متن حكايت

زندگی خار پشتی جامعه

زمستان بسيار سختي بود. آن قدر سرد بود كه برخي از حيوانات جنگل يخ زده بودند. برخي حيوانات كه گروهي زندگي مي كردند دور هم جمع شده بودند زيرا با اين روش مي توانستند بهتر خود را گرم كنند و خود را از مرگ حتمي نجات دهند. خارپشت ها هم خواستند از اين روش استفاده كنند اما با خارهايشان يكديگر را زخمي مي كردند. بايد تصميم مي گرفتند؛ يا خارهاي دوستان را تحمل كنند يا از سرما يخ بزنند.

خارپشت ها آموختند كه زخم هاي كوچك ناشي از همزيستي را بپذيرند چون گرماي وجود دوستانشان مهمتر بود و اين چنين بود كه توانستند زنده بمانند.

حکایت ما ادمیان همان حکایت خار پشت ها است ما در کنار هم زنگی میکنییم همسایه هستیم هر انسانی خار هایی از خصلت های بد در وجود دارد اما ما باید برای همزیستی در کنار یکدیگر باید درد والم این خار ها را بپذیریم وبردباری داشته باشیم

Story text

Life on the back burner of society

The winter was very hard. It was so cold that some of the forest animals were frozen. Some animals that lived in groups had gathered together because this way they could warm themselves better and save themselves from certain death. The hedgehogs also wanted to use this method, but they hurt each other with their quills. They had to decide; either endure the quills of their friends or freeze to death.

The hedgehogs learned to accept the small wounds of coexistence because the warmth of their friends was more important, and that's how they were able to survive.

The story of us humans is the same as the story of the thorns. We are neighbors, we are neighbors, every human being has thorns of bad qualities, but in order to coexist with each other, we must accept the pain and suffering of these thorns and have patience.

عکس پروفایل ابرها به آسمان تکیه می کنند انسان ها به مهربانی

در این چمن گُلِ بی خار کس نچید آری

چراغِ مصطفوی با شرارِ بوالهبی است

هرکه ما را یاد کرد، ایزد مر او را یار باد

هرکه ما را خوار کرد، از عمر برخوردار باد

هرکه اندر راه ما خاری فکند از دشمنی

هر گلی کز باغ وصلش بشکفد بی خار باد

در دو عالم نیست ما را با کسی گرد و غبار

هرکه ما را رنجه دارد، راحتش بسیار باد

تکبیت