فردوسی
سروده آغازین:گفتار اندر آفرینش جهان
از آغاز باید که دانی درست سرمایه گوهران از نخست
که یزدان زناچیز چیز آفرید بدان تا توانایی آرد پدید
سرمایه گوهران این چهار برآورده بی رنج و بی روزگار
یکی آتشی بر شده تابناک میان آب و باد از بر تیره خاک
نخستین که آتش به جنبش دمید زگرمیش پس خشکی آمد پدید
وزان پس زآرام سردی نمود ز سردی همان بار ترّی فزود
چو این چار گوهر بجای آمدند ز بهر سپنجی سرای آمدند
گهر ها یک اندر دگر ساخته زهر گونه گردن برافراخته
پدید آمد این گنبد تیزرو شگفتی نماینده نو بنو
ابرده و دو هفت شد کدخدای گرفتند هریک سزاوار جای
در بخشش و دادن آمد پدید ببخشید دانا چنانچون سزید
فلکها یک اندر دگر بسته شد بجنبید چون کار پیوسته شد
چو دریا و چون کوه و چون دشت وراغ زمین شد به کردار روشن چراغ
***
زاد روزو زندگی نامه
حکیم ابوالقاسم فردوسی در روستای پاژ از تابران توس زاده شد. در مورد زادروز او در شاهنامه و هیچ یک از منابع مربوط به سرگذشت فردوسی ،از سال دقیقی به عنوان زادروز وی سخنی به میان نیامده است. اما پژوهشگران بر این باورند که فردوسی در سال 329 ه.به دنیا آمده است ، ولی در این زمینه تردید هایی نیز وجود دارد .علاوه براین بر روی سنگ قبره فردوسی او را متولد 323 ه.دانسته اند.
زندگی نامه
فردوسی در پاژ و تابران توس آموزش های رسمی لازم را دید و زبان و فرهنگ نیاکان خویش را آموخت .
فردوسی درست در زمانی که مبایست بیاید،آمد .در زمان او نزدیک به صد سال از عمر شعر فارسی می گذشت و شاعرانی چون رودکی و دقیقی شعر فارسی را پرورانده بودند وزبان فارسی به حدی رسیده بود ،که بتواند اثر بزرگی چون شاهنامه را در خود بگنجاند.در این زمان داستان های ملی گرد آوری شده بود و بر سر زبان ها بود و به طور کلی ، نیاز ملی برای ایجاد حماسه ی بزرگ ایران ، فراهم ، شده بود و آنگاه بود که فردوسی پای به میدان نهاد.
بی شک در این روزگار ،بر زبان هر ایرانی غم نامه ای جاری بود،بر سر هر کوی وبرزن چیزی جز سرافکندگی مشاهده نمی شد و.فردوسی در کار بزرگ خود قهرمانانی را تصور می کرد ،که هر یک از کاستی های زمانه و آرزو های بر باد رفته را منعکس می کردند
ابتدا شاعر چیره دستی به نام دقیقی که هم شهری فردوسی بود در سال 356 ه به نظم در آوردن شاهنامه منصوری را بر عهده گرفت ولی دقیقی پس از سرودن هزار بیت از شاهنامه در جوانی کشته شد.و بعد از مرگ دقیقی ، فردوسی در سال 370 ه کار نظم شاهنامه را آغاز نمود.
عدم رسیدگی به امور زندگی در طول زمان سروده شدن شاهنامه سبب شد که داراییها و املاک ابوالقاسم فردوسی یکی پس از دیگری از دست برود و فردوسی دل آزرده و نگران از سرنوشت کار و کتاب خویش بی مهری ها زمانه را مشاهده می کند ، اما سرانجام فردوسی طی سی سال کار سرودن حماسه ملی ایران را در سال 400 ه به پایان برد. او حتی در مرگ پسرش که 37 سال سن داشت از ادامه کار بازنایستاد تا شاهنامه را همان گونه که از نامش بر می آید جاودان کند. و سرانجام فردوسی در سال 411یا416 در زادگاه خود پاژ و در باغی که ملک خودش بود به خاک سپرده شد.
در زمینه آیین فردوسی گفتار های گوناگونی است برخی او را مسلمان و دارای آیین شیعه میدانند و برخی بر این باورند که فردوسی دارای آیین زرتشت میباشد. و باید گفت که فردوسی همه آیین های گونگون را احترام میگذاشت و مردی آزاده بود و این روحیه ی وی در کتاب شاهنامه بازتاب خاصی داشته است. در نتیجه همین امر موجب شده که پژوهشگران در این باره دید گاه های گوناگونی ارائه کنند.
شخصیت فردوسی
.پدر فردوسی از دهقانان توس بود و در تربیت فرزند خویش پایمردی بسیاری نشان داد .تربیت خانوادگی فردوسی او را براین داشت که بدون مشوق، خود به این کار بزرگ دست بزند . در حالی که برخی به اشتباه محمود غنوی را تشویق کننده وی می دانند. پس فردوسی دهقان و دهقان نژاد بود و در یک خانواده فرهنگی می زیست .
در اصل دهقان یعنی گروهی از نجیب زادگان ایرانی که از خود املاک و اموالی داشتند ،به طوری که می توانستند از درآمد ملک موروثی ، زندگی آبرومندانه ای داشته باشند این دهقانان در حفظ و انتقال تاریخ و فرهنگ ایران به نسلهای بعد خود می کوشیدند . وتنها خود را به دفاع از ارزش های قومی و حدود ولایتی که در آن ساکن بودند ،پای بند می دیدند.
فردوسی از نظر فردی مردی خردمند و آزاد اندیش بود .که از در هم آویختن خرد و آیین خود ،حکمتی بلند مرتبه پدید آورد
همان طور که در بخش زندگی نامه بیان شد،پس از مرگ دقیقی شاعر توس کار سرودن شاهنامه را آغاز نمود .حال این پرسش پیش می آید ،که اگر دقیقی کشته نمی شد و به کار خود ادامه می داد ،آیا فردوسی باز به سرودن شاهنامه دست می زد ؟پاسخ این است که از هزار بیتی که از دقیقی به یادگار مانده است ،نیرومندی لازم ، به اندازه شاهنامه دیده نمی شود، وچنین بر می آید که وی اگر هم زنده می ماند ،شرایط لازم برای به پایان رساندن این کار بزرگ را نداشته است . در صورتی که سروده سرای آزاد اندیش توس، پیش از مرگ دقیقی اندیشه ی زنده نگه داشتن زبان فارسی را در سر می پرورانده است. .در نگاهی می توان سروده های فردوسی را مدافع حقیقت دانست.
افزون بر این از شاهنامه بر می آید که فردوسی به دانش های زمانه خود ،مثل فلسفه، ریاضی ،نجوم ،طب و... نیز در حد لزوم اطلاعاتی را داشته است.
فردوسی و سلطان محمود غزنوی
فردوسی در سال های پایانی عمر خویش وضع معیشتش خراب می شود ،و به اندیشه می افتد که پاداشی به اندازه خرج زندگیش دریافت کند . و از همه مهمتر اینکه وی این نگرانی را همواره با خود داشت که مبادا عمرش ، یا مالش به پایان برسد اما کارش به سرانجام نرسد. واز این می ترسد که به سرگذشت دقیقی که در نیمه راه از پای در آمد ،دچار شود. که در این زمان محمود غزنوی در هنگامی که فردوسی دیگر پیر شده است به پادشاهی می رسد .و فردوسی به این خیال می رسد که سلطان محمود غزنوی به او کمک می کند .
جهان آفرین تا جهان آفرید چنو مرزبانی نیامد پدید
چو خورشید بر چرخ بنمود تاج زمین شد به کردار تابنده عاج
چو گویم که خورشد تابان که بود کزو در جهان روشنایی فزود
ابوالقاسم آن شاه پیروز بخت نهاد از بر تاج خورشید تخت
زخاور بیاراست تا باختر پدید آمد از فرّ او کان زر
ارتباط مستقیم میان شاعر بلند نام توس با محمود غزنوی در سن 65 سالگی فردوسی یعنی 394 ه صورت گرفت .در آن سال ها شاعر فرزند 37 ساله خود را از دست داده و روزگار به درویشی ورنج می گذرانده است .همچنین در این سال ها شاعر نوازی پادشاه غزنوی مدت ها در همه جا پیچیده بود . و فردوسی امید داشت که مورد حمایت شاه قرار گیرد به همین منظور وی به دربار شاه غزنوی رفت و شاهنامه را به وی تقدیم نمود اما فردوسی مود حمایت سلطان محمود غزنوی قرار نمی گیرد . زیرا در آن سال ها تغییر عمده ای در سیاست این شاه نسبت به جناح ایران گرایان پیش آمده بود . وی ابوریحان وابوسعید را به گونهای از حملات خویش آواره کرده بود و ابن سینا را به گونه ای دیگر . پس بسیار طبیعی است که فردوسی مورد حمایت او قرار نمی گیرد .
علل اختلاف فردوسی ومحمود بسیار است و مهم ترین آنها اختلاف نظر آن دو بر سر مسائل سیاسی و نژادی و دینی است . فردوسی در شاهنامه بارها بر ترکان تاخته بود و حال آنکه محمود یک ترک زاده بود . و پس از اندی اورا بنابر دلایلی متهم نمود که به هین خاطر وی از غزنین به هرات گریخت و به اسماعیل وراق پدر ارزقی شاعر پناه برد . وشش ماه در آنجا ماندگار شد. سپس وی از هرات به توس و از آنجا به طبرستان نزد سپهبد شهریار رفت و بدو گفت در این شاهنامه همه سخن از نیاکان تو می رود . بگذار تا آن را به نام تو کنم و اما این فرد هم از ترس سلطان محمود چنین کاری ننمود .
شاهنامه
فردوسی 17 سال داشت که ابو منصور محمد بن عبدالرزاق حاکم توس از وزیر خود ابو منصور معمری خواست تا خداوندان کتب را از دهقانان ،فرزانگان و جهان دیدگان از شهر ها بیاورند . وبنشانند تا کتابها و کارنامه ی شاهان را گرد آوری و کتابی به نام شاهنامه پدید آورن.که سرانجام این شاهنامه منثور که به کوشش ابو منصور گرد آوری شد ،راه را برای فردوسی هموار نمود.
همان طور که در مطالب قبل اشاره شد ، ابتدا شاعر چیره دستی به نام دقیقی که هم شهری فردوسی بود در سال 356 ه به نظم در آوردن شاهنامه منصوری را بر عهده گرفت ولی دقیقی پس از سرودن هزار بیت از شاهنامه در جوانی کشته شد.و بعد از مرگ دقیقی ، فردوسی در سال 370 ه کار نظم شاهنامه را آغاز نمود .که در این میان افراد بسیاری او را در این کار همراهی نمودند از جمله امیرک منصور که یک از نسخه های شاهنامه منثور ابو منصوری را در اختیار فردوسی قرار می دهد که این کار کمک بسیاری در سرودن شاهنامه به فردوسی کرده است. همچنین علاوه بر مردمان شهر توس آنگونه که نظامی. شاعر بزرگ ایرانی می گوید : افرادی چون
بودلف ،راوی فردوسی علی دیلم که فردی نساخ بود به همراه حیی قتیب یکی از حمایت کنندگان شاهنامه و ابومنصور وراق که مسئول تبلیغ و فروش شاهنامه به بزرگان آن روزگار را برعهده داشت . ازجمله افرادی بودند که به فردوسی در این کار کمک نموده اند و فردوسی به خاطر کمک آنها حتی نام آنها را در شاهنامه نیز آورده است.
شاهنامه از حیث اخلاقی وانسانی یکی از پاک ترین و شایسته ترین آثار منظوم فارسی است .
و ناگفته نماند که شاهنامه را تنها از این سو مهم نمی شماریم که سرگذشت ایران باستان است ،بلکه از این جهت نیز گرامیش می داریم که کتابی است گرانبار از حکمت و پند آموزی.کتابی که روش زندگی کردن در این جهان و راه بردن به آن جهان را به ما می آموزد.
یکی از این سروده های زیبا چنین است:
بیا تا جهان را به بد نسپریم به کوشش همه دست نیکی بریم
نباشد همی نیک وبد پایدار همان به که نیکی بود یادگار
همان گنج دینار و کاخ بلند نخواهد بُدن مر ترا سودمند
فریدون فرّخ فرشته نبود ز مشک و ز عنبر سرشته نبو
به داد و دهش یافت آن نیکویی تو داد و دهش کن،فریدون تویی
شاهنامه از دو جهت در میان آثار برجسته فارسی برترین اثر به حساب می آید:
الف:از نظر کمّی ب: از نظر کیفی
از لحاظ کمی شاهنامه دارای 60 هزار بیت می باشد که از این حیث هیچ یک از آثار فارسی به پای آن نمی رسد .همچنین واژه های بیگانه ی آن در همه شاهنامه بیش از 5/4 درصد نیست که از این قبیل هم هیچ یک از آثار فارسی به پای آن نمی رسد . و اگر گیومرث را نخستین پادشاه بدانیم شاهنامه همه ی تاریخ چند هزار ساله ایران را در بر می گیرد. و از لحاظ کیفی همه ی جنبه های زندگی انسان آریایی در این کتاب توضیح داده شده است .
تعداد ابیات این کتاب بر اساس دست نوشته های موجود بین 48 تا 70 هزار بیت بیان شده ولی براساس بیتی در خود شاهنامه تعداد ابیات شاهنامه 60 هزار بیت می باشد .
ابیاتی که بعد ها توسط کسانی به عهد خاصی بر سروده های فردوسی افزوده شده است با کل جهت سخن های فردوسی در شاهنامه ناهمسانی آشکار دارد .این سروده ه ها فردوسی را یک سخن فروش قلم به مزد نشان می دهد که شاهنامه را به خاطر دریافت پاداش سروده است.شعر زیر از جمله ابیات نسبت داده شده به فردوسی است.
چو عمرم به نزدیک هشتاد شد امیدم به یکباره بر باد شد
سی و پنج سال از سرای سپنج بسی رنج بردم به امید گنج
چو بر باد دادند گنج مرا نبد حاصلی سی و پنچ مرا
مرادم از این زندگانی سخن به حب نبی و علی شد کهن
چو از مصطفا من حکایت کنم چو محمود را صد حمایت کنم
بخش های شاهنامه
شاهنامه به سه بخش اساطیری،حماسی و تاریخی تقسیم می شود که در زیر به این بخش ها اشاره می کنیم:
بخش حماسی یا پهلوانی شاهنامه
حماسه یکی از انواع ادبی و در اصطلاح روایتی است داستانی از تاریخ تخیل یک ملت که با قهرمانی ها و اعمال حوادث خارق العاده در می آمیزد .وجود انسان های آرمانی و برتر که از نظر نیروی جسمانی و معنوی برگزیده و ممتاز هستند ، از دیگر ویژگی های حماسه به شمار می آید.و غم نامه ی رستم و سهراب از بر جسته ترین داستان های حماسی است .
در این غم نامه موقعی که رستم بعد از مرگ سهراب به پیش کی کاووس می رود او به رستم چنین می گوید:
اگر تند بادی بر آید زکنج به خاک افکند نو رسیده ترنج
ستم کاره خوانیمش یا دادگر هنرمند گوییمش از بی هنر
اگر مرگ دادست ،بیداد چیست زداد این همه بانگ و فریاد چیست
از این راز جان تو آگاه نیست بدین پده اندر تو را راه نیست
همه تا در آز رفته فراز به کس باز نشد این در آز باز
به رفتن مگر بهتر آیدت جای چو آرام گیری به دیگر سرای
اگر مرگ کس را نیو باردی ز پیر و جوان خاک بسپاردی
چنان دان که داد است وبیداد نیست چو آمدت بانگ و فریاد چیست
جوانی و پیری به نزد اجل یکی دان چو در دین نخواهی خلل
به گیتی در آن کوش چو بگذری سرانجام اسلام با خود بری
این بخش از شاهنامه ، از قیام کاوه تا قتل رستم و روی کار آمدن بهمن پسر اسفندیار ادامه دارد.دوران کی کاووس و کی خسرو و جنگ های دراز ایران و توران در کین خواهی ایرج وبعد هم سیاوش ،با وجود شخصیتی تمام وکمال چون رستم، طولانی ترین بخش های شاهنامه و در واقع زیبا ترین و شیرین ترین آنها را به خود اختصاص می دهد .
شاهنامه با داشتن پهلوانانی چون:رستم،سهراب ، اسفندیار،سیاوش و... از لحاظ پهلوانی غرور انگیز است. و گذشته از سرگذشت های پهلوانی ،داستان هایی غنایی و شاعرانه ،از قبیل بیژن و منیژه ،خسرو شیرین و داستان های خیالی پر معنا و سرشار از رمز و راز و حتی حکایت های عارفانه مانند پایان کار کی خسرو نیز هست.
بخش اساطیری و تاریخی
در بخش اساطیری وقایع شاهنامه از دوران نخستین یعنی آغاز تمدن بشری و ظهور کشاورزی و آموختن رسم و راه زندگی و فراهم آوردن خوراک و پوشاک و بافتن و ساختن آغاز می شود سپس این بخش شاهنامه با دوران نابودی ضحاک و قیام کاوه و روی کار آمدن فریدون به پایان می رسد .
و بخش تاریخی با روی کار آمدن بهمن آغاز می شود و پس از ذکر حوادث مربوط به اسکندر و یاد کرد کوتاهی از اشکانیان و وقایع مربوط به ساسانیان از اردشیر بنیان گذار ساسانی تا یزدگرد آخرین پادشاه ساسانی به طور کلی مطابق با تاریخ روایت می شود.
