عاشق ..

![]()


عاشق ویاد رخ دوست وهجر و دل ریش
خواجه وحسرت مال و غم گاو وخر خویش
امام رضا ع همسری نداشت. او هنگامی که به خراسان دعوت شد، در روزی از آن روزها بود که:
《مأمون کنیزی را به عنوان هدیه نزد حضرت ابوالحسن [رضا، که حدود ۵۳ ساله بود] فرستاد؛ وقتی کنیز نزد حضرت آورده شد از سپیدی مویِ آن بزرگوار اظهار کراهت نمود، امام چون ناخوشایندی کنیز را دید او را با شعری که به مأمون نوشته بود باز گردانید، و آن ابیات چنین است:
۱- پیری و سپیدیِ مویم به من خبر مرگم را میدهد
و شخص زیرک و هشیار هنگام پیری نصیحتپذیر است.
۲- آری ایام جوانی گذشت و مدتش به آخر رسید
و دیگر بازگشتنی از آن به جای خود نخواهم دید.
۳- در فراق [ِ جوانی] و دوریاش میگریم و ناله سر میدهم
و همواره او را میخوانم، باشد که بپذیرد و بازگردد.
۴- و هیهات آنچه را که از دست دادهام
این نفسِ دروغگو مرا به آرزوی بازگشتِ آن وا میدارد.
۵- زنان زیبا و خوشاندام از موی سفیدِ من میهراسند
و هر کس که بودنش طول کشید پیر خواهد شد.
۶- نکورویانِ سفید تن را مینگرم که از من گریزانند
و مفارقت و جدایی آنان، اکنون نصیب ماست.
۷- پس اگر جوانی، که اکنون گذشته است محبوب ما بود
اینک پیری هم همچنان برای من محبوب است.
۸- من با همین پیری و سالخوردگی رفاقت کرده و دوست میشوم با پروای از خداوند
تا اینکه اجل که چندانی هم از آمدنش نمانده است فرا برسد و میان من و او جدایی اندازد》:
![]()
بَعَثَ الْمَأْمُونُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا جَارِيَةً فَلَمَّا أُدْخِلَتْ إِلَيْهِ اشْمَأَزَّتْ مِنَ الشَّيْبِ فَلَمَّا رَأَى كَرَاهِيَتَهَا رَدَّهَا إِلَى الْمَأْمُونِ وَ كَتَبَ إِلَيْهِ بِهَذَا الْأَبْيَاتِ شِعْراً
نَعَى نَفْسِي إِلَى نَفْسِي الْمَشِيبُ
وَ عِنْدَ الشَّيْبِ يَتَّعِظُ اللَّبِيبُ
فَقَدْ وَلَّى الشَّبَابُ إِلَى مَدَاهُ
فَلَسْتُ أَرَى مَوَاضِعَهُ يَئُوبُ
سَأَبْكِيهِ وَ أَنْدُبُهُ طَوِيلًا
وَ أَدْعُوهُ إِلَيَّ عَسَى يُجِيبُ
وَ هَيْهَاتَ الَّذِي قَدْ فَاتَ عَنِّي
تُمَنِّينِي بِهِ النَّفْسُ الْكَذُوبُ
وَ رَاعَ الْغَانِيَاتِ بَيَاضُ رَأْسِي
وَ مَنْ مُدَّ الْبَقَاءُ لَهُ يَشِيبُ
أَرَى الْبِيضَ الْحِسَانَ يَحِدْنَ عَنِّي
وَ فِي هِجْرَانِهِنَّ لَنَا نَصِيبٌ
فَإِنْ يَكُنِ الشَّبَابُ مَضَى حَبِيباً
فَإِنَّ الشَّيْبَ أَيْضاً لِي حَبِيبٌ
سَأَصْحَبُهُ بِتَقْوَى اللَّهِ حَتَّى
يُفَرِّقَ بَيْنَنَا الْأَجَلُ الْقَرِيبُ》
(عیون اخبار الرضا ج۲ ص ۱۹۴



