بصیرت ....

اگر قران که کلام الله است را خواندی وبصیرت پیدا نکردی هیچ بهره ای از قران نبرده ای برای هر بنده ای که رو به سوی مولای خود دارد قران باید بصیرت ایجاد کند وثمره بصیرت یقین است میدانی چرا علی ع روزی هزار رکعت گاهی عبادت میکرد چون بصیرت پیدا کرده بود به خاطر همین بصیرت بود که فریاد زد من خدایی راکه نبینم را عبادت نمیکنم به خاطر همین بصیرت بود که قاطعانه فرمود به خداوند سوگند اگر تمام پرده های عالم ظاهری دنیا کنار برود ذره ای به یقین من اضافه نمیشود خوشا به سعادت کسی که با قران انس والفت بگیرد وبواسطه قران بصیرت یابد
امام علی علیه السّلام فرمودند:
لو كُشِفَ الغطاءُ ما اذْدَدْتُ يَقيناً؛
اگر پرده ها هم كنار رود، بر يقين من چيزي اضافه نشود

از امام علی (ع) پرسیدند آیا خدا را دیدهاید؟ ایشان در پاسخ فرمودند: «من کسی را که نبینم، نمیپرستم. دیدگان با مشاهده، او را نمیبینند، ولی قلبها با حقایق ایمان او را میبینند.»
به عبارت دیگر، امام علی (ع) بیان میکردند که اگر خدا را نمیدیدند، او را نمیپرستیدند. ایشان توضیح دادند که خدا را با چشمهای جسمانی نمیتوان دید، بلکه با قلب و ایمان میتوان او را درک کرد و شناخت.
این پاسخ نشان دهنده این است که برای امام علی (ع)، شناخت خدا و ایمان به او، فراتر از دیدن ظاهری است و بر اساس فهم عمیق و درونی از حقیقت اوست
سخن امیر مؤمنان علی (ع) : "هیچ چیزی را مشاهده نکردم، مگر اینکه خدا را قبل از آن، بعد از آن و با آن دیدم."
و شعر سعدی :"دوست نزدیک تر از من به من است /
/ وین عجب تر که من از وی دورم"
امام علی میفرماید:
ما رَاَیتُ شَیئًا هیچ چیزی را ندیدم
اِلّا وَ رَاَیتُ اللّٰهَ مگر اینکه خداوند را
قَبلَهو وَ بَعدَهو وَ مَعَهو قبل و بعد با آن دیدم
مقصود امام علی از اینکه میفرماید قبل و بعد و همراه هر چیزی خدا را دیدم چیست؟
منظور دیدن تجلی خداوند در تمامی لحظات و تمامی موجودات است. یعنی یک یک موجوات دلیل بر وجود خدای متعال هستند و ایشان دائم خدا را در چهرهٔ عالم میبیند.
اینکه انسان بتواند با هر چیزی خدا را ببیند، معرفتی عمیق و والاست

الإمام الصادق(ع):
بَینا أَمیرُ المُؤمِنینَ(ع) یخطُبُ عَلی مِنبَرِ الکوفَةِ، إِذ قامَ إِلَیهِ رَجُلٌ یقالُ لَهُ: ذِعلِبٌ، ذو لِسانٍ بَلیغٍ فِی الخُطَبِ، شُجاعُ القَلبِ، فَقالَ: یا أَمیرَ المُؤمِنینَ، هَل رَأَیتَ رَبَّک؟
قالَ: وَیلَک یا ذِعلِبُ، ما کنتُ أَعبُدُ رَبّا لَم أَرَهُ.
فَقالَ: یا أَمیرَ المُؤمِنینَ کیفَ رأَیتَهُ؟
قالَ: وَیلَک یا ذِعلِبُ، لَم تَرَهُ العُیوُن بِمُشاهَدَةِ الأَبصارِ ولکن رَأَتهُ القُلوبُ بِحَقائِقِ الإِیمانِ، وَیلَک یا ذِعلِبُ، إِنَّ رَبّی لَطیفُ اللَّطافَةِ لا یوصَفُ بِاللُّطفِ، عَظیمُ العَظَمَةِ لا یوصَفُ بالعِظَمِ، کبیرُ الکبرِیاءِ لا یوصَفُ بِالکبَرِ، جَلیلُ الجَلالَةِ لا یوصَفُ بِالغِلَظِ، قَبلَ کلِّ شَیءٍ لا یقالُ شَیءٌ قَبلَهُ، وبَعدَ کلِّ شَیءٍ لا یقالُ لَهُ بَعدٌ، شاءَ الأَشیاءَ لا بِهِمَّةٍ، دَرّاک لا بِخَدیعَةٍ، فِی الأَشیاءِ کلِّها غَیرُ مُتَمازِجٍ بِها ولا بائِنٌ مِنها، ظاهِرٌ لا بِتَأویلِ المُباشَرَةِ، مُتَجَلٍّ لا بِاستِهلالِ رُؤیةٍ، ناءٍ لا بِمَسافَةٍ، قَریبٌ لا بِمُداناةٍ.[۱]
امام صادق(ع):
امیرمؤمنان بر منبر کوفه سخنرانی می کرد که مردی به نام ذِعلِب ـ که زبان آور، سخنور و شجاع بود ـ برخاست و گفت: ای امیر مؤمنان! آیا تو پروردگارت را دیده ای؟
فرمود: «وای بر تو، ای ذعلب! من پروردگاری را که ندیده باشم، عبادت نمی کنم».
گفت: ای امیر مؤمنان! چگونه او را دیده ای؟
فرمود: «وای بر تو، ای ذعلب! چشم ها با نگاهِ سر او را ندیده اند؛ بلکه دل ها با حقایق ایمان [و تصدیقات یقینی]، او را دیده اند. وای بر تو، ای ذعلب! پروردگارم چنان لطیف [و ناپیدا] است که به لطافت [جسمانی] وصف نمی شود، و چندان باعظمت است که به عظمت، وصف نمی گردد، و آن سان بزرگ است که به بزرگی، وصف نمی شود، و چنان سترگ است که به درشتی [و غلظت جسمانی] وصف نمی گردد. پیش از هر چیز است و گفته نمی شود که: چیزی پیش از اوست. و پس از هر چیزی است و گفته نمی شود که: بَعدی دارد. چیزها را خواسته است (/ خواهنده چیزهاست)؛ امّا نه با کوشش [و تلاش، آن گونه که ویژگی بشر است]، و دریابنده[ی باطن ها] است؛ امّا نه با حیله. در همه اشیا هست؛ امّا نه این که با آنها آمیخته و یا از آنها جدا باشد. پدیدار است؛ امّا نه به نحو مباشرت (قابل رؤیت حسّی). آشکار است؛ امّا نه به نحو آشکار شدن [اشیا] برای چشم. دور است، نه به مسافت، [و] نزدیک است، نه به نحو هم جواری».

![]()
صعصعة بن صوحان، از دوستان و ارادتمندان حضرت علی (ع) بود.عرض کرد: یاامیرالمومنین! آیا شما افضل و بالاتر هستید یا #حضرت_آدم؟
حضرت، چشم های مبارک خویش را گشوده و فرمودند: انسان خوب نیست از خودش تعریف کند، اما برای اینکه نعمت های الهی را در حق خودم اظهار کنم و نوعی شکرگزاری کرده باشم، جواب تو را می گویم: خداوند متعال، آدم را داخل بهشت کرد و تمام نعمت های بهشت به غیر از خوردن گندم را بر او مباح و حلال نمود. با وجود منع الهی، آدم از آن گندم خورد ولی برای من گندم مباح بود اما از آن استفاده نکردم.
.عرض کرد: شما افضل هستید یا #حضرت_نوح؛ امام فرمودند: زمانی که قوم نوح، او را اذیت و آزار رساندند، قومش را نفرین کرد؛ ولی من با این همه مصیبت و آزار، در عمر خود نفرین نکردم.
صعصعة پرسید: آیا شما افضلید یا #ابراهیم_خلیل؟ حضرت فرمودند: ابراهیم به خدا عرضه داشت: خداوندا، به من نشان بده که چگونه این مردگان پوسیده را زنده خواهی کرد، خطاب رسید: مگر به قدرت ما ایمان نیاورده ای؟ عرض کرد: چرا؛ ولی می خواهم قلبم مطمئن شود، اما ایمان من در مرتبه ای است که اگر تمام پرده های بین خالق و مخلوق برداشته شود، یقین و اطمینان من به حدی است که کم و زیاد نمی شود. .
باز پرسید: یا علی! تو افضلی یا #موسی(ع)؟ امام فرمود: زمانی که خداوند موسی را با معجزه ید بیضا و عصا به سوی فرعون فرستاد و فرمان داد: برو به سوی فرعون؛ از خداوند تقاضا کرد که برادرش هارون را با او همراه کند؛ می ترسید او را بکشند اما وقتی پیامبر اسلام (ص) مرا مامور کرد تا سوره برائت را به سوی فرعونیان مکه ببرم و در موسم حج بخوانم، با وجودی که بسیاری از پهلوانان، پدران و برادران آنها را در جنگ کشته بودم ذره ای به دلم خوف نیامد و کسی را برای کمک و یاری نخواستم.
.صعصعة عرض کرد: یا علی: تو افضل هستی یا #عیسی_بن_مریم (ع)؟ امام فرمود: آنگاه که مادر عیسی (ع) خواست بچه اش را به دنیا بیاورد و زمان وضع حملش رسید از طرف خداوند فرمان رسید: مریم! از بیت المقدس بیرون رو، که اینجا جای زایمان نیست، اینجا عبادتگاه است و او به زیر یک نخل خشک پناه برد. اما وقتی مادر من در مسجدالحرام، آثار وضع حمل را دید و خواست از آنجا خارج شود ندا رسید: داخل خانه ما بیا؛ و دیوار کعبه شکافت و مادرم مرا در خانه خدا به دنیا آورد و سه روز مهمان پروردگارم بودم.
.صعصعه عرض کرد یا علی تو افضل هستی یا #محمد_مصطفی (ص)؟ فرمود : من بنده ای از بندگان محمد هستم.
.
کتاب اللمعه البیضا ص۲۲۰
چرا امام علی (ع) نسبت به همه انبیاء غیر از خاتم انبیاء (ص) برتری دارد؟
دلیل قرآنی بر برتری علی (ع) بر دیگر پیامبران
علی (ع) جان پیامبر(ص) است
الف: نفس واحد: بنا بر آیه 61 سوره آل عمران که به آیه مباهله مشهور است امیرالمومنین علیه السلام نفس پیغمبر صلی الله علیه و آله است و با آن حضرت اتحاد وجودی دارد چرا که میفرماید:
«أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ» و مراد از نفس یا خودِ پیغمبر صلی الله علیه و آله که در این آیه آمده است به شهادت شیعه و سنی مراد امام علی علیه السلام است. و اگر رسول خدا صلی الله علیه و آله برتر از انبیای پیشین است امیرالمومنین علیه السلام نیز برتر از آنها خواهد بود.
در همتایی امیرمومنان علیه السلام و حضرات معصومین علیهم السلام با رسول خدا صلی الله علیه و آله در برخی مراحل وجودی همچنین میتوان به روایاتی تکیه کرد که در آنها سخن از اشتراک خلقت این ذوات مقدس در «نور واحد» آمده است:
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: « أَنَا وَ عَلِیُّ مِنْ نُورٍ وَاحِد »[1] من و علی از یک نور هستیم.
و یا فرمود: « خُلِقْتُ أَنَا وَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ مِنْ نُورٍ وَاحِد »[2] و نیز فرمود: «خَلَقَنِیَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى وَ أَهْلَ بَیْتِی مِنْ نُورٍ وَاحِد»[3] خداوند من و اهل بیتم را از یک نور خلق کرد.
همانطور که در متن دعای ندبه هم آمده است که { لَحْمُکَ مِنْ لَحْمِی وَ دَمُکَ مِنْ دَمِی } حضرت علی (ع) خون و گوشت پیامبر (ص) بوده است.
برتری امام علی (ع) بر انبیاء از منظر امام صادق علیه السلام
روایت اول:
عبداللَّه بن ولید نقل می کند: امام صادق علیه السلام از من پرسید: نظر مردم درباره ی پیامبران اولوالعزم و امامتان امیرالمومنین علیه السلام چیست؟ (کدام را مقدم و برتر می دانند؟)
گفتم: هیچ کس را بر اولوالعزم مقدّم نمىدارند.حضرت فرمود: خداوند متعال درباره ی موسى علیه السلام فرمود: «و براى او در آن لوحها از هر گونه پندى چیزى نوشتیم»[7].
و نفرمود: تمام موعظهها را و از قول عیسى علیه السلام فرمود: «و تا برخى از آنچه را که درباره ی آن اختلاف مىکنید برایتان بیان کنم»[8]؛
اما درباره ی امامتان أمیرالمومنین علیه السلام فرمود: «بگو: میان من و شما خدا گواهى بسنده است و آن که دانش کتاب نزد اوست»[9] و خداوند [درباره آن کتاب] فرمود:
«و نه هیچ ترى و نه هیچ خشکى مگر آنکه در کتابى است روشن»[10] و نیز فرمود: «و هر چیزى را در امام مبین به شمار آوردهایم»[11] و علم و دانش آن کتاب نزد او است.[12]
شبیه این روایت که بیانگر برتری علمی و برخورداری از کمالات روحی بالاتر است را می توان در مجامع روایی دیگر مانند "بصائر الدرجات" ملاحظه کرد.[13]
روایت دوم:
امام صادق(ع) از یکی از شیعیانش پرسیدند: «نظر دوستاران ما راجع به امیرالمومنین و مقایسه ایشان نسبت به سایر انبیا چیست؟ او گفت: آقا، منظور شما کدام ویژگی حضرت است؟
فرمودند: علم ایشان، پاسخ داد: آنان امیرالمومنین را خیلی بزرگ می دانند اما انبیاء اولوالعظم (حضرت محمد (ص)، حضرت عیسی، حضرت موسی، حضرت ابراهیم و حضرت نوح) را اعلم از ایشان می دانند. حضرت پاسخ دادند: خیر، امیرالمنین افضل هستند. [13]
آن شخص با تعجب پرسید: آیا واقعا امیرالمنین از همه انبیا افضل هستند؟! حضرت فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ یَفْتَحُ مَسَامِعَ مَنْ یَشَاء»[15]،
خدای متعال اگر بخواهد کسی را هدایت کند گوش دلش را باز می کند تا حرف را بفهمد و اگر قصد هدایت کسی را نداشته باشد گوش دل را می بندد؛
یعنی می شنود ولی نمی فهمد. بعد حضرت در ادامه توضیح دادند که من می گویم هرچه نزد همه انبیا بود نزد امیرالمومنین است اما «هُوَ یَسْأَلُنِی هُوَ أَعْلَمُ أَمْ بَعْضُ النَّبِیِّین» تو می گویی امیرالمونین افضل است یا انبیاء اولوالعظم؟!
رتری حضرت علی(ع) از منظر امام رضا (ع)
امام رضا از پدران بزرگوارشان از امیر المؤمنین (ع) از رسول اکرم(ص) روایت میکند که فرمود: خداوند خلقى که بهتر از من باشد و نزد او گرامى تر از من باشد نیافریده است
علیّ (ع) گوید به پیامبر اکرم گفتم: اى رسول خدا تو بهترى یا جبرئیل؟
فرمود: اى علىّ! خداى تعالى انبیاء مرسلین را بر ملائکه مقرّبین برترى داد و مرا بر جمیع انبیاء و رسولان فضیلت بخشید و پس از من اى علىّ! برترى از آن تو و امامان پس از توست و فرشتگان خادمین ما و دوستداران ما هستند.
اى علیّ! کسانى که عرش را حمل مى کنند و کسانى که اطراف آنند به واسطه ولایت ما حمد پروردگارشان را به جا مى آورند و براى مؤمنان استغفار مى کنند.
اى علیّ! اگر ما نبودیم خداوند آدم و حوّا و جنّت و نار و آسمان و زمین را نمى آفرید و چگونه افضل از ملائکه نباشیم در حالى که در توحید و معرفت پروردگارمان و تسبیح و تقدیس و تهلیل او بر آنها سبقت گرفته ایم،
زیرا ارواح ما نخستین مخلوقات خداى تعالى است و او ما را به توحید و تمجید خود گویا ساخت، سپس ملائکه را آفرید و چون ارواح ما را در حالى که نور واحدى بود مشاهده نمودند، امور ما را بزرگ شمردند، ما تسبیح او را گفتیم تا ملائکه بدانند که ما خلقى هستیم آفریده شده و او از صفات ما منزّه است،
بعد از آن ملائکه نیز تسبیح او را گفتند و او را از صفات ما تنزیه کردند، و چون بزرگى شأن ما را مشاهده کردند تهلیل گفتیم تا ملائکه بدانند که هیچ معبودى جز اللَّه نیست و بدانند که ما بندگانى هستیم و نه خدایانى که با او و یا در کنار او پرستیده شویم و گفتند:
«لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ» و چون بزرگى منزلت ما را مشاهده کردند خدا را تکبیر گفتیم تا ملائکه بدانند که خدا بزرگتر از آن است که بدو رسند و منزلت او عظیم است.
و چون عزّت و قوّتى را که خداوند براى ما قرار داده است مشاهده کردند، گفتیم: «لا حول و لا قوّة إلّا باللَّه العلیّ العظیم» تا ملائکه بدانند که هیچ قدرت و قوّتى جز به واسطه خدا نیست و ملائکه گفتند:
لا حول و لا قوة الّا باللَّه، و چون مشاهده کردند آن نعمتى را که خدا بر ما ارزانى داشته و طاعت ما را واجب شمرده است گفتیم:
«الحمد للَّه» تا ملائکه بدانند خداوند به واسطه نعماتى که بر ما ارزانى داشته است حقوقى دارد و ملائکه گفتند: الحمدللَّه . پس به واسطه ما به معرفت خداى تعالى و تسبیح و تهلیل و تحمید او رهنمون شدند.
سپس خداى تعالى آدم علیه السلام را آفرید و ما را در صلب او نهاد و به ملائکه فرمان داد که به خاطر تعظیم و اکرام ما بدو سجده کنند سجده آنها براى خداى تعالى عبودیّت و بندگى و براى آدم اکرام و طاعت بود، زیرا ما در صلب او بودیم، پس چگونه ما افضل از ملائکه نباشیم در حالى که همه آنها به آدم سجده کردند.
و چون مرا به آسمان ها به معراج بردند، جبرئیل دو تا دو تا اذان و اقامه گفت، سپس گفت: اى محمّد! پیش بایست، گفتم: اى جبرئیل! آیا بر تو پیش بایستم؟ گفت:
آرى، زیرا خداى تعالى پیامبرانش را و على الخصوص تو را بر همه ملائکه برترى داده است، من پیش ایستادم و با ایشان نماز خواندم و هیچ فخرى هم نیست و چون به حجاب هاى نور رسیدیم، جبرئیل علیه السّلام گفت:
اى محمّد! پیش برو و از من باز ایستاد، گفتم: اى جبرئیل! آیا در مثل این موضع از من مفارقت مى کنى؟ گفت: اى محمّد! این نهایت حدّ من است که خداى تعالى براى من مقرّر فرموده است
و اگر از آن درگذرم به واسطه تجاوز از حدودى که پروردگارم مقرّر فرموده است بال هایم خواهد سوخت و در نورى افکنده شدم افکنده شدنى تا بدان جا که خداى تعالى از ملکوتش اراده فرموده بود رسیدم و ندا رسید: اى محمّد! گفتم: لبّیک و سعدیک اى پروردگار من! تبارکت و تعالیت،
ندا رسید تو بنده من و من پروردگار توأم، مرا پرستش کن و بر من توکّل نما، تو نور من در میان بندگان من و فرستاده من به سوى خلقم و حجّت من در بین مردمانى، بهشت من براى کسى است که از تو پیروى کند و آتش من براى کسى است که با تو مخالفت کند،
و کرامتم را براى اوصیاى تو لازم گردانیدم و ثوابم را براى شیعیان تو مقرّر داشتم، گفتم: پروردگارا! اوصیاى من چه کسانى هستند؟ ندا رسید اى محمّد!
اوصیاى تو بر ساق عرش نوشته شده است و من- در حالى که در مقابل پروردگارم بودم- به ساق عرش نگریستم و دوازده نور دیدم و در هر نورى سطرى سبز بود که نام هر یک از اوصیاى من بر آن نوشته شده بود، اوّل ایشان علىّ بن أبى طالب و آخر آنها مهدى امّتم بود، گفتم: پروردگارا!
آیا آنها اوصیاى پس از من هستند؟ ندا آمد که اى محمّد! آنها اولیا و دوستان و برگزیدگان و حجّت هاى من بر خلایق پس از تو هستند و آنها اوصیا و خلفاى تو و بهترین خلق من پس از تو مى باشند، به عزّت و جلالم سوگند که به واسطه ایشان دینم را چیره و کلمه ام را بلند مى نمایم.
و توسّط آخرین آنها زمین را از دشمنانم پاک مى گردانم و مشرق و مغرب زمین را به تملیک او در مى آورم و باد را مسخّر او مى کنم و گردنکشان سخت را رام او مى سازم و او را بر نردبان ترقّى بالا مى برم .
و با لشکریان خود یاریش مى کنم و با فرشتگانم به او مدد مى رسانم تا آنکه دعوتم را آشکار کند و مردمان را بر توحیدم گرد آورد، سپس ملکش را تداوم بخشم و روزگار را در اختیار اولیاى خود قرار دهم تا روز قیامت فرا رسد. [19].
اهل بیت پیامبر مکرم اسلام صلوات الله علیه و آله از منظر محیی الدین ابن عربى
اهل بیت از منظر و دیدگاه محیی الدین ابن عربى

نویسنده محمد بدیعى
محیى الدین ابن عربى از اعاظم عرفا و شیخ اکبر اهل طریقت است. بعضى ابن عربى را بزرگترین اهل عرفان در مرتبه بعد از ائمه اطهار مىدانند. دراین مورد اگر اختلافى باشد در اینکه او، مؤسس عرفان نظرى و اولین کسى است که اصول و قواعد عرفانى را نظم و ترتیب داده و بر برخى از آنها استدلال کرده، اختلافى نیست. مقاله حاضر، بحثى درباره ارادت و میزان تبعیت ابنعربى از اهل بیت(ع)، بخصوص امیرالمؤمنین(ع) است و نتیجهاى که مىگیرد- چنانکه معقول نیز همین است- عشق سرشار ابنعربى به این بزرگواران و خوشهچینى او از خرمن فضل و کرامت ائمه هدى است.
ابن عربى در مبحث ولایت و همچنین در موارد دیگر، از حضرت امیرالمؤمنین و فرزندان بزرگوار آن حضرت، نام برده، و به تمجید نیز پرداخته است. جالب توجه است که ابن عربى آن تجلیل و تکریمى که از على علیهالسلام کرده و آن عبارات باشکوهى که در مدح و ستایش آن امام همام آورده، درباره دیگران نکرده و نیاورده است و اصولاً آن حضرت را، از دیگر صحابه ممتاز مىداند. اکنون بهنقل چند نمونه مىپردازیم: او پس از ذکر مطالبى، اینگونه مىنویسد: «هذا علىبن ابىطالب کرمالله وجهه- باب مدینة العلم النبوى و صاحب الاسرار امامها» این علىبن ابیطالب کرمالله وجهه است، همانکه دروازه شهر علم نبوى و صاحب اسرار و امام آن شهر است. ابن عربى سپس مىگوید: با سند صحیح روایت شده که «ضراربن ضمرة کندى» گفت: خدا را گواه مىگیرم که خودم دیدم آن حضرت را در نیمههاى شب که ستارگان غروب کرده بودند، در یکى از نبردگاهها به عبادت ایستاده و دست بر محاسن خود گرفته و مانند مارگزیده به خود مىپیچید و اندوهناک مىگریست. گویى اکنون مىشنوم که با تضرع با خدا، سخن مىگفت: سپس خطاب به دنیا مىفرمود: آیا به من تمایل نموده و به سوى من آمدهاى؟! تو هرگز نمىتوانى به من دسترسى پیدا کنى، برو دیگرى را بفریب، که من تو را سه طلاقه کردهام. عمر تو کوتاه و ارزش تو اندک و خطرت بسیار است. آه از کمى توشه و دورى سفر آخرت و تنهایى در راه!». همچنین از «نوف بکالى» نقل شده، که گفت: علىبن ابیطالب کرمالله وجهة را دیدم از خانه بیرون آمد و به ستارگان نگریست و خطاب به من فرمود: اى نوف خوابى یا بیدار؟ عرض کردم: بیدارم اى امیرالمؤمنین، فرمود: اى نوف خوشا به حال زاهدان که به دنیا تمایل نداشته و به آخرت گرایش دارند، آنان که زمین را فرش خود و خاک را بستر خود و آب را عطر خود و دعا و قرآن را لباس رو و زیرین خود برگزیده و چونان حضرت عیسى(ع) دنیا را ترک گفتهاند.»(1) ابن عربى بعد از نقل روایاتى که حکایت از مقام والاى زهد و قدس و پارسایى آن حضرت مىکند و نیز پس از ذکر عباراتى از وى، که درجه بسیار شایسته عرفان و معنویت آن امام معصوم را مىرسانند، درباره حضرت ولایت مآبى، چنین داورى مىکند ومىنویسد: «و من مثل على و هذا مقامه و من یعادله و هذا کلامه(2)» و کیست مثل على در این مقام والا و کیست معادل او، که در مقام و کلام، با او برابرى کند؟

در «فتوحات مکیه»، در معرفت نخستین خلق روحانى اولین موجود، پس از اینکه به حقیقت محمدیه به نص صریح اشاره و در اثبات آن سخن مىگوید، حضرت او سید تمامى عوامل و نخستین نمودار و ظاهر در وجود از نور الهى بوده و عین عالم را از تجلى حق دانسته و پیامبر اکرم(ص) را عقل اول و اکمل مظاهر مىشناسد، آنگاه به علو قدر و منزلت و مرتبت على(ع) توجه داشته و در کمال تحقیق و انصاف سخن مىگوید، عبارت ابنعربى این است: «و أقربالناس الیه (محمد صلىالله علیه و آله) علىبن ابىطالب و اسرارالانبیاء اجمعین(3)»، لیکن همین عبارت در چاپ دیگر «فتوحات» به نحو کاملتر آمده و نوشته شده است: «اقرب الناس الیه علىبن ابىطالب رضىالله عنه امامالعالم و سرالانبیاء اجمعین»(4) یکى از محققان در ذیل کلام فوق مىنویسد: شیخ اکبر از این عبارت دو معناى مهم را افاده نموده است: یکى اینکه على(ع) بعد از پیغمبر ختمى، اشرف و افضل خلایق است، و دیگر آنکه على(ع) سر و باطن انبیاست و انبیا ظهور وجود او هستند و حقیقت کلیه ولایت او متجلى در مظاهر خلایق است و عوالم وجودى مسخر اراده حضرت ولایتمدار على(ع) (5). این احتمال، قوى مىنماید که مقصود وى از على(ع) حقیقت ولایت باشد نه شخص او، همانطور که منظورش از محمد(ص) حقیقت محمدى است که حقیقت نبوت و رسالت و ولایت است نه شخص او. بنابراین، لازم مىآید که شخص على(ع) اکمل مظاهر اولیا باشد، همانطور که شخص محمد(ص) کمال مظاهر انبیاء و رسل و اولیاست(6). ابنعربى در فص شیثى «فصوص الحکم»-ص64- مىنویسد: همانطور که پیغمبر(ص) فرموده است:«کنت نبیاً و آدم بین الماء و الطین»، یعنى که حقیقت او پیش از همه انبیاء بوده ولو اینکه بهصورت بعد از جمیع آنها ظاهر شده و خاتم آنهاست، خاتمالاولیاء هم ولى بوده در حالى که هنوز آدم میان آب و گل بوده است، یعنى حقیقت خاتم الاولیا هم مقدم بر جمیع اولیاست. پیروان شیعى ابن عربى، خاتم الاولیاء را على (ع) دانسته و روایت: «کنت ولیا و آدم بین الماء والطین» را از وى نقل کرده و او را حقیقت ولایت مطلقه شناختهاند که با باطن نبوت مطلقه وحدت دا رد. (7)
ابن عربى در کتاب «الدرالمکنون و الجوهر المصون فى علم الحروف» درباره آگاهى حضرت على (ع) از علم جفر مىگوید: به جز على (ع) هیچکس از زمان حضرت آدم تا ظهور اسلام به این علم راه نیافته بود. وى سپس مطالبى ارزشمند در این باره نقل مىکند که به نقل از علامه حسنزاده آملى، آمده است.
محیىالدین همچنین درباره امام صادق (ع) مىگوید: امام صادق همان کسى است که در اعماق اندیشههاى خود فرر رفت و درهاى شاهوار را از صدف اسرار به درآورد و رموزگره خورده علوم را گشود و گنجینههاى طلسمشده را باز کرد. در ادامه این نقل، مطالب مهمى درباره مقام علمى و معنوى ائمه علیهمالسلام آورده است.
برخى از علماى شیعه نیز ابن عربى را به این جهت نکوهش کردند که نسبت به شیعه عداوت شدیدى داشته و بیش از دیگر سنیان با شیعیان خصومت ورزیده است. آنها مىگویند او در کتب و رسایلش از هر کس، نام و خبرى آورده است جز اهل بیت عصمت و طهارت. ابن عربى در کتاب «شجرةالکون» مىگوید: اسلام برپنج اصل بنا شده است... اصل پنجم اهل بیت علیهمالسلام است که پنج نفرند، محمد، على، فاطمه، حسن و حسین و ارکان دین برپاداشتن ارکان شریعت و محبت یاران و مودت نزدیکان پیامبر است... اهل بیت پیامبر پنج شخصیتند که خداوند ناپاکى را از آنان زدوده، مىفرماید: انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً»، «قال رسولالله (ص): انزلت هذه اغآیة فینا اهل البیت انا و على و فاطمه و الحسن و الحسین» پیامبر فرمود: این آیه درباه اهل بیت نازل شده است، یعنى من و على و فاطمه و حسن و حسین. (8)

او در «فتوحات مکیه» و دیگر آثارش، در موارد متعدد از ائمه شیعه روایاتى نقل کرده است که براى نمونه موارد زیر نقل مىشود:
1 «- وکان علىبن ابیطالب رضىالله عنه یقول: «انالوحى قد انقطع بعد رسولالله صلىالله علیه و سلم و مابقى باید ینا الا ان یرزقالله عبداً فهماً فى هذا القرآن (9)». على ابیطالب رضىالله عنه مىفرمود: همانا پس از پیامبر خدا (ص) و حى منقطع شد و در دست ما چیزى نماند، مگر این که خداوند فهم این قرآن را به بندهاى روزى گرداند.
2 «- کان یقول فیه (فى علم الافراد) علىبن ابیطالب رضىالله عنه حین یضرب بیده الى صدره و بتنهدان ههنا لعلوماً جمة لو وجدت لها حملة (10)». على ابنابیطالب رضىالله عنه در خصوص همین - علم الاقراد- (11) مىفرمود: هنگامى که دستش را به سینهاش مىزده و آن را جلو مىآورده ، ه مانا در اینجا علوم کثیرى است، اگر براى آنها پذیرندگانى بیابم.
-3 « والى هذا العلم (علم الافراد) کان یشیر علىبن الحسینبن علىبن ابیطالب زینالعابدین علیهمالصلاة و السلام بقوله:
· یا رب جوهر علم لو ابوح بهولاستحل رجال مسلمون دمى
· لقیل لى انت ممن یعبد الوثنایرون اقبح ما یأتونه حسنا» (12)
علىبن الحسین بنابیطالب زینالعابدین علیهمالصلوة والسلام با این شعر: چه بسا جوهر علمى که اگر آن را آشکار بسازم مرا متهم مىدارند که از بتپرستانم و مردان مسلمانى، خونم را حلال مىشمارند و زشتترین چیزى را که به جا مىآورند، نیکو مىپندارند.
به طورى که ملاحظه مىشود ابن عربى، على امام على (ع) را که براى آن پذیرندگانى نمىیابد تا آن را آشکار سازد و همینطور علم امام زینالعابدین علیهالسلام را که در صورت اظهار، موجب تکفیرش مىگردد از نوع علمالافراد مىشمارد که اختصاص به خود آن بزرگواران داشته و دیگران از آن بىنصیب بوده و شایستگى پذیرش آن را نیز نداشتهاند.
-«انا روینا من حدیث جعفربن محمدالصادق عن ابیه محمدبن على عن ابیه على بن الحسین عن ابیه الحسین بن على عن ابیه على بنابیطالب عن رسولالله صلىالله علیه و سلم انه قال مولى القوم منهم. (13) از حدیث جعفربن محمد صادق از پدرش محمدبن على، ازپدرش على بن الحسین، ازپدرش حسین بن على، از پدرش على بن ابیطالب، از رسولالله(ص) روایت شدهاست که فرمود:خادم قوم از خود قوم است.
- 5 «روینا عن على بن ابیطالب رضىالله عنه انه قال وصانى رسولالله صلىالله علیه و سلم فقال یا على اوصیتک بوصیه فاحفظها فانک لاتزال بخیر ما حفظت وصیتى یاعلى: انللمؤمن ثلاث علامات. الصلوة والصیام و الزکوة... از على بن ابىطالب رضىالله عنه روایت شده که گفته است: پیامبر خدا(ص) مرا وصیت کرد و فرمود: اى على، ترا وصیت مىکنم آن را نگهدار تا وقتى که وصیت مرا نگه مىدارى از خیر و نیکى برخوردارى، براى مؤمن سه علامت است: نماز، روزه، زکات و...
6 «- قال علىابن ابیطالب علیهالسلام سئل رسولالله(ص) عن اشراط الساعة، فقال اذا رأیت الناس قد ضیعواالحق و اماتواالصلوة و اکثرواالقذف و استحلوا الکذب و اخدواالرشوة وشیدوا البنیان واعظموا ارباب الاموال....ء فعندها قیام الساعه
(15) علىبن ابیطالب(ع) فرمود: از رسول خدا(ص) از علامات قیامت پرسیده شد، پاسخ داد:«هنگامى که دیدى که مردم حق را ضایع مىنمایند، نماز را مىمیرانند، قذف (نسبت زنا به زن محصنه دادن) را فزون مىسازند، دروغ را روا مىدارند، رشوه مىگیرند، بنا را استوار مىکنند، دولتمندان را بزرگ مىشمارند... در آن وقت قیامت برپا خواهدشد.
7«- من کلام علىابن ابیطالب رضىالله عنه قال یوما لابنه الحسن رضىالله عنه یا بنى ابذل لصدقک کل الموده و لاتطمئن الیه کل الطمأنینه و اعطه کل المواساه ولاتفش له کل الاسرار».(16) از سخن على ابن ابیطالب رضىالله عنه که روزى به پسرش حسن رضىالله عنه فرمود: اى پسر من، همه محبتت را به دوست ارزانى دار، ولى به طور کامل به وى مطمئن مباش، واز هرگونه کمک ویاریت وى را برخوردار ساز، اما همه اسرارت را پیش وى فاش مگردان.
8«- وقد نقل عن الامام المحق السابق جعفر محمد الصادق علیهالسلام انه قال لقد تجلىالله لعباده فى کلامه ولکن لاتبصرون.(17) از امام به حق ناطق حضرت جعفربن محمد صادق(ع) نقل شدهاست که فرمود: خداوند در کلام خود (قرآن) براى بندگانش تجلى کردهاست، لیکن شما نمىبینید.
9«- و روى عنه علیهالسلام انه خرمغشیاً علیه و هو فى الصلاة فسئل عن ذلک فقال ما ذلت اردد الایه حتى سمعتها من المتکلم بها»(18) از امام صادق(ع) روایت شده است که آن حضرت در هنگام نماز مدهوش شد، از ایشان سؤال شد که سبب مدهوشى چه بود؟ فرمود: چندین بار آیه را تکرار کردم تا اینکه از متکلم شنیدم.
10 «- عن جعفربن محمد بن على بنالحسین عن ابیه عن جابر بن عبدالله قال: ان رسول الله صلىالله علیه و سلم مکث تسع سنین لمن یحج ثم اذن فىالناس فى العاشرة...»(19) جعفربن محمد على بن الحسین از پدرش از جابر بن عبدالله نقل کردهاست که رسول خدا (ص) نه سال حج بجا نیاورد، سپس درسال دهم به مردم اعلام کرد که مىخواهد حج به جا آورد...
11«- قال على بن ابىطالب رضىالله عنه هذاالباب ما هو الافهم یوتیه الله من شاء من عباده فى هذاالقرآن»(20) على بن ابیطالب رضىالله عنه فرمود: منشأ آن (غیبگویىهاى من) فهم از قرآن است که خداوند به عدهاى از بندگانش عنایت مىکند.
- 12«این عالم الرسوم من قول على بن ابیطالب رضىالله عنه حین اخبر عن نفسه انه لو تکلم فى الفاتحه من القرآن لجمال منها سبعین وقراً هل هذا الا من الفهم الذى اعطاهالله فىالقرآن»(21) چه کسى مىتواند از علومى که على بن ابیطالب رضىالله عنه بیان فرموده، آگاه باشد، آن جا که از خود خبر داده و مىگوید که اگر درباره سوره حمد سخن بگوید، هفتاد بارشتر مطلب خواهدگفت؟! آیا این جز شمهاى از فهم قرآن است که خداوند به او اعطا کردهاست.
-13 «قال على بن ابىطالب رضىالله عنه: قال رسولالله صلىالله علیه و سلم: ان فى القیامه لخمسین موقفا کل موقف الف سنة، فاول موقف اذا خرج الناس من قبورهم...»(22) حدیث طولانى است علىبنابیطالب رضىالله عنه به نقل از رسولالله(ص) فرمودند:
در روز قیامت پنجاه ایستگاه وجود دارد که توقف در هر کدام هزار سال به طول مىانجامد و اولین ایستگاه وقتى است که مردم از قبرها بیرون مىآیند.»
-14 ان جعفر بن محمد قال له: اذا اجاءک ما تحب فاکثر من الحمدالله و اذا جاءک ما تکره فاکثر من لاحول و لاقوه الا بالله و اذا استبطات الرزق فاکثر من الاستغفار»(23) جعفر بن محمد گفت: زمانى که چیز پسندیده و محبوبى به تو رسید الحمدلله زیاد بگو، و زمانى که چیز ناپسند و مکروهى به تو رسید زیاد بگو لاحول و لاقوه الا بالله، و زمانى که دیدى روزى تو دیر مىرسد، زیاد استغفار بر زبان جارى کن.
15-«عن على بن ابىطالب قال: قال رسول الله صلى الله علیه و سلم: من ملک زاداً و راحلة تبلغه الى بیت الله ثم لم یحج فلا علیه ان یموت یهودیاً او نصرانیاً.»(24) على بن ابیطالب به نقل از رسول خدا(ص) فرمود: هر کس توشه و شتر قدس سرهوسیله سفر[ داشته باشد، که او را به خانه خدا برساند و حج به جا نیاورد، مىخواهد یهودى بمیرد یا نصرانى.
16-«قال على رضى الله عنه: لو کشف الغطاء ما ازددت یقیناً» (25) على رضى الله عنه فرمود: اگر پرده کنار رود، به یقین من، افزوده نمىگردد.
17-«آخى رسول الله صلى الله علیه و سلم بین اصحابه بدارالخیزران و اخذ بید على و قال: «هذا اخى»(26) رسول خدا(ص) در دارالخیزران بین اصحاب خود، عقد برادرى خواند و خود، دست على را گرفت و فرمود: این بردار من است.
18-«قوله صلى الله علیه و سلم:«اقضاکم على...»(27) پیامبر اکرم(ص) فرمود: على، آگاهترین شما به قضاوت است.
19-«»لافتى الا على لانه الوصى و الولى(28) جوانمردى مانند على وجود ندارد، زیرا او جانشین من و ولى و سرپرست شماست.
ابنعربى، علاوه بر این که در آثارش به نقل روایات از ائمه شیعه اهتمام ورزیده، در مواردى هم به ولایتشان اعتراف کرده و برایشان مقامى برابر با مقام انبیاء قایل شده است، چنانکه در باب دویست و هفتادم کتاب «فتوحات مکیه» آنجا که در خصوص معرفت منزل قطب و امامین از مناجات محمدیه سخن گفته، آورده است: «اعلم ایدک الله بروح منه ان ممن تحقق بهذا المنزل من الانبیاء صلوات الله علیهم اربعة: محمد و ابراهیم و اسمعیل و اسحق علیهم السلام و من الوالیاء اثنان و هما الحسن و الحسین سبطا رسول الله صلى الله علیه و سلم.» بدان- خداوند یارى دهاد- از کسانى که در این منزل متحقق شدهاند، از انبیاء چهار کس اند: محمد، ابراهیم، اسماعیل و اسحاق علیهم السلام و از اولیا، دو کسند: حسن و حسین فرزندان رسول الله(ص)(29) و نیز در فراز دیگر در دفاع از محبت رسول خدا(ص) نسبت به امام حسن و امام حسین علیهم السلام مىنویسد: روز جمعهاى، پیامبر(ص) مشغول ایراد خطبه بود که دید حسن و حسین به سوى او مىآیند، پیراهن به پایشان گیر کرد و به زمین افتادند، رسول خدا نتوانست خود را نگه دارد، لذا از منبر به زیر آمد و دست آن دو را گرفت و با خود، بالاى منبر برد و خطبه را ادامه داد. آیا این براى پیامبر، نقص محسوب مىشود؟ خیر، بلکه به خدا سوگند، این از کمال معرفت وى ناشى مىگردد، زیرا او خود مىداند که با چه دیدى و به چه کسى نظر کرده است، دیدى که کورباطنان از دیدن آن عاجزند، لذا، آنها در مثل این موارد مىگویند: چرا او به سبب توجه به خدا، از توجه به این امور خوددارى نکرد، و این در حاکى است که به خدا سوگند، آن حضرت در آن هنگام، جز به خدا توجه نکرد.(30)

باز در همان کتاب از جمله علماى این امت- امت اسلام- که از صحابه بودهاند و احوال رسول الله(ص) و اسرار علومش را براى این امت حفظ کردهاند، على(ع)، سلمان فارسى و ابن عباس را شمرده است و از خلفاى دیگر، نام نبرده است.(31)
باز در شأن نزول آیات:«و یوفون بالنذر و یخافون یوماً کان شره مستطیراً و یطعمون الطعام على حبه مسکینا و یتیماً و اسیراً»(32) ماجراى بیمار شدن امام حسن و امام حسین(ع) و نذر کردن سه روز روزه حضرت على و حضرت زهرا و امام حسن و امام حسین(ع) و فضه را و نیز جریان تهیه جو براى پختن نان را، با تمام جزییات آن در دو صفحه نقل کرده و سپس مىنویسد: روز چهارم روزه نبودند، که نذرشان پایان یافته بود. على، حسن و حسین علیهمالسلام به پیش پیامبر(ص) رفتند و آن کودکان، از شدت گرسنگى چون جوجکان به خود مىلرزیدند، پیامبر از این حالت نگران شد و فرمود به سوى فاطمه برویم و چون به پیش فاطمه رسیدند، او را در محراب عبادت یافتند، درحالى که از شدت گرسنگى شکمش به پشتش چسبیده و چشمانش فرو رفته بود، پیامبر که فاطمه را به این حالت دید، فرمود: «واغوثاه» درحال، جبرئیل امین نازل شد و عرض کرد یا محمد بگیر، گواراى اهل بیتت باد، پیامبر فرمود اى جبرییل چه بگیرم؟ جبرییل این آیت بخواند که: «یطعمون الطعام على حبه مسکیناً و یتیماً و اسیراً» تا «وکان سعیکم مشکوراً».(33)
چنانکه ملاحظه شد، ابنعربى این واقعه را که ازمقام تقوا و طهارت و قدس و معنویت و نهایت محبت و انساندوستى و احسان و ایثار آن بزرگواران حکایت مىنماید با اهمیت و دقت نقل کرد و به این وسیله، مقام شامخ ایمان و احسان آنان را ستود و در ضمن، محبت و ارادت خود را نیز نسبت به ایشان آشکار ساخت. محیىالدین مىنویسد: حضرت حق به رسول خدا(ص) دستور داده است که پاداش رسالتش را از امت خود بگیرد، به این معنا که نزدیکان او را دوست بدارند. از اینرو فرمود: «قل لاأسئلکم علیه اجراً الا المودة فى القربى» یعنى در برابر تبلیغ آنچه براى شما آورده ام، مزدى از شما نمى خواهم، جز این که نزدیکانم را دوست بدارید.
بنابراین، بر امت است که پاداش تبلیغ او را که خداوند بر آنان واجب کرده است، ادا کنند. یعنى، نزدیکان و اهل بیت او را دوست بدارند، و این مسأله را با تعبیر «مودت» که به معناى ثبوت محبت و دوستى است، بیان داشت.
ابنعربى مىنویسد: هیچکس، جز خدا نمىداند که اهل مودت و دوستان و نزدیکان رسول خدا(ص) از چه پاداشى بهرهمند هستند. (34) بالاتر از اینها، او محبت اهل بیت را برابر با محبت پیامبر(ص) دانسته و تصریح کرده است که دشمنى و خیانت به ایشان، در واقع دشمنى و خیانت به آن حضرت است، چنانکه در «فتوحات مکیه» نوشته است: «کسانى که اهل بیت رسولالله(ص) را دشمن مىدارند و به آنان خیانت مىورزند، همانا با خود رسولالله دشمنى کرده و به وى خیانت ورزیدهاند. فرض است همانطور که رسولالله را دوست داریم، اهل بیتش را نیز دوست بداریم و از عداوت و کراهت نسبت به ایشان، احتراز و اجتناب کنیم».بعد مىافزاید: «شخص ثقهاى در مکه به من گفت: من از اعمال شرفا (سادات از نسل حضرت فاطمه) در مکه ناراحت بودم و کراهت داشتم. شبى، فاطمه(س) دختر رسولالله(ص) را در خواب دیدم که از من اعراض مىکند و روى برمىگرداند؛ من بر وى سلام کردم و از جهت اغراضش جویا شدم، پاسخ داد تو از شرفا بدگویى مىکنى، گفتم اى بانوى من، آیا کارهایشان را درباره مردمان نمىبینى؟ فرمود، آیا ایشان فرزندان من نیستند؟ پس من از کار خود توبه کردم و آن حضرت به من اقبال فرمود و من از خواب بیدار شدم». ابنعربى پس از نقل این واقعه ابیات زیرا را انشاد مىکند:
· فلا تعدل باهل البیت خلقاًفبغضهم من الانسان خسر
· فاهل البیت هم اهل السیادةحقیقى و حبهم عبادة (35)
ترجمه: در سیادت و بزرگى، احدى را با اهل بیت برابر مدان، پس تنها اهل البیت شایسته سیادت و بزرگى هستند. دشمنى با ایشان، زیان و خسارت حقیقى و دوستیشان، عبادت است. و در همان جا تصریح مىکند که: «فاجعل بالک و اعرف اهل البیت فمن خان اهل البیت فقدخان رسولالله صلى الله علیه و سلم.»
ترجمه: تمام قرار بده همت خود براى شناخت اهل بیت، پس کسى که خیانت کند به اهل بیت، خیانت کرده است به رسول خدا(ص).

گفتنى است که ابنعربى باز در «فتوحات مکیه» احادیثى نقل کرده و عباراتى آورده، که دلالت بر حسن عقیدت و محبت و ارادتش به آن بزرگواران دارد. از جمله نوشته است: «وقد ورد فى الخبر: عن النبى صلىالله علیه و سلم ان الجنة اشتاقت الى على و عمار و سلمان و بلال» یعنى: بهشت، مشتاق و علاقهمند است به على و عمار و سلمان و بلال. (36) باز این حدیث را از پیامبر(ص) نقل کرده که فرمود: «فاطمة بضعة منى یسؤنى ما یسوءها و یسرنى ما یسرها و انه لیس لى تحریم ما احل الله و لاتحلیل ما حرمالله» یعنى، فاطمه پاره تن من است، آنچه او را ناراحت کند مرا ناراحت مىکند و آنچه او را مسرور کند، مرا مسرور کرده است. (37) بالاخره تصریح کرده است که: فاطمه (س) گرامىترین مردم، نزد پیامبر است. (38)

پس ملاحظه شد که او از احادیث ائمه امامیه در کتابهایش آورده و به ذکر فضایل و مناقبشان پرداخته و از آن بزرگواران به بزرگى و پاکى و پارسایى نام برده و هرگز با آنان خصومت و دشمنى نورزیده و حتى دشمنى با آنان را زیانآور و دوستیشان را عبادت دانسته است. منتها او در ظاهر، شیعه نبوده است تا فقط از ائمه شیعه روایت نقل کند، و تنها به ذکر فضایل و مناقب آن بزرگواران بپردازد و منحصراً نسبت به ایشان، اظهار محبت و مودت نماید. لذا از روى تقیه، از دیگران نیز احادیثى نقل کرده و براى آنها هم فضایل و مناقبى قایل شده است.
استاد سید جلالالدین آشتیانى مىنویسد: رسالهاى در ولایت از شیخ اکبر ابن عربى به نام «الوعاء المختوم على السر المکتوم» که از بهترین آثار عرفانى در تمام دوران عرفان است و مؤلف عظیم آن را در شئون ختم ولایت مطلقه محمد به مهدى موعود علیه السلام و نحوه ظهور آن حضرت تألیف کرده است. (39)
علامه حسن زاده آملى، پس از ذکر تشرف محیى الدین به حضرت بقیة الله مهدى موعود (عج) به نقل از «فتوحات مکیه» مىگوید: و به همین منوال و مضمون در چند جاى دیگر فتوحات مکیه مطالبى دارد و رساله «شق الحبیب» را بخصوص درباره حضرت مهدى علیه السلام نوشته است.(40) نگارش کتاب «شق الحبیب»، رمزگونه است به طورى که در آغاز آن آمده است: این رساله ازعلومى است که جز بر صاحبان آن علم، واجب است پوشیده بماند و آن از علومى است که على بن ابیطالب رضى الله عنه با دست خود به سینه خود زد و گفت در این سینه دانشهاى زیادى است، اگر حاملانى براى آنها مىیافتم». (41)
مىگوید: خواستم آنچه را که گاهى آشکار مىکنم و گاهى پنهان در این کتاب قرار دهم که مرتبه نخست آن، این است که این نسخه انسانیت مقام انبیاست و مرتبت دوم آن، مقام امام مهدى منسوب به دختر نبى است. (42)
در پایان مىگوید: ما در این کتاب، به طور ضمنى به مطالبى اشاره کردهایم. و آنچه گفتیم پرده از روى آنچه نگفتیم برمىدارد. (43)
ابن عربى، حضرت مهدى موعد (عج) را خاتم اولیا مىداند. چنانکه در «فتوحات مکیه» در باب معرفت وزراى مهدى در آخرالزمان مىنویسد:«خداوند را خلیفهاى است موجود، که ظاهر مىگردد و ظهورش، در زمانى اتفاق مىافتد که دنیا پر از جور و ستم باشد و او، دنیا را پر از عدل و قسط مىفرماید و اگر از عمر دنیا نماند مگر یک روز، خداوند آن را طولانى مىگرداند تا آن خلیفه، ولایت کند. او از عترت رسول الله (ص) و جدش حسین بن على ابن ابیطالب است». سپس مىگوید: مهدى (عج) حکم نمىکند مگر به آنچه را که فرشته از نزد خدا در قلب او القا مىکند، فرشتهاى که خداوند بر او گمارده است تا او را یارى کند. و این همان شرع واقعى محمدى است، به گونهاى که اگر حضرت محمد (ص) زنده بود، درباره آن مساله درست به همان گونه که امام مهدى (عج) حکم مىکند، حکم مىکرد. بنابراین، خداوند مهدى (عج) را آگاه مىکند که شریعت محمدى چنین است. و با وجودى نصوصى که خداوند به او عنایت کرده، قیاس بر او حرام است. و به همین دلیل، رسول خدا (ص) در توصیف مهدى (عج) فرمود: «یقفو اثرى لایخطىء...» از من پیروى مىنماید و خطا نمىکند. پیامبر (ص) با این کلام به ما فهماند که از او ، باید پیروى کرد، زیرا او تابع رسول خداست و نیز به ما فهماند که مهدى (عج) معصوم است، چرا که معناى معصوم در حکم، چیزى جز عدم خطا و اشتباه نیست»(44)
او به دنبال عبارات مزبور در یک فصل، مطالب بسیارى درباره وقایع ظهور آن حضرت آورده و پس از ذکر شمایل و فضایل مهدى و وصف اعوان و انصار و شرح شروع و پایان کار آن حضرت، مىسراید:
· «الا ان ختم الاولیاء شهیدهوالسید المهدى من آل احمدهو الشمس یجلو کل غم و ظلمة
· و عین امام العالمین فقیدهو الصارم الهندى حین یبیدهوالوابل الوسمى حین یجود»(45)
ابنعربى در کتاب «عنقاء مغرب فى ختم الاولیاء و شمس المغرب» در توصیف خصایص و شروط و کمالات خاتمالولایة، به نقل امتیازاتى مىپردازد، که آنها را جز در شخص قائم آل محمد(ص) و امام دوازدهم شیعیان نمىتوان یافت و در آخر همان کتاب، به تعیین صریح خاتمالاولیا پرداخته و گوید: «فان الامام المهدى المنسوب الى بیت النبى». (46)
مرحوم حکیم آقا محمدرضا قمشهاى در رساله خویش در ذیل فص شیثى(ص8)، براى اثبات اینکه ابنعربى، حضرت مهدى را به عیسى برترى داده، چنین استدلال مىکند که: او، مهدى(عج) را امام العالمین خواند و العالمین، جمع محلى به الف و لام است، لذا افاده عموم مىکند و عیسى و روح و نیز از عالمین است و اگر العالمین به کسر لام خوانده شود، باز عیسى و روح داخل خواهند بود، خلاصه به هر دو قرائت و به هر دو معنى، این بیت نص است بر امامت مهدى بر عیسى و روح.
شایسته ذکر است، ابن عربى پس از ایراد ابیات فوق و بحث و تحقیق در این مقام، میان ختم ولایت محمدیه و مهدى موعود(ع) فرق مىگذارد و مىنویسد: «و امام ختم الولایة المحمدیة فهو أعلم الخلق بالله لایکون فى زمانه و لا بعد زمانه اعلم بالله و بمواقع الحکم منه فهو و القرآن اخوان کما ان المهدى و السیف اخوان». (47)
او، خصوص مهدى موعود(ع) از نسل على(ع) و در پاسخ به سؤال سیزدهم از پرسشهاى محمدبنعلى ترمذى مقام ختم ولایت محمد را، از آن مردى از عرب مىداند که اکرم این قوم است، چنانکه در باب هفتاد و سوم «فتوحات مکیه» مىنگارد: «و اما ختم ولایت محمدى، آن براى مردى از عرب است که به لحاظ اصل و نسب و بهدست گرفتن این ولایت اکرم این قوم است و امروز در زمان ما موجود است، در سال پانصدونودوپنج وى را شناختم و نشانه (خاتم ولایت مطلقه)اش را که حق از دیدگان بندگانش پنهان نموده، در شهر فاس مشاهده کردم... و چنانکه خداوند نبوت تشریعى را به محمد(ص) ختم کرده، ولایت مطلقه محمدى را به مهدى(عج) ختم نموده است» (48)
ابنعربى در باب سیصد و شصتوششم «فتوحات مکیه» (49) بحث مبسوطى درباره امام مهدى(عج) دارد، که بر وفق باور شیعه امامیه و حاکى از عقیده استوار وى به مقام بسیار والا و معنوى آن امام همام است. مثلاً او را معصوم و علمش را، از طریق تنزیل الهى مىداند و تأکید مىکند با اینکه، او علم به قیاس دارد، ولى هرگز بدان حکم نمىکند، بلکه تنها به چیزى حکم مىکند که فرشته از سوى خداوند به وى القا کرده است و آن شرع حقیقى محمدى است، که اگر آن حضرت زنده مىبود، جز آن حکم نمىفرمود.
1- رساله روحالقدس، ص 128.
2- همان، ص 39.
3- فتوحات مکیه، ج 1، باب 6، چاپ بیروت.

