انسان موجود ناشناخته
انسان موجود ناشناخته
انسان حيوان عجيبي است! همه چيز را كاوش مي كند. تا قله اورست مي رود. تا قطب شمال و كره ماه مي رود اما هرگز به فكرنمي افتد سري هم به درون خويش بزند! اين بزرگترين بيماري است كه انسان گرفتار ان است. تنها جايي كه انسان كاوش نكرده دنياي درون خويش است. و گنج واقعي در آنجاست. تو تا زماني كه وارد معبد وجود خويش نشوي، زندگي ات خسران خواهد بود. خسراني جبران ناپذير. ما فرصتي بسيار گرانبها را از دست مي دهيم اما حتي آگاه نيستيم كه در حال از دست دادن چنين فرصتي هستيم. چنان ناآگاهيم كه همچنان تمام چيزهاي باارزش را دور مي ريزيم و به جمع آوري آت و آشغال مشغوليم. مردماني وجود دارند كه مشغول جمع آوري مجسمه هايي قديمي هستند. چنين مي پندارند كه اين مجسمه ها هرقدر قديمي تر باشند، بهترند. مردماني ديگر به جمع آوري پول و ديگر چيزهاي مزخرف مشغول اند. اينان در واقع در جست و جوي باستاني ترين گنج خويش هستند اما در راهي نادرست. يگانه گنجي كه ارزش جست و جو دارد، طبيعت خود توست. ماجراي واقعي سفر به درون خود توست. آنگاه كه دانسته، آگاه، و متعهد تصميم به اين كار بگيري، تصميم به اينكه «هر اتفاقي بيفتد، بايد خودم را، طبيعت ام را، وجودم را بيابم. اين فرصت زندگي را از دست نخواهم داد »، آنگاه كه اين تصميم، صريح و روشن گرفته شود و تمام انرژي ات را صرف آن كني، هيچ بهانه اي براي شكست خوردن وجود نخواهد داشت. هيچكس تاكنون در اين راه شكست نخورده. هركس كه انرژي اش را صرف جست و جوي درون كرده موفق به يافتن خود شده است.