فردوسی وشاهنامه
فردوسی وشاهنامه
نام فردوسی حسین بن اسحاق است از دهاتین طوس بوده که حاکم طوس بر او ستم زیادی میکند جهت شکایت وی از طوس به غزنین میاید ومدتی به درگاه سلطان محمود تردد میکند پس از مدتی به فرمان سلطان محمود تشویق میشود که تاریخ ملوک عجم را به قید نظم آورد
یکی از خاصان پادشاه به نام ایاز از روی دشمنی به سلطان محمود گفت که فردوسی رافضی است وسلطان محمود در دین ومذهب به غایت متعصب بود ودر نزد او هیچ طایفه ای دشمن تر از رافضی نبوده خاطر سلطان از این سبب بر فردوسی متغیر شد روزی او را طلب کرد از روی عتاب فرمود تو قرمطی هستی دستور بدهم تا ترا زیر پای فیلان هلاک کنند تا جمیع قرامطه را عبرت باشد فردوسی فی الحال در پای سلطان افتاد که من قرمطی نیستم بلکه از اهل سنت وجماعت هستم وبر من افترا کرده اند سلطان گفت که مجتهدان بزرگ این بدعت از طوس بوده اند اما من ترا بخشیدم به شزط انکه از این مذهب رجوع نمایی بعد از ان از سلطان هراسان شد وسلطان نیز در حق او بدگمان گشت به هر کیفیت که بود نظم کتاب شاهنامه را به اتمام رساند واو را طمع ان بود که سلطان در حق او احسانی بزرگ را به جای آورد اما سلطان محمود پاداشی اندک به او داد وفردوسی چون این انعام را در حق خود حقیر دانست آن مبلغ را به فقرا صدقه داد وبه حیله کتاب شاهنامه را از دار سلطان بدست اورد وچند بین به این مضمون در مذمت سلطان محمود بر آن الحاق کرد
اَیا شاه محمود کشور گـــــشای
زمن گر نترسی بترس از خـــــدای
به سی سال بردم به شهنامه رنج
که تا شاه بخشد مرا تاج وگــــنج
اگر شاه را شــــــــــــاه بودی پدر
بسر بر نــــــــــهادی مــــرا تاج زر
اگر مادر شاه را بـــــــــــانو بدی
مرا سیم وزر تا به زانو بــــدی
چون اندر تبارش بزرگی نبود
نیارست نام بزرگان شـــــــنود
فردوسی پس از ان در غزنین متواری شد وبه هرات آمد در انجا پنهان بود تا به مشقت خود را به طوس رسانیید فردوسی در سنه 411در طوس وفات یافت چنین گویند که شیخ ابوالقاسم گرگانی بر فردوسی نماز نکرد که او مدح مجوس گفته است ان شب در خواب دید که فردوسی در بهشت عدن در جای عالی است از وی سوال کرد که این درجه به چه یافتی گفت بدین یک بیت که در توحید سرودم
جهان رابلندی وپســـــتـــی توئی
ندانم چه ئی هرچه هستی توئی