عشق..... خدا


![]()
با مدّعی مگویید اسرار عشق و مستی
تا بیخبر بمیرد در، درد خودپرستی
-عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید
ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
تا فضل و عقل بینی بی معرفت نشینی
یک نکته ات بگویم خود را مَبین و رَستی


الله

محبت

خدایا بی عنایات تو هیچم

چیست این افسانه ی هستی خدایا چیست




من محو خدایـــــــــم خدا آن من است
هر سوش مجویید که در جان من است



+ نوشته شده در دوشنبه یکم تیر ۱۴۰۵ ساعت 22:56 توسط یوسف نورایی مطلق
|