حکایت
آخرت را چند بار
صاحبخانه را همیشه 
" مصباح الهدی حاج اسماعیل دولابی "
در مدرسه گر چه دانش اندوز شوی
وز گرمی بحث مجلس افروز شوی
در مکتب عشق با همه دانایی
سر گشته چو طفلان نوآموز شوی
****************************
یا رب نظری بر من سرگردان کن
لطفی بمن دلشدهٔ حیران کن
با من مکن آنچه من سزای آنم
آنچ از کرم و لطف تو زیبد آن کن
" ابوسعید ابوالخیر "
بیا از ابر دل شبنم بسازیم
بیا از درد دل مرهم بسازیم
نگو گشتیم آدم را ندیدم
خدایی کن بیا آدم بسازیم
گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنم
گفتا اگر بیند کسی ، گفتم که حاشا می کنم
گفتا ز بخت بد اگر ، ناگه رقیب آید ز در
گفتم که با افسونگری ، او را ز سر وا می کنم
گفتا که تلخی های می گر نا گوار افتد مرا
گفتم که با نوش لبم ، آنرا گوارا می کنم
گفتا چه می بینی بگو ، در چشم چون آیینه ام
گفتم که من خود را در آن عریان تماشا می کنم
گفتا که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند
گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم
گفتا که پیوند تو را با نقد هستی می خرم
گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم
گفتا اگر از کوی خود روزی تو را گفتم برو
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم
" سیمین بهبهانی"
امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمود :
روزی امیرالمؤمنین (علیه السلام) با فرزند خود محمد حنیفه
که گفت: ای محمد بیاور از برای من ظرفی از آب تا وضو سازم
از برای نماز. پس محمد حنیفیه امتثال امر پدر بزگوار نموده از برای
وضوی آنحضرت آب آورد پس حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام)
برداشتند از آن آب به دست راست خود و بر دست چپ ریختند
و در آن حین این دعا خواندند:
بسم الله و الحمدلله الذی جعل الماء طهورا و لم یجعله نجسا.
تبرک می جویم در ابتدای این فعل به نام پروردگار خود، و سپاس
و ستایش مر خدای را که گردانید آب را پاک و پاک کننده تا به آن
خود را از آلایش خبث و نکایت حدث پاک سازیم، و نگردانید آنرا
نجس که ما نتوانیم خود را به آن پاک ساخت. گفت بعد از آن،
حضرتاستنجا فرمودند، یعنی در مقام تطهیر عورتین در آمدند
و در آن حین مرتکب خواندن این دعا شدند:
اللهم حصن فرجی، و اعفه، و استر عورتی، و حرمنی علی النار.
یعنی بار خدایا نگاه دار عورت مرا از ملامست به بدن نامحرم،
و نظر افتادن غیر بر آن، و بپوشان عورت مرا از چشم مردم،
و حرام گردان مرا بر آتش دوزخ تا نتواند مرا دریافت، به توفیق اجتناب
از معاصی و اشتغال به عبادت و طاعت تو. گفت بعد از آن
مضمضه کردند یعنی سه مرتبه به دست مبارک آب در دهان کردند،
و در آن حین مبادرت به خواندن این دعا فرمودند:
اللهم لقنی حجتی یوم القاک، و اطلق لسانی بذکراک.
یعنی بار خدایا تفهیم من کن و به زبان من ده حجت مرا روزی که
به موقف لقای تو در آیم تا به آن توسل جویم به جواب آنچه از
من پرسند، و گویائی ده زبان مرا به ذکر خود تا همیشه به آن
مشتغل باشم. گفت بعد از آن استنشاق کردند یعنی سه مرتبه
به دست مبارک آب در بینی کردند و در آن حین تکلم به این دعا
نمودند. اللهم لا تحرم علی ریح الجنه، و اجعلنی ممن یشم ریحها
و روحها و طیبها. یعنی بار خدایا حرام مگردان بر من نسیم بهشت،
و بگردان مرا از جمله آن کسانی که استشمام آن می کنند و از
نکهت و بوی خوش آن دماغ جان را معطر می سازند. گفت: بعد از
آن روی مبارک را شستند و در حال غسل این دعا را بر زبان مبارک
گذرانیدند: اللهم بیض وجهی یوم تسود فیه الوجوه و لا تسود وجهی
یوم تبیض فیه الوجود یعنی بار خدایا سفید رو گردان مرا روزی که
بندگان گناهکار تو از خجلت بسیاری گناه خود سیاه رو می شوند،
و سیاه رو مگردان مرا روزی که بندگان نیکو کردار تو در جزایِ
حسن کردار سفید رو می باشند بعد از آن دست راست را شستند،
و در حال شستن آن مشغول خواندن این دعا بودند:
اللهم اعطنی کتابی بیمینی و الخلد فی الجنان بیساری
و حاسبنی حسابا یسیرا یعنی بار خدایا در موقف عرصات که
نامه اعمال نیکو کاران به دست راست ایشان داده می شود، و نامه
سیئات بد کرداران به دست چپ، تا بر اعمال خود اطلاع یابند
و جزائی که به ایشان رسد حق و عین معدلت دانند، نامه اعمال مرا
به دست راست من، و از تقصیرات من که مقتضی نامه به
دست چپ دادن باشد در گذر و خلود بهشت عنبر سرشت را به
آسانی به من ارزانی دار، و چون مرا در معرض حساب آری
حساب مرا به آسانی و سهولت بگذاران بعد از آن دست چپ را
شستند و بخواندن این دعا تبرک جستند:
اللهم لا تعطنی بشمالی و لا تجعلها مغلوله الی عنقی و اعوذبک
من مقطعات النیران یعنی بار خدایا نامه اعمال مرا در موقف عرصات
به دست چپ من مده، و مگردان آنرا طوق گردن من، و پناه می برم
به رحمت و مغفرت تو از جامه هائی که خیاط قهر و غضب تو را
قطعه قطعه آتش فراهم آورده است، و جهت پوشش بندگان گناهکار
مقرر شده و بعد از آن مسح سر کردند و این دعا را بر زبان آوردند:
اللهم غشنی رحمتک و برکاتک. یعنی بار خدایا رحمت خود را
شامل من ساز، و از برکات نعمت خود مرا بی بهره مگذار بعد از آن
پاها را مسح کردند و این دعا را بر زبان معجر بیان جاری ساختند:
اللهم ثبتنی علی الصراط یوم تزل فیه الاقدام و اجعل سعیی فیما
یرضیک عنی. یعنی بارخدایا برپای دار مرا برپل صراط، و اقدام مرا از
لغزیدن بر آن نگاه دار روزی که قدمهای عاصیان در حین مرور بر آن به
لغزش در می آید، و همگی سعی مرا مصروف دار بر امری که
متضمن حصول رضای تو باشد از من بعد از آن سر مبارک بالا کردند
و به جانب محمد حنفیه نظر افکنده فرمودند که: ای محمد هر بنده از
بندگان مومن که وضو سازد مثل این وضویی که من کردم و بگوید
مثل آنچه من گفتم در هر وقت، هر آینه بیافریند حضرت عزت - عمت
عطیاته - در وجه جزای عمل او به ازاء هر قطره از قطرات آبی که
در آن وضو صرف کرده است ملکی که تقدیس و تسبیح و تکبیر او
می کرده باشد تا روز قیامت، و ثواب عمل او را تا روز قیامت در
نامه اعمال آن بنده مومن ثبت گردانند،
و ذلک فضل الله یوتیه من یشاء
![]()













