لبخند

هیچ وقت فراموش نکنید که:
دنیا تکرار نمی شود،
از لحظه لحظه هایتان نهایت استفاده را ببرید
و خوبی ها را پخش کنید…

       

روزگارتون رنگی رنگی

 

گاهی اوقات دستهایم به آرزوهایم نمی رسند شاید چون
آرزوهایم بلندند …
ولی درخت سرسبز و شاداب صبرم می گوید :
امیدی هست چون خدایی هست … آری و چه زیبا ..
همواره با خود تکرار میکنم ..

"امیدی هست ؛ چون خدایی هست…   

        

 دو گنجشک

 

برو دنبال آرزوهایت
انسان ها زمانی که دنبال رویاهایشان
نمی روند
پیر می شوند.

                    

 گلدان کوچک    

 

ذهن ما مانند یک تلویزیون با صدها شبکه است:
و این ما هستیم که تصمیم می گیریم روی کدام شبکه باشیم!
شبکه رنجش،
شبکه بخشش،
شبکه نفرت،
شبکه مهربانی
شبکه شادمانی،
یا شبکه برنامه تکراری دیروز!
تصمیم ما همان کنترل یا ریموت ماست.✨✨
پس، لحظاتت را با انتخاب بهترین شبکه ها زیبا کن

 زندگی کوتاه است….

هندوانه

ری میستریو

 

               

گاهی خودت را هرس کن
شاخه های اضافیت را بزن
فکرت را سبک کن تا رشد کنی، جوانه بزنی؛
مسیر زندگیت را آنگونه که دوست داری رسم کن.
………………
امیدوارم چشمانتون سرشار از برق و شادی
دلتون لبریز از آرزوهای زیبا باشه
و امروزتان قشنگترین روز زندگیتون باشه

دستانِ من نمی‏توانند
نه؛ نمی‏توانند
هرگز این سیب را
عادلانه قسمت کنند!‏
تو
به سهم خود فکر می‏کنی
من
به سهم تو!‏

سیبِ سبز، سهمِ ما

با یک گل هم “بهار” می شود

اگر در دلمان جوانه بزند..!

 

 

 

بعضی روزها
خودت را به رویا
خودت را به باد
خودت را به حال خوش یک پرنده بودن
بعضی روزها خودت را به آزادی بسپار…

واحد شمارش صبح
آفتاب نیست
دل ماست،
صبح هر روز ،
ما به تعداد گلهای بهار
خندیده ایم،
طلوع کرده ایم و
آفتاب را بیدار کرده ایم
صبحتان بیدار،
صبحتان خوشحال،
صبحتان بخیر..

 

همه یاد میگیرند
زندگی کنند اما یاد
نمی گیرند که
زیبا زندگی کنند
زندگی کردن یک عادته
اما زیبا زندگی کردن
یک فضیلت …

 

نمیدانم که این انحنای کوچک چه قدرتی دارد !
ولی این را میدانم که ممکن است
در قلب کسی آشوبی به پا کند
که بیا و ببین ..
.
چه آشوب دلنشینیست لبخند :)

 

 

 

 

 

 

 

 

سنگ ریزه

 
 

 

 
 
 

 

 

سنگ ریزه

"سنگريزه" ريز است و ناچيز ...
اما اگر در جوراب يا کفش باشد ،
ما را از راه رفتن باز مي‌دارد !!!
در زندگي هم ؛ بعضي مسائل ريزاند و ناچيز ...
اما مانع حرکت به سمت خوبي ها و آرامش ما ميشوند !!!
کم احترامي يا نامهرباني به والدين ؛
نگاه تحقيرآميز به فقرا ؛


تکبر و فخرفروشي به مردم ؛
منت گذاشتن هنگام کمک کردن ؛
نپذيرفتن عذر خطاي دوستان ؛
بخشي از سنگريزه هاي مسير تکامل ما هستند !!!
آنها را بموقع کنار بگذاريم ...
تا از زندگي لذت ببريم ...

 

صدام کجارفت جلال وحبروت وحکمرانی که میکردی

گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.org

 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

سرهنگ قذافی متکبر ودیکتاتور

 اعجاز عکاسی در یک روز داغ ...

 

مردان مریخی

گفتار بزرگان جهان ( شادي - خنده – شعر)

 

1

به طور دائم امواج شادي و اندوه از دو طرف ما مي گذرد، استفاده از آنها بسته به اراده ماست.

(ابوالعلاء)

2

شادماني در خانه اي است كه مهر و محبت در آن مسكن دارد.  ( شكيپر) 

 3

خنده طبيعي فرياد موتور نيرومند بدن است. ( آناتول فرانس)

4

يك خنده بهتر از هزار ناله است. (ابوالعلاء )

5

آثار شعراي بزرگ را فقط شعراي بزرگ درك مي كنند.   ( نورو)

6

 اگر شعر را بشكافيم ، از ذرات آن اضطراب روح ، هيجان خاطر ، اشك چشم و خون دل به دست

مي آيد ؛ زيرا شعر سخن دل است بايد دل آن را بگويد و دل آن را بفهمد و كسي كه گفته خود را نمي تواند از اين مواد حساس ظريف تركيب كند شاعر نيست. ( نظام وفا كاشاني )

7

  جهان هنر، جهان دردها، يادها، ناكامي ها و اميدواري هاست . هر رنجي زخمي است كه تارهاي دل شاعر را به لرزه و ناله در مي آورد  و ياد هر اميد از دست رفته اي مايه انديشه هنري شاعر است. 

( دكتر محسن هشترودي ) 

8

شاعر بايد توانايي و ذوق شاعرانه را براي محبوب خود به كار برد. (شوتاروستاولي)

 9

 شاعرآفريننده است و مانند همه آفرينندگان ديگربه مايه اي نيازمند است . اين مايه براي شاعرتجربه هاي اوست. ( هوكسلي )

10

شاعري والاترين هنرهاست. ( كانت ) 

11

شعر ، اركستر پرهيجاني است كه آواز طبيعت و بشر و حوادث را به هم آميخته است. (ويكتور هوگو ) 

12

هركه شعر را با حقيقت و حكمت آشتي دهد شاعر حقيقي اوست.( بايرون)

13

آن كه مي خواهد زنده بماند بايد با دشواري ها درآويزد. دشواري براي زندگان مايه نوميدي نيست . نوميد مردگان اند.  ( دكتر پرويز ناتل خانلري)

 

14

بزرگترين مشكلات در جايي نهفته است كه ما هرگز انتظارش را نداريم.( گوته)

15

شكست هايي هست كه خيلي بيش از فتح ، ظفربخش است. (مونتن)

 

 

مردان از سیاره ی مریخ آمده اند و زنان از سیاره ی ونوس.

 

 

راز زنان

بخشی از کتاب رازهایی درباره ی زنان

 

 

 

تفاوت زن ومرد در عشق ورزیدن

 

پس از سال ها پژوهش و تجربیات شخصی به این نتیجه رسیدم که تجربه ی عشقی مردان و زنان با هم متفاوت است.

برای اغلب ما زنان عشق ، یک حقیقت بدون وقفه ومداوم در جریان است که حتی هنگام کار هم جریان دارد .

اما برای اکثر آقایان ، عشق امری کاملا مجزا و مشخص است . در واقع قرار ملاقاتی است که در واقع با بخشی از وجودشان می گذارند.

خانم ها برای آگاهی عشقی خود تلاش نمی کنند ، بلکه بیشتر وقت خود را در آن می گذرانند . خواه آن را به زبان بیاورند یا نیاورند.

برعکس بیشتر آقایان باید آگاهانه و با تلاش ، توجه خود را به امور عشقی کنند .

در این جا مثال دیگری می زنیم که نشان دهنده تفاوت ارتباطی زنان و مردان است .

تصور کنید که آگاهی انسان ،خانه ای با اتاق های مختلف است که هر کدام از این اتاق ها ، نشان دهنده ی مناطق مختلف مغزی بوده که به زندگی خود اختصاص می دهیم ،اتاق کار،اتاق ورزش ، اتاق تفریح و...برای زنان همه ی اتاق های خانه اتاق عشق هستند . حتی وقتی که آن اتاق به کار دیگری اختصاص یافته باشد. مانند این می ماند که تمام فضای خانه ی آگاهی یک زن ، برای عشق ساخته شده است .

اما برای مردان، در خانه یآگاهی آنان ، فقط یک اتاق برای عشق وجود دارد. پس اگر مرد بخواهد به عشق و روابطشان توجه کند ، باید آگاهانه اتاق های دیگر را ترک کند ئ به اتاق عشق برود.

 

به طور مثال من با نامزدم هستم و تلاش می کنم تا با او رابطه ای عاشقانه داشته باشم ،اما او بی اعتنا به نظر می رسد . وقتی از او می پرسم که آیا مشکلی به وجود آمده است ، خونسرد جواب می دهد :" نه ، هیچ مشکلی نیست."

کم کم احساس ناراحتی و سر در گمی می کنم چون سعی دارم با او به نوعی ابطه ی احساسی برقرار کنم اما واکنشی نشان نمی دهد.

چه اتفاقی افتاده است؟

در خانه ی عشق هستم و به راحتی می توانم با همسر یا نامزدم ارتباطی صمیمی و عاشقانه برقرار کنم ،اما او در اتاق عشق خود نیست . شاید فکرش در اتاق مربوط به کارش ابوده و به تکمیل ÷روژهای می اندیشد یا در اتاق درآمد است و به بررسی خرج و مخارج خانه می اندیشد.

مطمئنا اگر مفهوم اتاق عشق را درک نکنیم ، نمی توانیم بفهمیم که همسرمان در این لحظه قادر به پاسخگویی به ابراز محبت ما نیست .به همین علت احساس می کنیم که او می خواهد ما را از سر خود باز کند و این بدترین قسمت ماجراست....

 

 

خانم ها دوست دارند همسرانشان بدانند که :

 وقتی همسرتان سعی می کند با شما رابطه ی عاطفی برقرار کند ، نمی داند که شما ممکن است در اتاق عشقتان نباشید.

 

 

کاری که آقایان باید انجام دهند این است که :

وقتی فهمیدید همسرتان به دنبال شما در اتاق عشقتان می گردد و شما در آن لحظه در آن جا نیستید ، سعی کنید وارد اتاق عشق خود شوید یا با مهربانی او را آگاه کنید که فعلا در حال و هوای دیگری هستید...

 

توقع نداشته باشید که همسرتان شما را به مانند یک مرد دوست داشته باشد

 

آقایان، می دانم با وجود تلاش هایم برای توضیح این که زنان عشق را دردرجه ی اول اهمیت خود قرار می دهند ،ممکن اسن با غرولند بگویید :" چرا عشق یک زن نمی تواند شبیه عشق من باشد ؟

 

این شکایت مرا به یاد تجربه ی شخصی خودم می اندازد ...من تلاش می کردم به همسرم توضیح بدهم که چرا نیاز دارم بیشتر با او باشم ،از او خبر داشته باشم و برای ساعت هایی که با هم هستیم برنامه ریزی کنم .

او به صحبت های من گوش کرد و بالاخره گفت: " چرا نمی توانی به جای دقیق شدن به زندگی من ،به خودت تمرکز و توجه داشته باشی. چرا وقتی به تو زنگ می زنم هیجان زده شوی و اگر زنگ نمی زنم دلخور و ناراحت می شوی ؟ چرا نمی توانی به جای این که به من توجه می کنی ،بیشتر به خودت توجه کنی؟

با طعنه گفتم : منظور تو این است که دوست داشتی من یک مرد بودم ؟

او فوری جواب داد : " نه ، منظورم این نبود . فقط دوست دارم که اینقدر تمام مدت به عشق من فکر نکنی "

 ادامه دادم :" همان گونه که گفتم دوست داشتی که من مرد بودم ."

دوباره گفت: "چرا این جمله را مرتب تکرار می کنی ؟ من مرد نمی خواهم ، فقط می خواهم که اینقدر مراقب من نباشی و به تلفن ها و زمان ملاقاتمان حساسیت نشان ندهی."

با دلخوری جواب دادم:"حرفهایت را شنیده . دوست داشتی که من مرد بودم. این حرف را تکرار می کنم ، چون چیزی که تو وصفش را می کنی رفتار یک مرد است نه زن."

 

با این وجود اگر شما آقایان چنین احساسی را دارید،راه های مختلفی پیش رویتان قرار دارد :

1.می توانید زنی را پیدا کنید که خصیصه های زنانه اش را از دست داده باشد و توقعاتش از شما و از عشق بسیار کم است.

 

2. می توانید درک کردن زنان را یاد بگیرید و به جای جبهه گیری، به فطرت و طبیعت آن ها احترام بگذارید.

 

                                                            رازهایی درباره ی زنان

                                                            دکتر باربارا دی آنجلیس

                       مترجم : محمد جوادی 

 

 

http://senobarebidel.blogfa.com/?p=10

تنها با من بمان(منبع)

راه تضمینی برای عمیق ترکردن روابط عاشقانه

 

 

داشتن یک رابطه شاد و خوب در زندگی زناشویی کار سختی نیست! خبر بهتر برای زوج های خوشبخت این است که اگر در یک رابطه موفق باشید، چه ازدواج کرده باشید چه نکرده باشید، می توانید با ایجاد چند رفتار جدید و تغییرات کوچک در رابطه تان آن را برای همیشه همانطور حفظ کنید یا حتی آنرا بهتر هم بکنید.

 

با اینکه خیلی متخصصین می گویند باید روی درست کردن اشکالات رابطه متمرکز شوید، تحقیق من ثابت کرد که اضافه کردن رفتارهای مثبت به رابطه تاثیر بسیار بیشتر بر خوشنودی زوج ها دارد. در زیر به ۱۰ راه برای عمیق تر کردن رابطه تان برای خوشنودی و رضایت بیشتر اشاره می کنیم.

 

۱٫ خاص بودن طرف مقابلتان را قبول کنید.

 

همه ما در لحظه هایی آرزو می کردیم طرف مقابلمان لاغرتر، پولدارتر، رمانتیک تر یا خیلی چیزهای دیگر بود. نگاهی به انتظاراتتان بیندازید و ببینید تا چه حد واقع بینانه هستند. انتظارات غیرواقع بینانه فقط منجر به خسته شدن شما از رابطه می شوند که یکی از مهمترین دلایل از بین رفتن رابطه هاست.

 

۲٫ هر از گاهی مهربان شوید.

 

اعمال و رفتارهای خیلی کوچک که نشان دهد، “من به تو فکر می کنم” برای حفظ رابطه لازم است. مثلاً همین که مرد ماشین همسرش را ببرد و بنزین به آن بزند، همین که زن یک فنجان چای خوب برای شوهرش درست کند و کنار تختش ببرد، گرفتن دست ها، لمس کردن همدیگر، ایمیل های عاشقانه در وسط روز همه و همه راه هایی بسیار ساده برای ابراز محبت هستند. تحقیقات نشان می دهد که جمع شدن رفتارهای کوچک مکرر تاثیر بزرگتری بر خوشبختی روابط زوج ها دارد تا رفتارهای بزرگ هر از گاهی.

 

۳٫ ده دقیقه در روز را به برقراری ارتباط اختصاص دهید.

 

بیشتر زوج ها فکر می کنند که همیشه با هم در تماس هستند اما واقعاً چه مقدار زمان را به عمیق تر کردن درکتان از طرف مقابل اختصاص می دهید؟

 

زوج های خوشبخت بیشتر اوقات با هم حرف می زنند اما نه درمورد رابطه شان، درمورد مسائل خودشان و فکر می کردند که در چهار زمینه شناخت خوبی از طرف مقابلشان داشتند: دوستان، محرک های استرس زا، آرزوها و رویاها، و ارزش ها. ۱۰ دقیقه در روز را اختصاص دهید که با همسرتان در مورد چیزی جز کار، خانواده، مسائل خانه یا رابطه تان حرف بزنید. این تغییر کوچک روح و زندگی تازه ای به رابطه تان می دهد.

 

۴٫ هر هفته عاشق شوید.

 

قرار ملاقات های ناگهانی فوق العاده هستند اما واقعیت این است که ما آنقدر مشغول کار و زندگی هستیم که معمولاً وقت کمی برای عشقمان می گذاریم. با یک قرار ملاقات در هفته برای خوردن شام بیرون، رفتن به سینما، گالری های هنری، یا هر چیز دیگری عشق و رابطه تان را همیشه سالم نگه دارید.

 

یک نکته برای آقایون: تحقیقات نشان می دهد که خانم ها وقتی خارج از خانه و دور از بچه ها و مسائل خانه داری باشند، مهربان تر و پرحرارت تر می شوند و میل جنسیشان هم خیلی قوی تر می شود. با اجاره یک شب در یک هتل و سپردن بچه ها به یکی از افراد فامیل ببینید که چه اتفاقی می افتد.

 

۵٫ با هم و در کنار هم تغییر کنید و رشد کنید.

 

رابطه عشقی شما یک موجود زنده است که برای رشد و پیشرفت نیاز به غذا دارد. بهترین راه برای غذا دادن به آن ایجاد تغییر در آن است. ایجاد تغییر در رابطه نشان داده است که یکی از مهمترین عناصر در خوشبختی زوج ها می باشد.

 

این تغییرات می توانند کوچک باشند اما باید آنقدر بزرگ باشند که طرفتان متوجه آن شود. جایتان را با هم عوض کنید: اگر همیشه مرد برای شام در یک رستوران جا رزرو می کند، اجازه بدهید یکبار خانم اینکار را بکند. یا برنامه هایتان را قطع کنید: وسط کار یک کار جالب با هم انجام بدهید، مثلاً به یک گالری یا موزه که نزدیکتان است بروید. یا یک چیز جدید را امتحان کنید: با هم به کلاس رقص یا اسکیت بروید.

 

۶٫ دوستان و خانواده هم را بهتر بشناسید.

 

تحقیقات نشان داده که بخصوص مردها وقتی همسرشان رابطه خوبی با خانواده او دارد شادتر هستند. همچنین زوج هایی که دوستان هم را می پذیرند و برای شناختن آنها تلاش می کنند خوشبخت تر هستند تا زوج هایی که دوستان و زندگی خانوادگی جداگانه دارند.

 

۷٫ مراقبت و حمایت کنید.

 

یکی از سه چیزی که زوج ها برای موفقیت در رابطه شان به آن نیاز دارند حمایت است (آن دوتای دیگر اطمینان آفرینی و صمیمیت می باشد). زوج های خوشبخت معتقدند که داشتن همسری که پشتیبان آنها باشد یکی از مهمترین جنبه های رابطه شان است. خیلی وقت ها مردها دوست دارند حمایت مادی کنند و زن های بیشتر به سمت حمایت عاطفی گرایش دارند. ببینید همسرتان به چه کمک و پشتیبانی نیاز دارد و بعد آنرا به او عرضه کنید.

 

۸٫ بخندید.

 

خنده یک تمرین معنوی است. در ازدواج خنده بعنوان یک داروی خوشبختی عمل می کند. برای جلوگیری از یکنواخت شدن رابطه باید بتوانید بین جنبه های منطقی رابطه تان با جنبه های تفریحی آن تعادل ایجاد کنید. بله برای منظم بودن زندگی و امنیت رابطه تان باید کارهای خاصی انجام دهید اما هیچوقت شوخی و تفریح را فراموش نکنید. بد نیست گاهی برای همسرتان بچگانه رفتار کنید، یا در کنار هم یک فیلم خنده دار نگاه کنید.

 

۹٫ اجازه بدهید آنرا به قدرت بالاتر بسپاریم.

 

وقتی با هم اختلاف دارید گاهی اوقات بهتر است که آنرا رها کنید و اجازه بدهید روزگار خودش آنرا حل کند. به جای عصبانی شدن سعی کنید از چیزهای کوچک گذشت کنید.

 

مشاجره و اختلاف در هر رابطه ای پیش می آید. یادتان باشد که اختلاف دلیل عدم موفقیت روابط نیست اما طریقه برخورد شما با آن است که استرس را وارد رابطه تان می کند. باید ببینید چه مسائلی اهمیت بیشتری دارند و به آنها بپردازید و مسائل کوچکتر را فراموش کنید.

 

۱۰٫ راهی سالم برای ارتباط پیدا کنید.

 

همه زوج های خوشبخت بر این عقیده اند که داشتن مهارت های ارتباطی قوی یکی از عوامل موثر در ماندن آنها کنار همدیگر بوده است. این یعنی نه تنها از همسرتان بپرسید که به چه چیز نیاز دارد بلکه نیازهای خودتان را هم با او در میان بگذارید.

 

این یعنی مرتب ببینید که چه عوامل استرس زایی وارد زندگی همسرتان شده است تا به برطرف کردن آنها کمک کنید. این یعنی با جنگ و دعوا با هم بحث نکنید، طوری بحث کنید که احترام بینتان خدشه دار نشود و اثاثیه خانه تان هم سالم بماند!

     

سخنان مادر ترزا

سخنان زیبا ی مادر ترزا

 

 

 

 

 

 

 

اگر ما نتوانیم کسى که مى‌بینیمش را دوست داشته باشیم ،چگونه مى‌توانیم خدا را که نمى‌توانیم ببینیمش دوست داشته باشیم؟
.
.
.
.

محبت‌آمیزترین واژه در دنیا، واژه‌ی نامهربانانه‌ای است که هرگز بازگو نشود.

.
.
.
.
اجازه نده کسی نزد تو بیاید، مگر اینکه هنگام بازگشت، شادتر و خوشحال تر باشد.

.
.
.
.
انسان‌ها را از دور دوست داشتن، کار دشواری نیست. دوست داشتن آنهایی که به ما نزدیک هستند، کار دشواری است. بخشیدن یک کاسه برنج برای سیر کردن یک گرسنه، بسی آسان‌تر از کاهش تنهایی و درد و رنج انسانی رانده شده در خانه‌ی خودمان است. عشق را به خانه‌ی خود بیاورید؛ چرا که عشق ورزیدن به یکدیگر را باید از خانه آغاز کنیم.

.
.
.
.
اگر می‌خواهیم پیام عاشقانه‌مان دریافت شود، باید آن را بفرستیم. اگر می‌خواهیم چراغی را روشن نگه داریم، باید مُدام در آن نفت بریزیم.
.
.
.
اگر می‌خواهید برای ایجاد آشتی در جهان، کاری انجام دهید، به خانه‌تان بروید و خانواده‌تان را دوست بدارید.

.

.

.

به دیگران آنقدر ببخشید که به خودتان فشار بیاید. 

.
.
.
.
برهنگی تنها به یک تکه پارچه بستگی ندارد. برهنگی یعنی بی توجهی به انسانیت و شرافت انسانی و شخصیت انسانها.

.
.
.
.
کارهای بزرگ از دست ما برنمی آید، اما می توانیم با عشقی بزرگ، کارهای کوچکی انجام دهیم.

.
.
.
.
دعا کردن، خواهش نیست، بلکه قرار دادن خود در دستان خدا و گوش دادن به صدای او از ته قلب است.

.
.
.
.
چیزهای کوچک به راستی کوچک هستند، اما امین بودن در چیزهای کوچک، کار بزرگی است.

.
.
.
.
ما در این دنیا نمی توانیم کارهای بزرگ انجام دهیم، بلکه می توانیم کارهای کوچک را با عشق های بزرگ انجام دهیم

 

از زندگی لذت ببر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

من ادوارد ادیش هستم که برای شما می نویسم ، یکی از بزرگترین تاجران امریکایی با سرمایه ای هنگفت و حساب بانکی که گاهی خودم هم در شمردن صفرهای مقابل ارقامش گیج می شوم !

 

من در سن 22 سالگی برای اولین بار عاشق شدم . راستش آنوقتها من تنها یک دانشجوی ساده بودم که شغلی و در نتیجه حقوقی هم نداشتم .

 

بعضی وقتها با تمام وجود هوس می کردم برای دختر موردعلاقه ام هدیه ای ارزشمند بگیرم تا عشقم را باور کند و کاش آن روزها کسی بود به من می گفت که

 

 راه ابراز عشق خرید کردن نیست که اگر بود محل ابراز عشق دلباخته ترین عاشق ها ، فروشگاهها می شد !!

و من چون هرگز نتوانستم هدیه ای ارزشمند بگیرم هرگز هم نتوانستم علاقه ام را به آن دختر ابراز کنم و او هم برای همیشه ترکم کرد .

 

 روز رفتنش قسم خوردم دیگر تا روزی که ثروتی به دست نیاوردم هرگز به دنبال عشقی هم نباشم و بلند هم بر سر قلبم فریاد کشیدم : هیس ، از امروز دگر ساکت باش و عجیب که قلبم تا همین امروز هم ساکت مانده است ...

 

و زندگی جدید من آغاز شد …

 

من با تمام جدیت شروع به اندوختن سرمایه کردم ، باید به خودم و تمام آدمها ثابت می کردم کسی هستم .

 

 شاید برای اثبات کسی بودن راههای دیگری هم بود که نمی دانم چرا آنوقتها به ذهن من نرسید ...
ایام جوانی خیال می کردم ثروت غول چراغ جادوست که اگر بیاید تمام آرزوها را براورده می کند و من با هزاران جان کردن آوردمش اما نمی دانم چرا آرزوها ی مرا براورده نکرد ...

 

کاش در تمام این سالها تنها چند روز، تنها چند صبح بهاری پابرهنه روی شنها ی ساحل راه می رفتم تا قلقلک نرم آن شنهای خیس روحم را دعوت به آرامش می کرد .

 

کاش وقتهایی که برف می آمد من هم گوله ای از برف می ساختم و یواشکی کسی را نشانه می گرفتم و بعد از ترس پیدا کردنم تمام راه را بر روی برفها می دویدم .

کاش بعضی وقتها بی چتر زیر باران راه می رفتم ، سوت می زدم ، شعر می خواندم ،

 

کاش با احساساتم راحتر از اینها بودم ، وقتهایی که بغضم می گرفت یک دل سیر گریه می کردم و وقت شادیم قهقهه خنده هایم دنیا را می گرفت ...

کاش من هم می توانستم عشقم را در نگاهم بگنجانم و به زبان چشمهایم عشق را می گفتم ...

 

کاش چند روزی از عمرم را هم برای دل آدمها زندگی می کردم ، بیشتر گوش می کردم ، بهتر نگاهشان می کردم ...

شاید باورتان نشود ، من هنوز هم نمی دانم چگونه می شود ابراز عشق کرد ،حتی نمی دانم عشق چیست ، چه حسیست تنها می دانم عشق نعمت باشکوهی بود که اگر درون قلبم بود من بهتر از اینها زندگی می کردم ، بهتر از اینها می مردم ....

 

آهای آدمها ، کسی مرا یادش هست ؟؟؟ اگر هست تو را به خدا یکی بیاید و در این دقایق پر از تنهایی به من بگوید که مرا دوست داشته است ..

 

لحظه ها

 

 

 

             

 

 

 

 

 

 

 

 

الله

خدایا مرا ببخش به خاطر تمام درهایی که کوبیدم و خانه تو نبود

 

 

دست های مهربانی

هیچگاه، هیچگاه و هیچگاه

خود را دست کم نگیرید و تحقیر نکنید،

بیاد داشته باشید که خداوند پس از ساختن شما به خود تبریک گفت ...

 

 

 

پیش بینی 11 سپتامبر در قرآن

 

 

 

 

در صبح روز یازدهم سپتامبر 2001 میلادی یک هواپیمای مسافربری با طبقه 109 برج های دوقلوی منهتن واقع در خیابان جرفن هار

 

برخورد میکند.

 

چندین ماه بعد فرد نامعلومی خبر از پیش بینی شدن این واقعه در قرآن، کتاب آسمانی مسلمانان میدهد .

 

 

 

تحلیل این پیش بینی در قرآن : 

 

 

 

سوره شماره 9 قرآن   ( ماه نهم میلادی= سپتامبر)

 

آیه 109 (طبقه 109 طبقه ای که هواپیما با آن برخورد کرد)

 

که مرادف با حزب 21  ( همان قرن 21  )

 

جزء 11   (روز یازدهم ، همان روز حادثه)

 

در این آیه کلمه ای به چشم میخورد که در واقع نام  خیابانی را که برج ها در آن قرار داشته را بیان میکند .

 

کلمه ای با نام جرفٍ هار (jorfen haar)  که این کلمه دقیقا 2001 کلمه

 

(سال وقوع حادثه )در سوره توبه است

 

 

 

 

 

در آیه 109 این چنین آمده است :

 

 

 

«افمن اساس بنیانه علی التقوی من الله و رضوان خیر ام من اساس بنیانه علی شفا

 

جرفٍ هار به فی جهنم والله لا یهدی القوم الظالمین»

 

ترجمه : آیا کسی که شالوده آن را تقوی الهی و خشنودی او بنا کرده بهتر است ، یا کسی که اساس آنرا بر کنار پرتگاه سستی بنا نموده (؟) که ناگهان در آتش دوزخ فرو ریزد و خداوند گروه ستمکاران را هدایت نمی کند .

 

خدایا دوست داریم خیلی...

جز خدا

 

 

 

همیشه ، همیشه :

 

                  به کسی تکیه کن

                             که به کسی تکیه نکرده ست

                                                      اون کسی نیست

                           

                                  جز خدا

 

 

شاید گم کرده خانه...

 

 

بازباران باترانه، می خورد بربام خانه

خانه ام کو؟خانه ات کو؟

آن دل دیوانه ات کو؟

روزهای کودکی کو ،فصل خوب سادگی کو؟

 

 

یادت آید روزباران؟گردش یک روز دیرین؟

پس چه شد؟ دیگر کجارفت؟

خاطرات خوب ورنگین؟

درپس آن کوی بن بست دردل تو آرزوهست؟

 

 

کودک خوشحال دیروز، غرق درغمهای امروز

یادباران رفته ازیاد،آرزوها رفته برباد

بازبازان می خورد بربام خانه،بی ترانه بی بهانه

شاید گم کرده خانه

شام غریبان سحر ندارد

 

 

 

 

I know you won't come back

می دانم که دیگر  باز  نخواهی گشت

 

Everything that was .Time has left is behind

هر چه که بود دیگه گذشته و زمان اونو پشت سر گذاشته

 

I know that you won't return

می دانم که دیگر  باز  نخواهی گشت

 

What happened between us

اون چیزی که بین ما اتفاق افتاد

 

Will never be repeated

دیگه هرگز تکرار نخواهد شد

 

Even when a thousand years pass

حتی اگه هزار سال هم بگذره ,

 

It won't be enough to fade you away and to forget.

کافی نیست واسه فراموش کردنت و خاطراتت رو از ذهنم محو کردن

 

And now I'm here

و اکنون من اینجا هستم

 

Trying to turn valleys into cities

تلاش می کنم که دره ها را به شهرها بدل کنم

 

Mixing the sky with the sea.

آسمان و دریاها را در هم بیامیزم

 

I know I let you escape,

می دونم که من اجازه دادم و باعث شدم که از من بگریزی

 

I know I lost you

می دونم که تو رو از دست دادم

 

Nothing can be the same;

هیچ چیز دوباره مث قبل نمی شه

 

A millennium could be enough for you to forgive

هزار سال میتونه کافی باشه که منو ببخشی

 

I'm here, loving you

من اینجا هستم، عاشق تو

 

Suffocating, in photographs and scrapbooks,

از نفس افتاده زیر باری از عکس ها و آلبوم ها

 

In objects and mementos

وسایل و خاطرات لحظات با تو بودن

 

Can't comprehend

نمی تونم درک کنم

 

I am driving myself mad

دارم دیوانه می شم

 

Changing a foot for My own face

و دست و پامو گم کرده ام

 

The letters I wrote,

نامه هایی که نوشتم

 

I never sent

هرگز نفرستادم

 

It's all the matter of time and faith

مهم ، گذشت زمان است و وفاداری من به تو

 

A millennium with another thousand years...

و این که هزار هزار  سال

 

Are enough to love

کافی است برای عشق ورزیدن

 

 

 

If you still think something of me...

اگر هنوز درباره من فکر می کنی

 

You know I'm still waiting for you...

مطمئنا می دانی که هنوز منتظر تو هستم

 

گریه

 

شرط پرواز

 

 

 

 

شرط پرواز کال نبودن است ،

 

قاصدکها خبر خوش دارند ،

 

خوش خبر باش که پرواز کنی

گریه بر هر درد بی درمان دواست

چشم گریان چشمه فیض خداست

تانگریدابر کی خندد چمن

تا نگرید طفل کی نوشد لبن

 

 
 

فراموش نکن . .

شاید دیگران خوبی های تورا فراموش کنند،
اما تو خوب بودن را فراموش نکن . . .

عشق، ..

 
 
 
 
اجازه نده كسی نزد تو بیاید، مگر اینكه هنگام بازگشت، شادتر
و خوشحال تر باشد.
                                                                                         مادر ترزا


...

محبت، توری است كه روانها را صید می كند

مادر ترزا



عشق، ..

عشق، ميوه تمام فصل هاست

و دست همه كس به شاخسارش مي رسد.

مادر ترزا

 

شرط پرواز

 

شرط پرواز کال نبودن است ،

قاصدکها خبر خوش دارند ،

خوش خبر باش که پرواز کنی

 

 

شوق سفر نداشتي قصد گذر نذاشتي
من با تو زنده بودم اما خبر نداشتي
اما خبر نداشتي


رفتي و توي قلبم، يادتو جا گذاشتي
روي تموم حرفات يك دفعه پا گذاشتي
يك دفعه پا گذاشتي

بي تو كدوم ستاره پا به شبم بذاره
ابر كدوم آسمون رو تشنگيم بباره


بي تو چه مونده با من جز يه صداي خسته
جز يه نگاه خاموش جز يه دل شكسته
جز يه دل شكسته

بال و پرم بودي خبر نداشتي
تاج سرم بودي خبر نداشتي
سايه به سايه هر طرف كه بودم
همسفرم بودي خبر نداشتي

 

 

 

 

زيبايي در صورت نيست زيبايي نوري

 

در قلب  انسان است.

                                                          ( جبران خليل جبران)

 

 

 

 

 

 

 

وقت هایی هست

 

 

 

که جز به بودنت

 

دلم رضایت نمی دهد

 

حالا

 

 

 

من از کجا تو رابیاورم ؟!

 

زندگی کوتاه است...

 

بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین :

 

 

 

 

اَلمُؤمِنُ بَشرُهُ فی وَجِهِهِ وَحُزنُهُ فی قَلبِهِ؛

 

شادی مومن در رخسار او و اندوهش در دل است.

 


نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره

 

گریه

 
 عکس و متن درباره خدا
 
 

 

   

 

 

 

 

بعـــــ

الهی

با که گویم غم دل، جز تو که غمخوار منی

همه عالم اَگرَم پُشت کند، یار منی

دل نبندم به کسی، روی نیارم به دری

تا تو رؤیای منی، تا تو مددکار منی

راهی کوی توأم، غافله سالاری نیست

غم نباشد، که تو خود غافله سالار منی

به چَمن روی نیارم، نروم در گلزار

تو چمنزار من هستی و تو گلزار منی

دردمندم، نه طبیبی، نه پرستاری هست

دلخوشم، چون تو طبیب و تو پرستار منی

عاشقم، سوخته ام، هیچ مددکاری نیست

تو مددکار من عاشق و دلدار منی

" مَحرَمی نیست که مَرحم بِنَهَد بردل من"

" جز تو ای دوست، که خود محرم اسرار منی

د از این عکس بـــــود که فهمیـــدم از من بیــــــکارتر هم تـــــو دنیــــــــا وجــود داره ...

شعر

 دیری ست که از روی دل آرای تو دوریم
 محتاج بیان نیست که مشتاق حضوریم

**********************


رسول اڪرم(ص):

خانہ اى که درآن قرآن فراوان خوانده شود🍃
خيرآن بسيارگردد
وبہ اهل آن وسعت داده شود🍃
وبراى آسمانيان بدرخشد🍃
چنان كه ستارگان آسمان براے زمينيان مےدرخشند🍃

📚كافى ج2،ص

 

 


ذیقعده شد و بهار ایران آمد
 
درمشهد و قم دو گنج پنهان آمد

در روز یکم کریمه آل رسول(ص)

 در یازدهم شاه خراسان آمد

خدا از رگ گردن به شما نزدیک تر است . . .

 

خدا را خالصانه عبادت کنید . . .

 

زندگی راه رسیدن به خداست . . . :)

 

به خدا اعتماد کن . . .

 

 

قشنگترین تکرار دنیا


نمازهایت را عاشقانه بخوان،حتی اگر خسته ای یا حوصله نداری،

 قبلش فكر كن چرا داری نماز میخونی؟؟؟

 آن وقت كم كم لذت میبری از كلماتی كه تمام عمرداری تكرارشون میكنی.

 تكرار هیچ چیز جز نماز در این دنیا قشنگ نیست.

هـرگـز نـمـازت را تـرك مـكـن

مـیـلیـون هـا نـفـر زیـر خـاك ،

بـزرگ تـریـن آرزویـشـان بـازگـشت بـه دنـیـاست

تـا سجـده كـنـنـد ... ولـو یـك سـجـده !

بخوان به نام پروردگارت که آفرید

 

 

 

 

 

 

 

 

روز جهانی مبارزه با مواد مخدر

 

سالروز درگذشت دکتر علی شریعتی

عاشقتم خدا . . .

 

 

گناه من چیست ؟! . . .


گناه من چیست اگر عاشق توام؟

تو که زیبایی و دلربا

تو که مهربانی و با صفا

تو که هر چه خوبی است زتوست

 چگونه نخواهم تو را؟

چگونه دوستت نداشته باشم؟


آینه زمینی  بدی و زشتیم را نشان می دهد

آینه زمینی  می گوید :

تو لایق گرد و غبار درگاه او نیز ، نیستی.

آینه زمینی دلم را نمی بیند.


کاش تو خریدار دل بی سامانم باشی ،

خریدار لحظه های بغض و غریبانه ام،

کاش دوستم داشته باشی...

عشق

 

زندگی گاهی قفس گاهی قناری میشود...
سهم ماهیها زمانی ؛ بیقراری میشود...

گاه دوشادوش ابری ؛ گاه هم بالین خاک
زندگی یک وقتهایی ؛ آبشاری میشود.

مثل تقدیر زلیخا ؛ تا عزیزی میرسد ...
عشق گاهی هم دچار بدبیاری میشود

با نگاهت ؛ کم ؛ نمک بر زخم تنهایی بپاش
زخم کهنه ؛ سر اگر واکرد ؛ کاری میشود

عاقبت بار نگاه تو به بندم میکشد ...
عشق گاهی زاده بی بند و باری میشود.

زیر باران بهاری ؛ دست من در دست تو ...
زندگی ؛ روزی همان که دوست داری میشود

لحظه ای بنشین کنارم ؛ دل بده ؛ آتش بگیر
این غزل روزی برایت ؛ یادگاری میشود..

 

زیبا سازی وبلاگ

 

 

گالری تصاویر زیبا

 

 

گل را به عزیزان میدهند

و محبت را به مهربانان

کدام لایق تو باشد

که هم عزیزی،هم مهربان

********************

 

گالری تصاویر زیبا

صبح یعنی: یک سلام آبی که بوی زندگی بده

صبح یعنی: امید برای یک شروعی زیبا

صبح یعنی: یک معجزه

یعنی: یک ایمان دوباره به قدرت خداوند

پیشكش میكنم مهربانی را به كسانی كه ؛

از دل شكستن بیزارند

و در تمنای آنند كه دلی بدست آورند

آنانكه رحمت آفرینند،نه زحمت آفرین

و برآنند تا در زندگی پل باشند نه دیوار

دلتون شادو لباتون خندون

درود بی کران بر شماخوبان

 

جملات طنز و شادی,جوک ضد دختر,جملات کوتاه و زیبا و اس ام اس,www.bafgh-yazd-sms.blogfa.com

 
 

 

 مپرس شادی من حاصل از کدام غم است
که پشت پرده ي عالم هزار زیر و بم است

زيان اگر همه ي سود آدم از هستي ست
جدال خلق چرا بر سر زياد و كم است

اگر به ملک رسیدی جفا مکن به کسی
که آنچه کاخ تو را خاک میکند ستم است

خبر نداشتن از حال من بهانه ي توست
بهانه ي همه ظالمان شبیه هم است

کسی بدون تو باور نکرده است مرا
که با تو نسبت من چون دروغ با قسم است

تو را هوای به آغوش من رسیدن نیست
وگرنه فاصله ي ما هنوز یک قدم است

فاضل نظری

مرا هزار امید است و هر هزار تویی
شروع شادی و پایان انتظار تویی

بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت
چه بود غیر خزانها اگر بهار تویی

دلم ز هرچه به غیر از تو بود خالی ماند
در این سرا تو بمان ! ای که ماندگار تویی

شهاب زود گذر لحظه های بوالهوسی است
ستاره ای که بخندد به شام تار تویی!

جهانیان همه گر تشنگان خون منند
چه باک زان همه دشمن، چو دوستدار تویی

دلم صراحی لبریز آرزومندی است
مرا هزار امید است و هر هزار تویی

"سیمین بهبهانی"

 

 

 

 

خداوندا دلــــم از دین بــری شد   ،   اسیر دام زلف آن پــــــــری شد

پری دید و پریشــــان گشت فایـز    ،    پری را هرکه دید از دین بری شد

دوبیتی های فائز دشتی عارفانه

دلم را جز تو کس دلبر نباشد   ،   به جز شور تو ام در سر نباشد

دل فایز تو عمدا می‌کنی تنگ   ،   که تا جـای کس دیــــگر نباشد

دوبیتی های فائز دشتی زیبا

دل آرامی که پــا بر دل گذارد   ،   ستم باشد که پا بر گِل گذارد

تمنـــــــایی که دارد یار فـــــایز   ،   قدم برچشم ما مشکل گذارد

بهترین دوبیتی های فائز دشتی

سحر شبنم چو بر گیسوش افتـــــــــاد   ،   در عالم شورشـــی از بوش افتــــــــاد

خوش آن ساعت که فایز همچو گیسوش   ،   پریشـــــــان‌وار بر پهلوش افتــــــــــاد

گلچین دوبیتی های فائز دشتی

نه هر چشمی ز جسمی می‌برد جان   ،   نه هر زلفی دلی سازد پریشان

نه هر دلبر ز فایز می‌برد دل   ،   رموز دلبری سری است پنهان

زیباترین دوبیتی های فائز دشتی

بگو با دلبــــــــــر ترسایــــــی امشــــب   ،   چه می‌شد گر که بی ترس آیی امشب

لبان خشــــــک فایــــــــــز را زرحمـــت   ،   به آن لعل لب تر… سایـــــــی امشب

مجموعه دوبیتی های فائز دشتی

زما آن چشــــم وابرو مـــــی برد دل   ،   لب و دندان و گیســــو مـــــی برد دل

بت فایـــــــز ز وضع و طـــــرز رفتـــــــار   ،   نه من دل داده‌ام اومـــــــی برد دل

بهترین های دوبیتی های فائز دشتی

پس از مرگم نخواهم‌های هایـــــی   ،   نه فـــــریادوفغـــــــان ونــه نوایــــــی

بگویی گشــــــته فایز کشـــتهٔ دل   ،   ندارد کشـــــتهٔ دل خونبهـــــــــایی

با حال ترین دوبیتی های فائز دشتی

مرا تن زورق است وناخــــــدا دل   ،   در این کشور بوَد فــــــرمــانروا دل

برد فایـــــــز به منزل یا کنـــد غرق   ،   نمی‌دانــــم برد ما را کجـــــــا دل

غمناک ترین دوبیتی های فایز

مزن شانه به زلف پرشــکن را   ،   مپوش از سنبل تر یاســمن را

دل فایز وطن دارد درآن زلف   ،   مکن دور از وطن اهل وطن را

ناب ترین دوبیتی های فائز دشتی

عجب دارم از آن زلف چلیپا   ،   که دارد صد هزاران دل درآن جا

بت فایز مزن شانه برآن زلف   ،   مکن ویرانه خود آن آشـیان‌ها

دوبیتی های فائز دشتی عاشقی

بهار آمد گلستان شد مطــــرا   ،   شدند از نو عنادل مست وشیــدا

جوانی کاش فایــز بد چوگلشن   ،   که هرساله شدی سرسبز و خضـرا

قشنگ ترین دوبیتی های فائز دشتی

بتا آهسته تر بردار پــــا را   ،   از این دام بلا بردار مـــا را

سراغ نیمه جان داری ز فایز   ،   بیا بستان سرمنت خدا را

غمگین ترین دوبیتی های فائز دشتی

اگر خواهی بسوزانی جهان را   ،   رخی بنما بیفشان گیسوان را

بت فایز اشارت کن به ابروت   ،   بکش تیغ و بکش پیر و جوان را

دوبیتی های فائز دشتی جدید

به رخ جا داده‌ای زلف سیه را   ،   بکام عقرب افکندی تو مه را

که دیده عقرب جراره فایــز   ،   زند پهلو به ماه چهـارده را

نگفتم جا مده بر چهره گیسو
مسوزان اندر آتش بچه هندو؟
بت فایز گمانم ، کافرستی
که با آتش پرستی کرده ای خو؟

...

دلا تا چند در آزارم از تو
گهی نالان ، گهی بیمارم از تو
تو فایز در جهان بدنام کردی
برو ای دل که من بیزارم از تو

...

دو گیسو را به دوش انداختی تو
ز ملک دل دو لشکر ساختی تو
به استمداد چشم و زلف و رخسار
به یکدم کار فایز ساختی تو

...

نسیم ، امشب عجب دفع غمی تو
یقین دارم نه از این عالمی طتو
شمیم زلف یار فایزستی
و یا ز انفاس ابن مریمی تو؟

...

خوش لحان مرغکی وقت سحرگاه
مرا بیدار کرد از صوت دلخواه
زدی هی بال خواندی شعر فایز
که بر تو باد رحمت بارک الله

...

به زیر زلف برق گوشواره
زده بر خرمن عمرم شراره
بیا فایز که از نو آتش طور
تجلی کرده بر موسی دوباره

...

دام از بس که دنبال تو گشته
دل خون گشته پامال تو گشته
مگر در وقت مردن خون فایز
ترشح کرده و خال تو گشته

...

غم و غصه تن و جانم گرفته
فراق یار دامانم گرفته
به کشتی اجل فایز سوار است
میان آب ، طوفانم گرفته

...

پری رویان به ما کردند نظاره
یکی چون ماه و باقی چون ستاره
کمان ابرو و مژگان تیز کردند
زدند بر جان فایز چون هزاره

شعر از فایز

اطلاعات موبایل

در این مطلب از سایت سرزمین دانلود، تعدادی از کد های مخفی و کاربردی گوشی های اندرویدی را گرد آوری کرده ایم تا دارندگان این گوشی ها بتوانند به راحتی  از این کد های مخفی در گوشی خود استفاده کنند.

 

*#*#4636#*#*
با تایپ این کد در گوشی اندرویدی خود، می توانید اطلاعات تلفن، اطلاعات باطری، تاریخچه کارکرد باطری و وضعیت کاربری آن را ببینید.

*#*#7780#*#*
با این کد گوشی شما
factory data reset
می شود، یعنی اینکه موبایل به تنظیمات پیش فرض کارخانه برمی گردد و این اطلاعات از درون آن حذف می شوند: اکانت های گوگل که روی موبایل تعریف شده یا با آن در ارتباط باشند تنظیمات و اطلاعات ذخیره شده در اپلیکیشن ها و سیستم اپلیکیشن های دانلود شده اما این دستور کاری به برنامه های سیستمی، اپلیکیشن ها و همچنین اطلاعات کارت حافظه ندارد.

*2767*3855#
این دستور یک خرابکار تمام عیار است. گوشی شما را به تنظیمات کارخانه ای بر می گرداند، اما سر راه همه چیز را از فایل و فولدر گرفته تا اطلاعات و تنظیمات حافظه داخلی تلفن، پاک می کند و سپس فریم ویر (
firmware) گوشی را از دوباره نصب می کند. پس در استفاده از این کد نهایت دقت را به کار ببرید و مراقب باشید.

*#*#34971539#*#*
این کد اطلاعاتی درباره دوربین گوشی را به شما نشان داده و گزینه های زیر را هم در اختیارتان می گذارد: آپدیت فریم ویر دوربین در ایمیج (هیچ گاه این گزینه را امتحان نکنید) آپدیت فریم ویر دوربین روی کارت حافظه
SD نمایش ورژن فریم ور دوربین شمارش تعداد آپدیت فریم ور

*#*#7594#*#*
این دستور، عملکرد دکمه قطع مکالمه/پاور (
EndCall/Power) را تغییر می دهد. شما می توانید شیوه عملکرد این کلید به خصوص را خودتان تنظیم کنید.

*#*#273283*255*663282*#*#*
این کد به شما امکان پشتیبان گیری از فایل های چند رسانه ای همچون عکسها، فیلم ها، آهنگ ها و یادداشت های صوتی را می دهد.

*#*#197328640#*#*
با تایپ این عبارت به مود سرویس گوشی وارد می شوید. در آنجا می توانید تست های مختلفی را انجام داده و یا تنظیمات گوشی را تغییر دهید.


کدهای تست سخت افزاری (وای فای، بلوتوپ، جی پی اس)

تست کارت شبکه بیسیم موبایل
*#*#232339#*#*
*#*#526#*#*
*#*#528#*#*

تست
GPS
*#*#1472365#*#*
*#*#1575#*#*

تست بلوتوث
*#*#232331#*#*

این کد آدرس دستگاه بلوتوث را نمایش می دهد
*#*#232337#*#

برای ورود به بخش سرویس کنترل و تظارت
Gtalk از این کد استفاده کنید
*#*#8255#*#*

کدهای مخفی برای دستیابی به اطلاعات فریم ور (میان افزار) :

*#*#4986*2650468#*#*
PDA, Phone, H/W, RFCallDate

*#*#1234#*#* –
PDA and Phone

*#*#1111#*#* –
FTA SWVersion

*#*#2222#*#* –
FTA HW Version

*#*#44336#*#*
PDA, Phone, CSC, Build Time, Changelist number


کدهای مخفی برای تست های مختلف کارخانه ای

تست سیگنال
*#*#0283#*#*

تست ال سی دی
*#*#0*#*#*

ورژن صفحه لمسی
*#*#2663#*#*

تست ویبره و نور صفحه کلید
*#*#0842#*#*

تست صفحه لمسی
*#*#2664#*#*

تست سنسور مجاورت
*#*#0588#*#*

نمایش ورژن رم
*#*#3264#*#*

تست صدای زنگ
*#*#0673#*#* *#*#0289#*#*

 

 

:(

 

 


مولا علی (ع) فرمودند : دروغگو و مرده هر دو یکسانند ، زیرا برتری زنده بر مرده این است که به او اعتماد میشود ، پس وقتی در اثر دروغگویی به سخن او اعتماد نشود ، زنده بودن او بی فایده گشته ، همانند مرده میشود.


 مولا علی (ع) فرمودند : هیچ بدی و زشتی بدتر از دروغگویی نیست. بحارالانوار جلد 72 صفحه 259 حدیث 23 

 

 

تولدمه...

دلم تنگه برات ...

 

چگونه اعضای کانال تلگرام را افزایش دهیم؟

افزایش اعضای کانال تلگرام رایگان, ربات افزایش ممبر تلگرام

ارائه محتوای مناسب و ارزشمند از راههای افزایش اعضای کانال در تلگرام است

 

افزایش اعضای کانال تلگرام ، مهمترین دغدغه صاحبان کانال در این شبکه اجتماعی موبایلی است. در این مطلب موثرترین روش های افزایش اعضای کانال تلگرام را به شما آموزش خواهیم داد.با ما همراه باشید.

 

در ابتدا ذکر این نکته لازم به نظر می رسد که افزایش اعضای کانال تلگرام ( Telegram ) با روش های غیر معمول نظیر ربات ها و نرم افزارهایی که در این روزها در اینترنت فراوان یافت می شود ، نه تنها موثر نخواهد بود بلکه در بیشتر موارد باعث هدر رفتن زمان و پول شما خواهد شد. روش هایی که در این مطلب برای افزایش اعضای کانال تلگرام معرفی شده است ، همه کاملا استاندارد، موثر و کاربردی‌ست.پس بهتر است به جای فکر کردن به راه های میانبر و روش های غیر معمول ، تا انتهای این مطلب ما را همراهی کنید.

 

مالک و سازنده کانال به عنوان مدیر اصلی می تواند در بدو ساخت کانال تا ۲۰۰ نفر از مخاطبین دوجانبه (Mutual Contacts یعنی مخاطبینی که شما شماره آنها را دارید و آنها نیز شماره شما را دارند) خود را به کانال اضافه کند. این عمل برای استارت کار و شروع فعالیت کانال به عنوان یک محرک مناسب از طرف تلگرام به سازنده کانال داده شده است تا کار رشد کانال سرعت بیشتری پیدا بکند. اما مشکل بزرگ این روش این است که عضویت افراد بدون اطلاع و جلب رضایت آنها صورت می گیرد و ممکن است باعث ناراحتی و به طبع ترک کانال توسط آنها شود.

 

خیلی از دوستان در این مدت از من سوال می کنند که مثلاً چطور یک لیست شماره (مثل فایل اکسل، متنی و …) را وارد اعضاء کانال کنیم؟ یا مثلاً چطور بیشتر از ۲۰۰ نفر را به کانال اضافه کنیم؟ و سوالاتی از این دست. باید به اطلاع همه دوستانی که این سوال ها را دارند برسانم که می توان فقط و فقط ۲۰۰ نفر از مخاطبین Mutual را به کانال اضافه کرد. اضافه کردن لیست شماره و یا مخاطب بیشتر توسط مدیر فعلاً امکان پذیر نیست و شاید در نسخه های بعدی تلگرام چنین قابلیت هایی به آن اضافه شود که بنظر خودم دور از انتظار است.

 

۱- ارائه و تولید محتوای مناسب و ارزشمند
باید اعتراف کنم که بهترین راه جذب مخاطب برای کانال تولید محتوای ارزشمند است طوری که مخاطبین فعلی کانال مجاب به بازنشر آن در گروه های دیگری که در آنها عضو هستند شوند و افراد عضو در آن گروه ها با دیدن مطالب بازنشر شده از کانال شما و پسندیدن آن به عضویت در کانال شما تشویق شوند. برای این منظور توجه به توصیه های زیر می تواند مفید باشد:

تصویر لوگو و توضیحات (Description) مناسبی برای کانال خود انتخاب کنید.
در انتهای هر پستی (متن یا تصویر) که در کانال منتشر می کنید شناسه (ID, Username) کانال یا URL (لینک) آن را قراردهید تا اگر پست های کانال در جایی دیگر توسط اعضاء فوروارد میشوند لینک کانال هم فرستاده شود.

 

اگر در گروههایی عضو هستید مطالب کانال خود را با لینک زیر آن در گروهها منتشر (Forward) کنید تا توسط اعضاء گروه ها دست به دست شود. این عمل یکی از موثرترین راه ها می باشد. البته بیاد داشته باشید در تبلیغ کانال حتما از عکس و تصویر و لینک دعوت استفاده کنید.

 

۲- انتخاب موضوع و هدف مناسب
ابتدا هدف خود از ساخت کانال مشخص کنید و به هیچ عنوان بعد از مدتی لینک و موضوع کانال و تغییر ندهید، سعی کنید مطالب مرتبط با نام و پیشینه کانال منتشر کنید تا از ریزش اعضاء جلوگیری شود. مثلاً اگر در کانالی که از اسم و توضیحات آن برمی آید که یک کانال علمی باشد مطلب طنز یا سیاسی ارسال شود ممکن است برخی از اعضاء از این موضوع خوششان نیاید و کانال را ترک کنند.
همچنین موضوع کانال خود نقش کلیدی در آینده آن دارد. به طور مثال کانال های سرگرمی و حاوی مطالب طنز بهتر از کانالهای تجاری، علمی و … در جذب اعضا موفق هستند.

 

۳- انجام تبادل لینک با دیگر کانال ها بخصوص کانال های پربازدید
راه دیگری که می تواند خیلی سریع به رشد اعضاء کانال تان کمک کند انجام تبلیغ در کانال های پر مخاطب در خود تلگرام میباشد که اینکار خود به دو روش تبلیغ متقابل و تبلیغ پولی انجام می گیرد.

 

در روش تبلیغ متقابل (که به مبادله لینک هم معروف است) شما می توانید با مدیر کانال دیگری بر سر این موضوع که شما تبلیغ کانال وی را در کانال خود قرار دهید و در عوض وی نیز کانال شما را در کانال خود تبلیغ کند توافق کنید. کاری که این روزها در بسیاری از کانال ها مشاهده می کنید. البته کانال ها معمولا با تعداد اعضاء برابر تبادل لینک را انجام می دهند.

 

نکته مهم دیگر اینکه تبادل لینک در یک دوره ابتدائی جذابیت دارد ولی استفاده بیش از اندازه از آن باعث افت کیفیت کانال و خود دلیلی برای ترک کانال توسط اعضاء می شود. سعی کنید در روز یک یا نهایتاً دوبار اینکار را انجام دهید.
در روش دوم که مختص کانال های با اعضاء بالای ۱۰۰ هزار نفر است مدیران کانال با دریافت مبالغی اقدام به تبلیغ کانال شما در کانال خود خواهند کرد.

 

۴- تبلیغ کردن کانال در رسانه های دیگر
یکی از راه های موثر دیگر در افزایش اعضای کانال تلگرام انتشار اطلاعات و نشانی URL کانال در وب سایت های اینترنتی است. برای اینکار می توانید با جستجو در گوگل و پیدا کردن وب سایت هایی که لیست کانال های تلگرام را به اشتراک می گذارند در آن وب سایت ها اقدام به به اشتراک گذاری اطلاعات کانال خود کنید مثلاً بصورت ارسال نظر (Comment) و …
همچنین استفاده از دیگر شبکه های اجتماعی مثل فیسبوک، گوگل پلاس، لاین و … نیز می تواند مفید باشد.

 

۵- نگه داشتن عضو مهمتر از جذب عضو جدید
یکی از مهمترین روش های افزایش اعضای کانال تلگرام حفظ آنها در کانال است. یعنی شما باید بتوانید درکانال جاذبه ای ایجاد کنید که اگر عضو جدیدی به کانال وارد شد به ماندن در کانال تشویق شود. در همه کانال ها همواره جذب عضو وجود دارد اما در بسیاری از آنها ریزش اعضاء بقدری است که نتنها رشدی در تعداد اعضاء دیده نمی شود بلکه کاهش در تعداد اعضاء قابل لمس می شود.

 

۶- کار تیمی مستمر
کانال تلگرام این قابلیت را دارد که چند مدیر (Admin) انتخاب کنید، اگر افراد مورد اعتمادی میشناسید آنها را ادمین کنید تا به شما در انتشار مطالب کانالتان کمک کنند. با تولید مطالب با کیفیت بیشتر بطبع احتمال انتشار آنها در دیگر گروهها و جذب عضو بالاتر خواهد رفت. البته سعی کنید ادمین های کانال زیاد نباشند چون ممکن است از آن طرف بام بیوفتید و با تولید محتوای زیاد عده ای از اعضاء بدلیل عدم وقت برای چک کردن همه آنها کانال را ترک کنند.

 

دیگر اینکه اگر کانال دارای چند مدیر است حتما طبق یک برنامه جاری همیشه یک مدیر آنلاین داشته باشید. همچنین با مدیران خود همفکر شده و مشورت کنید تا بتوانید مطالب بهتر و ارزشمندتری منتشر کنید.

 

و چند نکته مهم دیگر
سعی کنید حتماً نوع کانال عمومی باشد، هر کاربر می تواند ۴ کانال عمومی (Public) داشته باشد. زیرا کانال های عمومی در نتایج جستجو کاربران نمایش داده می شوند و این خود می تواند یکی از راه های جذب عضو باشد.

 

تا جای ممکن سعی کنید لینک کانال را کوتاه و با معنی انتخاب کنید تا کاربران بتوانند آن را براحتی بخاطر سپرده و در تایپ آن مشکلی نداشته باشند. هرچند که الان انتخاب شناسه مناسب بدلیل کثرت کانال ها کار سختی شده است.

 

تکرار مطالب باعث افت جذابیت کانال می شود. بنابراین از ارسال مطالب تکراری خودداری کنید.

 

مطالب را براساس یک زمانبندی مشخص شده انتشار بدهید. جوری نباشد که در یک ساعت ۱۰۰ مطلب منتشر کنید و در بقیه روز هیچ مطلبی منتشر نکنید.همچنین سعی کنید از ساعت ۱۲ شب تا حدود ۹ صبح مطلبی در کانال تلگرام خود منتشر نکنید. در صورت رعایت این موضوع امکان خارج شدن کاربران از کانال بسیار بالا خواهد رفت.

 

جمع بندی
تمام مواردی که در بالا گفته شد ، روش های درست و مناسب برای افزایش اعضای کانال تلگرام است با این حال، بهترین راه افزایش اعضای کانال تلگرام تولید محتوای ارزشمند است و داشتن کمی صبر و مداومت در تولید محتوا خود باعث رشد بمرور که روز بروز سریع تر خواهد شد می شود.
منبع:gadgetnews.ir

 

شعر-تلگرام ونکات تلگرامی

آمدی ، گل در وجودم زاده شد

برگ برگِ خاطرم ، افتاده شد

کوچ کردی مدتی از بزم عشق
باز قلبت ، راهی این جاده شد

با تبسم ، بوسه ها بر لب زدی
نبض و گرمای تنت سجاده شد

پیش چشمم باز هم ، عاشق شدی
عشق در بطن دلت ، آماده شد

من به خلوتگاه چشمت ، ساکنم
این پیام از من به قلبت ، داده شد

بی تو پوچم ، ای نگاهت زندگی
روز و شب سمت نیازم ، باده شد

ذره ذره ، غرق گشتم در جنون
حالیا ، دیوانگی هم ، ساده شد

گشته زندانی وجودم در قفس
با تو اما ، بال عشق آزاده شد

آفتاب مشرق و مغرب کنون
هر دو با هم ، بر زمین قلاده شد

کورس عشقت تا نهایت می رود
راز دل از عشق تو ، بگشاده شد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد

عشق

 

 

 

عکس عاشقانه love images
 
 


57
به عکس نگاه کنید وسعی کنید شخص موجود در عکس را پیداکنید
فقط ۲ دقیقه بیشتر ادامه ندهید زیرا تیز هوش نیستید

 

امام خمینی

 

آموزش کامل ۱۰ نکته و ترفند جالب در تلگرام که احتمالا نمی دانستید!

 

با توجه به رشد روز افزون تعداد کاربران تلگرام خصوصا در کشور عزیزمان ایران و همچنین استقبال فوق العاده کاربران از مطالب تلگرامی، تیم آموزش اندروید سیتی تصمیم به تهیه مقاله ای جامع در خصوص ارائه ترفند ها و نکاتی خاص در خصوص این مسنجر گرفت.لازم به ذکر است احتمالا برخی کاربران به دلیل کار کردن زیاد با این برنامه خیلی از این نکات را به صورت تجربی بلد باشند پس افراد فوق حرفه ای در تلگرام این آموزش را نخوانند هر چند خواندن آن هم خالی از لطف نیست!

 

آموزش 10 نکته و ترفند جالب در تلگرام Telegram

 

 

 

  • در ابتدا پیشنهاد می کنیم برای دسترسی کامل به تمام قابلیت های تلگرام، آخرین نسخه آن را از این بخش دانلود نمایید.

 

 

 

۱- مشاهده عکس های پروفایل قدیمی یک شخص در تلگرام :

 

برای این کار ابتدا منوی تلگرام را باز کنید و گزینه setting را انتخاب نمایید.وارد زیر منوی contact شوید شخص مورد نظر را انخاب کنید و بر روی آن کلیک کنید در صفحه باز شده بر روی عکس شخص لمس کنید تا پروفایل آن شخص گشوده شود در صفحه باز شده بر روی عکس شخص کلیک کنید تا عکش شخص به صورت کامل باز گردد.اکنون در گوشه سمت چپ و بالا می توانید تعداد عکس ها را ببینید و به راحتی برای مشاهده آن ها می توانید با لمس به چپ و راست عکس ها را مشاهده نمایید.

 


 

 

 

۲- نحوه ایجاد چت مخفی (Secret Chat) :

 

گهگاهی لازم است برای امنیت بیشتر و اطمینان خاطر از بخش سکرت چت به گفتگو با دوستان بپردازیم.برای این کار ابتدا بر روی لوگوی آبی رنگ مداد در گوشه سمت راست و پایین صفحه لمس نمایید و از منوی باز شده  New Secret Chat را از لیست بالای  Contacts انتخاب نمایید.مخاطب مورد نظرتان را برگزینید تا صفحه چت گشوده شود.

 

جالب است بدانید در این محیط شما قادرید برای پیام هایی که برای مخاطب خود می فرستید زمانی را معین بکنید، که بعد از آن زمان پیام های شما از بین برود تا شخص مورد نظر نتواند از پیام ها سو استفاده کند.برای این منظور در همان صفحه چت بر روی سه نقطه گوشه راست و بالای صفحه لمس نمایید و گزینه set self-destruct timer  تاچ نمایید و زمانی را برای حذف اتوماتیک پیام ها انتخاب نمایید.

 


 

 

 

۳- غیر فعال کردن دانلود خودکار عکس، فایل و فایل صوتی :

 

دانلود خودکار فایل یا عکس پیش فرض در تلگرام فعال میباشد و این باعث می شود حجم و ترافیک اینترنت شما بی دلیل مصرف شود.برای غیرفعال نمودن این ویژگی ابتدا منوی تلگرام را باز کنید و گزینه setting را انتخاب نمایید.سپس در تب Automatic media download تیک مربوط به تمام موارد را بردارید.(هر چند می توانید این قسمت را به دلخواه سفارسی نمایید مثلا عکس ها اتوماتیک دانلود شوند و…)

 


 

 

 

۴- گذاشتن رمز و پسورد برای تلگرام :

 

این ویژگی که باعث می شود کسی جز شما نتواند وارد برنامه شود در چند مرحله ساده انجام می شود. ابتدا منوی تلگرام را باز کنید و گزینه setting را انتخاب نمایید.وارد زیر منوی privacy and security شده و سپس گزینه Passcode Lock را انتخاب نمایید.در این قسمت ضمن گذاشتن رمز بر روی برنامه می توانید تعیین کنید که در  چه مدت زمانی رمز بر روی برنامه فعال شود (Auto Lock) یا این که آن را به طور دستی فعال کنید.

 


 

 

 

۵- نحوه حذف مخاطبین Contact در تلگرام :

 

این موارد که جز مشکلات رایج کاربران است به راحتی انجام می شود.برای این کار لازم است ابتدا مخاطب مورد نظر را انتخاب نمایید.سپس هنگامیکه وارد محیط چت با مخاطب شدید بر روی عکس او لمس نمایید تا وارد پروفایل او شوید.حال منوی سه نقطه در گوشه راست و بالا را زده و گزینه Delete را از لیست گزینه ها انتخاب نمایید.

 


 

 

 

۶- نحوه گذاشتن برچسب (#) برر روی پیام ها :

 

گاهی لازم می شود برای دسترسی آسان تر به پیام های مهم بر روی آن ها برچسب گذاری کنید تا در موقع نیاز قادر باشید آن ها را سریع تر جستجو و مشاهده کنید.برای اینکار در هنگام ارسال پیام هشتگ مورد نظر خود را به اول پیام اضافه کنید.مثلا برای اینکه واژه “اندروید سیتی” تبدیل به یک برچسب شود قبل از نوشتن آن علامت # را می گذاریم که در اینصورت پیام به رنگ آبی در آمده و با کلیک بر روی آن می توان تمام پیام های با این هشتگ را پیدا نمود.

 


 

 

 

۷- نحوه اضافه کردن استیکر به تلگرام :

 

حتما برای شما هم پیش آمده است که از یکی از استیکرهای ارسالی دوستانتان خوشتان آمده و مایل بودید آن را در لیست استیکرهای خود داشته باشید.برای این کار بر روی استیکر مورد نظر لمس نمایید پس از آن گزینه Add to Stickers را انتخاب نمایید، اکنون شما به کل مجموعه آن استیکرها دسترسی خواهید داشت و می توانید آنها را دریافت و استفاده نمایید.

 


 

 

 

۸- پاک کردن استیکر از تلگرام :

 

بعضا کاربرانی بودند که مشکل آنها حذف استیکر از لیست استیکر ها بوده است زیرا در تلگرام  تعداد محدودی استیکر میتوانید به لیست خود اضافه کنید و وقتی بیش از آن استیکر به لیست اضافه کنید آنها برای استفاده در لیست شما قرار نمیگیرند.برای این منظور ابتدا منوی تلگرام را باز کنید و گزینه setting را انتخاب نمایید.وارد زیر منوی Stickers شوید.در این قسمت پکیج های استیکر را مشاهده می نمایید.بر روی پکیچ مورد نظر رفته و سپس منوی سه نقطه ی گوشه راست و بالا را باز کرده و گزینه Remove  را انتخاب نمایید.

 


 

 

 

۹- نحوه حذف اکانت تلگرام :

 

این کار کمی توضیح بیشتری نیاز دارد و ما آموزش اختصاصی آن را در این صفحه برای شما عزیزان قرار داده ایم.

 


 

 

 

۱۰- آموزش ساختن آی دی (ID) در تلگرام :

 

علاوه برشماره تلفن می توانید در تلگرام یک شناسه یا آی دی نیز برای خود مشخص کنید تا دیگران در هر جای دنیا شما را بر اساس آن جستجو و پیدا نمایید و بدین ترتیب شماره تلفن برای چت و اضافه کردن شما به لیست دوستان نیازی نباشد.برای این منظور ابتدا منوی تلگرام را باز کنید و گزینه setting را انتخاب نمایید.وارد زیر منوی Info شوید و گزینه Username را انتخاب و یک شناسه یکتا تعیین کنید.پس از تعیین، تیک منوی بالا برنامه را انتخاب کنید. در صورتی که شناسه از قبل ثبت نشده باشد در قسمت Username نمایش داده می شود.

 

 

 

 

 

 

 

فقط خدا

خدایا ترادوست دارم ازجانم ازهمه چیز دنیا وداشته هایم ترا بیشتر دوست دارم

 هیـچ جـز یـاد تـو ، رویای دلاویـزم نـیست
هیـچ جـز نـام تـو ، حـرف طـرب انگـیزم نـیست!

عـشق می ورزم و می سـوزم و فـریـادم نـه!
دوست می دارم و می خـواهـم و پـرهـیزم نـیست

نـور می بـیـنم و می رویـم و می بـالم شـاد
شاخه می گـستـرم و بـیـم ز پـائـیـزم نـیست

تـا به گـیتی دل ِ از مهـر تـو لبـریـزم هـست
کـار با هـستی ِ از دغـدغـه لـبریـزم نـیست

بخـت آن را کـه شـبی پـاک تـر از بـاد ِ سـحر
بـا تـو ، ای ماه شبانگاه بـیامیـزم نـیست

تـو بـه دادم بـرس ای عـشق ، که با ایـن هـمه شـوق
چـاره جـز آنکـه به آغـوش تـو بگـریـزم نـیست

 

ماه مرداد تولد محیا را دوست دارم

 

من برای دیدنت لحظه شماری می کنم

مثل سربازاسیری بی قراری می کنم

 

با تواعضای وجودم غرق درآرامش است

غیرتو، با هرکسی ناسازگاری می کنم

 

چون دو تا کشورکه مرزمشترک دارند، من

با تواحساسِ قشنگ هم جواری می کنم

  

شب به همراه تمام ابرهای آسمان

دشت اندوهِ دلم را آبیاری می کنم

 

یاد توشیرین ترین رنج است باورکن که من

همچو ایوب پیمبر، بردباری می کنم

 

جزغم عشق تو خوردن روزو شب درزندگی

نه به جایی می زنم سر، نه که کاری می کنم

 

مثل چشم روزه دارانی که می جویند ماه

من برای دیدنت لحظه شماری می کنم

 

  عکس   چند متن عاشقانه کوتاه فوق العاده زیبا

 

 

عکس سلام و صبح بخیر

 متن زیبا و شعر عاشقانه leilaaaaa.blogfa.com

یک بوسه ز لب های تو در خواب گرفتم  

گویی که گل از چشمه مهتاب گرفتم

در برکه اشکم همه دم نقش تو دیدم

این هدیه خوبی است که از آب گرفتم

هرگز نتوانی که ز من دور بمانی

چون عکس تو را در دل خود قاب گرفتم

 

 

 

 

 

حکایت

هر چه خواندیم اول هر سال
حول احوالنا به احسن حال

حالمان به نشد که هر ساله
گاومان زاده است گوساله

تا به امید توست می‌دانیم
که به این حال و روز می‌مانیم

چون چنین است ای خدای ودود
از تو خواهیم با تمام وجود

حال ما را به خویش وابگذار
خود بدانیم و حال زار و نزار

سر به راهیم یا اگر اوباش
کار با کارمان نداشته باش

گیوه را ور کشیم و دل بدهیم
دست در دست یکدگر بنهیم

لای چرخ زمانه چوب کنیم
خودمان حال خویش خوب کنیم

حکایت

گر ببینی ناکسان بالا نشینند صبر کن! 

 

دود اگر بالا نشیند کسر شان شعله نیست
جای چشم ابرو نگیرد گرچه او بالاتر است

شصت و شاهد هر دو دعوای بزرگی می کنند
پس چرا انگشت کوچک لایق انگشتر است

آهن و فولاد از یک کوره می آیند برون
آن یکی شمشیر گردد،دیگری نعل خر است

گر ببینی ناکسان بالا نشینند صبر کن
روی دریا کف نشیند،قعر دریا گوهر است

 

حق با کدام است؟!

 

 

روزی صلاح الدین ایوبی فرمانده مسلمانان در جنگ های صلیبی به خاطر كمبود بودجه نظامی نزد شخص ثروتمندی رفت تا شاید بتواند پولی برای ادامه جنگ هایش بگیرد.

آن تاجر مبلغ مورد نیاز فرمانده مسلمانان را به او پرداخت كرد.صلاح الدین موقعی كه خواست از خانه بیرون برود، رو به آن مرد نمود و پرسید:
به نظر شما بین سه دین یهود و مسیح و اسلام كه با هم در جنگ هستند، حق با كدام یك است؟؟
آن تاجر بزرگ گفت بنشین تا یك داستان برایت بگویم؛ بعد خودت نتیجه گیری كن.
او گفت: 

 

در روزگاران قدیم مرد كشاورزی بود كه صاحب یك انگشتر بود و همه می گفتند این انگشتر نزد هر كس باشد، به كمال انسانیت می رسد. 

 

خداوند به مرد كشاورز سه پسر داد و وقتی پسران بزرگ شدند، پدر آن ها از روی آن انگشتر دو تای دیگر دقیقا شبیه اولی درست كرد و به هر كدام از پسرانش یكی از انگشترها را داد.
از این به بعد هر كدام از پسرها می گفتند كه انگشتر اصلی پیش اوست و همیشه با هم دعوا داشتند بر سر این كه انگشتر اصلی كه باعث كمال انسانیت می شود، پیش كدام یك از ـآن هاست؛ تا بالاخره تصمیم گرفتند برای مشخص شدن انگشتر اصلی پیش قاضی بروند.
وقتی شرح ماجرا را برای قاضی گفتند، قاضی گفت: 

 

احتمالا انگشتر اصلی گم شده است ، چون قرار بر این بوده كه آن انگشتر پیش هر كس باشد، دارای كمالات انسانی باشد؛ اما شما سه نفر كه هیچ فرقی با هم ندارید و مدام مشغول ناسزا گویی به یكدیگر هستید...

 

 

تلگرام آیا تلگرام خوب است؟

آیا تلگرام خوب است؟

 

.... به نظر من تلگرام چیز خوبی است. در تلگرام همه آدم ها خوبند. همه چیزهای خوب و با مزه می نویسند. 

من فامیل های تلگرامی خود را بیشتر از فامیل های واقعی ام دوست دارم. 

مثلا دایی عزت که به قول بابایم اخلاقش خیلی گند است و زورکی جواب سلام ما را می دهد ،کلی جوک های خنده دار در تلگرام می گذارد و ما را می خنداند  یا عمه اقدس که چشم دیدن هیچ کدام ما را ندارد، یک پا شاعر شده است و مرتب از مهربانی و گذشت حرف می زند. 

من نوشته های عمه اقدس را خیلی دوست دارم. زن عمو فریده همش از طبیعت و حفظ  اون میگه، اما مامانم میگه پس چرا پوست پفک رو تو خیابون میندازه !!

 دایی محسن هم حرفای قشنگ واسه حیوونا میزنه و میگه باید به اون ها غذا بدیم و نازشون کنیم .. اما خودم دیدم با لگد یه گربه رو زد . 

زهرا خانم همسایه بالاییمون خانم جلسه ایه و  حدیث و دعاهای خوبی توی تلگرام میذاره و همش از خدا تشکر میکنه، اما پیش مامانم که میاد، همش شوهرشو نفرین میکنه و غیبتشو میکنه..

 بابایم می گوید مردم در تلگرام منافق می شوند، اما من معنی منافق را نمی دانم. به نظر من بهشت جایی مثل تلگرام است همه با هم خوبند و حرف های خوب می زنند. وقتی بزرگ شدم می خواهم با یکی در تلگرام عروسی کنم و صبح تا شب با او در تلگرام زندگی کنم. 

ای کاش همه بتوانیم با هم در جایی مثل تلگرام زندگی کنیم. 

 

این بود انشای من در باره تلگرام

.

 

ﻣﯿﮕﻦ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﮔﺎﻧﺪﯼ می خوﺍﺳﺖ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﺑﻪ ﺟﻠﺴﻪ ﺍﯼ ﺑﺮﺳﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﺍﺯ ﺣﻖ ﻣﻠﺘﺶ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﻫﺎ ﺩﻓﺎﻉ ﮐﻨﻪ، ﺑﻪ ﻗﻄﺎﺭ ﺩﯾﺮ ﻣﯿﺮﺳﻪ ﻭ ﻗﻄﺎﺭ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺣﺮﮐﺖ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻣﯿﺸﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻗﻄﺎﺭ ﺑﺪﻭﻩ . 

 

ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺑﻪ ﻗﻄﺎﺭ ﻣﯿﺮﺳﻪ ﻭ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﯿﺸﻪ؛ﺍﻣﺎ ﯾﮏ ﻟﻨﮕﻪ ﮐﻔﺸﺶ ﺍﺯ ﭘﺎﺵ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﺩ ﻭ ﻣﯿﻔﺘﻪ ﮐﻨﺎﺭ ﺭﯾﻞ ﻭ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﻭﻥ ﯾﮑﯽ ﻟﻨﮕﻪ ﺭﻭ ﻫﻢ ﻣﯿﻨﺪﺍﺯﻩ. 

 

ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺮﺳﻪ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﻭ ﻭﺍﺭﺩ ﺟﻠﺴﻪ ﻣﯿﺸﻪ ، ﺗﻤﺎﻡ ﺣﻀﺎﺭ ﺑﻪ ﮔﺎﻧﺪﯼ ﭘﺎﺑﺮﻫﻨﻪ می خندﻥ ﻭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍنگلیسی ها ﻣﯿﮕﻪ ک 

 

ﺁﻗﺎﯼ ﮔﺎﻧﺪﯼ کفش هاﯾﺘﺎﻥ ﮐﻮ؟ نکنه ﺑﺎ ﭘﺎﯼ ﺑﺮﻫﻨﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﯾﻦ ﺍﺯ ﺣﻘﻮﻕ ﻣﻠﺘﺘﻮﻥ ﺩﻓﺎﻉ ﮐﻨﯿﺪ؟ !!! 

 

ﻣﺠﺪﺩﺍ ﻫﻤﻪ ﺧﻨﺪﻩ اﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﻭ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺳﺮ ﺩﺍﺩﻧﺪ . ﮔﺎﻧﺪﯼ ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺑﺮ ﻟﺐ ﺁن ها ﺭﺍ ﻧﻈﺎﺭﻩ می کرﺩ. ﻭﻗﺘﯽ ﺧﻨﺪﻩ ﯼ ﺁن ها ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ، ﮔﺎﻧﺪﯼ ﮔﻔﺖ: 

 

ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﺗﺎﺧﯿﺮ به دﻧﺒﺎﻝ ﻗﻄﺎﺭ می دﻭﯾﺪﻡ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﺮﺳﻢ ،ﯾﮏ ﻟﻨﮕﻪ ﮐﻔﺸﻢ ﺍﺯ ﭘﺎﯾﻢ ﺩﺭ ﺁﻣﺪ ﻭ ﻣﻦ ﺁﻥ ﯾﮑﯽ ﻟﻨﮕﻪ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩﻡ ﻭ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻟﻨﮕﻪ ﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﭘﺎﺑﺮﻫﻨﻪ ﺍﯼ ﭘﯿﺪﺍﯾﺸﺎﻥ ﮐﺮﺩ، ﯾﮏ ﺟﻔﺖ ﮐﻔﺶ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻧﻪ ﯾﮏ ﻟﻨﮕﻪ ...
ﺳﮑﻮﺕ ﻣﺮﮔﺒﺎﺭﯼ ﺳﺎﻟﻦ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﮔﺮﻓﺖ ...
ﺁﺭﯼ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ‏
ﻻﺯﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ " ﺗﺤﻤﻞ " ﮐﻨﯿﻢ،
ﮐﺎفی است ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ " ﻗﻀﺎﻭﺕ " ﻧﮑﻨیم.

 

 همان به که بمیرد!!


 

بعد از دستگیری میرزا رضا کرمانی و هنگام بازجویی از او پرسیدند: 

چرا حضرت ناصر الدین شاه را کشتی؟
او پاسخ داد: سراسر مملکت را فساد و فقر گرفته و همه تقصیر از او بود؛ چرا که سر رشته ی همه چیز در مملکت به او ختم می شد و تمام قوا در شخص او متمرکز بود.
گفتند: این ربطی به والا حضرت ندارد و اطرافیان او مقصرند، او از خیلی امور ناراست بی اطلاع بود.
پاسخ میرزا شنیدنی و تاریخی است و همیشه در تاریخ ایران درست می نماید و به یادگار خواهد ماند.
او پاسخ داد: اگر اطلاع داشت که حقش بود و اگر بی اطلاع بود، وای به حال مملکتی که شاهش از این همه ناراستی و فقر و فساد بی اطلاع باشد . همان به که بمیرد!!

ارتباط تحصیلات با شعور!


متنی زیبا از پرفسور سمیعی: 

محله ما یک رفتگر دارد. صبح که با ماشین از درب خانه خارج می شوم، سلامی گرم می کند و من هم از ماشین پیاده می شوم و دستی محترمانه به او می دهم، حال و احوال را می پرسد و مشغول کارش می شود. 

 

همسایه طبقه زیرین ما نیز دکتر جراح است. گاهی اوقات که درون آسانسور می بینمش، سلامی می کنم و او فقط سرش را تکان می دهد و درب آسانسور باز نشده برای بیرون رفتن خیز می کند. 

به شخصه اگر روزی برای زنده ماندن نیازمند این دکتر شوم، جارو زدن سنگ قبرم به دست آن رفتگر، بشدت لذت بخش تر از طبابت آن دکتر برای ادامه حیاتم است. تحصیلات مطلقا هیچ ربطی به شعور افراد ندارد.

 

 

داستان زیبا و آموزنده اثبات منطق

شاگردی از استاد پرسید: منطق چیست؟

استاد کمی فکر کرد و جواب داد : 

گوش کنید ، مثالی می زنم ، دو مرد – پیش من می آیند. یکی تمیز ودیگری کثیف من به آن ها پیشنهاد می کنم حمام کنند.شما فکر می کنید ، کدام یک این کار را انجام دهند ؟
هردو شاگرد یک زبان جواب دادند : خوب مسلما کثیفه !
استاد گفت : نه ، تمیزه . چون او به حمام کردن عادت کرده و کثیفه قدر آن را نمی داند.پس چه کسی حمام می کند ؟
حالا پسرها می گویند : تمیزه !
استاد جواب داد : نه ، کثیفه ، چون او به حمام احتیاج دارد.

و باز پرسید : خوب ، پس کدام یک از مهمانان من حمام می کنند ؟
یک بار دیگر شاگردها گفتند : کثیفه !
استاد گفت : اما نه ، البته که هر دو ! تمیزه به حمام عادت دارد و کثیفه به حمام احتیاج دارد. خوب بالاخره کی حمام می گیرد ؟
بچه ها با سر درگمی جواب دادند : هر دو !
استاد این بار توضیح می دهد : نه ، هیچ کدام ! چون کثیفه به حمام عادت ندارد و تمیزه هم نیازی به حمام کردن ندارد!
شاگردان با اعتراض گفتند : بله درسته ، ولی ما چطور می توانیم تشخیص دهیم ؟هر بار شما یک چیزی را می گویید و هر دفعه هم درست است!
استاد در پاسخ گفت : خوب پس متوجه شدید ، این یعنی: منطق !
خاصیت منطق بسته به این است که چه چیزی را بخواهی ثابت کنی!!!!!!!!!

 

 

حکایت

«چرا حق تلخ است؟»


همه شنیده اند که «حق تلخ است»، الحقُّ مُرٌّ.
اما کمتر کسی به این نکته توجه می کند که چرا حق تلخ است و حق، که همان الله است «ذلک بِأنَّ اللهَ هو الحق» (حج: 62) و سرچشمۀ همۀ شهدها و شیرینی هاست، چگونه می تواند در کام ما تلخ شود.
باید گفت این نشان بیماری ماست و نشان نیاز ما به طبیبی است که ما را به سلامت باز گرداند تا حق را شیرین احساس کنیم و ناحق در کاممان تلخ باشد. در حقیقت این نفس ماست که به سبب غلبۀ هویٰ و حرص و آز و طمع و خودبینی و غرور و امثال آن، حق را تلخ احساس می کند، چنان که اگر این حقیقت را با وی بگویند که تو شایستۀ چنان مقام نیستی با این که خود نیز از آن آگاه است، سخت آشفته می شود و چنان روی درهم می کشد که گویی زهر نوشیده است.چنین بیماری های روح فرسایی است که پیروی قرآن می تواند آن را شفا بخشد.

مولانا در مثنوی حکایت پادشاهی را نقل می کند که با دلقک خویش شطرنج می باخت و هربار که دلقک برنده می شد، مهره های شطرنج شاهی را که از طلا و نقره بود، بر سر و روی آن دلقک پرتاب می کرد. زیرا تاب تحمل حقیقت زا نداشت. یک روز دلقک لحاف ضخیمی را بر سر کشیده بر سرِ بازی آمد. 

شاه گفت: «این چیست؟» 

دلقک گفت:
کی توان گفت حق، جز زیر لحاف
با تو ای خشم آورِ آتش سجاف؟

برگرفته از کتاب « در صحبت قرآن»
به قلم استاد ارجمند
 حسین الهی قمشه ای

 

نیکی و بدی یک چهره دارند!! 

 

 

تابلوی شام آخر اثر لئوناردو داوینچی

 


لئوناردو داوینچی موقع کشیدن تابلو "شام آخر" دچار مشکل بزرگی شد. 

 

او می بایست "نیکی" را به شکل عیسی" و "بدی" را به شکل "یهودا" یکی از یاران عیسی که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند، تصویر می کرد.کار را نیمه تمام رها کرد تا مدل های آرمانی اش را پیدا کند.
روزی دریک مراسم همسرایی, تصویر کامل مسیح را در چهرة یکی از جوانان همسرا یافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هایی برداشت. 

 

سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقریباً تمام شده بود ؛ اما داوینچی هنوز بری یهودا مدل مناسبی پیدا نکرده بود.
کاردینال مسئول کلیسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند. نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شکسته و ژنده پوش مستی را در جوی آبی یافت. به زحمت از دستیارانش خواست او را تا کلیسا بیاورند , چون دیگر فرصتی بری طرح برداشتن از او نداشت. گدا را که درست نمی فهمید چه خبر است، به کلیسا آوردند، دستیاران سرپا نگه اش داشتند و در همان وضع داوینچی از خطوط بی تقوایی، گناه و خودپرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداری کرد.
وقتی کارش تمام شد، گدا که دیگر مستی کمی از سرش پریده بود، چشم هایش را باز کرد و نقاشی پیش رویش را دید، و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت: 

 

"من این تابلو را قبلاً دیده ام!" 

 

داوینچی شگفت زده پرسید: کی؟! 

 

گدا گفت: سه سال قبل، پیش از آن که همه چیزم را از دست بدهم. موقعی که در یک گروه همسرایی آواز می خواندم , زندگی پر از روًیایی داشتم، هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهرة عیسی بشوم!

 

**********************
می توان گفت: نیکی و بدی یک چهره دارند ؛ همه چیز به این بسته است که هر کدام کی سر راه انسان قرار بگیرند."

 

حکایت عجیب

 یک دعای تکان دهنده!

 

یکی از تکان دهنده ترین جمله هایی که در فرهنگ بشری گفته شده، جمله زیر از امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع) در یکی از دعاهای نهج البلاغه است.

" اللهم اجعل نفسی اول كریمة تنتزعها من كرائمی"!

 "خدایا کاری کن که از چیزهای ارزشمند زندگی، جانم اولین چیزی باشد که از من می گیری"!

یعنی نکند قبل از این که جانم را بگیری، شرفم، انسانیتم، عدالتم، و نوع دوستی و مهربانی از من
گرفته شده باشد ...

 

 بلبلی برگ گلی... 

 

 

 

روزی ناصر الدین شاه ، تمام ادیبان را جمع کرد و از معنای این بیت حافظ سوال کرد:
بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
و اندر آن برگ و نوا خوش ناله‌های زار داشت
که اگر این بلبل خوش بوده است، پس چرا ناله‌های زار داشته ؟؟
اما از پاسخ هیچ یک از ادیبان راضی نشد. بنابراین نامه‌ای برای شاعر بزرگ معاصر خود ، «وصال شیرازی» نوشت و معنای دقیق این غزل حافظ را جویا شد.
نامه زمانی به دست وصال رسید که او عزادار فرزندش بود. 

 

وصال، نامه ناصرالدین شاه را در نیمه شب مطالعه می کند و برای کشف معنای حقیقی این ابیات ، رجوعی به اعداد ابجدی حروف الفبا می کند و در می یابد که:
عدد ابجدی « بلبلی برگ گلی »، با ابجد حروفِ «حضرات علی، حسن و حسین علیهم السلام» مطابقت دارد ؛لذا پاسخ پادشاه را به زبان شعر به این صورت بیان می کند که:
خسروا در حالتی کین بنده را غم یار داشت
یادم آمد کز سؤالی ، آن جناب اظهار داشت
در خطوط شعر حافظ گرچه پرسیدی ز من
بلبلی برگِ گلی خوش رنک در منقار داشت
فکر بسیاری نمودم، لیک معلومم نشد
چون که شعرش در بُطون ، اسرار بس بسیار داشت                              

 

  نیمه شب غواص گشتم در حروف ابجدی
تا ببینم این گُهر ، آیا چه دُرّ ، در بار داشت
بلبلی ، برگِ گلی ، شد  سیصد و پنجاه و شش۳۵۶
با علی و با حسین و با حسن معیار داشت
برگ گل سبز است و دارد آن نشانی از حسن
چون که در وقت شهادت ، سبزی رخسار داشت
رنگ گل سرخ است این باشد نشانش از حسین
چون که در وقت شهادت چهره ای گلنار داشت
بلبلی باشد علی کز حسرت زین برگ و گل
*دائما آه و فغان و ناله‌ی بسیار داشت*

 

 

حکایت

 محال است که من خر شوم!!

دست مزن! چشم، ببستم دو دست
راه مرو! چشم، دو پایم شکست

حرف مزن! قطع نمودم سخن
نطق مکن! چشم، ببستم دهن

هیچ نفهم! این سخن عنوان مکن
خواهش نافهمی انسان مکن

لال شوم کور شوم کر شوم
لیک محال است که من خر شوم

چند روی همچو خران زیر بار؟
سر ز فضای بشریت بر آر


سید اشرف‌الدین حسینی قزوینی گیلانی

alt

خودت را کَسی ندان!


مردی از عارفی خواست که او را موعظه کند.

عارف گفت: «مرنج و مرنجان!»

مرد گفت:«مرنجان را فهمیدم؛ یعنی کسی را اذیت نکنم؛ 

ولی «مرنج» یعنی چی؟ چه‌طور می‌توانم ناراحت نشوم!؟ 

مثلا وقتی بفهمم کسی مرا غیبت کرده یا فحش داده ، چه‌طور نباید برنجم؟»

عارف پاسخ داد :« علاج آن است که خودت را کَسی ندانی!

اگر خودت را کسی ندانستی، دیگر نمی‌رنجی! »

لسان الغیب ، حافظ شیرازی ، زیبا سروده که:


منم که شُهره شهرم به عشق ورزیدن

منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن

به می پرستی از آن نقش خود بر آب زدم

که تا خراب کنم نقش خودپرستیدن

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم

که در طریقت ما کافری‌است رنجیدن...

 

با عشق و غم و بهار من همزادم

غم زندگی من است با آن شادم

یک جرعه غم به عالمی نفروشم

این دارم  و  از هر دو جهان  آزادم

 

مناظرۀ منبر و دار
*************

منبر از پشت شیشۀ مسجــد
چشمش افتاد و دید چـوبۀ دار

عصبی گشت وغیظی وغضبی
بانگ بــــر زد که ای خیــــانتکار

تـــو هم از اهــل بیت ما بـــــودی
سخت وحشی شدی و وحشتبار

نـــردۀ کعبــه حرمتش کم بــود؟
که شدی دار شحنه، شرم بدار

ما سر و کارمان به صلح و صلاح
تو به جُـــرم و جنایتت سـر و کار

دار، بعد از سلام و عرض ادب
وز گنـــاه نکـــــــرده استغفـار

گفت ما نیـــز خادم شـــرعیم
صـــورت اخیار گیــر، یا اشـرار

تـو قلم می زنی و ما شمشیر
غلظت از ما قضاوت از سـرکار

تا نه فتــوی دهند منبر و میز
دار کی می شود سر و سر دار

هر کجا پند و بند درماندند
نوبت دار می رسد ناچــار

منبری را که گیر و دارش نیست
همــــه از دور و بـــــر کنند فـرار

باز منبــــر فــــــرو نمی آمد
همچنان بر خرِ ستیزه سوار

عاقبت دار هم ز جا در رفت
رو به در تا که بشنود دیـوار

گفت اگــر منبر تو منبر بود
کار مـردم نمی کشید به دار !

.
«استاد شهریار»

  تکبر سواره و ذلت پیاده !

 

خَرَجَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(ع) وَ هُوَ رَاکِبٌ فَمَشَوْا مَعَهُ فَقَالَ أَلَکُمْ حَاجَةٌ فَقَالُوا لَا وَ لَکِنَّا نُحِبُّ أَنْ نَمْشِیَ مَعَکَ فَقَالَ لَهُمُ انْصَرِفُوا فَإِنَّ مَشْیَ الْمَاشِی مَعَ الرَّاکِبِ مَفْسَدَةٌ لِلرَّاکِبِ وَ مَذَلَّةٌ لِلْمَاشِی.

در سیره حضرت علی (ع) می خوانیم : روزی برای رفتن نزد اصحاب خود سوار بر مرکب شد و حرکت کرد . در بین راه، عده ای از یاران در پی وی، به راه افتادند. حضرت متوجه آنان شد و فرمود:

حاجتی دارید؟

عرض کردند : نه، ای امیرمومنان، بلکه دوست داریم که همراه شما باشیم. 

حضرت فرمود :

« انصرفوا فإنّ مشی الماشی مع الراکب مفسده للراکب و مذله للماشی »

پی کار خود روید، چه اگر پیاده ای همراه سواره رود، اسباب تکبر سواره و ذلت پیاده می گردد.

 

 احقاق حقوق

 

#حكمت_ها


«فَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ‌اللهِ ـ صَلَّى‌اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ـ یَقُولُ فِی غَیْرِ مَوْطِنٍ: ''لَنْ تُقَدَّسَ أُمَّةٌ لاَ یُؤْخَذِ لِلضَّعِیفِ فِیهَا حَقُّهُ مِنَ الْقَوِیّ غَیْرَ مُتَتَعْتِعٍ.»  

من از رسول خدا(ص) بارها شنیدم كه مى‌فرمود: هرگز پاك و ارزشمند نخواهد شد جامعه‌اى كه در میان آن جامعه، بى آن‌كه [بترسند و]در گفتار درمانند، حقّ #ناتوان از نیرومند گرفته نشود.

* #عهد_نامه_مالک_اشتر، نهج‌البلاغه، نامۀ

 

 

 گریه امیرکبیر !!


۱۶۸ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻭﺍﮐﺴﯿﻨﺎﺳﯿﻮﻥ ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺍﻣﯿﺮﮐﺒﯿﺮ ﺁﻏﺎﺯ ﺷﺪ. ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺮﮐﺒﯿﺮ ﺧﺒﺮ ﺩﺍﺩﻧﺪ برخی روحانیون ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺷﺎﯾﻌﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﻭﺍﮐﺴﻦ ﺯﺩﻥ ﺑﺎﻋﺚ ﻭﺭﻭﺩ ﺟﻦ ﺑﻪ ﺧﻮﻥ ﻣﯽﺷﻮﺩ!

ﺍﻣﯿﺮﮐﺒﯿﺮ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﻭﺍﮐﺴﻦ ﺁﺑﻠﻪ ﻧﺰﻧﺪ، ﺑﺎﯾﺪ ﭘﻨﺞ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺟﺮﯾﻤﻪ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯﺩ، ﺍﻣﺎ ﻧﻔﻮﺫ ﺳﺨﻦ آقایان ﻧﺎ ﺁﮔﺎﻩ ﺑﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﯿﺷﺘﺮ ﺑﻮﺩ.

 ﭘﻮﻟﺪﺍﺭﻫﺎ ﭘﻨﺞ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﺑﻠﻪﮐﻮﺑﯽ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺯﺩﻧﺪ. ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻧﯿﺰ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﭘﻨﻬﺎﻥ می شدﻧﺪ.

ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺭﺍ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﺁﺑﻠﻪ ﻣﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ، ﺍﻣﯿﺮﮐﺒﯿﺮ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﮔﺮﯾﺴﺘﻦ ﮐﺮﺩ.

ﻣﯿﺮﺯﺍ ﺁﻗﺎﺧﺎﻥ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺮ ﮐﺒﯿﺮ ﮔﻔﺖ: ﻭﻟﯽ ﺍﯾﻨﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺍﺛﺮ ﻧﺎﺩﺍﻧﯽ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ.

ﺍﻣﯿﺮ ﮐﺒﯿﺮ ﮔﻔﺖ: ﻣﺴﺌﻮﻝ ﻧﺎﺩﺍنی شان ﻧﯿﺰ ﻣﺎ ﻫﺴﺘﯿﻢ. ﺍﮔﺮ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﮐﺎﻓﯽ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ، جاهلان ﺑﺴﺎﻃﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ.



 

این تنها روزی نبود که امیرکبیر گریست، ایشان 1188 روز نخست وزیری خود هر شب از جهل و خرافات مردم ایران می گریست.

امیرکبیر برای انجام تمام اصلاحات خود که در کتاب "امیرکبیر" فریدون آدمیت -
 که به قول آقای خسرو معتضد بهترین کتاب در باره امیرکبیر است- گریسته است.

آری امیرکبیر و میجی امپراتور ژاپن برنامه اصلاحات خود را همزمان آغاز کردند.

برنامه اصلاحات امیرکبیر بسیار مفصل تر از میجی بود. مردم ژاپن با میجی همراهی کردند، مطالعه کردند، کار کردند، منافع مردم را برمنافع خود برتری دادند، تا امروز ژاپن سومین کشور دنیا از نظر اقتصادی و بهترین کشور دنیا در تمام پارامترهای زندگی باشد. به گونه ای که شخصی که به وی تلقین شده است" به هر کجا روی آسمان همین رنگ است" هنگامی که وارد ژاپن می شود و در ژاپن می گردد، بسیار شگفت زده می شود، باور نمی کند که بشریت به این اندازه به تمدن، ادب، مسولیت پذیری، نظم، پیشرفت و آرامش دست یافته باشد.

ولی مردم ایران با جهل و خرافات بسیار عمیق 1188 روز امیرکبیر را گریاندند. به شکلی که مرگ در حمام فین را بر نخست وزیری این مردم برتری می داد.

سالانه 30 میلیون نفر از مردم ژاپن به آرامگاه میجی در توکیو می روند و از اصلاحات او سپاس گزاری می کنند،
 ولی مردم ایران حتی نمی دانند که آرامگاه امیرکبیر در کجا قرار دارد.

به قول مولوی:

پس عزا بر خود کنید ای خفتگان،
زان که بد مرگی است این خواب گران...!!!

 

 *********************

ارزش_شما

http://www.gemz.ir/media/wysiwyg/blog/horse.shoe-01.jpg

‍ یک شمش آهن را در نظر بگیرید که ارزش آن ۵ دلار است.
اگر از این شمش آهن در کوره آهنگری، نعل اسب بسازید، ارزش آن ۱۰ دلار خواهد شد.
چنانچه همین شمش را به یک کارگاه سوزن سازی بدهیم، بهای سوزن های ساخته شده به ۳۲۸۵ دلار بالغ می شود.
ولی اگر این شمش را به یک کارخانه ساعت سازی بدهیم، قیمت ساعتی که نهایتا از آن ساخته می شود، ۲۵۰۰۰۰ دلار خواهد شد.
در واقع تفاوت ارزش ایجاد شده بین ۵ دلار و ۲۵۰۰۰۰ دلار است.
شما با خودتان چه می کنید؟
از خودتان چه می سازید؟
چقدر به ارزشتان اضافه می شود؟

http://www.arzunbazar.ir/img/cms/pic/20160519_173611.jpg

 

پزشک

 

غم انگیز ترین نوعِ درام !


«گل در بر و می در کف و معشوق به کام است»
از منظرِ دین این سه قلم جنس حرام است

اقدام و عمل نام قشنگی است به هر حال
این نیز شعاری است که در حد پیام است

از عدل و عدالت که سخن پیش می آید
خوشبخت کسی هست که دارایِ سهام است

گفتند که ما تشنه ی خدمت به شماییم
معلوم شد این حرف هم از رویِ زُکام است

این جمعیت از رویِ ارادت ننشستند
این خیلِ عزادار پیِ خوردنِ شام است

کوتاه نباید بکند ریش خودش را
آن کس که هدفش پست و مقام است

هر سال به حج می رود آقایِ فلانی
اما پسرش یک سره در نوبت وام است

از بس که حقوقش کم و کسر است معلم
دریافتی اش هفتمِ هر ماه تمام است

احسنت بر این فقر که از بدوِ تولد
همراهیِ او با منِ بیچاره مدام است

با این همه اندوه و گرانی و تورم
مردن،به خدا خوب ترین حسن ختام است

بدبختی ما کار همین دشمن فرضی است
مدیونی اگر فکر کنی کار نظام است

یک روز اگر فیلم بگیرند از ایران
آن فیلم غم انگیز ترین نوعِ درام است.

شعر

 
 

کاش می شد اشک را تهدیدکرد،

                     فرصت لبخند را تمدید کرد،

                               کاش می شد در غروب لحظه ها،

                                                            لحظه دیدار را تجدیدکرد.

 


 
 

ﺷﺒﯽ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣﺴﺘﯽ ﺗﮑﯿﻪ ﺑﺮ ﺟﺎﯼ ﺧﺪﺍ ﮐﺮﺩﻡ !
ﺩﺭ ﺁﻥ ﯾﮏ ﭼﻨﺪﺳﺎﻋﺖ ﻣﻦ ﻋﺠﺎﯾﺐ ﮐﺎﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩﻡ!
ﮐﻌﺒﻪ ﺭﺍﺑﺴﺘﻢ ...
ﻧﻤﺎﺯ ﻭﺭﻭﺯﻩ ﺭﺍ ﺗﻌﻄﯿﻞ ﮐﺮﺩﻡ ..
ﺟﻬﺎﻥ ﮐﻮﺑﯿﺪﻡ ﺍﺯ ﻧﻮ ﺳﺎﺧﺘﻢ ﮔﯿﺘﯽ!
ﺑﻪ ﻟﯿﻠﯽ ﺣﮑﻢِ ﻋﺸﻖِ ﺩﺍﺋﻤﯽ ﺩﺍﺩﻡ!
ﺑﻪ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺣﻖِ ﺧﻮﺏِ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺍﺩﻡ !
ﺑﻪ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﺁﺗﺸﯽ ﺍﺯ ﺟﻨﺲِ ﺩَﻡ ﺩﺍﺩﻡ!
ﺑﻪ ﻓﺮﻫﺎﺩ ﺍﻫﺮﻣﯽ ﮐﻮﻫﺎﻥ ﺷﮑﻦ ﺩﺍﺩﻡ!
ﻧﯿﺂﻭﺭﺩﻡ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﻭﺿﻪ ﺧﻮﺍﻥ ﻭ ﻣﺮﺷﺪ ﻭ ﺭﻣﺎﻝ !
ﻧﻪ ﮐﺲ ﺭﺍ ﻫﺮﺯﻩ ﻭ ﻻﺕ ﻭ ﮔﺪﺍ ﮐﺮﺩﻡ !
ﻧﺪﺍﺩﻡ ﻓﺮﺻﺖِ ﻣﺮﺩﻡ ﻓﺮﯾﺒﯽ ﺑﺮ ﻋﺒﺎ ﭘﻮﺷﺎﻥ !
ﻧﺨﻮﺍﻫﻢ ﮔﻔﺖ ﺁﻧﮑﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﻫﻞ ﺭﯾﺎ ﮐﺮﺩﻡ!
ﻫﺮ ﺁﻧﮑﺲ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﻢ ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﺷﻮﺩ ﻓﺎﺳﺪ!
ﻧﮑﺮﺩﻡ ﺧﻠﻖ ﻭ ﻋﺎﻟﻢ ﺭﺍ ﺗﻬﯽ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺟﻔﺎ ﮐﺮﺩﻡ!
ﻧﻪ ﺟﻤﻌﯽ ﺭﺍ ﺯﯾﺎﺩ ﺍﺯ ﺣَــــــــــﺪ ﺑﺪﺍﺩﻡ ﺛﺮﻭﺕ ﻭ ﻣﮑﻨﺖ !
ﻧﻪ ﺟﻤﻌﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺭﺩِ ﺑﯽ ﻧﻮﺍﯾﯽ ﻣﺒﺘﻼ ﮐﺮﺩﻡ!
ﻧﮑﺮﺩﻡ ﺧﻠﻖ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺭﺍ،ﻋﺠﺐ ﮐﺎﺭﯼ ﺑﺠﺎ ﮐﺮﺩﻡ !!
ﻫﻤﺎﻥ ﺑﻬﺘﺮ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﮐﻮﺩﺗﺎ ﮐﺮﺩﻡ ...
ﺳﺤﺮ ﭼﻮﻥ ﮔﺸﺖ،ﺍﺯ ﻣﺴﺘﯽ ..
ﺷﺪﻡ ﻫﻮﺷﯿﺎﺭ

ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺩﺭ ﭘﻨﺎﻩِ ﻣِﯽ ﺟﺴﺎﺭﺕ ﺑﺮ ﺧــــــــــﺪﺍ ﮐﺮﺩﻡ

************************************

 

 عزت پارسایی


 

زمانی یعقوب لیث صفاری بیمار شد. همه طبیبان از درمان او عاجز ماندند . ناگزیر به سراغ دعای پیران و بزرگان رفتند."سهل تستری" را فرا خواند و ملتمسانه از او خواست تا برای شفای وی دعا کند. سهل دست به دعا برداشت و گفت : 

بار خدایا ! دل گناهکار او را بر او نمودی ، عز بندگی مرا به من بنمای . 

در همان ساعت یعقوب شفا یافت . یعقوب فرمود تا مال بسیار به خدمت او آوردند . سهل به آن نگاه نکرد و گفت : 

ما این عزت را به ناگرفتن یافته ایم . اگر ما را به دنیا میل بودی، دعای ما اجابت نمی شد !!

 

شعر

سعدی: 

نظر کردم به چشم عقل و تدبیر  

ندیدم به ز خاموشی خصالی

نگویم لب ببند و دیده بر دوز 

ولیکن هر مقامی را مقالی

 زمانی بحث و علم و درس و تنزیل 

که باشد نفس انسان را کمالی

زمانی شعر و تاریخ و حکایت 

 که خاطر را بود دفع ملالی

 خدایست آنکه ذات بی مثالش 

نگردد هرگز از حالی به حالی

********************

 

دوبیتی زیبا از شیخ بهایی

 

ز مغروری کلاه از سر شود دور

 

مبادا کس به زور خویش مغرور

 

 

 

بسا دهقان که صد خرمن بکارد

 

ز صد خرمن یکی را برندارد

*****************

دی پیر مغان، آتش صحبت افروخت

ایمان مرا دید و دلش بر من سوخت

از خرقهٔ کفر، رقعه‌واری بگرفت

آورد و بر آستین ایمانم دوخت

 

از شیخ بهایی

شیخ بهایی :
 
ساقیا بده جامی زان شراب روحانی
تا دمی بیاسایم زین حجاب ظلمانی

بهر امتحان ای دوست ، گر طلب کنی جان را
آن چنان برافشانم ، کز طلب خجل مانی

بی وفا نگار من می کند به کار من
خنده های زیر لب ، عشوه های پنهانی

دین و دل به یک دیدن باختیم و خرسندیم
در قمار عشق ای دل کی بود پشیمانی

ما ز دوست غیر از دوست ، مقصدی نمی خواهیم
حور و جنت ای زاهد! بر تو باد ارزانی

رسم و عادت رندیست از رسوم بگذشتن
آستين اين ژنده ، مي كند گريباني

زاهدي به ميخانه سرخ روي ز مي ديدم
گفتمش مبارك باد بر تو اين مسلماني

زلف و كاكل او را چون به ياد مي آرم
مي نهم پريشاني بر سر پريشاني

خانه‌ي دل ما را از كرم ، عمارت كن
پيش از آنكه اين خانه رو نهد به ويراني

ما سيه گليمان را جز بلا نمي شايد
بر دل بهايي نه هر بلا كه بتواني
********************

معروفترین و بهترین شعر شیخ بهایی :

همه روز روزه بودن،‌ همه شب نماز کردن

همه ساله حج نمودن، سفر حجاز کردن

ز مدینه تا به کعبه، سر و پا برهنه رفتن

دو لب از برای لبیک، به وظیفه باز کردن

به مساجد و معابر، همه اعتکاف جستن

ز ملاهی و مناهی همه احتراز کردن

شب جمعه‌ها نخفتن،‌ به خدای راز گفتن

ز وجود بی نیازش، طلب نیاز کردن

به خدا که هیچ کس را، ثمر آنقدر نباشد

که به روی ناامیدی در بسته باز کردن

شیخ بهایی

 

 

 

 

تا کی   به  تمنای     وصال    تو  یگانه

اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه

 

خواهد بسر آید غم    هجران تو  یا نه؟

 

ای تیر غمت را   دل    عشاق  نشانه

 

جمعی به تو مشغول و تو غایب زمیانه

 

شیخ بهائی

 

دلم گرفته ، ای دوست! هوای گریه با من
گر از قفس گریزم کجا روم ، کجا من؟


کجا روم که راهی به گلشنی ندارم
که دیده بر گشودم به کنج تنگنا من


نه بسته ام به کس دل نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج رها رها رها من


ز من هر آن که او دور چو دل به سینه نزدیک
به من هر ان که نزدیک از او جدا جدا من


نه چشم دل به سویی نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی به یاد آشنا من


زبودنم چه افزود ؟ نبودنم چه کاهد؟
که گوید به پاسخ که زنده ام چرا من


ستاره ها نهفتم در آسمان ابری
دلم گرفته ، ای دوست هوای گریه با من

 

سیمین بهبهانی*************

دو گیسو را به دوش انداختی تو
ز ملک دل دو لشکر ساختی تو
به استمداد چشم و زلف و رخسار
به یکدم کار   یوسف  ساختی تو

********************************

به زیر زلف برق گوشواره
زده بر خرمن عمرم شراره
بیا جانا که از نو آتش طور
تجلی کرده بر موسی دوباره

********************************

پری رویان به ما کردند نظاره
یکی چون ماه و باقی چون ستاره
کمان ابرو و مژگان تیز کردند
زدند بر جان یوسف چون هزاره

**********************

 

 
 
 
 
 
 
 
 
 

 

 

 

 

معرفی کتاب (18)

نظر بدهید

 

گلشن راز

نویسنده: شیخ محمود شبستری

کرمان - انتشارات خدمات فرهنگی  - چاپ 1 - 1382

 

گلشن راز بیشک یکی از عالی ترین منظومه های عرفانی تاریخ ادبیات ایران است. این منظومه در بحر هزج مسدس مقصور و در 993 بیت است که شیخ شبستر آن را در جواب هفده سؤال منظوم از سوی امیر سید حسین حسینی هروی از صوفیان معروف پیرو فهم و تفهیم پاره ای از رموز و اشارات عرفانی سرود. در این منظومه مفاهیم عالی عرفانی و نکته های باریک صوفیانه با هنرمندی و همراه با آگاهی و درکی ژرف از خاطر عاطر شیخ محمود شبستری تراوش کرده و با توجه به حجم کم بسیار پر مغز و سرشار از مفاهیم بسیار گسترده است. مطابق شیوۀ عطار و مولانا در گلشن راز نیز از حکایات و تمثیلات برای بیان و عرضۀ مؤثر معانی عرفانی و حکمی استفاده شده است. به دلیل کثرت مفاهیم و معانی ژرف عرفانی، شرح های بسیار توسط دیگر عارفان و صوفیان بر این کتاب ارجمند نگاشته شده است که از بین برجسته ترین آنها می توان به شرح روضۀ اطهار از شاه نعمت الله ولی و شرح مفاتیح الاعجاز نوشتۀ شمس الدین محمد لاهیجی اشاره کرد.

 

ابیاتی از کتاب:

 

اگر خورشید بر یک حال بودی

شعاع او به یک منوال بودی

ندانستی کسی کاین پرتو اوست

نبودی هیچ فرق از مغز تا پوست

جهان جمله فروغ نور حق دان

حق اندر وی ز پیداییست پنهان

چو نور حق ندارد نقل و تحویل

نیاید اندرو تغییر و تبدیل

تو پنداری جهان خود هست دایم

به ذات خویشتن پیوسته قایم

کسی کو عقل دوراندیش دارد

بسی سرگشتگی در پیش دارد

 

 

معرفی کتاب (17)

یک نظر

 

 

 

لمعات

 

نویسنده: شیخ فخرالدین عراقی

 

تصحیح: محمد خواجوی

 

تهران - انتشارات مولی - چ 1 - 1390

 

 

 

لمعات شیخ فخر الدین عراقی از زیباترین و لطیف ترین و عاشقانه ترین آثار ادبی و عرفانی پارسی است که در قرن هفتم به نگارش در آمده است. این اثر آنقدر مهم بود که بزرگانی چون جامی بر آن شرح ها نوشته اند. شیرینی لمعات به آنست که عراقی که در شعر و نثر هر دو مقام بلندی دارد، تا جایی که حافظ در ستایش او می گوید: «غزلیات عراقی است سرود حافظ / که شنید این رهِ دلسوز، که فریاد نکرد؟» در این کتاب شعر و نثر زیبایش را به هم آمیخته و شاهکاری بی نظیر ارائه داده است. کتاب لمعات با همه اختصارش و گذشته از عمق بى‌پایانش در عرفان، یکى از شاهکارهاى بلند نثر فارسى است و با نهایت موجز بودن بسیار شورانگیز و طرب فزاست، بگونه‌اى که خوانندۀ با ذوق پس ازخواندن لمعه‌اى از آن اگر روزى در سماع دائم نباشد، در نشئه ای ‌معنوى بسر خواهد برد.

 

 

 

بخشی از کتاب:

 

 

 

غیرت معشوق اقتضا کرد که عاشق غیر او را دوست ندارد و بغیر او محتاج نشود. لاجرم خود را عین همه اشیاء کرد، تا هر چه را دوست دارد و به هرچه محتاج شود او بود.

 

غیرتش غیر در جهان نگذاشت

 

لاجرم عین جمله اشیا شد

 

و هیچکس هیچ چیز را چنان دوست ندارد که خود را، بدان اینجا که تو کیستی.

 

سخنان بزرگان (3)

نظر بدهید

بودا:

 

یک روز عمر به روشن بینی، بهتر از صد سال عمر در تاریکی است.

 

 

 

سقراط:

 

اگر خاموش باشی تا دیگران به سخنت آرند، بهتر که سخن گویی و خاموشت کنند.

 

 

 

موریس مترلینگ:

 

آدمی ساختۀ افکار خویش است، فردا همان خواهد شد که امروز می اندیشیده است.

 

 

 

ژان ژاک روسو:

 

کسانی که دیر قول می دهند، خوش قول ترین مردم دنیا هستند.

 

 

 

رنه دکارت:

 

تنها فکر خوب داشتن کافی نیست، اصل این است که آن را خوب به کار بریم.

 

 

 

علی شریعتی:

 

هرگز از کسی که همیشه با من موافق بود چیزی یاد نگرفتم.

 

 

 

دیل کارنگی:

 

چاپلوسی هم گوینده و هم شنونده را فاسد می کند.

 

 

 

ارسطو:

 

عاقل همۀ آنچه را که می داند نمی گوید، ولی آنچه را که می گوید می داند.

 

 

 

پائولو کوئیلو:

 

با ارزش ترین چیز در زندگی این نیست که چه چیزهایی را داریم، بلکه این است که چه کسانی را داریم.

 

 

 

چارلز دیکنز:

 

بین کسی که با شوق و حرارت می خواهد کتابی را مطالعه کند با کسی که می خواهد خستگی خود را با کتاب برطرف سازد، تفاوت بسیار است.

 

 

 

داستان هایی از مردان خدا (4)

نظر بدهید

دیدار ابن سینا با شیخ ابوالحسن خرقانی

 

در ملحقات تذکرة الاولیاء عطار (ص 667) درباره دیدار ابن سینا، با شیخ ابوالحسن خرقانی، عارف مشهور قرن چهارم و پنجم آمده است:

 

«نقل است که بوعلی سینا به آوازه شیخ، عزم خرقان کرد. چون به وُثاق (اتاق،‌ خانه) شیخ آمد، شیخ به هیزم رفته بود. پرسید که: شیخ کجاست؟ زنش گفت: آن زندیق کذاب را چه می‌کنی؟ همچنین بسیار جفا گفت شیخ را؛ که زنش منکر او بودی.

 

حالش چه بودی! بوعلی عزم صحرا کرد تا شیخ را بیند. شیخ را دید که همی آمد و خرواری درمنه بر شیری نهاده. بوعلی از دست برفت (پریشان شد). گفت: شیخا! این چه حالت است؟ گفت آری! تا ما بار چنان گرگی نکشیم ـ یعنی زن ـ شیری چنین بار ما نکشد. پس به وثاق باز آمد. بوعلی بنشست و سخن آغاز کرد و بسی گفت.

 

شیخ پاره‌ای گل در آب کرده بود تا دیواری عمارت کند. دلش بگرفت. برخاست و گفت: مرا معذور دار که این دیوار را عمارت می باید کرد و بر سر دیوار شد. ناگاه تبر از دستش بیفتاد. بوعلی برخاست تا آن تبر به دستش باز دهد. پیش از آن که بوعلی آنجا رسد، آن تبر برخاست و به دست شیخ باز شد. بوعلی یکبارگی اینجا از دست برفت و تصدیقی عظیم بدین حدیثش پدید آمد ...»

 

احتمالا بوعلی مبهوت رام‌شدن شیر و هیزم‌نهادن بر او توسط شیخ شده است که بعدها در نمط دهم اشارات و تنبیهات می‌نویسد: «شاید اخباری درباره عارفان بشنوی که مربوط به دگرگونی عادت باشد و شما به تکذیب آن مبادرت ورزید. مثلا ... درنده رامشان شود و ... یا امثال این کارها که محال و ممتنع قطعی نیستند، پس ... توقف کنید و عجله نکنید». (ترجمه و شرح، صص 485 - 486)

 

 

 

ملاقات ابو علی سینا با ابوسعید ابوالخیر

 

حکایت ملاقات ابو علی سینا با ابوسعید ابوالخیر در کتاب اسرار التوحید محمد بن منور (صص 209 ـ 211) بدین صورت آمده است:

 

«یک روز شیخ ابوسعید قدس الله روحه العزیز در نشابور مجلس می‌گفت. خواجه ابو علی سینا از در خانقاه شیخ در آمد و ایشان هر دو پیش از این یکدیگر را ندیده بودند؛ اگر چه میان ایشان مکاتبه رفته بود. چون بوعلی از در آمد، شیخ روی به وی کرد و گفت: حکمت دانی آمد، خواجه بوعلی در آمد و بنشست، شیخ با سر سخن رفت و مجلس تمام کرد و در خانه رفت. بو علی در خانه شد و در خانه فراز کردند و با یکدیگر سه شبانروز به خلوت سخن گفتند که کس ندانست ... بعد سه شبانروز، خواجه بوعلی سینا برفت.

 

شاگردان او سؤال کردند که شیخ را چگونه یافتی؟ گفت: هر چه من می‌دانم، او می‌بیند و مریدان از شیخ سؤال کردند که ای شیخ! بوعلی را چگونه یافتی؟ گفت: هر چه ما می‌بینیم او می‌داند!»

 

 

 

 

شیفت...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

معمولا ، آدم های کوچک سوار بر دروغ ها می تازند ،

و انسان های بزرگ با کشف و آشکار کردن دروغ ها می تازند

 

 

 

 

تا زمانی که صدای شعارمان بالاست ،

پای عمل مان خواهد لنگید .

 

 

تصاویر

 
قرآن خواندن رهبر انقلاب
 
ساعت: 10:36
 

عکس قدیمی از حرم امام حسین(ع)+عکس

تصویری قدیمی از حرم امام حسین(ع)، مشخص نشده این تصویر در چه سالی گرفته شده است.

حرم امام حسین(ع)

 
 

عشق را بی معرفت معنا مكن

زر نداری مشت خود را وا مكن

گر نداری دانش تركيب رنگ                   بين گلها زشت يا زيبا مكن

خوب ديدن شرط انسان بودن است         عيب را در اين و آن پيدا مكن

دل شود روشن ز شمع اعتراف           با كس ار بد كرده ای حاشا مكن

ای كه از لرزيدن دل آگهی                 هیچ كس را هیچ جا رسوا مكن

زر بدست طفل دادن ابلهی ست                   اشك را نذر غم دنيا مكن

پيرو خورشيد يا آئينه باش                   هرچه عريان ديده ای افشا مكن

ای بس آبادی که بوم یوم شد                  بر سر یکمشت گل دعوا مکن
چون خدا بر تو خدائی میکند                 اضطراب از روزی فردا مکن
متحد گردید وطوفان شد نسیم                    دوستی با بیسر وبی پا مکن
پشت بر محراب دل کردن خطاست            قامتت را جای دیگر تا مکن
چون بشمعی میرسی پروانه باش                  وز نگاه این آن پروا مکن
پیش بیرنگان که مست حیرتتند                گر دورنگی میکنی با ما مکن
گر زآب برکه میترسی پریش                     دعوی غواصی دریا مکن

استاد بهرام سیاره

 

بر  باد  فنا تا  ندهی گرد خودی  را

هرگز  نتوان دید  جمال  احدی  را

با خود نظری داشت که بر لوح رقم زد        کلک  ازلى ، نقش  جمال  ابدی را

جانها  فلکی گردد اگر این تن خاکی        بیرون کنداز خودصفت دیو  و ددی را

در رقص درآید فلک از زمزمه ی عشق     چونانکه  شتر بشنود آهنگ حُدی را

ما از کتب عشق  نخواندیم و  ندیدیم        جز  درس  خط  بیخودی و بیخردی را

یا  بوسه  مزن ، بر  لب مینای محبت          یا در خُم توحید فکن نیک و بدی را

گل بزمگه خسروی آراست چو بشنید      از  مرغ  سحر ، زمزمه ی  باربدی را

درویش  بصد  افسر  شاهی نفروشد          یک  موی  ازین  کهنه  کلاه نمدی را

یارب بکه این نکته توان گفت که وحدت

در کوی  صنم  یافته  راه  صمدی  را !؟

وحدت کرمانشاهی

(طهماسب قلی خان متخلص  به وحدت)

(1301- 1241 هجری قمری)

 

هوس جمال جانان

 به فراغ دل زمانی نظری به ماهرویی

به از آنکه چند شاهی، همه عمر های و هویی

نه ز دست نوجوانان به چمن شدم، و لیکن

هوس جمال جانان نرود به رنگ و بویی

نفسم به آخر آمد، نظرم ندید سیرش

بجز این نماند ما را هوسی و جستجویی

ببرید ناتوان را به طبیب آدمی کش

که چو مرد نیست باری به نظاره چو اویی

چه خوش است مست ما را به کرشمه لعب چوگان

که به خاک در نغلتد سر ما بسان گویی

به خدا که رشکم آید ز رخت به چشم خود هم

که نظر دریغ باشد ز چنان لطیف رویی

دل من که شد ندانم چه شد آن غریب ما را

که برفت عمر و نآمد خبرش به هیچ سویی

سخن سگان شبرو نزند مگر کسی را

که شبیش بوده باشد گذری به گرد کویی

مکن، ای صبا، مشوش سر زلف آن پریوش

که هزار جان خسرو به فدای تار مویی

(امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات)

 

سر خمّ می سلامت

 

همه هست آرزویم که ببینم از تو روئی

چه زیان ترا که من هم برسم به آرزوئی

به کسی جمال خود را ننموده ای و بینم

همه جا به هر زبانی بُوَد از تو گفتگوئی

به ره تو بسکه نالم، زغم تو بسکه مویم

شده ام زناله نائی، شده ام ز مویه موئی

همه خوشدل اینکه مطرب بزند به تار چنگی

من از آن خوشم که چنگی بزنم به تار موئی

چه شود که راه یابد سوی آب تشنه کامی؟

چه شود که کام جوید، زلب تو کام جوئی؟

شود اینکه از ترحم، دمی ای سحاب رحمت

من خشک لب هم آخر ز تو تر کنم گلوئی؟

بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت

سر خمّ می سلامت، شکند اگر سبوئی

همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا

تو قدم به چشم من نه، بنشین کنار جوئی

ز چه شیخ پاکدامن سوی مسجدم بخواند

رخ شیخ و سجده گاهی، سر ما و خاک کوئی

 

(فصیح الزمان رضوانی)

 

حروف مقطعه در نگاه عرفا / محمد علی محمدی

مقدمه
حروف مقطعه در ابتداى بعضى از سوره‏ هاى قرآن، به عقیده دانشمندان علوم قرآنى مفسران، رمزى بین خدا و رسول است. ظاهراً شخص پیامبر درباره آنها سکوت کرده و رموز آنها را ناگشوده باقى گذاشته است. احادیثى هم که در این باره از ابن عباس رسیده است، به طور کامل تعیین کننده آن رموز نیستند و تنها در حکم اشاراتى کوتاه‏اند. البته راویان درباره حروف مقطعه روایاتى نقل کرده‏اند. از جمله شیخ صدوق(م 381) در کتاب معانى الاخبار، بابى را به معناى حروف مقطعه اختصاص داده و روایاتى از ائمه معصومین(علیهم السلام) نقل کرده است.(60)اما جنبه رمزى آن حروف با وجود اخبار رسیده همچنان باقى است و این امر موجب شده است کسانى که قایل به تأویل اند از جمله عرفا، آن حروف را در بیان مقاصد و عقاید خویش بکار گیرند.
این حروف محمل خوبى براى استفاده سخنان شطح آمیز عرفاست. در کلام کسانى چون عین القضات و روزبهان حروف مقطعه قرآن چنین کاربردى دارد. چون در این مبحث تأویلات عرفانى مطرح است، نظر بعضى نویسندگان عرفا از جمله روز بهان، عین القضات، میبدى، را به بحث مى‏گذاریم.

دیدگاه عین القضات
در بین عرفاى قرن ششم، آنکه نظرات بدیعى در باب حروف مقطعه قرآن و تأویل آنها دارد، عین القضات همدانى است. دیدگاه عین القضات در این باره به طور کلى شامل موارد زیر است:
 
1- حروف مقطعه رمزى از صفات خداست
خدا را صفاتى است. آن صفات گاهى با الفاظى نظیر قدرت و ارادت و علم و حیات و... بیان مى شوند. و گاه الفاظ - کما هو حقه - مناسب با آن صفات ندارند. بنابر این بجاى الفاظ و کلمه‏ها، حروف مقطعه مى آید.(61)

 2- حروف مقطعه تنها براى ارباب بصیرت روشن است
از نظر او این حروف داراى معناى بسیار آشکار اند؛ چنان که معانى کهیعص از حصر بیرون است و در روشنى از«تبت یدا ابى لهب» کم‏تر نیست.(62)اما در ذکر آنها براى ارباب بصیرت و نه براى همه مردم انواع تنبیهات است.(63)آن تنبیهات از عدد بیرون است ولى تا آدمى در زمره نا محرمان باشد و بینش قلبى کسب نکرده باشد، چیزى از آن حروف در نیابد.(64)اصولا یکى از حکمت‏هاى حروف مقطعه بى خبر ماندن نا محرمان از اسرار ملک و ملکوت است.
اى عزیز، او خواست که محبان او را از اسرار ملک و ملکوت خود خبرى دهد در کسوت حروف، تا نامحرمان بر آن مطع نشوند گوید، الم - المر - کهیعص - یس - ق - ص - حم عسق - ن - طه - المص - طسم - طس. دریغا مگر که این خبر از مصطفى علیه‏السلام نشنیده‏اى که گفت، ان لکل شئ قلباً القرآن یس. این جمله نشان سر احد است با احمد که کس جز ایشان بر آن واقف نشود.(65)
بر عکس کسى که به مرتبه بصیرت باطنى رسیده است. حروف مقطعه قرآن براى او حدیث عشق است:
گویى دو زلف یارم در سر چه باز دارد          کز دلبرى و کشّى کارى دراز دارد
با گل حدیث گوید با لاله پاى کوبد          بر مه زره نگارد، با زهره ساز دارد
بدایت این کار عشق است تا رسى آنگه بینى(66)
در جاى دیگر این معنا را به گونه‏اى دیگر بیان مى کند:
جوانمردا هیچ خواهى که بدانى این حروف در قرآن چراست، بدانکه حدیث عشق چون به سر حد زمان و مکان آمد، همه پاى واپس نهادند دانستند که:
«
لو کان البحر مداداً لکلمات ربى لنفد البحر قیل ان تنفد کلمات ربى،(کهف، 18 . 109) چه جاى سورتى بود یا آیتى یا کلمه. حروف به معنى پاى فرا پیش نهادند«و حملها الانسان انه کان ظلوما جهولاً،(احزاب، 22 . 72). (67(

3- کلام بى حد و حصر خداى در جمال این حروف متجلى است
عین القضات کلام بى حد و حصر خداى را در جمال این حروف مقطعه، متجلى مى بیند:
اى دوست آنچه به دریاها نتوان نوشت، همه در طى عز این حروف آمده است، آه اگر نه این حروف بودى در قرآن. (68(
وى به جلال و قدر خدا سوگند مى خورد که اگر آنها را در قرآن نمى‏یافت، از ایمان نسبت به قرآن بى بهره بود. همچنین عقیده دارد اینکه پیامبر از خدا درخواست کرده: اسألک باسمک المکنون المخزون، معناى حروف مقطعه را طلب کرده است. (69(

4- فهم حروف مقطعه ابتداى فهم قرآن است:
با وجودى که حروف مقطعه از جمله حروف مشکل قرآن است، وى فهم آنها را ابتداى فهم قرآن مى داند و معتقد است در قرآن عجایب بسیارى است که به مراتب مشکل‏تر از حروف مقطعه است. او در این باب مى گوید:
پندارى قرآن دانسته‏اى. بدایت قرآن دانستن، به نزدیک مردان آنست که تا کهیعص و الم و طه و یس بدانى. چون بدایتش ندانى، نهایتش چه دانى. هر چه پیش از این حروف دانستن بود، آن ندانستن بود و تو را خبر نه، چه مى گویى تا حروف به ندانى کلمه چون بدانى؟ اگر معلم او بود که علم القرآن... اول حروف که بر لوح نبشتند این حروف است... و اگر چنین دانى، با کافران برابرى در فهم.(70(
وى خاطر نشان مى کند همچنان که ابتداى فهم قرآن، دانستن این حروف مقطعه است، نهایتش«و کلم الله موسى تکلیماً»(نسأ، 4 . 164) است و بین آن دو درجات بى حد و حساب است.(71)آنچه آدمیان پیش از فهم و حروف مقطعه ادراک کنند، تنها به کار این جهان آید و از احکام آن جهان دور بود.(72)عین القضات معتقد است که در ذکر این حروف تنبیهاتى است و اولین درجه تنبیه بر قطع تشبیه است.(73(

5- ویژگى‏هاى حروف مقطعه خود داراى اسرارى است
الف - اینکه حروف مقطعه دراراى یک یا دو حرف یا بیشتر باشد، خود اشارتى است و رمزى؛ از جمله اینکه تعداد حروف با فراوانى معنى آنها نسبت مستقیم دارد:
پس کرم مفرط ازلى چنان اقتضا کرد که یس بگوید و طس بگوید و حم بگوید و چون خواهد که از معنى خبر دهد، گوید که ص. ق. ى و چون از آن معنى که ترکیبى دارد خبر دهد گوید، طه، یس و چون بر ترکیب یک معنى زیادت گردد گوید، طسم، الم، الرو چون ترکیب بعض معانى زیادت گردد گوید، المص، المرو چون ترکیب زیاده گردد، گوید، حمعسق، کهیعص.(74(
عین القضات هر کدام از این حروف را داراى بار معنایى خاصى مى داند و از آنها به گونه‏اى تعبیر مى کند که در نوع خود بى نظیر است. براى یک مفسر قرآن تفاوت چندانى بین الم، و المص نیست؛ اما نزد او اینها دو امر کاملاً متفاوت هستند. براى بیان بهتر عین القضات گفته او را نقل مى کنیم:
یا محمد - اکنون صاد المص که خصوص مشرب تو است. تو تنها نوش کن، چون صاد سراسر نوش کردى، الم بى ص در میان نه با برادران تا ما نیز توقیعش بر کنیم چون تو طغرا بر کشیدى و گوییم «الم، ذلک الکتاب لا ریب فیه هدى للمتقین»(بقره، 2 . 1 و 2) یا محمد چون العص بود«کتاب انزل الیک» مى گفتیم چون الم است،«هدى للمتقین» مى گوییم.(75(
چنانکه دیده مى‏شود عین القضات این اسرار بى شمار حروف مقطعه را اغلب ناگفته مى گذارد؛ اما از جمله اسرارى که باز مى گوید عبارت اند از: اینکه ص در المص با ضمیر(ک) در انزل الیک ارتباط کامل دارد و اصولاً چون ص در این حروف مقطعه وجود دارد، خطاب آیه فقط متوجه پیامبر است و به عبارت دیگر ص، ویژه مشرب اوست. اما جایى مثل ابتداى سوره بقره چون روى سخن با عموم متقین است، الم بدون ص آمده است.
ب - تعداد سوره هایى که حروف مقطعه در ابتداى آنها آمده است، بیست و نه تاست، نه کم و نه بیش، این از جمله اسرار قرآن است.
ج - وجود این حروف در ابتداى سوره‏ها، نه در وسط یا آخر، از نکته‏اى عرفانى خالى نیست.
د تنها بعضى از حروف الفبا به صورت حروف مقطعه در قرآن آمده است نه همه آنها(الف - ح - ر - س - ص - ط - ع - ک - ل - م - ن - ه - ى -) این نیز معنایى درخور تأمل است.
ه - اینکه حروف مقطعه از پنج حرف بیشتر نیستند موجب آگاهى است. درست به همین دلیل فراوان بودن اسرار حروف مقطعه است که عین القضات اظهار مى دارد که نمى‏تواند سخن بگوید.(76)
عین القضات گاهى - حروف مقطعه را به مفاهیم دیگرى تشبیه مى کند:
1-کیسه حمعسق:
چون به سعادت و اهمدان رسى شرح این نامه به مشافهه بشنوى اگر من دانم و اگر نه این را نیز در کیسه حمعسق نگاه مى دارد.(77(
2- جریده حمعسق:
آنها که به مقصد رسیدند، نام همه در جریده یحبهم به تفصیل بود و در جریده حمعسق به جمله بود.(78(
3- پرده کهیعص:
امْ یهدون الى الحق را در پرده کهیعص بردند.(79(
4- خلوتخانه کهیعص:
یحبونه از یحبهم در خلوتخانه کهیعص شنودند آنچه شنودند.(80(
5- خانه ن و القلم:
دریغا از حق تعالى در خانه ن و القلم صد و چهارده هزار بار کلام و کلم الله موسى تکلیماً شنیده بود.(81(

دیدگاه شیخ روز بهان
دیدگاه شیخ روز بهان هم درباره حروف مقطعه از جهات زیر مشابه با نظر عین القضات است:
الف) اینکه حروف مقطعه بیان رمزى از صفات خداست.
ب) اینکه حروف مزبور را بندگان خاص خدا دریافت مى توانند.
وى در این باره چنین گوید:
بدان که حق سبحانه و تعالى با عموم بندگان به زبان شریعت گوید و با خصوص به زبان حقیقت. آنها که به غرایب علم قدم و حکم قدر سابق در ازل شاهداند، اگر نه ایشان بودندى در ملک ربوبیت با عموم خلق خطاب متشابهات نکردى - و اظهار صفات خاص و حروف گزیده که بدان قاطبه قوم خطاب کند، چون الم و المص و جمله حروف تهجى که معادن اسرار صفات و نعوت و اسامى قدمى است، از حق اشارت است مر پرندگان مزار بساتین غیب عرش و ملازمان دارلملک کرسى حق بدان خبر داد ایشان را از اسرار صفات و حقیقت ذات و انقلاب منازل عشق و شوق و عین محبت و معرفت و توحید و عین سرمدیت و عین ازلیت و سر فردانیت در لباس جلال و جمال و عیسى و حبرئیل - و خواص صدیقان مثل صحابه و تابعین و اولیاى مقرب و مشایخ متصوفه و عارفان محب و سابقان موحد که به اجنحه صفات حول سرداق کبریا مى پرند، ملتبسان نور محبت اند، لا بسان سر قدم در خزاین غیب و سنأ مکتوم.(82)

دیدگاه ابوالفضل میبدی
نظر ابوالفضل میبدى هم در این باره با نظر عین القضات و روز بهان شباهت زیادى دارد. وى این حروف را دلیل فضل و کرم و اشاره لطف و بشارت به مهر و کفاره جرم و موجب غارت دل‏هاى دوستان و پیرآیه سخن گویان مى داند و فهم آن را نشان موافقان بر مى شمرد و بارى بر گردن دشمنان و خارى در چشم مبتدعان.(83)در جاى دیگر همین معنا را به زبانى دیگر بیان مى کند:
التخاطب بالحروف المفردْ سنْ الاحباب فى سنن المحاب فهو سر الحبیب مع الحبیب بحیث لا یطلع علیه الرقیب - در صحیفه دوستى نقش خطى است که جز عاشقان، ترجمه آن نخوانند. در خلوت خانه دوستى میان دوستان رازى است که جز عارفان دندنه آن ندانند. در نگارخانه دوستى رنگى است از بى رنگى که جز والهان از بى چشمى نبینند.(84)

تأویل حروف مقطعه در متون عرفانى:
اینک تأویل حروف مقطعه در متون عرفانى را مورد نظر قرار خواهیم داد:
«
ص»
میبدى این حرف را به اسم صمد خداوند تأویل مى کند:
مى فرماید: من صمدم که همه را به من نیاز است و مرا به کس نیاز نیست.(85)
«
ق»
میبدى آن را به قوت قلب محمد صلى الله علیه و آله و سلم تأویل کرده است.(86)
«
ن»
اقوال زیر درباره حرف«ن» از میبدى نقل شده است:
الف - این حرف با حروف«الر» و«حم» از اجزاى الرحمن است.
ب - لوحى از نور
ج - نهرى در بهشت
د - دوات
ه - ماهیى در آب زیر هفت طبقه زمین که از گرانى بار زمین خم داد و به شکل نون شد.(87)
«
حم»
  
1- احمد غزالى: حم، حمى العشق است.(88)
2 - روز بهان: آن را تجلى حیات و علم قدیم در حق اهل محو مى داند.(89)
  
3- سمعانى:
الف - آنچه بودنى بود حکم کرده شد.
ب - حأ اشارت به حلم و میم اشارت به ملک است.
ج - حأ اشارت به محبت و میم اشارت به منت است.(90)
4- میبدى علاوه بر نقل مورد(الف) از سمعانى،(91)به تأویلات ذیل اشاره مى کند:
الف - حأ: حیات؛ میم: مودت نسبت به اولیأ(92)
ب - حم اى حمیت قلوب اهل عنایت فصفیتها عن خواطر العجب و عریتها عن هواجس النفس فلاح فیها شواهد الدین و اشرقت بنور الیقین.(93)
(
دل‏هاى کسانى که به آنها عنایت دارم گرم شد پس از آن دل‏ها را از خواطر عجب پاک کردم و از هواها و آلودگى‏هاى نفس تهى کردم پس در آنها شواهد دین آشکار گشت و به نور یقین تابان)
«
طس»
1-  روز بهان:
طأ: طهارت قدم و طهوریت ازل، سین: سناى ابدى(94)
 
2- میبدى همین نظر را نقل مى کند با این توضیح که:
جلال احدیت و جمال صمدیت سوگند یاد مى کند که به طهارت قدس خود و به سنأ عز خود که هر که به من امید رحمت دارد نومیدش نکنم. هر که به من طمع مغفرت دارد ردش نکنم.(95)
«
طه»
1- مستملى بخارى:
الف - ط: طوله على اولیائه؛ ه: هویته لا ولیائه‏
ب - ط: طاهر؛ه: هادى‏
ج - ط: طرب سر عارفان به مشاهدت؛ ه: هوان سر کافران به حجاب حق‏
د - ط و ه: به حساب جمل چهارده مى شود و مثل این است که گفته مى‏شود: اى ماه چهارده من و اى آفتاب.(96)
2- عین القضات:
وى نیز کلام اخیر صاحب شرح تعرف را نقل مى کند:
دریغا خلق از اسرار این کلمه طه محتجب اند. طه یعنى اى مرد جوان ماه چهارده شب که نزد خلق منور و عزیز باشد. نور طه در آن عالم منور و چون ماه چهارده شبه است.(97)
3- میبدى:
ط: طیب؛ ه: هادى
طا اشارت است به پاکى و پاکى الله را صفتى است وها اشارت است به هدایت و الله ولى هدایت است.(98)
«
یس»
 
1- عین القضات آن را چنین تأویل مى کند:
یا سید المرسلین(99)
2- میبدى: یأ: یوم میثاق، سین: سر خداوند با عاشقان‏
گویى خداوند مى گوید سوگند به روز میثاق و سوگند به سر من با عاشقان و به قرآن کریم که تو از فرستادگان هستى.(100)
«
الر»
1- عین القضات
الف - الف: الهیت؛ ل: لطف؛ ر: ربوبیت(101)
ب - الر با حم و ن از اجزاى الرحمن است و مشهود جلال لم یزل است.(102)
ج - الف در الر، با«رأیتک هذا الذى کرمت على»(اسرأ، 17 . 62)(ابلیس گفت: بینى این را که برگزیدى بر من؟) ارتباط دارد. عین القضات چنان که شیوه اوست این ارتباط را نا گفته مى گذارد و فهم آن را به معرفت باطنى خواننده موکول مى کند.(103)
د - را در الرشرب ابلیس است.(104)
2- میبدى:
الف - انا الله اعلم و ارى(105)
ب - الف: و حدانیت؛ ل: لطف حق به اهل معرفت‏
رأ: رحمت حق با همه آفریدگان.(106)
ج - الف: خلق را با نعمت منعم مألوف مى گرداند.
لام: ایشان را ملامت مى کند که هان تا به نگارستان و بوستان مشغول نشوید که آنگه از دوستان و امانید و به ایشان در نرسید.
را: اشارت است به رها شدن جوانمردان از خویشتن.(107)
د - الف: آلأ؛ ل: لطیف؛ رأ: رحمت(108)
ه - الف: الله؛ ل: لطیف؛ رأ: رحیم(109)
«
الم»
1- عین القضات:
الف - الف: الله؛ ل: جبرییل؛ م: محمد صلى الله علیه و آله و سلم(110)
ب - م در الم مشرب محمد صلى الله علیه و آله و سلم است.(111)
ج - الف در الم با آیه:«اهذا الذى یذکر الهتکم»(انبیأ 21 . 36)(مى گوید اینست که خدایان شما را به زبان مى آرد) ارتباط دارد؛ اما عین القضات از بیان ارتباط آن سرباز مى زند.(112)
2- میبدى ضمن نقل مورد الف(113)سخن عین القضات به موارد زیر اشاره مى کند:
الف - انا الله اعلم(114)
ب - رمز دوستى و خطابى سر بسته با عاشقان کار افتاده(115)
ج - الف: الف بلأ نا من عرف کبریائنا
ل: لزم بابنا من شهد جمالنا
م: مکن من قربتنا من اقام على خدمتنا(116)
د: الف: آلأ خدا؛ ل: لطیف خدا؛ م: مجد و سناى خدا(117)
«
طسم»
میبدى دو تأویل براى آنها ذکر کرده است:
الف - ط: طهارت خداوند
س: سنأ جبروت خداوند
م: مجد جلال خداوند(118)
ب - ط: طهارت دل عارفان از غیر او
س: سر او با دوستان در شهود جلال و جمال او
م: منت او بر مؤمنان در نعمت‏هاى او(119)
«
المر»
1- عین القضات میم در المر را مشرب محمد صلى الله علیه و آله و سلم مى داند و رأ آن را مشرب ابلیس(120)
2- میبدى:
الف - انا الله اعلم و ارى(121)
ب - سرى است از اسرار محبت، گنجى از گنج‏هاى معرفت، در میان جان دوستان و دیعت دارند و ندانند که چه دارند و... اشارتست که دوستان را از نوار آن اسرار و روایح آن آثار امر و زجر بویى نیست و جز حوصله محمد عربى صلى الله علیه و آله و سلم سزاى آن عیان نیست.(122)
«
المص»
میبدى به نقل از حسین منصور گوید:
الف، الف ازل است و لام، لام ابد است و میم، ما بین الازل و الابد است و صاد، اتصال قومى و انفصال قومى(123)
«
حمعسق»
1- عین القضات:
الف - آن یکى از نام‏هاى پوشیده قرآن است.(124)
ب - اگر کسى گوش غیبى داشته باشد، مى تواند طول بهشت را از آن(حمعسق) دریابد.(125)
2- میبدى:
الف - این حروف اشاره به علو شأن محمد صلى الله علیه و آله و سلم دارد.
ب - حأ: حوض مورود؛ م: ملک ممدود؛ ع: عزت موجود؛ س: سناى مشهود؛ ق: قیام پیامبر در مقام محمود و قربش در کرامت خداوند.(126)
ج - قضى عذاب سیکون واقعاً(عذابى واجب شد و به زودى وقوع مى یابد)
د - ح: حربى که ذلیل در آن عزیز در آن ذلیل مى شود.
م: ملکى که از قومى به قومى رسد.
ع: دشمن قریش که قصد ایشان کنند.
س: سبى(کودک)ى که در میان ایشان(قریش) است.
ق: قدرت نافذ خداوند در آفریدگانش(127)
«
کهیعص»
1- عین القضات
الف - دیدن کاف کهیعص شرط رسیدن به کاف کفراست.(128)
ب - کافى کهیعص ابتداى دریافت سالک از اسم اعظم است.(129)
ج - کاف کهیعص با کاف السلام علیک ایها النبى و رحمْ الله و برکاته مربوط است.(130)
2- میبدى:
الف - ک: کافى؛ ه: هادى؛ یأ: حلیم؛ عین: علیم؛ صاد: صادق(131)
ب - ک: انا الکبیر؛ ه: انا الهادى؛ یأ: یعنى ما تحمل المتحملون من اجلى؛
عین: انا العزیز و انا العلى؛ صاد: انا الصادق، انا المصور.(132)
3- روزبهان - وى در معناى عین و صاد مى گوید:
خبر است از اعیان ذات عقول و ارواح به شرط صدق در رؤیت قدم که اسرار را متجلى است و از اسرار در عقول و از عقول در ارواح و از ارواح در اشباح.(

تصاویر

 

            

«نیکول بک» بازیکن تیم راگبی استرالیا به همراه دختر خود بعد از گرفتن مدال طلای المپیک (Reuters)

استفاده از ماسک برای جابجایی شتر مرغ ها در چین (Reuters)

 

 

حکایت

تا خدا هست کسی تنها نیست
من اگر گم شده ام

تو اگر خسته شدی

در پس پرده ي اشک من و تو


مأمن گرم خداست


او همین جاست کنار من و تو سال ها منتظر است

 

تا بسویش بدویم از سر شوق تا صدایش بزنیم از سر عجز
و بفهمیم که او

مونس واقعی خلوت ماست .

 

 

 

 

 

استخاره آنلاین با قرآن کریم


بسم الله الرحمن الرحیم در روایات آمده بهتر است که قبل از استخاره سه بار سوره ي اخلاص (قل هو الله احد) را بخوانید سپس سه مرتبه صلوات بر محمد و آل محمد بفرستید نيت کنید و به انچه كه مايلید استخاره نمایید

فروغ فرخزاد "

چه كسي ﮔﻔﺘﻪ ﺯﻣﺎﻥ ﻃﻼﺳﺖ ؟ ! !
ﻣﻦ ﻣﺰﻩ ﻣﺰﻩ ﺍﺵ ﮐﺮﺩﻡ . . .
ﺯﻣﺎﻥ ﻋﯿﻦ ﺍﻟﮑل است . . .
ﺛﺎﻧﯿه ﺛﺎﻧﯿﻪ ﻣﯿﺴﻮﺯاند و
ﻣﯿﺮود در ﻋﻤﻖ ﻭﺟﻮﺩﺕ . . .
ﻣﺴﺖ ﻣﺴﺖ ﮐﻪ ﺷﺪﯼ . . .
ﭼﺸمهايت را ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﯽ و ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ . . .
ﻋﻤﺮﺕ ﮔﺬﺷﺘﻪ . . .
ﻭ ﺗﻮ ﻣاندي و
ﺧﻤﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻓﺘﻦ ﯾﮏ ﻋﻤﺮ !

 

 

 

 

" فروغ فرخزاد "

چه كسي ﮔﻔﺘﻪ ﺯﻣﺎﻥ ﻃﻼﺳﺖ ؟ ! !
ﻣﻦ ﻣﺰﻩ ﻣﺰﻩ ﺍﺵ ﮐﺮﺩﻡ . . .
ﺯﻣﺎﻥ ﻋﯿﻦ ﺍﻟﮑل است . . .
ﺛﺎﻧﯿه ﺛﺎﻧﯿﻪ ﻣﯿﺴﻮﺯاند و
ﻣﯿﺮود در ﻋﻤﻖ ﻭﺟﻮﺩﺕ . . .
ﻣﺴﺖ ﻣﺴﺖ ﮐﻪ ﺷﺪﯼ . . .
ﭼﺸمهايت را ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﯽ و ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ . . .
ﻋﻤﺮﺕ ﮔﺬﺷﺘﻪ . . .
ﻭ ﺗﻮ ﻣاندي و
ﺧﻤﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻓﺘﻦ ﯾﮏ ﻋﻤﺮ !

 

کاش بر ساحل رودی خاموش

 

عطر مرموز گیاهی بودم

 

چو بر آنجا گذرت می افتاد

 

بسراپای تو لب می سودم

 

 

 

کاش چون نای شبان می خواندم

 

بنوای دل دیوانه تو

 

خفته بر هودج مواج نسیم

 

می گذشتم ز در خانه تو

 

 

 

کاش چون یاد دل انگیز زنی

 

می خزیدم به دلت پر تشویش

 

ناگهان چشم ترا می دیدم

 

خیره بر جلوه زیبائی خویش

 

 

 

 کاش در بستر تنهائی تو

 

پیکرم شمع گنه می افروخت

 

ریشه زهد تو و حسرت من

 

زین گنه کاری شیرین می سوخت

 

 

 

کاش از شاخه سرسبز حیات

 

گل اندوه مرا می چیدی

 

کاش در شعر من ای مایه عمر

 

شعله راز مرا می دیدی

 

                                                                                                 فروغ فرخزاد

 

 

 

 

 

http://smslar.ir/wp-content/uploads/2014/11/hasrat-2.jpg

 

 

این مطلب اولین بار در سال ۲۰۰۱ توسط زنی به نام

ریتا در وب سایت یک کلیسا قرار گرفت، این مطلب

کوتاه به اندازه ای تاثیر گذار و ساده بود که طی

مدت ۴ روز بیش از پانصد هزار نفر به سایت کلیسا

ی توسکالوسای ایالت آلاباما سر زدند این مطلب

کوتاه به زبان های مختلف ترجمه شد و در سراسر

دنیا انتشار پیدا کرد.

 

Interview with god
گفتگو با خدا 
 
I dreamed I had an Interview with god
خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم  
 
So you would like to Interview me? “God asked”
خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی ؟ 
 
If you have the time “I said”
گفتم : اگر وقت داشته باشید 
 
God smiled
خدا لبخند زد 
 
My time is eternity
وقت من ابدی است  
 
What questions do you have in mind for me?
چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی ؟
 
What surprises you most about humankind?
چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟
 
Go answered …
خدا پاسخ داد …
 
That they get bored with childhood
این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند 
 
They rush to grow up and then long to be children again
عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند
 
That they lose their health to make money
این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند
 
And then lose their money to restore their health
و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند 
 
By thinking anxiously about the future That
این که با نگرانی نسبت به آینده فکر میکنند 
 
They forget the present
زمان حال فراموش شان می شود 
 
Such that they live in neither the present nor the future
آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال 
 
That they live as if they will never die
این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد 
 
And die as if they had never lived
و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند 
 
God’s hand took mine and we were silent for a while
خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم 
 
And then I asked …
بعد پرسیدم …
 
As the creator of people what are some of life’s lessons you want them to learn?
به عنوان خالق انسان ها ، میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند ؟
 
God replied with a smile
خدا دوباره با لبخند پاسخ داد 
 
To learn they cannot make anyone love them
یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد 
 
What they can do is let themselves be loved
اما می توان محبوب دیگران شد 
 
learn that it is not good to compare themselves to others
یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند 
 
To learn that a rich person is not one who has the most
یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد 
 
But is one who needs the least
بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد
 
To learn that it takes only a few seconds to open profound wounds in persons we love
یاد بگیرن که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم 
 
And it takes many years to heal them
و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد 
 
To learn to forgive by practicing forgiveness
با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرن  
 
To learn that there are persons who love them dearly
یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند  
 
But simply do not know how to express or show their feelings
اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند 
 
To learn that two people can look at the same thing and see it differently
یاد بگیرن که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند 
 
To learn that it is not always enough that they are forgiven by others
یاد بگیرن که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند  
 
They must forgive themselves
بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند 
 
And to learn that I am here
و یاد بگیرن که من اینجا هستم 
 
Always
همیشه

 دکتر یوسف نورایی مرداد 1395

حکمت

 

 دستخط آيت الحق قاضي رحمه الله :
وهو حسبنا جميعا و نعم الوكيل و الحمدالله رب العالمين
اگر نماز را تحفظ كرديد همه چيزتان محفوظ مي ماند

خاطره ای از آیت الله حسن زاده آملی

... در آمل در مسجد سبزه میدان مشغول درس و بحث و اقامه نماز شدم(در تعطیلات تابستان بوده که ایشان قم را ترک میکرده).
روز دوم پس از نماز به منزل آمدم. پس از ناهار آماده استراحت شدم، ولی بچه ها با سر و صدا و بازی نگذاشتند، من که خسته بودم با بچه ها و مادرشان دعوا کردم، در حالی که نباید دعوا می کردم، بالاخره در محیط خانواده پدر باید با عطوفت رفتار کند.
پس از لحظاتی ناراحت شدم، به حدی که اشکم جاری شد. از خانه بیرون رفتم و مقداری میوه و شیرینی برای بچه ها خریدم تا شاید دلشان را به دست آورم و از ناراحتیم کاسته شود.
جناب رسول الله صل الله علیه و آله و سلم فرمود: دلی را نشکن که اگر شکسته شد قابل التیام نیست، چنانچه اگر ظرف سنگینی شکست، با لحیم اصلاح نمی شد.

زمین و آسمان بر من تنگ شد و احساس کردم که نمی توانم در آمل بمانم. از آمل بیرون آمده، به قصد عزیمت به تبریز و محضر آقا سیدمحمدحسن الهی عازم تبریز شدم. 

امام رضا علیه السلام فرمود :‌ «كسی كه ایمانش برتر از دیگران است، اخلاقش نیكوتر و به خانواده‌اش مهربان‌تر است و من نسبت به خانواده‌ی خود، مهربان‌ترم»

در منزل ایشان پس از لحظاتی احوالپرسی اظهار داشتند: من نمی دانستم شما قم هستید یا آمل؟ لذا می خواستم نامه ای به اخوی (علامه طباطبائی) بنویسم تا نامه را به شما برسانند.
با تعجب عرض کردم: آقا چه اتفاقی افتاده که می خواستید مرا در جریان بگذاری؟
فرمودند: من خدمت آقای قاضی مشرف شدم و سفارش شما را به ایشان کردم. ولی حاج آقای آملی! (استاد خیلی مودب بودند و مرا حاج آقای آملی خطاب می کردند) ایشان از شما راضی نبودند.
با شنیدن این جمله تا لاله گوش سرخ شدم، عرض کردم: آقا چطور؟ چرا راضی نبودند؟
فرمودند: ایشان به من گفتند: آقای آملی چطور هوس این را دارد در حالی که با عائله اش اینطور رفتار می کند؟
بعد فرمود: حاج آقای آملی! داستان رفتار با عائله چیست؟
زبانم بند آمد و اشکم جاری شد و بالاخره به ایشان ماجرا را عرض کردم.
فرمود: آقا! چرا؟ اینها امانت خدا در دست ما هستند.
به قم بازگشتم و کل ماجرا را نیز خدمت آقای علامه طباطبائی عزیز عرض کردم و ایشان هم تعجب کرد و پس از سکوت زیادی فرمود: «آقای قاضی بزرگمردی بود.»

مهربانی با خانواده، رتبه ی دیگری برای ایمان است که در تداوم و آرامش زندگی نقش اساسی دارد.

همان گونه که عقوق والدین عبارت است از : خشم آوردن، شکستن دل و آزردن خاطر ایشان به هر نوع که دل ایشان آزرده شود عقوق حاصل می شود و آدمی مستحق عذاب الهی و بلای غیر متناهی می گردد، خواه به زدن باشد یا دشنام دادن یا صدا به ایشان بلند کردن یا تیز بر ایشان نگریستن، این عاق می تواند از جانب فرزندان نیز باشد؛ در حالی که آنان فرزندان نیکو و شایسته ای هستند و حقوق آنان از جانب والدین رعایت نمی گردد

اخلاق و رفتار بسیاری از مردم در اجتماع خوب است اما اخلاق و رفتار آن ها با خانواده ی خود مطلوب نیست، همسر و فرزندان وی از دست آن ها راضی نیستند.

پدران باید متوجه باشند که با خانواده خود مهربان باشند، خشونت و تند خویی با خانواده باعث دلسردی همسر و فرزندان از پدر خانواده می شود که این خود آسیب های جدی برای فرزندان به دنبال خواهد داشت. چقدر خوب است که با رفتار خود احترام و محبت را به فرزندانمان آموزش دهیم.

سكونى از امام صادق(علیه السلام) و او از پدرانش نقل مى‏كند كه پیامبر خدا(صلوات الله علیه) فرمود: بر پدر و مادر در صورتى كه فرزندشان صالح باشد رعایت همان چیزى لازم است كه رعایت آن بر فرزند لازم است. (الخصال/ ترجمه جعفرى/ ج‏1/  91) از این رو همان گونه که عقوق والدین عبارت است از : خشم آوردن، شکستن دل و آزردن خاطر ایشان به هر نوع که دل ایشان آزرده شود عقوق حاصل می شود و آدمی مستحق عذاب الهی و بلای غیر متناهی می گردد، خواه به زدن باشد یا دشنام دادن یا صدا به ایشان بلند کردن یا تیز بر ایشان نگریستن، این عاق می تواند از جانب فرزندان نیز باشد؛ در حالی که آنان فرزندان نیکو و شایسته ای هستند و حقوق آنان از جانب والدین رعایت نمی گردد.

 

استاد فاطمی نیا : ببینید خدا چند گناه را نمی بخشد: اول عمدا نماز نخواندن. دوم به ناحق آدم کشتن. سوم عقوق والدین. چهارم آبرو بردن.
 این گناهان این قدر نحس هستند که صاحبانشان گاهی موفق به توبه نمی شوند. پسر یکی از بزرگان علما که در زمان خودش استادالعلما بود، برای من تعریف می کرد: به پدرم گفتم : پدر تو دریای علم هستی ، اگر بنا باشد یک نصیحت به من بکنی چه می گویی؟ می گفت : پدرم سرش را انداخت پایین ، بعد سرش را بالا آورد و گفت : آبروی کسی را نبر!
الان در زمان ما هیئتی ها، مسجدی ها و مقدس ها آبرو می برند ؛ عزیز من ، اسلام می خواهد آبروی فرد حفظ شود. شما با این مشکل داری ؟ دقت کنید که بعضی ها با زبانشان می روند جهنم. روایت داریم که می فرماید اغلب جهنمی ها، جهنمی زبان هستند. فکر نکنید همه شراب می خورند و از دیوار مردم بالا می روند. یک مشت مومن مقدس را می آورند جهنم. ای آقا تو که همیشه هیئت بودی! مسجد بودی! بله. توی صفوف جماعت می نشینند آبرو می برند.

 

 مکاشفه ای از علامه حسن زاده

 

علامه حسن زاده آملی: واقعه اى شگفت  براى راقم پيش آمده است  كه آن را در ( دفتر دل )  چنين ثبت  كرده است :

 

شبى در را به روى خويش بستم

 

به كنج خانه در حيرت  نشستم

 

فرو رفتم در آغاز و در انجام

 

كه تا از خود شدم آرام و آرام

 

بديدم با نخ و سوزن لبانم

 

همى دوزند و سوزد جسم و جانم

 

بگفتند اين بود كيفر مر آنرا

 

رها سازد به گفتارش زبان را

 

چو اندر اختيار تو زبانت

 

نمى باشد بدوزند اين لبانت

 

از آن حالت  چنان بى تاب  گشتم

 

كه گويى گويى از سيماب  گشتم

 

ز حال خويش ديدم دوزخى را

 

چشيدم من عذاب  برزخى را

  در روایت آمده است که از معصوم سؤال شد : چرا هنگام دمیدن روح در بدن ، اینقدر سختی و فشار وجود نداشت ، اما به هنگام قبض روح و جدایی آن از بدن، این همه فشار و اذیت بر انسان وارد می شود ؟ ایشان فرمودند : این به خاطر انس ما با بدنمان است، چون با بدن انس گرفته و بدان عادت کرده ایم ، به هنگام فراق و جدایی اذیت خواهیم شد .

آشنایان ره عشق در این بحر عمیق
غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده

 

  علامه طهرانی : حركت و سير به سوى عالم توحيد مانند حركت درشكه به سوى مقصد است، گرچه درشكه با يك اسب هم حركت كرده و نهايةً به مقصد مى‌رسد ، أمّا اگر تعداد اسب‌ هايى كه درشكه را مى‌كشند زياد باشد درشكه زودتر به مقصد مى‌رسد و از رنج و خستگى اسبها نيز كاسته مى‌شود.سفر إلى‌اللـه با رفقاى همدل نيز چنين است ، سرعت سير را بالا برده و سالكان با خوش‌دلى و بدون ملال خاطر زودتر به عالم توحيد راه مى‌يابند.

 

  آیت الله خوشوقت نقل می فرمودند : آیت الله سیّد علی قاضی از یکی از شاگردانشان بسیار تعریف می فرمودند و به او علاقه زیادی داشتند . هنگامی که  دیگر شاگردان  ایشان  علت این  علاقه را جویا شده بودند ، آقای قاضی فرموده بودند : او وقتی به نزد من می آید همه اش می آید و هنگامیکه می رود همه اش می رود. ( یعنی دل به غیر حق متعال نداده است ، حتی به استادش آیت الله قاضی

 

 

ابوسعيد ابوالخیر را گفتند : كسى را مى ‏شناسيم كه مقام او آن چنان است كه

 

 بر روى آب راه مى ‏رود.

 


شيخ گفت :
 كار دشوارى نيست ؛ پرندگانى نيز باشند كه

 

 بر روى آب پا مى ‏نهند و راه مى ‏روند.

 

گفتند : فلان كس در هوا مى ‏پرد.

 

 گفت : مگسى نيز در هوا بپرد.

 


گفتند : فلان كس در يك لحظه ، از شهرى به شهرى مى‏ رود.

 


گفت : شيطان نيز در يك دم ، از شرق عالم به مغرب آن مى ‏رود.

 

اين چنين چيزها ، چندان مهم و قيمتى نيست.

 


مرد آن باشد كه در ميان خلق نشيند و برخيزد و بخسبد و با

 

مردم داد و ستد كند و با آنان در آميزد و يك لحظه از خداى غافل نباشد.

شيخ ابوالحسن خرقاني بر سر در خانقاه خود نوشته بود:

 « هر کس که در اين سرا درآيد نانش دهيد و از ايمانش مپرسيد.
    چه آنکس که بدرگاه باري تعالي به جان ارزد،
     البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد.

 

 

عکس

 

 چهار إنجيل

 فريسيان و كاتبان نسخه ‏هاي خطي تورات، كليد دانش را گرفته و آن‌را پنهان ساخته‏ اند. آنها نه خودشان وارد ملكوت خدا مي‏شوند و نه اجازه مي‏دهند ديگران وارد شوند. شما بايد چون 

مار هوشيار و چون كبوتر پاك و معصوم باشيد".

 

 



 

عيسي به حواريون گفت: اگر از شما پرسيدند، "از كجا آمده‏ايد؟" به آنان بگوييد، ما از نور آمده‏ايم، جايي كه نور به خودي خود به وجود آمد، و خود را مستقر ساخت. و آن گاه به 

صورت تصويري از نور پديدار گشت. اگر آنان پرسيدند، "آيا شما آن نور هستيد؟" بگوييد، ما فرزندان نور، و برگزيدگان آن خداي زنده هستيم.

 

اگر آنها پرسيدند، "چه نشاني از پدر آسماني‏تان در شماست؟" به آنان بگوييد، "حركت و سكون".

 

شاگردان از او پرسيدند، "چه زماني آن سكون و آرامش نهايي براي مردگان به وقوع مي‏پيوندد و دنياي جديد پديدار مي‏گردد؟"

او به آنان گفت، "آن‌چه را كه در جستجويش هستيد هم اكنون به وقوع پيوسته اما شما از آن آگاه نيستيد".

 

 



"كسي كه خود را نمي‌شناسد، هيچ چيز را نمي‌شناسد ولي آن‌كس كه خود را مي‌شناسد از عمق كيهان نيز آگاهي يافته است. بنابراين هر كس كه حقيقت را از طريق دانش 

حقيقي جستجو كند، براي خود بال‌هايي را براي گريز از جهان مادي و پرواز به سوي ملكوت الهي به وجود مي‌آورد و اگر چه بسياري از مردم بال‌هايي دارند ولي از آن تنها براي 

دستيابي به اميال دنيوي‌شان استفاده مي‌كنند زيرا آتشي در درون‌شان است كه آنان را به سوي جهان توهمي كه سايه‌اي از حقيقت است مي‌كشاند.



خداوند را كه خداي توست، با تمام قلب و جان و عقل خود دوست داشته باش. اين اولين و مهم‌ترين دستور خداست. دومين دستور مهم نيز مانند اولي است: همسايه‌ي خود را 

دوست بدار، به همان اندازه كه خود را دوست مي‌داري. تمام احكام خدا و گفتار انبياء در اين حكم خلاصه مي‌شود و اگر شما اين دو را انجام دهيد، در واقع همه را انجام داده‌ايد.


(انجيل متي، 40 - 37 : 22)
 


... در اين دنيا حكمرانان بر مردم آقايي مي‌كنند و رؤسا به زير دستان خود دستور مي‌دهند، ولي شما چنين نباشيد. اگر كسي از شما مي‌خواهد در ميان شما از همه بزرگ‌تر باشد،

بايد خدمتگزار همه باشد. و اگر مي‌خواهد مقامش از همه بالاتر باشد، بايد غلام همه باشد، چون من كه مسيحم نيامدم تا به من خدمت كنند، من آمدم تا به مردم خدمت كنم و 

جانم را در راه نجات بسياري فدا سازم.



(انجيل متي، 28 - 25 :20
 
 

فقط با عبور از در تنگ می‌توان به حضور خدا رسید. جاده‌ای که به طرف جهنم می‌رود خیلی پهن است و دروازه‌اش نیز بسیار بزرگ و همه‌ی کسانی که آن راه را می‌روند، به‌راحتیمی‌توانند داخل شوند. دری که به زندگی جاودان باز می‌شود، کوچک است و راهش نیز باریک، و تنها عده‌ی کمی می‌توانند به آن راه یابند.

(انجیل متی، ۱۴ :
بخواهید تا به شما داده شود. بجوئید تا بیابید. در بزنید تا به روی شما باز شود. زیرا هر که چیزی بخواهد به‌دست خواهد آورد. و هر که بجوید، خواهد یافت. کافی‌ست در بزنید که دربروی‌تان باز می‌شود. اگر کودکی از پدرش نان بخواهد، آیا پدرش به او سنگ می‌دهد؟ اگر از او ماهی بخواهد، به او مار می‌دهد؟ پس شما که این‌قدر سنگدل و گناهکار هستید، بهفرزندان‌تان چیزهای خوب می‌دهید. چقدر بیشتر پدر آسمانی‌تان برکات خود را به شما خواهد بخشید. اگر از او بخواهید.

پس آن‌چه می‌خواهید دیگران برای شما بکنند، شما همان را برای آنها بکنید. این است خلاصه‌ی تورات و کتب انبیاء.

(انجیل متی، ۱۲- ۷ : ۷)

ثروت خود را بر روی این زمین نیندوزید زیرا ممکن است بید یا زنگ به آن آسیب رسانند و یا دزد آن را برباید. ثروت‌تان را در آسمان بیندوزید، در جایی که از بید و زنگ و دزد خبرینیست. اگر ثروت شما در آسمان باشد، فکر و دل‌تان نیز در آن‌جا خواهد بود.

(انجیل متی، ۲۱- ۱۹ : ۶)

 

گزیده‌ای از موعظه‌ی معروف حضرت مسیح(ع) در بالای کوه:

خوشا به حال آنان که نیاز خود را به خدا احساس می‌کنند، زیرا ملکوت آسمان از آن ایشان است.

خوشا به حال ماتم‌زدگان، زیرا ایشان تسلی خواهند یافت.

خوشا به حال فروتنان، زیرا ایشان مالک تمام جهان خواهند گشت.

خوشا به حال گرسنگان و تشنگان عدالت، زیرا سیر خواهند شد.

خوشا به حال آنان که مهربان و باگذشت‌اند، زیرا از دیگران گذشت خواهند دید.

خوشا به حال پاک‌دلان، زیرا خدا را خواهند دید.

خوشا به حال آنان که برای برقراری صلح در میان مردم کوشش می‌کنند، زیرا اینان فرزندان خدا نامیده خواهند شد.

خوشا به حال آنان که به سبب نیک کردار بودن آزار می‌بینند، زیرا ایشان از برکات ملکوت آسمان بهره‌مند خواهند شد.

(انجیل متی،۱۰- ۱ :۵)

 

امّا ای عزیزان، از این نکته غافل مباشید که نزد خداوند یک روز همچون هزار سال است و هزار سال همچون یک روز. برخلاف گمان برخی، خداوند در انجام وعده‌اش تأخیر نمی‌ورزد، بلکه با شما بردبار است، چه نمی‌خواهد کسی هلاک شود بلکه می‌خواهد همگان به توبه گرایند

  ۱ خوشابحال‌ آنان‌ كه‌ در زندگی‌، پاك‌ و كامل‌ هستند و مطابق‌ دستورات‌ خداوند رفتار می‌كنند. ۲ خوشابحال‌ كسانی‌ كه‌ احكام‌ خداوند را بجا می‌آورند، از صمیم‌ قلب‌ او را اطاعت‌ می‌كنند ۳ و به‌ راه‌های‌ كج‌ نمی‌روند، بلكه‌ در راه‌هایی‌ گام‌ بر می‌دارند كه‌ خدا نشان‌ داده‌ است‌. 

آیین مسیحیت یک آیین یکتاپرستانه است که بر آموزه‌ها و سخنان عیسی ناصری (مسیح) استوار گشته‌است. آموزه‌هایی چون تثلیث، مرگ مسیح به عنوان کفارهٔ گناهان، تعمید آب و روح القدس از باورهای بنیادین این آیین هستند. مسیحیت با داشتن ۲٫۱ میلیارد پیرو  بزرگترین دین جهان از دید شمار پیروان است

 

 

نام این بخش (عهد جدید) نیز همانند «عهد عتیق» به یک پیمان اشاره دارد که آغازگر دوره جدیدی از ارتباط خداوند و نوع بشر می‌باشد. مفهوم این پیمان برداشتن شریعتی که خداوند به وسیله موسی مقرر کرده بود از زندگی بشر و بخشش کلیه گناهان انسان به وسیله ایمان به خداوند بود. نشانه و در حقیقت اصل محوری این پیمان بخشش کلیه گناهان نوع بشر (از آغاز تا پایان جهان) به واسطه قربانی شدن عیسی مسیح (یعنی صورت بشری خداوند) است.

این بخش شامل کتابهای زیر است (۲۷ کتاب):

  • چهار انجیل که به‌وسیله چهار حواری (رسول) مسیح نگاشته شده یعنی اناجیل «متی»، «مرقس»، «لوقا» و «یوحنا»؛
  • کتاب «اعمال رسولان» شامل سرگذشت رسولان پس از عروج عیسی به آسمان
  • نامه‌های پنج تن از حواریون مسیح یعنی «پولس»، «پطرس»، «یعقوب»، «یوحنا» و «یهودا» به اقوام مختلف غیر یهودی و یهودی
  • کتاب «مکاشفهٔ یوحنا»

توضیح اضافی: در میان دوازده رسول (حواری) مسیح، دو «یهودا» وجود داشت که یکی از آنان مشهور به «یهودای اسخریوطی» به خاطر چند سکه نقره، مسیح را تسلیم کرد.