هستم انکه هستم 3




پطرس ( Peter )
حواریون مسیح

پِطرُس شخصی یهودی بود که نام اصلی وی شمعون (در زبان یونانی سیمون) به معنای “ شنوا ” می باشد. نام پدر او یونا و و نام برادرش اندریاس که از شاگردان یحیی تعمید دهنده بود.
پِطرُس ساکن بیت صیدا در شمال دریاچه جلیل بود، هر چند که سپس با خانواده خود در کفرناحوم ساکن گردید. شغل وی ماهیگیری و با برادرش اندریاس و با یعقوب و یوحنا پسران زبدی ، شریک بوده و با هم به ماهیگیری می رفتند. پطرس ازدواج کرده و در سفرهای بشارتی خود همسرش را نیز همراه خود می برده است.

پطرس رسول ( به یونانی : Απόστολος Πέτρος )
پطرس از پیروان یحیی تعمید دهنده بود، پس از آنکه اندریاس فهمید که عیسی همان مسیح است، نزد پطرس آمده و او را برای اولین بار به مسیح معرفی شد. عیسی نام وی را به کیفا که ترجمه آن پطرس می باشد، تغییر داد. پیتِر یا کیفا از اسامی آرامی است که در زبان یونانی قدیم پِطرُس نامیده می شده است، و تمامی آنها به معنای “ صخره ” می باشد.
در کتاب مقدس زمانی که خداوند نام شخصی را تغییر می دهد، بیانگر نقشه بزرگی است که خداوند برای او در نظر گرفته است برای مثال: خداوند ابرام را به ابراهیم و سولُس را به پولُس و یعقوب را به اسرائیل تغییر داد. در این ملاقات وی برای اولین بار، توسط مسیح به شاگردی خوانده شد. برای دومین بار زمانی بود که انتخاب کرد که همراه و وفادار به مسیح باشد، و برای سومین بار زمانی که به عنوان رسول انتخاب گردید.

داستان زندگی پطرس به دو دوره تقسیم می شود. اولین دوره از زمان خوانده شدن وی به شاگردی تا عروج عیسی به آسمان، و دومین دوره پس از عروج عیسی و شامل خدمات زمینی وی می باشد.
ما نمیدانیم در اولین دیدار پطرس با مسیح، وی چگونه فکر کرد، اما دومین دیدار وی با مسیح، زمانی بود که مسیح به قایق وی وارد شد و به او گفت دوبار تور ماهیگیری را در دریا بیندازد و پس از گرفتن ماهی بسیار، پطرس به گناهکار بودن خود اعتراف کرده و گفت: “ای خداوند از من دور شوزیرا مردی گناهکارم.” عیسی به وی گفت که نترسد و پس از آن صیاد مردم خواهد شد.
پطرس اولین شاگرد از دوازده شاگرد عیسای مسیح بوده است. وی و سایر شاگردان پس از بازگشت از میهمانی عروسی در قانای جلیل، به عیسی ایمان آوردند. سپس پطرس به کفرناحوم آمده و در آنجا ساکن گردید. مادر زن پطرس در کفرناحوم توسط مسیح شفا یافت. پطرس تمامی خانه و زندگی و کار خود را کنار گذاشته و به دنبال و پیروی عیسی آمد. او عیسی را، مسیح پسر خدای زنده خواند و عیسی کلیدهای ملکوت آسمان را به وی سپرد. پس از سخنان عیسی در کنیسه کفرناحوم تعداد زیادی از پیروانش او را ترک کردند، اما پطرس به عیسی گفت: که تو خدای زنده هستی و ما تو را ترک نخواهیم کرد. وی همراه با یوحنا ویعقوب شاهد بر برخاستن دختر یایروس از مردگان توسط عیسی بود.

زمانی که عیسی بر روی آب راه می رفت تا به قایق آنان برسد، پطرس از وی خواست که او هم بر روی آب راه رود. اما زمانی که موجهای بلند را دید، دچار وحشت شده و به داخل دریا فرو رفت، و عیسی او را از آب بیرون کشید. پطرس یکی از سه شاگردی بود که توسط عیسی به بالای تپه ای برده شد و او حضور الیاس و موسی را با مسیح دید. پطرس پس از صحبت با مامور وصول مالیات و اطلاع آن به عیسی، از طرف عیسی مامور گرفتن ماهی با قلاب و یافت یک سکه در دهان ماهی و پرداخت آن به مامور وصول مالیات گردید.

پطرس و یوحنا مامور تدارک شام فصح ( شام آخر ) گردیند. وی در مرحله اول اجازه نداد که عیسی پاهای او را بشوید، اما پس از سخنان مسیح، اجازه داد که او پاهایش را بشوید. پس از شام، پطرس یکی از کسانی بود که عیسی با خود به باغ جتسیمانی برد، ولی در آنجا به خواب رفت. عیسای مسیح برای وی دعا کرد تا ایمانش توسط شیطان تلف نشود و به وی گفت قبل از بانگ خروس سه بار وی را انکار خواهد کرد.

زمانیکه عیسی را دستگیر می کردند، پطرس به حمایت از عیسی، شمشیر کشیده و گوش یکی از سربازان را قطع کرد و مسیح وی را مورد نکوهش قرار داد، سپس پطرس و بقیه شاگردان عیسی را تنها گذاشته و فرار کردند. در هنگامی که عیسی را سران قوم یهود بازخواست می کردند، وی سه بار قبل از خواندن خروس، دوستی با عیسی را انکار کرد و سپس به گوشه ای رفت و گریست.
دیگر از پطرس تا رستاخیز مسیح از مردگان چیزی دیده نمی شود. فرشته ای که خبر برخاستن مسیح از مردگان را به زنان گفت، بطور ویژه از پطرس نام می برد. پطرس و یوحنا اولین کسانی بودند که مریم مجدلیه پس از آنکه سنگ قبر را در جایش ندید، به آنان اطلاع داد، و پطرس اولین نفری بود که وارد قبر شده و کفن را باز شده دید و از عیسی هیچ خبری نبود.

وی عیسی را قبل از سایر شاگردان زنده دید. فردای آنروز عیسی باز در کناره دریای طبریه، در بین شاگردان حضور پیدا کرد و پس از معجزه صید ماهی، پطرس اولین کسی بود که به او خوش آمد گفت، و بعد از خوردن صبحانه، عیسی سه بار از پطرس پرسید: “ای شمعون، پسر یونا، آیا مرا بیشتر از اینها محبت مینمایی؟” و پطرس جواب داد بلی خداوندا، تو میدانی که تو را دوست میدارم و پیمان خود را در پیروی از عیسی تا مرگ استوار ساخت.
پس از عروج مسیح، که پطرس بدون تردید یکی از شاهدان آن بود، وی در بالاخانه ای در اورشلیم در بین صد و بیست نفر سخنرانی کرده و بنا به پیشنهاد پطرس، پس از دعا و به قید قرعه، متیاس را به جای یهودای اسخریوطی انتخاب کردند و در روز پنطیکاست به سبب سخنرانی پطرس، که پر از روح القدس بود، تعداد زیادی به مسیح ایمان آوردند.

پس از معجزه شفای شخصی لنگ در دروازه معبد، پطرس و یوحنا توسط روسای یهود دستگیر و به زندان افتادند. پس از دستگیری و حضور در شورای یهودیان، به سبب ترویج حقانیت مسیح، اعضای شورا، او را شخصی بی سواد و معمولی اما پرجرات دیدند، و دانستند که همراهی با عیسی چنین تغییر شگرفی در آنان به وجود آورده و آنان را رها کردند. اما دوباره بر اثر حسادت به خاطر شفای بیماران و دیوانگان توسط پطرس، رئیس کهنه، وی را دستگیر و به زندان انداخت، اما فرشته خداوند درهای زندان را گشوده و آنان را آزاد کرد، رئیس کهنه سپس او را به جلسه شورای یهود برد و پس از دفاعیه پطرس، اعضای شورا تصمیم گرفتند او را بکشند، اما به خاطر صحبت شخصی فریسی، به نام غمالائیل، پطرس را شلاق زده و آزاد کردند.

زمان آن فرا رسیده بود که پطرس اورشلیم را به مقصد سامره جهت بشارت و آموزش نوایمانان ترک کند. وی پس از آن دوباره به اورشلیم بازگشت. وی به لده رفته و در آنجا شخصی به نام اینیاس را که مدت هشت سال فلج بود، شفا داد و سپس در یافا زنی به نام طابیتا را که مرده بود دوباره زنده کرد و عده بسیاری به مسیح ایمان آوردند و این آغاز گشودن دری برای ایمان آوردن غیر یهودیان به مسیح بود. پس از بازگشت از یافا به اورشلیم، توسط مسیحیان یهودی نژاد، به سبب همراهی و غذا خوردن با غیر یهودیان، مورد بازخواست قرا گرفت، اما پطرس از ایمانداران غیر یهودی دفاع کرده و اعلام کرد که نجات شامل تمام امت ها می باشد.
پِطرُس در زمان هیرودیس نیز دستگیر شده و به زندان افتاد، ولی توسط فرشته خداوند از زندان نجات پیدا کرد. پطرس مدت زمانی نیز در انطاکیه به فعالیت پرداخت و در شورایی که در اورشلیم جهت ختنه شدن غیر یهودیانی که ایمان آآورده بودند، شرکت و بر علیه این عقیده سخنرانی کرد و در این جلسه پولس را نیز ملاقات نمود. در انطاکیه پولس وی را به سبب دوگانگی در رفتار با یهودیان و غیر یهودیان مورد نکوهش قرار داد.

احتمالا وی در بابل نیز به بشارت پرداخته است، ولی بطور محرز مدتی در روم اقامت داشته است. در مورد مرگ وی در کتاب مقدس هیچ چیزی گفته نشده است.
کفته می شود که وی در سال ۶۷ بعد از میلاد در سن ۷۵ سالگی در رُم به شهادت رسیده است. مرگ وی را به گفتار مسیح در یوحنا باب ۲۱ آیه ۱۸ و ۱۹ تشبیه می کنند. در زمان نرون به مرگ بوسیله صلیب محکوم شد، ول بنا به درخواست خودش، او را بصورت وارونه مصلوب کردند، چون خود را کوچکتر از آن می دانست که همانند مسیح مصلوب شود. اما در کتاب مقدس در این باره و مرگ وی چیزی گفته نشده است.

شخصیت
شخصیت پطرس، شفاف و به راحتی قابل تجزیه و تحلیل بوده و بی تردید کاملا حقیقت داشته، که زندگی هیچکس همانند وی در تاریخ اناجیل بدین صورت شفاف و با قوت دیده نمی شود. شیوه زندگی او، به حق وی را شاهزاده رسولان می سازد و در واقع به نظر می رسد که در اغلب مواقع، وی رهبری گروه رسولان را به عهده داشته، نام وی در اول لیست شاگردان مسیح آمده، و او سخنران آنان برای عموم مردم بوده است.
او امیدوار، دلیر، مطمئن، با جرات، رک گو، عمل کننده، پر انرژی، قوی، پر قوت، با محبت و پر از ایمان به استاد خود تا جایی که مصلوب گردید، بوده است. وی دارای سرشت و طبیعت اخلاقی عجیب و ناهماهنگی بود، گاهی اوقات او را عجول و بی پروا می بینیم، که خود را جلو می انداخته است. اما بعدها با فیض خداوند، او بر این نقایص پیروز شده و وارد فروتنی و تواضع و ملایمتی بسیار زیبا می شود که در دو رساله نوشته شده توسط او، کاملا هویدا و خود را نشان می دهد.
رهبریت او بر سایر رسولان در بعضی مواقع، نشان بر برتری وی بر سایر رسولان نیست. نه عیسای مسیح او را برتر قرار داد و نه خود پطرس چنین ادعایی را کرد و نه هرگز به خاطر نزدیکی و معاشرت وی با دیگران به او واگذار شد.

پطرس رسول ( به عبری : פטרוס הקדוש )
رسالات
دو رساله توسط پطرس در اواخر زندگیش نوشته شده است و زمان نوشتن رسالات در رساله دوم او، کاملا دیده می شود. روش نگارش هر دو رساله از یک سبک برخوردار بوده و نمایانگر آن است که توسط یک نفر نوشته شده است.
پطرس در اولین رساله به نام خود اشاره می کند. این رسالات بویژه برای یهودیانی که مسیحی شده بودند و در شهرهای مختلفی در آسیای صغیر پراکنده و زندگی می کردند، نوشته شده است. رساله اول در بابل نوشته شده است، که در آن زمان ویران شده و از آن تنها شهر کوچکی در کنار رود فرات باقی مانده و هنوز مورد توجه گروهی از مردم وبخصوص یهودیان بوده است.

نماد
نماد پطرس دو کلید بصورت ضربدر و یک صلیب وارونه می باشد، که معمولا روی تصویر یک سِپر کشیده می شود.
تصویر کلید به واسطه آن است که پس از آنکه پطرس به عیسی پاسخ داد که او مسیح، پسر خدای زنده است. عیسی کلیدهای ملکوت آسمان را به وی سپرد.
تصویر صلیب وارونه، نمادی از به شهادت رسیدن پطرس است، که به خاطر تقاضای خودش به صورت وارونه به صلیب کشیده شد.

شاهدان یَهُوَه
شاهدان یَهُوَه (به انگلیسی: Jehovah's Witnesses) سازمانی آئینی و یکی از جنبشهای متفاوت اندیش مسیحی با قرائتی دگراندیشانه از کتاب مقدس نسبت به اکثریت جامعه مسیحیان جهان است. سازمان امروزی شاهدان یهوه برآمده از فعالیت کسانی در اوایل قرن ۱۹ است که در پنسیلوانیای آمریکا با قرائت و تفسیری دیگر گونه از اصول کتاب مقدس مسیحی دور هم گرد میآمدند و مجموعه مجلات برج دیدهبانی را منتشر میکردند. شاخصترین فرد از رهبران آنان چارلز تیز راسل بود،[۱][۲] هرچند شاهدان یهوه نهایتاً عیسی مسیح را بنیانگذار راه و روش خود میدانند.[۳] دکترین و تلقی شاهدان یهوه در مبانی الوهیتی میان شاخههای مذاهب مسیحیت از اصول کلیساهای کاتولیک و پروتستان و ارتدکس متمایز و با آنها متفاوت است.[۴] شاهدان یهوه به تثلیث معتقد نیستند و به مخلوق بودن مفهوم پسر در عیسی مسیح اعتقاد دارند. از وجوه عینی تمایز و پایبندی شاهدان یهوه در عدم انجام برخی امور عادی و معمول یکی مخالفت با روش درمانی انتقال خون و اهدای خون هنگام مداوا و مداخلات پزشکی است[۵] و دیگری عدم برگزاری مراسم جشن تولد است ــ با وجود آنکه خود معترفند که به استناد کتاب مقدس مسیحیان چنین جشنی هرگز منع نشدهاست.[۶] شاهدان یهوه مردمی از صدها فرهنگ و زبان مختلف با پیشینههای گوناگونند که اهداف مشترکی در زندگیشان آنان را متحد ساختهاست؛ هدف اصلی آنان ستایش یهوه، خدای کتاب مقدّس و آفریدگار عالم، است. به علاوه، آنها نهایت سعی خود را میکنند که در زندگیشان عیسی مسیح را سرمشق قرار دهند و مسیحی خوانده میشوند زیرا پیرو راه عیسی هستند. هر یک از شاهدان یهوه داوطلبانه وقت صرف میکند تا مردم را با کلام خدا و پادشاهی او آشنا کند و خبر خوش را بشارت دهد. آنها «شاهد یهوه» خوانده میشوند، زیرا در مورد یهوه با مردم صحبت میکنند.[۷] بنا بر بشارت این گروه، نام «شاهدان یهوه» نشان دهنده این است که آنها در خصوص یهوه شهادت میدهند.[۸]
وقتی کتاب مقدّس از مردان وفادار متعددی که اولین آنها هابیل است نام میبرد، ایشان را «اَبر شاهدان» میخواند.[۹] از افراد برجستهای همچون نوح، ابراهیم، اسحاق، یعقوب، یوسف، داود و موسی به عنوان شاهدان خدا یاد شدهاست. عیسی مسیح «شاهد امین و صدیق» خوانده شدهاست.[۱۰]
شاهدان یهوه دارای یک هیئت ادارهکننده[۱۱] میباشند که گروهی کوچک از مسیحیان بالغ هستند و شاهدان یهوه را در سراسر دنیا هدایت میکنند. مسئولیتهای هیئت ادارهکننده را میتوان در دو بخش خلاصه کرد:
- آنان بر تهیهٔ تعالیم کتاب مقدّس نظارت دارند، تعالیمی که از طریق نشریات، جلسات و مدارس شاهدان یهوه فراهم میشود. —لوقا ۱۲:۴۲.
- آنان بر فعالیت جهانی شاهدان یهوه نظارت دارند. این کار شامل هدایت موعظهٔ عمومی و نحوهٔ استفاده از اعانات میشود.
همچنین بیش از ۱۰۰ دفتر شعبه در دنیا وجود دارد که آنها را بیت ئیل[۱۲] (نامی عبری بهمعنای «خانهٔ خدا») مینامند. در این مکانها، افراد داوطلب نشریههای کتاب مقدس را، که توسط هیئت اداره کننده تهیه شده، ترجمه و چاپ و ارسال مینمایند. همچنین، از این دفاتر راهنماییها و دستورهایی در جهت سازماندهی کار موعظه به جماعات ابلاغ میگردد.
شاهدان یهوه دو بار در هفته به جهت آموزش خدمت موعظه و فراگیری تعالیم کتاب مقدس در یکجا جمع میشوند. این برنامه بهصورت یکپارچه و در کل دنیا و به زبانهای مختلف برگزار میشود. همچنین، کنگرهها و مجامعی به زبانهای مختلف در سراسر دنیا برگزار میشود که تعمید شاگردان جدید بخشی معمول و همیشگی از برنامه هر مجمع یا کنگره است.[۱۳]
شاهدان یهوه بههیچوجه به مسائل سیاسی کشورها و جهان توجه نشان نمیدهند و در رای گیریها و همچنین جنگها شرکت نمیکنند و حتی از آموزش نظامی و شرکت در دورههای سربازی امتناع میکنند، زیرا بر طبق تعالیم کتاب مقدس تنها راه برقراری صلح واقعی در جهان را در گرو برقراری حکومت یهوه خدا بر انسانها میدانند. شاهدان یهوه تفاوت خود را با دیگر شاخههای مسیحیت در موارد زیر میدانند:
- به تثلیث عقیده ندارند. کسی که میخواهد شاهد یهوه شود و تعمید یابد باید برتری پدر ــ یهوه ــ و مقام و اختیار پسر ــ عیسی ــ را تشخیص دهد.
- به روح فناناپذیر اعتقاد ندارند.
- معتقد به رستاخیز به معنی بازگشت مردگان به زمینی که به بهشت تبدیل خواهد شد هستند.
- اعتقادی به سرنوشت محتوم ندارند.
- معتقدند که طبقه روحانی ندارند اما در شاهدان یهوه افرادی به نام پیران مسیحی یا پیران جماعت هستند که همان وظایف مراقبت معنوی و آموزش کتاب مقدس و وعظ را انجام میدهند؛ این وظایف در سایر گروههای مسیحی نیز توسط افرادی با نامهای دیگر مانند شماس و کشیش و اسقف انجام میشود. شاهدان یهوه این قشر از خادمین را نه کشیش، بلکه پیر جماعت با پیر مسیحی مینامند.[۱۴]
- از بکار بردن مجسمه، صلیب و مانند آن دوری میکنند و این سازهها را بت میدانند.[۱۵]
- معتقد به پایان قریبالوقوع دنیای کنونی هستند.

شاهدان یَهُوَه چه اعتقادی دارند؟
ما شاهدان یَهُوَه میکوشیم به اصول و معیارهایی پایبند بمانیم که عیسی آنها را تعلیم داد و رسولانش به آنها عمل کردند. در این مقاله اعتقادات اساسی ما بررسی میشود.
۱. خدا. ما یک خدای حقیقی، قادر مطلق و آفریدگار را میپرستیم که نامش یَهُوَه است. (مزمور ۸۳:۱۸؛ مکاشفه ۴:۱۱) او خدای ابراهیم، موسی و عیساست.—خروج ۳:۶؛ ۳۲:۱۱؛ یوحنا ۲۰:۱۷.
۲. کتاب مقدّس. ما کتاب مقدّس را به عنوان کتابی که حاوی پیامهای الهامشدهٔ خدا به انسانهاست، قبول داریم. (یوحنا ۱۷:۱۷؛ ۲تیموتاؤس ۳:۱۶) اعتقادات ما بر پایهٔ کل ۶۶ کتابی است که در این کتاب آمده و شامل «عهد قدیم» و «عهد جدید» میباشد. پروفسور جیسون بیدون بهدرستی اظهار کرد که «اعتقادات و اعمال شاهدان یَهُوَه بر اساس حقایق کتاب مقدّس است، نه بر پایهٔ آنچه که خود از کتاب مقدّس برداشت میکنند.» a
ما در حین این که تمام کتاب مقدّس را به رسمیت میشناسیم، بنیادگرا نیستیم. ما میدانیم که بخشهایی از کتاب مقدّس به زبان مجازی یا سمبولی به نگارش درآمدهاند و نباید آنها را به طور تحتاللفظی برداشت کرد. —مکاشفه ۱:۱.
۳. عیسی. ما از تعالیم عیسی مسیح پیروی میکنیم، او را الگوی خود قرار میدهیم و به عنوان نجاتدهندهٔ خود و مخلوق یگانهٔ خدا گرامی میداریم. (مَتّی ۲۰:۲۸؛ اعمال ۵:۳۱) از این رو، مسیحی هستیم. (اعمال ۱۱:۲۶) با این حال، از کتاب مقدّس آموختهایم که عیسی خدای قادر مطلق نیست و برای تثلیث نیز هیچ پایه و اساسی در این کتاب وجود ندارد.—یوحنا ۱۴:۲۸.
۴. پادشاهی خدا. این پادشاهی، حکومتی واقعی در آسمان است، نه وضعیتی در دل مسیحیان. این حکومت جایگزین حکومتهای بشری خواهد شد و مقصودی را که خدا برای زمین دارد به تحقق خواهد رساند. (دانیال ۲:۴۴؛ مَتّی ۶:۹، ۱۰) پادشاهی خدا بهزودی وارد عمل خواهد شد، زیرا نبوّت کتاب مقدّس حاکی از این است که ما در «روزهای آخر» زندگی میکنیم.—۲تیموتاؤس ۳:۱-۵؛ مَتّی ۲۴:۳-۱۴.
عیسی پادشاه حکومت خدا در آسمان است. او حکمرانی خود را در سال ۱۹۱۴ آغاز کرد.—مکاشفه ۱۱:۱۵.
۵. نجات. رهایی از گناه و مرگ، از طریق قربانی عیسی امکانپذیر است. (مَتّی ۲۰:۲۸؛ اعمال ۴:۱۲) مردم برای فایده بردن از این قربانی، نه تنها باید به عیسی ایمان بورزند بلکه باید شیوهٔ زندگی خود را تغییر دهند و تعمید بگیرند. (مَتّی ۲۸:۱۹، ۲۰؛ یوحنا ۳:۱۶؛ اعمال ۳:۱۹، ۲۰) اعمال شخص ثابت میکند که ایمانش زنده است. (یعقوب ۲:۲۴، ۲۶) ما فقط با اعمالمان به نجات دست نمییابیم، بلکه نجات از طریق «لطف خدا» میسر است.—غَلاطیان ۲:۱۶، ۲۱.
۶. آسمان. یَهُوَه خدا، عیسی مسیح و فرشتگان وفادار در عالم روحی ساکن هستند. b (مزمور ۱۰۳:۱۹-۲۱؛ اعمال ۷:۵۵) تعداد نسبتاً کمی از انسانها یعنی ۱۴۴٬۰۰۰ نفر، برای زندگی در آسمان رستاخیز مییابند تا با عیسی در پادشاهی خدا حکمرانی کنند.—دانیال ۷:۲۷؛ ۲ ۲:۱۲؛ مکاشفه ۵:۹، ۱۰؛ ۱۴:۱، ۳.

۷. زمین. خدا زمین را آفرید تا مسکن ابدی بشر باشد. (مزمور ۱۰۴:۵؛ ۱۱۵:۱۶؛ جامعه ۱:۴) او به افراد مطیع برکت خواهد داد و آنان به سلامت کامل و زندگی ابدی در بهشت روی زمین دست خواهند یافت.—مزمور ۳۷:۱۱، ۳۴.
۸. شرارت و رنج. شرارت و درد و رنج، با سرکشی یکی از فرشتگان خدا شروع شد. (یوحنا ۸:۴۴) این فرشته که پس از سرکشیاش، «شیطان» و «ابلیس» خوانده شد، اولین زوج انسانی را متقاعد کرد که به او بپیوندند. این کار برای فرزندان آنان نتایجی اسفبار به همراه داشته است. (پیدایش ۳:۱-۶؛ رومیان ۵:۱۲) خدا برای رسیدگی به موضوعهایی که توسط شیطان مطرح شد، اجازه داد شرارت و رنج وجود داشته باشد، ولی نه تا ابد.
۹. مرگ. کسانی که میمیرند، دیگر هستی ندارند. (مزمور ۱۴۶:۴؛ جامعه ۹:۵، ۱۰) آنان در آتش جهنّم عذاب نمیکشند.
خدا میلیاردها نفر را از مرگ رستاخیز خواهد داد. (اعمال ۲۴:۱۵) اما کسانی که پس از رستاخیزشان نمیخواهند طریقهای خدا را بیاموزند، تا ابد نابود خواهند شد و امید رستاخیز برای آنان وجود نخواهد داشت.—مکاشفه ۲۰:۱۴، ۱۵.

۱۰. خانواده. ما به معیار اصلی خدا برای ازدواج که پیوند یک مرد با یک زن است، پایبندیم و معتقدیم که رابطهٔ نامشروع جنسی، تنها دلیل معتبر برای طلاق میباشد. (مَتّی ۱۹:۴-۹) ما مطمئن هستیم که حکمت موجود در کتاب مقدّس به موفقیت خانوادهها کمک میکند.—اِفِسُسیان ۵:۲۲–۶:۱.
۱۱. شیوهٔ پرستش. ما به صلیب یا هیچ مجسمه و شمایلی احترام نمیگذاریم. (تَثنیه ۴:۱۵-۱۹؛ ۱یوحنا ۵:۲۱) جوانب اصلی پرستش ما عبارتند از:
دعا به خدا.—فیلیپیان ۴:۶.
خواندن و مطالعهٔ کتاب مقدّس.—مزمور ۱:۱-۳.
تعمّق بر روی آنچه از کتاب مقدّس میآموزیم.—مزمور ۷۷:۱۲.
شرکت در جلسات برای دعا، مطالعهٔ کتاب مقدّس، خواندن سرودهای حمد، ابراز ایمانمان و تشویق همایمانانمان و افراد دیگر.—کولُسیان ۳:۱۶؛ عبرانیان ۱۰:۲۳-۲۵.
موعظهٔ «خبر خوشِ پادشاهی» خدا.—مَتّی ۲۴:۱۴.
کمک به نیازمندان.—یعقوب ۲:۱۴-۱۷.
ساختن و نگهداری سالنهای جماعت و ساختمانهای دیگر برای پیشبرد کار آموزش جهانی کتاب مقدّس.—مزمور ۱۲۷:۱.
امدادرسانی به مصیبتزدگان.—اعمال ۱۱:۲۷-۳۰.

۱۲. سازمان ما. ما به شکل جماعتها سازماندهی شدهایم و هیئتی متشکل از پیران جماعت بر هر جماعت نظارت دارد. این پیران، طبقهٔ روحانیان را تشکیل نمیدهند و حقوق دریافت نمیکنند. (مَتّی ۱۰:۸؛ ۲۳:۸) ما قانون عُشر یا یکدهم را نداریم و حتی در جلساتمان اعانه جمعآوری نمیشود. (۲قُرِنتیان ۹:۷) تمام کارها و فعالیت ما از طریق اعانات داوطلبانه پشتیبانی میشود که اهداکنندگان آنها، افرادی ناشناس هستند.
هیئت ادارهکننده که متشکل از گروهی کوچک از مسیحیان بالغ است و در شعبهٔ مرکزی ما مشغول به کار میباشد، هدایت و راهنمایی شاهدان یَهُوَه را در سراسر دنیا به عهده دارد.—مَتّی ۲۴:۴۵.
۱۳. اتحاد ما. ما در سراسر جهان در اعتقاداتمان متحد هستیم. (۱قُرِنتیان ۱:۱۰) همچنین تلاش میکنیم که تفاوتهای اجتماعی، قومی، نژادی یا طبقاتی بین ما تفرقه ایجاد نکند. (اعمال ۱۰:۳۴، ۳۵؛ یعقوب ۲:۴) با این حال، اتحاد ما به این معنی نیست که حق انتخاب نداشته باشیم. هر یک از شاهدان یَهُوَه تصمیمات خود را بر طبق وجدانی میگیرد که آن را بر اساس اصول و تعالیم کتاب مقدّس پرورش داده است. —رومیان ۱۴:۱-۴؛ عبرانیان ۵:۱۴.
۱۴. رفتار ما. ما سعی میکنیم در همهٔ کارهایمان محبتی فداکارانه از خود نشان دهیم. (یوحنا ۱۳:۳۴، ۳۵) از کارهایی که باعـث نارضایتی خدا میشود، از جمله تزریق خون که سوءاستفاده از خون است، دوری میکنیم. (اعمال ۱۵:۲۸، ۲۹؛ غَلاطیان ۵:۱۹-۲۱) انسانهایی صلحجو هستیم و در جنگ و درگیری شرکت نمیکنیم. (مَتّی ۵:۹؛ اِشَعْیا ۲:۴) به دولت کشوری که در آن زندگی میکنیم، احترام میگذاریم و تا جایی که قوانین آن از ما نمیخواهد که قوانین خدا را زیر پا بگذاریم، از آنها اطاعت میکنیم.—مَتّی ۲۲:۲۱؛ اعمال ۵:۲۹.
۱۵. روابط ما با دیگران. عیسی فرمان داد: «همسایهات را همچون خویشتن دوست بدار.» او همچنین گفت که مسیحیان «به دنیا تعلّق ندارند.» (مَتّی ۲۲:۳۹؛ یوحنا ۱۷:۱۶) پس ما سعی میکنیم «به همه نیکویی کنیم» و در عین حال در امور سیاسی کاملاً بیطرف بمانیم و به ادیان دیگر وابسته نباشیم. (غَلاطیان ۶:۱۰؛ ۲قُرِنتیان ۶:۱۴) با این حال، به انتخاب دیگران در خصوص این مسائل احترام میگذاریم.—رومیان ۱۴:۱۲.
ا