Large Shiny Ayatul Kursi, Metal Islamic Wall Art, Islamic Wall Decor, Gift  for Muslims, Quran Wall Art, Muslim Housewarming Gift (Ayatul Kursi-Round 2)

🕋 روزی یک آیه از قرآن کریم 🕋 - عکس ویسگون

در قران کریم که کلام خداوند وحجت خداوند بر بندگان است خدای تبارک وتعالی بر اهل ایمان وخداترسان 17 جکم روا داشته است وسزاوار است که اهل ایمان وهرکس که ادعای خداترسی دارد به این 17 اصل مقید باشد

اولین اصل خداترسی اهل ایمان دوری از ربا است ربا اعلان جنگ با خدا ورسول خداست حکم ان انقدر نهی شده است که هر کس به ان چنگ بزند اعلان جنگ با خدا ورسول خدا کرده است

دومین اصل خدا ترسی این است که اگر به کسی قرض دادید یکی مکتوب باشد ودیگری دو نفر شاهد مرد یا یک نفر مرد ودونفر زن ان مکتوب را امضا کنند

سومین اصل خدا ترسی ترسیدن از خداوند انچنان که در شان خدا باشد این اصل از همه اصل ها برتری دارد يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ در عین حال از همه اصل ها اسرار ان نهفته تر است چون خداوند عالم خود را در عالم هستی مثل یک گنج مستور وپنهان کرده است البته خداوند مستور نیست حجاب دنیا وحجاب تن خاکی ما وحجاب هوای نفسانی ما خداوند را مستور کرده است طوری که از خداوند هیگونه ترسی نداریم واین حجاب دنیا باعث شده است که همگی در شناخت ومعرفت خداوند دچار شک وتردید وابهام بشویم جلال الدین مولوی مثال خوبی در مثنوی خود در قالب شعر برای حجاب دنیا بیان کرده است یکی مثال فیل در تاریکی است که گروهی در تاریکی فیلی را با لمس توحجیه کردند یکی دست به پای فیل زد گفت ستونی است یکی دست به گوش فیل زد گفت باد بزنی است یکی دست بر خرطوم فیل زد گفت ناودانی است یکی دست بر پشت فیل زد گفت تختی است مثال ما وخداوند دز ظلمات دنیا مثل فیل در تاریکی است شناخت ومعرفت ما از خداوند در تاریکی دنیا بسیار محدود است

از گذشته‌های دور تا به امروز در سراسر جهان افراد صاحب کمال برای توضیح و بیان سازوکار جهان و آموختن هر مفهوم و باوری داستان و حکایتی می‌ساختند تا به مردم نقل کنند و هر کسی از این حکایت‌های شیرین و خواندنی درسی بیاموزد و توشه‌ی مسیر زندگی سازد. مولوی یکی از همین افراد است که در کتاب مثنوی معنوی خود به بیان ظریف‌ترین و اخلاقی‌ترین حکایات می‌پردازد

از هر زاویه ای بخواهیم شخصیت مولانا جلال الدین محمد مولوی را بررسی کنیم، با معماهای زیادی مواجه می‌شویم و درس‌های بی شماری از او خواهیم آموخت. مثنوی معنوی اوج شاهکار علمی و عرفانی و روحی شخصیت مولاناست که در قلمرو دانش و معرفت به زیبایی هر چه تمام‌تر حقایق درون انسان را نشان می‌دهد و در قالب داستان به ما می‌آموزد.

نکته گیرای مثنوی معنوی درست همینجاست؛ بیان داستان و صورت‌گری قهرمانان به شیوایی صورت گرفته اما هدف اصلی مولوی، محتوا و پیام اخلاقی داستان است. هر داستان مثنوی معنوی خواننده را محسور جادوی کشش و جذبه خود می‌کند و به نحوی ماهرانه نظر خود را بیان کرده و خواننده را به پیام اخلاقی راهنمایی می‌کند.

خود مولوی درباره صورت و معنی قصه‌های خود می‌گوید:

ای برادر قصه چون پیمانه‌ای ست /

معنی اندر وی به سان دانه‌ای ست


در داستان کهن “فیل در تاریکی” مولوی به ظرافت هر چه تمام‌تر در قالب یک داستان، پیام اخلاقی مدنظر خود را به خواننده ارائه می‌کند. این حکایت یکی از مشکل‌ترین فصل‌های مثنوی معنوی است چون حاوی یک پیام بسیار پیچیده عرفانی است که مولانا توانسته اوج هنر خود را در این داستان نشان دهد. با این حکایت زیبا و آموزنده همراه ما باشید.

حکایت فیل در تاریکی
روزی روزگاری در شهری دور، از کشور هندوستان یک فیل آوردند و در خانه‌ای تاریک قرار دادند. مردم آن شهر که تا به حال فیل ندیده‌بودند برای تماشای فیل دور هم جمع شدند و وارد خانه شدند. از آنجا که خانه تاریک تاریک بود، کسی نمی‌توانست فیل را ببینند.

به نوبت هر کدام از افراد وارد خانه می‌شدند و دست به فیل می‌کشیدند و هنگام بیرون آمدن برای بقیه تعریف می‌کردند که فیل چه شکلی بود. کسی که دست به خرطوم فیل زده‌بود، فیل را به صورت یک ناودان تصور کرده‌بود و به مردم می‌گفت فیل یک ناودان است.

مرد دیگری که دست به گوش فیل زده‌بود، خیال می‌کرد فیل مانند یک بادبزن پهن و نازک است که دائما باز و بسته می‌شود. فرد دیگری دستش به پشت فیل رسیده‌بود و هنگام بیرون آمدن برای مردم تعریف کرد فیل مثل یک پشته مرتفع و بلند است و مردی که قد کوتاهی داشت و دستش به پای فیل رسیده‌بود، به سایرین گفت فیل درست مانند یک درخت بلند است.

هرکسی تصورات خودش را با لمس فیل به بقیه می‌گفت و با این که چیز کوچکی از فیل را درک کرده‌بود و تصورش درست بود اما تصویر کاملی نبود. بین مردم اختلاف و درگیری شکل گرفت و هر کس اصرار داشت که او فیل را دیده و درک کرده و چیزی که می‌گوید درست است.

اگر در آن خانه، شمعی برای روشن کردن می‌گذاشتند، شکل حقیقی فیل مشخص می‌شد و اختلافات مردم در توصیف فیل حل می‌شد. اختلاف ميان آنان تفاوتي اندک نبود بلکه اختلاف ميان شکل الف و دال بود!

پیام حکایت فیل در تاریکی
به گفته افلاطون، مردم در توصیف حق نه کاملا درست می‌گویند و نه کاملا اشتباه می‌کنند. حکایت مردم در درک حقیقت درست مانند حکایت فیل در تاریکی است که بین آن‌ها در توصیف شکل فیل اختلاف افتاد و هریک مدعی بود تصویری که او می‌گوید درست است.

زمینه این حکایت مثنوی معنوی، معرفت‌شناسي است و معرفت انسان نسبت به هر حقيقت از دانش (علوم اکتسابي که حافظه در فراگيري آن نقشي فعال دارد) و بينش (دريافت‌های شخصی تجربی و گهگاه شهودی) او از آن حقيقت حاصل می‎‌شود. در این داستان “فيل” نمادي از حقيقتی است که مردم به دنبال دانستن آن هستند و هر کسی با نگاه و تصورات خود آن را می‌بیند، یکی با عقل و یکی با چشم و یکی با دل به دنبال حقیقت است. همچنین منظور از “خانه” جهان مادی است و “تاریکی” نماد جهل و گمراهی است.خانه تاريک همان دنيای مادی است که در آن زندگی می‌کنیم و جهل در این دنیا بسیار بيش‌تر از دانايی است و حتی در بهترين شرايط، نهايت دانايی انسان، آگاهی او به نادانی خود است.

پیل اندر خانهٔ تاریک بود

عرضه را آورده بودندش هُنود

از برای دیدنش مردم بسی

اندر آن ظلمت همی‌شد هر کسی

دیدنش با چشم چون ممکن نبود

اندر آن تاریکیش کف می‌بسود

آن یکی را کف به خرطوم اوفتاد

گفت همچون ناودانست این نهاد

آن یکی را دست بر گوشش رسید

آن برو چون بادبیزن شد پدید

آن یکی را کف چو بر پایش بسود

گفت شکل پیل دیدم چون عمود

آن یکی بر پشت او بنهاد دست

گفت خود این پیل چون تختی بدست

همچنین هر یک به جزوی که رسید

فهم آن می‌کرد هر جا می‌شنید

از نظرگه گفتشان شد مختلف

آن یکی دالش لقب داد این الف

در کف هر کس اگر شمعی بدی

اختلاف از گفتشان بیرون شدی

چشم حس همچون کف دستست و بس

نیست کف را بر همهٔ او دست‌رس

چشم دریا دیگرست و کف دگر

کف بهل وز دیدهٔ دریا نگر

جنبش کفها ز دریا روز و شب

کف همی‌بینی و دریا نه عجب

ما چو کشتیها بهم بر می‌زنیم

تیره‌چشمیم و در آب روشنیم

ای تو در کشتی تن رفته به خواب

آب را دیدی نگر در آب آب

آب را آبیست کو می‌راندش

روح را روحیست کو می‌خواندش

موسی و عیسی کجا بد کآفتاب

کشت موجودات را می‌داد آب

آدم و حوا کجا بد آن زمان

که خدا افکند این زه در کمان

این سخن هم ناقص است و ابترست

آن سخن که نیست ناقص آن سرست

گر بگوید زان بلغزد پای تو

ور نگوید هیچ از آن ای وای تو

ور بگوید در مثال صورتی

بر همان صورت بچفسی ای فتی

بسته‌پایی چون گیا اندر زمین

سر بجنبانی ببادی بی‌یقین

لیک پایت نیست تا نقلی کنی

یا مگر پا را ازین گل بر کنی

چون کنی پا را حیاتت زین گلست

این حیاتت را روش بس مشکلست

چون حیات از حق بگیری ای روی

پس شوی مستغنی از گل می‌روی

شیر‌خواره چون ز دایه بسکلد

لوت‌خواره شد مرورا می‌هلد

بستهٔ شیر زمینی چون حبوب

جو فطام خویش از قوت القلوب

حرف حکمت خور که شد نور ستیر

ای تو نور بی‌حجب را ناپذیر

تا پذیرا گردی ای جان نور را

تا ببینی بی‌حجب مستور را

چون ستاره سیر بر گردون کنی

بلک بی گردون سفر بی‌چون کنی

آنچنان کز نیست در هست آمدی

هین بگو چون آمدی مست آمدی

راههای آمدن یادت نماند

لیک رمزی بر تو بر خواهیم خواند

هوش را بگذار و انگه هوش‌دار

گوش را بر بند و انگه گوش دار

نه نگویم زانک خامی تو هنوز

در بهاری تو ندیدستی تموز

این جهان همچون درختست ای کرام

ما برو چون میوه‌های نیم‌خام

سخت گیرد خامها مر شاخ را

زانک در خامی نشاید کاخ را

چون بپخت و گشت شیرین لب‌گزان

سست گیرد شاخها را بعد از آن

چون از آن اقبال شیرین شد دهان

سرد شد بر آدمی ملک جهان

سخت‌گیری و تعصب خامی است

تا جنینی کار خون‌آشامی است

چیز دیگر ماند اما گفتنش

با تو روح القدس گوید بی منش

نه تو گویی هم بگوش خویشتن

نه من و نه غیر من ای هم تو من

همچو آن وقتی که خواب اندر روی

تو ز پیش خود به پیش خود شوی

بشنوی از خویش و پنداری فلان

با تو اندر خواب گفتست آن نهان

تو یکی تو نیستی ای خوش رفیق

بلک گردونی و دریای عمیق

آن تو زفتت که آن نهصد توست

قلزمست و غرقه‌گاه صد توست

خود چه جای حد بیداریست و خواب

دم مزن والله اعلم بالصواب

دم مزن تا بشنوی از دم‌زنان

آنچ نامد در زبان و در بیان

دم مزن تا بشنوی زان آفتاب

آنچ نامد در کتاب و در خطاب

دم مزن تا دم زند بهر تو روح

آشنا بگذار در کشتی نوح

همچو کنعان کآشنا می‌کرد او

که نخواهم کشتی نوح عدو

هی بیا در کشتی بابا نشین

تا نگردی غرق طوفان ای مهین

گفت نه من آشنا آموختم

من به جز شمع تو شمع افروختم

هین مکن کین موج طوفان بلاست

دست و پا و آشنا امروز لاست

باد قهرست و بلای شمع کش

جز که شمع حق نمی‌پاید خمش

گفت نه رفتم برآن کوه بلند

عاصمست آن که مرا از هر گزند

هین مکن که کوه کاهست این زمان

جز حبیب خویش را ندهد امان

گفت من کی پند تو بشنوده‌ام

که طمع کردی که من زین دوده‌ام

خوش نیامد گفت تو هرگز مرا

من بری‌ام از تو در هر دو سرا

هین مکن بابا که روز ناز نیست

مر خدا را خویشی و انباز نیست

تا کنون کردی و این دم نازکیست

اندرین درگاه گیرا ناز کیست

لم یلد لم یولدست او از قدم

نه پدر دارد نه فرزند و نه عم

ناز فرزندان کجا خواهد کشید

ناز بابایان کجا خواهد شنید

نیستم مولود پیرا کم بناز

نیستم والد جوانا کم گراز

نیستم شوهر نیم من شهوتی

ناز را بگذار اینجا ای ستی

جز خضوع و بندگی و اضطرار

اندرین حضرت ندارد اعتبار

گفت بابا سالها این گفته‌ای

باز می‌گویی بجهل آشفته‌ای

چند ازینها گفته‌ای با هرکسی

تا جواب سرد بشنودی بسی

این دم سرد تو در گوشم نرفت

خاصه اکنون که شدم دانا و زفت

گفت بابا چه زیان دارد اگر

بشنوی یکبار تو پند پدر

همچنین می‌گفت او پند لطیف

همچنان می‌گفت او دفع عنیف

نه پدر از نصح کنعان سیر شد

نه دمی در گوش آن ادبیر شد

اندرین گفتن بدند و موج تیز

بر سر کنعان زد و شد ریز ریز

نوح گفت ای پادشاه بردبار

مر مرا خر مرد و سیلت برد بار

وعده کردی مر مرا تو بارها

که بیابد اهلت از طوفان رها

دل نهادم بر امیدت من سلیم

پس چرا بربود سیل از من گلیم

گفت او از اهل و خویشانت نبود

خود ندیدی تو سپیدی او کبود

چونک دندان تو کرمش در فتاد

نیست دندان بر کنش ای اوستاد

تا که باقی تن نگردد زار ازو

گرچه بود آن تو شو بیزار ازو

گفت بیزارم ز غیر ذات تو

غیر نبود آنک او شد مات تو

تو همی دانی که چونم با تو من

بیست چندانم که با باران چمن

زنده از تو شاد از تو عایلی

مغتذی بی واسطه و بی حایلی

متصل نه منفصل نه ای کمال

بلک بی‌چون و چگونه و اعتلال

ماهیانیم و تو دریای حیات

زنده‌ایم از لطفت ای نیکو صفات

تو نگنجی در کنار فکرتی

نی به معلولی قرین چون علتی

پیش ازین طوفان و بعد این مرا

تو مخاطب بوده‌ای در ماجرا

با تو می‌گفتم نه با ایشان سخن

ای سخن‌بخش نو و آن کهن

نه که عاشق روز و شب گوید سخن

گاه با اطلال و گاهی با دمن

روی با اطلال کرده ظاهرا

او کرا می‌گوید آن مدحت کرا

شکر طوفان را کنون بگماشتی

واسطهٔ اطلال را بر داشتی

زانک اطلال لئیم و بد بدند

نه ندایی نه صدایی می‌زدند

من چنان اطلال خواهم در خطاب

کز صدا چون کوه واگوید جواب

تا مثنا بشنوم من نام تو

عاشقم بر نام جان‌آرام تو

هر نبی زان دوست دارد کوه را

تا مثنا بشنود نام ترا

آن که پست مثال سنگ لاخ

موش را شاید نه ما را در مناخ

من بگویم او نگردد یار من

بی‌صدا ماند دم گفتار من

با زمین آن به که هموارش کنی

نیست همدم با قدم یارش کنی

گفت ای نوح ار تو خواهی جمله را

حشر گردانم بر آرم از ثری

بهر کنعانی دل تو نشکنم

لیکت از احوال آگه می‌کنم

گفت نه نه راضیم که تو مرا

هم کنی غرقه اگر باید ترا

هر زمانم غرقه می‌کن من خوشم

حکم تو جانست چون جان می‌کشم

ننگرم کس را و گر هم بنگرم

او بهانه باشد و تو منظرم

عاشق صنع توم در شکر و صبر

عاشق مصنوع کی باشم چو گبر

عاشق صنع خدا با فر بود

عاشق مصنوع او کافر بود



داستان و تفسیر حکایت فیل در تاریکی
مردم در وصف حضرت حق نه کاملا بر صواب اند و نه بر خطا. آنان مثل آن نابینایی است که به فیلی می رسند و هر کدام به عضوی از اعضای او دست می سایید و پیش خود صورتی تجسم کنند. ما آدمیان کلیتی از حضرت حق به دست آورده ایم و هر کس به تصور خود تصویری دارد و هر یکی مدعی که من درست می بینم.

داستان حکایت فیل مولانا
داستان به این صورت است که در هندوستان فیلی آوردند و در یک خانه تاریک قرار دادند و مردمی که تا به آن زمان فیل ندیده بودند در خانه تاریکی بر روی فیل دست می کشیدند ، هر کس تصویری از فیل در ذهن خود ساخت.



به عنوان مثال کسی که بر روی خرطومش دست می کشید فیل را به شکل یک لوله تصور کرد. کسی که بر گوش فیل دست می کشید و او را مانند یک بادبزن مجسم کرد. فردی که دست به پای فیل ، او را مانند یک ستون محکم تجسم کرد. فردی دیگری که دست بر کمر فیل کشید و فیل را مانند تخت تصور کرد.

اگر در خانه شمعی روشن می کردند. اختلاف تصورات افراد از بین می‌رفت. ادراک حسی مانند ادراک کف دست، ناقص می باشد و نمی‌توان همه چیز را با حس و عقل شناخت.



تفسیر حکایت فیل مولوی
مولانا در تمثیل خود حضرت حق را فیل و تاریکی اتاق را دنیای مادی که انسان در حجابها و لایه های آن پوشیده مانده است که عقل خود را زندانی احساس لامسه کرده اند، تشبیه کرده است و شمع در این شعر کنایه از کشف و یقین می باشد. که هر گاه این نور در قلبی روشن شود، به معرفت و شناخت حقیقی خواهد رسید و تمثیل فیل در مثنوی داستان افراد سطحی نگری می باشد که خدا را در تعصب و حجابهای مادی دنیوی گم کرده اند.


مولوی یک مثال زیبا دیگری در کتاب مثنوی دارد وان حکایت روستایی وبستن گاو در اخور است که این حکایت زیبای حجاب دنیا واینکه مانع شناخت ما از خداوند میشود واینکه خدا ترسی ما را این حجاب مانع شده است یکی از روستائیان گاو خود را در طویله به آخوری بست و رفت . شبانگاهان ، شیری دژم به طویله آمد و گاو را کُشت و خود در جای آن آرمید . آن روستایی بی خبر از همه جا ، شبانه آمد که به گاو خود سری بزند . طبق عادت همیشگی به نوازش و سودنِ گاو خود مشغول شد . به گمانِ آنکه این همان گاو است . شیر نیز با زبان حال با خود می گفت : اگر چادرِ سیاهِ شب بر پندارِ این روستایی سایه نمی افکند و می توانست مرا ببیند . یقیناََ از ترس ، جان می داد این عین حکایت ما با ظلمات دنیا وخداوند که شیر هستی است وطویله همان دنیا ما است وظلمات دنیا مانع ترس ما از خداوند شده است

روستایی گاو در آخر ببست

شیر گاوش خورد و بر جایش نشست

روستایی شد در آخر سوی گاو

گاو را می‌جست شب آن کنج‌کاو

دست می‌مالید بر اعضای شیر

پشت و پهلو گاه بالا گاه زیر

گفت شیر ار روشنی افزون شدی

زهره‌اش بدریدی و دل خون شدی

این چنین گستاخ زان می‌خاردم

کو درین شب گاو می‌پنداردم

حق همی‌گوید که ای مغرور کور

نه ز نامم پاره پاره گشت طور


هنگامی قوم بنی اسراییل از موسی ع خواستند که خداوند را با چشم ظاهری ببینند خداوند 70نفر از بزرگان قوم دعوت کرد وخداوند بر کوه طور تجلی کرد وموسی وهمه سران قوم در اثر متلاشی شدن کوه طور بیهوش شدند اگر ما از خداوند ترسی نداریم حجاب دنیا وظلمات دنیا است واگر این حجاب کنار برود همه در خدا ترسی به کمال میرسیم لذا خداوند از اهل ایمان انتظار دارد که دراین حجاب وظللمات دنیا باز خداترسی را درشان خدای تبارک وتعالی به جای اورند وکمال خدا ترسی را دراین دنیا به نهایت خود برسانند تا رستگار بشوند يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ واگر ما در دنیا تسلیم اوامر خداوند باشیم وانچه که در قران است به ان عمل بکنییم به خدا ترسی که در شان خداوند باشد دست یافته ایم

۱. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَذَرُوا مَا بَقِيَ مِنَ الرِّبَا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ‎﴿البقرة: ٢٧٨﴾‏

۲. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا تَدَايَنتُم بِدَيْنٍ إِلَىٰ أَجَلٍ مُّسَمًّى فَاكْتُبُوهُ وَلْيَكْتُب بَّيْنَكُمْ كَاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَلَا يَأْبَ كَاتِبٌ أَن يَكْتُبَ كَمَا عَلَّمَهُ اللَّهُ فَلْيَكْتُبْ وَلْيُمْلِلِ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ وَلْيَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَلَا يَبْخَسْ مِنْهُ شَيْئًا فَإِن كَانَ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ سَفِيهًا أَوْ ضَعِيفًا أَوْ لَا يَسْتَطِيعُ أَن يُمِلَّ هُوَ فَلْيُمْلِلْ وَلِيُّهُ بِالْعَدْلِ وَاسْتَشْهِدُوا شَهِيدَيْنِ مِن رِّجَالِكُمْ فَإِن لَّمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّن تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاءِ أَن تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الْأُخْرَىٰ وَلَا يَأْبَ الشُّهَدَاءُ إِذَا مَا دُعُوا وَلَا تَسْأَمُوا أَن تَكْتُبُوهُ صَغِيرًا أَوْ كَبِيرًا إِلَىٰ أَجَلِهِ ذَٰلِكُمْ أَقْسَطُ عِندَ اللَّهِ وَأَقْوَمُ لِلشَّهَادَةِ وَأَدْنَىٰ أَلَّا تَرْتَابُوا إِلَّا أَن تَكُونَ تِجَارَةً حَاضِرَةً تُدِيرُونَهَا بَيْنَكُمْ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَلَّا تَكْتُبُوهَا وَأَشْهِدُوا إِذَا تَبَايَعْتُمْ وَلَا يُضَارَّ كَاتِبٌ وَلَا شَهِيدٌ وَإِن تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَيُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ‎﴿البقرة: ٢٨٢﴾‏

۳. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ ‎﴿آل عمران: ١٠٢﴾‏

۴. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَأْكُلُوا الرِّبَا أَضْعَافًا مُّضَاعَفَةً وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ‎﴿آل عمران: ١٣٠﴾‏

۵. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ‎﴿آل عمران: ٢٠٠﴾‏

۶. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُحِلُّوا شَعَائِرَ اللَّهِ وَلَا الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَلَا الْهَدْيَ وَلَا الْقَلَائِدَ وَلَا آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّن رَّبِّهِمْ وَرِضْوَانًا وَإِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُوا وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَن صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَن تَعْتَدُوا وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَىٰ وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ ‎﴿المائدة: ٢﴾‏

۷. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ ‎﴿المائدة: ٨﴾‏

۸. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَن يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ فَكَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ ‎﴿المائدة: ١١﴾‏

۹. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ‎﴿المائدة: ٣٥﴾‏

۱۰. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَكُمْ هُزُوًا وَلَعِبًا مِّنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِن قَبْلِكُمْ وَالْكُفَّارَ أَوْلِيَاءَ ۚ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ

۱۱. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ ‎﴿التوبة: ١١٩﴾‏

۱۲. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِيدًا ‎﴿الأحزاب: ٧٠﴾‏

۱۳. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ‎﴿الحجرات: ١﴾‏

۱۴. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا يَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضًا أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَن يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِيمٌ ‎﴿الحجرات: ١٢﴾‏

۱۵. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِن رَّحْمَتِهِ وَيَجْعَل لَّكُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ‎﴿الحديد: ٢٨﴾‏

۱۶. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا تَنَاجَيْتُمْ فَلَا تَتَنَاجَوْا بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَمَعْصِيَتِ الرَّسُولِ وَتَنَاجَوْا بِالْبِرِّ وَالتَّقْوَىٰ وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ ‎﴿المجادلة: ٩﴾‏

۱۷. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ

سامانه خطابه‌ی غدیر و فدک

صادقی تهرانی : تشابه آیه اتقوا الله حق تقاته

أسباب نزول آيات القرآن : يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا  وَصَابِرُو... | Islamic inspirational quotes, Inspirational quotes, Islamic  images

009119 اتقوا الله وكونوا مع الصادقين – Quran-HD

Image

یادآوری نعمت های الهی-img

يا أيها الذين آمنوا اتقوا الله وقولوا قولا سديدا ۝

برچسب لااله الاالله - شـــهـــری درآســـمـــــان

وَاللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَهُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ

فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَوْلَاكُمْ ۚ نِعْمَ الْمَوْلَىٰ وَنِعْمَ النَّصِيرُ

العبد العاصی الحقیر یوسف نورایی مطلق 23 اردیبهشت 143

✿❤ پنجمي ها ❤✿ ❤سلام ❤✿ | قرآن

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم - عکس ویسگون