الله

مادامن وصل یار داریم

از هردو جهان کنار داریم

آشفتگی که در سر ماست

زان طُــــــــره آبدار داریم

در سینه خدنگ های کار ی

زان غمزه جان شکار داریم

الله

اللهم نور ظاهری بطاعتک وباطنی بمحبتک وقلبی بمعرفتک وروحی بمشاهدتک یا ذی الجلال والاکرام

این دعایی بسیار عالی است که در قنوت نمازها توصیه میشود در این فقره از دعا دربند اخر ان علی ع میفرماید که روح قادر به مشاهده جلال وجبروت ونور الهی خواهد بود یعنی روح چیزی از ذات الهی را درک خواهد کرد واین در عالم قیامت امکان دارد لذا در قنوت نمازها طلب محبت بکنیم که خدای تعالی محبت خویش را بر ما ارزانی دارد ونیز طلب معرفت خدای تعالی بهترین دعای برای ادمی است است

برداشته ام دودست از بهر دعا

ای شاه دو عالم بنگر سوی گدا

دادی به من اذن ذکر نامت از لطف

ورنه تو کجا ومن بی رتبه کـــــــــــجا

الله

به نظر بنده حقیر زیباترین غزل حافظ که شاه بیت غزلیات این عارف بلند پایه کشور مان نیز به حساب می اید این شعر است که عشق را بزرگترین افتخار خود میداند این عشق است که شاهکار میکند وخلاقیت ایجاد میکند

فاش میگویم از گفته خود دلشادم

بنده عشقم واز هردو جهان آزادم

طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق

که دراین دامگه حادثه چون افتادم

من ملک بودم فردوس برین جایم بود

ادم آورد دراین دیر خراب آبادم

سایه طوبی ودلجویی حور ولب جوی

به هوای سر کوی تو برفت از یادم

نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار

چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم

کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت

یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم

پاک کن چهره ما را زسر زلف زاشک

ورنه این سیل دمادم ببرد بنیادم

تاشدم حلقه به دوش در میخانه عشق

هردم آید غمی از نو به مبارک بادم

****اگر عاشقی خود را برای بلا اماده کن زیرا رسول خدا فرمود اذا احب الله عبده ابتلاه هرگاه خدا بنده ای رادوست بدارد امواج بلا را بر اوسرازیر میکند لذا اگر دیده ای هیچگونه غم واندوه ومصیبت وگرفتاری وجود ندارد در عشق خود شک کن هرکه عاشق خدا شد از گرفتاری در امان نیست امتحان بزرگ میشود برای ازمایش ایمان است از کوره در نرو وثابت قدم باش حافظ میگوید تا عاشق شدم یک لحظه گرفتاری از در خانه ما جدا نشد هر لحظه غمی به مبارک بادم آمد هر لحظه بلای نوی اشکار شد

الله

در جهان هر چیزی جـــــذب کرد

گرم گرمی را کشید وسرد سرد

ناریان مر ناریان را جــــاذبــــــــــــند

نوریان مر نوریان را طالـــــــــــــبند

الله

ای دل خون شده تا غم شده یار من وتو

عقل حیران شده یکباره به کار مـــن وتو

چند پویی به ره آز که صیاد اجـــــــــــــل

به کمینگاه بنشسته به شـــــکار من وتو

حذر ای دل که زبن برکندت ریشه وشاخ

عشق اگر پا بگذارد به دیـــــــــار من وتو

به لب سبزه نشین دو سه جامی می گیر

که بسا سبزه بروید زمـــــــــــــــزار من وتو

الله

دربیکرانه زندگی دو چیز افسونم کرد

آبی اسمان که می بینم ومیدانم نیست

خدایی که نمیبینم ومیدانم هست ؟؟؟؟

*****

خدایا تو خیلی بزرگی ومن خیلی کوچک ؟اما جالب

اینجاست که تو به این بزرگی من به این کوچکی را هیچ

وقت فراموش نمیکنی اما من به این کوچکی تو به این

بزرگی را گاهی فراموش میکنم

خدایا مرا ببخش از اینکه همیشه از تو میخواهم ...اما ترا

نمیخواهم

****

زندگی ((باغی )) است که با عشق (باقی ) است

مشغول دل باش نه (دل مشغول )

بیشتر غصه های ما از قصه های خیالی ما است

پس بدان اگر فرهاد باشی همه چیز شیرین است

میگن با هر که دوست بشی شکل وفرم اونو میگیری

فکر شو بکن اگر با خدا دوست بشی چه زیبا شکل

میگیری ؟؟؟؟؟؟؟

****اگر روزی محبت کردی بی منت ولذت بردی بی گناه

وبخشیدی بدون شرط بدان که ان روز را واقعا زندگی

کرده ای ؟؟؟؟؟؟

****قیمتت را ((نیت وعملت )) مشخص میکند

کربنی که سیاه کنه وبسوزونه ((زغاله ))

وکربنی که بتونه نور بتابونه وبدرخشه ((الماسه ))

یَهُوَه عِبری

هَ کشیده لِ کشیده لُو کشیده یاه کوتاه هَلِلُویاه به معنای ستوده باد یهوه ستایش مخصوص یهوه است حمد مخصوص یهوه است

هَـــــــــــــلِـــــــــلُــویاه

هللویاه هللویاه هللویاه

زیباترین ستایش از خدای تبارک وتعالی در زیر اسمانها

فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَرَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعَالَمِينَ* وَلَهُ الْكِبْرِيَاءُ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ وَهُوَ اللَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ لَهُ الْحَمْدُ فِي الْأُولَىٰ وَالْآخِرَةِ ۖ وَلَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ سُبْحَانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ * وَسَلَامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ *‏ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ

بخشش

بزرگ‌تر که شدیم مدادهایمان هم تکامل یافت و تبدیل به خودکارهایی بیرحم شد تا یادمان بدهد که هر اشتباهی

پاک‌شدنی نیست.

در دنيا دو گروه انسان وجود دارند

در دنيا دو گروه انسان وجود دارند: انسانهايي وجود دارند كه زياده خواه اند و هيچگاه از آنچه دارند لذت نمي برند. اگر چيزي كه خواهان آن هستند در اختيارشان قرار گيرد، باز هم بيشتر خواهند خواست و از آن لذت نخواهند برد. لذت بردن از زندگي را تا پايان عمر به زمان آينده موكول خواهند ساخت. زندگي آنان چيزي نيست مگر به تعويق انداختن هاي مكرر. هميشه فرداست و فردا. امروز بايد كار كنند. امروز بايد پول در آورند. فردا خوشي خواهند كرد. فردا لذت خواهند برد. اما اين فردا هرگز نخواهد رسيد، زيرا هميشه امروز است. بنابراين اينان بدون اين كه بدانند زندگي چيست، زندگي را سپري مي كنند. دومين گروه كساني هستند كه از آنچه دارند لذت مي برند و خودشان را براي بيشتر داشتن آزار نمي دهند. و معجزه اينجاست كه اينان هرروز چيزهاي بيشتري براي لذت بردن دارند. ظرفيت لذت بردنشان افزايش مي يابد. پيوسته لذت بردن را تمرين مي كنند و در آن ماهرتر مي شوند. تمام حواسشان زنده مي شود و بسيار تيز هوش مي شوند. جريان زندگي اشان پيوسته ژرف تر خواهد شد و هميشه به عمق حركت خواهند كرد.

الله

علی ع

مهلت دو رکعت نماز داشته باشم...

اگر آنچه که بین من و خدا نارواست، انجام دهم.

و هنوز مهلت دو رکعت نماز داشته باشم که از خدا مغفرت طلبم

مرا اندوهگین نخواهد ساخت.

"حکمتی از نهج البلاغه"

جوانے نزد شیخ حسنعلے نخودکی آمد و گفت:

سـه قفل در زندگی ام وجود دارد و سـه کلید از شما مےخواهم.

قفل اول اینست کــه دوست دارم یک ازدواج سالم داشته باشم.

قفل دوم اینکــه دوست دارم کارم برکت داشته باشد.

قفل سوم اینکـه دوست دارم عاقبت بخیر شوم.

شیخ فرمود :

براے قفل اول نمازت را اول وقت بخوان.

براے قفل دوم نمازت را اول وقت بخوان.

براے قفل سوم نمازت را اول وقت بخوان.

جوان عرض کرد: سـه قفل با یک کلید ؟!

شیخ فرمود : نماز اول وقت « شاه کلید » است !

فروغ فرخزاد یکی از شعرای زن ایرانی که در سال 1312شمسی به دنیا امد ودر سال 1344درگذشته است دیوان شعر او را مطالعه نمودم واز شعرهای او فقط این چند بیت راپسندیدم

بازهم ازچشـــــــــمه لب های من

تشنه ای سیر اب شد سیراب شد

باز هم در بستر آغـــــــــــــــــوش من

رهرویی در خواب شد در خواب شد

*********

آیینه شکسته

دیروز به یاد تو وآن عشق دل انگیز

بر پیکر خود پیرهن سبز نمــــــــودم

در آیینه بر صورت خود خیره شدم باز

بند از سر گیسویم آهسته گشودم

عطر وگلاب بر سر بر سینه فشاندم

چشم ومژه را ناز کنان سرمه کشیدم

افشان بکردم زلف را بر سر شانه

در کنج لبم خالی آهسته نشاندم

گفتم به خود آنگاه صد افسوس که او نیست

تا مات شود زین همه افسونگری وناز

چون پیرهن سبز ببیند به تن من

با خنده بگوید که چه زیبا شده ای باز

او نیست که در مردمک چشم سیاهم

تا خیره شود عکس رخ خویش ببیند

این گیسوی افشان به چه کار آیدم امشب

کو پنجه او تاکه در ان خانه گزیند

او نیست که بوید چو در اغوش من افتد

دیوانه صفت عطر دل اویز تنم را

ای آینه مردم من از این حسرت وافسوس

او نیست که بر سینه فشارد بدنم را

من خیره به آینه واوگوش به من داشت

گفتم که چسان حل کنی این مشکل مارا

بشکست وفغان کرد که از شرح غم خویش

ای زن چه بگویم که شکستی دل مارا

فروغ فرخزاد1335تهران

الله

منتظران را به لب آمد نفس ای شه خوبان تو به فریاد رس