تلنگری ...درتقدیر

العلم علمان علم ادیان وعلم الابدان
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : العِلمُ عِلمانِ: عِلمُ الأديانِ، و عِلمُ الأبدانِ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : علم بر دو قسم است: علم اديان و علم ابدان
خداوند را سپاس میگویم که از هردو شاخه علم ابدان وادیان مرا نصیبی داده است علم ابدان را با تحصیل وعلم ادیان را با سرنوشت وتوفیق ورحمت خود مرا عطا فرمود سرنوشت وتقدیر ورحمت از اینکه مرا در یک خانواده وکشور ی خلق کرد که علم ادیان را از ائمه اطهار بیاموزم وسرنوشت وتقدیر این بود یک بچه دهاتی چگونه به لطف خدا ومهاجرت پدرش در موقع مناسب از او یک تحصیل کرده در علوم تجربی وعلم ابدان رغم بزند
اما ایمان من ناقص است گاهی از نردبان ایمان بالامیروم گاهی در ظلمات گناه غوطه میخورم نمیدانم بخت من برای کدامشان سرشته شده است فقط این را میدانم که مولایم را دوست دارم ومیدانم که کریم است ورحیم است ورحمن است و ودوود است وهاب است در بهاران وقت عیش ودست یار در دست گنهکارم در رمضان ورجب وشعبان توبه واستغفار میکنم واز نردبان ایمان بالا میروم به طاعت خود امیدوارم تا خداوند چه سرنوشتی برایم رغم زده باشذ
حاشَ لِلَّه که نیَم معتقدِ طاعتِ خویش
این قَدَر هست که گَه گَه قدحی مینوشم
هست امیدم که علیرغمِ عدو روزِ جزا
فیضِ عَفوَش نَنَهد بارِ گُنَه بر دوشم

آیین تقوا ما نیز دانیم
لیکن چه چاره با بخت گمراه؟
ما شیخ و واعظ کمتر شناسیم
یا جام باده یا قصه کوتاه
من رند و عاشق در موسم گل
آن گاه توبه؟ استغفرالله
جانا چه نالی گر وصل خواهی؟
خون بایدت خورد هر گاه و بیگاه
خواستم به عزم توبه نهم جام می زکف
آمد ندای قدسی که می خور و لاتخف
عمر تو گنج است هر نفس زوی یک گهر
عمری چنین نفیس را مکان رایگان تلف
حاشَ لِلَّه که نیَم معتقدِ طاعتِ خویش
این قَدَر هست که گَه گَه قدحی مینوشم
هست امیدم که علیرغمِ عدو روزِ جزا
فیضِ عَفوَش نَنَهد بارِ گُنَه بر دوشم
پدرم روضهٔ رضوان به دو گندم بفروخت
من چرا مُلکِ جهان را به جوی نفروشم؟!
خرقهپوشیِ من از غایتِ دینداری نیست
پردهای بر سرِ صد عیبِ نهان میپوشم

از نبى خاتم (ص) روایت است که فرمود:
العلم علمان: علم الادیان و علم الابدان
این روایت حتى اگر در مقام حصر مطلق نیز نباشد، باز هم از دو دسته علم با تایید و ترغیب یاد مى کند: علم ابدان و علم ادیان . یکى به جنبه جسمانى انسان مى پردازد و دیگرى به بعد روحانى و معنوى او توجه دارد . یکى براى سلامت جسم است و دیگرى سلامت روح است هر دو علم گرچه مهم و لازم اند، اما آن علم که سلامت جان و قلب را تامین مى کند، در دیدگاه اسلام مهم تر است . در برخى روایات، معرفت نفس سودمندترین معرفت ها دانسته شده و در برخى دیگر، توحید، ارزشمندترین گزاره شناخته شده است و در برخى دیگر، معرفت نفس با معرفت رب، قرین و همنشین شده است .

کسب علم از منظر متون دینی بسیار سفارش شده است، بهگونهای که در روایات، «اهل علم» به عنوان محبوب خداوند معرفی شدهاند. امام صادق علیهالسلام از رسولخدا صلیاللهعلیهوآله نقل میفرمایند: «طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلى كُلِّ مُسْلِمٍ ، أَلَا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ بُغَاةَ الْعِلْمِ»؛[1] «طلب دانش بر هر مسلمانى واجب است. بدانيد كه خداوند جويندگان دانش را دوست دارد».
نورعلی تابنده (قطب سابق دراویش گنابادی) در ضمن سخنانی به یکی از تقسیمات اشاره کرده و گفت: «نمیدانم (این عبارت) به کدامیک از بزرگان (منسوب است) که فرمود: اَلْعِلْمُ عِلمٰانِ عِلْمُ الْاَدیٰانِ و عِلْمُ الاَبْدٰانِ. دو نوع علم است: یکی علم ابدان است، بدنهاست. یکی علمالادیان، علم فکرهاست. در اینجا هم خداوند خواسته است که از آن عالم ادیان علمی که مخصوص خودش است، تراوشاتی میکند، یک تراوشات اوّلیه در عالم ادیان است».[2]
متصوفه برای قطب، همان مقامی را قائلند که شیعیان در حق امام معصوم علیهالسلام میگویند؛[3] به این خاطر هر قطب باید دارای ویژگیهای امام (از جمله علم) باشد؛ ولی نورعلیتابنده، کلام مشهوری را نقل کرده و اعتراف میکند که گوینده این کلام را نمیداند.
نورعلی تابنده، گوینده کلام «اَلْعِلْمُ عِلمٰانِ عِلْمُ الْاَدیٰانِ و عِلْمُ الاَبْدٰانِ» را ندانسته و فقط به این اکتفا کرده که یکی از بزرگان این کلام را فرموده است؛ نمیداند که قائل این کلام یکی از سران سنی متصوفه است یا یکی از معصومین علیهمالسلام، در صورتی که منظور نورعلی تابنده ، معصوم علیهالسلام باشد، با بررسی مختصر در منابع حدیثی اشتباه او روشن میشود؛ اگر منظور او سران صوفیه باشد؛ باید گفت چرا او که ادعای تشیع داشته، سخنان بزرگان اهلسنت همچون شافعی را معیار سخنان خویش قرار داده است.
کلام «اَلْعِلْمُ عِلمٰانِ عِلْمُ الْاَدیٰانِ و عِلْمُ الاَبْدٰانِ»، اولینبار در منابع قرن سوم و چهارم اهلسنت همچون العقد الفرید ابن عبد ربه اندلسی (۳۲۸ق) به نقل از شافعی نقل شده «و قد قال الشافعي: العلم علمان: علم الأديان، و علم الأبدان»؛[4] «و به تحقیق شافعی گفت: علم، دو چیز است: علم دینها و علم بدنها».
این کلام در منابع متصوفه همچون علم القلوب ابوطالب مكى (متوفی ۳۸۶ ق)، طبقات الصوفية سُلمی (۴۱۲ق)، طبقات الصوفية خواجه عبدالله انصارى و... همچون العقد الفرید، به شافعی نسبت داده شده است؛ ولی اولین بار منابعی نهچندان متقدّم، همچون کراجکی (۴۴۹ ق) در کتاب «كنزالفوائد»،[5] سنایی غزنوی (۵۴۵ ق) در کتاب حدیقة الحقیقة و سلطان ولد (۷۱۲ ق) در کتاب ولدنامه و... این کلام، به صورتِ مرسل[6] و بیسند به رسولخدا صلیاللهعلیهوآله نسبت داده و به این خاطر، اعتبار کلام نقل شده در این منابع بسیار ضعیف است.
شدت ضعف انتساب این کلام به رسولخدا صلیاللهعلیهوآله بهگونهای است که عالم خبیری همچون علامه مجلسی، جعلی بودن این کلام را از عالم سنی به نام صنعانی نقل کرده و ردی بر کلام این عالم سنی بیان نکرده است؛ پس میتوان ادعا کرد که علامه مجلسی نیز جعلی بودن این کلام را پذیرفته است.
در نتیجه باید توجه کرد که منابع اولیه، کلام «اَلْعِلْمُ عِلمٰانِ عِلْمُ الْاَدیٰانِ و عِلْمُ الاَبْدٰانِ» را به صورت جزمی به امام شافعی منتسب کردهاند و منابع بعدی مرسلاً به رسولخدا صلیاللهعلیهوآله انتساب دادهاند؛ پس نمیتوان آن را جزء روایات معصومینعلیهمالسلام دانست،
پینوشت:
[1]. كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، الكافي، دار الحديث، قم، اول، ق1429، ج1 ؛ ص72.
[2]. تابنده، نورعلی، گفتارهای عرفانی مجذوبعلیشاه، جلد نهم، قسمت ۱۲۷، ص ۱، صبح شنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۶ شمسی.
[3]. نصر، سید حسین، تشیع و تصوف، مجله عرفان ایران، شماره 7، حقیقت، تهران، 1379، صص 32 و 33.
[4]. ابن عبد ربه، العقد الفريد، دار الكتب العلمية، ج 8، ص 2.
[5]. كراجكى، محمد بن على، كنز الفوائد، دارالذخائر، قم، اول، 1410 ق، ج 2، ص107.
[6]. مُرْسل، در اصطلاح علوم حدیث، به حديثی گفته میشود كه راوی آن از معصوم علیهالسلام روايتی را نقل میكند؛ در حالی كه محضر معصوم را درک نكرده، اعم از اين كه واسطههايی كه در سلسله سند ذكر نكرده، یک نفر باشد يا بيشتر و در سلسله سند واسطه را اصلا ذكر نكرده باشد.


سهل بن عبدالله تستری گويد: «سهساله بودم كه شب زنده مىداشتم و در نماز كردن خال خود، محمد بن سوّار، مىنگريستم. مرا مىگفت: اى سهل! برو و خواب كن كه دل مرا مشغول مىدارى.
و روزى مرا گفت: هيچ ياد نمىكنى آفريدگار خود را؟ گفتم: چگونه ياد كنم؟ گفت: هر شب در جامۀ خواب خود سه بار بگوى در دل خود بىآنكه زبان تو بجنبد كه: اللّه معى، اللّه ناظرى، اللّه شاهدي. چند شب آن را گفتم، و وى را آگاه كردم از آن. گفت: هر شب هفت بار بگوى! چند شب آن را گفتم و وى را آگاه گردانيدم از آن. گفت: هر شب يازده بار بگوى! چند گاهآن را گفتم، و در دل خود از آن حلاوتى يافتم. چون سالى بر آن بگذشت، گفت: ياد دار آنچه ترا آموختم و بر آن مداومت نماى تا به قبر درآيى، كه آن ترا سود خواهد داشت در دنيا و آخرت. بعد از چند گاه ديگر مرا گفت: من كان اللّه معه، و هو ناظره و شاهده يعصيه؟ ايّاك و المعصية»
از سهل پرسيدند كه: «نشان بدبختى چيست؟» گفت: «آن است كه ترا علم دهد و توفيق عمل ندهد، و عمل دهد و اخلاص ندهد كه عمل كنى بيكار كنى، و ديدار و صحبت دهد با نيكان و ترا قبول ندهد. نفحات الانس جامی
ابومحمد، سهل بن عبدالله بن يونس بن عيسى بن عبدالله تسترى (200- 283ق)، مفسر، صوفی، از مریدان ذوالنون مصری، از آثار او تفسیر التستري و لطائف قصص الأنبياء علیهمالسلام است.
به سال 200 يا 201ق در تستر (شوشتر)خوزستان به دنيا آمد و نسبت وى به همين شهر برمىگردد.
وى از عارفان بنام بود كه سهليان به او منسوبند.در زهد و بى اعتبارى به زخارف دنيوى، كم نظير بود و كراماتى به او نسبت دادهاند.در مكۀ مكرّمه با ذو النون مصرى(شخصيت معروف جهان تصوف متوفاى 246) ملاقات كرد و از او بهرۀ فراوان گرفته، سخت شيفتۀ وى گرديد.
مدت زيادى در بصره سكنا گزيد و به رياضت و عبادت پرداخت و همانجا به سال 283 ق (برخى 273ق و برخى ديگر 293ق گفتهاند.) وفات يافت. ابن بطوطه در سفرنامۀ خود مىنويسد كه نوههاى تسترى را در شوشتر ديده است.
تسترى در شوشتر پرورش يافت و از سنين كودكى با تصوف آشنا گشت از وى نقل مىشود كه سه ساله بودم و شبها از خواب برخاسته نماز شب داييم را تماشا مىكردم.محمد بن سوّار (دايى تسترى) به من مىگفت كه به خواب روم، بيدارى تو قلب مرا به خود مشغول مىكند. روزى داييم به من گفت: نمىخواهى خدايت را ذاكر باشى، همان كسى كه تو را خلق كرد. کیفیت آن را از او پرسيدم گفت، شبها سه مرتبه در دل بگو:الله معى، الله ناظر الى، الله شاهدى. بر همين منوال عمل كرده پس از مدتى احساس شيرينى خاصى در دل نمودم و آن را به هفت بار رساندم.بعد از يكسال به من گفت بر همين عمل تا هنگام مرگ ادامه بده زيرا هم در دنيا و هم در آخرت به نفع تو خواهد بود.همواره از اين ذكر شيرينى درونى خاصى در خود احساس مىكردم، روزى به من گفت: اى سهل، کسیكه خدا با اوست و او ناظر اعمالش مىباشد و شاهد بر احوال اوست، گناه نمىكند، مبادا گناه از تو سر بزند.
شش يا هفت ساله بود كه قرآن را حفظ نمود.به مدت 12 سال همواره روزه بود تا اينكه براى يافتن پاسخ سؤالى به بصره و سپس به آبادان آمده و جواب مردى به نام ابوحبيب حمزه بن عبداللّه عبادى او را آرام كرد.مدتى نزد او به فراگيرى مشغول شد، سپس به شوشتر مراجعت نموده به زهد و تهجد و عبادت مشهور گشت.قوت سال خود را با يك درهم نان جو، سامان مىداد و سحر را با نان جو مىگذراند، پس از مدتى هر سه شب، پنج شب و هفت شب يك بار سحر مىخورد،20 سال بر اين منوال سپرى كرد.سپس به مسافرت پرداخت و بسيارى از علما و اوليا را ملاقات كرد و بعد از مدتى به شوشتر بازگشت و از آن پس تمام شب را به عبادت مىگذارند.وى از 21 سالگى مرجع پاسخگويى مشكلات علمى گشت و اين بيانگر مقام علمى او مىباشد

وَقَضَىٰ رَبُّكَ حکم خدا
وَقَضَىٰ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا ۚ إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لَّهُمَا أُفٍّ وَلَا تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلًا كَرِيمًا ﴿٢٣﴾ وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرًا ﴿٢٤﴾ رَّبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا فِي نُفُوسِكُمْ ۚ إِن تَكُونُوا صَالِحِينَ فَإِنَّهُ كَانَ لِلْأَوَّابِينَ غَفُورًا ﴿٢٥﴾ وَآتِ ذَا الْقُرْبَىٰ حَقَّهُ وَالْمِسْكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَلَا تُبَذِّرْ تَبْذِيرًا ﴿٢٦﴾ إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُوا إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ ۖ وَكَانَ الشَّيْطَانُ لِرَبِّهِ كَفُورًا ﴿٢٧﴾وَإِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغَاءَ رَحْمَةٍ مِّن رَّبِّكَ تَرْجُوهَا فَقُل لَّهُمْ قَوْلًا مَّيْسُورًا ﴿٢٨﴾ وَلَا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَىٰ عُنُقِكَ وَلَا تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَّحْسُورًا ﴿٢٩﴾ إِنَّ رَبَّكَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاءُ وَيَقْدِرُ ۚ إِنَّهُ كَانَ بِعِبَادِهِ خَبِيرًا بَصِيرًا ﴿٣٠﴾ وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلَاقٍ ۖ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِيَّاكُمْ ۚ إِنَّ قَتْلَهُمْ كَانَ خِطْئًا كَبِيرًا ﴿٣١﴾ وَلَا تَقْرَبُوا الزِّنَىٰ ۖ إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَسَاءَ سَبِيلًا ﴿٣٢﴾ وَلَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ ۗ وَمَن قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا فَلَا يُسْرِف فِّي الْقَتْلِ ۖ إِنَّهُ كَانَ مَنصُورًا ﴿٣٣﴾ وَلَا تَقْرَبُوا مَالَ الْيَتِيمِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّىٰ يَبْلُغَ أَشُدَّهُ ۚ وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ ۖ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْئُولًا ﴿٣٤﴾ وَأَوْفُوا الْكَيْلَ إِذَا كِلْتُمْ وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ ۚ ذَٰلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا ﴿٣٥﴾ وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ ۚ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَٰئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا ﴿٣٦﴾ وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحًا ۖ إِنَّكَ لَن تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَلَن تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولًا ﴿٣٧﴾ كُلُّ ذَٰلِكَ كَانَ سَيِّئُهُ عِندَ رَبِّكَ مَكْرُوهًا ﴿٣٨﴾ذَٰلِكَ مِمَّا أَوْحَىٰ إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ ۗ وَلَا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلَٰهًا آخَرَ فَتُلْقَىٰ فِي جَهَنَّمَ مَلُومًا مَّدْحُورًا ﴿٣٩﴾ أَفَأَصْفَاكُمْ رَبُّكُم بِالْبَنِينَ وَاتَّخَذَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ إِنَاثًا ۚ إِنَّكُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلًا عَظِيمًا ﴿٤٠﴾ وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِي هَٰذَا الْقُرْآنِ لِيَذَّكَّرُوا وَمَا يَزِيدُهُمْ إِلَّا نُفُورًا ﴿٤١﴾ قُل لَّوْ كَانَ مَعَهُ آلِهَةٌ كَمَا يَقُولُونَ إِذًا لَّابْتَغَوْا إِلَىٰ ذِي الْعَرْشِ سَبِيلًا ﴿٤٢﴾ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَىٰ عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيرًا ﴿٤٣﴾ تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالْأَرْضُ وَمَن فِيهِنَّ ۚ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَٰكِن لَّا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ ۗ إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا ﴿٤٤﴾ وَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنَا بَيْنَكَ وَبَيْنَ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجَابًا مَّسْتُورًا ﴿٤٥﴾ وَجَعَلْنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَن يَفْقَهُوهُ وَفِي آذَانِهِمْ وَقْرًا ۚ وَإِذَا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِي الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلَىٰ أَدْبَارِهِمْ نُفُورًا

وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ ۚو از خدایی که به [نام] او از همدیگر درخواست میکنید پروا نمایید؛ و زنهار از خویشاوندان مَبُرید

متحیرم از عده ای از مسیحیان که عیسی ع را خداوند خطاب میکنند؟؟؟
![]()
