يا أيها الذين آمنوا ، واستعينوا بالصبر والصلاة.  وبالفعل فإن الله مع المحبة الإسلامية الصبر اقتباسات من القرآن الكريم بأشكال مختلفة من الفن

َموْلايَ يَا مَوْلايَ، وَأَنْتَ الْحَلِيمُ وَأَنَا الْعَجُولُ،,وهل یرحم العجول الا الحلیم

صبر،
افتادنِ نظر است بر آخر کار...

جناب شمس تبریزی

Image

.....

فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُولُو الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَلَا تَسْتَعْجِل لَّهُمْ ۚ

كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَ مَا يُوعَدُونَ لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا سَاعَةً مِّن نَّهَارٍ ۚفَاصْبِرْ ۖ إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ

فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ ۖ وَلَا يَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذِينَ لَا يُوقِنُونَ

فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلَا تَكُن كَصَاحِبِ الْحُوتِ فَاصْبِرْ صَبْرًا جَمِيلًا

پس همان گونه که پیامبران نستوه، صبر کردند، صبر کن، و برای آنان شتابزدگی به خرج مده. روزی که آنچه را وعده داده می‌شوند بنگرند، گویی که آنان جز ساعتی از روز را [در دنیا] نمانده‌اند..پس شکیبا باش که فرجام [نیک‌] از آنِ تقواپیشگان است.پس صبر کن که وعده خدا حق است، و زنهار تا کسانی که یقین ندارند، تو را به سبکسری واندارند.پس در حکم پروردگارت شکیبایی ورز، و مانند همدم ماهی [=یونس‌] مباش،پس صبر کن، صبری نیکو.

بنام مولا

O ، O ، O ، O ، O ، O ، O ، O ، O ، O ، O ، O ، O

صبر،
افتادنِ نظر است بر آخر کار. جناب شمس تبریزی

يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱِصْبِرُواْ وَصَابِرُواْ وَرَابِطُواْ

وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ

الله مع الصبر الاسلامي صور الله اللانهاية تاتو

صد هزاران کیمیا حق آفرید

کیمیایی همچو صبر آدم ندید
صبر را با حق قرین کن ای فلان

آخر والعصر در قرآن بخوان
صبر کردن جان تسبیحات توست

صبر کن کآن است تسبیح درست
هیچ تسبیحی ندارد آن درج

صبر کن کالصبر مفتاح الفرج
هر که را بینی یکی جامه‌ی درست

دان که او آن را به صبر و شکر جست
هر که را بینی برهنه و بینوا هست

بر بی صبری او آن گوا
گفت پیغمبر خداش ایمان نداد

هر که را نبود صبوری در نهاد
یوسف حسنی و این عالم چو چاه

وین رسن صبر است بر امر اله
یوسفا اندر رسن در زن دو دست

و ز رسن غافل مشو بیگه شده است
حمد الله کاین رسن آویختند

فضل و رحمت را به هم آمیختند
تو چه دانی ذوق صبر ای تیره دل

خاصه صبر از بهر آن شمع چگل

ذکر خدا | دفتر انتشارات و فناوری آموزشی

صبر یا کیمیای اعظم

سخنم را با این داستان شروع می کنم: لقمان به زیارت حضرت داود(ع) آمد دید او به درست کردن و بافتن زره مشغول است، لقمان که قبلاً چنین چیزی ندیده بود نمی دانست او چه می سازد، سکوت و صبر کرد و همچنان به تماشای خود ادامه داد، تا اینکه داود(ع) یک زره را به طور کامل بافت، سپس برخاست و آن را پوشید و به لقمان گفت: «به راستی چه وسیله دفاعی خوبی برای جنگ با دشمنان است.» لقمان گفت: «صبر نیز یار و پناه خوب و برطرف کننده اندوه است.» سعدی می گوید:

چو لقمان دید کاندر دست داود

همی آهن به معجز موم گردد

نپرسیدش چه می سازی که دانست

که بی پرسیدنش معلوم گردد(1)

مولانا در دیوان مثنوی پس از ذکر ماجرای فوق گوید:

گفت لقمان صبر هم نیکو دمی است کو پناه و دافع هرجا غمی است

صد هزاران کیمیا حق آفرید

کیمیایی همچو صبر آدم ندید

به راستی صبر و مقاومت کیمیایی اعظم و خمیرمایه پیروزی ها و رشد و پیشرفت ها است.

باید توجه داشت که صبر به معنی تحمّل در برابر ظالم، و دست روی دست نهادن در برابر شکست ها نیست، بلکه واژه صبر در لغت به معنی عزم و جزم برای انجام عمل است. بنابراین معنی درست بر ضد تحمّل عجزآمیز است، و معنی حقیقی آن مقاومت و استقامت در کوران های حوادث و در برابر گناهان و شداید بوده و باعث ایجادروحیّه قوی در راه اهداف عالیه انسانی و انجام وظیفه می شود. بر همین اساس قرآن می فرماید: «وَ اِن یَکُن مِنکُم عِشرُونَ صابِرُونَ یَغلِبُوا مِأَتَین؛ و هرگاه بیست نفر از شما با استقامت باشند، بر دویست نفر غلبه کنند.»(3)

بنابراین اگر صبر در اسلام به معنی تحمّل عجزآمیز بود، موجب ضعف می شد نه این که روحیّه انسان را ده برابر نیرومندتر و مقاوم تر کند. در حقیقت صبر و مقاومت همان است که ملک الشّعرا در اشعار معروف خود گوید

  • قوم دیگر می‌شناسم ز اولیا **
  • که دهانشان بسته باشد از دعا
  • از رضا که هست رام آن کرام **
  • جستن دفع قضاشان شد حرام
  • در قضا ذوقی همی‌بینند خاص **
  • کفرشان آید طلب کردن خلاص
  • حسن ظنی بر دل ایشان گشود **
  • که نپوشند از عمی جامه‌ی کبود

طلب و خواهش از خدا در نزد عرفا منافي رضاست؟

بشنـــو اكنــون قصـة آن رهــــروان

كــــــه نــدارد اعتـــراضــي در جهـان

ز اوليا اهـل دعــا خــــود ديگــرنـد

گه همـي دوزند و گـاهــي مـي‌درنـد

قـوم ديگـــر مــي شنـاسـم ز اوليا

كـه دهــانشـان بستـه باشـد از دعا

از رضا كـــــه هست رام آن كِـرام

جستـن دفــــع قضـاشان شـد حـرام

در قضا ذوقـي همـي بيننـد خـاص

كفرشـان آيــد طلب كـــــردن خــلاص

حسن ظني بـر دل ايشان گشـود

كـه نپوشند از غنــي جامــة كبـــــــود

ترجمه :

«اكنون قصة آن سالكان را بشنو كه در اين دنيا نسبت به مشيّت الهي اعتراضي نمي‌كنند. اولياي اهل دعا، گروهي ديگري هستند كه گاهي مي‌دوزند و گاهي پاره مي‌كنند. [يعني با توسل به دعا در پاره‌اي از امور دنيا تصرف مي‌كنند.] اما گروه ديگر اوليا را مي‌شناسم كه دهانشان از دعا بسته است‌. يعني چون به قضاي الهي رضا داده‌اند ، دعا نمي‌كنند كه آن قضا دفع شود. از آن‌جا كه رضا به قضاي الهي براي اولياي بزرگوار حاصل شده ، يعني آن‌ها به مقام رضا رسيده‌اند ، چاره جويي براي دفع قضاي مقدّر براي آن‌ها حرام شده است. آن‌ها در قضا و بلاي مقدر چنان لذت ذوقي مي‌يابند كه جستن راه خلاص را از دايرة قضا، كفر نسبت به حضرت حق به شمار مي‌آورند. حق تعالي بر قلب اين اوليا چنان حسن ظني عطا فرموده كه در عزا و ماتم نيز جامة تيره ماتم به تن نمي‌كنند.»[1]

به اعتقاد مولانا دعا «كليد حاجت خلقان» است و او به وعده قرآن سخت باور دارد كه خداوند بشارت داده به بندگانش كه دعايشان را مستجاب مي سازد ، اما خودِ رازگويي با خداوند و عرض حاجت به محضر او براي عارفان ما موضوعيت دارد ، صرف نظر از متعلَّق دعا كه هرچه مي خواهد باشد. همين كه آدمي خدا را در درون جانش به تجربه بنشيند و او را پيوسته حاضر و ناظر ببيند و به او رو كند و دل از غير او برگيرد و از تملّق دونان بپرهيزد ، موجب تحول عميق روحي و تعالي وجودي است ، و اين نعمت اندكي نيست. از همين رو است ، كه برخي از اوليا ، لب از دعا كردن ، به معناي حاجت خواستن ، فرو مي بستند و در اصل خواستن را خلاف ادب بندگي و حكمت و كرم و علم حق مي دانستند. خود را طلب‌كار خدا دانستن و از او خواستن و بر او فرمان راندن كه «بده يا بگير» با شأن بندگي نمي سازد. اما چون خود او رخصت داده است ، بايد خواست. و بدين سان از زبان اوست كه او را مي خوانيم و از او چيزي مي خواهيم و در حقيقت او خود دعاي خود را مستجاب مي سازد.

مقصود از نیایش و دعا در این جا ، مطلق گرایش و توجه بنده به خالق متعال نیست ، چه در این باب هیچ عارفی منکر این حقیقت بدیهی نیست ، که همۀ موجودات سرتا پا نسبت به حضرت حق تعالی دارای فقر ذاتی و صفاتی اند ؛ بلکه منظور از دعا و نیایش در این جا ، صرف سوال جهت رفع و قضایی مقدر است. در این زمینه شماری از عارفان ، دعا را منافی مقام رضا می دانند. چنان چه امام قشیری از قول یکی از آنان می گوید : « اختیار آن چه در ازل رفته است ، تو را بهتر از معارضۀ وقت.»[2]

مولانا عارفان را از این زاویه به دو گروه تقسیم می کند :

1- عارفان اهل دعا که با توسل به دعا در پاره ای از امور دست به تصرف می زنند؛

2- عارفانی که دهان به نیایش نمی گشایند و رضا به قضای الهی داده اند.

اين عارفان در «مقام تسليم و رضا» آرميده اند و ديگر خواست و تعلّقي برايشان نمانده است ؛ زيرا يك سره در حق فاني گشته اند و پسندشان همان پسند دوست است و خدا را براي چيزي غير از او نمي خواهند. اينان خدا را وسيله و ابزار رسيدن به حاجت هايشان قرار نمي دهند ، بلكه هرآن‌چه دارند ، از جمله هستي خويش را ، به پاي دوست قربان مي كنند ، اما از سر بندگي و تسليم ، منقادانه در برابر حق اقرار بندگي و اظهار چاكري مي كنند كه خدا خود چنين خواسته است :

مولوی ، رضا به قضای الهی را برای برخی عارفان چنان می داند که آن ها «کفرشان آید طلب کردن خلاص» و این گروه رضا را مرتبه ای فراتر از نیایش می دانند ، چنان چه از بایزید بسطامی پرسیدند: چه می خواهی؟ گفت : اُریدُ لا اُرید. «آن خواهم که هیچ نخواهم»

رسالۀ قشریه در این باره آورده : «و گروهی گفته اند بنده باید که به زبان صاحب سوال بود و به دل صاحب رضا ، تا هر دو به جای آورده باشی و آن اولی تر که گویند که وقت ها مختلف است ؛ وقت بود که دعا فاضل تر از خاموشی و آن نیز هم ادب است و در بعضی احوال خاموشی و آن هم ادب است و آن به وقت بتوان دانست زیرا که علم وقت اندر آن وقت بود ، چون اندر دل اشارتی یابد به دعا ، دعا اولی تر و چون اشارت به خاموشی تمام تر و اگر در وقت دعا زجری با دل وی گردد و قبض هم بیند ترک دعا اولی تر اندر وقت و اگر چنان بود که اندرین وقت دل خویش نه زیادت یابد و قبض و نه بسط و نه حاصل آمدن زجر، دعا کردن و نکردن آنجا هردو یکی است.»[4]

باید دانست یک مواجهۀ درست در شناخت انسان این است ، که آدمی به میزان بر خورداری هایش انسان نیست ، بلکه به اندازۀ تشنگی درونی انسان است. سطح تعالی و کمال هر انسانی وابستۀ مستقیم به درجۀ تعالی و کمال نیازها و کمبودهایی که در درون خود احساس می کند ، دارد. یعنی هر سالکی به میزانی عارف تر است ، که نیازهایش کامل تر و متعالی تر و در واقع اشباع شده تر باشد. پس از این دیدگاه بر قلب فاینان فی الله ، که در عالم معنا غنی ترند ، چنان حسن ظنی عطا شده که رضا به قضای الهی داده اند و دفع قضای مقدر الهی را حرام می دانند.

Pin on Quran

صبر

جدا شد یکی چشمه از کوهسار

به ره گشت ناگه به سنگی دچار

به نرمی چنین گفت با سنگ سخت

کرم کرده راهی ده ای نیکبخت

گران سنگ تیره دل سخت سر

زدش سیلی و گفت: دور ای پسر

نجنبیدم از سیل زور آزمای

که ای تو که پیش تو جنبم زجای؟

نشد چشمه از پاسخ سنگ سرد

به کندن در استاد و ابرام کرد

بسی کند و کاوید و کوشش نمود

کز آن سنگ خارا رهی برگشود

زکوشش به هر چیز خواهی رسید ب

ه هر چیز خواهی کماهی رسید

گرت پایداری است در کارها

شود سهل، پیش تو دشوارها

صبر و شکیبایی

از گفتار بزرگان است که: «اذا اردت ان تعرف شکر الرجل على المزید فانظر کیف صبره على النقص.»
یعنی: «اگر خواهی که شکر و سپاسگزاری کسی را در موقع افزایش نعمت، بشناسی، بنگر که در کم و کاست زندگانی خود چگونه بردبار و شکیبا است.»

از امیرالمؤمنین، على علیه السلام روایت شده که: « سیکون زمان لا یستقیم الملک الا بالقتل و الجور و لا یستقیم لهم الغنى الا بالبخل و لا یستقیم لهم المحبه فی الناس الا باتباع اهوائهم و الاستخراج من الدین فمن ادرک ذلک الزمان و صبر على الذل و هو یقدر على العز و صبر على بغضه الناس و هو یقدر على المحبه، اعطاه الله ثواب خمسین صدیقاً.»
یعنی : «زمانی فرا خواهد رسید که سلطنت و فرمانروایی جز در سایه کشتار و بی رحمی حاصل نگردد و ثروت، جز به بخل و پستی به دست نیاید و محبوبیت در میان مردم جز با پیروی از تمایلات و خواسته های آنان و ترک دین و مذهب خویش، یافت نشود. آن کس که در چنین زمانه و در این هنگامه، بر فقر خود صبر و شکیبایی ورزد و از ثروت و مکنت، چشم بپوشد و با آنکه قادر بر کسب محبت و جلب دوستی اهل زمانه باشد، لیکن از آن صرفنظر و بر بغض و دشمنی آنان، بردباری کند، خداوندش ثواب پنجاه صدیق و بنده مقرب، عنایت خواهد فرمود.»

همچنین از امیرالمؤمنین علی ع منقول است که به حارث اعور فرمود: «ثلثه بهن یکمل المسلم: التفقه فی الدین و التقدیر فی المعیشه و الصبر على النوائب.»
یعنیسه چیز است که موجب کمال مسلمان میگردد: یکی تدبر و تفقه در دین و دیگر اندازه نگهداشتن در امر معیشت و سوم صبر و بردباری در مشکلات و بلیات.»

خداوند متعال فرماید: «… و بشر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انالله و انا الیه راجعون – اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمه و اولئک هم المهتدون.» (۱)
یعنی : « …. و بشارت ده صابران و شکیبندگان را، آنانکه چون به مصیبتی و ناگواری دچار شدند، بردباری کردند و گفتند: ما برای خدا آمده ایم و به سوی او باز خواهیم گشت. صلوات خدا و رحمت پروردگار، ویژه چنین کسان است و آنان، خـود هـدایت یافتگانند.»

امیرالمؤمنین علیه السلام فرماید: «اطرح عنک واردات الهموم بعزائم الصبر و حسن الیقین.»
یعنی :«چون سپاه غم و اندوه بر جانت هجوم کند، با استواری در صبر و باکمال یقین و ایمان، آن را از خویشتن، بران.»

حضرت امام جعفر صادق(ع)، از جد خود حضرت علی بن الحسین، صلوات الله علیهم چنین روایت فرمود: «الصبر من الایمان بمنزله الرأس من الجسد و لا ایمان لمن لا صبر له.»
یعنی : «قدر و منزلت صبر و بردباری در ایمان، به منزله سر در بدن انسان است و آن کس را که صبر نیست، ایمان نیست.»

از اصبغ بن نباته روایت شده است که حضرت امیرالمؤمنین عـلى بـن ابیطالب علیہ السلام فرمود: «الصبر صبران صبر عند المصیبه حسن جمیل و احسن من ذلک الصبر عند ما حرم الله علیک.»
یعنی: « صبر بر دو گونه است: نخستین، صبر برابر ناگواری و مصیبت ها که صبری نیکو و زیباست و از آن نیکوتر، صبر در خویشتن داری از محرمات خداوند است.

Image

إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِينَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِينَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِينَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيرًا وَالذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا

خدای تبارک وتعالی مردان وزنان صبر کننده را وعده امرزش واجری بزرگ داده است خدای تبارک وتعالی صابران رادوست دارد وخودش نیز در این صفت خوب الگو است وصفت صبور یکی از زیباترین صفات خدای تبارک وتعالی مولای ما است وبه قول عامیانه ((عجب صبری خدا دارد ))

صبورترین فرد عالم بشریت حضرت ایوب بوده است چون بدون اینکه مرتکب هیچ گناهی شده باشد خداوند بدترین امتحان وبلاها را بر سر او جاری کرد واز انها سربلند بیرون امد واین طور شد که خداوند در قران نام او را ستود وصبر ایوب سرامد زمانه وتاریخ بشریت شد

وَاذْكُرْ عَبْدَنَا أَيُّوبَ.. إِنَّا وَجَدْنَاهُ صَابِرًا ۚ نِّعْمَ الْعَبْدُ

و بنده ما ايوب را به ياد آور ما او را شکیبا یافتیم. چه نیکوبنده‌ای!بود

وَوَهَبْنَا لِدَاوُودَ سُلَيْمَانَ ۚ نِعْمَ الْعَبْدُ

و سلیمان را به داوود بخشیدیم. چه نیکو بنده‌ای بود

خداوند دوپبامبر را به نعم العبد مفتخر کرد یکی ایوب ع به خاطر صبر ودیگری حضرت سلیمان ع چون بعد از اینکه جانشین پدرش داوود ع شد از خداوند طلب حکمت ودانایی کرد طلب مال وپادشاهی نکرد وخداوند هردو را به وی عطا کرد هم پادشاهی و هم حکمت را به وی بخشید ونعم العبد هم خوانده شد

عجب صبری خدا دارد!

title>إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ  وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِينَ  وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِينَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِينَ  وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِينَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ ...