Jalan Quran: Apa itu Al-Quran?

قرآن حکیم Quran Hakim - Apps on Google Play

 

رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ قَوْمِنَا بِالْحَقِّ وَأَنتَ خَيْرُ الْفَاتِحِينَ 

این دعای شعیب ع است هنگامی که قوم به او ایمان نیاوردندهنگامی که قوم به او گفتند یا به دین وآیین پدران ما که بت پرستی بود برگردد یا از میان قوم ما خارج شو وشعیب که دید هیچ گشایشی در کار قوم نیست با این دعا از خداوند طلب گشایش کرد وخدای تبارک وتعالی فتاح است یکی از صفات خوب خداوند فتاح است هرگاه مشکلی داشتید متوسل به این دعای شعیب وصفت زیبای یا فتاح بشوید که مشکل گشای اصلی عالم خدای تبارک وتعالی است 

 

 

حکایت عجیب برای گشایش امور زندگی

 حاج شیخ عباس قمی درکتاب مفاتیح الجنان میفرماید

شیخ ما ثقة الاسلام نورى نوَّرَ اللّهُ مَرْقَدَهُ ((استاد حاج شیخ عباس قمی حاج میرزا حسین نوری معروف به محدث نوری  است))  در کتاب دارُ السَّلام از شیخ خود مرحوم خُلْد مَقام عالم ربّانى جناب حاجّ ملاّ فتحعلى سلطان آبادى (ره ) نقل فرموده که فاضل مقدّس آخوند مُلاّ محمّد صادق عراقى در غایت سختى و پریشانى و بدحالى بود و به هیچ وجه براى او گشایشى نمیشد تا آنکه شبى در خواب دید که در یک وادى خیمه بزرگى با قبّه سر پا است پرسید این خیمه از کیست گفتند از کهف حصین و غیاث مضطرّ مستکین حضرت قائم مهدى و امام منتظر مرضى عَجَّلَ اللّهُ فَرَجَهُ مى باشد پس به تعجیل خدمت آن حضرت مشرّف گردید و سختى حال خود را به آن حضرت عرض کرد و از آن بزرگوار دعائى براى گشایش کار و رفع غمّ خویش خواست آن حضرت او را حواله فرمود به سیدى از اولاد خود و اشاره فرمود به او و به خیمه او، آخوند از خدمت آن حضرت بیرون شد و رفت بهمان خیمه که حضرت به آن اشاره فرموده بود. دید سید سَنَد وحِبْر مُعْتَمَد عالم اَمْجَد مُؤَیدْ جناب آسید محمّد سُلطان آبادى است درآن خیمه و در روى سجّاده نشسته مشغول دعا و قرائت است آخوند بر سید سلام کرد و حکایت حال را براى او نقل کرد پس سید براى گشایش امر و وسعت رزق او را دعائى تعلیم نمود پس از خواب بیدار شد در حالى که آن دعا در خاطر او بود و قصد کرد خانه سید را و پیش از این خواب آخوند از سید مُنافر و تارک او بود بجهتى که آنرا ذکر نمى کرد پس چون بخدمت سید رسید او را بهمان نحو که در خواب دیده بود دید در مصلاى خود نشسته مشغول ذکر و استغفار است سلام کرد سید جواب سلام داد و تبسّمى نمود مثل آنکه از قضیه مطّلع باشد پس آخوند براى گشایش امر خویش دعائى خواست پس سید تعلیم او نمود همان دعائى را که در خواب به او تعلیم فرموده بود پس آخوند مشغول به آندعا شد به اندک زمانى دنیا از هر طرف به او روى آورد و از سختى و بدحالى بیرون آمد و مرحوم حاج ملا فتحعلى رَحْمَةُ اللّهِ عَلَیهِ سید را مدح مى کرد مدح بلیغى و او را ملاقات کرده بود و مقدارى از زمان هم شاگردى او نموده بود امّا آنچه را که سید تعلیم آخوند کرده بود در خواب و بیدارى پس سه چیز است

اوّل آنکه در عقب فجر دست بر سینه گذارد و هفتاد مرتبه یا فَتَّاحُ بگوید

دوّم مواظبت کند بخواندن این دعا که در کافى است حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَاله تعلیم فرمود آنرا به مردى از صحابه که مبتلا بود بناخوشى و پریشانى و از برکت خواندن این دعا به اندک زمانى ناخوشى و پریشانى از او برطرف شد.

لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ تَوَکلْتُ عَلَى الْحَىِّ الَّذى لا یمُوتُ وَ

جنبش و نیرویى مگر بوسیله خدا نیست توکل کردم بر (خداى ) زنده اى که نمیرد و

الْحَمْدُ للّهِ الَّذى لَمْ یتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ یکنْ لَهُ شَریک فِى الْمُلْک وَ لَمْ

ستایش خاص خدایى است که فرزندى نگیرد و شریکى در فرمانروایى ندارد و خوارى

یکنْ لَهُ وَلِىُّ مِنَ الذُّلِّ وَ کبِّرْهُ تَکبیراً

ندارد تا نیازمند یاور باشد و به نحو کامل او را بزرگ شمار

سوّم در عقب نمازهاى صبح بخواند دعائى را که از شیخ ابن فهد نقل شده است

شیخ ابن فهد درکتاب  عُدَّة الدّاعى از حضرت امام رضا علیه السلام نقل کرده که هر که بگوید در عقب نماز صبح این کلام را حاجتى طلب نکند مگر آنکه آسان شود براى او و کفایت کند حقّ تعالى آنچه را که مهمّ او است :

بِسْمِ اللّهِ وَ صَلَّى اللّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِهِ وَ اُفَوِّضُ

به نام خدا و درود خدا بر محمد و آلش باد و واگذارم

اَمْرى اِلَى اللّهِ اِنَّ اللّهَ بَصیرٌ بِالْعِبادِ فَوَقاهُ اللّهُ سَیئاتِ ما مَکرُوا لا

کارم را به خدا که براستى خدا به کار بندگان بینا است ((پس خدا از نیرنگهاى بد نگاهش داشت ))

اِلهَ إلاّ اَنْتَ سُبْحانَک اِنّى کنْتُ مِنَ الظّالِمینَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّیناهُ

معبودى جز تو نیست ((منزهى تو که من از ستمکارانم پس ما دعایش مستجاب کردیم و از

مِنَ الْغَمِّ وَ کذلِک نُنْجِى الْمُؤْمِنینَ حَسْبُنَا اللّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیلُ فَاْنَقَلَبُوا

غم و اندوه نجاتش دادیم این چنین مؤ منان را نجات دهیم )) ((خدا ما را بس است و چه نیکو وکیلى است پس با

بِنِعْمَةٍ مِنَ اللّهِ وَ فَضْلٍ لَمْ یمْسَسْهُمْ سُوءٌ ما شاَّءَ اللّهُ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ

نعمت خدا و فزونى که دیگر بدى به آنها نرسید بازگشتند)) آنچه خدا خواهد، نیست جنبش و نه نیرویى

اِلاّ بِالله ما شاَّءَ اللّهُ لا ما شاَّءَ النّاسُ ما شاَّءَ اللّهُ وَ اِنْ کرِهَ النّاسُ

مگر بوسیله خدا آنچه خدا خواهد مى شود نه آنچه مردم خواهند آنچه خدا خواهد مى شود اگر چه مردم

حَسْبِىَ الرَّبُّ مِنَ الْمَرْبُوبینَ حَسْبِىَ الْخالِقُ مِنَ الْمَخْلُوقینَ حَسْبِىَ

ناخوش دارند بس است مرا پروردگار از (بندگان ) پروریده شده ، بس است مرا آفریدگار از آفریدگان بس است

الرّازِقُ مِنَ الْمَرْزُوقینَ حَسْبِىَ اللّهُ رَبُّ الْعالَمینَ حَسْبى مَنْ هُوَ

مرا روزى ده از روزى خوران بس است مرا خدا پروردگار جهانیان بس است مرا آنکه او

حَسْبى حَسْبى مَنْ لَمْ یزَلْ حَسْبى حَسْبى مَنْ کانَ مُذْ کنْتُ لَمْ یزَلْ

بس است مرا، بس است مرا آنکه همیشه مرا بس است بس است مرا آنکه از وقتى بودم همیشه بسم بوده

حَسْبى حَسْبِىَ اللّهُ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ عَلَیهِ تَوَکلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظیمِ

بس است مرا خدا معبودى جز او نیست بر او توکل کنم و او است پروردگار عرش با عظمت

 

 

 

 شیخ عباس قمی درسال 1319 درجوار حرم علی ع در نجف دفن شد درکنار استادش محدث نوری دفن شده است محدث نوری درزمان خود کتابی درباب تحریف قران نوشت که باعث اشوب دنیای اسلام شد وعلمای  بسیاری بخصوص اهل سنت وشیعه  در رد این کتاب کتابها نوشتند 

 

محدث نوری در سال ۱۲۹۲ ه.ق. کتابی تحت عنوان فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب الارباب نگاشته و در آن دلایلی در تحریف قرآن ارائه نمود. شمارگان این روایت‌هابیش از هزار است[۷] و تحریف آن را نه از جهت تغییر و زیاده بلکه فقط از جهت نقیصه خواسته‌است به اثبات برساند. [۸] وی در دیباچه این کتاب می نویسد: «این کتابی است لطیف که در اثبات تحریف قرآن، و فضایح اهل جور و عدوان فراهم آورده ام، و آنرا فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب الارباب نام نهادم، و بر سه سرآغاز و دو باب قرار دادم». [۹]

 

همین امر سبب اعتراضات گسترده‌ای در جهان اسلام شد و در ردّ آن کتب و مقالات بسیاری نوشته شد. آقا بزرگ تهرانی از شاگردان وی می‌نویسد: «استاد ما حاجی در اواخر عمر خویش می‌گفت: این‌جانب در نام گذاری کتابم اشتباه کردم و سزاوار بود نام آن را فصل الخطاب فی عدم تحریف الکتاب می‌گذاشتم چرا که در آن ثابت می‌کنم قرآن شریف موجود، با تمامی سوره‌ها و آیات و جملاتش وحی الهی است که هیچ گونه تغییر و تبدیل و زیاده و نقصان از هنگام جمع آوری آن به امروز در آن واقع نشده‌است. [۱۰] و علیهذا نامیدن‌ آن‌ به‌ این‌ نامی كه‌ مردم‌ آن‌ را بر خلاف‌ منظور و مراد من‌ حمل‌ می‌كنند، اشتباهی‌ است‌ در نامگذاری‌. ولیكن‌ من‌ در این‌ كتاب‌ نیاورده‌ام‌ آنچه‌ را كه‌ آن‌ را بر او حمل‌ می‌نمایند. بلكه‌ مراد من‌، اسقاط‌ بعضی‌ وحی مُنْزَل‌ الهی‌ است‌؛ و اگر می‌خواهی تو نام‌ آن‌ را بگذار الْقَوْلُ الفَاصِلُ فِی‌ إسْقَاطِ بَعْضِ الْوَحْیِ النَّازِلِ». [۱۱]

سوره ولایت

محدث نوری سوره نورین را با نام سوره ولایت از کتاب دبستان مذاهب نقل کرده است. [۱۲] وی درباره این سوره می‌نویسد: هیچ اثرى از این سوره در كتابهاى شیعه نیافتم جز آنچه از كتاب مثالب منسوب به ابن شهر آشوب حكایت شده كه آنان تمام سوره ولایت را ساقط كردند, پس شاید این سوره بوده است: [۱۳] «یاایها الذین آمنوا آمنوا بالنورین انزلناهما یتلوان علیكم آیاتى و یحذرانكم عذاب یوم عظیم ب ان الذین یوفون بعهداللّه ورسوله فى آیات لهم جنات النعیم. واصطفى من الملائكة والرسل و جعل من المومنین اولئك فى خلقه یفعل اللّه مایشاء قد خسر الذین كانوا عن ایاتى و حكمى معروضون. وان علیا من المتیقن. یا ایها الرسول قدانزلنا الیك آیات بینات فیها من یتوفاه مومنا ومن یتولیه من بعدك یظهرون. ولقد آتیناك بك الحكم كالذین من قبلك من المرسلین. وجعلنا لك منهم وصیا لعلهم یرجعون. ان علیا قانتا باللیل ساجدا یحذر الاخرة ویرجو ثواب ربه. قل هل یستوى الذین ظلموا وهم بعذابى یعلمون».

یعنی: «اى كسانى كه ایمان آورده اید، به دو نور ایمان بیاورید. آن دو را نازل كردیم كه آیاتم را بر شما بخوانند و شما را از عذاب روزى بزرگ بر حذر دارند. آنان كه به عهد خدا و پیامبرش وفا مى كنند در آیاتى برایشان بهشتهاى نعمت است و برگزید از فرشتگان و پیامبران و قرارداد از مومنان, آنان را در خلقش. خدا هرچه بخواهد مى كند. زیان كردند آنها كه از آیات و حكم من دور گردانده شدند. و على از متقیان است اى پیامبر، ما به سوى تو آیاتى روشن نازل كردیم كه در آن است, هركس او را در حال ایمان دریابد و هركس ولایت او را بـپذیرد بعد از تو نمایان مى شوند. و تو را به تو حكم دادیم, همانند كسانى كه پیش از تو بودند از پـیامبران. و قراردادیم براى تو از ایشان جانشینى شاید بازگردند. همانا على در شب قنوت مى گرفت, سجده مى كرد از آخرت مى ترسید و ثواب پروردگارش را امیدداشت. بگو آیا مساویند آنها كه ظلم كردند درحالى كه به عذاب من آگاهى دارند».

آیه رجم

در کتاب فصل الخطاب به نقل از احادیثی آمده است که سوره احزاب از سوره بقره کوچکتر نبوده و آیه رجم (سنگسار) نیز در آن بوده و آن آیه چنین است: «اذا زنى الشیخ والشیخة فارجموهمها البتة نكالا من الله والله عزیز حكیم». یعنی: «هرگاه پیرمرد و پـیرزن زناكردند حتما آنها را سنگسار كنید، این عذاب و كیفرى است از ناحیه خداوند و خداوند شكست ناپذیر و حكیم است».[۱۳]

آیه وضو

از امام صادق درباره آیه «فاغسلوا وجوهکم وأیدیکم إلى المرافق» می‌پرسند. پاسخ می‌دهد تنزیلش چنین نیست؛ بلکه چنین است: «فاغسلوا وجوهکم وأیدیکم من المرافق».[۱۴] این روایت را شیخ حر عاملی نقل کرده و محدث نوری نیز در کتاب خود آورده است.

آیه تبلیغ

در کتاب فصل الخطاب آیه تبلیغ به نقل از قرائت ابن مسعود این گونه است: «یا ایها الرسول بلغ ماانزل الیك من ربك، ان علیا مولى المومنین ...» یعنی: «ای پیامبر آن چه به تو نازل شده است را ابلاغ کن كه على مولای مومنان است ...». [۱۳]

آیه کرسی

در کتاب فصل الخطاب آیةالکرسی را به نقل از ثقةالاسلام کلینی این گونه بیان می‌کند: «... له مافی السموات والارض و ما بینهما و ما تحت الثری عالم الغیب والشهادة الرّحمن الرحیم من ذی الذی یشفع عنده الاّ بإذنه...»[۱۵]

همین آیه در مفاتیح الجنان در حاشیه باقیات الصالحات، در اعمال روز جمعه ، ص ۳۶، انتشارات اسوه ، جلد دوم نیز اینچنین آمده است:[۱۶]

علامه مجلسی فرموده كه به روایت علی بن ابراهیم و كلینی، آیه الكرسی علی التنزیل چنین است: «االله لا إله إلا هو الحی القیوم لا تأخذه سنة ولا نوم له ما فی السماوات و ما فی الأرض و ما بینهما و ما تحت الثری عالم الغیب والشهادة الرحمن الرحیم من ذا الذی ... هم فیها خالدون»

انگیزه نوشتن کتاب فصل الخطاب

سردار کابلی می‌گوید: از میرزا حسین نوری پرسیدم: چرا چنین کتابی نوشتی که مایه خجالت ما و تهاجم معاندین گردد؟ محدث نوری گریست و گفت: معمم سید هندی‌ای نزد من آمد و به من گفت: اگر خدا اسم علی را در قرآن آورده بود دیگر به این شکل حقش غصب نمی‌‌شد و به این شکل خانه نشین نمی‌‌شد؛ و اصرار بسیار نمود که کتابی نوشته شود در نقص قرآن که باعث تسکین قلب‌های ما باشد و محبت ما را به امیرالمؤمنین بیشتر نماید، و با اصرار خواست که لااقل روزی یک صفحه از آن کتاب نوشته شود، و خودش هر روز نزد من می‌آمد و صفحه‌ای از روایات در مورد تحریف را از من می‌گرفت. وقتی کتاب به پایان رسید، دیگر او نیامد و از او خبری نشد. یک بار که اتفاقا در بغداد برای اخذ ویزا به سفارت بریتانیا رفتم -زیرا آن زمان عراق تحت سلطه بریتانیا بود- دیدم یکی از اعضای سفارت به من نگاهی طولانی می‌کند. او را نگریستم و احساس کردم او را قبلا جایی دیده‌ام. به من سلام کرد خود را شناساند که همان سید هندی است که هر روز نزد من می‌آمده و خواستار صفحات کتاب فصل الخطاب می‌شده، با این عضو سفارت انگلیس بوده است. 

نقدهایی بر کتاب فصل الخطاب

کتابهایى که در رد کتاب فصل الخطاب نوشته‌اند عبارتند از:[۱۹]

  • کشف الارتیاب فى عدم تحریف کتاب رب الارباب، تألیف محمود بن ابى القاسم مشهور به معرب تهرانى، درگذشت سال ۱۳۱۳هـ ق، تاریخ چاپ کتاب ۱۳۰۳ هـ ق
  • حفظ الکتاب الشریف عن شبهة القول بالتحریف، تألیف هبة الدین سید محمد حسین شهرستانى درگذشت سال ۱۳۱۵ هـ ق
  • تنزیه التنزیل، تألیف على رضا حکیم خسروانى، تاریخ چاپ کتاب ۱۳۷۱ هـ ق
  • الحجة على فصل الخطاب فى ابطال القول بتحریف الکتاب، تألیف عبدالرحمن محمدى هیدجى، تاریخ چاپ کتاب ۱۳۷۲ هـ ق
  • البرهان على عدم تحریف القران، تألیف مرحوم میرزا مهدى بروجردى، تاریخ چاپ کتاب ۱۳۷۴ هـ ق
  • آلاء الرحیم فى الرد على تحریف القران، تألیف میرزا عبدالرحیم مدرس خیابانى، تاریخ چاپ کتاب ۱۳۸۱ هـ ق
  • صیانة القران عن التحریف، تألیف محمد هادى معرفت، تاریخ چاپ کتاب ۱۴۱۶ هـ ق
  • القران الکریم فى روایات المدرستین، تألیف سید مرتضی عسکری، تاریخ چاپ کتاب ۱۴۲۰ هـ ق
  • اکذوبة تحریف القران بین الشیعة والسنة، تألیف رسول جعفریان، تاریخ چاپ کتاب ۱۴۱۳ هـ ق
  • آلاء الرحمن فى تفسیر القران، تألیف شیخ جواد بلاغى،
  • البیان فی تفسیر القرآن، تألیف سید ابوالقاسم خویی
  • تهذیب الاصول، درس خارج اصول سید روح الله خمینی در مبحث حجیت ظواهر کتاب
  • افسانه تحریف قرآن، رسول جعفریان

 

یادکرد دیگر علما از محدث نوری

میرزای شیرازی وی را علامه زمان و نادره دوران نامید.[۳] محدث قمی در شب مرگ استادش -محدث نوری- متنی نگاشت که ترجمه بخشی از آن به شرح زیر است: [۲۳]

... در این شب شکافی در اسلام به وجود آمد و آن شب ۲۷ جمادی الآخر سال ۱۳۲۰ است. شیخ علامه ما درگذشت، ناشر آثار امامان پاک، رئیس فقیهان و محدثان، یگانه دوران و نشانه زمان، الگوی محققان و ریزبینان، نمونه‌ی پیشینیان و بازماندگان، پشتیبان مذهب و دین و خادم احادیث ائمه معصومین (ع)،‌ نشانه پاک و ترویج دهنده راه –دین-، محقق علامه حاج میرزا حسین نوری طبرسی،...نوشته‌ی عباس پسر محمدرضا قمی، با اندوه فراوان... .

کتابخانه محدث نوری

میرزای نوری دارای كتابخانه جامع و معتبری بود كه در ایران و عراق نظیر آن در كمیّت و كیفیّت یافت نمی شد، ولی این كتابخانه پس از مرگ میرزا به كلی پراکنده شد. بسیاری از كتب نفیس میرزا حسین، نزد فرزندان شیخ فضل الله نوری ماند. بعدها تعدادی از این كتب، توسط سید حسین طباطبایی بروجردی خریداری و به كتابخانه او در نجف منتقل شد. [۲۴]

 

 

امام خمینی :نقد امام خمینی بر کتاب فصل الخطاب

«صاحب «فصل الخطاب» کسی است که کتاب‌هایش نه فایده علمی دارد و نه فایده عملی؛ بلکه تنها عبارت است از طرح احادیث ضعیف و غیرمعتبر که علما از عمل به آن‌ها اعراض کرده و بزرگان پیشگام و خردمند ما، مانند محمدون ثلاث ـ رحمهم الله ـ [یعنی شیخ کلینی، شیخ صدوق، و شیخ طوسی] از نقل آن‌ها دوری جسته‌اند. وضعیت کتاب‌های روایاتش غالبا مانند مستدرک چنین است و از دیگر کتاب‌هایش نپرس که مملو است از قصه‌ها و حکایات غریبی که اغلب آن‌ها به شوخی شبیه‌تر است تا جدی! او ـ رحمه الله ـ شخص صالح و جست‌وجوگری بود؛ لکن اشتیاقش به جمع‌آوری روایات غیرمعتبر و مطالب عجیب و غریب و مسائلی که عقل سلیم و فکر درست آن را نمی‌پذیرد، بیشتر از [گردآوری] سخنان نافع بود، و عجب از معاصرین هوشیارش  که چگونه غافل شدند و شد آنچه شد [یعنی قول به تحریف قرآن] که آسمان ها برای آن بگریند و و نزدیک بود زمین تکه تکه شود؟»

 

 

 

آیت‌الله سید موسی شبیری زنجانی:آن آقا از «سردار کابلی» نقل می‏کرد که: من نزد «حاجی نوری» بودم. سید معمّمی هم آنجا بود و دست روی دستش یا پایش می‏زد و آه می‏کشید. توجه حاجی نوری را جلب کرد.

حاجی نوری به او گفت: چه شده است که این قدر آه می‏کشی؟

آن سید گفت: خداوند به ما ظلم کرده است.

حاجی نوری گفت: خداوند که ظلم نمی‌‏کند، این تعبیر یعنی چه!؟

آن سید گفت: نه، ظلم کرده است.

حاجی نوری گفت: ممکن نیست که خدا ظلم کند. محال است.

سید گفت: نه.

حاجی نوری پرسید: علتش چیست که چنین می‏گویی؟

سید گفت: «چرا خداوند اسم جدّ ما را در قرآن ذکر نکرد تا این قدر گرفتار سُنّی ها نشویم؟»

حاجی نوری گفت: اتّفاقاً نام حضرت در قرآن هست.

سید گفت: چطور؟ در قرآن که نامی از امیرالمؤمنین(ع) نیست.

حاجی نوری گفت: نه، من ادلّه‏ اش را می ‏آورم(که هست).

آیت‌الله سید موسی شبیری زنجانی:چند روز بعد حاجی نوری جزواتی در باب تحریف قرآن آورد و به آن سید داد.

آن سید گفت: آیا باز هم دلیل هست؟

حاجی نوری گفت: باز هم هست.

و چند وقت بعد جزوۀ دیگری آورد و به آن سید داد.

آن سید هم تدریجاً جزوات «فصل الخطاب» را از حاجی نوری می‏گرفت و به چاپخانه می‏داد.

حاجی نوری ازنوشتن کتاب پشیمان شد؟

آیت‌الله سید موسی شبیری زنجانی:وقتی حاجی نوری پشیمان شد که آن جزوات چاپ شده بود و پشیمانی سودی نداشت.


علاّمه مجلسی» : همۀ احادیثی که در تحریف قرآن وارد شده اند خبر واحد اند و از حیث علمی و عملی هیچ ارزشی ندارند بلکه راویان این احادیث توسط نجاشی و سایر علماء رجالی تضعیف شده و مورد قدح قرار گرفته اند.
*علاّمه طباطبائی (صاحب المیزان) : قرآنی که خداوند آن را بر پیامبرش ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نازل فرموده و آن را به «ذکر» وصف نموده است، همان گونه که نازل شده محفوظ مانده است. و از هر گونه زیادی و کمی و تغییر و تبدیل با صیانت الهی مصون می باشد.
آیت الله سید ابو القاسم خویی»: سخن از تحریف قرآن سخن گزاف و خیال است. از تحریف قرآن جز کسی که عقلش ضعیف باشد و یا کسی که تأمّل به حق در اطراف آن ندارد، سخن نمی گوید.
آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی»: قرآن معجزه پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ است و آن کتابی است که از هیچ راهی، باطل به آن راه ندارد. تمام فصحاء از آوردن مثل آن یا یک سورۀ آن و یا یک آیه آن عاجز مانده اند و بعد از گذشت چهارده قرن کسی نتوانسته مثل آن را بیاورد و هیچ کسی در قرن های بعدی هم قدرت بر آوردن آن را نخواهد داشت. در این قرآن موجود چیزی از کلام بشر وجود ندارد. تمام سوره ها و آیات آن متواتر قطعی است. این قرآن همان قرآنی است که شیعه امامیه قائل به این است که هیچ چیزی از آن کم نشده است تا چه رسد که بر آن افزوده شده باشد و هیچ کسی در آن شک نخواهد داشت جز جاهل و یا کسی که به کم فکری و عقب ماندگی ذهنی مبتلا باشد.

میرزا حسین نوری که بود؟/عالمی که سنت پیاده روی اربعین را زنده کرد | پایگاه  خبری جماران

 

خاطره امام خمینی از آیت الله العظمی شیخ عباس قمی

 

خاطره امام خمینی(س) از آیت الله العظمی شیخ عباس قمی

؛ امام خمینی رحمة الله علیه خاطره‌ای از سفر خود با مرحوم حاج شیخ عباس قمی بیان می‌کند:

خورشید خود را بالاى سر ماشین کشیده بود و باران گرما بر سرمان مى‌ریخت. بیابان سوزان و بى‌انتها در چشمهایمان رنگ مى‌باخت و به کبودى مى‌گرایید، از دور هم چیزى دیده نمى‌شد،

ناگاه ماشین ما که از مشهد عازم تهران بود از حرکت ایستاد، راننده که مردى بلند و سیاه‌چرده بود با عجله پایین آمد و بعد از آنکه ماشین را براندازى کرد خیلى زود عصبانى و ناراحت به داخل ماشین برگشت و گفت:

بله پنچر شد. و آنگاه به صندلى ما که در وسطهاى ماشین بود، آمد، به من چون سید بودم حرفى نزد. ولى رو کرد به حاج شیخ عباس قمى(ره ) و گفت:

اگر مى‌دانستم تو را اصلاً سوار نمى‌کردم، از نحسى قدم تو بود که ماشین، ما را در این وسط بیابان خشک و برهوت معطل گذاشت، یااللّه برو پایین و دیگر هم حق ندارى سوار این ماشین بشوى.

البته راننده تا حدى تقصیر نداشت. این طاغوت و حکومت ضد دین زمان بود که تبلیغات ضد اسلام و روحانیت را به جایى رسانده بود که عده زیادى از مردم قدم آخوند و روحانى را نحس مى‌دانستند و اگر گرهى در کارشان مى‌افتاد و آخوندى آنجا حضور داشت، به حساب او مى‌گذاشتند.

مرحوم شیخ عباس بدون اینکه کوچکترین اعتراضى کند و حرفى بزند، بلند شد و وسایلش را برداشت و از ماشین پیاده شد. من هم بلند شدم که با او پیاده شوم اما او مانع شد، ولى من با اصرار پیاده شدم که او را تنها نگذارم اما او قبول نمى‌کرد که با او باشم، هرچه من پافشارى مى‌کردم، او نهى مى‌کرد، دست آخر گفت: فلانى، راضى نیستم تو اینجا بمانى. وقتى این حرف را از او شنیدم دیدم که اگر بمانم بیشتر او را ناراحت مى‌کنم تا خوشحال کرده باشم، برخلاف میلم از او خداحافظى کرده سوار ماشین شدم ...

بعد از مدتى که او را دیدم جریان آن روز را از او پرسیدم، گفت: وقتى شما رفتید خیلى براى ماشین معطل شدم، براى هر ماشینى دست بلند مى‌کردم نگه نمى‌داشت، تا اینکه یک ماشین کامیونى که بارش آجر بود برایم نگه داشت.

وقتى سوار شدم، راننده آدم خوب و خونگرمى بود، و به‌گرمى پذیرایم شد و تحویلم گرفت، خیلى زود با هم گرم شدیم قدرى که با هم صحبت کردیم متوجه شدم که او ارمنی است و مسیرش همدان است، از دست قضا من هم مى‌خواستم به همدان بروم، چون مدتها بود که دنبال یک سرى مطالب مى‌گشتم و در جایى نیافته بودم فقط مى‌دانستم که در کتابخانه مرحوم آخوند همدانى در همدان مى‌توانم آنها را به‌دست آورم، به این خاطر مى‌خواستم به همدان بروم.

راننده با آنکه ارمنى بود آدم خوب و اهل حالى بود، من هم از فرصت استفاده کردم و احادیثى که از حفظ داشتم درباره احکام نورانى اسلام، حقانیت دین مبین اسلام و مذهب تشیع و... برایش گفتم.

وقتى او را مشتاق و علاقه‌مند دیدم، بیشتر برایش خواندم، سعى مى‌کردم مطالب و احادیثى بگویم که ضمیر و وجدان زنده و بیدار او را بیشتر زنده و شاداب کنم.

تا این که به نزدیکهاى همدان رسیدیم، نگاهم که به صورت راننده افتاد دیدم قطرات اشک از چشمانش سرازیر است و گریه مى‌کند، حال او را که دیدم دیگر حرفى نزدم، سکوتى عمیق مدتى بر ما حکمفرما شد هنوز چند لحظه‌اى نگذشته بود که او آن سکوت سنگین را شکست و با همان چشم اشک‌آلود گفت:

فلانى، این‌طور که تو مى‌گویى و من از حرفهایت برداشت کردم، پس اسلام دین حق و جاودانى است و من تا به حال در اشتباه بودم. شاهد باش، من همین الآن پیش تو مسلمان مى‌شوم و به خانه که رفتم تمام خانواده و فامیل‌هایى را که از من حرف‌شنوى دارند مسلمان مى‌کنم.

بعد هم گفت:

اشهد ان لا اله الا اللّه و اشهد انّ محمّداً رسول اللّه و اشهد انّ علیّاً ولى اللّه

بله، خدا را بنگرید که چه مى‌کند، ماشین پنچر مى‌شود، راننده پیاده‌اش مى‌کند، کامیونى مى‌رسد که مسیرش همان جایى است که او مى‌خواهد برود و از همه مهمتر آن ثواب را خداوند نصیبش مى‌کند که از آن زمان به بعد از نسل و ذرّیّه آن مرد هرکس به دنیا بیاید مسلمان است و ثواب و حسنه‌اش براى مرحوم حاج شیخ عباس قمى(ره ) مى‌باشد.

این روح بلند و مطیع این بزرگان است که آنها را این‌چنین مطیع در برابر قضای الهی نموده است که تمام وجودشان را در راه خدا فدا کرده‌اند و این‌گونه است که خدا این‌چنین به آنها عنایت می‌کند، شاید هرکدام از ما انسان‌های کوتاه‌بین بودیم، همان موقع عصبانی شده و کلی با راننده ماشین دعوا می‌کردیم که تقصیر ما چیست؟!

و حاضر به پیاده شدن نبودیم، غافل از آنکه این مشیت الهی است که می‌خواهد به این وسیله انسانی را به‌دست ما به دین حق دعوت کند، این ثواب بزرگ را در برابر صبر و شکیبایی که به‌خاطر خدا و دین او تحمل کرده‌ایم عنایت فرموده است و در آن شرایط بد جامعه که افکار عمومی بر علیه روحانیت است، به‌خاطر خدا و حفظ دین، تمام مشکلات و سختی‌ها را به جان می‌خرد.

روح همه بزرگانی که درد دین داشتند و جان خود را به‌خاطر حفظ دین خدا فدا نمودند شاد و با پیامبران الهی ان‌شاءاللّه محشور باشد!

منابع:

1- از بیانات امام خمینى(ره ) به‌نقل از آیت اللّه شیخ على‌پناه اشتهاردى در درس ‍ اخلاقشان در مدرسه فیضیه.

برگرفته از کتاب: عاقبت‌به‌خیران عالم، جلد 2 مؤلف: على‌محمّد عبداللّهى

 

 

داستان عجیب شیخ عباس قمی و پدرش

مرحوم شیخ عباس قمى نویسنده كتاب مفاتیح الجنان در خاطرات خود برای پسرش آورده است كه: وقتى كتاب منازل الاخرة را نوشته و به چاپ رساندم، در قم شخصى بود به نام «عبدالرزاق مسأله گو» كه همیشه قبل از ظهر در صحن مطهر حضرت معصومه احكام شرعی را برای مردم مى گفت. مرحوم پدرم «كربلائى محمد رضا» از علاقه مندان منبر شیخ عبدالرزاق بود به حدى كه هر روز در مجلس او حاضر مى شد و شیخ هم بعد از مسأله گفتن، كتاب منازل الاخرٍة مرا مى گشود و از آن براى شنوندگان و حاضران از روایات و احادیث آن مى خواند. روزى پدرم به خانه آمد و مرا صدا زد و گفت شیخ عباس! كاش مثل عبدالرزاقِ مسئله گو مى شدى و مى توانستى منبر بروى و از این كتاب كه او براى ما مى خواند، تو هم مى خواندى.

چند بار خواستم بگویم پدرجان! این كتاب از آثار و تألیفات من است اما هر بار خوددارى كردم و چیزى نگفتم و فقط عرض كردم دعا بفرمائید خداوند توفیقى مرحمت نماید.

آیت الله صدر در مورد شیخ عباس قمی فرمود: داریم که آخر چیزی که از دل صدیقین بیرون می رود حب ریاست است یعنی این حب در عمق انسان است و درهمه وجود دارد. آنقدر خدا به آقا شیخ عباس قمی نظر کرده است که اولین چیزی که از دلش بیرون رفته حب ریاست بوده است زیرا ایشان خیلی افتاده و متواضع بودند

حکایت  پسر حاج شیخ عباس

پسرحاج شیخ عباس قمی– – می‌گفت: پدرم یک وقت نیاز به یک جلد از بحارالانوار مرحوم مجلسیِ بیست و چهار جلدی چاپ تقریباً اواخر قاجار پیدا کرد، آنرا از یکی از علمای نجف به امانت گرفت. عمر بابا خیلی کفاف نداد و پدر مُرد. حالا ما هم اصلاً خبر نداشتیم که این کتاب امانت است، بابا را دفن کردیم. یکی دو شب بعد من پدر را خواب دیدم. پدر به من گفت: «یک جلد «بحاری» که روی طاقچه است برای فلان عالم است، این را بردار ببر به او بده که من در برزخ نگران نباشم»

 ایشان می‌گوید که من صبح بیدار شدم رفتم آن طاقچه را دیدم، حقیقتاً آن یک جلد کتاب بزرگ «بحار» آنجا بود. در نجف به جهت تحویل امانت از خانه‌مان که بیرون آمدم پایم گیر کرد و به زمین خوردم، کتاب از دستم افتاد داخل کوچه، بلند شدم و کتاب را برداشتم و با عبایم خاکش را پاک کردم و بُردم درِ خانه آن عالم. به ایشان گفتم: ما که نمی‌دانستیم این جلد از بحار پیش ماست، دیشب بابا به من گفت. آن عالم فرمود: حالا نمی‌آوردید هم من راضی بودم یا خودم بعداً می‌آمدم و به شما می‌گفتم.

همان شبِ بعد دوباره بابا را خواب دیدم گفت: علی جان! من این کتاب را که گرفتم جلدش سالم بود، صبح که خوردی زمین کتاب پرت شد و روی جلدش یک خراش خورده، برو و از صاحبش رضایت بگیر. این قرآن است که خبر از آن طرف می‌دهد «فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یَرَهُ»(زلزله، ۷ و ۸) یک خراش «وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یَرَهُ»؛ این یک ذره خراش! دوباره بلند شدم و رفتم درِ خانه آن عالِم، گفتم داستان اینطور شده. گفت: راضی‌ام