الله....گوش شنوا داشته باشید ....

قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ ۖبگو: «برهان رسا ویژه خداست،
وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌو گوشهای شنوا آن را نگاه دارد.

نصیحت رسای خدا درقران این ایه است هر کس طالب هدایت است گوش کند پند خداوند رسا وبالغ وکامل وبدون نقص است

«وعی» یکی از هزار واژه مترادف «نور» است.
در فرهنگ لغات عربی مینویسند:
«وعى العظم: إذا انجبر بعد كسر، یعنی استخوان شکسته جوش خورد و خوب شد.»
در واقع قلب تاریک با یاد نور فرشته نگهبان خود، یهو نورانی و شاداب می شود
و این مفهوم از واژه «وعی» استنباط میشود.
عبارت «أُذُنٌ واعِيَةٌ» یعنی «گوش شنوا» و در حقیقت یعنی «قلبی پویا» که مدام گوشبهزنگ است
تا کلام نورانی فرشته نگهبان خود را بشنود و بفهمد و طبق آن عمل نماید.
بگوش باش! بهوش باش! عجب نوری!
با دقت گوش کنید!
به صدای فرشته نگهبان خود گوش فرا دهید.
اینجا و در ملکوت قلب، داشتن “گوش شنوا” بسیار حیاتی و لازم است.
در واقع «قلب پویا» لازم است.
پس قدم اول را بردارید! گام اول کنار گذاشتن تاریکی حسادت است.
شنیدن و دیدن و درک سخنان نورانی فرشته نگهبان،
نتیجه قبول اشتباه و اقرار به نیاز، به کانون نور آرامش الهی است.
قلب سالم که نور و تاریکی خود را درک کند،
گوش شنوایی است که دستورات الهی را درک کرده و از آنها اطاعت میکند.
مفهوم “اتصال و توجه” از کلمه “وعی” استنباط می شود.
با تشکر از گوش شنوای شما!
مثالهای دنیای خارج – احساس دنیای درونی
… و آیاتی از قرآن کریم
# زبان احساسی # حسادت # توجه # ارتباط # مالکیت
أَنَا قَلْبُ اَللَّهِ اَلْوَاعِي!
وَ تَعِيَها أُذُنٌ واعِيَةٌ!
امام علی عليه السّلام:
عَنِ اَلصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ:
خَطَبَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ عَلَيْهِ فَقَالَ فِيمَا يَقُولُ
أَيُّهَا اَلنَّاسُ
سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي
أَيُّهَا اَلنَّاسُ
أَنَا قَلْبُ اَللَّهِ اَلْوَاعِي
وَ لِسَانُهُ اَلنَّاطِقُ
وَ أَمِينُهُ عَلَى سِرِّهِ
وَ حُجَّتُهُ عَلَى خَلْقِهِ
وَ خَلِيفَتُهُ عَلَى عِبَادِهِ
وَ عَيْنُهُ اَلنَّاظِرَةُ فِي بَرِيَّتِهِ
وَ يَدُهُ اَلْمَبْسُوطَةُ بِالرَّأْفَةِ وَ اَلرَّحْمَةِ وَ دِينُهُ
اَلَّذِي لاَ يُصَدِّقُنِي إِلاَّ مَنْ مَحَضَ اَلْإِيمَانَ مَحْضاً
وَ لاَ يُكَذِّبُنِي إِلاَّ مَنْ مَحَضَ اَلْكُفْرَ مَحْضاً.
امام صادق عليه السّلام:
امير المؤمنين عليه السّلام در ضمن خطبهاى فرمود:
از من سؤال كنيد قبل از اينكه مرا نيابيد.
مردم!
من قلب نگهبان و حافظ خدايم
و زبان گوياى او
و امين اسرارش
و حجت بر مردم
و خليفه او ميان بندگان
و چشم بينا بين جهانيان
و دست گشاده به رأفت و رحمت
و دين و آئين اويم
كه تصديق مرا نخواهد كرد مگر كسى كه ايمان خالص داشته باشد،
و تكذيب مرا نخواهد نمود مگر كسى كه كافر خالص باشد.
خداوند اگر چیزی را از ما بگیرد غصه نخوریم بهتر از ان را به ما عطا میکند فقط به وعده های خدا ایمان داشته باشیم او راستوگوترین فرد در کلام وسخن است
نصیحت رسا خداوند درقران
فَإِذَا جَاءَتِ الطَّامَّةُ الْكُبْرَىٰ ﴿٣٤﴾ يَوْمَ يَتَذَكَّرُ الْإِنسَانُ مَا سَعَىٰ ﴿٣٥﴾ وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِمَن يَرَىٰ ﴿٣٦﴾ فَأَمَّا مَن طَغَىٰ ﴿٣٧﴾ وَآثَرَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا ﴿٣٨﴾ فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوَىٰ ﴿٣٩﴾ وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَىٰ ﴿٤٠﴾ فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَىٰ ذَٰلِكَ الْيَوْمُ الْحَقُّ ۖ إِنَّا أَنذَرْنَاكُمْ عَذَابًا قَرِيبًا يَوْمَ يَنظُرُ الْمَرْءُ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ وَيَقُولُ الْكَافِرُ يَا لَيْتَنِي كُنتُ تُرَابًا وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ كَلَّا إِنَّهُمْ عَن رَّبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَّمَحْجُوبُونَ وَلَا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَلَا يَنظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَا يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ وَمَن يَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ وَالْمُنكَرِ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَىٰ مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَـٰكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّي مَن يَشَاءُ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يُزَكُّونَ أَنفُسَهُم بَلِ اللَّهُ يُزَكِّي مَن يَشَاءُ
هوای نفس






يکي از مريدان شيخ ابو سعيد ابوالخير حکايت کرد که من مدتي از مجلس شيخ غايب گشته بودم و متاسف بودم که آن فوايد را از دست داده ام .
چون به ميهنه رسيدم ، شيخ مجلس مي گفت . چون چشمش بر من افتاد گفت : اي عبدالصمد ! متاسف مباش که اگر تو ده سال از مقابل چشمان ما غايب شوي ما در مجلس ، جز يک حرف نگويي و آن يک حرف بر اين ناخن مي توان نوشت. پس شيخ اشاره به انگشت خود کرد و گفت : آن سخن اين است ؛
ذبح النفس و الا فلا ...
نفس ات را بکش و جز اين چيزي نيست ...
کتاب عرفانی اسرار التوحيد ص 234


