اظهار محبت × تلامذه خاصى كه عده‏شان بسيار قليل بودند و دائم نزد استاد مى‏آمدند؛ هر وقت به مسافرتى مى‏رفتند، اولاً از ديگران از احوال آن تلميذ سؤال مى‏كردند؛ ثانياً وقتى از مسافرت برمى‏گشت و خدمت استاد مشرف مى‏شد، استاد چنين اظهار محبت مى‏كردند كه شما جلوى چشمم بوديد؛ يا مى‏فرمودند به ياد شما بودم، يا قسم به جدّشان مى‏خوردند كه در فكر شما بودم. (مى: ص 91) لطف و محبّت × ايشان خيلى با عاطفه بودند، هر وقت اصفهان مى‏آمدند و منزل يكى از دوستان وارد مى‏شدند، سراغ تلميذ را مى‏گرفتند و مى‏گفتند: زنگ بزن فلانى بيايد. خيلى اظهار لطف و محبت داشتند. (مى: ص 57) رابطه با شاگردان × رابطه ايشان با شاگردان خيلى دو طرفه بود؛ كه تا علاقه دو طرفه نباشد مسائل منتقل نمى‏شود. (مى: ص 63) نيرو مى‏گرفتيم × ما وقتى خدمت ايشان مى‏رسيديم احساس مى‏كرديم نيرو مى‏گيريم و سبك مى‏شويم. (مى: ص 84) × وقتى مريد محو استاد كامل مى‏شود مانند بعضى شاگردان آخوند ملاحسينقلى همدانى، يا مولانا در شمس تبريزى، آيا به نحو مجاز است، يا مجذوب به حقيقت است؟ ج: مجذوب محو استاد (و معشوق) مى‏شود به حقيقت، و آثار هم دارد. چنان كه خداوند در قرآن مى‏فرمايد: «انَّ الذين آمنُوا و عملوا الصّالحاتِ سيجعلُ لَهُمُ الرَّحمن وُدّاً» آنان كه به خدا ايمان آوردند و عمل نيكو انجام دادند، خداوند رحمان آنها را محبوب مى‏گرداند. (آ: ص 62 و 63) × شما در نجف شاگرد خصوصى اخلاقى داشتيد؟ ج: اول آن كه وقت نداشتم خودم مشغول بودم، دوم آن كه در آن جا عمومى رسم نبود و اگر مى‏فهميدند هُو مى‏كردند. (ر: ص 137) × رابطه شاگرد با استاد چگونه بايد باشد؟ ج: مثل عبد و غلام در برابر مولا. (صح: ص 128) شفاء سوره حمد و آيه شريفه ×روزى دختر بچه‏اى را نزد حضرت استاد آوردند تا دعايى براى شفاء او بخواند. استاد دست راست بر سر بچه گذارد؛ ابتداء سوره حمد خواند و بعد اين آيه را تلاوت كردند «و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنين». امام صادق‏عليه السلام فرمود: براى هر بيمارى از مؤمنين دست به موضع درد بمالد و با خلوص نيت اين آيه را بخواند. (صح: ص 202) شهود راه رفتگى × ملاك استاد براى ايشان اين بود كه راه رفته باشد، نه طبق قواعد آمده در كتب، احاطه و تسلط به افراد داشتند، شايد با همه مى‏نشستند، نگاهشان شهودى بود. (مى: ص 63) شب قدر × شما در نجف، احياء شب‏هاى قدر را در چه مكانى مى‏گرفتيد؟ ج: در حرم حضرت اميرالمؤمنين‏عليه السلام. (آ: ص 75) × شب قدر به نظر شما كدام يك از سه شب 19 و 21 و 23 ماه مبارك رمضان مى‏باشد؟ ج: شب بيست و سوم ماه رمضان.(آ: ص 104) شجره سيادت × حضرت استاد مى‏فرمودند: «ريشه سيادت ما به حضرت موسى مبرقع فرزند بلافصل امام جوادعليه السلام مى‏رسد كه در قم مدفون است. ما اصلاً قمى هستيم، لكن اجداد پيشين ما به هند رفتند كه يكى از آنان بسيار ممتاز و فرزانه بود به نام آقا سيّد حسين قمى كشميرى، كه الان قبرش در كشمير هند است و براى او نذر مى‏كنند و قبرش را زيارت مى‏كنند، او تالى تلو صاحبان عصمت و داراى كرامات بسيارى بوده، كه مناظره ايشان با يك ناصبىِ مخالف از جمله قضاياى جالب است». (آ: ص 21) × حضرت استاد هميشه مى‏فرمودند: از سادات رضوى هستيم و از نسل موسى مبرقع، فرزند امام جوادعليه السلام مى‏باشيم، در واقع ما قمى هستيم. جد چهاردهم استاد به نام سيد حسين رضوى قمى به هندوستان مسافرت كرد و آنجا ماند و در آنجا وفات كرد. ذريّه ايشان در آنجا ماندند تا اينكه جدّ دوم استاد به نام سيد عبداللَّه به كربلا آمد و از آن پس در عراق و ايران ساكن شدند. (ر: ص 20) × آن چه از (شجره نامه استاد) اين جا درج مى‏شود، از دست خط عالم نسّابه، حضرت آيةاللَّه مرعشى نجفى به تاريخ جمادى‏الاولى سال 1360 ه .ق است و فتوكپى اصل موجود است. سيّد عبدالكريم بن سيّد محمّد على بن سيّد حسن بن سيّد عبداللَّه شاه بن سيّد كاظم بن سيّد محمّد بن سيّد احمد بن سيّد رضى‏الدين بن سيّد عبداللَّه بن سيّد احمد بن سيّد حسين بن سيّد موسى بن سيّد جمال‏الدين بن سيّد جلال‏الدين بن سيّد احمد بن سيّد حسين قمى (مدفون در شهر سنيلم پوره از نواحى كشمير) بن سيّد محمّد بن سيّد احمد بن سيّد منهاج بن سيّد جلال‏الدين بن سيّد قاسم بن سيّد على بن سيّد حبيب‏اللَّه بن سيّد عبداللَّه بن سيّد مهدى بن سيّد حسين بن ابى عبداللَّه احمد نقيب (حاكم قم متوفى 15 صفر 358 ه .ق) بن ابى على محمّد اعرج (متوفى ربيع‏الاول 315 ه. ق) بن ابى على احمد فقيه بن ابى جعفر موسى مبرقع (متوفى ربيع‏الاول 296 ه .ق) بن الامام ابى جعفر محمّد بن على جواد الائمه‏عليه السلام. (مژ: ص 54) شباهت به اميرالمؤمنين‏عليه السلام × مى‏فرمود: من از حيث ظاهرى هم شايد بى‏شباهت به اميرالمؤمنين‏عليه السلام نباشم. او در خيلى از توسلات با توجه به اميرالمؤمنين‏عليه السلام به نتيجه مى‏رسيدند. (مى: ص 62 و 63) شعر

علاقه به شعر و شاعرى × بعضى از اشعار شعراء را زمزمه مى‏كردند و علاقه به شعر گفتن داشتند ولى وارد به اين كار نشدند؛ يكى از رفقايش شاعر بود و بعضى وقتها به او مى‏گفت: برايم شعر بخوان؛ و به زبان محلى عربى علاقه داشت. (مى: ص 38) × آيا شما هم شعر سروده‏ايد؟ ج: اشعارى گفته بودم، وقتى به ايران مى‏آمدم نوشته‏جاتم را بعثى‏ها گرفتند. فقط چند بيت يادم هست. در تشييع جنازه مرحوم حاج شيخ عباس قمى اين بيت را سروده‏ام: اصبح الاسلام يَبكى و الرشاد لفقيد كال للدّين عماد (آ: ص 103 و 102) 

 سلطان سلوك × آيةالحق سيّد عبدالكريم كشميرى  اى عبد كريم، زاده شهر نجف گلبرگ معطّر على شاه نجف  تنها علوى نه در نَسَب يا مولَد بودى علوى به پيشه و راه و هدف  × × × ×   دين مولايت على، دين تو بود راه حق پيوسته آيين تو بود  خاك درگاه على شير خدا سرمه چشم جهان‏بين تو بود  × × × ×   اى كشيده آهِ حسرت بر مقام تو ملوك اى جهاد تو فراتر از حُنين و از تبوك  بس رياضت‏ها كشيدى در مصاف وَسوسه منصب تو در مقام عشق، سلطان سلوك  × × × ×   در همه احوال ذكر يا على مايه آرام و تسكين تو بود  جسم بى‏جان را نمى‏دادى بهاء مرتضى چون جان شيرين تو بود  × × × ×   اى كه پور مادر مظلومه‏اى يك ستاره در همين منظومه‏اى  عشق معصومين چو بر سر داشتى در جوار حضرت معصومه‏اى  (مژ: ص 113 و 112)   «هو»  همان خاموش كو نيكو ضمير است بود عبدالكريم، ابن امير است  جمالش ياد مولا كرده تصوير هماى رحمت حق را كه شير است  محبت از نگاهش موج مى‏زد كه مؤمن را محبت در ضمير است  سكوتش مُهر مِهر حيدرى داشت كلامش معدن خير كثير است  »ز اشكم تا به سر عبدالكريمم« بخوابش گفت آن ساقى كه مير است  دلش غرق على غرق خدا بود على خود حق، حق بى‏نظير است  به ذكر و ياد حق شب را سحر كرد به معناى عبادت او خبير است  دلش ذكر و قدش ذكر و لبش ذكر ميان ذاكران حق كبير است  چه زيبا خط سبز ذكر بنهاد كه او استاد اين ره بى‏نظير است  چو قاضى پروريدش در ره يار صداقت را چه زيبا دستگير است  ميان دو على از سبط زهرا يكى پيرش يكى شاگرد و پير است  يكى قاضى كه در توحيد يكتاست صداقت آنكه دل بر او اسير است  اميرالمؤمنين اى ساقى جان كه بى تو عشق هم از عشق سير است  بده بر هر سه از اكرام و فضلت هر آن چيزى كه لايق از امير است  (مژ: ص 114 و 115)   
 
شيراز × همسر محترمه و باوفاى استاد، شيرازى بود. بعد از آمدن استاد از نجف به ايران چندبار همان سال‏هاى اوليه ورود، به شيراز رفتند و مى‏فرمود: «شيراز جاى خوبى است و باصفاست. از اصفهان خيلى بهتر است؛ و هم‏چنين مردمش خوبند». (مژ: ص 79)    صحو و سكر × صحو بهتر است يا سُكر؟ ج: صحو كه بيدارى است، بهتر است. (آ: ص 65)    صدام، بعثى‏ها صدام × در ايام جنگ ايران و عراق، افراد بسيارى از مسئولين كشورى و نظامى گاه‏گاه كه خدمت حضرت استاد مى‏رسيدند، اين سؤال را مى‏نمودند: صدام رئيس‏جمهور عراق رفتنى است يا در ايام جنگ اتفاقى برايش مى‏افتد و از اين نوع سؤالات كه شبيه به هم بود.  نوعاً جنابش اين جمله بسيار مختصر را مى‏گفتند: «هنوزه» يعنى هنوز وقتش نرسيده و مى‏ماند و تا اين تاريخ 1381 شمسى مانده است.  در تاريخ 1364 شمسى كه بحبوحه جنگ بود، مرحوم آيت‏اللَّه خوئى نامه‏اى كتبى براى استاد فرستادند و ضمانت شفاهى در مشكلات سياسى و حكومتى را براى آمدن ايشان به نجف عهده‏دار شدند كه ما ترجمه آن را در همين كتاب قضيه 104 آورديم.  مى‏فرمود: به كار صدام اعتبارى نيست، همانطورى كه بسيارى از علماء و مردم را كشت! و نوعاً از صدام مذمّت شديد مى‏كردند. (صح: ص 14 و 15)  افراد صدام بعثى، از هر طرف حائل مى‏شدند كه مبادا آقا حرفى بزند، اما ايشان هيچ همّ و غمّشان نبود و هر حرفى كه مى‏خواست به صدام مى‏زد. من مى‏گفتم: جلوى اين‏ها، هر حرفى نزنيد، مى‏گفتند: نه، اين‏ها كارى نمى‏كنند.    بعثى‏ها و احترام × بعثى‏ها هم تا آخر هيچ بى‏احترامى به آقا نكردند و آسيبى نرساندند. يعنى در حقيقت همان‏ها هم يك محبت و علاقه درونى به آقاى كشميرى داشتند، تمام آنها به ايشان احترام مى‏گذاشتند و دوستشان داشتند. (مى: ص 23)    بعثى‏ها × ايشان به من مى‏گفت: از اينها (بعثى‏ها) دور شو و اين آيه قرآن را مى‏خواندند «ولا تركنوا الى الّذين ظلموا فتمسكم النار» يعنى پيش آن ها نرو و با آنها همنشين مباش، زيرا شيطان داخل جسم اين‏ها شده و ديگر موعظه هيچ فايده‏اى ندارد. (مى: ص 48 و 49)    طىّ‏الارض × طىّ‏الارض چيست؟ ج: طىّ‏الارض مراتبى دارد براى ائمه‏عليه السلام به معناى پيچيدن زمين و براى غير آن موكّلى از فرشته يا جنّ مؤمن، انسان را سير مى‏دهد. (آ: ص 61)    ظرفيت  
بعضى ظرفيّت ندارند × يكى از علماى اهل حكت قم به منزل آقايى مشهور مى‏رود و از او درباره ليلةالقدر سؤال مى‏كند آن حكيم معانى مختلفى از ليلةالقدر را بيان مى‏دارد و در آخر مى‏گويد: در تفسير، فرات كوفى روايت كرده كه منظور از ليلةالقدر حضرت زهراعليها السلام است.  به اين تفسير، آن آقا با حالت تمسخر در حضور حاضرين، حرف ايشان را رد مى‏كند. حضرت استاد كشميرى در ملاقاتى با ناراحتى بسيار به آن حكيم فرمودند: چرا به بعضى كه ظرفيّت ندارند مطلبى مى‏گويى كه با تمسخر ردت كنند!!  چند مدت بعد آن آقاى معروف از دنيا مى‏رود و او را در خواب مى‏بينند كه ميان دو درّه آتش است و جزع و فزع مى‏كند. (مى: ص 109)   عنايت توجه خاص حضرت اباالفضل‏عليه السلام × حضرت آيت‏اللَّه كشميرى صبحها قريب دو ساعت به ظهر مانده در يكى از ايوانهاى صحن اميرالمؤمنين‏عليه السلام مى‏نشستند و افراد مختلف در اين موقع براى گرفتن استخاره به ايشان مراجعه مى‏كردند.  ايشان فرمودند: مدتى بود، مى‏ديدم زنى با عباى سياه و حالت زنان معيدى (روستايى و چادرنشين) زير ناودان طلا مى‏نشيند و زنها به او مراجعه مى‏كنند. او نيز با تسبيحى كه به دست دارد برايشان استخاره مى‏گيرد.  اين حالت نظرم را جلب كرد. روزى به يكى از خدّام صحن مطهر گفتم هنگام ظهر كه كار اين زن تمام مى‏شود او را نزد من بياور، از او سؤالاتى دارم.  خادم، يك روز پس از اينكه كار استخاره آن زن تمام شد، او را نزد من آورد. از او سؤال كردم: تو چه مى‏كنى؟ گفت: براى زنها استخاره مى‏گيرم. گفتم استخاره را از كه آموختى؟ چه ذكرى مى‏خوانى؟ و چگونه مسائل را به مردم مى‏گوئى؟  گفت: من داستانى دارم و شروع به تعريف آن كرد و گفت: من زنى بودم كه با شوهرم و فرزندانم زندگى عادى را مى‏گذراندم؛ شوهرم در اثر حادثه‏اى از دنيا رفت و من با چهار فرزند يتيم ماندم!  خانواده شوهرم، به اين عنوان كه من بدشگون هستم و قدم من باعث مرگ پسرشان شده است، مرا از خود طرد كردند. خانواده خودم هم اعتنايى به مشكلات مادى من نداشتند؛ لذا زندگى را با زحمات زياد و رنج فراوان مى‏گذراندم.  ضمناً از آنجا كه زنى جوان بودم، طبعاً دامهايى نيز براى انحرافم گسترده مى‏شد. چندين مرتبه بر اثر احتياجات مادى نزديك بودم و به دام بيفتم و به فساد كشيده شوم و تن به فحشاء بدهم؛ ولى خداوند كمك نمود و خوددارى كردم؛ تا روزى بر اثر شدت احتياج و گرفتارى تصميم گرفتم كه چون زندگى برايم سخت شده و ديگر چاره‏اى نداشتم تن به فحشاء بدهم.  من تصميم خودم را گرفته بودم؛ اما اين‏بار نيز خدا به فريادم رسيد و مرا نجات داد.  در بين ما رسم است كه اگر حاجتى داريم به حرم حضرت ابوالفضل مى‏آييم و سه روز اعتصاب غذا مى‏كنيم تا حاجتمان را بگيريم و اكثراً هم حاجت خود را مى‏گيرند. من تصميم گرفتم اين رسم را انجام دهم؛ پس رفتم كنار ضريح حضرت عباس‏عليه السلام و اعتصاب غذا را شروع كردم. روز سوم بود كه كنار ضريح خوابم برد و حضرت عباس به خوابم آمد و حاجتم را برآورد و فرمود: تو براى مردم استخاره بگير. عرض كردم من كه استخاره بلد نيستم. فرمود: تو تسبيح را به دست بگير؛ ما حاضريم و به تو مى‏گوييم كه چه بگويى.  از خواب بيدار شدم و با خود گفتم: اين چه خوابى است كه ديده‏ام؟ آيا به راستى حاجت من روا شده است و ديگر مشكلى نخواهم داشت؟  مردّد بودم چه كنم؟ بالاخره، تصميم گرفتم كه اعتصابم را شكسته و از حرم خارج شوم، ببينم چه مى‏شود از حرم خارج شدم و داخل صحن گرديدم. از يك راهرو خروجى كه مى‏گذشتم زنى به من برخورد كرد و گفت: خانم استخاره مى‏گيرى؟  تعجب كردم اين زن چه مى‏گويد؟ معمول نيست كه زن استخاره بگيرد، آن هم زنى چادرنشين و روستايى! آيا اين خانم از خوابم مطلع است؟ آيا از طرف حضرت مأمور است؟ بالاخره به او گفتم: من كه تسبيح براى استخاره ندارم.  فوراً تسبيحى به من داد و گفت: اين تسبيح را بگير و استخاره كن.  دست بردم و با توجهى كه به حضرت ابوالفضل داشتم، مشتى از دانه‏هاى تسبيح را گرفتم، ديدم حضرت در مقابلم ظاهر شد و فرمود به اين زن چه بگويم. مطلب را گفتم و او رفت. از آن تاريخ من هفته‏اى يك روز به اين محل زير ناودان طلا مى‏آيم و زنانى كه وضع مرا مى‏دانند، نزدم مى‏آيند و من براى ايشان استخاره مى‏گيرم. بابت هر استخاره پولى به من مى‏دهند. ظهر آن روز با پول حاصله، وسايل معيشت زندگى خودم و فرزندانم را تهيه مى‏كنم و به منزل برمى‏گردم.  مختصر اين قضيه را در آخر كتاب روح و ريحان نوشتيم. (صح: ص 192 الى 195)    آنها اصل هستند × عرض كردم: آقا از خدا خواسته‏ام مورد عنايت حضرت عالى واقع شوم! با ملاطفت و مهربانى فرمودند: شما خوبيد و خادم اهل بيت، آنها اصل هستند و همه چيز از آنها است، معاصى و گناهان مانع از وصول است.  عرض كردم: هر وقت ما توفيق پيدا كنيم براى عرض ادب به ائمه و مخصوصاً امام زمان (عج) قبل از سلام و عرض ادب مورد عنايت آن بزرگواران واقع شده‏ايم، كه اين توفيق نصيبمان شده است؟ آقا فرمودند: بله همين‏طور است، عنايت آنها است (آنها ما را ياد مى‏كنند بعد ما ياد آنان مى‏كنيم). (صح: ص 185)    عيد غدير رُفع القلم تا سه روز × درباره روز عيد غدير از امام رضاعليه السلام روايت است كه: خداوند تا سه روز (روز عيد غدير 18 ذيحجه و دو روز بعد) به ملائكه امر مى‏كند خطا و گناهى براى شيعيان و محبان اهل بيت‏عليه السلام ننويسند.  اين به خاطر شرافت و كرامت اين عيد بزرگ است كه اگر احياناً از شيعيان و دوستان اهل بيت‏عليه السلام، گناهى صادر شود بخشيده مى‏شود.  مثل اين روايت درباره روز نهم ربيع‏الاول وارد شده است. به اين مضمون، كه حذيفةبن يمان از پيامبرصلى الله عليه وآله نقل كرده است كه در حديث مفضل در باب نهم ربيع‏الاول فرمود:  خداوند به من وحى كرد: اى محمّد! در علم من مقرر شده است  به درستى كه من فرستادگان هفت آسمان را امر كردم براى شيعيان و محبان دين شما، اين روز را عيد بگيرند، و امر كردم ثنا كنند و طلب آمرزش نمايند براى شيعيان و محبّان شما از فرزندان آدم و ملائكه نويسندگان اعمال را امر كردم از اين روز (نهم) تا سه روز قلم (نوشتن گناه) از مردم بردارند و براى كرامت تو و وصى تو گناهان ايشان را ننويسند.(صح: ص 178 و 179)    علوم غريبه × آن طور كه ما از گذشته سلوكى استاد باخبر شديم بعضى راه‏ها را رفته بودند و آثار آنها را مى‏دانستند و چشيده بودند، و آنچه متضرّر شده و يا منفعت خاص و عام برده بودند را در كيسه تجربياتشان داشتند. از چيزى كه ما را نهى مى‏كردند از تسخيرات و طلسمات و  كه در علوم غريبه مسطور است و قضيه‏اى هم در اين‏باره داشتند كه لزومى به نوشتن آن نيست و ايشان امر به تهذيب و سلوك معرفتى و مجاهدت مى‏كردند. (مى: ص 98)    نهى از تسخيرات × استاد از كارهايى كه جنبه تسخيرات داشت، نهى نموده و تجربه خويش را بازگو مى‏كرد و اعتقاد داشت كه اذكار و اوراد بايد با اجازه استاد باشد.  دستورى از يكى از اساتيد (سيّد افضل حسين هندى، يا حاج مستور آقا شيرازى) گرفت و انجام داد؛ لكن شرط آخرش حضور استاد بود.  جناب آقاى كشميرى در زمانى كه استادش (سفرى رفته بود يا مانع ديگرى داشت كه) نبود، در زيرزمين خانه مشغول به آن دستور مى‏شود، وليكن حالتى غير عادى بر او مستولى مى‏شود. انگار ضربه‏اى مى‏خورد و بيهوش مى‏شود و دو يا سه روز حالشان خوب نبوده است. استادشان اين قضيه را متوجه مى‏شود و كارهايى انجام مى‏دهد كه حالشان خوب شود. حضرت استاد فرمود: «اثرات آن فشار و ضربه گاهى اوقات در سرم پديدار مى‏شود». (مژ: ص 55)   × در علوم غريبه در بحث علم حروف و تقسيمات به نارى و هوائى و خاكى و مائى گويند در مثل ازدواج بايد حروف اسم زوجين سازگار باشد، آيا درست است؟ ج: خير، چه بسا حروف اسمائى سازگار نبود و طرفين با هم سازش و صلح داشتند. (آ: ص 96) × آيا كسى علم جفر حقيقى و كامل را دارد و با اكتساب به دست مى‏آيد؟ ج: علم جفر چهار قاعده دارد، قاعده چهارم مستحصله است كه رمزش از غيب بايد داده شود. (آ: ص 96) × افرادى كه تمام عمر در علوم غريبه مانند رمل و آفاق و سحر و زُبر و بيّنات و امثال اينها كار مى‏كنند، آيا فوق‏العادگى معنوى هم دارند؟ ج: تقوا مؤثر در فوق‏العادگى است، و آنهايى كه هَمّ‏شان صرف اين علوم مى‏شود، معمولاً در زندگى به گرفتارى‏هائى مبتلا مى‏شوند. (آ: ص 96)    علّت آمدن به ايران × از حضرت استاد سؤال شد: با همه علاقه به نجف، چرا به ايران آمديد؟  فرمود: «روزى در صحن اميرالمؤمنين‏عليه السلام بودم كسى از من پرسيد: صدّام چطور آدمى‏است؟ گفتم: كلبٌ عقور يعنى سگ گزنده و نيش‏زن است. فردا بعضى از آشنايان برايم خبر آوردند كه اسم تو را حزب بعث در ليست دستگير شوندگان و اخراجى‏ها نوشتند. صدّام هم كسى نبود كه از اين مسائل به سادگى بگذرد. لاجرم با خوف و عواقب بعدى و اصرار بعضى به ايران آمدم با دست خالى، حتى دفتر جزوات اذكار و اخلاق را آنها از من گرفتند». (آ: ص 36)    به خاطر اين‏ها × استاد در اصفهان ميهمان آقايى بود و دو نفر از شاگردان ايشان در اطاق ديگر بودند.  يكى از واردين از استاد سؤال كرد: «براى چه چيزى به ايران آمديد»؟  ايشان با دست اشاره كرد به اطاقى كه دو شاگرد خاص آن‏جا بودند. فرمود: «به خاطر اينها آمدم». (مژ: ص 43)    عزادارى حالت مصيبت × ايشان در ايام مصيبت حالت مصيبت داشتند، مخصوصاً براى حضرت زهراعليها السلام بيشتر مصيبت مى‏گرفتند و طورى بود كه بيشتر در حال خودشان بودند و خودشان براى خودشان نوحه‏هاى عربى مى‏خواندند.(مى: ص 24)    دهه عاشورا × ايام دهه عاشورا در نجف در خانه علما روضه برقرار مى‏شد مانند منزل بحرالعلوم، و ايشان آنجا مى‏رفت.  به دو دسته در عزادارى خيلى علاقه داشت. يكى »عزاى اِماره« كه با هيجان و شور و شمشير و قمه و عَلَم مى‏آوردند و تا آخر اين دسته را نگاه مى‏كرد.  يكى در «برف البراء» با فاصله مى‏نشست و به شعر مداحان گوش مى‏داد و شاعرى معروف شعرهاى خوب مى‏سرود و ايشان تا آخر گوش مى‏داد. روز دهم (عاشورا) با حالت خاص از خانه با پاى برهنه و گل بر سر ماليده بيرون مى‏آمد. (مى: ص 33)    عاشورايى × ايشان در ايام سوگوارى ائمه‏عليه السلام حالت به هم ريخته و پريشانى داشت و عاشورا كه مى‏شد ديگر عاشورايى و بى‏قرار بود. اگر كسى روضه مى‏خواند اشك مى‏ريخت. منقلب بود و آرام و قرار نداشت. از خانه بيرون مى‏آمد و مى‏رفت كنار حرم حضرت معصومه‏عليها السلام؛ آن‏جا دسته‏ها مى‏آمدند، مى‏نشست و تا آخر شب همان‏جا كنار حرم به گنبد نگاه مى‏كرد و مى‏رفت تو حال خودش و اشك مى‏ريخت. (مى: ص 80)   × در خواندن مصيبت مانند وقايع روز عاشورا، آيا خواندن زبان حال اشكال دارد؟ ج: خير، و لازم نيست به مردم بگويد اين زبان حال است. (آ: ص 102)    علماى ظاهر  علماى اهل ظاهر × تأسف اهل معنى بر اهل دانش اين است كه: چرا اكتفا به ظواهر و اصطلاحات مى‏كنند، و چيزهايى كه وجدان نمى‏كنند و نمى‏چشند با اهلش در مقام ردّ و تكفير مى‏افتند.  حضرت استاد مى‏فرمودند: آن‏قدر جوّ حوزه علميه نجف نسبت به اخلاقيون تند بود كه اگر در مدرسه مثلاً كتاب معراج السعاده را كسى داشت مورد تنفّر قرار مى‏گرفت.  فرمودند: يكى از اساتيد بنده مى‏گفت: من مرحوم سيد على آقا قاضى را دوست مى‏دارم، و پول براى فاتحه او مى‏دهم ولى خودم (از ترس علماى ظاهر) شركت نمى‏كنم!!  (بواسطه) شنيدم كه استاد فرمودند: بعضى اهل دانش كه به ظاهر بسنده مى‏كردند، سر قبر عارف كامل و واصل سيد بحرالعوم (م 1212) نمى‏رفتند و دليل‏شان اين روايت بود كه «هركس ادعا ديدن امام زمان كرد او را تكذيب كنيد» (من ادعى الرويه فكذّبوه) و سيد بحرالعلوم ادعاى ديدن امام زمان (عج) را كرده و به بعضى همانند ميرزاى قمى ملاقات خود را گفته است!!! (صح: ص 158)    فناء فانى فى‏اللَّه × نهايت هدفشان اين بود كه انسان به لقاء الهى برسد و فانى فى‏اللَّه شود. (مى: ص 60)    اين فناى فى اللَّه است؟ × در كتاب «عارف فى الرحاب القدسيه» تأليف نوه آقا سيّد هاشم حدّاد، ص 185 آمده كه از استاد كشميرى پرسيدند: كسى به مقام فنا رسيده است؟ جواب دادند: «بله، آقاى قاضى و آقا سيّد هاشم حدّاد به فنا رسيدند». × در كتاب دلشده از صفحه 70 به بعد براى اين موضوع شواهدى آورده كه بيشترش از كتاب روح مجرد، ص 68 تا 78 بوده كه به چند نمونه از آن اشاره مى‏شود:  1. آقا حدّاد فرمود:  «بسيار شده است كه به حمام مى‏رفتم و وقت بيرون آمدن پيراهن را وارونه مى‏پوشيدم».  2. يك روز با مينى‏بوس از كربلا با آقاى حدّاد به كاظمين آمديم و در ميان راه شاگرد راننده خواست كرايه‏ها را اخذ كند، پرسيد: شما چند نفريد؟ آقاى حدّاد گفتند: «پنج نفر»، در حالى كه ما شش نفر بوديم و شاگرد به ايشان گفت: سيّد آخر تو خودت را حساب نمى‏كنى؟!  3. به وضوخانه عمومى كاظمين رفتند. آقاى حداد فرمود: «ديدم من وضو گرفتن را بلد نيستم. با خود گفتم: از اين مرد كه مشغول وضو گرفتن است بپرسم. همين كه به سراغ او رفتم، خودبه‏خود وضو آمد و دست به آب بردم و وضو گرفتم. آن مرد وضو گيرنده چشمش به من افتاد و گفت: آى سيّد آب، خداست! وضو، خداست! جايى نيست كه خدا نيست!» × توضيح: بعضى از سالكين الى‏اللَّه كه سال‏ها سلوك كرده‏اند، اين چند قضيه را به عنوان فناى فى‏اللَّه از عارفى كه سال‏ها اساتيد بزرگى در عرفان را درك كرده و خودش سلوك نموده، سؤال نمودند.  ايشان فرمود:  «اين نوع قضايا صدها مرتبه براى بنده اتفاق افتاد و هيچ كدام ربط به مقام فناى فى‏اللَّه ندارد. يا نويسنده اين قضايا مقام فنا را خودش نچشيده، يا مى‏خواهد به چند قضيه، حدّاد را بزرگ كند!! و يا...  برچسب‏ها و ربطها بر عارف راه رفته و استاد ديده، پوشيده نيست! در خانه اگر كس است، يك حرف بس است. گاهى پيرى، مريضى، خستگى و بى‏توجهى سبب مى‏شود اين اتفاقات بيفتد».  فقير گويد: «اين نوع مسائل بسيار براى استاد كشميرى در طول ده سال اتفاق مى‏افتاد، حتى يك‏بار اشاره به مقام فنا نمى‏كرد. روزى هنگام صبح به منزل استاد رفتم. ايشان فرمود: صبح اسم پسر بزرگم را فراموش كردم. از همسرم سؤال كردم ايشان گفت: اسمش سيد محمود است.» (مژ: ص 66)    تعبّد از عبادتش × فرزند استاد گفت: از روى عبادتش ما هم تعبّدى عبادت مى‏كرديم و با او بوديم. توى منزل مى‏ديديم او هست، اما در واقع با ما نبود. (مى: ص 41)   × فناء فى‏اللَّه يعنى چه؟ ج: خود را لا شَى‏ء ديدن، در خدا فانى شدن و هيچ حول و قوّه‏اى را از خود نديدن را گويند. (آ: ص 69) × نظر جنابعالى درباره فناء فى الله چيست؟ ج: هر وقت عبد تمام كارهايش براى خدا شد و خوديت خود را نديد، فانى فى‏اللَّه مى‏شود و محو در معبود مى‏گردد. (آ: ص 64) × فناء عبد، كى تحقق مى‏پذيرد؟ ج: آن وقتى كه اراده و عملش للَّه شد. (آ: ص 65) × آيا بعد از ديدن حقايق و معانى، باز كسى مى‏شود به مقامات ظاهرى دنيا دل ببندد؟ ج: اگر كسى واقعاً حقايق را ديد، به مطالب صورى و دنيوى دل نمى‏بندد، اگر بست عارف حقيقى نيست و فانى در حق نشده است. (آ: ص 60) × آيا فناء فى‏اللَّه در افراد ممكن است؟ ج: درباره امامان كه مقام جمع‏الجمعى و ولايت مطلقه دارند جاى صحبتى نيست، لكن در غير ايشان مشكل است، چه ادامه فناء لازمه دارد كه زن و بچه و خانه و... را رها كنند. (آ: ص 67) × شما كسانى را ديده‏ايد كه به مقام فناء رسيده باشند؟ ج: بلى مرحوم سيد على آقا قاضى و سيد هاشم حداد. (آ: ص 65)    فقر × وقتى اخبارى درباره بعضى اهل دانش كه دنبال ثروت و دنيا هستند و با اين كه فقر، فخر پيامبر بود؛ به ايشان دادند. فرمودند: شرف اهل علم فقر است؛ چى شده است بعضى همه‏اش لندن (پايتخت انگلستان) مى‏روند و سالى يك ماشين عوض مى‏كنند.!! (صح: ص 149)    فرزندان برخورد با بچه‏ها × در برخورد با بچه‏ها يه خورده از آنها دور بودند، براى آن كه درس داشتند، مطالعه داشتند يا مشغول ذكرى بودند. محيط تنگ نجف و بچه‏هاى زياد، ايشان مجبور بودند يا زيرزمين باشند ما بالا باشيم، يا ايشان بالا بودند ما زيرزمين، تا خيلى بچه‏ها سر و صدا نكنند.  خيلى خيلى به بچه‏ها و ما محبت داشتند. اما جورى بود كه خيلى انكار بكنند يا خيلى ببوسند و... نبود. بچه‏ها تعدادشان هفت نفر بود سه پسر و چهار دختر. (مى: ص 27)    تكرار سوره‏ها × توصيه نياز نداشتيم بلكه در عمل مى‏ديديم. اين طور نبود كه بگويند اين كار را بكن، اين كار را نكن؛ از نحوه زندگى‏اش ياد مى‏گرفتيم. مثلاً من بعضى سوره‏هاى قرآن را بدون آن كه بخوانم حفظ كردم، از بس كه ايشان تكرار مى‏كردند. بعضى موقع‏ها پيش او مى‏نشستم، بعضى موقع‏ها همين طورى كه سفره را داشتيم مى‏چيديم، ايشان قرآن مى‏خواندند. گاهى با او به مسجد مى‏رفتم و حداقل چهل دقيقه پياده‏روى بود، تمام طول راه ايشان سوره يس مى‏خواند. (مى: ص 42)    محيط خانواده × خيلى از كردارها و منش‏هايمان را در محيط خانواده پيدا كرديم، اين طور نبود كه پدرم بگويد روزه بگير، نماز بخوان، در ازدواج اين كار را بكن. خودمان مى‏ديديم، اتوماتيك‏وار به چيزى كه ايشان مى‏خواست سوقمان مى‏داد. (مى: ص 42 و 43)    بزرگترين هديه‏ها × در خواندن نماز و گرفتن روزه مرا آزاد مى‏گذاشت و فشار نمى‏آورد؛ و رفتار و كردارش را ياد مى‏گرفتم؛ بزرگترين هديه اينها بود. (مى: ص 40)    سى مرتبه ياسين × نمى‏گفت سوره‏هاى قرآن را حفظ كن، از خواندن و تكرار پدرم مثلاً سوره ياسين شايد بعضى روزها 30 مرتبه مى‏خواند، از او مى‏شنيدم و حفظ مى‏كردم. راه را آسان به من نشان داد. (مى: ص 40)    ممانعت از بيرون رفتن × هيچ وقت نمى‏گذاشت ما به خيابان برويم. البته علت‏هاى زيادى داشت، از جمله علت سياسى، ما اگر بيرون مى‏رفتيم، موقتى بود، مثلاً هنگامى كه پدرم به كربلا مى‏رفت؛ در غير اين صورت موقعى كه خودش منزل بود من بايد منزل مى‏ماندم. (مى: ص 41 و 42)    گزارش × ما در نجف حق خروج از خانه نداشتيم، مغرب بايد در خانه مى‏بوديم و هر جا مى‏رفتيم بايد گزارش مى‏داديم. (مى: ص 35)    حساسيت به رفقا × در مورد رفقاى ما خيلى حساس بودند كه با چه كسانى نشست و برخاست مى‏كنيم. بعضى‏ها را مى‏گفت دوست ندارم؛ با اينها رفت و آمد نكنيد. ما احساس مى‏كرديم همين طورى دوست ندارد اما بعدها مى‏فهميدم كه انصافاً آدمهاى نادرستى بودند. (مى: ص 45)    علاقه شديد به فرزندان × ايشان مرا به اسم صدا مى‏كرد: على، و ما را خيلى دوست مى‏داشت ولى اظهار نمى‏كردند. شديداً به ما علاقه داشت مخصوصاً به من، ما هم همين طور صاف و ساده دوستش داشتيم. و به همين اندازه از ايشان مى‏ترسيديم بدون اين كه عصبانى شوند.(مى: ص 44)    تحصيل حوزه نجف × در مورد تحصيل فشار مى‏آوردند كه من در حوزه تحصيل كنم، و مدرسه‏هاى آن زمان را قبول نداشت در زمان بعثى‏ها مى‏گفتند: مفسده است. مى‏دانست كه در آن مدرسه علم به ما نمى‏آموزند، تنها چيزى كه مى‏آموزند در مورد بعثى‏هاست و حق هم داشت. (مى: ص 42)    اصرار به آخوند شدن × اصرار داشت من آخوند شوم، حتى برنامه عمامه گذارى گذاشت كه عمامه سرم بگذارد كه من رفتم بغداد پيش بى‏بى و عموهايم. بعد وقتى ديد نيامدم گفت: «حالا نمى‏خواهى طلبه شوى بيا نجف» و تقريباً بعد از دو ماه به نجف رفتم. (مى: ص 35)   × آقاى كشميرى دلش مى‏خواست پسرش سيد حسن كه هم نام جد بزرگوارشان بود، طلبه شود.     تنبيه و تربيت بچه‏ها × اگر بچه‏ها اشتباهى مى‏كردند تنبيه مى‏شدند اما تنبيه بدنى نبوده، زبانى بود. در مورد تربيت بچه‏ها و نماز و قرآن و مانند اينها به من سفارش مى‏كردند كه به بچه‏ها ياد بدهم، البته خودشان هم چيزهايى مى‏گفتند، ولى به من واگذار مى‏كردند. (مى: ص 27)    ناظم مدرسه × همه چيزش باطنى بود. مثلاً كار خلافى مى‏كردم، مى‏رفت مدرسه به ناظم مى‏گفت: «دل اين كه او را بزنم ندارم، من كه رفتم شما او را تذكر دهيد». (مى: ص 36)    تصميم‏گيرى در ازدواج × ازدواج ماها، دست پدر و مادر بود، انتخاب دست ما نبود، مى‏گفت: مى‏خواهم دختر فلانى را برايت بگيرم، از فلان خانواده (مثلاً روحانى)؛ طبق ويژگيهايى كه خودشان داشتند. با تنها عروسش كه خيلى برخورد و رابطه و علاقه خوبى داشت و ايشان انتخاب كرده بود، خانم من بود ولى بقيه بچه‏ها (پسرها)، اواخر (كه به ايران آمده بودند) ازدواج كردند. (مى: ص 37)    علاقه به بنده و عروس × علاقه به بنده و خانمم داشت، خيلى رو نمى‏كرد و برخوردشان ملايم بود. اگر تهران مى‏آمد و مثلاً خانه خواهرم مى‏رفت، هى به مادرم مى‏گفت: كى برويم تهران؟ مادرم مى‏گفت: اينجا تهران است. مى‏گفت: اين جا خانه سيد محمود نيست، به خيالش تهران فقط خانه محمود است. (مى: ص 37)    فراق خسته از سفر × آقاى كشميرى وقتى از نجف به قم آمده بودند ناراحت بودند كه از نجف دور شده‏اند و اين آيه را زياد مى‏خواندند: «لقد لقينا من سفرنا هذا نصباً»، «موسى به يار همسفرش گفت: همانا سخت از اين سفر خسته شده‏ايم». (مى: ص 104 و 105)    شعله‏هاى فراق × او در قم مانند آواره‏ها بود و مانند يك شمع كه رو به خاموشى مى‏رود وجودش در شعله‏هاى فراق و دورى مى‏سوخت. (مى: ص 76)    فدك × ايشان از بعضى‏ها بدشان مى‏آمد در واقع از آقاى...، سر قضيه فدك خيلى اعصاب‏شان خرد شده بود كه آن را مال حضرت فاطمه‏عليها السلام ندانسته بودند!! (مى: ص 29)    قالب مثالى × قالب مثالى انسان و روح يكى است يا دو تا؟ ج: ما چه‏طور همديگر را مى‏بينيم، صورت را مى‏بينيم حقيقت را نمى‏بينيم. ما ارواح را در قالب مثال، نه حقيقت آن‏را مى‏بينيم. (آ: ص 63)    قضاى حوائج × درباره اين ذكر «نجاة منك يا سيدالكريم نجنّا و خلّصنا بحقّ بسم‏اللَّه الرحمن الرحيم». فرمودند: براى همه قضاء حوائج عمومى خوب است.  حقير گويد: از بعضى بزرگان طريقت مسموع شد كه به همين عدد 786 صلوات هم گفته شود. در كتاب گوهرشب‏چراغ ص 162 در وصف اين ذكر گويد: براى شفاء مرضى و حصول مهمات ضروريه به تجربه ثابت شده است. (صح: ص 149)   × براى قضاء حوائج از قرآن چه بايد خواند؟ ج: شش آيه اوّل سوره حديد و چهار آيه آخر سوره حشر. (آ: ص 86)    قبور
چرا سر قبرم نيامدى؟ × يكى از تلامذه مى‏گويد: يك روز ايشان به وادى‏السلام قم با من يا با كس ديگرى رفتند و خيلى آنجا مى‏رفتند. بعد كه آمدند خانه يكى (از اوليا در خواب يا مكاشفه) آمد و گفت: قبرستان آمدى، چرا به من سر نزدى؟ فردا ايشان به آدرس صاحب قبر، رفتند. (مى: ص 82)    امام‏زاده × ايشان وادى‏السلام قم (آخر خيابان خاكفرج) مى‏رفت، نزيك جمكران امام‏زاده‏هايى است كه برخى از اولياء خدا آنجا دفن‏اند و ايشان به آنجا خيلى علاقه داشت، با او مى‏رفتيم كنار نهر آنجا مى‏نشستيم. (مى: ص 81)    برنج × حضرت استاد به برنج (كه اول حَبه‏اى است كه به ولايت على‏بن ابيطالب‏عليه السلام اقرار كرد) علاقه داشت. نجف اشرف وقتى برنج خانه تمام مى‏شد مى‏رفتند سر قبر شيخ خضر شلّال واقع در عماره، غروب كه مى‏شد، كيسه‏اى برنج براى منزل استاد مى‏آوردند. (صح: ص 178)   × آيا براى مرحوم ميرزاى قمى مدفون در قبرستان شيخان قم دعا و ذكر خاصى مى‏خوانند؟ ج: مى‏گويند نذر ميرزاى قمى مى‏كنند و 100 مرتبه اللّهمّ ربِّ العَرش العظيم بعد صد صلوات و سپس سوره ياسين را مى‏خوانند. (ر: ص 131)    قرآن × قرآن كتاب الهى است كه در واقع خدا با انسان صحبت مى‏كند، همانطور كه در نماز انسان با حق صحبت مى‏كند.  انس بزرگان اهل عرفان و سالكان الى اللَّه، هميشه با قرآن بوده است، تا جائى كه استفاده‏هاى مختلف از ظاهر و باطن اين كتاب الهى مى‏نمودند. همانطور كه ائمه‏عليه السلام در استفاده از قرآن سرآمد همگان بوده‏اند.  حضرت استاد حافظ كل قرآن نبودند، ولى در حافظه‏شان آيات ممتاز بود و قبل و بعد آيات را از حفظ مى‏خواندند و در موارد استخاره، زياد ديده شد كه با آيات جواب مى‏دادند.  مى‏فرمودند: من در ازمنه‏اى كه نجف اشرف بودم، هر سه روز يك ختم قرآن مى‏كردم و در حل مشكل افراد، بسيار شنيده شد كه به بعضى سوره‏ها و آيات قرآنى حواله مى‏دادند.  يكى از اهل دانش كه با خانواده‏اش مشكلى داشت، نزد ايشان آمد راه حلى طلب كرد، فرمودند: قرآن بخوانيد تا اين مشكل حل شود. آن شخص گفت: مدتهاست كه لاى قرآن را باز نكرده‏ام!!  گاهى سوره‏هاى بزرگ قرآن همانند آل عمران را به بعضى كه تقاضاى دستورالعملى مى‏كردند مى‏فرمود. بعد معلوم مى‏شد كه طرف اصلاً حال خواندن ندارد، ايشان به خواندن قرآن مصرّ بودند و امر مى‏كردند.   × براى ترغيب به قرآن مى‏فرمود: مرحوم شيخ حسنعلى نخودكى اصفهانى تا چهار سال در مشهد هر شبى تا به صبح قرآن ختم مى‏كرد و به امام رضاعليه السلام هديه مى‏كرد، تا به آن مقامات رسيد.  حقير فقير، وقتى از تلامذه مرحوم آيت‏اللَّه شيخ مجتبى لنكرانى استاد حوزه علميه نجف كه استاد، بعضى درس‏هاى سطح را نزد ايشان خواندند، شنيدم، اواخرعمر، قرآن بسيار مى‏خواند، و گاهى مى‏فرمود: كاش به جاى تدريس بعضى كتابها در جوانى، قرآن مى‏خواندم! بسيار برايم جالب بود، تا اينكه روزى مانند همين كلام را از استاد شنيدم!!  اين نكته دقيق وجدانى، مى‏رساند كه اقرار و اعتراف در سنين پيرى به قرآن، چقدر مى‏تواند الگوى خوبى براى اهل معرفت، در توجه به قرآن باشد.  اواخر عمر شريفش كه كسالت جسمانى داشتند و حال مطالعه و مراجعه نداشتند و تنها بودند و تفكر مى‏كردند، گاهى از آيات قرآنى مى‏پرسيدند. از جمله چند بار اين آيه 3 سوره ضحى را «ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلى» را پرسيدند به چه معنى و منظور است. هريك از تلامذه چيزى مى‏گفتند، بعد بنابراين مى‏شد كه به تفسير مراجعه شود و جواب بياورند كه اينطور معناى آيه مى‏شد: «اى پيامبر ما تو را رها نكرديم و وحى را از تو قطع ننموديم و تو را مبغوض نكرديم و خشم نگرفتيم».  از جمله دستورالعمل‏هاى ايشان به حاجتمندان و سائلان (انس با قرآن) بوده است، آرى مردان خدا از كلام محبوب لذت مى‏برند و همه را دعوت به اين چشمه جوشان ازلى و ابدى مى‏كنند. (ر: ص 77 و 76)   × بهترين ياد از حق‏تعالى در چيست؟ ج: قرآن خواندن كه كلام حق است. (آ: ص 85)    يادگيرى قرآن × استاد مى‏فرمود: پدرم مرا در بازار نزد كسى گذاشت كه قرآن ياد بگيريم. تازه مدارس داير شده بود، ظهر بچه‏ها يك قوطى حلبى را با يك چوب مى‏زدند و مى‏دويدند و سر و صدا مى‏كردند. )مى: ص 64 و 65)    ختم قرآن × ايشان در ماه رمضان و حتى ماه‏هاى قبل از آن، سه روز يك‏بار قرآن را ختم مى‏كردند، يعنى روزى ده جزء و البته به كارهاى ديگر هم مى‏رسيدند و اين خير و بركتى بود كه از جهت زمانى در كار ايشان بود خيلى اوقات ما مى‏رفتيم مى‏ديديم قرآن جلوى ايشان هست و مشغولند و بعد خودشان مى‏فرمودند: هر سه روزى يك‏بار قرآن را ختم مى‏كنم. (مى: ص 54 و 55)   × در نجف ختم قرآن چند روزه مى‏نموديد؟  ج: گاهى هر سه روز يك ختم قرآن مى‏كردم. (آ: ص 83)   × بنده تقريباً هر پانزده روز يك بار ختم قرآن مى‏كنم و اين را از ايشان به يادگار دارم. (مى: ص 50)    اهل قرآن × من كسى را نديدم مثل ايشان اهل قرآن باشد، عجيب بود، مخصوصاً قبل از سكته‏شان گاهى هر سه روز يك‏بار ختم قرآن مى‏كردند. وقتى قرآن مى‏خواندند چهره‏شان واقعاً ديدنى بود. يك قرآن بزرگ داشتند، مى‏گذاشتند جلوشان و قرآن مى‏خواندند و آن وقت چهره‏شان مثل مهتاب مى‏درخشيد، معلوم بود كه در عالم ديگرى است، عجيب به قرآن علاقه داشتند. (مى: ص 77) × درباره شيخ على زاهد قمى شاگرد ملا حسينقلى همدانى فرمودند:  «من كراراً در نماز ايشان شركت كردم و تقاضاى دستور مى‏نمودم، سفارش اكيد كردند كه قرآن زياد بخوانم.» (آ: ص 24)    دو سال قرآن نخواندم × حضرت استاد فرمودند: در خانه (قبلى كوچه آبشار قم) يك نفر از كسانى كه تدريس علوم دينى مى‏كرد نزدم آمد. او گرفتارى داشت و از زنش خيلى ناراحت بود. از من دوائى براى رفع اين گرفتارى خواست.  گفتم: شما قرآن بخوانيد قضيه حل مى‏شود. آن اهل دانش گفت: دو سال است لاى قرآن را باز نكردم!!(صح: ص 173 و 174)    قرآن بخوانيد × چند روزى به ماه رمضان 1413 ه .ق مانده بود. اهل علمى به حضرت استاد عرض كرد: مى‏خواهم براى تبليغ به جائى بروم. روزها منبر و نماز و كار آخوندى دارم ولى شب‏ها بيكارم چه عملى انجام دهم؟  ايشان فرمودند: قرآن بخوانيد.  و فرمودند: اگر كسى بتواند شب‏هاى ماه رمضان، هزار مرتبه سوره قدر بخواند معنويت خوبى نصيبش مى‏شود. (صح: ص 144)    عدد و خواص سوره‏ها × جناب استاد درباره سوره توحيد (قل هو اللَّه احد) فرمودند:  در تمام ماه رجب 10000 مرتبه ورود دارد و براى همه چيز خوب است كه تقريباً روزى 333 مرتبه مى‏شود.  خواندن 1000 مرتبه در هر روز براى نورانيت، روحانيت قلب، آسان شدن امور و رزق بسيار نافع است و در روايت از پيامبرصلى الله عليه وآله نقل شده است كه كسى كه 1000 بار بخواند خود را از خدا خريده و از بندگان خالص الهى شود.  بى‏عدد كسى بخواند و مداومت كند طىّ‏الارض به او داده مى‏شود. هميشه خواندنش يقين انسان را زياد مى‏كند.  همينطور اعداد بسيار دارد لكن خودم در نجف روزى 7000 هزار مى‏خواندم نه در يك مجلس، بلكه در تمام روز حتى در راه رفتن.  استاد موقع ورود به خانه، اين سوره را مى‏خواند و مى‏فرمود: فقر از خانه بيرون مى‏رود.  درباره سوره قدر (انّا أنزلناه فى ليلة القدر) مى‏فرمودند:  خواندن اين سوره مخصوصاً در شب‏هاى ماه رمضان، شبى 1000 مرتبه بسيار خوب است و اگر كسى از شب اول ماه رمضان تا شب بيست و سوم هر شبى هزار مرتبه بخواند در خواب يا بيدارى آينده آن كس را به او نشان مى‏دهند، خودم هم چند سال انجام دادم.  مرحوم آيت‏اللَّه خوئى به دستور مرحوم سيد على آقاى قاضى‏قدس سره آن را قبل از مرجعيت مى‏خواندند و آينده خود را در عالم خواب ديدند كه به مرجعيت مى‏رسند و در كنار انبوهى از بيت‏المال مى‏شنوند منادى در گلدسته و مأذنه صدا مى‏زند: آقا ابوالقاسم خوئى وفات يافت!!  خواندن اين سوره براى رويت ملائكه خوب است.  100 مرتبه عصر جمعه براى رزق حلال مفيد است و طبق روايت از 100 رحمت، عصر جمعه 99تاى آن براى خواننده آن است.  بعضى به جاى هزار اناانزلناه در شب‏هاى ماه رمضان صد مرتبه سوره حم، دخان مى‏خوانند.  خواندن صد مرتبه اين سوره شب جمعه و عصر جمعه از مرحوم سيد على آقا قاضى به ما رسيده است.  درباره سوره حشر مى‏فرمودند: سوره حشر مخصوصاً چهار آيه آخر آن داراى امتيازات بسيار است: از جمله يك روش خواندن آن به اين طريق است كه يك اربعين از روز اول يك مرتبه، روز دوم دو مرتبه، تا روز چهلم چهل مرتبه و براى مرتبه ديگر به عكس اول شروع مى‏شود تا اربعين دوم تمام شود. براى استجابت دعا خوب است. دو مرتبه در نجف اشرف به اين طريق خواندم.  طريقه ديگر آن است كه هر روز يك بار اين سوره خوانده شود و چهار آيه آخر اين سوره (لَو اَنزَلنا هذَا القُرآنَ عَلى جَبَل... وَ هُوَ العَزيزُ الحَكيم) به عدد خاص تكرار شود، براى قوى شدن اراده و قضاء حوائج و معنويت نيك است، چون چهار آيه آخر سوره حشر داراى اسم اعظم است.  درباره سوره فتح (انّا فتحنا لك فتحاً مبيناً) مى‏فرمودند:  براى سالك خواندن اين سوره، به جهت رفع حجب و گشايش قلب لازم است.  درباره سوره والنجم (والنجم اذا هوى ما ضلّ صاحبكم و ما غوى) مى‏فرمودند: براى امراض صعب‏العلاج هر روز خوانده شود و به امام زين‏العابدين‏عليه السلام تقديم گردد.  درباره سوره يس مى‏فرمودند:  سوره يس قلب قرآن شد به خاطر چهارده معصوم است كه اين‏طور وارد شده يس (صلى اللَّه على محمّد و آل محمّد) والقرآن الحكيم.  در شب نيمه شعبان، سه بار اين سوره خوانده شود: يكى به نيّت سلامتى، ديگر به نيت رزق و سومى براى طول عمر.  نوعى خواندن اين سوره اين است كه از يك تا چهل هم خوانده مى‏شود، و براى حوائج دنيوى تقديم به امام جوادعليه السلام روزى يك‏بار.  به قصد فرزند و حامله شدن و ذرّيه، خواندنش خوب است و لازم نيست به كسى اين سوره را هديه كند.  نسخه‏اى دارم كه هفت‏بار سوره يس خوانده مى‏شود و هر يك را به يك سلطان معنوى مانند اويس قرن و... هديه مى‏كنند و در هر دفعه به لفظ مبين مى‏رسند، حاجت را از خاطر مى‏گذرانند.  درباره سوره بقره و آل‏عمران مى‏فرمودند: براى رزق، خواندنش اثر دارد.  درباره سوره والذّاريات مى‏فرمودند: براى رزق، خواندنش مؤثر است و شنيدم به بعضى‏ها دستورى مى‏دادند كه اين سوره را براى تنگى روزى بخوانند.  درباره سوره انشراح مى‏فرمودند: براى كسانى كه قبض دارند و سينه‏شان تنگ و مغموم است، خواندنش خوب است و سينه را فتح و باز مى‏كند و مرحوم آقا سيد هاشم حّداد اين مطلب را گفته‏اند و تجربه هم نشان داده است.  درباره سوره زلزال مى‏فرمودند: يك اربعين براى مشاهدات و تقويت باطن كنار جوى آب به عدد خاص خواندنش نيك است (لكن براى بعضى مسائل چوب و عوارض دارد).  درباره سوره والعاديات مى‏فرمودند: روزى 110 مرتبه خوانده شود روزى حلال فراوانى خواهد آمد و ربطش به اميرالمؤمنين‏عليه السلام است. از مستور آقا شيرازى به ما رسيده است.  درباره سوره حمد مى‏فرمودند: براى قضاى حوائج به مدت خاص روزى 149 مرتبه مجرب است.  براى احضار ارواح 40 مؤمن خواندنش با تعداد خاصى و با شكلى مخصوص، در يك اربعين را هم فرمودند.  درباره سوره نور مى‏فرمودند: براى روشنايى دل و قلب، صبح يك مرتبه، ظهر يك مرتبه، شب يك مرتبه خوانده شود و تقديم به اميرالمؤمنين‏عليه السلام شود. به اضافه (يا نور) به عدد مضبوط.  درباره سوره‏هاى شش گانه، يعنى مسبّحات سِتّ، سوره حديد، حشر، صف، جمعه، تغابن، اعلى را مى‏فرمودند كه مرحوم سيد على آقا قاضى، خود شبها قبل از خواب مى‏خواند، چه آنكه روايت دارد پيامبر هم قبل از خواب مى‏خواندند و مى‏فرمودند: در اين سوره‏ها آيه‏اى است كه بهتر از هزار آيتست و امام باقرعليه السلام فرمود: كسى كه قبل از خواب بخواند نمى‏ميرد تا آنكه حضرت قائم‏عليه السلام را درك مى‏كند و اگر بميرد در جوار پيامبر مى‏باشد.  سوره جنّ با عدد مخصوص و زمان معيّن براى تسخير است و سلطان دارد و كسى دنبال تسخير نرود. (ر: ص 78 الى 82)   × براى رفع حجب و گشايش صدر و فتح قلوب چه سوره‏اى نافع است؟ ج: سوره «انّا فتحنا» خيلى براى رفع حجب نافع است. (آ: ص 87) × م: خواندن قرآن و ختم آن و بعضى سوره‏ها و آيات به اعداد معيّن لازمه راه است. (آ: ص 54)    خواص برخى آيات × استاد درباره خواص بعضى آيات مى‏فرمودند: «آيةالكرسى سه آيه است» روزى 21 مرتبه براى حافظه خوب است.  آيه «اَلَيسَ اللَّهُ بكاف عَبدَهُ» با عدد مضبوط و ملازمت به شرايط آن، براى محتاج نشدن به خلق.  آيه «أزفَت الآزفَةُ لَيسَ لَها من دُونِ اللَّه كاشفَه»  با عدد كثير، براى مكاشفات مؤثر و مفيد است.  آيه «قَالَ الَّذى عندَهُ علمٌ منَ الكتاب... تا غَنىٌّ كَريم» يك اربعين به عدد مضبوط رياضت آصف برخيا است براى اسم اعظم.  آيه «وَ عندَهُ مَفاتحُ الغَيب... كتاب مُبين» از پنج‏شنبه تا پنج‏شنبه، شبى 1000 مرتبه به اضافه يا حىُّ يا قيُّوم در هر روز به عدد خاص براى نورانيت قلب.  شش آيه اول سوره حديد «سَبَّحَ للَّه ما فى السَّموات وَ الاَرض... عليم بذاتِ الصُّدوُر» و چهار آيه آخر سوره حشر «لَو اَنزَلنا هذَا القُرآنَ... وَ هُوَ العَزيزُ الحَكيم» براى قضاء حوائج مؤثر است.  آيه نور «اَللَّهُ نُورُ السَّمواتِ وَ الاَرض... بكُلِّ شَى‏ء عَليم» براى ديدن امام زمان‏عليه السلام يك اربعين به عدد نور، بين اذان صبح تا طلوع آفتاب. نوع ديگر از اول ماه تا پانزدهم ماه، بين‏الطلوعين به عددى خاص و از پانزدهم تا آخر ماه به همان عدد لااله‏الّااللَّه.  «آيه نور» به عدد 256 مرتبه، براى معنويت و رزق مخصوصاً بعد از نماز عشاء.  آيه «سلامٌ قولاً من رَبّ رَحيم» به عدد جمع آيه به ابجد كبير، براى اسم اعظم.  آيه «بسم‏اللَّه‏الرَّحمن‏الرَّحيم» براى قضاء حوائج در يك هفته بعد از نماز عشاء به ابجد خودش به اضافه 132 صلوات در مجلس واحد.  در بسم‏اللَّه خيلى چيزهاست و مداومت بر آن انسان را مستجاب‏الدعوه مى‏كند.  در ايام خاص به عدد 19000 مرتبه براى اطلاع بر وقايع و آينده. (ر: ص 84 و 83 و 82) × در آيه «نَفَختُ فيهِ من رُوحىِ» (ص 72) يا «قُلِ الرُّوحُ من اَمرِ رَبّى» (اسراء 85) ياء در اين دو (روحى، ربّى) نسبت است يا اضافه؟ (آ: ص 83)  ج: ياى اضافه، اشاره است. هرچه از كم و كيف و زمان و مكان است در عالم امر نيست، هر اضافه در آن عوالم نسبت به او اسقاط، امّا در عالم خلق چرا همه نسبت‏ها به اوست. (آ: ص 83 و 84)    سوره توحيد × استاد درباره سوره توحيد «قل هو اللَّه احد» مى‏فرمودند: «در كلّ ماه رجب ده هزار مرتبه ورود دارد، و براى همه چيز خوب است. خواندن روزى هزار مرتبه براى نورانيّت قلب و آسان شدن امور و وسعت رزق بسيار نافع است. بى‏عدد كسى بخواند و مداومت بر اين سوره نمايد و به او طىّ‏الارض داده مى‏شود.»  استاد موقع ورود به خانه اين سوره را مى‏خواند و مى‏فرمود: فقر از خانه بيرون مى‏رود.  «كسى كه بخواهد يقين او زياد شود هميشه اين سوره را بخواند.»  وقتى سؤال شد بيشترين عدد اين سوره چند است؟ فرمودند: «هفت هزار، و خودم در نجف به همين عدد (نه در يك مجلس حتّى در هنگام راه رفتن) مى‏خواندم» (آ: ص 105)    1000 مرتبه سوره توحيد ×