ثواب گفتن سبحان الله، الحمدلله و الله اکبر - مهین فال

فَسُبْحَانَ اللَّـهِ حِينَ تُمْسُونَ وَحِينَ تُصْبِحُونَ ﴿١٧﴾ وَلَهُ الْحَمْدُ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَعَشِيًّا وَحِينَ تُظْهِرُونَ ﴿١٨﴾ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ

وَيُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا ۚ وَكَذَٰلِكَ تُخْرَجُونَ  سُبْحَانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ ﴿١٨٠﴾ وَسَلَامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ ﴿١٨١﴾ وَالْحَمْدُ لِلَّـهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ 

 فَسُبْحَانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ  اللَّـهُ يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ  

فَانظُرْ إِلَىٰ آثَارِ رَحْمَتِ اللَّـهِ كَيْفَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا ۚ إِنَّ ذَٰلِكَ لَمُحْيِي الْمَوْتَىٰ ۖ

 وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْ قَدِيرٌ ءٍ 

گیف های مناسبتی- نمایشگاه عکس های متحرک - مطالب موضوعات مذهبی

لله الأمر من قبل ومن بعد.. 🍂 ✒ ✍🏻 💟 in 2020 | Handwriting

 

متحیرم از این کلام خدا..........

قال تبارک وتعالی

لِلَّـهِ الْأَمْرُ‌ مِن قَبْلُ وَمِن بَعْدُ ۚ
معنای ظاهری این جمله که کلام وحی است واز زبان خدای تبارک وتعالی صادر شده است  بسیار ساده است خداوند تمام امور ومقدرات وحوادث گذشته واینده را میداند امای معنای باطنی ان بسیار عمیق وگیج کننده است ازمعنای این جمله متحیرم از این نظر که این جمله دوبند دارد بند اول اینکه خداوند از تمام انچه که در گذشته اتفاق افتاده است اگاهی دارد واین را بخوبی درک میکنم چون خداوند حی ابدی است حی لایموت است همواره بوده وهست لذا تمام حوادثی را که اتفاق بیفتد را نظاره گر وشاهد است ((وهو علی کل شی شهید)) او بر تمام امور ومقدرات جاری در اسمان وزمین شاهد است چون سمیع وبصیر است اما در بند دوم این جمله وَمِن بَعْدُاین فقره  از ایه  دیگر قابل فهم نیست ازدرک وشعور من قابل درک نیست برای همین کمی بیشتر ان را باز میکنم تابدانیم چگونه قابل درک نیست یک توضیح ساده کسی که یک فیلم سینمایی را دیده است هنگامی که این فیلم را برای یکی از دوستان خود به نمایش میگذارد هنگام پخش فیلم به هر قسمتی که از فیلم میرسید میدانید بعد از ان چه اتفاقی خواهد افتاد حال در نظر بگیرید کارگردانی که فیلم را ساخته است چگونه به ان فیلم وجزئیات ان احاطه دارد کوچکترین حرکت وحادثه فیلم را میداند
حال برمیگردیم به معنای این ایه اگر مثل گروهی که اعتقاد به جبر دارند معنای ان را تفسیر کنیم.یعنی خداوند تمام مقدرات جهان هستی را به خواست واراده خود تنظیم وکارگردانی کرده است وچون قدرت لایزال الهی نهایت ندارد(( ان الله علی کل شی قدیر))حال چون تمام اتفاقات زندگی بر اساس اراده او اتفاق میافتد لذا از تمام امور گذشته واینده اگاهی کامل دارد هر کس چنیین دیدی داشته باشد تمام امورات دنیا واتفاقات ان از سختی وخوشی همه را میپذیرد وقبول دارد وامور دنیابراو سهل است مثل خیام که اعتقاد به جبر داشت ومیفرمود
من می خورم هر که چو من اهل بود             می خوردن من بر او سهل بود
می خوردن من حق زازل میدانست        گر می نخورم علم خدا جهل بود
اما حافظ بر خلاف خیام که به طرز بی ادبانه ای اشاره به جبری بودن عالم داشته وعقیده خود را در این دو بیت شعر بیان کرده است حافظ بر خلاف او به شکل مودبانه ای در این تک بیت اعتقاد به جبر داشته است درانجا که میفرماید

گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ

                 تو در طریق ادب باش گو گناه من است

حافظ میگوید ما اگر مرتکب گناه میشویم به اختیار خودمان نیست درمشیت وبرنامه ریزی ان کارگردان بزرگ یعنی خدای تعالی  که فیلم تاریخ را ساخته است به من نقش گناه کردن را داده است اما ادمی باید ادب داشته باشد وگناه خود را به گردن خدای تبارک وتعالی نیندازد وگناه را به خود نسبت دهد اگر چه گناه کردن ما هم در اختیار اوست که تمام شرایط گناه را برای ما فراهم میکند وقدرت وتوانایی گناه را به ما داده است.عارف بزرگ جلال الدین مولوی اعتقاد به اختیار کامل داشته است ودر مثوی این عقیده را در قلب شعر به زیباترین وجه به رشته تحریر در اورده است

این‌که فردا این کنم یا آن کنم
این دلیل اختیار است اى صنم
و آن پشیمانى که خوردى زآن بدى
ز اختیار خویش گشتى مهتــــــدى

البته بزرگانی چون حافظ وخیام حق دارند که چنیین دیدگاهی داشته باشند ودر قران حکایتهایی است که نشان میدهند تمام افعال بندگان به اذن خودشان وبه اختیار خودشان نیست از جمله حضرت خضر ع است که حضرت موسی ع از خدا خواست که مدتی را با یکی از بندگان خاص او به سر برد وخدا دعا او را مستجاب کرد وحضرت موسی ع با یوشع بن نون در یافتن خضر به حستجو پرداختند تا به سرزمینی رسیدند ونشستند که غذا بخورند یک ماهی کباب شده یا ماهی دودی داشتند سفره که باز کردند در نزد چشمه ای

تا غذا بخورند این ماهی کباب شده از سفره لغزید وداخل چشمه شد یوشع بن نون دید که ماهی مرده زندهشد موسی ع فرمود ان مردی

که دنبال او هستیم در این جا یافت میشود وان چشمه چشمه ای است که خضر ع از اب ان نوشیده بود وحیات ابدی یافته است وخضر در تمام اعصار زندگی میکند واکثر عارفان بزرگ وعلی ع او را درک کرده اند واو را ملاقات کرده اند از جمله عارف بزرگ شیخ ابوسعید ابوالخیر که در کتاب اسرار توحید اشاره به ملاقات با خضر ع را داشته است در هر صورت طوری که در قران امده موسی ع خضر را ملاقات کرد وگفت من میخواهم مدتی را در خدمت تو باشم واز علم لدنی تو بهره ها ببرم خضر فرمود من کارها یی میکنم که تو تحمل دیدن ان کارها را نداری موسی ع فرمود منبر انجام کارهای تو بردباری دارم وطاقت وصبر را از دست نخواهم دادموسی ع ووصی او یوشع بن نون مدتی در ان سرزمین که جایگاه خضر ع بود با او به سر بردند تا اینکه خضر فرمود من ماموریتی از جانب خدا دارم ومیخواهم به جایی بروم موسی ع ویوشع همراه او رفتند به ساحل دریا رسیدند واز انجا سوار کشتی شدند که متعلق به دوبرادر بود سوار شدند واز ساحل که دور شدند درقسمتی از کشتی هر سه نفر به دو از دوبرادر نشسته بودند که ناگهان موسی ع دید خضر میخی از کیسه خویش در اوردند وکف کشتی را با ان میخ بلند سوراخ کرد واب از کف کشتی ارام ارام داخل کشتی شد وموسی ع از این کار ناشایسته او متغیر شد واعتراض کرد وفرمود ایا میخواهی این کشتی را با اهل ان غرق کنی خضر ع او را یاداور شد که نگفتم تو نمیتوانی مصاحبت با من را تحمل کنی موسی ع ساکت شداز کشتی پیاده شدند وارد شهری شدند که با مردم غریبه میانه خوبی نداشتند واز انان پذیرایی نکردند وانان را ازشهرخارج کردند گویا انان پول همراه نداشتند وادم جوانمردی پیدا نشد که انان را بپذیرد واما در روایت امده که مهمان وغریبان را بپذیرید که گاهی فرشتتگان را مهمانی کرده اید انان در خارج ان شهر که کویری مانند بود وهیچ باغ وسایه ای نبود در خارج شهر خرابه ای بود موسی ع ویوشع وخضر به کنار ان خرابه رفتند خضر دیواری را دید که مج شده ودر حال فرو ریختن بود مقداری زیادی خاک جمع کرد اب اورد وگل درست کرد ونصف روزی را مشغول درست کردن ان دیوار کج بود که خارج از شهر بود موسی ع باز هم این کار او را تحمل نکرد چون گرسنه وتشنه بود واز این کار بیهوده او به خشم امد وبر سبیل اعتراض فرمود اگر برای اهل این شهر کارگری ومزدوری میکردی لاقل آب ونانی به ما میدادند خضر ع فرمود نگفتم کارهای مرا تحمل نمیکنی موسی ع باز ساکت شد

مست مست مست مستم چه کنم     آنچه او میخواست هستم چه کنم

دست رقصم آستینی بیش نیست       دست یار افشاند دستن چه کنم

خضر می بایت که تعمیرم کند         من همان دیووار پستم چه کنم

مدتی دیگر موسی ع ویوشع وخضر با هم مصاحبت داشتند تا اینکه روزی خضر ع وارد باغی به دور از شهری دران ناحیه شد وخضر ع چوبی به همراه داشت در ان باغ کودکی مشغول بازی کردن بود خضر ع به او نزدیک شد وچنان با چوب دستی خود بر فرق او کوبید که جان به جان افرین تسلیم کرد موسی ع چنان به خشم امد که خضر ع را برزمین زد وروی سینه او نشست وفرمود ایا کودکی بیگناهی را میکشی

که هیج گناهی مرتکب نشده است خضر ع فرمود هذا فراق بینی وبینک چون کارهای مرا تحمل نکردی دیگر بین من وتو فراق وجدایی افتاد وانان از هم جداشدند واما بعد از ان جدا شدند که خضر فرمود من سوراخ کردن کشتی وتعمیر دیوار خراب وکشتن این کودک را به اذن خدای تعای انجان دادم وبه هوا وهوس خود کاری را انجام ندادم خدای تعالی این مثال را در قران زده که نشان داده امورات دنیا به خواست واراده بندگان نیست همه کاره اوست وما تنها فاعل کارها هستم او مسبب الاسباب است وهیچ کاری حتی افتادن برگی از درخت بدون اذن او اتفاق نمیافتد حوادث زندگی مانند ساخت فیلمی است که از قبل توسط خدای تعالی کارگردانی شده است وحال به نمایش گذاشته شده است وهر کس نقش خود را ایفا میکند وبا مرگ در دنیا بازیگری او به امام میرسد

اما اگردر عالم دنیا جبری در کار نباشد انگاه فهم اینکه خداوند چگونه حوادث اینده را میداند برای ما بسیار مشکل است وتوجیه کردن ان بسیار سخت است چون امر وحادثه ای که اختیاری باشد وهنوز هم اتفاق نیفتاده چگونه ممکن است همه انها قابل پیش بینی باشد چون برای انجام دادن هر کاری 50درصد احتمال انجام دارد که رخ بدهد و50در صد احتمال دارد که رخ ندهد حال حدث زدن کاری که در اینده میخواهد انجام بشود بدون اینکه جبری در کار باشد بسیار مشکل واز فهم بشری خارج است واین قدرت لایزال خدای تبارک وتعالی را میرساند واینکه ما قادر به شناخت انچه او توانایی وقدرت ان را دارد  را نداریم (وما قدر الله حق قدره ) بشر قادر به شناخت منزلت وشان پروردگار نیست
خلاصه در دین یهود ومسیح واسلام اعتقاد به جبر واختیار در هر سه مذهب وجود داشته است وگروهی اعتقاد دارند همه کارها به اذن خداست وبندگان هیچ اراده ای ندارند گروهی اعتقاد دارند اختیار کامل در دست انسان است وخداوند هیچ دخالتی ندارد اما مذهی شیعه که علم وعقیده خود را از اهل بیت محمد ع میگیرد بر خلاف این دو عقیده طبق عقیده امام صادق ع که مذهب جعفری هستیم این امام بزرگوار فرمو((لا جبر و لا تفویض بل امر بین امرین)) دردنیاوعالم مادی حالتی بین این دو در جریان است

ملاصدرای شیرازی مثال زیبایی در باب جبر واختیار زده است که بر گرفته از مذهب اهل بیت است او میگوید رابطه بین خداوند وانسان در باب اختیارو جبر مثال اسبی است که صاحب او در دهان او افسار زده است گاهی ریسمان افسار را رها میکند واسب به تاخت میرود وهر جا لازم بدهد دهانه ان را میکشد واو را مهار میکند تا چموش نباشد
العبد العاصی الحقیر دکتر یوسف نورایی مطلق رجب المرجب 1437اردیبهشت 1395
***********************************************************
روایاتى از امامان اهل بیت علیهم السلام در قضا و قدر (جبر واختیار)
روایت اول : 
1 - روایت نخست را از اولین امام از امامان اهل بیت علیهم السلام ، امام على بن ابى طالب - علیه السلام - مى آوریم :
صدوق در کتاب توحید با سند خود تا امام حسن - علیه السلام - و ابن عساکر در تاریخ با سند خود تا ابن عباس روایت کنند که : (عبارت از صدوق است )
دخل رجل من اهل العراق على امیرالمؤ منین - علیه السلام - فقال اخبرنا عن خروجنا الى اهل الشام ابقضاء من الله و قدر؟ فقال له امیرالمؤ منین علیه السلام : اجل یا شیخ ، فوالله ما علوتم تلعه و لا هبطتم بطن واد الا بقضاء من الله و قدر، فقال الشیخ : عند الله احتسب عنائى یا امیرالمؤ منین ! فقال علیه السلام : مهلا یا شیخ ! لعلک تظن قضاء حتما و قدرا لازما! لو کان کذلک البطل الثواب و العقاب و الامر و النهى و الزجر، و لسقط معنى الوعید و الوعد، و لم یکن على مسى ء لائمه و لا لمحسن محمده . و لکان المحسن اولى باللائمه من المدنب ، و المذنب اولى بالاحسان من المحسین ، تلک مقاله عبده الاوثان و خصماء الرحمان و قدریه هذه الامه و مجوسها، یا شیخ ! ان الله عز و جل کلف تخییرا. و نهى تحذیرا، و اعطى على القلیل کثیرا و لم یعض مغلوبا، و لم یطع مکرها، و لم یخلق السموات و الارض و ما بینهما باطلا ذلک ظن الذین کفروا فویل للذین کفروا من النار
مردى عراقى بر امیر مومنان - علیه السلام - وارد شد و گفت : آیا خروج ما بر شامیان به قضا و قدر الهى است ؟ امام به او فرمود: آرى اى شیخ ! به خدا سوگند از هیچ بلندى بالا نرفتید و در هیچ پستى فرود نیامدید مگر به قضا و قدرى از خداوند! آن مرد گفت : امیدوارم رنج من نزد خدا به حساب آید! .

امام - علیه السلام - به او فرمود: آهسته برو اى شیخ ! شاید پنداشتى قضاى حتمى و قدر قطعى را مى گویم ! اگر جنین باشد که ثواب و عقاب و امر و نهى و پیشگیرى باطل شده ، و ترساندن و مژده دادن بى معنى است ، نه ملامتى بر گناهکار بجاست و نه ستایشى از نیکوکار رواست ، بلکه نیکوکار به ملامت سزاوارتر از بدکار بوده و گناهکار به نیکى شایسته تر از نیک رفتار است .

 این ، گفتار بت پرستان و دشمنان خداى رحمان و قدرى مسلکان و مجوسان این امت است ! اى شیخ ! خداى عز و جل بندگان را مکلف ساخت تا به اختیار خود عمل کنند و آنان را نهى کرد تا خو باز ایستند، و بر کار اندک پاداش بسیار دهد، شکست خورده نافرمانى نشده ، و ناخواسته اطاعت نگردیده ، او آسمانها و زمین و موجودات میان آن دو را به باطل نیافریده ، این گمان کسانى است که کافر شدند، پس واى بر کسانى که کافر شدند از عذاب آتش .


روایت دوم : 
روایت دوم را از ششمین امام از امامان اهل بیت فف ، امام ابوعبدالله جعفر بن محمد الصادق - علیه السلام - مى آوریم که فرموده :
ان الناس فى القدرعلى ثلاثه اوجه : رجل زعم ان الله عز و جل اجبر الناس على المعاصى فهذا قد ظلم الله فى حکمه فهو کافر، و رجل یزعم ان الامر مفوض الیهم فهذا قد اوهن الله فى سلطانه فهو کافر. و رجل یزعم ان الله کلف العباد ما یطیقون و لم یکلفهم ما لا یطیقون و اذا احسن حمد الله و اذا اساء استغفر الله فهذا مسلم بالغ .
مردم درباره قدر بر سه راه رفته اند:
1 - کسى که عقیده دارد خداى عزوجل مردم را بر گناهان مجبور کرده است ، او درباره فرمان بازدارنده الهى به خدا ستم کرده ، پس او کافر است .
2 - کسى که معتقد است همه کارها به مردم واگذار شده ، او خدا را در قدرت و سلطنت خویش ضعیف و ناتوان پنداشته ، پس او (نیز) کافر است .
3 - کسى که عقیده دارد خداوند بندگان را به آنچه مى توانند مکلف کرده ، و آنچه را در توانشان نیست از آنان نخواسته است ، او هرگاه کار نیکى انجام دهد خدا را سپاس گوید و اگر کار بدى از او سرزند از خدا آمرزش ‍ مى خواهد، این همان مسلمان (به حق ) رسیده است .
روایت سوم : 
روایت سوم از هشتمین امام از ائمه اهل بیت علیهم السلام ، امام على بن موسى الرضا - علیه السلام - است که فرموده :
1 - ان الله عز و جل لم یطع باکراه ، و لم یعص بغلبه و لم یهمل العباد فى ملکه ، هو المالک لما ملکهم و القادر على ما اقدرهم علیه فان انتمر العباد بطاعته لم یکن الله منها صادا، و لا منها مانعا، و ان انتمروا بمعصیه فشاء ان یحول بینهم و بین ذلک فعل و ان لم یحل و فعلوه فلیس هو الذى ادخلهم فیه .
خداى عزوجل از روى اجبار اطاعت نشده ، و از ضعف و شکست نافرمانى نگردیده ، و بندگان را در مملکت خویش بیهوده نگذاشته ، او بر همه آنچه که در اختیارشان نهاده مالک ، و بر همه امورى که توانشان داده توانمند است . اگر بندگان در پى طاعتش باشند خداوند راه آنان را نمى بندد و از اطاعت بازشان نمى دارد، و اگر به دنبال نافرمانى اش باشند و او بخواهد میان آنان و گناه فاصله شود، خواهد کرد، و اگر مانع از گناه نشد و آنان انجامش دادند، او نیست که آنان را در آن راه انداخته است .
 

روایت چهارم : 
از امام صادق - علیه السلام - روایت است که فرمود:
1 -لا جبر و لا تفویض و لکن امر بین امرین ، قال فلت : و ما امر بین امرین ؟ قال علیه السلام : مثل ذلک رجل رایته على معصیه فنهیته فلم ینته فترکه ففعل تلک المعصیه ، فلیس حیث لم یقبل منک فترکه کنت انت الذى امرته بالمعصیته .
نه جبر است و نه تفویض ، بلکه چیزى میان این دو است . راوى گوید گفتم : چیزى میان این دو یعنى چه ؟ فرمود: مثال آن ، مثال کسى است که در حال گناه است و تو او را نهى مى کنى و او نمى پذیرد. پس از آن رهایش مى کنى و او آن گناه را انجام مى دهد، پس چنان نیست که چون از تو نپذیرفت و تو به حال خود رهایش کردى ، این تو بوده اى که به گناه فرمانش دادى !
2 - ما استصعت ان تلوم العبد علیه فهو منه و ما لم تستطع ان تلوم العبد علیه فهو من فعل الله ، یقول الله للعبد: لم عصیت ؟ لم فسقت ؟ لم شربت الخمر؟ لم زنیت ؟ فهذا فعل العبد، و لا یقول له لم مرضت ؟ لم قصرت ؟ لم ابیضضت ؟ لم اسوددت ؟ لانه من فعل الله تعالى .
هر کارى را که بتوانى بنده را بر آن سرزنش کنى ، از آن اوست ، و هر چه را که نتوانى بنده را بر آن سرزنش نمایى ، از آن خداست . خداوند به بنده اش ‍ مى فرماید: چرا سرکشى کردى ؟ چرا نافرمانى نمودى ؟ چرا شراب خوردى ؟ چرا زنا کردى ؟ اینها کار بنده است . خداوند از بنده اش نمى پرسد: چرا مریض شدى ؟ چرا قدت کوتاه است ؟ چرا سفید رنگى ؟ چرا سیاه رویى ؟ زیرا اینها کار خداوند است .


از قرن دوم هجری در بین مسلمین دو دسته بطور رسمی پیدا شدند.
1- اشاعره = جبر در امور که به صفت توحید در خالقیت وافعال معتقد بودند.
یعنی انسان در انجام عمل مجبور است وهمه عمل او در علم خدا مقدر شده واو نقشی درانجام یا ترک ندارد.
2- معتزله = اختیار در امور که به صفت عدل معتقد بودند.
یعنی پس از خلقت انسان خدا او را به واگزار نموده وهیچ نقشی درانجام عمل انسان ندارد.
منشاء این دو قول علاوه بر تامین نظر حاکمان عباسیان .تفسیر غلط وبرداشت ناصواب از آیات قرآن بود.
دلیل اشاعره دسته ای از آیات بود که نسبت همه امور را به خدا میده. مانند
مَا أَصَابَ مِن مُّصِیبَةٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی أَنفُسِكُمْ إِلَّا فِی كِتَابٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرٌ .(1)
هیچ مصیبتى نه در زمین و نه در نفسهاى شما [= به شما] نرسد مگر آنكه پیش از آنكه آن را پدید آوریم در كتابى است این [كار] بر خدا آسان است .
دلیل معتزله : آیاتی از قبیل آیه ذیل اند که بنظرشان تمام امور را به بنده خدا نسبت میدهد. مانند: وَمَا أَصَابَكُم مِّن مُّصِیبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَیْدِیكُمْ وَیَعْفُو عَن كَثِیرٍو هر [گونه] مصیبتى به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست و [خدا] از بسیارى درمى‏گذرد. (2)
وَأَن لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى و اینكه براى انسان جز حاصل تلاش او نیست . (3)

3- قول امامیه : نه جبر ونه تفویض است: که از امام صادق یاد گرفتند که فرمود: لا جبر ولا تفویض بل امر بین الامرین . (4) نه جبر کامل درکار است ونه تفویض کامل بلکه امر بین ایندوست.

 

 

 

لِلَّـهِ الْأَمْرُ مِن قَبْلُ وَمِن بَعْدُ ۚ....وَعْدَ اللَّـهِ ۖ لَا يُخْلِفُ اللَّـهُ وَعْدَهُ وَلَـٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ...أَوَلَمْ يَتَفَكَّرُوا فِي أَنفُسِهِم ۗ مَّا خَلَقَ اللَّـهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا

بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُّسَمًّى ۗ وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنَ النَّاسِ بِلِقَاءِ رَبِّهِمْ لَكَافِرُونَ ..وَلَهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ كُلٌّ لَّهُ قَانِتُونَ   اللَّـهُ الَّذِي خَلَقَكُمْ ثُمَّ رَزَقَكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ ۖ

ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذِيقَهُم بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ ..مَن كَفَرَ فَعَلَيْهِ كُفْرُهُ ۖإِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْكَافِرِينَ إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ 

إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ  إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ   إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ  إِنَّ اللَّـهَ لَا يُحِبُّ الْخَائِنِينَ إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ جَنَّاتُ النَّعِيمِ ﴿٨﴾ خَالِدِينَ

فِيهَا ۖ وَعْدَ اللَّـهِ حَقًّا ۚ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّـهَ سَخَّرَ لَكُم مَّا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَأَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً ۗ

 

وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ مَا لَبِثُوا غَيْرَ سَاعَةٍ  ...فَيَوْمَئِذٍ لَّا يَنفَعُ الَّذِينَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ...وَلَقَدْ ضَرَبْنَا لِلنَّاسِ فِي هَـٰذَا الْقُرْآنِ مِن كُلِّ مَثَلٍ ۚ....فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ

اللَّـهِ حَقٌّ ۖ وَلَا يَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذِينَ لَا يُوقِنُونَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ وَاخْشَوْا يَوْمًا لَّا يَجْزِي وَالِدٌ عَن وَلَدِهِ وَلَا مَوْلُودٌ هُوَ جَازٍ عَن وَالِدِهِ شَيْئًا ۚ إِنَّ وَعْدَ اللَّـهِ حَقٌّ ۖ فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ

الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَلَا يَغُرَّنَّكُم بِاللَّـهِ الْغَرُورُ...وَإِلَى اللَّـهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ 

 

 

 

 

Comment Faire Un Doigt D Honneur Sur Facebook Motic Ne Smiley -Face - LowGif