شیطان شناسی۷(شیطانِ قلمرو اعتقادات مذهبی)

24157

“گروهی هدایت شدند و گروهی دیگر گمراه گشتند و بر آن ثابت ماندند چون ولایت خدا را ترک کرده و ولایت شیطان را گزیدند و پنداشتند که به راه راست هدایت گشته اند.” اعراف ۳۰- “و شیطان به پروردگارش گفت: حال تو مرا گمراه کردی من نیز بر صراط هدایت تو به کمین مینشینم و بندگانت را از پس و پیش و راست و چپ محاصره میکنم و از راه تو منحرفشان می سازم تا اکثرشان شکر نعمت بجای نیاورند…” اعراف ۱۶-۱۷٫ و این آیه مکرر در قرآن کریم که اکثر مردمان هوای نفس و ذهن خود را بجای خدا پیروی و پرستش می کنند و این همان شرک و ظلم عظیم است که جز به عذاب الهی پاک نمی شود.
ابتلای به شیطان تا سرحد شیطانپرستی و خلافت و ولایت شیطانی آنهم تحت عنوان خداپرستی و اسم خدا و مقدسات و عبادات شرعی از مهلکترین نوع فساد و فتنه در حیات معنوی و دینی بشر در تاریخ بوده است که همان مذهب ضد مذهب، اسلام ضد اسلام و شیعه ضد شیعه است. و امّا این چگونه رخ می دهد؟
پیروی از ذهنیات مذهبی و باورها و معارف صرفاً ذهنی و خداشناسی محض ذهنی بدون ایمان قلبی و معرفت باطنی و پیروی از مذاهب موروثی، اساس باطنی و روانی شیطان پرستی تحت اسم خدا و دین است: “ابلیس ذهنیاتشان را برایشان حق جلوه داد پس همه او را پیروی کردند جز عده اندکی از مؤمنین.” سبأ۲۰-.
و پیروی از مذاهب آباء و اجدادی و موروثی یکی دیگر از کفرهای پنهان در لباس ایمان است: “هر گاه که حق را بسوی مردم فرستادیم کافر نشدند الا اینکه گفتند پس با مذهب پدران خود چه کنیم ما خود از دین پدرانمان پیروی میکنیم.” قرآن-
کلاً باورها و مذاهب تاریخی و معارف اخباری مذاهب الهی و سنت موروثی این مذاهب مهمترین قلمرو شرک و رسوخ شیطان است. زیرا عامه مردمان به کفر آشکار روی نمیکنند بلکه بواسطه شرکهای خود مبتلا به وسوسه شیطان می شوند که مخلوطی از دین و دنیا و ایمان و کفر است. که این نوع مردمان پیرو خدای آسمانی خارج از حیات دنیا هستند و مؤمن فقط به انبیاء و اولیای مرده! و به همان میزان از مؤمنین و علما و عرفای زنده بیزاری می جویند این غیب پرستی و نسیه پرستی مذهبی که ظاهری توحیدی هم دارد لطیف ترین زمینه رسوخ شیطان است. “کافران خدای را از جائی بسیار دور می خوانند. به آنان بگو خدای نادیده را از راه دور چگونه شناخته و ایمان آورده اند.” قرآن- “ای مؤمنان خدای زنده و حاضر و فعال را بپرستید.” قرآن-
آدمی به میزانی که خدای را به فراسوی جهان می افکند و پیامبران و امامان را هم به اعماق تاریخ و قبرستانها تبعید می کند به خودش امکان کفرورزی و اختلاط و التقاط در دین می دهد. و این همان مدخل رسوخ شیطان در دین است که علاج قطعی همه این نوع شرکها و فریبهای شیطانی داشتن پیر طریقت و امامی حیّ و حاضر به معنای یکی از اولیاء و خلفای امام زمان (عج) در عصر غیبت است که این امر از ارکان ذاتی مذهب امامیه است که ریشه ایده خدا و خدای صرفاً ذهنی را که در خدمت هوای نفس است برمی کند و امکان پیروی از طاغوت را هم منتفی می کند زیرا میزان همه امور حیات دنیای یک مؤمن همان پیر و امام زنده است.
ایده خدا و خدای ذهنی در سر و نژادپرستی در لباس مذاهب آباء و اجدادی در دل، و طاغوت هم در سیطره حیات اجتماعی و نظامهای استکباری به مثابه سه رکن مذاهب شرک در تاریخ بوده اند که زمینه پیدایش مذاهب ضد مذهب هستند که در هر یک از ادیان الهی رخ نموده اند که همان نفاق موجود در این ادیان می باشند که این نفاق بزرگترین قلمرو حاکمیت شیطان و لشکریان ابلیس است که مردمان را به پست ترین طبقه از جهنم می کشاند که درک اسفل السافلین است که قلمرو واژگونسالاری همه ارزشهای دینی و توحیدی است. وقتی ذهن آدمی حامل ایده خدا و باورهای اخروی باشد ولی دل در مصادره نژاد و تاریخ و ظلمت دهر باشد حاصلش نفاق است نفاق بین ذهن و دل که کارگاه وسوسه ها و القائات شیطان و بذرافشانی اوست که یک دستش بر اندیشه و دست دیگرش در دل انسان است و خلاء بین دنیا و آخرت را پر می کند و بدینگونه بر مردمان سلطه می یابد در رابطه مشرکانه بین دین و دنیا، کفر و ایمان و حق و باطل! آن صراط المستقیم در باطن آدمی همان فاصله بین ذهن و دل است که قلمرو لقاءالله است و یک وجب بیش نیست که ابلیس بر همین صراط فاصله بین ذهن و دل در کمین نشسته است (اعراف۱۶-۱۷). مگوئید که ما مؤمنانیم بلکه هنوز اسلام در قلوبتان وارد نشده است.” قرآن- یعنی این دین صرفاً ذهنی و ادعائی است و تا تبدیل به ایمان و جایگاه قلبی و روحی شود راه درازیست.
باید دانست که اصلاً ادعاهای ناحق و ناهنگام دینی و علمی و عرفانی که موجب شدیدترین غرورها و استکبار معنوی در بشر است شدیدترین و عمیقترین دامها و مدخلهای شیطان در جان و روان و دل انسان است این همان غره شدن به رحمت و کرم خداوند و اولیای الهی است که بسیاری از مردمان را به دوزخ می کشاند که در قرآن کریم بارها ذکر شده است.
باید دانست و درک نمود که جریان ادراک ذهنی حقایق و روش آن کاملاً معکوس راه و روش ادراک قلبی حقایق است. و دلیل کلی این امر آنست که ذهن آدمی در روش استدلال عقلانی حقایق از صور مادی جهان آغاز می کند و هر چه که به عمق یگانه مفاهیم عالم وجود بالا میرود به عدمیت جهان میرسد و لذا تاریخ فلسفه غایتی جز نیهیلیزم نداشت که مکتب اصالت عدم پرستی و هیچ گرائی است. ولی این روند در دل آدمی کاملاً معکوس است یعنی در قبال هر حقیقتی از عالم، دل ما حیران عدمیت و فنای هر امریست و لذا عامه مردمان از ادراک قلبی جهان هیچ استنباط و دریافتی ندارند جز احساسات کور و بی معنا! و اینست که در نزد عامه مردمان دل گرائی و اهل حال بودن مترادف جنون و هذیان است. در حالیکه اهل ایمان و معرفت قلبی با این آغاز عدمی و فنا تا سر منزل لقای جمال الهی و بقای فی الله را طی می کنند. یعنی درک ذهنی از بقا شروع شده و به فنا و عبث پایان می یابد ولی درک قلبی از فنا آغاز شده و به بقای حق می انجامد و لقای جلال و جمالش! و اینست که سیر و سلوک عرفانی که جریان معرفت قلبی است از غایت ادراک ذهنی یعنی عدم آغاز می شود و اینست که کاملان فلسفه عقلی تازه روی به عرفان میکنند البته اگر بتوانند از عدم پرستی و پوچی گرائی ذهن جان سلام بدر برند و همچون نیچه سقوط نکنند در نیهیلیزم!
یعنی نهایت خرد ذهنی سرآغاز عقل و معرفت قلبی است. این همان کلام حیرت آور امامان و عارفان ماست که نهایت نبوت را بدایت ولایت میدانند و غایت شریعت را سرآغاز طریقت! و اینکه چرا حضرت موسی نتوانست با حضرت خضر، تعامل در طریقت نماید زیرا این طریقت قلبی- عرفانی دارای راه و روش معکوس نسبت به نبوت و شریعت و ادراک ذهن است. و اینست که سیر الی الله در وادی لقاءالله مستلزم انقلاب و زیرو رو شدن کل شناخت و ادراک دینی و معنوی است: “زیرورو می شوند و آنگاه روی به خداوند می کنند.” قرآن! پس اهالی نبوت و شریعت و تعقل ذهنی اگر توان و رغبت به این انقلاب و زیرورو شدن نداشته باشند امکان ورود به قلمرو دین و اسلام و ایمان و عرفان قلبی را ندارند که در اینصورت یا کافر میشوند و یا به نفاق میگرایند که رویکرد دومی بسیار بیشتر است و این سرنوشت تاریخی اکثر علمای رسمی- تاریخی مذاهب و ملایان دهری است که در غایت شریعت و عقل ذهنی- تاریخی خود با تمامیت دین خدا و حقایق الهی به بن بست می رسند و لذا در نقطه مقابل عارفان و علمای ربانی و اولیای الهی قرار می گیرند و تبدیل به اولیای نفاق در مذاهب شده و حامیان مذاهب ضد مذهب می گردند. آنچه که بیان کردیم راز شرک و نفاق بشری در مذاهب تاریخی است. تا توانی در این معنا بیندیش و بمان!

5452hو خدای ذهنی تا زمانیکه انسان حجت خدا و امام مبین را در جهان درک و دیدار نکرده و به لقای حق نرسیده است نافذترین قلمرو رسوخ شیطان و جذب وسوسه ها و نجواهای شیطانی است الا اینکه آدمی مشغول اشد تقوای الهی باشد تا به رسول و امام زنده ای برسد و سالک سیر الی الله در دل شود: “آنانکه تقوا پیشه نموده و صبر کردند خداوند به آنان منت نهاده و از نزد خود رسول، امام یا شاهدی بسویشان می فرستد تا هدایت شوند.” قرآن کریم.
ایده خدا بدون دل و ایمان و عرفان قلبی به خودی خود سرمایه هر شرک و نفاقی در دین خداست و درب ورود ابلیس جهت تبدیل در آیات و بینات الهی برای مردمان!
                                            همچو فرهاد بود کوه کنی پیشه ما // کوه ما سینه ما ناخن ما تیشه ما
این سنت تقوی کسانی است که در دین و ایمان هنوز به دل نرسیده اند و بایستی دل چو سنگ خود را شبانه روز بتراشند و صیقل کنند تا از شقاوت و سختی خارج شود و لایق نور ایمان گردد و محمل شیطان نشود. زیرا طبق قول الهی قلوب سخت و شقی بهترین مدخل و محمل شیطان است. و باید دانست همه قلوبی که هنوز به نور امام مبین و تجلی حق منور نشده اند سخت و شقی هستند و در خطر وسوسه و القای شیطان قرار دارند.
آنچه که قلوب غیر مؤمن و غیرامامی و ایده خدای ذهنی را بیشتر در معرض القاء و نجوا و وسواس شیطان قرار میدهد و میرباید ادعاهای مستکبرانه دینی و غرور معنوی و تعصبات مذهبی در باورهای موروثی- تاریخی است و نژادپرستی در لباس دین!
مؤمن و مؤمنین در قاموس و توصیف قرآنی جز ائمه معصومین و اولیاء و شیعیان مخلص آنها در قرون و اعصار نیستند که مخلصین خوانده شده اند که مظاهر اراده و فعل پروردگارند پس طبق کلام قرآن و احادیث ائمه هدی جز این را مؤمن نمی دانیم و مابقی مسلمانان موروثی و تاریخی هستند که دین خود را از راه وراثت و اخبار دارند و نه حقیقت و ایمان! پس لاجرم مبتلای به شرکها و نفاق هستند الا کسانیکه در ولایت این اولیاء و مخلصین باشند. و مابقی در سیطره وسوسه های شیطانی زیست می کنند و نمازشان مصداق فویل للمصلین است زیرا صلوه بر دوزخ و سجده بر ابلیس است.
…. و اما امروزه در آخرالزمان و عرصه خاتمیت نبوت به معنای پایان دین و هدایت تاریخی و اخباری و موروثی بخصوص برای ما مسلمین که از اهالی دین خاتم النبیین و آخرالزمان هستیم، دین و هدایتی جز از راه الحاق به ولایت الهی ائمه معصوم و اولیایشان در عصر غیبت وجود ندارد و هر مذهب و منطق و آئینی که غیر از این باشد بدون شک قلمرو واژگونسالاری ارزشها و حاکمیت ابلیس و سقوط در درک اسفل است و الحاق به دجالیت و طاغوت و حزب شیطان است بخصوص آن اسلامی که از راه غیر ولایت ائمه حاصل شده باشد زیرا ختم نبوت آشکارا به معنای ختم حقانیت حقایق اخباری و هدایت تاریخی است. یعنی امروزه دین هدایت بخش فقط دین حیّ و قیومی است و حیّ و قیّومی جز امام زمان نیست که بقیهالله است یعنی بقای خدا در عالم ارض. و مابقی دین عدمی و نابودگرانه است.
در مذاهب و اعتقاداتی که شیطان دارای اراده ای مستقل از خداوند است و در نقطه مقابل پروردگار عالم قلمروئی را اداره می کند شرک تا سرحد شیطان پرستی الزامی است. پدیده جادوگری و جن گیری و دعانویسی و رمالی و انواع فنون خرافی در مذاهب و از جمله مسلمانان، دال بر چنین باوری است و اصلاً خرافات در هر مذهبی ناشی از همین باور است. در حالیکه در قرآن کریم مکرراً ذکر شده که شیطان را به خودی خود بر انسان هیچ سلطه ای نیست و شیطان جز به امر و اراده الهی بسوی کسی نمی رود و تحت اراده خداوند است و حتی می فرماید که مسلمانان مطلقاً از شیطان هیچ وحشت و هراسی نداشته باشند: “بدانید این فقط شیطان است که پیروانش را به وحشت می اندازد از شیطان نترسید و فقط از من بترسید اگر ایمان دارید.” آل عمران۱۷۵- از این آیه همچنین استنباط می شود که همه افراد، گروهها و حکومتهای وحشت افکن که به هر روشی دیگران را میترسانند در زمره لشکریان شیطانند و طاغوت نیز دارای همین ویژگیست یعنی نظامهای هراس انگیز و تروریست که مردم را از طریق تهدید و القای وحشت به پیروی از خود می کشانند که همان پیروی از شیطان است زیرا هر اطاعتی که از روی وحشت و جبر باشد به شیطان ختم می شود در حالیکه دین خدا راه لااکراه است. پس هر اجباری در دین راه گمراهی است: “بدانید که در دین هیچ اجباری نیست و این مرز بین رشد و ضلالت است.” آیه الکرسی- پس همه مذاهب و آئین های جبار و هراسبار شیطانی هستند. چرا که خود فرموده است پیروی از طاغوت همان ضلالت شیطان است. نساء ۶۰- .
دهها آیات الهی در کتابش به ما هشدار می دهد که دین خدا و راه هدایتش وادی اختیار و انتخاب است و روش تقوا و تزکیه نفس و طهارت و عصمت نیز وادی رحمت است و نه زور و شقاوت. بنابراین افراد و گروههائی که از اسلام امری غیر از این را عرضه می کنند هیچ رگ و ریشه ای در قرآن و عترت ندارند و مصداق کامل اسلام ضد اسلام و شیعه ضد امامت هستند یعنی اسلام و تشیع شیطانی یا بخوانیدش اسلام آمریکائی و شیعه انگلیسی! ولی واقعیتش اینگونه است: اسلام اموی و شیعه عباسی!
یکبار دیگر به یاد آوریم که ابلیس یعنی پدر جدّ شیاطین به خدایش کافر نیست و گرنه تحت اراده خداوند قرار نمیگرفت و اطاعت نمی کرد بلکه ابلیس نسبت به مقام خلافت اللهی آدم (ع) کافر است یعنی نسبت به امامان معصوم و اولیاء و عرفای واصل و مؤمنین حقیقی ایشان. پس همه افراد و گروهها و اعتقادات ضد عرفانی پیروان ابلیسند و کافر. در حقیقت هیچ فرد بشری از آدم تا خاتم و تا به امروز و تا قیامت نبوده و نخواهد بود که بوجود خداوند خالق کافر باشد. در این معنا تا ابد بمان….

شیطان شناسی ۸(شیطانِ قلمرو مکاتب و ایدئولوژیها)

tavvabin-542

قبل از هر چیزی بایستی معنای لغوی و تأویلی و تاریخی و فلسفی واژه مکتب و ایده را دریابیم. “مکتب” در لغت عربی از کتب و کتاب است بمعنای کتابی شدن و مکتوب اندیشیدن و عمل کردن است. و انسان مکتبی یعنی انسان اهل کتاب و به مدرسه رفته که اندیشه اش تبدیل به کلمات و مفاهیم مکتوب شده است. مترادف این لغت در زبان اروپائی همان school است بمعنای مدرسه و تأدیب و رام سازی! “ایده” اما یک لغت یونانی است بمعنای آرزو، نیت، مقصود و پیش زمینه فکری! که این معنا هم مهمترین مولود مدرسه و کتاب و تربیت فکر است. پس ایده آل سازی اندیشه مهمترین هدف مکتب و مدرسه و کتاب و آموزش و تربیت کتابی است.
به لحاظ تاریخی مکتب و مدرسه و کتاب و تعلیم و تربیت ذهن آدمی بدون شک ریشه در رسالت انبیای الهی دارد که نخستین آورندگان کتاب و تعلیم دهندگان سواد و تربیت کنندگان اندیشه بشر بوده اند از انبیای ابراهیمی تا زرتشت ایرانی و حکیمان هندوچینی! و به روایتی حضرت ادریس که در فاصله بین حضرت آدم (ع) و نوح (ع) میزیسته نخستین بانی علم کلمات و تعلیم آن به مردمان است و اصلاً واژه درس و تدریس از نام آن حضرت مشتق شده است یعنی ادریس! اصلاً سواد و درس و مکتب تماماً برخاسته از کتاب خدا بوده است. هرچند که گزارش نشده که خود پیامبران بزرگ مبادرت به تشکیل کلاس درس و سوادآموزی کتاب خدا به مردمان کرده باشند ولی اصحاب و مریدان آنان نخستین معلمین و مدرسین و بانیان مکتب و کلاس و تعلیم و تربیت ذهن بشری بوده اند پس نخستین پرورندگان و بانیان ایده ها هم بوده اند.
ولی نخستین کسانی که کتاب و مکتب و درس و مشق و تعلیم و تربیت مکتوب و تأدیب و رام سازی ذهن بشری و ایده آل سازی را تبدیل به فلسفه و آئین رسمی و اجتماعی نمودند و آنرا از دین و کتب آسمانی جدا کردند و برایش استقلالی قائل شدند و آنرا دنیوی و اجتماعی و سیاسی و مادی و طبیعی نمودند یونانیها بودند به رهبری دو فیلسوف بزرگ بنام افلاطون و ارسطو که بانی مذهب اسکولاستیک (مکتب اصالت مدرسه) در تاریخ محسوب می شوند که بتدریج عالمگیر شده است و امروزه تمدن مدرن تماماً مخلوق این مکتب یونانی- افلاطونی- ارسطوئی است و میدانیم که بانی نخستین مدرسه عالی یا دانشگاه رسمی به سبک امروز همان افلاطون است و آکادمی افلاطون! و این مکتب امروزه در سراسر جهان تبدیل به قانون اجتماعی شده و در اکثر کشورها برای همگان اجباری گردیده است درست مثل خدمت سربازی که آنهم برای نخستین بار در یونان باستان پدید آمد.
بطور کلی یونانیان و سپس رومیان بانی و متخصص سکولاریزه کردن (جدا کردن) دین و علوم و معارف مذهبی و حکمت نبوی در تاریخ بوده اند که تمدن غرب تماماً مخلوق همین تخصص آنهاست که جهانی گشته است. این کار و تخصص عجیب به لحاظ عقیدتی دارای خیری است و شری! خیرش اینست که دین و اهالیش را از دنیا و مادیت جدا میکند و بدینگونه موجب پالایش و تخلیص دین و معرفت دینی میگردد و شرش هم که دقیقاً برخاسته از خیرش میباشد اینست که موجب شرک حرفه ای و تخصصی بین دین و دنیا و ماده و معنا میشود. زیرا آن قدرتی که بتواند دو امر را از یکدیگر جدا سازد میتواند آن دو را مخلوط و ترکیب هم بنماید.
به بیان دیگر سکولاریزه کردن دین همان دنیوی کردن آنست و یا خواص دنیوی آنرا برگرفتن و مابقی را رها کردن! معنای دیگرش تبدیل دین به دنیا و خواص مادی است. علم کتاب و کلمه و سواد و تفکر و ایده پروری دینی را از کالبد دین جدا کرده و به خدمت اهداف دنیوی و ارتقاء حیات مادی بشر گرفتند و بتدریج از دین و حکمت دینی فاصله گرفتند. این همان واقعه ای است که در طی حدود بیست و پنج قرن در تمدن اروپائی از زمان افلاطون و ارسطو تاکنون در جریان بوده است که این دو فیلسوف پدر و مادر این سکولاریزم محسوب می شوند. و لذا آخرین فلاسفه مغرب زمین در چند قرن اخیر بطور کامل از دین جدا شدند و انواع مکاتب غیر دینی فلسفی را بنا نمودند که انواع ایده آل سازی و مکاتب ایده آلی هستند مثل:ماتریالیزم، ناتورالیزم، پوزیتیویزم، پراگماتیزم، سوسیالیزم، هیستوریزم، اکونومیزم، لیبرالیزم و غیره! و هر یک از فالسفه بزرگ غرب در جهت سکولاریزه کردن دین و اندیشه بشری گامی برداشتند از افلاطون تا مارکس!
باید دانست که ذات اصلی سکولاریزم و موضوع محوری این جداسازی دین از دنیا و ماده از معنا و ظاهر از باطن همان موضوع “خداوند” است یعنی حذف کردن “خدا” از زندگی دنیوی و اندیشه حیاتی و مدنی بشر! و این حذف در طی بیش از دو هزار سال تدریجاً رخ نموده است. و بدینگونه خدا که موضوع محوری تربیت کتابی و کلامی و فکری و مکتبی بود بالاخره بطور کامل از این قلمرو حذف شد الا در حد یک موضوع کاملا مستقلی تحت عنوان درس دینی یا فلسفه خداشناسی که حسابش از سائر رشته ها و موضوعات علمی و فلسفی و فکری و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی جداست و باید جدا بماند! و لذا امروزه در مدارس و دانشگاهها رشته ای هم به نام الهیات و معارف دینی وجود دارد که به خدا و مذهب نیز همچون هر پدیده ای دیگر مینگرد و لذا خدا و دین هم تبدیل به یکی از ایده ها و پدیده های طبیعی و ذهنی در بشر گردید و این واقعه تبدیل خدا و معارف دینی به مجموعه ای از ایده ها و ایده آلهاست که باعث و بانی اصلی آن افلاطون است و سپس ارسطو!

tavvabin-0215
ایده و ایده آل سازی جهان در اندیشه بشری فقط به معنای جداسازی خدا از زندگی نبود بلکه جداسازی همه چیزها از یکدیگر بوده است و تبدیل جهان هستی به مجموعه ای از ایده های منفک از یکدیگر! و این واقعه تبدیل یگانگی و وحدت عالم به کثرت و تفرقه و فروپاشی است که واضحترین معنایش همین تمدن مدرن میباشد که تمدنی ایده پرست و ایده آلیستی است به معنای دقیق کلمه! این کاملترین مفهوم سکولاریزم در فلسفه و اندیشه غربی است که منجر به تجزیه جهان شده است و سپس ترکیب این امور سکولار! و لذا اساس علوم و تمدن مدرن، علم تجزیه و تفکیک ذره ای و اتمی و سلولی و فوتونی و میکروبی و ژنتیکی است. و لذا ریاضیات تبدیل به مبدأ و معاد همه این علوم وایده ها شده است که همه این ایده های سکولار در جهان طبیعت را در دوزخ تکنولوژی گرد هم می آورد و تبدیل به ایده آلها می سازد کالاهائی ایده آل! و این ترکیب دوباره اجزای سکولار می باشد.
بطور خلاصه چنین است که در مدارس و مکاتب و دانشگاهها، واقعیات محسوس جهان هستی از عوالم جمادی و نباتی و حیوانی و انسانی جمعاً تبدیل به ایده ها می شوند و سپس این ایده ها دوباره بسوی واقعیات باز می گردند و از هر چیزی در کارگاه تکنولوژی یک کالای ایده آل پدید می آید در خدمت نیازها و امیال مادی بشر! و این کل داستان سکولاریزم است که اول خدا را از جهان جدا کرد و سپس توانست همه اشیاء و مفاهیم را از همدیگر جدا سازد و جهان هستی را ریزریز و تجزیه و ترکیب نموده و تبدیل به ابزار و کالاها و پدیده هائی مطلوب نیازهای مادی خود سازد. و این کل سیر پیدایش دوزخ آخرالزمان است دوزخی که مخلوق ایده بهشت است بهشت زمینی!
ایده ها همان خطوات شیطان در ذهن بشرند همانطور که شیطان نعمات الهی را کفران و نفی می کند و سپس از هر نعمت و آیه و پدیده ای یک ایده در ذهن بشر می سازد و بشر را بدنبال تحقق این ایده آلهایش رهنمون می سازد و به دست خود بشر جهنمش را می سازد و او را در این جهنم به غل و زنجیر می کشد غل و زنجیر ایده آلهایش! زیرا هر چیزی در جهان یک آیه و نعمت است که بایستی انسان را به خدایش برساند ولی با نفی و انکار این نعمات الهی هر چیزی در ذهن بشر یک ایده، آرزو، آرمان و خط شیطانی می شود و بشر را به شیطان می رساند: “بدانید که شیطان نعمتهای پروردگارش را کفران و انکار نمود… و آنهائی که شیطان را به جای خدا، ولی و رهبر خود ساختند مخلوقات خدا را تبدیل می کنند و تخریب و فسادی آشکار پدید می آورند… و خشکی و آبها را به فساد می کشند… و هر که خدایش را از یاد برد و از او روی برگرداند شیطان را بسراغش می فرستیم که با او قرین و رفیق و همنشین گردد… و بلکه جانشین انسان شود که بد جانشینی از برای ظالمان است… و شیطان اندیشه آنها را در نظرشان برحق و راست جلوه داد و همه او را پیروی کردند جز عده اندکی از مؤمنان!… و گفت دوزخ را از تو (شیطان) و پیروانت پر خواهم کرد…” آیاتی از قرآن کریم-
پس درک می کنیم که ایده ها و فلسفه ایده آل سازی همان کارخانه تبدیل آیات و مخلوقات خدا هستند و خطوات شیطانی که انسان را از نعمات بیگانه و کور و کر می سازند و وادار به تبدیل و تحریف و تخریب جهان می کنند یعنی این ایده ها را در ذهن بشر عین حقیقت می نمایند. (نساء۲۰) و بشر را به پیروی از آن می کشانند بصورت آرمانها، مدینه های فاضله، برنامه های بلند مدت و کوتاه مدت اقتصادی و سیاسی و علمی و فرهنگی و مدنی و غیره! “و شیطان پیروانش را به انواع آرزوها و خیالات سرگرم می سازد.” قرآن کریم- این همان ایده ها و آرمانها و آرزوها و توهمات است یعنی خطوات شیطان!
…و اما به معنا و ماهیت اصطلاح “ایدئولوژی” می رسیم. معنای لغوی این اصطلاح مشهور واضح است: ایده شناسی! ایده شناسی از منظر معرفت دینی و توحیدی همانست که ما در مجموع آثارمان تبیین کرده و در همین فصل هم بطور فشرده نشان دادیم. ولی این اصطلاح مشهور در تاریخ عصر جدید جهان قلمرو پیدایش همه مکاتب آرمانشهری و مدینه های فاضله بوده است که دهها ایزم فلسفی و ادبی و اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و علمی و فنی و هنری را پدید آورده و پیروانی دارد و هر یک از این ایزمها بر ایده و ایده الهایی بنا شده و به مثابه خطوات شیطانی و راههایش بسوی جهنم و طبقات گوناگون آن است.
هر ایده ای به مثابه یک خط شیطانی، یک وسوسه و القای شیطانی، یک لمس و وعده شیطانی است که نعمتی از نعمات الهی را از چشم آدمی پنهان می دارد و انسان را نسبت به این نعمات کافر می کند . ایده ها مبدّل های نعمات و آیات الهی هستند. اینست ذات ایده ها و ایدئولوژیهای حاکم بر تمدن معاصر جهان از منظر معرفت قرآنی!
ایدئولوژی به معنای شناخت ذات ایده ها در حقیقت بایستی شاهراه معرفت نفس و شناخت ماهیت اندیشه و ذهن بشر باشد و منجر به شناخت شناسی گردد. ولی متأسفانه اکثر ایدئولوژیهای مشهور در جهان مدرن فقط به خواص مادی و محسوس و دنیوی ایده ها و ایده آلها پرداخته اند و نه به ماهیت و ذات واحده آنها! ایدئولوژی به معنای حقیقی کلمه فقط همانست که در مجموعه آثار ما رخ نموده است که تدریجاً ما را به ذات عالم هستی و خدای جهانیان راه نموده و لذا همه این معارف به کلام الله منتهی شده اند که ذات هدایت و ضاللت و بدبختی و سعادت بشری را تبیین جهانی و انسانی کرده اند. پس این ایدئولوژیهای رایج هم مثل اکثر محصولات و پدیده های شیطانی عصر ما دارای ماهیتی واژگونه اند یعنی موجب مسخ و استحاله وجدان پیروانشان هستند و لذا عصر جدید را عصر نبرد ایدئولوژیها و پیروان واژگونسالارشان می یابیم عصر نبرد ایزمها و مکاتب شیطانی و پیروانشان در سراسر جهان! و مؤمنان منع شده اند از اینکه در این جدال و نبرد جهانی پیروان شیطان دخالت کنند.
پس درک می کنیم که حقیقت ایدئولوژی به معنای حقیقی کلمه جز عرفان نفس نیست که صراط المستقیم معرفت و وادی اعراف است و سیر الی الله! ولی این ایدئولوژیها و مکاتب رایج در جهان مدرن اکثراً خطوات شیطانند و مصداق مسخ ذهن انسان بواسطه شیطان همانطور که در آیه ۲۰ سوره سبأ ذکرش رفت.
برترین نعمتی که خدا به انسان بخشیده کلمات و اسماء و فکر و ذکر است که از طریق پیامبرانش به مردم اعطا نموده است ولی بشر به رهبری اولیای کفر خود این عالیترین نعمت خدا را کفران نموده و از سرچشمه اش یعنی خداوند جدا و سکولاریزه کرده و تبدیل به علوم و فنون مخرب و دوزخی نموده است و فلسفه ها و مکاتب و ایدئولوژیهای شیطانی که چشم و گوش و هوش بشر را بر سائر نعمات الهی در جهان طبیعت بیگانه ساخته است. کلمات و اسماء و فکر و ذکری که قرار بود بشر را به خدایش در جهان هستی برساند و ملحق جنات الهی کند از خدایش بیگانه کرده و مرید دشمنش شیطان نموده و بدست انسان جهنمش را برپا ساخته است از طریق تبدیل موجودات و نعمات الهی به ایده ها و ایده آلها و فلسفه ها و مکاتب و ایدئولوژیهای شیطانی و تبدیل طبیعت عالم (بهشت زمین) به دوزخ صنعت و تکنولوژی!
ایده ها، شیطان مبین در نفس ناطقه (ذهن) انسان است و لذا بذرهای آرزوها و عناصر دهر زدگی و ضلالت شیطان در بشر می باشند. و ایدئولوژیها و مدینه های فاضله و آرمانشهرها و مکاتب آرمانی هم، شهرهای سیطره شیطان در نفس ناطقه انسان هستند. زیرا خداوند شیطان را خصم مبین خوانده است یعنی خصمی صاحب بیان و منطق! زیرا هر چه انسان را از اکنونیت حیّ و قیومی حیات و هستی غافل سازد از ذکر خدایش غافل نموده و به نسیان انداخته است: “و شیطان شما را دچار نسیان می سازد.” انعام ۶۸-
همه مفسرین و مترجمین “خصم مبین” را “دشمن علنی و آشکار” تعبیر کرده اند در حالیکه قرآن کریم به ما میآموزد که “شیطان و لشکریانش شما را می بینند ولی شما آنها را نمی بینید.”اعراف۲۷- همانطور که “امام مبین” را هم امام آشکار تعبیر می کنند در حالیکه منظور اساسی همان امام بیانگر حقایق است همانطور که شیطان مبین هم بیانگری واژگونساز و تحریف کننده نعمات و حقایق است. و این هر دو مبین در نفس ناطقه انسان حضور دارند. و انسانی که شیطان شناسی نداند منطق شیطان را برمی گزیند و منطق امام را در خود انکار می کند. ما در سائر آثارمان درباره حقیقت لفظ مبین و بیّن و بیّنه به تفصیل سخن نموده ایم که علم بیان برترین علمهاست که باعث خلق جدید انسان است خلقی رحمانی و بهشتی و یا خلقی ظلمانی و دوزخی! خلقی امامی یا خلقی شیطانی! انسان خلیفه خدا یا خلیفه شیطان!
علم بیان، علم رابطه انسان و جهان است علم بین ها! بین انسان و جهان! که انسان این علم را یا از امام مبین می آموزد یا خصم مبین خود که شیطان است. امام مبین، مؤمنانش را به بینات الهی میرساند و لقای پروردگار! در بهشت و رضوانش! ولی شیطان پیروانش را از طریق ایده ها و ایده آلها و وعده ها و آرزوها به تبدیل آیات و مخلوقات می کشاند و دوزخش را بدست خودش برپا می کند و با ابلیس محشور می سازد یعنی با تنها دشمن قسم خورده خود!
بین انسان و جهان همان خداست: “براستی که خداوند بین ظاهر و دل انسان حائل است.” قرآن- امام مبین بواسطه علم بیان چشم و هوش مؤمنان را به حقیقت این “بین” بینا می سازد و لقای الهی را ممکن می نماید. ولی شیطان مبین از هر چیزی یک ایده نسیه و آرمانی و خیالی در ذهن می پرورد و انسان را بدنبالش می کشاند و در دوزخ سرنگون می کند: “شیطان جز وعده های دروغین کالائی برای انسان ندارد.” قرآن! و هر وعده شیطانی یک ایده و آرمان و آرزوست که در یکی از مکاتب و ایدئولوژیهای مدرن وعده به تحققش داده شده است…

برگرفته از کتاب شیطان شناسی علی اکبر خانجانی

شیطان شناسی ۹ (شیطانِ قلمرو تعلیم و تربیت)

tavvabin-school
این بخش دقیقاً ادامه بحث فصل قبل است و شیطان قلمرو تعلیم و تریبت همان شیطان قلمرو مکاتب و ایدئولوژیهاست یعنی شیطان اسکولاستیک (scholastic) زیرا در عصر جدید تعلیم و تربیتی جز از طریق مدرسه و دانشگاه نیست که همین نظام امروزه بواسطه رسانه های جمعی شبانه روز در اذهان و روان مردم القاء میشود و از کودکان تا کهنسالان را در برمی گیرد و صدها شبکه رادیوئی- تلویزیونی بهمراه فضای مجازی و اینترنت مشغول تعلیم و تربیت همه گروههای سنی است که دین و دنیا و مادیات و معنویات مردم را به آنان تعلیم میدهد و این آموزش و تربیتی شبانه روزی و مادام العمر است که همه ابعاد و موضوعات زندگی مردم را شامل میشود و هیچ وجهی از وجود انسان در خارج از این شبکه اسکولاستیکی تعلیم و تربیت باقی نمی ماند و این سیطره تعلیم و تربیت ابلیسی در جهان معاصر است که براستی یک نظام تعلیم و تربیت اجباری است به رهبری شیطان آریل (شیطان ارتباطات تکنولوژیک) که در همه حال تا اعماق خلوت روح آحاد بشری بر آنها نظارت و سلطه دارد و حتی در عالم خواب هم از آن رهائی ندارند.
امروزه سیر تکاملی این نظام تعلیم و تربیت غربی به جائی رسیده که بسیاری از فرزانگان و محققین غربی نیز دیگر هیچ خیری در آن نمی بینند و این نظام را ضد انسانی و خصم اراده و هوش و عقل و شعور بشر ارزیابی می کنند که خود موجب صدها فساد و جنون و جنایت در جوامع مدرن است و بسوی خودبراندازی می رود و هیچ قدرتی را توان مهار آن نیست.
“کلمه” عنصر اصلی تعلیم و تربیت است چه از نوع الهی و چه شیطانی! آدمی به تعداد کلماتی که می داند و از آنها در جریان تفکر و بیان و ارتباط با عالم و آدمیان بهره می گیرد رشد می یابد و خلق می شود و به حق وجود نائل می آید. و علم جز بواسطه کلمات نیست: علم باقی یا علم بغی! فهم الهی از کلمات یا فهم شیطانی!
انسان جز نفس ناطقه اش نیست که از سائر موجودات متمایز و برتری جسته است و نفس ناطقه نفس متکلّم است. و تعلیم و تربیت و تعالی انسان هم جز درک و دریافت کلمات خدا و کاربری درونی و برونی این کلمات نیست. در حدیث قدسی نیز آمده که خداوند در ازل یک کلمه بود و آفرینش جهان از این کلمه آغاز شد و جهان هستی مخلوق این کلمه است و کلماتی که تجلی این کلمه واحد است و نیز همه چیزها دوباره بسوی این کلمه واحد تأویل و رجوع می گردد. ولی سیر تعلیم و تربیت مدرن از سرچشمه ذاتیش جدا شده (سکولاریزه شده) و این کلمات حاملانش را (بشریت) در درک اسفل ساقط می کنند زیرا قدرت تأویلی و رجعی ندارند زیرا تحت آموزه ابلیس دچار ظلمت گشته و واژگون شده و پیروان و حاملانشان را هم در دوزخ واژگون می سازند. کلماتی که دیگر بیانگر آیات و بینات الهی نیستند بلکه تبدیل به ایده ها و مفاهیم شیطانی شده اند و در محتوا واژگونه اند. مثل مرکبی که سوارش را به پرتگاه برده و در اعماق دره ساقط می کند. در اینجا سخن از الفاظ و کلمات شیطانی است یعنی کلمات واژه شده! و این بهترین بیان سکولاریزه شدن کلمات است یعنی بی نور و بیروح گشتن کلمات و بلکه ضد نور و ضد روح شدن کلمات! و لذا شاهدیم که واژه عشق مدعی خود و حاملش را به فسق و شقاوت می کشاند. واژه دین و شریعت حاملان و پیروانش را به اشد پلیدی و جنایت می کشاند، واژه علم هم حاملانش را بغایت حماقت می رساند و امثالهم! و این عصر واژگونسالاری واژه هاست! و لذا عصر واژگونسالاری تعلیم و تربیت است. و لذا بایستی عاقلترین و با تربیت ترین انسانها را در جوامعی یافت که از این نظام تعلیم و تربیت اسکولاستیکی مصون مانده اند. نظام تعلیم و تربیت اسکولاستیک و کلاسیک در طی حدود دو هزار سال در سراسر جهان به غایت واژگونسالاری کلمات و مفاهیم و ارزشها رسیده است زیرا کلمات از صدق و عدل معنائی خود تهی گشته اند درست در عصر آخرالزمان و دین محمد (ص) که صدق و عدل کلمات به تمام و کمال رسیده است. قرآن-
عنصر شنوائی که اساس تعلیم و تربیت است جز مبادله کلمات نیست. خواندن و نوشتن که آشکارا چنین هستند. جریان تفکر و ارزیابی و تصمیم گیری و قضاوت و بیان کردن نیز تماماً جریان کلمات است که به همدیگر تبدیل و تفسیر می شوند و مفاهیمی را پیاپی صادر می کنند و کل نظام تعلیم و تربیت چیزی جز همین جریان نیست. ولی هر کلمه ای در نفس آدمی و در جریان مبادله، یا مشغول تأویل و تسبیح است و یا تبدیل و تنفیس. که نوع اولش به سرمنشأ نوری باز می گردد و نوع دومش در ظلمات درک اسفل سقوط میکند و در هر دو حالت گوینده و شنونده اش را با خود می برد و نیز اندیشنده اش را. ولی نظام تعلیم و تربیت اسکولاستیکی حاکم بر جهان مدرن تماماً از نوع دوم است زیرا ذاتاً ایده آلی و بغی و طاغوتگراست و استکباری! زیرا در این نظام نفس ناطقه بشر تماماً مرید شیطان مبین است که با تبدیل کلمات به ایده ها، بین انسان و جهان نفاق می اندازد و لذا حاملانش را در این نفاق سرنگون می کند. در این نظام همه کلمات بواسطه لمس شیطان در نفس ناطقه اش واژگونه اند.
در نظام تعلیم و تربیت اسکولاستیکی، هر کلمه ای ضد کلمه است یعنی ضد ارتباط است زیرا کلمات عنصر ارتباط انسان با جهان هستند تا در جهان هستی انسان را به حق وجودش یعنی خداوند برسانند ولی در این نظام مدرن هر کلمه ای یک واژه است یعنی در درون خود سرنگون است همچون تیری که در کمان بسوی کماندارش بر می گردد و صاحبش را مورد اصابت قرار می دهد و در خودش واژگون می کند و لذا نه تنها چنین انسانی با جهانش مربوط نمیشود و به حق وجود نمی رسد بلکه در خودش نابود می گردد. همانطور که قبلاً نشان دادیم که ابلیس بقیه العدم است پیروانش را نیز بواسطه همین بیان و کلمات واژگونه به عدمیت و نابودی دچار می کند و لذا پیروانش جملگی نابودگرند، نابودگر خود و جهان و جهانیان.
مگرنه اینست که امروزه هر پدر و مادری که بچه اش را به مدرسه می فرستد و هر جوانی که به دانشگاه می رود فقط به نیت استکبار در جهان است یعنی سلطه و سروری و برتری جوئی نسبت به دیگران و خیلی کم و خیلی کم کسی به این نیت که خدمت کند و خادم مردم باشد به مدرسه می رود. این اساس تعلیم و تربیت اسکولاستیک بوده است به همین دلیل اگر احتمالاً کسی پیدا شود که نیت حقیقتاً معنوی و علمی و تعالی روحی داشته باشد بسرعت با این نظام تعلیم و تربیت به بن بست می رسد و آن را ضد مقصود خود می یابد و این حقیقت که همه علمای راستین در تاریخ بشر که به حقیقتی نائل آمدند ضد مدرسه و مکتب و فراری از آن بوده اند. و در هر امری که نیت و احساس استکباری و طاغوتی باشد شیطان نیز همراه آن است پس شیطانی بودن نظام تعلیم و تربیت حاکم بر جهان مدرن امری بدیهی و کاملاً مفهوم است از برای کسی که کمترین باوری به حق و باطل داشته باشد. و اصلاً علم بغی که حاصل این نظام تعلیم و تربیت بغی است در اینجا مفهومتر می آید زیرا “بغی” بمعنای بخیل، سلطه جو و ظلمانی و گمراه کننده است و این همان نیّت از تعلیم و تربیت مدرن است یعنی استکبار!
حداقل برای ما بعنوان مسلمان اصلاً معنای تعلیم و تربیت اجباری بر خلاف نصّ صریح قرآن است و دارای ذاتی گمراه کننده و ضدّ رشد میباشد: “در دین هیچ اجباری نیست و بدینگونه مرز بین رشد و گمراهی آشکار است.” قرآن- پس اگر بر این باوریم که تعلیم و تربیت بایستی انسان را در دین خدا تسریع و ترغیب نماید و به سعادت دو عالم برساند این نظام موجود در جهان امری آشکارا ضدّ دینی است و بیهوده نیست که محصول نهائی این تعلیم و تربیت اجباری جز جبر و جباریت نیست یعنی استکبار و تباهی.
اگر بر این باوریم که برترین حق انسان در نزد خداوند، حق اختیار است و دین اسلام هم دین “لااکراه” است و صراط المستقیم هدایت برای مخلصین هم جز انتخاب و اختیار حق و گریز از جبر و زور و ستم و طاغوت نیست حال اگر تعلیم و تربیت که اصل و محور دین و هدایت است قرار باشد اجباری و استکباری باشد پس ذات دین در معرض تباهی قرار می گیرد در آدمی! و این بدترین نوع گمراهی است همانطور که خود خداوند در آیه الکرسی فرموده است. زیرا مؤمنین خالص گروه اندکی از مردم هستند که زندگی را بر محور و هدف تعلیم و تربیت قرار میدهند پس اگر این مغز دین و مقصودش هم به جبر و طاغوت و استکبار گراید از دین هیچ باقی نمانده و نور هدایت خاموش گشته است. “بدانید که انسان را جز اختیارش نیست.” قرآن-
….حذف خدا و امام و قرآن آشکارترین معنای سکولاریزم اسلامی در حوزه های دینی و نظام تعلیم و تربیت حاکم بر مدارس و دانشگاههای جوامع اسلامی است. ما بعنوان مسلمان شیعه می دانیم که خداشناسی جز از طریق معرفت نفس نیست. و امام شناسی جز از طریق سیر و سلوک عرفانی در ارتباط با اولیای الهی نیست و قرآن شناسی هم جز از طریق علم تأویل نیست. پس کجاست این سه امر واجب در تعلیم و تربیت شیعی در حوزه ها و تعلیم و تربیت حاکم بر مدارس و دانشگاههای ما؟
امروزه حتی برخی از علما و مراجع بزرگ دینی حامی سکولاریزم هستند یعنی جدائی و تفکیک دین و دنیا، تحت این توجیه که در این تفکیک هر دو مصون می مانند و شرک و نفاق رخ نمی دهد. این پنداری بس خطرناک است و به معنای طلاق دادن دین از زندگی است. ایراد کار در اختلال و تداخل دین و دنیا نیست بلکه در این است که دین را مکارانه بازیچه اهداف دنیوی خود سازیم نه اینکه دنیای خود را بخدمت دین آوریم! دنیای آدمی یا دینی هست و یا نیست. و دین آدمی یا اخروی است و یا دنیوی! یعنی یا هدف است و یا وسیله! مسئله اینست! آدم التقاطی و مشرک کسی است که تعلیم و تربیت را امری معیشتی و اقتصادی و سیاسی و استکباری می داند. آنچه که موجب حذف خدا و امام و قرآن و عرفان از نظام تعلیم و تربیت اسلامی شده همین شرک است. این همان قلمرو لمس شیطان در نفس ناطقه انسان است و واژگونسازی کلمات و مفاهیم و معارف و مقدسات!…

شیطان شناسی ۱۰(شیطانِ قلمرو شریعت)

tavvabin.com-55645

“شریعت” در لغت دارای دو معناست: آغازیدن (شروع) و آبشخور! همانطور که حیات از آب است شریعت نیز آداب و مناسکی از زندگیست که جان آدمی را زنده به حق و معنویت می سازد و حرکت بسوی حقیقت را آغاز میکند. پس شریعت سرآغاز حیات روحانی و الهی است که آدمی را براه حق که دین خداست رهنمون می سازد. پس شرایع مولد حرکت اولیه در دین خدا هستند تا آدمیان را به حق حیات خود برسانند که پروردگار عالمیان است.
شریعت دو روی دارد: نظری(عقیدتی) و عملی ! برای ما مسلمین و بخصوص شیعیان، اصول شریعت نظری عبارتند از: توحید، نبوت، معاد، عدل و امامت! و اما شریعت عملی نیز دوبخش است: اخلاقی و عبادی! اخلاق شرعی دارای ارکان و مبانی بسیارند که مهمترین آنها عبارتند از: صدق، صبر، تقوا، عفت، محبت، سخاوت، قناعت و دوری از محرمات که مهمترین آنها عبارتند از ربا، ریا و زنا! و اما شریعت عبادی عبارتند از: نماز، روزه، خمس، زکات، حج، جهاد، امر بمعروف و نهی از منکر! که برای ما شیعیان اساس شریعت همان ولایت ائمه هدی می باشد! زیرا بدون آن نه اخلاق عملی پایداری ممکن است و نه عبادت صادقانه و خالصانه ای و نه اعتقادات قلبی و راسخی! و در این باب آیات و احادیث فراوانی وجود دارند که در اینجا مورد بحث ما نیستند! ولی سخن مشهوری از امام صادق(ع) وجود دارد که امر ولایت امام را درب ورود به همه فروع دین و شریعت عبادی معرفی کرده است.
همینقدر به عقل و تجربه نیز میدانیم که تا عمل، اعتقاد و عبادتی، قلبی و روحی نباشند سطحی و بی ریشه و ریائی و بازیچه اند. یعنی تا شریعت، ایمانی نشود موجب حرکت معنوی در زندگی نمیشود ولی در عین حال شریعت بمعنای آغاز تمرین و تعامل درباره دین خداست و نه در دین خدا! و در عین حال شریعت فی البداعه هرگز ایمانی نیست یعنی قلبی و روحانی نیست. و آنچه که آدمی را در شریعت، قلبی و روحانی می سازد و بر دین خدا وارد می کند و سالک راه حق می نماید ولایت اولیای حق است که انوار الهی هستند. دل دادن به اولیای الهی و اطاعت از آنان سرآغاز دین بمعنای راه و رهرو شدن است.
حال اگر آدمی عمری اهل شریعت باشد بی آنکه دل و روحش زنده به حق شده باشد و احکام الهی در او ریشه دواند، چه می شود! زیرا شریعت تظاهر در دین و اخلاق الهی است. اگر این ظواهر در باطن راه نیابد و تبدیل به خلق و خو و صفات حقیقی نشود چه میشود! دل و نفس ناطقه و وجدان آدمی در واکنش با چنین شریعتی دچار چه مسئله ای می گردد؟ بی تردید به مقابله و نفی و انکار می پردازد و مستمراً سخت و شقی تر می گردد و بین ذهن و دل خلاء و نفاقی عظیم پدید می آید: “خداوند القای شیطان در انسان را امتحانی قرار داد برای کسانیکه که در قلبشان مرض است و سنگدل هستند.” حج۵۳-
باید درک کرد که هیچ چیزی به اندازه شریعت و مذهب ظاهری فاقد ایمان و روح در بلند مدّت، دل انسان را سخت و شقی نمی کند. و این شقاوت و قساوت قلب بهترین زمینه جذب شیطان است از راه نفاقی که در جان بین ذهن و دل پدید می آید. اینست که رسول خاتم (ص) فرموده: “اگر کسی کل شریعت مرا به تمام و کمال انجام دهد ولی فاقد امام حیّ باشد چون بمیرد به مرگ نفاق مرده است و روحش در قبر تا قیامت محبوس است.” آیا عذابی هولناکتر از این قابل تصور است؟
ذهن، دنیای وجود انسان است و دل هم آخرت آنست. ذهنی که مملو از شرعیات و عبادات باشد و هیچ اتصالی به دل که سمت آخرت است نداشته باشد چنین ذهنی و چنین شریعت ذهنی محض تماماً دنیوی و دنیاپرست شده و در جان آدمی منزوی و سکولار می گردد و بخدمت ابلیس در می آید و مذهب کفر می شود و شریعت و اسلام اموی و عباسی می گردد که در عین حال دشمنی خطرناکتر از اولیای الهی نمی یابد که آئینه کفر و کذب و نفاق او هستند.
در معرفت امامیه می دانیم که دل، امام باطن است و لذا فقط تسلیم و مرید امام مبین در بیرون میشود و ایمان میآورد و صاحبش را بسوی حق رهنمون می گردد. در غیر اینصورت شقی و سنگ می شود و در قبال دین و شریعت فاقد امام هم شقی تر می شود تا به امر الهی بواسطه شیاطین محاصره می شود و از دسترس صاحبش خارج می گردد. “هدف از آزادی شیطان در وسوسه انسان این بود که مؤمنان از غیر مؤمنان شناخته شوند.” سبأ ۲۱- و بدینگونه انسان صاحب شریعت فاقد ایمان و امام بواسطه وسوسه ها و محاصره شیطان بر کفر خود آگاه و بیدار می شود تا اینکه یا توبه کند و روی به امام حقی نماید و یا دست از شریعت نفاق بردارد و کافری بی ریا شود و لامذهب! یا مؤمنی خالص و یا کافری خالص! در غیر اینصورت در محاصره و مصادره شیطان باقی میماند که نتیجه اش خوارج و شجره خبیثه ابن ملجم و شمر است و خلافت عباسیان در تاریخ!
آنچه که ابلیس را با سابقه شش هزار سال عبادت بانی کفر نمود انکارش نسبت به سجده بر آدم بعنوان خلیفه و امام بود.
در آخرالزمان شریعت و عبادتی که انسان را بسوی لقای پروردگارش رهنمون نشود با ابلیس محشور و قرین میسازد و بلکه خلیفه ابلیس می کند. در آخرالزمان شریعت به نور تجلی امام منجر به لقای الهی می شود و امام نور تجلی حق است. و خطاب الهی به این نوع عابدان بی امام و ریائی است که فویل للمصلین! زیرا اینان بزودی ملحق به شیطان می شوند و سجودشان در جهنم و بر ابلیس خواهد بود.
در آخرالزمان نمازی که جداً در ابتغای وجه پروردگار نباشد کمترین استعانت و هدایتی بهمراه نخواهد داشت: “با اقامه صلوه خود را یاری نمائید و صبور باشید و این ممکن نیست الا بر خاشعین! بر کسانیکه به لقای پروردگارشان ایمان دارند.” قرآن کریم- و “ابتغای وجه الله” که شرط واجب برای مسلمانی و عبادت است (در قرآن) در مذهب شیعه همان امام است که وجه الله خوانده میشود و لذا اهل نماز و عبادتی که در جستجوی امام حی نباشد نماز و شریعت هیچ کمکی به وی نمیکند. ولی کسانیکه در این جستجو عبادت می کنند بالاخره به یکی از وجوه الهی ( اولیای الهی- فرج امام) می رسند: “آنانکه تقوا گزیده و صبر پیشه کردند خداوند بر آنان منت نهاد و از نزد خود امام، رسول یا شاهدی برای هدایت بسویشان می فرستد.” قرآن-
پس شریعت و عبادتی موجب حفظ عصمت و شرف و امنیت اهلش می شود که بهمراه جستجوی وجه رب ( امام ) باشد و چون به او رسید در اطاعت و ارادت زیست کند. و بدترین متشرعین کسانی هستند که فرج امامی را بشناسند و در ارادت و اطاعت قرار نگیرند.
پس شریعت منهای ابتغای وجه رب و جستجوی امام یا اطاعت از وی همان طی طریق در مسیر جهنم و مریدی شیطان است. بخصوص امروزه که قلوب اکثر مردمان در سیطره شیطان آریل ( ارتباطات ماهواره ای) قرار دارد عبادت صرفاً ذهنی فاقد نور امام، جز عبادت ابلیس نخواهد بود که فقط کفر و تبهکاری و فسق و ربا و ریا و زنا را مفتخرانه و تقدیس می کند. و لذا امروزه در جوامع اسلامی شاهد جنون و جنایات و تبهکاریهائی هستیم که بندرت در جهان غیر اسلامی رخ می دهد و لذا جوامع اسلامی گوی جرم و جنایت را از جهانیان ربوده اند.
بیان دیگر این فاجعه چنین است که چون ذهنی خدا خدا کند ولی دل و جان و روح را دخیل نسازد و وجدان را اغناء نکند و بخدایش متصل نسازد آنچه که رخ می دهد قحطی دنیای ذهنی و ذهن دنیوی است که صاحبش را به نفاق و ریا و مکر در دین می کشاند. امر به نماز بعنوان نهی کننده از فحشاء و منکرات فقط خطاب به مؤمنین است. ذکر خدا فقط دل مؤمنان را آرام و قرار می دهد یعنی دل کسانی را که دارای روحی از اولیای الهی هستند و به لحاظ روانی غنی شده اند و قانع! در غیر اینصورت شریعت و بخصوص عبادات، نقابی است برای مفاسد پنهانی و توجیه و تقدیس این مفاسد! امروزه برای هر اهل فکر و معرفتی بزرگترین مسئله عقیدتی اینست که چرا جوامع غیر اسلامی سالمتر از جوامع اسلامی زندگی می کنند و اخلاق اسلامی بیشتری دارند و مفاسد و مظالم و تورم و ربا و جنایت در این جوامع کمتر و کنترل شده تر است. آیا مسیحیت و بودائیزم و یهود برتر از اسلام است؟! چه کسی پاسخگوی این بزرگترین مسئله عصر ما در قلمرو اعتقاد اسلامی است؟
ایراد از اسلام نیست بلکه از نامسلمانی ماست زیرا دین اسلام دین مجموعه ای از آداب تقلیدی محض نیست بلکه قبل از هر چیزی دین علم و معرفت و عرفان است و عبادات هم وسیله تعالی معنوی است و بخودی خود ملعبه و محمل شیطان است و این ویژه دین آخرالزمان است یعنی دین اسلام! پس نامسلمانی ما عین بی معرفتی و بیشعوری ما درباره حقایق دین آخرالزمان است. شریعت منهای معرفت همان ظلمت شیطان است. در همان سالهای نزول وحی و جریان تکوین شریعت اسلامی در کنار خانه پیامبر دانشگاه علم لدنی و عرفان نفس برپا بود یعنی دانشگاه صفه! در آخرالزمان احکام شریعت فقط بواسطه علم تأویل قابل اجرا و نجات بخش است. علم تأویل، فقط احکام شریعت را در بر نمی گیرد بلکه مقدم بر آن نفس انسان را متحول و الهی می سازد تا بتواند شریعت الهی را دریافت نموده و در خود حل کند. شریعتی که در حکمت و عرفان نفس تأویل و تعین نگردد اسلامی نیست و هنوز یهودی است. دین خاتم که به امامت تأویل شده دین عرفانی است و بدون آن اسلام نیست!
کسی که نتواند اخلاق محمدی و عباداتش را به نور امامش تأویل در قلب و فطرت الهی خود کند موجب نفاق بین ذهن و دل (دنیا و آخرت) خود شده و ذهن و دل خود را در دو قطب متضاد و متنافر قرار می دهد و این موجب قحطی و عدم زدگی ذهنی و شقاوت دل می گردد و چنین وضعی مستلزم شیطان است بقول الهی در کتابش! نمازی که در دل آدمی تبدیل به صلوه محمدی در امام نگردد عبادت ابلیس است و منبع تغذیه استکبار و غرور نفس و سجده بر خویشتن! زیرا امام وجه الله است و نمازی که دارای وجه الهی نیست به کدامین سوی روی آرد جز خود و خودپرستی! پس از این نکته دریاب راز استکبار ابلیسی اهالی زهد و عبادت را که جز خود چشم دیدن کسی را ندارند و اسوه های خودپرستی و ترش روئی هستند!و وای بر آن زمانیکه این جماعت بر عریکه قدرت جلوس کنند!

برگرفته از کتاب شیطان شناسی علی اکبر خانجانی