ناله ام رادر دلش تاثیر بودی کاشکی

آتش پنهان ما می داشت دودی کاشکی

به زجام می نباشد صیقلی ساقی کجاست

زنگ تقوی از دل ما می زدودی کاشکی

جایی که برق عصیان بر آدم صفی زد

ما را چگونه زیبد دعوی بی گناهی

شرمنده از آنیم که در روز قیامت

اندر خور عفو تو نکردیم گناهی

شیخ ابو سعید ابوالخیر فرمود الکریم الذی یعطی قبل السوال و یعفو قبل العتذار

جوانمرد کسی است که قبل از در خواست عطا میکند وقبل از عذر خواهی عفو میکند

کلام بودا ششصد سال قبل از میلاد مسیح

من که بودا هستم با برادران خود در هرگونه حزن وغم شریکم وبا تمام شکستگان عالم سهیم گشته ام اکنون خوشحال وراضی ام زیرا که میدانم آزادی موجود است ای کسانی که در رنج وعذاب بسر میبرید اگاه باشید حقیقت را من به شما نشان خواهم داد هرچه هستیم نتیجه اعمالی است که انجام داده ایم وچیزهایی است که خواسته ایم هرگاه شخص دارای رفتار وکردار پاکی باشد سعادت مانند سایه اورا دنبال میکند آتش حسد وکینه را ممکن نیست بتوان با کینه وحسد خاموش کرد بلکه بایستی بامحبت تسکین داد به همان قسم که باران باعث خرابی یک خانه سست میگردد هوی وهوس نفسانی نیز یک روان کم فکری را منهدم وتخریب میکند به وسیله تفکر وجلوگیری از هوی نفس است که شخص میتواند برای خود شالوده واساس محکمی استوار سازد بگونه ای که هیچگونه حادثه وطوفانی نتواند انرا ویران سازد هرکه هرگونه بذری نشاند نتیجه همان رادرو خواهد کرد مقصود از کار ما همین بود که هست

عشق خدایی

زنی به حضور بایزید بسطامی میرسد وعرض میکند ای شیخ شوهر من قصد دارد که همسر دیگری اختیار کند واگر شرعا مجاز بودم که مقنعه (برقع ) از صورت خود بردارم وتو چهره مرا میدیدی در شگفت می مانی که چگونه با این زیبایی جمال من همسر من قصد تاهل مجدد (تجدید فراش ) را دارد ؟ بایزید به محض شنیدن این کلام از زبان این زن نعره ای میکشد وبه زمین میافتد وبیهوش میگردد این زن مات ومبهوت می ماند که این سخنی چیزی نبود که بایزید را به این وضع دچار کندوقتی بایزید به هوش آمد از او سوال کردند که علت این حالت چه بود گفن این زن مرا به یاد محبوب ومعشوق واقعی خودم انداخت من به این فکر افتادم که اگر معبود ومعشوق من خدای تعالی جمال خویش را ظاهر کند وبه من بگوید تو باداشتن چنین معشوق زیبایی که هیچکس تاب وتحمل دیدن آن را ندارد چگونه به دنیا و زیبایی های ظاهری آن فریفته می شوی من چگونه پاسخ بدهم ؟

گویندکه فردی به نام بوجحیفه در نزد رسول خدا آروغ زد حضرت فرمود ((دور شو از ما که هر که در دنیا سیرتر در آخرت گرسنه تر است ))

حضرت امیر المومنین ع دید که مردی قنبر را دشنام میدهد وقنبر خواست که جواب دشنام وی را بدهد حضرت ع ندا کرد آرام باش ای قنبر بگذار که این شخص دشنام دهنده خوار باشد همانا با سکوت خود خدای رحمان را خشنود میکنی و شیطان دشمن خود را شکنجه میدهی سوگند به خداوند که مومن خدا را باحلم وبردباری خود خشنود می سازد وبا خاموشی خود شیطان راخشمگین می کند

ابن مسعود گوید که یاد دارم اول کسی که به دزدی گرفتند ونزد رسول خداص اوردند تا دست وی ببردحضرت رنگش پرید گفتند یا رسول الله از این کار کراهت داری گفت چرا نداشته باشم چرا یار شیطان باشم در دشمنی برادران خویش اگر خواهیدکه خدای شما راعفو کندوگناه شما بیامرزد وبپوشاند شما نیز گناه مردمان بپوشانید که چون پیش حاکم رود از اقامه حد چاره ای نبود .

برخورد طاووس با هشام بن عبدالملک

چون هشام بن عبدالملک جهت حج به مدینه امد گفت کسی از صحابه رسول خدارا نزد من ارید گفتند همه مرده اند گفت از تابعین طلب کنید طاوس را نزدیک وی اوردند چون بر هشام وارد شد نعلین از پای بیرون کرد وگفت السلام علیک یا هشام ونشست پس هشام بن عبدالملک سخت خشمگین شد وقصد کشتن او کرد گفتند ای خلیفه مدینه حرم رسول الله است واین مرد ازبزرگان علماء است این کار روا نباشد

سپس گفت ای طاوس این جسارت هابه چه دلیری کردی طاوس فرمود ای هشام چه جسارتی از ما سر زده است گفت در حضور ما چهار ترک ادب روا داشتی یکی انکه نعلین بر کنار بساط ما بیرون کردی ودیگر انکه مرا امیر المومنین خطاب نکردی سوم انکه در پیش من بدون دستور نشستی چهارم انکه دست مرا بوسه ندادی طاوس فرمود اما انکه نعلین بیرون کردم هر روز پنج بار در نزد رب العزه که خداوند همه است بیرون کنم وبر من خشم نگیرد واما انکه ترا امیر المومنین نخواندم ان بود که همه مردمان به امیری تو راضی نیستند ترسیدم که دروغی گفته باشم واما انکه ترا به نام خواندم به کنیه نخواندم ان بود که خدای تعالی دوستان خود را بنام خوانده است گفت یا داود یا یحیی یا عیسی ودشمن خود را به کنیه خواند تبت یدا ابی لهب

اما انکه دست ترا بوسه ندادم از امیر المومنین علی رضی الله عنه شنیدم که گفت ((دست هیچکس را بوسیدن روا نیست مگر دست زن خویش به شهوت ودست فرزند به رحمت ))

واما انکه در پیش تو بدون دستور نشستم از امیر المومنین علی ع شنیدم که گفت ((هر که می خواهد مردی از اهل دوزخ راببینددر مردی نگرد که نشسته باشد ودر پیش وی قومی ایستاده باشند

از گفتار طاوس هشام شادمان شد گفت ای طاوس حال مرا پندی ده طاوس فرمود از امیر المومنین علی رضی الله عنه شنیدم که گفت ((دردوزخ مارهای است به اندازه کوه وعقرب های به اندازه چند شتر وآنان منتظر امیری دوزخی هستند که با رعیت خویش به عدالت رفتار نکنند ))این بگفت وبرخاست ورفت

دانش شگفت

بادیه نشینی نزد رسول خدا آمد وگفت ای رسول خدا از دانش های شگفت چیزی به من بیاموز رسول خدا فرمود با اغاز علم چه کردی که از شگفتی های ان می پرسی آن مرد گفت اغاز دانش چیست حضرت فرمود شناخت واقعی خدا ان مرد فرمود شناخت واقعی خدا چیست حضرت فرمود

تعرفه بلامثل ولاشبه ولا ند وانه الواحد احد ظاهر باطن اول الآخر

لا کفو له ولانظیر فذالک حق معرفته

خدا رابدون نمونه وشبیه وهمگون بشناس واینکه او یگانه تنها اشکار ونهان اول واخراست هیچ همتا ونظیری برای او نیست این شناخت حقیقی خداست .

حج مقبول

عبدالله مبارک که یکی از عارفان است میگوید سالی موسم حج در بغداد خواستم با جماعتی که اراده حج داشتند عازم حج شوم پانصد دینار در کیسه کردم وبیرون رفتم که از بازار لوازمات بخرم دراثناء راه زنی به من رسید وگفت یرحمک الله من زنی سیده هستم چند دختر دارم وامروز چهار روز است ما گرسنه ایم چیزی به رضای خداوند به من بده من چنان متاثر شدم که تمام آن پانصد دینار را بوی دادم وگفتم به خانه ات برو وخرج عائله خود کن وخداوند هم آرزوی حج را از قلب من برداشت تا حجاج رفتند ومراجعت کردند در وقت مراجعت با هر یک از آشنایان که از حج آمده بودند مصافحه میکردم ومیگفتم تقبل الله حجک او نیز درجواب من میگفت خدا نیز حج ترا قبول کند من متحیر شدم وتعجب میکردم شب حضرت رسول ص را درخواب دیدم به من فرمود کمک مالی که تو در حق آن ضعیفه کردی من از درگاه خداوند مسئلت نمودم خداوند فرشته ای را به صورت تو مصور نماید تا هر سال به جای تو حج نماید وثواب آن عاید تومیگردد وحاجیانی که به تو میگفتند حج تو هم قبول باشد آن فرشته را به صورت تو میدیدند

فردوسی وشاهنامه

نام فردوسی حسین بن اسحاق است از دهاتین طوس بوده که حاکم طوس بر او ستم زیادی میکند جهت شکایت وی از طوس به غزنین میاید ومدتی به درگاه سلطان محمود تردد میکند پس از مدتی به فرمان سلطان محمود تشویق میشود که تاریخ ملوک عجم را به قید نظم آورد

یکی از خاصان پادشاه به نام ایاز از روی دشمنی به سلطان محمود گفت که فردوسی رافضی است وسلطان محمود در دین ومذهب به غایت متعصب بود ودر نزد او هیچ طایفه ای دشمن تر از رافضی نبوده خاطر سلطان از این سبب بر فردوسی متغیر شد روزی او را طلب کرد از روی عتاب فرمود تو قرمطی هستی دستور بدهم تا ترا زیر پای فیلان هلاک کنند تا جمیع قرامطه را عبرت باشد فردوسی فی الحال در پای سلطان افتاد که من قرمطی نیستم بلکه از اهل سنت وجماعت هستم وبر من افترا کرده اند سلطان گفت که مجتهدان بزرگ این بدعت از طوس بوده اند اما من ترا بخشیدم به شزط انکه از این مذهب رجوع نمایی بعد از ان از سلطان هراسان شد وسلطان نیز در حق او بدگمان گشت به هر کیفیت که بود نظم کتاب شاهنامه را به اتمام رساند واو را طمع ان بود که سلطان در حق او احسانی بزرگ را به جای آورد اما سلطان محمود پاداشی اندک به او داد وفردوسی چون این انعام را در حق خود حقیر دانست آن مبلغ را به فقرا صدقه داد وبه حیله کتاب شاهنامه را از دار سلطان بدست اورد وچند بین به این مضمون در مذمت سلطان محمود بر آن الحاق کرد

اَیا شاه محمود کشور گـــــشای

زمن گر نترسی بترس از خـــــدای

به سی سال بردم به شهنامه رنج

که تا شاه بخشد مرا تاج وگــــنج

اگر شاه را شــــــــــــاه بودی پدر

بسر بر نــــــــــهادی مــــرا تاج زر

اگر مادر شاه را بـــــــــــانو بدی

مرا سیم وزر تا به زانو بــــدی

چون اندر تبارش بزرگی نبود

نیارست نام بزرگان شـــــــنود

فردوسی پس از ان در غزنین متواری شد وبه هرات آمد در انجا پنهان بود تا به مشقت خود را به طوس رسانیید فردوسی در سنه 411در طوس وفات یافت چنین گویند که شیخ ابوالقاسم گرگانی بر فردوسی نماز نکرد که او مدح مجوس گفته است ان شب در خواب دید که فردوسی در بهشت عدن در جای عالی است از وی سوال کرد که این درجه به چه یافتی گفت بدین یک بیت که در توحید سرودم

جهان رابلندی وپســـــتـــی توئی

ندانم چه ئی هرچه هستی توئی

شخصی به امام صادق ع عرض کردمرا درد شکم میگیرد وطبیبان عراق مرا به خوردن آبجو سفارش کرده اند ولی من از خوردن آن خودداری کردم حضرت فرمود ((ترا در خوردن یک قطره از آن اذ ن نمیدهم همانا هنگام جان دادن از خوردن آن پشیمان خواهی شد ))

سخنران امرسون در سال 1838

((کسی که کار خوبی انجام داد بی معطلی شرافتمند می گردد وان کس که کار زشتی به ظهور میرساند در اثر همان کار پست میگردد . کسی که پلیدی وزشتی را از خود دور کرد پاکی وخوبی رادر بر کرده است وکسی که قلبا مرد درستی باشد در قلب او خداوند جای دارد اگر کسی نیرنگ بزند وخدعه بکار ببرد او خود را گول زده وخود را نشناخته است باطن هر کس همیشه بخوبی شناخته میشود هیچوقت دزد ثروتمند نمیشود وکسی که به فقرا کمک میکند هیچگاه فقیر نمی شود قتل از پشت دیوار های سنگی صدا در می آورد؟

اگر راستگو باشید وصداقت پیشه کنید همه چیز وهمه کس شاهد صداقت شما خواهد بود در حقیقت همه امور از یکجا سرچشمه میگیرد وبه مناسبت مقام ومقال نامهای مختلفی را قبول میکنند مثلا عشق عدالت محبت خوش خلقی وصبر همه اینها از یک منبع زلال سر چشمه میگیرند مانند اقیانوسی که در ساحل های مختلف زمین نامهای مختلف دارند . از این رو هرچه آدمی از این غایت آمالها و ارزوهادورمیشود ازسرچشمه قدرت وکمکها که ممکن است از انها بهره مند گردد دور میگردد در نتیجه وجود او متزلزل وبی پناه شده بتدریج ضعیف وکوچک میگردد.به ذرهای بعد به نقطه ای مبدل شده ودر نهایت زشتی وپستی به قعر وورطه مرگ ونیستی میافتد .

در کاینات یک روح خدایی وجود دارد وهمین استکه عالی ترین سعادت ها را در ما ایجاد میکندنیروی شگرفی است که هم جذب میکند وهم شاد می سازد عطرنسیم کوهستانی که جهان رامعطر می سازد از اواست به آسمان وکوههای بلند جلال وعظمت میبخشد آواز آمیخته با سکوت ستارگان از اوست همه زیبایی ها وقشنگی ها از اوست اوست که آدمی را بی نهایت میسازد .

امام صادق ع فرمود

دنیا در نظر من چونان مردار است که هر گاه ناچار شدم از آن می خورم آنگاه حضرت آیه تلک الدار اخرته نجعلها .... را تلاوت کرد وشروع به گریستن کرد و گفت به خدا که بااین ایه همه ارزوها بر باد رفت حضرت در باره علوا فی الارض ولا فسادا فرمود منظور از علو بزرگی وارجمندی است ومنظور از فساد زنان است

امام حسین ع فرمود در مسجد نشسته بودیم که موذن اذان گفت وفرمود الله اکبرالله اکبر علی ع به گریه افتاد وما نیز ازگریه اوگریان شدیم وقتی موذن اذان را تمام کرد حضرت فرمود اگر میدانستید که موذن چه میگوید کمتر می خندیدید وبسیار گریه میکردید الله اکبر او معانی بسیار دارد از جمله اینکه الله اکبر بیانگر قدیم بودن ازلیت ابدیت وعلم ونیرو قدرت حلم وکرم جود وعطا وکبریای خداوند می باشد .

روزی حضرت حسین بن علی ع وارد مستراح شد ولقمه نانی را دیدند بر سطح مستراح افتاده است آنرا برداشتند وبه غلام خویش فرمودند که ان را نگه دارد چون ان حضرت ان نان را از غلام مطالبه کرد ان غلام فرمودند آقای من نان راشستم وخوردم حضرت ع آن غلام را آزاد کردند وفرمودند

((من نمیخواهم کسی که اهل بهشت باشد غلام زر خرید من باشد))

درکلیسایی کشیشی حق پرست

بر فراز کرسی خود بر نشست

حمد نعمت خالق؟ بی چون نمود

وصف عیسی وحـــــــواریون نمود

استماع وعظ واندرز وبیان

بود در آن روز خاص دختران

دختران عابد زاهد فــــــــــریب

جمع گردیده به گرد آن خطیب

از جبین هر یکی نورخــــــــــــدا

بود تابنده چو شمس اندر سما

قلب هر یک از خضوع انباشته

رایت تقوی وقدس افراشــــته

روح پاک وجسم پاک وجامه پاک

پاکی از رخسار آنان تابــــــــناک

چونکه خارج شد زخطبه آن کشیش

صحبت ارشاد وعظ آورد پیش

سطری از انجیل را اوطرح کرد

ظاهرش را باطنش را شرح کرد

گفت اندر این کتاب مستطاب

بهر اجر وتخفیف عـــــــــــذاب

صاحب شرع ودیانت گفته است

این چنیین در معانی سفته است

گر زند سیلی به رویت ناکسی

ور خراشد طرف رخسارت خسی

بهر سیلی دگر ؟ طرف دگر

عرضه کن بر وی بدون شور وشر

ناگهان از آن گروه عابــــــــــدات

خاست بر پا دختری شیرین صفات

برق عفت می جهید از چشم او

دیو لرزیده زبیم خــــــــــــــشم او

در ضمیرش جز طهارت ره نداشت

نزد او فرقی؟ گـــدا وشه نداشت

گفت ای از تو شریعت استوار

آیت الله عظـــــــــــیم الاقتدار

امر حق را ما اطاعت میکنیم

سجده بر حکم دیانت میکنییم

لیک دارم یک سوال از آن پدر

یک سوالی کوچکی ومختصر

درکتاب دین وآیـــــــــــات مُبین

از برای بُوسه هم باشد چِنین

به منبر واعظی میگفت روزی

که هرکس این دعا یکبار بخواند

خداحورش به جنت بخشد آن قدر

که از تعداد آن عاجز بمـــــــــاند

به هر دم با یکی عیشی نمــــــاید

به هردم از یکی کامی ســـــــتاند

زنی ایراد کرد وگفت یا شیخ

زنان را پس که در دامن نشاند

اگر حور اینقدر باشد فراوان

که ما را آب بر آتش فـــــشاند

بگفتش شیخ که ای خانم مخور غم

دهان باز بی روزی نمـــــــــــــاند

سنی از طریق جهل وعناد

گفت با شیعه ای که روز معاد

هست بر شتری سوار عمر

با شکوه وجلال وشوکت وفر

او نشیند به ناقه با اجلال

وان شتر را علی شود حمال

گیرد آن دم مهار ناقه بدست

برد آنجا که جای راکب هست

شیعه گفتا که این مراست قبول

که به صدق است این خبر منقول

اگر علی ســــــــاربان بود داند

کان شتر را کجا بــــــــخواباند

انفاق یا سخنان پاکیزه

رسول اکرم ص فرمودند –در را خدا انفاق کنیید هر چند به اندازه کوچکی باشد واگر کسی به همین اندازه هم نمی تواند انفاق کند با سخنان پاکیزه دلهایی را شاد کند زیرا در قیامت هنگامی که در پیشگاه خداوند قرار میگیرید خداوند به شما می فرماید که آیا گوش وچشم در اختیارتان قرار ندادم آیا مال وفرزند به شما نبخشیدم وبنده عرض میکند آری وخداوند میفرماید پس نگاه کنید وببینید که برای خود از قبل چه فرستاده اید او نگاهی به اطراف خود میکند اما چیزی نمی یابد که بتواند با آن صورتش را از آتش دوزخ حفظ کند

مرگ فرزند

عده اى به محضر امام باقر علیه السلام رسیدند و دیدند که یکى از فرزندان او بیمار شده

است و امام علیه السلام ناراحت و اندوهگین است .

با خود گفتند: اگر این کودک از دنیا برود مى ترسیم امام علیه السلام را آن گونه ببینیم که

نمى خواهیم در آن حال باشد.

چیزى نگذشت که صداى شیون اهل خانه بلند شد و فرزند امام علیه السلام از دنیا رفت .

آنگاه حضرت نزد آنها آمد در حالیکه چهره او شاد بود و ناراحتى ها قبل از سیماى او بر طرف

شده بود.

آنها به امام علیه السلام عرض کردند: فدایت شویم ما ترس آن داشتیم که با مرگ فرزند

حالتى پیدا کنید که ما هم بخاطر اندوه شما غمگین شویم .

حضرت به آنها فرمود: ما مى خواهیم کسى را که دوست داریم بسلامت باشد و ما راحت

باشیم اما وقتى امر الهى فرا رسد تسلیم اراده خداوند هستیم.

ایت الله مرعشی نجفی میفرمودند......

شب اول قبر آيت‌‌الله شيخ مرتضي حائري قدس سرّه، برايش نماز ليلة‌ الدّفن خواندم، همان نمازي که در بين مردم به نماز وحشت معروف است. بعدش هم يک سوره ياسين قرائت کردم و ثوابش را به روح آن عالم هديه کردم،. چند شب بعد او را در عالم خواب ديدم. حواسم بود که از دنيا رفته است. کنجکاو شدم که بدانم در آن طرف مرز زندگي دنيايي چه خبر است؟!

پرسيدم: آقاي حائري، اوضاع‌تان چطور است؟ آقاي حائري که راضي و خوشحال به نظر مي‌آمد، رفت توي فکر و پس از چند لحظه، انگار که از گذشته‌اي دور صحبت کند شروع کرد به تعريف کردن... وقتي از خيلي مراحل گذشتيم، همين که بدن مرا در درون قبر گذاشتند، روحم به آهستگي و سبکي از بدنم خارج شد و از آن فاصله گرفت. درست مثل اينکه لباسي را از تنت درآوري. کم کم ديگر بدن خودم را از بيرون و به طور کامل مي‌ديدم. خودم هم مات و مبهوت شده بودم، اين بود که رفتم و يک گوشه‌اي نشستم و زانوي غم و تنهايي در بغل گرفتم.

ناگهان متوجه شدم که از پايين پاهايم، صداهايي مي‌آيد. صداهايي رعب‌آور و وحشت‌افزا! صداهايي نامأنوس که موهايم را بر بدنم راست مي‌کرد. به زير پاهايم نگاهي انداختم. از مردمي که مرا تشيع و تدفين کرده بودند خبري نبود. بياباني بود برهوت با افقي بي‌انتها و فضايي سرد و سنگين و دو نفر داشتند از دور دست به من نزديک مي‌شدند. تمام وجودشان از آتش بود. آتشي که زبانه مي‌کشيد و مانع از آن مي‌شد که بتوانم چشمانشان را تشخيص دهم. انگار داشتند با هم حرف مي‌زدند و مرا به يکديگر نشان مي‌دادند. ترس تمام وجودم را فرا گرفت و بدنم شروع کرد به لرزيدن. خواستم جيغ بزنم ولي صدايم در نمي‌آمد. تنها دهانم باز و بسته مي‌شد و داشت نفسم بند مي‌آمد. بدجوري احساس بي‌کسي غربت کردم: - خدايا به فريادم برس! خدايا نجاتم بده، در اينجا جز تو کسي را ندارم....

همين که اين افکار را از ذهنم گذرانيدم متوجه صدايي از پشت سرم شدم. صدايي دلنواز، آرامش ‌بخش و روح افزا و زيباتر از هر موسيقي دلنشين! سرم را که بالا کردم و به پشت سرم نگريستم، نوري را ديدم که از آن بالا بالاهاي دور دست به سوي من مي‌آمد. هر چقدر آن نور به من نزديکتر مي‌شد آن دو نفر آتشين عقب‌تر و عقب‌تر مي‌رفتند تا اينکه بالاخره ناپديد گشتند. نفس راحتي کشيدم و نگاه ديگري به بالاي سرم انداختم. آقايي را ديدم از جنس نور. نوري چشم نواز آرامش بخش. ابهت و عظمت آقا مرا گرفته بود و نمي‌توانستم حرفي بزنم و تشکري کنم، اما خود آقا که گل لبخند بر لبان زيبايش شکوفا بود سر حرف را باز کرد و پرسيد: آقاي حائري! ترسيدي؟

من هم به حرف آمدم که: بله آقا ترسيدم، آن هم چه ترسي! هرگز در تمام عمرم تا به اين حد نترسيده بودم. اگر يک لحظه ديرتر تشريف آورده بوديد حتماً زهره ‌ترک مي‌شدم و خدا مي‌داند چه بلايي بر سر من مي‌آوردند.

بعد به خودم جرأت بيشتر دادم و پرسيدم: راستي، نفرموديد که شما چه کسي هستيد.

و آقا که لبخند بر لب داشت و با نگاهي سرشار از عطوفت، مهرباني و قدرشناسي به من مي‌نگريستند فرمودند: - من علي بن موسي الرّضا(ع) هستم. آقاي حائري! شما 38 مرتبه به زيارت من آمديد من هم 38 مرتبه به بازديدت خواهم آمد، اين اولين مرتبه‌اش بود 37 بار ديگر هم خواهم آمد.

متحیرم از این کلام

قال تبارک وتعالی

لِلَّـهِ الْأَمْرُ‌ مِن قَبْلُ وَمِن بَعْدُ ۚ
معنای ظاهری این جمله که کلام وحی است واز زبان خدای تبارک وتعالی صادر شده است بسیار ساده است خداوند تمام امور ومقدرات وحوادث گذشته واینده را میداند امای معنای باطنی ان بسیار عمیق وگیج کننده است ازمعنای این جمله متحیرم از این نظر که این جمله دوبند دارد بند اول اینکه خداوند از تمام انچه که در گذشته اتفاق افتاده است اگاهی دارد واین را بخوبی درک میکنم چون خداوند حی ابدی است حی لایموت است همواره بوده وهست لذا تمام حوادثی را که اتفاق بیفتد را نظاره گر وشاهد است ((وهو علی کل شی شهید)) او بر تمام امور ومقدرات جاری در اسمان وزمین شاهد است چون سمیع وبصیر است اما در بند دوم این جمله وَمِن بَعْدُاین فقره از ایه دیگر قابل فهم نیست ازدرک وشعور من قابل درک نیست برای همین کمی بیشتر ان را باز میکنم تابدانیم چگونه قابل درک نیست یک توضیح ساده کسی که یک فیلم سینمایی را دیده است هنگامی که این فیلم را برای یکی از دوستان خود به نمایش میگذارد هنگام پخش فیلم به هر قسمتی که از فیلم میرسید میدانید بعد از ان چه اتفاقی خواهد افتاد حال در نظر بگیرید کارگردانی که فیلم را ساخته است چگونه به ان فیلم وجزئیات ان احاطه دارد کوچکترین حرکت وحادثه فیلم را میداند
حال برمیگردیم به معنای این ایه اگر مثل گروهی که اعتقاد به جبر دارند معنای ان را تفسیر کنیم.یعنی خداوند تمام مقدرات جهان هستی را به خواست واراده خود تنظیم وکارگردانی کرده است وچون قدرت لایزال الهی نهایت ندارد(( ان الله علی کل شی قدیر))حال چون تمام اتفاقات زندگی بر اساس اراده او اتفاق میافتد لذا از تمام امور گذشته واینده اگاهی کامل دارد هر کس چنیین دیدی داشته باشد تمام امورات دنیا واتفاقات ان از سختی وخوشی همه را میپذیرد وقبول دارد وامور دنیابراو سهل است مثل خیام که اعتقاد به جبر داشت ومیفرمود
من می خورم هر که چو من اهل بود می خوردن من بر او سهل بود
می خوردن من حق زازل میدانست گر می نخورم علم خدا جهل بود
اما حافظ بر خلاف خیام که به طرز بی ادبانه ای اشاره به جبری بودن عالم داشته وعقیده خود را در این دو بیت شعر بیان کرده است حافظ بر خلاف او به شکل مودبانه ای در ایت تک بیت اعتقاد به جبر داشته است درانجا که میفرماید

گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ

تو در طریق ادب باش گو گناه من است

حافظ میگوید ما اگر مرتکب گناه میشویم به اختیار خودمان نیست درمشیت وبرنامی ریزی ان کارگردانبزرگ یعنی خدای تعالی که فیلم تاریخ را ساخته است به من نقش گناه کردن را داده است اما ادمی باید ادب داشته باشد وگناه خود را به گردن خدای تبارک وتعالی نیندازد وگناه را به خود نسبت دهد اگر چه گناه کردن ما هم در اختیار اوست که تمام شرایط گناه را برای ما فراهم میکند وقدرت وتوانایی گناه را به ما داده است.عارف بزرگ جلال الدین مولوی اعتقاد به اختیار کامل داشته است ودر مثوی این عقیده را در قلب شعر به زیباترین وجه به رشته تحریر در اورده است

این‌که فردا این کنم یا آن کنم
این دلیل اختیار است اى صنم
و آن پشیمانى که خوردى زآن بدى
ز اختیار خویش گشتى مهتــــــدى

البته بزرگانی چون حافظ وخیام حق دارند که چنیین دیدگاهی داشته باشند ودر قران حکایتهایی است که نشان میدهند تمام افعال بندگان به اذن خودشان وبه اختیار خودشان نیست از جمله حضرت خضر ع است که حضرت موسی ع از خدا خواست که مدتی را با یکی از بندگان خاص او به سر برد وخدا دعا او را مستجاب کرد وحضرت موسی ع با یوشع بن نون در یافتن خضر به حستجو پرداختند تا به سرزمینی رسیدند ونشستند که غذا بخورند یک ماهی کباب شده یا ماهی دودی داشتند سفره که باز کردند در نزد چشمه ای

تا غذا بخورند این ماهی کباب شده از سفره لغزید وداخل چشمه شد یوشع بن نون دید که ماهی مرده زندهشد موسی ع فرمود ان مردی

که دنبال او هستیم در این جا یافت میشود وان چشمه چشمه ای است که خضر ع از اب ان نوشیده بود وحیات ابدی یافته است وخضر در تمام اعصار زندگی میکند واکثر عارفان بزرگ وعلی ع او را درک کرده اند واو را ملاقات کرده اند از جمله عارف بزرگ شیخ ابوسعید ابوالخیر که در کتاب اسرار توحید اشاره به ملاقات با خضر ع را داشته است در هر صورت طوری که در قران امده موسی ع خضر را ملاقات کرد وگفت من میخواهم مدتی را در خدمت تو باشم واز علم لدنی تو بهره ها ببرم خضر فرمود من کارها یی میکنم که تو تحمل دیدن ان کارها را نداری موسی ع فرمود منبر انجام کارهای تو بردباری دارم وطاقت وصبر را از دست نخواهم دادموسی ع ووصی او یوشع بن نون مدتی در ان سرزمین که جایگاه خضر ع بود با او به سر بردند تا اینکه خضر فرمود من ماموریتی از جانب خدا دارم ومیخواهم به جایی بروم موسی ع ویوشع همراه او رفتند به ساحل دریا رسیدند واز انجا سوار کشتی شدند که متعلق به دوبرادر بود سوار شدند واز ساحل که دور شدند درقسمتی از کشتی هر سه نفر به دو از دوبرادر نشسته بودند که ناگهان موسی ع دید خضر میخی از کیسه خویش در اوردند وکف کشتی را با ان میخ بلند سوراخ کرد واب از کف کشتی ارام ارام داخل کشتی شد وموسی ع از این کار ناشایسته او متغیر شد واعتراض کرد وفرمود ایا میخواهی این کشتی را با اهل ان غرق کنی خضر ع او را یاداور شد که نگفتم تو نمیتوانی مصاحبت با من را تحمل کنی موسی ع ساکت شداز کشتی پیاده شدند وارد شهری شدند که با مردم غریبه میانه خوبی نداشتند واز انان پذیرایی نکردند وانان را ازشهرخارج کردند گویا انان پول همراه نداشتند وادم جوانمردی پیدا نشد که انان را بپذیرد واما در روایت امده که مهمان وغریبان را بپذیرید که گاهی فرشتتگان را مهمانی کرده اید انان در خارج ان شهر که کویری مانند بود وهیچ باغ وسایه ای نبود در خارج شهر خرابه ای بود موسی ع ویوشع وخضر به کنار ان خرابه رفتند خضر دیواری را دید که مج شده ودر حال فرو ریختن بود مقداری زیادی خاک جمع کرد اب اورد وگل درست کرد ونصف روزی را مشغول درست کردن ان دیوار کج بود که خارج از شهر بود موسی ع باز هم این کار او را تحمل نکرد چون گرسنه وتشنه بود واز این کار بیهوده او به خشم امد وبر سبیل اعتراض فرمود اگر برای اهل این شهر کارگری ومزدوری میکردی لاقل آب ونانی به ما میدادند خضر ع فرمود نگفتم کارهای مرا تحمل نمیکنی موسی ع باز ساکت شد

مست مست مست مستم چه کنم آنچه او میخواست هستم چه کنم

دست رقصم آستینی بیش نیست دست یار افشاند دستن چه کنم

خضر می بایت که تعمیرم کند من همان دیووار پستم چه کنم

مدتی دیگر موسی ع ویوشع وخضر با هم مصاحبت داشتند تا اینکه روزی خضر ع وارد باغی به دور از شهری دران ناحیه شد وخضر ع چوبی به همراه داشت در ان باغ کودکی مشغول بازی کردن بود خضر ع به او نزدیک شد وچنان با چوب دستی خود بر فرق او کوبید که جان به جان افرین تسلیم کرد موسی ع چنان به خشم امد که خضر ع را برزمین زد وروی سینه او نشست وفرمود ایا کودکی بیگناهی را میکشی

که هیج گناهی مرتکب نشده است خضر ع فرمود هذا فراق بینی وبینک چون کارهای مرا تحمل نکردی دیگر بین من وتو فراق وجدایی افتاد وانان از هم جداشدند واما بعد از ان جدا شدند که خضر فرمود من سوراخ کردن کشتی وتعمیر دیوار خراب وکشتن این کودک را به اذن خدای تعای انجان دادم وبه هوا وهوس خود کاری را انجام ندادم خدای تعالی این مثال را در قران زده که نشان داده امورات دنیا به خواست واراده بندگان نیست همه کاره اوست وما تنها فاعل کارها هستم او مسبب الاسباب است وهیچ کاری حتی افتادن برگی از درخت بدون اذن او اتفاق نمیافتد حوادث زندگی مانند ساخت فیلمی است که از قبل توسط خدای تعالی کارگردانی شده است وحال به نمایش گذاشته شده است وهر کس نقش خود را ایفا میکند وبا مرگ در دنیا بازیگری او به امام میرسد

اما اگردر عالم دنیا جبری در کار نباشد انگاه فهم اینکه خداوند چگونه حوادث اینده را میداند برای ما بسیار مشکل است وتوجیه کردن ان بسیار سخت است چون امر وحادثه ای که اختیاری باشد وهنوز هم اتفاق نیفتاده چگونه ممکن است همه انها قابل پیش بینی باشد چون برای انجام دادن هر کاری 50درصد احتمال انجام دارد که رخ بدهد و50در صد احتمال دارد که رخ ندهد حال حدث زدن کاری که در اینده میخواهد انجام بشود بدون اینکه جبری در کار باشد بسیار مشکل واز فهم بشری خارج است واین قدرت لایزال خدای تبارک وتعالی را میرساند واینکه ما قادر به شناخت انچه او توانایی وقدرت ان را دارد را نداریم (وما قدر الله حق قدره ) بشر قادر به شناخت منزلت وشان پروردگار نیست
خلاصه در دین یهود ومسیح واسلام اعتقاد به جبر واختیار در هر سه مذهب وجود داشته است وگروهی اعتقاد دارند همه کارها به اذن خداست وبندگان هیچ اراده ای ندارند گروهی اعتقاد دارند اختیار کامل در دست انسان است وخداوند هیچ دخالتی ندارد اما مذهی شیعه که علم وعقیده خود را از اهل بیت محمد ع میگیرد بر خلاف این دو عقیده طبق عقیده امام صادق ع که مذهب جعفری هستیم این امام بزرگوار فرمو((لا جبر و لا تفویض بل امر بین امرین)) دردنیاوعالم مادی حالتی بین این دو در جریان است

ملاصدرای شیرازی مثال زیبایی در باب جبر واختیار زده است که بر گرفته از مذهب اهل بیت است او میگوید رابطه بین خداوند وانسان در باب اختیارو جبر مثال اسبی است که صاحب او در دهان او افسار زده است گاهی ریسمان افسار را رها میکند واسب به تاخت میرود وهر جا لازم بدهد دهانه ان را میکشد واو را مهار میکند تا چموش نباشد
العبد العاصی الحقیر دکتر یوسف نورایی مطلق رجب المرجب 1437اردیبهشت 1395
***********************************************************
روایاتى از امامان اهل بیت علیهم السلام در قضا و قدر (جبر واختیار)
روایت اول :
1 - روایت نخست را از اولین امام از امامان اهل بیت علیهم السلام ، امام على بن ابى طالب - علیه السلام - مى آوریم :
صدوق در کتاب توحید با سند خود تا امام حسن - علیه السلام - و ابن عساکر در تاریخ با سند خود تا ابن عباس روایت کنند که : (عبارت از صدوق است )
دخل رجل من اهل العراق على امیرالمؤ منین - علیه السلام - فقال اخبرنا عن خروجنا الى اهل الشام ابقضاء من الله و قدر؟ فقال له امیرالمؤ منین علیه السلام : اجل یا شیخ ، فوالله ما علوتم تلعه و لا هبطتم بطن واد الا بقضاء من الله و قدر، فقال الشیخ : عند الله احتسب عنائى یا امیرالمؤ منین ! فقال علیه السلام : مهلا یا شیخ ! لعلک تظن قضاء حتما و قدرا لازما! لو کان کذلک البطل الثواب و العقاب و الامر و النهى و الزجر، و لسقط معنى الوعید و الوعد، و لم یکن على مسى ء لائمه و لا لمحسن محمده . و لکان المحسن اولى باللائمه من المدنب ، و المذنب اولى بالاحسان من المحسین ، تلک مقاله عبده الاوثان و خصماء الرحمان و قدریه هذه الامه و مجوسها، یا شیخ ! ان الله عز و جل کلف تخییرا. و نهى تحذیرا، و اعطى على القلیل کثیرا و لم یعض مغلوبا، و لم یطع مکرها، و لم یخلق السموات و الارض و ما بینهما باطلا ذلک ظن الذین کفروا فویل للذین کفروا من النار
مردى عراقى بر امیر مومنان - علیه السلام - وارد شد و گفت : آیا خروج ما بر شامیان به قضا و قدر الهى است ؟ امام به او فرمود: آرى اى شیخ ! به خدا سوگند از هیچ بلندى بالا نرفتید و در هیچ پستى فرود نیامدید مگر به قضا و قدرى از خداوند! آن مرد گفت : امیدوارم رنج من نزد خدا به حساب آید! .

امام - علیه السلام - به او فرمود: آهسته برو اى شیخ ! شاید پنداشتى قضاى حتمى و قدر قطعى را مى گویم ! اگر جنین باشد که ثواب و عقاب و امر و نهى و پیشگیرى باطل شده ، و ترساندن و مژده دادن بى معنى است ، نه ملامتى بر گناهکار بجاست و نه ستایشى از نیکوکار رواست ، بلکه نیکوکار به ملامت سزاوارتر از بدکار بوده و گناهکار به نیکى شایسته تر از نیک رفتار است .

این ، گفتار بت پرستان و دشمنان خداى رحمان و قدرى مسلکان و مجوسان این امت است ! اى شیخ ! خداى عز و جل بندگان را مکلف ساخت تا به اختیار خود عمل کنند و آنان را نهى کرد تا خو باز ایستند، و بر کار اندک پاداش بسیار دهد، شکست خورده نافرمانى نشده ، و ناخواسته اطاعت نگردیده ، او آسمانها و زمین و موجودات میان آن دو را به باطل نیافریده ، این گمان کسانى است که کافر شدند، پس واى بر کسانى که کافر شدند از عذاب آتش .


روایت دوم :
روایت دوم را از ششمین امام از امامان اهل بیت فف ، امام ابوعبدالله جعفر بن محمد الصادق - علیه السلام - مى آوریم که فرموده :
ان الناس فى القدرعلى ثلاثه اوجه : رجل زعم ان الله عز و جل اجبر الناس على المعاصى فهذا قد ظلم الله فى حکمه فهو کافر، و رجل یزعم ان الامر مفوض الیهم فهذا قد اوهن الله فى سلطانه فهو کافر. و رجل یزعم ان الله کلف العباد ما یطیقون و لم یکلفهم ما لا یطیقون و اذا احسن حمد الله و اذا اساء استغفر الله فهذا مسلم بالغ .
مردم درباره قدر بر سه راه رفته اند:
1 - کسى که عقیده دارد خداى عزوجل مردم را بر گناهان مجبور کرده است ، او درباره فرمان بازدارنده الهى به خدا ستم کرده ، پس او کافر است .
2 - کسى که معتقد است همه کارها به مردم واگذار شده ، او خدا را در قدرت و سلطنت خویش ضعیف و ناتوان پنداشته ، پس او (نیز) کافر است .
3 - کسى که عقیده دارد خداوند بندگان را به آنچه مى توانند مکلف کرده ، و آنچه را در توانشان نیست از آنان نخواسته است ، او هرگاه کار نیکى انجام دهد خدا را سپاس گوید و اگر کار بدى از او سرزند از خدا آمرزش ‍ مى خواهد، این همان مسلمان (به حق ) رسیده است .
روایت سوم :
روایت سوم از هشتمین امام از ائمه اهل بیت علیهم السلام ، امام على بن موسى الرضا - علیه السلام - است که فرموده :
1 - ان الله عز و جل لم یطع باکراه ، و لم یعص بغلبه و لم یهمل العباد فى ملکه ، هو المالک لما ملکهم و القادر على ما اقدرهم علیه فان انتمر العباد بطاعته لم یکن الله منها صادا، و لا منها مانعا، و ان انتمروا بمعصیه فشاء ان یحول بینهم و بین ذلک فعل و ان لم یحل و فعلوه فلیس هو الذى ادخلهم فیه .
خداى عزوجل از روى اجبار اطاعت نشده ، و از ضعف و شکست نافرمانى نگردیده ، و بندگان را در مملکت خویش بیهوده نگذاشته ، او بر همه آنچه که در اختیارشان نهاده مالک ، و بر همه امورى که توانشان داده توانمند است . اگر بندگان در پى طاعتش باشند خداوند راه آنان را نمى بندد و از اطاعت بازشان نمى دارد، و اگر به دنبال نافرمانى اش باشند و او بخواهد میان آنان و گناه فاصله شود، خواهد کرد، و اگر مانع از گناه نشد و آنان انجامش دادند، او نیست که آنان را در آن راه انداخته است .

روایت چهارم :
از امام صادق - علیه السلام - روایت است که فرمود:
1 -لا جبر و لا تفویض و لکن امر بین امرین ، قال فلت : و ما امر بین امرین ؟ قال علیه السلام : مثل ذلک رجل رایته على معصیه فنهیته فلم ینته فترکه ففعل تلک المعصیه ، فلیس حیث لم یقبل منک فترکه کنت انت الذى امرته بالمعصیته .
نه جبر است و نه تفویض ، بلکه چیزى میان این دو است . راوى گوید گفتم : چیزى میان این دو یعنى چه ؟ فرمود: مثال آن ، مثال کسى است که در حال گناه است و تو او را نهى مى کنى و او نمى پذیرد. پس از آن رهایش مى کنى و او آن گناه را انجام مى دهد، پس چنان نیست که چون از تو نپذیرفت و تو به حال خود رهایش کردى ، این تو بوده اى که به گناه فرمانش دادى !
2 - ما استصعت ان تلوم العبد علیه فهو منه و ما لم تستطع ان تلوم العبد علیه فهو من فعل الله ، یقول الله للعبد: لم عصیت ؟ لم فسقت ؟ لم شربت الخمر؟ لم زنیت ؟ فهذا فعل العبد، و لا یقول له لم مرضت ؟ لم قصرت ؟ لم ابیضضت ؟ لم اسوددت ؟ لانه من فعل الله تعالى .
هر کارى را که بتوانى بنده را بر آن سرزنش کنى ، از آن اوست ، و هر چه را که نتوانى بنده را بر آن سرزنش نمایى ، از آن خداست . خداوند به بنده اش ‍ مى فرماید: چرا سرکشى کردى ؟ چرا نافرمانى نمودى ؟ چرا شراب خوردى ؟ چرا زنا کردى ؟ اینها کار بنده است . خداوند از بنده اش نمى پرسد: چرا مریض شدى ؟ چرا قدت کوتاه است ؟ چرا سفید رنگى ؟ چرا سیاه رویى ؟ زیرا اینها کار خداوند است .


از قرن دوم هجری در بین مسلمین دو دسته بطور رسمی پیدا شدند.
1- اشاعره = جبر در امور که به صفت توحید در خالقیت وافعال معتقد بودند.
یعنی انسان در انجام عمل مجبور است وهمه عمل او در علم خدا مقدر شده واو نقشی درانجام یا ترک ندارد.
2- معتزله = اختیار در امور که به صفت عدل معتقد بودند.
یعنی پس از خلقت انسان خدا او را به واگزار نموده وهیچ نقشی درانجام عمل انسان ندارد.
منشاء این دو قول علاوه بر تامین نظر حاکمان عباسیان .تفسیر غلط وبرداشت ناصواب از آیات قرآن بود.
دلیل اشاعره دسته ای از آیات بود که نسبت همه امور را به خدا میده. مانند
مَا أَصَابَ مِن مُّصِیبَةٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی أَنفُسِكُمْ إِلَّا فِی كِتَابٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرٌ .(1)
هیچ مصیبتى نه در زمین و نه در نفسهاى شما [= به شما] نرسد مگر آنكه پیش از آنكه آن را پدید آوریم در كتابى است این [كار] بر خدا آسان است .
دلیل معتزله : آیاتی از قبیل آیه ذیل اند که بنظرشان تمام امور را به بنده خدا نسبت میدهد. مانند: وَمَا أَصَابَكُم مِّن مُّصِیبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَیْدِیكُمْ وَیَعْفُو عَن كَثِیرٍو هر [گونه] مصیبتى به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست و [خدا] از بسیارى درمى‏گذرد. (2)
وَأَن لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى و اینكه براى انسان جز حاصل تلاش او نیست . (3)

3- قول امامیه : نه جبر ونه تفویض است: که از امام صادق یاد گرفتند که فرمود: لا جبر ولا تفویض بل امر بین الامرین . (4) نه جبر کامل درکار است ونه تفویض کامل بلکه امر بین ایندوست.

دستور العملی برای حاجات بزرگ

:

البراء بن عازب قال : دخلت على على علیه السلام فقلت : یا امیرالمؤمنین سألتك بالله الا خصصتنى باعظم ما خصك به رسول الله صلى الله علیه و سلم مما خصه به جبریل مما ارسله به الرحمن عزوجل . فقال : لولا ما سألت ما نشرت ذكر ما ارید ان استره حتى اضمن لحدى اذا اردت ان تدعو باسم الله الاعظم فاقرا من اول الحدید ست آیات , و آخر الحشر هو الله الذى لا اله الا هو , الى آخرها . فاذا فرغت فتكلمت فقل : یا من هو كذلك افعل بى كذا و كذا . فوالله لو دعوت به على شقى لسعد .

قال البراء : فوالله لا ادعو بها لدنیا ابدا . قال على علیه السلام : اصبت , كذا اوصانى رسول الله صلى الله علیه و سلم غیر انه امرنى ان ادعو بها فى الامور الفادحه .

براء بن عازب گوید : بر امیرالمؤمنین علی علیه السلام وارد شدم و آن جناب را به خدا سوگند دادم كه مرا به اعظم اسمایى كه خداوند رحمن جبرئیل را به ارسال آن مخصوص داشت و وى رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم را و آن حضرت شمارا, مخصوص گردان . فرمود : اگر سئوال تو نمى بود من اراده داشتم كه آنرا تا در لحدم نهاده شوم پوشیده بدارم . هرگاه خواهى خدا را به اسم اعظم وى بخوانى , شش آیه اول حدید ( بعد از بسم الله الرحمن الرحیم تا و هو علیم بذات الصدور ) و آخر حشر از هو الله الذى لا اله الا هو تا آخر سوره را بخوان , و پس از آن بگو اى كسى كه چنانى با من چنین كن ( یعنى حاجت خود را بخواه ) كه سوگند به خداوند اگر بر شقى بخوانى سعید مى گردد . براء گفت : قسم به خدا من آنرا براى دنیا نمى خوانم . امام علیه السلام فرمود : همین صواب است , رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم مرا هم اینچنین وصیت فرمود جز اینكه مرا امر كرد كه خدا را بدان در كارهاى بزرگ و دشوار روزگار بخوانم]( و بدانكه هیچ حاجتى براى انسان شریف تر و عزیزتر از قرب الى الله نیست كه لقاء الله است و ( رساله لقاء الله) ما در وصول بدان زاد راه است .

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِیمِ

سَبَّحَ لِلَّـهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ ﴿١﴾ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ یُحْیِی وَیُمِیتُ ۖ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ﴿٢﴾ هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ ۖ وَهُوَ بِكُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ﴿٣﴾ هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَىٰ عَلَى الْعَرْشِ ۚ یَعْلَمُ مَا یَلِجُ فِی الْأَرْضِ وَمَا یَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا یَنزِلُ مِنَ السَّمَاءِ وَمَا یَعْرُجُ فِیهَا ۖ وَهُوَ مَعَكُمْ أَیْنَ مَا كُنتُمْ ۚ وَاللَّـهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ ﴿٤﴾ لَّهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ وَإِلَى اللَّـهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ ﴿٥﴾ یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهَارِ وَیُولِجُ النَّهَارَ فِی اللَّیْلِ ۚ وَهُوَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ

هُوَ اللَّـهُ الَّذِی لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ عَالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ ۖ هُوَ الرَّحْمَـٰنُ الرَّحِیمُ ﴿٢٢﴾ هُوَ اللَّـهُ الَّذِی لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ ۚ سُبْحَانَ اللَّـهِ عَمَّا یُشْرِكُونَ ﴿٢٣﴾ هُوَ اللَّـهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ ۖ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ ۚ یُسَبِّحُ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ ﴿٢٤﴾

ای کسی که چنینی با من چنان کن وحاجت بخواه

بسم الله الرحمن الرحيم
شرح دعاي عظيم الشأن نور
از مهج الدعوات نقل شده است با شرح و بسط كه مختصرش اين است:حضرت اميرالمومنين(ع) فرمودند كه هركه در هر روز يكبار يا در سالي يكبار يا در عمر خود يك مرتبه اين دعا را بخواند مراد هر دو جهان او برآيد و او را از هيچ آفريدهبيم نباشد، زينهار كه به همه كس نيآموزيد كه به حرام بيازمايند نعوذبالله و از جمله خواص اين دعا آن است كه خواننده اش پيوسته در نظر خلايق عزيز و مكرم گردد و از تهمت و غيبت و مذلّت ايمن باشد و از منت مردم آسوده شود و از شرّ دشمنان و حسودان و منافقان در امان باشد و كارهاي بسته او گشاده گردد و دشمن بر او ظفر نيابد و قرض او ادا شود و محتاج مردم نگردد و در نظر پادشاه عزيز باشد و سِحر ساحران در وي كارگر نشود و از وسوسه شيطان ايمن باشد و هركاري كه پيش گيرد خداي تعالي او را مدد و نصرت كند و افراد هر خانه كه اين دعا در آن باشد از خستگي و مرگ مفاجات ايمن باشند و در آن خانه بركت و نعمت بسيار باشد و هرگز بركت از آن خانه بيرون نرود و قحطي در آن خانه راه نيابد و اگر عزيزي در سفر دارد روز دوشنبه و پنجشنبه و جمعه اين دعا را بخواند در همان چند روزه آن مسافر به سلامت باز گردد به حرمت اين دعا و اگر به سفر رود اين دعا را با خود دارد تا جان و مالش محفوظ باشد و دشمن بر وي ظفر نيابد و اگر درويش باشد توانگر شود تا به زيارت كعبه رود و اگر فاسق باشد عابد شود و اگر شارب الخمر باشد خداي تعالي او را توبه نصوح كرامت فرمايد و هركس اين دعا را با خود دارد محبوب القلوب و مقبول طبع جميع مردم گردد و اگر كسي در جنگ با خود دارد البته بر دشمن ظفر يابد و منصور گردد و از زخم تير و شمشير و نيزه و كارد و خطاي اسب در امان باشد و هر كه با خود دارد از شر آدم و ديو و درنده و سگ و ديوانه و جميع موذيان در حفظ و امان الهي باشد و هر كس از روي اخلاص و اعتقاد درست بخواند و شك نياورد به مقصود و مدعاي خود برسد و در روايت ديگر از حضرت اميرالمومنين عليه السلام مروي است كه فرمود: هركس دعاي نور را در عمر خود يكبار بخواند حقتعالي از گناهان [او] درگذرد به بركت اين دعا و اگر در جايي صاعقه يا زلزله و انواع بلاها نعوذبالله از غضب خداي تعالي حادث شود چون اين دعا را خوانند همه بلاها دفع خواهد شد و اين دعا را عزيز و محترم بايد داشت چنانكه مشروط است كه اين دعا را با مُشك و زعفران بر كفن ميّت نويسند ان مرده را عذاب قبر نباشد و صد هزار نور در قبر او بتابد و سؤال نكير و منكر بر او آسان شود و هفت هزار فرشته بر سر قبر او حاضر شوند و بر دست هر يك طبقي از نور كه بر سر او نثار كنند و گويند مترس و اندوه مدار كه ما مونس توييم تا روز قيامت و قبر او را فراخ كنند چندانكه چشم كار كند و دري از بهشت به قبر او گشايند، ديگر جبرييل عرض كرد يا رسول الله من شرم مي كنم از آن بنده كه اين دعا بر كفن او نوشته شده باشد و من او را عذاب كنم و نيز عرض كرد خدا مي فرمايد كه پيش از ادم به نهصد سال اين دعا را بر عرش ثبت كردم و به هيچ پيغمبري نفرستادم الاّ به امّتهاي تو، هركس آنرا به صدق دل در ماه مبارك رمضان در روز آدينه(جمعه) در هنگامي كه نماز صبح را گذارده باشد و با كسي سخن نگفته باشد بخواند هر حاجتي كه دارد و با كسي سخن نگفته باشد بخواند هر حاجتي كه دارد حقتعالي در شب قدر كه شب فيض است برآورد و چون در ماه رمضان خواند به شروطي كه ذكر شد هفت هزار فرشته از مكه و هفتاد هزار از بيت المقدس جمع شوند و هر يكي را هزار سر باشد و بر هر سري هزار دهان و در هر دهان هزار زبان [كه] به هر زباني هزار تسبيح و تهليل گويند و ثواب آن براي خواننده [دعا] باشد تا روز قيامت و اگر ثواب اين دعا را ده قسمت كني هر قسمت آن برابر كوهي به بزرگي دنيا باشد و اگر تمام ثواب آنرا شرح كنم بيشتر امت تو عاصي شوند و تكيه بر اين دعا كنند و خلل در دين پيدا شود، يا رسول الله خداي تعالي مي فرمايد هر كه آنرا بخواند هر حاجتي كه ميان من و او باشد روا كنم، خوشا بحال بنده اي كه اين دعا را در كفن خود نوشته باشد، چون روز قيامت از قبر سر برآرد هزار فرشته به استقبال او بفرستم كه هريك را بيرقي از نور در دست باشد با هفتاد هزار غلام كه هر يك لجام اسبي بدست كه شكم آنها از دُرّ و يالشان از ياقوت سرخ و موي آنها چون گيسوي زنان و در پشت هر اسبي قبّه*اي از نور و در هر قبّه چهارصد پرده از نور آويخته ميان هر قبّه هزار حوري كه بر تختهاي استبرق نشسته باشند و بر هر سر هزار گيسو باشد از مُشك و عنبر و زعفران و كافور با نامهاي موكل نوشته، و اگر اين دعا را بخواند چون سر از قبر بدارد هزار فرشته ديگر بيايند كه در دست هر يك جامي كه چهار گونه طعام و شير و انگبين صاف در آن باشد و بر سر هر جامي سرپوشي از نور و بر آن سرپوشها نوشته شده باشد لا اله الاّ اللهُ محمدً رسول الله عليٌّ وليُّ الله و اين جامها را بدست وي دهند تا بياشامد و آن فرشتگان او را مي برند تا بعرصات قيامت كه هر كه او را بيند گويد اين كدام پيغمبر است يا كدام شهيد، از جانب حضرت ربالعزه ندا رسد كه اين نه پيغمبر است و نه شهيد بلكه يكي از امّتان محمد(ص) است كه دعاي نور را خوانده، من او را اين عطيه كرامت كرده ام يا رسول الله هركس در اين دعا شك كند ملعون دنيا و آخرت است پس جبرييل (ع) اين دعا را خواند و حضرت رسول(ص) آنرا بياموخت. البته خاصيت اين دعاي جليل القدر بسيار است و در اينجا به اختصار ذكر شد تا خواننده و نويسنده را ملال نباشد والله اعلم بالصواب.

. بِسْمِ الله الرََّحمنِ الرَّحيم
اَللّهُمَّ يانُورَ النَّورِ تَنَوَّرْتَ بِالنُّورِوَالنُّورُفي نُورِكَ يا نُورُ ، اللّهمَّ ياعَزيزُ تَعَزَّزْتَ بِالعَِّزةِ والعِزَّةُ في عِزَّةِ عِزَّتِكَ ياعَزيزُ ، اَللّهُمَّ يا جَليلُ تَجَلَّلْتَ بِالْجَلالِ والجَلالُ في جَلالِ جَلالِكَ يا جَليلُ اَللّهُمَّ يا قَديمُ تَقَدَّمْتَ بِالْقِدَمِ وَالْقِدَمُ في قِدَمِ قِدَمِكَ ياقَديمُ ، اَللّهُمَّ يا قَديرُ تَقَدَّرْتَ بِالْقُدْرَةِ وَالْقُدْرَةُ في قُدْرَةِ قُدْرَتِكَ يا قَديرُ اَللّهُمَّ ياوَهّابُ تَوَهَّبْتَ بِالْهَيْبَةِ وَالْهَيْبَةُ فِي هَيْبَةِ هَيْبَتِكَ يا وَهّاب اَللّهُمَّ يا عَليْمُ تَعَلَّمْتَ بِالْعِلْمِ وَالْعِلْمُ فِي عِلْمِ عِلْمِكَ يا عَليمُ اَللّهُمَّ يا حَكيمُ تَحَكَّمْتَ بِالْحِكْمَةِ وَالْحِكْمَةُ فِي حِكْمَةِ حِكْمَتِكَ يا حَكيمُ اَللّهُمَّ يامالِكُ تَمَلَّكْتَ بِالْمُلْكِ وَالْمَلَكُوتُ فِي مَلَكوتِ مَلَكوتِكَ يا مالِكُ اَللّهُمَّ يا قُدُّوسُ تَقَدَّسْتَ بِالْقُدْسِ وَالقُدْسُ فِي قُدْسِ قُدْسِكَ يا قُدّوسُ اَللّهُمَّ يا صَبُورُ تَصَبَّرْتَ بِالْصَبْرِ وَالْصَبْرُ فِي صَبْرِ صَبْرِكَ يا صَبور ، اَللّهُمَّ يا مَنّانُ تَمَنَّنْتَ بِالْمِنَّةِ وَالْمِنَّةُ فِي مِنَّتِ مِنَّتِكَ يا مَنّانُ اَللّهُمَّ يا فَرْدُ تَفَرَّدْتَ بِالْفَرْدِ وَالْفَرْدُ فِي فَرْدِ فَرْدِكَ يا فَرْدُ اَللّهُمَّ يا واحِِِِدُ تَوَحَّدْتَ بِالْوَحْدانِيَّةِ والْوَحْدانِيَّةُ فِي وَحدانيَّةِ وَحْدانيَّتِكَ يا واحِدُ اَللّهُمَّ يا جَميلُ تَجَمَّلْتَ بِالْجَمالِ وَالْجَمالُ فِي جَمالِ جَمالِكَ يا جَميلُ، اَللّهُمَّ ياسَلامُ تَسَلَّمْتَ بِالْسَّلامِ وَالْسَّلامُ فِي سَلامِ سَلامِكَ يا سَلامُ ، اَللّهُمَّ يارَبِّ تَرََبَّيْتَ بِالْرُّبُوبِيَّةِ والْرُّبُوبِيَّةُ فِي رُبُوبِيَّةِ رُبوبِيَّتِكَ يا رَبُُّ، اَللّهُمَّ ياقَهّارُ تَقَهَّرْتَ بِالْقَهْرِ وَالْقَهْرُ فِي قَهْرِ قَهْرُكَ يا قَهّارُ ، اَللّهُمَّ يا جَبّارُتَجَبَّرْتَ بِالْجَبَروتِ وَالْجَبَروتُ فِي جَبَروتِ جَبَروتِكَ ياجَبّارُ، اَللّهُمَّ يا كَريمُ تَكَرَّمْتَ بِالْكَرَمِ وَالْكَرَمُ فِي كَرَمِ كَرَمِكَ يا كَريمُ، اَللّهُمَّ ياكَبيرُتَكَبَّرْتَ بِالْكِبْرِياءِ وَالْكِبْرِياءُ فِي كِبْرِياءِ كِبْرِيائِكَ يا كَبيرُ، اَللّهُمَّ يا رَحيمُ تَرَحَّمْتَ بِالرَّحْمَةِ وَالرَحْمَةُ فِي رَحْمَةِ رَحْمَتِكَ يا رَحيمُ ،اَللّهُمَّ يا عَظيمُ تَعَظَّمْتَ بِالْعَظَمَةِ والعَظَمَةُ في عَظَمَةِ عَظَمَتِكَ يا عَظيمُ ، اَللّهُمَّ يا مَجيدُ تَمَجَّدْتَ بِالْمَجْدِ وَالْمَجْدُ فِي مَجْدِ مَجْدِكَ يا مَجيدُ ، اَللّهُمَّ يا حَليمُ تَحَمَّلْتَ بِالْحِلمِ وَالْحِلْمُ فِي حِلْمِ حِلْمِكَ يا حَليمُ ، اَللّهُمَّ لااله الّا اَنْتَ ،اِنَّكَ عَلي كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ، سُبْحانَ الْقَهّارِ ،سُبحانَ الْغَفّارِ، سُبحانَ الْقادِرِ، سُبحانَ العزيزِ، سُبحانَ الحَيِّ، سُبحانَ القيومِ سُبحانَ القاهرِ، سُبحانَ الجَبّارِ، سُبحانَ الصَّبِيرِ، سُبحانَ الجَبّارِالْوَهّابِ، سُبحانَ المانِع، سُبحانَ المُبِينِ ، سُبحانَ الشّافِيِ، سُبحانَ الْكافِيِ، سُبحانَ الْمُعافِيِ ، سُبحانَ الْمؤمِنِ، سُبحانَ المُهَيْمِنِ سُبحانَ الْماجِدِ، سُبحانَ الواحِدِ، سُبحانَ الاَحَدِ، سُبحانَ الرَّحْمنِ، سُبحانَ الجَلِيلِ، سُبحانَ الكَريمِ، سُبحانَ المُقَدِّمِ، سُبحانَ الْمُؤَخِّرِ، سُبحانَ الَاوَّلِ، سُبحانَ الْآخِِِرِ، سُبحانَ الظّاهِرِ، سُبحانَ الْباطِنِ ،سُبحانَ الْوافِيِ ، سُبحانَ الغَنيِّ، سُبحانَ المُغنِيِّ، سُبحانَ المُقَدِّرِ، سُبحانَ النُّورِ، سُبحانَ الْهاديِ، سُبحانَ الجَليلِ، سُبحانَ المُجِيبِ، سُبحانَ اللهِ وَالْحَمْدُلِلّهِ ولااِلهَ الّااللهُ وَاللهُ اَكبر، سُبحانَ اللهِ المُسَمّي قَبْلَ اَنْ يُسَمّي سُبحانَ الْعَلِيِّ الْاَعْلي ، سُبحانَ اللهِ وتَعالي عَمّا يَقولُونَ عُلُواً كَبيرا، سُبحانَ ذِي الْمُلْكِ وَالْمَلَكوتِ، سُبحانَ ذِي الْعِزَّةِ وَالعَظَمَةِ وَالْهَيْبَةِ وَالْقُدْرَةِ وَالْكِبرِياءِ وَالْجَلالِ وَالْجَبَروتِ، سُبحانَ الْمَلِكِ الْمَعْبود، سُبحانَ الْمَلِكِ المَقصود، سُبحانَ الْمَلِكِ الْحَيِّ الْعَليمِ الْحَكيمِ الَّذي لايَنامُ ولايَفوتُ اَبَداً دائِماً باقِياً سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّنا وَ رَبُّ الْمَلائِكَةِ وَالْرّوحِ لاِالهَ اِلّااللهُ وَحْدَهُ لاشَريكَ لَه , لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ وَهوَعَلي كُلِّ شَي ءٍ قَديرٌ، ياحَيُّ ياقَيُّومُ ياذَالْجَلالِ وَالْاِكرامِ لاالهَ اِلّا هُوَ ،عَليهِ وَتَوَكَّلْتُ وَهُوَرَبُّ الْعَرْشِ الْعَظيمِ وَلاحَوْلَ وَلاقُوَّةَ اِلّابِاللهِ الْعَلِيِّ الْعَظيمِ بِرَحْمَتِكَ يااَرْحَمَ اْلراحِمِينَ ،لااِلهَ اِلّااللهُ الْحَلِيمُ الْكَريمُ لااِلهَ اِلّااللهُ العَلِيُّ الْعَظيمُ سُبحانَ اللهِ رَبِّ الْسَّمواتِ السَّبْعِ وَرَبِّ الْاَرَضينَ الْسَّبْعِ وَما فِيهِنَّ وَمابَينَهُنَّ وَرَبِّ الْعَرْشِ الْعَظيمِ وَالْْحَمدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِينِ . يا مَن اَظْهَرَالْجَميلَ وَسَتَرَ الْقَبِيحَ، يا مَنْ لَمْ يُؤاخِذْ بِالْجَريرَةِ وَلَم يَهْتِكِ الْسِِّتْرَ يا عَظيمَ الْعَفو يا حَسَنَ التَّجاوُزِ يا واسِعَ الْمَغفِرَةِ وَ يا باسِطَ الْيَدَيْنِ بِالرََّحْمَةِ يا صاحِبَ كُلِّ نَجْوي وَيا مُنْتَهي كُلِّ شَكْوي وَ يا مُفَرِّجَ كُلِّ كُرْبَةٍ يا مُقِيلَ كُلِّّ عَثْرَةٍ يا كَريمَ الصَفْحِ يا عَظيمَ الْمَنِّ يا مُبْتَدِءً بِالنِّعَمِ قَبْلَ اِسْتِحْقاقِها يا رَ بّاهُ يا سَيّداهُ يا غَايَةَ رَغْبَتاهُ اَسْئَلُكَ بِكَ وَبِمُحَمَّدٍ وَعَلِيٍٍّ وَفاطِمَةَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسينِ وَعَلي بنِ الْحُسَين وَمُحَمَّد بنِ عَلي وَجَعْفَرِبنِ مُحَمَّدٍ وَمُوسَي بنِ جَعْفَرٍ وَعَليِّ بنِ مُوسي وَمُحَمَّدٍ بن عَليٍٍّ وعَليِّ بنِ مُحَمَّدٍ والحَسَنِ بن عَليٍِ وَالْقائِمِ المَهْدِيِّ، اَلْاَئِمَّةِ الْهادِيةِ عَلَيْهِمُ الْسَّلامُ اَنْ تُصَلّيَ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَاَسْئَلُكَ يا اللهُ يااللهُ لاتُشَوِّهَ خَلْقِي بِالْنّارِ وَ اَن تَفْعَلَ بِي ما اَنْتَ اَهْلُهُ بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمِينَ.

دعای بیت المعمور

جبرییل ع در حالی که شاد وخندان بود این دعا را از اسمان بر حضرت رسول ص نازل کرد وفرمود خداوند هدیه ای برای تو فرستاده است که دعای طواف کنندگان دور بیت المعمور است این دعا را به مومنان یادبده زیرا این دعایی است که برای گوینده ان مورد اجابت قرار میگیرد

یامن اظهر الجمیل وستر القبیح

یامن لم یواخذ بالجریره ولم یهتک الستر

یا عظیم العفو یا حسن التجاوز یا واسع المغفره

یا باسط الیدین بالرحمه یا صاحب کل نجوی یا منتهی کل شکوی

یا مقیل العثرات یا کریم الصفح یا عظیم المن

یامبتدئا بالنعم قبل استحقاقها

یاربنا ویا سیدنا ویا مولانا ویا غایة رغبتنا

اسالک یا الله ان لا تشوه خلقی بالنار

یا من اظهر الجمیل و ستر القبیح

در کتاب مهج‌ الدعوات از اویس قرنی روایت کرده گفت: حضرت علی (ع) فرمودند:

هر کس این دعا را بخواند حق تعالی دعای او را

مستجاب فرماید و جمیع حاجت‌های او را روا سازد



سپس فرمود: قسم به خدایی که که مرا به حق برانگیخت به پیغمبری به درستی که هر کس چهل شب از شبهای جمعه این دعا را بخواند حق تعالی همه گناهانی که مابین او و خدای تعالی است بیامرزد

و هر کس این دعا را بخواند و حال آنکه مرتکب گناهان کبیره شده باشد تمام گناهان او آمرزیده شود و اگر در آن شب بمیرد شهید مرده است


یا سلامُ ‌المؤمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزیزُ الْجَبّارُ الْمُتَکَبّرُ الطّاهِرُ الْمُطَهَّرُ الْقادِرُ الْمُقْتَدِرُ یا مَنْ یُنادَی مِنْ کلَّ فَجًّ بِألْسِنَهٍ شَتّی وَ لُغاتٍ مُخْتَلفهٍ وَ حَوائِجَ أخْری یا مَنْ لا یَشْغَلُهُ شان عن شَأنٍ، أنْتَ الّذی لا تُغَیَّرُکَ الأزْمِنَهُ وَ لا یحیطُ بِکَ الْأمْکِنَهُ وَ لا تأخُذُکَ سِنَهٌ وَ لا نَوْمٌ یَسَّرْلی مِنْ أمْری ما أخافُ عُسْرَهُ وَ فَرَّجْ لی ما أخافُ کَرْبَهُ وَ سَهَّلْ لی مِنْ أمْری ما أخافُ حُزْنَهُ سُبْحانَکَ لا إلهَ ألاّ أنْتَ أنّی کُنْتُ مِنَ‌الظّالِمینَ عَمِلْتُ سُوءً وَ ظَلَمْتُ نَفْسی فَاغْفِرْلی، فإنَّهُ لا یَغْفِرُ الذُّنوبَ إلا أنْتَ وَ اَلْحَمْدُللهِ رَبَّ‌ الْعالمین وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّهَ إلاّ بِالله الْعَلیّ الْعظیم وَ صَلَّ الله عَلی سیدنا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلِیماً

دعای عکاشه

به سند معتبر روایت کرده اند که روزی پیامبر اکرم صل الله علیه و آله در مسجد نشسته

بودند که

جبرئیل نازل شد و عرض کرد یا رسول الله حق تعالی تو را سلام می رساند و

می فرماید : که ایندعا را برای تو به هدیه فرستادم و هر کس این دعا را بخواند یا با خود همراه

کند آنقدر به او ثواب عطا فرمایم که برابری کنند با ثواب همه فرشتگان و خدا جمیع گناهان

او را بیامرزد و اگر این دعا را بر کفن میت بنویسند حق تعالی امر کند

به ملایکه ها که قبر او را روشن گردانند

و علی علیه السلام فرمود :

که دارنده این دعا در قیامت رویش چون ماه باشد و بی حساب وراد بهشت شود و پیامبر اکرم

صل الله علیه و آله فرمود : که برای امتان من هیچ چیز بهتر از خواندن و همراه داشتن این دعا

نیست وجبرئیل عرض کرد : که این دعا بر قائمه عرش با قدرت نوشته شده است و پیامبر صل الله علیه و آله فرمود : هر کس از امت من این دعا

را بخواند یا با خود دارد البته بهشت جای اوست و هر کس بسیار بخواند ثواب او مضاعف گردد

دعای عکاشه

بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم.

اَللَّهُمَّ یا کَثیرَ النَّوالِ یا دائمَ الوِصالِ یا حَسَنَ الحالِ یا رازِقَ العِبادِ بِحَقِّ لا اِلهَ الاَّاللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّه، اَللَّهُمَّ اِن دَخَلَ الشَّکَّ فی ایمانی بِکَ وَلَم اَعلَم بِهِ تُبتُ عَنهُ وَ اَقُولُ لا اِلهَ الاَّاللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّه، اَللَّهُمَّ اِن دَخَلَ الشُّبهَةُ فی مَعرِفَتی ایّاکَ وَلَم اَعلَم بها تُبتُ عَنهُ وَ اَقُولُ لا اِلهَ الاَّاللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّه، اَللَّهُمَّ اِن دَخَلَ النِّفاقُ فی قلبی مِنَ الذَّنُوبِ الکَبائِرِ وَالصَّغائِرِ وَلَم اَعلَم بِهِ تُبتُ عَنهُ وَ اَقُولُ لا اِلهَ الاَّاللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّه، اَللَّهُمَّ اِن دَخَلَ العُجبُ وَالکِبریاءُ وَالسُّمعَةُ فی عَمَلی وَلَم اَعلَم بِهِ تُبتُ عَنهُ وَ اَقُولُ لا اِلهَ الاَّاللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّه، اَللَّهُمَّ اِن جَرَی الکِذبُ وَالغَیبَةُ وَالنَّمیمةُ عَلی لِسانی وَلَم اَعلَم بِهِ تُبتُ عَنهُ وَ اَقُولُ لا اِلهَ الاَّاللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّه، اَللَّهُمَّ ما اَرَدتَ لی مِن خَیر فَلَم اَشکُرهُ وَلَم اَعلَم بِهِ تُبتُ عَنهُ وَ اَقُولُ لا اِلهَ الاَّاللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّه، اَللَّهُمَّ ما اَنعَمتَ عَلَیَّ وَ لَم اَرضَهُ وَلَم اَعلَم بِهِ تُبتُ عَنهُ وَ اَقُولُ لا اِلهَ الاَّاللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّه، اَللَّهُمَّ ما اَوَلَیتَنی مِن نَعَمائکُ فَغَفَلتُ مِن شُکرِکَ وَلَم اَعلَم بِهِ تُبتُ عَنهُ وَ اَقُولُ لا اِلهَ الاَّاللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّه، اَللَّهُمَّ یا حَیُّ یا قَیُّومُ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنتَ سُبحانَکَ اِنّی کُنتُ مِنَ الظّالِمین اَللَّهُمَّ ما اَوَلَیتَنی مِن آلائکَ فَلَم أؤَدِّ حَقَهُ وَلَم اَعلَم بِهِ تُبتُ عَنهُ وَ اَقُولُ لا اِلهَ الاَّاللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّه، اَللَّهُمَّ ما مَنَنتَ بِهِ عَلَیَّ مِنَ الحُسنی فَلَم اَحمَدکَ وَلَم اَعلَم بِهِ تُبتُ عَنهُ وَ اَقُولُ لا اِلهَ الاَّاللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّه، اَللَّهُمَّ ما اَوجَبتَ عَلَیَّ فَلَم اَرضَهُ وَلَم اَعلَم بِهِ تُبتُ عَنهُ وَ اَقُولُ لا اِلهَ الاَّاللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّه، اَللَّهُمَّ ما قَصَدتَ عَلَیَّ فی رَجآئی وَلَم اَعلَم بِهِ تُبتُ عَنهُ وَ اَقُولُ لا اِلهَ الاَّاللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّه، اَللَّهُمَّ ما زَلَلتَ قَدَمی اِنِ اعتَمَدتُ مِن سُؤالِ فِی الشّدائدِ وَلَم اَعلَم بِهِ تُبتُ عَنهُ وَ اَقُولُ لا اِلهَ الاَّاللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّه، اَللَّهُمَّ ما صَلحَ شَأنی بِفَضلِکَ فَرَاَیتُهُ مِن غَیرِکَ وَلَم اَعلَم بِهِ تُبتُ عَنهُ وَ اَقُولُ لا اِلهَ الاَّاللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّه، اَللَّهُمَّ اِن طَلَبَ لِسانی مِن غَیرِکَ وَلَم اَعلَم بِهِ تُبتُ عَنهُ وَ اَقُولُ لا اِلهَ الاَّاللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّهِ وَ صَلِّی اللَّهُ عَلی مُحَمَّد وَ الِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرین وَ الحَمدُلِلهِ رَبِّ العالَمینَ بِرَحمَتِکَ یا اَرحَمَ الرّاحِمینَ .وَالسَلامُ عَلَیکُم وَ رَحمَةُ اللّه وَبَرکاتُة.

شعر سعدی شیرازی در کتاب بوستان

حکایت کنند از بزرگان دین
حقیقت شناسان عین الیقین

که صاحبدلی بر پلنگی نشست
همی راند رهوار و ماری به دست

یکی گفتش: ای مرد راه خدای
بدین ره که رفتی مرا ره نمای

چه کردی که درنده رام تو شد
نگین سعادت به نام تو شد؟

بگفت ار پلنگم زبون است و مار
وگر پیل و کرکس، شگفتی مدار

تو هم گردن از حکم داور مپیچ
که گردن نپیچد ز حکم تو هیچ

چو حاکم به فرمان داور بود
خدایش نگهبان و یاور بود

محال است چون دوست دارد تو را
که در دست دشمن گذارد تو را

ره این است، روی از طریقت متاب
بنه گام و کامی که داری بیاب

نصیحت کسی سودمند آیدش
که گفتار سعدی پسند آیدش

............................

*چه كسی ﮔﻔﺘﻪ ﺯﻣﺎﻥ ﻃﻼﺳﺖ؟
ﻣﻦ ﻣــزه مزه ﺍﺵ ﮐﺮﺩﻡ،
ﺯﻣﺎﻥ ﻋﯿﻦ الكل است ...
ثانیه ﺛﺎﻧﯿﻪ ﻣﯿﺴﻮﺯاند و
ﻣﯿﺮود در ﻋﻤﻖ ﻭﺟﻮﺩﺕ ...

ﻣﺴﺖ ﻣﺴﺖ ﮐﻪ ﺷﺪﯼ ،
ﭼﺸمهايت را ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﯽ ،
ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﻋﻤﺮﺕ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻭ
ﺗﻮ ماندي و ﺧﻤﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻓﺘﻦ ﯾﮏ ﻋﻤﺮ!وشب اول قبر وباز شدن اگاهی به عالم غیب

زندگی سگی

زندگی سگی شایسته ترین زندگی دنیاست

علی ع فرمودند .............................

سگ ۱۰ صفت دارد که شایسته است هر مؤمن واقعی داشته باشد تا به کمال برسد.

۱) سگ را درمیان مردم قدر و منزلتی نیست واین حال مسکینان و بیچارگان است.

۲) مال وملکی از آن سگ نیست واین همان صفت مجردان و فرشتگان است.

۳) سگ لانه و خانه ی معینی ندارد و هرجا که برود رفته است. و این علامت متوکلان است.

۴) سگ اغلب اوقات گرسنه است و این عادت صالحان است.

5-سگ اگرصد تازیانه از دست صاحب خود بخورد، در خانه او را رها نمی کند و این صفت مریدان حقیقی است.

۶) شب هنگام به جز اندکی نمی آرامد و این حالت عاشقان و دوستداران است.

۷) هرگاه رانده شود وستم بیند، چون صدایش کنند بدون دلگیری باز گردد واین صفت فروتنان است.

۸) هر خوراکی که صاحبش به او بدهد راضی است و این صفت و حال قانعان است.

۹) بیشتر اوقات لب فرو بسته وخاموش است و این علامت خائفان است.

۱۰) وقتی بمیرد هیچ میراثی بر جای نمی گذارد واین حال زاهدان حقیقی است

رویای صادقانه شیخ بهایی

و چنان شد که حقیر فقیر (شیخ بهائی) در رؤیای صادقانه، در جوار مشهد کاظمَین - عَلَیهِما آلافُ التَّحِیَّةِ بلا مَین - جناب نصیرالملّة و الدّین، خواجه نصیر طوسی - عَفـَا اللهُ عَنهُ و عَنـّا - را دیدم بسی پریشان خاطر و آشفته ناظر، پس سبب را پرسیدم، بگفت:
«از آنزمان که وفات یافتم تا کنون، بازخواستم میکنند که چرا بر اقاویل سراپا اباطیل ابن سینا، شرح و حاشیه نگاشته ای؟! و من جواب ندارم؛ و اگر نبود شفاعت حضرت شاه ولایت(ع) و قداست این مرقد شریف(کاظمین) با کفایت، معلوم نبود اکنون چه حال داشتم از وبال برخی آثار بی اعتبار که از خود برجای نهاده ام؛ پس تا قیامت مرا تأخیر انداختند، تا چه پیش آید».
پس عرضکردم: آیا بإعتقاد صحیح از دنیا رفتی؟!
خواجه فرمود:
«آری؛ ولکن غمَرات و سَکَرات (بحران آشفتگی و پریشانی احتضار و جان کندن قبل از مرگ) بر من بسی سخت گذشت؛ چنانکه گویی پوست از تنم بر کـَنند! ولی فرصت تطهیر آثار عاری از اعتبار نیافتم؛ لیکن به توبه قلب از دنیا رفتم».
عرضکردم: پس احوال ابن سینا در آن عالـَم چونست؟!
خواجه نصیر فرمود:
«رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم را بوقت سؤال قبر دیدم، بس خشمگین. عَرضه داشتم: یا رسولَ الله؛ من شرح و حاشیه بر عبارات شیخ الرّئیس (ابن سینا) ننوشتم جز از برای حفظ دین شما! حضرت جواب نفرمودند. عَرضه داشتم: یا نبیَّ الله؛ خبر دِه مرا از احوال ابن سینا که چونست و چه شد؟! رسولخدا(ص) فرمودند: او مردی بود که بعلم خویش مغرور گشت و خود را از هدایت انبیاء الهی مُستغنی شمرد و خواستکه بی وساطت من که آخرین پیامبرم بخدا برسد؛ پس من بأمر خدا، دست ردّی بر سینه اش کوفتم تا در آتش سوزان برزخ سرنگون شد و پیوسته روحش بسوزد تا جسمش نیز در قیام قیامت، به نار فروزان دوزخ پیوندد و در آن جاودان بسوزد».

شعری از شیخ بهایی

ایدل قدمى به راه حق ننهادى!
کن شرم! که از خدا جدا افتادى
صدبار عروس توبه را بستى عقد
نایافته کام از او، طلاقش دادى

رویای صادقه

علامه محمد تقی مجلسی پدر علامه مجلسی دوم که از شاگردان برجسته شیخ بهایی است، می گوید: شبی شیخ بهاء الدین را در خواب دیدم که فرمود: "چرا به نگارش شرح احادیث خاندان پیامبر(ص) مشغول نمی شوی؟!" گفتم این مهم شایسته شماست نه امثال من! فرمود:"روزگار ما گذشت شما به این امر، مشغول شو و یک سال تدریس را رها کن تا کار پایان پذیرد."
پس از این خواب من تصمیم داشتم که به این دستور اقدام کنم، ولی از آنجا که کاری بزرگ بود جرات نمی کردم و نگارش شرح احادیث به مسامحه می گذشت. تا آن که بیماری سختی برایم پیش آمد، تا آنجا که وصیت کردم و به دعا و زاری در آستان الهی مشغول شدم که در آغاز گناهانم را بیامرزد و سپس مرگم فرا رسد. در همین حال خوابی سبک مرا فرا گرفت، در عالم رویا امام حسن (ع) و امام حسین(ع) را پیش رو و امام سجاد (ع) را در بالای سرم نشسته دیدم. آن بزرگواران فرمودند ما برای شفای تو آمده ایم. در این هنگام امام سجاد (ع) رو به من فرمود: از خدا طلب مرگ نکن زیرا زندگی تو مفیدتر است. در آن حال از خواب پریدم و آثاری از درد در بدنم نبود و به شدت عرق داشتم.
بار دیگر خواب بر من غلبه کرد. سرور پیامبران حضرت محمد (ص) را در خانه ام ایستاده دیدم. خواستم پای مبارکش را ببوسم نگذاشت. شروع به ستایش آن بزرگوار کردم که خداوند دو جهان را برای شما آفریده و خلق و خوی خویش را به شما داده است و تو بهترین مخلوق خدایی و علوم الهی را در سینه داری و قدرت خدایی را دارا هستی. حضرت تبسّم کرده فرمود: بله همین طور است. سپس گفتم، ای پیام آور خدا، بفرما نزدیکترین راه قرب خدا چیست؟ حضرت فرمود: همان است که می دانی. گفتم: چه کاری انجام دهم؟ منظورم این بود که مشغول چه ریاضتی شوم و یا کار دیگری که بفرماید انجام دهم.
حضرت فرمود: همان کاری که پیشتر انجام می دادی انجام ده.
در همین گفتگو بودیم که حضرت فرمود: حالا، امام علی (ع) و حضرت فاطمه سلام الله علیها برای عیادت تو آمده اند. در این حال گریه و زاری بر من غالب شد و گفتم من کلب آستان آنهایم، من کیستم که مثل شما و آن بزرگواران برای عیادتم بیایید.
در این هنگام دیوار شکافته شد و آن دو بزرگوار وارد شدند. شگفت زده از خواب بیدار شدم و بسیار گریه کردم.
بار سوم خواب مرا ربود. شنیدم کسی گفت پیامبر(ص) برایت میوه و کباب بهشتی فرستاده است. ظروف کباب از طلا بود. در حالی که گروهی دور من بودند، به من دادند و مشغول خوردن از آن شدم. به جای هر لقمه، لقمه ای دیگر پدید می آمد؛ به همه اطرافیان از آن کباب می دادم و به آنها می گفتم، قبلاً به شما گفته بودم از کباب های بهشتی هر چه بخوری باز به جایش می روید حال خود شما دیدید؛ گفته بودم ظروف بهشتی از طلا است حال خودتان دیدید؛ گفته بودم غذاهای بهشتی هر لقمه اش مزه های متنوع و فراوان دارد که با مزه غذاهای دنیا، تفاوت بسیار است. و می بینید که این غذا همین طور است.
گفته بودم از میوه های بهشتی هر چه بچینی باز به جای آن می روید، این همان است. خلاصه هر چه کباب خودم خوردم و به آنها دادم تمام نشد. شروع به خوردن میوه کردم. که به اندازه خربزه های بزرگ شهر حلب بود. آنها را قاچ قاچ می خوردم و در هر برگه مزه های بی اندازه بود. به اطرافیان می گفتم این موضوع را هم گوشزد کرده بودم؛ هر چه میوه به دوستان دادم باز جایش پر بود. خلاصه از این خواب شیرین بیدار شدم و این میوه و کباب را به علم تعبیر کردم و تصمیم گرفتم به شرح احادیث مشغول شوم.(فوائد الرّضویه، ص 445).

خواب عجیب پسر عبدالباسط‌ در مورد پدرش

استاد عبدالباسط‌ قاری‌ برجسته‌ و ممتاز قرآن‌ کریم‌ را کمتر کسی‌ است‌ که‌ نشناسد. شهرت‌ او بحدی‌ است‌ که‌ هر جا اسمی‌ از قرائت‌ قرآن‌ و قاری‌ خوش‌صدا به‌ میان‌ می‌آید اولین‌ اسمی‌ که‌ به‌ ذهن‌ می‌رسد نام‌ عبدالباسط‌ است‌.
او اهل‌ مصر و سنی‌ مذهب‌ بود. وی‌ در سال‌ ۱۳۳۰ شمسی‌ به‌ دعوت‌ شیعیان‌ عراق‌ به‌ آنجا رفت‌ و در صحنهای‌ مطهر کاظمین‌ آیاتی‌ از سوره‌های‌ حشر، تکویر و فجر را با لحنی‌ دلنشین‌ و بسیار استادانه‌ قرائت‌ کرد. تلاوت‌ وی‌ بقدری‌ شورانگیز بود که‌ جمعیت‌ فراوان‌ حاضر در صحن‌ از شور هیجان‌ از جا برمی‌خاستند و تکبیر می‌گفتند.
ماجرای‌ خوابی‌ که‌ فرزند استاد دربارة‌ پدر بعد از وفاتش‌ دیده‌ قابل‌ تأمل‌ است‌، بهتر است‌ بدانیم‌ که‌ محبت‌ و عشق‌ مصریها به‌ حضرت‌ علی‌، علیه‌السلام‌، و خاندان‌ اهل‌بیت‌، علیهم‌السلام‌،با وجود سنی‌مذهب‌بودن‌مصریان‌ مشهوراست‌.
نقل‌ می‌کنند که‌: فرزند استاد عبدالباسط‌ چندین‌ بار پدر را در خواب‌ می‌بیند در حالی‌ که‌ از وی‌ می‌خواهد به‌ شهر نجف‌ برود و تذکرة‌ ولایت‌ امیرالمؤمنین‌ علی‌، علیه‌السلام‌، را برای‌ او از مراجع‌ آن‌ شهر تهیه‌ کند. پسر در عالم‌ خواب‌ از او می‌پرسد که‌ چه‌ نیازی‌ به‌ این‌ تذکره‌ دارد و او در جواب‌ می‌گوید: قرآن‌ مرا از رفتن‌ به‌ جهنم‌ حفظ‌ کرد. از این‌ بابت‌ نگران‌ پدرت‌ نباش‌، اما برای‌ گذشتن‌ از پل‌ صراط‌ و ورود به‌ بهشت‌ در حالی‌ که‌ در آستانة‌ آن‌ قرار گرفته‌ام‌ یک‌ چیز کم‌ دارم‌ و آن‌ تذکرة‌ ولایت‌ علی‌، علیه‌السلام‌، است‌. برو و آن‌ را برایم‌ تهیه‌ کن‌.
فرزند استاد برای‌ اجرای‌ مأموریت‌ پدر راهی‌ نجف‌، مدفن‌ امام‌ علی‌، علیه‌السلام‌، می‌شود. هفته‌نامة‌ عراقی‌ “بدر” چاپ‌ قم‌ در تاریخ‌ ۲۷ رمضان‌ سال‌ ۱۴۱۸ برابر با ۲۶ ژانویه‌ ۱۹۹۹ در مقاله‌ای‌ به‌ قلم‌ “لعیبی‌” با عنوان‌ “پدرت‌ را نجات‌ بده‌” این‌ ماجرا را به‌ نقل‌ از برخی‌ خطبای‌ عراقی‌ از جمله‌ خطیب‌ معروف‌ “سید عادل‌العلوی‌” بازگو کرده‌ است‌.

رویای صادقانه عبدالله بن عوف

عبدالله بن عوف گفته است: شبی خواب دیدم كه قیامت شده است و من را آوردند و حساب من را به آسانی بررسی كردند. آنگاه مرا به بهشت بردند و كاخ‌های زیادی به من نشان دادند. به من گفتند: درهای این كاخ را بشمار؛ من هم شمردم 50 درب داشت.
بعد گفتند: خانه‌هایش را بشمار. دیدم 175 خانه بود. به من گفتند این خانه‌ها مال توست. آن قدر خوشحال شدم كه از خواب پریدم و خدا را شكر گفتم
صبح كه شد نزد ابن سیرین رفتم و خواب را برایش تعریف كردم.
او گفت: معلوم است كه تو آیه الكرسی زیاد می‌خوانی. گفتم: بله؛ همین طور است. ولی تو از كجا فهمیدی. گفت برای اینكه این آیه 50 كلمه و 175 حرف دارد. من از زیركی حافظه او تعجب كردم. آنگاه به من گفت: هر كه آیه الكرسی را بسیار بخواند سختی‌های مرگ بر او آسان می‌شود

الله

درسرم نیست به جز عشق توسودای دگر
نیست جز خانه دل بهر توماوی دگر
تازه می خواست که از دل برود شورش عشق
دردل افکند مرا عشق تو غوغای دگر
هر که بسپرد چو من دل به تو ای مونس جان
کی تواند که دهد دل به دل آرای دگر
دیدن روی مهت خواهم ورمز نگهت
که ندارم به جز این از تو تمنای دگر
این محال است که جز بر رخ غارتگر تو
باشد ای یار مرا میل تماشای دگر

فریاد که بی صبر وقرار است دل ما

هر جا که رود همره یار است دل ما

فریاد که بی صبر وقرار است دل ما

سر گشته تر از باد بهار است

مولی

وَرُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلَاهُمُ الْحَقِّ ۖ

وبه سوی خداوند مولای حقیقی خویش بازگردانده میشویم

إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ إِنَّا إِلَىٰ رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ لَا ضَيْرَ ۖ إِنَّا إِلَىٰ رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ إِنَّا إِلَىٰ رَبِّنَا رَاغِبُونَ

أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَىٰ ‎‏ وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَىٰ ‎ وَأَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرَىٰ ‎ ثُمَّ يُجْزَاهُ الْجَزَاءَ الْأَوْفَىٰ

‎ وَأَنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ الْمُنتَهَىٰ ‎ وَأَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَأَبْكَىٰ ‎‏ وَأَنَّهُ هُوَ أَمَاتَ وَأَحْيَا ...قُل لَّن يُصِيبَنَا إِلَّا مَا كَتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلَانَا ۚ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ

أَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَأَنَّ الْكَافِرِينَ لَا مَوْلَىٰ لَهُمْ

خداوند به ما امر کرده است که همیشه به این کلام توجه داشته باشیم که ما صاحب اختیار سود وضرری برای خودمان نیستیم الا انچه که خداوند بخواهد لذا ما باید به اعمال خود چون نماز وروزه غره مباشیم واگر عبادتی هم داشته باشیم ان را نیز از لطف او بدانییم خدای تبارک وتعالی در دوایه متفاوت فرموده است شما مالک نفع وضرر یا ضرر ونفع نیستید همه چیز به دست ماست به همین دلیل است که خدای تبارک وتعالی درقران به رسول اکرم فرمود
قُل لَّن یُصِیبَنَا إِلَّا مَا كَتَبَ اللَّـهُ لَنَا هُوَ مَوْلَانَا ۚ وَعَلَى اللَّـهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ بگو انچه که فقط از سوی مولای ما مقدر است بر ما واقع میگردد پس مومنان بر مولایشان توکل میکنند

ایا ندیدید هنگامی که جادوگران در نزد فرعون ودر نزد موسی به سجده افتادند وگفتند به خدای موسی ایمان اوردیم وفرعون عصبانی شد وبه انان فرمود دست وپا شما را قطع میکنم انان بدون هیچ هراسی فرمودند
فَاقْضِ مَا أَنتَ قَاضٍ ۖ إِنَّمَا تَقْضِی هَـٰذِهِ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنَا لِیَغْفِرَ لَنَا خَطَایَانَا
وَقَالُوا لَا ضَیْرَ ۖ إِنَّا إِلَىٰ رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ إِنَّا نَطْمَعُ أَن یَغْفِرَ لَنَا رَبُّنَا خَطَایَانَا
إِنَّا إِلَىٰ رَبِّنَا رَاغِبُونَ

قُل لَّا أَمْلِكُ لِنَفْسِی نَفْعًا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّـهُ

قُل لَّا أَمْلِكُ لِنَفْسِی ضَرًّا وَلَا نَفْعًا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّـهُ ۗ

ازخداوند چنین ایمانی را طلب کنیید درمیان گذشتگان کسانی بودند که اگر بااره از وسط دونیمه میشدند دست از ایمان به خدای واحددست نمیکشیدند ودر عقیده خود پایدار بودند حال اگر نفع وضرری متوجه تو شد ایمان تو دچار لغزش نشود همه چیز بدست خداست وگاه گاهی دعای زیر را با مولای خود خدای کعبه زمزمه کن وبگو که من هیچ اختیاری ندارم وهر سود وزیانی بدست توست واگر یقین داشته باشیم که هر سود وزیانی بدست خداوند واقع میشود نه بدست بندگان دیگر انقدر حرص نمیخوریم چون هرچه از دوست اید خوش بود

افتخارمیکنییم که ما مولی داریم مولایی خوب چون خدای تبارک وتعالی که به سوی او برگردانده میشویم اگاه باشید که ما ازان خدا هستیم وبه سوی خداوند بازگشت داده میشویم یعنی با مرگ کذر پوست به دباغ خانه می افتد يَدْعُو لَمَن ضَرُّهُ أَقْرَبُ مِن نَّفْعِهِ ۚ لَبِئْسَ الْمَوْلَىٰ وَلَبِئْسَ الْعَشِيرُ باید بدانییم که در زندگی دنیا به چه کسی تکیه میکنییم چیزی را طلب نکنییم که ضررش از نفعش بیشتر باشد وبه مولایی تکیه نکنییم که بدترین مولی وبدترین عشیره باشد مولای خوب در دنیا مثالش خدای تبارک وتعالی است او مالک نفع وضرر ما است همه جیز بدست توست وهرکاری بخواهد میکند إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يُرِيدُ

پس دنبال اراده وکلام خدا باشیم تا حیات جاودانه از ان ما باشد همان طور که مسیح ع در انجیل فرموده است وزیباترین کلام انجیل در این سه جمله است که بیان میکنم

1- عیسی ع انسان نه به نان زیست میکند بلکه برای کلمه ای که از زبان خداوند صادر میشود

2-هنگامی که عیسی ع در حال موعظه مردم بود شخصی او را فرمود که اینک مادر تو وبرادرانت بیرون ایستاده میخواهند با تو سخن گویند انگاه عیسی ع دست خود را به سوی شاگردان وحواریون دراز کرده وفرمود(( اینانند مادر من وبرادرانم زیرا هرکه اراده خداوند را بجاآورد همان برادر وخواهر ومادر من است ))انجیل متی

3-حکایت حضرت عیسی ع وزنی بنام مرتاه

عیسی ع با حواریون وارد قریه ای شد وزنی بنام مرتاه واو را به خانه خود مهمانی کرد وعیسی ع درحال موعظه جمعیت ازمردم بود ومرتاه را خواهری بود مریم نام که در میان جمعیت ایستاده بود وبه کلمات عیسی ع گوش میداد اما مرتاه به فکر مهمانی بود واو را مضطرب کرده بود لکن بنزد عیسی ع امد وفرمود ایا ترا باکی نیست که خواهرم مرا واگذارد که تنها خدمت کنم او را امر بفرما تا مرا یاری کند عیسی ع در جواب او فرمود(( ای مرتاه ای مرتاه تو در چیزهایی بسیاری اندیشه واضطراب داری واما لازم است بدانی خواهرت مریم نصیب خوب را اختیار کرده است واین نصیب از او گرفته نخواهد شد)) این کلام حکیمانه عیسی ع که فرمود مریم نصیب خوب را اختیار کرده است واین نصیب از او گرفته نخواهد شد واین همان معنای انسان نه به نان زیست میکند بلکه برای کلمه ای که از زبان خداوند صادر میشود می باشد

..یکی از شاگردان به عیسی ع فرمود دعا کردن را به ماتعلیم ده چنانکه یحیی ع شاگردان خود را بیاموخت حضرت فرمود هنگام دعا بگویید
((ای پروردگار ما که در اسمانی نام تو مقدس باد ملکوت تو بیاید اراده تو چنانکه در اسمان است در زمین نیز به انجام برسد نان وروزی کفاف ما را روز به روز به ما بده وگناهان ما را ببخش ومارا در ازمایش میاور بلکه ما را از شرارت ها وفتنه ها در امان نگهدار ای پروردگاری که جلال وجبروت وقوت جاودانه از ان توست آمین ))