307شمارش معکوس عمر .....

خدایا به ذات مقدست ترا سوگند 307ماه دیگر عمر با برکت عمری که با اطاعت تو سپری شود به ما عنایت فرمایی عمری که همواره مشتاق تو باشیم

پیری رسید و سستی طبع جوان گذشت
ضعف تن از تحمل رطل گران گذشت
وضع زمانه قابل دیدن دوبار نیست
رو پس نکردهر که از این کاروان گذشت...
یکروز صرف بستن دل شد باین و آن
روز دگر بکندن دل زین و آن گذشت



عمری که اجل در پی آن میتازد
هر کس غم دنیا بخورد میبازد
پس غصه و اندوه مخور ای عاقل
دنیا به دمی کار تو را میسازد

خون دل می خورم و چشم نظر بازم جام
جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم
من که با عشق نراندم به جوانی هوسی
هوس عشق و جوانی است به پیرانه سرم


زندگی را دوست بدار
تا روزی که خدا بخواهد زندگی خواهی کرد
پس غم به دلت راه نده
چتر زیبای خداوند،
چه در روزهای آفتابی و چه در روزهای بارانی
همیشه برسر من و تو گسترده است
قدرش را بدان
هنگامی که حقیقتا خدارا بشناسی،
دیگر غصه چیزی را نخواهی خورد
صبح را
شادی را
و رنگها را
به زندگی دعوت کن
که میگذرد مثلِ باد
این بهارِ عمر...
گر هزاران دام باشد هر قدم
چون تو با مایی نباشد هیچ غم

الله الله الله
الله

الله

الله

الله
مجنون تو کوه را ز صحرا نشناخت
دیوانهٔ عشق تو سر از پا نشناخت
هر کس بتو ره یافت ز خود گم گردید
آنکس که ترا شناخت خود را نشناخت
ابوسعید ابوالخیر

روح با آنچه میگیرد،
غنی میشود و
قلب با آنچه میبخشد.
ویکتور_هوگو

الله

الله

الله
الله

وَإِلَىٰ رَبِّكَ فَارْغَبْ
و مشتاقانه به سوی پروردگارت رو آور.