استاد حافظیان
***مرحوم استاد حافظیان میفرمود در زمان پهلوی دربار به همه شعرا گفته بود که شعر در مدح شاه وایران بگویند یکی از انها هم عارف وشاعر کم نظیر آیت الله الهی قمشه ای بود واز ایشان نیز این کار را خواسته بودند اما این مرد عارف در جواب ان نامه زیبا سروده بود
جهان کشور من خدا شاه من
نـداند جز این قلب آگـــاه من
حکایت شاعر عالم وفقیر اهل نجف
آیت الله مهدی الهی قمشه ای میفرمود عالمی از علمای نجف که شاعرزبر دستی بود وبه دوزبان فارسی وعربی تسلط کامل داشت در حرم مطهر علی ع نشسته بود دید یک نفر از عوام آمد جلوی ضریع وخطاب به مولا علی این شعر را خواند
شمع میسازم برایت یا امیرالمومنیین
قد این گلدسته هایت یا امیرالمومنین
به محض اینکه مرد عوام این شعر را گفت یک قندیل بسیار قیمتی طلا که هدیه یکی از پادشاهان است پاره شد وبه پایین افتاد وآن مرد آن را گرفت خدمه حرم امدند وان را از ان مرد گرفتند ودوباره نصب کردند مجددا پایین افتاد ودر دامن ان مرد افتاد خدمه شک نکردندند که هدیه وعطای امیر المومنیین ع به آن شخص است امدند وبا پول نذر حرم ان را از او خریدند ودوباره نصب کردند ودیگر پایین نیفتاد
ان مرد عالم وشاعر سری تکان داد وگفت عجب ما تا تا بحال ضرر کردیم این قدر در فقر بسر بردیم عقلمان نرسید که یک قصیده ای برای حضرت امیر بگوییم ومانیز صله ای دریافت کنیم لذا همان شب یک غزل بسیار عالی در مدح مولا علی سرود وفردا با صدای رسا وعالی ان را در مقابل ضریع خواند دید خبری نیست گفت شاید حضرت این غزل را نپسندیده است لذا قصیده بلندی دیگر آماده کرد وفردا در حرم ان را خواند پی در پی شعر در مدح مولا علی میگفت هیچ خبری نبود آخر الامر عصبانی شد وبا عصبانیت در حرم فرمود
((یا علی اگر بگویی اول مسلمان بودم قبول اگر بگویی داماد پیغمبر بودم قبول اگر بگویی فاتح خیبر بودم قبول ..
ولی ذوق شعری نداشته ای اخر آن چه شعری بود که بابت ان قندیل دادی ولی برای شعر من چیزی ندادی قهر کرد واز حرم بیرون رفت ))
در همان شب حضرت امیر را در خواب دید در حالی که لبخند بر لبانش نقش بسته بود حضرت به اوفرمود ( آن مرد عامی آن شعر را برای خدا گفته بود ولی تو به خاطر عطا گفتی )) فرق شعر تو با او این بود ولی چون تاکنون کسی از در خانه ما دست خالی نرفته است این نیم بیت را یاد بگیر ((به آسمان رود وکار آفتاب کند))
وبرو هندوستان یکی از شعرای شیعی وثروتمند آنجابیتی در مدح ما سروده ودر مصرع دوم آن درمانده شده است چون نذر کرده که نصف ثروتش را به کسی بدهد که مصرع دوم آن بیت را بگوید به او بگو تا مصرع اول را بگوید تو در جواب این نیم بیت را بگو وجایزه خود را دریافت کرد وی به هندوستان رفت وآن مرد را پیدا کرد وجریان خواب خود را به ان مرد گفت آن مرد بیت اول را گفت
به ذره گر نظر لُطف ؟ بُو تراب کند
به آسمان رود وکار آفتـــــــــاب کند
آن مرد چون دید که شعرش مورد قبول حضرت واقع شده نصف ثروت خود را به آن مرد فقیر عطاکرد
حل مشکل هادی دین معنی ام الکتاب
یا علی یا ایلیا یا بوالحسن یا بوتراب
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۴ ساعت 2:12 توسط یوسف نورایی مطلق
|