سیره عملی
مرحوم استاد مىفرمود: هزار بار خواندن سوره توحيد براى نورانيت قلب و آسان شدن امور بسيار خوب است؛ بلكه براى همه چيز سوره توحيد خواندنش خوب است. براى ازدياد يقين هم بجاست. مىفرمود: مرحوم حاج آقا مصطفى خمينى مدتها روزى هزاربار مىخواند. مىفرمود: از رياضات براى طىالارض خواندن اين سوره است. مىفرمود: آقا سيد مرتضى كشميرى عجيب بود، نماز 1000 قل هو اللَّه احد را مىخواند كه آن دو ركعت است، ركعت اول بعد از حمد 1000 بار سوره توحيد و ركعت دوم بعد از حمد يك بار سوره توحيد خوانده شود. پيامبر فرمود: «1- هركس هزار بار اين سوره را بخواند هر آينه نفس خود را از خدا خريده و از بندگان خاص خدا خواهد بود. 2- هركس هزار بار اين سوره را بخواند نزد خدا بهتر از هزار اسب آماده براى جنگ در راه خداست. 3- هركس هزار بار اين سوره را بخواند نمىميرد تا اينكه جايگاه خود را در بهشت ببين». (صح: ص 175) × چه عملى را خودتان به تجربه مقرّب و خيلى مؤثر ديديد؟ ج: هزار قل هو اللَّه احد. (مژ: ص 100) شش قل هو الله × سوره توحيد براى هر جهت يكبار خوانده مىشود. چنانچه امام صادقعليه السلام به مفضلبن عمر فرمود: «خودت را از مردم محافظت كن با «بسماللَّهالرحمنالرحيم» و سوره توحيد (قل هو اللَّه) در شش جهت خودت بخوان، راست و چپ، پايين و بالا، جلو و عقب». (مژ: ص 31) آية الكرسى × من اين را دقيقاً يادم هست، آيةالكرسى را مرتب مىخواند. شايد روزى 100 تا 150 بار مىخواندند؛ و سوره يس را دائم مىخواندند. (مى: ص 43)
313 آیة الکرسی
× يك روز صبح رفتم با ايشان خداحافظى كنم بروم جبهه، قرار بود ما را بفرستند جنگهاى پارتيزانى داخل عراق. آقاى كشميرى خيلى ناراحت و افسرده شد و من تعجب كردم. ايشان دعايى به من داد و گفت: برگشتيد اين را به من بدهيد. بعد از آن به من گفت: روزى كه رفتيد به عدد شهداى بدر براى شما آيةالكرسى خواندم. سيصد و سيزده تا آيةالكرسى خواندن براى جوانى كه خيلى هم معلوم نيست كى هست، كى نيست براى يك پيرمرد زياد بود. (مى: ص 79) آية الكرسى و معوذتين × در مراجعات به محضر استاد، بعضى شكايت از اذيت شياطين و وسوسه در خيال و نفس مىكردند، ايشان مىفرمودند: آيةالكرسى و سوره قل اعوذ بربّ النّاس و سوره قل اعوذ بربّ الفلق تكرار شود، خواندنش براى دفع شياطين خوب است. (صح: ص 176) × براى دفع شياطن چه آياتى و سُورى خوب است خوانده شود؟ ج: آيةالكرسى و معوّذتين بخواند دفع گردند. (ر: ص 137 و 138) × آيةالكرسى را بعضى علماء علوم غريبه چنانكه در گوهرشبچراغ هم متذكر شده است يك آيه مىدانند نظر شما چيست؟ ج: آيةالكرسى سه آيه و تا «هم فيها خالدون» مىباشد. (آ: ص 84 و 85) × براى حافظه خواندن چه آيهاى خوب است؟ ج: آيةالكرسى تا هم فيها خالدون روزى 21 مرتبه. (آ: ص 85) سوره ياسين × به سوره ياسين خيلى علاقه داشت و از صداى ايشان كه داشت قرآن مىخواند ما توى كوچه مىفهميديم كه آقا به خانه آمده است. (مى: ص 28) ختمى از سوره ياسين × فرمودند: ختمى است از سوره ياسين كه روز اول يك مرتبه، روز دوم دو مرتبه تا روز چهلم چهل مرتبه خوانده مىشود. خودم آنرا انجام دادم. (صح: ص 178) ياسين يك تا هفتاد × ختمى داشتند كه سوره ياسين را از يك (روز اول) تا به هفتاد (روز هفتادم) مىرساندند و دوباره از هفتاد به يك برمىگشتند (كه در مجموع 139 روز مىشد) (مى: ص 73) سه هديه از هند × ... سوره ياسين يكى از ختومات است كه روز اول يك مرتبه، روز دوم دو مرتبه، تا روز صدم صد مرتبه. يك نفر گفت: آقاى كشميرى را در صحن ديدم كه داشتند سوره يس را به عدد 85 مىخواند كه فرمودند: نتيجه آن اين است كه به آدم، علم مىدهد. (مى: ص 107) × علّت اين كه سوره ياسين قلب قرآن شده چيست؟ ج: به خاطر چهارده معصومعليه السلام كه اينطور وارد شده است ياسين (صَلّى اللَّه على محمّد و آلهِ) والقرآن الحَكيم. (آ: ص 83) × از سورهها براى طلب فرزند چه خوانده شود؟ ج: سوره ياسين به قصد حامله شدن براى فرزند، خوب است. (آ: ص 87) × اگر ياسين قلب قرآن است، قلب سوره ياسين چيست؟ ج: سَلامٌ قُولاً من رَبّ رَحيم» (يس 58). (آ: ص 86) سلام قولاً من ربّ رحيم × حضرت استاد فرمودند: قلب سوره ياسين، آيه 58 است «سَلام قُولاً من رَبّ رَحيم» در آيه دو نقطه بالا و دو نقطه پائين دارد. چهار ملك موكل دارد، داراى ختوماتى است از جمله: به عدد جمع آيه يك اربعين براى روحانيت و معنويت خوب است. از حروف آيه حرف سين مورد نظر است. از جمله ختومات اين آيه، «ختمى است كه از مرحوم سيد هاشم حدّاد نقل شده است كه: سوره ياسين را شروع به خواندن كند وقتى به اين آيه رسيد 1000 مرتبه آن را تكرار كند، بعد بقيه سوره خوانده شود». (صح: ص 153) سوره مؤمنون × گاهى دلم براى مولا خيلى تنگ مىشود، سوره مؤمنون را مىخوانم. اين سوره علىعليه السلام است، هديه مىكنم به روح حضرت و گاهى آقا را مشاهده مىكنم. (مى: ص 73) سوره و آيه نور × مرحوم آيةاللَّه كشميرىرحمهم الله مىفرمود: «مدّت طولانى براى تقرّب به محضر حضرت بقيةاللَّه، روزى يك مرتبه سوره نور خوانده شود». حضرت استاد براى اينكه شخص صاحب استخاره شود، آيه 35 سوره نور (اللَّه نور السّموات و الارض... شىء عليم) را به عدد 1014 يا 1114 در شبهاى جمعه تجويز مىفرمود. (مژ: ص 30) آيه كاشِفَه × حضرت استاد درباره آيه «اَزفَت الآزفَةُ×لَيسَ لَها من دُون اللَّه كاشفَةٌ» فرمودند: براى مكاشفات مؤثر است . بعد از چاپ كتاب روح و ريحان عدهاى خواستار عدد و شرايط آن شدند، و ما توضيح داديم كه بعضى اذكار همانند اين ذكر حتماً اجازه استاد و طرف قابل لازم دارد. چرا كه اين ذكر عوارض جانبى براى ناقابل دارد. حضرت استاد مىفرمود: من اربعينى به عدد ... توانستم در نجف بخوانم؛ ولى كسى در نجف بود كه اين ذكر را به عدد... مىخواند و از همه جا و همه كار خبر مىداد. (مهر ماه 1370) فرمودند: من اجازه آن را از يك هندى گرفتم و خودم انجام دادم آثار زيادى دارد و براى نورانيت قلب خوب است. (آبان 1368) (صح: ص 211) سوره دخّان × بعضىها به جاى اين سوره قدر در شبهاى ماه مبارك رمضان سوه حم دخان را صد مرتبه در هر شب مىخواندند. (آ: ص 107) سوره قدر × فرمود: مرحوم آيةاللَّه شيخ محمّد حسين اصفهانى معروف به كمپانى را درك كردم و از ايشان دستورى خواستم، ايشان خواندن سوره «انّا اَنزَلناهُ فى لَيلَة القَدر» را به من وصيّت كردند و فرمودند: هركس اين سوره را بخواند از سرش تا عرش عمود از نور متصل است؛ و خودش هم روزى هزار بار اين سوره را مىخواندند». (آ: ص 24) × استاد درباره سوره قدر «انّا اَنزَلناه فى لَيلَة القَدر» مىفرمود: «خواندن اين سوره در شب جمعه و عصر جمعه از استادمان سيد على آقا قاضىقدس سره به ما رسيده است. صد مرتبه در عصر جمعه براى رزق حلال خوب است (و در روايت وارد شده كه در هر جمعه صد رحمت است، و نود و نه تاى آن براى خواننده اين سوره خواهد بود). شبهاى ماه مبارك رمضان خواندن اين سوره هزار مرتبه تا شب بيست و سوم مخصوصاً براى ديدن آينده خود (در خواب يا بيدارى) مناسب است، و من هم چند سال در نجف آن را خواندم. مرحوم آيةاللَّه خويى به دستور سيد على آقا قاضى خواندند و آينده خود را در عالم خواب ديدند. در خواب ديدند به مرجعيت مىرسند، و اموال كثيرى از بيتالمال، سهم امام و سهم سادات در اختيار ايشان قرار مىگيرد كه بايد در مصالح مسلمين به مصرف برساند و وقايع ديگرى از زندگى ايشان... و بعد منادى در مأذنه صدا مىزند كه آقا سيد ابوالقاسم خويى وفات يافت! خواندن اين سوره مخصوصاً هزار مرتبه سبب ديدن ملائكه و فرشتگان مىشود؛ و معنويت خوبى نصيب انسان مىگردد.» (آ: ص 106) × شبهاى ماه رمضان چه چيزى نوعاً مىخوانديد؟ ج: هزار مرتبه سوره «انّا انزلناه». (آ: ص 75) × خواندن «انا انزلناه» به چه عدد و چه زمان از آقاى قاضى نقل شده است؟ ج: شب جمعه صد مرتبه و عصر جمعه صد مرتبه. (آ: ص 75) × شبهاى قدر خواندن كدام سورههاى قرآن خوب است؟ ج: اگر كسى بتواند شبى هزار مرتبه سوره قدر را بخواند، روحانيت و معنويت خوبى نصيبش مىشود. (آ ص 83) سوره بقره و آلعمران × به سال 1367 فرمودند: سوره بقره و آلعمران براى رزق و روزى خوب است. از امام صادقعليه السلام روايت شده كه: هركس سوره بقره و آلعمران را بخواند، اين دو سوره روز قيامت بر سر خواننده آن مانند دو قطعه ابر سايه مىافكند. (صح: ص 171) هفت سلام قرآنى × از جمله مطالبى كه براى شفاء مريض فرموده بودند، اين بود: كه هفت سلام قرآنى با زعفران بر كاسه مثلاً چينى نوشته شود و بعد شسته شده، و آب آن را مريض بخورد نافع است. 1. سلام قولاً من ربّ رحيم (ياسين 58) 2. سلام هى حتّى مطلع الفجر (قدر 5) 3. سلام على نوح فى العالمين (صافات 79) 4. سلام على ابراهيم (صافات 109) 5. سلام على موسى و هارون (صافات 120) 6. سلام عليكم طبتم فادخلوها خالدين (زمر 73) 7. سلام على آلياسين (صافات 30) از قول مرحوم آقا سيد هاشم حدّاد به همين شكل براى تقويت حافظه نقل شده است. (صح: ص 173) قابليت × اهل علمى بعد از وفات استاد نقل كرد كه من كسالت بسيار ناراحت كنندهاى داشتم و دارم. نزد مرحوم جعفر آقا مجتهدى رفتم؛ و حضور آيت الله كشميرى رسيدم و كسالت را به اين دو بزرگوار گفتم. اما آنان نتوانستند براى من كارى كنند. اين قضيه گذشت تا يك سال بعد همين اهل علم، حقير را ديد و سؤالاتى كرد و از جمله گفت: مىگويند آقاى كشميرى نماز نمىخوانده آيا شما نماز خواندن او را ديديد. گفتم: عجب از شما كسى كه از خانواده مرجعيت و عرفان و سيادت است و مجتهد مسلم مىباشد؛ و بسيارى از مردم بنحو عام و خاص بوسيله ايشان هدايت يافتند؛ حال خودش نماز نمىخوانده!! يك مرتبه به ذهنم آمد كه چرا، مرحوم جعفرآقا مجتهدى و حضرت استاد، در حياتشان توجهى به مرض او نكردند كه الآن اين سؤال را مىكند! گوهر پاك ببايد كه شود قابل فيض ورنه هر سنگ و گلى لوءلوء و مرجان نشود (صح: ص 37) چرا با رمز؟ × امام صادقعليه السلام فرمود: منزلت مردم را در نزد ما، از اندازه روايتشان از ما بشناسيد. عدهاى بعد از چاپ كتاب آفتاب خوبان و روح و ريحان، پرسيدند: چرا اكثر اذكار عدد و زمان و مكان و خواص آنها را با رمز نوشتيد و مطلب را ناتمام گذاشتيد و... در جواب گفته مىشود: 1- جناب استاد اجازه به صورت عمومى ندادند؛ و از بازارى كردن مطالب پرهيز مىداشت. 2- عمل به بعضى اوراد عوارض جانبى حتى براى مؤلف دارد. 3- از روى نوشتار نسخه پيچيده نمىشود. 4- اجازه استاد حاذق و طبيب متخصصى لازم است. 5- اينها براى تيمن و يادگارى از آن استاد بوده است. 6- افراد دفتر كهنه و خرابى گذشته خود را نمىنگرند و با ذكرى مىخواهند همه چيز را بدست آورند. 7- كمال و تأثير اذكار به مراقبه نفس و نيت درست است نه صرف ذكر لسانى. نتيجه آن كه: منزلت و مقام هر كس نزد خدا و ائمه و اولياء الهى به اندازه اتصال و معرفت و محبت است؛ و هر دعا و ذكر و نماز به اندازه نيت و عمل بالا مىرود و نتيجه مىدهد. (صح: ص 180) قدرت جوان لبنانى × در سال 1367 فرمودند: يك جوان لبنانى به نجف اشرف آمد و عدهاى از علماء را جذب خود كرد و به قدرتنمايى در احضار ارواح معروف شد. به من گفتند: بيا نزدش برويم! گفتم: نمىآيم. او را به خانهام آوردند و پس از گفتگو، گفتم: هنرت چيست؟ گفت: احضار روح مىكنم. گفتم: روح پدرم آقا سيد محمد على كشميرى را احضار كن. هر كارى كرد نتوانست. گفتم: چه كار ديگر مىدانى. گفت: پسرت را خواب مىكنم. گفتم: پسر كوچكم را خواب كن. او هر كار كرد نتوانست و نااميدانه برگشت. سؤال شد، شما چه كارى مىكرديد كه هنرش را نمىتوانست بكار بگيرد. فرمود: اراده خود را جلوى اراده او قرار مىدادم، لذا نمىتوانست بكار گيرد. بعد هم دولت عراق او را دستگير كرد و به كشورش لبنان بازگردانيد. (صح: ص 170 و 171) قدم صاحبان نفس × از آن جايى كه ريشه سيادت حضرت استاد مبارك بود و نوه دو مرجع بودند؛ در نجف بعضى دكان داران به ايشان عرض مىكردند به حق جدت آيت الله سيد محمد كاظم يزدى اول صبح به دكان ما بيا تا رزق و روزى ما خوب شود. اسباب بركت در زندگى، يكى قدم صاحبان نفس و سادات عظام است كه البته عقيده طالب نسبت به اين موضوع بىاثر نيست. (صح: ص 145) قلب حرم خداست × عبادتهايش درونى بود، هميشه به من مىگفت: «اَلقَلبُ حَرَمُ الله فَلا تُسكن فى حَرَم اللّه غَير اللّه» (قلب حرم خداست پس در حرم خدا غير خدا را ساكن مكن). (مى: ص 39) قسم به علىعليه السلام × روزى استاد فرمود: «براى نتيجه گرفتن بعضى اعمال مانند فلان عمل، سه بار خدا را به علىعليه السلام قسم مىدهى و سه بار علىعليه السلام را به خدا كه نامش على است، قسم مىدهى». و الفاظ و كلمات قسم را بيان داشتند. البته قسم دهنده بايد تناسب و سنخيتى با امام علىعليه السلام داشته باشد و شأن و منزلت امام علىعليه السلام را نزد على عظيم قلباً معتقد و بزرگ بداند. (مژ: ص 37) به جدم قسم × استاد اگر صحبتى پيش مىآمد و مىخواست آن را بيان كند، خوب مجسّم مىكرد، تا شنونده تفهيم شود. اگر بالاتر از بيان اول مىخواست بفرمايد، مىفرمود: «به جدّم قسم»!! گاهى همسرشان با ملاحتى خاص مىگفت: «مگر فقط شما جدّ دارى»؟! (مژ: ص 82) قضا و قدر متأثر × جوانى از وابستگان نزديك استاد كه استاد به او علاقه وافرى داشت، از ايران خارج و در يكى از كشورها ساكن گرديد. بنده از استاد سؤال كردم: «آيا شما در جريان رفتن او به كشور ديگر نبوديد»؟ فرمود: «به عنوان ديدن اقوام مادرى (و كار) رفت ولى آن جا ساكن شد». استاد دل پُر دردى از اقوام آن جوان داشت كه چرا راه را نشان دادند تا آن جا ساكن شود. به خاطر تأثّر استاد، فقير به ندرت احوال او را از ايشان پرسش مىكردم، چون يادش تأثّرآور بود. (مژ: ص 43) × درباره قضا و قدر قضيهاى را از مدرسه جدّ شما آيت الله سيد محمد كاظم يزدى نقل كردهاند كه مختلف بوده (درباره مردن طلبهاى) آيا دو تا بودهاند يا يك طلبه؟ و جريان چه بوده؟ ج: در مدرسه جدّ ما طلبهاى از بالاى پشت بام افتاد و نمرد، و در همان اوقات طلبه ديگرى (نه همان طلبه) از بالاى تخت اطاقش مثلاً از يك مترى افتاد و مرد. (ر: ص 135) قبض
قبض طولانى × حضرت استاد وقتى از نجف به قم آمدند در كوچه آبشار خانهاى اجارهاى گرفتند و حال بسط داشتند و مزاج جسمانيشان معتدل بود چون بزرگى هديهاى دادند و ايشان در خيابان صفائيه خانه خريدند، بعد از مدتى نه چندان طولانى سكته كردند و سكوت و قبض همراه ايشان شد. عرض شده مرحوم شيخ حسنعلى نخودكى اصفهانى گويد: هرچه ايام قبض به درازا بكشد، ايام بسط روحى هم به همان اندازه طولانى خواهد بود، شايد قبض شما دنبالهاش بسط دامنهدار باشد. فرمودند: در مورد قبض طولانى به دنبالش بسط طولانى، چه عرض كنم؟ دعا مىكنم انشااللَّه همينطور شود كه گفتند. (مى: ص 117) قبض و كنار كشيدن × براى آيت اللّه كشميرى هم در اثر تكرار اسماء، قبض بود و همين خيلىها را به غلط مىانداخت. طريقه ايشان هم بيشتر مقتضى قبض بود و در آن ساعاتى كه قبض داشتند، گويا خودشان را كنارى كشيدهاند. يك نفر كه در نجف با مرحوم آقا آشنا بود مىگفت در حرم حضرت اميرعليه السلام آيت اللّه كشميرى را ديدم دنبالشان آمدم تا به صحن، ناپديد شد و قضيه تخيّلى نبود. يك روز از آقا اين قضيه را پرسيدم، فرمود: «من آن شب حالت قبض داشتم و نمىخواستم با دوستان روبرو شوم. او پشت سر من مىآمد و يك دفعه مرا نديد». (مى: ص 58) قبض بهتر از بسط × گاهى مىشد افرادى كه سالها در قبض مانده بودند، خدمت ايشان مىآمدند، ايشان برايشان صحبت مىكردند كه قبض بهتر از بسط است؛ قبض داعى بر حركت و دعاست و بركات ديگرى هم دارد. (مى: ص 59) كتاب
كتابى چهارصد صفحهاى × استاد در تاريخ 18 فروردين 1378 به لقاء ايزدى پيوست. قريب چهل روز گذشته بود كه يكى از اقوام نزديك استاد به بنده زنگ زد كه شما براى استاد كتاب ننويسيد. خودمان كتاب چهارصد صفحهاى مىنويسيم. بعد از مدّتى خبرى از نوشتن كتاب نشد. با دوستان مشورت كرديم، در مجموع نظر به نوشتن و چاپ كتاب دادند و اوّلين كتاب به نام آفتاب خوبان به چاپ رسيد و اين كتاب مژده دلدار پنجمين كتابى است كه چاپ شد و در دست شما قرار گرفت ولى از آن كتاب هيچ خبرى نشد!! (مژ: ص 87) لسان صدق × «لسان صدق» عنوان كتابى است كه آقاى عادل كعبى در شرح احوال و مكاشفات آيةاللَّه كشميرى به زبان عربى در 300 صفحه نوشته و در دارالاوسط بيروت لبنان به تاريخ 1427 ه.ق به چاپ رسيده است. نويسنده در مقدمه كتاب نوشته كه از چهار كتاب ما و كتاب شيدا از هئيت تحريريه شمسالشموس استفاده كرده و واقعاً در انتقال از فارسى به عربى توانسته حق مطالب را ادا كند. اين كتاب در كشورهاى عربى زبان، مىتواند بازگو كننده انديشه و احوالات عرفانى جناب استاد باشد. (مژ: ص 56) تأليف × وقتى از جناب استاد درباره نوشتن جزوات درسى و اخلاقى و ذكرى سؤال شد، فرمودند: من درسهاى اخلاق شيخ مرتضى طالقانى را نوشتم، جزوه اذكار و اوراد كه از بزرگان گرفتم داشتم، و بر كفايةالاصول آخوند خراسانى شرح نوشته بودم كه آيةاللَّه خوئى و آيةاللَّه ميلانى بر آن تقريظ نوشتند. اشعارى هم به عربى سرودهام. در تشييع جنازه مرحوم حاج شيخ عباس قمى اين بيت را سرودهام: اصبح الاسلام يبكى و الرشاد لفقيد كان للدين عماد لكن وقتى از عراق به ايران مىآمدم، بعثىها همه را گرفتند و از بين بردند و هيچ دفتر و يادداشتى برايم نماند. (ر: ص 119) گلستان كشميرى × در دنباله عرض مىكنيم: بنده وقتى چكنويس كتاب گلستان كشميرى را به تحرير درآوردم، يكى از سالكين كه نوعاً كشف و نومش رحمانى است، گفت: «در رؤيا ديدم آيةاللَّه كشميرى در اطاقى بود كه طاقچهاى كنارش داشت و دفترى كه ورقورق بوده را گرفتند كه روى آن نوشته شده بود: «گلستان كشميرى»، و به عربى واحد، اثنين، ثلاث، اربع، خمس... صفحات آن را مىشمردند». با اين كه كتاب «گلستان كشميرى» هنوز در مقدمات اوليه تايپ بود، روح پرفتوح آن زندهياد احاطه و آگاهى كامل بر مسائلى كه در ارتباط با ايشان است، داشت. خدايش از مزيد آلاء و مقامات مقرّبين نصيبش نمايد. (مژ: ص 87 و 86) كتاب فتوا × نوعاً عرفاء كامل و واصلين به توحيد، از منصب و فتوا گريزان بودند، حتى بعضىها امام جماعت عمومى را هم تقبّل نمىكردند. نمونهاش مرحوم ملا حسينقلى همدانى، سيد احمد كربلائى، شيخ محمّد بهارى، سيد مرتضى كشميرى، سيد على آقا قاضى، علامه طباطبائى و... . وقتى يكى از عرفا رساله عمليه نوشتند، فرمودند: براى ايشان خوب نيست. اواخر عمر شريف، به ايشان عرض كردند: بسيار كتاب فتوا نوشتند، با تأسف فرمودند:... . عارف كامل شيخ محمّد بهارى در صفات علماء حقّه مىفرمايند: از صفات علماء آخرت يكى اين است كه: از فتوى دادن فرارى باشد، مثل فرار او از شير و افعى. در روايت است؛ وقتى كسى وارد مسجدالنبى مىشد، اگر جمعى از صحابه نشسته بودند و چيزى از احكام سؤال مىكرد، همه آنها از ترس واقع شدن در خلاف منتظر بودند تا ديگرى جواب دهد، اينجا وجه تأمل خيلى است. (صح: ص 140) تأسّف × مىفرمودند: «(يكى از) تأسف(ها) و غصه(هاى) من در آمدن از نجف به ايران اين بود كه سر مرز بعثىها تمام نوشتهجات و دفترهايم را از من گرفتند.» (مى: ص 74) × كتاب مصباحالشريعه را چهطور ديدهايد؟ ج: بسيار كتاب خوب و قابل استفادهاى است. (آ: ص 95) × در نجف اشرف كدام كتاب عرفانى و فلسفى را مطالعه مىكرديد؟ ج: شرح اسماءالحسنى ملاهادى سبزوارى. (آ: ص 95) × فلسفه خواندنش لازم است؟ ج: خواندن شرح منظومه ملاهادى سبزوارى واجب است و خواندن بقيه كُتب فلسفى به اختيار طرف است. (آ: ص 95) × از درسهائى كه در نجف مىداديد، كدام كتاب برايتان گفتنش لذّت داشت؟ ج: شرح منظومه. (آ: ص 96) كرامت
كشف و كرامات × كشف و كرامات و رسيدن و دل بستن به آنها را اصل نمىدانستند و در عقيده به اين قضيه از بقيه بزرگانى كه قبل از ايشان بودهاند مستثنى نبودند. نظر همه بزرگان اين است كه اين قبيل امور در ميان كوچه و بازار ريخته است. (مى: ص 60) × آقاى كشميرى سطحش از اين حرفها بالاتر بود كه كشف و كرامت برايش مهم باشد. به ما هم مىفرمودند: اينها چيز مهمى نيست، چشمتان را نگيرد. طبيعى است كه كسى وارسته باشد گير اين مسائل نمىافتد. با اين كه خودشان كرامت داشتند ولى اصلاً مهم نمىدانستند. من هميشه احساس مىكردم ايشان يك موحد كامل است. توصيهاش هم هميشه اين بود كه دنبال اين حرفها نرويد، دنبال خدا برويد. (مى: ص 81) × گرچه در مباحث، مكاشفات، الهام، استخاره، قبور و امثال اينها كرامات هم همراه هست لكن خواستيم چند نمونه هم در اين باب درج كنيم. اول: وقتى استاد در نجف بودند حكومت بعثى صدام اعلام كرده بود كه قمه زدن در محرم ممنوع و تهديد به قتل كرده بود. فرزند استاد و فرزند همسايه صندوق قمه و كفن را آماده و در وقت قمه زدن يك مرتبه همه آمدند و قمه زدند و بعد متفرق شدند و صندوق قمه را با كفن، فرزندشان به درون خانه آورد. بعثىها به خانه همسايه رفتند بعد به خانه استاد آمدند و درب را زدند. ايشان درب را باز كرد، بعثىها گفتند: سيدنا اسلحه داريد؟ فرمود: اسلحه من قرآن است. آنان به درون خانه آمدند و همه جا را گشتند صندوق را هم باز كردند لكن به خاطر تصرف استاد، چشم آنان قمهها و كفنها را نديد و رفتند. دوم: يكى از دوستان، روزى سه استخاره براى ازدواج دائىاش كه استاد دانشگاه و دكتراى فيزيك داشت و در آذربايجان شرقى ساكن بود، گرفت. بعد از مدتى گفت: دائىام وصف آيةاللَّه كشميرى را شنيده بود، مىخواهد از ايشان ذكرى طلب كند، حضرت استاد، روزى 12000 بار لاالهالّااللَّه دستور فرمودند و ايشان به وسيله نامه، اين ذكر را براى دائىاش ارسال داشت. بعد از مدتى جوياى حال دائىاش شدم، گفت: ايشان استاد دانشگاه است و بعضىها را ديده و لكن وقتى نامهام را باز كرد و دستور استاد را ديد، انگار دريچهاى از حيات به رويش باز شد. بعد از شروع كارش به اينجا رسيده كه كمى كه ذكر توحيدى مىگويد، ديگر زبان ذكر نمىگويد، قلبش لاالهالّااللَّه مىگويد و برايش بسيار لذّتبخش است (واقعاً همينطور است) مىگفت: وقتى براى تدريس مىروم اين حالت برايم باقى نمىماند، امّا وقتى در تنهائى به ذكر توحيدى مشغول مىشوم، قلبم ذكر مىگويد (هنيئاً و زاداللَّه فى توفيقاته). سوم: سالهاى پيش، روزى استاد با شيخى در تهران براى زيارت امامزادهاى مىرفتند. در آنجا نشسته بودند كه زنى با برادرش از كنارشان عبور مىكند. پس از لحظاتى آن خانم كه اصلاً حضرت استاد را نمىشناخت خدمت مىرسد و مىگويد: آقا سرم درد مىكند، آيا مىتوانيد دعائى كنيد تا درد سرم خوب شود!؟ استاد مىفرمايد: چادر را به صورت بكشيد، بعد دعائى با اشاره دست به سرش مىخواند. زن مىبيند تأثيرى مثبت داشته، عرض مىكند: آقا شوهرى داشتم دو سال قبل فوت كرده، دلم مىخواهد او را در خواب ببينم، آيا امكانش هست؟ استاد مىفرمايد: امشب شوهرت را در خواب مىبينى. فردا آن زن نزد شيخ مىرود و مىگويد: آن آقا كيست كه اين همه قدرت دارد؟ هم سردردم خوب شد و هم شوهرم را بعد از دو سال در خواب ديدم، چون ديروز از آقا سيد (يعنى استاد) جدا شدم، دو بستنى خريدم و به نيت شوهرم به فقير دادم. شب در خواب شوهرم را ديدم كه گفت: دو سال تشنه بودم، امروز خوب سيراب شدم، كه از همّت آن آقا بوده است. چهارم: زمانى كه استاد از نجف به قم آمدند، يكى از شاگردان كه با ايشان مربوط بودند، گفت: در مشهد، خواب ديدم كه همراه استاد به محضر مبارك امام رضاعليه السلام مشرف شديم، حضرتش در ضريح تشريف داشتند. عرض كردم: اسم اعظم مىخواهم! حضرت به استاد كه همراهم بودند اشاره كردند. من خدمتشان حواله امام را گفتم. ايشان خنديدند و چيزى نگفتند. دوباره خدمت امام عرض كردم، حضرتش به استاد حواله دادند، گفتم: آقا مىشنويد حضرت چه مىفرمايد؟ خنديدند و تبسّم كردند. بعد از بيدارى خدمت استاد رسيدم و جريان خواب امام رضاعليه السلام را نقل كردم، فرمود: من اسم اعظم دارم، منتهى ترتيب اعمال آن را ندارم. عرض كردم: حواله به شما نمودند، فرمود: بايد ترتيب آن و اجازه آن را از حضرت اميرالمؤمنين بخواهم. بعد خودشان طورى انشاء مطلب كردند و با حالى مخصوص نسبت به امام گفتند، بعد فرمود: شما طلب كن. از خانه استاد بيرون آمدم، آنوقت مجرد بودم و در حجره ساكن بودم، هفت الى ده روز مكرر در بيدارى حضرت اميرالمؤمنين را مىديدم ولى جرأت بيان مطلب را به ايشان پيدا نمىكردم، اين اتفاق چند بار تكرار شد تا اينكه به استاد عرض كردم: ديگر نمىتوانم اين حال را داشته باشم، چون وضعم دگرگون شده، فرمود: پىگيرى كن! ولى من از ادامه آن ناتوان شدم، و آن حال كشف و مشاهده از بين رفت. پنجم: اوائلى كه استاد از نجف به ايران آمده بودند، هيچگونه امكانات مادى نداشتند. يكى از اَعلام مبلغى قابل توجه به شخصى واسطه مىدهد كه به ايشان برساند امّا آن شخص مقدار زيادى از آن پول را به كس ديگرى مىدهد، استاد از اين مسئله با خبر مىشوند. روزى در قبرستان نو (با حالتى خاص) فرمودند: من نياز به پول دارم، پول برايم مىفرستند، اما واسطه، آن را به كس ديگرى مىدهد، او كشته خواهد شد. عاقبت هم آن شخص پس از مدتى در حادثهاى كشته شد. (ر: ص 60 الى 64) × ديدگاه ايشان در مورد كرامات اين گونه بود كه اولاً اصل كرامات بر يك حساب اگر قابل توجه باشد كه نيست، جايش جداست و حتى در مورد حقش هم خيلى ممدوح نيست. (مى: ص 55) تصرف در چشم ناظر × يكى از شاگردان استاد گفت: »در اوايل تشرّفم به حضور استاد، شبى پس از نماز مغرب روبروى استاد در اطاقِ ايشان نشسته بودم و كسى ديگر در اطاق نبود. سر مبارك استاد پايين بود. يك مرتبه ديدم استاد با اين هيئتى كه نشسته، قريب هفت يا هشت تاست. كمى نظر كردم، پيش خودم گفتم احتمالاً قوّه خيالم مىباشد. پس چشمم را به جاى ديگر منحرف كردم. باز به حضرت استاد نگاه كردم. ديدم استاد يكى نيست از پايين به بالا به همان هيئت استاد است. با تكرار ديدن اين قضيه كمى نَفَسَم حبس شد. بعد استاد سر بالا كرد و چيزى نفرمود و بنده به حالت اوّليه برگشتم و فهميدم كه ايشان در چشمم براى رؤيت منظور تصرّف كرده بودند. اين قضيه در طول تاريخ حضورم در خدمت استاد فقط يكبار، آن هم در اوايل تشرّفم اتّفاق افتاد». (مژ: ص 73) ديوانه شو × حضرت استاد فرمودند: بعضىها در نجف مرا تهديد به مرگ كردند و يكى از آنها بيشتر با من مخالفت مىكرد، روزى به طرفم آمد و در آن حال به او گفتم. ديوانه شو! پس از مدتى كوتاه حالت جنون به او دست داد از جنابش پرسيدند: چطور شد با گفتن شما او جنون گرفت؟! فرمودند: آن حالتى بود، در وقت خاص از من صادر شد و سريع عمل كرد. توضيح آنكه: معروف است اولياء الهى اگر در حالتى خاص با تمام وجود چيزى را بگويند و يا بخواهند، همانطور مىشود. يعنى در وقت عادى و به نحو متعارف، اين حالت اثرى ندارد. (صح: ص 182) مىدانم ولى نمىتوانم بگويم!! × حضرت استاد بعضى چيزها داشتند كه يادگار گذشتگان و هديه افراد علاقمند از نجف و ايران بود، مانند تسبيح و انگشتر و ساعت و امثال اينها. يك وقت شخصى كه تقريباً آشنا به مسائل درون منزل بود، اشياء ايشان را به سرقت برد، و آن زمان جنابش در تهران تشريف داشتند. چون آمدند متأثر شدند كه چنين سرقت اتفاق افتاد. بعضىها وقتى سؤال از سارق مىكردند مىفرمودند: مىدانم ولى نمىتوانم بگويم!! يكى از شاگردان خصوصى از واقعه سؤال كرد، استاد با قدرت روحى صورت سارق را به ايشان نشان دادند. يكى ديگر از شاگردان گويد: از اينكه سارق كيست از جنابش پرسيدم، چيزى نفرمود، ولكن با القاء، نام سارق را به ذهنم وارد كرد. (صح: ص 158) كتمان × كتمان ايشان در حد اعلا بود و تشنه كامى را به درياى معرفت نفس مىرساند. (مى: ص 61) ترك ادعا × گاهى از جنابش درباره اسم اعظم، طىّالارض و رؤيت امام زمانعليه السلام سؤالاتى مىشد، اوّلاً رد مىكرد و ادّعايى نداشت و در اين موارد كتوم بود گرچه افرادى اينگونه مطالب را در حق ايشان قائل بودند. استاد مىفرمود: «گاهى از نجف تا كوفه كه يك فرسخ راه است، پياده مىرفتم و بعضى اوقات در وادىالسلام مىخوابيدم. بعضى مىگفتند: سيّد عبدالكريم اسم اعظم دارد». (مژ: ص 77) او را نمىشناختند × در ايران هر چند تدريس در حوزه را دوست داشت اما موقعيت براى او فراهم نمىشد و مردم هم او را آن چنان نمىشناختند. (مى: ص 53) كربلا صبح پنجشنبه × صبح پنج شنبه كه مىشد ديگر حواسش (براى رفتن شب جمعه به كربلا) پرت بود. (مى: ص 24) منزوى ايام تعطيل، پنج شنبه و جمعهها حتماً كربلا مىرفتند، و اواخر به خاطر مسائل سياسىاى كه حكمفرما بود، منزوى بود. (مى: ص 44) كلمات قصار × كُنه وجود حقتعالى در غايت خفا است و همه موجودات وجودشان از حق است. وجود همه تابع و اشعه آن وجود حقيقى است. ما ذات خداوند را درك نمىكنيم. ما در فكر و عقل خود ماهيّتِ صفات را درك مىكنيم و مىفهميم، نه خود صفات و وجود حق را. ما از علّت پى به معلول مىبريم. از آثارِ صفاتِ حق به برهان لم به صفات آگاه مىشويم. هر اسم و صفت حق يك نور مختص دارد كه در تجلّى به آن ظاهر مىشود. يك جا نور مبين، يكجا نور ابهج، و بستگى به قابليت شخص دارد. هر وقت عبد تمام كارهايش براى خدا شد و خوديّتِ خود را نديد، فانى فىاللَّه مىشود و در معبود محو مىگردد. عرش و كرسى و لوح و قلم كه كناياتى از علم و قدرت خدا مىباشند، در هر مرحله از ظهور و هر نشئهاى جلوه قدرت و علم هستند و اسمى به خود مىگيرند. عبد وقتى اراده و علمش للَّه شد، فناى در حق مىشود. حالت توجه به حق داشته باشيد، تا با خدا رفيق شويد كه او شفيق است. ذات حق در قيامت تجلّى مىكند، امّا چون غير واجب متناهى است، نامتناهى را درك نكند و كُنه ذات را در آخرت هم درك نمىكند. تجلّى ظهور حق در اشياء و امكنه واقع مىشود كه به رؤيت، ديده و به سمع، استماع مىشود. چنانكه صدا از درخت شنيده شد «انّى اَنا اللَّه» و تجلّى در كوه موجب شد كه موسى بىهوش شود. «فلمّا تجلّى ربَّه و للجبل جعله دكّاً و خرّ موسى صعقاً». وجود مرض و فقر از حق است، امّا اسبابش از طرف بنده است. فناى فىاللَّه يعنى خود را لا شىء ديدن. در خدا فانى شدن و هيچ حول و قوّهاى را از خود نديدن را گويند. ذكر «هو» اشاره به ذات دارد و هويّت مطلقه است. اسم «اللَّه» اسم ذاتى است كه جامع صفات كماليه و جماليه است. قولِ حق، فعلش مىباشد، در هر وقت و زمان كه باشد. بهترين ياد از حقتعالى خواندن قرآن است كه كلام حق مىباشد. خلاصه سلوك در ترك ماسوىاللَّه است. كنه ذات حقتعالى ادراك نمىشود، نه در دنيا و نه در آخرت. با خدا دوست شويد و توجّه به خدا داشته باشيد. همه استعداد دارند، لكن توفيق الهى بايد شامل حال شود. شما توكّلتان بايد به خدا قرص و محكم باشد. توجّهت به يكجا باشد، نه همه جا. فقط به خدا توجّهت راست و مستقيم و صادق باشد. خدا را بندگى كنيد. (مژ: ص 107 الى 110) لباس
بخشش لباسها × با موافقت حضرت استاد، همسر مكرّمه ايشان لباسهاى آقا را از پيراهن و قبا و عبا بخشش مىكردند و دوستان لباسها را به عنوان تبرّك مىگرفتند و مىپوشيدند. (مى: ص 91) لباس دامادى× در تاريخ 5 ذيحجه 1413 ه .ق (1370 ش) در مشهد اردهال كاشان كه زيارتگاه شاه سلطانعلى فرزند بلافصل امام باقرعليه السلام است در جمع خواص فرمودند: من شب عروسى خواستم دنبال ذكر الهى بروم، نگذاشتند. صبح عروسى رفتم به وادىالسلام نجف. به دنبالم فرستادند كه علماء مىخواهند به ديدن شما بيايند. لباس دامادى را يكبار پوشيدم، گفتم: طلبههاى مدرسه علميه جدّ ما (آيةاللَّه سيد محمّد كاظم يزدى) چيزى ندارند، خجالت مىكشم من لباسى نو داشته باشم و آنان نداشته باشند!! (صح: ص 143) لقاءاللَّه × براى لقاء الهى چه چيزى بايد محو شود تا ملاقات انجام گيرد؟ ج: شرك خفى و جلى بايد از بين برود «فَلا يُشرك بعبادةِ رَبِّهِ اَحَدا». (ر: ص 138) × آيا ملاقات و لقاء خدا سلسله مراتبى است يا اسباب قبلى هم دارد؟ ج: حديث قدسى است: (تَجَرَّد تَجَوَّع تَصِل تَرانى) اى موسى مجرد شو و جوع را شيوه خود كن تا به من متصل شوى و مرا ملاقات كنى، اسباب را متذكر مىشود. (ر: ص 135) مكاشفات × از آنجائى كه براى اهل معرفت، به سبب تهذيب و صفاى باطن، و رفع حجب، مكاشفات با اختيار و بىاختيار دست مىدهد، و مشاهدات رحمانى از چشمه فيوضات جلالى و جمالى به شهود مىرسد، و معانى و حقايق برايشان كشف مىشود، حضرت استاد از اين نعم باطنى برخوردار بودند به حدّى كه قابل حصر نبود. × ايشان مكاشفات عجيبى داشت. (مى: ص 83) × ايشان به طور كلى روى مكاشفات خودشان هم خيلى تأكيد نمىكردند و تا مطمئن نمىشدند، ارزشى برايش قائل نمىشدند (كه فرمود: كسى كه حقايق را واقعاً ديده به مطالب صورى دل نمىبندد) (مى: ص 84) × مرحوم امام خمينىقدس سره در وصيت به فرزندش مىفرمايد: پسرم آنچه در درجه اول به تو نصيحت مىكنم آن است كه انكار مقامات اهل معرفت نكنى كه اين شيوه جهّال است و از منكرين مقامات اولياء نباشى، اينان قطاع طريق حق هستند. شهود تجلى افعال را «محاضره» و شهود تجلى ذات را «مشاهده» مىنامند. «مكاشفه» حالتى است كه در بيدارى در مدتى كوتاه انسان چشم بصيرتش باز مىشود و مطالبى را از غيب مىبيند. شايد بتوان گفت كه از دقيقترين مسائل عرفانى همين مكاشفه است چه آنكه قوّه خيال و وهم و تصورات قبلى گاهى دخيل در مكاشفه مىشوند، و آنگاه شخص به قضاوت مىپردازد!! × يكى از اولياء اللَّه كه دربارهاش كتاب هم نوشتهاند، زمانى در مكاشفه ديده بود كه همه فلاسفه در برزخ در دود و آتش غرقند، غير از مرحوم آيةاللَّه كمپانىقدس سره! اين ولىّ خدا چون درس نخوانده و از دور بر ضدّ فلاسفه چيزهايى شنيده بود، همه را (حتّى ملاصدرا و حاج ملا هادى سبزوارى و...) در دود و آتش مىبيند، اما يك فقيه متبحر را كه در فلسفه، مشهور و معروف نيست و از نظراتش در فلسفه حوزهها خبرى نيست، او را در بهشت مىبيند!! وقتى نزد استاد از اين مقوله و آن ولّى خدا صحبت شد، بيانات ايشان اشاره داشت كه حدّ ايشان پايين است. و در اينباره مىفرمود: مرحوم شيخ محمّد كوفى كه داستانها از او نقل مىكنند من بارها نزدش رفته بودم و با او معاشرت داشتم، آدم خوب و سادهاى بود و مكاشفاتى احياناً داشته، اما مشاهدات نبود (كه يعنى خود امام زمانعليه السلام را مشاهدتاً كنار خود ببيند) اما همهجا آن را مشاهدات نقل مىكرد و مطالب ديگرى هم فرمودند. روزى براى استاد اين مطلب را نقل كردند كه يكى از اهل مكاشفه مطلبى را از امام هفتمعليه السلام به مرحوم آيةاللَّه شهيد دستغيب گفتند كه تا فلان تاريخ حاجتت برآورده مىشود. حاجت برآورده نشد و ايشان نزد آيةاللَّه شيخ محمّد جواد انصارى همدانىقدس سره مىآيند و مكاشفه فلان شخص را كه امام هفتم فرموده حاجتم داده مىشود، بيان مىكند و عرض مىكند: اما برآورده نشد! مرحوم انصارى همدانى مىفرمايد: آخر اين نَفس براى خود خدا دارد، پيامبر و امام هم دارد، غير آن خدا و پيامبر و امام واقعى. حضرت استاد اين مطلب را تصديق كردند. (ر: ص 52 الى 54) ما براى نمونه چند مورد از مكاشفات استاد را براى خوانندگان طالب حقايق درج مىكنيم: اول: استاد در منزل يكى از معروفين در سلوك و داراى مكاشفات بسيار، بودند و شيخى فاضل از اهل آذربايجان منزل آن شخص آمد و عرضه داشت: دخترم مريض است، و التماس دعا بسيار از او داشت. آن اهل سلوك گفت: مريضت خوب مىشود. استاد فرمودند: «يك مرتبه تابوت و جنازه آن دختر جلويم پديدار شد و فهميدم دختر او مىميرد. به آن اهل سلوك گفتم دخترش مىميرد و خوب نمىشود. بعد از يك هفته سر پل آهنچى قم آن شيخ را ديدم و به من گفت: آقا دخترم مُرد. او چه مىگفت كه دخترت خوب مىشود»!!؟ دوم: فرمودند: «بعضى مرا اذيت مىكردند، براى دفع اذيّت آنان چند بار سوره انّا انزلناه را خواندم به روح مرحوم آقاى قاضى تقديم كردم و از ايشان استمداد جستم. در مكاشفه آقاى قاضى را ديدم كه با اشاره با انگشتان اين كلام را فرمودند: «انّا كفيناكَ المُستهزِئين». يعنى ما شرّ آنها را از تو دور مىكنيم. همينطور هم شد و آن شخص بعداً فلج شد». سوم: فرمودند: «وقتى در سرداب خانه در نجف اشرف مشغول ختم «اللَّهالصمد» بودم، يكمرتبه كشفى واضح مشهودم شد. پس ديدم حوريان بهشتى جلويم بسيار ظاهر شده و نزد آنها يك سينى زيباست كه وسط آن خيلى عالى نوشته شده بود «اللَّهالصمد» كه وصفش قابل توصيف نيست». وقتى سؤال شد همه چيز به كشف برايتان رخ مىدهد؟ فرمودند: «نه، گاهى به صورت الهام است كه به دلم تفهيم مىشود». چنانكه روزى شخصى منزل استاد آمد و صداى تلويزيون در خانه شنيده مىشد. آن شخص براى اينكه خودى نشان بدهد گفت: اين صداى تلويزيون حرام است. استاد فوراً (به الهام قلبى) فرمودند: «بلند شو، برو، حرام آن است كه ديروز صبح سيلى به صورت عيالت زدى و فلان فحش را دادى». (آ: ص 47 و 46 و 45) چهارم: يكى از مريدان به استاد عرض مىكند: دختر فلان شخص از اهل آمل مريض است و مىخواهند او را به خارج كشور براى مداوا ببرند، شما دعا كنيد تا خوب شود. استاد فرمود: جنازه دختر برايم كشف شده و به آن شخص گفتم: خارج بردن اثر ندارد. ولى آنها دختر را براى مداوا به خارج بردند و در همانجا درگذشت. پنجم: وقتى استاد با يكى از تلامذه خود كه سيد نبود، به زيارت امامزاده شاه سيد على در شهر قم، خيابان باجك كه از نوادگان حضرت ابوالفضلعليه السلام است مىروند، استاد نگاه به لوستر بالاى قبر مىكند، به مكاشفه دخترى را در ميان آن مىبيند كه به استاد مىگويد: من سيده هستم، عيال اين تلميذ شما خواهم شد. بعد استاد به تلميذ همراه خود مىفرمايد: شما ازدواج خواهيد كرد و همسرتان از سادات خواهد بود. بعد از مدتى با دختر سيدهاى ازدواج كردند. ششم: يكى از آقازادگان قم خدمت استاد مىرسد، به او مىفرمايد ديشب پدرت از بارگاه حضرت اميرالمؤمنينعليه السلام فاصله مىگرفت علتش چيست؟ او نزد پدر مىآيد و از شب گذشته و اينكه كجا بودند جويا مىشود، مىگويد: ديشب به ديدن فلان شخص رفتم. آن شخص اهل دانش از نظر باطنى نسبت به ولايت مطلقه مشكل داشته بود، ايشان مطلب استاد را براى پدر نقل مىكند. خوانندگان عزيز دقت كنيد كه مجالست با افرادى كه به ائمه و حضرت زهراءعليها السلام از نظر اعتقادى و محبّت مشكل دارند، دورى و بُعد از آنان را موجب مىشود. هفتم: روزى استاد به اتفاق شيخى از تلامذه به قبرستان وادىالسلام قم (خاكفرج) مىروند و قبر يكى از بندگان ذاكر حق و محبّ حضرت مولىالموّحدين را زيارت مىكنند، در حالت كشف روح آن صاحب قبر به استاد مىگويد: اين شيخ همراه شما، خانه مىخواهد و به زودى خانهاى برايش فراهم مىشود و همين طور هم شد. (ر: ص 55 و 54) شبها × او شبها مدت زيادى بيدار بود و از اين تاريكى لذت مىبرد، من فكر مىكنم مكاشفاتش هم شبهابود. (مى: ص 77) بابى از معارف × فرمودند: يك دفعه بابى از معارف (در نجف) بر من باز شد، كه آن قدر برايم سنگين بود كه اگر حرام نبود دست خودم را به سيم برق وصل مىكردم تا بميرم. (مى: ص 78) مكشوف × در جلسهاى خصوصى در اصفهان كه دو نفر از علماى بزرگ آن شهر نيز حضور داشتند و هر دو مرحوم شدند، صحبتى پيش آمد، استاد فرمود: «من در هنگام نماز صبح چيزهايى مىبينم و احوالاتى بر من مكشوف مىشود و اجسادى را هم رؤيت مىكنم». (مژ: ص 23) شش تابوت × جناب استاد روزى در حياط خانه (استيجارى در كوچه آبشار) نشسته بودند و با حالتى حيرتانگيز ذكر «لا حول و لا قوّة الا باللَّه» را زمزمه مىكردند. گاهى نگاهى به آسمان مىانداختند و گاه آهى مىكشيدند و سر در گريبان فرو مىبردند. سؤال شد: آيا مسئلهاى پيش آمده است؟ فرمود: ساعتى پيش كه سرگرم گفتن ذكرى بودم، ناگهان نظرم به آسمان معطوف شد. صحنهاى بسيار تكان دهنده ديدم كه در آسمان شش تابوت را فرشتگان طواف مىدهند. به ذهنم رسيد اينان كه در تابوتند، چه كسانى هستند. آنها را از آسمان به زمين حركت و در جلوى همين تخت، تابوتها را كنار هم قرار دادند. پس پارچههاى سبزى را كه بر روى تابوتها بود كنار زده شد، و ديدم كفنهاى آنان به خون رنگين است و تمام آنان روحانى و سالخوردهاند و صورت و محاسنشان غرق خون است. بر حيرتم افزوده شده كه اينان به چه علت كشته شدهاند. پس يكى پس از ديگرى به صحبت درآمدند و اينطور خود را معرفى كردند: قاضى طباطبايى تبريزى، مدنى تبريزى، دستغيب شيرازى، صدوقى يزدى و اشرفى اصفهانى، و نام نفر ششم از ياد ناقل رفت. آن وقت مرحوم قاضى طباطبايى و مدنى امام جمعه تبريز شهيد شده بودند و بقيه در قيد حيات بودند. (مى: ص 115 و 114) ديدن آقاى قاضى به كشف × ايشان مريض احوال بود خدمتشان رسيدم، فرمودند: (روح) آقاى قاضى ديدنم آمد، هروقت مريض مىشوم، آقاى قاضى ديدنم مىآيد. (مى: ص 74) دنياى حلال يكى از شاگردان استاد گفت: «اوايلى كه با استاد آشنا شدم در ماه رمضان، سوره توحيد مىخواندم و اين در جايى بود كه تبليغ رفته بودم و نماز و منبر و جلسه قرآن داشتم. روزى بعد از نماز صبح دخترى با حجاب را در كشف ديدم كه از بغل درِ اطاق به من نگاه مىكند. اصلاً از اين قضيه چيزى نفهميدم. بعد از ماه رمضان در قم خدمت استاد رسيدم و اين مطلب را به عرض استاد رساندم. ايشان فرمود: اين دنياى حلال است كه به شما رو مىآورد.» توضيح: دنياى حلال يعنى رزق و روزى مباح و پاكيزه. (مژ: ص 84) به سيرت خرس × حضرت استاد فرمودند: روزى شخصيتى مرا دعوت براى ملاقات كرد. روز موعد به جايگاه او رفتم. چون يكى از دربانان آن شخصيت را ديدم، به سيرت خرس ديدم (يعنى باطن او به صفت خرس بر من ظاهر شد». (صح: ص 181) مكاشفه × آيا ملاكى ميان مكاشفه و معاينه هست كه تفكيك شوند؟ ج: مكاشفه فردِ ادنى، مدت زمانىاش كم است و معاينه فرد اكمل، ظهور و بروز دارد، در واقع خود مشاهَد را كنار خود مىبيند. (آ: ص 60) × آيا احتمال دارد مكاشفه طولانى هم بشود؟ ج: بلى، اما نه خيلى زياد. (آ: ص 68) × از آيات قرآنى براى مكاشفه كدام مؤثر است؟ ج: آيه «اَزفَت الآزفَة لَيسَ لَها من دُونِ اللَّه كاشفَة» (نجم 58). (آ: ص 87) × عدهاى از بزرگان عرفان داراى مكاشفات بسيار بودند، سرچشمه آن از كجاست؟ ج: مكاشفات از صفاى باطن برمىخيزد. (آ: ص 64) × اذكارى كه در كشف تأثير دارند ارتباط با قلب هم دارند؟ ج: قلب وقتى روشن شد كشف برايش حاصل مىشود به نحو لزوم و التزام، و هرقدر روشنتر شود، آثارش بيشتر است. (آ: ص 73) × فرق ميان سير و مكاشفه چيست و نظيرش را بفرمائيد؟ ج: در قضيه شيخ مالك در وادىالسلام كه حرم امام حسينعليه السلام را مىديدم، اين مكاشفه بود. اما قضيهاى كه در باباركنالدين (قبرستان تخت پولاد اصفهان) اتفاق افتاد كه يكى از اولياء خدا آمد و مرا به نجف برد و برگرداند، اين سير بود و مكاشفه نبود. (ر: ص 131) × شما شيخ محمد تقى لارى را ديده بوديد؟ ج: او از شاگردان سيد على آقا قاضى بوده و در اذكار و مكاشفات قوى بود و با من رفيق بود. (آ: ص 92) مجاهده و كوشش زحمت و رياضت × هميشه مىفرمودند: شماها زحمت بكشيد تا جاى خالى عرفا را بگيريد. در خرداد سال 1369 وقتى سؤال شد: فلانى كه بعضى عرفا را ديده چطور به دنبال اخبار اين و آن است.!! فرمودند: اينها افراد زيادى را ديدند، لكن خودشان زحمت و رياضت نكشيدند. با تنبلى كسى به جايى نمىرسد. با زحمت مىتوان به مقامى رسيد. با رياضات مشروعه، مكاشفات و معاينات ظهور مىيابد. آنهايى كه زحمت و رياضت مىكشند ولى ثمره خوبى به دست نمىآورند براى اين است كه: شرايط در آنها جمع نيست. (صح: ص 150) زحمت بكشيد × از كلمات آهنين استاد اين بود: «با تنبلى كسى به جايى نمىرسد. بايد مثل مرتاضين هند زحمت بكشيد. اگر بويى از اين راه خدا ببريد، همه چيز را رها مىكنيد. اولياء، اشخاص متلوّن را نمىپذيرند. آنهايى كه زحمت مىكشند و ثمره خوبى نمىيابند، براى اين است كه شرايط در آنها جمع نيست. بزرگان اخلاق و عرفان همه رفتند، شما زحمت بكشيد و جاى آنها را پر كنيد. با زحمت و استقامت مىتوان به مقامى رسيد.» (مژ: ص 79 و 78) × بايد مجاهدت كرد و با تنبلى كسى به جايى نمىرسد. (آ: ص 53) زحمت بسيار كشيده × روزى كه من به محضر ايشان رسيدم، ديدم ايشان انواع كسالتها را دارد، ديسك كمر، تنگى نفس، پروستات و... واقعاً حال نداشت و نمىتوانست روى پا بايستد. آدم دلش مىسوخت، اما ايشان چيزى نمىگفتند، فقط مىگفتند: الحمدلله. اين سؤال در ذهنم بود كه چرا ايشان اين طور هستند؟ زمانى كه محضر آيت اللّه بهجت رسيدم، تا مرا ديدند بدون اين كه حرفى بزنم فرمودند: «زحمت بسيار كشيده، رياضت بسيار كشيده و اينها اثر آن است.» (مى: ص 66) × حافظ مىگويد: قومى به جدّ و جهد گرفتند وصل دوست قومى دگر حواله به تقدير مىكنند شما از اين دو كدام را مىپسنديد؟ ج: قسمت اول (جدّ و جهد) را. (ر: ص 140) × در بعضى آيات خداوند به عمل انبياء فرموده «و كذلك نجزى المحسنين» (قصص: 140) آيا اين جزا مختص انبياء است؟ ج: اگر كسى غير انبياء زحمت بكشد و تهذيب نفس كند خدا اين چنين جزايى «نجزى المحسنين» مىدهد. (آ: ص 86) مسائل شرعى در رجوع به اعلم، نصّ خاص وجود ندارد. نظر جناب عالى در اين مورد چيست؟ ج: قدر متيقن اكثر مطابقاً للقواعد در رجوع به اعلم است. × نظر شما درباره مغرب همانند نظر آقاى قاضى است؟ ج: بلى استتار قرص شمس، مغرب شرعى است. × آيا اجاره رَحم جايز است؟ ج: جائز نيست و مشكل در نسب و ارث مىشود. اميرالمؤمنينعليه السلام فرمود: «وَاللّه لا يَزالُونَ حَتّى لا يَدعُو اللّه مُحَرَّماً الّا استَحَلُّوه». سوگند به خدا همواره ستم مىكنند تا اين كه هيچ حرام خدا را باقى نگذارند، مگر آن كه آن را حلال گردانند. (آ: ص 99) × مصرف سهم امام به متعلّمين اهل خلاف چه طور است؟ ج: مصرف اول سهم امام، فقراى اهل شيعه هستند و براى غير تجويز نمىگردد. × كسى كه در كتابش براى مراجعين در علائم بلوغ دختر يكى را خروج منى متذكر شده است، آيا از نظر اخلاقى عنوانش صحيح است؟ ج: اصلاً گفتن اين مسئله موجب فساد زنان و اشاعه كارهاى ناشايست مىشود، و نهى از تشريح و توضيح آن شده است. (آ: ص 100) مرض × مرض گاهى به خدا و گاهى به بنده نسبت داده مىشود. كدام درست است؟ ج: وجود مرض و فقر از حق است، اما ماهيتش كه اسباب باشد از طرف بنده است. (آ: ص 68) مقامات × آيا اعمال مقامآور است يا فقط ثواب و اجر صرف است؟ ج: ما فاعل ما به الوجود هستيم، بايد لياقت پيدا كنيم تا به مقامات برسيم. قرآن زياد خواندن، نماز شب و امثال اينها مقام مىآورد. چنان كه در قرآن سوره اسراء آيه 79 «مقام محمود» را به سبب نافله شب، خداوند متذكر شده است. چون عبد غفلت نكرد به عمل - نه به قصد ثواب - به مجاور حق مىرسد كه مقامى بلند است. (آ: ص 60) × سالك به چه مرتبه از سلوك بايد برسد تا دستگيرى از ديگران كند؟ ج: به مقام كشف و شهود. (آ: ص 65) × شما در سفر اول كه از نجف به مشهد مقدس آمديد شخص فوق العادهاى را ديديد. او چه كسى بود و چه فرمود؟ ج: وقتى او را ديدم بىاختيار او را پسنديدم و احترام شايان كردم، از او پرسيدم شما به چه چيزى به اين مقام رسيديد؟ فرمود: به «بسم اللّه الرّحمن الرّحيم». (آ: ص 77) ملكوت × ملكوت به چه چيزى گفته مىشود؟ ج: ملكوت هر چيزى روحانيت و باطن آن چيز است كه لطافت دارد و جنبه مادى ندارد. (آ: ص 58) ماه رجب × جناب استاد نسبت به ماه رجب و شعبان عنايت خاص داشتند. يكبار فرمودند: اين دو ماه سريع مىگذرد؛ از ماه ولايت و نبوت، به ماه خدا. پيامبر فرمود: «رجب، ماه سرازير شدن رحمت است و خداوند در اين ماه بر بندگانش رحمت را سرازير مىكند» (به نقل از عيون اخبارالرضا 71/2) (ماه رجب سال 1413) فرمودند: علماى قديم خودشان و زن و بچههايشان در اين ماه به عبادت و بندگى سوق مىدادند، شما هم خودتان را به عبادت و اعمالى مانند ذكر ياحىّ و يا قيّوم مشغول كنيد. مىفرمودند: در تمام ماه رجب ده هزار سوره توحيد ورود دارد و براى همه چيز خوب است. بعد از ماه رمضان، ماه رجب افضل است. در سال 1370 در روز آخر رجب يا اول شعبان در تقويمها اختلاف شد، فرمودند: معلوم است كه آخر ماه رجب است. (صح: ص 145) × در ماه رجب چه عملى انجام دهيم؟ ج: هر روز 1000 مرتبه استغفار و دعاى «يا من تحل به عقد المكاره». (صح: ص 191) ماه رمضان × مىفرمودند: ماه رمضان ماه خداست. خواندن قرآن تأكيد شده است. هرشب صد مرتبه سوره حمدخان يا 1000 مرتبه سوره قدر خوانده شود خوب است، فلان كس (مرحوم در نجف) صد مرتبه سوره حمدخان مىخواند. مىفرمودند: قدر متيّقن شب قدر شب 23 ماه رمضان است. خواندن سوره قدر به اذن استاد تا شب 23، هر شبى 1000 بار براى ديدن آينده خود شخص، تجربه شده است، و قضيه آيةاللَّه خوئى را از جمله آنها نقل مىكردند كه ما در كتاب روح و ريحان نقل كرديم. گفته شد: كسى به دستور سيد على آقا قاضى هزار مرتبه سوره قدر را خواندند و اثر نديدند، آقاى قاضى فرمودند در راه رفتن آنرا خوانديد، آن شخص گفت: بله، فرمود: براى همين اثر نديديد!! (صح: ص 146) × از ماهها كدام افضل است؟ ج: بعد از ماه مبارك رمضان، ماه رجب افضل است. در ماه رجب علماى قديم خودشان و زن و بچههايشان را به عبادت در اين ماه سوق مىدادند، شما هم به عبادت و اعمال مشغول شويد. (ر: ص 139) ماه شعبان × حضرت استاد نسبت به ماه شعبان كه ماه پيامبرصلى الله عليه وآله است؛ مخصوصاً به شب نيمه شعبان عنايت داشتند كه تولد امام زمان در نيمه شعبان بوده و احتمال قدر هم گفتهاند. مىفرمودند: شب نيمه شعبان سه بار سوره ياسين يكى به نيت طول عمر و يكى به نيّت رزق و يكبار به نيّت صحت جسمانى خوانده شود؛ و خودشان هم مىخواندند. (صح: ص 145 و 146) مرگ
سفر مرگ × در تاريخ مهر ماه 1374 فرمودند: مرگ در پيش است كُلُّ نَفس ذَائقَةُ المَوت: هر نفسى چشنده مرگ است (آلعمران: 185) همه رفتند و اين آيه را قرائت كردند «أَفَانَ مَّاتَ اَو قُتلَ انقَلَبتُم عَلَىَ أَعقابكم... و ما كان لِنفس... كتاباً مُؤَجَّلاً...» يعنى پيامبرصلى الله عليه وآله فرستاده خداست آيا اگر او بميرد يا كشته شود، شما به گذشته برمىگرديد... هيچكسى جز به فرمان خدا نمىميرد، سرنوشتى تعيين شده است. (آلعمران 144 - 145) در 30 آبان 1374 فرمودند: سفر نزديك است اما دست خالىام (وفّدت على الكريم بغير زاد): بر خداى كريم وارد مىشود بدون زاد و توشه اين جملهايست كه اميرالمؤمنينعليه السلام بر كفن سلمان نوشت. آرزوى رفتن × يك دفعه از ايشان پرسيدم: شما كسى را سراغ داريد كه آرزوى رفتن بكند؟ چون اين براى خيلىها مشكل است. فرمود: بله، بعد يك لحظه صبر كرد و فرمود: خودم! گفتم: به حق اميرالمؤمنينعليه السلام به هيچكس نمىگويم، شما جاى خودتان را ديديد؟ فرمودند: بله، گفتم: چهطور است؟ فرمود: راحت است، الحمدللَّه. (مى: ص 70 و 71) × در مورد استاد نيز همينطور، از جنابش سؤال شد: آيا شما موت اختيارى داريد، درست است؟ فرمود: الآن ندارم، دارنده آن داراى مقامى بس بلند است. (آ: ص 103) معرفت
تهذيب باطن × در زندگى معنوى عالمى عارف و وارسته بود. عمرى را در تهذيب باطن و تربيت نفس خودش، تعليم اخلاق و تعاليم دين سپرى كرد و به اوجش رسيد، خوب زندگى كرد و سعادتمندانه وفات كرد. (مى: ص 41) معرفت الهى × هدف از نهايت زحماتى كه سالكين مىكشيدند را اين مىدانستند كه باب معرفت الهى برايشان باز شود. (مى: ص 60) عرفان × مىفرمودند:«عرفان قطع از ماسوىاللَّه (غير خدا) است.» (مى: ص 68) مجالست كنار ايشان × روح ايشان بسيار روح مؤثرى بود. آدم وقتى كنار ايشان مىنشست احساس تأثير مىكرد و خود ايشان فرد ساخته شده و واقعاً اهل ذكر به تمام معنى بود. (مى: ص 78) اهل معنا × وقتى تازه به ايران آمده بود اين جمله را مىفرمود كه: «من اگر هفتهاى بگذرد و يك اهل معناى كار كرده، نبينم، اذيت مىشوم.» (مى: ص 60) مجالست اثر سوء دارد × حضرت استاد همنشينى با افراد نامربوط و مشغول به رياست و دنيا را براى سالكين روا نمىداشتند. يكبار فرمودند: افرادى كه در علوم غريبه مانند آفاق و سحر و رمل و... كار مىكنند كارشان گرفتارى دارد؛ حتى گاهى مجالست با آنها هم تأثير خوبى ندارد. فرمودند: در راه رياضت و سلوك، معاشرت با زنان حتى زنان... را بايد ترك كرد. فرمودند: با عالم غير عامل معاشرت نبايد كرد كه در سلوك تأثير سوء دارد. (صح: ص 147) × آيا در سلوك معاشرتها هم تأثير دارد؟ ج: معاشرت با زنان اجنبى حتى... و معاشرت با علماء غير عامل را بايد ترك كرد كه در سلوك تأثير سوء دارد. (ر: ص 137) موكل ملك و موكّل × اگر انسان مجاهدات نفسانى كند و به حالت تجرد برسد مىتواند با ملائكه كه مجردات نورانى هستند ارتباط برقرار كند و كار مشكلى نخواهد بود. آنچه از ملك و فرشته در اذهان عموم و حتى اهل دانش است با آنچه خود آنان هستند، تفاوت بسيار دارد. مرحوم ملاصدرا در رساله سه اصل كه تنها كتاب فارسى ايشان است به اين نكته اشاره فرموده است. ديدن ملائكه هم صفاى باطن و هم مراقبت لازم دارد، ذكرى را هم جناب استاد با شرايطى براى رؤيت آنان فرمودهاند كه در بحث اذكار به آن اشاره شد. آرى انسان، اين موجود اشرف، اگر ترقى باطنى كند مَلَك به او خدمت مىكند. حضرتش مىفرمود: ملائكه انواع و اقسام دارند و ظهورات آنان هم مختلف است. حتى بوى آنان در هر جائى، خاص خودش مىباشد. مأموريتشان هم با هم فرق مىكند، و مراتب ايشان بالنسبه به بعضى ملائكه، همانند ملك مقرب، پائينتر است. مىفرمودند: وقتى در نجف اشرف، در سرداب منزل، مشغول نماز هزار قل هو اللَّه بودم، ديدم فرشتهاى سفيد رنگ همانند پنبه، كنارم ايستاده، من ركوع مىروم او هم ركوع مىرود، من سجده انجام مىدهم او هم سجده مىكند. در همان روز مرحوم شيخ محمّد فكورى يزدى از ايران آمده و در نجف مهمان من بود، وقتى تعريف كردم او را خوف برداشت. فرمودند: وقتى در نجف مشغول ختم ذكر اللَّهالصّمد بودم ديدم يك سينى بزرگ با رنگى زيبا با خطى عالى وسطش اللَّهالصّمد نوشته شده است و ملائكهاى بسيار زيبا دور اين سينى ملكوتى متجلى هستند. و چون اسماء اللَّه، سور و اذكار از نظر باطنى موكّل دارند و آنان دائم در كارند، لذا اگر شخص چشم بصيرتش باز شده باشد آنها را مىبيند و به او خدمت مىكنند و اخبار مىدهند، چنانچه خود استاد داراى موكّل بود و گاهى مطالبى نقل مىكردند. مىفرمودند: جنس موكلين نورى است و به صورت نجسالعين متشكل نمىشوند. گاهى بعضى اسماء اللَّه داراى يك موكل رئيس مىباشند و عدهاى از موكلين خادم او هستند كه باز تعداد آنان با موكلين اسماء ديگر متفاوت است. حقير گويد: گرچه قواعدى در استخراج ملك موكل نوشتهاند چنانكه اسم عليم، موكلش معيائيل و موكل اسم حىّ يحائيل و اسم وهاب بوهائيل مىشود امّا حقيقتاً موكّل وقتى به خدمت كسى مىآيد كه خود ذاكر به آن اسم متّصف شود و به قول استاد اگر براى ذاكر گاهى مشكلى مىخواهد پيش بيايد آنان مانع از چوب خوردن ذاكر مىشوند يعنى او را كمك مىكنند. مىفرمودند: اگر صاحب انگشترى كه بعضى اسماء بر آن حكّ شده باشد از اولياء باشد و رياضت آن اسماء اللَّه را كشيده باشد، موكّل آن انگشتر او را خدمت مىكنند. مىفرمودند: ذكر با اخلاص گفتن مؤثرتر است تا انسان بخواهد با قواعد موكّلى را بيابد. مىفرمودند: ذكرى شروع كردم كه 1500 عدد از آن مانده بود كه خوابم برد. كسى به من گفت: ذكرت تمام نشده. از خواب بيدار شدم ديدم شبح آن گوينده پديدار است. مىفرمود: شيخ محمّد مىگويد: هروقت مشغول ذكر آيه نور (در وقت مشخص آن) براى ديدن امام زمانعليه السلام مىشوم، تسبيح را از دستم(موكلين آن ذكر) مىگيرند و عددش را به هم مىزنند. (ر: ص 108 الى 111) كمك موكلين × اذكار همه براى خود موكّل دارند، و موكلين، ذاكر را كمك مىكنند و گاهى از بعضى حوادث حفظ مىكنند و دشمن را بنحوى دفع مىنمايند؛ و گاهى در حين ذكر توجه و عنايت مىكنند. حضرت استاد فرمودند: ذكرى شروع كردم و تعداد 1500 تا از آن باقى مانده بود كه خوابم برد كسى (موكّلى) گفت: 1500 تا مانده است. وقتى از خواب بيدار شدم، هنوز شبح او در نظرم بود. (صح: ص 211) رام كردن موجودات نامرئى × قدرت تصرف در فرمانبردار كردن موجودات نامرئى كار سادهاى نيست. حضرت استاد وقتى كه در خطّه بودند، به ذكر موكلين و ملائكه مشغول بودند! يك روز مانده بود كه رياضت آن تمام شود، يكى از مجتهدين كه از دوستان حضرت استاد بودند، سلطان موكلين مازندران و گيلان را در خواب ديدند كه گفت: به آقاى كشميرى بگو...(صح: ص 211) اقتداء ملائكه × حضرت استاد فرمودند: در اطاق به تنهائى مشغول نماز بودم، در ركوع كه مستحب است بين دو پا را نگاه كرد، بين دو پايم را نگاه كردم. ديدم عدهاى با لباس سفيد پوشيده و به من اقتدا كردند. متوجه شدم اينان فرشتگان مىباشند (در روايت هم آمده است، كسى كه براى نماز اذان تنها بگويد يك صف ملائكه اقتداء كنند، و اگر اقامه هم بگويد، دو صف ملائكه به مصلى اقتدا مىكنند.) (صح: ص 182) ترور اف كِنِدى × آقاى كشميرى فرمود: «من از اهل علمى كه موثق بود، شنيدم كه جعفر آقا مجتهدى در مدرسه فيضيه به كسى كه قصد ترور رئيس جمهور آمريكا را داشت، سه بار گفت: «بزن»!! پس جان. اف. كندى، رئيس جمهور آمريكا ترور شد. در واقع موكّل جعفر آقا او را ترور كرد و كسى هم از قاتل او باخبر نشد. بنده اين ماجرا را از جعفر آقا پرسيدم، ايشان تأييد كرد.» (مژ: ص 41) خلاف ظاهر × گاهى سؤالاتى از استاد مىشد كه ايشان به خلاف آن نظريه اعتقاد داشتند. لذا در اينگونه مواقع اصطلاح «خلاف ظاهر» را استعمال مىكرد. مثلاً سؤال شد كه بعضى قائلاند كه جبرئيل همان عقل پيامبر است؟ فرمود: «خلاف ظاهر است». سؤال شد كه چهار ملك مقرّب در واقع يكى است كه در هر مقامى اسمى به خود مىگيرد؟ فرمود: «خلاف ظاهر است». اين عبارت ايشان كنايه از آن بود كه مطلب پرسش شده را قبول نداشتند و رد مىكردند. (مژ: ص 36) × ملائكه به چه شكل و نوع هستند، آيا شما ديدهايد؟ ج: ملائكه انواع و اقسام بسيار دارند و ظهورات آنان هم متعدّد مىباشد، حتّى بوى آنان در جائى خاصّ است. وقتى در نجف مشغول نماز هزار «قل هو اللَّه احد» بودم، ديدم كنارم ملكى همانند پنبه سفيد مىباشد، من ركوع مىروم او هم ركوع مىكند و من سجده مىكردم او هم سجده مىكرد. × آيا با قواعدِ، موكّل ذكر را درآوردن و خواندن چنانكه مرحوم ملا احمد نراقى در خزائن نوشته است، مؤثر است؟ ج: ذكر با اخلاص گفتن مؤثرتر است. (آ: ص 88) × گويند جن، مسلمان و كافر دارد. آيا شما اين موجود را ديدهايد؟ ج: بارها اين موجودات الهى را ديدهام. رنگ و بو و اشكال آنها مختلف و متعدّد است. × بعضى انگشترها موكّل دارند، چه كارى مىتوانند انجام دهند؟ ج: اگر صاحب انگشتر از اولياء خدا باشد، موكّل ذكر انگشتر، برايش خدمت مىكند. × موكّل ذكر چه تأثيرى براى ذاكر مىتواند داشته باشد؟ ج: بعضى اذكار از نظر كيفى سنگين هستند و مشكل براى ذاكر ايجاد مىشود، موكّل مانع از چوب خوردن ذاكر مىگردد. × موكّل به چه شكل هستند؟ ج: موكّل اوراد به همه اشكال در مىآيند، امّا به صورت حيوان نجسالعين در نمىآيند. × موكّل اسماء الهى ملك هستند يا چيز ديگر مانند جن؟ ج: ملك هستند، لكن مراتب اينان بالنسبه به بعضى ملائكه مقرب پايينتر است. × بعضى مىگويند: ملائكه مقرّب «چهار تا» در واقع يكى هستند، ولكن در شئون و افعال و مقام اسمى به خود مىگيرند؟ ج: خلاف ظاهر آنچه نقل شده است، مىباشد. × بعضى گفتهاند عقل پيامبرصلى الله عليه وآله، همان ملك است كه در تجلّى به ظاهر صورت ملك جبرئيل مثلاً در مىآيد. اين صحيح است؟ ج: اين گفته هم خلاف ظاهر است. (آ: ص 89) × آيا پيامبر ما پيامبر اجنّه (كه از نظر تكليف و جنس فرق مىكنند) نيز مىباشد؟ ج: جنس خاكى و يا نارى مانعى ندارد كه پيامبر آنها يكى باشد «يا معشر الجِنِّ و الاِنسِ الم يأتكُم رُسُلٌ منكم يقصُّون عليكم آياتى» (انعام 130). × موكّل هر اسم الهى براى همه يكى است يا متعدد است؟ ج: عدهاى از آنان يك موكّل دارند و براى همه همان اسم است، و عدهاى هم براى همگان يكى نيست. (آ: ص 90) × آيا فنا و مرگ در مجردّات هست، چنانكه درباره اجنّه شنيده شده است؟ ج: بلى «كلُّ من عليها فان» مجرّدات را هم مىگيرد حتى شامل اسرافيل بعد از دميدن صور هم مىشود. (آ: ص 69) × بعضى اهل معرفت را براى نماز شب و سحر بيدار مىكنند، بيدار كننده كيست؟ ج: هم ملك و هم جنّ مؤمن، مؤمنين را براى نماز شب بيدار مىكنند. (آ: ص 70) مسجد سهله × بارها به من مىگفتند: مسجد سهله را نديدى چه مسجدى است. من خودم مكرر مىشنيدم كه مىگفتند: «يا حجةبن الحسن ادركنى و لا تهلكنى» و خيلى به حضرت توجه داشت. (مى: ص 80) × شبهاى چهارشنبه به مسجد سهله مىرفتند و تا صبح آنجا بودند. (مى: ص 25) × آيا در مسجد سهله چيزى ديديد؟ ج: بارها از نجف به مسجد كوفه و مسجد سهله پياده مىرفتم. يكبار در مسجد سهله ديدم عدهاى جهانگرد آمدند توى مسجد، يك دفعه آقايى به آنها فرمود: بيرون رويد، همگى يك مرتبه بيرون رفتند. شايد امام زمانعليه السلام بوده!! آقاى قاضى مىفرمود: مسجد سهله روز جمعه رفتنش خوب است. (ر: ص 139) مسجد مسابك × وقتى من ايشان را ديدم ابتدا در مسجد جمال نماز جماعت مىخواندند و بعد از مسجد جمال به مسجد بزرگترى به نام مسجد مسابك آمدند و البته روز به روز به جمعيت مردمى كه به مسجد مىآمدند، اضافه مىشد. هم براى شنيدن موعظه و نصيحتهاى او مىآمدند و هم براى استخاره. ده سال آخر هم روزهاى پنجشنبه و جمعه هر هفته، در صحن سيدالشهداءعليه السلام نماز جماعت مىخواندند. (مى: ص 47 و 48) مسجد كوفه × به مسجد كوفه هم مىرفتند و تا صبح اعمال آنجا را انجام مىدادند. (مى: ص 25) × بعضى وقتها با هم به مسجد كوفه مىرفتيم و ايشان تا صبح آنجا مىماندند و نماز مىخواندند و عبادت مىكردند. ما كه با ايشان بوديم خسته مىشديم و مىخوابيديم. ايشان به ما مىگفتند شما بخوابيد من فردا ظهر مىخوابم و مرتب در مسجد كوفه به ذكر و عبادت مشغول بودند. (مى: ص 50) محبوبيت × بين مردم خيلى محبوبيت داشت آنقدر كه حتى افرادى كه او را نمىشناختند، وقتى از دور ايشان را مىديدند سلام مىكردند و احترام مىگذاشتند. اگر اتفاق مىافتاد كسى به ايشان بىاحترامى مىكرد عكسالعمل نشان نمىداد. (مى: ص 49) محبوبيت فراگير × مىتوان گفت ايشان يك محبوبيت فراگير داشتند، خيلى از افراد مىآمدند و اصرار مىكردند كه حتى فقط براى لحظهاى او را ببينند. (مى: ص 23) ابهّت × با اين كه ابهت داشت، همه دوستش داشتند ولى هيچ وقت گفتگو نمىكرد. با اين كه بزرگان (مملكتى) مىآمدند؛ اما اين كه بنشيند حرف بزند، درد دل كند، بگويد اين كار را بكن، اين كار را نكن، من نديدم. با اين حال دوستش داشتند. (مى: ص 39) اظهار محبتش × اظهار محبتش در مقابل خود آدم نبود، بعدش در فراق، تعريف مىكرد. خيلى خيلى به من محبت مىكردند آن چنان كه مثلاً الان فرض كنيد من به بچههايم محبت مىكنم. (مى: ص 35) مراد و مريد مريدان باوفا × از نظر اجتماعى انسانى بىآلايش و ساده بود با اينكه منزوى بود، در جامعه بود. دوستدارانى كسب كرد و مريدانى باوفا داشت. (مى: ص 41) رفته الهام بگيرد × اوايلى كه استاد از نجف به قم آمد، به منزل يكى از اوليا كه رشتهاش محبت بود، مىرفت. فرمود: «روزى بعضى از دوستان و مريدان آن آقا از شهرستان به منزل او آمده بودند. آن آقا بلند شد كه به دستشويى برود. مريدان ساده يكى به ديگرى گفت: آقا كجا رفتند؟ ديگرى با فارسى لهجهدار گفت: آقا رفت الهام بگيرد!» استاد، پس از نقل اين قضيه لبخندى زد و فرمود: «اين سادهلوحان چه طور همه چيز يك نفر بزرگ را به كارهاى عرفانى او ربط مىدهند»؟! (مژ: ص 59) مكان تاريك مكان سنگين × قم بوديم و هوا هم گرم بود به اتفاق آقا رفته بوديم يكى از روستاهاى قم. شب خوابيديم چشمهاى هم از جلوى منزل رد مىشد و برق هم نبود. صبح كه براى نماز بلند شد فرمودند: «ديدم غبارى بر روى دلم نشسته. توجه كردم ديدم براى بودن در اين مكان است.» (مى: ص 65) مهماننوازى مهمان دوست × همسرشان فرمودند: ايشان مهمان دوست بودند مثلاً آقايان براى درس منزل ما مىآمدند، مىخواستند سريع از ايشان پذيرايى شود مثلاً مىگفتند: زود چايى درست كنيد، و گاهى مىگفتند: آقاى فلان آمدند زود چايى درست كنيد تا هم اهمال نكنم. اگر سه نفر مهمان داشتند مىگفتند: شش نفر كه غذا كم نيايد.!!(مى: ص 26) مقام رضا
× تسليم بالاتر است يا مقام رضا؟ ج: در درونِ رضا، تسليم خوابيده است. (ر: ص 136) منبر
× شما منبر هم رفتهايد؟ ج: من اصلاً منبر نرفتهام، منبر بسيار خوب است هم دنيا و هم آخرت دارد. در نجف پنج روز ايام شهادت حضرت سجادعليه السلام (از 12 محرم به بعد) كه در محرم مشهور است روضه مىگرفتيم. (ر: ص 134) مؤمن × مؤمن واقعى آيا آثارى هم دارد؟ ج: مؤمن اگر در جائى باشد صدهزار خانه اطراف او در بهشت و در آسايش هستند. (ر: ص 138) نماز × همه انبياء در گفتگو با حقتعالى، داراى نماز خاص زمان خود بودند. پيامبر را قرّةالعين نماز بود و همه ائمه و اولياى الهى به نماز علاقه وافر داشتند. البته نماز مراتبى دارد، از توجه به لفظ و مذكور، كه هركسى به اندازه قابليت و مراقبت خود، به آن اهتمام دارد. استاد، نماز مرحوم قاضى را متواضعانه و با توجه توصيف مىكرد و درباره مرحوم شيخ علىاكبر اراكى مىفرمود: شبها تا به صبح عبادت مىكرد، همان طور كه مستور آقا شيرازى شبها را به نماز و عبادت مىگذراند. مىفرمودند: بعضى كه نماز مىخواندند، همراه آنان همه چيز به تسبيح و تقديس مشغول مىشد. درباره مرحوم آخوند كاشى مىفرمودند: بعضى مانند او صلاةالعارفين مىخواندند (كه توضيحش اينجا مناسب عموم خوانندگان نيست). درباره نماز عبدالرحيم قصير مىفرمود: شيخ محسن تهرانى، خدمت جدّ ما آيةاللَّه سيد محمّد كاظم يزدى، صاحب كتاب عروةالوثقى، گلايه كمبود رزق و وضع بد مادى خود كرد، جدّ ما فرمود: چرا نماز عبدالرحيم قصير را نمىخوانى؟ او خواند و وضع ماديش خوب شد. مىفرمودند: اين نماز براى رزق خوب است، خودم خواندم اثر ديدم. اين نماز در حاشيه مفاتيحالجنان در قسمت نمازها (براى زياد شدن روزى) مىباشد كه از كتاب كافى مرحوم كلينى از امام صادقعليه السلام نقل شده. چون سائل نامش عبدالرحيم قصير بود نماز به اين نام مشهور شده است. درباره نماز استغاثه به حضرت زهراعليها السلام كه دو ركعت است و درباره ذكر «مَولاتى يا فاطمَه اَغيثينى» كه 410 بار يا 510 بار مختلف نقلش شده است، جنابش مىفرمود: سجده 100 بار، جانب راست صورت 100 مرتبه، جانب چپ صورت 100 مرتبه، و در سجده 110 بار جمعاً 410 مرتبه مىباشد و بارها خودم آن را انجام دادهام. در استغاثه به حضرت ابوالفضلعليه السلام اين نماز را فرموده بودند كه دو ركعت نماز حاجت خوانده شود و به حضرت ابوالفضل هديه گردد، بعد تسبيح حضرت زهراعليها السلام و باز ثوابش هديه شود و سپس 133 مرتبه «يا كاشفَ الكَرب عَن وَجه الحُسَين اكشف كَربى بحَقّ اَخيكَ الحُسَين» خوانده شود. ديگر نماز هزار قل هو اللَّه كه دو ركعت است؛ ركعت اول بعد از حمد هزار بار سوره توحيد و در ركعت دوم يك بار سوره توحيد خوانده شود. مىفرمودند: اين نماز را مرحوم سيد مرتضى كشميرى مىخوانده. خودم در سرداب خانهام در نجف مىخواندم، فرشتهاى هم همراهم (ملك موكّل اين نماز) نماز مىخواند. نماز حاجت را مىفرمودند: دو ركعت نماز حاجت خوانده شود و بعد از آن 5000 مرتبه لاالهالّااللَّه خوانده شود كه براى روشنائى و نورانيت خوب است. خودم چند ماه اين نماز را مىخواندم، البته عدد 20000 هم با همان دو ركعت نماز وارد شده است. نماز حضرت جعفر طيارعليه السلام كه در كتاب مفاتيحالجنان آمده را نيز براى شفاى يك سرطانى دستور داده بودند. (ر: ص 105 الى 102) آمادگى براى نماز × قبل از نماز خود را آماده مىكرد و مستحبّات را انجام مىداد. (مى: ص 32) نماز با توجه × نمازشان خيلى نماز با توجهى بود. مكرراً ديده مىشد چهره ايشان بعد از نماز دگرگون شده، حال پيدا مىكرد. يعنى بعد از نماز مىنشست و حرف مىزد. مىفرمود: نماز مانع امور ديگر است (الصلوة تنهى عن الفحشاء و المنكر). (مى: ص 77) نمازهاى طولانى × او آن چنان جذب نماز مىشد كه انگار داشت خدا را مىديد. نمازهاى بسيار طولانى و باحضور مىخواند. (مى: ص 23) طولانى شدن نماز × ايشان وقتى نماز مىخواندند، يك چيزهايى مىديدم كه خيلى تعجب مىكردم. نمازشان براى من دلچسب بود مثلاً يك وقت حمد مىخواندند معطل مىكردند و طول مىدادند. (مى: ص 49 و 50) نمازشان طولانى بود × نمازشان طولانى بود. من نماز مىخواندم و تمام مىشد، مىديدم ايشان هنوز ركعت اول نماز است. فكر مىكردم اشتباه خواندم دوباره مىخواندم. نماز عصر را هم مىخواندم، مىديدم ايشان هنوز ركعت دوم همان نماز اولى است، و ايشان جذب نماز بودند. (مى: ص 29) × نمازش در خانه، مناجاتى بود، مخصوصاً در قنوت كه شايد نيم ساعت طول مىكشيد، حرف مىزد و اين تازه مربوط به اوايلش بود. من از نمازهايى كه مىخواند لذّت مىبردم. يكطورى صحبت مىكرد كه واقعاً دلچسب بود؛ و من با اين كه در اين عوالم نبودم لذّت مىبردم. (مى: ص 32) نماز جماعت در كربلا × وقتى ايشان در كربلا نماز جماعت مىخواندند، نصف حرم پر مىشد. (مى: ص 22) خواندن نمازهاى يوميّه × ايشان نماز صبح را در خانه مىخواندند، و بعد از تعقيبات، مشغول مطالعه و تدريس مىشدند. نماز ظهر را اغلب در مسجد بازار بزرگ مىخواندند. و قبل از غروب هم، از خانه خارج مىشدند. نماز مغرب و عشا را در صحن حضرت علىعليه السلام مىخواندند. (مى: ص 22) تند نماز خواندن!! × حضرت استاد درباره يكى از محبين اهل بيتعليه السلام كه با او رفاقت داشتند درباره نمازش تأسف مىخوردند و مىفرمودند: نمازش را بسيار تند مىخواند و طمأنينه ندارد «نقر كنقر الغراب»: مصداق فرمايش پيامبرصلى الله عليه وآله كه شخصى را ديدند كه در نماز قرار ندارد، زود سر از سجده برمىدارد. فرمودند: او سر بر زمين مىزند مثل سر بر زمين زدن كلاغ (يعنى كلاغ وقتى به طعمهاى مىرسد منقار مىزند و زود سر بلند مىكند كه مبادا دشمن قصد او كند). (مى: ص 90) × نماز حضرت زهراعليها السلام در سجدهاش كه 510 بار يا 410 بار «يا مولاتى يا فاطمة اغيثينى» است، مختلف نقل شده است. نظر جنابعالى كدام است؟ ج: من كراراً در نجف انجام دادم، همان 410 مرتبه مىباشد. (آ: ص 78) × آيا نمازى در ارتباط با مقروض بودن و اداء آن وارد شده است؟ ج: نماز عبدالرحيم قصير كه در كتاب عروةالوثقى و مفاتيحالجنان است، تأثير دارد و من خودم تجربه كردهام. (آ: ص 75) × نماز بىتوجه گرچه كامل نيست، آيا در صفحه اعمالش درج مىشود؟ ج: در صحيفه اعمال به نحو نماز معمولى و رفع تكليف نوشته مىگردد. (آ: ص 101) × چه بايد كرد كه در قيامت مشكل نداشته باشيم؟ ج: قيام به صلوة. (آ: ص 103) 2 × حضرت استاد سفارش اكيد به خواندن نماز شب مىنمودند. گاهى بعضى دستورالعملى مىخواستند مىفرمود: نماز شب بخوانيد، بعضى اعمال مقام مىآورد، مانند نماز شب (عسى أن يبعثكَ ربُّكَ مقاماً محموداً) كه انسان به مقام محمود مىرسد و مجاور خدا مىشود. توضيح: مرحوم سيد على آقا قاضى سبك نماز شب خواندنش همانند رسول اللَّهصلى الله عليه وآله بوده، بنابر نقلى كه شده الان سيره متروك گشته است. مرحوم سيد هاشم رضوى، شاگرد آقاى قاضى برايم نقل كرد كه سبك آقاى قاضى اينچنين بود كه شب كمى مىخوابيد، بعد بلند مىشد و چهار ركعت از نافله را مىخواند، با حالى كه از مناجات و ادعيه و تفكر داشت، سپس مىخوابيد، باز براى مرتبه دوم بيدار مىشد و چهار ركعت ديگر نماز نافله را مىخواند، و سپس مىخوابيد و براى بار سوم بيدار مىشد و سه ركعت بقيه نماز را مىخواند. (ر: ص 105 و 104) × شاگردى به استاد عرضه داشت هميشه نمىتوانم نماز شب بخوانم و اين مسئله را چندين بار عرضه داشت ايشان فرمود: «كمكم مىخوانى (و ملكهات مىشود).» آن شاگرد گفت: «گفته استاد كمكم جامه عمل پوشيد و عادت به خواندن نماز شب در وجودم آمد». (مژ: ص 85) × سؤال شد براى عموم طلبهها شما چه توصيهاى مىكنيد كه به مقصدى كه امام زمانعليه السلام مىخواهند، برسند؟ فرمودند: «نماز شب، تهجّد، بندگى.» (مى: ص 54) × معمولاً نافله شب را ايشان به بچهها توصيه مىكردند كه خواندن آن خوب است. (مى: ص 28) شب زندهدارى × امام عسكرىعليه السلام فرمود: ان الوصول - الى اللَّه سفرٌ لا يدرك الّا بامتطاء اللّيل: اتصال و وصول به خداوند سفرى است كه جز با شب زندهدارى طى نمىشود. در دستورالعملهاى ايشان نسبت به سالكين، مسئله بيدارى شب و رياضت در سحر بوده، و سحر را أفضل از بينالطلوعين مىدانستند. امر به نماز شب از سفارشان اكيد ايشان بود كه رمز موفقيت سالك مىدانستند؛ و بعضى از اذكار مانند ذكر ياحى ياقيوم، ذكر يونسيه، رؤيت ملائكه و... را در سحرها مىفرمودند. (صح: ص 180 و 181) × از آثار نماز شب چيست؟ ج: نورانيت و روحانيت؛ مرحوم آقاى قاضى سفارش به نماز شب مىكردند. (صح: ص 192) نفس × مراقبه نفس از واجبات است. (آ: ص 54) × دورى از اطعمه و اغذيه لذيذ براى تهذيب نفس بهتر است. (آ: ص 54) × به چه معيارى مىتوان فهميد كه شخص از نفس گذشته است؟ ج: اگر قلباً از مال دنيا گذشته باشد. (آ: ص 63) × نوشتهاند يكى از عرفا نفسش سالهاى متمادى آب سرد مىخواست و به نفس اعتنائى نمىكرد. آيا در مجاهدات نفسانى، اين عدم اعتنا به خواهش نفس مهم است؟ ج: خيلى مهم است كه به نفس بها نمىداده است! (آ: ص 69) × حديث قدسى آمده «دَع نَفسَكَ وَ تَعال» (نفست را بگذار و بيا). منظور چيست؟ ج: نفس را شياطين احاطه كردهاند. بايد آنها را از خود دور كرد، بعد به طرف خدا رفت. (آ: ص 102) × در بعضى جاهاى قرآن مثلاً از قول حضرت موسىعليه السلام دارد «فَاخافُ أن يَقتُلُون» (قصص 33) مىترسم مرا بكشد، مؤمن كه نمىترسد كه موسىعليه السلام بترسد؟ ج: تا نفس مطمئنه نشد اين طور مىشود (در واقع كار هم بسيار بزرگ بوده است). (آ: ص 85) × در سوره زمر آمده است «و نُفِخَ فى الصُّور... الا من شاءاللَّه» (زمر 68) اينان چه كسانى هستند كه نفخه صور به اذن خدا در آنها تأثير نمىگذارد؟ ج: اينان از صور نفس گذشته و مجرّد و ملكوتى شدهاند. (آ: ص 85 و 86) × در مرتبه حقيت انسانى، اسمائى همانند فؤاد، نفس، قلب، روح و... را نامگذارى كردهاند، آخرين مرتبه ترقى جان انسانى كدام است؟ ج: سرّ آخرين مرحله معنوى جان انسانى است. (آ: ص 65)
+ نوشته شده در جمعه سوم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت 9:30 توسط یوسف نورایی مطلق
|