قران-قوم کوردل

قَوْمًا عَمِينَ ------قوم کورباطل

تَبَارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِي الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ...فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ
إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا عَمِينَ
قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمَىٰ وَالْبَصِيرُ أَفَلَا تَتَفَكَّرُونَ
۲. مَثَلُ الْفَرِيقَيْنِ كَالْأَعْمَىٰ وَالْأَصَمِّ وَالْبَصِيرِ وَالسَّمِيعِ هَلْ يَسْتَوِيَانِ مَثَلًا أَفَلَا تَذَكَّرُونَ
۳. قُلْ مَن رَّبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ قُلْ أَفَاتَّخَذْتُم مِّن دُونِهِ أَوْلِيَاءَ لَا يَمْلِكُونَ لِأَنفُسِهِمْ نَفْعًا وَلَا ضَرًّا
قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمَىٰ وَالْبَصِيرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِي الظُّلُمَاتُ وَالنُّورُ قُلِ اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ
۴. أَفَمَن يَعْلَمُ أَنَّمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ الْحَقُّ كَمَنْ هُوَ أَعْمَىٰ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ
۵. وَمَن كَانَ فِي هَـٰذِهِ أَعْمَىٰ فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمَىٰ وَأَضَلُّ سَبِيلًا
۶. وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَىٰ
۷. قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَىٰ وَقَدْ كُنتُ بَصِيرًا قَالَ كَذَٰلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا ۖ وَكَذَٰلِكَ الْيَوْمَ تُنسَىٰ
۱۰. وَمَا يَسْتَوِي الْأَعْمَىٰ وَالْبَصِيرُ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَلَا الْمُسِيءُ قَلِيلًا مَّا تَتَذَكَّرُونَ
بَلِ ٱدَّٰرَكَ عِلْمُهُمْ فِى ٱلْءَاخِرَةِ ۚ بَلْ هُمْ فِى شَكٍّۢ مِّنْهَا ۖ بَلْ هُم مِّنْهَا عَمُونَ
«صُمٌّ بُكْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاَ یَرْجِعُونَ
أَ فَلَمْ یَسیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ یَسْمَعُونَ بِها فَإِنَّها لا تَعْمَی الْأَبْصارُ وَ لکِنْ تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتی فِی الصُّدُورِ [حج/46]
آیا در زمین گردش نکرده اند تا دل هایى داشته باشند که با آن بیندیشند یا گوش هایى که با آن بشنوند در حقیقت چشم ها کور نیست لیکن دل هایى که در سینه هاست کور است.»


آنان که کور و کر و گنگ اند!
بهره ای که هر کس از قرآن کریم می تواند بگیرد نیز متفاوت است. هر کس که دارای فهم بیشتر و نگاه عمیق تری به آیات شریفه است، مسلما بهره ی بیشتری نیز خواهد برد.

انسان ها در برابر حق به طور کلی به دو دسته تقسیم می شوند؛ عده ای که به هیچ وجه نمی خواهند حرف حق را بشنوند و اگرچه به ظاهر دارای چشمی برای دیدن و گوشی برای شنیدن هستند ولی نه می شنوند و نه می بینند که تعبیر قرآن کریم از چنین انسان هایی این چنین است:
«صُمٌّ بُكْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاَ یَرْجِعُونَ [بقره/18] كرانند- از شنیدن حق- گنگانند- از گفتن حق- كورانند- از دیدن حق-، و [از گمراهى ] باز نمى گردند.»
و باز قرآن از عاقبت این افراد این گونه سخن می گوید: «وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ [ملک/10] و می گویند : اگر ما می شنیدیم یا تعقل می کردیم، اهل این آتش سوزنده نمی بودیم.»
اما عده ای دیگر برعکس دسته ی اول، از آنچه خداوند به آنان نعمت داده به خوبی در راه شناخت حق، استفاده کرده تا بتوانند سر منزل مقصود را بدرستی پیدا کنند.
راه هدایت را خود، بسته اند
مسلما برای دسته ی اول هر چه از حق و حقیقت سخن گفته شود و یا نشان داده شود تاثیری در آن ها نمی تواند ایجاد کند، به قول معروف کسی که خوابیده را می توان بیدار نمود ولی کسی که خود را به خواب زده باشد خیر.
قرآن کریم نیز مسلّماً برای دسته ی اول هیچ سودی نمی تواند داشته باشد؛ چرا که خود نمی خواهند.
اما برای دسته ی دوم، این کتاب آسمانی کتابی هدایت گر و سعادت بخش است.
«ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ [بقره/2] این است كتابى كه در [حقانیت ] آن هیچ تردیدى نیست [و] مایه هدایت تقواپیشگان است»
اما بهره ای که هر کس از قرآن کریم می تواند بگیرد نیز متفاوت است. هرکس که دارای فهم بیشتر و نگاه عمیق تری به آیات شریفه است، مسلما بهره ی بیشتری نیز خواهد برد.
شاه کلید فهم قرآن
اما راز و شاه کلید این استفاده در چیست و به عبارتی چگونه می توانیم جزء افرادی قرار بگیریم که نهایت استفاده را از این کتاب آسمانی ببریم؟
در اینجا به فرازی از سخنان مقام معظم رهبری اشاره ای می کنیم: "به نظر من معجزه ی معارف قرآنی را اگر ما اهل دل باشیم «لِمَن کان لَهُ قَلبٌ اَو اَلقی السَّمعَ وَ هُوَ شَهید»؛[قاف/37] اگر اهل دل باشیم، اگر گوش جان را در اختیار قرآن بگذاریم، ما امروز بیشتر می توانیم به معجزیّت قرآن پی ببریم از آنهایی که هزار سال قبل بودند. در این دنیای پیچیده، در این دنیای طوفانی، در این دنیای سرشار از معضلات، این قدرت ها، این پیشرفت علمی اینجا است که قرآن وقتی وارد میدان می شود، وقتی حرف می زند «اِنَّ هذَا القُرءانَ یَهدی لِلَّتی هِیَ اَقوَمُ»، آدم این را حس می کند که واقعاً «یَهدی لِلَّتی هِیَ اَقوَمُ وَ یُبَشِّرُ المُومِنینَ» [اسراء/9]
همانطور که مشاهده می شود حضرت آقا با استناد به آیه شریفه سوره ق، رمز فهم بیشتر آیات شریفه را برای انسان هایی می دانند که توانسته باشند از حیث معرفتی و معنویتی، صاحب نظر و بصیرت شده باشند.
و اگر چنین شدیم در این دنیایی که سراسر ظلم و تباهی آن را پر کرده، بهتر از قبل می توان نورانیت و طریقیت این کتاب مقدس را به چشم دید.
دنیایی که با وجود ادعای انسانیت و دستیابی به پیشرفت های علمی، در آن کشت و کشتار و جنایات و بهره کشی از مستضعفین به حدی فراتر از دنیای حیوانات رسیده تا آنجا که خود را یکه تاز این دنیای ماده می داند، حال اگر در این تاریکی و ظلمات محض، شخصی که قلب نورانی دارد، به قرآن بنگرد، می تواند با روح و روان خویش هدایت گری و نسخه های شفابخش آن را در یابد.
و این برتری قرآن بر طرق و راه های دیگر، معجزه ای دیگر از این کتاب است که با وجود گذشت بیش از 1400 سال هنوز نه تنها کهنه و قدیمی نشده بلکه صاحب نظر برای هدایت نوع بشر است.
جا دارد در این جا برای جا انداختن بهتر این نکته، به یک معجزه ی علمی قرآن اشاره کنیم تا شاید تلنگری باشد برای کسانی که اینگونه تصور می کنند که قرآن تاریخ انقضایش گذشته است...
قلب ، یک مغز کوچک است
از قدیم اینگونه تصور می شده است که تنها نقطه پردازش اطلاعات در وجود هر انسانی مغز اوست و قلب نیز وسیله ای برای تلمبه یا همان پمپاژ کردن خون به تمام نقاط بدن و حتی مغز است.
اما پژوهش های اخیر این نکته را ثابت کرده که قلب هر انسانی دارای یک مرکز پردازش اطلاعات است که هم می تواند یاد بگیرد و هم به یاد داشته باشد، و حتی در مواردی برخی از اطلاعات را به مغز ارسال می کند. در مواردی نیز اثبات شده که قلب می تواند زودتر از مغز اطلاعات را پردازش کند. طبق گفته ی این دانشمندان قلب مانند مغز از گانگلیون نوعی سلول عصبی است که در خارج از مغزو نخاع وجود دارد و ساخته شده است که دارای دندریت و آکسون است. [1]

در ادامه این پژوهش آمده که مغز موجود در قلب قادر است با سیگنال هایی که به مغز مخابره می کند، آن را تحث تأثیر خود قرار دهد؛ همچنین میدان مغناطیسی تولیدی توسط مغز قلب، 60 برابر قوی تر از این میدان در مغز است. [2]
حال ببینید که چگونه قرآن کریم در 1400 سال پیش به این نکته اشاره کرده است:
در سوره الحج آیه 46 نوشته شده است: «أَ فَلَمْ یَسیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ یَسْمَعُونَ بِها فَإِنَّها لا تَعْمَی الْأَبْصارُ وَ لکِنْ تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتی فِی الصُّدُورِ [حج/46] آیا در زمین گردش نکرده اند تا دل هایى داشته باشند که با آن بیندیشند یا گوش هایى که با آن بشنوند در حقیقت چشم ها کور نیست لیکن دل هایى که در سینه هاست کور است.»
خلاصه آنکه اگر انسان صاحب دارای قلب و عقلی که با آن بیندیشد باشد بهتر و زودتر از گذشته می تواند به حقانیت این کتاب مقدس دست یابد؛ چرا که بسیاری معجزات علمی و اخلاقی قرآن با وجود این پیشرفت ها و ... قابل مشاهده تر است

سیره امام صادق علیه السلام
نشانه های انسان منافق از دیدگاه امام صادق (علیه السلام)
![]()
نفاق صفتی رذیله ی بسیار خطرناکی است که خداوند متعال مدام مومنین را نسبت به آن هشدار می دهد. و از دسته گروههایی که قرآن کریم به کرّات از آنها و صفاتشان سخن می گوید، منافقین هستند که صفات و علامتهایشان در منابع دینی ما یعنی قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام به صراحت بیان شده است.
نشانه های انسان منافق
اما اینکه منافق چه علامتی دارد، باید از بزرگان دین پرسید. در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده که منافق سه علامت دارد: «ثَلاَثٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ کَانَ مُنَافِقاً وَ إِنْ صَامَ وَ صَلَّى وَ زَعَمَ أَنَّهُ مُسْلِمٌ مَنْ إِذَا اُئْتُمِنَ خَانَ وَ إِذَا حَدَّثَ کَذَبَ وَ إِذَا وَعَدَ أَخْلَفَ»[1]
سه خصلت است که در هر کس باشد منافق است هر چند روزه بگیرد و نماز بخواند:
- زمانی که خبر دهد دروغ بگوید.
- هنگامی که وعده دهد تخلف ورزد.
- زمانی که امانتی به او بسپارند خیانت نماید.
همانگونه در این روایت می بینیم حضرت، نفاق را در رعایت نکردن حقوق دیگران می داند، و می فرماید: دروغگو، خلف وعده کننده و خائن در امانت، کسانی اند که منافق هستند. پس اگر انسان نماز و روزه هایش کامل باشد، اما نسبت به حقوق دیگران هیچگونه پایبندی نداشته باشد، اعمالش از روی نفاق است؛ چون ممکن است که نماز و روزه اش از روی عادت باشد اما راستگویی، وفای به عهد و امانتداری، از روی عادت نمی تواند باشد؛
چنانچه از وجود مقدس امام صادق علیه السلام در روایت دیگری به این مطلب تصریح شده است که فرمود: «لاَ تَنْظُرُوا إِلَى طُولِ رُکُوعِ اَلرَّجُلِ وَ سُجُودِهِ فَإِنَّ ذَلِکَ شَیْءٌ اِعْتَادَهُ فَلَوْ تَرَکَهُ اِسْتَوْحَشَ لِذَلِکَ وَ لَکِنِ اُنْظُرُوا إِلَى صِدْقِ حَدِیثِهِ وَ أَدَاءِ أَمَانَتِهِ»[2] به طول رکوع و سجود مرد، نگاه نکنید زیرا بدان عادت کرده و اگر آن را وانهد بهراسد ولى نگاه کنید به راستگوئى و امانت پردازى او.
همانگونه که در حدیث حضرت آمده می بینیم اگر انسان روزه دار و نماز خوان ترک عادت کند، ممکن است به وحشت بیافتد، اما انسان راستگو و امانتدار می تواند ملک مسلمان بودن باشد.
یک سوال:
البته نکته ای که ممکن است از اینگونه احادیث به ذهن آدمی خطور کند آن است که: بنابر این انسان باید فقط امانتدار و راستگو باشد و نماز خوان و روزه دار بودن بی معناست؟
پاسخ اینکه:
خیر، آنچه انسان مومن و مسلمان باید بدان ملتزم باشد، همه پازل های دین است؛ و نسبت به نماز و روزه وتمام عباداتی که در دین بیان شده و حاکی از رابطه ی او و خدایش است، نباید ترک شود، بلکه به احسن وجه باید سعی کند انجام دهد اما، ملاک ایمان و اسلام، در جایی است که مسلمان باید علاوه بر حسن رابطه با خدا، با مخلوقاتش نیز رابطه اش درست و خوب باشد و نباید حقوق دیگران را نادیده بگیرد.
پس ملاک مسلمانی مسلمان و مومن، امانتداری، وفای به عهد و راستگویی است. و صفات منافق، دروغگویی، خیانت در امانت و خلف وعده است.
این سه ویژگی چنان اهمیتی دارند که در برخی از احادیث در کنار یکدیگر بیان شده و آثار یکسانی برای آنها بیان گردیده است.
در روایتی از رسول اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) آمده که فرمودند: «اَقرَبُکُم غَدا مِنّى فِى المَوقِفِ اَصدَقُکُم لِلحَدیثِ و َاَدَّاکُم لِلاَمانَةِ و َاوفاکُم بِالعَهدِ و َاَحسَنُکُم خُلقا وَ اَقرَبُکُم مِن النّاسِ»[3] نزدیک ترین شما به من در قیامت، راستگوترین، امانتدارترین، وفادارترین به عهد، خوش اخلاق ترین و نزدیک ترین شما به مردم است.
در این حدیث، هر سه ویژگی در کنار یکدیگر بیان شده و نتیجه هر سه ی آنها این است که هر کس این سه ویژگی را دارا باشد، در روز قیامت، به نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نزدیک تر است.
۱. دروغگویی:
دروغگویی، صفتی است که هیچ گاه با عقل قابل جمع نیست؛ یعنی انسان عاقلی نیست کسی که دروغ می گوید، و می توان گفت: انسان دروغگو، جاهل است؛ چون دروغ از لشکریان جهل است، نه عقل.
چنانچه در روایتی امیرالمومنین فرمود: «ماکَذَبَ عاقِلٌ؛[4] هیچ عاقلى دروغ نمى گوید»
دروغگویی بقدری صفت ناپسندی است که انسان دروغگو بوی بهشت که از فاصله پانصد سال به استشمام می رسد،[5] را نخواهد چشید. در روایتی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده که فرمود: «ثَلاثَةٌ لایُریحُونَ رائِحَةَ الجَنَّةِ: رَجُلٌ ادَّعى إلى غَیْرِ أَبیهِ وَ رَجُلٌ کَذِبَ عَلَىَّ، وَ رَجُلٌ کَذِبَ عَلى عَینَیهِ.[6] سه نفر بوى بهشت را نمى چشند:
۱. فردى که خود را به غیر پدرش نسبت دهد.
۲. کسى که بر من دروغ ببنندد.
۳. کسى که برخلاف آنچه با چشم دیده سخن بگوید.
از این حدیث، زشتی دروغگویی، به صراحت فهمیده می شود؛
۲. خلف وعده
دومین صفت منافق، خلف وعده کردن است؛ انسان مومن تا جایی که بتواند به وعده اش وفا می کند؛ و سعی می کند اگر وعده ای داد، وفا نماید؛ اما منافق از ابتدا بنایی بر وفا کردن به وعده اش ندارد.
از مفهوم برخی از احادیث اینگونه فهمیده می شود که انسانی که به وفا به وعده اش نکند، به خدا و روز قیامت، ایمان ندارد؛ در روایتی از رسول اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «مَن کانَ یُؤمِنُ بِاللّه و َالیَومِ الآخِر فَلیَفِ اِذا وَعَدَ»[7] هر کس به خدا و روز قیامت ایمان دارد، هرگاه وعده مى دهد باید وفا کند.
یعنی کسی که به وعده اش وفا نکند، به خدا و روز قیامت ایمان ندارد.
صفت وفای به عهد از صفات فرادینی است؛ یعنی وفا کردن به وعده، فقط در مقابل مسلمان یا مومن نیست؛ بلکه حتی اگر به کافری وعده داد، به آن وفا کند؛ چون وفای به وعده و عهد از صفات مشترک بین مسلمان و کافر است.
این مطلب از احادیث مختلف مخصوصاً روایتی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فهمیده می شود؛ حضرت می فرمایند: «ثَلاثٌ لَیسَ لاَحَدِ النّاسِ فیهِ رُخصَةٌ: بِرُّ الوالِدَینِ مُسلِما کانَ اَؤ کافِرا وَ الوَفاءُ بِالعَهدِ لِمُسلِمٍ اَو کافِرا وُ الاَمانَةُ اِلى مُسلِمٍ کانَ اَؤ کافِرا.»
سه چیز است که ترک آن براى هیچ کس جایز نیست: نیکى به پدر و مادر مسلمان باشند یا کافر، وفاى به عهد با مسلمان یا کافر و اداى امانت به مسلمان یا کافر.
از این حدیث فهمیده می شود که چه مسلمان باشد و چه کافر، خلف وعده کردن مسلمان نسبت به کافر، جایز نیست.
۳. امانتداری
امانتداری انسان باعث تکمیل ایمانش است و اگر کسی نزد انسان امانتی سپرد، باید از آن مراقبت کند و به وقتش آنرا به وی بازگرداند؛ این مطلب تا جایی اهمیت دارد که اگر انسان امانتداری نکند، اساساً ایمانی ندارد.
در روایتی هم از رسول اکرم و هم از امیرالمومنین علیها السلام آمده که فرمودند: «لا إیمانَ لِمَنْ لا أمانَهَ لَهُ»[8] هر که امانت نداشت ایمان ندارد.
بنابر این طبق حدیث اول مقاله منافق سه علامت دارد؛ دروغگو بودن، خلف وعده کردن و خیانت در امانت کردن جزء نشانه های منافق محسوب می شود.
ابوهریره رسول خدا ص فرمود منافق سه نشانه دارد
- زمانی که خبر دهد دروغ بگوید.
- هنگامی که وعده دهد تخلف ورزد.
- زمانی که امانتی به او بسپارند خیانت نماید.
صحیح مسلم

کلمات قصار/ شهریار: نصیب کوردلان است نعمت دنیا

اگر که شبرو عشقی چراغ ماهت بس
ستاره چشم و چراغ شب سیاهت بس
گرت به مردم چشم اهتزار قبله نماست
به ارزیابی صد کعبه یک نگاهت بس
جمال کعبه چمن زار می کند صحرا
برو که خار مغیلان گل و گیاهت بس
تو خود چو مرد رهی خضر هم نبود نبود
شعاع چشمه حیوان چراغ راهت بس
دلا اگر همه بیداد دیدی از مردم
غمین مباش که دادار دادخواهت بس
نصیب کوردلان است نعمت دنیا
تو چشم رشد و تمیزی همین گناهت بس
چه حاجت است به دعوی عشق بر در دوست
دل شکسته و اشگ روان گواهت بس
به تاج شاهی اگر سرگران توانی بود
گدای درگه میخانه پادشاهت بس
ترا که صبح پیاله است و آسمان ساقی
چو غم سپاه کشد پای خم پناهت بس
بهار من اگرت با خزان نبردی بود
قطار سرو و گل و نسترن سپاهت بس
چنین که شعله زدت شهریار آتش شوق
به جان خرمن غم یک شرار آهت بس






