سیره عملی سید کشمیری
اظهار محبت × تلامذه خاصى كه عدهشان بسيار قليل بودند و دائم نزد استاد مىآمدند؛ هر وقت به مسافرتى مىرفتند، اولاً از ديگران از احوال آن تلميذ سؤال مىكردند؛ ثانياً وقتى از مسافرت برمىگشت و خدمت استاد مشرف مىشد، استاد چنين اظهار محبت مىكردند كه شما جلوى چشمم بوديد؛ يا مىفرمودند به ياد شما بودم، يا قسم به جدّشان مىخوردند كه در فكر شما بودم. (مى: ص 91) لطف و محبّت × ايشان خيلى با عاطفه بودند، هر وقت اصفهان مىآمدند و منزل يكى از دوستان وارد مىشدند، سراغ تلميذ را مىگرفتند و مىگفتند: زنگ بزن فلانى بيايد. خيلى اظهار لطف و محبت داشتند. (مى: ص 57) رابطه با شاگردان × رابطه ايشان با شاگردان خيلى دو طرفه بود؛ كه تا علاقه دو طرفه نباشد مسائل منتقل نمىشود. (مى: ص 63) نيرو مىگرفتيم × ما وقتى خدمت ايشان مىرسيديم احساس مىكرديم نيرو مىگيريم و سبك مىشويم. (مى: ص 84) × وقتى مريد محو استاد كامل مىشود مانند بعضى شاگردان آخوند ملاحسينقلى همدانى، يا مولانا در شمس تبريزى، آيا به نحو مجاز است، يا مجذوب به حقيقت است؟ ج: مجذوب محو استاد (و معشوق) مىشود به حقيقت، و آثار هم دارد. چنان كه خداوند در قرآن مىفرمايد: «انَّ الذين آمنُوا و عملوا الصّالحاتِ سيجعلُ لَهُمُ الرَّحمن وُدّاً» آنان كه به خدا ايمان آوردند و عمل نيكو انجام دادند، خداوند رحمان آنها را محبوب مىگرداند. (آ: ص 62 و 63) × شما در نجف شاگرد خصوصى اخلاقى داشتيد؟ ج: اول آن كه وقت نداشتم خودم مشغول بودم، دوم آن كه در آن جا عمومى رسم نبود و اگر مىفهميدند هُو مىكردند. (ر: ص 137) × رابطه شاگرد با استاد چگونه بايد باشد؟ ج: مثل عبد و غلام در برابر مولا. (صح: ص 128) شفاء سوره حمد و آيه شريفه ×روزى دختر بچهاى را نزد حضرت استاد آوردند تا دعايى براى شفاء او بخواند. استاد دست راست بر سر بچه گذارد؛ ابتداء سوره حمد خواند و بعد اين آيه را تلاوت كردند «و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنين». امام صادقعليه السلام فرمود: براى هر بيمارى از مؤمنين دست به موضع درد بمالد و با خلوص نيت اين آيه را بخواند. (صح: ص 202) شهود راه رفتگى × ملاك استاد براى ايشان اين بود كه راه رفته باشد، نه طبق قواعد آمده در كتب، احاطه و تسلط به افراد داشتند، شايد با همه مىنشستند، نگاهشان شهودى بود. (مى: ص 63) شب قدر × شما در نجف، احياء شبهاى قدر را در چه مكانى مىگرفتيد؟ ج: در حرم حضرت اميرالمؤمنينعليه السلام. (آ: ص 75) × شب قدر به نظر شما كدام يك از سه شب 19 و 21 و 23 ماه مبارك رمضان مىباشد؟ ج: شب بيست و سوم ماه رمضان.(آ: ص 104) شجره سيادت × حضرت استاد مىفرمودند: «ريشه سيادت ما به حضرت موسى مبرقع فرزند بلافصل امام جوادعليه السلام مىرسد كه در قم مدفون است. ما اصلاً قمى هستيم، لكن اجداد پيشين ما به هند رفتند كه يكى از آنان بسيار ممتاز و فرزانه بود به نام آقا سيّد حسين قمى كشميرى، كه الان قبرش در كشمير هند است و براى او نذر مىكنند و قبرش را زيارت مىكنند، او تالى تلو صاحبان عصمت و داراى كرامات بسيارى بوده، كه مناظره ايشان با يك ناصبىِ مخالف از جمله قضاياى جالب است». (آ: ص 21) × حضرت استاد هميشه مىفرمودند: از سادات رضوى هستيم و از نسل موسى مبرقع، فرزند امام جوادعليه السلام مىباشيم، در واقع ما قمى هستيم. جد چهاردهم استاد به نام سيد حسين رضوى قمى به هندوستان مسافرت كرد و آنجا ماند و در آنجا وفات كرد. ذريّه ايشان در آنجا ماندند تا اينكه جدّ دوم استاد به نام سيد عبداللَّه به كربلا آمد و از آن پس در عراق و ايران ساكن شدند. (ر: ص 20) × آن چه از (شجره نامه استاد) اين جا درج مىشود، از دست خط عالم نسّابه، حضرت آيةاللَّه مرعشى نجفى به تاريخ جمادىالاولى سال 1360 ه .ق است و فتوكپى اصل موجود است. سيّد عبدالكريم بن سيّد محمّد على بن سيّد حسن بن سيّد عبداللَّه شاه بن سيّد كاظم بن سيّد محمّد بن سيّد احمد بن سيّد رضىالدين بن سيّد عبداللَّه بن سيّد احمد بن سيّد حسين بن سيّد موسى بن سيّد جمالالدين بن سيّد جلالالدين بن سيّد احمد بن سيّد حسين قمى (مدفون در شهر سنيلم پوره از نواحى كشمير) بن سيّد محمّد بن سيّد احمد بن سيّد منهاج بن سيّد جلالالدين بن سيّد قاسم بن سيّد على بن سيّد حبيباللَّه بن سيّد عبداللَّه بن سيّد مهدى بن سيّد حسين بن ابى عبداللَّه احمد نقيب (حاكم قم متوفى 15 صفر 358 ه .ق) بن ابى على محمّد اعرج (متوفى ربيعالاول 315 ه. ق) بن ابى على احمد فقيه بن ابى جعفر موسى مبرقع (متوفى ربيعالاول 296 ه .ق) بن الامام ابى جعفر محمّد بن على جواد الائمهعليه السلام. (مژ: ص 54) شباهت به اميرالمؤمنينعليه السلام × مىفرمود: من از حيث ظاهرى هم شايد بىشباهت به اميرالمؤمنينعليه السلام نباشم. او در خيلى از توسلات با توجه به اميرالمؤمنينعليه السلام به نتيجه مىرسيدند. (مى: ص 62 و 63) شعر
علاقه به شعر و شاعرى × بعضى از اشعار شعراء را زمزمه مىكردند و علاقه به شعر گفتن داشتند ولى وارد به اين كار نشدند؛ يكى از رفقايش شاعر بود و بعضى وقتها به او مىگفت: برايم شعر بخوان؛ و به زبان محلى عربى علاقه داشت. (مى: ص 38) × آيا شما هم شعر سرودهايد؟ ج: اشعارى گفته بودم، وقتى به ايران مىآمدم نوشتهجاتم را بعثىها گرفتند. فقط چند بيت يادم هست. در تشييع جنازه مرحوم حاج شيخ عباس قمى اين بيت را سرودهام: اصبح الاسلام يَبكى و الرشاد لفقيد كال للدّين عماد (آ: ص 103 و 102)
سلطان سلوك × آيةالحق سيّد عبدالكريم كشميرى اى عبد كريم، زاده شهر نجف گلبرگ معطّر على شاه نجف تنها علوى نه در نَسَب يا مولَد بودى علوى به پيشه و راه و هدف × × × × دين مولايت على، دين تو بود راه حق پيوسته آيين تو بود خاك درگاه على شير خدا سرمه چشم جهانبين تو بود × × × × اى كشيده آهِ حسرت بر مقام تو ملوك اى جهاد تو فراتر از حُنين و از تبوك بس رياضتها كشيدى در مصاف وَسوسه منصب تو در مقام عشق، سلطان سلوك × × × × در همه احوال ذكر يا على مايه آرام و تسكين تو بود جسم بىجان را نمىدادى بهاء مرتضى چون جان شيرين تو بود × × × × اى كه پور مادر مظلومهاى يك ستاره در همين منظومهاى عشق معصومين چو بر سر داشتى در جوار حضرت معصومهاى (مژ: ص 113 و 112) «هو» همان خاموش كو نيكو ضمير است بود عبدالكريم، ابن امير است جمالش ياد مولا كرده تصوير هماى رحمت حق را كه شير است محبت از نگاهش موج مىزد كه مؤمن را محبت در ضمير است سكوتش مُهر مِهر حيدرى داشت كلامش معدن خير كثير است »ز اشكم تا به سر عبدالكريمم« بخوابش گفت آن ساقى كه مير است دلش غرق على غرق خدا بود على خود حق، حق بىنظير است به ذكر و ياد حق شب را سحر كرد به معناى عبادت او خبير است دلش ذكر و قدش ذكر و لبش ذكر ميان ذاكران حق كبير است چه زيبا خط سبز ذكر بنهاد كه او استاد اين ره بىنظير است چو قاضى پروريدش در ره يار صداقت را چه زيبا دستگير است ميان دو على از سبط زهرا يكى پيرش يكى شاگرد و پير است يكى قاضى كه در توحيد يكتاست صداقت آنكه دل بر او اسير است اميرالمؤمنين اى ساقى جان كه بى تو عشق هم از عشق سير است بده بر هر سه از اكرام و فضلت هر آن چيزى كه لايق از امير است (مژ: ص 114 و 115)
شيراز × همسر محترمه و باوفاى استاد، شيرازى بود. بعد از آمدن استاد از نجف به ايران چندبار همان سالهاى اوليه ورود، به شيراز رفتند و مىفرمود: «شيراز جاى خوبى است و باصفاست. از اصفهان خيلى بهتر است؛ و همچنين مردمش خوبند». (مژ: ص 79) صحو و سكر × صحو بهتر است يا سُكر؟ ج: صحو كه بيدارى است، بهتر است. (آ: ص 65) صدام، بعثىها صدام × در ايام جنگ ايران و عراق، افراد بسيارى از مسئولين كشورى و نظامى گاهگاه كه خدمت حضرت استاد مىرسيدند، اين سؤال را مىنمودند: صدام رئيسجمهور عراق رفتنى است يا در ايام جنگ اتفاقى برايش مىافتد و از اين نوع سؤالات كه شبيه به هم بود. نوعاً جنابش اين جمله بسيار مختصر را مىگفتند: «هنوزه» يعنى هنوز وقتش نرسيده و مىماند و تا اين تاريخ 1381 شمسى مانده است. در تاريخ 1364 شمسى كه بحبوحه جنگ بود، مرحوم آيتاللَّه خوئى نامهاى كتبى براى استاد فرستادند و ضمانت شفاهى در مشكلات سياسى و حكومتى را براى آمدن ايشان به نجف عهدهدار شدند كه ما ترجمه آن را در همين كتاب قضيه 104 آورديم. مىفرمود: به كار صدام اعتبارى نيست، همانطورى كه بسيارى از علماء و مردم را كشت! و نوعاً از صدام مذمّت شديد مىكردند. (صح: ص 14 و 15) افراد صدام بعثى، از هر طرف حائل مىشدند كه مبادا آقا حرفى بزند، اما ايشان هيچ همّ و غمّشان نبود و هر حرفى كه مىخواست به صدام مىزد. من مىگفتم: جلوى اينها، هر حرفى نزنيد، مىگفتند: نه، اينها كارى نمىكنند. بعثىها و احترام × بعثىها هم تا آخر هيچ بىاحترامى به آقا نكردند و آسيبى نرساندند. يعنى در حقيقت همانها هم يك محبت و علاقه درونى به آقاى كشميرى داشتند، تمام آنها به ايشان احترام مىگذاشتند و دوستشان داشتند. (مى: ص 23) بعثىها × ايشان به من مىگفت: از اينها (بعثىها) دور شو و اين آيه قرآن را مىخواندند «ولا تركنوا الى الّذين ظلموا فتمسكم النار» يعنى پيش آن ها نرو و با آنها همنشين مباش، زيرا شيطان داخل جسم اينها شده و ديگر موعظه هيچ فايدهاى ندارد. (مى: ص 48 و 49) طىّالارض × طىّالارض چيست؟ ج: طىّالارض مراتبى دارد براى ائمهعليه السلام به معناى پيچيدن زمين و براى غير آن موكّلى از فرشته يا جنّ مؤمن، انسان را سير مىدهد. (آ: ص 61) ظرفيت
بعضى ظرفيّت ندارند × يكى از علماى اهل حكت قم به منزل آقايى مشهور مىرود و از او درباره ليلةالقدر سؤال مىكند آن حكيم معانى مختلفى از ليلةالقدر را بيان مىدارد و در آخر مىگويد: در تفسير، فرات كوفى روايت كرده كه منظور از ليلةالقدر حضرت زهراعليها السلام است. به اين تفسير، آن آقا با حالت تمسخر در حضور حاضرين، حرف ايشان را رد مىكند. حضرت استاد كشميرى در ملاقاتى با ناراحتى بسيار به آن حكيم فرمودند: چرا به بعضى كه ظرفيّت ندارند مطلبى مىگويى كه با تمسخر ردت كنند!! چند مدت بعد آن آقاى معروف از دنيا مىرود و او را در خواب مىبينند كه ميان دو درّه آتش است و جزع و فزع مىكند. (مى: ص 109) عنايت توجه خاص حضرت اباالفضلعليه السلام × حضرت آيتاللَّه كشميرى صبحها قريب دو ساعت به ظهر مانده در يكى از ايوانهاى صحن اميرالمؤمنينعليه السلام مىنشستند و افراد مختلف در اين موقع براى گرفتن استخاره به ايشان مراجعه مىكردند. ايشان فرمودند: مدتى بود، مىديدم زنى با عباى سياه و حالت زنان معيدى (روستايى و چادرنشين) زير ناودان طلا مىنشيند و زنها به او مراجعه مىكنند. او نيز با تسبيحى كه به دست دارد برايشان استخاره مىگيرد. اين حالت نظرم را جلب كرد. روزى به يكى از خدّام صحن مطهر گفتم هنگام ظهر كه كار اين زن تمام مىشود او را نزد من بياور، از او سؤالاتى دارم. خادم، يك روز پس از اينكه كار استخاره آن زن تمام شد، او را نزد من آورد. از او سؤال كردم: تو چه مىكنى؟ گفت: براى زنها استخاره مىگيرم. گفتم استخاره را از كه آموختى؟ چه ذكرى مىخوانى؟ و چگونه مسائل را به مردم مىگوئى؟ گفت: من داستانى دارم و شروع به تعريف آن كرد و گفت: من زنى بودم كه با شوهرم و فرزندانم زندگى عادى را مىگذراندم؛ شوهرم در اثر حادثهاى از دنيا رفت و من با چهار فرزند يتيم ماندم! خانواده شوهرم، به اين عنوان كه من بدشگون هستم و قدم من باعث مرگ پسرشان شده است، مرا از خود طرد كردند. خانواده خودم هم اعتنايى به مشكلات مادى من نداشتند؛ لذا زندگى را با زحمات زياد و رنج فراوان مىگذراندم. ضمناً از آنجا كه زنى جوان بودم، طبعاً دامهايى نيز براى انحرافم گسترده مىشد. چندين مرتبه بر اثر احتياجات مادى نزديك بودم و به دام بيفتم و به فساد كشيده شوم و تن به فحشاء بدهم؛ ولى خداوند كمك نمود و خوددارى كردم؛ تا روزى بر اثر شدت احتياج و گرفتارى تصميم گرفتم كه چون زندگى برايم سخت شده و ديگر چارهاى نداشتم تن به فحشاء بدهم. من تصميم خودم را گرفته بودم؛ اما اينبار نيز خدا به فريادم رسيد و مرا نجات داد. در بين ما رسم است كه اگر حاجتى داريم به حرم حضرت ابوالفضل مىآييم و سه روز اعتصاب غذا مىكنيم تا حاجتمان را بگيريم و اكثراً هم حاجت خود را مىگيرند. من تصميم گرفتم اين رسم را انجام دهم؛ پس رفتم كنار ضريح حضرت عباسعليه السلام و اعتصاب غذا را شروع كردم. روز سوم بود كه كنار ضريح خوابم برد و حضرت عباس به خوابم آمد و حاجتم را برآورد و فرمود: تو براى مردم استخاره بگير. عرض كردم من كه استخاره بلد نيستم. فرمود: تو تسبيح را به دست بگير؛ ما حاضريم و به تو مىگوييم كه چه بگويى. از خواب بيدار شدم و با خود گفتم: اين چه خوابى است كه ديدهام؟ آيا به راستى حاجت من روا شده است و ديگر مشكلى نخواهم داشت؟ مردّد بودم چه كنم؟ بالاخره، تصميم گرفتم كه اعتصابم را شكسته و از حرم خارج شوم، ببينم چه مىشود از حرم خارج شدم و داخل صحن گرديدم. از يك راهرو خروجى كه مىگذشتم زنى به من برخورد كرد و گفت: خانم استخاره مىگيرى؟ تعجب كردم اين زن چه مىگويد؟ معمول نيست كه زن استخاره بگيرد، آن هم زنى چادرنشين و روستايى! آيا اين خانم از خوابم مطلع است؟ آيا از طرف حضرت مأمور است؟ بالاخره به او گفتم: من كه تسبيح براى استخاره ندارم. فوراً تسبيحى به من داد و گفت: اين تسبيح را بگير و استخاره كن. دست بردم و با توجهى كه به حضرت ابوالفضل داشتم، مشتى از دانههاى تسبيح را گرفتم، ديدم حضرت در مقابلم ظاهر شد و فرمود به اين زن چه بگويم. مطلب را گفتم و او رفت. از آن تاريخ من هفتهاى يك روز به اين محل زير ناودان طلا مىآيم و زنانى كه وضع مرا مىدانند، نزدم مىآيند و من براى ايشان استخاره مىگيرم. بابت هر استخاره پولى به من مىدهند. ظهر آن روز با پول حاصله، وسايل معيشت زندگى خودم و فرزندانم را تهيه مىكنم و به منزل برمىگردم. مختصر اين قضيه را در آخر كتاب روح و ريحان نوشتيم. (صح: ص 192 الى 195) آنها اصل هستند × عرض كردم: آقا از خدا خواستهام مورد عنايت حضرت عالى واقع شوم! با ملاطفت و مهربانى فرمودند: شما خوبيد و خادم اهل بيت، آنها اصل هستند و همه چيز از آنها است، معاصى و گناهان مانع از وصول است. عرض كردم: هر وقت ما توفيق پيدا كنيم براى عرض ادب به ائمه و مخصوصاً امام زمان (عج) قبل از سلام و عرض ادب مورد عنايت آن بزرگواران واقع شدهايم، كه اين توفيق نصيبمان شده است؟ آقا فرمودند: بله همينطور است، عنايت آنها است (آنها ما را ياد مىكنند بعد ما ياد آنان مىكنيم). (صح: ص 185) عيد غدير رُفع القلم تا سه روز × درباره روز عيد غدير از امام رضاعليه السلام روايت است كه: خداوند تا سه روز (روز عيد غدير 18 ذيحجه و دو روز بعد) به ملائكه امر مىكند خطا و گناهى براى شيعيان و محبان اهل بيتعليه السلام ننويسند. اين به خاطر شرافت و كرامت اين عيد بزرگ است كه اگر احياناً از شيعيان و دوستان اهل بيتعليه السلام، گناهى صادر شود بخشيده مىشود. مثل اين روايت درباره روز نهم ربيعالاول وارد شده است. به اين مضمون، كه حذيفةبن يمان از پيامبرصلى الله عليه وآله نقل كرده است كه در حديث مفضل در باب نهم ربيعالاول فرمود: خداوند به من وحى كرد: اى محمّد! در علم من مقرر شده است به درستى كه من فرستادگان هفت آسمان را امر كردم براى شيعيان و محبان دين شما، اين روز را عيد بگيرند، و امر كردم ثنا كنند و طلب آمرزش نمايند براى شيعيان و محبّان شما از فرزندان آدم و ملائكه نويسندگان اعمال را امر كردم از اين روز (نهم) تا سه روز قلم (نوشتن گناه) از مردم بردارند و براى كرامت تو و وصى تو گناهان ايشان را ننويسند.(صح: ص 178 و 179) علوم غريبه × آن طور كه ما از گذشته سلوكى استاد باخبر شديم بعضى راهها را رفته بودند و آثار آنها را مىدانستند و چشيده بودند، و آنچه متضرّر شده و يا منفعت خاص و عام برده بودند را در كيسه تجربياتشان داشتند. از چيزى كه ما را نهى مىكردند از تسخيرات و طلسمات و كه در علوم غريبه مسطور است و قضيهاى هم در اينباره داشتند كه لزومى به نوشتن آن نيست و ايشان امر به تهذيب و سلوك معرفتى و مجاهدت مىكردند. (مى: ص 98) نهى از تسخيرات × استاد از كارهايى كه جنبه تسخيرات داشت، نهى نموده و تجربه خويش را بازگو مىكرد و اعتقاد داشت كه اذكار و اوراد بايد با اجازه استاد باشد. دستورى از يكى از اساتيد (سيّد افضل حسين هندى، يا حاج مستور آقا شيرازى) گرفت و انجام داد؛ لكن شرط آخرش حضور استاد بود. جناب آقاى كشميرى در زمانى كه استادش (سفرى رفته بود يا مانع ديگرى داشت كه) نبود، در زيرزمين خانه مشغول به آن دستور مىشود، وليكن حالتى غير عادى بر او مستولى مىشود. انگار ضربهاى مىخورد و بيهوش مىشود و دو يا سه روز حالشان خوب نبوده است. استادشان اين قضيه را متوجه مىشود و كارهايى انجام مىدهد كه حالشان خوب شود. حضرت استاد فرمود: «اثرات آن فشار و ضربه گاهى اوقات در سرم پديدار مىشود». (مژ: ص 55) × در علوم غريبه در بحث علم حروف و تقسيمات به نارى و هوائى و خاكى و مائى گويند در مثل ازدواج بايد حروف اسم زوجين سازگار باشد، آيا درست است؟ ج: خير، چه بسا حروف اسمائى سازگار نبود و طرفين با هم سازش و صلح داشتند. (آ: ص 96) × آيا كسى علم جفر حقيقى و كامل را دارد و با اكتساب به دست مىآيد؟ ج: علم جفر چهار قاعده دارد، قاعده چهارم مستحصله است كه رمزش از غيب بايد داده شود. (آ: ص 96) × افرادى كه تمام عمر در علوم غريبه مانند رمل و آفاق و سحر و زُبر و بيّنات و امثال اينها كار مىكنند، آيا فوقالعادگى معنوى هم دارند؟ ج: تقوا مؤثر در فوقالعادگى است، و آنهايى كه هَمّشان صرف اين علوم مىشود، معمولاً در زندگى به گرفتارىهائى مبتلا مىشوند. (آ: ص 96) علّت آمدن به ايران × از حضرت استاد سؤال شد: با همه علاقه به نجف، چرا به ايران آمديد؟ فرمود: «روزى در صحن اميرالمؤمنينعليه السلام بودم كسى از من پرسيد: صدّام چطور آدمىاست؟ گفتم: كلبٌ عقور يعنى سگ گزنده و نيشزن است. فردا بعضى از آشنايان برايم خبر آوردند كه اسم تو را حزب بعث در ليست دستگير شوندگان و اخراجىها نوشتند. صدّام هم كسى نبود كه از اين مسائل به سادگى بگذرد. لاجرم با خوف و عواقب بعدى و اصرار بعضى به ايران آمدم با دست خالى، حتى دفتر جزوات اذكار و اخلاق را آنها از من گرفتند». (آ: ص 36) به خاطر اينها × استاد در اصفهان ميهمان آقايى بود و دو نفر از شاگردان ايشان در اطاق ديگر بودند. يكى از واردين از استاد سؤال كرد: «براى چه چيزى به ايران آمديد»؟ ايشان با دست اشاره كرد به اطاقى كه دو شاگرد خاص آنجا بودند. فرمود: «به خاطر اينها آمدم». (مژ: ص 43) عزادارى حالت مصيبت × ايشان در ايام مصيبت حالت مصيبت داشتند، مخصوصاً براى حضرت زهراعليها السلام بيشتر مصيبت مىگرفتند و طورى بود كه بيشتر در حال خودشان بودند و خودشان براى خودشان نوحههاى عربى مىخواندند.(مى: ص 24) دهه عاشورا × ايام دهه عاشورا در نجف در خانه علما روضه برقرار مىشد مانند منزل بحرالعلوم، و ايشان آنجا مىرفت. به دو دسته در عزادارى خيلى علاقه داشت. يكى »عزاى اِماره« كه با هيجان و شور و شمشير و قمه و عَلَم مىآوردند و تا آخر اين دسته را نگاه مىكرد. يكى در «برف البراء» با فاصله مىنشست و به شعر مداحان گوش مىداد و شاعرى معروف شعرهاى خوب مىسرود و ايشان تا آخر گوش مىداد. روز دهم (عاشورا) با حالت خاص از خانه با پاى برهنه و گل بر سر ماليده بيرون مىآمد. (مى: ص 33) عاشورايى × ايشان در ايام سوگوارى ائمهعليه السلام حالت به هم ريخته و پريشانى داشت و عاشورا كه مىشد ديگر عاشورايى و بىقرار بود. اگر كسى روضه مىخواند اشك مىريخت. منقلب بود و آرام و قرار نداشت. از خانه بيرون مىآمد و مىرفت كنار حرم حضرت معصومهعليها السلام؛ آنجا دستهها مىآمدند، مىنشست و تا آخر شب همانجا كنار حرم به گنبد نگاه مىكرد و مىرفت تو حال خودش و اشك مىريخت. (مى: ص 80) × در خواندن مصيبت مانند وقايع روز عاشورا، آيا خواندن زبان حال اشكال دارد؟ ج: خير، و لازم نيست به مردم بگويد اين زبان حال است. (آ: ص 102) علماى ظاهر علماى اهل ظاهر × تأسف اهل معنى بر اهل دانش اين است كه: چرا اكتفا به ظواهر و اصطلاحات مىكنند، و چيزهايى كه وجدان نمىكنند و نمىچشند با اهلش در مقام ردّ و تكفير مىافتند. حضرت استاد مىفرمودند: آنقدر جوّ حوزه علميه نجف نسبت به اخلاقيون تند بود كه اگر در مدرسه مثلاً كتاب معراج السعاده را كسى داشت مورد تنفّر قرار مىگرفت. فرمودند: يكى از اساتيد بنده مىگفت: من مرحوم سيد على آقا قاضى را دوست مىدارم، و پول براى فاتحه او مىدهم ولى خودم (از ترس علماى ظاهر) شركت نمىكنم!! (بواسطه) شنيدم كه استاد فرمودند: بعضى اهل دانش كه به ظاهر بسنده مىكردند، سر قبر عارف كامل و واصل سيد بحرالعوم (م 1212) نمىرفتند و دليلشان اين روايت بود كه «هركس ادعا ديدن امام زمان كرد او را تكذيب كنيد» (من ادعى الرويه فكذّبوه) و سيد بحرالعلوم ادعاى ديدن امام زمان (عج) را كرده و به بعضى همانند ميرزاى قمى ملاقات خود را گفته است!!! (صح: ص 158) فناء فانى فىاللَّه × نهايت هدفشان اين بود كه انسان به لقاء الهى برسد و فانى فىاللَّه شود. (مى: ص 60) اين فناى فى اللَّه است؟ × در كتاب «عارف فى الرحاب القدسيه» تأليف نوه آقا سيّد هاشم حدّاد، ص 185 آمده كه از استاد كشميرى پرسيدند: كسى به مقام فنا رسيده است؟ جواب دادند: «بله، آقاى قاضى و آقا سيّد هاشم حدّاد به فنا رسيدند». × در كتاب دلشده از صفحه 70 به بعد براى اين موضوع شواهدى آورده كه بيشترش از كتاب روح مجرد، ص 68 تا 78 بوده كه به چند نمونه از آن اشاره مىشود: 1. آقا حدّاد فرمود: «بسيار شده است كه به حمام مىرفتم و وقت بيرون آمدن پيراهن را وارونه مىپوشيدم». 2. يك روز با مينىبوس از كربلا با آقاى حدّاد به كاظمين آمديم و در ميان راه شاگرد راننده خواست كرايهها را اخذ كند، پرسيد: شما چند نفريد؟ آقاى حدّاد گفتند: «پنج نفر»، در حالى كه ما شش نفر بوديم و شاگرد به ايشان گفت: سيّد آخر تو خودت را حساب نمىكنى؟! 3. به وضوخانه عمومى كاظمين رفتند. آقاى حداد فرمود: «ديدم من وضو گرفتن را بلد نيستم. با خود گفتم: از اين مرد كه مشغول وضو گرفتن است بپرسم. همين كه به سراغ او رفتم، خودبهخود وضو آمد و دست به آب بردم و وضو گرفتم. آن مرد وضو گيرنده چشمش به من افتاد و گفت: آى سيّد آب، خداست! وضو، خداست! جايى نيست كه خدا نيست!» × توضيح: بعضى از سالكين الىاللَّه كه سالها سلوك كردهاند، اين چند قضيه را به عنوان فناى فىاللَّه از عارفى كه سالها اساتيد بزرگى در عرفان را درك كرده و خودش سلوك نموده، سؤال نمودند. ايشان فرمود: «اين نوع قضايا صدها مرتبه براى بنده اتفاق افتاد و هيچ كدام ربط به مقام فناى فىاللَّه ندارد. يا نويسنده اين قضايا مقام فنا را خودش نچشيده، يا مىخواهد به چند قضيه، حدّاد را بزرگ كند!! و يا... برچسبها و ربطها بر عارف راه رفته و استاد ديده، پوشيده نيست! در خانه اگر كس است، يك حرف بس است. گاهى پيرى، مريضى، خستگى و بىتوجهى سبب مىشود اين اتفاقات بيفتد». فقير گويد: «اين نوع مسائل بسيار براى استاد كشميرى در طول ده سال اتفاق مىافتاد، حتى يكبار اشاره به مقام فنا نمىكرد. روزى هنگام صبح به منزل استاد رفتم. ايشان فرمود: صبح اسم پسر بزرگم را فراموش كردم. از همسرم سؤال كردم ايشان گفت: اسمش سيد محمود است.» (مژ: ص 66) تعبّد از عبادتش × فرزند استاد گفت: از روى عبادتش ما هم تعبّدى عبادت مىكرديم و با او بوديم. توى منزل مىديديم او هست، اما در واقع با ما نبود. (مى: ص 41) × فناء فىاللَّه يعنى چه؟ ج: خود را لا شَىء ديدن، در خدا فانى شدن و هيچ حول و قوّهاى را از خود نديدن را گويند. (آ: ص 69) × نظر جنابعالى درباره فناء فى الله چيست؟ ج: هر وقت عبد تمام كارهايش براى خدا شد و خوديت خود را نديد، فانى فىاللَّه مىشود و محو در معبود مىگردد. (آ: ص 64) × فناء عبد، كى تحقق مىپذيرد؟ ج: آن وقتى كه اراده و عملش للَّه شد. (آ: ص 65) × آيا بعد از ديدن حقايق و معانى، باز كسى مىشود به مقامات ظاهرى دنيا دل ببندد؟ ج: اگر كسى واقعاً حقايق را ديد، به مطالب صورى و دنيوى دل نمىبندد، اگر بست عارف حقيقى نيست و فانى در حق نشده است. (آ: ص 60) × آيا فناء فىاللَّه در افراد ممكن است؟ ج: درباره امامان كه مقام جمعالجمعى و ولايت مطلقه دارند جاى صحبتى نيست، لكن در غير ايشان مشكل است، چه ادامه فناء لازمه دارد كه زن و بچه و خانه و... را رها كنند. (آ: ص 67) × شما كسانى را ديدهايد كه به مقام فناء رسيده باشند؟ ج: بلى مرحوم سيد على آقا قاضى و سيد هاشم حداد. (آ: ص 65) فقر × وقتى اخبارى درباره بعضى اهل دانش كه دنبال ثروت و دنيا هستند و با اين كه فقر، فخر پيامبر بود؛ به ايشان دادند. فرمودند: شرف اهل علم فقر است؛ چى شده است بعضى همهاش لندن (پايتخت انگلستان) مىروند و سالى يك ماشين عوض مىكنند.!! (صح: ص 149) فرزندان برخورد با بچهها × در برخورد با بچهها يه خورده از آنها دور بودند، براى آن كه درس داشتند، مطالعه داشتند يا مشغول ذكرى بودند. محيط تنگ نجف و بچههاى زياد، ايشان مجبور بودند يا زيرزمين باشند ما بالا باشيم، يا ايشان بالا بودند ما زيرزمين، تا خيلى بچهها سر و صدا نكنند. خيلى خيلى به بچهها و ما محبت داشتند. اما جورى بود كه خيلى انكار بكنند يا خيلى ببوسند و... نبود. بچهها تعدادشان هفت نفر بود سه پسر و چهار دختر. (مى: ص 27) تكرار سورهها × توصيه نياز نداشتيم بلكه در عمل مىديديم. اين طور نبود كه بگويند اين كار را بكن، اين كار را نكن؛ از نحوه زندگىاش ياد مىگرفتيم. مثلاً من بعضى سورههاى قرآن را بدون آن كه بخوانم حفظ كردم، از بس كه ايشان تكرار مىكردند. بعضى موقعها پيش او مىنشستم، بعضى موقعها همين طورى كه سفره را داشتيم مىچيديم، ايشان قرآن مىخواندند. گاهى با او به مسجد مىرفتم و حداقل چهل دقيقه پيادهروى بود، تمام طول راه ايشان سوره يس مىخواند. (مى: ص 42) محيط خانواده × خيلى از كردارها و منشهايمان را در محيط خانواده پيدا كرديم، اين طور نبود كه پدرم بگويد روزه بگير، نماز بخوان، در ازدواج اين كار را بكن. خودمان مىديديم، اتوماتيكوار به چيزى كه ايشان مىخواست سوقمان مىداد. (مى: ص 42 و 43) بزرگترين هديهها × در خواندن نماز و گرفتن روزه مرا آزاد مىگذاشت و فشار نمىآورد؛ و رفتار و كردارش را ياد مىگرفتم؛ بزرگترين هديه اينها بود. (مى: ص 40) سى مرتبه ياسين × نمىگفت سورههاى قرآن را حفظ كن، از خواندن و تكرار پدرم مثلاً سوره ياسين شايد بعضى روزها 30 مرتبه مىخواند، از او مىشنيدم و حفظ مىكردم. راه را آسان به من نشان داد. (مى: ص 40) ممانعت از بيرون رفتن × هيچ وقت نمىگذاشت ما به خيابان برويم. البته علتهاى زيادى داشت، از جمله علت سياسى، ما اگر بيرون مىرفتيم، موقتى بود، مثلاً هنگامى كه پدرم به كربلا مىرفت؛ در غير اين صورت موقعى كه خودش منزل بود من بايد منزل مىماندم. (مى: ص 41 و 42) گزارش × ما در نجف حق خروج از خانه نداشتيم، مغرب بايد در خانه مىبوديم و هر جا مىرفتيم بايد گزارش مىداديم. (مى: ص 35) حساسيت به رفقا × در مورد رفقاى ما خيلى حساس بودند كه با چه كسانى نشست و برخاست مىكنيم. بعضىها را مىگفت دوست ندارم؛ با اينها رفت و آمد نكنيد. ما احساس مىكرديم همين طورى دوست ندارد اما بعدها مىفهميدم كه انصافاً آدمهاى نادرستى بودند. (مى: ص 45) علاقه شديد به فرزندان × ايشان مرا به اسم صدا مىكرد: على، و ما را خيلى دوست مىداشت ولى اظهار نمىكردند. شديداً به ما علاقه داشت مخصوصاً به من، ما هم همين طور صاف و ساده دوستش داشتيم. و به همين اندازه از ايشان مىترسيديم بدون اين كه عصبانى شوند.(مى: ص 44) تحصيل حوزه نجف × در مورد تحصيل فشار مىآوردند كه من در حوزه تحصيل كنم، و مدرسههاى آن زمان را قبول نداشت در زمان بعثىها مىگفتند: مفسده است. مىدانست كه در آن مدرسه علم به ما نمىآموزند، تنها چيزى كه مىآموزند در مورد بعثىهاست و حق هم داشت. (مى: ص 42) اصرار به آخوند شدن × اصرار داشت من آخوند شوم، حتى برنامه عمامه گذارى گذاشت كه عمامه سرم بگذارد كه من رفتم بغداد پيش بىبى و عموهايم. بعد وقتى ديد نيامدم گفت: «حالا نمىخواهى طلبه شوى بيا نجف» و تقريباً بعد از دو ماه به نجف رفتم. (مى: ص 35) × آقاى كشميرى دلش مىخواست پسرش سيد حسن كه هم نام جد بزرگوارشان بود، طلبه شود. تنبيه و تربيت بچهها × اگر بچهها اشتباهى مىكردند تنبيه مىشدند اما تنبيه بدنى نبوده، زبانى بود. در مورد تربيت بچهها و نماز و قرآن و مانند اينها به من سفارش مىكردند كه به بچهها ياد بدهم، البته خودشان هم چيزهايى مىگفتند، ولى به من واگذار مىكردند. (مى: ص 27) ناظم مدرسه × همه چيزش باطنى بود. مثلاً كار خلافى مىكردم، مىرفت مدرسه به ناظم مىگفت: «دل اين كه او را بزنم ندارم، من كه رفتم شما او را تذكر دهيد». (مى: ص 36) تصميمگيرى در ازدواج × ازدواج ماها، دست پدر و مادر بود، انتخاب دست ما نبود، مىگفت: مىخواهم دختر فلانى را برايت بگيرم، از فلان خانواده (مثلاً روحانى)؛ طبق ويژگيهايى كه خودشان داشتند. با تنها عروسش كه خيلى برخورد و رابطه و علاقه خوبى داشت و ايشان انتخاب كرده بود، خانم من بود ولى بقيه بچهها (پسرها)، اواخر (كه به ايران آمده بودند) ازدواج كردند. (مى: ص 37) علاقه به بنده و عروس × علاقه به بنده و خانمم داشت، خيلى رو نمىكرد و برخوردشان ملايم بود. اگر تهران مىآمد و مثلاً خانه خواهرم مىرفت، هى به مادرم مىگفت: كى برويم تهران؟ مادرم مىگفت: اينجا تهران است. مىگفت: اين جا خانه سيد محمود نيست، به خيالش تهران فقط خانه محمود است. (مى: ص 37) فراق خسته از سفر × آقاى كشميرى وقتى از نجف به قم آمده بودند ناراحت بودند كه از نجف دور شدهاند و اين آيه را زياد مىخواندند: «لقد لقينا من سفرنا هذا نصباً»، «موسى به يار همسفرش گفت: همانا سخت از اين سفر خسته شدهايم». (مى: ص 104 و 105) شعلههاى فراق × او در قم مانند آوارهها بود و مانند يك شمع كه رو به خاموشى مىرود وجودش در شعلههاى فراق و دورى مىسوخت. (مى: ص 76) فدك × ايشان از بعضىها بدشان مىآمد در واقع از آقاى...، سر قضيه فدك خيلى اعصابشان خرد شده بود كه آن را مال حضرت فاطمهعليها السلام ندانسته بودند!! (مى: ص 29) قالب مثالى × قالب مثالى انسان و روح يكى است يا دو تا؟ ج: ما چهطور همديگر را مىبينيم، صورت را مىبينيم حقيقت را نمىبينيم. ما ارواح را در قالب مثال، نه حقيقت آنرا مىبينيم. (آ: ص 63) قضاى حوائج × درباره اين ذكر «نجاة منك يا سيدالكريم نجنّا و خلّصنا بحقّ بسماللَّه الرحمن الرحيم». فرمودند: براى همه قضاء حوائج عمومى خوب است. حقير گويد: از بعضى بزرگان طريقت مسموع شد كه به همين عدد 786 صلوات هم گفته شود. در كتاب گوهرشبچراغ ص 162 در وصف اين ذكر گويد: براى شفاء مرضى و حصول مهمات ضروريه به تجربه ثابت شده است. (صح: ص 149) × براى قضاء حوائج از قرآن چه بايد خواند؟ ج: شش آيه اوّل سوره حديد و چهار آيه آخر سوره حشر. (آ: ص 86) قبور
چرا سر قبرم نيامدى؟ × يكى از تلامذه مىگويد: يك روز ايشان به وادىالسلام قم با من يا با كس ديگرى رفتند و خيلى آنجا مىرفتند. بعد كه آمدند خانه يكى (از اوليا در خواب يا مكاشفه) آمد و گفت: قبرستان آمدى، چرا به من سر نزدى؟ فردا ايشان به آدرس صاحب قبر، رفتند. (مى: ص 82) امامزاده × ايشان وادىالسلام قم (آخر خيابان خاكفرج) مىرفت، نزيك جمكران امامزادههايى است كه برخى از اولياء خدا آنجا دفناند و ايشان به آنجا خيلى علاقه داشت، با او مىرفتيم كنار نهر آنجا مىنشستيم. (مى: ص 81) برنج × حضرت استاد به برنج (كه اول حَبهاى است كه به ولايت علىبن ابيطالبعليه السلام اقرار كرد) علاقه داشت. نجف اشرف وقتى برنج خانه تمام مىشد مىرفتند سر قبر شيخ خضر شلّال واقع در عماره، غروب كه مىشد، كيسهاى برنج براى منزل استاد مىآوردند. (صح: ص 178) × آيا براى مرحوم ميرزاى قمى مدفون در قبرستان شيخان قم دعا و ذكر خاصى مىخوانند؟ ج: مىگويند نذر ميرزاى قمى مىكنند و 100 مرتبه اللّهمّ ربِّ العَرش العظيم بعد صد صلوات و سپس سوره ياسين را مىخوانند. (ر: ص 131) قرآن × قرآن كتاب الهى است كه در واقع خدا با انسان صحبت مىكند، همانطور كه در نماز انسان با حق صحبت مىكند. انس بزرگان اهل عرفان و سالكان الى اللَّه، هميشه با قرآن بوده است، تا جائى كه استفادههاى مختلف از ظاهر و باطن اين كتاب الهى مىنمودند. همانطور كه ائمهعليه السلام در استفاده از قرآن سرآمد همگان بودهاند. حضرت استاد حافظ كل قرآن نبودند، ولى در حافظهشان آيات ممتاز بود و قبل و بعد آيات را از حفظ مىخواندند و در موارد استخاره، زياد ديده شد كه با آيات جواب مىدادند. مىفرمودند: من در ازمنهاى كه نجف اشرف بودم، هر سه روز يك ختم قرآن مىكردم و در حل مشكل افراد، بسيار شنيده شد كه به بعضى سورهها و آيات قرآنى حواله مىدادند. يكى از اهل دانش كه با خانوادهاش مشكلى داشت، نزد ايشان آمد راه حلى طلب كرد، فرمودند: قرآن بخوانيد تا اين مشكل حل شود. آن شخص گفت: مدتهاست كه لاى قرآن را باز نكردهام!! گاهى سورههاى بزرگ قرآن همانند آل عمران را به بعضى كه تقاضاى دستورالعملى مىكردند مىفرمود. بعد معلوم مىشد كه طرف اصلاً حال خواندن ندارد، ايشان به خواندن قرآن مصرّ بودند و امر مىكردند. × براى ترغيب به قرآن مىفرمود: مرحوم شيخ حسنعلى نخودكى اصفهانى تا چهار سال در مشهد هر شبى تا به صبح قرآن ختم مىكرد و به امام رضاعليه السلام هديه مىكرد، تا به آن مقامات رسيد. حقير فقير، وقتى از تلامذه مرحوم آيتاللَّه شيخ مجتبى لنكرانى استاد حوزه علميه نجف كه استاد، بعضى درسهاى سطح را نزد ايشان خواندند، شنيدم، اواخرعمر، قرآن بسيار مىخواند، و گاهى مىفرمود: كاش به جاى تدريس بعضى كتابها در جوانى، قرآن مىخواندم! بسيار برايم جالب بود، تا اينكه روزى مانند همين كلام را از استاد شنيدم!! اين نكته دقيق وجدانى، مىرساند كه اقرار و اعتراف در سنين پيرى به قرآن، چقدر مىتواند الگوى خوبى براى اهل معرفت، در توجه به قرآن باشد. اواخر عمر شريفش كه كسالت جسمانى داشتند و حال مطالعه و مراجعه نداشتند و تنها بودند و تفكر مىكردند، گاهى از آيات قرآنى مىپرسيدند. از جمله چند بار اين آيه 3 سوره ضحى را «ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلى» را پرسيدند به چه معنى و منظور است. هريك از تلامذه چيزى مىگفتند، بعد بنابراين مىشد كه به تفسير مراجعه شود و جواب بياورند كه اينطور معناى آيه مىشد: «اى پيامبر ما تو را رها نكرديم و وحى را از تو قطع ننموديم و تو را مبغوض نكرديم و خشم نگرفتيم». از جمله دستورالعملهاى ايشان به حاجتمندان و سائلان (انس با قرآن) بوده است، آرى مردان خدا از كلام محبوب لذت مىبرند و همه را دعوت به اين چشمه جوشان ازلى و ابدى مىكنند. (ر: ص 77 و 76) × بهترين ياد از حقتعالى در چيست؟ ج: قرآن خواندن كه كلام حق است. (آ: ص 85) يادگيرى قرآن × استاد مىفرمود: پدرم مرا در بازار نزد كسى گذاشت كه قرآن ياد بگيريم. تازه مدارس داير شده بود، ظهر بچهها يك قوطى حلبى را با يك چوب مىزدند و مىدويدند و سر و صدا مىكردند. )مى: ص 64 و 65) ختم قرآن × ايشان در ماه رمضان و حتى ماههاى قبل از آن، سه روز يكبار قرآن را ختم مىكردند، يعنى روزى ده جزء و البته به كارهاى ديگر هم مىرسيدند و اين خير و بركتى بود كه از جهت زمانى در كار ايشان بود خيلى اوقات ما مىرفتيم مىديديم قرآن جلوى ايشان هست و مشغولند و بعد خودشان مىفرمودند: هر سه روزى يكبار قرآن را ختم مىكنم. (مى: ص 54 و 55) × در نجف ختم قرآن چند روزه مىنموديد؟ ج: گاهى هر سه روز يك ختم قرآن مىكردم. (آ: ص 83) × بنده تقريباً هر پانزده روز يك بار ختم قرآن مىكنم و اين را از ايشان به يادگار دارم. (مى: ص 50) اهل قرآن × من كسى را نديدم مثل ايشان اهل قرآن باشد، عجيب بود، مخصوصاً قبل از سكتهشان گاهى هر سه روز يكبار ختم قرآن مىكردند. وقتى قرآن مىخواندند چهرهشان واقعاً ديدنى بود. يك قرآن بزرگ داشتند، مىگذاشتند جلوشان و قرآن مىخواندند و آن وقت چهرهشان مثل مهتاب مىدرخشيد، معلوم بود كه در عالم ديگرى است، عجيب به قرآن علاقه داشتند. (مى: ص 77) × درباره شيخ على زاهد قمى شاگرد ملا حسينقلى همدانى فرمودند: «من كراراً در نماز ايشان شركت كردم و تقاضاى دستور مىنمودم، سفارش اكيد كردند كه قرآن زياد بخوانم.» (آ: ص 24) دو سال قرآن نخواندم × حضرت استاد فرمودند: در خانه (قبلى كوچه آبشار قم) يك نفر از كسانى كه تدريس علوم دينى مىكرد نزدم آمد. او گرفتارى داشت و از زنش خيلى ناراحت بود. از من دوائى براى رفع اين گرفتارى خواست. گفتم: شما قرآن بخوانيد قضيه حل مىشود. آن اهل دانش گفت: دو سال است لاى قرآن را باز نكردم!!(صح: ص 173 و 174) قرآن بخوانيد × چند روزى به ماه رمضان 1413 ه .ق مانده بود. اهل علمى به حضرت استاد عرض كرد: مىخواهم براى تبليغ به جائى بروم. روزها منبر و نماز و كار آخوندى دارم ولى شبها بيكارم چه عملى انجام دهم؟ ايشان فرمودند: قرآن بخوانيد. و فرمودند: اگر كسى بتواند شبهاى ماه رمضان، هزار مرتبه سوره قدر بخواند معنويت خوبى نصيبش مىشود. (صح: ص 144) عدد و خواص سورهها × جناب استاد درباره سوره توحيد (قل هو اللَّه احد) فرمودند: در تمام ماه رجب 10000 مرتبه ورود دارد و براى همه چيز خوب است كه تقريباً روزى 333 مرتبه مىشود. خواندن 1000 مرتبه در هر روز براى نورانيت، روحانيت قلب، آسان شدن امور و رزق بسيار نافع است و در روايت از پيامبرصلى الله عليه وآله نقل شده است كه كسى كه 1000 بار بخواند خود را از خدا خريده و از بندگان خالص الهى شود. بىعدد كسى بخواند و مداومت كند طىّالارض به او داده مىشود. هميشه خواندنش يقين انسان را زياد مىكند. همينطور اعداد بسيار دارد لكن خودم در نجف روزى 7000 هزار مىخواندم نه در يك مجلس، بلكه در تمام روز حتى در راه رفتن. استاد موقع ورود به خانه، اين سوره را مىخواند و مىفرمود: فقر از خانه بيرون مىرود. درباره سوره قدر (انّا أنزلناه فى ليلة القدر) مىفرمودند: خواندن اين سوره مخصوصاً در شبهاى ماه رمضان، شبى 1000 مرتبه بسيار خوب است و اگر كسى از شب اول ماه رمضان تا شب بيست و سوم هر شبى هزار مرتبه بخواند در خواب يا بيدارى آينده آن كس را به او نشان مىدهند، خودم هم چند سال انجام دادم. مرحوم آيتاللَّه خوئى به دستور مرحوم سيد على آقاى قاضىقدس سره آن را قبل از مرجعيت مىخواندند و آينده خود را در عالم خواب ديدند كه به مرجعيت مىرسند و در كنار انبوهى از بيتالمال مىشنوند منادى در گلدسته و مأذنه صدا مىزند: آقا ابوالقاسم خوئى وفات يافت!! خواندن اين سوره براى رويت ملائكه خوب است. 100 مرتبه عصر جمعه براى رزق حلال مفيد است و طبق روايت از 100 رحمت، عصر جمعه 99تاى آن براى خواننده آن است. بعضى به جاى هزار اناانزلناه در شبهاى ماه رمضان صد مرتبه سوره حم، دخان مىخوانند. خواندن صد مرتبه اين سوره شب جمعه و عصر جمعه از مرحوم سيد على آقا قاضى به ما رسيده است. درباره سوره حشر مىفرمودند: سوره حشر مخصوصاً چهار آيه آخر آن داراى امتيازات بسيار است: از جمله يك روش خواندن آن به اين طريق است كه يك اربعين از روز اول يك مرتبه، روز دوم دو مرتبه، تا روز چهلم چهل مرتبه و براى مرتبه ديگر به عكس اول شروع مىشود تا اربعين دوم تمام شود. براى استجابت دعا خوب است. دو مرتبه در نجف اشرف به اين طريق خواندم. طريقه ديگر آن است كه هر روز يك بار اين سوره خوانده شود و چهار آيه آخر اين سوره (لَو اَنزَلنا هذَا القُرآنَ عَلى جَبَل... وَ هُوَ العَزيزُ الحَكيم) به عدد خاص تكرار شود، براى قوى شدن اراده و قضاء حوائج و معنويت نيك است، چون چهار آيه آخر سوره حشر داراى اسم اعظم است. درباره سوره فتح (انّا فتحنا لك فتحاً مبيناً) مىفرمودند: براى سالك خواندن اين سوره، به جهت رفع حجب و گشايش قلب لازم است. درباره سوره والنجم (والنجم اذا هوى ما ضلّ صاحبكم و ما غوى) مىفرمودند: براى امراض صعبالعلاج هر روز خوانده شود و به امام زينالعابدينعليه السلام تقديم گردد. درباره سوره يس مىفرمودند: سوره يس قلب قرآن شد به خاطر چهارده معصوم است كه اينطور وارد شده يس (صلى اللَّه على محمّد و آل محمّد) والقرآن الحكيم. در شب نيمه شعبان، سه بار اين سوره خوانده شود: يكى به نيّت سلامتى، ديگر به نيت رزق و سومى براى طول عمر. نوعى خواندن اين سوره اين است كه از يك تا چهل هم خوانده مىشود، و براى حوائج دنيوى تقديم به امام جوادعليه السلام روزى يكبار. به قصد فرزند و حامله شدن و ذرّيه، خواندنش خوب است و لازم نيست به كسى اين سوره را هديه كند. نسخهاى دارم كه هفتبار سوره يس خوانده مىشود و هر يك را به يك سلطان معنوى مانند اويس قرن و... هديه مىكنند و در هر دفعه به لفظ مبين مىرسند، حاجت را از خاطر مىگذرانند. درباره سوره بقره و آلعمران مىفرمودند: براى رزق، خواندنش اثر دارد. درباره سوره والذّاريات مىفرمودند: براى رزق، خواندنش مؤثر است و شنيدم به بعضىها دستورى مىدادند كه اين سوره را براى تنگى روزى بخوانند. درباره سوره انشراح مىفرمودند: براى كسانى كه قبض دارند و سينهشان تنگ و مغموم است، خواندنش خوب است و سينه را فتح و باز مىكند و مرحوم آقا سيد هاشم حّداد اين مطلب را گفتهاند و تجربه هم نشان داده است. درباره سوره زلزال مىفرمودند: يك اربعين براى مشاهدات و تقويت باطن كنار جوى آب به عدد خاص خواندنش نيك است (لكن براى بعضى مسائل چوب و عوارض دارد). درباره سوره والعاديات مىفرمودند: روزى 110 مرتبه خوانده شود روزى حلال فراوانى خواهد آمد و ربطش به اميرالمؤمنينعليه السلام است. از مستور آقا شيرازى به ما رسيده است. درباره سوره حمد مىفرمودند: براى قضاى حوائج به مدت خاص روزى 149 مرتبه مجرب است. براى احضار ارواح 40 مؤمن خواندنش با تعداد خاصى و با شكلى مخصوص، در يك اربعين را هم فرمودند. درباره سوره نور مىفرمودند: براى روشنايى دل و قلب، صبح يك مرتبه، ظهر يك مرتبه، شب يك مرتبه خوانده شود و تقديم به اميرالمؤمنينعليه السلام شود. به اضافه (يا نور) به عدد مضبوط. درباره سورههاى شش گانه، يعنى مسبّحات سِتّ، سوره حديد، حشر، صف، جمعه، تغابن، اعلى را مىفرمودند كه مرحوم سيد على آقا قاضى، خود شبها قبل از خواب مىخواند، چه آنكه روايت دارد پيامبر هم قبل از خواب مىخواندند و مىفرمودند: در اين سورهها آيهاى است كه بهتر از هزار آيتست و امام باقرعليه السلام فرمود: كسى كه قبل از خواب بخواند نمىميرد تا آنكه حضرت قائمعليه السلام را درك مىكند و اگر بميرد در جوار پيامبر مىباشد. سوره جنّ با عدد مخصوص و زمان معيّن براى تسخير است و سلطان دارد و كسى دنبال تسخير نرود. (ر: ص 78 الى 82) × براى رفع حجب و گشايش صدر و فتح قلوب چه سورهاى نافع است؟ ج: سوره «انّا فتحنا» خيلى براى رفع حجب نافع است. (آ: ص 87) × م: خواندن قرآن و ختم آن و بعضى سورهها و آيات به اعداد معيّن لازمه راه است. (آ: ص 54) خواص برخى آيات × استاد درباره خواص بعضى آيات مىفرمودند: «آيةالكرسى سه آيه است» روزى 21 مرتبه براى حافظه خوب است. آيه «اَلَيسَ اللَّهُ بكاف عَبدَهُ» با عدد مضبوط و ملازمت به شرايط آن، براى محتاج نشدن به خلق. آيه «أزفَت الآزفَةُ لَيسَ لَها من دُونِ اللَّه كاشفَه» با عدد كثير، براى مكاشفات مؤثر و مفيد است. آيه «قَالَ الَّذى عندَهُ علمٌ منَ الكتاب... تا غَنىٌّ كَريم» يك اربعين به عدد مضبوط رياضت آصف برخيا است براى اسم اعظم. آيه «وَ عندَهُ مَفاتحُ الغَيب... كتاب مُبين» از پنجشنبه تا پنجشنبه، شبى 1000 مرتبه به اضافه يا حىُّ يا قيُّوم در هر روز به عدد خاص براى نورانيت قلب. شش آيه اول سوره حديد «سَبَّحَ للَّه ما فى السَّموات وَ الاَرض... عليم بذاتِ الصُّدوُر» و چهار آيه آخر سوره حشر «لَو اَنزَلنا هذَا القُرآنَ... وَ هُوَ العَزيزُ الحَكيم» براى قضاء حوائج مؤثر است. آيه نور «اَللَّهُ نُورُ السَّمواتِ وَ الاَرض... بكُلِّ شَىء عَليم» براى ديدن امام زمانعليه السلام يك اربعين به عدد نور، بين اذان صبح تا طلوع آفتاب. نوع ديگر از اول ماه تا پانزدهم ماه، بينالطلوعين به عددى خاص و از پانزدهم تا آخر ماه به همان عدد لاالهالّااللَّه. «آيه نور» به عدد 256 مرتبه، براى معنويت و رزق مخصوصاً بعد از نماز عشاء. آيه «سلامٌ قولاً من رَبّ رَحيم» به عدد جمع آيه به ابجد كبير، براى اسم اعظم. آيه «بسماللَّهالرَّحمنالرَّحيم» براى قضاء حوائج در يك هفته بعد از نماز عشاء به ابجد خودش به اضافه 132 صلوات در مجلس واحد. در بسماللَّه خيلى چيزهاست و مداومت بر آن انسان را مستجابالدعوه مىكند. در ايام خاص به عدد 19000 مرتبه براى اطلاع بر وقايع و آينده. (ر: ص 84 و 83 و 82) × در آيه «نَفَختُ فيهِ من رُوحىِ» (ص 72) يا «قُلِ الرُّوحُ من اَمرِ رَبّى» (اسراء 85) ياء در اين دو (روحى، ربّى) نسبت است يا اضافه؟ (آ: ص 83) ج: ياى اضافه، اشاره است. هرچه از كم و كيف و زمان و مكان است در عالم امر نيست، هر اضافه در آن عوالم نسبت به او اسقاط، امّا در عالم خلق چرا همه نسبتها به اوست. (آ: ص 83 و 84) سوره توحيد × استاد درباره سوره توحيد «قل هو اللَّه احد» مىفرمودند: «در كلّ ماه رجب ده هزار مرتبه ورود دارد، و براى همه چيز خوب است. خواندن روزى هزار مرتبه براى نورانيّت قلب و آسان شدن امور و وسعت رزق بسيار نافع است. بىعدد كسى بخواند و مداومت بر اين سوره نمايد و به او طىّالارض داده مىشود.» استاد موقع ورود به خانه اين سوره را مىخواند و مىفرمود: فقر از خانه بيرون مىرود. «كسى كه بخواهد يقين او زياد شود هميشه اين سوره را بخواند.» وقتى سؤال شد بيشترين عدد اين سوره چند است؟ فرمودند: «هفت هزار، و خودم در نجف به همين عدد (نه در يك مجلس حتّى در هنگام راه رفتن) مىخواندم» (آ: ص 105) 1000 مرتبه سوره توحيد ×
+ نوشته شده در جمعه سوم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت 9:30 توسط یوسف نورایی مطلق
|