حکایت
گناه و آثار آن…
در حکایتی شگفت از مثنوی معنوی می خوانیم که گناه و معصیت بویی دارد که از آن بو می توان گناهکار را از بی گناه تشخیص داد. در آن حکایت پیل با استشمام دهان آنان که در مظان قتل بچه اش بودند بی گناه را از گناهکار باز شناخت او سپس نتیجه می گیرد که اگر دعای گناهکار را خداوند نمی پذیرد از آن است که نفس دعا گو آلوده است و خداوند دعای او را رد می کند:
پس دعاها رد شود از بوی آن
آن دل کژ می نماید در زبان
اخسئوا آیه جواب آن دعا
چوب رد باشد جزای هر دعا
«عن ابی جعفر (ع) قال: ان العبد یسأل الله الحاجه فیکون من شأنه قضاوها الی أجل قریب بطی ءفیذنب العبد ذنبا فیقول الله تبارک و تعالی للملک: لا تقض حاجته و احرمه فانه تعرض لسخطی و استوجب الحرمان منی.»(۹)
«امام باقر (ع): به راستی که [گاه باشد] بنده ای از خداوند حاجتی را درخواست می کند و [در آن مورد] قصد خداوند این است که تا زمانی نزدیک یا تا درنگی اندک حاجت او را بر آورده سازد پس در این فاصله آن بنده مرتکب گناهی می شود پس خداوند تبارک و تعالی به فرشته ی خود می فرماید: حاجتش را بر آورده مساز و او را محروم گردان زیرا او [با گناه خویش] خود را در معرض خشم من قرار داد و مستوجب بی بهرگی از رحمت من گشت.»
«از امام محمد باقر علیه السلام نقل شده که فرمود: در نوشته ی رسول خدا صلی الله علیه و آله بود: وقتی که بعد از من زنا علنی شد، مرگ ناگهانی زیاد می شود، موقعی که در خرید و فروش وزن و کیل را کم دادند خداوند قحط و غلا را بر آن ها مسلط می گرداند، وقتی که صله ی رحم را قطع نمودند، اموال در دست اشرار قرار می گیرد، وقتی که امر به معروف و نهی از منکر ترک گردید و از اخبار اهل بیت من تبعیت ننمودند، خداوند اشرار را بر آن ها مسلط می گرداند؛ پس اخیار دعا می کنند و دعایشان به اجابت نمی رسد.»
سلب توفیق از انجام اعمال صالحه
هیچ کس تقریبا در این امر تردیدی ندارد که گناه، گناه می آورد و ثواب، ثواب. خداوند عالم خود پلیدی را در پی پلیدی، روز افزون توصیف کرده است و می گوید: و اما در بیمار دلان، پلیدی بر پلیدی شان می افزاید و آنان کافر خواهند مرد.(۱۰)
بنابراین اگر معصیت و ارتکاب گناه سبب سلب توفیق از انجام عمل نیکو گردد، مداری مرسوم را پیموده است. نقل دو روایت از پیامبر (ص) و امام ششم (ع) نشان می دهد که هر گناه ثوابی را در پی دارد و تأثیر گناه در شخصیت مرتکب چنان است که به تعبیر امام صادق از اثر چاقو بر گوشت روان تر و آسان تر است:
«عن رسول الله (ص): اتقوا الذنوب فانها ممحقه للخیرات، ان العبد لیذنب الذنب فینسی به العلم الذی علمه، و ان العبد لیذنب الذنب فیمنع به من قیام اللیل، و ان العبد لیذنب الذنب فیحرم به الرزق و قد کان هنیئا له»(۱۱)
«از گناهان دوری کنید؛ زیرا گناهان خیرات را محو می کند [بر همین اساس است که گاهی] بنده ای مرتکب گناه می شود و به سبب آن علمی را که یاد گرفته بوده فراموش می کند و بنده ای گناهی مرتکب می شود و به واسطه آن موفق به شب زنده داری [جهت اقامه نماز و راز و نیاز با معبود خود] نمی گردد و بنده ای گناهی کند، به جهت آن از رزقی که همیشه گوارایش بوده محروم گردد.»
«عن ابی عبدالله (ع) قال: ان الرجل یذنب الذنب فیحرم صلوه اللیل و ان العمل السییء اسرع فی صاحبه من المسکین فی الحم.»(۱۲)
«امام صادق (ع)فرمود: به راستی که مرد مرتکب گناهی می شود و در نتیجه از [انجام] نماز شب محروم می ماند و حقا که کردار زشت از چاقویی که در گوشت فرو می رود سریع تر در صاحب خود اثر می گذارد.»
«عن الائمه علیهم السلام: جدوا و اجتهدوا، و ان لم تعملوا فلا تعصوا، فان من یبنی و لا یهدم، یرتفع بناؤه وان کان یسیرا، وان من یبنی و یهدم یوشک ان لا یرتفع بناؤه.»(۱۳)
«از ائمه (ع) نقل شده که فرموده اند: در راه بندگی خدا جدیت وتلاش بسیار کنید، اگر عمل نمی کنید پس گناه هم نکنید چون کسی که ساختمانی را بنا نماید و ساخته ی خود را منهدم نسازد، بنای ساختمان او به تدریج بالا می رود، لکن آن کسی که به سرعت مشغول ساختن باشد، اما از طرف دیگر ساخته خود را ویران کند، ساخته ا و هرگز بلند نخواهد شد [اعمال انسان نیز بر همین منوال است.]»
ظهور بلاهای غیر مترقبه ولا علاج
ارتکاب گناه نو، بلاهای نو را سبب می شود. هر گاه افراد جامعه مرتکب گناهان نوین و بی سابقه ای شوند، خداوند متعال نیز مصائب، گرفتاری ها و بلاهای ناشناخته، نوین و بی سابقه ای را بر مردم فرو می فرستد که جوامع پیشین با آن بلیه ها آشنایی نداشته اند و جوامع جدید نیز آن ها را نمی شناسند وا ز مقابله با آن ها ناتوان می گردند.
«عن العباس بن هلال الشامی قال سمعت الرضا (ع) یقول: کلما أحدث العباد من الذنوب ما لم یکونوا یعملون احدث لهم من البلاء ما لم یکونوا یعرفون.»(۱۴)
«عباس بن هلال شامی می گوید: از امام رضا (ع) شنیدم که می فرمود: هر گاه بندگان گناهانی را انجام دهند که پیش از آن مرتکب چنین گناهی نمی شدند بلاهایی برای آن ها پیش می آید که پیش از آن چنین بلاهایی را سراغ نداشتند.»
تحمیل فشار شدید در هنگام قبض روح
رابطه جسم و جان و پیوند تن و روان به گونه ای است که به طور طبیعی، جسم از مفارقت روح ضایع می شود، پس درهر حالی نوعی از فشار را باید تحمل کند.
اما این هم هست که تن گنهکار، بسیار بیش از تن صالح متحمل شکنجه می شود چرا که هم ظلمات غیبت روح را باید تحمل کند و هم مجال بازگشت به عمل صالح را یکسره از دست می دهد. بنابراین جسم گناهکار در هنگام گسستن از روح عذابی مضاعف را تحمل می کند. با روایتی از امام ششم (ع) این معنی را بیش تر می توان فهم کرد:
«عن ابی عبدالله (ع) قال: یا مفضل ایاک و الذنوب و حذرها شیعتنا فوالله ما هی الی أحد أسرع منها الیکم ان أحدکم لیشدد علیه عند الموت وما ذاک الا بذنوبه حتی یقول من حضره لقد غم بالموت»(۱۵)
«از امام صادق (ع):ای مفضل! از گناهان بپرهیز و شیعیان ما را نیز از گناهان برحذر دار. سوگند به خدا که گناهان به سوی هیچ کس با شتاب تر از آن که به سوی شما می آیند نمی روند، همانا کسی از شما هنگام مرگ دچار فشار زیاد می شود تا آن جا که کسی که در نزد او حاضر است می گوید: به خاطر مرگ دلتنگ و غمگین شده است و این نیست مگر به خاطر گناهانش»
اما در مقابل، آن که با روی آوردن به عمل نیک و دست زدن به ثواب روزگار گذرانده است با مرگی دلارام جان می سپارد
کسادی تجارت و زیان دیدن
می دانیم که مردانی هستند که کار و کسب تجارتی آنان هیچ گاه باعث نشده است که از یاد خدا غافل باشند و می دانیم که خداوند نیز پاداش این توجه و عنایت را به مزید به آن ها عطا می فرماید.(۱۶)
در برابر اینان معصیت کاران قرار دارند که از تجارت خود هرگز سود و ثمری نمی بینند چرا که به سبب آن که مرتکب گناه می شوند. تجارت شان کاسد و تلاشش شان بی عاید می گردد:
امیر المؤمنین علی (ع) از رسول خدا (ص) روایت می کند که حضرت فرمودند:
«اذا غضب الله عزوجل علی امه و لم ینزل بها العذاب، غلت اسعارها، و قصرت اعمارها، و لم تربح تجارها، ولم تزک ثمارها، و لم تعزز أنهارها، و حبس عنها امطارها، و سلط علیها شرارها.»(۱۷)
«هنگامی که خداوند بر امتی به خاطر کثرت گناه غضب کند و عذاب بر آنان نفرستد، آنان را به بلاهایی از قبیل: گرانی جنس، کوتاهی عمر، بی سود ماندن تجارت تجار، پرورش نیافتن میوه جات، پر نشدن نهرها از آب، حبس شدن باران، و تسلط اشرار دچار می کند.»
پی نوشت :
۱- بحار الانوار، جلد ۷۳، ص ۳۵۲٫
۲- بحار الانوار، جلد ۷۰ص ۳۵۰
۳- عیون الاخبارجلد ۲ ص ۳۶
۴- مستدرک الوسائل جلد ۱۱ ص ۳۲۶
۵- بحار الانوار،ج ۷۳، ص ۳۵۴
۶- بحار الانوار، جلد ۷۳، ص ۳۵۶
۷- اصول کافی جلد ۲، ص ۲۷۶
۸-گلستان حکایت ۴۰ از باب اول
۹- بحار الانوار، جلد ۷۳، ص ۳۲۹
۱۰- سوره ی توبه آیه ۱۲۴
۱۱- عده الداعی ص ۱۵۱
۱۲- بحار الانوار، جلد ۷۳، ص ۳۳۰
۱۳- بحار الانوار جلد ۷۰، ص ۲۸۶
۱۴- اصول کافی،ج ۲، ص ۲۷۵
۱۵- وسائل الشیعه ج ۱۵ ص ۳۰۵
۱۶- سوره ی نور، آیه ی ۳۷
۱۷-
دیدار بزرگان ۵ (حاج آقا عزت الله مومنی)
استاد و عبدصالح خدا حاج آقا عزت الله مومنی
از شاگردان شیخ رجب علی خیاط (نکوگویان) است.
ایشان بیش از یک دهه از محضر مرحوم شیخ بهره بردند .
مشی ایشان همچون استادشان خودکاری و صدق و عزم و عمل است.
در شناسنامه ام تاریخ تولد م ۱۲۹۹ است ولی تاریخ دقیق تر ۱۲۹۷ است.
دو سال کوچک تر گرفته بودند تا دیرتر به خدمت وظیفه بروم.
آدرس جلسه:
تهران- میدام امام حسین- خ شهید مدنی- بالاتر از بیمارستان امام حسین – کوچه شهید اسلامی – بن بست شهید ابراهیمی – پ ۱۸
زمان جلسات:
سه شنبه و جمعه هر هفته ساعت ۴ تا ۹ بعدازظهر
وادی نفس
فرمود:
گذشتن از وادی نفس سخت است. ولی ناامید نباید شد. آرام آرام پله پله قدم قدم توفیق حاصل می شود ولی نباید در زمان عجیل کرد.
شستن توالت مسجد جمکران
رفتم جمکران. خواستم توالت بروم. دیدم درش را بسته اند. گفتم توالت را چرا بسته اند؟ گفتند راهش بسته شده. پاچه شلوارم را تا بالای زانو بالا زدم. در توالت را باز کردم و رفتم توی کثافتها. سوراخه را باز کردم و آب گرفتم توش. بالاخره پاک پاکش کردم. گفتم حالا بروید توالت. آن موقع گفتم با امام زمان اسم من را جزو توالت شور هایت نوشتی؟
گفتن بسم الله و الحمدلله طعام را بهشتی می کند
هر چیزی که با نام خدا آغاز شود سرانجامش نیک می شود. وقتی می خواهید چیزی بخورید بسم الله بگویید غذایی که با نام خدا خورده شود و آخرش الحمدلله گفته شود آن طعام بهشتی می شود.
غیبت
غیبت نکنید. وقتی کسی غیبت می کند در همان لحظه بدیهای طرف مقابل را به خودش می گیرد و جذب خودش می کند و طرف مقابل را پاک می کند. قلب غیبت شونده را نسبت به فردی که غیبتش کرده سیاه می کند. غیبت خوبیهای شما را می دهد به طرف و بدیهای او را می آورد برای شما. تازه تا از تو هم راضی نشود کارت گیر است. چه کار می خواهی بکنی؟
غرور نگیردت
غرور تو را نگیرد. به هیچ چیز خودت نناز. به عبادت، عمامه، رییسی، سواد، عزاداری امام حسین و این چیزها توجه نکن. زیرا انجام تمام این اعمال عنایت خداست. تا خدا نخواهد چیزی به کسی تعلق نمی گیرد. همین که می توانی کاری انجام بدهی بدان که که اراده و عنایت او تعلق گرفته است. وگرنه نمی توانستی انجامش بدهی.
گول پیرزنه (دنیا) را نخور
جناب شیخ (رجبعلی خیاط) دائم گوشزد می گرد که گول پیرزنه (دنیا) را نخورید، زیرا دستش به خون تمام مردم رنگین است.
هیات علی اصغر (علیه السلام)
از خانه که حرکت می کنی، دائم استغفار کن و صلوات بفرست و شکر خدا را بجا بیاور که خدا تو را به این مکان مقدس (هیات علی اصغر علیه السلام) دعوت کرده است. وقتی وارد مجلس می شوی هر چه داری دم در بگذار و بیا تو و از خدا و امام زمان بخواه که برای رضای آنها قدم برداری و به سوی آدم شدن حرکت کنی، نه برای من و دیگران و نیت های دیگر.
اگر چشمت باز شد حافظ اسرار باش
اگه به اذن الله و تلاش خودت چشمت باز شد و توانستی بعضی از حقایق را ببینی نکند آبروی کسی را ببری! هر که را اسرار حق آموختند مهر کردند و دهانش دوختند. یه سید جوادی بود به اصرار و این که اگه ندی در پل صراط جلوتو می گیرم از جناب شیخ خواست تا چشمانش باز شود و با یک سری حقایق پشت پرده آشنا شود. جناب شیخ به او گفت نخواه طاقت نداری، برایت خوب نیست. عمرت کوتاه می شود. ولی او اصرار کرد و از جناب شیخ گرفت. چشمش باز شد و مردم مراجعه زیادی به او می کردند. ولی خیلی زود از دنیا رفت.
راه رسیدن به کمالات
راه رسیدن به کمالات برداشتن حجاب ها است و…
۱) عالم حجاب:
انسان که در ابتدا پا به این جهان می گذارد از همه چیز این جهان بی خبر است و خداوند متعال حجابی در جان او ایجاد کرد ه که حجاب «تعلق» نام دارد. از این رو، همه انسان ها در ابتدا محجوب به این جهان پا گذاشته اند. به آنان دستور داده شده است که ا گرخودتان این حجاب تعلق را کنار بزنید، به شما مقام و ارزش می دهیم.
اما اگر در طول زندگی قادر به کنار زدن آن نباشید، هنگام مرگ این پرده و حجاب کنار می رود، که در این صورت دیگر مقام و ارزشی ندارید.
می توان گفت که د ر یک نگاه کلی انسان ها در مسیر زندگی خود، از دو حالت خارج نیستند:
۱- برخی با انجام کارها و گناهانی آن حجاب را که خداوند ایجاد کرده، زیادتر می کنند و تا آخر عمر، در ظلمت و حجاب های متعدد فرو می روند. وقتی مرگشان فرا رسید و خداوند متعال حجابشان را کنار زد، تاره متوجه می شوند که راهی را که پیمودند اشتباه و مورد رضایت پروردگار نبوده است. از این رو، به درگاه الهی التماس میکنند که: « ربّ ارجعون لعلی اعمل صالحا فیما ترکت،کلا »خدایا : مرا به دنیا باز گردان تا اعمال صالحی را که ترک کرده ام، انجام دهم {خطاب می آید: } هر گز (مومنون: ۹۹).
اگر قصد انجام کارهای شایسته را داشتید، در این سال های عمرتان انجام می دادید. پس هم اکنون امکان بارگشت وجود ندارد.
۲-برخی از انسانها در مسیر زندگی خود سعی و تلاش زیاد دارند تا از راهی که خدا برای سعادت انسان ها گذاشته به بیراهه نروند و کاری را که مورد رضایت حق است انجام بدهند. دستورات دین اسلام را بکار بگیرند. و با انجام کارهای خوب و صالح همه “حجاب های ظلمانی” را کنار بزند در نتیجه حقیقت امر را ببیند.
حال ببینیم برای کسب این مقام چکار باید کرد.
برای رسیدن به مقام قرب الهی و برداشته شدن حجاب ها سه راه است:
۱-کسب لیاقت،
۲-کسب ظرفیت،
۳-ارتباط با صاحبان اسرارالهی
راههای رسیدن به خدا و کمالات:
انسان طالب کمال، بر ای کسب لیاقت باید راه مطمئنی را شناسایی و برای دست یابی به آن، تلاش و کوشش نماید و خداوند متعال نیز این راه را در پیش روی انسان ها نهاده است. تشنگان حقیقت، بایستی با جدیت خود را در این راه قرار دهند.
راه های کسب لیاقت:
برای کسب لیاقت، بایستی به دو اصل اساسی توجه کرد.
الف-انجام واجبات
ب-ترک محرمات
انجام واجبات و ترک محرمات، همان امتثال فرمان ها و اوامر الهی است که چنین انسانی را که مطیع فرمان الهی است، “بندۀ مطیع خدا” گویند. وگرنه انسانی که واجبی را ترک کند و یا حرامی را مرتکب شود، دیگر مطیع خدا نیست بلکه بنده ای خاطی و عاصی می باشد که هر کاری را طبق دلش، میلش و نظرش انجام می دهد.
خداوند متعال در قرآن مجید می فرماید:
«اگر خداوند به شما نعمتی عطا فرمود و شما در آن نعمت شاکر شدید، خدا نعمت را زیادتر می کند و اگر خداوند به شما نعمتی عطا فرمود، اما کفران نعمت کردید، عذاب خداوند بسیار شدید است» (ابراهیم: ۷).
اقسام بلا :
بلا بر چهار گونه است: عقوبتی،مثوبتی، تطهیری و قهری
بلای عقوبتی: آن است که انسان گناهی را مرتکب شود و خداوند متعال، به خاطر آن، بلایی بر او نازل کند. به طور مثال می توان گفت که: اگر پای شما ناگهان به سنگی اصابت کرد یا لرزه ای بر بدن انسان عارض شد و یا دست او به دیوار کوبیده شد و جراحتی بر آن وارد شد، این ها در اثر ارتکاب گناه است.
انسان در زندگی، آگاهانه یا غیر آگاهانه دچار گناه و اشتباه می شود و همین ها باعث می شود که حجاب ها در برابر ما قرار گیرد و دیگر نتوانیم از اسرار الهی آگاه شویم. بطور مثال خداوند در بارۀ احترام به پدرو مادر می فرماید: « وَ لا تَقُل لَهما اُفًّ -به پدرو مادر افّ نگویید» (اسراء : ۲۳).
افّ، کلمه ای است که انزجار و ناراحتی را می رساند و چون کمتر از افّ نداریم، از این رو خداوند متعال فرمود که کلمه اف را که پایین ترین مرتبه اظهار نارحتی است به پدر و مادر نگویید. حال ببینید که در زندگی روزمره این کار را انجام می دهید!
امام صادق علیه السلام می فرماید:
«کسی که آهنگ و اراده گناهی کند، باید انجام ندهد. زیرا گاهی بنده، گناهی مرتکب می شود که خدای تبارک و تعالی او را می بیند و می فرماید «به عزت و جلالم سوگند! دیگر تو را بعد از این نمی آمرزم » (اصول کافی، ج۲، ص۲۷۲).
اقبال و ادبار دل:
حال اقبال وادبار دو حالت معنوی است که مختص عرفان می باشد. اقبال قلب، نشاط در عبادات است اما حال ادبار بی نشاطی در عبادات می باشد. یکی از کسانی که شمّه ای از اسرار الهی را یافته بود، می گفت: من حال خوبی داشتم به طوری که در عبادات، دارای نشاط می شدم. پس از چندی، در یک لحظه، این حالت را از دست دادم بسیار نگران شدم که چرا حالت نشاط در عبادات را ندارم؟
شبی در عالم رویا، ندایی به گوش من رسید که «گنجشکی در محضر خداوند عزوجل از تو شکایت کرد». از خواب بیدار شدم در شگفتی فرو رفتم که چرا گنجشک از من شکایت کرده است؟ اندیشیدم و به خاطر آوردم که دو، سه روز پیش از کوچه ای عبور می کردم، بچه ها گنجشکی را گرفته بودند و با هم بازی می کردند و آن را به طرف یکدیگر پرتاب می کردند. من نگاهی به حیوان زبان بسته کردم اما آن را نجات ندادم و با بی اعتناعی از آن گذشتم. گنجشک رفتار من را دید و از وضع خود و حالت من نزد خداوند شکایت نمود و در اثر آن نشاط از من سلب شد.
اما به لطف الهی پس از مدتی، از بیابانی عبور می کردم متوجه لانه گنجشکی در بالای درختی شدم، ماری را دیدم که برای خوردن گنجشکی به آن سو می رفت. من چوبی را برداشتم و به مار زدم و آن را به پایین انداختم و کشتم. روز بعد آن حالت بی نشاطی از من کنار رفت و حالت نشاط قبل به من باز گشت.
پس همۀ کارهای انسان در محضر خداوند متعال به حساب می آید. حال که چنین است، پس غیبت ها، تهمت ها، نیش زبان ها و عیب جویی ها و… با ما چه می کنند؟ بی جهت نیست که حجاب به جان ما افتاده و عمری را سپری کردیم، اما از هیچ جاخبر نداریم! اوضاع عالََم، حساب دارد.
عبادت پیامبر اکرم( صلی الله علیه و آله):
ام سلمه می گوید: شبی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) مهمان خانه من بود. نیمه های شب، حضرت در محل خوابش نبود. با کنجکاوی به دنبال او گشتم. او گوشه ای در حال عبادت بود و مثل ابر بهار می گریست و می گفت:«اللهم ولا تکلنی الی نفسی طرفه عین ابداً» خدایا لحظه ای من را به حال خودم وامگذار.
وقتی حضرت در دل شب، با اشک وآ ه، این ناله را دارد، وای به حال ما….
قیامت جلوۀ دنیا است آن چه در دنیا وجود دارد، ملکوت آن در آخرت ظاهر می شود. حال اگر گناه سبب حبس انسان در آن دنیا شود، به یقین در دنیای فانی نیز، وی را محبوس می سازد.
دوری از ظلمت گناه:
راه دوم در کسب لیاقت، توجه به این حقیقت است که در گناه ظلمت وجود دارد. وادی خداوند، وادی نور « الله نور السماوات و الارض » است. اگر انسان بخواهد در این وادی حضور یابد، باید نورانیت داشته باشد.
فردی به نام کربلایی کاظم، از روستاهای شهرستان اراک بود. او از افرادی است که خداوند متعال عنایتی عجیب به او نمود.
یکی ازمبلغان علوم اسلامی در روستای آنان سخنرانی می کند ومی گوید: اگر مردم خمس و زکات مال خود را پرداخت نکنند، آن مال حرام است ونمی توان از آن استفاده کرد. کربلایی کاظم به خانه باز می گردد و به پدرش می گوید: آیا گندمی که درو می کنی، زکات آن را می پردازی؟ پدرش می گوید: نه!
کربلایی کاظم می گوید آقایی از قم به محل آمده و در سخنرانی خود گفت که اگر زکات مال را ندهید؛ آن مال حرام است. پدر قبول نکرد کربلایی کاظم پس از اصرار و عدم پذیرش پدرش، در نوبت اول راهی قم و در نوبت بعد راهی تهران می شود. مردم روستا هر دو بار او را از قم و تهران به روستا بر می گردانند و در نوبت دوم به پدرش توصیه می کنند که مقداری بذر و زمین در اختیار او بگذارد تا خودش کشت کند.
پدرش می پذیرد. کربلایی کاظم بلافاصله نیمی از بذرها را به فقرا می بخشد و نیمی را در زمین می پاشد. محصولات زمین را نیز به تساوی میان خود و فقرا تقسیم می کند. سال ها بدین منوال می گذرد. یک روز که هوا بسیار گرم بود، کربلایی کاظم کارهای خود را تا هنگام اذان ظهر انجام داده و برای استراحت به سوی منزل حرکت می کند. در میان راه، دو جوان نورانی را مشاهده می کند که از مقابل او عبور می کنند و بعد از سلام و احوالپرسی، به اتفاق آن دو جوان به سوی مقبره امامزاده محل، حرکت می کنند. وقت اذان مغرب که هوا رو به تاریکی بوده، در حالی که در امامزاده هیچ روشنایی وجود نداشت به آن جا می رسند. وقتی آن دو جوان نورانی وارد آن جا می شوند، روشنایی عجیبی در آن جا نمایان می شود. کربلایی کاظم می گوید: من توجهی به حالت غیر عادی خود نداشتم به من گفتند: چرا قرآن نمی خوانی؟ گفتم: من سواد ندارم! گفتند: تو می توانی قرآن بخوانی به بالای کتیبه امامزاده نگاه کن! وقتی به بالا نگریستم، دیدم روی کاشی اطراف کتیبه قرآن نوشته است و تلالؤ و نور عجیبی از آن آیات آشکار است سپس جوان دستی به سرم کشید و بر روی سینۀ من سورۀ حمد را خواند و گفت: تو قرآن را بلد شدی! این جمله را گفتند و رفتند.
کربلایی کاظم می گوید: من تا صبح، بی حال افتاده بودم تا این که مردم دنبال می آمدند و مرا پیدا کردند. به مردم گفتم: قرآن را به من یاد دادند. اما مردم باور نمی کردند. مردم برای بررسی صحت ادعایش او را به نزد حضرات آیات: حائری یزدی، بروجردی، خزعلی وسایر مراجع عظام بردند. آن ها از او سوال های بسیاری کردند: و مشخص شد که او راست می گوید. و بعد یک کتاب را در مقابل او باز کردند و پرسیدند این چه کتابی است کربلایی کاظم گفت که او قرآن نیست، سپس ورق زد در بین مطالب آیاتی از قرآن مجید بود کربلایی کاظم آن ها را نشان می داد. از او پرسیدند از کجا می فهمی که این آیات قران است. می گفت: آیات نور دارند و من از نور آن ها تشخیص می دهم.
بنابراین قرآن نور است و افرادی که حجاب را از خود کنار زده اند ، می توانند نور آن را ببینند. و بر عکس آنان که در حجاب اند، مانند نابینایی هستند که قادر به دیدن نور نمی باشند.
ابو بصیر می گوید از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: «هرگاه شخصی گناهی مرتکب شود، در دل او نقطه سیاهی بر آید. پس اگر توبه کند، محو شود و اگر بر گناه بیفزاید، آن سیاهی افزایش یابد تا بر دلش غالبش شود. پس هرگز رستگار نشود» (بحارالانوار، ج۷۳، ص ۳۲۷).
برای لیاقت یافتن، باید از گناه دوری گزید. البته لایق شدن آسان است، اما نگهداشتن لیاقت، امر بزرگی است. گاهی در جلسه ای، حال انقلاب بر انسان عارض می شود و در آن حال، اشک و ناله هم سر داده و توبه می نماید، و انسان لایقی می شود، اما این حال تا چه زمانی باقی می ماند؟ این امر بسیار بزرگی است. انسان باید در همه جا مواظب خود باشد، گناه نکند……..
کسب ظرفیت:
شرط دوم از شرایط محرم اسرار شدن، کسب ظرفیت است. انسان باید به خاطر این امور، ظرفیت خودر ا گسترش دهد. درک اسرار، تحمیل اسرار و نگهداری اسرار.
درک اسرار: آن است که دل به باور بیاید اگر فرمودند با آن ذکر می توان عمل خاصی را انجام داد باید دل آن را باور کند.
تحمل اسرار آن است که اسرار را فقط در جایی که ضرورت دارد به کار برد. رعایت این موضوع، بسیار مهم است که اسرار را به طور دلخواه به کار نبرد، بلکه اگر خداوند متعال به آن رضایت دارد، اسرار را به اهل آن بسپارد.
نگهداری اسرار مبیّن این مطلب است که اسرار را جز به اهل آن به هیچ کس نگوید و در حفظ آن ها با تمام وجود بکوشد، زیرا:
هرکه را اسرار حق آموختند / مهر کردند و دهانش دوختند
دانی که چرا سر نهان با تو نگفتند؟ / طوطی صفتی! طاقت اسرار نداری!
راههای کسب ظرفیت:
برای به دست آوردن ظرفیت سه راه وجود دارد:
قرائت قرآن کریم، انجام نوافل به ویژه نافله شب و صبر در سختی ها و گرفتاری ها.
قرائت قرآن کریم به ویژه در دل شب، همراه با تدبر و تامل، اسرار عجیبی را در بردارد.
امام صادق علیه السلام: در بارۀ شفاعت قرآن ازقاری آن در روز قیامت فرمود :
«در روز قیامت، سه نوع دفتر وجود دارد. دفتری که نعمت ها در آن ثبت شده است. دفتری که کارهای نیک در آن است و دفتری که کارهای نیک برابر کنند. نعمت ها، همه کارهای نیک را فرا گیرد و در خود فرو برد و دفتر کارهای نیک را فرا گیرد و در خود فرو برد و دفتر کارهای زشت به جای ماند. پس آدمی زادۀ مؤمن را برای حساب بخوانند و قرآن در بهترین صورتی پیش روی او در آید و گوید: پروردگارا ! من قرآنم و این بنده مؤمن تو است که خود را برای خواندن من به رنج می انداخت و شب خود را با آهنگ خوش آن سپری می کرد و دیدگان او در هنگام نماز شب، اشک ریزان بود چنانچه مرا خشنود ساختی، او را خشنود فرما! پس خدای عزیز و جبار می فرماید: ای بندۀ من! دست راست خود را باز کن و خداوند آن را از رضوان خود و دست چپ را از رحمت خود سرشار سازد. سپس به او گفته شو د: این بهشت برای تو مباح است پس قرآن بخوان و (در درجات آن) بالا برو! پس هرگاه یک آیه بخواند، یک درجه بالا رود» (اصول کافی، ج۲، ص ۶۰۲).
دومین راه کسب ظرفیت، خواندن نماز شب و ارتباط با خداوند در دل شب است نمازشب به اندازه ای به انسان مقام می دهد که در قیامت می ایستد و امر و نهی می کند و اهل شفاعت می شود و دست عده ای از گناه کاران و اهل جهنم را می گیرد. کسی که اهل نماز شب می شود از گناهان نیز دوری می نماید و انسان با پرهیز از گناه و انجام نمازشب، اهل اسرار الهی می شود و به برکات نماز شب نائل می گردد.
(منبع: سید رحیم توکل، روزنه ای به سوی اسرار الهی، انتشارات لولؤ مرجان)
عدم تعیین شرط برای خیرات
پولی را که برای رضای خدا خرج کردی برایش شرط تعیین نکن.
کارهای خارق عادت نشانه تقوا نیست
شیطان هم طی الارض دارد. اسم اعظم دارد و کارهای خارق العاده زیادی بلد است که انجام دهد. آنی اشاره کند مکه و مدینه و هرجای دیگری که بخواهد می رود. پس بگوییم شیطان اعمالش قبول است؟ پس اگر کاری عاشقانه و خالصانه نباشد به درد نمی خورد و می شود اعمال شیطانی.
شکر و حمد را زیاد بگو
روزی یک دور تسبیح “شکراً شکراً” یا “الحمدلله” بگو که خیلی خوب و موثر است.
اگر توبه کنی و کارهای خوب انجام بدی او را خواهی دید.
کارهایت را افشا نکن تا آقا به تو محبت کند. آقا با همه است. با هیئتی، با مدیر، با معلم، با قمارباز، بد و خوب، به همه نظر دارد و می خواهد که ما آدم شویم ولی ما کاهل هستیم. اگر توبه کنی و کارهای خوب انجام بدی او را خواهی دید. کار بد هم که می کنی غصه دار می شود.
قطع سیم آنتن ماهواره
یکی از اعضای جلسه می گوید:
وقتی به جلسات تعلیم و تربیت حاج آقا آمدم، ایشان در همان جلسات اول چشمهایش را بستند و رو به من کردند و فریاد زدند: “ببند آن تلویزیون را” . من هم تا به منزل رسیدم سریع سیم کشی ماهواره را که منظور حاج آقا بود با انبردست بریدم تا دیگر وصلش نکنم. جلسه بعد که به جلسه آمدم دیدم حاج آقا با لبخندی از من پذیرایی کردند. فهمیدم که ایشان از عمل من راضی هستند.
بندگی کن تا که سلطانت کنند
حاج آقا بارها دو بیت اول و یک بیت آخر این شعر در جلسه خوانده و گریه کرده اند و می گویند تو چرا نمی آیی مثل سلمان شوی تا امام زمان تو را هم سلمان منای خودش کند :
بندگی کن تا که سلطانت کنند / تن رها کن تاهمه جانت کنند
خوی حیوانی سزاوار تو نیست / ترک این خو کن که انسانت کنند
چون نداری درد درمان هم مخواه / درد پیدا کن که درمانت کنند
بنده شیطانی و داری امید / کی ستایش همچو یزدانت کنند
سوی حق نا رفته چون داری طمع / همسر موسی بن عمرانت کنند
شکر و تسلیم سلیمانیت کو / ای که می خواهی سلیمانت کنند
از چَه شهوت قدم بیرون گذار / تا عزیز مصر و کنعانت کنند
همچو سلمان در مسلمانی بکوش / ای مسلمان تا که سلمانت کنند
برای خدا دوست داشته باش نه برای دلت
اگر زن و فرزند و دنیا را برای دلت دوست داری شیطان هم می آید خودش را قاطی اشان می کند ولی اگر برای خدا دوست داشته باشی نه برای دلت، خود خدا دستت را می گیرد و نمی گذارد که شیطان خرابت کند. با خدا حرکت کن.
همانا که حضرت (عج ) به تو پاسخ خواهند داد.
قطعه ای از یک نوشته:
سیدبن طاووس (علیه الرحمه) عالم برجسته ی جهان تشیع و قله نشین بلندای معرفت، کسی که در فضیلتش همین بس که در شأن او گفته شده: بسیار به زیارت مولایش امام عصر(عج ) توفیق یافته بود تا آنجا که طنین صدای مبارک آن حضرت(عج ) را می شناخت و اگر در معابر می شنید، می فهمید که ایشان در آن مکان حضور دارند.
این سید بزرگوار، فرزند دلبند خود را پند داده و به او سفارش می کند که:
پسرم محمد!
به هنگام بروز مشکلات و گرفتاریهای ایّام، به آستان مولا و مقتدایت امام زمان(عج ) پناه برده و از او طلب یاری نما. به خصوص در روز دوشنبه یا پنج شنبه حاجات و نیازهای خود را بر مولایت عرضه نما به این ترتیب که ابتدا سلام کرده و زیارت «سلام الله الکامل التام»(رجوع شود به مفاتیح الجنان) را بخوان، سپس با نهایت خضوع و فروتنی بگو:
« یا ایها العزیز مسّنا و اهلنا الضّرّ و جئنا ببضاعه مزجاه فاوف لنا الکیل و تصدّق علینا ان الله یجزی المتصدقین،تالله لقد آثرک الله علینا و ان کنّا لخاطئین، یا مولینا استغفرلنا ذنوبنا انّا کنّا خاطئین».
و در ادامه بگو:
ای سید و مولای من آن برادران یوسف بودند که پس از آن همه جنایات که در حق پدر و برادر خویش مرتکب شدند ، مورد رحمت و بخشش آنان قرار گرفتند. پس ما نیز اگر که در نزد خدا و رسول و پدران بزرگوارت رو سپید و پسندیده نیستیم، لیکن تو ای سرور ما! پس بزرگتری از یوسف که برادران خود را بخشید و مورد محبت قرار داد و سزاورتری از او برای کرم نمودن و بخشیدن ما.
و از اینگونه جملات بسیار بگو و به هر کلامی که خداوند بر دلت می افکند و بر زبانت جاری می سازد، صاحب خود را مورد خطاب قرار بده و التماس نما و حاجت خود را بخواه.
…و همانا که آن حضرت (عج ) به تو پاسخ خواهند داد.
(ترجمه کشف المهجه، ص ۲۳۰، نقل به مضمون)
نشانه نور در قلب
پیامبر صلوات الله علیه و آله فرمود:
نشانه نور در قلب فرار از دنیا و روی آوردن به آخرت و آمادگی برای موت قبل از رسیدن موت است.
به خدا طمع داشته باش نه به من!
یکی از دوستان جلسه گفت:
“از حاج آقا درخواست کردم به من یک قوایی از قوای باطنی بدهد. حاج آقا گفت به من طمع نکن. طمع به خدا بکن”.
چگونه ظرف و ظرفیت خود را بزرگ تر کنیم؟
با مخالفت با نفس و صلوات زیاد ظرف خودتت را بزرگ کن.
مقام عبودیت و بندگی
برای رسیدن به مقام عبودیت و بندگی خیلی باید زحمت بکشی. خیلی باید سختی بکشی. وقتی انسان بنده شد، آن موقع هر چه بگوید خدا گوش می کند.
دروغ و معصیت آدم را تاریک می کند
دروغ و معصیت چهره برزخی و باطنی انسان را سیاه و تاریک می کند. آنهایی که چشمشان باز است می بینند و می فهمند.
فاصله ما تا خدا یک قدم است
فاصله ما تا خدا یک قدم است. خودت را رها کن و بیا تا به خدا و حضرت امام زمان برسی.
عاشق که شد یار به حالش نظر نکرد
عاشق که شد یار به حالش نظر نکرد – ای خواجه درد نیست وگرنه طبیب هست
عاشق نیستید. وگرنه این طور درجا نمی زدید. من هم چیزی بهتان نمگم. چقدر بگم و شما هی با نفس همراهی کنید. این جا را برایتان فراهم کرده ام، آب بهتان می دهم، چای جلوتان می گذارم، احترام می کنم، جلوتان بلند می شوم، بقیه اش به من ربطی ندارد. می خوای کار کن، می خوای کار نکن.
هر کس خاطر خواه و عاشق کسی باشد برای رسیدن به مقصود دلش از خواب و خوراک می افتد و در راه معشوقش جان می دهد. عاشق و معشوق برای هم می میرند. پس ما هنوز عاشق خدا و امام زمان نشده ایم. چون هنوز تعلقات خاطر زیادی داریم که نمی گذاره همه حواسمان متوجه معشوقمان باشد. چون هنوز به موت نرسیده ایم.
هر چه قدر ارادتت را به خدا و امام زمان زیاد کنی باز هم کم است. باید به دامنشان چنگ بزنی و هر دو آنها را رها نکنی. هر چه بیشتر چنگ بزنی به خدا و آقا نزدیکتر می شوی. با امید و با توکل. هیچ وقت امید و توکلت را از دست نده. قطره آب بالاخره با مداومت زیاد سنگ را سوراخ می کند و مورچه هم که بار به دندان دارد و از دیوار بالا می رود ده ها بار می افتد پایین. ولی آن قدر مداومت و استقامت به خرج می دهد تا به منزل مقصود می رسد.
برای رضای خدا کار کن نه برای مزد و نتیجه
اگر بارها جانت را هم فدا کردی و ایثار کردی نباید منتظر مزد و نتیجه باشی که زود مزد و نتیجه ات بدهند. تو باید از اساس فقط و فقط برای خدا کار کنی و ته دلت متوقع مزد و نتیجه ای از سمت خدا و حضرات نباشی. کارها را فقط برای رضای خدا انجام بده و لاغیر. همین که سالمی، همین که می توانی خودت را به جلسه برسانی و راهت داده اند بس است. همین مقدار تو را بس است. بقیه اش را باید شکرانه کنی و شکر بگویی . چون اگر کاری هم کرده ای خودشان داده اند. خودشان کرده اند نه تو. توفیق انجام کار از تو نیست از سمت خودشان است. از خودت نبین. سلامتی و پول و فکر و نیت و توان و فعل همه از خودشان است. از خودت نبین که ناامید بشی و توقع مزد و نتیجه داشته باشی.
تو نیکی می کن و در دجله انداز / که ایزد در بیابانت دهد باز
در ثانیه باش!
دستور ما این است که از ثانیه خارج نشوید. در ثانیه ای که خدا درش هست. هیچ ثانیه ای رو بدون خدا نباش. این بالاترین دستور است. در ثانیه باش.
در هر کاری گفتن بسم الله و استغفار نرک نشود
عزیز دلم …
هر کاری می خواهی بکنی بسم الله الرحمن الرحیم بگو و استغفار هم بکن. شاید آن وسط شیطان هم دخالت کند. کار خوب هم می کنی بسم الله بگو و استغفار کن و انجام بده. این طوری اگه شیطان بخواهد دخالت کند بی اثر می شود. توجه انسان نباید در هر حال از خدا قطع شود.
تهذیب التهذیب، جلد ۳، ص
