دستخط آيت الحق قاضي رحمه الله :
وهو حسبنا جميعا و نعم الوكيل و الحمدالله رب العالمين
اگر نماز را تحفظ كرديد همه چيزتان محفوظ مي ماند

خاطره ای از آیت الله حسن زاده آملی

... در آمل در مسجد سبزه میدان مشغول درس و بحث و اقامه نماز شدم(در تعطیلات تابستان بوده که ایشان قم را ترک میکرده).
روز دوم پس از نماز به منزل آمدم. پس از ناهار آماده استراحت شدم، ولی بچه ها با سر و صدا و بازی نگذاشتند، من که خسته بودم با بچه ها و مادرشان دعوا کردم، در حالی که نباید دعوا می کردم، بالاخره در محیط خانواده پدر باید با عطوفت رفتار کند.
پس از لحظاتی ناراحت شدم، به حدی که اشکم جاری شد. از خانه بیرون رفتم و مقداری میوه و شیرینی برای بچه ها خریدم تا شاید دلشان را به دست آورم و از ناراحتیم کاسته شود.
جناب رسول الله صل الله علیه و آله و سلم فرمود: دلی را نشکن که اگر شکسته شد قابل التیام نیست، چنانچه اگر ظرف سنگینی شکست، با لحیم اصلاح نمی شد.

زمین و آسمان بر من تنگ شد و احساس کردم که نمی توانم در آمل بمانم. از آمل بیرون آمده، به قصد عزیمت به تبریز و محضر آقا سیدمحمدحسن الهی عازم تبریز شدم. 

امام رضا علیه السلام فرمود :‌ «كسی كه ایمانش برتر از دیگران است، اخلاقش نیكوتر و به خانواده‌اش مهربان‌تر است و من نسبت به خانواده‌ی خود، مهربان‌ترم»

در منزل ایشان پس از لحظاتی احوالپرسی اظهار داشتند: من نمی دانستم شما قم هستید یا آمل؟ لذا می خواستم نامه ای به اخوی (علامه طباطبائی) بنویسم تا نامه را به شما برسانند.
با تعجب عرض کردم: آقا چه اتفاقی افتاده که می خواستید مرا در جریان بگذاری؟
فرمودند: من خدمت آقای قاضی مشرف شدم و سفارش شما را به ایشان کردم. ولی حاج آقای آملی! (استاد خیلی مودب بودند و مرا حاج آقای آملی خطاب می کردند) ایشان از شما راضی نبودند.
با شنیدن این جمله تا لاله گوش سرخ شدم، عرض کردم: آقا چطور؟ چرا راضی نبودند؟
فرمودند: ایشان به من گفتند: آقای آملی چطور هوس این را دارد در حالی که با عائله اش اینطور رفتار می کند؟
بعد فرمود: حاج آقای آملی! داستان رفتار با عائله چیست؟
زبانم بند آمد و اشکم جاری شد و بالاخره به ایشان ماجرا را عرض کردم.
فرمود: آقا! چرا؟ اینها امانت خدا در دست ما هستند.
به قم بازگشتم و کل ماجرا را نیز خدمت آقای علامه طباطبائی عزیز عرض کردم و ایشان هم تعجب کرد و پس از سکوت زیادی فرمود: «آقای قاضی بزرگمردی بود.»

مهربانی با خانواده، رتبه ی دیگری برای ایمان است که در تداوم و آرامش زندگی نقش اساسی دارد.

همان گونه که عقوق والدین عبارت است از : خشم آوردن، شکستن دل و آزردن خاطر ایشان به هر نوع که دل ایشان آزرده شود عقوق حاصل می شود و آدمی مستحق عذاب الهی و بلای غیر متناهی می گردد، خواه به زدن باشد یا دشنام دادن یا صدا به ایشان بلند کردن یا تیز بر ایشان نگریستن، این عاق می تواند از جانب فرزندان نیز باشد؛ در حالی که آنان فرزندان نیکو و شایسته ای هستند و حقوق آنان از جانب والدین رعایت نمی گردد

اخلاق و رفتار بسیاری از مردم در اجتماع خوب است اما اخلاق و رفتار آن ها با خانواده ی خود مطلوب نیست، همسر و فرزندان وی از دست آن ها راضی نیستند.

پدران باید متوجه باشند که با خانواده خود مهربان باشند، خشونت و تند خویی با خانواده باعث دلسردی همسر و فرزندان از پدر خانواده می شود که این خود آسیب های جدی برای فرزندان به دنبال خواهد داشت. چقدر خوب است که با رفتار خود احترام و محبت را به فرزندانمان آموزش دهیم.

سكونى از امام صادق(علیه السلام) و او از پدرانش نقل مى‏كند كه پیامبر خدا(صلوات الله علیه) فرمود: بر پدر و مادر در صورتى كه فرزندشان صالح باشد رعایت همان چیزى لازم است كه رعایت آن بر فرزند لازم است. (الخصال/ ترجمه جعفرى/ ج‏1/  91) از این رو همان گونه که عقوق والدین عبارت است از : خشم آوردن، شکستن دل و آزردن خاطر ایشان به هر نوع که دل ایشان آزرده شود عقوق حاصل می شود و آدمی مستحق عذاب الهی و بلای غیر متناهی می گردد، خواه به زدن باشد یا دشنام دادن یا صدا به ایشان بلند کردن یا تیز بر ایشان نگریستن، این عاق می تواند از جانب فرزندان نیز باشد؛ در حالی که آنان فرزندان نیکو و شایسته ای هستند و حقوق آنان از جانب والدین رعایت نمی گردد.

 

استاد فاطمی نیا : ببینید خدا چند گناه را نمی بخشد: اول عمدا نماز نخواندن. دوم به ناحق آدم کشتن. سوم عقوق والدین. چهارم آبرو بردن.
 این گناهان این قدر نحس هستند که صاحبانشان گاهی موفق به توبه نمی شوند. پسر یکی از بزرگان علما که در زمان خودش استادالعلما بود، برای من تعریف می کرد: به پدرم گفتم : پدر تو دریای علم هستی ، اگر بنا باشد یک نصیحت به من بکنی چه می گویی؟ می گفت : پدرم سرش را انداخت پایین ، بعد سرش را بالا آورد و گفت : آبروی کسی را نبر!
الان در زمان ما هیئتی ها، مسجدی ها و مقدس ها آبرو می برند ؛ عزیز من ، اسلام می خواهد آبروی فرد حفظ شود. شما با این مشکل داری ؟ دقت کنید که بعضی ها با زبانشان می روند جهنم. روایت داریم که می فرماید اغلب جهنمی ها، جهنمی زبان هستند. فکر نکنید همه شراب می خورند و از دیوار مردم بالا می روند. یک مشت مومن مقدس را می آورند جهنم. ای آقا تو که همیشه هیئت بودی! مسجد بودی! بله. توی صفوف جماعت می نشینند آبرو می برند.

 

 مکاشفه ای از علامه حسن زاده

 

علامه حسن زاده آملی: واقعه اى شگفت  براى راقم پيش آمده است  كه آن را در ( دفتر دل )  چنين ثبت  كرده است :

 

شبى در را به روى خويش بستم

 

به كنج خانه در حيرت  نشستم

 

فرو رفتم در آغاز و در انجام

 

كه تا از خود شدم آرام و آرام

 

بديدم با نخ و سوزن لبانم

 

همى دوزند و سوزد جسم و جانم

 

بگفتند اين بود كيفر مر آنرا

 

رها سازد به گفتارش زبان را

 

چو اندر اختيار تو زبانت

 

نمى باشد بدوزند اين لبانت

 

از آن حالت  چنان بى تاب  گشتم

 

كه گويى گويى از سيماب  گشتم

 

ز حال خويش ديدم دوزخى را

 

چشيدم من عذاب  برزخى را

  در روایت آمده است که از معصوم سؤال شد : چرا هنگام دمیدن روح در بدن ، اینقدر سختی و فشار وجود نداشت ، اما به هنگام قبض روح و جدایی آن از بدن، این همه فشار و اذیت بر انسان وارد می شود ؟ ایشان فرمودند : این به خاطر انس ما با بدنمان است، چون با بدن انس گرفته و بدان عادت کرده ایم ، به هنگام فراق و جدایی اذیت خواهیم شد .

آشنایان ره عشق در این بحر عمیق
غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده

 

  علامه طهرانی : حركت و سير به سوى عالم توحيد مانند حركت درشكه به سوى مقصد است، گرچه درشكه با يك اسب هم حركت كرده و نهايةً به مقصد مى‌رسد ، أمّا اگر تعداد اسب‌ هايى كه درشكه را مى‌كشند زياد باشد درشكه زودتر به مقصد مى‌رسد و از رنج و خستگى اسبها نيز كاسته مى‌شود.سفر إلى‌اللـه با رفقاى همدل نيز چنين است ، سرعت سير را بالا برده و سالكان با خوش‌دلى و بدون ملال خاطر زودتر به عالم توحيد راه مى‌يابند.

 

  آیت الله خوشوقت نقل می فرمودند : آیت الله سیّد علی قاضی از یکی از شاگردانشان بسیار تعریف می فرمودند و به او علاقه زیادی داشتند . هنگامی که  دیگر شاگردان  ایشان  علت این  علاقه را جویا شده بودند ، آقای قاضی فرموده بودند : او وقتی به نزد من می آید همه اش می آید و هنگامیکه می رود همه اش می رود. ( یعنی دل به غیر حق متعال نداده است ، حتی به استادش آیت الله قاضی

 

 

ابوسعيد ابوالخیر را گفتند : كسى را مى ‏شناسيم كه مقام او آن چنان است كه

 

 بر روى آب راه مى ‏رود.

 


شيخ گفت :
 كار دشوارى نيست ؛ پرندگانى نيز باشند كه

 

 بر روى آب پا مى ‏نهند و راه مى ‏روند.

 

گفتند : فلان كس در هوا مى ‏پرد.

 

 گفت : مگسى نيز در هوا بپرد.

 


گفتند : فلان كس در يك لحظه ، از شهرى به شهرى مى‏ رود.

 


گفت : شيطان نيز در يك دم ، از شرق عالم به مغرب آن مى ‏رود.

 

اين چنين چيزها ، چندان مهم و قيمتى نيست.

 


مرد آن باشد كه در ميان خلق نشيند و برخيزد و بخسبد و با

 

مردم داد و ستد كند و با آنان در آميزد و يك لحظه از خداى غافل نباشد.

شيخ ابوالحسن خرقاني بر سر در خانقاه خود نوشته بود:

 « هر کس که در اين سرا درآيد نانش دهيد و از ايمانش مپرسيد.
    چه آنکس که بدرگاه باري تعالي به جان ارزد،
     البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد.