سلوک

جستجو 

 استاد  امتحان  امتحان است  نام فرزند بزرگ  مقایسه دو عینك  اسماء الله  آیات قرآن  قوى شدن اراده  ذكرهاى مردافكن  اهل علم و دانش  فرزندان همانند پدران نمى‏شوند  امتیازبندى  هر چه بخواهى  حوزه و اهل علم  درستش كنید  اطعمه و اغذیه  وعده‏هاى غذایى  سبك و سنگینى غذا  براى قلب خوب است  ارتداد  استغفار  الهام  انتساب  مخالف عرفان  امام زمان  احتیاط در گذشتگان  ملاقات با امام زمان  داعیه‏اى نداشتند  یا اباصالح المهدى  انتظار فرج  سرّ الهى  ادعاى رؤیت  توسل به امام زمان  جدى نگیرید  تشرف ندارى  امام خمینى  آشنایى با امام راحل

******************************************************    استاد  × نظر ایشان این بود كه بدون استاد و راهنما نمى‏توان در این مسیر قدم برداشت و هر وقت در این زمینه سؤال مى‏شد، حركت را بدون فردى آگاه و بصیر، درمان بى‏اثر مى‏دانستند. (مى: ص 55)    × حقیر بارها از جنابش شنیدم كه استاد جزء لوازم اولیه تهذیب و جهاد اكبر است و بدون آن بسیار مشكل است، چه آن كه آفات و عوارض و شهوات نفس را كسى مى‏تواند مداوا كند كه خود این راه را رفته باشد و حاذق باشد.  مشهور است كه مرحوم آقاى قاضى‏قدس سره فرموده بودند: اگر انسان نصف عمر خود را در پیدا كردن انسان كامل و استاد صرف كند، جا دارد. (ر: ص 118)    × داشتن استاد براى سالك ضرورى است. (آ: ص 54)    × تأكید فراوان به داشتن استاد داشتند. (مى: ص 87)    × عرض كردم: براى ورود این وادى استاد لازم است؟ فرمود: بدون استاد نمى‏شود. گفتم: حضرت استاد از كجا شروع كنم؟ فرمودند: همین نقطه شروع است. (صح: ص 185)    × استاد چه طور مى‏تواند دخالت داشته باشد یعنى لازمه؟  ج: بى استاد نمى‏شود. تمام امور استاد مى‏خواهد؛ الحمدللّه ربّ العالمین، ربّ العالمین. (مژ: ص 98)    امتحان  
امتحان است  × در تاریخ مهرماه 1374 یكى از افرادى كه با جنابش محشور و متصل بود و مشكل عیال داشت كه به بعضى امراض مبتلا بود خدمت استاد عرض كرد: پیش عده‏اى از اولیاء الهى رفتم و هر كدام دستورى دادند و انجام دادم اما نتیجه‏اى نگرفتم. آیا این مرض خانواده، اثر گناهانم هست كه او خوب نمى‏شود؟  فرمودند: این مسئله براى شما امتحان است، اگر صبر كنید خداوند در عوض عطاى بزرگى به شما خواهد داد. (صح: ص 156)    نام فرزند بزرگ  × گفته‏اند: هر كه در این راه مقرّب‏تر است، جام بلا بیشترش مى‏دهند. و طبق روایت پیامبرصلى الله علیه وآله كه فرمودند: «البلاء للمؤمن امتحان و للاولیاء كرامة: بلاء براى مؤمن امتحان است و براى اولیاء كرامت است» جناب استاد بر اثر عارضه سكته قلبى، به صبر در بلا مشغول و به اكتساب كرامت موفق بودند.  در این دوران نقاهت، صبحى فرمودند: هر چه امروز صبح فكر كردم نام پس بزرگم چیست به یادم نیامد، لذا از همسرم، مادر بچه‏ها سؤال كردم كه نامش چیست!! از این بیان مى‏خواستند بفهمانند كه انسان در معرض بلا و امتحان است و فقط به خدا باید پناه ببرد. (صح: ص 169)    مقایسه دو عینك  × مرحوم آیة اللّه بهجت از آیة اللّه كشمیرى نقل كرده كه مى‏گفت:«پدرم آقا سید محمد على نقل مى‏كرد كه همراه پدرش آقا سید حسن با آیة اللّه میرزا محمد تقى شیرازى در صحن كربلا نشسته بودند. قریب نیم ساعت پدر پدرم مى‏گفت: عینك من از عینك شما بهتر است و میرزا محمد تقى هم مى‏فرمود: عینك من بهتر است و هر كدام امتیازاتى براى عینك خود ذكر مى‏كردند. به پدرم گفتم: «شما دو عالم و مرجع نیم ساعت درباره عینك صحبت كردید و وقت خود را بى‏فایده هدر نمودید؟!»  پدرم گفت: «مى‏خواستم میرزا محمد تقى را امتحان كنم و ببینم آیا ریاست حال او را تغییر داده یا نه، دیدم هیچ تغییرى نكرده و همان میرزاى (قبل از مرجعیت) مى‏باشد». (مژ: ص 70)    اسماء الله  × ایشان به اسماء اللّه به طور انحصارى تسلّطى داشتند كه در كمتر كسى دیده مى‏شود. اسماء الحسنى دارو هستند و مردم بیمار. این كه ایشان كدام دارو را براى كدام بیمار استفاده كند این را از روى شهود مى‏گفتند. (مى: ص 58)    آیات قرآن  × آیت اللّه كشمیرى این تجربه را داشتند كه در باب بعضى آیات قرآنى، بعضى از اسماء اللّه و شرایطش را دقیق مى‏دانستند. ایشان جامع بودند؛ نسبت به این راه اطلاعاتش وسیع بود، مى‏دانستند چه ذكرى را در چه موقعى به چه كسى و با چه شرایطى بگویند. (مى: ص 58)    قوى شدن اراده  × از آن جایى كه جنود جهل و نفس اماره در حال مبارزه با جنود عقل هستند و بیشتر غالب مى‏شوند، در راستاى سیر و سلوك سبب ضعف عزم سالك مى‏شوند.  آنانى كه از ضعف اراده‏شان به استاد عرضه مى‏داشتند، ایشان یكى «اللّه الصمد» را به عددى خاص با بازگویى آثار جانبى آن بیان مى‏داشت و چهار آیه آخر سوره حشر را با عددى خاص به اضافه سوره حشر را به سبك خاص دستور مى‏داد. (مژ: ص 60)    ذكرهاى مرد افكن  × به همه، اسماء الله مى‏داد؛ به ظرفیت آن شخص نگاه مى‏كرد و به تناسب و نیاز ذكر مى‏دادند و تأكید مى‏كردند باید به تعداد معین گفته شود. ذكرهاى او مرد افكن بود.(مى: ص 87)    × در دعاى شعبانیه وارد شده است «اَلحقنى بنُور عزّكَ الابهَج» خدایا مرا به نور ابهج و سرورآور، ملحق كن. آیا این نور ممتاز از دیگر نورهاى الهى است؟  ج: هر اسمى و صفتى یك نور مختص دارد كه در تجلى به آن ظاهر مى‏شود، یك جا نور مبین، یك جا نور ابهج، كه بستگى به قابلیت شخص دارد. (آ: ص 61)    اهل علم و دانش  فرزندان همانند پدران نمى‏شوند  × استاد یك حالت تأثر داشتند كه پدران ممتاز، فرزندان مانند آنها نمى‏شوند. مى‏فرمودند: هیچ یك از فرزندان جدّ ما آقا سید حسن كشمیرى یعنى سید مصطفى، سید محمد حسین، سید محمد على، مانند او نشدند!!  مى‏فرمودند: دوست داشتم فرزندانم طلبه بشوند، همان طور كه پدر و اجدادمان اهل علم بودند. عرض شد انشاء اللّه در نوه‏ها و نبیره‏هاى پسرى این نیت شما تحقق پیدا مى‏كند.  گاهى اهل علمى به حضور ایشان مشرف مى‏شد و درباره این كه پسرش اهل علم شود مشورت مى‏كرد. استاد به علم باطنى و یا استخاره مى‏فرمودند: بگذار پسرت كاسب شود كه كاسب حبیب خداست. (صح: ص 164 و 165)    امتیاز بندى  × در تأسف از حوزه نجف آن روز مى‏فرمودند: ربط اهل دانش به بیوت آیات محل مراجعه سه نوع بود، بعضى كه فقط درس آقا مى‏رفتند از یك امتیاز برخوردار بودند، بعضى هم درس و هم نماز آقا مى‏رفتند، از دو امتیاز برخوردار بودند.  بعضى هم درس و هم نماز و هم منزل آقا مى‏رفتند، از سه امتیاز برخوردار بودند.!! (مى: ص 100)    هر چه بخواهى  × استاد فرمود: «كسى از اهل دانش در نجف مى‏خواست به ریاست برسد. به من گفت: به منزل ما بیا. مى‏خواهیم مقدمات آقایى و ریاست را فراهم كنیم. هر چه بخواهى به تو مى‏دهم، اگر چه... باشد». (مژ: ص 35)    حوزه و اهل علم  × فرمودند: «اینان نمى‏دانند هر گاه یكى از استخوان‏هاى تقوا و عارفى مى‏میرد، معمولاً بعدش بلا مى‏آید. الآن همه رفتند، شما زحمت بكشید جاى آنان را بگیرید. آنهایى كه من دیدم الآن نیستند.»  مرحوم آیت الله سید عبدالهادى شیرازى مى‏فرمود: در زمان طلبه‏گى ما قریب 18 مدرس اخلاق در نجف وجود داشت و الآن هیچ كس نیست. این درد بزرگ حوزه‏هاى علمیه است.  در زمان مرحوم ملا حسینقلى همدانى، هفتاد مجتهد عارف پاى درس اخلاق مى‏نشستند و الآن كسى نیست.  درباره كسانى كه خوب درس مى‏دهند، مى‏فرمود: «خوب درس دادن معیار نیست كه به درد قبر و قیامت بخورد. معیار خوبى نزد حق تعالى، تدریس با تهذیب است».  درباره مصرف سهم امام فرمود: «عیال آیت الله شیخ زین العابدین مرندى از كمى مال و رزق شكوه كرد. به زنش گفت: كلاه مرا آب بگیر. عیالش آن را آب گرفت و چرك‏ها درون ظرف جمع شد. بعد آقاى مرندى فرمود: تو به من مى‏گویى این چرك‏ها را بخورم (ایشان در مصرف سهم امام بسیار با احتیاط بود)».  × در تاریخ 20 جمادى الثانى 1416 كه عده‏اى جهت عمامه گذاشتن خدمت ایشان آمده بودند و تقاضاى نصیحت كردند، استاد فرمودند: «عمامه گذاشتن شرط دارد، و آن این كه دائم در حضور خدا باشید و غفلت نكنید»! (آ: ص 40 و 41)    درستش كنید  × چند نفر از صدا و سیما براى مصاحبه و پرسش و پاسخ به منزل استاد آمدند و نظر استاد را درباره وارد شدن اهل علم در كارى جویا شدند. استاد فرمود: «وارد نشوند».  بعد از اتمام مصاحبه یكى از شاگردان گفت: «آن بزرگ دینى محل مراجعه اهل شریعت، این مطلب را كه شما نهى فرمودید، روا مى‏شمارد»!  × استاد فرمود: «پس براى این كه اسباب زحمت نشود، درستش كنید».  توضیح: در نوار ویدئویى، آن سؤال و جواب محو شده است. نكته قابل دقت این است كه استاد به نظرگاه فقاهتى یك عالم دینى بزرگ ارج نهاد تا نظرش دستاویزى براى دیگران نشود. (مژ: ص 22)    × علم و دانش نه به حد افراط كه غرور بیاورد و نه به حدّ تفریط كه منجر به جهل شود ضرورى است. (آ: ص 54)    × فرق بین علماى گذشته و جدید چیست؟  ج: زهد در علماى گذشته بیشتر بوده است و حتى آنان در علوم غریبه هم ممتاز بودند. (آ: ص 91)    × علت غفلت بعضى اهل دانش فقط نبود استاد اخلاقى است؟  ج: نبود استاد اخلاقى قوى یك علت است، علل دیگر هم دارد مانند اختلاف استعدادها و كمبود ظرف وجودى‏شان هم دخیل است. (آ: ص 92)    × بعضى اهل دانش در امور ولایت مطلقه امامان دچار ضعف هستند از چه راهى تقویت و تفهیم شوند؟  ج: استاد در حوزه‏ها زیاد شوند كه در امور ولایت مطلقه هم چشیده باشند و هم تدریس كنند تا این كمبود برطرف شود. (آ: ص 94)    × بعضى از اهل دانش به حرم ائمه مى‏روند و حاجت مى‏خواهند و وقتى به آنها داده نمى‏شود، قهر مى‏كنند. این چه حالت است؟!  ج: این اعتقاد عوامانه است. چون شناخت همراه ندارند، ناراحت مى‏شوند. (آ: ص 79)    اطعمه و اغذیه  وعده‏هاى غذایى  × وعده‏هاى غذایى ایشان معمولى بود، هر غذایى را دوست نداشتند. ولى نمى‏گفتند چى درست كنید و چى درست نكنید، كلاً خورشت نمى‏خوردند، هیچ وقت نشد بگویند فلان غذا را درست نكنید. شب منزل مى‏آمدند، شام مى‏خوردند و مى‏رفتند. (مى: ص 27 و 28)    سبك و سنگینى غذا  × فرمودند: وقتى كه انسان طبق دعوت براى صرف ناهار و یا شام به منزل كسى مى‏رود اگر غذا را از روى محبت پخته باشند، اشتها را برمى‏انگیزد و هیچ سنگینى ندارد ولى اگر با بى‏میلى و كراهت آن را پخته و آماده كرده باشند، اگر گرسنه باشید رغبتى در خوردن آن غذا نمى‏بینید. اگر شرم حضور مانع نبود نمى‏خوردید، چه آن كه فوراً آثار آن را در روح و بدن احساس مى‏نمایید. (مى: ص 117)    براى قلب خوب است  × گاهى كه افراد وارد منزل مى‏شدند، سیب درختى كه همسرشان پوست كرده بودند و آماده خوردن بود را به واردین تعارف مى‏كرد و این جمله را بارها مى‏فرمود: «سیب بخورید كه براى قلب نافع است».  در خواص سیب گفته‏اند: مقوّى دل، تقویت كننده فكر و پاك كننده معده است.  امیرالمؤمنین‏علیه السلام فرمود: «خوردن سیب معده را پاك مى‏كند».  حضرت موسى بن جعفرعلیه السلام فرمود: «سه چیز ضررى به كسى نمى‏رساند: انگور رازقى، نى‏شكر، سیب لبنانى».  در روایات معتبره آمده است: «اگر مردم بدانند كه چه منفعت‏ها در سیب هست هر آینه بیماران خود را دوا نكنند مگر به سیب». (مژ: ص 41)    × یك نفر از اهل علم پرسید: در ایام تبلیغ ماه مبارك رمضان و محرم كه به اطراف مى‏رویم آثار اطعمه و اشربه و نفوس برایمان مشهود مى‏گردد كه تنزّل مى‏آورد، بعضى مى‏گویند در ما تأثیر نمى‏كند، نظر شما چیست؟  ج: غذاهاى گوناگون و نفوس مختلف در روح انسان اثر سوء مى‏گذارد و درست هم همین است. آن دسته، چیزى ندارند كه تغییر حال و تنزّل را درك كنند و در جایى فرمودند به مكروهى (مثلاً از گوشت گاو تعریف نشده به خوردن آن) بعضى حالات از بین مى‏رود. (ر: ص 132 و 133)    × دورى از اطعمه و اغذیه لذیذ براى تهذیب نفس بهتر است. (آ: ص 54)    × علت این كه در اكثر میوه‏ها شیرینى و كیفیت از بین رفته است، چیست؟  ج: چون صدق رفته، بركت را هم برده است. (آ: ص 104)    × عده‏اى خیلى مقید به رعایت اغذیه مانند چاى كم رنگ خوردن و نظیر اینها هستند. آیا در قدرت روح و انسانیت تأثیر دارد؟  ج: با آمدن مرگ مقدّر، همه رعایت‏هاى جسمانى پایان مى‏پذیرد. عمده‏اش رعایت اغذیه روحانى است كه پایان ندارد و تأثیر آن همیشگى است. (آ: ص 65)    × كسى جایى امام جماعت مى‏شود و اهل آن جا او را دعوت براى اطعام مى‏كنند و نوعاً افراد حساب و كتابى با حق ندارند (خمس نمى‏دهند)، اصلاً نرود یا به خاطر جذب و ترویج دین دعوت را بپذیرد؟  ج: به دعوت مؤمنین برود. (آ: ص 104)    ارتداد  × ارتداد اهل سلوك آثارى هم دارد؟  ج: ارتداد براى كسى است كه این راه را رفته و بعد برگشته است «آمَنُوا ثُمَّ ارتَدُّوا». چنین اشخاصى چوب (الهى) مى‏خورند و حدى (در معنا) همانند شمشیر دارند. (آ: ص 66 و 67)    استغفار  × آنهایى كه گذشته خوبى نداشتند و حال مى‏خواهند خوب شوند، چه كار كنند؟  ج: استغفار و ذكر یونسیه بگویند و عزم بر عدم عود به كارها و صفات ناپسند گذشته كنند. (آ: ص 73)    × عدد استغفار براى مبتدین راه عرفان چه عدد است؟  ج: هزار و یك مرتبه. (آ: ص 71)    × در ایام تعطیلات تابستان حوزه چه ذكرى بگوئیم؟  ج: استغفار 30000 مرتبه (هر روز) به اندازه وقت، مثلاً روزى 3000 مرتبه كه براى اداء قرض هم خوبست. (ر: ص 137)    الهام  × «خدایا چه خوش است خاطرهاى الهام در یادآورى تو». در واقع «الهام» نوعى اعلام است كه بر دل عارف مى‏آید، گاهى به توجه و گاهى بى‏اكتساب و توجه، در واقع وارد غیبى است كه بر قلب مى‏نشیند.  الهام اگر رحمانى باشد فیضى از حق بر دل سالك الى اللّه است، و اگر شیطانى باشد از القائات شیطان و وساوس است و جنبه نفسانى دارد. تفریق میان این دو براى مجتهدین از سالكین كمى مشكل و براى عموم مشكل‏تر است. استاد حاذق است كه در تبیین نوع الهام مى‏تواند سالك را متوجه كند و او را اگر شیطانى و نفسانى باشد نجات بدهد.  براى نمونه چند مورد از الهامات حضرت استاد را نقل مى‏كنیم.  اول: در زمان تدریس در نجف اشرف، یكى از شاگردان ایشان در اثر كمبود وقت با حالت جنب و غسل نكرده به درس استاد (در مسجد ترك‏ها اما پشت در) شركت مى‏كند، استاد فوراً نهیب مى‏زند به او متذكر مى‏شود كه با حالت جنابت نباید انسان در درس شركت كند و او سریع بلند مى‏شود و مى‏رود.  دوم: قریب پانزده سال قبل استاد مریض مى‏شوند و خانواده‏اش ایشان را در تهران به بیمارستان مى‏برند. دكترى به نام... مى‏گوید شما نباید سیگار بكشید. ایشان مى‏فرماید: حكم نیست، دكتر مى‏گوید: اگر فلان مرجع بگوید، استاد چون مجتهد بودند و تقلید نمى‏كردند، مى‏گویند: حكم نیست، مگر ولى امرم (امام زمان‏علیه السلام) بفرمایند. مى‏گوید: اگر ولى امرت بگوید؟ مى‏فرماید: اگر لبخند بزند كه مشكلى نیست و اگر با عصبانیت و تندى به من نگاه كند انا للّه و انا الیه راجعون.  براى روز دیگر، دكتر ایشان را ویزیت مى‏كند باز مطالبى دیگر مى‏گوید: از جمله شما آخوندها فقط مسائل حیض و نفاس و مانند اینها را مى‏دانید؟!  استاد فرمودند: به غیرتم برخورد كرد و به الهام گفتم: چرا به این دختر پرستار خیلى علاقه دارید لكن ایشان حاضر به تمكین نمى‏شود، دكتر رنگش پرید، سكوت كرد و دیگر چیزى نگفت!  سوم: یكى از تلامذه مى‏گوید: یك روز صبح تنها در منزل مسكونى قم در حضورش بودم، سكوت حكم فرما بود. بعد از مدتى استاد رو به من كرد و گفت: الآن مادرت را غم عالم فرا گرفته است، گفتم: مادر من؟  فرمود: آرى، با این كه مادرم در شهرستان زندگى مى‏كرد، بسیار تعجب كردم. بعد از مدتى به شهر خود رفتم و آن گفته استاد را فراموش كردم. با مادرم گفتگو مى‏كردیم وسط حرف‏ها قضیه‏اى دردناك را نقل كرد و گفت در آن روز انگار غم عالم مرا گرفته بود، سریع به یاد حرف استادم افتادم و به آن تاریخ كاملاً مطابقت داشت، فهمیدم استاد به الهام درست فرمودند.  چهارم: گفتند در تهران كسى بعضى روحیات استاد را ندیده گفته بود و وقتى به ملاقات آمده بود، استاد فرمود: اولاً شما مسلمان نیستى، ثانیاً در كارى به شوهرت خیانت كردى، تا این را فرمود رنگ از صورتش پرید. (ر: ص 55 الى57)    × الهام جایش در كجاست؟  ج: جاى ظهور الهام قلب و صدر است. (آ: ص 68)    × گاهى شما با تسبیح استخاره مى‏گیرید و با آیه جواب مى‏دهید، این چه نوع استخاره است؟  ج: به نحو الهام بود و مكرراً این نوع برایم پیش مى‏آید و وقتى حال و ذوقش باشد جواب حتمى و به هدف مى‏خورد. (آ: ص 98)    انتساب  مخالف عرفان  × سال‏هاى پیش بعضى اهل دانش مشهور و معروف در نجف وفات كردند. شرح احوال اینها را نوشتند؛ و در شرح احوال یكى از آنان متذكر شدند كه آن عالم شاگرد عرفانى مرحوم سید على آقا قاضى بودند.!!  وقتى این مطلب را به جناب استاد رساندند، فرمودند: ایشان با مسلك عرفان مخالف بودند؛ خودم با او صحبت كردم؛ او تكیه بر شریعت صرف داشت، حتى بعضى را از سلوك به حوزه عرفان نهى مى‏كرد.!! (صح: ص 142)    امام زمان  × استاد مى‏فرمودند: امام زمان‏علیه السلام پاك و طاهر است، باید پاك شوید، طاهر شوید، تا با او سنخیت پیدا شود.  تا انسان‏ها آماده پذیرش حضرت نشده باشند تا حضرت در دل آن‏ها ظهور نكرده باشد و قرین دل آنها نشده باشد ظهور خارجى براى انسان چیزى را عوض نخواهد كرد و پیدا كردن این آمادگى همان انتظار فرجى است كه افضل شمرده مى‏شود.  توسل كنید به خود امام زمان‏علیه السلام، خدا را به حق امام زمان‏علیه السلام قسم دهید. (مى: ص 119 و 120)    احتیاط در گذشتگان  × ایشان نه تنها خود در این مورد (ادعاى رؤیت امام زمان‏علیه السلام) ادعایى نداشتند بلكه به ندرت هم پیش مى‏آمد كه قضیه تشرف فردى را تأیید كنند حتى در مورد گذشتگان هم خیلى با احتیاط صحبت مى‏كردند.  ما چند بار خود شاهد بودیم در مورد كسانى كه مى‏آمدند و ادعاى رؤیت مى‏كردند ایشان ابتدا تأملى مى‏كردند و بعد مى‏فرمودند: این مسائل را جدى نگیرید. (مى: ص 84)    ملاقات با امام زمان‏علیه السلام  × ایشان با این موضوع كه شخصى حضرت را ببیند و ادعا كند مخالف بودند. از خود ایشان نیز كسى یك كلمه در این مورد نشنید، چرا كه عقیده‏شان این بود كه امام زمان‏علیه السلام سرّ خداست و ملاقات آن بزرگوار هم باز سرّ خداست و اگر كسى مدعى این قضیه بشود این معناى سرّ بودن از بین خواهد رفت. (مى: ص 59 و 60)    داعیه‏اى نداشتند  × درباره افرادى كه ادعاى رؤیت امام زمان را مى‏كردند و افرادى را دور خود جمع مى‏نمودند سؤال شد، فرمودند: این طور مسائل (با این سر و صدا) در عراق نبود، همه اینها دكان است.  وقتى سؤال شد شما امام زمان را دیده‏اید؛ با این كه حال و خصوصیت صورت حضرت و بعضى جزئیات دیگر را گاهى بیان مى‏داشت در جواب سؤال مى‏گفت: خیر.  گر چه شواهد و فتوحات در این باره گواهى مى‏دادند؛ ولى هیچ داعیه گفتن براى این مطلب كه امام زمان را دیده‏ام نداشت.!! (صح: ص 177 و 176)    یا اباصالح المهدی  × فقط چیزى كه در خاطرم مانده، این است كه حضرت ولى عصرعلیه السلام را زیاد صدا مى‏كردند با عباراتى مثل «یا ابا صالح المهدى» اما جلسه‏اى باشد و ذكرى، این طورى نبود. (مى: ص 25)    انتظار فرج  × ایشان مى‏فرمودند: طبق آن چه كه در روایات است افضل اعمال انتظار فرج است و روى مسأله فرج (امام زمان‏علیه السلام) خیلى تأكید مى‏كردند و مى‏فرمودند: شیعه واقعى كسى است كه همیشه در انتظار این فرج و گشایش باشد و عبادت واقعى همین است. (مى: ص 86)    سرّ الهى  × تشرف خدمت امام زمان را سرّ الهى مى‏دانسته و عقیده داشتند بسیار مواردى كه از تشرفات ذكر مى‏شود تشرف نیست. (مى: ص 63)    ادعای رویت  × سبك ایشان سبك خاصى بود، سكوت مطلق! حتى یك كلمه كسى از ایشان چنین صحبت‏هایى (ادعاى رؤیت امام زمان‏علیه السلام) نشنیده است. (مى: ص 59)    توسل به امام زمان‏علیه السلام  × پس از آمدن مرحوم آیة اللّه كشمیرى به ایران، مرحوم علامه طباطبایى به دیدن ایشان رفت و این نكته را به عنوان هدیه به ایشان بیان كرد: هر گاه به مشكلى برخوردید، به پشت بام رفته، دو ركعت نماز خوانده و به امام زمان‏علیه السلام هدیه نمایید.  پس از نماز، رو به قبله، تلاش كنید خود را از افكار و پراكندگى و تشتت خالى كنید. در آن هنگام هر چه به ذهنتان رسید، اشاره و الهام و تلقینى است از حضرت ولى عصرعلیه السلام براى رفع مشكل. (مى: ص 121 و 122)    جدى نگیرید  × ایشان ما را پرهیز مى‏دادند و مى‏فرمودند: اگر شنیدید مثلاً فلان آقا ادعاى رؤیت یا تشرف به خدمت حضرت را كرد، جدى نگیرید و این مسائل را به اهلش بسپارید، چرا كه فقط اهل فن مى‏دانند كه ادعاى یك نفر با موازین شرع مطابقت دارد یا نه. (مى: ص 84 و 85)    تشرف ندارى  × آیت اللّه كشمیرى مى‏فرمودند: ما با یكى از آقایان در نجف، هم صحبت بودیم و مجالست داشتیم. بعد از مدتى شنیدم كه عده‏اى از جوانان پاك دل در شب جمعه (یا شبهاى شنبه) خدمت آن آقا مى‏روند و از او در مورد حضرت ولى عصرعلیه السلام سؤال مى‏كنند و ایشان هم پاسخ مى‏دهد.  گفتم: ایشان عالم درس خوانده‏اى هستند و به سؤالات پاسخ مى‏دهند، تا این مرحله اشكالى ندارد، ولى اگر از این مرحله فراتر رود و آن هایى كه به مجلس او مى‏روند به این باور برسند كه او خدمت حضرت تشرف دارد آن وقت خطرناك مى‏شود.  یك روز من به منزل آن آقا رفتم و دیدم هفت یا هشت نفر از جوانان نشسته‏اند و مرتب گریه مى‏كنند بعد از این كه مجلس تمام شد، از او پرسیدم: تو به این جوانان گفته‏اى كه تشرف ندارى؟ گفت: نه. گفتم: چرا اجازه مى‏دهى كه این جوانان سرگردان باشند؟ آنان فكر مى‏كنند حرفهایت وحى مُنزل است و این مسائل را از محضر حضرت پرسیده‏اى یا از جانب حضرت افاضه شده است بعد گفتم: این بساط را جمع كن. (مى: ص 85)    × ملاقات با امام زمان‏علیه السلام آیا ممكن است و این قدر كه ادعاى رؤیت مى‏كنند، علت چیست؟  ج: ملاقات با امام‏علیه السلام ممكن است، لكن نوعاً خواب یا مكاشفه است و عده‏اى براى باز كردن دكان دنیوى و مرید جمع كردن، نسبت رؤیت به امام‏علیه السلام مى‏دهند و افرادى مانند سید بن طاووس كه شخصى ممتاز بوده خود امام‏علیه السلام را مى‏دیده است. (آ: ص 78)    × آیا امام زمان‏علیه السلام زن و فرزند دارد و آنان هم همانند دیگران مى‏میرند؟  ج: آرى زن و فرزند دارد و آنها هم وفات دارند. (آ: ص 79)    × براى تشرف و زیارت حضرت بقیة الله خواندن كدام دعا بهتر است؟  ج: انسان هر روز ساعتى با خواندن زیارت آل یاسین كه در مفاتیح الجنان آمده است به اضافه 110 مرتبه «المستغاث بك یابن الحسن» به شرط آن كه شرایط لازم را هم داشته باشد، براى تشرف خوب است. (آ: ص 79)    × در نماز امام زمان كه صد مرتبه ایاك نعبد و ایاك نستعین مى‏گوئیم، شیطان وسوسه مى‏كند كه این انحصار در عبادت او و استعانت و یارى از او دروغ است. فرمود: استعاذه كنید به خدا از شیطان رجیم. (صح: ص 185)    × خیلى‏ها مى‏گویند عصر جمعه و شب شنبه غمگین است؟  ج: چون روز جمعه روز امام زمان‏علیه السلام است و اعمال شیعیان را مى‏نگرد، محزون مى‏شود. او مصدر است پس مشتقات او هم به حزن او محزون مى‏شوند. (ر: ص 137)    × دستورى براى قرب به امام زمان و نزدیك شدن به آن حضرت بفرمائید؟  ج: خلوت با حضرت. روزى یك ساعت با حضرت خلوت كند. متوجه حضرت بشود، زیارت سلام على آل یاسین را بخواند بعد زیاد بگوید: یا صاحب الزمان اغثنى، یا صاحب الزمان ادركنى، المستعان بك یابن الحسن، زیاد بگوید توسل بكند به ایشان، یك خرده یك خرده رفاقت پیدا مى‏شود. (مژ: ص 98)    × در زمان غیبت كبرى امكان تشرف براى شیعیان هست؟  ج: بله. اگر پاك شوند، طاهر شوند. امام زمان‏علیه السلام طاهر است، طاهر بشوند.  × سنخیت پیدا كنند؟  ج: سنخیت پیدا كنند.  × عمل خاصى براى تشرف سراغ دارید؟  ج: همین«سلام على آل یاسین». توسل در هر زمان.  توضیح: مصاحبه به این جا كه رسید، فرمود: كمرم زیاد درد مى‏كند، یك مقدار دیگر تمام مى‏شود!! (مژ: ص 102)    × براى فرج امام زمان‏علیه السلام، خلق اللّه باید یك كارى بكنند، بالاخره خواسته شده از مردم چه كار كنند كه این امر زودتر اتفاق بیفتد؟  ج: توسل به امام زمان.  × عجیب.  ج: خدا را قسم بدهند به حق امام زمان‏علیه السلام. (مژ: ص 98)    × چه كار كنیم به حضرت بقیة الله نزدیك شویم؟  ج: روزى یك ساعت با حضرت خلوت كنید، در جاى خلوت زیارت سلام على آل یاسین بخوانید، المستغاث بك یابن الحسن و المستعان بك یابن الحسن به عدد زیاد بگوئید. یا صاحب الزمان ادركنى یا صاحب الزمان اغثنى بگوئید. توسل به او پیدا كنید تا رفاقت با حضرت زیاد شود. (صح: ص 206)    × چه موقع انسان مى‏تواند خدمت امام زمان برسد؟  ج: هر وقت متقى شدید زمینه خدمت امام زمان رسیدن فراهم است. (صح: ص 192)    امام خمینى  آشنایى با امام راحل  × استاد با آیت اللّه سید مصطفى خمینى در نجف دوست و رفیق بودند و ایشان را شخصى فاضل و دور از تعینات ظاهرى مى‏دانست. استاد فرمودند: یك وقت آقا مصطفى به ابوى‏شان آیت اللّه خمینى‏قدس سره عرض كرد: آقا سید عبدالكریم كشمیرى از چیزهایى پنهانى خبر مى‏دهد. ایشان به آقا مصطفى فرمودند: بگوئید من در ایران خوابى دیده‏ام و به كسى هم نگفتم، بگوید آن خواب چه بود؟  آقا مصطفى مطلب را به من رسانید من با اورادى چند، آن خواب برایم واضح شد و گفتم: به والد بگوئید در ایران خواب دیده، در نجف از دنیا رفته و دفنش كردند. لكن سنگى، پهلوى او را آزار مى‏دهد. امیرالمؤمنین‏علیه السلام آمدند و فرمودند: حالت چه طور است؟ ایشان عرض كردند: حالم خوب است، لكن این سنگ مرا اذیت مى‏كند. و امیرالمؤمنین‏علیه السلام آن سنگ را از كنارش دور كردند.  چون جواب را رساندند، تصدیق كردند. آقا مصطفى از من پرسید: آیا پدرم در نجف وفات مى‏كند؟ گفتم: نه، در ایران از دنیا مى‏رود.  × وقتى امام راحل به ایران آمدند، یك بار پیغام دادند كه ایشان به نزدش بیاید و استاد رفتند (و آن هم داستانى دارد).  × یك بار هم مسئولى از اهل علم را در قم فرستادند تا از احوال استاد بپرسند. مدتى قبل از كودتاى نوژه همدان، استاد صبحى در مكاشفه دیدند كه ایران را دارد آتش فرا مى‏گیرد و دودش نزدیك است به خانه‏اش بیاید. به وسیله مرحوم حجة الاسلام سید كمال موسوى شیرازى براى امام راحل پیغام فرستادند تا اقدامات لازم را انجام دهند. امام هم اقدام كردند و آن كودتا در نطفه خاموش شد؛ بعد هم به وسیله پیغامى از استاد تشكر كردند.  × مرحوم حجة الاسلام سید احمد خمینى چند ماه قبل از وفات به منزل استاد آمدند و بعضى تلامذه هم بودند، دستورالعملى خواستند و استاد تفضّل نمودند و چیزى فرمودند. بعدها منتشر شد كه حضرت آقاى كشمیرى وفات ایشان را متذكر شدند. حقیر این مطلب را از استاد پرسیدم، فرمودند: به او گفتم، اجل نزدیك است، این فهمى بود كه به دلم آمد و به او گفتم». (آ: ص 45)    × ایشان امام را دوست داشتند و مى‏گفتند: امام عظیم است و این لفظ را در موردش به كار مى‏بردند انسان عظیم او را ثابت و مستقیم مى‏دانست و مى‏فرمود: نظیر ندارد. (مى: ص 25)    × جناب استاد در نجف اشرف با آیت اللّه سید مصطفى خمینى «ره» دوست و رفیق بودند، و ایشان را شخصى فاضل و دور از تعیّنات ظاهرى مى‏دانستند. گاهى با ایشان به مهمانى‏ها و گاهى به مسجد كوفه  و... مى‏رفتند.  رابطه ایشان با استاد به گونه‏اى بود كه روزى استاد بر اثر كثرت جوع و ذكر توحیدى كه به تعداد هفتاد هزار است مشغول بودند، از حال مى‏روند. حاج آقا مصطفى ایشان را به منزل مى‏برد و غذائى تدارك مى‏بیند و قدرى ایشان را تقویت مى‏كند تا به حال عادى باز مى‏گردند.  × كثرت ارتباط، سبب شد تا حاج آقا مصطفى نزد پدر از مرحوم آقاى كشمیرى تعریف مى‏كنند و جمله‏اى مى‏گوید كه ایشان از چیزهاى پنهانى خبر مى‏دهد.  امام مى‏فرماید: من خوابى دیده‏ام و به كسى هم نگفته‏ام، بگوید خوابم چه بوده است، استاد در جواب حاج آقا مصطفى فرمودند:  پدر شما در قم خواب دیده كه در نجف وفات یافته و دفن گردیده، لكن سنگى پهلوى او را آزار مى‏دهد، آقا امیرالمؤمنین‏علیه السلام مى‏آیند و از ایشان سؤال مى‏كنند حالت چطور است؟ ایشان عرض مى‏كند: حالم خوب است لكن این سنگ پهلوى مرا اذیت مى‏كند. امیرالمؤمنین‏علیه السلام آن سنگ را از كنارش دور مى‏كنند.  چون حاج آقا مصطفى جواب را به والدشان مى‏رسانند، ایشان تصدیق مى‏كنند. و آشنایى و ارتباط از آن به بعد شروع شد. بعداً حاج آقا مصطفى از استاد سؤال مى‏كند: آیا پدرم در نجف وفات مى‏كند؟ مى‏فرماید: نه در ایران وفات مى‏كند. ولى شما بهره‏اى از ایران ندارید.  × استاد مى‏فرمود: آیت‏اللّه خمینى‏قدس سره مردى مستقیم و بى‏نظیر بود و در مجالسى مانند مجلس فواتح كه بعضى بزرگان حزب بعث مى‏آمدند، هیچ اعتنایى نمى‏كرد.   × وقتى در حرم سیدالشهدا از آیت‏اللّه خمینى سؤال كردم: «فما أحلى اسماءكم؛ چقدر شیرین است نامهاى شما» كه در زیارت جامعه كبیره آمده به چه اعتبار و معنى است؟ فرمود: به خاطر این كه آنان فانى در خدایند اسماء آنان شیرین است.  ایشان را در كربلا ملاقات كردم و به او گفتم: من به این امام حسین‏بن‏على‏علیه السلام به شما علاقه‏مند هستم.  وقتى به ایران آمدم آیت‏اللّه خمینى مرا به ملاقات دعوت كردند و من هم روزى خدمتشان رسیدم.  صحبتهایى داشتیم و به من فرمودند: اگر خواسته‏اى دارید بگوئید، استاد در جواب مطلبى را به عرض رساندند كه آن هم داستانى دارد.  × امام وقتى دیگر كسى را به قم فرستادند تا از حال ایشان تفقّد كنند. امام براى خرید خانه استاد در خیابان دور شهر قم، مبلغى را مرحمت كردند. استاد قبل از توطئه كودتاى نوژه، پیغامى به امام دادند و ایشان هم به وسیله شخصى از استاد تشكر كردند. (ر: ص 121 و 120)    × بعد از اینكه فرردین سال 1359 به ایرن آمدید، امام خمینى‏قدس سره چه سؤالى از شما كردند؟ گفتند: ایران را چطور دیدید؟ گفتم: تاریك است.  × درباره منزل مسكونى چه فرمودند؟ گفتند: از خرید خانه مضایقه نكن، برایمان همین خانه (خیابان دورشهر خیابان صدوق قم) را خریدند.  × امام خمینى را چطور دیدید؟ شخص بزرگى بود، نظیر نداشت. اراده عجیبى  داشت. مستقیم دركار بود. ثبات داشت، كأنّه  مى‏دید، از آرامش برخوردار بود.  × در كربلا شما ایشان را دیدید و گفتید: شما را دوست دارم؛ ایشان هم چیزى به شما گفتند، آیا یادتان هست؟ نه.  با امام خمینى رفیق بودید؟ بله، ارادت داشتم.  ایشان در نجف به شما گفتند: در نجف دفن مى‏شود؟ بله، من در جواب گفتم: به ایران مى‏روى و در آنجا دفن مى‏شوى. (صح: ص 207)    × با مرحوم امام (خمینى) هم كه آشنایى داشتید در نجف؟  ج: بله. به من عقیده داشت. خیلى، علاقه داشت. یك روز دنبالم فرستاد. رفتم پیشش. مى‏پرسید: اوضاع چه‏طور مى‏شود؟ اوضاع ما چه‏طور مى‏شود؟ خواب دیده بود كه در نجف مُرده و دفنش كردند. گفتم: نه! شما در ایران فوت مى‏كنید و در ایران دفن مى‏شوید.  × این جریان مربوط به نجف است؟  ج: بله مربوط به نجف است. (مژ: ص 96)    × جناب استاد در نجف اشرف به حكومت بعثى‏ها بى‏اعتنا بود و سبب هجرت ایشان از عراق به ایران بخاطر بدگوئى درباره صدام شد.  × روزى صحبت از امام خمینى قدس سره شد فرمودند: در بعضى مجالس مانند مجالس فواتح، روساى بعث كه مى‏آمدند همه به یك نوعى به ایشان نگاه مى‏كردند، اما ایشان با اراده مستحكم هیچ توجهى به آنان نمى‏كردند. (صح: ص 163 و 164)    × رابطه شما با امام خمینى چطور بود؟  ج: فرمودند: علاقه زیادى به من داشت. (صح: ص 191)    × آقا مصطفى خمینى شاگرد شما بود؟  ج: آقا مصطفى رفیق من بود. (صح: ص 191)    × آقا مصطفى خمینى‏قدس سره به شما درباره رفتن به ایران چه گفت؟ ایشان از من سؤال كرد: آیا در آینده حكومت ایران هستم؟ گفتم: نه، آنجا نیستى. (صح: ص 207)    × اگر نظرتان باشد یك‏بار فرمودید: كربلا ایشان را در صحن دیدم. دست گذاشتم روى شانه ایشان، گفتم به این حسین‏علیه السلام من دوستتان دارم؟  ج: گفتم، به این حسین! دوستت دارم. (مژ: ص 103)