اذن پدر در ازدواج موقت

علمای شیعه، در 6گروه قرار می گیرند. 1-عده ای مانند امام خمینی(ره)، شبیری زنجانی، تبریزی معتقدند در ازدواج موقت دختر باکره ای که به حد بلوغ رسیده و مصلحت خود را تشخیص می دهد، اذن پدر لازم است. 2-عده ای مانندآیت الله العظمی سیستانی  نظر فوق را پذیرفته اما در دختری که متصدی امور زندگی خودش باشد اذن پدر را بنا بر احتیاط واجب لازم می‌دانند یعنی در دختر غیر مستقل فتوی داده که اذن پدر لازم است اما در مستقل بنا بر احتیاط لازم می داند 3-عده ای مانند اما آیات عظام  مکارم شیرازی، اراکی، خوئی، گلپایگانی، فاضل لنکرانی، صافی و وحید خراسانی،  عقیده دارند در عقد ازدواج موقت بنا براحتیاط واجب اذن پدر لازم است. آن را بنابر احتیاط واجب،می دانند و بر اساس حکم مراجع دینی، در چنین موردی می توان به مرجع تقلید دیگری رجوع کرد. 4-عده ای از مراجع،مانند  مرحوم آیت الله العظمی بهجت، اذن پدر در ازدواج موقت راتکلیفاً لازم می داند بنابر این نظر  عقد بدون اذن پدر خوانده شود صحیح است، اما مرتکب گناه شده است 5-گروهی دیگر، مانندآیت الله گرامی اعتقاد دارند اذن پدر لازم نیست ولی خوب است رعایت شود. 6-، عده ای مانند آیت الله العظمی محمدصادق روحانی معتقدند در مورد دختر بالغه رشیده اذن  پدرضروری نیست. ایشان معتقد است که ازدواج موقت درباره دختری که مستقل است و صلاح خود را می داند، نیازی به اذن پدر ندارد.

در قانون مدنی نسبت به ارث زن و شوهر ، سه تفاوت دیده می شد   : 1 ـ میزان ارث شوهر دو برابر زن است ، یعنی شوهر در صورت نبودن فرزند برای زنی که فوت کرده  نصف دارایی زن را به ارث می برد و در صورت وجود فرزند یک چهارم از ترکه زن را بارث می برد  در حالی که زن  با بودن فرزند  یک هشتم اموال را به ارث می برد و درصورت نداشتن فرزند یک چهارم اموال را را به ارث می برد  . 2 ـ در صورتی که شوهر تنها وارث زن باشد ، تمام ترکه زن را به ارث می برد ولی زن در صورتی  که تنها وارث شوهرش باشدهمان یک چهارم را ارث می برد و بقیه جزء اموال دولت خواهد بود . 3 ـ شوهر از تمام اموال زن ارث می برد در حالی که زن از زمین بهیچ وجه  ارث نمی برد ، و از عین بنا و درختان باغ هم ارث نمی برد ونمی تواند آنها را تملک نماید و تنها سهم خود را از بهای آنها به ارث می برد اما در مجلس هشتم تغییراتی رخ داد زیرا نمایندگان مجلس هشتم  تصویب كردند:«زوج از تمام اموال زوجه ارث می برد و زوجه در صورت فرزنددار بودن زوج، یك هشتم از عین اموال منقول و یك هشتم از قیمت اموال غیرمنقول اعم از عرصه و اعیان را ارث  می برد. همچنین در صورتی كه زوج هیچ فرزندی نداشته باشد سهم زوجه یك چهارم از كلیه اموال به ترتیب فوق است.» نمایندگان با اصلاح ماده 948 مصوب كردند: « هر گاه ورثه از ادای قیمت امتناع كنند زن می تواند حق خود را از عین اموال استیفا كند.»در نتیجه مجلس شورای اسلامی، در بهمن ماه 1387(ه.ش)مواد 946 و 948 قانون مدنی ایران را اصلاح کرد. با این اصلاح و سهیم کردن زوجه در قیمت زمین، تحولی چشم‌گیر در حقوق ارث زوجه از اموال شوهر به وجود آمد.

بسم الله الرحمن الرحیم

حضرت استاد در جلد دوم شرح مراتب طهارت در بخش قوه مولّده نکات شانزده­گانه­ای را در رابطه با بچه­دار شدن توصیه فرموده­اند که لازم و ضروری است تمامی عزیزان این نکات را رعایت بفرمایند. در این پست تنها نکته­ی هشتم را متذکر می­شویم که متاسفانه جامعه­ی کنونی ما به این بلای خانمان سوز گرفتار شده­اند. حضرت استاد   می­فرمایند:

« 8 . از خوردن قرص و كپسول خودداري كنند و حتي المقدور تن به سزارين در حين زايمان ندهند كه به امر الهي فرزند وقتي زمان تولد آن فرا برسد درد زايمان مي‌گيرد و اين درد به نفع كودك و به خصوص مادر است و بركات جسمي و روحي آن فراوان است كه پي بردن به همه اسرار آن از عهدة عقل عادي بشر بيرون است».

ایشان در دروس معرفت نفس ضمن برحذر داشتن زنان مسلمان مخصوصا شیعیان از اقدام به سزارین، نکاتی را فرمودندکه برای سالکین الی الله از اهمیت ویژه­ای برخوردار است. حضرت استاد در این رابطه فرمودند:

«تمام دخترهای اجتماع ما در معرض سزارین هستند. پزشک­های ما سلاّخی می­کنند. چرا این کارها را می­کنند؟ [دختران در اثر سزارین] دیگر نمی­توانند خلوت کنند، چله بگیرند، روزه بگیرند. غذاهای ما، آب های ما آفت زده و شیمیایی است».

«بزرگترین قطع رحم با طبیعت، دشمنی کردن است. اشکال در این است که زنان را در کنار هم زایمان می­کنند که بیچاره زن با داد و فریاد زن دیگر، قوه خیالش او را بازی می­دهد و لذا در زایمان دچار مشکل می­شود؛ لذا حضرت مریم به دستور خدا از اجتماع دور شد تا زایمان کند. همچنین مرغ برای تخم گذاری کنار می­کشد تا رحمش گرم شده راحت تخم بگذارد».

حضرت استاد در یکی از جلسات دیگر دروس معرفت نفس به دو مطلب طبی اشاره فرمودند که یکی از آنها مربوط به سزارین بود. ایشان به این مضمون فرمودند:

«در مورد زایمان سزارین که متاسفانه به صورت یک رشد خطرناک و بی جا بالا می­رود، کسانی که می­توانند یک فکری بکنند برای ایجاد مرکزی برای زایمان طبیعی[ تا قوه خیال زنان در اثر دادو فریاد زنان دیگر تحریک نشود و بتوانند به راحتی زایمان کنند]. حضرت استاد در ادامه جهت تذکر فرمودند که متاسفانه برخی از اطبا حرفه­ی شریف طبابت را از جایگاه خود پایین آورده­اند و فقط به دنبال پول در آوردن هستند».

ایشان در ادامه به نکته­ی قابل توجه اشاره فرمودند:

«بالاخره بشر به طبیعت برخواهد گشت و راهی جز برگشت به طبیعت وجود ندارد. اگر صنعت با طبیعت سازگار شود خوب است و الا اگر بشر راه ناسازگاری را با طبیعت بگیرد، این بشر است که شکست خواهد خورد؛ چون بشر محدود است ولی عالَم، علم انباشته­ی روی هم است. طبیعت عالَم نامتناهی است. عدم تطابق بشر با طبیعت منجر به شکست بشر خواهد شد. اصل این است که بشر با طبیعت تطابق داشته باشد. صنعت علم محدود بشراست ولی طبیعت از علم حق متعال نشأت گرفته است. عالَم طبیعت اشتباه بردار نیست. بشر به دنبال زایمان سزارین است که طبیعی نیست ولی طبیعت با زایمان طبیعی سازگار است».

در ادامه به آمار تکان دهنده­ای در این زمینه توجه بفرمایید:

  1. در ایران 88 % زنان به توصیه­ی پزشکان سزارین می کنند.(ر.ک: آمارها پرده بر می­دارند)
  2. دکتر کدیور فوق تخصّص جراحی قلب و عروق: تا چند سال پیش زنان این مملکت زیر دست ماماهای تجربی زایمان می­کردند. حالا علم برای حفظ سلامتی!، جای ماماها را به دکتر متخصص داده است، اما آنچه به دست آورده­ایم سزارین کردن است؛ چون پزشک زراندوز اجازه زایمان طبیعی را نمی­دهد و به بهانه­های مختلف چاقوی جراحی را به کار می­اندازد و توجهی به این که سزارین چه عواقبی برای مادر و نوزاد دارد، نمی­کند.
  3. بیشترین سزارین جهان در ایران انجام می­شود، یعنی سه برابر میانگین مار جهانی می­باشد. (ر.ک: راز بیماری­ها و رمز سلامتی، ص 346)
  4. در ایران، سزارین 10 برابر سوئد انجام می­شود. (هفته نامه سلامت، ص 122).

نگارنده سطور گوید: ناگفته نماند که در صورت موارد ضروری و اضطراری جهت حفظ جان مادر و کودک می­ توان از طریق زایمان سزارین کمک گرفت؛ چه اینکه حفظ نفس محترمه واجب است.


برچسب‌ها: زایمان, سزارین, استاد صمدی آملی

بسم الله الرحمن الرحیم

شما فرزندان و دوستان گرامى من هم اكنون در پى تحصيل كمال بوده باشيد تا آتيه‏اى سعادتمند داشته باشيد زيرا كه باور كرده‏ايد هر چيز تا به‏كمال نرسيده است قدر و قيمت ندارد، بايد از همسالان و همزادان خود كه شب و روز را به بيكارى و ولگردى و هرزگى به سر مى‏برند سخت دورى گزينيد كه رهزن شمايند، اين گروه روى سعادت را نخواهند ديد، چند روزى در مقام خيال به تازگى رنگ و رخسار خود سرگرم و به پوشاكهاى گوناگون بوقلمونى و طاووسى دل خوشند و به زودى نه آن را دارند و نه اين را و نه كمالى تحصيل كرده‏اند كه بدان دل گرم باشند، ناچار بعدا يا بايد تن به گدايى در دهند و يا به دزدى و ديگر بيچارگيها مزاحم اجتماع باشند و زندگى را بگذرانند. با آنان همنشين نشويد كه هم از اكنون به شما بگويم نطفه و مربّى و اجتماع و معاشر از اصولى‏اند كه در سعادت و شقاوت انسانى دخلى بسزا دارند.

                      جوانا سر متاب از پند پيران‏                كه پند پير از بخت جوان به‏

يك پزشك زحمت كشيده انسان را در نظر بگيريد؛ او به هر شهرى قدم نهد با يك قلم و چند برگ كاغذ به ديدن چند بيمار و نوشتن چند نسخه در مدّت كمى مردم آن شهر را به سوى خويش مى‏كشاند و از هر آشنايى آشناتر و از هر عزيزى گرامى‏تر مى‏شود. اين موقعيت ميوه درخت وجود اوست كه آن درخت را از اوان نهال بودنش درست به بار آورده است؛ و اين كمال ذاتى است كه چون طراوت چهره و لباسهاى الوان دستخوش فرتوتى و كهنگى نمى‏گردد.

اين اديسون مخترع برق اگر چون همسالان نابخردش روزگار مى‏گذرانيد و سرگرم به خوش گذرانيها و بيهودگيها مى‏بود از چه رو مى‏توانست سرمايه هوش و بينش خود را به كار ببرد و از نور انديشه خود به جهانيان نور دهد؟! بايد دوستانم از روش نابخردان همواره دورى گزينند و بدانند كه اكثر بزرگسالان عصر ما به حدّ بلوغ نرسيده‏اند و در راه آن نيستند و بكوشند كه هر روزشان بهتر از روز پيش باشد.

حسن زاده املی

 

 

حضرت استاد داود صمدی آملی در ضمن شرح مناجات خمس عشر در مسجد اعظم تجریش در شهر تهران از کتاب ریاض السالکین پنج هیئت مختلف دعا(قنوت) را بیان فرمودند.
از بیان حضرت استاد داود صمدی آملی: از انحاء قنوت (مهم نیست دستها به هم چسبیده باشند یا نباشند)
1. رغبت: میل و آرزویی دارد که چیزی برای انسان حاصل شود، دستها نیمه باز، حتما ضرورت ندارد محاذی صورت هم برسد. پنجه به سوی آسمان اما نیمه باز.
2. رهبت: یک نحوه ترس هم همراه دارد. کمتر میل و شوق دارد. کف دستها کاملا باز بسوی آسمان.
3. تضرع: انگشتان دست را به راست و چپ میگرداند.
4. تبتل: انگشت ها را بالا و پایین حرکت دهد.
5. ابتهال: کف دست به سوی آسمان تا محاذی صورت، بهترین نوع تضرع و زاری (قنوتهای آیت الله بهجت نوعا به این صورت بود).

بسم الله الرحمن الرحیم

روزی در محضر درس استاد (دام عزه) که از فیض معرفت حضورشان بهره می­جستیم فرمودند:

آقا! ذکر می­خواهید، یکی از اسماء قرآن ذکر است، ذکر همان قرآن است، البته دقت داشته باشید چطور برای درس وقت معیّن دارید، برای قرآن هم همینطور باشد، یک درس را قرآن قرار دهید، در پیشگاهش به درس بنشینید استاد هم خدا باشد.

بسم الله الرحمن الرحیم

اكثر مردم لذت عقلى را نمى‏فهمند بلكه لذت خيالى را نمى‏فهمند فضلا عن اللذة العقلية. در روايت آمده است كه قال تعالى اعددت لعبدى المؤمن ما لا عين رأت و لا أذن سمعت و لا خطر على قلب بشر. بشر فرموده است نه انسان و آدم زيرا كه كلمه بشر ناظر به ظاهر است و بشره هر چيز صورت ظاهر او است. و انسان در اصطلاح اهل الله كامل را گويند، اكثرى مردم بشرند نه انسان و آدم؛ بشر همين ظاهر است كه هست.

دى شيخ گرد شهر همى گشت با چراغ‏              كز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست

هزار و یک نکته

دستورالعمل استغفار

حضرت آیة الله سید حسین یعقوبی حفظه الله در کتاب انیس الصادقین می فرمایند:
رسول خدا صلى ‏الله ‏عليه ‏و‏ آله فرموده ‏اند:

هر كس كه سختى يا گرفتارى يا نكبتى به او برسد و سى هزار مرتبه اين استغفار را بگويد، خداوند متعال آن را از وى برطرف نمايد.
کلام استاد:
مى‏ توان اين دستور را به مدّت يك ماه و روزى هزار مرتبه انجام داد

و بهترين وقت آن بين الطلوعين است.

اَسْتَغْفِرُ اللّهَ رَبّى وَ اَتُوبُ اِلَيه

 

 

 

کراماتی از شیخ حسنعلی نخودکی

آیةالله اصفهانی نخودکی

خدمت به خلق

فرزند ایشان نقل می کند :پدرم ، در کلیه ساعات روز و شب، برای رفع حوائج حاجتمندان و درماندگان؛ آماده بودند.روزی عرضه داشتم: خوبست برای مراجعه مردم وقتی مقرر شود.پاسخ داد: پسرم، « لیس عند ربّنا صباح و لا مساء»: آن کس که برای رضای خدا، به خلق خدمت می کند، نباید که وقتی معین کند.پدرم در ابتدای شبها پس از انجام فریضه، به نگارش پاسخ نامه ها و انجام خواسته های مراجعان مشغول و سپس مدتی به مطالعه می پرداخت. از نیمه های شب تا طلوع آفتاب به نماز و ذکر و نوافل و تعقیبات سرگرم بودند. پس از طلوع خورشید اندکی استراحت می‌کرد و بعد از آن تا ظهر به ملاقات و گفتگو با مراجعان و تهیه و ساخت دارو برای بیماران می‌نشست و بالاخره عصرها برای تدریس به مدرسه میرفت و پس از آن نیز به پاسخگوئی و رفع نیازمندی محتاجان و گرفتاران مشغول بود و در تمام سال به تفاوت ایام و اختلاف احوال پس از طلوع آفتاب و یا ساعتی بعد از ظهر، استراحتی کوتاه می‌کرد.1

 

غرق در عبادت

یکی از خدام حرم مطهر علی بن موسی الرضا ( علیه السلام )، می‏گوید: یک شب برای بستن درب پشت بام حرم از پله‏ها بالا رفتم. مرحوم حاج شیخ حسنعلی را بالای بام و در کنار گنبد مشغول نماز و در حال رکوع دیدم. رکوعش طولانی شد. چند بار رفتم و برگشتم؛ ولی او همچنان در حال رکوع بود. طبق دستور سپس درب پشت بام را بستم و پایین آمدم و به خانه رفتم. آن شب برف سنگینی بارید. هنگام سحر به حرم برگشتم. نگران جناب شیخ بودم و با عجله از پله‏های بام بالا رفتم ، دیدم شیخ حسنعلی در همان رکوع آغاز شب است و پشت ایشان با سطح برف برابر است.

 

مستجاب الدعوه

آیت‌الله العظمی مرعشی‌نجفی در کتاب «المسلسلات فی الاجازات» می‌نویسد: “او در بین مردم به مستجاب‌الدعوه‌بودن شناخته شده بود و بسیاری از حاجت‌مندان و بیماران به او پناه‌ می‌بردند؛ پس او برای آنها دعا می‌کرد یا برای آنها دعاها و حرزهایی می‌نوشت و به این وسیله، گرفتاری آنها برطرف می‌شد و بیماران آنها شفا می‌یافتند و با این وجود، در کمال تواضع و فروتنی بود و هیچ ادعایی نداشت و نمونه بارز زاهدانی بود که تنها به خدا توجه دارند و از امور دنیوی دور هستند.2

نمازهایت را اول وقت بخوان، چهل روز دیگر کارت درست می‌شود

محل دفن خود را می‌دانست

شيخ حسنعلي نخودكي اصفهاني
1- از برخی افراد مورد اعتماد شنیده شده که آن جناب در حال حیات خود، به این محلی که الان قبر اوست، (صحن عتیق حرم مطهر علی‌ابن موسی‌الرضا ‌(ع) ) رفت و آمد زیادی داشت. در آنجا می‌نشست و قرآن و دعا می‌خواند. وقتی که به او گفتند: چرا به این محل توجه خاصی داری؟ گفت: اینجا محل دفن من است و می‌گفت: مرا در این محل دفن کنید. در آن زمان سرّ این عمل معلوم نبود، ولی بعدها معلوم شد که این محل نزدیک پایه مناره است و از خرابی مصون است ولی جاهای دیگر صحن همه زیر و رو شدند، ولی این محل همچنان به حال خود مانده است.3

 

برنامه‌ می‌دهم اما به فکر رهگذران هم باشید

2- یکی از تجار تهران گفت: در شمیران باغی خریدیم و از نظر آب در مضیقه بودیم. ناچار شدیم چاهی بکنیم ولی هر نقطه‌ای از باغ را کندیم به آب نرسیدیم. روزی قصد زیارت حضرت امام رضا (علیه السلام) کردیم، در آنجا به زیارت آیة الله حاج شیخ حسنعلی نخودکی رفتیم، در ضمن زیارت ایشان، جریان کندن چاه آب را گفتیم و از ایشان کمک خواستیم. آیة الله نخودکی فرمود: من برنامه‌ای می دهم که اگر مطابق آن عمل بکنید، هر نقطه باغ را بکنید، آب بیرون می‌آید و خشک هم نمی‌شود. شما باید یک شیر هم بیرون بگذارید تا رهگذرها و همسایه‌ها هم از آن استفاده کنند. ما شرط را قبول کردیم. او هم برنامه را به ما داد. برنامه این بود که ایشان چند جمله در کاغذی نوشته و به ما فرمودند: هر نقطه را خواستید بکنید، اول این کاغذ را در آنجا قرار بدهید و پس از آن، آن نقطه را بکنید و هنگامی که به آب رسیدید، این کاغذ را به چاه بیندازید. ما هم مطابق دستور ایشان عمل کردیم و به آب رسیدیم. تاکنون هر چه از آن چاه آب برداشته‌ایم کم نشده است و یک شیر هم به بیرون باغ گذاشته‌ایم تا عموم استفاده کنند.4

 

چند قدم راه رفتن و رهایی از اشرار

3- سید ابوالقاسم هندی می‌گوید: به همراه آیة الله نخودکی به یکی از کوه‌های مشهد رفته بودیم، ناگهان شرور آن منطقه که موجب ناآرامی آن نواحی شده بود، از کناره کوه پیدا شد و گفتند: اگر حرکت کنید کشته خواهید شد. آیة الله نخودکی به من فرمود: وضو داری؟ گفتم: بله. آنگاه دست مرا گرفت و گفت: چشم خود را ببند. پس از یکی دو قدم که راه رفتیم گفت: چشمانت را باز کن. وقتی که چشمانم را باز کردم دیدم نزدیک دروازه شهر هستیم و به این ترتیب از دست آن شرور رها شدیم. بعد از ظهر خدمت آن جناب رفتم. به من گفتند: قضیه صبح را با کسی در میان نگذاشتی؟ گفتم: نه. گفت: من تا زنده‌ام به کسی این ماجرا را نگو وگرنه خود را به کشتن می‌دهی.5

 

چند دانه خرما و فرزنددار شدن

4- آقای ظفرالسلطان نهاوندی نقل کرد که خدمت آیة الله نخودکی مشرف شدم و عرض کردم که عروسم بچه ندارد و دیگر بچه‌دار نمی‌شود. آیة الله نخودکی گفت: تو برای پسرت اولاد می‌خواهی. بعد دعایی به من دادند و چند دانه خرما و خداوند به آنها چندین اولاد داد.6

 کارمند بیکاری که باز هم کارمند شد

5- یکی از کارمندان شهرداری نقل کرد: به عللی مرا از کار بر کنار کردند. رفتم خدمت آیة الله نخودکی. به من فرمود: نمازهایت را اول وقت بخوان، چهل روز دیگر کارت درست می‌شود. روز چهلم در خیابان نزدیک یک قهوه‌خانه نشسته بودم، شهردار سابق مشهد آقای محمدعلی روشن با درشکه از آن محل عبور می‌کرد. بلند شدم، سلام کردم. او درشکه را نگه داشت و گفت: چرا اینجا نشسته‌ای؟! مگر کار نداری؟! شرح حال خود را گفتم. گفت: با من بیا. با او سوار درشکه شدم و رفتیم به شهرداری. او دستور داد از من رفع اتهام شد، مرا به خدمت بازگرداند و مشغول کار شدم. درست پس از چهل روز چنین شد.7