سلوک
سلوک
جستجو
|
استاد امتحان امتحان است نام فرزند بزرگ مقایسه دو عینك اسماء الله آیات قرآن قوى شدن اراده ذكرهاى مردافكن اهل علم و دانش فرزندان همانند پدران نمىشوند امتیازبندى هر چه بخواهى حوزه و اهل علم درستش كنید اطعمه و اغذیه وعدههاى غذایى سبك و سنگینى غذا براى قلب خوب است ارتداد استغفار الهام انتساب مخالف عرفان امام زمان احتیاط در گذشتگان ملاقات با امام زمان داعیهاى نداشتند یا اباصالح المهدى انتظار فرج سرّ الهى ادعاى رؤیت توسل به امام زمان جدى نگیرید تشرف ندارى امام خمینى آشنایى با امام راحل ****************************************************** استاد × نظر ایشان این بود كه بدون استاد و راهنما نمىتوان در این مسیر قدم برداشت و هر وقت در این زمینه سؤال مىشد، حركت را بدون فردى آگاه و بصیر، درمان بىاثر مىدانستند. (مى: ص 55) × حقیر بارها از جنابش شنیدم كه استاد جزء لوازم اولیه تهذیب و جهاد اكبر است و بدون آن بسیار مشكل است، چه آن كه آفات و عوارض و شهوات نفس را كسى مىتواند مداوا كند كه خود این راه را رفته باشد و حاذق باشد. مشهور است كه مرحوم آقاى قاضىقدس سره فرموده بودند: اگر انسان نصف عمر خود را در پیدا كردن انسان كامل و استاد صرف كند، جا دارد. (ر: ص 118) × داشتن استاد براى سالك ضرورى است. (آ: ص 54) × تأكید فراوان به داشتن استاد داشتند. (مى: ص 87) × عرض كردم: براى ورود این وادى استاد لازم است؟ فرمود: بدون استاد نمىشود. گفتم: حضرت استاد از كجا شروع كنم؟ فرمودند: همین نقطه شروع است. (صح: ص 185) × استاد چه طور مىتواند دخالت داشته باشد یعنى لازمه؟ ج: بى استاد نمىشود. تمام امور استاد مىخواهد؛ الحمدللّه ربّ العالمین، ربّ العالمین. (مژ: ص 98) امتحان
امتحان است × در تاریخ مهرماه 1374 یكى از افرادى كه با جنابش محشور و متصل بود و مشكل عیال داشت كه به بعضى امراض مبتلا بود خدمت استاد عرض كرد: پیش عدهاى از اولیاء الهى رفتم و هر كدام دستورى دادند و انجام دادم اما نتیجهاى نگرفتم. آیا این مرض خانواده، اثر گناهانم هست كه او خوب نمىشود؟ فرمودند: این مسئله براى شما امتحان است، اگر صبر كنید خداوند در عوض عطاى بزرگى به شما خواهد داد. (صح: ص 156) نام فرزند بزرگ × گفتهاند: هر كه در این راه مقرّبتر است، جام بلا بیشترش مىدهند. و طبق روایت پیامبرصلى الله علیه وآله كه فرمودند: «البلاء للمؤمن امتحان و للاولیاء كرامة: بلاء براى مؤمن امتحان است و براى اولیاء كرامت است» جناب استاد بر اثر عارضه سكته قلبى، به صبر در بلا مشغول و به اكتساب كرامت موفق بودند. در این دوران نقاهت، صبحى فرمودند: هر چه امروز صبح فكر كردم نام پس بزرگم چیست به یادم نیامد، لذا از همسرم، مادر بچهها سؤال كردم كه نامش چیست!! از این بیان مىخواستند بفهمانند كه انسان در معرض بلا و امتحان است و فقط به خدا باید پناه ببرد. (صح: ص 169) مقایسه دو عینك × مرحوم آیة اللّه بهجت از آیة اللّه كشمیرى نقل كرده كه مىگفت:«پدرم آقا سید محمد على نقل مىكرد كه همراه پدرش آقا سید حسن با آیة اللّه میرزا محمد تقى شیرازى در صحن كربلا نشسته بودند. قریب نیم ساعت پدر پدرم مىگفت: عینك من از عینك شما بهتر است و میرزا محمد تقى هم مىفرمود: عینك من بهتر است و هر كدام امتیازاتى براى عینك خود ذكر مىكردند. به پدرم گفتم: «شما دو عالم و مرجع نیم ساعت درباره عینك صحبت كردید و وقت خود را بىفایده هدر نمودید؟!» پدرم گفت: «مىخواستم میرزا محمد تقى را امتحان كنم و ببینم آیا ریاست حال او را تغییر داده یا نه، دیدم هیچ تغییرى نكرده و همان میرزاى (قبل از مرجعیت) مىباشد». (مژ: ص 70) اسماء الله × ایشان به اسماء اللّه به طور انحصارى تسلّطى داشتند كه در كمتر كسى دیده مىشود. اسماء الحسنى دارو هستند و مردم بیمار. این كه ایشان كدام دارو را براى كدام بیمار استفاده كند این را از روى شهود مىگفتند. (مى: ص 58) آیات قرآن × آیت اللّه كشمیرى این تجربه را داشتند كه در باب بعضى آیات قرآنى، بعضى از اسماء اللّه و شرایطش را دقیق مىدانستند. ایشان جامع بودند؛ نسبت به این راه اطلاعاتش وسیع بود، مىدانستند چه ذكرى را در چه موقعى به چه كسى و با چه شرایطى بگویند. (مى: ص 58) قوى شدن اراده × از آن جایى كه جنود جهل و نفس اماره در حال مبارزه با جنود عقل هستند و بیشتر غالب مىشوند، در راستاى سیر و سلوك سبب ضعف عزم سالك مىشوند. آنانى كه از ضعف ارادهشان به استاد عرضه مىداشتند، ایشان یكى «اللّه الصمد» را به عددى خاص با بازگویى آثار جانبى آن بیان مىداشت و چهار آیه آخر سوره حشر را با عددى خاص به اضافه سوره حشر را به سبك خاص دستور مىداد. (مژ: ص 60) ذكرهاى مرد افكن × به همه، اسماء الله مىداد؛ به ظرفیت آن شخص نگاه مىكرد و به تناسب و نیاز ذكر مىدادند و تأكید مىكردند باید به تعداد معین گفته شود. ذكرهاى او مرد افكن بود.(مى: ص 87) × در دعاى شعبانیه وارد شده است «اَلحقنى بنُور عزّكَ الابهَج» خدایا مرا به نور ابهج و سرورآور، ملحق كن. آیا این نور ممتاز از دیگر نورهاى الهى است؟ ج: هر اسمى و صفتى یك نور مختص دارد كه در تجلى به آن ظاهر مىشود، یك جا نور مبین، یك جا نور ابهج، كه بستگى به قابلیت شخص دارد. (آ: ص 61) اهل علم و دانش فرزندان همانند پدران نمىشوند × استاد یك حالت تأثر داشتند كه پدران ممتاز، فرزندان مانند آنها نمىشوند. مىفرمودند: هیچ یك از فرزندان جدّ ما آقا سید حسن كشمیرى یعنى سید مصطفى، سید محمد حسین، سید محمد على، مانند او نشدند!! مىفرمودند: دوست داشتم فرزندانم طلبه بشوند، همان طور كه پدر و اجدادمان اهل علم بودند. عرض شد انشاء اللّه در نوهها و نبیرههاى پسرى این نیت شما تحقق پیدا مىكند. گاهى اهل علمى به حضور ایشان مشرف مىشد و درباره این كه پسرش اهل علم شود مشورت مىكرد. استاد به علم باطنى و یا استخاره مىفرمودند: بگذار پسرت كاسب شود كه كاسب حبیب خداست. (صح: ص 164 و 165) امتیاز بندى × در تأسف از حوزه نجف آن روز مىفرمودند: ربط اهل دانش به بیوت آیات محل مراجعه سه نوع بود، بعضى كه فقط درس آقا مىرفتند از یك امتیاز برخوردار بودند، بعضى هم درس و هم نماز آقا مىرفتند، از دو امتیاز برخوردار بودند. بعضى هم درس و هم نماز و هم منزل آقا مىرفتند، از سه امتیاز برخوردار بودند.!! (مى: ص 100) هر چه بخواهى × استاد فرمود: «كسى از اهل دانش در نجف مىخواست به ریاست برسد. به من گفت: به منزل ما بیا. مىخواهیم مقدمات آقایى و ریاست را فراهم كنیم. هر چه بخواهى به تو مىدهم، اگر چه... باشد». (مژ: ص 35) حوزه و اهل علم × فرمودند: «اینان نمىدانند هر گاه یكى از استخوانهاى تقوا و عارفى مىمیرد، معمولاً بعدش بلا مىآید. الآن همه رفتند، شما زحمت بكشید جاى آنان را بگیرید. آنهایى كه من دیدم الآن نیستند.» مرحوم آیت الله سید عبدالهادى شیرازى مىفرمود: در زمان طلبهگى ما قریب 18 مدرس اخلاق در نجف وجود داشت و الآن هیچ كس نیست. این درد بزرگ حوزههاى علمیه است. در زمان مرحوم ملا حسینقلى همدانى، هفتاد مجتهد عارف پاى درس اخلاق مىنشستند و الآن كسى نیست. درباره كسانى كه خوب درس مىدهند، مىفرمود: «خوب درس دادن معیار نیست كه به درد قبر و قیامت بخورد. معیار خوبى نزد حق تعالى، تدریس با تهذیب است». درباره مصرف سهم امام فرمود: «عیال آیت الله شیخ زین العابدین مرندى از كمى مال و رزق شكوه كرد. به زنش گفت: كلاه مرا آب بگیر. عیالش آن را آب گرفت و چركها درون ظرف جمع شد. بعد آقاى مرندى فرمود: تو به من مىگویى این چركها را بخورم (ایشان در مصرف سهم امام بسیار با احتیاط بود)». × در تاریخ 20 جمادى الثانى 1416 كه عدهاى جهت عمامه گذاشتن خدمت ایشان آمده بودند و تقاضاى نصیحت كردند، استاد فرمودند: «عمامه گذاشتن شرط دارد، و آن این كه دائم در حضور خدا باشید و غفلت نكنید»! (آ: ص 40 و 41) درستش كنید × چند نفر از صدا و سیما براى مصاحبه و پرسش و پاسخ به منزل استاد آمدند و نظر استاد را درباره وارد شدن اهل علم در كارى جویا شدند. استاد فرمود: «وارد نشوند». بعد از اتمام مصاحبه یكى از شاگردان گفت: «آن بزرگ دینى محل مراجعه اهل شریعت، این مطلب را كه شما نهى فرمودید، روا مىشمارد»! × استاد فرمود: «پس براى این كه اسباب زحمت نشود، درستش كنید». توضیح: در نوار ویدئویى، آن سؤال و جواب محو شده است. نكته قابل دقت این است كه استاد به نظرگاه فقاهتى یك عالم دینى بزرگ ارج نهاد تا نظرش دستاویزى براى دیگران نشود. (مژ: ص 22) × علم و دانش نه به حد افراط كه غرور بیاورد و نه به حدّ تفریط كه منجر به جهل شود ضرورى است. (آ: ص 54) × فرق بین علماى گذشته و جدید چیست؟ ج: زهد در علماى گذشته بیشتر بوده است و حتى آنان در علوم غریبه هم ممتاز بودند. (آ: ص 91) × علت غفلت بعضى اهل دانش فقط نبود استاد اخلاقى است؟ ج: نبود استاد اخلاقى قوى یك علت است، علل دیگر هم دارد مانند اختلاف استعدادها و كمبود ظرف وجودىشان هم دخیل است. (آ: ص 92) × بعضى اهل دانش در امور ولایت مطلقه امامان دچار ضعف هستند از چه راهى تقویت و تفهیم شوند؟ ج: استاد در حوزهها زیاد شوند كه در امور ولایت مطلقه هم چشیده باشند و هم تدریس كنند تا این كمبود برطرف شود. (آ: ص 94) × بعضى از اهل دانش به حرم ائمه مىروند و حاجت مىخواهند و وقتى به آنها داده نمىشود، قهر مىكنند. این چه حالت است؟! ج: این اعتقاد عوامانه است. چون شناخت همراه ندارند، ناراحت مىشوند. (آ: ص 79) اطعمه و اغذیه وعدههاى غذایى × وعدههاى غذایى ایشان معمولى بود، هر غذایى را دوست نداشتند. ولى نمىگفتند چى درست كنید و چى درست نكنید، كلاً خورشت نمىخوردند، هیچ وقت نشد بگویند فلان غذا را درست نكنید. شب منزل مىآمدند، شام مىخوردند و مىرفتند. (مى: ص 27 و 28) سبك و سنگینى غذا × فرمودند: وقتى كه انسان طبق دعوت براى صرف ناهار و یا شام به منزل كسى مىرود اگر غذا را از روى محبت پخته باشند، اشتها را برمىانگیزد و هیچ سنگینى ندارد ولى اگر با بىمیلى و كراهت آن را پخته و آماده كرده باشند، اگر گرسنه باشید رغبتى در خوردن آن غذا نمىبینید. اگر شرم حضور مانع نبود نمىخوردید، چه آن كه فوراً آثار آن را در روح و بدن احساس مىنمایید. (مى: ص 117) براى قلب خوب است × گاهى كه افراد وارد منزل مىشدند، سیب درختى كه همسرشان پوست كرده بودند و آماده خوردن بود را به واردین تعارف مىكرد و این جمله را بارها مىفرمود: «سیب بخورید كه براى قلب نافع است». در خواص سیب گفتهاند: مقوّى دل، تقویت كننده فكر و پاك كننده معده است. امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «خوردن سیب معده را پاك مىكند». حضرت موسى بن جعفرعلیه السلام فرمود: «سه چیز ضررى به كسى نمىرساند: انگور رازقى، نىشكر، سیب لبنانى». در روایات معتبره آمده است: «اگر مردم بدانند كه چه منفعتها در سیب هست هر آینه بیماران خود را دوا نكنند مگر به سیب». (مژ: ص 41) × یك نفر از اهل علم پرسید: در ایام تبلیغ ماه مبارك رمضان و محرم كه به اطراف مىرویم آثار اطعمه و اشربه و نفوس برایمان مشهود مىگردد كه تنزّل مىآورد، بعضى مىگویند در ما تأثیر نمىكند، نظر شما چیست؟ ج: غذاهاى گوناگون و نفوس مختلف در روح انسان اثر سوء مىگذارد و درست هم همین است. آن دسته، چیزى ندارند كه تغییر حال و تنزّل را درك كنند و در جایى فرمودند به مكروهى (مثلاً از گوشت گاو تعریف نشده به خوردن آن) بعضى حالات از بین مىرود. (ر: ص 132 و 133) × دورى از اطعمه و اغذیه لذیذ براى تهذیب نفس بهتر است. (آ: ص 54) × علت این كه در اكثر میوهها شیرینى و كیفیت از بین رفته است، چیست؟ ج: چون صدق رفته، بركت را هم برده است. (آ: ص 104) × عدهاى خیلى مقید به رعایت اغذیه مانند چاى كم رنگ خوردن و نظیر اینها هستند. آیا در قدرت روح و انسانیت تأثیر دارد؟ ج: با آمدن مرگ مقدّر، همه رعایتهاى جسمانى پایان مىپذیرد. عمدهاش رعایت اغذیه روحانى است كه پایان ندارد و تأثیر آن همیشگى است. (آ: ص 65) × كسى جایى امام جماعت مىشود و اهل آن جا او را دعوت براى اطعام مىكنند و نوعاً افراد حساب و كتابى با حق ندارند (خمس نمىدهند)، اصلاً نرود یا به خاطر جذب و ترویج دین دعوت را بپذیرد؟ ج: به دعوت مؤمنین برود. (آ: ص 104) ارتداد × ارتداد اهل سلوك آثارى هم دارد؟ ج: ارتداد براى كسى است كه این راه را رفته و بعد برگشته است «آمَنُوا ثُمَّ ارتَدُّوا». چنین اشخاصى چوب (الهى) مىخورند و حدى (در معنا) همانند شمشیر دارند. (آ: ص 66 و 67) استغفار × آنهایى كه گذشته خوبى نداشتند و حال مىخواهند خوب شوند، چه كار كنند؟ ج: استغفار و ذكر یونسیه بگویند و عزم بر عدم عود به كارها و صفات ناپسند گذشته كنند. (آ: ص 73) × عدد استغفار براى مبتدین راه عرفان چه عدد است؟ ج: هزار و یك مرتبه. (آ: ص 71) × در ایام تعطیلات تابستان حوزه چه ذكرى بگوئیم؟ ج: استغفار 30000 مرتبه (هر روز) به اندازه وقت، مثلاً روزى 3000 مرتبه كه براى اداء قرض هم خوبست. (ر: ص 137) الهام × «خدایا چه خوش است خاطرهاى الهام در یادآورى تو». در واقع «الهام» نوعى اعلام است كه بر دل عارف مىآید، گاهى به توجه و گاهى بىاكتساب و توجه، در واقع وارد غیبى است كه بر قلب مىنشیند. الهام اگر رحمانى باشد فیضى از حق بر دل سالك الى اللّه است، و اگر شیطانى باشد از القائات شیطان و وساوس است و جنبه نفسانى دارد. تفریق میان این دو براى مجتهدین از سالكین كمى مشكل و براى عموم مشكلتر است. استاد حاذق است كه در تبیین نوع الهام مىتواند سالك را متوجه كند و او را اگر شیطانى و نفسانى باشد نجات بدهد. براى نمونه چند مورد از الهامات حضرت استاد را نقل مىكنیم. اول: در زمان تدریس در نجف اشرف، یكى از شاگردان ایشان در اثر كمبود وقت با حالت جنب و غسل نكرده به درس استاد (در مسجد تركها اما پشت در) شركت مىكند، استاد فوراً نهیب مىزند به او متذكر مىشود كه با حالت جنابت نباید انسان در درس شركت كند و او سریع بلند مىشود و مىرود. دوم: قریب پانزده سال قبل استاد مریض مىشوند و خانوادهاش ایشان را در تهران به بیمارستان مىبرند. دكترى به نام... مىگوید شما نباید سیگار بكشید. ایشان مىفرماید: حكم نیست، دكتر مىگوید: اگر فلان مرجع بگوید، استاد چون مجتهد بودند و تقلید نمىكردند، مىگویند: حكم نیست، مگر ولى امرم (امام زمانعلیه السلام) بفرمایند. مىگوید: اگر ولى امرت بگوید؟ مىفرماید: اگر لبخند بزند كه مشكلى نیست و اگر با عصبانیت و تندى به من نگاه كند انا للّه و انا الیه راجعون. براى روز دیگر، دكتر ایشان را ویزیت مىكند باز مطالبى دیگر مىگوید: از جمله شما آخوندها فقط مسائل حیض و نفاس و مانند اینها را مىدانید؟! استاد فرمودند: به غیرتم برخورد كرد و به الهام گفتم: چرا به این دختر پرستار خیلى علاقه دارید لكن ایشان حاضر به تمكین نمىشود، دكتر رنگش پرید، سكوت كرد و دیگر چیزى نگفت! سوم: یكى از تلامذه مىگوید: یك روز صبح تنها در منزل مسكونى قم در حضورش بودم، سكوت حكم فرما بود. بعد از مدتى استاد رو به من كرد و گفت: الآن مادرت را غم عالم فرا گرفته است، گفتم: مادر من؟ فرمود: آرى، با این كه مادرم در شهرستان زندگى مىكرد، بسیار تعجب كردم. بعد از مدتى به شهر خود رفتم و آن گفته استاد را فراموش كردم. با مادرم گفتگو مىكردیم وسط حرفها قضیهاى دردناك را نقل كرد و گفت در آن روز انگار غم عالم مرا گرفته بود، سریع به یاد حرف استادم افتادم و به آن تاریخ كاملاً مطابقت داشت، فهمیدم استاد به الهام درست فرمودند. چهارم: گفتند در تهران كسى بعضى روحیات استاد را ندیده گفته بود و وقتى به ملاقات آمده بود، استاد فرمود: اولاً شما مسلمان نیستى، ثانیاً در كارى به شوهرت خیانت كردى، تا این را فرمود رنگ از صورتش پرید. (ر: ص 55 الى57) × الهام جایش در كجاست؟ ج: جاى ظهور الهام قلب و صدر است. (آ: ص 68) × گاهى شما با تسبیح استخاره مىگیرید و با آیه جواب مىدهید، این چه نوع استخاره است؟ ج: به نحو الهام بود و مكرراً این نوع برایم پیش مىآید و وقتى حال و ذوقش باشد جواب حتمى و به هدف مىخورد. (آ: ص 98) انتساب مخالف عرفان × سالهاى پیش بعضى اهل دانش مشهور و معروف در نجف وفات كردند. شرح احوال اینها را نوشتند؛ و در شرح احوال یكى از آنان متذكر شدند كه آن عالم شاگرد عرفانى مرحوم سید على آقا قاضى بودند.!! وقتى این مطلب را به جناب استاد رساندند، فرمودند: ایشان با مسلك عرفان مخالف بودند؛ خودم با او صحبت كردم؛ او تكیه بر شریعت صرف داشت، حتى بعضى را از سلوك به حوزه عرفان نهى مىكرد.!! (صح: ص 142) امام زمان × استاد مىفرمودند: امام زمانعلیه السلام پاك و طاهر است، باید پاك شوید، طاهر شوید، تا با او سنخیت پیدا شود. تا انسانها آماده پذیرش حضرت نشده باشند تا حضرت در دل آنها ظهور نكرده باشد و قرین دل آنها نشده باشد ظهور خارجى براى انسان چیزى را عوض نخواهد كرد و پیدا كردن این آمادگى همان انتظار فرجى است كه افضل شمرده مىشود. توسل كنید به خود امام زمانعلیه السلام، خدا را به حق امام زمانعلیه السلام قسم دهید. (مى: ص 119 و 120) احتیاط در گذشتگان × ایشان نه تنها خود در این مورد (ادعاى رؤیت امام زمانعلیه السلام) ادعایى نداشتند بلكه به ندرت هم پیش مىآمد كه قضیه تشرف فردى را تأیید كنند حتى در مورد گذشتگان هم خیلى با احتیاط صحبت مىكردند. ما چند بار خود شاهد بودیم در مورد كسانى كه مىآمدند و ادعاى رؤیت مىكردند ایشان ابتدا تأملى مىكردند و بعد مىفرمودند: این مسائل را جدى نگیرید. (مى: ص 84) ملاقات با امام زمانعلیه السلام × ایشان با این موضوع كه شخصى حضرت را ببیند و ادعا كند مخالف بودند. از خود ایشان نیز كسى یك كلمه در این مورد نشنید، چرا كه عقیدهشان این بود كه امام زمانعلیه السلام سرّ خداست و ملاقات آن بزرگوار هم باز سرّ خداست و اگر كسى مدعى این قضیه بشود این معناى سرّ بودن از بین خواهد رفت. (مى: ص 59 و 60) داعیهاى نداشتند × درباره افرادى كه ادعاى رؤیت امام زمان را مىكردند و افرادى را دور خود جمع مىنمودند سؤال شد، فرمودند: این طور مسائل (با این سر و صدا) در عراق نبود، همه اینها دكان است. وقتى سؤال شد شما امام زمان را دیدهاید؛ با این كه حال و خصوصیت صورت حضرت و بعضى جزئیات دیگر را گاهى بیان مىداشت در جواب سؤال مىگفت: خیر. گر چه شواهد و فتوحات در این باره گواهى مىدادند؛ ولى هیچ داعیه گفتن براى این مطلب كه امام زمان را دیدهام نداشت.!! (صح: ص 177 و 176) یا اباصالح المهدی × فقط چیزى كه در خاطرم مانده، این است كه حضرت ولى عصرعلیه السلام را زیاد صدا مىكردند با عباراتى مثل «یا ابا صالح المهدى» اما جلسهاى باشد و ذكرى، این طورى نبود. (مى: ص 25) انتظار فرج × ایشان مىفرمودند: طبق آن چه كه در روایات است افضل اعمال انتظار فرج است و روى مسأله فرج (امام زمانعلیه السلام) خیلى تأكید مىكردند و مىفرمودند: شیعه واقعى كسى است كه همیشه در انتظار این فرج و گشایش باشد و عبادت واقعى همین است. (مى: ص 86) سرّ الهى × تشرف خدمت امام زمان را سرّ الهى مىدانسته و عقیده داشتند بسیار مواردى كه از تشرفات ذكر مىشود تشرف نیست. (مى: ص 63) ادعای رویت × سبك ایشان سبك خاصى بود، سكوت مطلق! حتى یك كلمه كسى از ایشان چنین صحبتهایى (ادعاى رؤیت امام زمانعلیه السلام) نشنیده است. (مى: ص 59) توسل به امام زمانعلیه السلام × پس از آمدن مرحوم آیة اللّه كشمیرى به ایران، مرحوم علامه طباطبایى به دیدن ایشان رفت و این نكته را به عنوان هدیه به ایشان بیان كرد: هر گاه به مشكلى برخوردید، به پشت بام رفته، دو ركعت نماز خوانده و به امام زمانعلیه السلام هدیه نمایید. پس از نماز، رو به قبله، تلاش كنید خود را از افكار و پراكندگى و تشتت خالى كنید. در آن هنگام هر چه به ذهنتان رسید، اشاره و الهام و تلقینى است از حضرت ولى عصرعلیه السلام براى رفع مشكل. (مى: ص 121 و 122) جدى نگیرید × ایشان ما را پرهیز مىدادند و مىفرمودند: اگر شنیدید مثلاً فلان آقا ادعاى رؤیت یا تشرف به خدمت حضرت را كرد، جدى نگیرید و این مسائل را به اهلش بسپارید، چرا كه فقط اهل فن مىدانند كه ادعاى یك نفر با موازین شرع مطابقت دارد یا نه. (مى: ص 84 و 85) تشرف ندارى × آیت اللّه كشمیرى مىفرمودند: ما با یكى از آقایان در نجف، هم صحبت بودیم و مجالست داشتیم. بعد از مدتى شنیدم كه عدهاى از جوانان پاك دل در شب جمعه (یا شبهاى شنبه) خدمت آن آقا مىروند و از او در مورد حضرت ولى عصرعلیه السلام سؤال مىكنند و ایشان هم پاسخ مىدهد. گفتم: ایشان عالم درس خواندهاى هستند و به سؤالات پاسخ مىدهند، تا این مرحله اشكالى ندارد، ولى اگر از این مرحله فراتر رود و آن هایى كه به مجلس او مىروند به این باور برسند كه او خدمت حضرت تشرف دارد آن وقت خطرناك مىشود. یك روز من به منزل آن آقا رفتم و دیدم هفت یا هشت نفر از جوانان نشستهاند و مرتب گریه مىكنند بعد از این كه مجلس تمام شد، از او پرسیدم: تو به این جوانان گفتهاى كه تشرف ندارى؟ گفت: نه. گفتم: چرا اجازه مىدهى كه این جوانان سرگردان باشند؟ آنان فكر مىكنند حرفهایت وحى مُنزل است و این مسائل را از محضر حضرت پرسیدهاى یا از جانب حضرت افاضه شده است بعد گفتم: این بساط را جمع كن. (مى: ص 85) × ملاقات با امام زمانعلیه السلام آیا ممكن است و این قدر كه ادعاى رؤیت مىكنند، علت چیست؟ ج: ملاقات با امامعلیه السلام ممكن است، لكن نوعاً خواب یا مكاشفه است و عدهاى براى باز كردن دكان دنیوى و مرید جمع كردن، نسبت رؤیت به امامعلیه السلام مىدهند و افرادى مانند سید بن طاووس كه شخصى ممتاز بوده خود امامعلیه السلام را مىدیده است. (آ: ص 78) × آیا امام زمانعلیه السلام زن و فرزند دارد و آنان هم همانند دیگران مىمیرند؟ ج: آرى زن و فرزند دارد و آنها هم وفات دارند. (آ: ص 79) × براى تشرف و زیارت حضرت بقیة الله خواندن كدام دعا بهتر است؟ ج: انسان هر روز ساعتى با خواندن زیارت آل یاسین كه در مفاتیح الجنان آمده است به اضافه 110 مرتبه «المستغاث بك یابن الحسن» به شرط آن كه شرایط لازم را هم داشته باشد، براى تشرف خوب است. (آ: ص 79) × در نماز امام زمان كه صد مرتبه ایاك نعبد و ایاك نستعین مىگوئیم، شیطان وسوسه مىكند كه این انحصار در عبادت او و استعانت و یارى از او دروغ است. فرمود: استعاذه كنید به خدا از شیطان رجیم. (صح: ص 185) × خیلىها مىگویند عصر جمعه و شب شنبه غمگین است؟ ج: چون روز جمعه روز امام زمانعلیه السلام است و اعمال شیعیان را مىنگرد، محزون مىشود. او مصدر است پس مشتقات او هم به حزن او محزون مىشوند. (ر: ص 137) × دستورى براى قرب به امام زمان و نزدیك شدن به آن حضرت بفرمائید؟ ج: خلوت با حضرت. روزى یك ساعت با حضرت خلوت كند. متوجه حضرت بشود، زیارت سلام على آل یاسین را بخواند بعد زیاد بگوید: یا صاحب الزمان اغثنى، یا صاحب الزمان ادركنى، المستعان بك یابن الحسن، زیاد بگوید توسل بكند به ایشان، یك خرده یك خرده رفاقت پیدا مىشود. (مژ: ص 98) × در زمان غیبت كبرى امكان تشرف براى شیعیان هست؟ ج: بله. اگر پاك شوند، طاهر شوند. امام زمانعلیه السلام طاهر است، طاهر بشوند. × سنخیت پیدا كنند؟ ج: سنخیت پیدا كنند. × عمل خاصى براى تشرف سراغ دارید؟ ج: همین«سلام على آل یاسین». توسل در هر زمان. توضیح: مصاحبه به این جا كه رسید، فرمود: كمرم زیاد درد مىكند، یك مقدار دیگر تمام مىشود!! (مژ: ص 102) × براى فرج امام زمانعلیه السلام، خلق اللّه باید یك كارى بكنند، بالاخره خواسته شده از مردم چه كار كنند كه این امر زودتر اتفاق بیفتد؟ ج: توسل به امام زمان. × عجیب. ج: خدا را قسم بدهند به حق امام زمانعلیه السلام. (مژ: ص 98) × چه كار كنیم به حضرت بقیة الله نزدیك شویم؟ ج: روزى یك ساعت با حضرت خلوت كنید، در جاى خلوت زیارت سلام على آل یاسین بخوانید، المستغاث بك یابن الحسن و المستعان بك یابن الحسن به عدد زیاد بگوئید. یا صاحب الزمان ادركنى یا صاحب الزمان اغثنى بگوئید. توسل به او پیدا كنید تا رفاقت با حضرت زیاد شود. (صح: ص 206) × چه موقع انسان مىتواند خدمت امام زمان برسد؟ ج: هر وقت متقى شدید زمینه خدمت امام زمان رسیدن فراهم است. (صح: ص 192) امام خمینى آشنایى با امام راحل × استاد با آیت اللّه سید مصطفى خمینى در نجف دوست و رفیق بودند و ایشان را شخصى فاضل و دور از تعینات ظاهرى مىدانست. استاد فرمودند: یك وقت آقا مصطفى به ابوىشان آیت اللّه خمینىقدس سره عرض كرد: آقا سید عبدالكریم كشمیرى از چیزهایى پنهانى خبر مىدهد. ایشان به آقا مصطفى فرمودند: بگوئید من در ایران خوابى دیدهام و به كسى هم نگفتم، بگوید آن خواب چه بود؟ آقا مصطفى مطلب را به من رسانید من با اورادى چند، آن خواب برایم واضح شد و گفتم: به والد بگوئید در ایران خواب دیده، در نجف از دنیا رفته و دفنش كردند. لكن سنگى، پهلوى او را آزار مىدهد. امیرالمؤمنینعلیه السلام آمدند و فرمودند: حالت چه طور است؟ ایشان عرض كردند: حالم خوب است، لكن این سنگ مرا اذیت مىكند. و امیرالمؤمنینعلیه السلام آن سنگ را از كنارش دور كردند. چون جواب را رساندند، تصدیق كردند. آقا مصطفى از من پرسید: آیا پدرم در نجف وفات مىكند؟ گفتم: نه، در ایران از دنیا مىرود. × وقتى امام راحل به ایران آمدند، یك بار پیغام دادند كه ایشان به نزدش بیاید و استاد رفتند (و آن هم داستانى دارد). × یك بار هم مسئولى از اهل علم را در قم فرستادند تا از احوال استاد بپرسند. مدتى قبل از كودتاى نوژه همدان، استاد صبحى در مكاشفه دیدند كه ایران را دارد آتش فرا مىگیرد و دودش نزدیك است به خانهاش بیاید. به وسیله مرحوم حجة الاسلام سید كمال موسوى شیرازى براى امام راحل پیغام فرستادند تا اقدامات لازم را انجام دهند. امام هم اقدام كردند و آن كودتا در نطفه خاموش شد؛ بعد هم به وسیله پیغامى از استاد تشكر كردند. × مرحوم حجة الاسلام سید احمد خمینى چند ماه قبل از وفات به منزل استاد آمدند و بعضى تلامذه هم بودند، دستورالعملى خواستند و استاد تفضّل نمودند و چیزى فرمودند. بعدها منتشر شد كه حضرت آقاى كشمیرى وفات ایشان را متذكر شدند. حقیر این مطلب را از استاد پرسیدم، فرمودند: به او گفتم، اجل نزدیك است، این فهمى بود كه به دلم آمد و به او گفتم». (آ: ص 45) × ایشان امام را دوست داشتند و مىگفتند: امام عظیم است و این لفظ را در موردش به كار مىبردند انسان عظیم او را ثابت و مستقیم مىدانست و مىفرمود: نظیر ندارد. (مى: ص 25) × جناب استاد در نجف اشرف با آیت اللّه سید مصطفى خمینى «ره» دوست و رفیق بودند، و ایشان را شخصى فاضل و دور از تعیّنات ظاهرى مىدانستند. گاهى با ایشان به مهمانىها و گاهى به مسجد كوفه و... مىرفتند. رابطه ایشان با استاد به گونهاى بود كه روزى استاد بر اثر كثرت جوع و ذكر توحیدى كه به تعداد هفتاد هزار است مشغول بودند، از حال مىروند. حاج آقا مصطفى ایشان را به منزل مىبرد و غذائى تدارك مىبیند و قدرى ایشان را تقویت مىكند تا به حال عادى باز مىگردند. × كثرت ارتباط، سبب شد تا حاج آقا مصطفى نزد پدر از مرحوم آقاى كشمیرى تعریف مىكنند و جملهاى مىگوید كه ایشان از چیزهاى پنهانى خبر مىدهد. امام مىفرماید: من خوابى دیدهام و به كسى هم نگفتهام، بگوید خوابم چه بوده است، استاد در جواب حاج آقا مصطفى فرمودند: پدر شما در قم خواب دیده كه در نجف وفات یافته و دفن گردیده، لكن سنگى پهلوى او را آزار مىدهد، آقا امیرالمؤمنینعلیه السلام مىآیند و از ایشان سؤال مىكنند حالت چطور است؟ ایشان عرض مىكند: حالم خوب است لكن این سنگ پهلوى مرا اذیت مىكند. امیرالمؤمنینعلیه السلام آن سنگ را از كنارش دور مىكنند. چون حاج آقا مصطفى جواب را به والدشان مىرسانند، ایشان تصدیق مىكنند. و آشنایى و ارتباط از آن به بعد شروع شد. بعداً حاج آقا مصطفى از استاد سؤال مىكند: آیا پدرم در نجف وفات مىكند؟ مىفرماید: نه در ایران وفات مىكند. ولى شما بهرهاى از ایران ندارید. × استاد مىفرمود: آیتاللّه خمینىقدس سره مردى مستقیم و بىنظیر بود و در مجالسى مانند مجلس فواتح كه بعضى بزرگان حزب بعث مىآمدند، هیچ اعتنایى نمىكرد. × وقتى در حرم سیدالشهدا از آیتاللّه خمینى سؤال كردم: «فما أحلى اسماءكم؛ چقدر شیرین است نامهاى شما» كه در زیارت جامعه كبیره آمده به چه اعتبار و معنى است؟ فرمود: به خاطر این كه آنان فانى در خدایند اسماء آنان شیرین است. ایشان را در كربلا ملاقات كردم و به او گفتم: من به این امام حسینبنعلىعلیه السلام به شما علاقهمند هستم. وقتى به ایران آمدم آیتاللّه خمینى مرا به ملاقات دعوت كردند و من هم روزى خدمتشان رسیدم. صحبتهایى داشتیم و به من فرمودند: اگر خواستهاى دارید بگوئید، استاد در جواب مطلبى را به عرض رساندند كه آن هم داستانى دارد. × امام وقتى دیگر كسى را به قم فرستادند تا از حال ایشان تفقّد كنند. امام براى خرید خانه استاد در خیابان دور شهر قم، مبلغى را مرحمت كردند. استاد قبل از توطئه كودتاى نوژه، پیغامى به امام دادند و ایشان هم به وسیله شخصى از استاد تشكر كردند. (ر: ص 121 و 120) × بعد از اینكه فرردین سال 1359 به ایرن آمدید، امام خمینىقدس سره چه سؤالى از شما كردند؟ گفتند: ایران را چطور دیدید؟ گفتم: تاریك است. × درباره منزل مسكونى چه فرمودند؟ گفتند: از خرید خانه مضایقه نكن، برایمان همین خانه (خیابان دورشهر خیابان صدوق قم) را خریدند. × امام خمینى را چطور دیدید؟ شخص بزرگى بود، نظیر نداشت. اراده عجیبى داشت. مستقیم دركار بود. ثبات داشت، كأنّه مىدید، از آرامش برخوردار بود. × در كربلا شما ایشان را دیدید و گفتید: شما را دوست دارم؛ ایشان هم چیزى به شما گفتند، آیا یادتان هست؟ نه. با امام خمینى رفیق بودید؟ بله، ارادت داشتم. ایشان در نجف به شما گفتند: در نجف دفن مىشود؟ بله، من در جواب گفتم: به ایران مىروى و در آنجا دفن مىشوى. (صح: ص 207) × با مرحوم امام (خمینى) هم كه آشنایى داشتید در نجف؟ ج: بله. به من عقیده داشت. خیلى، علاقه داشت. یك روز دنبالم فرستاد. رفتم پیشش. مىپرسید: اوضاع چهطور مىشود؟ اوضاع ما چهطور مىشود؟ خواب دیده بود كه در نجف مُرده و دفنش كردند. گفتم: نه! شما در ایران فوت مىكنید و در ایران دفن مىشوید. × این جریان مربوط به نجف است؟ ج: بله مربوط به نجف است. (مژ: ص 96) × جناب استاد در نجف اشرف به حكومت بعثىها بىاعتنا بود و سبب هجرت ایشان از عراق به ایران بخاطر بدگوئى درباره صدام شد. × روزى صحبت از امام خمینى قدس سره شد فرمودند: در بعضى مجالس مانند مجالس فواتح، روساى بعث كه مىآمدند همه به یك نوعى به ایشان نگاه مىكردند، اما ایشان با اراده مستحكم هیچ توجهى به آنان نمىكردند. (صح: ص 163 و 164) × رابطه شما با امام خمینى چطور بود؟ ج: فرمودند: علاقه زیادى به من داشت. (صح: ص 191) × آقا مصطفى خمینى شاگرد شما بود؟ ج: آقا مصطفى رفیق من بود. (صح: ص 191) × آقا مصطفى خمینىقدس سره به شما درباره رفتن به ایران چه گفت؟ ایشان از من سؤال كرد: آیا در آینده حكومت ایران هستم؟ گفتم: نه، آنجا نیستى. (صح: ص 207) × اگر نظرتان باشد یكبار فرمودید: كربلا ایشان را در صحن دیدم. دست گذاشتم روى شانه ایشان، گفتم به این حسینعلیه السلام من دوستتان دارم؟ ج: گفتم، به این حسین! دوستت دارم. (مژ: ص 103)
|
+ نوشته شده در جمعه سوم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت 23:39 توسط یوسف نورایی مطلق
|