313شمارش معکوس عمر ....



سپاس خدای تبارک وتعالی که 313 ماه زندگی را به من عنایت فرمود لطف وعنایت تو برما همیشگی باد
خدایا ترا سپاس که به من یک ماه حدید عمر عطا فرمودی تا ترا ستایش کنم واز تو تشکر وقدردانی کنم واز این که زیر سایه حکومت تو هستم احساس غرور وسربلندی کنم خدایا از تو مسئلت میدارم که 313 ماه دیگر 313 فصل جدید دیگر از عمر به من فرصت بدهی که برای کمال خود واماده شدن برای ملاقات تو امادگی شایسته را داشته باشم واز تو طلب میکنم که در این عمر کوتاه باقی مانده از عمر مطیع اوامر وکلام تو باشم وهمواره قران که کلام وفرمان تو در روی زمین است را در مد نظر نظر داشته باشم واز کسانی نباشم که از ان اچتناب کردند وبدبخت وشقی شدند سَيَذَّكَّرُ مَن يَخْشَىٰ ﴿١٠﴾ وَيَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَى
ادم های فروتن و خاشع کلام ترا میپذیرند وادم های بدبخت وشقی از کلام تو که قران است اجتناب مینماید


زندگی
در شب یاس و دلتنگی تکرار خاطره ها
در میان همهمه جدل دیرینه عشق و عقل
زندگی نجواکنان با من گفت
فریاد بزن ، برخیز
و رها کن دامن تاریک تنهایی
و چراغی روشن کن تا اگر غم آمد
روشنی بفریبد این پیر ماتم دوران را
برخیز و زندگی را به نوایی رقصان کن
تو به نور وجود، فرصت تابیدن ده
زندگی کن .
زندگی رویایی است که برایش
با خدا روز الست پیمان بستی
زندگی جاده کوتاه آمدن و رفتن نیست
زندگی فرصتی است برای عروج تا عرش خدا
که در این فرصت ، هم منی هست هم ما
باور کن تا من هست ٬ دل شکستن هست
خاطره رفتن و ماندن هست.
****
در دلم هر دم ٬ یک نفر فریاد زنان می گوید
قفس جسم را بشکن
و به روح فرصت بالیدن ده
و طنین عشق را باور کن
زندگی با من گفت
تو به گل واژه عشق اگر فرصت رویش دادی
تو خدایی ، که چو برخیزی یک جهان برخیزد
پس برخیز ، و رها کن دامن تنهایی


عاشق باش، نه عاشق شخصی معين،
فقط عاشق باش
بگذار عشق كيفيت وجود تو باشد،
نه فقط رابطه تو با شخصی معين،
زيرا هرگاه عشق به رابطه تبديل شود، تنها يک نفر را در بر میگيرد نه كل عالم را، معامله ای بس خطرناک است برگزيدن يک نفر و مستثنی كردن كل عالم، در جايی كه كل عالم متعلق به توست و تو متعلق به آن
كل عالم پيوسته عشقش را بر تو جاری میسازد و پاسخ ندادن به آن بسی ناسپاسی است.
عاشق خورشيد باش! عاشق ماه، ستارگان، درختان، كوهها، انسانها، حيوانها. فقط يک عاشق باش
و بگذار كل، معشوق تو باشد.
اين همان چيزی است كه تو را ديندار میكند.
آنگاه كه عشق تو در همه فضا گسترده شود و هيچ حد و مرزی نشناسد،
آنگاه كه هيچ چيز نتواند عشق را محدود سازد
آنگاه كه عشق تو بر هيچ چيزی متمركز نيست و فقط حالتی از بودن است
آنگاه عشق عبادت است، مراقبه است
و آنگاه عشق رهايی بخش است.
عمر که بیعشق رفت هیچ حسابش مگیر
آب حیاتست عشق در دل و جانش پذیر
هر که جزِ عاشقان ماهی بیآب دان
مرده و پژمرده است گرچه بود او وزیر
عشق چو بگشاد رخت سبز شود هر درخت
برگ جوان بردمد هر نفس از شاخ پیر
هر که شود صید عشق کی شود او صید مرگ
چون سپرش مه بود کی رسدش زخم تیر
سر ز خدا تافتی هیچ رهی یافتی
عاشق این میر شو ور نشوی رو بمیر


آیین تقوا ما نیز دانیم
لیکن چه چاره با بخت گمراه؟
ما شیخ و واعظ کمتر شناسیم
یا جام باده یا قصه کوتاه
شعر حافظ اشاره به این دعای امام سجاد دارد ای کاش میدانستم که مادرم مرا برای بدبختی افریده است وبری بدبختی تربیت کرد ای کاش مرا نمی زایید وتربیت نمیکرد واما ای کاش میدانستم که درحکم ازلی تو من در زمره سعادتمندان هستم تا چشم من به این نوید روشن میشد
لَيْتَ شِعْرِي أَ لِلشَّقَاءِ وَلَدَتْنِي أُمِّي أَمْ لِلْعَنَاءِ رَبَّتْنِي
فَلَيْتَهْا لَمْ تَلِدْنِي وَ لَمْ تُرَبِّنِي
وَ لَيْتَنِي عَلِمْتُ أَ مِنْ أَهْلِ السَّعَادَةِ جَعَلْتَنِي
وَ بِقُرْبِكَ وَ جِوَارِكَ خَصَصْتَنِي
فَتَقَرَّ بِذَلِكَ عَيْنِي وَ تَطْمَئِنَّ لَهُ نَفْسِي
جامِ می و خونِ دل هر یک به کسی دادند
در دایرهٔ قسمت اوضاع چنین باشد
در کارِ گلاب و گل حکمِ ازلی این بود
کاین شاهدِ بازاری وان پردهنشین باشد



زندگی چیست خون دل خوردن
زیر دیوار ارزو مردن
گل به هر شاخ در زبان دارد
کاخر عمر ماست پژ مردن
زندگی چیست خون دل خوردن
نیست دشوار بار غم بردن

گذشت زمان،
بر آنها که منتظر میمانند بسیار کند،
بر آنها که میهراسند بسیار تند،
بر آنها که زانوی غم در بغل میگیرند بسیار طولانی،
و بر آنها که به سرخوشی میگذرانند بسیار کوتاه است...
اما بر آنها که عشق میوزند، زمان را آغاز و پایانی نیست.
ویلیام_شکسپیر

هر که ما را یاد کرد، ایزد مر او را یار باد
هر که ما را خوار کرد، از عمر برخوردار باد
هر که اندر راه ما خاری فکند از دشمنی
هر گلی از باغ وصلش بشکفد بیخار باد
در دو عالم نیست ما را با کسی گرد و غبار
هر که ما را رنجه دارد، راحتش بسیار باد
