لَا أُحِبُّ الْآفِلِينَ
قصه ی کودک و ذلت طماع از طمع
کودکی را بود نانی با عسل
دیگری را نان تنها در بغل
در عسل او را طمع آمد پدید
دست خود را سوی آن کودک کشید
کی برادر ای تو از نسل کرام
نان تنها چون خورم من بردوام
زین عسل بخشی مرا هم گر نصیب
نبود از احسان و از لطفت غریب
گفت می بخشم تورا گر سگ شوی
چون روم دنبال من چون سگ دوی
گفت گشتم من سگت بردار راه
تا بیایم از پیت ای نیکخواه
رشته ای افکند پس در گردنش
از پی خود برد در هر برزنش
او همی رفت و دویدش این زپی
وغ وغی می کرد از دنبال وی
گشت سگ از بهر انگشتی عسل
زین عسل بهتر بود صد خم خل
آدمی را سگ کند بی گفتگو
ای تفو بر این طمع باد ای تفو
دیده ی طامع که یا رب باد کور
پر نمی گردد مگر از خاک گور
لَا أُحِبُّ الْآفِلِينَ


این جمله زیبا از حضرت ابراهیم ع در قران به یادگار مانده است
افول کننده لایق دوست داشتن نیست دنیا زن فرزند مال خانه باغ همه افول میکنند دل بستن به جاودانه ها در شان عاقل است اخرت جاودانه است خداوند جاودانه است بهشت جاودانه است اینها افول ندارند

وَكَذَٰلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ ﴿٧٥﴾ فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَىٰ كَوْكَبًا ۖ قَالَ هَٰذَا رَبِّي ۖ فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَا أُحِبُّ الْآفِلِينَ
شاعری این ایه را به زیباترین شکل به تصویر کشیده است
دلا تا کی در این کاخ مجازی
کنی مانند طفلان خاکبازی
خلیل آسا در مُلک یقین زن
ندای ((لَا أُحِبُّ الْآفِلِينَ)) زن

شعر عاشقانه
وَاللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ
إِنَّهُ هُوَ يُبْدِئُ وَيُعِيدُ
اگاه باشید خداوند بر همه امور گواه است وبدرستی که اواغاز کننده وپایان دهنده همه امور است




