حکایات غریب
1-داستان زنی که امام رضا را می دید!
صاحب منتخب التّواريخ، از مرحوم حاج ملاّ غلامحسين ازغدي، معروف به حاج آخوند نقل ميكند كه:
در فاميل ما، زني بود خيلي باايمان و متعهّد به وظايف ديني ولي فقير و تهيدست بود و در عين حال مناعت طبع هم داشت و به كسي اظهار حاجت نميكرد. او هر سال مقيّد بود كه پياده به زيارت امام رضا عليهالسلام برود و پياده برگردد! فاصلهي ازغد تا مشهد هم گفتهاند تقريباً 24 كيلومتر بوده است. وقتي هم برميگشت سوغاتي فراواني براي همهي بچّههاي فاميل ميآورد؛ از قبيل كفش و كلاه و جوراب و نظاير اينها!!
ما تعجّب ميكرديم كه اين زن فقير، پياده ميرود و پياده برميگردد. اين همه سوغاتي را از كجا ميآورد؟!
حاج آخوند ميگويد: وقتي از او پرسيدم مادر، ما كه ميدانيم تو پول نداري، از كجا اين سوغاتيها را ميخري؟! خيلي ساده گفت: آقا پول ميدهد. گفتم: كدام آقا؟! گفت: آقا امام رضا عليهالسلام .
ديدم خيلي بيتكلّف اين حرف را زد، من تعجّب كردم. گفتم: چطور آقا به تو پول ميدهد؟ گفت: من وقتي جلوي ضريح ميروم، آقا را ميبينم داخل ضريح نشسته، سلام ميكنم، آقا از من احوالپرسي ميكند، از تعداد بچّهها ميپرسد. من هم تعداد بچّهها را ميگويم. به من پول ميدهد كه با اين پول سوغاتي بخرم. بعد با تعجّب گفت: مگر شما حرم ميرويد آقا را نميبينيد؟! من در جواب او سكوت كردم كه چه بگويم! اگر بگويم ميبينم، دروغ گفتهام. اگر بگويم نميبينم مايهي رمندگي من نزد او ميشود كه او ميبيند و من نميبينم. من حرف او باورم نشد، با خود گفتم شايد ميرود و آنجا از زوّار گدايي ميكند. از طرفي هم ميدانستم كه زن راستگويي است، تصميم گرفتم امتحانش كنم.
سال بعد كه وقت زيارتش رسيد، عازم شدم بدون اينكه او باخبر شود، من هم دنبالش بروم. او به سمت مشهد حركت كرد من هم طوري كه او نفهمد دنبالش رفتم و وارد مشهد شديم؛ كاملاً مراقب بودم كه با چه كسي ملاقات ميكند. ديدم بدون اينكه با كسي ملاقات كند، وضو گرفت و بلافاصله رفت و داخل حرم شد، من هم رفتم و ديدم رفت جلوي ضريح ايستاد. ايستادنش طول كشيد. من هم كنار درِ حرم ايستادم ببينم با چه كسي ملاقات ميكند و چه ميكند؟
بعد از مدّتي طولاني كه جلوي ضريح بود برگشت و از حرم بيرون آمد، من هم دنبالش آمدم و در بيرون حرم رفتم جلو و سلام كردم. از ديدن من خيلي خوشحال شد. گفتم: مادر؛ كنار ضريح ايستادنت خيلي طول كشيد. گفت: بله، آقا از من احوالپرسي زياد كرد و حال بچّهها را يكي يكي پرسيد. من هم گفتم كه فلان بچّه مرده و فلان بچّه تازه بدنيا آمده.
گفتم: آقا، ديگر پول نداد؟ گفت: چرا، پول داد با آن سوغاتي بخرم. دستش را باز كرد، ديدم چند قران از پولهاي آن روز در دستش است. فهميدم كه راست ميگويد. گفتم: مادر؛ اين پول را به من بده چند برابرش را به تو ميدهم. گفت: نه؛ نميدهم! ميخواهم با اين پول سوغاتي بخرم. گفتم: به من بده برايت سوغاتي ميخرم .
هرچه اصرار کردم قبول نکرد و گفت خودم باید با همين پول بخرم!
2-شيخ بهائى و لقمه حرام!
لقمه ی نانی که باشد شبهه ناک
در حریم کعبه، ابراهیم پاک –
گر، به دست خود فشاندی تخم آن
ور به گاو چرخ کردی شخم آن
ور، مه نو در حصادش داس کرد
ور به سنگ کعبهاش، دستاس کرد
ور به آب زمزمش کردی عجین
مریم آیین پیکری از حور عین
ور بخواندی بر خمیرش بیعدد
فاتحه، با قل هوالله احد
ور بود از شاخ طوبی آتشش
ور شدی روحالامین هیزم کشش
ور تو برخوانی هزاران بسمله
بر سر آن لقمه ی پر ولوله
عاقبت، خاصیتش ظاهر شود
نفس از آن لقمه تو را قاهر شود
در ره طاعت، تو را بیجان کند
خانهٔ دین تو را ویران کند
منبع: مثنوى نان و حلوا، شيخ بهائى.
3-أمير المؤمنين علی عليه السلام:
أحسَنُ المُلوکِ حالاً مَنْ حَسُنَ عَیْشُ النّاسِ فی عَیْشِهِ و عَمَّ رَعِیَّتَهُ بِعَدْلِهِ.
بهترین زمامداران، کسى است که مردم در روزگار او
🔸 به خوشی زندگى کنند
🔸 و عدالتش همه مردم را در برگیرد.
غرر الحکم و درر الکلم ج ۱، ص ۲۰۹
4-از عجایب روزگار!
مرحوم علامه ابوالفتح کراجکی (م۴۴۹ق)، فقیه و متکلّم شیعه در قرن پنجم و از شاگردان شیخ مفید و شیخ طوسی رحمهماالله مینویسد:
«از عجایب روزگار این است که فاطمه زهراء بتول، سیدة نساء العالمین، دختر خاتم الانبیاء، به سوی پدرش گریهکنان خارج میشد و از امتّش یاری میطلبید و از کسانی که آنان را به دینش هدایت کرده بود برای دفع ظلم ابوبکر در حقّش استمداد میکرد((قضیه باغ فدک که رسول خدا ص در زمان حیاتش به فاطمه بخشید وبعد از مرگ رسول ص به فتوی ابوبکر صدیق خلیفه اول مسلمین و اینکه پیامبران از خود ارثی به جای نمیگذارند از ایشان غصب وپس گرفته شد ))، اما هیچ کس او را یاری نکرد و پاسخش را نداد، با وجود زمان کمی که از رسول خدا صلّیاللهعلیهوآله گذشته بود و اگر این عمل آن غاصبان در حقّ فرد دیگری مثل او صادر میشد، رقّت قلبی بر مردم عارض میگشت و به یاری آن مظلوم میشتافتند!
اما دیر زمانی نگذشت که عایشه دختر ابوبکر، به سوی بصره خارج شد و مردم را به جنگ با امیرالمؤمنین علیّ بن ابیطالب علیهماالسلام و نیکانی که در اصحابش بودند تحریض و ترغیب کرد و به سوی ریختن خون او و فرزندان و خاندان و شیعیانش سوق داد، در عین حال ده هزار نفر از همین مردم ندای او را لبیک گفتند و (در جنگ جمل) در برابرش جنگیدند تا این که اکثرشان در مقابلش به هلاکت رسیدند! و این از امور عجیب روزگار است!»
رباعی در مدح مولی
سُبْحانَ الْعَلِىِّ الاَْعْلى
سُبْحانَـــــــــــهُ وَ تَعالى
وَكَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُـــلْيَا ۗ
وَمَا تَوْفِيـــــقِي إِلَّا بِاللَّهِ
دُعاهای رَبِ اَعُوذُبِکَ
اللّٰهُمَّ إِنَّکَ تَرىٰ وَ لَا تُرىٰ، خدایا! تو میبینی و دیده نمیشوی
وَ أَنْتَ بِالْمَنْظَرِ الْأَعْلىٰ، و تو در چشم انداز برتری
وَ أَنَّ إِلَیْکَ الْمُنْتَهىٰ وَ الرُّجْعىٰ، و نهایت و بازگشت همه به سوی تو است
وَ أَنَّ لَکَ الْآخِرَةَ وَ الْأُولىٰ، و آخرت و دنیا
وَ أَنَّ لَکَ الْمَماتَ وَ الْمَحْیَا، و مرگ و زندگی از آن تو است،
وَ رَبِّ أَعُوذُ بِکَ أَنْ أُذَلَّ أَوْ أُخْزىٰ.
پروردگارا به تو پناه میآورم از اینکه خوار یا رسوا شوم
رَّبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ وَأَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَن يَحْضُرُونِ
وَ رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْأَلَكَ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ ۖ
وَ رَّبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ غَضَبِكَ وَ حُلُولِ سَخَطِكَ
وَ رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْعَدِيلَةِ عِنْدَ الْمَوْتِ.
وَ رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ زَوالِ نِعْمَتِكَ، وتَحَوُّلِ عَافِيَتِكَ، وفُجَاءةِ نِقْمَتِكَ، وَجَميعِ سَخَطِكَ
یاحَنانُ یامَنان؟ یادَیانُ یا بُرهان؟ یا سُبحانُ یا رَحمان ؟یامُستعان؟ یا عَزیزَ الشَان ؟یادائِمَ السُلطان ؟یا کَثیرَ الخَیرِ والاِحسان ؟نَعوذُ بِکَ مِنَ الحِرمانِ وَالخُذلان؟


-اَللَّهُمَّ ارْزُقْنِي........

اَللَّهُمَّ ارْزُقْنِي حُبَّكَ وَ حُبَّ مَن یُحِبُّکَ
خداوندا محبت خود را و محبت کسی که تو را دوست دارد را ؛ روزی ما بفرما
اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی حَجَّ بَیْتِکَ الْحَرَامِ فِی عَامِی هَذَا وَ فِی کُلِّ عَامٍ
خدایا مرا روزى کن حج بیت الحرام در این سال و در همه سال
اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي قَلْباً تَقِيّاً نَقِيّاً وَ مِنَ الشِّرْكِ بَرِيئا لا كَافِراً وَ لا شَقِيّاً
خدايا! دل با تقوا و صفا يافته، و بيزار از شرك، نه كافر و بدبخت روزى من گردان.
أَللّهُمَّ ارْزُقْنی شَفاعَهَ الْحُسَیْنِ یَومَ الْوُرُودِ
اللّٰهُمَّ ارْزُقْنِي مِنْفَضْلِكَ الْوَاسِعِ الْحَلالِ الطَّيِّبِ، رِزْقاً واسِعاً حَلالاً طَيِّباً بَلاغاً لِلدُّنْيا وَالْآخِرَةِ
«اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي التَّجافِي عَنْ دارِ الْغُرُورِ، وَ الإِنابَةَ إِلى دارِ الْخُلُودِ، وَ الاسْتِعْدادَ لِلْمَوْتِ قَبْلَ حُلُولِ الْفَوْتِ»
خدایا به من روزیِ عظیمِ پهلو تهیکردن از سرای فریبها را عنایت فرما، و رجوع به سرای سرور و خلود و جاودانگی را روزیم کن،
و استعداد برای مرگ، قبل از نزول مرگ را نصیبم فرما.
اللّٰهُمَّ ارْزُقْنی تَوْفِيقَ الطّاعَةِ، وَبُعْدَ الْمَعْصِيَةِ، وَصِدْقَ النِّيَّةِ، وَعِرْفانَ الْحُرْمَةِ،
اللّٰهُمَّ ارْزُقْنِى رَحْمَةَ الْأَيْتامِ، وَ إِطْعامَ الطَّعامِ، وَ إِفْشاءَ السَّلامِ، وَصُحْبَةَ الْكِرامِ،
اللّٰهُمَّ ارْزُقْنِي عِلْماً نافِعاً، وَيَقِيناً صادِقاً، وَتُقىً وَبِرّاً وَوَرَعاً وَخَوْفاً مِنْكَ، وَفَرَقاً يُبَلِّغُنِي مِنْكَ زُلْفَىٰ وَلَا يُبَاعِدُنِي عَنْكَ، وَأَحْبِبْنِي وَلَا تُبْغِضْنِي،
وَتَوَلَّنِي وَلَا تَخْذُلْنِي، وَأَعْطِنِي مِنْ جَمِيعِ خَيْرِ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ مَا عَلِمْتُ مِنْهُ وَما لَمْ أَعْلَمْ
الَّلهُمَّ ارْزُقْنِي طاعَةَ الْخاشِعِينَ وَ اجْتِهَادَ الْمُجْتَهِدِينَ وَ لاَ تَجْعَلْنِي مِنَ الْغَافِلِينَ الْمُبْعَدِينَ وَ اغْفِرْ لِي يَوْمَ الدِّينِ






