نامه خدا به بندگان .....قران
قرآن
الله
نامه ات خواندم می بایدم افشــــان کردن
قطره ای چند سرشک از مژه غلطان کردن
زده ای طعنه به حالم که چرا صبرت نیست
هجر را صبر نیارد به دل آســــــــــان کردن
گفته ای پیر شدی دل زجوانان برگـــــــــیر
کافر عشق محال است مسلمان کــــردن
داده ای بیم من از غمزه که خونت هدر است
نرخ جان کس نتواند چون من ارزان کردن
داده ای پند که باید زکسان راز نهفت
غم دل را نتوانم زتو پنهان کـــــــردن
گفته بودی که چه خواهد دلت ای سرگردان
از جگر خون شدن وز مژه طوفان کردن
گفته ای در ره ما ترک مراد خود کن
تو بخشایش بی حد من وعصیان کردن
گفته ای وصل محال است تمنا چه کنی
چه کنم ترک تمنای تو نتوان کـــــــــردن
علی ع
موثرترین جلب رحمت خدا این است که خیر خواه همه مردم باشی















































