مرحوم استاد مى‏فرمود: هزار بار خواندن سوره توحيد براى نورانيت قلب و آسان شدن امور بسيار خوب است؛ بلكه براى همه چيز سوره توحيد خواندنش خوب است. براى ازدياد يقين هم بجاست.  مى‏فرمود: مرحوم حاج آقا مصطفى خمينى مدت‏ها روزى هزاربار مى‏خواند.  مى‏فرمود: از رياضات براى طى‏الارض خواندن اين سوره است.  مى‏فرمود: آقا سيد مرتضى كشميرى عجيب بود، نماز 1000 قل هو اللَّه احد را مى‏خواند كه آن دو ركعت است، ركعت اول بعد از حمد 1000 بار سوره توحيد و ركعت دوم بعد از حمد يك بار سوره توحيد خوانده شود.  پيامبر فرمود: «1- هركس هزار بار اين سوره را بخواند هر آينه نفس خود را از خدا خريده و از بندگان خاص خدا خواهد بود. 2- هركس هزار بار اين سوره را بخواند نزد خدا بهتر از هزار اسب آماده براى جنگ در راه خداست.  3- هركس هزار بار اين سوره را بخواند نمى‏ميرد تا اينكه جايگاه خود را در بهشت ببين». (صح: ص 175)   × چه عملى را خودتان به تجربه مقرّب و خيلى مؤثر ديديد؟  ج: هزار قل هو اللَّه احد. (مژ: ص 100)    شش قل هو الله × سوره توحيد براى هر جهت يك‏بار خوانده مى‏شود. چنانچه امام صادق‏عليه السلام به مفضل‏بن عمر فرمود: «خودت را از مردم محافظت كن با «بسم‏اللَّه‏الرحمن‏الرحيم» و سوره توحيد (قل هو اللَّه) در شش جهت خودت بخوان، راست و چپ، پايين و بالا، جلو و عقب». (مژ: ص 31)    آية الكرسى × من اين را دقيقاً يادم هست، آيةالكرسى را مرتب مى‏خواند. شايد روزى 100 تا 150 بار مى‏خواندند؛ و سوره يس را دائم مى‏خواندند. (مى: ص 43)   313 آیة الکرسی  × يك روز صبح رفتم با ايشان خداحافظى كنم بروم جبهه، قرار بود ما را بفرستند جنگ‏هاى پارتيزانى داخل عراق.  آقاى كشميرى خيلى ناراحت و افسرده شد و من تعجب كردم. ايشان دعايى به من داد و گفت: برگشتيد اين را به من بدهيد. بعد از آن به من گفت: روزى كه رفتيد به عدد شهداى بدر براى شما آيةالكرسى خواندم.  سيصد و سيزده تا آيةالكرسى خواندن براى جوانى كه خيلى هم معلوم نيست كى هست، كى نيست براى يك پيرمرد زياد بود. (مى: ص 79)    آية الكرسى و معوذتين × در مراجعات به محضر استاد، بعضى شكايت از اذيت شياطين و وسوسه در خيال و نفس مى‏كردند، ايشان مى‏فرمودند: آيةالكرسى و سوره قل اعوذ بربّ النّاس و سوره قل اعوذ بربّ الفلق تكرار شود، خواندنش براى دفع شياطين خوب است. (صح: ص 176)   × براى دفع شياطن چه آياتى و سُورى خوب است خوانده شود؟  ج: آيةالكرسى و معوّذتين بخواند دفع گردند. (ر: ص 137 و 138)   × آيةالكرسى را بعضى علماء علوم غريبه چنانكه در گوهرشب‏چراغ هم متذكر شده است يك آيه مى‏دانند نظر شما چيست؟  ج: آيةالكرسى سه آيه و تا «هم فيها خالدون» مى‏باشد. (آ: ص 84 و 85) × براى حافظه خواندن چه آيه‏اى خوب است؟  ج: آيةالكرسى تا هم فيها خالدون روزى 21 مرتبه. (آ: ص 85)    سوره ياسين × به سوره ياسين خيلى علاقه داشت و از صداى ايشان كه داشت قرآن مى‏خواند ما توى كوچه مى‏فهميديم كه آقا به خانه آمده است. (مى: ص 28)    ختمى از سوره ياسين × فرمودند: ختمى است از سوره ياسين كه روز اول يك مرتبه، روز دوم دو مرتبه تا روز چهلم چهل مرتبه خوانده مى‏شود. خودم آنرا انجام دادم. (صح: ص 178)    ياسين يك تا هفتاد × ختمى داشتند كه سوره ياسين را از يك (روز اول) تا به هفتاد (روز هفتادم) مى‏رساندند و دوباره از هفتاد به يك برمى‏گشتند (كه در مجموع 139 روز مى‏شد) (مى: ص 73)    سه هديه از هند × ... سوره ياسين يكى از ختومات است كه روز اول يك مرتبه، روز دوم دو مرتبه، تا روز صدم صد مرتبه.  يك نفر گفت: آقاى كشميرى را در صحن ديدم كه داشتند سوره يس را به عدد 85 مى‏خواند كه فرمودند: نتيجه آن اين است كه به آدم، علم مى‏دهد. (مى: ص 107)   × علّت اين كه سوره ياسين قلب قرآن شده چيست؟ ج: به خاطر چهارده معصوم‏عليه السلام كه اين‏طور وارد شده است ياسين (صَلّى اللَّه على محمّد و آلهِ) والقرآن الحَكيم. (آ: ص 83) × از سوره‏ها براى طلب فرزند چه خوانده شود؟ ج: سوره ياسين به قصد حامله شدن براى فرزند، خوب است. (آ: ص 87) × اگر ياسين قلب قرآن است، قلب سوره ياسين چيست؟ ج: سَلامٌ قُولاً من رَبّ رَحيم» (يس 58). (آ: ص 86)     سلام قولاً من ربّ رحيم × حضرت استاد فرمودند: قلب سوره ياسين، آيه 58 است «سَلام قُولاً من رَبّ رَحيم» در آيه دو نقطه بالا و دو نقطه پائين دارد. چهار ملك موكل دارد، داراى ختوماتى است از جمله: به عدد جمع آيه يك اربعين براى روحانيت و معنويت خوب است. از حروف آيه حرف سين مورد نظر است.  از جمله ختومات اين آيه، «ختمى است كه از مرحوم سيد هاشم حدّاد نقل شده است كه: سوره ياسين را شروع به خواندن كند وقتى به اين آيه رسيد 1000 مرتبه آن را تكرار كند، بعد بقيه سوره خوانده شود». (صح: ص 153)    سوره مؤمنون × گاهى دلم براى مولا خيلى تنگ مى‏شود، سوره مؤمنون را مى‏خوانم. اين سوره على‏عليه السلام است، هديه مى‏كنم به روح حضرت و گاهى آقا را مشاهده مى‏كنم. (مى: ص 73)    سوره و آيه نور × مرحوم آيةاللَّه كشميرى‏رحمهم الله مى‏فرمود: «مدّت طولانى براى تقرّب به محضر حضرت بقيةاللَّه، روزى يك مرتبه سوره نور خوانده شود».  حضرت استاد براى اين‏كه شخص صاحب استخاره شود، آيه 35 سوره نور (اللَّه نور السّموات و الارض... شى‏ء عليم) را به عدد 1014 يا 1114 در شب‏هاى جمعه تجويز مى‏فرمود. (مژ: ص 30)    آيه كاشِفَه × حضرت استاد درباره آيه «اَزفَت الآزفَةُ×لَيسَ لَها من دُون اللَّه كاشفَةٌ» فرمودند: براى مكاشفات مؤثر است .  بعد از چاپ كتاب روح و ريحان عده‏اى خواستار عدد و شرايط آن شدند، و ما توضيح داديم كه بعضى اذكار همانند اين ذكر حتماً اجازه استاد و طرف قابل لازم دارد. چرا كه اين ذكر عوارض جانبى براى ناقابل دارد.  حضرت استاد مى‏فرمود: من اربعينى به عدد ... توانستم در نجف بخوانم؛ ولى كسى در نجف بود كه اين ذكر را به عدد... مى‏خواند و از همه جا و همه كار خبر مى‏داد. (مهر ماه 1370)  فرمودند: من اجازه آن را از يك هندى گرفتم و خودم انجام دادم آثار زيادى دارد و براى نورانيت قلب خوب است. (آبان 1368) (صح: ص 211)    سوره دخّان × بعضى‏ها به جاى اين سوره قدر در شب‏هاى ماه مبارك رمضان سوه حم دخان را صد مرتبه در هر شب مى‏خواندند. (آ: ص 107)    سوره قدر × فرمود: مرحوم آيةاللَّه شيخ محمّد حسين اصفهانى معروف به كمپانى را درك كردم و از ايشان دستورى خواستم، ايشان خواندن سوره «انّا اَنزَلناهُ فى لَيلَة القَدر» را به من وصيّت كردند و فرمودند: هركس اين سوره را بخواند از سرش تا عرش عمود از نور متصل است؛ و خودش هم روزى هزار بار اين سوره را مى‏خواندند». (آ: ص 24) × استاد درباره سوره قدر «انّا اَنزَلناه فى لَيلَة القَدر» مى‏فرمود: «خواندن اين سوره در شب جمعه و عصر جمعه از استادمان سيد على آقا قاضى‏قدس سره به ما رسيده است.  صد مرتبه در عصر جمعه براى رزق حلال خوب است (و در روايت وارد شده كه در هر جمعه صد رحمت است، و نود و نه تاى آن براى خواننده اين سوره خواهد بود).  شب‏هاى ماه مبارك رمضان خواندن اين سوره هزار مرتبه تا شب بيست و سوم مخصوصاً براى ديدن آينده خود (در خواب يا بيدارى) مناسب است، و من هم چند سال در نجف آن را خواندم.  مرحوم آيةاللَّه خويى به دستور سيد على آقا قاضى خواندند و آينده خود را در عالم خواب ديدند. در خواب ديدند به مرجعيت مى‏رسند، و اموال كثيرى از بيت‏المال، سهم امام و سهم سادات در اختيار ايشان قرار مى‏گيرد كه بايد در مصالح مسلمين به مصرف برساند و وقايع ديگرى از زندگى ايشان... و بعد منادى در مأذنه صدا مى‏زند كه آقا سيد ابوالقاسم خويى وفات يافت!  خواندن اين سوره مخصوصاً هزار مرتبه سبب ديدن ملائكه و فرشتگان مى‏شود؛ و معنويت خوبى نصيب انسان مى‏گردد.» (آ: ص 106)   × شب‏هاى ماه رمضان چه چيزى نوعاً مى‏خوانديد؟  ج: هزار مرتبه سوره «انّا انزلناه». (آ: ص 75) × خواندن «انا انزلناه» به چه عدد و چه زمان از آقاى قاضى نقل شده است؟  ج: شب جمعه صد مرتبه و عصر جمعه صد مرتبه. (آ: ص 75) × شب‏هاى قدر خواندن كدام سوره‏هاى قرآن خوب است؟  ج: اگر كسى بتواند شبى هزار مرتبه سوره قدر را بخواند، روحانيت و معنويت خوبى نصيبش مى‏شود. (آ ص 83)    سوره بقره و آل‏عمران × به سال 1367 فرمودند: سوره بقره و آل‏عمران براى رزق و روزى خوب است. از امام صادق‏عليه السلام روايت شده كه: هركس سوره بقره و آل‏عمران را بخواند، اين دو سوره روز قيامت بر سر خواننده آن مانند دو قطعه ابر سايه مى‏افكند. (صح: ص 171)    هفت سلام قرآنى × از جمله مطالبى كه براى شفاء مريض فرموده بودند، اين بود: كه هفت سلام قرآنى با زعفران بر كاسه مثلاً چينى نوشته شود و بعد شسته شده، و آب آن را مريض بخورد نافع است.   1. سلام قولاً من ربّ رحيم (ياسين 58)  2. سلام هى حتّى مطلع الفجر (قدر 5)  3. سلام على نوح فى العالمين (صافات 79)  4. سلام على ابراهيم (صافات 109)  5. سلام على موسى و هارون (صافات 120)  6. سلام عليكم طبتم فادخلوها خالدين (زمر 73)  7. سلام على آل‏ياسين (صافات 30)  از قول مرحوم آقا سيد هاشم حدّاد به همين شكل براى تقويت حافظه نقل شده است. (صح: ص 173)    قابليت × اهل علمى بعد از وفات استاد نقل كرد كه من كسالت بسيار ناراحت كننده‏اى داشتم و دارم. نزد مرحوم جعفر آقا مجتهدى رفتم؛ و حضور آيت الله كشميرى رسيدم و كسالت را به اين دو بزرگوار گفتم. اما آنان نتوانستند براى من كارى كنند.  اين قضيه گذشت تا يك سال بعد همين اهل علم، حقير را ديد و سؤالاتى كرد و از جمله گفت: مى‏گويند آقاى كشميرى نماز نمى‏خوانده آيا شما نماز خواندن او را ديديد.  گفتم: عجب از شما كسى كه از خانواده مرجعيت و عرفان و سيادت است و مجتهد مسلم مى‏باشد؛ و بسيارى از مردم بنحو عام و خاص بوسيله ايشان هدايت يافتند؛ حال خودش نماز نمى‏خوانده!!  يك مرتبه به ذهنم آمد كه چرا، مرحوم جعفرآقا مجتهدى و حضرت استاد، در حياتشان توجهى به مرض او نكردند كه الآن اين سؤال را مى‏كند!  گوهر پاك ببايد كه شود قابل فيض ورنه هر سنگ و گلى لوءلوء و مرجان نشود  (صح: ص 37)    چرا با رمز؟ × امام صادق‏عليه السلام فرمود: منزلت مردم را در نزد ما، از اندازه روايت‏شان از ما بشناسيد. عده‏اى بعد از چاپ كتاب آفتاب خوبان و روح و ريحان، پرسيدند: چرا اكثر اذكار عدد و زمان و مكان و خواص آنها را با رمز نوشتيد و مطلب را ناتمام گذاشتيد و...  در جواب گفته مى‏شود:  1- جناب استاد اجازه به صورت عمومى ندادند؛ و از بازارى كردن مطالب پرهيز مى‏داشت.  2- عمل به بعضى اوراد عوارض جانبى حتى براى مؤلف دارد.  3- از روى نوشتار نسخه پيچيده نمى‏شود.  4- اجازه استاد حاذق و طبيب متخصصى لازم است.  5- اينها براى تيمن و يادگارى از آن استاد بوده است.  6- افراد دفتر كهنه و خرابى گذشته خود را نمى‏نگرند و با ذكرى مى‏خواهند همه چيز را بدست آورند.  7- كمال و تأثير اذكار به مراقبه نفس و نيت درست است نه صرف ذكر لسانى.  نتيجه آن كه: منزلت و مقام هر كس نزد خدا و ائمه و اولياء الهى به اندازه اتصال و معرفت و محبت است؛ و هر دعا و ذكر و نماز به اندازه نيت و عمل بالا مى‏رود و نتيجه مى‏دهد. (صح: ص 180)    قدرت جوان لبنانى × در سال 1367 فرمودند: يك جوان لبنانى به نجف اشرف آمد و عده‏اى از علماء را جذب خود كرد و به قدرت‏نمايى در احضار ارواح معروف شد.  به من گفتند: بيا نزدش برويم! گفتم: نمى‏آيم. او را به خانه‏ام آوردند و پس از گفتگو، گفتم: هنرت چيست؟  گفت: احضار روح مى‏كنم. گفتم: روح پدرم آقا سيد محمد على كشميرى را احضار كن. هر كارى كرد نتوانست. گفتم: چه كار ديگر مى‏دانى. گفت: پسرت را خواب مى‏كنم. گفتم: پسر كوچكم را خواب كن. او هر كار كرد نتوانست و نااميدانه برگشت. سؤال شد، شما چه كارى مى‏كرديد كه هنرش را نمى‏توانست بكار بگيرد. فرمود: اراده خود را جلوى اراده او قرار مى‏دادم، لذا نمى‏توانست بكار گيرد. بعد هم دولت عراق او را دستگير كرد و به كشورش لبنان بازگردانيد. (صح: ص 170 و 171)    قدم صاحبان نفس × از آن جايى كه ريشه سيادت حضرت استاد مبارك بود و نوه دو مرجع بودند؛ در نجف بعضى دكان داران به ايشان عرض مى‏كردند به حق جدت آيت الله سيد محمد كاظم يزدى اول صبح به دكان ما بيا تا رزق و روزى ما خوب شود.  اسباب بركت در زندگى، يكى قدم صاحبان نفس و سادات عظام است كه البته عقيده طالب نسبت به اين موضوع بى‏اثر نيست. (صح: ص 145)    قلب حرم خداست × عبادت‏هايش درونى بود، هميشه به من مى‏گفت: «اَلقَلبُ حَرَمُ الله فَلا تُسكن فى حَرَم اللّه غَير اللّه» (قلب حرم خداست پس در حرم خدا غير خدا را ساكن مكن). (مى: ص 39)    قسم به على‏عليه السلام × روزى استاد فرمود: «براى نتيجه گرفتن بعضى اعمال مانند فلان عمل، سه بار خدا را به على‏عليه السلام قسم مى‏دهى و سه بار على‏عليه السلام را به خدا كه نامش على است، قسم مى‏دهى». و الفاظ و كلمات قسم را بيان داشتند.  البته قسم دهنده بايد تناسب و سنخيتى با امام على‏عليه السلام داشته باشد و شأن و منزلت امام على‏عليه السلام را نزد على عظيم قلباً معتقد و بزرگ بداند. (مژ: ص 37)    به جدم قسم × استاد اگر صحبتى پيش مى‏آمد و مى‏خواست آن را بيان كند، خوب مجسّم مى‏كرد، تا شنونده تفهيم شود. اگر بالاتر از بيان اول مى‏خواست بفرمايد، مى‏فرمود: «به جدّم قسم»!!  گاهى همسرشان با ملاحتى خاص مى‏گفت: «مگر فقط شما جدّ دارى»؟! (مژ: ص 82)    قضا و قدر متأثر × جوانى از وابستگان نزديك استاد كه استاد به او علاقه وافرى داشت، از ايران خارج و در يكى از كشورها ساكن گرديد. بنده از استاد سؤال كردم: «آيا شما در جريان رفتن او به كشور ديگر نبوديد»؟  فرمود: «به عنوان ديدن اقوام مادرى (و كار) رفت ولى آن جا ساكن شد».  استاد دل پُر دردى از اقوام آن جوان داشت كه چرا راه را نشان دادند تا آن جا ساكن شود.  به خاطر تأثّر استاد، فقير به ندرت احوال او را از ايشان پرسش مى‏كردم، چون يادش تأثّرآور بود. (مژ: ص 43)   × درباره قضا و قدر قضيه‏اى را از مدرسه جدّ شما آيت الله سيد محمد كاظم يزدى نقل كرده‏اند كه مختلف بوده (درباره مردن طلبه‏اى) آيا دو تا بوده‏اند يا يك طلبه؟ و جريان چه بوده؟  ج: در مدرسه جدّ ما طلبه‏اى از بالاى پشت بام افتاد و نمرد، و در همان اوقات طلبه ديگرى (نه همان طلبه) از بالاى تخت اطاقش مثلاً از يك مترى افتاد و مرد. (ر: ص 135)    قبض  قبض طولانى × حضرت استاد وقتى از نجف به قم آمدند در كوچه آبشار خانه‏اى اجاره‏اى گرفتند و حال بسط داشتند و مزاج جسمانيشان معتدل بود چون بزرگى هديه‏اى دادند و ايشان در خيابان صفائيه خانه خريدند، بعد از مدتى نه چندان طولانى سكته كردند و سكوت و قبض همراه ايشان شد.  عرض شده مرحوم شيخ حسنعلى نخودكى اصفهانى گويد: هرچه ايام قبض به درازا بكشد، ايام بسط روحى هم به همان اندازه طولانى خواهد بود، شايد قبض شما دنباله‏اش بسط دامنه‏دار باشد.  فرمودند: در مورد قبض طولانى به دنبالش بسط طولانى، چه عرض كنم؟ دعا مى‏كنم انشااللَّه همين‏طور شود كه گفتند. (مى: ص 117)   قبض و كنار كشيدن × براى آيت اللّه كشميرى هم در اثر تكرار اسماء، قبض بود و همين خيلى‏ها را به غلط مى‏انداخت. طريقه ايشان هم بيشتر مقتضى قبض بود و در آن ساعاتى كه قبض داشتند، گويا خودشان را كنارى كشيده‏اند.  يك نفر كه در نجف با مرحوم آقا آشنا بود مى‏گفت در حرم حضرت اميرعليه السلام آيت اللّه كشميرى را ديدم دنبالشان آمدم تا به صحن، ناپديد شد و قضيه تخيّلى نبود. يك روز از آقا اين قضيه را پرسيدم، فرمود: «من آن شب حالت قبض داشتم و نمى‏خواستم با دوستان روبرو شوم. او پشت سر من مى‏آمد و يك دفعه مرا نديد». (مى: ص 58)   قبض بهتر از بسط × گاهى مى‏شد افرادى كه سالها در قبض مانده بودند، خدمت ايشان مى‏آمدند، ايشان برايشان صحبت مى‏كردند كه قبض بهتر از بسط است؛ قبض داعى بر حركت و دعاست و بركات ديگرى هم دارد. (مى: ص 59)    كتاب كتابى چهارصد صفحه‏اى × استاد در تاريخ 18 فروردين 1378 به لقاء ايزدى پيوست. قريب چهل روز گذشته بود كه يكى از اقوام نزديك استاد به بنده زنگ زد كه شما براى استاد كتاب ننويسيد. خودمان كتاب چهارصد صفحه‏اى مى‏نويسيم. بعد از مدّتى خبرى از نوشتن كتاب نشد. با دوستان مشورت كرديم، در مجموع نظر به نوشتن و چاپ كتاب دادند و اوّلين كتاب به نام آفتاب خوبان به چاپ رسيد و اين كتاب مژده دلدار پنجمين كتابى است كه چاپ شد و در دست شما قرار گرفت ولى از آن كتاب هيچ خبرى نشد!! (مژ: ص 87)    لسان صدق × «لسان صدق» عنوان كتابى است كه آقاى عادل كعبى در شرح احوال و مكاشفات آيةاللَّه كشميرى به زبان عربى در 300 صفحه نوشته و در دارالاوسط بيروت لبنان به تاريخ 1427 ه.ق به چاپ رسيده است.  نويسنده در مقدمه كتاب نوشته كه از چهار كتاب ما و كتاب شيدا از هئيت تحريريه شمس‏الشموس استفاده كرده و واقعاً در انتقال از فارسى به عربى توانسته حق مطالب را ادا كند. اين كتاب در كشورهاى عربى زبان، مى‏تواند بازگو كننده انديشه و احوالات عرفانى جناب استاد باشد. (مژ: ص 56)    تأليف × وقتى از جناب استاد درباره نوشتن جزوات درسى و اخلاقى و ذكرى سؤال شد، فرمودند: من درسهاى اخلاق شيخ مرتضى طالقانى را نوشتم، جزوه اذكار و اوراد كه از بزرگان گرفتم داشتم، و بر كفايةالاصول آخوند خراسانى شرح نوشته بودم كه آيةاللَّه خوئى و آيةاللَّه ميلانى بر آن تقريظ نوشتند.  اشعارى هم به عربى سروده‏ام. در تشييع جنازه مرحوم حاج شيخ عباس قمى اين بيت را سروده‏ام:  اصبح الاسلام يبكى و الرشاد لفقيد كان للدين عماد  لكن وقتى از عراق به ايران مى‏آمدم، بعثى‏ها همه را گرفتند و از بين بردند و هيچ دفتر و يادداشتى برايم نماند. (ر: ص 119)    گلستان كشميرى × در دنباله عرض مى‏كنيم: بنده وقتى چك‏نويس كتاب گلستان كشميرى را به تحرير درآوردم، يكى از سالكين كه نوعاً كشف و نومش رحمانى است، گفت: «در رؤيا ديدم آيةاللَّه كشميرى در اطاقى بود كه طاقچه‏اى كنارش داشت و دفترى كه ورق‏ورق بوده را گرفتند كه روى آن نوشته شده بود: «گلستان كشميرى»، و به عربى واحد، اثنين، ثلاث، اربع، خمس... صفحات آن را مى‏شمردند».  با اين كه كتاب «گلستان كشميرى» هنوز در مقدمات اوليه تايپ بود، روح پرفتوح آن زنده‏ياد احاطه و آگاهى كامل بر مسائلى كه در ارتباط با ايشان است، داشت.  خدايش از مزيد آلاء و مقامات مقرّبين نصيبش نمايد. (مژ: ص 87 و 86)    كتاب فتوا × نوعاً عرفاء كامل و واصلين به توحيد، از منصب و فتوا گريزان بودند، حتى بعضى‏ها امام جماعت عمومى را هم تقبّل نمى‏كردند.  نمونه‏اش مرحوم ملا حسينقلى همدانى، سيد احمد كربلائى، شيخ محمّد بهارى، سيد مرتضى كشميرى، سيد على آقا قاضى، علامه طباطبائى و... .  وقتى يكى از عرفا رساله عمليه نوشتند، فرمودند: براى ايشان خوب نيست. اواخر عمر شريف، به ايشان عرض كردند: بسيار كتاب فتوا نوشتند، با تأسف فرمودند:... .  عارف كامل شيخ محمّد بهارى در صفات علماء حقّه مى‏فرمايند: از صفات علماء آخرت يكى اين است كه: از فتوى دادن فرارى باشد، مثل فرار او از شير و افعى.  در روايت است؛ وقتى كسى وارد مسجدالنبى مى‏شد، اگر جمعى از صحابه نشسته بودند و چيزى از احكام سؤال مى‏كرد، همه آنها از ترس واقع شدن در خلاف منتظر بودند تا ديگرى جواب دهد، اينجا وجه تأمل خيلى است. (صح: ص 140)    تأسّف × مى‏فرمودند: «(يكى از) تأسف(ها) و غصه(هاى) من در آمدن از نجف به ايران اين بود كه سر مرز بعثى‏ها تمام نوشته‏جات و دفترهايم را از من گرفتند.» (مى: ص 74)   × كتاب مصباح‏الشريعه را چه‏طور ديده‏ايد؟  ج: بسيار كتاب خوب و قابل استفاده‏اى است. (آ: ص 95) × در نجف اشرف كدام كتاب عرفانى و فلسفى را مطالعه مى‏كرديد؟  ج: شرح اسماءالحسنى ملاهادى سبزوارى. (آ: ص 95) × فلسفه خواندنش لازم است؟  ج: خواندن شرح منظومه ملاهادى سبزوارى واجب است و خواندن بقيه كُتب فلسفى به اختيار طرف است. (آ: ص 95) × از درس‏هائى كه در نجف مى‏داديد، كدام كتاب برايتان گفتنش لذّت داشت؟  ج: شرح منظومه. (آ: ص 96)    كرامت كشف و كرامات × كشف و كرامات و رسيدن و دل بستن به آنها را اصل نمى‏دانستند و در عقيده به اين قضيه از بقيه بزرگانى كه قبل از ايشان بوده‏اند مستثنى نبودند. نظر همه بزرگان اين است كه اين قبيل امور در ميان كوچه و بازار ريخته است. (مى: ص 60) × آقاى كشميرى سطحش از اين حرف‏ها بالاتر بود كه كشف و كرامت برايش مهم باشد. به ما هم مى‏فرمودند: اين‏ها چيز مهمى نيست، چشم‏تان را نگيرد. طبيعى است كه كسى وارسته باشد گير اين مسائل نمى‏افتد. با اين كه خودشان كرامت داشتند ولى اصلاً مهم نمى‏دانستند. من هميشه احساس مى‏كردم ايشان يك موحد كامل است. توصيه‏اش هم هميشه اين بود كه دنبال اين حرف‏ها نرويد، دنبال خدا برويد. (مى: ص 81)   × گرچه در مباحث، مكاشفات، الهام، استخاره، قبور و امثال اينها كرامات هم همراه هست لكن خواستيم چند نمونه هم در اين باب درج كنيم.  اول: وقتى استاد در نجف بودند حكومت بعثى صدام اعلام كرده بود كه قمه زدن در محرم ممنوع و تهديد به قتل كرده بود. فرزند استاد و فرزند همسايه صندوق قمه و كفن را آماده و در وقت قمه زدن يك مرتبه همه آمدند و قمه زدند و بعد متفرق شدند و صندوق قمه را با كفن، فرزندشان به درون خانه آورد. بعثى‏ها به خانه همسايه رفتند بعد به خانه استاد آمدند و درب را زدند. ايشان درب را باز كرد، بعثى‏ها گفتند: سيدنا اسلحه داريد؟ فرمود: اسلحه من قرآن است. آنان به درون خانه آمدند و همه جا را گشتند صندوق را هم باز كردند لكن به خاطر تصرف استاد، چشم آنان قمه‏ها و كفن‏ها را نديد و رفتند.  دوم: يكى از دوستان، روزى سه استخاره براى ازدواج دائى‏اش كه استاد دانشگاه و دكتراى فيزيك داشت و در آذربايجان شرقى ساكن بود، گرفت. بعد از مدتى گفت: دائى‏ام وصف آيةاللَّه كشميرى را شنيده بود، مى‏خواهد از ايشان ذكرى طلب كند، حضرت استاد، روزى 12000 بار لااله‏الّااللَّه دستور فرمودند و ايشان به وسيله نامه، اين ذكر را براى دائى‏اش ارسال داشت. بعد از مدتى جوياى حال دائى‏اش شدم، گفت: ايشان استاد دانشگاه است و بعضى‏ها را ديده و لكن وقتى نامه‏ام را باز كرد و دستور استاد را ديد، انگار دريچه‏اى از حيات به رويش باز شد. بعد از شروع كارش به اينجا رسيده كه كمى كه ذكر توحيدى مى‏گويد، ديگر زبان ذكر نمى‏گويد، قلبش لااله‏الّااللَّه مى‏گويد و برايش بسيار لذّت‏بخش است (واقعاً همينطور است) مى‏گفت: وقتى براى تدريس مى‏روم اين حالت برايم باقى نمى‏ماند، امّا وقتى در تنهائى به ذكر توحيدى مشغول مى‏شوم، قلبم ذكر مى‏گويد (هنيئاً و زاداللَّه فى توفيقاته).  سوم: سالهاى پيش، روزى استاد با شيخى در تهران براى زيارت امام‏زاده‏اى مى‏رفتند. در آنجا نشسته بودند كه زنى با برادرش از كنارشان عبور مى‏كند. پس از لحظاتى آن خانم كه اصلاً حضرت استاد را نمى‏شناخت خدمت مى‏رسد و مى‏گويد: آقا سرم درد مى‏كند، آيا مى‏توانيد دعائى كنيد تا درد سرم خوب شود!؟  استاد مى‏فرمايد: چادر را به صورت بكشيد، بعد دعائى با اشاره دست به سرش مى‏خواند. زن مى‏بيند تأثيرى مثبت داشته، عرض مى‏كند: آقا شوهرى داشتم دو سال قبل فوت كرده، دلم مى‏خواهد او را در خواب ببينم، آيا امكانش هست؟  استاد مى‏فرمايد: امشب شوهرت را در خواب مى‏بينى. فردا آن زن نزد شيخ مى‏رود و مى‏گويد: آن آقا كيست كه اين همه قدرت دارد؟ هم سردردم خوب شد و هم شوهرم را بعد از دو سال در خواب ديدم، چون ديروز از آقا سيد (يعنى استاد) جدا شدم، دو بستنى خريدم و به نيت شوهرم به فقير دادم. شب در خواب شوهرم را ديدم كه گفت: دو سال تشنه بودم، امروز خوب سيراب شدم، كه از همّت آن آقا بوده است.  چهارم: زمانى كه استاد از نجف به قم آمدند، يكى از شاگردان كه با ايشان مربوط بودند، گفت: در مشهد، خواب ديدم كه همراه استاد به محضر مبارك امام رضاعليه السلام مشرف شديم، حضرتش در ضريح تشريف داشتند. عرض كردم: اسم اعظم مى‏خواهم! حضرت به استاد كه همراهم بودند اشاره كردند. من خدمتشان حواله امام را گفتم. ايشان خنديدند و چيزى نگفتند.  دوباره خدمت امام عرض كردم، حضرتش به استاد حواله دادند، گفتم: آقا مى‏شنويد حضرت چه مى‏فرمايد؟ خنديدند و تبسّم كردند.  بعد از بيدارى خدمت استاد رسيدم و جريان خواب امام رضاعليه السلام را نقل كردم، فرمود: من اسم اعظم دارم، منتهى ترتيب اعمال آن را ندارم. عرض كردم: حواله به شما نمودند، فرمود: بايد ترتيب آن و اجازه آن را از حضرت اميرالمؤمنين بخواهم.  بعد خودشان طورى انشاء مطلب كردند و با حالى مخصوص نسبت به امام گفتند، بعد فرمود: شما طلب كن.  از خانه استاد بيرون آمدم، آن‏وقت مجرد بودم و در حجره ساكن بودم، هفت الى ده روز مكرر در بيدارى حضرت اميرالمؤمنين را مى‏ديدم ولى جرأت بيان مطلب را به ايشان پيدا نمى‏كردم، اين اتفاق چند بار تكرار شد تا اينكه به استاد عرض كردم: ديگر نمى‏توانم اين حال را داشته باشم، چون وضعم دگرگون شده، فرمود: پى‏گيرى كن! ولى من از ادامه آن ناتوان شدم، و آن حال كشف و مشاهده از بين رفت.  پنجم: اوائلى كه استاد از نجف به ايران آمده بودند، هيچگونه امكانات مادى نداشتند. يكى از اَعلام مبلغى قابل توجه به شخصى واسطه مى‏دهد كه به ايشان برساند امّا آن شخص مقدار زيادى از آن پول را به كس ديگرى مى‏دهد، استاد از اين مسئله با خبر مى‏شوند. روزى در قبرستان نو (با حالتى خاص) فرمودند: من نياز به پول دارم، پول برايم مى‏فرستند، اما واسطه، آن را به كس ديگرى مى‏دهد، او كشته خواهد شد. عاقبت هم آن شخص پس از مدتى در حادثه‏اى كشته شد. (ر: ص 60 الى 64)   × ديدگاه ايشان در مورد كرامات اين گونه بود كه اولاً اصل كرامات بر يك حساب اگر قابل توجه باشد كه نيست، جايش جداست و حتى در مورد حقش هم خيلى ممدوح نيست. (مى: ص 55)    تصرف در چشم ناظر × يكى از شاگردان استاد گفت: »در اوايل تشرّفم به حضور استاد، شبى پس از نماز مغرب روبروى استاد در اطاقِ ايشان نشسته بودم و كسى ديگر در اطاق نبود.  سر مبارك استاد پايين بود. يك مرتبه ديدم استاد با اين هيئتى كه نشسته، قريب هفت يا هشت تاست. كمى نظر كردم، پيش خودم گفتم احتمالاً قوّه خيالم مى‏باشد. پس چشمم را به جاى ديگر منحرف كردم. باز به حضرت استاد نگاه كردم. ديدم استاد يكى نيست از پايين به بالا به همان هيئت استاد است. با تكرار ديدن اين قضيه كمى نَفَسَم حبس شد. بعد استاد سر بالا كرد و چيزى نفرمود و بنده به حالت اوّليه برگشتم و فهميدم كه ايشان در چشمم براى رؤيت منظور تصرّف كرده بودند.  اين قضيه در طول تاريخ حضورم در خدمت استاد فقط يك‏بار، آن هم در اوايل تشرّفم اتّفاق افتاد». (مژ: ص 73)    ديوانه شو × حضرت استاد فرمودند: بعضى‏ها در نجف مرا تهديد به مرگ كردند و يكى از آنها بيشتر با من مخالفت مى‏كرد، روزى به طرفم آمد و در آن حال به او گفتم. ديوانه شو! پس از مدتى كوتاه حالت جنون به او دست داد از جنابش پرسيدند: چطور شد با گفتن شما او جنون گرفت؟!  فرمودند: آن حالتى بود، در وقت خاص از من صادر شد و سريع عمل كرد.  توضيح آنكه: معروف است اولياء الهى اگر در حالتى خاص با تمام وجود چيزى را بگويند و يا بخواهند، همانطور مى‏شود. يعنى در وقت عادى و به نحو متعارف، اين حالت اثرى ندارد. (صح: ص 182)    مى‏دانم ولى نمى‏توانم بگويم!! × حضرت استاد بعضى چيزها داشتند كه يادگار گذشتگان و هديه افراد علاقمند از نجف و ايران بود، مانند تسبيح و انگشتر و ساعت و امثال اينها.  يك وقت شخصى كه تقريباً آشنا به مسائل درون منزل بود، اشياء ايشان را به سرقت برد، و آن زمان جنابش در تهران تشريف داشتند.  چون آمدند متأثر شدند كه چنين سرقت اتفاق افتاد. بعضى‏ها وقتى سؤال از سارق مى‏كردند مى‏فرمودند: مى‏دانم ولى نمى‏توانم بگويم!!  يكى از شاگردان خصوصى از واقعه سؤال كرد، استاد با قدرت روحى صورت سارق را به ايشان نشان دادند.  يكى ديگر از شاگردان گويد: از اينكه سارق كيست از جنابش پرسيدم، چيزى نفرمود، ولكن با القاء، نام سارق را به ذهنم وارد كرد. (صح: ص 158)    كتمان × كتمان ايشان در حد اعلا بود و تشنه كامى را به درياى معرفت نفس مى‏رساند. (مى: ص 61)    ترك ادعا × گاهى از جنابش درباره اسم اعظم، طىّ‏الارض و رؤيت امام زمان‏عليه السلام سؤالاتى مى‏شد، اوّلاً رد مى‏كرد و ادّعايى نداشت و در اين موارد كتوم بود گرچه افرادى اين‏گونه مطالب را در حق ايشان قائل بودند. استاد مى‏فرمود: «گاهى از نجف تا كوفه كه يك فرسخ راه است، پياده مى‏رفتم و بعضى اوقات در وادى‏السلام مى‏خوابيدم. بعضى مى‏گفتند: سيّد عبدالكريم اسم اعظم دارد». (مژ: ص 77)    او را نمى‏شناختند × در ايران هر چند تدريس در حوزه را دوست داشت اما موقعيت براى او فراهم نمى‏شد و مردم هم او را آن چنان نمى‏شناختند. (مى: ص 53)    كربلا صبح پنج‏شنبه × صبح پنج شنبه كه مى‏شد ديگر حواسش (براى رفتن شب جمعه به كربلا) پرت بود. (مى: ص 24)    منزوى    ايام تعطيل، پنج شنبه و جمعه‏ها حتماً كربلا مى‏رفتند، و اواخر به خاطر مسائل سياسى‏اى كه حكمفرما بود، منزوى بود. (مى: ص 44)    كلمات قصار × كُنه وجود حق‏تعالى در غايت خفا است و همه موجودات وجودشان از حق است. وجود همه تابع و اشعه آن وجود حقيقى است.  ما ذات خداوند را درك نمى‏كنيم. ما در فكر و عقل خود ماهيّتِ صفات را درك مى‏كنيم و مى‏فهميم، نه خود صفات و وجود حق را. ما از علّت پى به معلول مى‏بريم. از آثارِ صفاتِ حق به برهان لم به صفات آگاه مى‏شويم.  هر اسم و صفت حق يك نور مختص دارد كه در تجلّى به آن ظاهر مى‏شود. يك جا نور مبين، يك‏جا نور ابهج، و بستگى به قابليت شخص دارد.  هر وقت عبد تمام كارهايش براى خدا شد و خوديّتِ خود را نديد، فانى فى‏اللَّه مى‏شود و در معبود محو مى‏گردد.  عرش و كرسى و لوح و قلم كه كناياتى از علم و قدرت خدا مى‏باشند، در هر مرحله از ظهور و هر نشئه‏اى جلوه قدرت و علم هستند و اسمى به خود مى‏گيرند.  عبد وقتى اراده و علمش للَّه شد، فناى در حق مى‏شود.  حالت توجه به حق داشته باشيد، تا با خدا رفيق شويد كه او شفيق است.  ذات حق در قيامت تجلّى مى‏كند، امّا چون غير واجب متناهى است، نامتناهى را درك نكند و كُنه ذات را در آخرت هم درك نمى‏كند.  تجلّى ظهور حق در اشياء و امكنه واقع مى‏شود كه به رؤيت، ديده و به سمع، استماع مى‏شود. چنان‏كه صدا از درخت شنيده شد «انّى اَنا اللَّه» و تجلّى در كوه موجب شد كه موسى بى‏هوش شود. «فلمّا تجلّى ربَّه و للجبل جعله دكّاً و خرّ موسى صعقاً».  وجود مرض و فقر از حق است، امّا اسبابش از طرف بنده است.  فناى فى‏اللَّه يعنى خود را لا شى‏ء ديدن. در خدا فانى شدن و هيچ حول و قوّه‏اى را از خود نديدن را گويند.  ذكر «هو» اشاره به ذات دارد و هويّت مطلقه است.  اسم «اللَّه» اسم ذاتى است كه جامع صفات كماليه و جماليه است.  قولِ حق، فعلش مى‏باشد، در هر وقت و زمان كه باشد.  بهترين ياد از حق‏تعالى خواندن قرآن است كه كلام حق مى‏باشد.  خلاصه سلوك در ترك ماسوى‏اللَّه است.  كنه ذات حق‏تعالى ادراك نمى‏شود، نه در دنيا و نه در آخرت.  با خدا دوست شويد و توجّه به خدا داشته باشيد.  همه استعداد دارند، لكن توفيق الهى بايد شامل حال شود.  شما توكّلتان بايد به خدا قرص و محكم باشد.  توجّهت به يك‏جا باشد، نه همه جا. فقط به خدا توجّهت راست و مستقيم و صادق باشد.  خدا را بندگى كنيد. (مژ: ص 107 الى 110)    لباس بخشش لباس‏ها × با موافقت حضرت استاد، همسر مكرّمه ايشان لباسهاى آقا را از پيراهن و قبا و عبا بخشش مى‏كردند و دوستان لباسها را به عنوان تبرّك مى‏گرفتند و مى‏پوشيدند. (مى: ص 91)    لباس دامادى× در تاريخ 5 ذيحجه 1413 ه .ق (1370 ش) در مشهد اردهال كاشان كه زيارتگاه شاه سلطانعلى فرزند بلافصل امام باقرعليه السلام است در جمع خواص فرمودند: من شب عروسى خواستم دنبال ذكر الهى بروم، نگذاشتند. صبح عروسى رفتم به وادى‏السلام نجف. به دنبالم فرستادند كه علماء مى‏خواهند به ديدن شما بيايند.  لباس دامادى را يك‏بار پوشيدم، گفتم: طلبه‏هاى مدرسه علميه جدّ ما (آيةاللَّه سيد محمّد كاظم يزدى) چيزى ندارند، خجالت مى‏كشم من لباسى نو داشته باشم و آنان نداشته باشند!! (صح: ص 143)    لقاءاللَّه × براى لقاء الهى چه چيزى بايد محو شود تا ملاقات انجام گيرد؟  ج: شرك خفى و جلى بايد از بين برود «فَلا يُشرك بعبادةِ رَبِّهِ اَحَدا». (ر: ص 138) × آيا ملاقات و لقاء خدا سلسله مراتبى است يا اسباب قبلى هم دارد؟  ج: حديث قدسى است: (تَجَرَّد تَجَوَّع تَصِل تَرانى) اى موسى مجرد شو و جوع را شيوه خود كن تا به من متصل شوى و مرا ملاقات كنى، اسباب را متذكر مى‏شود. (ر: ص 135)    مكاشفات × از آنجائى كه براى اهل معرفت، به سبب تهذيب و صفاى باطن، و رفع حجب، مكاشفات با اختيار و بى‏اختيار دست مى‏دهد، و مشاهدات رحمانى از چشمه فيوضات جلالى و جمالى به شهود مى‏رسد، و معانى و حقايق برايشان كشف مى‏شود، حضرت استاد از اين نعم باطنى برخوردار بودند به حدّى كه قابل حصر نبود.   × ايشان مكاشفات عجيبى داشت. (مى: ص 83)   × ايشان به طور كلى روى مكاشفات خودشان هم خيلى تأكيد نمى‏كردند و تا مطمئن نمى‏شدند، ارزشى برايش قائل نمى‏شدند (كه فرمود: كسى كه حقايق را واقعاً ديده به مطالب صورى دل نمى‏بندد) (مى: ص 84)   × مرحوم امام خمينى‏قدس سره در وصيت به فرزندش مى‏فرمايد: پسرم آنچه در درجه اول به تو نصيحت مى‏كنم آن است كه انكار مقامات اهل معرفت نكنى كه اين شيوه جهّال است و از منكرين مقامات اولياء نباشى، اينان قطاع طريق حق هستند.  شهود تجلى افعال را «محاضره» و شهود تجلى ذات را «مشاهده» مى‏نامند. «مكاشفه» حالتى است كه در بيدارى در مدتى كوتاه انسان چشم بصيرتش باز مى‏شود و مطالبى را از غيب مى‏بيند. شايد بتوان گفت كه از دقيق‏ترين مسائل عرفانى همين مكاشفه است چه آنكه قوّه خيال و وهم و تصورات قبلى گاهى دخيل در مكاشفه مى‏شوند، و آنگاه شخص به قضاوت مى‏پردازد!! × يكى از اولياء اللَّه كه درباره‏اش كتاب هم نوشته‏اند، زمانى در مكاشفه ديده بود كه همه فلاسفه در برزخ در دود و آتش غرقند، غير از مرحوم آيةاللَّه كمپانى‏قدس سره!  اين ولىّ خدا چون درس نخوانده و از دور بر ضدّ فلاسفه چيزهايى شنيده بود، همه را (حتّى ملاصدرا و حاج ملا هادى سبزوارى و...) در دود و آتش مى‏بيند، اما يك فقيه متبحر را كه در فلسفه، مشهور و معروف نيست و از نظراتش در فلسفه حوزه‏ها خبرى نيست، او را در بهشت مى‏بيند!!  وقتى نزد استاد از اين مقوله و آن ولّى خدا صحبت شد، بيانات ايشان اشاره داشت كه حدّ ايشان پايين است.  و در اين‏باره مى‏فرمود: مرحوم شيخ محمّد كوفى كه داستان‏ها از او نقل مى‏كنند من بارها نزدش رفته بودم و با او معاشرت داشتم، آدم خوب و ساده‏اى بود و مكاشفاتى احياناً داشته، اما مشاهدات نبود (كه يعنى خود امام زمان‏عليه السلام را مشاهدتاً كنار خود ببيند) اما همه‏جا آن را مشاهدات نقل مى‏كرد و مطالب ديگرى هم فرمودند.  روزى براى استاد اين مطلب را نقل كردند كه يكى از اهل مكاشفه مطلبى را از امام هفتم‏عليه السلام به مرحوم آيةاللَّه شهيد دستغيب گفتند كه تا فلان تاريخ حاجتت برآورده مى‏شود. حاجت برآورده نشد و ايشان نزد آيةاللَّه شيخ محمّد جواد انصارى همدانى‏قدس سره مى‏آيند و مكاشفه فلان شخص را كه امام هفتم فرموده حاجتم داده مى‏شود، بيان مى‏كند و عرض مى‏كند: اما برآورده نشد! مرحوم انصارى همدانى مى‏فرمايد: آخر اين نَفس براى خود خدا دارد، پيامبر و امام هم دارد، غير آن خدا و پيامبر و امام واقعى. حضرت استاد اين مطلب را تصديق كردند. (ر: ص 52 الى 54)    ما براى نمونه چند مورد از مكاشفات استاد را براى خوانندگان طالب حقايق درج مى‏كنيم:   اول: استاد در منزل يكى از معروفين در سلوك و داراى مكاشفات بسيار، بودند و شيخى فاضل از اهل آذربايجان منزل آن شخص آمد و عرضه داشت: دخترم مريض است، و التماس دعا بسيار از او داشت. آن اهل سلوك گفت: مريضت خوب مى‏شود. استاد فرمودند:  «يك مرتبه تابوت و جنازه آن دختر جلويم پديدار شد و فهميدم دختر او مى‏ميرد. به آن اهل سلوك گفتم دخترش مى‏ميرد و خوب نمى‏شود. بعد از يك هفته سر پل آهنچى قم آن شيخ را ديدم و به من گفت: آقا دخترم مُرد. او چه مى‏گفت كه دخترت خوب مى‏شود»!!؟  دوم: فرمودند:  «بعضى مرا اذيت مى‏كردند، براى دفع اذيّت آنان چند بار سوره انّا انزلناه را خواندم به روح مرحوم آقاى قاضى تقديم كردم و از ايشان استمداد جستم. در مكاشفه آقاى قاضى را ديدم كه با اشاره با انگشتان اين كلام را فرمودند: «انّا كفيناكَ المُستهزِئين». يعنى ما شرّ آنها را از تو دور مى‏كنيم. همين‏طور هم شد و آن شخص بعداً فلج شد».  سوم: فرمودند:  «وقتى در سرداب خانه در نجف اشرف مشغول ختم «اللَّه‏الصمد» بودم، يك‏مرتبه كشفى واضح مشهودم شد. پس ديدم حوريان بهشتى جلويم بسيار ظاهر شده و نزد آنها يك سينى زيباست كه وسط آن خيلى عالى نوشته شده بود «اللَّه‏الصمد» كه وصفش قابل توصيف نيست».  وقتى سؤال شد همه چيز به كشف برايتان رخ مى‏دهد؟  فرمودند: «نه، گاهى به صورت الهام است كه به دلم تفهيم مى‏شود».  چنانكه روزى شخصى منزل استاد آمد و صداى تلويزيون در خانه شنيده مى‏شد. آن شخص براى اينكه خودى نشان بدهد گفت: اين صداى تلويزيون حرام است. استاد فوراً (به الهام قلبى) فرمودند:  «بلند شو، برو، حرام آن است كه ديروز صبح سيلى به صورت عيالت زدى و فلان فحش را دادى». (آ: ص 47 و 46 و 45)  چهارم: يكى از مريدان به استاد عرض مى‏كند: دختر فلان شخص از اهل آمل مريض است و مى‏خواهند او را به خارج كشور براى مداوا ببرند، شما دعا كنيد تا خوب شود.  استاد فرمود: جنازه دختر برايم كشف شده و به آن شخص گفتم: خارج بردن اثر ندارد. ولى آنها دختر را براى مداوا به خارج بردند و در همانجا درگذشت.  پنجم: وقتى استاد با يكى از تلامذه خود كه سيد نبود، به زيارت امامزاده شاه سيد على در شهر قم، خيابان باجك كه از نوادگان حضرت ابوالفضل‏عليه السلام است مى‏روند، استاد نگاه به لوستر بالاى قبر مى‏كند، به مكاشفه دخترى را در ميان آن مى‏بيند كه به استاد مى‏گويد: من سيده هستم، عيال اين تلميذ شما خواهم شد. بعد استاد به تلميذ همراه خود مى‏فرمايد: شما ازدواج خواهيد كرد و همسرتان از سادات خواهد بود. بعد از مدتى با دختر سيده‏اى ازدواج كردند.  ششم: يكى از آقازادگان قم خدمت استاد مى‏رسد، به او مى‏فرمايد ديشب پدرت از بارگاه حضرت اميرالمؤمنين‏عليه السلام فاصله مى‏گرفت علتش چيست؟  او نزد پدر مى‏آيد و از شب گذشته و اينكه كجا بودند جويا مى‏شود، مى‏گويد: ديشب به ديدن فلان شخص رفتم.  آن شخص اهل دانش از نظر باطنى نسبت به ولايت مطلقه مشكل داشته بود، ايشان مطلب استاد را براى پدر نقل مى‏كند.  خوانندگان عزيز دقت كنيد كه مجالست با افرادى كه به ائمه و حضرت زهراءعليها السلام از نظر اعتقادى و محبّت مشكل دارند، دورى و بُعد از آنان را موجب مى‏شود.  هفتم: روزى استاد به اتفاق شيخى از تلامذه به قبرستان وادى‏السلام قم (خاكفرج) مى‏روند و قبر يكى از بندگان ذاكر حق و محبّ حضرت مولى‏الموّحدين را زيارت مى‏كنند، در حالت كشف روح آن صاحب قبر به استاد مى‏گويد: اين شيخ همراه شما، خانه مى‏خواهد و به زودى خانه‏اى برايش فراهم مى‏شود و همين طور هم شد. (ر: ص 55 و 54)    شبها × او شب‏ها مدت زيادى بيدار بود و از اين تاريكى لذت مى‏برد، من فكر مى‏كنم مكاشفاتش هم شب‏هابود. (مى: ص 77)    بابى از معارف  × فرمودند: يك دفعه بابى از معارف (در نجف) بر من باز شد، كه آن قدر برايم سنگين بود كه اگر حرام نبود دست خودم را به سيم برق وصل مى‏كردم تا بميرم. (مى: ص 78)    مكشوف  × در جلسه‏اى خصوصى در اصفهان كه دو نفر از علماى بزرگ آن شهر نيز حضور داشتند و هر دو مرحوم شدند، صحبتى پيش آمد، استاد فرمود:  «من در هنگام نماز صبح چيزهايى مى‏بينم و احوالاتى بر من مكشوف مى‏شود و اجسادى را هم رؤيت مى‏كنم». (مژ: ص 23)    شش تابوت × جناب استاد روزى در حياط خانه (استيجارى در كوچه آبشار) نشسته بودند و با حالتى حيرت‏انگيز ذكر «لا حول و لا قوّة الا باللَّه» را زمزمه مى‏كردند. گاهى نگاهى به آسمان مى‏انداختند و گاه آهى مى‏كشيدند و سر در گريبان فرو مى‏بردند.  سؤال شد: آيا مسئله‏اى پيش آمده است؟ فرمود: ساعتى پيش كه سرگرم گفتن ذكرى بودم، ناگهان نظرم به آسمان معطوف شد. صحنه‏اى بسيار تكان دهنده ديدم كه در آسمان شش تابوت را فرشتگان طواف مى‏دهند.  به ذهنم رسيد اينان كه در تابوتند، چه كسانى هستند. آنها را از آسمان به زمين حركت و در جلوى همين تخت، تابوتها را كنار هم قرار دادند.  پس پارچه‏هاى سبزى را كه بر روى تابوت‏ها بود كنار زده شد، و ديدم كفن‏هاى آنان به خون رنگين است و تمام آنان روحانى و سالخورده‏اند و صورت و محاسن‏شان غرق خون است. بر حيرتم افزوده شده كه اينان به چه علت كشته شده‏اند.  پس يكى پس از ديگرى به صحبت درآمدند و اين‏طور خود را معرفى كردند: قاضى طباطبايى تبريزى، مدنى تبريزى، دستغيب شيرازى، صدوقى يزدى و اشرفى اصفهانى، و نام نفر ششم از ياد ناقل رفت. آن وقت مرحوم قاضى طباطبايى و مدنى امام جمعه تبريز شهيد شده بودند و بقيه در قيد حيات بودند. (مى: ص 115 و 114)    ديدن آقاى قاضى به كشف  × ايشان مريض احوال بود خدمتشان رسيدم، فرمودند: (روح) آقاى قاضى ديدنم آمد، هروقت مريض مى‏شوم، آقاى قاضى ديدنم مى‏آيد. (مى: ص 74)    دنياى حلال  يكى از شاگردان استاد گفت:  «اوايلى كه با استاد آشنا شدم در ماه رمضان، سوره توحيد مى‏خواندم و اين در جايى بود كه تبليغ رفته بودم و نماز و منبر و جلسه قرآن داشتم. روزى بعد از نماز صبح دخترى با حجاب را در كشف ديدم كه از بغل درِ اطاق به من نگاه مى‏كند. اصلاً از اين قضيه چيزى نفهميدم. بعد از ماه رمضان در قم خدمت استاد رسيدم و اين مطلب را به عرض استاد رساندم. ايشان فرمود: اين دنياى حلال است كه به شما رو مى‏آورد.»  توضيح: دنياى حلال يعنى رزق و روزى مباح و پاكيزه. (مژ: ص 84)    به سيرت خرس × حضرت استاد فرمودند: روزى شخصيتى مرا دعوت براى ملاقات كرد. روز موعد به جايگاه او رفتم. چون يكى از دربانان آن شخصيت را ديدم، به سيرت خرس ديدم (يعنى باطن او به صفت خرس بر من ظاهر شد». (صح: ص 181)    مكاشفه × آيا ملاكى ميان مكاشفه و معاينه هست كه تفكيك شوند؟  ج: مكاشفه فردِ ادنى، مدت زمانى‏اش كم است و معاينه فرد اكمل، ظهور و بروز دارد، در واقع خود مشاهَد را كنار خود مى‏بيند. (آ: ص 60) × آيا احتمال دارد مكاشفه طولانى هم بشود؟  ج: بلى، اما نه خيلى زياد. (آ: ص 68) × از آيات قرآنى براى مكاشفه كدام مؤثر است؟  ج: آيه «اَزفَت الآزفَة لَيسَ لَها من دُونِ اللَّه كاشفَة» (نجم 58). (آ: ص 87) × عده‏اى از بزرگان عرفان داراى مكاشفات بسيار بودند، سرچشمه آن از كجاست؟  ج: مكاشفات از صفاى باطن برمى‏خيزد. (آ: ص 64) × اذكارى كه در كشف تأثير دارند ارتباط با قلب هم دارند؟  ج: قلب وقتى روشن شد كشف برايش حاصل مى‏شود به نحو لزوم و التزام، و هرقدر روشن‏تر شود، آثارش بيشتر است. (آ: ص 73) × فرق ميان سير و مكاشفه چيست و نظيرش را بفرمائيد؟  ج: در قضيه شيخ مالك در وادى‏السلام كه حرم امام حسين‏عليه السلام را مى‏ديدم، اين مكاشفه بود. اما قضيه‏اى كه در باباركن‏الدين (قبرستان تخت پولاد اصفهان) اتفاق افتاد كه يكى از اولياء خدا آمد و مرا به نجف برد و برگرداند، اين سير بود و مكاشفه نبود. (ر: ص 131)  × شما شيخ محمد تقى لارى را ديده بوديد؟  ج: او از شاگردان سيد على آقا قاضى بوده و در اذكار و مكاشفات قوى بود و با من رفيق بود. (آ: ص 92)    مجاهده و كوشش زحمت و رياضت  × هميشه مى‏فرمودند: شماها زحمت بكشيد تا جاى خالى عرفا را بگيريد. در خرداد سال 1369 وقتى سؤال شد: فلانى كه بعضى عرفا را ديده چطور به دنبال اخبار اين و آن است.!!  فرمودند: اينها افراد زيادى را ديدند، لكن خودشان زحمت و رياضت نكشيدند. با تنبلى كسى به جايى نمى‏رسد. با زحمت مى‏توان به مقامى رسيد. با رياضات مشروعه، مكاشفات و معاينات ظهور مى‏يابد.  آنهايى كه زحمت و رياضت مى‏كشند ولى ثمره خوبى به دست نمى‏آورند براى اين است كه: شرايط در آنها جمع نيست. (صح: ص 150)    زحمت بكشيد × از كلمات آهنين استاد اين بود: «با تنبلى كسى به جايى نمى‏رسد. بايد مثل مرتاضين هند زحمت بكشيد. اگر بويى از اين راه خدا ببريد، همه چيز را رها مى‏كنيد. اولياء، اشخاص متلوّن را نمى‏پذيرند. آنهايى كه زحمت مى‏كشند و ثمره خوبى نمى‏يابند، براى اين است كه شرايط در آنها جمع نيست. بزرگان اخلاق و عرفان همه رفتند، شما زحمت بكشيد و جاى آنها را پر كنيد. با زحمت و استقامت مى‏توان به مقامى رسيد.» (مژ: ص 79 و 78)   × بايد مجاهدت كرد و با تنبلى كسى به جايى نمى‏رسد. (آ: ص 53)    زحمت بسيار كشيده × روزى كه من به محضر ايشان رسيدم، ديدم ايشان انواع كسالت‏ها را دارد، ديسك كمر، تنگى نفس، پروستات و... واقعاً حال نداشت و نمى‏توانست روى پا بايستد. آدم دلش مى‏سوخت، اما ايشان چيزى نمى‏گفتند، فقط مى‏گفتند: الحمدلله.  اين سؤال در ذهنم بود كه چرا ايشان اين طور هستند؟ زمانى كه محضر آيت اللّه بهجت رسيدم، تا مرا ديدند بدون اين كه حرفى بزنم فرمودند: «زحمت بسيار كشيده، رياضت بسيار كشيده و اين‏ها اثر آن است.» (مى: ص 66)   × حافظ مى‏گويد:  قومى به جدّ و جهد گرفتند وصل دوست قومى دگر حواله به تقدير مى‏كنند  شما از اين دو كدام را مى‏پسنديد؟  ج: قسمت اول (جدّ و جهد) را. (ر: ص 140)   × در بعضى آيات خداوند به عمل انبياء فرموده «و كذلك نجزى المحسنين» (قصص: 140) آيا اين جزا مختص انبياء است؟  ج: اگر كسى غير انبياء زحمت بكشد و تهذيب نفس كند خدا اين چنين جزايى «نجزى المحسنين» مى‏دهد. (آ: ص 86)    مسائل شرعى    در رجوع به اعلم، نصّ خاص وجود ندارد. نظر جناب عالى در اين مورد چيست؟  ج: قدر متيقن اكثر مطابقاً للقواعد در رجوع به اعلم است.  × نظر شما درباره مغرب همانند نظر آقاى قاضى است؟  ج: بلى استتار قرص شمس، مغرب شرعى است.  × آيا اجاره رَحم جايز است؟  ج: جائز نيست و مشكل در نسب و ارث مى‏شود. اميرالمؤمنين‏عليه السلام فرمود: «وَاللّه لا يَزالُونَ حَتّى لا يَدعُو اللّه مُحَرَّماً الّا استَحَلُّوه». سوگند به خدا همواره ستم مى‏كنند تا اين كه هيچ حرام خدا را باقى نگذارند، مگر آن كه آن را حلال گردانند. (آ: ص 99)    × مصرف سهم امام به متعلّمين اهل خلاف چه طور است؟  ج: مصرف اول سهم امام، فقراى اهل شيعه هستند و براى غير تجويز نمى‏گردد.  × كسى كه در كتابش براى مراجعين در علائم بلوغ دختر يكى را خروج منى متذكر شده است، آيا از نظر اخلاقى عنوانش صحيح است؟  ج: اصلاً گفتن اين مسئله موجب فساد زنان و اشاعه كارهاى ناشايست مى‏شود، و نهى از تشريح و توضيح آن شده است. (آ: ص 100)    مرض   × مرض گاهى به خدا و گاهى به بنده نسبت داده مى‏شود. كدام درست است؟  ج: وجود مرض و فقر از حق است، اما ماهيتش كه اسباب باشد از طرف بنده است. (آ: ص 68)    مقامات   × آيا اعمال مقام‏آور است يا فقط ثواب و اجر صرف است؟  ج: ما فاعل ما به الوجود هستيم، بايد لياقت پيدا كنيم تا به مقامات برسيم. قرآن زياد خواندن، نماز شب و امثال اينها مقام مى‏آورد. چنان كه در قرآن سوره اسراء آيه 79 «مقام محمود» را به سبب نافله شب، خداوند متذكر شده است. چون عبد غفلت نكرد به عمل - نه به قصد ثواب - به مجاور حق مى‏رسد كه مقامى بلند است. (آ: ص 60)    × سالك به چه مرتبه از سلوك بايد برسد تا دستگيرى از ديگران كند؟  ج: به مقام كشف و شهود. (آ: ص 65)    × شما در سفر اول كه از نجف به مشهد مقدس آمديد شخص فوق العاده‏اى را ديديد. او چه كسى بود و چه فرمود؟  ج: وقتى او را ديدم بى‏اختيار او را پسنديدم و احترام شايان كردم، از او پرسيدم شما به چه چيزى به اين مقام رسيديد؟ فرمود: به «بسم اللّه الرّحمن الرّحيم». (آ: ص 77)    ملكوت × ملكوت به چه چيزى گفته مى‏شود؟  ج: ملكوت هر چيزى روحانيت و باطن آن چيز است كه لطافت دارد و جنبه مادى ندارد. (آ: ص 58)    ماه رجب × جناب استاد نسبت به ماه رجب و شعبان عنايت خاص داشتند. يك‏بار فرمودند: اين دو ماه سريع مى‏گذرد؛ از ماه ولايت و نبوت، به ماه خدا. پيامبر فرمود: «رجب، ماه سرازير شدن رحمت است و خداوند در اين ماه بر بندگانش رحمت را سرازير مى‏كند» (به نقل از عيون اخبارالرضا 71/2)  (ماه رجب سال 1413) فرمودند: علماى قديم خودشان و زن و بچه‏هايشان در اين ماه به عبادت و بندگى سوق مى‏دادند، شما هم خودتان را به عبادت و اعمالى مانند ذكر ياحىّ و يا قيّوم مشغول كنيد.  مى‏فرمودند: در تمام ماه رجب ده هزار سوره توحيد ورود دارد و براى همه چيز خوب است. بعد از ماه رمضان، ماه رجب افضل است.  در سال 1370 در روز آخر رجب يا اول شعبان در تقويم‏ها اختلاف شد، فرمودند: معلوم است كه آخر ماه رجب است. (صح: ص 145) × در ماه رجب چه عملى انجام دهيم؟  ج: هر روز 1000 مرتبه استغفار و دعاى «يا من تحل به عقد المكاره». (صح: ص 191)    ماه رمضان × مى‏فرمودند: ماه رمضان ماه خداست. خواندن قرآن تأكيد شده است. هرشب صد مرتبه سوره حم‏دخان يا 1000 مرتبه سوره قدر خوانده شود خوب است، فلان كس (مرحوم در نجف) صد مرتبه سوره حم‏دخان مى‏خواند.  مى‏فرمودند: قدر متيّقن شب قدر شب 23 ماه رمضان است. خواندن سوره قدر به اذن استاد تا شب 23، هر شبى 1000 بار براى ديدن آينده خود شخص، تجربه شده است، و قضيه آيةاللَّه خوئى را از جمله آنها نقل مى‏كردند كه ما در كتاب روح و ريحان نقل كرديم.  گفته شد: كسى به دستور سيد على آقا قاضى هزار مرتبه سوره قدر را خواندند و اثر نديدند، آقاى قاضى فرمودند در راه رفتن آنرا خوانديد، آن شخص گفت: بله، فرمود: براى همين اثر نديديد!! (صح: ص 146)  × از ماه‏ها كدام افضل است؟  ج: بعد از ماه مبارك رمضان، ماه رجب افضل است. در ماه رجب علماى قديم خودشان و زن و بچه‏هايشان را به عبادت در اين ماه سوق مى‏دادند، شما هم به عبادت و اعمال مشغول شويد. (ر: ص 139)    ماه شعبان  × حضرت استاد نسبت به ماه شعبان كه ماه پيامبرصلى الله عليه وآله است؛ مخصوصاً به شب نيمه شعبان عنايت داشتند كه تولد امام زمان در نيمه شعبان بوده و احتمال قدر هم گفته‏اند.  مى‏فرمودند: شب نيمه شعبان سه بار سوره ياسين يكى به نيت طول عمر و يكى به نيّت رزق و يك‏بار به نيّت صحت جسمانى خوانده شود؛ و خودشان هم مى‏خواندند. (صح: ص 145 و 146)    مرگ سفر مرگ  × در تاريخ مهر ماه 1374 فرمودند: مرگ در پيش است كُلُّ نَفس ذَائقَةُ المَوت: هر نفسى چشنده مرگ است (آل‏عمران: 185) همه رفتند و اين آيه را قرائت كردند «أَفَانَ مَّاتَ اَو قُتلَ انقَلَبتُم عَلَىَ أَعقابكم... و ما كان لِنفس... كتاباً مُؤَجَّلاً...» يعنى پيامبرصلى الله عليه وآله فرستاده خداست آيا اگر او بميرد يا كشته شود، شما به گذشته برمى‏گرديد... هيچ‏كسى جز به فرمان خدا نمى‏ميرد، سرنوشتى تعيين شده است. (آل‏عمران 144 - 145)  در 30 آبان 1374 فرمودند: سفر نزديك است اما دست خالى‏ام (وفّدت على الكريم بغير زاد): بر خداى كريم وارد مى‏شود بدون زاد و توشه اين جمله‏ايست كه اميرالمؤمنين‏عليه السلام بر كفن سلمان نوشت.    آرزوى رفتن  × يك دفعه از ايشان پرسيدم: شما كسى را سراغ داريد كه آرزوى رفتن بكند؟ چون اين براى خيلى‏ها مشكل است.  فرمود: بله، بعد يك لحظه صبر كرد و فرمود: خودم! گفتم: به حق اميرالمؤمنين‏عليه السلام به هيچ‏كس نمى‏گويم، شما جاى خودتان را ديديد؟  فرمودند: بله، گفتم: چه‏طور است؟ فرمود: راحت است، الحمدللَّه. (مى: ص 70 و 71)  × در مورد استاد نيز همينطور، از جنابش سؤال شد: آيا شما موت اختيارى داريد، درست است؟ فرمود: الآن ندارم، دارنده آن داراى مقامى بس بلند است. (آ: ص 103)    معرفت تهذيب باطن  × در زندگى معنوى عالمى عارف و وارسته بود. عمرى را در تهذيب باطن و تربيت نفس خودش، تعليم اخلاق و تعاليم دين سپرى كرد و به اوجش رسيد، خوب زندگى كرد و سعادتمندانه وفات كرد. (مى: ص 41)    معرفت الهى  × هدف از نهايت زحماتى كه سالكين مى‏كشيدند را اين مى‏دانستند كه باب معرفت الهى برايشان باز شود. (مى: ص 60)    عرفان  × مى‏فرمودند:«عرفان قطع از ماسوى‏اللَّه (غير خدا) است.» (مى: ص 68)    مجالست كنار ايشان  × روح ايشان بسيار روح مؤثرى بود. آدم وقتى كنار ايشان مى‏نشست احساس تأثير مى‏كرد و خود ايشان فرد ساخته شده و واقعاً اهل ذكر به تمام معنى بود. (مى: ص 78)    اهل معنا  × وقتى تازه به ايران آمده بود اين جمله را مى‏فرمود كه: «من اگر هفته‏اى بگذرد و يك اهل معناى كار كرده، نبينم، اذيت مى‏شوم.» (مى: ص 60)    مجالست اثر سوء دارد  × حضرت استاد همنشينى با افراد نامربوط و مشغول به رياست و دنيا را براى سالكين روا نمى‏داشتند. يك‏بار فرمودند: افرادى كه در علوم غريبه مانند آفاق و سحر و رمل و... كار مى‏كنند كارشان گرفتارى دارد؛ حتى گاهى مجالست با آنها هم تأثير خوبى ندارد.  فرمودند: در راه رياضت و سلوك، معاشرت با زنان حتى زنان... را بايد ترك كرد.  فرمودند: با عالم غير عامل معاشرت نبايد كرد كه در سلوك تأثير سوء دارد. (صح: ص 147)    × آيا در سلوك معاشرتها هم تأثير دارد؟  ج: معاشرت با زنان اجنبى حتى... و معاشرت با علماء غير عامل را بايد ترك كرد كه در سلوك تأثير سوء دارد. (ر: ص 137)    موكل  ملك و موكّل  × اگر انسان مجاهدات نفسانى كند و به حالت تجرد برسد مى‏تواند با ملائكه كه مجردات نورانى هستند ارتباط برقرار كند و كار مشكلى نخواهد بود.  آنچه از ملك و فرشته در اذهان عموم و حتى اهل دانش است با آنچه خود آنان هستند، تفاوت بسيار دارد. مرحوم ملاصدرا در رساله سه اصل كه تنها كتاب فارسى ايشان است به اين نكته اشاره فرموده است.  ديدن ملائكه هم صفاى باطن و هم مراقبت لازم دارد، ذكرى را هم جناب استاد با شرايطى براى رؤيت آنان فرموده‏اند كه در بحث اذكار به آن اشاره شد.  آرى انسان، اين موجود اشرف، اگر ترقى باطنى كند مَلَك به او خدمت مى‏كند. حضرتش مى‏فرمود: ملائكه انواع و اقسام دارند و ظهورات آنان هم مختلف است. حتى بوى آنان در هر جائى، خاص خودش مى‏باشد. مأموريتشان هم با هم فرق مى‏كند، و مراتب ايشان بالنسبه به بعضى ملائكه، همانند ملك مقرب، پائين‏تر است.  مى‏فرمودند: وقتى در نجف اشرف، در سرداب منزل، مشغول نماز هزار قل هو اللَّه بودم، ديدم فرشته‏اى سفيد رنگ همانند پنبه، كنارم ايستاده، من ركوع مى‏روم او هم ركوع مى‏رود، من سجده انجام مى‏دهم او هم سجده مى‏كند. در همان روز مرحوم شيخ محمّد فكورى يزدى از ايران آمده و در نجف مهمان من بود، وقتى تعريف كردم او را خوف برداشت.  فرمودند: وقتى در نجف مشغول ختم ذكر اللَّه‏الصّمد بودم ديدم يك سينى بزرگ با رنگى زيبا با خطى عالى وسطش اللَّه‏الصّمد نوشته شده است و ملائكه‏اى بسيار زيبا دور اين سينى ملكوتى متجلى هستند.  و چون اسماء اللَّه، سور و اذكار از نظر باطنى موكّل دارند و آنان دائم در كارند، لذا اگر شخص چشم بصيرتش باز شده باشد آنها را مى‏بيند و به او خدمت مى‏كنند و اخبار مى‏دهند، چنانچه خود استاد داراى موكّل بود و گاهى مطالبى نقل مى‏كردند.  مى‏فرمودند: جنس موكلين نورى است و به صورت نجس‏العين متشكل نمى‏شوند. گاهى بعضى اسماء اللَّه داراى يك موكل رئيس مى‏باشند و عده‏اى از موكلين خادم او هستند كه باز تعداد آنان با موكلين اسماء ديگر متفاوت است.  حقير گويد: گرچه قواعدى در استخراج ملك موكل نوشته‏اند چنانكه اسم عليم، موكلش معيائيل و موكل اسم حىّ يحائيل و اسم وهاب بوهائيل مى‏شود امّا حقيقتاً موكّل وقتى به خدمت كسى مى‏آيد كه خود ذاكر به آن اسم متّصف شود و به قول استاد اگر براى ذاكر گاهى مشكلى مى‏خواهد پيش بيايد آنان مانع از چوب خوردن ذاكر مى‏شوند يعنى او را كمك مى‏كنند.  مى‏فرمودند: اگر صاحب انگشترى كه بعضى اسماء بر آن حكّ شده باشد از اولياء باشد و رياضت آن اسماء اللَّه را كشيده باشد، موكّل آن انگشتر او را خدمت مى‏كنند.  مى‏فرمودند: ذكر با اخلاص گفتن مؤثرتر است تا انسان بخواهد با قواعد موكّلى را بيابد.  مى‏فرمودند: ذكرى شروع كردم كه 1500 عدد از آن مانده بود كه خوابم برد. كسى به من گفت: ذكرت تمام نشده. از خواب بيدار شدم ديدم شبح آن گوينده پديدار است.  مى‏فرمود: شيخ محمّد  مى‏گويد: هروقت مشغول ذكر آيه نور (در وقت مشخص آن) براى ديدن امام زمان‏عليه السلام مى‏شوم، تسبيح را از دستم(موكلين آن ذكر) مى‏گيرند و عددش را به هم مى‏زنند. (ر: ص 108 الى 111)    كمك موكلين  × اذكار همه براى خود موكّل دارند، و موكلين، ذاكر را كمك مى‏كنند و گاهى از بعضى حوادث حفظ مى‏كنند و دشمن را بنحوى دفع مى‏نمايند؛ و گاهى در حين ذكر توجه و عنايت مى‏كنند.  حضرت استاد فرمودند: ذكرى شروع كردم و تعداد 1500 تا از آن باقى مانده بود كه خوابم برد كسى (موكّلى) گفت: 1500 تا مانده است. وقتى از خواب بيدار شدم، هنوز شبح او در نظرم بود. (صح: ص 211)    رام كردن موجودات نامرئى  × قدرت تصرف در فرمانبردار كردن موجودات نامرئى كار ساده‏اى نيست. حضرت استاد وقتى كه در خطّه بودند، به ذكر موكلين و ملائكه مشغول بودند!  يك روز مانده بود كه رياضت آن تمام شود، يكى از مجتهدين كه از دوستان حضرت استاد بودند، سلطان موكلين مازندران و گيلان را در خواب ديدند كه گفت: به آقاى كشميرى بگو...(صح: ص 211)    اقتداء ملائكه  × حضرت استاد فرمودند: در اطاق به تنهائى مشغول نماز بودم، در ركوع كه مستحب است بين دو پا را نگاه كرد، بين دو پايم را نگاه كردم.  ديدم عده‏اى با لباس سفيد پوشيده و به من اقتدا كردند. متوجه شدم اينان فرشتگان مى‏باشند (در روايت هم آمده است، كسى كه براى نماز اذان تنها بگويد يك صف ملائكه اقتداء كنند، و اگر اقامه هم بگويد، دو صف ملائكه به مصلى اقتدا مى‏كنند.) (صح: ص 182)    ترور اف كِنِدى  × آقاى كشميرى فرمود: «من از اهل علمى كه موثق بود، شنيدم كه جعفر آقا مجتهدى در مدرسه فيضيه به كسى كه قصد ترور رئيس جمهور آمريكا را داشت، سه بار گفت: «بزن»!! پس جان. اف. كندى، رئيس جمهور آمريكا ترور شد.  در واقع موكّل جعفر آقا او را ترور كرد و كسى هم از قاتل او باخبر نشد. بنده اين ماجرا را از جعفر آقا پرسيدم، ايشان تأييد كرد.» (مژ: ص 41)    خلاف ظاهر  × گاهى سؤالاتى از استاد مى‏شد كه ايشان به خلاف آن نظريه اعتقاد داشتند. لذا در اين‏گونه مواقع اصطلاح «خلاف ظاهر» را استعمال مى‏كرد. مثلاً سؤال شد كه بعضى قائل‏اند كه جبرئيل همان عقل پيامبر است؟  فرمود: «خلاف ظاهر است».  سؤال شد كه چهار ملك مقرّب در واقع يكى است كه در هر مقامى اسمى به خود مى‏گيرد؟  فرمود: «خلاف ظاهر است».  اين عبارت ايشان كنايه از آن بود كه مطلب پرسش شده را قبول نداشتند و رد مى‏كردند. (مژ: ص 36)  × ملائكه به چه شكل و نوع هستند، آيا شما ديده‏ايد؟  ج: ملائكه انواع و اقسام بسيار دارند و ظهورات آنان هم متعدّد مى‏باشد، حتّى بوى آنان در جائى خاصّ است. وقتى در نجف مشغول نماز هزار «قل هو اللَّه احد» بودم، ديدم كنارم ملكى همانند پنبه سفيد مى‏باشد، من ركوع مى‏روم او هم ركوع مى‏كند و من سجده مى‏كردم او هم سجده مى‏كرد.  × آيا با قواعدِ، موكّل ذكر را درآوردن و خواندن چنان‏كه مرحوم ملا احمد نراقى در خزائن نوشته است، مؤثر است؟  ج: ذكر با اخلاص گفتن مؤثرتر است. (آ: ص 88)  × گويند جن، مسلمان و كافر دارد. آيا شما اين موجود را ديده‏ايد؟  ج: بارها اين موجودات الهى را ديده‏ام. رنگ و بو و اشكال آنها مختلف و متعدّد است.  × بعضى انگشترها موكّل دارند، چه كارى مى‏توانند انجام دهند؟  ج: اگر صاحب انگشتر از اولياء خدا باشد، موكّل ذكر انگشتر، برايش خدمت مى‏كند.  × موكّل ذكر چه تأثيرى براى  ذاكر مى‏تواند داشته باشد؟  ج: بعضى اذكار از نظر كيفى سنگين هستند و مشكل براى ذاكر ايجاد مى‏شود، موكّل مانع از چوب خوردن ذاكر مى‏گردد.  × موكّل به چه شكل هستند؟  ج: موكّل اوراد به همه اشكال در مى‏آيند، امّا به صورت حيوان نجس‏العين در نمى‏آيند.  × موكّل اسماء الهى ملك هستند يا چيز ديگر مانند جن؟  ج: ملك هستند، لكن مراتب اينان بالنسبه به بعضى ملائكه مقرب پايين‏تر است.  × بعضى مى‏گويند: ملائكه مقرّب «چهار تا» در واقع يكى هستند، ولكن در شئون و افعال و مقام اسمى به خود مى‏گيرند؟  ج: خلاف ظاهر آنچه نقل شده است، مى‏باشد.  × بعضى گفته‏اند عقل پيامبرصلى الله عليه وآله، همان ملك است كه در تجلّى به ظاهر صورت ملك جبرئيل مثلاً در مى‏آيد. اين صحيح است؟  ج: اين گفته هم خلاف ظاهر است. (آ: ص 89)  × آيا پيامبر ما پيامبر اجنّه (كه از نظر تكليف و جنس فرق مى‏كنند) نيز مى‏باشد؟  ج: جنس خاكى و يا نارى مانعى ندارد كه پيامبر آنها يكى باشد «يا معشر الجِنِّ و الاِنسِ الم يأتكُم رُسُلٌ منكم يقصُّون عليكم آياتى» (انعام 130).  × موكّل هر اسم الهى براى همه يكى است يا متعدد است؟  ج: عده‏اى از آنان يك موكّل دارند و براى همه همان اسم است، و عده‏اى هم براى همگان يكى نيست. (آ: ص 90)  × آيا فنا و مرگ در مجردّات هست، چنانكه درباره اجنّه شنيده شده است؟  ج: بلى «كلُّ من عليها فان» مجرّدات را هم مى‏گيرد حتى شامل اسرافيل بعد از دميدن صور هم مى‏شود. (آ: ص 69)  × بعضى اهل معرفت را براى نماز شب و سحر بيدار مى‏كنند، بيدار كننده كيست؟  ج: هم ملك و هم جنّ مؤمن، مؤمنين را براى نماز شب بيدار مى‏كنند. (آ: ص 70)    مسجد سهله × بارها به من مى‏گفتند: مسجد سهله را نديدى چه مسجدى است. من خودم مكرر مى‏شنيدم كه مى‏گفتند: «يا حجةبن الحسن ادركنى و لا تهلكنى» و خيلى به حضرت توجه داشت. (مى: ص 80)    × شب‏هاى چهارشنبه به مسجد سهله مى‏رفتند و تا صبح آن‏جا بودند. (مى: ص 25)    × آيا در مسجد سهله چيزى ديديد؟  ج: بارها از نجف به مسجد كوفه و مسجد سهله پياده مى‏رفتم. يك‏بار در مسجد سهله ديدم عده‏اى جهانگرد آمدند توى مسجد، يك دفعه آقايى به آنها فرمود: بيرون رويد، همگى يك مرتبه بيرون رفتند. شايد امام زمان‏عليه السلام بوده!! آقاى قاضى مى‏فرمود: مسجد سهله روز جمعه رفتنش خوب است. (ر: ص 139)    مسجد مسابك  × وقتى من ايشان را ديدم ابتدا در مسجد جمال نماز جماعت مى‏خواندند و بعد از مسجد جمال به مسجد بزرگترى به نام مسجد مسابك آمدند و البته روز به روز به جمعيت مردمى كه به مسجد مى‏آمدند، اضافه مى‏شد. هم براى شنيدن موعظه و نصيحت‏هاى او مى‏آمدند و هم براى استخاره. ده سال آخر هم روزهاى پنج‏شنبه و جمعه هر هفته، در صحن سيدالشهداءعليه السلام نماز جماعت مى‏خواندند. (مى: ص 47 و 48)    مسجد كوفه × به مسجد كوفه هم مى‏رفتند و تا صبح اعمال آنجا را انجام مى‏دادند. (مى: ص 25) × بعضى وقت‏ها با هم به مسجد كوفه مى‏رفتيم و ايشان تا صبح آنجا مى‏ماندند و نماز مى‏خواندند و عبادت مى‏كردند. ما كه با ايشان بوديم خسته مى‏شديم و مى‏خوابيديم. ايشان به ما مى‏گفتند شما بخوابيد من فردا ظهر مى‏خوابم و مرتب در مسجد كوفه به ذكر و عبادت مشغول بودند. (مى: ص 50)    محبوبيت × بين مردم خيلى محبوبيت داشت آن‏قدر كه حتى افرادى كه او را نمى‏شناختند، وقتى از دور ايشان را مى‏ديدند سلام مى‏كردند و احترام مى‏گذاشتند. اگر اتفاق مى‏افتاد كسى به ايشان بى‏احترامى مى‏كرد عكس‏العمل نشان نمى‏داد. (مى: ص 49)    محبوبيت فراگير  × مى‏توان گفت ايشان يك محبوبيت فراگير داشتند، خيلى از افراد مى‏آمدند و اصرار مى‏كردند كه حتى فقط براى لحظه‏اى او را ببينند. (مى: ص 23)    ابهّت  × با اين كه ابهت داشت، همه دوستش داشتند ولى هيچ وقت گفتگو نمى‏كرد. با اين كه بزرگان (مملكتى) مى‏آمدند؛ اما اين كه بنشيند حرف بزند، درد دل كند، بگويد اين كار را بكن، اين كار را نكن، من نديدم. با اين حال دوستش داشتند. (مى: ص 39)    اظهار محبتش  × اظهار محبتش در مقابل خود آدم نبود، بعدش در فراق، تعريف مى‏كرد. خيلى خيلى به من محبت مى‏كردند آن چنان كه مثلاً الان فرض كنيد من به بچه‏هايم محبت مى‏كنم. (مى: ص 35)    مراد و مريد مريدان باوفا  × از نظر اجتماعى انسانى بى‏آلايش و ساده بود با اينكه منزوى بود، در جامعه بود. دوستدارانى كسب كرد و مريدانى باوفا داشت. (مى: ص 41)    رفته الهام بگيرد  × اوايلى كه استاد از نجف به قم آمد، به منزل يكى از اوليا كه رشته‏اش محبت بود، مى‏رفت. فرمود: «روزى بعضى از دوستان و مريدان آن آقا از شهرستان به منزل او آمده بودند. آن آقا بلند شد كه به دستشويى برود. مريدان ساده يكى به ديگرى گفت: آقا كجا رفتند؟ ديگرى با فارسى لهجه‏دار گفت: آقا رفت الهام بگيرد!»  استاد، پس از نقل اين قضيه لبخندى زد و فرمود:  «اين ساده‏لوحان چه طور همه چيز يك نفر بزرگ را به كارهاى عرفانى او ربط مى‏دهند»؟! (مژ: ص 59)    مكان تاريك مكان سنگين  × قم بوديم و هوا هم گرم بود به اتفاق آقا رفته بوديم يكى از روستاهاى قم. شب خوابيديم چشمه‏اى هم از جلوى منزل رد مى‏شد و برق هم نبود. صبح كه براى نماز بلند شد فرمودند: «ديدم غبارى بر روى دلم نشسته. توجه كردم ديدم براى بودن در اين مكان است.» (مى: ص 65)    مهمان‏نوازى مهمان دوست  × همسرشان فرمودند: ايشان مهمان دوست بودند مثلاً آقايان براى درس منزل ما مى‏آمدند، مى‏خواستند سريع از ايشان پذيرايى شود مثلاً مى‏گفتند: زود چايى درست كنيد، و گاهى مى‏گفتند: آقاى فلان آمدند زود چايى درست كنيد تا هم اهمال نكنم. اگر سه نفر مهمان داشتند مى‏گفتند: شش نفر كه غذا كم نيايد.!!(مى: ص 26)    مقام رضا × تسليم بالاتر است يا مقام رضا؟  ج: در درونِ رضا، تسليم خوابيده است. (ر: ص 136)    منبر × شما منبر هم رفته‏ايد؟  ج: من اصلاً منبر نرفته‏ام، منبر بسيار خوب است هم دنيا و هم آخرت دارد. در نجف پنج روز ايام شهادت حضرت سجادعليه السلام (از 12 محرم به بعد) كه در محرم مشهور است روضه مى‏گرفتيم. (ر: ص 134)    مؤمن × مؤمن واقعى آيا آثارى هم دارد؟  ج: مؤمن اگر در جائى باشد صدهزار خانه اطراف او در بهشت و در آسايش هستند. (ر: ص 138)    نماز × همه انبياء در گفتگو با حق‏تعالى، داراى نماز خاص زمان خود بودند. پيامبر را قرّةالعين نماز بود و همه ائمه و اولياى الهى به نماز علاقه وافر داشتند.  البته نماز مراتبى دارد، از توجه به لفظ و مذكور، كه هركسى به اندازه قابليت و مراقبت خود، به آن اهتمام دارد.  استاد، نماز مرحوم قاضى را متواضعانه و با توجه توصيف مى‏كرد و درباره مرحوم شيخ على‏اكبر اراكى مى‏فرمود: شب‏ها تا به صبح عبادت مى‏كرد، همان طور كه مستور آقا شيرازى شب‏ها را به نماز و عبادت مى‏گذراند.  مى‏فرمودند: بعضى كه نماز مى‏خواندند، همراه آنان همه چيز به تسبيح و تقديس مشغول مى‏شد. درباره مرحوم آخوند كاشى مى‏فرمودند: بعضى مانند او صلاةالعارفين مى‏خواندند (كه توضيحش اينجا مناسب عموم خوانندگان نيست).  درباره نماز عبدالرحيم قصير مى‏فرمود: شيخ محسن تهرانى، خدمت جدّ ما آيةاللَّه سيد محمّد كاظم يزدى، صاحب كتاب عروةالوثقى، گلايه كمبود رزق و وضع بد مادى خود كرد، جدّ ما فرمود: چرا نماز عبدالرحيم قصير را نمى‏خوانى؟ او خواند و وضع ماديش خوب شد. مى‏فرمودند: اين نماز براى رزق خوب است، خودم خواندم اثر ديدم. اين نماز در حاشيه مفاتيح‏الجنان در قسمت نمازها (براى زياد شدن روزى) مى‏باشد كه از كتاب كافى مرحوم كلينى از امام صادق‏عليه السلام نقل شده. چون سائل نامش عبدالرحيم قصير بود نماز به اين نام مشهور شده است.  درباره نماز استغاثه به حضرت زهراعليها السلام كه دو ركعت است و درباره ذكر «مَولاتى يا فاطمَه اَغيثينى» كه 410 بار يا 510 بار مختلف نقلش شده است، جنابش مى‏فرمود: سجده 100 بار، جانب راست صورت 100 مرتبه، جانب چپ صورت 100 مرتبه، و در سجده 110 بار جمعاً 410 مرتبه مى‏باشد و بارها خودم آن را انجام داده‏ام.  در استغاثه به حضرت ابوالفضل‏عليه السلام اين نماز را فرموده بودند كه دو ركعت نماز حاجت خوانده شود و به حضرت ابوالفضل هديه گردد، بعد تسبيح حضرت زهراعليها السلام و باز ثوابش هديه شود و سپس 133 مرتبه «يا كاشفَ الكَرب عَن وَجه الحُسَين اكشف كَربى بحَقّ اَخيكَ الحُسَين» خوانده شود.  ديگر نماز هزار قل هو اللَّه كه دو ركعت است؛ ركعت اول بعد از حمد هزار بار سوره توحيد و در ركعت دوم يك بار سوره توحيد خوانده شود. مى‏فرمودند: اين نماز را مرحوم سيد مرتضى كشميرى مى‏خوانده. خودم در سرداب خانه‏ام در نجف مى‏خواندم، فرشته‏اى هم همراهم (ملك موكّل اين نماز) نماز مى‏خواند.  نماز حاجت را مى‏فرمودند: دو ركعت نماز حاجت خوانده شود و بعد از آن 5000 مرتبه لااله‏الّااللَّه خوانده شود كه براى روشنائى و نورانيت خوب است. خودم چند ماه اين نماز را مى‏خواندم، البته عدد 20000 هم با همان دو ركعت نماز وارد شده است.  نماز حضرت جعفر طيارعليه السلام كه در كتاب مفاتيح‏الجنان آمده را نيز براى شفاى يك سرطانى دستور داده بودند. (ر: ص 105 الى 102)    آمادگى براى نماز  × قبل از نماز خود را آماده مى‏كرد و مستحبّات را انجام مى‏داد. (مى: ص 32)    نماز با توجه  × نمازشان خيلى نماز با توجهى بود. مكرراً ديده مى‏شد چهره ايشان بعد از نماز دگرگون شده، حال پيدا مى‏كرد. يعنى بعد از نماز مى‏نشست و حرف مى‏زد.  مى‏فرمود: نماز مانع امور ديگر است (الصلوة تنهى عن الفحشاء و المنكر). (مى: ص 77)    نمازهاى طولانى  × او آن چنان جذب نماز مى‏شد كه انگار داشت خدا را مى‏ديد. نمازهاى بسيار طولانى و باحضور مى‏خواند. (مى: ص 23)    طولانى شدن نماز  × ايشان وقتى نماز مى‏خواندند، يك چيزهايى مى‏ديدم كه خيلى تعجب مى‏كردم. نمازشان براى من دلچسب بود مثلاً يك وقت حمد مى‏خواندند معطل مى‏كردند و طول مى‏دادند. (مى: ص 49 و 50)    نمازشان طولانى بود  × نمازشان طولانى بود. من نماز مى‏خواندم و تمام مى‏شد، مى‏ديدم ايشان هنوز ركعت اول نماز است. فكر مى‏كردم اشتباه خواندم دوباره مى‏خواندم. نماز عصر را هم مى‏خواندم، مى‏ديدم ايشان هنوز ركعت دوم همان نماز اولى است، و ايشان جذب نماز بودند. (مى: ص 29)  × نمازش در خانه، مناجاتى بود، مخصوصاً در قنوت كه شايد نيم ساعت طول مى‏كشيد، حرف مى‏زد و اين تازه مربوط به اوايلش بود. من از نمازهايى كه مى‏خواند لذّت مى‏بردم. يك‏طورى صحبت مى‏كرد كه واقعاً دلچسب بود؛ و من با اين كه در اين عوالم نبودم لذّت مى‏بردم. (مى: ص 32)    نماز جماعت در كربلا  × وقتى ايشان در كربلا نماز جماعت مى‏خواندند، نصف حرم پر مى‏شد. (مى: ص 22)    خواندن نمازهاى يوميّه  × ايشان نماز صبح را در خانه مى‏خواندند، و بعد از تعقيبات، مشغول مطالعه و تدريس مى‏شدند. نماز ظهر را اغلب در مسجد بازار بزرگ مى‏خواندند. و قبل از غروب هم، از خانه خارج مى‏شدند. نماز مغرب و عشا را در صحن حضرت على‏عليه السلام مى‏خواندند. (مى: ص 22)    تند نماز خواندن!!  × حضرت استاد درباره يكى از محبين اهل بيت‏عليه السلام كه با او رفاقت داشتند درباره نمازش تأسف مى‏خوردند و مى‏فرمودند: نمازش را بسيار تند مى‏خواند و طمأنينه ندارد «نقر كنقر الغراب»: مصداق فرمايش پيامبرصلى الله عليه وآله كه شخصى را ديدند كه در نماز قرار ندارد، زود سر از سجده برمى‏دارد. فرمودند: او سر بر زمين مى‏زند مثل سر بر زمين زدن كلاغ (يعنى كلاغ وقتى به طعمه‏اى مى‏رسد منقار مى‏زند و زود سر بلند مى‏كند كه مبادا دشمن قصد او كند). (مى: ص 90)    × نماز حضرت زهراعليها السلام در سجده‏اش كه 510 بار يا 410 بار «يا مولاتى يا فاطمة اغيثينى» است، مختلف نقل شده است. نظر جناب‏عالى كدام است؟  ج: من كراراً در نجف انجام دادم، همان 410 مرتبه مى‏باشد. (آ: ص 78)  × آيا نمازى در ارتباط با مقروض بودن و اداء آن وارد شده است؟  ج: نماز عبدالرحيم قصير كه در كتاب عروةالوثقى و مفاتيح‏الجنان است، تأثير دارد و من خودم تجربه كرده‏ام. (آ: ص 75)  × نماز بى‏توجه گرچه كامل نيست، آيا در صفحه اعمالش درج مى‏شود؟  ج: در صحيفه اعمال به نحو نماز معمولى و رفع تكليف نوشته مى‏گردد. (آ: ص 101)  × چه بايد كرد كه در قيامت مشكل نداشته باشيم؟  ج: قيام به صلوة. (آ: ص 103)    2  × حضرت استاد سفارش اكيد به خواندن نماز شب مى‏نمودند. گاهى بعضى دستورالعملى مى‏خواستند مى‏فرمود: نماز شب بخوانيد، بعضى اعمال مقام مى‏آورد، مانند نماز شب (عسى أن يبعثكَ ربُّكَ مقاماً محموداً) كه انسان به مقام محمود مى‏رسد و مجاور خدا مى‏شود.  توضيح: مرحوم سيد على آقا قاضى سبك نماز شب خواندنش همانند رسول اللَّه‏صلى الله عليه وآله بوده، بنابر نقلى كه شده الان سيره متروك گشته است. مرحوم سيد هاشم رضوى، شاگرد آقاى قاضى برايم نقل كرد كه سبك آقاى قاضى اين‏چنين بود كه شب كمى مى‏خوابيد، بعد بلند مى‏شد و چهار ركعت از نافله را مى‏خواند، با حالى كه از مناجات و ادعيه و تفكر داشت، سپس مى‏خوابيد، باز براى مرتبه دوم بيدار مى‏شد و چهار ركعت ديگر نماز نافله را مى‏خواند، و سپس مى‏خوابيد و براى بار سوم بيدار مى‏شد و سه ركعت بقيه نماز را مى‏خواند. (ر: ص 105 و 104)    × شاگردى به استاد عرضه داشت هميشه نمى‏توانم نماز شب بخوانم و اين مسئله را چندين بار عرضه داشت ايشان فرمود:  «كم‏كم مى‏خوانى (و ملكه‏ات مى‏شود).»  آن شاگرد گفت: «گفته استاد كم‏كم جامه عمل پوشيد و عادت به خواندن نماز شب در وجودم آمد». (مژ: ص 85)    × سؤال شد براى عموم طلبه‏ها شما چه توصيه‏اى مى‏كنيد كه به مقصدى كه امام زمان‏عليه السلام مى‏خواهند، برسند؟ فرمودند: «نماز شب، تهجّد، بندگى.» (مى: ص 54)    × معمولاً نافله شب را ايشان به بچه‏ها توصيه مى‏كردند كه خواندن آن خوب است. (مى: ص 28)    شب زنده‏دارى  × امام عسكرى‏عليه السلام فرمود: ان الوصول - الى اللَّه سفرٌ لا يدرك الّا بامتطاء اللّيل: اتصال و وصول به خداوند سفرى است كه جز با شب زنده‏دارى طى نمى‏شود.  در دستورالعمل‏هاى ايشان نسبت به سالكين، مسئله بيدارى شب و رياضت در سحر بوده، و سحر را أفضل از بين‏الطلوعين مى‏دانستند.  امر به نماز شب از سفارشان اكيد ايشان بود كه رمز موفقيت سالك مى‏دانستند؛ و بعضى از اذكار مانند ذكر ياحى ياقيوم، ذكر يونسيه، رؤيت ملائكه و... را در سحرها مى‏فرمودند. (صح: ص 180 و 181)    × از آثار نماز شب چيست؟  ج: نورانيت و روحانيت؛ مرحوم آقاى قاضى سفارش به نماز شب مى‏كردند. (صح: ص 192)    نفس  × مراقبه نفس از واجبات است. (آ: ص 54)    × دورى از اطعمه و اغذيه لذيذ براى تهذيب نفس بهتر است. (آ: ص 54)    × به چه معيارى مى‏توان فهميد كه شخص از نفس گذشته است؟  ج: اگر قلباً از مال دنيا گذشته باشد. (آ: ص 63)    × نوشته‏اند يكى از عرفا نفسش سال‏هاى متمادى آب سرد مى‏خواست و به نفس اعتنائى نمى‏كرد. آيا در مجاهدات نفسانى، اين عدم اعتنا به خواهش نفس مهم است؟  ج: خيلى مهم است كه به نفس بها نمى‏داده است! (آ: ص 69)    × حديث قدسى آمده «دَع نَفسَكَ وَ تَعال» (نفست را بگذار و بيا). منظور چيست؟  ج: نفس را شياطين احاطه كرده‏اند. بايد آنها را از خود دور كرد، بعد به طرف خدا رفت. (آ: ص 102)    × در بعضى جاهاى قرآن مثلاً از قول حضرت موسى‏عليه السلام دارد «فَاخافُ أن يَقتُلُون» (قصص 33) مى‏ترسم مرا بكشد، مؤمن كه نمى‏ترسد كه موسى‏عليه السلام بترسد؟  ج: تا نفس مطمئنه نشد اين طور مى‏شود (در واقع كار هم بسيار بزرگ بوده است). (آ: ص 85)    × در سوره زمر آمده است «و نُفِخَ فى الصُّور... الا من شاءاللَّه» (زمر 68) اينان چه كسانى هستند كه نفخه صور به اذن خدا در آنها تأثير نمى‏گذارد؟  ج: اينان از صور نفس گذشته و مجرّد و ملكوتى شده‏اند. (آ: ص 85 و 86)    × در مرتبه حقيت انسانى، اسمائى همانند فؤاد، نفس، قلب، روح و... را نام‏گذارى كرده‏اند، آخرين مرتبه ترقى جان انسانى كدام است؟  ج: سرّ آخرين مرحله معنوى جان انسانى است. (آ: ص 65)