استاد معظم حضرت آیت الله شوشتری (حفظه الله) در کتاب خرمن معرفت فرموده اند :

روزی در قم که در منزل مشغول مطالعه بودم، یک ساعت به ظهر مانده بود که زنگ در زده شد، وقتی در را باز کردم دیدم سه نفر هستند که هر سه بسیار لاغر و نورانی بودند. یکی معمم بود و دو نفر دیگر فقط عبا بر دوش داشتند.

آقایی که معمم بود فرمود: چند دقیقه ای با شما کار داریم، اجازه می فرمایی؟

من هم با شوق و اشتیاق آنها را به داخل راهنمایی کردم. چند دقیقه ای نشسته بودند که فرمودند: اگر مزاحم نیستیم ناهار را هم خدمت تان باشیم؟

گفتم: بسیار لطف می کنید.

آقای معمم به آن دو نفر فرمود: شما به حرم بروید و پس از نماز ظهر و عصر برای ناهار برگردید. در نتیجه بنده با ایشان تنها ماندیم. فرمودند : شما در مورد سلوک عرفانی خود سوالی دارید که به کسی هم نگفته اید، جواب شما در خود قرآن است.

سپس فرمودند: یک جلد قرآن و دفتری که جلد آن سبز باشد را بیاور و هر چه می گویم بنویس. قرآن را باز کردند و سوره ی شوری آیه 52 و 53 را نشان دادند و فرمودند: این دو آیه ی آخر سوره ی شوری راه را به سالک نشان می دهد، بعد ادامه دادند: در این آیه به صورت واضح بیان می کند که :

" لیس العلم بکثرت التعلیم و التعلم بل هو نورٌ یَقذفه الله فی قلب من یشاء "

ایشان هنگام رفتن فرمودند:

شما یکبار دیگر هم مرا ملاقات خواهی کرد و به واسطه ی شما، یک نفر دیگر با من آشنا خواهد شد. البته این ملاقات هنوز اتفاق نیفتاده است ولی می دانم که ایشان هنوز زنده هستند.

استاد معظم حضرت آیت الله شوشتری (حفظه الله) در کتاب خرمن معرفت فرموده اند :

روز عید غدیر بود که در خدمت مرحوم حاج اسماعیل دولابی (ره) به دیدن جعفر آقا مجتهدی (ره) رفتیم. به محض نشستن مرحوم حاج اسماعیل سخن خود را درباره ی توحید شروع کرد و مطالب بلندی از زبان شریف شان جاری شد و جمعی از حاضرین و برادران که به هر دو بزرگوار ارادت داشتند غرق در حضور و معرفت بودند ؛ اما یک طلبه ی جوان که هنوز اول سلوکش بود به عنوان اعتراض با صدای بلند به حاج آقا (دولابی) گفت : آقا امروز روز عید غدیر است از علی بگو! حاج آقا بلافاصله فرمودند :

 آخر من وضو ندارم. اول باید وضو بگیرم و بعد اسم مبارکش را بر زبان بیاورم. جعفر آقا مجتهدی (ره) با یک حالتی پر از سرور و شادی به زبان خودشان فرمودند: ایلد احسنت احسنت احسنت! ایلد حاج آقا خوب گفتی.

بنده هیچ وقت مرحوم جعفر آقا (ره) را به این خوشحالی ندیده بودم.

استاد معظم حضرت آیت الله شوشتری (حفظه الله) در کتاب خرمن معرفت فرموده اند:

وقتی کسی خون دماغ می شد جناب علامه ذوالفنون شیخ بهایی (ره) ، دستور می دادند از گوش تا نوک بینی بنویسند: "مادر کیقباد دختر بود" و من امتحان کردم درست است.

از استادم مرحوم علامه حافظیان (ره) سوال کردم: این که دعا نیست، پس چه ربطی به خون دماغ دارد؟

استاد جواب دادند: به علم ابجد حساب کرده و یک آیه از قرآن در سوره ی مبارکه ی انفطار که برای این کار مفید است عدد آن را پیدا کرده و با این جمله تطبیق کرده به فارسی.

 

 

 

استاد معظّم حضرت آیت الله شوشتری (حفظه الله) می فرمودند:

اگر مبالغه نکرده باشم که این چنین نیست بیش از صد مرتبه، (حضرت علامه حافظیان قدّس سره) در جلسات مختلف این یک بیت شعر را از جناب حافظ خواندند و معلوم بود که این شعر برای ایشان بسیار مهم جلوه می نمود.

تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست                راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

و این شعر:

صمت و جوع و سحر و عزلت و ذکر به دوام             ناتمامان جهان را کند این پنج تمام