نامه ات خواندم
نامه ات خواندم می بایدم افشان کردن
قطره ای چند سرشک از مژه غلطان کردن
زده ای طعنه به حالم که چرا صبرت نیست
هجر راصبر نیارد به دل آسان کردن
گفته ای پیر شدی دل زجوانان بر گیر
کافر عشق محال است مسلمان کردن
داده ای بیم من از غَمزه که خونت هدر است
نرخ جان کس نتواند چو من ارزان کردن
داده ای پند که باید زکسان راز نهفت
غم دل رانتوانم زتو پنهان کردن
گفته ای در ره ما ترک مراد خود کن
تو وبخشایش بی حد من وعصیان کردن
گفته بودی که چه خواهد دلت ای سرگردان
از جگر خون شدن وز مژه طوفان کردن
گفته ای وصل محا ل است تمنا چه کنی؟
چه کنم ترک تمنای تو نتوان کردن
************************************
شرح پریشانی
دو فتنه گر به کمین دل رمیده مــــاست
کمند طُره یکی زُلف تابـــــــــــــداریکی
نیم به هجر تو تنها دو همنشین دارم
دل شکسته یکی جان بی قرار یکی
نه در دلی و نه در دیده خراب ما
از این دو خانه نیامد ترا بکار یکی
************
از بس که شکستم وببستم توبه
فریاد همی کند زدستم توبه
دیروز به توبه ای شکستم ساغر
امروز به ساغری شکستم توبه
****
به جهان خرم از انم که جهان خرم ازوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست
***********
فریاد که بی صبر وقرار است دل ما
هر جا که رود همره یار است دل ما
فریاد که بی صبر وقرار است دل ما
سر گشته تر از باد بهار است دل ما
نگ
***********
خاطرشده آشفته وگفتار پریشان
گل رانکند همرهی خار پریشان
وحشی بافقی
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
داستان غم پنهانی من گوش کنید
قصه بی سر و سامانی من گوش کنید
گفت وگوی من و حیرانی من گوش کنید
......................................
اشعاری از داراب افسر بختیاری
ای دل خون شده تا غم شده یار من وتو
عقل حیران شده یکباره به کار من وتو
چند پویی به ره آز که صیاد اجل
به کمینگاه بنشسته به شکار من وتو
حذر ای دل که زبن برکندت ریشه وشاخ
عشق اگر پا بگذارد به دیار من وتو
به لب سبزه نشین ودو سه جامی می گیر
که بسا سبزه بروید زمزار ومن تو