صحّت حقیقى با صحّت مجازى، و قدرت اصیل با قدرت اعتبارى تصادم کند، براى حفظ آن از این صرف نظر مى ‏نمایند؛ دستور جهاد می دهند، مشرکین و کافرین را مى‏ کشند، منافقین را تأدیب مى ‏نمایند، مجرمین را مجازات مى ‏کنند؛ اینها همه خیر است.

براى ایصال مرد متعدّى و متجاوز به مقصد أعلاى انسانیّت، گوشمالى، زمین گیرى، فقر و فاقه، مرض و کسالت، خیر است. چون اینها وى را به خود مى ‏آورد و از تورّم تو خالى نفس امّاره مى ‏کاهد و به وى أصالت مى ‏بخشد. پس خیر است و رحمت- انتهى مُفاد و مُحصَّل جواب ایشان.

علامه طهرانی خاطر نشان می کند: در بسیارى از أدعیه مرویّه از أئمّه طاهرین صلواتُ الله و سلامُه علیهم أجمعین نظیر و شبیه این دعا دیده مى‏ شود. از جمله در دعاى حضرت زَین العابدین و سَیِّد السّاجدین علىّ بن الحُسین علیهما السّلام است که در «صحیفه کامله» درباره سرحدّداران و مرزداران که حافظین ثغور اسلام و مسلمین هستند، پس از آنکه مفصّلًا دعاى خیر و رحمت درباره آنها می کند، درباره دشمنانشان که با آنها مواجه هستند چنین به درگاه حضرت ایزدى عرضه می دارد:

اللَهُمَّ افْلُلْ بِذَلِکَ عَدُوَّهُمْ، وَ اقْلِمْ عَنْهُمْ أَظْفَارَهُمْ، وَ فَرِّقْ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ أَسْلِحَتِهِمْ؛ وَ اخْلَعْ وَثَآئِقَ أَفْئِدَتِهِمْ، وَ بَاعِدْ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ أَزْوِدَتِهِمْ، وَ حَیِّرْهُمْ فِى سُبُلِهِمْ، وَ ضَلِّلْهُمْ عَنْ وَجْهِهِمْ، وَ اقْطَعْ عَنْهُمُ الْمَدَدَ، وَ انْقُصْ مِنْهُمُ الْعَدَدَ، وَ امْلأ أَفْئِدَتَهُمُ الرُّعْبَ، وَ اقْبِضْ أَیْدِیَهُمْ عَنِ الْبَسْطِ، وَ اخْزِمْ أَلْسِنَتَهُمْ عَنِ النُّطْقِ، وَ شَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ، وَ نَکِّلْ بِهِمْ مَنْ وَرَآءَهُمْ، وَ اقْطَعْ بِخِزْیِهِمْ أَطْمَاعَ مَنْ بَعْدَهُمْ! اللَهُمَّ عَقِّمْ أَرْحَامَ نِسَآئِهِمْ، وَ یَبِّسْ أَصْلَابَ رِجَالِهِمْ، وَ اقْطَعْ نَسْلَ دَوَآبِّهِمْ وَ أَنْعَامِهِمْ! لَا تَأْذَنْ لِسَمَآئِهِمْ فِى قَطْرٍ، وَ لَا لِارْضِهِمْ فِى نَبَاتٍ!

«بار خدایا! به سبب نیرو و قدرتى که به مسلمینِ سرحدّدار داده ‏اى، دشمنشان را سست و بى قدرت کن! و چنگ و ناخن دشمنشان را از سرشان برچین؛ و میان آنها و میان سلاح هایشان جدائى افکن؛ و بندهاى امید را از دل هایشان ببُر؛ و میان آنها و آذوقه آنها دورى انداز؛ و آنان را از مقصود و منظورشان در راه هایشان به تحیّر افکن؛ و در مقصدشان گمراهشان کن؛ و هر گونه کمک و مَدد را از آنها قطع فرما؛ و تعدادشان را کم کن؛ و قلوبشان را پر از واهمه و ترس و هراس بگردان؛ و دست هایشان را از توان کار فرو ببند؛ و زبان هایشان را از قدرت گفتار چاک زن؛ و با فرارى دادن این دشمنان آنانى را که پشت سر ایشان هستند فرارى بده و با تفرّق و پراکندگى ایشان دیگر دشمنان را پراکنده ساز؛ و ایشان را چنان عقوبتى بنما که مایه عبرت و ترس و برحذر شدن دشمنانى که پس از آنها هستند گردد؛ و به سبب ذلّت و خوارى آنها طمع ‏هاى دشمنانى را که بعد از آنها هستند قطع کن!

بار خدایا! رَحِم هاى زنانشان را عقیم و آنان را نازا کن؛ و نطفه مردانشان را خشک فرما؛ و نسل چارپایان سوارى و حیوانات شیرده ایشان را قطع نما اجازه نده به آسمان تا در زمین آنها باران بریزد، و نه به زمین آنها که در آن گیاه بروید!»

Image

عید غدیر مبارک

تصویر بادکنک رنگی عید غدیر مبارک

کلیپ تبریک عید غدیر -کلیپ عید غدیر خم - تبریک عید سید و سادات - عید غدیر  مبارک

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّكِينَ بِوِلاَيَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة علی بن ابیطالب «ع

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّكِينَ بِوِلاَيَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْأَئِمَّةِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ
سپاس خدا را که ما را از کسانی قرار داد که به ولایت امیرالمومنین علی (ع) و ائمه اطهار (ع) تمسک می‌جویند

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَ كَمَالَ دِينِهِ وَ تَمَامَ نِعْمَتِهِ بِوِلاَيَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَم‏
سپاس خداى را كه مقرر فرموده كمال دين و تماميت نعمت خود را بر ولايت حضرت امير المؤمنين على بن ابى طالب كه بر او درود و سلام باد

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَكْرَمَنَا بِهَذَا الْيَوْمِ وَ جَعَلَنَا مِنَ الْمُوفِينَ بِعَهْدِهِ إِلَيْنَا
سپاس خداى راست كه ما را بدين روز گرامى داشته و ما را از وفا كنندگان به عهدى كه به ما سپرده قرار داده است

وَ مِيثَاقِهِ الَّذِي وَاثَقَنَا بِهِ مِنْ وِلاَيَةِ وُلاَةِ أَمْرِهِ وَ الْقُوَّامِ بِقِسْطِهِ‏
و قرار داده ما را از وفا كنندگان پيمانى كه از ما گرفته است براى ولايت واليان امرش و قائمان به عدلش

وَ لَمْ يَجْعَلْنَا مِنَ الْجَاحِدِينَ وَ الْمُكَذِّبِينَ بِيَوْمِ الدِّين‏
و ما را از منكران و تكذيب كنندگان به روز قيامت نكرده است

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة علی بن ابیطالب «ع

رَضيتُ بِاللَّهِ رَبّاً، وَبِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وآلِهِ نَبِيّاً، وَبِالإِسْلامِ‏ ديناً

راضى و خشنودم كه پروردگارم خدا است و محمد صلى الله عليه و آله پيغمبرم هست و اسلام‏ دینم

وَبِالْقُرآنِ كِتاباً، وَبِالْكَعْبَةِ قِبْلَةً، وَبِعَلِىٍّ وَلِيّاً وَاِماماً، وَبِالْحَسَنِ‏ وَالْحُسَيْنِ

و قرآن كتابم و كعبه قبله‏ ام و على صاحب اختيار و امام من است و حسن و حسین

وَعَلِىِ‏ بْنِ‏ الْحُسَيْنِ، وَمُحَمَّدِ بْنِ عَلِىٍّ، وَجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، وَمُوسى‏ بْنِ‏ جَعْفَرٍ

و على بن الحسين و محمد بن على و جعفر بن محمد و موسى بن‏ جعفر

وَعَلِىِّ بْنِ مُوسى‏، وَمُحَمَّدِ بْنِ عَلِىٍّ، وَعَلِىِّ بْنِ مُحَمَّدٍ، وَالْحَسَنِ بْنِ‏ عَلِیٍّ

و على بن موسى و محمد بن على و على بن محمد و حسن بن‏ علی

وَالْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ، صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ اَئِمَّةً

و حجة بن الحسن صلوات الله عليهم امامان و پيشوايان منند خدايا من به پيشوايى ايشان‏

اَللّهُمَّ اِنّى‏ رَضيتُ بِهِمْ اَئِمَّةً، فَارْضَنى‏ لَهُمْ، اِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَىْ‏ءٍ قَديرٌ

خشنودم مرا هم مورد خشنودى آنان گردان كه تو بر هر چيز توانايى‏

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة علی بن ابیطالب «ع

از حضرت صادق علیه السلام منقول است که هر که بخواهد مسرور کند محمّد و آل محمّد را در صَلَوات بر ایشان بگوید:

اَللّهُمَّ یا اَجْوَدَ مَنْ اَعْطی وَ یا خَیْرَ

خدایا ای بخشنده‌ترین عطابخشان و ای بهترین

مَنْ سُئِلَ وَیا اَرْحَمَ مَنِ اسْتُرْحِمَ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ فِی

درخواست شدگان و ای مهربان‌ترین کسی که از او مهربانی جویند خدایا درود فرست بر محمد و آلش در

الْاَوَّلینَ وَصَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ فِی الّْاَخِرینَ وَصَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ

زمره پیشینیان و درود فرست بر محمد و آلش در زمره پسینیان و درود فرست بر محمد

و آلِهِ فِی الْمَلاَءِ الْاَعْلی وَصَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ فِی الْمُرْسَلینَ

و آلش در ساکنین عالم بالا و درود فرست بر محمد و آلش در زمره مرسلین

اَللّهُمَّ اَعْطِ مُحَمَّداً وَآلَهُ الْوَسیلَةَ وَالْفَضیلَةَ وَالشَّرَفَ وَالرِّفْعَةَ

خدایا عطا کن به محمد و آلش مقام وسیله و فضیلت و شرف و رفعت

وَالدَّرَجَةَ الْکَبیرَةَ اَللّهُمَّ اِنّی آمَنْتُ بِمُحَمَّدٍ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ

و درجه بلند خدایا من ایمان آوردم به محمد صلی الله علیه و آله

وَلَمْ اَرَهُ فَلا تَحْرِمْنی فِی الْقِیمَةِ رُؤْیَتَهُ وَارْزُقْنی صُحْبَتَهُ وَ تَوَفَّنی

با اینکه او را ندیده‌ام پس در روز قیامت از دیدارش محرومم مفرما و مصاحبت و همنشینی او را روزیم فرما

عَلی مِلَّتِهِ وَاسْقِنی مِنْ حَوْضِهِ مَشْرَباً رَوِیّاً سآئِغاً هَنَّیئاً لا اَظْمَاءُ

و بر کیش او بمیرانم و بنوشانم از حوض او (حوض کوثر) نوشاندنی سیراب و جانبخش و گوارا که

بَعْدَهُ اَبَداً اِنَّکَ عَلی کُلِّشَیْءٍ قَدیرٌ اَللّهُمَّ اِنّی آمَنْتُ بِمُحَمَّدٍ صَلَّی

پس از آن هرگز تشنه نشوم که براستی تو بر هرچیز توانایی خدایا من ایمان آورده‌ام به محمد صلی

اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَلَمْ اَرَهُ فَعَرَّفْنی فِی الْجِنانِ وَجْهَهُ اَللّهُمَّ بَلِّغْ مُحَمَّداً

الله علیه وآله و او را ندیدِه ام پس در بهشت رویش را به من نشان ده خدایا برسان به محمد

صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ مِنّی تَحِیَّةً کَثیرَةً وَ سَلاماً.

صلی الله علیه و آله از جانب من تحیتی بسیار و سلامی.

سلام و احترام🌻

«تمثال علی(ع)»؛ رؤیای صادقه‌ای که بر تابلو نقش بست

گروه هنر: نقاشی از تمثال حضرت علی(ع) توسط هنرمند فقید «علی‌اشرف والی» سال ۶۵ و پس از ۲۳ سال حساسیت نقاش به پایان می‌رسد، تصویری که به زعم بسیاری از کارشناسان مذهبی شبیه‌ترین اثر نقاشی به تمثال امیرالمؤمنین(ع) است.

علی‌اشرف والی، سال ۱۲۹۹ خورشیدی در کرج متولد شد و همزمان با گذراندن دوران تحصیل، استعداد هنری خود را به نحو چشمگیری بروز داد تا جایی‌ که رشته دانشگاهی خود را نقاشی برای تحصیل در دانشکده هنرهای زیبا انتخاب کرد.
در دانشکده از محضر اساتیدی همچون علی‌محمد حیدریان، رفیع حالتی بهره برد و البته در این سیر هنری بیشتر از همه اسماعیل آشتیانی او را در استفاده از از شیوه‌های کلاسیک در طرح و رنگ کمک کرد.
اما وقوع ماجرایی در دوران نوجوانی دلیل اصلی شیفتگی او به هنر و از همه مهمتر نقاشی بود، ماجرایی که خود استاد آن را چنین نقل می‌کند: «۱۳ ساله بودم که رؤیای صادقه‌ای را دیدم؛ در خواب با چهره نورانی مردی مواجه شدم که آنقدر برایم آشنا بود که انگار سالیان سال بود می‌شناسمش، آری او کسی نبود جز علی بن ابیطالب(ع). از آن زمان عزم خود را جزم کردم تا هنر نقاشی را فرا گیرم تا شاید بتوانم آنچه را که در خواب دیدم روی بوم پیاده کنم».
والی از زمان اتخاذ این تصمیم ممارست و مجاهدتی چند ده ساله را به جان خرید که البته در این راه مجموعه‌ای از آثار نگارگری، خوشنویسی، تذهیب و صفحه‌آرایی را خلق کرد که تنها یک بار آن هم در سال ۴۲ در معرض دید عموم گذاشته شد.
سال ۴۴ بود که این هنرمند فقید، تصمیم می‌گیرد، هدف عالی خود از فراگیری هنر نقاشی را عملی کند؛ پس دست به کار خلق تابلویی می‌شود که ۲۱ سال از عمر هنری خود را به آن اختصاص می‌دهد، تابلویی که با حساسیت وی مو به مو منطبق با همان چیزی که در نوجوانی آن را به خواب دیده بود اجرا شد.

سال ۶۵ تابلو به نمایش درآمد؛ بسیاری از جمله مراجع و علمای حوزه‌های علمیه آن را دیدند و با توجه به مصادیق و مشاهداتی که در مورد چهره ظاهری حضرت علی(ع) در مکتوبات مذهبی وجود داشت، همگی به تصدیق آن پرداخته و به زعم ایشان این اثر، شبیه‌ترین نقاشی به تمثال مبارک حضرت امیر(ع) شناخته شد.
شبیه‌ترین نقاشی به تمثال مبارک حضرت علی(ع) اکنون در موزه آستان قدس رضوی است؛ ویژگی بارز این اثر آن است که برخلاف سایر نقاشی‌هایی که معمولاً از تمثال حضرت‌علی(ع) سراغ داریم که به دست ایشان ذوالفقار داده شده است، در این نقاشی ذوالفقار به زمین گذاشته شده و قرآن در دستان حضرت علی(ع) قرار گرفته است.
اما علی‌اشرف والی در سال ۱۳۸۹ به دلیل کهولت سن، چشم از جهان فرو می‌بندد و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا(س) آرام می‌گیرد؛ هنرمندی که رهبر معظم انقلاب به پاس هنر متعهد او، درگذشتش را تسلیت گفتند.

قال رسول الله ص «یا عَلِی إِنَّکَ قَسِیمُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ»؛‌ای علی، تو تقسیم‌کننده بهشت و جهنم هستی

خوشنویسی نستعلیق اثر احمدعلی مربوط به دوره صفویه

علی حُبُّه جُنَّة شعری در مورد جایگاه و فضایل امام علی(ع) که به محمد بن ادریس شافعی، از فقهای چهارگانه اهل‌سنت، منسوب است. این شعر چهار مصرع دارد و به مصونیت از آتش به واسطه محبت علی(ع) و تقسیم بهشت و جهنم توسط او اشاره می‌کند. وصایت بر حق امام علی(ع) و امامت او نسبت به انسان‌ها و اجنه، بخش دیگری از محتوای این شعر است. به غیر از شافعی، از افراد دیگری به عنوان سرایندگان این دوبیتی یاد شده است.

مضمون این شعر در احادیثی که در منابع شیعه و اهل‌سنت نقل شده، آمده است. همچنین این شعر یا برخی از مصرع‌های آن در اشعار شاعران دیگر نیز استفاده شده است. شعر علی حبه جنه بر در روضه حرم امام علی(ع) نقش بسته است.

اشعار مشابهی با موضوع این شعر توسط شاعران دیگر سروده شده است.

محتوا

عَلیٌّ حُبُّه جُنَّة قَسیمُ النّارِ و الجَنَّة

وَصیُّ المصطفی حَقّاً إمامُ الإنسِ و الجِنَّة[۱]

علی، دوستی‌‏اش حفاظ است او تقسیم‌‏کننده دوزخ و بهشت است.

او وصی بر حق حضرت مصطفی(ص) و امام انس و جن است.[۲]

در مصراع اول، به جُنَّة بودن محبت امام علی(ع) اشاره شده‌ است. جنة در لغت به‌معنای سلاح[۳] یا سپر[۴] است که از شخص محافظت می‌کند. برخی این واژه را به‌معنای هر چیزی دانسته‌اند که از انسان محافظت می‌کند.[۵]

مضمون مصرع اول یعنی مصونیت از آتش به سبب محبت امام علی(ع) در روایاتی از پیامبر اسلام(ص) در منابع شیعی[۶] و اهل‌سنت[۷] نقل شده است. البته این مطلب به نقل از عمر بن خطاب هم بیان شده است[۸] و در برخی از مصادر، شعری را بدین مضمون به خلیفه دوم منتسب ساخته‌اند.[۹]

تقسیم بهشت و جهنم توسط امام علی(ع) نیز در احادیث رسول خدا(ص) درباره امام علی(ع)[۱۰] و در گفته‌های خود امام علی[۱۱] و دیگر ائمه[۱۲] نقل شده است. چنان‌که این مطلب در منابع اهل‌سنت نیز انعکاس یافته[۱۳] و برخی همچون ابن‌ابی‌الحدید در شرح نهج‌البلاغه آن را مستفیض دانسته‌اند.[۱۴] و گفته شده که ابن‌حنبل از این مسئله دفاع کرده است.[۱۵][یادداشت ۱]

همچنین ببینید: حدیث قسیم النار و الجنة

شاعر

شعر «علی حبه جنه» در منابع، به محمد بن ادریس شافعی از فقهای چهارگانه اهل‌سنت (۱۵۰-۲۰۴ق) نسبت داده شده است.[۱۶] از عامر بن ثعلبه[۱۷] یا عمّار بن تغلبه[۱۸] نیز به‌عنوان شاعر این شعر نام برده شده است. همچنین آثار دیگری بدون نام بردن از سراینده این شعر، تنها به نقل آن بسنده کرده‌اند.[۱۹]

اشعار مشابه

اشعاری با مضمون مشابه علی حبه جنه و درباره مصونیت از آتش با محبت امام علی(ع) و قسیم النار و الجنه بودن امام توسط شاعران دیگر سروده شده است.[۲۰] برخی از آنها عبارتند از:

برخی قدیمی‌ترین شعر مشابه را از سید حمیری می‌دانند که چنین سروده‌است:

ذاکَ قَسیمُ النّارِ مِن قیلِه خُذی عَدُوّی و ذَری ناصِری

ذاک علیِّ بنُ أبی طالب صِهرُ النبیِّ المصطفی الطاهرِ

همچنین به صاحب بن عباد در مین زمینه، شعر زیر نسبت داده شده‌ است.

أبا حسنٍ لُو کانَ حُبُّکَ مُدخِلی جهنمَ کانَ الفوزَ عندی جحیمُها

و کیف یَخافُ النارَ مَن هُوَ موقنٌ بِأنکُ مُولاهُ و أنتَ قسیمُها[۲۲] [یادداشت ۳]

دعبل نیز به این موضوع در شعر خود اشاره کرده‌ است:

قسیمُ الجحیمِ فَهذا لهو هذا لها باعتدال القسمِ[۲۳] [یادداشت ۴]

مضمون شعر علی حبه جنة در توصیف امام علی(ع) توسط نویسندگان بعدی به‌کار رفته است[۲۴] و بعدها برخی از شعرا مانند عطار نیشابوری[۲۵] و موسی بن جعفر حسینی طالقانی[۲۶] از دو بیت این شعر یا مطلع آن در اشعار خود بهره برده‌اند.

در سال ۱۳۷۶ق، دو درِ طلاکاری‌شده در روضه حرم امام علی(ع) نصب گردید که شعر علی حبه جنه بر آن نقش بسته بود.[۲۷]

السلام علیک یا قسیم الجنة و النار 
السلام عليك يا ابا الحسن اميرالمومنين علي

حل مشکل هادی دین معنی ام الکتاب

یا علی یا ایلیا یا بوالحسن یا بوتراب

به آسمان رود و کار آفتاب کند (نظر کیمیا اثر)

به ذره گر نظز لطف بوتراب کند

به آسمان رود وکار افتاب کند

طلبه‌ای که به لوستر‌های حرم امیرالمؤمنین (ع) اعتراض داشت
یکى از طلبه‌هاى حوزه باعظمت نجف از نظر معیشت در تنگنا و دشوارى غیرقابل تحملى بود. روزى از روى شکایت و فشار روحى کنار ضریح مطهر حضرت امیرالمؤمنین (ع) عرضه مى‌دارد: شما این لوسترهاى قیمتى و قندیل‌هاى بى‌بدیل را به چه سبب در حرم خود گذارده‌اید، در حالى که من براى اداره امور معیشتم در تنگناى شدیدى هستم؟!

شب امیرالمؤمنین (ع) را در خواب مى‌بیند که آن حضرت به او مى‌فرماید: اگر مى‌خواهى در نجف مجاور من باشى اینجا همین نان و ماست و فیجیل (نوعی سبزی) و فرش طلبگى است و اگر زندگى مادى قابل توجهى مى‌خواهى باید به هندوستان در شهر حیدرآباد به خانه فلان کس مراجعه کنى، چون حلقه به در زدى و صاحب‌خانه در را باز کرد به او بگو‌: به آسمان رود و کار آفتاب کند.

پس از این خواب، دوباره به حرم مطهر مشرف مى‌شود و عرضه مى‌دارد: زندگى من اینجا پریشان و نابسامان است شما مرا به هندوستان حواله مى‌دهید؟! بار دیگر حضرت را خواب مى‌بیند که مى‌فرماید: سخن همان است که گفتم، اگر در جوار ما با این اوضاع مى‌توانى استقامت‌ورزى اقامت کن، اگر نمى‌توانى باید به هندوستان به همان شهر بروى و خانه فلان راجه را سراغ بگیرى و به او بگویى: به آسمان رود و کار آفتاب کند.

پس از بیدار شدن و شب را به صبح رساندن، کتاب‌ها و لوازم مختصرى که داشته به فروش مى‌رساند و اهل خیر هم با او مساعدت مى‌کنند تا خود را به هندوستان مى‌رساند و در شهر حیدرآباد سراغ خانه آن راجه را مى‌گیرد. مردم از اینکه طلبه‌اى فقیر با چنان مردى ثروتمند و متمکن قصد ملاقات دارد، تعجب مى‌کنند.

وقتى به در خانه آن راجه مى‌رسد در مى‌زند، چون در را باز مى‌کنند، مى‌بیند شخصى از پله‌هاى عمارت به زیر آمد، طلبه وقتى با او روبرو مى‌شود، مى‌گوید: به آسمان رود و کار آفتاب کند. فوراً راجه پیشخدمت‌هایش را صدا مى‌زند و مى‌گوید: این طلبه را به داخل عمارت راهنمایى کنید و پس از پذیرایى از او تا رفع خستگى‌اش وى را به حمام ببرید و او را با لباس‌هاى فاخر و گران قیمت بپوشانید.

مراسم به صورتى نیکو انجام مى‌گیرد و طلبه در آن عمارت عالى تا فردا عصر پذیرایى مى‌شود.

فردا دید محترمین شهر از طبقات مختلف، چون اعیان و تجار و علما وارد شدند و هر کدام در آن سالن پرزینت در جاى مخصوص به خود قرار گرفتند. از شخصى که کنار دستش بود، پرسید: چه خبر است؟

گفت: مجلس جشن عقد دختر صاحب خانه است. پیش خود گفت: وقتى به این خانواده وارد شدم که وسایل عیش براى آنان آماده است. هنگامى که مجلس آراسته شد، راجه به سالن درآمد. همه به احترامش از جاى برخاستند و او نیز پس از احترام به مهمانان در جاى ویژه خود نشست.

او نگاه رو به اهل مجلس کرد و گفت: آقایان من نصف ثروت خود را که بالغ بر فلان مبلغ مى‌شود از نقد و مِلک و منزل و باغات و اغنام و اثاثیه به این طلبه که تازه از نجف اشرف بر من وارد شده مصالحه کردم و همه مى‌دانید که اولاد من منحصر به دو دختر است؛ یکى از آن‌ها را هم که از دیگرى زیباتر است براى او عقد مى‌بندم و شما اى عالمان دین، هم‌اکنون صیغه عقد را جارى کنید.

چون صیغه جارى شد طلبه که در دریایى از شگفتى و حیرت فرو رفته بود، پرسید: شرح این داستان چیست؟

راجه گفت: من چند سال قبل قصد کردم در مدح امیرالمؤمنین (ع) شعرى بگویم، یک مصراع گفتم و نتوانستم مصراع دیگر را بگویم. به شعراى فارسى زبان هندوستان مراجعه کردم. مصراع گفته شده آن‌ها هم چندان مطلوب نبود. به شعراى ایران مراجعه کردم. مصراع آنان هم چندان چنگى به دل نمى‌زد. پیش خود گفتم حتماً شعر من منظور نظر کیمیا اثر امیرالمؤمنین (ع) قرار نگرفته است؛ لذا با خود نذر کردم اگر کسى پیدا شود و مصراع دوم این شعر را به صورتى مطلوب بگوید، نصف دارایى‌ام را به او ببخشم و دختر زیباتر خود را به عقد او درآورم.

شما آمدید و مصراع دوم را گفتید. دیدم از هر جهت این مصراع شما درست و کامل و تمام و با مصراع من هماهنگ است. طلبه گفت: مصراع اول چه بود؟ راجه گفت: من گفته بودم: به ذره، گر نظر لطف، بوتراب کند، طلبه گفت: مصراع دوم از من نیست، بلکه لطف خود امیرالمؤمنین (ع) است. راجه سجده شکر کرد و خواند:

به ذره گر نظر لطف بوتراب کند

به آسمان رود و کار آفتاب کند.

Pin on Persian poem

گیرم هزار کعبه خدا خلق می نمود

چنگی به دل نمی زد اگر مرتضی نبود

ما را نوشته اند گدایان مرتضی

بر روی سینه حک شده این لوح یاد بود

شایسته است رو به نجف ، عاشق علی

شب را سحر کند همه در حالت سجود

روح الامین ز جانب حق ذاکر علی است

گهگاه اگر به سمت نبی می کند فرود

ما را ز خاک پای علی آفریده اند

در کثرتیم اگر همه از وحدت وجود

تنها امیر هر دو جهان گشته مرتضی

کوری چشم دومی و آن زن حسود

حاجی به دور کعبه و ما دور مرتضی

حج ها بدون حب علی واقعا چه سود ؟!

من خاک پای هرکه شده زائر علی

بر زائران خاک نجف رحمت و درود

مشهد بهشت ، کعبه بهشت ، کربلا بهشت

خاک بهشت هم به دلم چون نجف نبود

حال دلم بد است ، نجف روزیم کنید

رحمت به شاعری که به شعر این چنین سرود:

"چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است"

ایوان طلای یار ، دل از عاشقان ربود

معنی اسم ابوتراب و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال

چرا پیغمبر به علی (ع) لقب ابوتراب داد؟

امیرالمؤمنین صفت ابوتراب را خیلی دوست داشت. این کّنیه را پیغمبر صلی الله علیه وآله به او داده بود. به ابن عباس گفتند چرا به علی، ابوتراب می گفتند؟ گفت: لانه صاحبها / برای این که صاحبش است. یعنی پدر تراب که شوی، می شوی پدربزرگ آدم. آدم از تراب خلق شد دیگر . وقتی پیغمبر (ص) به امیرالمؤمنین می گوید: ابوتراب یعنی پدرِ خاکی و آدم می شود فرزندت. لذا هر جا که تراب هست، صاحبش علی است. در اوج نماز که سجده است بالاترین نقطه بدنت یعنی سر و پیشانی ات را می گذاری پایین ترین جا، جای پات، برای چه؟ برای این که بر تراب سجده می کنی و صاحب تراب علی (ع) است.

قرآن می فرماید: یا لیتنی کنت ترابا / روز قیامت یک عده ای می گویند ای کاش ما هم تراب بودیم و علی پدرمان بود. آن وقت که می پرسیدند پدرت کیست آنجا خاک به بعضی از موجودات افتخار می کند، ما الان این ها را نمی فهمیم. توجه کردی؟ در اوج نماز نزدیک ترین نقطه انسان به خدا در حال سجده به خاک است یعنی آن موقع که تو پیشانی ات را به خاک می مالی. و اصلا سجده کردن به خاک از خصایل شیعه است.

چرا به حضرت علی(ع)، ابوتراب می‌گویند

ابو‌تراب به معنای پدر خاک، دمساز خاک یا پدر و رئیس خاکیان است و این لقب از محبوب‌ترین القاب در نزد امام علی علیه‌السلام و یکی از زیباترین القاب آن حضرت به شمار می‌آید‌.

ابو‌تراب به معنای پدر خاک، دمساز خاک یا پدر و رئیس خاکیان است و این لقب از محبوب‌ترین القاب در نزد امام علی علیه‌السلام و یکی از زیباترین القاب آن حضرت به شمار می‌آید‌.

، نخستین کسی که به کنیه (ابو‌تراب) نامیده شد، علی بن ابی طالب رضی‌الله عنه است، این کنیه را رسول خدا صلی‌الله علیه و آله و سلم به او داد آن گاه که دید او بر روی زمین خوابیده و خاک بر پهلوی او نشسته است، از روی لطف و مهربانی به او فرمود: برخیز ای ابوتراب.

و این محبوب‌ترین القاب او به شمار می‌رفت و از آن پس به برکت نفس محمدی این کرامتی برای او شد، زیرا خاک خبرهای گذشته و آینده تا روز قیامت را برای او باز می‌گفت‌.

از رسول خدا (ص) نقل شده که فرموده‌اند: چون روز قیامت شود و شخص کافر پاداش و نزدیکی و کرامتی را که خدای متعال برای شیعیان علی(ع) آماده شده را ببیند، گوید "ای کاش من ترابی بودم"، یعنی کاش از شیعیان علی (ابو‌تراب) بودم.

‌علامه مجلسی رحمه‌الله در بیان این جمله گوید‌: ممکن است ذکر آیه در اینجا برای بیان علت دیگری در نامگذاری آن حضرت به ابو‌تراب باشد، زیرا شیعیان او به جهت تذلل بیش از اندازه و تسلیم بودن در برابر فرمان‌های حضرتش تراب نامیده شده‌اند، چنان که در آیه کریمه آمده و چون آن حضرت صاحب و پیشوا و زمامدار آنهاست، ابو‌تراب نام گرفته است‌.

در این که پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم در چه زمانی این لقب مبارک را به امیر‌المؤمنین علیه السلام داده است، روایات متفاوتی نقل شده است‌. برخی از آن‌ها حاکی از آن است که این لقب در جمادی الأول یا جمادی الثانی سال دوم هجرت در غزوۀ العشیره به آن حضرت داده شده است‌. در برخی دیگر آمده است که در یوم‌التآخی، یعنی روزی که پیامبر اسلام بین همۀ مسلمان عقد برادری بست و از بین تمام مردم علی را برای خود برگزید، به او داده شده است‌.

منابع:

الغدیر – علامه أمینی - ج 6 - ص 337 – 338،

علل الشرائع - الشیخ الصدوق - ج 1 - ص 156 ،

بحار‌الأنوار - علامة مجلسی - ج 35 - ص 51

وبگردی؛معارف،پیامبرواهل بیت،پرسمان لقب ابوتراب

ابوتراب

دربهاران کی شود سرسبز سنگ

خاک شو تا گل برویی رنگ رنگ

افتادگی اموز اگر طالب فیضی

که هرگز نخورد اب زمینی که بلند است

در بهاران کی شود سرسبز سنگ؟

مولوی - از بهاران کی شود سرسبز سنگ

لقب ابوتراب در چه زمانی به امام علی(ع) داده شد؟

در باره اطلاق ابو تراب به امام علی(ع) و این كه این كنیه را پیامبر(ص) به او داده است اتفاق نظرهست ولی در باره چگونگی دادن آن كنیه به آن حضرت دو روایت متفاوت ذكرشده است. پاره‌ای منابع با ذكر حدیثی از عمار یاسر می‌گویند : در غزوه ذوالعشیره، پیامبر(ص) علی(ع) را كه در نخلستان بنی مدلج به خواب رفته بود با پای خود تكان داد و فرمود: «ای ابوتراب برخیز» و در پی آن چگونگی شهادت او را پیش‌گویی فرمود. در روایتی دیگر آمده كه روزی علی(ع) ‌از خانه بیرون آمد و در سایه مسجد خوابید، پس از آن پیامبر(ص) به نزد فاطمه(س) آمد و پرسید. پسر عمّت كجاست؟ فاطمه(س) پاسخ گفت: «در مسجد خوابیده است» پیامبر(ص) رفت و او را دید كه ردا از پشتش افتاده و خاك آلوده شده است. پیامبر(ص) به پاك كردن خاك از پشت او پرداخت و در آن حال می‌فرمود: «ای ابوتراب برخیز»(دایرة المعارف تشیع، ج1، ص 30.) . ابوهریره نقل كرده است كه: «روزی پیامبر آن حضرت را دیدند كه بر روی خاك خوابیده است. پیامبر(ص) نشستند و گرد و غبار از پشت آن حضرت پاك نموده و فرمودند:برخیز، پدر و مادرم فدای تو باد ای ابا تراب!...»، )علل الشرایع، ج1، ص 155.)

روایتی از ابوتراب

حدیث ؛ عزم و اراده

حدیث جوانمردی علی(ع) و ندای «لا فتى إلّا علىّ»

پرسش : نداى «لا سیف إلّا ذو الفقار و لا فتى إلّا عَلىٌّ» در کجا و از چه کسى شنیده شد؟

پاسخ اجمالی:

شناخته شده ترین مورخان نقل نموده اند که در جنگ احد و پس از فداکاری ها و حماسه سازی های علی در حمله به بخش های مختلف سپاه شرک و کشتن بزرگان آنها، جبرئیل بر پیامبر(ص) نازل گشت و جهاد علی را یاری نمودن پیامبر با جان و دل توصیف کرد. همچنین در آن روز لشکریان صدایی شنیدند – صدای جبرئیل - که می گفت: «لا سیف إلاّ ذو الفقار***و لا فتى إلاّ علی». مثل نقل طبرى در «تاریخ الاُمم و الملوک» از ابو رافع . ابن ابى الحدید مى گوید: «این روایت مشهور است».

پاسخ تفصیلی:

طبرى در «تاریخ الاُمم و الملوک»(1) از ابو رافع نقل مى کند:
در جنگ احد پس از آنکه على بن ابى طالب پرچمداران دشمن را به قتل رسانید، پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) عدّه اى از مشرکان قریش را دید و به على فرمود: بر این دسته حمله کن.
على(علیه السلام) بر گروه آنها حمله نموده و آنها را متلاشى ساخت و عمرو بن عبدالله جمحى را کشت. سپس پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) جماعتى دیگر از مشرکان قریش را مدّ نظر قرار داده و به على فرمود: «بر ایشان حمله کن». على بر گروه آنها حمله نموده و جمع آنها را پراکنده کرد و شیبة بن مالک را به هلاکت رساند. سپس جبرئیل به رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) گفت: «یا رسول الله إنَّ هذا للمواساة»؛ (اى رسول خدا! این است معناى با جان و دل یارى نمودن). پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «إنّه منّی وأنا منه»؛ (او از من است و من از او هستم). جبرئیل گفت: «و أنا منکما»؛ (من هم از شما دو نفر هستم). ابورافع مى گوید: در این هنگام لشکریان صدایى را شنیدند که مى گفت:
لا سیف إلاّ ذو الفقار***و لا فتى إلاّ علی.
ابن ابى الحدید نیز این روایت را در «شرح نهج البلاغه» ذکر کرده و مى گوید: «این روایت مشهور است»، و اضافه مى کند که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمودند: «این، صداى جبرئیل است».(2)
علاّمه امینى مى گوید: احادیثِ گوناگون نشان مى دهند که این حادثه چند بار اتّفاق افتاده است، و چنانکه گفتیم ندا دهنده در روز اُحد جبرئیل بوده است. ولى ندا دهنده در روز بدر فرشته اى است که «رضوان» نام دارد.(3)، (4)

پی نوشت:

(1). تاریخ الاُمم و الملوک، ج 2، ص 514.

(2). شرح نهج البلاغة، ج 1، ص 9؛ ج 2، ص 236؛ ج 3، ص 281 (ج 1، ص 29، مقدّمه؛ ج 13، ص 293، خطبه 238؛ ج 14، ص 251).

(3). مراجعه شود: کفایة الطالب، ص 144 (277 ـ 280، باب 69)؛ و الریاض النضرة، ج 2، ص 190 (ج 3، ص 137).

(4). گردآوری از کتاب: گزیده ای جامع از الغدیر، علامه شیخ عبدالحسین امینی، ترجمه محمد حسین شفیعی شاهرودی، موسسه میراث نبوت، چاپ سوم، ص 158.

عید ولایت غدیر بر غدیریان مبارک

شمشیر امیرالمومنین علی

لا فَتَى إِلَّا عَلِی به معنای «جوانمردی جز علی وجود ندارد»، که به دلیل شجاعت و فداکاری امام علی(ع) در جنگ احد از سوی جبرئیل گفته شد. این حدیث در منابع شیعه و اهل سنت نقل شده و در کارهای هنری نیز منشأ پیدایش آثاری شده است. به گفته علامه امینی، دانشمندان علم حدیث بر نقل این حدیث اجماع دارند.

شرح ماجرا

در غزوه احد، هنگامی که از اطراف به پیامبر(ص) حمله می‌شد؛ حضرت علی(ع) به فرمان پیامبر(ص) به آنان حمله می‌کرد. جبرئیل نازل شد و روحیه جوانمردی امام علی(ع) را ستایش نمود. رسول خدا(ص) جبرئیل را تصدیق کرد و گفت: من از علی هستم و او از من است. سپس صدایی در آسمان پیچید که: «لا سَیفَ اِلاّ ذُوالفَقار، و لا فَتی اِلاّ عَلی؛ شمشیری چون ذوالفقار و جوانمردی همچون علی وجود ندارد».[۲] این حدیث در الکافی به نقل از امام صادق(ع) روایت شده و در آن آمده است پس از آن که امام علی(ع) نخستین فرد از کافران را که از پای درآورد، جبرئیل گفت:‌ ای محمّد! این است مساوات. پیامبر فرمود: او از من است و من از او. سپس جبرئیل عبارت «لا سَیفَ اِلاّ ذُوالفَقار و لا فَتی اِلاّ عَلی» خواند.[۳] در برخی کتاب‌ها، چنین نقل شده است: «لا فَتی اِلاّ عَلی و لا سَیفَ اِلاّ ذُوالفَقار».[۴]

حسان بن ثابت با اجازه پیامبر(ص)، شعر (جبریل نادی معلنا) را در این‌باره سرود.[۵]

مکان نزول

بر پایه حدیثی که از امام باقر(ع) روایت شده فرشته‌ای به نام رضوان در جنگ بدر این جمله را گفته است.[۶] سیط بن جوزی، از علمای اهل سنت در قرن هفتم قمری، گفته است که احمد بن حنبل این فضیلت را برای جنگ خیبر می‌دانسته است.[۷] علامه امینی با استناد به احادیث متعدد در این زمینه، معتقد است که این جریان چندین بار رخ داده و دانشمندان علم حدیث بر نقل آن اجماع دارند.[۸]

احتجاج امام علی

حضرت علی(ع) به فضیلت این حدیث درباره خود احتجاج کرده است: شما را به خدا قسم. آیا در میان مهاجران و انصار به غیر از من جبرئیل درباره کسی گفته است: «ای محمد! شمشیری مانند ذوالفقار و جوانمردی مانند علی نیست» آیا در میان مهاجرین و انصار جبرئیل در حق کسی چنین تعبیری آورده است؟[۹]

آثار هنری

تابلوی لا فتی الا علی، اثر حسن روح الامین که در آن صحنه‌ای از جنگ احد به تصویر کشیده شده است.

این جمله در آثار هنری به کار رفته است. در نوروز ۱۳۳۵ش بر روی سکه نقره‌ای ضرب شد.[نیازمند منبع] حسن روح الامین در اردیبهشت ۱۳۹۶ش تابلویی را با محتوای این حدیث طراحی کرد.[۱۰]

جرج جرداق می‌گوید: «من در خانواده‌ای مسیحی بزرگ شده‌ام. پدرم سنگ‌تراش بود. سنگی را به سردر خانه‌مان آویخته بود که روی آن سنگ این جمله حک شده بود: «لافتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار».[۱۱]

شاعران فارسی‌زبان همچون سعدی،[۱۲] خواجوی کرمانی،[۱۳] عطار نیشابوری،[۱۴] شاه نعمت‌الله ولی[۱۵] و شهریار[۱۶] در آثار خود با «لافتی الا علی» اشعار و ترکیب‌های گوناگونی ساخته‌اند.

خواجوی کرمانی در این باره سروده است:

مهر او از آسمان لافتی الا علی

تیغ او از گوهر لاسیف الا ذوالفقار[۱۷]

عطار نیشابوری:

هیچ میدانی سخاوت حقّ کیست

من بگویم لافتی إلّا علی است [۱۸]

شاه نعمت الله ولی:

لافتی الّا علی لاسیف الّا ذوالفقار

این نَفَس را از سر صدق و صفا باید زدن [۱۹]

شهریار:

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را [۲۰]

عید غدیرخم مبارک

امیرالمومنین

امیرالمؤمنین لقب اختصاصی حضرت مولی علی(ع) و فقط از آنِ اوست. نه کسی قبل از او و نه کسی بعد از او مجاز به این لقب نیست. این لقب را خداوند برای او برگزیده است. در روایتی از قول جابر نقل شده است که از امام باقر(ع) پرسیدم: «لم سمّی امیرالمؤمنین؟: چرا امیرالمؤمنین(ع) به این نام نامیده شد؟ قال الله سماه؛[1] حضرت فرمود خدا این لقب را به او داد.»

و پیامبر اکرم(ص) مکرّر ایشان را به این لقب خواندند.[2] این لقب اختصاصی اوست و خداوند اجازه نداده بر غیر او اطلاق شد.«فما سمیت بهذا احداً قبله و لاسمّی بهذا احداً بعده... ؛[3] هیچ کس را قبل از او به این لقب ننامیدم و هیچ کس را بعد از او به این لقب نخواهم نامید.»

در روایتی آمده است که شخصی وارد بر امام صادق(ع) شد و به حضرت چنین سلام کرد: «السلام علیک یا امیرالمؤمنین!» امام صادق ایستاد و فرمود: «آرام! این اسمی است که جز زیبنده امیرمؤمنان(ع) نیست. خداوند این لقب را به او داده و هیچ کس دیگری را به این لقب نخوانده است.» راوی پرسید: «آخرین حجت الهی به چه نامی خوانده می شود؟» حضرت فرمود: «السلام علیک یا بقیه الله! السلام علیک یابن رسول الله!»[4]

* شکر خدا *

دورترین مردم

کارت تبریک 1343 مذهبی / قصیده عید غدیر خم

Image

دعای نادعلی کبیر و صغیر

دعای نادعلی

دعای نادعلی یکی از دعاهای زیبا و دلنشینی است که فضیلت های بسیاری را بر آن برشمرده اند. نادعلی شامل دو دعای جداگانه به نام نادعلی صغیر و نادعلی کبیر می باشد که ماهیت مشابهی دارند و مضمون هر دوی آنها بر آشکار کردن فضایل حضرت علی (ع) استوار است . این دعا مانند شعر است. دعایی نادعلی کبیر در کتاب زادالمعاد و دعای نادعلی صغیر در کتاب بحارالانوار آمده است.

ناد علی

دعای ناد علی کبیر

بِسمِ الله الرحمن الرحیم

نادِ عَلیاً مَظهَرَالعَجائِب تَجِدهُ عَوَناً لَکَ فِی النَوّائِب لی اِلیَ اللهِ

حاجَتی وَ عَلَیهِ مُعَوَّلی کُلَّما اَمَرتَهُ وَ رَمَیتَ مُنقَضی فی ظِلّ اللهِ وَ یُضِلل اللهُ لی اَدعُوکَ کُلَّ هَمٍ وَغَمًّ

سَیَنجَلی بِعَظَمَتِکَ یا اللهُ بِنُبُوَّتِکَ یا مُحَمَّدَ بِوَلایَتِکَ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ اَدرِکنی بِحقِّ لُطفِکَ الخَفیَّ اللهِ اَکبَرُ

اَنا مِن شَرِّ اَعدائکَ بَریءٌ اللهُ صَمَدی مِن عِندِکَ مَدَدی وَ عَلَیکَ مُعتَمِدی بِحقِّ إِیاکَ نَعبُدُ وَ إِیاکَ نَستَعینُ

یا اَبا لغَیثِ اَغِثنی یا اَبَا الَحَسَنَین اَدرِکنی یا سَیفَ اللهُ اَدرِکنی یا بابَ اللهِ اَدرِکنی یا حُجَّهَ اللهِ اَدرِکنی یا وَلِیَّ اللهِ

اَدرِکنی بِحَقَّ لُطفِکَ الخَفیَّ یا قَهّارُ تَقَهَّرتَ بِا لقَهرِ وَ القَهر ُفی قَهرِ قَهرکَ یا قَهارُ یا قاهِرَ العَدُوّ یا واِلیَ الوَلِیَّ یا مَظهَرَ العَجائِبِ

یا مُرتَضی عَلِیُّ رَمَیتَ مِن بَغی عَلَیَّ بِسَهمِ اللهِ وَ سَیفِ اللهِ القاتِلِ اُفَوَّضُ اَمری اِلیَ اللهِ اِنَّ اللهُ بَصَیرٌ بِالعَبادِ وَ اِلهُکُم اِلهٌ واحِدٌ

لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحمنُ الرَّحیمُ یا غیاثَ المُستَغیثیَنِ یا دَلیلَ المُتَحیِّرِینَ یا اَمانَ الخائِفینَ یا مُعینَ المُتَوَکِلینَ یا رَاحِمَ المَساکینَ یا اِلهَ العالَمَینَ

بِرَحمَتِکَ وَ صَلَّی اللهُ عَلی سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَ الِهِ اَجمَعین وَ الحَمدُ اللهِ رَبِّ العالَمینَ. (مجلسی، زاد المعاد، ج1، ص429-430)

ترجمه دعای نادعلی کبیر

بخوان علی را که مظهر صفات عجیبه است . تا یاری کننده تو باشد در سختی ها ،این بنده پیوسته به خدا نیازمند است.

و من در امورم به او تکیه کرده ام و امور گذشته و آینده ام را به او وا می گذارم و برای رفع هر ناراحتی تو را می خوانم.

تا مشکل حل و مسائل روشن گردد. قسم به بزرگیت ای خدا و به پیامبریت ای محمد و به ولایت تو ای علی ای علی ای علی مرا در یاب بحق لطف پنهانت.

الله اکبر و من از شر دشمنانت بیزاری می جویم. خدای بی نیاز از سوی تو یاری می شم و بر تو اعتماد دارم به حق ایاک نعبد و ایاک نستعین.

ای پدر کمک، ای پدر حسنین مرا در یاب ،ای شمشیر خدا ای در خدا, ای حجت خدا ,ای ولی خدا مرا در یاب.

به حق لطف پنهانت ای غالب و غلبه کننده، ای دوست خدا، ای مظهر صفات عجیب ، ای علی یقین دارم هرکه بخواهد ظلم نماید تو به شمشیر کشنده او را از پای در می آوری من تمام امورم را به تو واگذارمی کنم.

بدرستی او بصیر بر بندگان است و فرماید:خدای شما خدای واحد است و غیر از او خدایی نیست و بخشنده و مهربان.

مرا در یاب ای فریاد رس فریاد خواهان ای راهنمای سر گردانان ای امان ده تر سندگان ای یاری دهنده پناه آورندگان ای رحم کننده بر فقرا

ای خدا به رحمتت مرا در یاب و درود فرست بر محمد و ال او و ستایش برای خداوند جهانیان است و بس.

عکس با کیفیت دعای نادعلی

دعای نادعلی دعایی است که در وصف مولای اول شیعیان امام علی (ع) نوشته شده است، این دعا از جمله دعاهای بسیار زیبا و دلنشینی است که فضایل فراوانی برای آن ذکر کرده‌اند که یکی از آنها برای گشایش فوری کار و گرفتن حاجت است.

دو نوع دعای نادعلی وجود دارد، «ناد علی کبیر» که در کتاب زادالمعاد بیان شده و «نادعلی صغیر» که در کتاب بحارالانوار آمده است.

Image

ختم دعای نادعلی به پیشنهاد آیت الله کشمیری (ره) برای رفع گرفتاری

از اذکار اهل ولایت، ذکر «ناد علی » است که در کتاب ها به صورت های مختلف نقل شده است.

آیت الله کشمیری (ره) ذکر «نادعلی » را چنین می خواند:

«نَادِ عَلِیاً مَظْهَرَ الْعَجَائِبِ تَجِدْهُ عَوْناً لَکَ فِی النَّوَائِبِ کُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ سَینْجَلِی بِوَلَایتِکَ یا عَلِی یا عَلِی یا عَلِی یا أَبَا الْغَوثِ أَغِثْنِی یا وَلِی اللَّه‌ أَدْرِکْنِی‌ بِلُطْفِکَ‌ الْخَفِی‌ لا إِلهَ‌ إِلَّا أَنْتَ‌ سُبْحانَکَ‌ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِین‌»

استاد کشمیری (ره) در مورد ذکر نادعلی می فرمود:

اگر یا علی در این ذکر 100 بار گفته شود، خوب است. من از ناد علی خیر زیادی دیدم. هر مشکلی در نجف برایم پیش می آمد، می رفتم صحن حضرت امیرالمؤمنین (ع) و چند بار آن را می خواندم مشکلم حل می شد. (روح ریحان، شرح حال عارف کامل مرحوم آیت الله سید عبدالکریم رضوی کشمیری، سید علی اکبر صداقت ص 93 و 94)

دعای نادعلی

طریقه خواندن دعای نادعلی صغیر برای حاجت

علامه سید محمدحسین حسینی تهرانی از مرحوم سید هاشم حداد نقل کرده است که هر کس هر روز ١١٠ مرتبه دعای نادعلی صغیر را بخواند و این دستور را سه روز پی در پی انجام دهد هر حاجتی داشته باشد، خداوند عطا می‌فرماید. (حسینی طهرانی، سیدمحمدحسین، مطلع الانوار، ج2، ص155)

متن دعای نادعلی صغیر برای گشایش کار

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

نَادِ عَلِیًّا مَظْهَرَالْعَجائِبِ تَجِدْهُ عَوْنًا لَکَ فِی النَّوائِبِ کُلَّ هَمٍّ وَ غَمٍّ سَیَنْجَلِی

بِعَظَمَتِکَ یا اَللهُ بِنُبُوَّتِکَ یا مُحَمَّدُ بِوِلایَتِکَ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ (علامه مجلسی، بحارالانوار، 1403ق، ج20، ص73)

نادعلی صغیر

ترجمه متن دعای نادعلی برای حاجت فوری

به نام خداوند بخشنده مهربان

بخوان علی (ع) را که مظهر عجائب است

می یابی او را یاور در مشکلات

تمام هم و غم هایم امید دارم که بزودی برطرف شود

قسم به بزرگیت ای خدا قسم به نبوتت ای محمد (ص) و قسم به ولایتت ای علی و ای علی و ای علی (علامه مجلسی، بحارالانوار، 1403ق، ج20، ص73)

نسخه صغیر دعای نادعلی

نسخه‌ي صغیر دعای نادعلی برای تسخیر قلب از چهار بیت شعر تشکیل شده اسـت. ابیاتی کـه در روز جنگ احد بـه شکل ندایی بر قلب پیامبر اسلام فرود آمد. البته در نقل میبدی بـه این موضوع اشاره نشده اسـت کـه این ندا از سوی جبرییل بوده یا آن کـه از منبع دیگری بـه رسول خدا الهام شده اسـت. بـه هرحال چهار بیتی کـه ازآن بعنوان نسخه‌ي صغیر دعای نادعلی برای تسخیر قلب یاد میشود عبارت اسـت از:

نادِ عَلِیاً مَظهَرَ العَجائِب

تَجِدهُ عَوناً لَکَ فِي النَّوائِبِ

کُلُّ هَمٍّ و غَمٍّ سَینجَلي

بِوِلایتِکَ یا عَلِي یا عَلِي یا عَلِي

باید این نکته را نیز مطرح کرد که در مطلب نقل شده توسط میبدی هیچ اشاره‌اي بـه این موضوع نشده است کـه می توان از این شعر چهار بیتی بعنوان دعا و ختم خاصی بهره گرفت. البته بـه غیر از میبدی کسان دیگری هم هستند کـه در آثار خود بـه دعای نادعلی صغیر اشاره کرده‌اند. بعنوان مثال شیخ میرزا حسین بن محمد تقی بن علی محمد نوری طبرسی کـه بـه محدث نوری مشهور اسـت.

و یکی از محدثان شیعه در قرن چهاردهم هجری به شمار میرود، در کتاب مستدرک الوسایل بـه این نکته اشاره کرده اسـت کـه: «بـه خط شهید اول دیدم کـه این دو بیت برای پیدا شدن گم شده و برده فراری خوانده می شود.» منظور محدث نوری از شهید اول، ابوعبدالله شمس‌الدین محمد بن مکی بن محمد شامی عاملی جزینی اسـت کـه از فقهای شیعه در قرن هشتم قمری بـه شار میرود.

و علاوه بر شهید اول با نام شیخ شهید نیز از او یاد می گردد. همچنین در کتاب ناسخ التواریخ کـه تالیف محمد تقی لسان الملک سپهر بوده و از جمله کتاب‌هاي تاریخی بـه زبان پارسی محسوب میشود، بـه این نکته اشاره شده اسـت کـه شعر دو بیتی موسوم بـه نسخه‌ي صغیر دعای نادعلی برای تسخیر قلب در جنگ احد از جانب خداوند بـه پیامبر اسلام الهام شده اسـت.

دعای نادعلی

تصویر بادکنک چاپی مرغوب ویژه عید غدیر

دعای نادعلی برای بدست آوردن محبت + آداب صحیح دعا خواندن

دعای نادعلی برای بدست آوردن محبت + آداب صحیح دعا خواندن

برداشته ام دو دست از بهر دعا

ای شاه دوعالم بنگر سوی گدا

دادی به من اذن ذکر نامت از لطف

ورنه تو کجا ومن بی رتبه کجا

منتظران را به لب امد نفس

ای شه خوبان تو به فریاد رس

گیفت و یادبود عید غدیر|زیورآلات و اکسسوری|اراک, |دیوار

دعای نادعلی برای بدست آوردن محبت + آداب صحیح دعا خواندن

ناد علیا مظهر العجائب

متن دعای ناد علی + فایل صوتی

نادِ عَلیّاً مَظهَرَ العَجائِب تَجِدهُ عَوْناً لَکَ فِی النَّوائِب لی اِلَی اللهِ حاجَتی وَ عَلَیهِ مُعَوَّلی کُلَّما اَمَرتَهُ وَ رَمَیتُ مُنقَضی فی ظِلِّ اللهِ وَ یُضِلِلِ اللهُ لی اَدعُوکَ کُلَّ هَمٍّ وَ غَمٍّ سَیَنجَلی بِعَظَمَتِکَ یا اللهُ بِنُبُوَّتِکَ یا مُحَمَّدُ بِوَلایَتِکَ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ اَدرِکنی بِحَقِّ لُطفِکَ الخَفیِّ اللهُ اَکبَرُ اَنَا مِن شَرِّ اَعدائِکَ بَرِیءٌ اللهُ صَمَدی مِن عِندِکَ مَدَدی وَ عَلَیکَ مُعتَمِدی بِحَقِّ إِیّاکَ نَعبُدُ وَ إِیّاکَ نَستَعینُ یا اَبَا الغَیْثِ اَغِثْنی یا اَبَاالحَسَنَیْنِ اَدْرِکنی یاسَیفَ اللهِ اَدرِکنی یا بابَ اللهِ اَدرِکنی یاحُجَّةَ اللهِ اَدرِکنی یا وَلِیَّ اللهِ اَدرِکنی بِحَقِّ لُطفِکَ الخَفیِّ یا قَهّارُ تَقَهَّرْتَ بِالقَهرِ وَ القَهرُ فی قَهرِ قَهرِکَ یا قَهّارُ یا قاهِرَ العَدُوِّ یا والِیَ الوَلِیِّ یا مَظْهَرَ العَجائِبِ یا مُرتَضی عَلِیٌّ رَمَیْتَ مَن بَغی عَلَیَّ بِسَهمِ اللهِ وَ سَیفِ اللهِ الْقاتِلِ اُفَوِّضُ اَمری اِلَی اللهِ اِنَّ اللهَ بَصَیرٌ بِالْعِبادِ وَ اِلهُکُم اِلهٌ واحِدٌ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحمنُ الرَّحیم اَدرِکنی یا غیاثَ المُستَغیثینَ یا دَلیلَ المُتَحَیِّرِینَ یا اَمانَ الخائِفینَ یا مُعینَ المُتَوَکِّلینَ یا رَاحِمَ المَساکینَ یا اِلهَ العالَمَینَ بِرَحمَتِکَ وَ صَلَّی اللهُ عَلی سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَ الِهِ اَجمَعینَ وَ الحَمدُ للِهِ رَبِّ العالَمینَ

بخوان علی را که مظهر صفات عجیبه است. تا یاری کننده تو باشد در سختی ها این بنده پیوسته به خدا نیازمند است. و من در امورم به او تکیه کرده ام و امور گذشته و آینده ام را به او وا می گذارم. برای رفع هر ناراحتی تو را می خوانم. تا مشکل حل و مسائل روشن گردد قسم به بزرگیت ای خدا و به پیامبری ات ای محمد و به ولایت تو ای علی ای علی ای علی. مرا در یاب بحق لطف پنهانت. الله اکبر و من از شر دشمنانت بیزاری می‌جویم. خدای بی نیاز از سوی تو یاری می‌شوم و بر تو اعتماد دارم به حق ایاک نعبد و ایاک نستعین. ای پدر کمک ای پدر حسنین مرا در یاب ای شمشیر خدا ای حجت خدا، ای ولی خدا مرا در یاب. به حق لطف پنهانت ای غالب و غلبه کننده، ای دوست دوست خدا. ای مظهر صفات عجیبه. ای علی یقین دارم هرکه بخواهد ظلم نماید، تو به شمشیر کشنده او را از پای در می آوری من تمام امورم را به تو واگذارمی کنم. به درستی او بصیر بر بندگان است و فرماید: خدای شما خدای واحد است و غیر از او خدایی نیست و بخشنده و مهربان است. مرا در یاب ای فریاد رس فریاد خواهان، ای راهنمای سر گردانان، ای امان ده ترسندگان، ای یاری دهنده پناه آورندگان، ای رحم کننده بر فقرا، ای خدا به رحمتت مرا دریاب و درود فرست بر محمد و آل او و ستایش برای جهانیان است.

کتیبه کهنه و قدیمی - دعای نادعلیا مظهر العجایب - اثری ماندگار و کلکسیونی از استاد عباس جاغوری

یکی از کارهای مستحب وحسنه در روز عید غدیر صیغه عقد اخوت است لذا اگر دوست خالصی داری که دوستتی با او ناگسستنی است پیمان عقد اخوت با او ببند تا همان طور که در دنیا باهم رفیق هستید دراخرت نیز باهم رفیق باشید در صدر اسلام پیامبر خدا محمد مصطفی ص بین مهاجرین مکه وانصار مدینه پیمان عقد اخوت بر قرار کرد وبین خودش وعلی ع نیز پیمان عقد اخوت برقرار کرد به تاسی از گذشتگان ما نیز در این روز مبارک با یکی از دوستانم صیغه عقد اخوت خواندیم در حالی که دست در دست یکدیگر ((دست راست ارجح)) داشتیم از خداوند منان پایداری ودوام در دوستی خالصانه را طالب هستیم

صیغه عقد اخوت

به این خاطر عقد برادری در این روز با برادران مؤمن سزاوار است و کیفیت آن به صورتی که شیخ ما در کتاب «مستدرک الوسائل» از کتاب «زاد الفردوس» نقل فرموده است چنین است:

دست راست خود را بر دست راست برادر مؤمن خود بگذار و بگو:

واخَيْتُكَ فِي اللّٰهِ، وَصافَيْتُكَ فِي اللّٰهِ، وَصافَحْتُكَ فِي اللّٰهِ، وَعاهَدْتُ اللّٰهَ وَمَلائِكَتَهُ وَكُتُبَهُ وَرُسُلَهُ وَأَنْبِياءَهُ وَالْأَئِمَّةَ الْمَعْصُومِينَ عَلَيْهِمُ السَّلامُ عَلَىٰ أَنَّي إِنْ كُنْتُ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَالشَّفاعَةِ وَأُذِنَ لِي بِأَنْ أَدْخُلَ الْجَنَّةَ لَاأَدْخُلُها إِلّا وَأَنْتَ مَعِي.

در راه خدا برادرت شدم و در راه خدا دوست با صفایت گشتم و در راه خدا با تو دست دادم و با خدا و فرشتگان و کتاب‌هایش و رسولان و پیامبرانش و امامان معصوم (درود بر آنان) عهد کردم، بر اینکه اگر از اهل بهشت و شفاعت بودم و به من اجازه داده شد که وارد بهشت شوم، به بهشت وارد نشوم مگر اینکه تو هم با من باشی.

آنگاه برادر مؤمن بگوید:

قَبِلْتُ

پذیرفتم

سپس بگوید:

أَسْقَطْتُ عَنْكَ جَمِيعَ حُقُوقِ الْأُخُوَّةِ مَا خَلَا الشَّفاعَةَ وَالدُّعاءَ وَالزِّيارَةَ.

همه حقوق برادری را از تو ساقط کردم، به جز شفاعت و دعا و زیارت.

330 ماه زندگی مبارک

مَا عِندَكُمْ يَنفَدُ ۖ وَمَا عِندَ اللَّهِ بَاقٍ

آنچه پیش شماست نابود می‌شود و آنچه پیش خداست پایدار است

آیه 96 سوره نحل - دانشنامه‌ی اسلامی

عکس پروفایل تقویم 10 تیر | پروفایل گرام

330 Angel Number Meaning And Symbolism For Seeing It | Sarah Scoop

سپاس خدای کعبه که 330 ماه زندگی را به من هدیه داد خدایا توفیق بده از عمرم بهترین استفاده را ببرم عمرم با اطاعت از اوامر تو طی بشود وتو مرا دوست داشته باشی واز من راضی باشی مولی من رضایت تو ارزوی من است چقدر در زیر سایه حکومت تو زیستن زیباست خوشا به سعادت کسی که از حمایت تو برخوردار باشد وحامی چون تو داشته باشد تو برای من کافی هستی حسبی الله ............................

سپاس خدایی که قران مجید را به ما هدیه داد

سپاس خدایی که دین اسلام را به ما هدیه داد

سپاس خدایی که محبت محمد وآل محمد را به ما هدیه داد

سپاس خدایی که مرا با خودش آشنا ورفیق کرد وبه بر من منت نهاد به عشقی که در دل نسبت به او دارم وبه حبی که درقلبم جای گرفته است خدایا چشمان من همیشه انتظار ملاقات ترا میکشد این انتظار طولانی شد این وصال کی فرا میرسد تا چشمانم به نور وصال تو منور گردد

رَواقِ منظرِ چشمِ من آشیانهٔ توست

کَرَم نما و فرود آ که خانه خانهٔ توست

من آن نِیَم که دهم نقدِ دل به هر شوخی

دَرِ خَزانه، به مُهر تو و نِشانهٔ توست

خدایا تا کی انتظار ملاقات ترا بکشم مشتاق دیدار تو هستم واین انتظار طولانی نفس من را گرفته است

منتظران را به لب آمد نفس

ای شه خوبان تو به فریاد رس

ما از این ده روزه عمر به تنگ آمده ایم

وای بر خضر که زندگانی عمر ابد است

مرگ را بی‌خبران دور ز خود می‌دانند

چار دیوار جسد در نظر من لَحَدست

...

غزل شماره ۳۴ حافظ: رواق منظر چشم من آشیانه توست | ستاره

تدبر القرآن الكريم - التطبيقات على Google Play

نماز ذکر خداست | درک حضور

وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي وَمَن يَعْشُ عَن ذِكْرِ الرَّحْمَٰنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ ‎‏ وَإِنَّهُمْ لَيَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُّهْتَدُونَ

تامل در این ایه قران بسیار مهم است سوگند به خدای کعبه نماز همان ذکری است که اگر هر کسی ازان روی گرداند شیطان ملعون رفاقت خود را با او اغاز میکند واو را از راه راست منحرف میکند وجالب انکه در فکر او در یچه ای باز میکند که باور میکند مسیر درستی را انتخاب کرده است پس خوب دقت کنیید هر کس از نماز اعراض کند از رحمت خدای تبارک وتعالی دور شده است چون از ذکر ویاد خدای تبارک وتعالی روی گردان شده است وشیطان را بر خود مسلط کرده است همان کسی که خدای تبارک وتعالی فرموده است دشمن اشکار انسان است لذا اگر دیدی کسی نماز نمیخواند وبه رحمت خدای تبارک وتعالی امیدوار است دروغ میگوید چون شیطان را دوست خود انتخاب کرده است وشیطان از رحمت خدا مطرود شده است وملعون ورانده شده خدا است سوگند به ذات مقدس خداوند فرد نماز نخوان یک پله از شیطان هم بالاتر است چون شیطان سجده بر ادم ع نکرد اما او سجده بر خدا نمی کند

شیطان که رانده شد بجز یک خطا نکرد

خود را برای سجده بر آدم رضا نکرد

شیطان هزار مرتبه بهتر ز بی نماز

او سجده بر آدم واین بر خدا نکرد

آثار و فواید نماز

پس خوب در قران تامل کنیید تا رستگار شوید خدای تبارک وتعالی هنگامی که در سوره مومن صفات مومنیین را بیان میکند اولین صفت یک مومن را نماز با خشوع بیان میکند ورستگاری مومن را در این چنیین نمازی بیان میکند قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ‏ الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ ...واین جای تامل دارد چگونه یک فرد نماز نخوان میخواهد چگونه رستگار شود واز رحمت خداوند ومهربانی او نصیبی ببرد همه ما قران خوان هستیم اول قران را که باز میکنییم بعد از سوره حمد خدای تبارک وتعالی راه راست را به ما نشان داده است وافراد متقی وپرهیز کار را معرفی کرده است همان کسانی بر راه هدایت گام برداشته اند وهمان ها هستند که رستگار میشوند وافراد متقین چند صفت برجسته دارند که مهمترین صفات انان را باز خداوند نماز بیان کرده است ما بقی صفات ایمان به غیب وانفاق وایمان به کتاب قران وکتابهای اسمانی چون تورات وانجیل وزبور است

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ

الم ‎﴿١﴾‏ ذَٰلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ ۛ فِيهِ ۛ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ ‎﴿٢﴾‏ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ ‎﴿٣﴾‏ وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ ‎﴿٤﴾‏ أُولَٰئِكَ عَلَىٰ هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ ۖ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

خداوند دراین ایات اولین قران به ما گوشزد میکند لا ریب شک نکن دلت قرص ومحکم باشد میخواهی بدانی بر مسیر هدایت هستی نماز بخوان رستگاری در دنیا وآخرت میخواهی نماز بخوان

توصیه پدرانه آیت الله قاضی(ره) به علامه طباطبایی(ره)

توصیه پدرانه مرحوم قاضی(ره) به علامه طباطبایی(ره)

در اسلام به نمازهای مستحبی زیادی سفارش شده است، اما افضل آن‌ها نماز شب است و همواره مردان خدا را با شب زنده داری و عبادت سحرگاهی توصیف کرده‌اند و میانبر رسیدن به مقامات والای بندگی، نماز و عبادت شبانگاهی است.

آیه:

خداوند متعال در قرآن می‌فرماید:

وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ اسراء/79

و پاسی از شب را برای خواندن نماز بیدارباش

علامه طباطبائی صاحب کتاب تفسیر بزرگ المیزان نقل کرده است: وقتی به نجف اشرف برای تحصیل مشرّف شدم، از نظر قرابت و خویشاوندی ‌گاهی به محضر مرحوم قاضی شرفیاب می‌شدم تا اینکه یک روز کنار درب مدرسه‌ای ایستاده بودم که مرحوم قاضی از آنجا عبور می‌کردند، چون به من رسیدند دستِ خود را روی شانه من گذاردند و فرمودند: ای فرزندم! اگر دنیا می‌خواهی نماز شب بخوان و اگر آخرت می‌خواهی نماز شب بخوان.این سخن آن‌قدر در من اثر کرد که از آن به بعد تا زمانی که به ایران مراجعت کردم، پنج سال تمام در محضر آیت‌الله قاضی روز و شب به سر می‌بردم و لحظه ای از ادراک فیض ایشان دریغ نمی‌کردم.

تصویر نماز

خطای شیطان | درک حضور

واما نماز باید چگونه باشد وچه اثری داشته باشد یک نماز خوب از دیدگاه مولایمان خدای کعبه باید از فحشا ومنکر وکارهای زشت وگناه جلوگیری کند

اُتْلُ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنَ الْكِتَابِ وَأَقِمِ الصَّلَاةَ ۖ إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنكَرِ ۗ وَلَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ ۗ

اگر خوسبختی ورستگاری میخواهی اولین گام ان نماز است این گام را شروع کن

⭕️ زنان آخرالزمان به کجا میروند؟!!!😔

پیامدهای تأخیر در نماز اول وقت- اخبار دین ، قرآن - اخبار فرهنگی تسنیم |  Tasnim | خبرگزاری تسنیم | Tasnim

چرا ما بايد نماز بخوانيم؟ مگر خدا به عبادت ما نياز دارد؟ | طرفداری

چرا باید نماز بخوانیم؟

شیطان که رانده گشت به جز یک خطا نکرد،خود را برای سجده ادم

آثار تسبیحات حضرت زهرا (س)

a family of three making a heart shape with their hands

newlife.330 - Apps on Google Play

330 angel number on flower background

Number 330 hi-res stock photography and images - Alamy

Team 330 - Alliance History Shirt Custom Ink Fundraising

معنى الرزق في الأرض ومفاتيحه في السماء!

Live mix at Club 330 Durban (1996)

Number 330 hi-res stock photography and images - Alamy

وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ

وَلَٰكِن يُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مَّا يَشَاءُ ۚ إِنَّهُ بِعِبَادِهِ خَبِيرٌ بَصِيرٌ

و اگر خدا روزی را بر بندگانش فراخ گرداند، مسلماً در زمین سر به عصیان برمی‌دارند، لیکن آنچه را بخواهد به اندازه‌ای [که مصلحت است‌] فرو می‌فرستد. به راستی که او به [حال‌] بندگانش آگاهِ بیناست.

Image

330 Angel Number Meaning And Symbolism For Seeing It | Sarah Scoop

ayat.khodaa@instagram on Pinno: 💥 الهی نیم نگاه خدا به زندگیتون شرایط رو...

ayat.khodaa@instagram on Pinno: 💥 فکر نکن که خدا رهات کرده و صدات و نمیش...

ayat.khodaa@instagram on Pinno: 💥 هر کس حاجت داره تو کامنت بنویسید ❤️ یا...

ayat.khodaa@instagram on Pinno: 💥 الهی نیم نگاه خدا به زندگیتون شرایط رو...

ayat.khodaa@instagram on Pinno: 💥 با ایمان کامل از ته دل آرزو کن و بنویس...

ayat.khodaa@instagram on Pinno: 💥 الهی بزرگترین غم زندگیت رفع بشه و قسم ...

ayat.khodaa@instagram on Pinno: 💥 الهی هر کی خدا رو صدا میزنه خداوند اجا...

ayat.khodaa@instagram on Pinno: 💥 با ایمان کامل از ته دل آرزو کن و بنویس...

ayat.khodaa@instagram on Pinno: 💥 با ایمان کامل از ته دل آرزو کن و بنویس...

ayat.khodaa@instagram on Pinno: 💖 یه جمله به خدای مهربانت بزن 💖 کامنت ک...

ayat.khodaa@instagram on Pinno: 💥 حاجت داری بگو یاالله الهی همین امشب ا...

ayat.khodaa@instagram on Pinno: 💖 یه جمله به خدای مهربانت بزن 💖 کامنت ک...

ayat.khodaa@instagram on Pinno: 💥 دلتان نگیرد از تلخی‌ها … یک نفر هست هم...

وَلَا يَذْكُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِيلًا ‎

قَلِيلًا مَّا تَذَكَّرُونَ

وَلَقَدْ مَكَّنَّاكُمْ فِي الْأَرْضِ وَجَعَلْنَا لَكُمْ فِيهَا مَعَايِشَ قَلِيلًا مَّا تَشْكُرُونَ

وَهُوَ الَّذِي أَنشَأَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ ۚ قَلِيلًا مَّا تَشْكُرُونَ

وَمَا يَسْتَوِي الْأَعْمَىٰ وَالْبَصِيرُ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَلَا الْمُسِيءُ ۚ قَلِيلًا مَّا تَتَذَكَّرُونَ

angel number 330 on colorful textured background

Number Plate 330 Room, Hotel, Hospital, Lodge,Apartment, Flat,Door  No,College, Library, Rack Numbers Warehouse, Black Acrylic Background with  Gold Letter with PVC Waterproof Black Sticker : Amazon.in: Home & Kitchen

شیخ ابوالحسن خرقانی کیست

شيخ ابوالحسن علي بن جعفر بن سلمان خرقاني «يا علي بن احمد» عارف بزرگ قرن چهارم و پنجم هجري از چهره هاي بسيار درخشان عرفان است که در آزاد انديشي و مردم گرائي جهاني و وسعت نظر انساني و تفکر والاي عرفاني ممتاز و کم نظير است. گفتار و کردار اين عارف بزرگ که در نيمه دوم قرن چهارم و اوايل قرن پنجم هجري در خرقان قومس «کومش» استان کنوني سمنان ميزيسته است در طي گذشت نزديک به يکهزار سال همواره مورد توجه و دقت و مطالعه و سرمشق عارفان و شاعران و متفکران و محققان بوده است. وي در سال 351 يا 352 هجري در قصبه خرقان قومس از توابع بسطام متولد شده و در روز سه شنبه دهم محرم (عاشورا) سال 425 هجري در هفتاد و سه سالگي در همان قصبه خرقان جهان را بدرود گفته است. مشهور است که علاوه بر همشهري وي يعني بايزيد بسطامي عارف بزرگوار و عالي مرتبه قرن دوم و سوم هجري که شيخ و مقتداي حال جذبه و تفکر او بوده است، مانند عارف معروف معاصر خود شيخ ابوسعيد ابوالخير خرقه ارشاد و طريقت از شيخ ابوالعباس احمد بن محمد عبدالکريم قصاب آملي داشته است.

در منقولات و حکايات باقي مانده، آمده است که شيخ ابوسعيد ابوالخير عارف مشهور و ابوعلي سينا فيلسوف نامي و ناصر خسرو قبادياني علوي، شاعر که معاصر شيخ ابوالحسن خرقاني بوده اند به خرقان رفته و با وي صحبت داشته و مقام معنوي او را ستوده اند. و نيز گفته اند که سلطان محمود غزنوي پادشاه مقتدر بديدار شيخ ابوالحسن خرقاني رفته و از وي کسب فيض کرده و نصيحت خواسته است. از شاگردان ممتاز و مشهور شيخ ابوالحسن خرقاني، خواجه عبدالله انصاري عارف قرن پنجم هجري است که سالها در خرقان زيسته و از انفاس پر برکت شيخ ابوالحسن خرقاني کسب فيض کرده است. در مورد ارتباط معنوي بايزيد بسطامي عارف قرن دوم و سوم هجري با شيخ ابوالحسن خرقاني که از وفات بايزيد 234 هجري تا تولد شيخ ابوالحسن 351 يا 352 هجري، يکصد و هفده يا هجده سال فاصله است مطالب زيادي در آثار نويسندگان و محققان به ويژه عارفان قرنهاي بعد آمده است، که قابل توجه و تأمل ميباشد. بديهي است اينگونه ارتباطات آشکارا مؤيد بقاي روح و استمرار و انتقال هويت و معنويت پنهان از چشم ظاهر بين بشري است که فهم ضعيف و محدود ما به ندرت قادر به درک جلوه هايي از آن ميباشد. شيخ فريد الدين عطار نيشابوري عارف بزرگ قرن ششم و هفتم هجري در اينباره مينويسد: نقل است که شيخ بايزيد هر سال يک نوبت بزيارت دهستان شدي بسر ريگ که آنجا قبور شهداست، چون بر خرقان گذر کردي باستادي و نفس برکشيدي، مريدان از وي سئوال کردند: که شيخا ما هيچ نميشنويم؛ گفت: آري که از اين ديه دزدان بوي مردي ميشنوم، مردي بود نام او علي و کنيت او ابوالحسن؛ به درجه از من پيش بود، بار عيال کشد و کشت کند و درخت نشاند. هم چنين در مورد توجه و ارتباط متقابل شيخ ابوالحسن خرقاني به بايزيد بسطامي و مدد جستن از تربت او شيخ فريد الدين عطار نيشابوري مينويسد: نقل است که شيخ ابوالحسن در ابتدا دوازده سال در خرقان نماز خفتن بجماعت کردي و روي بخاک بايزيد نهادي و بسطام آمدي، 3 فرسنگ و باستادي و گفتي بار خدايا از آن خلعت که بايزيد را داده اي ابوالحسن را بويي ده و آنگاه باز گشتي، وقت صبح را بخرقان باز آمدي و نماز بامداد بجماعت به خرقان دريافتي بر طهارت وضوي نماز خفتن. او هر چند خود و خلق را در خالق محو میديد اما در سلوک خويش از هر فرصتی برای شکستن ديوارهای تفرقه و قوم گرايی و هرنوع برتری انسانی بر انسان ديگر استفاده کرده است و طريق وصول به خالق را خدمت به خلق معرفی کرده است. او به انسانها خدمت میکند و غمخوار آدميان است نه به خاطر خدا، نه به خاطر عبادت، نه برای رسيدن به بهشت موعود و گريز از جهنم، بلکه به خاطر نفس انسانيت، او که چنين صميمانه می سرايد:

بی ديــدنش از گـريه نياسايد چشم

آن دوست که ديــدنش بيارايد چشم

گر دوست نبيند به چه کار آيد چشم

ما را ز بــــرای ديـــــدنش بـايد چشم

با همين چشم که غير از دوست را نمیبيند از شيخ پرسيدند که جوانمردی چيست؟

گفت آن سه چيز است اول سخاوت دوم شفقت بر خلق سوم بی نيازی از خلق.

و اوج اين انساندوستی شعاری است که گويند در خانقاه شيخ نوشته بود: هرکه در اين سرا درآيد نانش دهيد و از نامش مپرسيد چه آنکس که به درگاه باريتعالی به جان ارزد البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد.

Number 330 hi-res stock photography and images - Alamy

شیخ ابوالحسن خرقانی از زبان مولانا

جلال الدين محمد بلخي مولوي عارف بزرگ قرن هفتم هجري، در دفتر چهارم مثنوي، نظريه و گفتار شيخ ابوالحسن خرقاني را درباره پيش بيني جزئيات وجود و ظهور خود توسط بايزيد بسطامي در يکصد و تقريبا بيست سال چنين سروده است:

آن شنيـــدي داستــــــــان بــــــايزيد

كه ز حال بوالحسن پيشين چه ديد

روزي آن سلطان تقوا مــي گذشت

با مــــريدان جانب صحـــرا و دشت

بوي خوش آمد مر او را ناگهان

در سـوادري ز سـوي خـارقـان

هم بدانجا ناله‌ي مشتاق كرد

بـوي را از باد استنشاق كـرد

بوي خوش را عاشقانه ميكشيد

جان او از باد باده ميچشـيد

كوزه‌اي كو از يخابه پر بود

چون عرق بر ظاهرش پيدا شود

آن ز سردي هوا آبي شدست

از درون كوزه نم بيرون بجست

باد بوي آور مرو را آب گشت

آب هم او را شراب ناب گشت

چون درو آثار مستي شد پديد

يك مريد او را از آن دم بر رسيد

پس بپرسيدش كه اين احوال‌ خوش

كه برون است از حجاب پنج و شش

گاه سرخ و گاه زرد و گه سپيد

مي‌شود رويت چه حالست و نويد

ميكشي بوي و به ظاهر نيست گل

بي‌ شك از غيبست و از گلزار گل

اي تو كام جان هر خود كامه‌ي

هـر دم از غيـبت پيام و نــامه

هر دمي يعقوب بار از يوسفي

مـيرسـد انـدر مـشام تو شفي

قطره‌اي بر ريز بر ما از آن سبو

شمه ‌اي از آن گلستان با ما بگو

حـو نـدارم اي جمال مهتري

كه لب ما خشك و تو تنها خوري

اي فلك پيمان چست چست خيز

ز آنچ خوردي جرعه‌اي بر ما بريز

مير مجلس نيست در دوران دگر

جز تو اي شه، در حريفان در نگر

كي توان نوشيد اين مي زير دست

مي يقين مر مرد را رسواگر است

بوي را پوشيده و مكنون كند

چشم مست خويشتن را چون كند

خود نه آن بويست اين كاندر جهان

صد هزاران پرده‌اش دارد نهان

پر شد از تيزي او صحرا و دشت

دشت چه كز نه فلك هم درگذشت

اين سر خم را به كهگل در مگير

كين برهنه نيست خود پوشش‌ پذير

لـطف كـن اي راز دان رازگـو

آنـچ بازت صيد كـردش باز گو

گـفت بوي بوالعجب آمد بـه مـن

هـم‌ چـنانكه مر نبـي را از يـمن

گفت: زين سو بوي ياري ميرسد

كـاندرين ده شهر ياري ميرسد

بعـد چندين سال ميزايد شهي

مــيزنـد بـر آسـمانها خرگهي

رويش از گلزار حق گلگون بود

از من او اندر مـقام افـزون بـود

چيست نامش؟گفت: نامش بوالحسن

حـليه‌اش وا گفـت ز ابرو و ذقن

قـد او و رنـگ او و شـكل او

يك بيك وا گفت از گيسو و رو

حليه‌هاي روح او را هم نمود

از صفات و از طريق و جاو بود

حليه‌ي تن همچوتن عاريتي است

دل‌ بر‌آن ‌كم نه ‌كه آن‌ يك‌ ساعتي ‌است

حليه‌ي روح طبيعي هم فناست

حليه‌ي آن جان طلب كان بر سماست

جسم او همچون چراغي بر زمين

نـور او بـالاي سـقف هـفـتمـين

آن شـعـاع آفتـاب انـدر وثـاق

قرص او انـدر چـهارم چــار طاق

نقش گل در زير بينـي بـهر لاغ

بوي گل بر سقف و ايوان دماغ

مرد خفته در عدن ديده فرق

عكس آن بر جسم افتاده عرق

پيرهن در مصر رهن يك حريص

پر شده کنعان ز بوی آن قمیص

بر نبشتند آن زمان تاريخ را

از کباب آراستند آن سیخ را

چون رسيد آن ‌وقت وآن‌ تاريخ ‌راست

زاده شد آن شاه و نرد ملک باخت

از پس آن سالها آمـد پـديــد

بوالحسن بعد وفات بایزید

جمله خوبيهاي او ز امساك وجود

آن چنان آمد که آن شه گفته بود

لــوح محفوظست او را پيشـوا

از چه محفوظ است محفوظ از خطا

نه ‌نجومست و نه ‌رمل است و نه‌ خواب

وحی حق الله اعلم بالصواب

از پـي روپـوش عـامـه در بـيان

وحی دل گویند آن را صوفیان

وحي دل گيرش كه منظرگاه اوست

چون خطا باشد چو دل آگاه اوست.

330 Litres

ديدار شيخ الرئیس ابوعلی سینا با شیخ ابوالحسن خرقاني

درباره ملاقات شيخ ابوالحسن خرقاني عارف و ابو علي سينا فيلسوف و طبيب مشهور داستانها در کتابها آورده اند. شيخ فريد الدين عطار نيشابوري درباره ملاقات شيخ ابوالحسن خرقاني و شيخ الرئيس ابوعلي سينا چنين نوشته است: «نقل است که بوعلي سينا به آوازه شيخ عزم خرقان کرد چون به وثاق شيخ آمد شيخ به هيزم رفته بود. پرسيد که شيخ کجاست؟ زنش گفت: آن زنديق کذاب را چه کني؟ همچنين بسيار جفا گفت شيخ را که زنش منکر او بودي حالش چه بودي! بوعلي عزم صحرا کرد تا شيخ را بيند، شيخ را ديد که همي آمد و خرواري درمنه بر شيري نهاده، بوعلي از دست برفت گفت: شيخا اين چه حالتست؟ گفت: آري تا ما بار چنان "ماده" گرگي نکشيم "يعني زن" شيري بار ما نکشد. پس بوثاق باز آمد. بوعلي بنشست و سخن آغاز کرد و بسي گفت. شيخ پاره اي گل در آب کرده بود تا ديواري عمارت کند، دلش بگرفت برخاست و گفت: مرا معذور دار که اين ديوار را عمارت ميبايد کرد و بر سر ديوار شد ناگاه تبر از دستش بيفتاد بوعلي برخاست تا آن تبر بدستش باز دهد پيش از آنکه بوعلي آنجا رسيد آن تبر برخاست و بدست شيخ باز شد. بوعلي يکبارگي اينجا از دست برفت و تصديقي عظيم بدين حديثش پديد آمد تا بعد از آن طريقت به فلسفه کشيد.

ناصر خسرو قبادياني در مکتب خرقان

در بين ملاقات کنندگان نامي با شيخ ابوالحسن خرقاني، عارف آزاد انديش قرن چهارم و پنجم هجري، ناصر خسرو قبادياني شاعر و نويسنده و متفکر، محقق معاصر او است که به خرقان سفر کرده و به محضر شيخ بزرگ خرقان راه يافته و از خانقاه معروف او به رموز اسرار عرفان پي برده است. امير دولتشاه بن علاءالدوله سمرقندي در کتاب تذکرة الشعرا در ضمن بيان شرح احوال ناصر خسرو قبادياني مينويسد: «در اثناي عزيمت از مازندران بجانب خراسان به صحبت شيخ المشايخ ابوالحسن خرقاني قدس الله روحه العزيز رسيد و شيخ را از روي کرامت، احوال او معلوم شده بود. به اصحاب گفت: که فردا مردي حجتي بدين شکل و صفت بدر خانقاه خواهد رسيد، او را اعزاز و اکرام نمائيد و اگر امتحاني از علوم ظاهر در ميان آورد بگوئيد شيخ ما مردي دهقان و امي است و آن شخص را پيش من آريد. چون حکيم ناصر خسرو بدر خانقاه رسيد، مريدان بفرموده شيخ عمل کرده، او را بخدمت شيخ بردند. شيخ او را اعزاز و اکرام فرمود و حکيم ناصر خسرو گفت: اي شيخ بزرگوار ميخواهم که از اين قيل و قال درگذرم و پناه به اهل حال آورم. شيخ تبسمي کرد و گفت: که اي ساده دل بيچاره! تو چگونه با من همصحبتي تواني کرد که سالها است اسير عقل ناقص مانده اي؟ و من اول روز که قدم بدرجه مردان نهاده ام سه طلاق به اين بر گوشه چادر اين مکاره بسته ام. حکيم گفت: که چگونه شيخ را معلوم شد که عقل ناقص است؟ بلکه اول من خلق الله العقل گفته اند. شيخ فرمود: اي حکيم آن عقل انبياست دليري در آن ميدان مکن. اما عقل ناقص، عقل تو و پورسينا است. که هر دو بدان مغرور شده ايد و دليل بر آن قصيده است که دوش گفته و پنداشته اي که گوهر کان کن فکان عقل است، غلط کرده اي آن که گوهر عشق است و في الحال مطلع آن قصيده را شيخ به زبان مبارک گذرانيد برين منوال که:

بالاي هفت طاق مقرنس دو گوهرند

کز کاينات و هر چه در او هست برترند

حکيم ناصر خسرو چون آن کرامت از شيخ بديد مبهوت شد، چه اين قصيده را هم در آن شب نظم کرده بود و هيچ آفريده را بر آن اطلاعي نبود و اعتقاد و اخلاص او به آستانهً شيخ درجه عالي يافت و چند وقت در خدمت شيخ روزگار گذرانيد و به رياضت و تصفيه باطن مشغول شد. اما شيخ او را اجازت به سفر داد و او به جانب خراسان آمد و از علوم غريبه و تسخير سخن گفت. علماي خراسان بقصد او برخاستند و در آن حين اقضي القضاة ابوسهيل صعلوکي که امام و بزرگ خراسان بود و در نيشابور بودي حکيم را گفت: تو مردي فاضل و بزرگي، چون امتحانات بسيار ميکني و سخن تو بلندتر واقع شده چنين مشاهده ميکنم که علماي ظاهري خراسان قصد تو دارند. صلاح در آنست که ازين ديار سفر اختيار کني. حکيم از نيشابور فرار نموده بجانب بلخ افتاد و آنجا نيز متواري بود تا در آخر حال به کوهستان بدخشان افتاد. با در نظر گرفتن تطابيق تاريخي و اينکه وفات شيخ ابوالحسن خرقاني در سال 425 هجري اتفاق افتاده، بايد اين ملاقات معنوي در دوران جواني ناصر خسرو به وقوع پيوسته باشد.

Accessories - Roof Boxes - RRG

سلطان محمود غزنوي در خانقاه شيخ ابوالحسن خرقاني

بطوريکه نوشته اند سلطان محمود غزنوي در سفري که به تسخير شهرهاي مرکزي ايران «ري و اصفهان» و انقراض سلسله آل بويه "ديلميان" منجر گرديد (420 هجري) چند روزي در ولايت قومس "کومش" توقف کرده و با شيخ ابوالحسن خرقاني در قصبه خرقان بسطام ملاقات نموده است. بررسي جوانب مختلف اين ديدار تاريخي و معنوي و طرز برخورد و سئوال و جواب دلنشين اين عارف جليل القدر با سلطان محمود مقتدر، و همچنين تأثير عميق و شگرف افکار بلند و وسعت نظر بي انتها و وارستگي و بي نيازي و بي هراسي حيرت انگيز شيخ در سلطان وقت و فرد شاخص عرصه سياست مشرق ايران که بي ارزشي جلال و جبروت و قدرت و مال و مقام دنيائي را در مقابل حقيقت عرفان و معنويت مجسم ميکند، از نظر اخلاقي و اجتماعي و عقيدتي بسيار جالب توجه و از لحاظ تاريخي ارزنده و آموزنده است. شيخ فريدالدين عطار نيشابوري عارف محقق قرن ششم و هفتم هجري جزئيات اين ديدار تاريخي را چنين بيان داشته است: «نقل است که وقتي سلطان محمود وعده داده بود، اياز را خلعت خويش را در تو خواهيم پوشيدن و تيغ برهنه بالاي سر تو برسم غلامان من خواهم داشت. چون محمود به زيارت شيخ "ابوالحسن خرقاني" رسول فرستاد که شيخ را بگوئيد که سلطان براي تو از غزنين بدينجا آمد، تو نيز براي او از خانقاه به خيمه او درآي و رسول را گفت اگر نيايد اين آيت برخوانيد: قوله تعالي: "واطيعو الله و اطيعو الرسول و اولي الامرمنکم." رسول پيغام بگزارد. شيخ گفت: مرا معذور داريد. اين آيت برو خواندند شيخ گفت: محمود را بگوئيد که: چنان در اطيعو الله مستغرقم که در اطيعو الرسول خجالتها دارم تا به اولي الامر چه رسد؟! رسول بيامد و به محمود باز گفت. محمود را رقت آمده و گفت: برخيزيد که او نه از آن مرد است که ما گمان برده بوديم. پس جامه خويش را به اياز داد و در پوشيد، و ده کنيزک را جامه غلامان در بر کرده و خود به سلاح داري اياز پيش و پس ميآمد، امتحان را رو به صومعه شيخ نهاد. چون از در صومعه درآمد و سلام کرد، شيخ جواب داد اما برپا نخاست. پس روي به محمود کرد و در اياز ننگريد محمود گفت: برپا نخاستي سلطان را و اين همه دام بود شيخ گفت: دام است اما مرغش تو نه اي پس دست محمود بگرفت و گفت: فرا پيش آي، چون ترا فرا پيش داشته اند. محمود گفت: سخني بگو. گفت: اين نامحرمان را بيرون فرست، محمود اشارت کرد تا نامحرمان همه بيرون رفتند محمود گفت: مرا از بايزيد حکايتي برگو. شيخ گفت: بايزيد چنين گفته است: که هر که مرا ديد از رقم شقاوت ايمن شد. محمود گفت: از قدم پيغامبر زيادتست؟ و بوجهل و بولهب و چندان منکران او را همي ديدند و از اهل شقاوت. شيخ گفت محمود را که ادب نگه دار و تصرف در ولايت خويش کن که مصطفي را عليه السلام نديد جز چهار يار او و صحابه او و دليل بر اين چيست؟ قوله تعالي "و تراهم ينظرون اليک و هم لايبصرون". محمود را از اين سخن خوش آمد گفت: مرا پندي ده. گفت: چهار چيز نگه دار اول پرهيز از مناهي و نماز بجماعت، سخاوت و شفقت بر خلق خدا. محمود گفت: مرا دعا کن گفت: خود در اين گه دعا ميکنم "اللهم اغفر للمؤمنين و المؤمنات" گفت: دعاء خاص بگو. گفت: اي محمود عاقبتت محمود باد. پس محمود بدره اي زر پيش شيخ نهاد. شيخ قرص جوين پيش نهاد و گفت: بخور! محمود همي خاويد و در گلويش ميگرفت. شيخ گفت: مگر حلقت ميگيرد؟ گفت: آري. گفت: ميخواهي که ما را اين بدره زر تو گلوي بگيرد؟ برگير که اين را " اشاره به زر " سه طلاق داده ايم. محمود گفت: در چيزي کن البته. گفت: نکنم. گفت: پس مرا از آن خود يادگاري بده شيخ پيراهن عودي از آن خود بدو داد. محمود چون باز همي گشت گفت: شيخا خوش صومعه اي داري. گفت: آنهمه داري اين نيز همي بايدت؟ پس در وقت رفتن شيخ او را بر پا خواست. محمود گفت: اول که آمدم التفات نکردي اکنون بر پاي ميخيزي. اين همه کرامت از چيست آن چه بود؟ شيخ گفت: اول در رعونت پادشاهي و امتحان درآمدي و به آخر در انکسار و درويشي ميروي که آفتاب دولت درويشي بر تو تافته است. اول براي پادشاهي تو برنخاستم، اکنون براي درويشي تو برمي خيزم.

ديدار شيخ ابوالحسن خرقاني و شيخ ابوسعيد ابوالخير

از معاصران نامي شيخ ابوالحسن خرقاني، شيخ ابوسعيد ابوالخير عارف و شاعر مبتکر رباعيات عرفاني است. بطوريکه نوشته اند شيخ ابوسعيد بارها به خرقان سفر کرده و با شيخ ابوالحسن صحبت داشته است که ماجراي آنها در کتاب نورالعلوم و اسرار التوحيد و تذکرة الاولياء و ديگر کتابهاي مربوط به شرح احوال عارفان به تفضيل آمده است. عطار مينويسد که: شيخ ابوسعيد ابوالخير گفته است: من خشت بودم چون به خرقان رسيدم، گوهر بازگشتم. محمد منور در کتاب اسرار التوحيد في مقامات الشيخ ابي سعيد درباره ملاقات شيخ ابوالحسن خرقاني و ابوسعيد ابوالخير نوشته است: «چون شيخ ما ابوسعيد به خرقان رسيد و در خانقاه شد، در خانقاه شيخ ابوالحسن مسجد خانه اي است. شيخ ابوالحسن در آنجا بود بر پاي خواست و تا ميان مسجد خانه پيش شيخ باز آمد و آنجا دست به گردن يکديگر فرا کردند. شيخ ابوالحسن ميگفت: چنان داغ را مرهم چنين نهند و چنين قدم را قربان جان ابوالقاسم سازند. پس شيخ ابوالحسن، شيخ ابوسعيد را دست گرفت که بر جاي من بنشين. شيخ ما ننشست. شيخ ابوالحسن را گفت: تو بر جاي خويش بنشين. او ننشست. هر دو در ميانه خانه بنشستند و هر دو ميگريستند. شيخ ابوالحسن، شيخ ابوسعيد را گفت: سخن بواژ مرا نصيحتي کن. شيخ ابوسعيد گفت: او را بايد گفت. پس مقريان با شيخ ابوسعيد بودند اشارت کرد که قرآن برخوانيد. قرآن برخواندند و صوفيان بسيار بگريستند و نعره ها زدند و هر دو شيخ بسيار بگريستند. شيخ ابوالحسن خرقه از سر زاويه خود به مقريان انداخت. شيخ ابوسعيد سه شبانروز پيش شيخ ابوالحسن بود. و درين سه شبانروز هيچ سخن نگفت. شيخ ابوالحسن وي را معارضه سخن مي کرد. شيخ ابوسعيد گفت: ما را بدان آورده اند تا سخن شنويم. او را بايد گفت. پس شيخ ابوالحسن گفت: تو حاجت مايي از خداي تعالي. ما از خداي تعالي به حاجت خواسته ايم که دوستي از دوستان خويش بفرست تا ما اين سرهاي تو بدو هوژ گوئيم (بدو هويدا گوئيم). تو آن حاجت مايي. من پير بودم و ضعيف به تو نتوانستم آمدن ترا قوت بود و عدت ترا به ما آوردند. ترا به مکه نگذارند. تو عزيز تر از آني که ترا به مکه برند. کعبه را به تو آرند تا ترا طواف کند.

خواجه عبدالله انصاري شاگرد و مريد ممتاز شيخ ابوالحسن خرقاني

خواجه عبدالله انصاري "پير هرات" عارف بزرگ قرن پنجم هجري و گوينده رسائل مقالات و مناجاتهاي خوش آهنگ و دلنشين و سوزناک و سراپا هنر عرفاني از شاگردان و مريدان خاص شيخ ابوالحسن خرقاني بوده است. وي سالها در خرقان بسر برده و در خانقاه خرقان از محضر پر برکت شيخ ابوالحسن خرقاني کسب فيض کرده تا بسر حد کمالات معنوي نائل شده است. چنانکه خود گفته است: مشايخ من در حديث و علم و شريعت بسيارند. اما پير من در تصوف و حقيقت شيخ ابوالحسن خرقاني است و اگر او را نديدمي کجا حقيقت دانستمي. خواجه عبدالله انصاري در مناجات و مقالات خود درباره درک فيض از مکتب شيخ بزرگ خرقان چنين آورده است: عبدالله مردي بود بياباني، ميرفت بطلب آب زندگاني، ناگاه رسيد به شيخ ابوالحسن خرقاني، ديد چشمه آب زندگاني، چندان خورد که از خود گشت فاني، که نه عبدالله ماند و نه شيخ ابوالحسن خرقاني، اگر چيزي ميداني من گنجي بودم نهاني، کليد او شيخ ابوالحسن خرقاني.

از سخنان شيخ ابوالحسن خرقاني

عالم بامداد برخيز طلب زيادتي علم کند، و زاهد طلب زيادتي زهد کند و ابوالحسن در بند آن بود که سروري بدل برادري رساند. اگر به ترکستان تا به در شام کسي را خاري در انگشت شود آن از آن من است. همچنين از ترک تا شام کسي را قدم در سنگ آيد زيان آن مراست و اگر اندوهي در دلي است آن دل از آن من است.کاشکي بدل همه خلق، من بمردمي تا خلق را مرگ نبايستي ديد. کاشکي حساب همه خلق با من بکردي تا خلق را به قيامت حساب نبايستي ديد. بهترين چيزها دليست که در وي هيچ بدي نباشد. اگر سرودي بگويد و به آن حق را خواهد، بهتر از آن بود که قرآن خواند و بدان حق را نخواهد. هر چه براي خدا کني اخلاص است و هرچه براي خلق کني ريا. هر که عاشق شد خداي را يافت و هر که خداي را يافت خود را فراموش کرد. او براستي مريد و شاگرد روحاني سلطان العارفين بايزيد بسطامي است که گفته است: مريد من آنست که بر کنار دوزخ بايستد و هر که را خواهند بدوزخ برند دستش گيرد و به بهشت فرستد و خود بجاي او بدوزخ رود.

حکایت شیخ ابوالحسن خرقانی

شبي بعد از عبادت و اوراد به خداوند سبحانه و تعالي شيخ ابوالحسن خرقاني مناجات كرد و گفت: خداوندا، فرداي قيامت به وقت آنكه نامه اعمال هر يكي به دست دهند و كردار هر يكي بر ايشان نمايند چون به من آيد و فرصت يابم من دانم كه چه جواب معقول گويم. پس در حال به سرش ندا آمد كه يا ابا الحسن آنچه روز حشر خواهي گفتن در اين وقت بگو. گفت: خداوندا چون مرا در رحم مادر بيآفريدي در ظلمات عجزم بخوابانيدي و چون در وجود آوردي معده گرسنه را با من همراه كردي تا چون در وجودم از گرسنگي ميگريستم و چون مرا در گهواره نهادندي پنداشتم كه فرج آمد پس دست و پايم ببستند و خسته كردند و چون عاقل و سخنگوي شدم گفتم بعد ا ز اين آسوده مانم به معلمم به چوب ادب دمار از روزگارم برآوردند و از وي ترسان ميبودم و چون ازآن در گذشتم شهوت بر من مسلط كردي تا از تيزي شهوت به چيزي ديگر نميپرداختم و چون از بيم زنا و عقوبت فساد زني را در نكاح آوردم فرزندانم در وجود آوردي و شفقت ايشان در درونم گماشته و در غم خورش و لباس ايشان عمرم ضايع كردي و چون از آن در گذشتم پيري و ضعف بر من گماشته و درد اعضا بر من نهادي و چون از آن در گذشتم گفتم مگر چون وفات من برسد بياسايم به دست ملك الموت مرا گرفتار كردي تا به تيغ بي دريغ به صد سختي جان من قبض كرد و چون از آن در گذشتم در لحد تاريكم نهادي و در آن تاريكي و عاجزي دو شخص مكرم فرستادي كه "خداي تو كيست و ملت تو چيست؟" و چون از آن جواب برستم از گورم برانگيختي و در اين وقت كه حشر كردي در گرماي قيامت و جاي حسرت و ندامت نامه ام به دستم دادي كه اقرا كتابك! خداوندا كتاب من اين است كه گفتم اين همه مانع من بود از طاعت و از براي چندين تعب و رنج شرط خدمت تو كه خداوندي بجاي نياوردم ترا از آمرزيدن و گناه عفو كردن من مانع كيست؟ ندا آمد كه" اي ابوالحسن ترا بيامرزيدم به فضل و كرم خود".

The 330 - Homegrown Music Powered By The Summit

Local flavors & friendly hospitality | 330 Bar & Grill

number 330 on brick wall

the meaning of angel number 300, image of the number 300 with colorful background

Number 330 hi-res stock photography and images - Alamy

330 GRE Score: Is This Good? What Schools Can You Get Into? • PrepScholar  GRE

angel number 330 on colorful textured background

دعای امام حسین ع در روز عرفه

اعمال و فضائل روز عرفه چیست؟

امام صادق «ع»:

«شـما را سفارش می کنم بـه دعا كردن، زيرا با هيچ چيز بـه مانند دعا بـه خدا نزديك نمیشوید و دعا كردن براى هيچ امر كوچكى را، بخاطر كوچك بودنش رها نكنيد، زيرا حاجت‌هاي كوچك نيز بـه دست همان كسى اسـت كه حاجت‌هاي بزرگ بـه دست اوست.»

دعای نادعلی برای بدست آوردن محبت + آداب صحیح دعا خواندن

دعاى معروف عرفه

از جمله دعاهایى که خواندنش در روز عرفه سفارش شده است دعاى معروف و مشهور سالار شهیدان امام حسین(علیه السلام) است که ازمحتواى بسیارباارزش وبى نظیرى برخورداراست;این دعاى پرفیض،گنجینه اى از معارف اسلامى است که راه خداشناسى و توبه و بازگشت به او را، به هر خداجوى مسلمانى مى آموزد، و روح را به بالاترین اوج معرفت، مى رساند; مى توان گفت یک دوره عرفان اسلامى در آن درج است.

بشر و بشیر(16) از فرزندان «غالب اسدى» روایت کرده اند که: عصر روز «عرفه» در سرزمین «عرفات» خدمت امام حسین(علیه السلام) بودیم که آن حضرت با گروهى از اهل بیت و شیعیان خود، در نهایت خشوع و فروتنى، از خیمه خویش بیرون آمدند و در قسمت چپ کوه ]= جبل الرحمه، کوه معروفى است در وسط عرفات[ رو به سوى کعبه ایستادند و همانند فقیر و نیازمندى که چیزى طلب کند، دست ها را در برابر صورت گرفتند و این دعا را خواندند:(17)

(براى توجّه بیشتر به محتواى این دعا آن را به نه بخش تقسیم کردیم).

اَلْحَمْدُ للهِِ الَّذى لَیْسَ لِقَضآئِهِ دافِعٌ، وَلا لِعَطائِهِ مانِعٌ، وَلا کَصُنْعِهِ صُنْعُ

ستایش خاص خدایى است که نیست براى قضا و حکمش جلوگیرى و نه براى عطا و بخششش مانعى و نه مانند ساخته اش ساخته هیچ

صانِع،وَهُوَ الْجَوادُ الْواسِعُ،فَطَرَ اَجْناسَ الْبَدائِعِ، واَتْقَنَ بِحِکْمَتِهِ الصَّنائِعَ،

سازنده اى و اوست بخشنده وسعت ده که آفرید انواع گوناگون پدیده ها را و به حکمت خویش محکم ساخت مصنوعات را طلایه ها(ى عالم وجود)

لا تَخْفى عَلَیْهِ الطَّلایِعُ، وَ لا تَضیعُ عِنْدَهُ الْوَدائِعُ، جازى کُلِّ صانِع،

بر او مخفى نیست و امانتها در نزد او ضایع نشود پاداش دهنده عمل هر سازنده

وَ رائِشُ کُلِّ قانع، وَ راحِمُ کُلِّ ضارِع، وَ مُنْزِلُ الْمَنافِعِ وَ الْکِتابِ الْجامِعِ

و سامان دهنده زندگى هر قناعت پیشه و مهربان نسبت به هر نالان، فرو فرستنده هر سود و بهره و آن کتاب جامع که

بِالنُّورِ السّاطِعِ، وَ هُوَ لِلدَّعَواتِ سامِعٌ، وَ لِلْکُرُباتِ دافِعٌ، وَ لِلدَّرَجاتِ

فرستادش بوسیله نور آن نور درخشان و اوست که دعاها را شنواست و گرفتاریها را برطرف کند و درجات

رافِعٌ، وَ لِلْجَبابِرَةِ قامِعٌ، فَلا اِلهَ غَیْرُهُ، وَلا شَىْءَ یَعْدِلُهُ، وَلَیْسَ کَمِثْلِهِ

را بالا برد و گردنکشان را ریشه کن سازد پس معبودى جز او نیست و چیزى با او برابرى نکند و چیزى همانندش

شَىْءٌ، وَ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ اللَّطیفُ الْخَبیرُ، وَ هُوَ عَلى کُلِّ شَىْء قَدیرٌ.

نیست و او شنواست و بینا و دقیق و آگاه و او بر هر چیز تواناست.

اَللّهُمَّ اِنّى اَرْغَبُ إِلَیْکَ، وَاَشْهَدُ بِالرُّبُوبِیَّةِ لَکَ، مُقِرّاً بِاَنَّکَ رَبّى،وَ اِلَیْکَ

خدایا من بسوى تو اشتیاق دارم و به پروردگارى تو گواهى دهم اقرار دارم به این که تو پروردگار منى و بسوى توست

مَرَدّى، اِبْتَدَاْتَنى بِنِعْمَتِکَ قَبْلَ اَنْ اَکُونَ شَیْئاً مَذْکُوراً، وَخَلَقْتَنى مِنَ

بازگشت من آغاز کردى وجود مرا به رحمت خود پیش از آن که باشم چیز قابل ذکرى و مرا از

التُّرابِ، ثُمَّ اَسْکَنْتَنِى الاَْصْلابَ، آمِناً لِرَیْبِ الْمَنُونِ، وَاخْتِلافِ الدُّهُورِ

خاک آفریدى آنگاه در میان صلبها جایم دادى و ایمنم ساختى از حوادث زمانه و تغییرات روزگار

وَالسِّنینَ، فَلَمْ اَزَلْ ظاعِناً مِنْ صُلْب اِلى رَحِم فى تَقادُم مِنَ الاَْیّامِ

و سالها و همچنان همواره از صلبى به رحمى کوچ کردم در ایّام

الْماضِیَةِ، وَالْقُرُونِ الْخالِیَةِ، لَمْ تُخْرِجْنى لِرَاْفَتِکَ بى وَلُطْفِکَ لى

قدیم و گذشته و قرنهاى پیشین و از روى مهر و رأفتى که به من داشتى

وَاِحْسانِکَ اِلَىَّ فى دَوْلَةِ اَئِمَّةِ الْکُفْرِ الَّذینَ نَقَضُوا عَهْدَکَ، وَکَذَّبُوا رُسُلَکَ،

و احسانت نسبت به من مرا به جهان نیاوردى در دوران حکومت پیشوایان کفر آنان که پیمان تو را شکستند و فرستادگانت را تکذیب کردند

لکِنَّکَ اَخْرَجْتَنى لِلَّذى سَبَقَ لى مِنَ الْهُدَى الَّذى لَهُ یَسَّرْتَنى، وَفیهِ

ولى در زمانى مرا بدنیا آوردى که پیش از آن در علمت گذشته بود از هدایتى که اسبابش را برایم مهیا فرمودى و در آن

اَنْشَأْتَنى، وَمِنْ قَبْلِ ذلِکَ رَؤُفْتَ بى بِجَمیلِ صُنْعِکَ، وَسَوابِغِ نِعَمِکَ،

مرا نشو و نما دادى و پیش از این نیز به من مهر ورزیدى بوسیله رفتار نیکویت و نعمتهاى شایانت

فابْتَدَعْتَ خَلْقى مِنْ مَنِىٍّ یُمْنى، وَاَسْکَنْتَنى فى ظُلُمات ثَلاث، بَیْنَ لَحْم

که پدید آوردى خلقتم را از منى ریخته شده و جایم دادى در سه پرده تاریکى (مشیمه و رحم و شکم) میان گوشت

وَدَم وَجِلْد، لَمْ تُشْهِدْنى خَلْقى، وَلَمْ تَجْعَلْ اِلَىَّ شَیْئاً مِنْ اَمْرى، ثُمَّ

و خون و پوست و گواهم نساختى در خلقتم و واگذار نکردى به من چیزى از کار خودم را سپس

اَخْرَجْتَنى لِلَّذى سَبَقَ لى مِنَ الْهُدى اِلَى الدُّنْیا تآمّاً سَوِیّاً، وَحَفِظْتَنى

بیرونم آوردى بدانچه در علمت گذشته بود از هدایتم بسوى دنیا خلقتى تمام و درست و در حال طفولیت و خردسالى

فِى الْمَهْدِ طِفْلاً صَبِیّاً، وَرَزَقْتَنى مِنَ الْغِذآءِ لَبَناً مَرِیّاً، وَعَطَفْتَ عَلَىَّ

در گهواره محافظتم کردى و روزیم دادى از غذاها شیرى گوارا و دل پرستاران رابر من مهربان

قُلُوبَ الْحَواضِنِ، وَکَفَّلْتَنى الاُْمَّهاتِ الرَّواحِمَ، وَکَلاَْتَنى مِنْ طَوارِقِ

کردى و عهده دار پرستاریم کردى مادران مهربان را و از آسیب جنیان نگهداریم کردى

الْجآنِّ، وَسَلَّمْتَنى مِنَ الزِّیادَةِ وَالنُّقْصانِ، فَتَعالَیْتَ یا رَحیمُ یا رَحْمنُ،

و از زیادى و نقصان سالمم داشتى پس برترى تو اى مهربان و اى بخشاینده

حتّى اِذَا اسْتَهْلَلْتُ ناطِقاً بِالْکَلامِ، اَتْمَمْتَ عَلَىَّ سَوابِغَ الاِْنْعامِ، وَرَبَّیْتَنى

تا آنگاه که لب به سخن گشودم و تمام کردى بر من نعمتهاى شایانت را و پرورشم دادى

زایِداً فى کُلِّ عام، حَتّى إذَا اکْتَمَلَتْ فِطْرَتى، وَاعْتَدَلَتْ مِرَّتى، اَوْجَبْتَ

هر ساله زیادتر از سال پیش تا آنگاه که خلقتم کامل شد و تاب و توانم به حد اعتدال رسید واجب کردى

عَلَىَّ حُجَتَّکَ، بِاَنْ اَلْهَمْتَنى مَعْرِفَتَکَ، وَرَوَّعْتَنى بِعَجائِبِ حِکْمَتِکَ،

بر من حجت خود را بدین ترتیب که معرفت خود را به من الهام فرمودى و بوسیله عجایب حکمتت به هراسم انداختى

وَاَیْقَظْتَنى لِما ذَرَاْتَ فى سَمآئِکَوَاَرْضِکَ مِنْ بَدائِعِ خَلْقِکَ، وَنَبَّهْتَنى

و بیدارم کردى بدانچه آفریدى در آسمان و زمینت از پدیده هاى آفرینشت و آگاهم کردى

لِشُکْرِکَ وَذِکْرِکَ، وَاَوجَبْتَ عَلَىَّ طاعَتَکَ وَعِبادَتَکَ، وَفَهَّمْتَنى ما جآءَتْ

به سپاسگزارى و ذکر خودت و اطاعت و عبادتت را بر من واجب کردى و آنچه

بِهِ رُسُلُکَ، وَیَسَّرْتَ لى تَقَبُّلَ مَرْضاتِکَ، وَمَنَنْتَ عَلَىَّ فى جَمیعِ ذلِکَ

رسولانت آورده بودند به من فهماندى و پذیرفتن موجبات خشنودیت را برایم آسان کردى و در تمام اینها

بِعَوْنِکَ وَلُطْفِکَ، ثُمَّ اِذْ خَلَقْتَنى مِنْ خَیْرِالثَّرى، لَمْ تَرْضَ لى یا اِلهى نِعْمَةً

به یارى و لطف خود بر من منّت نهادى سپس به این که مرا از بهترین خاکها آفریدى راضى نشدى اى معبود من که تنها از نعمتى

دُونَ اُخرى، وَرَزَقْتَنى مِنْ اَنواعِ الْمَعاشِ، وَصُنُوفِ الرِّیاشِ، بِمَنِّکَ

برخوردار شوم و از دیگرى منع گردم بلکه روزیم دادى از انواع (نعمتهاى) زندگى و اقسام لوازم کامرانى و این بواسطه آن نعمت بخشى

الْعَظیمِ الاَْعْظَمِ عَلَىَّ، وَ اِحْسانِکَ الْقَدیمِ اِلَىَّ، حَتّى اِذا اَتْمَمْتَ عَلَىَّ

بزرگ و بزرگترت بود بر من و آن احسان دیرینه ات بود نسبت به من تا این که تمام نعمتها را بر من کامل کردى

جَمیعَ النِّعَمِ، وَصَرَفْتَ عَنّى کُلَّ النِّقَمِ، لَمْ یَمْنَعْکَ جَهْلى وَجُرْأَتى عَلَیْکَ،

و تمام رنجها و بلاها را از من دور ساختى باز هم نادانى و دلیرى من بر من جلوگیرت نشد

اَنْ دَلَلْتَنى اِلى ما یُقَرِّبُنى اِلَیْکَ، وَوَفَّقْتَنى لِما یُزْلِفُنى لَدَیْکَ، فَاِنْ دَعَوْتُکَ

از این که راهنماییم کردى بدانچه مرا به تو نزدیک کند و موفقم داشتى بدانچه مرا به درگاهت مقرّب سازد که اگر بخوانمت

اَجَبْتَنى، وَاِنْ سَئَلْتُکَ اَعْطَیْتَنى، وَاِنْ اَطَعْتُکَ شَکَرْتَنى، وَاِنْ شَکَرْتُکَ

پاسخم دهى و اگر بخواهم از توبه من عطا کنى و اگر اطاعتت کنم قدردانى کنى و اگر سپاسگزاریت کنم

زِدْتَنى، کُلُّ ذلِکَ اِکْمالٌ لاَِنْعُمِکَ عَلَىَّ، وَاِحْسانِکَ اِلَىَّ، فَسُبْحانَکَ

بر من بیفزایى و همه اینها براى کامل ساختن نعمتهاى تو است بر من و احسانى که به من دارى پس منزهى تو،

سُبْحانَکَ مِنْ مُبْدِئ مُعید حَمید مَجید، تَقَدَّسَتْ اَسْمآؤُکَ، وَعَظُمَتْ

منزه که آغازنده نعمتى و بازگرداننده و ستوده و بزرگوارى بسى پاکیزه است نامهاى تو و بزرگ است

الاؤُکَ، فَأَىَُّ نِعَمِکَ یا اِلهى اُحْصى عَدَداً وَذِکْراً، أَمْ اَىُّ عَطایاکَ أَقُومُ بِها

نعمتهاى تو پس اى معبود من کدام یک از نعمتهایت را بشماره درآورده و یاد کنم یا براى کدام یک از عطاهایت به

شُکْراً، وَهِىَ یا رَبِّ اَکْثَرُ مِنْ اَنْ یُحْصِیَهَا الْعآدُّونَ، أَوْ یَبْلُغَ عِلْماً بِهَا

سپاسگزارى اقدام کنم در صورتى که آنها اى پروردگار من بیش از آن است که حسابگران بتوانند آنها را بشمارند یا دانش

الْحافِظُونَ، ثُمَّ ما صَرَفْتَ وَدَرَأْتَ عَنِّى اللّهُمَّ مِنَ الضُرِّ وَالضَّرّآءِ، أَکْثَرُ

حافظان بدانها رسد سپس اى خدا آنچه را از سختى و گرفتارى از من دور کرده و باز داشتى بیشتر بوده

مِمّا ظَهَرَ لى مِنَ الْعافِیَةِ وَالسَّرّآءِ.

از آنچه برایم آشکار شد از تندرستى و خوشى.

وَاَ نَا اَشْهَدُ یا اِلهى بِحَقیقَةِ ایمانى، وَعَقْدِ عَزَماتِ یَقینى، وَخالِصِ

و من گواهى دهم خدایا به حقیقت ایمان خودم و بدانچه تصمیمات یقینم بدان بسته استو توحید خالص

صَریحِ تَوْحیدى، وَباطِنِ مَکْنُونِ ضَمیرى، وَعَلائِقِ مَجارى نُورِ

و بى شائبه خود و درون سرپوشیده نهادم و رشته هاى دید نور

بَصَرى، وَاَساریرِ صَفْحَةِ جَبینى، وَ خُرْقِ مَسارِبِ نَفْسى، وَ خَذاریفِ

چشمانم و خطوط صفحه پیشانیم و رخنه هاى راههاى تنفسم و پرده هاى

مارِنِ عِرْنینى، وَ مَسارِبِ سِماخِ سَمْعى، وَ ما ضُمَّتْ وَ اَطْبَقَتْ عَلَیْهِ

نرمه بینیم و راههاى پرده گوشم و آنچه بچسبد و روى هم قرار گیرد

شَفَتاىَ، وَ حَرَکاتِ لَفْظِ لِسانى، وَمَغْرَزِ حَنَکِ فَمى وَفَکّى، وَ مَنابِتِ

بر آن دو لبم و حرکتهاى تلفظ زبانم و محل پیوست کام (فک بالاى) دهان و آرواره ام

اَضْراسى، وَ مَساغِ مَطْعَمى وَ مَشْرَبى، وَحِمالَةِ اُمِّ رَأْسى، وَ بُلُوعِ فارِغِ

و محل بیرون آمدن دندانهایم و محل چشیدن خوراک و آشامیدنیهایم و رشته و عصب مغز سرم و لوله (حلق) متصل به

حَبآئِلِ عُنُقى، وَ مَا اشْتَمَلَ عَلَیْهِ تامُورُ صَدْرى، وَ حمائِلِ حَبْلِ وَتینى،

رگهاى گردنم و آنچه در برگرفته آن را قفسه سینه ام و رشته هاى رگ قلبم

وَ نِیاطِ حِجابِ قَلْبى، وَ أَفْلاذِ حَواشى کَبِدى، وَ ما حَوَتْهُ شَراسیفُ

و شاهرگ پرده دلم و پاره هاى گوشه و کنار جگرم و آنچه را در بردارد استخوانهاى

اَضْلاعى، وَ حِقاقُ مَفاصِلى، وَقَبْضُ عَوامِلى، وَاَطْرافُ اَنامِلى،

دنده هایم و سربندهاى استخوانهایم و انقباض عضلات بدنم و اطراف سر انگشتانم و

وَلَحْمى وَ دَمى، وَشَعْرى وَ بَشَرى، وَ عَصَبى وَ قَصَبى، وَ عِظامى وَ مُخّى

گوشتم و خونم و موى بدنم و بشره پوستم و عصبم و ساقم و استخوانم و مغزم

وَ عُرُوقى، وَ جَمیعُ جَوارِحى، وَ مَا انْتَسَجَ عَلى ذلِکَ اَیّامَ رِضاعى، وَ ما

و رگهایم و تمام اعضا و جوارحم و آنچه بر اینها بافته شده از دوران شیرخوارگیم و آنچه را

اَقلَّتِ الاَْرْضُ مِنّى، وَ نَوْمى وَ یَقْظَتى وَسُکُونى، وَ حَرَکاتِ رُکُوعى

زمین از من بر خود گرفته و خوابم و بیداریم و آرمیدنم و حرکتهاى رکوع و

وَسُجُودى، اَنْ لَوْ حاوَلْتُ وَ اجْتَهَدْتُ مَدَى الاَْعصارِ وَ الاَْحْقابِ، لَوْ

سجود من (گواهى دهم) که اگر تصمیم بگیرم و بکوشم در طول قرون و اعصار بر فرض که چنین

عُمِّرْتُها اَنْ أُؤَدِّىَ شُکْرَ واحِدَة مِنْ أَنْعُمِکَ، مَا اسْتَطَعْتُ ذلِکَ اِلاَّ بِمَنِّکَ

عمرى بکنم و بخواهم شکریکى از نعمتهاى تو را بجا آورم نخواهم توانست جز به لطف خود که

الْمُوجَبِ عَلَىَّ بِهِ شُکْرُکَ اَبَداً جَدیداً، وَ ثَنآءً طارِفاً عَتیداً، اَجَلْ، وَ لَوْ

آن خود واجب کند بر من سپاسگزاریت را دوباره از نو و موجب ستایشى تازه و ریشه دار گردد آرى و اگر

حَرَصْتُ اَنـَا وَالْعآدُّونَ مِنْ اَنامِکَ، أَنْ نُحْصِىَ مَدى اِنْعامِکَ سالِفِهِ وَ انِفِهِ،

حریص باشم من و حسابگران از مخلوقت که بخواهیم اندازه نعمت بخشیهاى تو را از گذشته و آینده

ما حَصَرْناهُ عَدَداً، وَ لا اَحْصَیناهُ اَمَداً، هَیْهاتَ أنّى ذلِکَ، وَ اَنْتَ الْمُخْبِرُ

به حساب درآوریم نتوانیم بشماره درآوریم و نه از نظر زمان و اندازه آن را احصا کنیم! هیهات! کجا چنین چیزى میسر است و تو خود

فى کِتابِکَ النّاطِقِ، وَ النَّبَأِ الصّادِقِ: وَ اِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللهِ لا تُحْصُوها.

در کتاب گویا و خبر راست و درستت خبر داده اى که «اگر بشمارید نعمت خدا را احصا نتوانید کرد»

صَدَقَ کِتابُکَ اللّهُمَّ وَاِنْبآؤُکَ، وَ بَلَّغَتْ اَنْبِیآؤُکَ وَ رُسُلُکَ ما اَنْزَلْتَ عَلَیْهِمْ

خدایا کتاب تو و خبرى که دادى راست است و رساندند پیمبران و رسولانت هرچه را بر ایشان از وحى خویش

مِنْ وَحْیِکَ، وَ شَرَعْتَ لَهُمْ وَ بِهِمْ(18) مِنْ دینِکَ.

فرو فرستادى و آنچه را تشریع کردى براى آنها و بوسیله آنها از دین و آیین خود.

غَیْرَ أَنّى یا اِلهى اَشْهَدُ بِجَهْدى وَ جِدّى، وَ مَبْلَغِ طاعَتى وَ وُسْعى، وَ أَقُولُ

جز این که معبودا من گواهى دهم به سعى و کوششم و به اندازه رسایى طاعت و وسعم و از

مُؤْمِناً مُوقِناً، اَلْحَمْدُ للهِِ الَّذى لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً فَیَکُونَ مَوْرُوثاً، وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ

روى ایمان و یقین مى گویم ستایش خدایى را سزاست که نگیرد فرزندى تا از او ارث برند و نیست برایش

شَریکٌ فى مُلْکِهِ فَیُضآدَّهُ فیمَا ابْتَدَعَ، وَ لا وَلِىٌّ مِنَ الذُّلِّ فَیُرْفِدَهُ فیما

شریکى در فرمانروایى تا با او ضدّیت کنند در آنچه پدید آوردو نه نگهدارى از خوارى دارد تا کمکش کند

صَنَعَ، فَسُبْحانَهُ سُبْحانَهُ، لَوْ کانَ فیهِما الِهَةٌ اِلاَّ اللهُ لَفَسَدَتا وَ تَفَطَّرَتا،

در آنچه بوجود آورد پس منزه باد منزه که اگر بود در آسمان و زمین خدایانى جز او هر دو تباه مى شدند و از هم متلاشى مى گشتند

سُبْحانَ اللهِ الْواحِدِ الاَْحَدِ الصَّمَدِ، اَلَّذى لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ، وَلَمْ یَکُنْ لَهُ

منزه است خداى یگانه یکتاى بى نیازى که فرزند ندارد و فرزند کسى نیست و نیست برایش

کُفُواً اَحَدٌ، اَلْحَمْدُ للهِِ حَمْداً یُعادِلُ حَمْدَ مَلائِکَتِهِ الْمُقَرَّبینَ، وَ اَنْبِیآئِهِ

همتایى هیچ کس ستایش خداى را است ستایشى که برابر ستایش فرشتگان مقرّب او و پیمبران

الْمُرْسَلینَ، وَ صَلَّى اللهُ عَلى خِیَرَتِهِ مُحَمَّد خاتَمِ النَّبِیّینَ، وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ

مرسلش باشد و درود خدا بر بهترین خلقش محمّد خاتم پیمبران و آل پاک و

الطّاهِرینَ الْمُخلَصینَ، وَسَلَّمَ.

پاکیزه و خالص او باد و سلام.

آنگاه حضرت، پس از ذکر آن همه اوصاف الهى و تسبیح و تقدیس پروردگار حاجت خود را عرضه داشت و در حالى که اشک از چشمان مبارکش سرازیر بود گفت:

اَللّهُمَّ اجْعَلْنى اَخْشاکَ کَانّى اَراکَ، وَاَسْعِدْنى بِتَقْویکَ، وَلا تُشْقِنى

خدایا چنانم ترسان خودت کن که گویا مى بینمت و به پرهیزکارى از خویش خوشبختم گردان و به واسطه نافرمانیت بدبختم

بِمَعْصِیَتِکَ، وَخِرْلى فى قَضآئِکَ، وَبارِکْ لى فى قَدَرِکَ، حَتّى لا أُحِبَّ

مکن و در سرنوشت خود خیر برایم مقدر کن و مقدراتت را برایم مبارک گردان تا چنان نباشم که

تَعْجیلَ ما اَخَّرْتَ، وَلا تَاْخیرَ ما عَجَّلْتَ، اَللّهُمَّ اجْعَلْ غِناىَ فى نَفْسى،

تعجیل آنچه را تو پس انداخته اى بخواهم و نه تأخیر آنچه را تو پیش انداخته اى خدایا قرار ده بى نیازى در نفس من

وَالْیَقینَ فى قَلْبى، وَالاِْخْلاصَ فى عَمَلى، وَالنُّورَ فى بَصَرى، وَالْبَصیرَةَ

و یقین در دلم و اخلاص در کردارم و روشنى در دیده ام و بینایى

فى دینى، وَمَتِّعْنى بِجَوارِحى، وَاجْعَلْ سَمْعى وَبَصَرى اَلْوارِثَیْنِ مِنّى،

در دینم و مرا از اعضا و جوارحم بهره مند کن و گوش و چشم مرا وارث من گردان (که تا دم مرگ بسلامت باشند)

وَانْصُرْنى عَلى مَنْ ظَلَمَنى، وَاَرِنى فیهِ ثارى وَ مَآرِبى، وَاَقِرَّ بِذلِکَ

و یاریم ده بر آن کس که به من ستم کرده و انتقام گیرى مرا و آرزویم را درباره اش به من بنمایان و دیده ام را در این باره

عَیْنى، اَللَّهُمَّ اکْشِفْ کُرْبَتى، وَاسْتُرْ عَوْرَتى، وَاغْفِرْ لى خَطیئَتى، وَاخْسَأْ

روشن کن خدایا محنتم را برطرف کن و زشتیهایم بپوشان و خطایم بیامرز و شیطان

شَیْطانى، وَفُکَّ رِهانى، وَاجْعَلْ لى یا اِلهى الدَّرَجَةَ الْعُلْیا فِى الاْخِرَةِ

و اهریمنم را از من بران و ذمه ام را از گِرو بِرَهان و قرار ده خدایا براى من درجه والا در آخرت

وَالاُْولى، اَللّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ کَما خَلَقْتَنى، فَجَعَلْتَنى سَمیعاً بَصیراً، وَلَکَ

و در دنیا خدایا حمد تو راست که مرا آفریدى و شنوا و بینا قرارم دادى

الْحَمْدُ کَما خَلَقْتَنى، فَجَعَلْتَنى خَلْقاً سَوِیّاً رَحْمَةً بى، وَقَدْ کُنْتَ عَنْ

و ستایش تو راست که مرا آفریدى و از روى مهرى که به من داشتى خلقتم را نیکو آراستى در صورتى که تو از

خَلْقى غَنِیّاً، رَبِّ بِما بَرَأْتَنْى فَعَدَّلْتَ فِطْرَتى، رَبِّ بِما اَنْشَأْتَنى

خلقت من بى نیاز بودى پروردگارا به آن طور که مرا پدیدآوردى و در خلقتم اعتدال بکار بردى پروردگارا به آن طور که بوجودم آوردى و

فَاَحْسَنْتَ صُورَتى، رَبِّ بِما اَحْسَنْتَ اِلَىَّ وَفى نَفْسى عافَیْتَنى، رَبِّ بِما

صورتم را نیکو کردى پروردگارا به آن طور که به من احسان کردى وعافیتم دادى پروردگارا آن چنانکه

کَلاَْتَنى وَوَفَّقْتَنى، رَبِّ بِما اَنْعَمْتَ عَلَىَّ فَهَدَیْتَنى، رَبِّ بِما اَوْلَیْتَنى وَمِنْ

مرا محافظت کردى و موفقم داشتى پروردگارا آن چنانکه بر من انعام کرده و هدایتم فرمودى پروردگارا چنانچه مرا مورد احسان قرار داده و از

کُلِّ خَیْر اَعْطَیْتَنى، رَبِّ بِما اَطْعَمْتَنى وَسَقَیْتَنى، رَبِّ بِما اَغْنَیْتَنى

هر خیرى به من عطا کردى پروردگارا آن چنانکه مرا خوراندى و نوشاندى پروردگارا آن چنانکه بى نیازم کردى

وَاَقْنَیْتَنى، رَبِّ بِما اَعَنْتَنى وَاَعْزَزْتَنى، رَبِّ بِما اَلْبَسْتَنى مِنْ سِتْرِکَ

و سرمایه ام دادى پروردگارا آن چنانکه کمکم دادى و عزتم بخشیدى پروردگارا آن چنانکه مرا از خلعت باصفایت پوشاندى

الصّافى، وَ یَسَّرْتَ لى مِنْ صُنْعِکَ الْکافى، صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد،

و از مصنوعاتت به حد کافى در اختیارم گذاردى (چنانکه این همه انعام کردى) درود فرست بر محمّد و آل محمّد و

وَاَعِنّى عَلى بَوآئِقِ الدُّهُورِ، وَ صُرُوفِ اللَّیالى وَ الاَْیّامِ، وَنَجِّنى مِنْ

کمکم ده بر پیش آمدهاى ناگوار روزگار و کشمکشهاى شبها و روزها و از هراسهاى

اَهْوالِ الدُّنْیا وَکُرُباتِ الاْخِرَةِ، وَاکْفِنى شَرَّ ما یَعْمَلُ الظّالِمُونَ فِى

دنیا و اندوههاى آخرت نجاتم ده و از شر آنچه ستمگران در زمین انجام دهند مرا کفایت فرما

الاَْرْضِ، اَللّهُمَّ ما اَخافُ فَاکْفِنى، وَما اَحْذَرُ فَقِنى، وَ فى نَفْسى وَ دینى

خدایا از آنچه مى ترسم کفایتم کن و از آنچه برحذرم، نگاهم دار و خودم و دینم

فَاحْرُسْنى، وَ فى سَفَرى فَاحْفَظْنى، وَ فى اَهْلى وَ مالى فَاخْلُفْنى، وَ فیما

را حفظ کن و در سفر محافظتم کن و در خانواده و مالم جانشین من باش و در آنچه

رَزَقْتَنى فَبارِکْ لى، وَ فى نَفْسى فَذَلِّلْنى، وَ فى اَعْیُنِ النّاسِ فَعَظِّمْنى،

روزیم کرده اى برکت ده و مرا در پیش خودم خوار کن و در چشم مردم بزرگم کن و

وَمِنْ شَرِّ الْجِنِّ وَ الاِْنْسِ فَسَلِّمْنى، وَ بِذُنُوبى فَلا تَفْضَحْنى، وَ بِسَریرَتى

از شر جن و انس بسلامتم بدار و به گناهان رسوایم مکن و به اندیشه هاى باطنم

فَلا تُخْزِنى، وَ بِعَمَلى فَلا تَبْتَلِنى، وَ نِعَمَکَ فَلا تَسْلُبْنى، وَ اِلى غَیْرِکَ فَلا

سرافکنده ام مکن و به کردارم دچارم مساز و نعمتهایت را از من مگیر و بجز خودت به دیگرى

تَکِلْنى، اِلهى اِلى مَنْ تَکِلُنى، اِلى قَریب فَیَقْطَعُنى، اَمْ اِلى بَعید

واگذارم مکن خدایا به که واگذارم مى کنى آیا به خویشاوندى که از من بِبُرَد یا بیگانه اى که مرا از خود دور کند یا

فَیَتَجَهَّمُنى، اَمْ اِلَى الْمُسْتَضْعَفینَ لى وَاَنْتَ رَبّى، وَمَلیکُ اَمْرى، اَشْکُو

به کسانى که خوارم شمرند و تویى پروردگار من و زمامدار کار من بسوى

اِلَیْکَ غُرْبَتى، وَ بُعْدَ دارى، وَهَوانى عَلى مَنْ مَلَّکْتَهُ اَمْرى، اِلهى فَلا

تو شکایت آرم از غربت خود و دورى خانه ام و خواریم نزد کسى که زمامدار کار من کردى خدایا پس

تُحْلِلْ عَلَىَّ غَضَبَکَ، فَاِنْ لَمْ تَکُنْ غَضِبْتَ عَلَىَّ فَلا اُبالى سُبْحانَکَ غَیْرَ

خشم خود را بر من مبار و اگر بر من خشم نکرده باشى باکى ندارم منزهى تو جز این که

اَنَّ عافِیَتَکَ اَوْسَعُ لى، فَاَسْئَلُکَ یا رَبِّ بِنُورِ وَجْهِکَ الَّذى اَشْرَقَتْ لَهُ

در عین حال عافیت تو وسیعتر است براى من پس از تو خواهم پروردگارا به نور ذاتت که روشن شد بدان

الاَْرْضُ وَالسَّمواتُ، وَ کُشِفَتْ بِهِ الظُّلُماتُ، وَ صَلُحَ بِهِ اَمْرُ الاَْوَّلینَ

زمین و آسمانها و برطرف شد بدان تاریکیها و اصلاح شد بدان کار اوّلین

وَالاْخِرینَ، اَنْ لا تُمیتَنى عَلى غَضَبِکَ، وَلا تُنْزِلَ بى سَخَطَکَ، لَکَ

و آخرین که مرا بر حال غضب خویش نمیرانى و خشمت را بر من نازل مفرمایى مؤاخذه

الْعُتْبى لَکَ الْعُتْبى(19) حَتّى تَرْضى قَبْلَ ذلِک، لا اِلهَ اِلاَّ اَنْـتَ.

و بازخواست حق توست تا گاهى که پیش از آن راضى شوى معبودى جز تو نیست.

رَبَّ الْبَلَدِ الْحَرامِ، وَالْمَشْعَرِ الْحَرامِ، وَالْبَیْتِ الْعَتیقِ الَّذى اَحْلَلْتَهُ الْبَرَکَةَ،

که پروردگار شهر محترم و مشعر الحرام و خانه کعبه اى آن خانه اى که برکت را بدان نازل کردى

وَجَعَلْتَهُ لِلنّاسِ اَمْناً، یا مَنْ عَفا عَنْ عَظیمِ الذُّنُوبِ بِحِلْمِهِ، یا مَنْ اَسْبَغَ

و آن را براى مردمان خانه امنى قرار دادى اى کسى که از گناهان بزرگ به بردبارى خود درگذرى اى که نعمتها را به

النَّعْمآءَ بِفَضْلِهِ، یا مَنْ اَعْطَى الْجَزیلَ بِکَرَمِهِ، یا عُدَّتى فى شِدَّتى، یا

فضل خود فراوان گردانى اى که عطایاى شایان را به کرم خود بدهى اى ذخیره ام در سختى اى

صاحِبى فى وَحْدَتى، یا غِیاثى فى کُرْبَتى، یا وَلِیّى فى نِعْمَتى، یا اِلـهى

رفیق و همدمم در تنهایى اى فریادرس من در گرفتارى اى ولى من در نعمتم اى معبود من

وَاِلـهَ آبائى، اِبْراهیمَ وَاِسْماعیلَ، وَاِسْحقَ وَیَعْقُوبَ، وَرَبَّ جَبْرَئیلَ

و معبود پدرانم ابراهیم و اسمعیل و (معبود) اسحاق و یعقوب و پروردگار جبرئیل

وَمیکائیلَ وَاِسْرافیلَ، وَربَّ مُحَمَّد خاتِمِ النَّبِیّینَ، وَ آلِهِ الْمُنْتَجَبینَ،

و میکائیل و اسرافیلو پروردگار محمّد خاتم پیمبران و آل برگزیده اش

وَمُنْزِلَ التَّوراةِ وَالاِْنْجیلِ وَالزَّبُورِ وَالْفُرْقانِ، وَمُنَزِّلَ کـهیعص، وَطـه

و فروفرستنده تورات و انجیل و زبور و قرآن و نازل کننده کهیعص و طه

وَیس، وَالْقُرآنِ الْحَکیمِ، اَنْتَ کَهْفى حینَ تُعْیینِى الْمَذاهِبُ فى سَعَتِها،

و «یس و قرآن حکمت آموز» تویى پناه من هنگامى که درمانده ام کنند راهها با همه وسعتى که دارند

وَتَضیقُ بِىَ الاَْرْضُ بِرُحْبِها، وَلَوْلا رَحْمَتُکَ لَکُنْتُ مِنَ الْهالِکینَ، وَاَنْتَ

و زمین بر من تنگ گیرد با همه پهناوریش و اگر نبود رحمت تو بطور حتم من هلاک شده بودم و تویى

مُقیلُ عَثْرَتى، وَلَوْلا سَتْرُکَ اِیّاىَ لَکُنْتُ مِنَ الْمَفْضُوحینَ، وَ اَنْتَ مُؤَیِّدى

نادیده گیر لغزشم و اگر پرده پوشى تو نبود مسلّماً من از رسواشدگان بودم و تویى که

بِالنَّصْرِ عَلى اَعْدآئى، وَ لَوْ لا نَصْرُکَ اِیّاىَ لَکُنْتُ مِنَ الْمَغْلُوبینَ، یا مَنْ

به یارى خود مرا بر دشمنانم یارى دهى و اگر نبود یارى تومن مغلوب شده بودم اى که

خَصَّ نَفْسَهُ بِالسُّمُوِّ وَ الرِّفْعَةِ، فَاَوْلِیآئُهُ بِعِزِّهِ یَعْتَزُّونَ، یا مَنْ جَعَلَتْ لَهُ

مخصوص کرده خود را به بلندى و برترى و دوستانش بوسیله عزت او عزت یابند اى که

الْمُلُوکُ نیرَ الْمَذَلَّةِ عَلى اَعْناقِهِمْ، فَهُمْ مِنْ سَطَواتِهِ خائِفُونَ، یَعْلَمُ خائِنَةَ

پادشاهان در برابرش طوق خوارى به گردن گذارند و آنها از سَطَوَتَش ترسانند مى داند حرکت (یا خیانت)

الاَْعْیُنِ وَما تُخْفِى الصُّدُورُ، وَ غَیْبَ ما تَاْتى بِهِ الاَْزْمِنَةُ وَالدُّهُورُ، یا مَنْ

چشمها و آنچه را سینه ها پنهان کنند و حوادثى که در کمون زمانها و روزگارهاست اى که

لا یَعْلَمُ کَیْفَ هُوَ اِلاَّ هُوَ، یا مَنْ لا یَعْلَمُ ما هُوَ اِلاَّ هُوَ، یا مَنْ لا یَعْلَمُهُ اِلاَّ

نداند چگونگى او را جز خود او اى که نداند چیست او جز او اى که نداند او را جز

هُوَ(20)، یا مَنْ کَبَسَ الاَْرْضَ عَلَى الْمآءِ، وَسَدَّ الْهَوآءَ بِالسَّمآءِ، یا مَنْ لَهُ

خود او اى که زمین را بر آب فرو بُردى و هوا را به آسمان بستى اى که

اَکْرَمُ الاَْسْمآءِ، یا ذَا الْمَعْرُوفِ الَّذى لا یَنْقَطِعُ اَبَداً، یا مُقَیِّضَ الرَّکْبِ

گرامى ترین نامها از اوست اى دارنده احسانى که هرگز قطع نشود اى گمارنده کاروان براى نجات

لِیُوسُفَ فِى الْبَلَدِ الْقَفْرِ، وَمُخْرِجَهُ مِنَ الْجُبِّ، وَجاعِلَهُ بَعْدَ الْعُبُودِیَّةِ

یوسف در آن جاى بى آب و علف و بیرون آورنده اش از چاه و رساننده اش به پادشاهى پس از بندگى

مَلِکاً، یا رادَّهُ عَلى یَعْقُوبَ بَعْدَ اَنِ ابْیَضَّتْ عَیْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ کَظیمٌ، یا

اى که او را برگرداندى به یعقوب پس از آن که دیدگانش از اندوه سفید شده بود و آکنده از غم بود اى

کاشِفَ الضُّرِّ وَالْبَلْوى عَنْ اَیُّوبَ، وَمُمْسِکَ یَدَىْ اِبْراهیمَ عَنْ ذَبْحِ ابْنِهِ،

برطرف کننده سختى و گرفتارى از ایوب و اى نگهدارنده دستهاى ابراهیم از ذبح پسرش

بَعْدَ کِبَرِ سِنِّهِ وَفَنآءِ عُمُرِهِ، یا مَنِ اسْتَجابَ لِزَکَرِیّا فَوَهَبَ لَهُ یَحْیى، وَلَمْ

پس از سن پیرى و بسرآمدن عمرش اى که دعاى زکریا را به اجابت رساندى و یحیى را به او بخشیدى و

یَدَعْهُ فَرْداً وَحیداً، یا مَنْ اَخْرَجَ یُونُسَ مِنْ بَطْنِ الْحُوتِ، یا مَنْ فَلَقَ

او را تنها و بى کس وامگذاردى اى که بیرون آورد یونس را از شکم ماهى اى که شکافت

الْبَحْرَ لِبَنى اِسْرآئیلَ فَاَنْجاهُمْ، وَجَعَلَ فِرْعَوْنَ وَجُنُودَهُ مِنَ الْمُغْرَقینَ، یا

دریا را براى بنى اسرائیل و (از فرعونیان) نجاتشان دادو فرعون و لشکریانش را غرق کرد اى

مَنْ اَرْسَلَ الرِّیاحَ مُبَشِّرات بَیْنَ یَدَىْ رَحْمَتِهِ، یا مَنْ لَمْ یَعْجَلْ عَلى مَنْ

که فرستاد بادها را نوید دهندگانى پیشاپیش آمدن رحمتش اى که شتاب نکند بر (عذاب)

عَصاهُ مِنْ خَلْقِهِ، یا مَنِ اسْتَنْقَذَ السَّحَرَةَ مِنْ بَعْدِ طُولِ الْجُحُودِ، وَقَدْ

نافرمانان از خلق خود اى که نجات بخشید ساحران (فرعون) را پس از سالها انکار (و کفر) و چنان

غَدَوْا فى نِعْمَتِهِ یَاْکُلُونَ رِزْقَهُ، وَیَعْبُدُونَ غَیْرَهُ، وَقَدْ حآدُّوهُ وَنآدُّوهُ،

بودند که متنعّم به نعمتهاى خدا بودند که روزیش را مى خوردند ولى پرستش دیگرى را مى کردند و با خدا دشمنى و ضدیت داشتند

وَکَذَّبُوا رُسُلَهُ، یا اَللهُ یا اَللهُ یا بَدىُ، یا بَدیعاً لا نِدَّ لَکَ، یا دآئِماً لا نَفادَ لَکَ،

و رسولانش را تکذیب مى کردند اى خدا اى خدا اى آغازنده اى پدیدآورنده اى که همتا ندارى اى جاویدانى که زوال ندارى

یا حَیّاً حینَ لا حَىَّ، یا مُحْیِىَ الْمَوْتى، یا مَنْ هُوَ قآئِمٌ عَلى کُلِّ نَفْس بِما

اى زنده در آنگاه که زنده اى نبوداى زنده کن مردگان اى که مراقبت دارى بر هرکس بدانچه

کَسَبَتْ، یا مَنْ قَلَّ لَهُ شُکْرى فَلَمْ یَحْرِمْنى،وَعَظُمَتْ خَطیئَتى فَلَمْ

انجام داده اى که سپاسگزارى من برایش اندک است ولى محرومم نکند و خطایم بزرگ است ولى

یَفْضَحْنى، وَ رَانى عَلَى الْمَعاصى فَلَمْ یَشْهَرْنى، یا مَنْ حَفِظَنى فى

رسوایم نکند و مرا بر نافرمانى خویش بیند ولى پرده ام ندرد اى که مرا در

صِغَرى، یا مَنْ رَزَقَنى فى کِبَرى، یا مَنْ اَیادیهِ عِنْدى لا تُحْصى، وَنِعَمُهُ

کودکى محافظت کردى اى که در بزرگى روزیم دادى اى که اندازه مرحمت هایى که به من کردى بشماره نیاید و نعمتهایش

لا تُجازى، یا مَنْ عارَضَنى بِالْخَیْرِ وَالاِْحْسانِ، وَعارَضْتُهُ بِالاِْسائَةِ

را تلافى ممکن نباشد اى که روبه رو شد با من به نیکى و احسان ولى من با او به بدى

وَالْعِصْیانِ، یا مَنْ هَدانى لِلاْیمانِ مِنْ قَبْلِ اَنْ اَعْرِفَ شُکْرَ الاِْمْتِنانِ، یا

و گناه روبه رو شدم اى که مرا به ایمان هدایت کرد پیش از آن که بشناسم طریقه سپاسگزارى نعمتش را اى که

مَنْ دَعَوْتُهُ مَریضاً فَشَفانى، وَعُرْیاناً فَکَسانى، وَجائِعاً فَاَشْبَعَنى،

خواندمش در حال بیمارى و او شفایم داد و در برهنگى و او مرا پوشاند و در گرسنگى و او سیرم کرد

وَعَطْشاناً فَاَرْوانى، وَذَلیلاً فَاَعَزَّنى، وَجاهِلاً فَعَرَّفَنى، وَوَحیداً

و در تشنگى و او سیرابم کرد و در خوارى و او عزتم بخشید و در نادانى و او معرفتم بخشید و در تنهایى

فَکَثَّرَنى، وَغائِباً فَرَدَّنى، وَمُقِلاًّ فَاَغْنانى، وَمُنْتَصِراً فَنَصَرَنى، وَغَنِیّاً فَلَمْ

و او فزونى جمعیت داد و در دورى و او بازم گرداند و در ندارى و او دارایم کرد و در کمک خواهى و او یاریم داد و در ثروتمندى و او

یَسْلُبْنى، وَاَمْسَکْتُ عَنْ جَمیعِ ذلِکَ فَابْتَدَاَنى، فَلَکَ الْحَمْدُ وَالشُّکْرُ یا

از من سلب نفرمود و (هنگامى که) از همه این خواسته ها دم بستم تو آغاز کردى پس از آن توست حمد و سپاس اى

مَنْ اَقالَ عَثْرَتى، وَ نَفَّسَ کُرْبَتى، وَ اَجابَ دَعْوَتى، وَ سَتَرَ عَوْرَتى،

که لغزشم را نادیده گرفت و گرفتگى را از من دور کرد و دعایم را اجابت فرمود و عیبم را پوشاند و

وَغَفَرَ ذُنُوبى، وَ بَلَّغَنى طَلِبَتى، وَ نَصَرَنى عَلى عَدُوّى، وَ اِنْ اَعُدَّ نِعَمَکَ

گناهانم را آمرزید و به خواسته ام رسانید و بر دشمنم یارى داد و اگر بخواهم نعمتها و

وَمِنَنَکَ وَکَرائِمَ مِنَحِکَ لا اُحْصیها، یا مَوْلاىَ اَنْتَ الَّذى مَنَنْتَ، اَنْتَ الَّذى

عطاها و مراحم بزرگ تو را بشمارم نتوانم اى مولاى من این تویى که منّت نهادى و این تویى که

اَنْعَمْتَ، اَنْتَ الَّذى اَحْسَنْتَ، اَنْتَ الَّذى اَجْمَلْتَ، اَنْتَ الَّذى اَفْضَلْتَ، اَنْتَ

نعمت دادى این تویى که احسان فرمودى این تویى که نیکى کردى این تویى که فزونى بخشیدى این تویى

الَّذى اَکْمَلْتَ، اَنْتَ الَّذى رَزَقْتَ، اَنْتَ الَّذى وَفَّقْتَ، اَنْتَ الَّذى اَعْطَیْتَ،

که کامل کردى این تویى که روزى دادى این تویى که توفیق دادى این تویى که عطا کردى

اَنْتَ الَّذى اَغْنَیْتَ، اَنْتَ الَّذى اَقْنَیْتَ، اَنْتَ الَّذى اوَیْتَ، اَنْتَ الَّذى کَفَیْتَ،

این تویى که بى نیاز کردى این تویى که ثروت بخشیدى این تویى که مأوى دادى این تویى که کفایت کردى

اَنْتَ الَّذى هَدَیْتَ، اَنْتَ الَّذى عَصَمْتَ، اَنْتَ الَّذى سَتَرْتَ، اَنْتَ الَّذى

این تویى که هدایت کردى این تویى که نگهداشتى این تویى که پوشاندى این تویى که

غَفَرْتَ، اَنْتَ الَّذى اَقَلْتَ، اَنْتَ الَّذى مَکَّنْتَ، اَنْتَ الَّذى اَعْزَزْتَ، اَنْتَ

آمرزیدى این تویى که نادیده گرفتى این تویى که قدرت و چیرگى دادى این تویى که عزت بخشیدى این تویى

الَّذى اَعَنْتَ، اَنْتَ الَّذى عَضَدْتَ، اَنْتَ الَّذى اَیَّدْتَ، اَنْتَ الَّذى نَصَرْتَ،

که کمک کردى این تویى که پشتیبانى کردى این تویى که تأیید کردى این تویى که یارى کردى

اَنْتَ الَّذى شَفَیْتَ، اَنْتَ الَّذى عافَیْتَ، اَنْتَ الَّذى اَکْرَمْتَ، تَبارَکْتَ

این تویى که شفا دادى این تویى که عافیت دادى این تویى که اکرام کردى بزرگى و

وَتَعالَیْتَ، فَلَکَ الْحَمْدُ دآئِماً، وَلَکَ الشُّکْرُ واصِباً اَبَداً، ثُمَّ اَنَا یا اِلهى

برترى از توست و ستایش همیشه مخصوص تو است و سپاسگزارى دائمى و جاوید از آن تواست و اما من اى معبودم

الْمُعْتَرِفُ بِذُنُوبى فَاغْفِرْها لى، اَ نَا الَّذى اَسَاْتُ، اَ نَا الَّذى اَخْطَاْتُ، اَ نَا

کسى هستم که به گناهانم اعتراف دارم پس آنها را بیامرز و این منم که بد کردم این منم که خطا کردم این منم

الَّذى هَمَمْتُ، اَ نَا الَّذى جَهِلْتُ، اَنـَا الَّذى غَفَلْتُ، اَنـَا الَّذى سَهَوْتُ، اَنـَا

که (به بدى) همت گماشتم این منم که نادانى کردم این منم که غفلت ورزیدم این منم که فراموش کردم این منم

الَّذِى اعْتَمَدْتُ، اَنـَا الَّذى تَعَمَّدْتُ، اَ نَا الَّذى وَعَدْتُ، وَ اَ نَاالَّذى اَخْلَفْتُ،

که (به غیر یا به خود) اعتماد کردم این منم که (به کاربد) تعمّد کردم این منم که وعده دادم و این منم که خلف وعده کردم

اَ نَا الَّذى نَکَثْتُ، اَ نَا الَّذى اَقْرَرْتُ، اَ نَا الَّذِى اعْتَرَفْتُ بِنِعْمَتِکَ عَلَىَّ

این منم که پیمان شکنى کردم این منم که به بدى اقرار کردم این منم که به نعمت تو بر خود و در پیش خود اعتراف دارم

وَعِنْدى، وَاَبُوءُ بِذُنُوبى فَاغْفِرْها لى، یا مَنْ لا تَضُرُّهُ ذُنُوبُ عِبادِهِ، و هُوَ

و با گناهانم بسویت بازگشته ام پس آنها را بیامرز اى که زیانش نرساند گناهان بندگان و

الْغَنیُّ عَنْ طاعَتِهِمْ، وَالْمُوَفِّقُ مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْهُمْ بِمَعُونَتِهِ وَ رَحْمَتِهِ،

از اطاعت ایشان بى نیازى و تو آنى که هرکس از بندگان کردار شایسته اى انجام دهد به رحمت خویش توفیقش دهى

فَلَکَ الْحَمْدُ اِلـهى وَسَیِّدى، اِلـهى اَمَرْتَنى فَعَصَیْتُکَ، وَ نَهَیْتَنى فَارْتَکَبْتُ

پس تو راست ستایش اى معبود و آقاى من خدایا به من دستور دادى و من نافرمانى کردم و نهى فرمودى ولى من نهى تو را مرتکب شدم

نَهْیَکَ، فَاَصْبَحْتُ لا ذا بَرآءَة لى فَاَعْتَذِرُ، وَ لا ذا قُوَّة فَاَنْتَصِرُ، فَبِأَىِّ شَىْء

و اکنون به حالى افتاده ام که نه وسیله تبرئه اى دارم که پوزش خواهم و نه نیرویى دارم که بدان یارى گیرم پس به چه وسیله

اَسْتَقْبِلُکَ یا مَوْلاىَ، اَبِسَمْعى اَمْ بِبَصَرى اَمْ بِلِسانى، اَمْ بِیَدى اَمْ بِرِجْلى،

با تو روبه رو شوم اى مولاى من آیا به گوشم یا به چشمم یا به زبانم یا به دستم یا به پایم

اَلـَیْسَ کُلُّها نِعَمَکَ عِندى، وَ بِکُلِّها عَصَیْتُکَ یا مَوْلاىَ، فَلَکَ الْحُجَّةُ

آیا همه اینها نعمتهاى تو نیست که در پیش من بود و با همه آنها تو را معصیت کردم اى مولاى من پس تو حجت

وَالسَّبیلُ عَلَىَّ، یا مَنْ سَتَرَنى مِنَ الاْباءِ وَ الاُْمَّهاتِ اَنْ یَزْجُرُونى، وَ مِنَ

و راه مؤاخذه بر من دارى اى که مرا پوشاندى از پدران و مادران که مرا از نزد خود برانند و از

الْعَشائِرِ وَالاِْخْوانِ اَنْ یُعَیِّرُونى، وَمِنَ السَّلاطینِ اَنْ یُعاقِبُونى، وَ لَوِ

فامیل و برادران که مرا سرزنش کنند و از سلاطین و حکومتها که مرا شکنجه کنند و اگر

اطَّلَعُوا یا مَوْلاىَ عَلى مَا اطَّلَعْتَ عَلَیْهِ مِنّى اِذاً ما اَنْظَرُونى، وَ لَرَفَضُونى

آنها مطلع بودند اى مولاى من بر آنچه تو بر آن مطلعى از کار من در آن هنگام مهلتم نمى دادند و از خود دورم مى کردند

وَ قَطَعُونى، فَها اَنـَا ذا یا اِلـهى بَیْنَ یَدَیْکَ، یا سَیِّدى خاضِعٌ ذَلیلٌ حَصیرٌ

و از من مى بریدند و اینک خدایا این منم که در پیشگاهت ایستاده اى آقاى من با حال خضوع و خوارى و درماندگى و کوچکى

حَقیرٌ، لا ذُو بَرآئَة فَاَعْتَذِرُ، وَ لا ذُو قُوَّة فَاَنْتَصِرُ، وَلا ذُو حُجَّة فَاَحْتَجُّ

نه وسیله تبرئه جویى دارم که پوزش طلبم و نه نیرویى که یارى جویمو نه حجت و برهانى که بدان چنگ زنم

بِها، وَلا قائِلٌ لَمْ اَجْتَرِحْ وَ لَمْ اَعْمَلْ سُوءاً، وَ ما عَسَى الْجُحُودُ وَ لَوْ

و نه مى توانم بگویم که گناه نکرده ام و کجا مى تواند انکار فرضاً که

جَحَدْتُ یا مَوْلاىَ یَنْفَعُنى، کَیْفَ وَ اَنّى ذلِکَ، وَ جَوارِحى کُلُّها شاهِدَةٌ

انکار کنم اى مولاى من سودم بخشد! چگونه؟ و کجا؟ با این که تمام اعضاى من گواهند

عَلَىَّ بِما قَدْ عَمِلْتُ، وَعَلِمْتُ(21) یَقیناً غَیْرَ ذى شَکٍّ اَنَّکَ سآئِلى مِنْ عَظایِمِ بر من به آنچه انجام داده و به یقین مى دانم و هیچ

گونه شک و تردیدى ندارم که تو از کارهاى بزرگ

الاُْمُورِ، وَ اَنَّکَ الْحَکَمُ الْعَدْلُ الَّذى لا تَجُورُ، وَ عَدْلُکَ مُهْلِکى، وَ مِنْ کُلِّ

از من پرسش خواهى کرد و تویى آن داور عادلى که ستم نکند و همان عدالتت مرا هلاک کند و از تمام

عَدْلِکَ مَهْرَبى، فَاِنْ تُعَذِّبْنى یا اِلـهى فَبِذُنُوبى بَعْدَ حُجَّتِکَ عَلَىَّ، وَ اِنْ

عدالت تو مى گریزم اگر عذابم کنى خدایابواسطه گناهان من است پس از آن که حجت بر من دارى و اگر

تَعْفُ عَنّى فَبِحِلْمِکَ وَ جُودِکَ وَ کَرَمِکَ، لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ

از من درگذرى پس به بردبارى و بخشندگى و بزرگوارى توست معبودى جز تو نیست منزهى تو و من

مِنَ الظّالِمینَ، لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ الْمُسْتَغْفِرینَ، لا اِلهَ

از ستمکارانم معبودى جز تونیست منزهى تو و من از آمرزش خواهانم معبودى

اِلاَّ اَنْتَ، سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ الْمُوَحِّدینَ، لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، سُبْحانَکَ اِنّى

جز تو نیست منزهى تو و من از یگانه پرستانم معبودى نیست جز تو منزهى تو و

کُنْتُ مِنَ الْخآئِفینَ، لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ الْوَجِلینَ، لا اِلهَ

من از ترسناکانم معبودى جز تو نیست منزهى تو و من از هراسناکانم معبودى جز

اِلاَّ اَنْتَ، سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ الرّاجینَ، لااِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، سُبْحانَکَ اِنّى

تو نیست منزهى تو و من از امیدوارانم معبودى نیست جز تو منزهى تو و من

کُنْتُ مِنَ الرّاغِبینَ، لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ الْمُهَلِّلینَ، لا اِلهَ

از مشتاقانم معبودى جز تو نیست منزهى تو و من از تهلیل (لااله الاالله) گویانم معبودى

اِلاَّ اَنْتَ، سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ السّـآئِلینَ، لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، سُبْحانَکَ اِنّى

جز تو نیست منزهى تو و من از خواهندگانم معبودى جز تو نیست منزهى تو و من از

کُنْتُ مِنَ الْمُسَبِّحینَ، لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ الْمُکَبِّرینَ،

تسبیح گویانم معبودى جز تو نیست منزهى تو و من از تکبیر (الله اکبر) گویانم

لااِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، سُبْحانَکَ رَبّى وَرَبُّ ابآئِىَ الاَْوَّلینَ.

معبودى نیست جز تو منزّهى تو پروردگار من و پروردگار پدران پیشین من.

اَللّهُمَّ هذا ثَنائى عَلَیْکَ مُمَجِّداً، وَاِخْلاصى لِذِکْرِکَ مُوَحِّداً، وَاِقْرارى

خدایا این است ستایش من بر تو در مقام تمجیدت و این است اخلاص من بذکر در مقام یکتاپرستیت و اقرار من

بِـالائِکَ مُعَدِّداً، وَاِنْ کُنْتُ مُقِرّاً اَنّى لَمْ اُحْصِها لِکَثْرَتِها وَسُبُوغِها

به نعمتهایت در مقام شماره آنها گرچه من اقرار دارم که آنها را نتوانم بشماره درآورم از بسیارى آنها و فراوانى

وَتَظاهُرِها، وَتَقادُمِها اِلى حادِث، ما لَمْ تَزَلْ تَتَعَهَّدُنى بِهِ مَعَها مُنْذُ

و آشکارى آنها و پیشى جُستن آنها از زمان پیدایش من که همواره در آن عهد مرا بوسیله آن نعمتها یادآورى مى کردى از آن ساعت که مرا آفریدى

خَلَقْتَنى، وَبَرَاْتَنى مِنْ اَوَّلِ الْعُمْرِ مِنَ الاِْغْنآءِ مِنَ الْفَقْرِ، وَکَشْفِ الضُّرِّ،

از همان ابتداى عمر که از ندارى و فقر مرا به توانگرى درآوردى و گرفتاریم برطرف کردى

وَتَسْبیبِ الْیُسْرِ، وَدَفْعِ الْعُسْرِ، وَتَفریجِ الْکَرْبِ، وَالْعافِیَةِ فِى الْبَدَنِ،

و اسباب آسایش مرا فراهم ساختى و سختى را دفع نموده و اندوه را زدودى و تنم را تندرست

وَالسَّلامَةِ فِى الدّینِ، وَلَوْ رَفَدَنى عَلى قَدْرِ ذِکْرِ نِعْمَتِکَ جَمیعُ الْعالَمینَ

و دینم را بسلامت داشتى و اگر یاریم دهند به اندازه اى که نعمتت را ذکر کنم تمام جهانیان

مِنَ الاَْوَّلینَ وَالاْخِرینَ، ما قَدَرْتُ وَلاهُمْ عَلى ذلِکَ، تَقَدَّسْتَ وَتَعالَیْتَ

از اوّلین و آخرین نه من قدرت ذکرش را دارم نه آنها منزهى تو و برترى

مِنْ رَبٍّ کَریم عَظیم رَحیم، لا تُحْصى الاؤُکَ، وَلا یُبْلَغُ ثَنآؤُکَ، وَلا

از این که پروردگارى هستى کریم و بزرگ و مهربان که مهرورزى هایت به شماره درنیاید و ستایشت به آخر نرسد

تُکافى نَعْمآؤُکَ، صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد، وَاَتْمِمْ عَلَیْنا نِعَمَکَ،

و نعمتهایت را تلافى نتوان کرد درود فرست بر محمّد و آل محمّد و کامل گردان بر ما نعمتهایت را

وَاَسْعِدْنا بِطاعَتِکَ، سُبْحانَکَ لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، اَللَّهُمَّ اِنَّکَ تُجیبُ الْمُضْطَرَّ،

و بوسیله اطاعت خویش سعادتمندمان گردان منزهى تو معبودى جز تو نیست خدایا تویى که اجابت کنى دعاى درمانده را

وَتَکْشِفُ السُّوءَ، وَتُغیثُ الْمَکْرُوبَ، وَتَشْفِى السَّقیمَ، وَتُغْنِى الْفَقیرَ،

و برطرف کنى بدى را و فریادرسى کنى از گرفتار و شفا دهى به بیمار و بى نیاز کنى فقیر را

وَتَجْبُرُ الْکَسیرَ، وَتَرْحَمُ الصَّغیرَ، وَتُعینُ الْکَبیرَ، وَلَیْسَ دُونَکَ ظَهیرٌ، وَلا

و مرمت کنى شکستگى را و رحم کنى به کودک خردسال و یارى دهى به پیر کهنسالو جز تو پشتیبانى نیست و نه

فَوْقَکَ قَدیرٌ، وَاَنْتَ الْعَلِىُّ الْکَبیرُ، یا مُطْلِقَ الْمُکَبَّلِ الاَْسیرِ، یا رازِقَ

فوق (توانایى) تو توانایى و تویى والاى بزرگ اى رهاکننده اسیر در کُند و زنجیر اى روزى دهنده

الطِّفْلِ الصَّغیرِ، یا عِصْمَةَ الْخآئِفِ الْمُسْتَجیرِ، یا مَنْ لا شَریکَ لَهُ وَلا

کودک خردسال اى پناه شخص ترسانى که پناه جوید اى که شریک و

وَزیرَ، صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد، وَاَعْطِنى فى هذِهِ الْعَشِیَّةِ، اَفْضَلَ ما

وزیرى براى او نیست درود فرست بر محمّد و آل محمّد و عطا کن به من در این شام بهترین چیزى را

اَعْطَیْتَ وَاَنـَلْتَ اَحَداً مِنْ عِبادِکَ، مِنْ نِعْمَة تُولیها، وَ الاء تُجَدِّدُها، وَبَلِیَّة

که عطا کردى و دادى به یکى از بندگانت چه آن نعمتى باشد که مى بخشى و یا احسانهایى که تازه کنى و بلاهایى که

تَصْرِفُها، وَکُرْبَة تَکْشِفُها، وَدَعْوَة تَسْمَعُها، وَحَسَنَة تَتَقَبَّلُها، وَسَیِّئَة

مى گردانى و غم و اندوهى که برطرف کنى و دعایى که اجابت کنى و کار نیکى که بپذیرى و گناهانى که

تَتَغَمَّدُها، اِنَّکَ لَطیفٌ بِما تَشآءُ خَبیرٌ، وَعَلى کُلِّ شَىْء قَدیرٌ، اَللَّهُمَّ اِنَّکَ

بپوشانى که براستى تو بهر چه خواهى دقیق و آگاهى و بر هرچیز توانایى خدایا تو

اَقْرَبُ مَنْ دُعِىَ، وَاَسْرَعُ مَنْ اَجابَ، وَاَکْرَمُ مَنْ عَفى، وَاَوْسَعُ مَنْ اَعْطى،

نزدیکترین کسى هستى که خوانندت و از هر کس زودتر اجابت کنى و در گذشت از هر کس بزرگوارترى و در عطابخشى عطایت از همه وسیعتر

وَاَسْمَعُ مَنْ سُئِلَ، یا رَحمنَ الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ وَرحیمَهُما، لَیْسَ کَمِثْلِکَ

و در اجابت درخواست از همه شنواترى اى بخشاینده دنیا و آخرت و مهربان آن دو براستى کسى که مانند تو

مَسْئُولٌ، وَلا سِواکَ مَاْمُولٌ، دَعَوْتُکَ فَاَجَبْتَنى، وَ سَئَلْتُکَ فَاَعْطَیْتَنى،

از او درخواست شود نیست و جز تو آرزو شده اى نیست خواندمت و تو اجابت کردى و درخواست کردم و تو عطا کردى و

وَرَغِبْتُ اِلَیْکَ فَرَحِمْتَنى، وَوَثِقْتُ بِکَ فَنَجَّیْتَنى، وَفَزِعْتُ اِلَیْکَ فَکَفَیْتَنى،

به درگاه تو میل کردم و تو مرا مورد مهر خویش قرار دادى و به تو اعتماد کردم و تو نجاتم دادى و به درگاه تو نالیدم و تو کفایتم کردى

اَللّهُمَّ فَصَلِّ عَلى مُحَمَّد عَبْدِکَ وَرَسُولِکَ وَنَبِیِّکَ، وَعَلى آلِهِ الطَّیِّبینَ

خدایا درود فرست بر محمّد بنده و رسول و پیامبرت و بر آل پاک

الطّاهِرینَ اَجْمَعینَ، وَتَمِّمْ لَنا نَعْمآئَکَ، وَ هَنِّئْنا عَطآئَکَ، وَ اکْتُبْنا لَکَ

و پاکیزه اش همگى و نعمتهاى خود را بر ما کامل گردان و عطایت را بر ما گوارا کن و نام ما را در زمره سپاسگزارانت بنویس

شاکِرینَ، وَ لاِلائِکَ ذاکِرینَ، امینَ امینَ رَبَّ الْعالَمینَ، اَللّهُمَّ یا مَنْ مَلَکَ

و هم جزء یادکنندگان نعمتهایت آمین آمین اى پروردگار جهانیان خدایا اى که مالک آمد

فَقَدَرَ، وَ قَدَرَ فَقَهَرَ، وَ عُصِىَ فَسَتَرَ، وَ اسْتُغْفِرَ فَغَفَرَ، یا غایَةَ الطّالِبینَ

و توانا، و تواناست و قاهر و نافرمانى شد ولى پوشاند و آمرزشش خواهند و آمرزد اى کمال مطلوب جویندگان

الرّاغِبینَ، وَ مُنْتَهى اَمَلِ الرّاجینَ، یا مَنْ اَحاطَ بِکُلِّ شَىْء عِلْماً، وَوَسِعَ

مشتاق و منتهاى آرزوى امیدواران اى که دانشش به هر چیز احاطه دارد

الْمُسْتَقیلینَ رَاْفَةً وَرَحْمَةً وَحِلْماً.

و رأفت و مهر و بردباریش توبه جویان را فرا گرفته.

اَللّهُمَّ اِنّا نَتَوَجَّهُ اِلَیْکَ فى هذِهِ الْعَشِیَّةِ الَّتى شَرَّفْتَها وَعَظَّمْتَها، بِمُحَمَّد

خدایا ما رو به درگاه تو آوریم در این شبى که آن را شرافت و بزرگى دادى بوسیله محمّد

نَبِیِّکَ وَرَسُولِکَ، وَخِیَرَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ، وَاَمینِکَ عَلى وَحْیِکَ، اَلْبَشیرِ

پیامبرت و فرستاده ات و برگزیده ات از آفریدگان و امین تو بر وحیت آن مژده دهنده

النَّذیرِ، اَلسِّراجِ الْمُنیرِ، اَلَّذى اَنْعَمْتَ بِهِ عَلَى الْمُسْلِمینَ، وَجَعَلْتَهُ رَحْمَةً

و ترساننده و آن چراغ تابناک آن که بوسیله اش بر مسلمانان نعمت بخشیدى و رحمت

لِلْعالَمینَ، اَللّهُمَّ فَصَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد، کَما مُحَمَّدٌ اَهْلٌ لِذلِکَ

عالمیان قرارش دادى خدایا درود فرست بر محمّد و آل محمّد چنانچه محمّد نزد تو شایسته

مِنْکَ یا عَظیمُ، فَصَـلِّ عَلَیْـهِ وَعَلى آلِهِ الْمُنْتَجَبیـنَ الطَّیِّبیـنَ الطّاهِرینَ

آن است اى خداى بزرگ پس درود فرست بر او و بر آل برگزیده پاک و پاکیزه اش

اَجْمَعینَ، وَتَغَمَّدْنا بِعَفْوِکَ عَنّا، فَاِلَیْکَ عَجَّتِ الاَْصْواتُ بِصُنُوفِ اللُّغاتِ،

همگى و بپوشان ما را به گذشت خود زیرا صداها با انواع مختلف لغتهاشان (و هرکس به زبانى ناله اش) بسوى تو بلند است

فَاجْعَلْ لَنَا اللّهُمَّ فى هذِهِ الْعَشِیَّةِ، نَصیباً مِنْ کُلِّ خَیْر تَقْسِمُهُ بَیْنَ عِبادِکَ،

پس اى خدا براى ما قرار ده در این شام بهره اى از هر خیرى که میان بندگانت تقسیم فرمایى

وَنُور تَهْدى بِهِ، وَرَحْمَة تَنْشُرُها، وَبَرَکَة تُنْزِلُها، وَعافِیَة تُجَلِّلُها، وَرِزْق

و نورى که بدان هدایت فرمایى و رحمتى که بگسترى آن را و برکتى که نازلش کنى و عافیتى که بپوشانى و روزى و رزقى که

تَبْسُطُهُ، یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ، اَللّهُمَّ اَقْلِبْنا فى هذَا الْوَقْتِ مُنْجِحینَ

پهن کنى اى مهربانترین مهربانان خدایا برگردان ما را در این هنگام پیروزمند و

مُفْلِحینَ، مَبْرُورینَ غانِمینَ،وَلاتَجْعَلْنا مِنَ الْقانِطینَ، وَلا تُخْلِنا مِنْ

رستگار و پذیرفته و بهره مند و از ناامیدان قرارمان مده و از رحمتت دست خالیمان

رَحْمَتِکَ، وَلا تَحْرِمْنا ما نُؤَمِّلُهُ مِنْ فَضْلِکَ، وَلا تَجْعَلْنا مِنْ رَحْمَتِکَ

مفرما و محروممان مکن از آنچه از فضل تو آرزومندیم و جزء محرومان رحمتت قرارمان مده

مَحْرُومینَ، وَلا لِفَضْلِ ما نُؤَمِّلُهُ مِنْ عَطآئِکَ قانِطینَ، وَلا تَرُدَّنا خائِبینَ،

و نه ناامیدمان کن از آن زیادى عطایت که آرزومندیم و ناکام بازِمان مگردان و

وَلا مِنْ بابِکَ مَطْرُودینَ، یا اَجْوَدَ الاَْجْوَدینَ، وَاَکْرَمَ الاَْکْرَمینَ، اِلَیْکَ

از درگاهت مطرود و رانده مان مکن اى بخشنده ترین بخشندگان و کریمترین کریمان ما با

اَقْبَلْنا مُوقِنینَ، وَ لِبَیْتِکَ الْحَرامِ امّینَ قاصِدینَ، فَاَعِنّا عَلى مَناسِکِنا،

یقین به درگاه تو روآوردیم و به آهنگ (زیارت) خانه محترم تو (کعبه بدین جا) آمدیم پس کمک ده ما را بر انجام مناسک حج

وَاَکْمِلْ لَنا حَجَّنا، وَاعْفُ عَنّا(22) وَعافِنا، فَقَدْ مَدَدْنا اِلَیْکَ اَیْدِیَنا، فَهِىَ بِذِلَّةِ

و حجمان را کامل گردان و از ما درگذر و تندرستمان دار زیرا که مابسوى تو دو دست (نیاز)دراز کرده ایم و آن دستها چنان است که به خوارى

الاِْعْتِرافِ مَوْسُومَةٌ، اَللّهُمَّ فَاَعْطِنا فى هذِهِ الْعَشِیَّةِ ما سَئَلْناکَ، وَاکْفِنا مَا

اعتراف به گناه نشاندار شده خدایا در این شام به ما عطا کن آنچه را از تو خواسته ایم و کفایت کن از ما آنچه را از تو کفایت آن را خواستیم زیرا

اسْتَکْفَیْناکَ، فَلا کافِىَ لَنا سِواکَ، وَلا رَبَّ لَنا غَیْرُکَ، نافِذٌ فینا حُکْمُکَ،

کفایت کننده اى جز تو نداریم و پروردگارى غیر از تو براى ما نیست تویى که فرمانت درباره ما نافذ و دانشت

مُحیطٌ بِنا عِلْمُکَ، عَدْلٌ فینا قَضآؤُکَ، اِقْضِ لَنَا الْخَیْرَ، وَاجْعَلْنا مِنْ اَهْلِ

به ما احاطه دارد و حکمى که درباره ما فرمایى ازروى عدالت است خدایا خیر و نیکى براى ما مقرر کن و از اهل

الْخَیْرِ، اَللّهُمَّ اَوْجِبْ لَنا بِجُودِکَ عَظیمَ الاَْجْرِ، وَکَریمَ الذُّخْرِ، وَدَوامَ

خیر قرارمان ده خدایا واجب گردان براى ما از آن جودى که دارى پاداشى بزرگ و ذخیره اى گرامى و آسایشى

الْیُسْرِ، وَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا اَجْمَعینَ، وَلا تُهْلِکْنا مَعَ الْهالِکینَ، وَلا تَصْرِفْ

همیشگى و بیامرز گناهان ما را همگى و در زمره هلاک شدگان بدست هلاکتمان مسپار و

عَنّا رَاْفَتَکَ وَرَحْمَتَکَ، یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ، اَللّهُمَّ اجْعَلْنا فى هذَا الْوَقْتِ

مهر و رأفتت را از ما باز مگردان اى مهربانترین مهربانان خدایا قرارمان ده در این وقت

مِمَّنْ سَئَلَکَ فَاَعْطَیْتَهُ، وَشَکَرَکَ فَزِدْتَهُ، وَتابَ اِلَیْکَ فَقَبِلْتَهُ، وَتَنَصَّلَ اِلَیْکَ

از کسانى که از تو درخواست کرده و عطا فرموده اى و شکر تو را بجا آورده و نعمتت را بر آنها افزون کرده و بسویت بازگشته و پذیرفته اى

مِنْ ذُنُوبِهِ کُلِّها فَغَفَرْتَها لَهُ، یا ذَاالْجَلالِ وَالاِْکْرامِ، اَللّهُمَّ وَ نَقِّنا(23) وَ سَدِّدْنا،

و از گناهان بسوى تو بیرون آمده و تو همه را آمرزیده اى، اى صاحب جلالت و بزرگوارى خدایا ما را پاکیزه و (در دین) محکممان گردان

وَاقْبَلْ تَضَرُّعَنا، یا خَیْرَ مَنْ سُئِلَ، وَیا اَرْحَمَ مَنِ اسْتُرْحِمَ، یا مَنْ لا

و تضرع و زاریمان بپذیر اى بهترین کسى که ازاو درخواست شود و اى مهربانترین کسى که از او مِهر خواهند اى که

یَخْفى عَلَیْهِ اِغْماضُ الْجُفُونِ، وَلا لَحْظُ الْعُیُونِ، وَلا مَا اسْتَقَرَّ فِى

بر او پوشیده نیست بهم نهادن پلکهاى چشم و نه بر هم خوردن دیدگان و نه آنچه در مکنون ضمیر مستقر گردیده

الْمَکْنُونِ، وَلا مَا انْطَوَتْ عَلَیْهِ مُضْمَراتُ الْقُلُوبِ، اَلا کُلُّ ذلِکَ قَدْ اَحْصاهُ

و نه آنچه در پرده دلها نهفته است آرى تمام آنها رادانش تو شماره کرده

عِلْمُکَ، وَوَسِعَهُ حِلْمُکَ، سُبْحانَکَ وَتَعالَیْتَ عَمّا یَقُولُ الظّالِمُونَ عُلُوّاً

و بردباریت همه را در برگرفته است منزهى تو و برترى از آنچه ستمکاران گویند

کَبیراً، تُسَبِّحُ لَکَ السَّمواتُ السَّبْعُ وَالاَْرَضُونَ وَمَنْ فیهِنَّ، وَاِنْ مِنْ شَىْء

برترى بسیارى، تنزیه کنند تو را آسمانهاى هفتگانه و زمینها و هرکه در آنهاست و چیزى نیست

اِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ، فَلَکَ الْحَمْدُ وَالْمَجْدُ وَعُلُوُّ الْجَدِّ، یا ذَاالْجَلالِ

جز آن که به ستایش تو تسبیح کند پس تو راست ستایش و بزرگوارى و بلندى رتبه، اى صاحب جلالت

وَالاِْکْرامِ، وَالْفَضْلِ وَالاِْنْعامِ، وَالاَْیادِى الْجِسامِ، وَاَنْتَ الْجَوادُ

و بزرگوارى و فضل و نعمت بخشى و موهبتهاى بزرگ و تویى بخشنده

الْکَریمُ الرَّؤُوفُ الرَّحیمُ، اَللّهُمَّ اَوْسِعْ عَلَىَّ مِنْ رِزْقِکَ الْحَلالِ، وَعافِنى

بزرگوار رؤوف و مهربان خدایا فراخ گردان بر من از روزى حلال خود و عافیتم بخش

فى بَدَنى وَ دینى، وَ امِنْ خَوْفى، وَ اَعْتِقْ رَقَبَتى مِنَ النّارِ، اَللّهُمَّ لا تَمْکُرْ

در تن و هم در دینم و ترسم را امان بخش و از آتش دوزخ آزادم کن خدایا مرا به مکر خود

بى، وَلا تَسْتَدْرِجْنى، وَلا تَخْدَعْنى، وَ ادْرَءْ عَنّى شَرَّ فَسَقَةِ الْجِنِّ

دچار مساز و در غفلت تدریجى بسوى نابودى مبر و فریبم مده و شرّ تبهکاران جن و

وَالاِْنْسِ

انس را از من دور کن

آنگاه سر خود را به سوى آسمان بلند کرد و در حالى که از دیده هاى مبارکش اشک فراوان سرازیربود، با صداى بلند گفت:

یا اَسْمَعَ السّامِعینَ، یا اَبْصَرَ النّاظِرینَ، وَیا اَسْرَعَ

اى شنواترین شنوندگان اى بیناترین بینایان و اى سریعترین

الْحاسِبینَ، وَیا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ، صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد السّادَةِ

حساب رسان و اى مهربانترین مهربانان درود فرست بر محمّد و آل محمّد آن آقایان

الْمَیامینِ، وَاَسْئَلُکَ اللّهُمَّ حاجَتِىَ الَّتى اِنْ اَعْطَیْتَنیها لَمْ یَضُرَّنى ما

فرخنده و از تو اى خدا درخواست کنم حاجتم را که اگر آن را به من عطا کنى دیگر هر چه را از من

مَنَعْتَنى، وَاِنْ مَنَعْتَنیها لَمْ یَنْفَعْنى ما اَعْطَیْتَنى، اَسْئَلُکَ فَکاکَ رَقَبَتى مِنَ

دریغ کنى زیانم نزند و اگر آنرا از من دریغ دارى دیگر سودم ندهد هر چه به من عطا کنى و آن این است که از تو خواهم مرا از

النّارِ، لااِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، وَحْدَکَ لا شَریکَ لَکَ، لَکَ الْمُلْکُ وَ لَکَ الْحَمْدُ، وَ اَنْتَ

آتش دوزخ آزاد گردانى معبودى جز تو نیست یگانه اى که شریک ندارى از توست فرمانروایى و از توست ستایش و تویى که

عَلى کُلِّ شَىْء قَدیرٌ، یا رَبِّ یا رَبِّ.

بر هر چیز توانایى اى پروردگار اى پروردگار.

جمله یا ربّ را به طور مکرّر مى گفت و کسانى که اطراف آن حضرت بودند، به دعاى ایشان گوش مى دادند و تنها آمین مى گفتند و همراه آن حضرت صداهایشان به گریه بلند بود; تا آنگاه که آفتاب غروب کرد و همگى به سوى «مشعرالحرام» حرکت کردند.

مرحوم «سیّد بن طاووس» در «اقبال»، پس از جمله «یا ربّ، یا ربّ، یا ربّ»، فراز دیگرى را نیز آورده است که چنین است:(24)

اِلـهى اَنـَا الْفَقیرُ فى غِناىَ، فَکَیْفَ لا اَکُونُ فَقیراً فى فَقْرى، اِلـهى اَنـَا

خدا من چنانم که در حال توانگرى هم فقیرم پس چگونه فقیر نباشم در حال تهیدستیم خدایا من

الْجاهِلُ فى عِلْمى، فَکَیْفَ لا اَکُونُ جَهُولاً فى جَهْلى، اِلـهى اِنَّ اخْتِلافَ

نادانم در عین دانشمندى پس چگونه نادان نباشم در عین نادانى خدایا براستى اختلاف

تَدْبیرِکَ وَسُرْعَةَ طَوآءِ مَقادیرِکَ، مَنَعا عِبادَکَ الْعارِفینَ بِکَ عَنِ السُّکُونِ

تدبیر تو و سرعت تحول و پیچیدن در تقدیرات تو جلوگیرى کنند از بندگان عارف تو که به

اِلى عَطآء، وَالْیَأْسِ مِنْکَ فى بَلاء، اِلهى مِنّى ما یَلیقُ بِلُؤْمى، وَمِنْکَ ما

عطایت دل آرام و مطمئن باشند و در بلاى تو مأیوس و ناامید شوند خدایا از من همان سرزند که شایسته پستى من است و از تو انتظار رود آنچه

یَلیقُ بِکَرَمِکَ، اِلهى وَصَفْتَ نَفْسَکَ بِاللُّطْفِ وَالرَّأْفَةِ لى قَبْلَ وُجُودِ

شایسته بزرگوارى توست خدایا توخود را به لطف و مهر به من توصیف فرمودى پیش از آن که

ضَعْفى، اَفَتَمْنَعُنى مِنْهُما بَعْدَ وُجُودِ ضَعْفى، اِلهى اِنْ ظَهَرَتِ الْمَحاسِنُ

ناتوان باشم آیا پس از ناتوانیم لطف و مهرت را از من دریغ مى دارى خدایا اگر کارهاى نیک

مِنّى فَبِفَضْلِکَ، وَلَکَ الْمِنَّةُ عَلَىَّ، وَاِنْ ظَهَرَتِ الْمَساوى مِنّى فَبِعَدْلِکَ،

از من سرزند به فضل تو بستگى دارد و تو را منّتى است بر من و اگر کارهاى بد از من روى دهد آن هم بستگى به عدل تو دارد

وَلَکَ الْحُجَّةُ عَلَىَّ، اِلهى کَیْفَ تَکِلُنى وَقَدْ تَکَفَّلْتَ لى، وَکَیْفَ اُضامُ وَاَنْتَ

و تو را بر من حجت است خدایا چگونه مرا وا مى گذارى در صورتى که کفایتم کردى و چگونه مورد ستم واقع گردم با این که تو

النّاصِرُ لى، اَمْ کَیْفَ اَخیبُ وَاَنْتَ الْحَفِىُّ بى، ها اَنـَا اَتَوَسَّلُ اِلَیْکَ بِفَقْرى

یاور منى یا چگونه ناامید گردم در صورتى که تو نسبت به من مهربانى هم اکنون به درگاه تو توسل جویم بوسیله آن نیازى که به درگاهت دارم

اِلَیْکَ، وَکَیْفَ اَتَوَسَّلُ اِلَیْکَ بِما هُوَ مَحالٌ اَنْ یَصِلَ اِلَیْکَ، اَمْ کَیْفَ اَشْکُو

و چگونه توسل جویم بوسیله فقرى که محال است پیرامون تو راه یابد یا چگونه از حال خویش به درگاهت شکوه کنم

اِلَیْکَ حالى وَهُوَ لا یَخْفى عَلَیْکَ، اَمْ کَیْفَ اُتَرْجِمُ بِمَقالى وَهُوَ مِنَکَ بَرَزٌ

با این که حال من بر تو پنهان نیست یا چگونه با زبان (قال) ترجمه حال خود کنم در صورتى که آنهم از پیش تو بُرُوز کرده

اِلَیْکَ، اَمْ کَیْفَ تُخَیِّبُ امالى وَهِىَ قَدْ وَفَدَتْ اِلَیْکَ، اَمْ کَیْفَ لا تُحْسِنُ

به نزد خودت یا چگونه آرزوهایم به نومیدى گراید با این که به آستان تو وارد شده یا چگونه احوالم را نیکو نکنى

اَحْوالى وَبِکَ قامَتْ، اِلهى ما اَلْطَفَکَ بى مَعَ عَظیمِ جَهْلى، وَما اَرْحَمَکَ بى

با این که احوال من به تو قائم است خدایا چه اندازه به من لطف دارى با این نادانى عظیم من و چقدر به من مهر دارى با

مَعَ قَبیحِ فِعْلى، اِلهى ما اَقْرَبَکَ مِنّى وَاَبْعَدَنى عَنْکَ، وَما اَرْاَفَکَ بى، فَمَا

این کردار زشت من خدایا چقدر تو به من نزدیکى و در مقابل چقدر من از تو دورم و با این همه که تو نسبت به من مهربانى پس آن چیست

الَّذى یَحْجُبُنى عَنْکَ، اِلهى عَلِمْتُ بِاخْتِلافِ الاْثارِ وَتَنقُّلاتِ الاَْطْوارِ،

که مرا از تو محجوب دارد خدایا آن طورى که من از روى اختلاف آثار و تغییر و تحول اطوار بدست آورده ام

اَنَّ مُرادَکَ مِنّى اَنْ تَتَعَرَّفَ اِلَىَّ فى کُلِّ شَىْء، حَتّى لا اَجْهَلَکَ فى شَىْء،

مقصود تو از من آن است که خود را در هرچیزى (جداگانه) به من بشناسانى تا من در هیچ چیزى نسبت به تو جاهل نباشم

اِلهى کُلَّما اَخْرَسَنى لُؤْمى اَنْطَقَنى کَرَمُکَ، وَکُلَّما ایَسَتْنى اَوْصافى

خدایا هر اندازه پستى من زبانم را لال مى کند کرم تو آن را گویا مى کند و هراندازه اوصاف من مرا مأیوس مى کند

اَطْمَعَتْنى مِنَنُکَ، اِلهى مَنْ کانَتْ مَحاسِنُهُ مَساوِىَ، فَکَیْفَ لا تَکُونُ

نعمتهاى تو به طمعم اندازد خدایا آن کس که کارهاى خوبش کار بد باشد پس چگونه کار

مَساویهِ مَساوِىَ، وَمَنْ کانَتْ حَقایِقُهُ دَعاوِىَ، فَکَیْفَ لاتَکُونُ دَعاویهِ

بدش بد نباشد و آن کس که حقیقت گویى هایش ادعایى بیش نباشد پس چگونه ادعاهایش

دَعاوِىَ، اِلهى حُکْمُکَ النّافِذُ وَمَشِیَّتُکَ الْقاهِرَةُ لَمْ یَتْرُکا لِذى مَقال

ادعا نباشد خدایا فرمان نافذت و مشیت قاهرت براى هیچ گوینده اى فرصت گفتار

مَقالاً، وَلا لِذى حال حالاً، اِلهى کَمْ مِنْ طاعَة بَنَیْتُها، وَحالَة شَیَّدْتُها،

نگذارد و براى هیچ صاحب حالى حال به جاى ننهد خدایا چه بسیار طاعتى که پایه گذارى کردم و چه بسیار حالتى که بنیادش کردم

هَدَمَ اعْتِمادى عَلَیْها عَدْلُکَ، بَلْ اَقالَنى مِنْها فَضْلُکَ، اِلهى اِنَّکَ تَعْلَمُ اَنّى

ولى (یاد) عدل تو اعتمادى را که بر آنها داشتم یکسره فرو ریخت بلکه فضل تو نیز اعتمادم را بهم زد خدایا تو مى دانى

وَاِنْ لَمْ تَدُمِ الطّاعَةُ مِنّى فِعْلاً جَزْماً، فَقَدْ دامَتْ مَحَبَّةً وَعَزْماً، اِلهى کَیْفَ

که اگر چه طاعت تو در من بصورت کارى مثبت ادامه ندارد ولى دوستى و تصمیم بر انجام آن در من ادامه دارد خدایا چگونه

اَعْزِمُ وَاَنْتَ الْقاهِرُ، وَکَیْفَ لا اَعْزِمُ وَاَنْتَ الاْمِرُ، اِلهى تَرَدُّدى فِى الاْثارِ

تصمیم گیرم در صورتى که تحت قهر توام و چگونه تصمیم نگیرم با این که تو دستورم دهى خدایا تفکر (یا گردش) من در آثار تو

یُوجِبُ بُعْدَ الْمَزارِ، فَاجْمَعْنى عَلَیْکَ بِخِدْمَة تُوصِلُنى اِلَیْکَ، کَیْفَ

راه مرا به دیدارت دور سازد پس کردار مرا با خودت بوسیله خدمتى که مرا به تو برساند چگونه

یُسْتَدَلُّ عَلَیْکَ بِما هُوَ فى وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ اِلَیْکَ، اَیَکُونُ لِغَیْرِکَ مِنَ الظُّهُورِ

استدلال شود بر وجود تو به چیزى که خود آن موجود در هستیش نیازمند به توست و آیا اساساً براى ما سواى تو ظهورى

ما لَیْسَ لَکَ، حَتّى یَکُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ لَکَ، مَتى غِبْتَ حَتّى تَحْتاجَ اِلى

هست که در تو نباشد تا آن وسیله ظهور تو گردد تو کِى پنهان شده اى تا محتاج بدلیلى باشیم

دَلیل یَدُلُّ عَلیْکَ، وَمَتى بَعُدْتَ حَتّى تَکُونَ الاْثارُ هِىَ الَّتى تُوصِلُ

که به تو راهنمایى کند و چه وقت دور مانده اى تاآثار تو ما را به تو واصل گرداند

اِلَیْکَ، عَمِیَتْ عَیْنٌ لاتَراکَ عَلَیْها رَقیباً، وَخَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْد لَمْ تَجْعَلْ لَهُ

کور باد آن چشمى که تو را نبیند که مراقب او هستى و زیان کار باد سوداى آن بنده که از

مِنْ حُبِّکَ نَصیباً، اِلهى اَمَرْتَ بِالرُّجُوعِ اِلَى الاْثارِ، فَارْجِعْنى اِلَیْکَ

محبّت خویش به او بهره اى ندادى خدایا فرمان دادى که به آثار تو رجوع کنم پس بازم گردان بسوى خود (پس از مراجعه به آثار)

بِکِسْوَةِ الاَْنْوارِ، وَهِدایَةِ الاِْسْتِبصارِ، حَتّى اَرْجِعَ اِلَیْکَ مِنْها، کَما دَخَلْتُ

به پوششى از انوار و راهنمایى و از بینش جویى تا بازگردم بسویت پس از دیدن آثار هم چنانکه آمدم

اِلَیْکَ مِنْها مَصُونَ السِّرِّ عَنِ النَّظَرِ اِلَیْها، وَمَرْفُوعَ الْهِمَّةِ عَنِ الاِْعْتِمادِ

بسویت از آنها که نهادم از نظر به آنها مصون مانده و همتم را از اعتماد بدانها برداشته باشم

عَلَیْها، اِنَّکَ عَلى کُلِّ شَىْ قَدیرٌ، اِلهى هذا ذُلّى ظاهِرٌ بَیْنَ یَدَیْکَ، وَهذا

که براستى تو بر هر چیز توانایى خدایا این خوارى من است که پیش رویت عیان و آشکار است و این

حالى لا یَخْفى عَلَیْکَ، مِنْکَ اَطْلُبُ الْوُصُولَ اِلَیْکَ، وَبِکَ اَسْتَدِلُّ عَلَیْکَ،

حال (تباه) من است که بر تو پوشیده نیست از تو خواهم که مرا به خود برسانى و بوسیله ذات تو بر تو دلیل مى جویم

فَاهْدِنى بِنُورِکَ اِلَیْکَ، وَاَقِمْنى بِصِدْقِ الْعُبُودِیَّةِ بَیْنَ یَدَیْکَ، اِلهى عَلِّمْنى

پس به نور خود مرا بر ذاتت راهنمایى فرما و به یادآر مرا با بندگى صادقانه در پیش رویت خدایا بیاموز به

مِنْ عِلْمِکَ الْمَخْزُونِ، وَصُنّى بِسِتْرِکَ الْمَصُونِ، اِلهى حَقِّقْنى بِحَقائِقِ

من از دانش مخزونت و محفوظم دار به پرده مصونت خدایا مرا به حقائق

اَهْلِ الْقُرْبِ، وَاسْلُکْ بى مَسْلَکَ اَهْلِ الْجَذْبِ، اِلهى اَغْنِنى بِتَدْبیرِکَ لى

نزدیکان درگاهت بیاراى و به راه اهل جذبه و شوقت ببر خدایا بى نیاز کن مرا به تدبیر خودت

عَنْ تَدْبیرى، وَبِاخْتِیارِکَ(25) عَنِ اخْتِیارى، وَاَوْقِفْنى عَلى مَراکِزِ

درباره ام از تدبیر خودم و به اختیار خودت از اختیار خودم و بر جاهاى بیچارگى و درماندگیم مرا واقف گردان

اضْطِرارى، اِلهى اَخْرِجْنى مِنْ ذُلِّ نَفْسى، وَطَهِّرْنى مِــنْ شَکّـى

خدایا مرا از خوارى نفسم نجات ده و پاکم کن از شک

وَشِرْکى قَبْلَ حُلُولِ رَمْسى، بِکَ اَنْتَصِرُ فَانْصُرْنى، وَعَلَیْکَ اَتَوَکَّلُ فَلا

و شرک خودم پیش از آن که داخل گورم گردم به تو یارى جویم پس تو هم یاریم کن و بر تو توکل کنم پس

تَکِلْنى، وَاِیّاکَ اَسْئَلُ فَلا تُخَیِّبْنى، وَفى فَضْلِکَ اَرْغَبُ فَلا تَحْرِمْنى،

مرا وامگذار و از تو درخواست کنم پس ناامیدم مگردان و در فضل تو رغبت کرده ام پس محرومم مفرما

وَبِجَنابِکَ اَنْتَسِبُ فَلا تُبْعِدْنى، وَبِبابِکَ اَقِفُ فَلا تَطْرُدْنى، اِلهى تَقَدَّسَ

و به حضرت تو خود را بسته ام پس دورم مکن و به درگاه تو ایستاده ام پس طردم مکن خدایا مبرّاست

رِضاکَ اَنْ یَکُونَ لَهُ عِلَّةٌ مِنْکَ، فَکَیْفَ یَکُونُ لَهُ عِلَّةٌ مِنّى، اِلهى اَنْتَ الْغَنِىُّ

خشنودى تو از این که علت و سببى از جانب تو داشته باشد پس چگونه ممکن است من سبب آن گردم خدایا تو به

بِذاتِکَ اَنْ یَصِلَ اِلَیْکَ النَّفْعُ مِنْکَ، فَکَیْفَ لا تَکُونُ غَنِیّاً عَنّى، اِلهى

ذات خود بى نیازى از این که سودى از جانب خودت به تو برسد پس چگونه از من بى نیاز نباشى خدایا

اِنَّ الْقَضآءَ وَالْقَدَرَ یُمَنّینى، وَاِنَّ الْهَوى بِوَثائِقِ الشَّهْوَةِ اَسَرَنى، فَکُنْ اَنْتَ

براستى قضا و قدر مرا آرزومند مى کنند و از آن سو هواى نفس مرا به بندهاى شهوت اسیر کرده پس تو

النَّصیرَ لى حَتّى تَنْصُرَنى وَتُبَصِّرَنى، وَاَغْنِنى بِفَضْلِکَ حَتّى اَسْتَغْنِىَ بِکَ

یاور من باش تا پیروزم کنى و بینایم کنى و بوسیله فضل خویش بى نیازم گردانى تا بوسیله تو

عَنْ طَلَبى، اَنْتَ الَّذى اَشْرَقْتَ الاَْنْوارَ فى قُلُوبِ اَوْلِیآئِکَ، حَتّى عَرَفُوکَ

از طلب کردن بى نیاز شوم تویى که تاباندى انوار (معرفت) را در دل اولیایت تا این که تو را شناختند

وَوَحَّدُوکَ، وَاَنْتَ الَّذى اَزَلْتَ الاَْغْیارَ عَنْ قُلُوبِ اَحِبّائِکَ، حَتّى لَمْ

و یگانه ات دانستند و تویى که اغیار و بیگانگان را از دل دوستانت براندى تا این که کسى را جز

یُحِبُّوا سِواکَ، وَلَمْ یَلْجَئُوا اِلى غَیْرِکَ، اَنْتَ الْمُوْنِسُ لَهُمْ حَیْثُ اَوْحَشَتْهُمُ

تو دوست نداشته و به غیر تو پناهنده و ملتجى نشوند و تویى مونس ایشان در آن جا که

الْعَوالِمُ، وَاَنْتَ الَّذى هَدَیْتَهُمْ حَیْثُ اسْتَبانَتْ لَهُمُ الْمَعالِمُ، ماذا وَجَدَ مَنْ

عوالم وجود آنها را به وحشت اندازد و تویى که راهنماییشان کنى آنگاه که نشانه ها برایشان آشکار گردد چه دارد آن کس که تو را

فَقَدَکَ، وَمَا الَّذى فَقَدَ مَنْ وَجَدَکَ، لَقَدْ خابَ مَنْ رَضِىَ دُونَکَ بَدَلاً، وَلَقَدْ

گم کرده؟ و چه ندارد آن کس که تو را یافته است براستى محروم است آن کس که بجاى تو بدیگرى راضى شود و بطور حتم

خَسِرَ مَنْ بَغى عَنْکَ مُتَحَوِّلاً، کَیْفَ یُرْجى سِواکَ وَاَنْتَ ما قَطَعْتَ

زیانکار است کسى که از تو به دیگرى روى کند چسان مى شود بغیر تو امیدوار بود در صورتى که تو

الاِْحْسانَ، وَکَیْفَ یُطْلَبُ مِنْ غَیْرِکَ وَاَنْتَ ما بَدَّلْتَ عادَةَ الاِْمْتِنانِ، یا مَنْ

احسانت را قطع نکردى و چگونه از غیر تو مى توان طلب کرد با این که تو تغییر نداده اى شیوه عطا بخشیت را اى خدایى که

اَذاقَ اَحِبّآئَهُ حَلاوَةَ الْمُؤانَسَةِ، فَقامُوا بَیْنَ یَدَیْهِ مُتَمَلِّقینَ، وَیا مَنْ اَلْبَسَ

به دوستانت شیرینى همدمى خود را چشاندى و آنها در برابرت به چاپلوسى برخاستند و اى خدایى که پوشاندى

اَوْلِیائَهُ مَلابِسَ هَیْبَتِهِ، فَقامُوا بَیْنَ یَدَیْهِ مُسْتَغْفِرینَ، اَنْتَ الذّاکِرُ قَبْلَ

بر اولیاى خودت خلعتهاى هیبت خود را پس آنها در برابرت به آمرزش خواهى بپاخواستند تویى که یاد کنى پیش از آن که

الذّاکِرینَ، وَاَنْتَ الْبادى بِالاِْحْسانِ قَبْلَ تَوَجُّهِ الْعابِدینَ، وَاَنْتَ الْجَوادُ

یاد کنندگان یادت کنند و تویى آغازنده به احسان قبل از آن که پرستش کنندگان بسویت توجه کنند و توئى بخشنده

بِالْعَطآءِ قَبْلَ طَلَبِ الطّالِبینَ، وَاَنْتَ الْوَهّابُ ثُمَّ لِما وَهَبْتَ لَنا مِنَ

عطا پیش از آن که خواهندگان از تو خواهند و توئى پربخشش و سپس همان را که به ما بخشیده اى از ما

الْمُسْتَقْرِضینَ، اِلهى اُطْلُبْنى بِرَحْمَتِکَ حَتّى اَصِلَ اِلَیْکَ، وَاجْذِبْنى بِمَنِّکَ

به قرض مى خواهى خدایا مرا بوسیله رحمتت بطلب تا من به نعمت وصالت نائل گردم و بوسیله نعمتت مرا جذب کن تا

حَتّى اُقْبِلَ عَلَیْکَ، اِلهى اِنَّ رَجآئى لا یَنْقَطِعُ عَنْکَ وَاِنْ عَصَیْتُکَ، کَما اَنَّ

به تو رو کنم خدایا براستى امید من از تو قطع نگردد و اگرچه نافرمانیت کنم چنانکه

خَوْفى لا یُزایِلُنى وَاِنْ اَطَعْتُکَ، فَقَدْ دَفَعَتْنِى الْعَوالِمُ اِلَیْکَ، وَقَدْ اَوْقَعَنى

ترسم و از تو زائل نشود و گرچه فرمانت برم همانا جهانیان مرا بسوى تو رانده اند و

عِلْمى بِکَرَمِکَ عَلَیْکَ، اِلهى کَیْفَ اَخیبُ وَاَنْتَ اَمَلى، اَمْ کَیْفَ اُهانُ

آن علمى که به کرم تو دارم مرا به درگاه تو آورده خدایا چگونه نومید شوم و تو آرزوى منى و چگونه پست و خوار شوم

وَعَلَیْکَ مُتَّکَلى، اِلـهى کَیْفَ اَسْتَعِزُّ وَفِى الذِّلَّةِ اَرْکَزْتَنى، اَمْ کَیْفَ لا

با این که اعتمادم بر توست خدایا چگونه عزت جویم با این که در خوارى جایم دادى و چگونه عزت نجویم با این که

اَسْتَعِزُّ وَاِلَیْکَ نَسَبْتَنى، اِلـهى کَیْفَ لا اَفْتَقِرُ وَاَنْتَ الَّذى فِى الْفُقَرآءِ

به خود مُنْتَسِبَم کردى خدایا چگونه نیازمند نباشم با این که تو در نیازمندانم

اَقَمْتَنى، اَمْ کَیْفَ اَفْتَقِرُ وَاَنْتَ الَّذى بِجُودِکَ اَغْنَیْتَنى، وَاَنْتَ الَّذى لا اِلهَ

جاى دادى یا چگونه نیازمند باشم و تویى که به جود و بخششت بى نیازم کردى و تویى که معبودى

غَیْرُکَ، تَعَرَّفْتَ لِکُلِّ شَىْء، فَما جَهِلَکَ شَىْءٌ، وَاَنْتَ الَّذى تَعَرَّفْتَ اِلَىَّ فى

جز تو نیست شناساندى خود را به هر چیزو هیچ چیزى نیست که تو را نشناسد و تویى که شناساندى خود را به من در

کُلِّ شَىْء، فَرَاَیْتُکَ ظاهِراً فى کُلِّ شَىْء، وَاَنْتَ الظّاهِرُ لِکُلِّ شَىْء، یا مَنِ

هر چیز و من تو را آشکار در هر چیز دیدم و تویى آشکار بر هر چیز اى که

اسْتَوى بِرَحْمانِیَّتِهِ، فَصارَ الْعَرْشُ غَیْباً فى ذاتِهِ، مَحَقْتَ الاْثارَ بِالاْثارِ،

بوسیله مقام رحمانیت خود (بر همه چیز) احاطه کردى و عرش در ذاتش پنهان شد تویى که آثار را به آثار نابود کردى

وَمَحَوْتَ الاَْغْیارَ بِمُحیطاتِ اَفْلاکِ الاَْنْوارِ، یا مَنِ احْتَجَبَ فى

و اغیار را به احاطه کننده هاى افلاک انوار محو کردى اى که در سراپرده هاى عرشش

سُرادِقاتِ عَرْشِهِ عَنْ اَنْ تُدْرِکَهُ الاَْبْصارُ، یا مَنْ تَجَلّى بِکَمالِ بَهآئِهِ

محتجب شد از این که دیده ها او را درک کنند اى که تجلى کردى به کمال زیبایى و نورانیت

فَتَحَقَّقَتْ عَظَمَتُهُ الاِْسْتِوآءَ، کَیْفَ تَخْفى وَاَنْتَ الظّاهِرُ، اَمْ کَیْفَ تَغیبُ

و پابرجا شد عظمتش از استوارى چگونه پنهان شوى با این که تو آشکارى یا چگونه غایب شوى که

وَاَنْتَ الرَّقیبُ الْحاضِرُ، اِنَّکَ عَلى کُلِّ شَىْء قَدیرٌ، وَالْحَمْدُ للهِِ وَحْدَهُ.(26)

تو نگهبان و حاضرى براستى تو بر هر چیز توانایى و ستایش مخصوص خداست تنها.

اعمال روز عرفه | وارث

طریقه خواندن نماز روز عرفه چگونه است؟ | ستاره

پاورپوینت روز عرفه چیست، بررسی علت نامگذاری، آداب و اعمال روز عرفه

آیات شفا دهنده در قرآن کریم | بررسی آیات قرآن کریم معروف به آیات شفا

حدیث امام جعفر صادق علیه السلام