قران زنده است

 

Jalan Quran: Apa itu Al-Quran?

قرآن چه ویژگی‌هایی دارد؟

قرآن، ویژگی‌های فراوانی دارد که هر یک به طور مستقل، حاکی از جایگاه رفیع این کتاب در میان کتب آسمانی و نیز نقش بی بدیل آن در سازندگی جامعه مطلوب انسانی است.

هرکس در قرآن به دنبال هدایت است، ناگزیر باید ابتدا با قلبی سالم و خالص به سوی آن روی آورد و سپس با قلبی ترسان و نگران در خدمت آن کسب فیض نماید، قلبی که مراقب است مبادا در گمراهی باشد و یا گمراهی او را به خود جذب کرده و از راه راست منحرف سازد.

در این زمان است که قرآن پرده از اسرار و پرتوهایش برداشته و آن‌ها را بر قلب ترسان و حساس و آماده‌ی دریافت او فرو می‌ریزد.

 

۱۰ ویژگی قرآن کریم که شما را شگفت زده می‌کند

اصلی‌ترین ویژگی‌های قرآن کریم

 

۱. قرآن، روشنگری و ابلاغ است

 

خداوند می‌فرماید: هذا بلاغ للناس و لینذروا به و لیعلموا أنما هو إله واحد و لیذکر أولوا الألباب. این [قرآن]ابلاغى براى مردم است [تا به وسیلهء آن هدایت شوند]و بدان بیم یابند و بدانند که او معبودى یگانه است، و تا صاحبان خرد پند گیرند (سوره ابراهیم آیه ۵۲).

در کلمه بلاغ معنای فصاحت و بلاغت و تأثیر گذاری وجود دارد که این مطلب در حد اعجاز در قرآن به تحقق پیوسته است. قرآن توضیحی برای عامه مردم و پیغامی است که آنان را نشانه رفته است و متوجه ایشان است همچنین بیانه‌ای سرگشاده برای آن‌ها است تا آن چه را که به سود آنان و یا به ضررشان است بشناسند.

خداوند قرآن را پیام رسانی‌ای برای مردم قرار داده است، که در آن فرامین و شریعتش را به آن‌ها می‌رساند، تا با دلیل و برهان دستورشان را دریافت کنند، و در نزد خدا عذر و بهانه‌ای برایشان باقی نماند.

۱۰ ویژگی قرآن کریم که شما را شگفت زده می‌کند

۲. قرآن، دلایل و نشانه‌های هدایت کننده است

خداوند متعال می‌فرماید: قد جاءکم بصائر من ربکم فمن أبصر فلنفسه و من عمی فعلی‌ها و ما أنا علیکم بحفیظ. به راستى رهنمودهایى از جانب پروردگارتان براى شما آمده است. پس هر که به دیده‌ی بصیرت بنگرد به سود خود او، و هر کس از سر بصیرت ننگرد به زیان خود اوست، و من بر شما نگهبان نیستم (سوره انعام آیه ۱۰۴).


۳. قرآن، روح است

خداوند متعال می‌فرماید: و کذلک أوحینا إلیک روحا من أمرنا ما کنت تدری ما الکتاب و لا الإیمان و لکن جعلناه نورا نهدی به من نشاء من عبادنا و إنک لتهدی إلى صراط مستقیم؛ و همچنین (قرآن را به مثابه ی) روحى از کلام خود به تو وحى کردیم. تو نمى دانستى کتاب چیست و نه ایمان [کدام است؟]ولى آن را نورى گردانیدیم که هر که از بندگان خود را بخواهیم به وسیلهء آن راه مى نماییم، و به راستى که تو به خوبى به راه راست هدایت مى کنى (سوره شوری آیه ۵۲).

قرآن روحی است که به دل‌های مؤمنین نفوذ می‌کند و در نتیجه‌ی آن جانی گرامی می‌یابند. هر آن که به آن پایبند باشد؛ او زنده، و روحش نیرومند و تابناک است؛ و هر آن که از قرآن روی بگرداند؛ از لحاظ قلبی مرده است هرچند دارای حرکت مادی و بیولوژیکی باشد.

قرآن روحی است که به درون امت نفوذ و آن را زنده می‌کند و آن را پیشگام و الگوی دیگر ملت‌ها می‌گرداند؛ این امت بدون قرآن، برنامه‌ها و راه و روش هایش مرده است.

قرآن، روح و زندگی است؛ به زندگی آدمیان رنگ و بو و مزه و هدف می‌دهد، و این زندگی را ارتقا می‌بخشد، و آن را حیاتی می‌گرداند که شایسته و سزاوار کرامت انسانی باشد.
 

۴. ویژگی‌های قرآن: اصالت

قرآن کریم، اصلی‌ترین منبع دینی و سرچشمه اصیل معارف اعتقادی، اخلاقی و عملی اسلام است؛ زیرا:
این کتاب آسمانی، معجزه جاوید پیامبر خاتم صلی اللَّه علیه و آله و معتبرترین سند رسالت ایشان و بلکه همه انبیای الهی است؛
اصلی‌ترین دلیل حُجّیت سنّت، قرآن است؛
معارفی که از پیامبر خدا صلی اللَّه علیه و آله و یا اهل بیت ایشان صادر شده‌اند، ریشه در قرآن دارند.
قرآن، معیار تشخیص صحت گزارش‌های حاکی از سنّت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام است. بر همین اساس، پیامبر خدا صلی اللَّه علیه و آله در حدیث متواتر ثقلین، قرآن را بزرگ‌ترین امانت رسالت و «ثقل اکبر» نامیده است.

۱۰ ویژگی قرآن کریم که شما را شگفت زده می‌کند

۵. تحریف ناپذیری از اصلی‌ترین ویژگی قرآن

یک دیگر از ویژگی‌های قرآن، آن است که در طول زمان، دستْ خوشِ دگرگونی و تغییر (از قبیل افزودنی یا کاستنی) نشده است. نازل کننده این کتاب، خود، بدین موضوع، گواهی داده است: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لحفظون؛ ماییم که ذکر (قرآن) را نازل کردیم و ما نیز نگهبان آن خواهیم بود».

تاریخ مسلمانان و تلاش‌های صورت گرفته در کتابت و قرائت قرآن کریم و دیگر دلایل مصونیت قرآن از تحریف نیز بر این موضوع، شهادت می‌دهند.
 

۶. جامعیّت قرآن کریم

قرآن، در حوزه رسالت خود، جامع است و از بیان هیچ چیزی که در هدایت انسان نقش داشته باشد، فرو گذار نکرده است: «تِبْیَنًا لِّکُل شَیْ‌ءٍ؛ تبیین کننده هر چیزی است» گذشته از آیات قرآنی، پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و اوصیای ایشان نیز بر این موضوع، شهادت داده‌اند.

بزرگ‌ترین قرآن شناس، یعنی پیامبر خدا که گیرنده وحی است، در حدیثی، درباره جامعیّت قرآن کریم، چنین می‌فرماید:

هُوَ الدَّلیلُ یَدُلُّ عَلَی السَّبیلِ، وَ هُوَ کِتابُ تَفصیلٍ وَ بَیانٍ وَ تَحصیل، هُو الفَصلُ لیسَ بالهَزلِ، وَ لَهُ ظَهرٌ وَ بَطن، فَظاهِرُهُ حُکمُ اللَّهِ وَ باطِنُهُ عِلمُ اللَّهِ تعالی، فَظاهِرُهُ وَثیقٌ، وَ باطِنُهُ عَمیق، لَهُ تُخوم، وَ علی تُخومِهِ تُخومٌ، لا تُحصی عَجائِبُهُ وَ لا تُبلی غَرائِبُه، فیهِ مَصابیحُ الهُدی وَ مَنارُ الحِکمَةِ، وَ دلیلٌ علَی المَعرِفَةِ لِمَن عَرَفَ النَّصَفَةَ.

قرآن، رهنمایی است که راه را نشان می‌دهد. قرآن، کتاب تفصیل و روشنگری و تحصیل [حقایق]است. جداکننده میان حق و باطل است و شوخی‌بردار نیست. ظاهری دارد و باطنی.

ظاهرش حکم [و دستور]خداست و باطنش علم خداوند متعال. پس ظاهر آن، محکم و استوار است و باطنش ژرفایی دارد و ژرفایش نیز ژرفایی دارد. شگفتی‌هایش بی‌شمارند و عجایب و غرایبش کهنه و تمام نمی‌شوند.

چراغ‌های هدایت و پرتوگاه‌های حکمت، در قرآن اند؛ و برای کسی که انصاف داشته باشد، راهنمایی به سوی معرفت و شناخت است.

امیر مومنان علیه‌السلام که پس از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله آشناترین انسان با معارف والا و سازنده کتاب الهی است، در حدیثی، قرآن را چنین توصیف فرموده است:

سپس کتاب را بر او فرو فرستاد، و آن، نوری است که چلچراغ‌هایش خاموش نمی‌شوند. چراغی است که شعله‌اش، فروکش نمی‌کند. دریایی است که به ژرفایش نمی‌توان رسید.

شاه راهی است که پیمودنش [آدمی را]به گمراهی نمی‌کشاند. شعاعی است که پرتو آن، به تاریکی نمی‌گراید. فرقانی (سنجه‌ای برای حق و باطل) است که برهانش، خاموش [و باطل]نمی‌گردد.

بنای روشنگری است که پایه‌هایش، فرو نمی‌ریزند. درمانی است که بیم بازگشت بیماری‌ها در آن نمی‌رود. قدرتی است که هوادارانش شکست نمی‌خورند و حقّی است که یارانش، تنها و بی یاور، گذاشته نمی‌شوند.

پس قرآن، معدن ایمان و کانون آن است، و چشمه‌های دانش و دریا‌های آن، و بوستان‌های عدل و آبگیر‌های آن، و پایه‌های اسلام و بنیان آن، و درّه‌های حق و دشت‌های آن است.
 

۷. جاودانگی بارزترین مشخصه قرآن

یکی از برجسته‌ترین نکاتی که در احادیث پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام در تبیین جایگاه قرآن در اسلام مورد تأکید قرار گرفته، تداوم حیات و جاودانگی این کتاب آسمانی است. در حدیثی از امام باقر علیه‌السلام آمده است:

إنَّ القُرآنَ حَیٌّ لا یَموتُ، وَ الآیَةَ حَیَّةٌ لا تَموت، فَلَو کانَتِ الآیَةُ إذا نَزَلَت فِی الأَقوامِ ماتوا ماتَتِ الآیَة، لَماتَ القُرآنُ، و لکِن هِیَ جارِیَةٌ فِی الباقینَ کَما جَرَت فِی الماضین.

قرآن، زنده است و نمی‌میرد، و آیه [های آن]نیز زنده‌اند و نمی‌میرند؛ زیرا اگر آیه‌ای که در باره اقوامی نازل شده است، با مُردن آن‌ها می‌مُرد، قرآن نیز مُرده بود؛ لکن قرآن، در میان آیندگان، جاری است، همچنان که در میان گذشتگان، جاری بود.

همچنین از امام صادق علیه‌السلام گزارش شده است که:

إنَّ القُرآنَ حَیٌّ لَم یَمُت، وَ إنَّهُ یَجری کَما یَجرِی اللَّیلُ وَ النَّهار، وَ کَما تَجرِی الشَّمسُ وَ القَمَر، وَ یَجری عَلی آخِرِنا کَما یَجری عَلی أوَّلِنا.

قرآن، زنده است و نمی‌میرد و همواره [در همه زمان‌ها]جاری است، چنان که شب و روز، و خورشید و ماه، در جریان اند، و همچنان که بر اوّلین کسانِ ما جاری بوده، بر آخرین کسان ما نیز جاری است.

این سخن، بدین معناست که معارفی که قرآن در زمینه جهان‌شناسی و انسان‌شناسی ارائه می‌کند و برنامه‌هایی که برای سعادت انسان دارد، منطبق با معیار‌های عقلی و علمی و نیاز‌های فطری انسان‌هاست و از این رو، اختصاص به زمان خاصی ندارد؛ بلکه در طول زمان، زنده و جاوید است.
 

۸. طراوت قرآن کریم

ممکن است چیزی، سال‌ها زنده بماند، ولی در طول زمان، کهنه و فرسوده شود و تازگی و شادابی خود را از دست بدهد، اما قرآن، علاوه بر این که همیشه زنده است، هیچگاه کهنه و فرسوده نمی‌شود؛ بلکه همواره نو و باطراوت است، چنان که در حدیثی از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله آمده است:

کَلامُ اللَّهِ جَدیدٌ غَضٌّ طَرِی. کلام خدا، همواره نو و تازه و با طراوت است. در روایتی دیگر آمده است که شخصی از امام صادق علیه‌السلام پرسید: ما بالُ القُرآنِ لا یَزدادُ عِندَ النَّشرِ وَ الدِّراسَةِ إلّا غَضاضَةً؟ چرا قرآن، هر چه بیشتر منتشر و مطالعه می‌شود، بر تازگی و طراوت آن، افزوده می‌شود؟

امام علیه‌السلام در پاسخ او فرمود: لِأَنَّ اللَّهَ لَم یُنزِلهُ لِزَمانٍ دونَ زَمانٍ، و لا لِناسٍ دونَ ناس، فَهُو فی کُلِّ زَمانٍ جَدیدٌ، و عِندَ کُلِّ قَومٍ غَضٌّ، إلی یَومِ القِیامَة. چون خداوند، آن را برای زمانی خاص و مردمی خاص، فرو نفرستاده است. به همین دلیل، قرآن، در هر زمانی، نو، و برای هر مردمی، تا روز قیامت، تازه است.

این ویژگی قرآن کریم، حاکی از آن است که معارف قرآن، لایه‌های عمیق و متعدّدی دارند که در مقاطع مختلف تاریخ، کشف می‌شوند و مورد بهره‌برداری قرار می‌گیرند. البته هر کسی، قادر به کشف معارف عمیق و حقایق دقیق قرآن نیست؛ بلکه تنها کسانی از این توانایی برخوردارند که از نظر علمی و عملی، شایستگی‌های لازم را داشته باشند.
 

۹. داشتن لایه‌های معنایی قرآن

قرآن، به سان دست‌نوشته آدمی نیست که هر چه قدر عمیق باشد، باز هم بتوان به عمق و کُنه آن رسید. قرآن، سخن خداوند حکیمِ دانا و بی‌نهایت است که عالَم و آدم را آفرید و از اعماق وجود هستی، آگاه است.

حقیقت و اعتبار، دست اوست. ذهن و عین، در اختیار اوست. مکتوب و مخلوق، از آن اوست. خداوند، بر پایه این حکمت و دانایی، کتابش را چنان منظّم ساخته که جز او و آن که او بخواهد، کسی نمی‌تواند به کنه آن برسد. این، همان چیزی است که از آن به «بطون قرآن» یا «لایه‌های معنایی قرآن» و نیز «حقایق قرآنی» یاد می‌شود.

در حدیثی از امام باقر علیه‌السلام آمده است:

إنَّ لِلقُرآنِ بَطناً، وَ لِلبَطنِ بطناً. قرآن، باطنی دارد و باطن آن هم باطنی دارد؛ و در حدیثی از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نقل شده که فرمود:

إنَّ لِلقُرآنِ ظَهراً وَ بَطناً، وَ لِبَطنِهِ بَطنٌ إلی سَبعَةِ أبطُن. قرآن، ظاهری دارد و باطنی، و باطن آن هم باطنی دارد، تا هفت بطن (لایه درونی). این حدیث از امام صادق علیه‌السلام نیز به لایه‌ها و بطون معنایی قرآن اشاره دارد:

إنَّ کِتابَ اللَّهِ عَلی أربَعَةِ أشیاءَ: عَلَی العِبارَةِ، وَ الإِشارَةِ، وَ اللَّطائِفِ، وَ الحَقائِقِ؛ فَالعِبارَةُ لِلعَوامِّ، وَ الإِشارَةُ لِلخَواصِّ، وَ اللَّطائِفُ لِلأَولِیاءِ، وَ الحَقائِقُ لِلأَنبِیاء. همانا کتاب خدا، بر چهار چیز [قابل تقسیم]است: بر عبارت، اشارت، لطایف و حقایق. عبارت، برای عوام است، اشارت برای خواص، لطایف برای اولیا، و حقایق برای انبیاء.

 

۱۰. قرآن کریم، نور است

خداوند متعال می‌فرماید: یا أی‌ها الناس قد جاءکم برهان من ربکم و أنزلنا إلیکم نورا مبینا. اى مردم، در حقیقت براى شما از جانب پروردگارتان برهانى آمده است، و ما به سوى شما نورى تابناک فرو فرستاده ایم (سوره نساء آیه ۱۷۴).

وظیفه رسول الله صلى الله علیه وسلم، و وظیفه‌ی پیروانش بعد از ایشان، از جمله علما و دعوتگران و نیکوکاران، این است که این قرآن را حمل و به مردم برسانند، و نورش را در میان مردم نشر و گسترش دهند.

قرآن حجتی روشن، و دلیلی تابان و برهانی قوی است؛ قرآن نوری هویداست که زندگی مسلمانان پرا روشن و نورانی می‌کند. آن گاه که فرد مسلمان به واسطه‌ی روح قرآن زنده گردد، زندگی اش با نور قرآن روشنی می‌یابد، و با این نور میان مردم حرکت می‌کند.

 

پيامبر اکرم ص 
«عجايب و شگفتی‌های قرآن پايان‌ناپذير است و قرآن ظاهرش خوشايند و باطن‌اش عميق است. عجايبش را نمی‌توان شمرد و غرائبش هرگز كهنه نشود مؤمن هرگاه قرآن بخواند بوی عطر مانندی از دهانش خارج شود.»

شعر خدا

فارسی چهارم - شعر ستایش

 

معنی شعر ستایش کلاس چهارم

 

 

تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز؟
می‌کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم …!

“قیصر امین‌ پور”

 

شعر عارفانه در مورد خدا

شعر نو عارفانه

سر بر شانه خدا بگذار تا قصه عشق را چنان زیبا بخواند
که نه از دوزخ بترسی و نه از بهشت
به رقص درآیی
قصه عشق، انسان بودن ماست
اگر کسی احساست را نفهمید مهم نیست
سرت را بالا بگیر و لبخند بزن
”فهمیدن” کار هر آدمی نیست…

“احمد شاملو”

******

شعر کوتاه ادبی

 

چه هوایی … چه طلوعی!
جانم …
باید امروز حواسم باشد
که اگر قاصدکی را دیدم
آرزوهایم را
بدهم تا برساند به خدا …!

به خدایی که خودم می‌دانم!
نه خدایی که برایم از خشم
نه خدایی که برایم از قهر
نه خدایی که برایم ز غضب
ساخته‌اند!

به خدایی که خودم می‌دانم!
به خدایی که دلش پروانه‌ ست …

و به مرغان مهاجر
هر سال راه را می‌گوید !

و به باران گفته ست
باغ‌ها تشنه شدند …!

و حواسش حتی
به دل نازک شب بو هم هست!
که مبادا که ترک بردارد …!

به خدایی که خودم می‌دانم
چه خدایی … جانم …!

“سهراب سپهری”

خدایا جهان پادشاهی تو راست
ز ما خدمت آید خدایی تو راست

پناه بلندی و پستی تویی
همه نیستند آنچه هستی تویی

همه آفریدست بالا و پست
تویی آفریننده هر چه هست

تویی برترین دانش آموز پاک
ز دانش قلم رانده بر لوح خاک

خرد را تو روشن بصر کرده‌ای
چراغ هدایت تو بر کرده‌ای

نبود آفرینش تو بودی خدای
نباشد همی هم تو باشی به جای

“نظامی”

 

دل گرچه در این بادیه بسیار شتافت
یک موی ندانست ولی موی شکافت

اندر دل من هزار خورشید بتافت
آخر به کمال ذره‌ای راه نیافت

“ابن سینا”

******

هاتفی از گوشه میخانه دوش
گفت ببخشند گنه، می بنوش

لطف الهی بکند کار خویش
مژده رحمت برساند سروش

گر چه وصالش نه به کوشش دهند
هر قدر ای دل که توانی بکوش

لطف خدا بیشتر از جرم ماست
نکته سربسته چه دانی، خموش

رندی حافظ نه گناهیست صعب
با کرم پادشه عیب پوش

“حافظ”

 

نزنید سنگ به گنجشک
پر گنجشک قشنگ است
پر پروانه ببوسید
پر پروانه قشنگ است

نسترن را بشناسید
یاس را لمس کنید
به خدا لاله قشنگ است

همه جا مست بخندید
همه جا عشق بورزید
سینه با عشق قشنگ است

بشناسید خدا را
هر کجا یاد خدا هست
سقف آن خانه قشنگ است …

 

همه درگاه تو جویم، همه از فضل تو پویم
همه توحید تو گویم که به توحید سزایی

تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی
تو نماینده ی فضلی تو سزاوار ثنایی

 

شعر معاصر در مورد خدا

به نام خداوند رنگین کمان
خداوند بخشنده   مهربان

خداوند سنجاقک رنگ رنگ
خداوند پروانه‌های قشنگ

خدایی که آب و هوا آفرید
درخت و گل و سبزه را آفرید

خدایی که از بوی گل بهتر است
صمیمی‌تر از خنده  مادر است

خدایا به ما مهربانی بده
دلی ساده و آسمانی بده

دلی صاف و بی‌کینه مانند آب
دلی روشن و گرم چون آفتاب

محمود پور وهاب

Pin on Persian literature and poetry / شعر و ادبِ پارسی

 

راز و نیاز امام علی با خدا - YouTube

 

هشت کار ضروری هنگام صبح ۷ساعت خواب کافی نمازخواندن راز نیاز با خدا انجام  ورزش فعالیت بدنی خور :: ایجیگا

 

نیایش صبحگاهی با مولا

allah (6)

 

 

اَلْحَمْدُ لله مِنْ اَوَّلِ الدُّنْیا اِلی فَنائِها وَ مِنَ الآخِرَه اِلی بَقائِها. اَلْحَمْدُاللهِ عَلی کُلِّ نِعْمَه، اَسْتَغْفِرُالله مِنْ کُلِّ ذَنْبٍ وَ اَتُوبُ اِلَیْه، وَ هُوَ اَرْحَمُ الرّاحِمینَ "

اَللَّهُمَّ اَنْتَ الاَْوَّلُ فَلَیْسَ قَبْلَکَ شَیْئٌ،""وَ اَنْتَ الاْخِرُ فَلَیْسَ بَعْدَکَ شَیْئٌ وَ اَنْتَ الظّاهِرُ فَلَیْسَ فَوْقَکَ شَیْئٌ،"وَ اَنْتَ الْباطِنُ فَلَیْسَ دُونَکَ شَیْئٌ وَ اَنْتَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ 

اَللّهُمَّ عَظُمَ سُلْطانُكَ وَ عَلا مَكانُكَ وَ خَفِىَ مَكْرُكَ وَ ظَهَرَ اَمْرُكَ وَ غَلَبَ قَهْرُكَ وَ جَرَتْ قُدْرَتُكَ وَ لا يُمْكِنُ الْفِرارُ مِنْ حُكُومَتِكَ يَا هُوَ  يَا هُوَ  يَا هُوَ يَا مَنْ لَا هُوَ   إِلّا هُوَ   يَا مَنْ لَايَعْلَمُ ما هُوَ، وَلَا كَيْفَ هُوَ، وَلَا أَيْنَ هُوَ، وَلَا حَيْثُ هُوَ إِلّا هُوَ  يا نُورُ يا قُدُّوسُ يا اَوَّلَ الاْوَّلِينَ وَ يا آخِرَ الآخِرينَ 

يا سَريعَ الرِّضا يا مَنِ اسْمُهُ دَواءٌ وَ ذِكْرُهُ شِفاءٌ يا سابِغَ النِّعَمِ يا دافِعَ النِّقَمِ يا نُورَ الْمُسْتَوْحِشينَ فِى الظُّلَمِ يا عالِماً لا يُعَلَّمُ  فَبِعِزَّتِكَ اِسْتَجِبْ لى دُعائى وَ بَلِّغْنى مُناىَ وَ لا تَقْطَعْ مِنْ فَضْلِكَ رَجائى وَاكْفِنى شَرَّ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ مِنْ اَعْدائى اُللهُمَ رَبنَا بِعِلْمِكَ وَجَلالِكَ وَكِبْرِيائِكَ وَعِزَّتِكَ وَجَبَرُوتِكَ  وَبِجَلالِ وَجْهِكَ الْكَرِيمِ أَكْرَمِ الْوُجُوهِ وَأَعَزِّ الْوُجُوهِ  اِغْفِرْ لِی ذُنُوبِی وَ اسْتُرْ عَلَیَّ عُیُوبِی وَ افْتَحْ لِی مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَ رِزْقاً وَاسِعاً یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ اُللهُمَ رَبنَا بِعِلْمِكَ وَجَلالِكَ وَكِبْرِيائِكَ وَعِزَّتِكَ وَجَبَرُوتِكَ   اِغْفِرْ لِى مِنْ ذُنُوبِى ما تَقَدَّمَ مِنْها وَما تَأَخَّرَ، وَوَسِّعْ عَلَىَّ مِنْ حَلالِ رِزْقِكَ، وَاكْفِنِى مَؤُونَةَ إِنْسانِ سَوْءٍ، وَجارِ سَوْءٍ، وَقَرِينِ سَوْءٍ، إِنَّكَ عَلىٰ ما تَشاءُ قَدِيرٌ، وَبِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌ، 

جهان کشور من خدا شاه من 

             نداند جز این قلب آگاه من 

 یاحَنان یامَنان؟ یادَیان یا بُرهان؟ یا سُبحان یا رَحمان ؟یامُستعان؟ یا عَزیزَ الشَان ؟یادائِم السُلطان ؟یا کَثیر الخَیر والاِحسان ؟نَعوذُ بِکَ مِنَ الحِرمانِ وَالخُذلان؟

allah picture (3)

فراز ارزشمندی از دعای کمیل

اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتی تَهْتِکُ الْعِصَمَ

خدایا! بیامرز برای من آن گناهانی را که پرده حرمتم می درد

اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتی تُنْزِلُ النِّقَمَ

خدایا! بیامرز برای من آن گناهانی را که کیفرها را فرو می بارند

اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتی تُغَیِّرُ النِّعَمَ

خدایا! بیامرز برایم گناهانی را که نعمتها را دگرگون می سازند

اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتی تَحْبِسُ الدُّعاءَ

خدایا! بیامرز برایم آن گناهانی را که دعا را باز می دارند

اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتی تُنْزِلُ الْبَلاءَ

خدایا! بیامرز برایم گناهانی که بلا را نازل می کند.

 

پروفایل روز کرد کودکی کاش پروفایل کودکانه گریه بچگی فاصله گانه زنده | پیام  رسان سروش پلاس

Pin on آرامش

 

راه بندگی

گر خدا خواهد که غفاری کند                

میل بنده    جانب   زاری کند

آیت الله مجتهدی تهرانی می فرمایند:

گــریــه کـنـیـد! دیـده ایـد بـچـه هـا بــا گـریـه کـردن کـار خـود را پـیـش می بـرنـد، تــا گــریـه مـیـکـنـنـد پـدرشـان راضـی مـیـشـود. درِ خــانـه خـدا هـم بـایـد گـریـه کـنـیـد.

گـر خـدا خـواهـد کـه غـفـاری کـنـد
مـیــل بــــنـــده جـانـبِ زاری کــنــد

هـمـیـن کـه مـیـل پـیـدا کـردی کـه گـریـه کـنـی و اشـکـی بـریـزی مـعـلـوم مـیـشـود کـه خـدا مـیـخـواهـد بـبـخـشـدت.

تا نگرید ابر کی خندد چمن

تا نگرید طفل کی نوشد لبن

شناسنامه قران

قرآن حکیم Quran Hakim - Apps on Google Play

 

شناسنامه قرآن

 


نام: قرآن، قرآن یک کلمه ی عبری است اسم اصلی قرآن فرقان می باشد
لقب قرآن: مجید
زبان قرآن:عربی
زمان نزول: ماه رمضان , شب قدر
محل نزول: مکه مکرمه, غار حرا
فرستنده: الله جل جلاله
ملکه وحی: حضرت جبرئیل
گیرنده: حضرت محمد 
تعدادوحی:۲۴۰۰۰ مرتبه
مدت نزول:۲۳ سال
اولین آیه: إقرا باسم ربک الذی خلق
اولین سوره: العلق
آخرین سوره: النصر

آخرین آیه:  الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينا
تعدادجزء:۳۰ جزء
تعداد سوره:۱۱۴ سوره
با عظمت ترین آیه: آیت الکرسی
طولانیترین سوره: سوره بقره
کوتاه ترین سوره: سوره کوثر
بزرگترین آیه: آیه ی ۲۸۲ سوره ی بقره
کوچکترین آیه: کلمه (طه) از سوره بیستم
تعداد سوره های مکی: ۸۲ سوره
تعداد سوره های مدنی: ۲۰ سوره
تعداد سوره های مکی و مدنی: ۱۲ سوره
سوره نصف قرآن: سوره کهف درآیه وَلْیَتَلَطَّفْ وَلَا یُشْعِرَنَّ بِکُمْ أَحَداً  کلمه با ملاطفت وسط قران است طبق تعداد حروف قران این کلمه وسط قران است
مادر قرآن: فاتحه
قلب قرآن: یس
عروس قرآن: سوره ی الرحمن
سوره ای که دو بسم الله دارد: نمل
سوره ای که بسم الله ندارد: توبه

تعداد حزب: ۱۲۰ حزب
سوره ای که در تمام آیات اسم الله دارد: مجادله
تعدا آیات: ۶۲۳۶ آیه
تعداد کلمات: ۷۷۴۳۹ کلمه 
تعداد حروف کل قرآن: ۳۳۰۷۳۳ حروف
تعداد نقطه ها: ۱۰۵۶۸۴نقطه
قرآن به سه قسمت تقسیم شده: وحدانیت خدا ، قصص ، احکام
سوره ای که سه بار خواندن آن حکم ختم قرآن را دارد: سوره ی اخلاص
و …
————————————
«« تـــــــوجه »»
در زمان نزول قرآن چرتکه هم وجود نداشته، چه رسد به ماشین حساب , کامپیوتر , ماهواره , تلسکوب , وسیله پرواز و زیردریایی , اسکنر 
و,,,
—————————————————–
 واقعیات شگفت‌انگیز در مورد قرآن
برابری مرد با زن
واقعیت اعجاب‌آور این است که تعداد دفعاتی که کلمه مرد در قرآن دیده می‌شود ۲۴ مرتبه و تعداد دفعاتی که کلمه زن در قرآن دیده می‌شود هم ۲۴ مرتبه است، درنتیجه، نه تنها این عبارت از نظر دستوری صحیح است، بلکه از نظر ریاضیات نیز کاملاً بی‌اشکال است، یعنی ۲۴=۲۴ 
برابری در قرآن در همه مسائل دیده میشود:
دنیا ۱۱۵ / آخرت ۱۱۵
ملائک ۸۸ / شیطان ۸۸ 
زندگی ۱۴۵ / مرگ ۱۴۵ 
سود ۵۰ / زیان ۵۰ 
ملت (مردم) ۵۰ / پیامبران ۵۰ 
ابلیس ۱۱ / پناه جستن از شر ابلیس ۱۱ 
مصیبت ۷۵ / شکر ۷۵ 
صدقه ٧٣ / رضایت ٧٣ 
فریب خوردگان (گمراه شدگان) ۱۷ / مردگان (مردم مرده) ١٧ 
مسلمین ۴١ / جهاد ۴١ 
طلا ۸ / زندگی راحت ٨ 
جادو ۶٠ / فتنه ۶٠ 
زکات ٣٢ / برکت ٣٢ 
ذهن ۴٩ / نور ۴٩ 
زبان ٢۵ / موعظه (گفتار، اندرز) ٢۵ 
آرزو ٨ / ترس ٨ 

آشکارا سخن گفتن (سخنرانی) ١٨ / تبلیغ کردن ١٨ 
سختی ١١۴ / صبر١١۴ 
محمد (صلوات الله علیه) ۴ / شریعت (آموزه های حضرت محمد (ص) ۴ 
* همچنین جالب است که نگاهی به دفعات تکرار کلمات زیر در قرآن داشته باشیم. 
نماز ۵، ماه ١٢، روز ٣۶۵ 
دریا ٣٢، زمین (خشکی) ١٣ — دریا + خشکی = ۴۵=۱۳+۳۲ — دریا = %۱۱۱۱۱۱۱/۷۱= ۱۰۰ × ۴۵/۳۲ — 
خشکی = % ۸۸۸۸۸۸۸۹/۲۸ = ۱۰۰ × ۴۵/۱۳ — دریا + خشکی = % ۰۰/۱۰۰ 
دانش بشری اخیراً اثبات نموده که آب ۱۱۱/۷۱% و خشکی ۸۸۹/۲۸ % از کره زمین را فراگرفته است. 
آیا همه اینها اتفاقی است؟؟؟

اتفاقی است؟
تا اینجا کافی نبود؟؟؟ قانع نشدید؟
از سوره قمر تا آخر قرآن ۱۳۸۹ آیه وجود دارد . و سال ۱۳۸۹ قمری برابر ۱۹۶۹ میلادی است که تاریخ فتح ماه توسط بشر است.
همچنین درسوره ۱۹ (مریم) آیه ۵۷ در ذکر ماجرای ادریس نبی (علیه السلام)می فرماید:
و رفعناه مکانا علیا : و [ما] او را به مقامى بلند ارتقا دادیم.

۱۹۵۷ تاریخ تسخیر فضا توسط انسان است. فضاپیمای اسپوتنیک روس در ۴ اکتبر این سال به خارج از جو پرتاب شد. 
در تمام حیوانات، تعداد کروموزومهای حیوان نر و ماده برابر است و زنبور عسل تنها حیوانی است که ساختار کروموزومی آن با سایر حیوانات متفاوت است زیرا زنبور ماده ۱۶ جفت کروموزوم دارد در حالی که زنبور نر ۱۶ تک کروموزوم دارد و جالب است که شانزدهمین سوره قرآن به نام زنبور عسل(نحل) نام گذاری شده است.
همچنین در چند جای قرآن کلمه حمیر(الاغ) همراه نام سایر چهارپایان به کار رفته است اما تنها در دو آیه قرآن نام این حیوان به تنهایی ذکر شده است. 
ان انکر الاصوات لصوت الحمیر(لقمان) و, مثل الذین حملوا التورات ثم لم یحملوها کمثل الحمار یحمل اسفارا (جمعه)
این حیوان ۳۱ جفت کروموزوم یعنی: ۶۲ کروموزوم دارد و این دو سوره سوره های ۳۱ و ۶۲ قرآن هستند.

یک پژوهشگر هلندی غیر مسلمان چندی پیش تحقیقی در دانشگاه آمستردام انجام داد و به این نتیجه رسید که ذکرکلمه ی جلاله الله و تکرار آن ونیز صدای این لفظ، موجب آرامش روحی می شود واسترس و نگرانی را ازبدن انسان دور می کند و نیز به تنفس انسان نظم و ترتیب می دهد. 
خداهم که درقرآن میفرماید:( الا به ذکر الله تطمئن القلوب)

تصاویر اسم الله (۵)

از توفیقات ربانی نوروز 1391 در شهر قم توفیق زیارت قبر حافظ قرآن ومعجزه قرن کربلایی کاظم ساروقی بود مقبره وی در قبرستان نو (عبدالکریم حائری ) که روبروی حرم ان طرف سیلاب شهر واقع است . در ابتدا من همواره در این فکربودم که رسول اکرم ص که سواد نداشته چگونه قران را از حفظ بیان میکرده تا کاتبان وحی ان را می نوشته اند تااین که این معجزه القای قران بر قلب فردی روستایی وامی واقع شد ومعنای باطنی این شعر حافظ که در باره رسول خدا ص فرموده است را بتوانیم درک واستنباط کنیم

نگار من که مکتب نرفت وخط ننوشت

                                      به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

محمد کاظم کریمی ساروقی در سال 1257شمسی (1300 قمری )در روستای ساروق فراهان از توابع شهرستان اراک است که در مسیرجاده اراک به کمیجان است این روستا در 36 کیلومتری اراک است ودر این روستا دو امام زاده است

یکی امام زاده 72تن که تاریخ بنای ان 587قمری است که مربوط به 72شهید که 32مرد و40زن علویون که توسط مامون به شهادت رسیدند

دیگری امامزاده عبدالله علی الصالح که نسبت وی به امام سجاد وامام حسین میرسد

در هر حال در این امام زاده 72تن بود که قرآن توسط دومرد با لباس عربی که برای زارت قبور آمده بودند  بر وجود کربلایی کاظم القا شد

کربلایی کاظم میگفت

تمام قر آن بانور سبز در سینه ام نوشته شده ودر چشمان من نمایان است

از کربلایی کاظم پرسیدند که چگونه این موهبت نصیب شما شد فرمود

علاوه بر نمازهای واجب نماز شب را از دوران بلوغ ترک نکردم در تابستان گرم نماز جعفر طیار میخواندم مال حرام نخورده ام واگر بخورم حالت تهوع میگیرم

وجوهات زکات را در سر خرمن جدا میکردم و نیمی از در آمد خرمن را نیز به فقرا می دادم

چگونه حافظ قران شدم

یک سال تابستان خرمن را کوبیده بودم وجهت باد دادن گندم منتظر باد بودم مدتی باد نمی امد نا امیدانه به روستابرگشتم که در بین راه فقیری به او برخورد میکند و میگوید کربلایی کاظم امسال چیزی به ما ندادی او میگوید خدا نکند که فقرا را فراموش کنم او برمیگردد ومقداری گندم وعلوفه برای آن فقیر با خود میبرد وروانه روستا میشود در راه به امام زاده 72 تن میرسد وبرای استراحت لحظه  ای گندم وعلوفه را روی سکوی نزدیک امام زاده میگذارد که دونفر سید جوان نورانی با عمامه سبز ولباس عربی نزد او میآیند ومیگویند محمد کاظم با مابیا به امام زاده برویم تا فاتحه ای بخوانیم تعجب میکند که درحالی که آنان را نمیشناسد اسم وی را از کجا میدانند همراه آنان میرود سپس به امام زاده بعدی نیز میروند محمد کاظم میبیند در اطراف سقف آنمکان کلمات نورانی از قرآن است که قبلا نبوده است آن دو سید آیات 54 تا 59 سوره اعراف را که در حاشیه سقف امام زاده نوشته شده  ان ربکم الله الذی خلق السموات والارض ............ به کربلایی کاظم میگویند که این آیات را بخواند میگوید من سواد ندارم ویکی از آنان دست روی سینه او میگذارد ومحکم فشار میدهد ومیگوید حالا بخوان محمد کاظم آیات راتکرار میکند وبیهوش میشود وبیهوشی او چهار روز طول میکشدوپس از بیداری میداند که حافظ قرآن شده است

20روز بعد از این واقعه یک شب بالای بام خوابیده بودم در خواب دیدم روی بام ما اتاق تازه ای از خشت درست شده است ودو نفر داخل ان اتاق نشته اند وبا هم صحبت میکنند به انان نزدیک شدم یکی از انان مرا صدا زد وفرمود این که اینجا نشسته حواس درس خواندن ندارد هیچ چیز نمی فهمد بعد فرمود اما تو لیا قت داری مرحبا به تو نزدیک بیا واین درسهایی را که میگویم یاد بگیر من در حضور او مودبانه نشستم مرا متوجه سقف اتاق کرد دیدم خطوطی کشیده شده دیدم نوشته شده

سر قرآن بسم الله الرحمن الرحیم است

سید قران سوره بقره است

مادر قرآن سوره فاتحه است

عروس قرآن سوره الرحمن است

دل قران سوره یس است

نقل قران سوره قل هوالله احد است

حصار قران آیت الکرسی است

چراغ قرآن سوره تبارک است

بعد به یک طرف دیگر سقف اشاره کرد دعاهای روزهای ماه مبارک رمضان (دعای ابن عباس که از حضرت رسول نقل کرده است ) سپس در گوشه دیگر سقف دعای سحر ماه مبارک رمضان (دعای امام باقر ع الهم انی اسئلک من بهائک ...) نوشته شده بود در یک طرف دیگر دعاهای مربوط به اعمال ماه ذی الحجه بود در یک طرف دیگر دعای جوشن کبیر ودعاهای بعد از فریضه نماز بود که همه این دعاها رابه من آموزش داد ومن تکرار کردم ودر خواب تمام این دعاها به ذهن من القاشد  وآنان را از حفظ کردم وحفظ این دعا ها موهبتی بود

در سال 1344 دو سال قبل از مرگ محمد کاظم آقای غله زاری سردبیر روزنامه ندای حق میگوید در دهه آخر ماه مبارک رمضان محمد کاظم مهمان منبود مناز موهبتی حفظ بودن دعای جوشن کبیر وی اطلاعی نداشتم تا اینکه در وسط شب 23 ماه مبارک رمضان دعای جوشن کبیر را از روی کتاب زاد المعاد مجلسی میخواندم برخی کلمات دعای مزبور که ازقلم افتاده بود در حاشیه کتاب نوشته شده بود من یک بند دعا را خواندم ویک کلمه آن جا افتاده بود یکدفعه کربلایی کاظم فرمود یک کلمه را جا انداختید به حاشیه نگاه کردم دیدم ایشان درست میگفت گفتم چگونه فهمیدید گفت دعا را از حفظ هستم از ایشان پرسیدم این دعای مفصل را در چه مدت حفظ کردید گفت در یک شب این دعا ودعای سحر ودعای روزهای ماه مبارک رمضان وچنددعای دیگر همه به مارسیده است .

کربلایی کاظم وآیت الله بروجردی

آقای سید اسماعیل علوی که پسر عموی آیت الله بروجردی بود محمد کاظم را به نزد وی فرستاد تا موهبتی بودن حفظ قرآن اورا امتحان کند

آیت الله بروجردی یک صفحه از قرآن را باز کردوفرمود اذ یعد کم الله احدی الطائفتین وقرآن را بستند کربلایی کاظم آن آیه را ادامه داد ودر آخر به آیت الله بروجردی فرمودند آقا اول آیه ودارد واذ یعدکم الله ایشان لبخندی زدند وحاظران با من تندی کردند وگفتند آقا درست خوانده اندمن گفتم قرآن را نگاه کنید خودم قران راگرفتم وآیه را در سوره انفال نشان دادم

آنگاه کر بلایی کاظم فرمودند شما مرا امتحان کردید حال من یک کلام از شما میپرسم آقا تبسمی کرد وحظارازاین سوال من به خنده افتادند بعد ایت الله بروجردی فرمودند بپرسید

گفتم کدام سوره است که هفت حرف از حروف الفبا را ندارد

آقی بروجردی قدری فکر کردند وفرمودند خاطر ندارم من گفتم آن سوره فاتحة الکتاب است که این هفت حرف راندارد وچون این هفت حرف مربوط به هفت طبقه جهنم است آن را در این سوره که سوره رحمت است نیاورده است واین حروف عبارتنداز

ث  اذا القو منها ...دعوا هنا لک ثبورا

ج وان جهنم  لموعدهم اجمعین

خ ذالک هوخسران المبین

ز  ان شجرة زقوم طعام  الاثیم

ش فا ما الذین شقوا

ظ کلا انها لظی

ف لا یحزنهم الفزع الا کبر

این هفت حرف را خداوند برداشت ودر آیه ظلمانی که در سوره انعام(ایه 122) است قرار داد اومن کان میتا فاحییناه وجعلنا له نورایمشی به فی الناس کمن مثله فی الظلمات لیس بخارج منها کذالک زین للکافرین ما کانوا یعملون)

***تقریر در تفاسیر قرآن این آیه در شان حمزه وابوجهل آمده حمزه به شکار رفته بود وابوجهل به رسول خدا جسارت کرد هنگامی که از شکاربرگشت با کمان به صورت ابوجهل زد و شهادتین  بر زیان جاری کرد وایمان آورد واین آیه در شان اونازل شد.

*****************************

آیت الله شهرستانی از دانشمندان بزرگ شیعه مقیم بغداد وکاظمین از کربلایی کاظم میپرسد ((ومن آیاته )) در کدام سوره است

کربالیی کاظم فورا می فرماید این عبارت در 11 جای قرآن آمده است 7آیه در سوره روم دو آیه در حم عسق دو آیه در حم سجده

************

علامه امینی صاحب الغدیر از روی امتحان میپرسد کربلایی کاظم آیاتی را که در قرآن کلمه ((ربا)) دارد را قرائت کن وی میفرماید ربا در هفت جای قران آمده است 5مورد در سوره بقره یک مورد در آل عمران ویک مورد در سوره نساء

********

آیت الله سید محمد خوانساری به کربلایی کاظم میگوید سوره بقره را از آخر به اول بخوان وی شروع به خواندن میکند

آیت الله خوانساری فرمودند بسیار عجیب است من 60سال است که سوره قل هوالله احد را میخوانم ولی نمیتوانم بدون فکر وتامل از آخربه اول بخوانم ولی این مرد عامی دهاتی سوره بقره را از آخر به اول میخواند واین موهبت الهی است

****از کربلایی کاظم سوال شد یا ایها الذین آمنوا و یا ایها الذین کفروا چند بار در قرآن آمده است وی فرمود روی هم در 90 جای قران آمده است 89 یاایهاالذین امنوا است ویا ایهاالذین کفروا فقط در یک جای قران است وآن هم سوره تحریم است

******************

از کربلایی کاظم سوال شد کدام ایه است که تمام حروف الفبا را دارد

کربلایی کاظم سریع گفت در دوسوره است یکی در سوره آل عمران آیه 154

ثم انزل علیکم من بعد الغم امنة .....

یکی دیگر در سوره فتح ایه 29

محمد رسو ل الله والذین معه اشداء علی الکفار رحما بینهم تریهم رکعا سجدا .....

************

قرائت عاصم

در قرائت قرآن در میان مسلمین اختلافاتی وجود دارد وهر گروه قرآن را به روایت یکی از قراء که مورد اطمینان آنان است میخواند و حافظ شیرازی در شعر خود اشاره به این موضوع داشت که فرموده است

عشقت رسدبه فریاد گر تو بسان حافظ

                                      قرآن زبربخوانی در چهارده روایت

قرآن به چهارده روایت قرائت شده است که عبارتنداز عاصم حمزه ابن عامر اعمش نافع ابن کثیر ابوعمروا کسایی یحیی و ثابت

فرزند ارشد کربلایی کاظم میفرمود هر آنچه در حفظ پدرم بود از قرائت عاصم میباشد که علمای زیادی از جمله آیت الله بروجردی ودیگران آن راتایید کرده اند

**************

کربلایی کاظم وآگاهی از مرگ خود

یکروز کربلایی کاظم به فرزندش میگوید من بیش از 20روز دیگر زنده نخواهم بودهروقت من مردم مرا به قم ببرید ودر آن جا دفن کنید اودر اینحالت خیلی سالم بود بعداز 1الی 2هفته بعد ازاین ماجرا به فرزندش میگوید اگر من در اینجا بمیرم برای شما اسباب دردسر میشود وسیله حمل من به قم خیلی دشوار است من خودم به قم میروم آن جابهتر است

پسرش میگوید من خیال میکردم شوخی میکند بعد تنهایی به قم میرود یک دفعه به ما تلگراف زدند که حال   خوب نیست ما به سوی قم حرکت کردیم قبل از اینکه به قم برسیم فوت کرده بودآن وقت فهمیدیم که از مرگ خود اگاهی داشت ؟

***************

کربلایی کاظم ولقمه حرام

امام جمعه تویسرکان از کربلایی کاظم وجمعی از علمای شهر رای صرف شام دعوت میکند کربلایی کاظم میگوید غروب آن روز من خیلی گرسنه بودم به آقای خالصی گفتم من الان میخواهم شام بخورم او گفت امام جمعه مارا دعوت کردهاستاگر نرویم رنجیده میشود ما هم چیزی نخوردیم بعداز نماز مغرب وعشاء به مهمانی رفتیم غذاهای رنگارنگ روی سفره چیده بودندکربلایی کاظم میگوید تا کنار سفره رفتم در خود احساس سیری شدید کردم طوری که اگر یک لقمه میخوردم اذیت میشدم دیگران متوجه من شدند واصرار کردند که غذا بخورم وحتی گفتند اگر این غذا را دوست نداری بگو تا غذای دیگری برایت تهیه کنیم گفتم من اطلا اشتها ندارم آقای خالصی فرمود تو غروب از گرسنگی شکایت داشتی حال میل نداری ویک لقمه غذا بر داشت ودر دهان ما گذاشت من به ناچار آن یک لقمه را خوردم و کم کم حال من خراب شدپس از آنکه سفره جمع شد گفتم من حالم خوب نیست به خانه میروم

به خانه رفتم ومقداری آب جوش ونبات به من دادند تا لقمه هضم شودآن شب پریشان بودم خوابم نمی برد به خواب عمیقی فرو رفتم در عالم خواب دیدم

خواب دیدم به قم رفته ام واز طرف یکی از ثروتمندان برای صرف شام دعوت شده ام دیدم سفره مفصلی چیده اند وعده ای از علماء وبزرگان را نیز دعوت کرده بود از جمله حاج شیخ عبدالکریم حائری مرحوم شیخ محمد تقی شیرازی و ایت الله صدر حضور داشتند من نیز یک طرف سفره نشستم در آن موقع چشمم به طرف دیگر سفره افتاد دیدم یکی از آن دو سید جوان که در امام زاده ساروق واسطه حفظ قر آن من شدند در آن گوشه سفره ایستاده است همین که مرا دید با اشاره انگشت مرا به طرف خود دعوت کرد جلو رفتم او به من گفت چرا از غذای حرام پرهیز نمیکنی گفتم من که اطلاعی ندارم غذایی که به من میدهند حلال یا حرام است باز توصیه کرد که از غذای حرام پرهیز کنم

دیدم حاظرین میخواهند شروع به خوردن غذا کنند  واول منتظر بودند که حاج شیخعبدالکریم حائری دست به غذا ببرد و آنها نیز شروع به خوردن کنند در این حال شیخ عبد الکریم به بشقاب مقابل خود متوجه شد ودست دراز کرد ویک مشت غذا را از آن برداشت ودر حالی که همگی نگاه میکردند آن یک مشت غذا را فشار داد ناگهان قطرات خود از لابلای انگشتان وی جاری شد وهمه متحیر شدند وشیخصاحب خانه را صدا کرد وفرمود این چه غذایی است توخون مردم را جمع کرده ای که به خورد ما بدهی وسپس از سر سفره برخاست و همه بلند شدند من نیز بلند شدم وبه دنبل آن سید جوان بودم که به منفرمود ازلقمه حرام پرهیز کن او را نیافتم یک نفر فرمود آقا به نجف رفته اند بعد جاده نجف را به من نشانداد وگفت در کنار جاده حوضی است ابتدا وضوبگیر بعد به طرف نجف برو من قدری در جاده راه رفتم وحوض را یافتم وضو گرفتم وراه نجف را پیش گرفتم ناگهان خود را در نجف دیدم وآن آقا را مشاهده کردم که روی تختی دراز کشیده ونقاب سیاهی به صورت انداخته چند قدم به طرف وی رفتم آقا این آیه را تلاوت کرد

الذی خلق الموت والحیوة لیبلوکم احسن عملا وهو العزیز الغفور ملک ایه 2

من نیز بی اختیار این آیه را خواندم

الذی خلق سبع السموات طباقا ما تری فی خلق رحمن من تفاوت فارجع البصر هل تری من فطور ملک ایه 3

در این موقع از خواب بیدار شدم ودیدم آفتاب بالا امده ونماز صبح من در اثر لقمه حرام قضاشد


 

14 اعجاز علمی قرآن در تفسیر نمونه

در زیر 14 اعجاز علمی قرآن در تفسیر نمونه تقدیم می گردد.

چکيده

در آيات متعددي از قرآن كريم به مباحث علمي اشاره شده است. از آنجا كه برخي از اين اشارات علمي در زمان نزول قرآن كشف نشده بود و بشر قرن‌ها بعد به بخشي از آنها پي برد، طرح اين مطالب علمي در قرآن، اخبار غيبي و اعجاز علمي اين كتاب آسماني محسوب مي‌شود. در تفسير نمونه ذيل آيات علمي قرآن، اكتشافات و علوم روز مورد توجه بوده و اعجازهاي علمي آن‌ها مشخص گرديده است.

در اين مقاله آياتي كه در تفسير نمونه سخن از اعجاز علمي آنها به ميان آمده است، گردآوري و در پاره اي از موارد تحليل شده است. اين موارد 14 موضوع است که عبارتند از:

تزيين آسمان با ستارگان؛ جايگاه و مسير مشخص ستارگان؛ حركت دوراني و جرياني خورشيد؛ حرکت زمين؛ قانون جاذبه؛ آماده شدن زمين براي زراعت به وسيله باران؛ زوجيت در گياهان؛ رستاخيز انرژي‌ها؛ تشكيل تمام اجسام از اتم؛ زندگي اجتماعي زنبور عسل؛ آفرينش انسان از علق؛ شکل گيري استخوان ها در جنين؛ رقيق تر بودن هوا در ارتفاعات و بريدگي ميان رشته كوه‌ها

مقدمه

اعجاز علمي از مهم‌ترين ابعاد اعجاز قرآن در عصر حاضر است. تفسير ارزشمند «نمونه» نوشته مرجع عاليقدر حضرت آيت الله العظمي مكارم شيرازي و همکاران از جمله تفاسيري است كه نسبت به اعجاز علمي قرآن كريم رويكردي مثبت و متعادل دارد. شيوه اين تفسير استخدام علوم در فهم، تفسير و بيان اعجاز علمي قرآن است و تلاش کرده است تا از علوم قطعي در اين راستا استفاده کند نه اینکه نظريه‌هاي اثبات نشده را بر قرآن تحميل نماید.

مؤلف محترم در تفسير آيه شريفه ذلِكَ الْكِتَابُ لاَرَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ (بقره/ 2) مي‌نويسد: «جالب اينكه گذشت زمان نه تنها طراوت قرآن را نمي‏كاهد، بلكه با پيشرفت علوم و برداشته شدن پرده از روي اسرار كائنات، حقائق قرآن روشن‌تر مي‏گردد و هر قدر علم به سوي تكامل پيش مي‏رود، درخشش اين آيات بيشتر مي‏شود. اين يك ادعا نيست، واقعيتي است كه به خواست خدا در لابه‌لاي همين كتاب تفسير به آن پي خواهيم برد» (مکارم شیرازی، تفسير نمونه، 1/ 66).

هم‌چنين ذیل تفسير آيه 89 از سوره مبارکه اسراء مي‌نويسد:

«اين آيه در واقع، بيان يكي از جنبه‏هاي اعجاز قرآن يعني جامعيت آن است. به راستي اين تنوع محتويات قرآن، آن هم از انساني درس نخوانده عجيب است؛ چرا كه در اين كتاب آسماني، هم دلايل متين عقلي با ريزه‏كاري‌هاي مخصوصش در زمينه عقاید آمده و هم بيان احكام متين و استوار بر اساس نيازمندي‌هاي بشر در همه زمينه‏ها. هم بحث‌هاي تاريخي قرآن در نوع خود بي‌نظير، هيجان‏انگيز، بيدارگر، دلچسب، تكان‏دهنده و خالي از هر گونه خرافه است و هم مباحث اخلاقيش كه با دل‌هاي آماده همان كار را مي‏كند كه باران بهار با زمين‌هاي مرده! مسائل علمي كه در قرآن مطرح شده، پرده از روي حقايقي بر مي‏دارد كه حداقل در آن زمان براي هيچ دانشمندی شناخته نشده بود» (همان، 12/ 276).

هم‌چنين در جاي ديگر تفسير نمونه بیان می‌دارد: «مي‏دانيم قرآن يك كتاب علوم طبيعي نيست، بلكه يك كتاب انسان‌سازي است و بنابر‌اين، نبايد انتظار داشت كه جزئيات اين علوم از قبيل مسائل مربوط به تكامل، تشريح، جنين‏شناسي، گياه‏شناسي و مانند آن در قرآن مطرح شود، ولي اين مانع از آن نخواهد بود كه به تناسب بحث‌هاي تربيتي اشارة كوتاهي به قسمت‌هايي از اين علوم در قرآن بشود» (همان، 11/ 81).

با توجه به اين رويكرد، به بررسی موارد چهارده‌گانه‌اي از اعجاز علمی که در اين تفسير بیان شده، می‌پردازیم.

 

1ـ تزيين آسمان با ستارگان

إِنَّا زَيَّنَّا السَّمَاء الدُّنْيَا بِزِينَةٍ الْكَوَاكِبِ (الصافات‏/ 6)؛ «در حقيقت، ما آسمان نزديك را با زيور سيّارات آراستيم».

نكتة علمي

خداي متعال در آيه فوق مي‏فرمايد: «آسمان پایين را با كواكب تزيين كرديم»، در حالي كه فرضيه‏اي كه در آن زمان بر افكار و دانشمندان حاكم بود مي‏گفت فقط آسمان بالا (آسمان هشتم طبق فرضيه بطلميوس) آسمان ستارگان ثوابت است.

ولي چنان كه مي‏دانيم، بطلان اين فرضيه اثبات شده و عدم پيروي قــرآن از فرضية نادرست مشهور آن زمان، خود معجزه زنده‌اي از اين كتاب آسماني است (همان، 19/17).

نكته جالب ديگر اينكه از نظر علم امروز مسلم است كه چشمك زدن زيباي ستارگان به خاطر قشر هوايي است كه اطراف زمين را فرا گرفته و آنها را به اين كار وا مي‏دارد و اين با تعبير «السماء الدنيا»؛ (آسمان پايين) بسيار مناسب است، اما در بيرون جو زمين، ستارگان حالت زیبای چشمک زنی را ندارند.

 

2ـ جايگاه و مسير مشخص ستارگان

فَلَا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ وَإِنَّهُ لَقَسَمٌ لَّوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ (واقعه/ 75 و 76)؛ «و به جايگاه ستارگان، سوگند ياد مى‏كنم! و مسلماً، آن سوگند بزرگى است، اگر (بر فرض) بدانيد!».

نكتة علمي

امروزه براي ما روشن شده است كه ستارگان آسمان هر كدام جايگاه مشخصي دارد و مســير و مدار آنها كه طبق قانون جاذبه و دافعه تعيين مي‏شود، بسيار دقيق و حساب شده است. سرعت سير هر كدام از آنها با برنامه معيني انجام مي‏پذيرد. اين مسأله گرچه در كرات دور دست دقيقاً قابل محاسبه نيست، اما در منظومه شمسي كه خانواده ستارگان نزديك به ما را تشكيل مي‏دهد، دقيقاً مورد بررسي قرار گرفته و نظام مدارات آنها به قدري دقيق و حساب شده است كه انسان را به شگفتي وا مي‏دارد.

هنگامي كه به اين نكته توجه كنيم كه طبق گواهي دانشمندان تنها در كهكشان ما حدود يك هزار ميليون ستاره وجود دارد و در جهان، كهكشان‌هاي زيادي موجود است كه هر كدام مسير خاصي دارد، به اهميت اين سوگند قرآن بیشتر پی می‌بریم.

هم‌چنين دانشمندان فلكي معتقدند اين ستارگان كه تعداد آنها بیش از ميلياردها عدد است، فقط قسمتي از آنها را با چشم غير‌مسلح مي‌‏توان ديد و قسمت بسيار بيشتري را جز با تلسكوب‌ها نمي‌توان ديد. حتی قسمتي از آنها با تلسكوب هم دیده‌شدنی نيست، بلکه فقط با وسائل خاصي مي‌‏توان از آنها عكس‌برداري كرد و همه اينها در مدار مخصوص خود شناورند و هيچ احتمال نیز وجود ندارد كه يكي از آنها در حوزة جاذبه ستاره ديگري قرار گيرد يا با ستاره ديگری تصادف كند. در واقع، چنين تصادفي همانند اين است كه فرض كنيم يك كشتي اقيانوس‏پيما در درياي مديترانه با كشتي ديگري در اقيانوس كبير تصادف كند، در حالي كه هر دو كشتي به يكسو و با سرعت واحدي در حركتند. چنين احتمالي اگر محال نباشد، لااقل بعيد است. با توجه به اين اكتشافات علمي از وضع ستارگان اهميت سوگند بالا بیشتر روشن مي‏گردد؛ از این‌رو، آيه بعد مي‌‏افزايد: وَإِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ (واقعه/ 76)؛ «و مسلماً، آن سوگند بزرگى است، اگر (بر فرض) بدانيد!». این آیه به خوبي گواهي مي‏دهد كه علم و دانش بشر در آن زمان اين حقيقت را به طور كامل درك نكرده بود و اين خود كه در عصري كه شايد هنوز عده‏اي مي‌‏پنداشتند ستارگان ميخ‌هاي نقره‏اي هستند كه بر سقف آسمان كوبيده شده‏اند، يك اعجاز علمي قرآن به شمار مي‌‏رود. يك چنين بياني، آن هم در محيطي كه به حق محيط جهل و ناداني بود، محال است از يك انسان عادي صادر شود (همان، ‏23/ 265).

 

3ـ حركت دوراني و جرياني خورشيد

وَالشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ وَالْقَمَرَ قَدَّرْنَاهُ مَنَازِلَ حَتَّى عَادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ لَا الشَّمْسُ يَنبَغِي لَهَا أَن تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَلَااللَّيْلُ سَابِقُ النَّهَارِوَكُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ (يس/ 38ـ40)؛ «و خورشيد كه تا قرارگاهش روان است؛ اين اندازه‏گيرى (خداى) شكست‏ناپذير داناست * و ماه را برايش منزلگاه‏هايى قرار داديم، تا اين‏كه هم‏چون شاخك ديرينه [قوسى شكلِ زرد رنگ‏] برگردد * نه خورشيد برايش سزاوار است كه ماه را دريابد، و نه شب بر روز پيشى گيرنده است؛ در حالى كه هريك در مدارى شناورند».

نكتة علمي

آن روز كه اين آيات نازل شد، فرضيه هيأت بطلميوس با قدرت هر چه تمام بر محافل علمي حاكم بود. طبق اين فرضيه، اجرام آسماني به خودي خود گردشي نداشتند، بلكه در دل افلاك كه اجسامي بلورين و همچون طبقات پوست پياز روي هم متراكم بودند، ميخكوب شده بودند و حركت آنها تابع حركت افلاكشان بود؛ بنا‌بر‌اين، در آن روز نه شناور بودن خورشيد مفهومي داشت و نه حركت طولي و جرياني آن، اما بعد از فرو ريختن پايه‏هاي فرضية بطلميوس در پرتو كشفيات قرون اخير و آزاد شدن اجرام آسماني از قيد و بند افلاك بلورين، اين نظريه قوت گرفت كه خورشيد در مركز منظومه شمسي ثابت و بي‏حركت است و تمام منظومه شمسي پروانه‏وار به گرد آن مي‌‏چرخند. در اينجا باز مفهوم تعبيرات آيات فوق كه حركت طولي و دوراني را به خورشيد نسبت مي‌‏داد، روشن نبود تا اينكه باز علـم به پيشرفت خود ادامـه داد و حركت‌هایی براي خـورشيد ثابت شد حرکت‌هایی از قبیل:

1ـ حركت وضعي آن به دور خودش؛

2ـ حركت طولي آن همراه منظومه شمسي به سوي نقطه مشخصي از آسمان؛

3ـ حركت دوراني آن همراه مجموعه كهكشاني كه جزیي از آن است.

و بدين ترتيب، يك معجزه ديگر علمي برای قرآن به اثبات رسيد.

براي روشن‌تر شدن اين مسأله، قسمتي از بحثي را كه در يكي از دايرة‌المعارف‌ها پيرامون حركت خورشيد آمده است، در اينجا مي‏آوريم.

خورشيد داراي حركات ظاهري (حركت يومي و حركت ساليانه) و حركات واقعي است. خورشيد در حركت يومي و حركت ظاهري كره آسمان شركت دارد. در نيمكره ما از مشرق طلوع مي‏كند، در طرف جنوب از نصف النهار محل مي‏گذرد و در مغرب غروب مي‏نماید. عبور آن از نصف النهار (ظهر حقيقي) را مشخص مي‏سازد. خورشيد، حركت (ظاهري) ساليانه‏اي به دور زمين نيز دارد كه هر روز آن را نزدیک يك درجه از مغرب به طرف مشرق مي‏برد. در اين حركت، خورشيد سالي يك‌بار از مقابل برج‌ها مي‏گذرد. مدار اين حركت در صفحه دائرة البروج واقع است. اين حركت در تاريخ نجوم اهميت فراوان داشته است، اعتدالين و انقلاب و ميل كلي مربوط به آن، و سال شمسي مبتني بر آن است.

علاوه بر اين، حركات ظاهري حركت دوراني كهكشان، خورشيد را با سرعت حدود يك ميليون و يكصد و سي هزار كيلومتر در ساعت در فضا مي‏گرداند، اما در داخل كهكشان ثابت نيست بلكه با سرعتي قريب هفتاد و دو هزار و چهارصد كيلومتر در ساعت! به جانب صورت فلكي حركت مي‏كند و اينكه ما از اين حركت سريع خورشيد در فضا بي‌‏خبريم، به سبب دوري اجرام فلكي است كه مأخذ تشخيص اين حركت وضعي خاص نيز هست. دوره حرکت وضعي خورشيد در استواي آن حدود بيست و پنج شبانه روز مي‌باشد (همان، ‏18/ 388).

بررسي

درباره انطباق حرکت‌هاي خورشيد با آيات مورد بحث، تذکر چند نکته لازم است:

نکته اول ـ سه احتمال در کلمه «مستقر» وجود دارد؛ مصدر ميمي اسم مکان و اسم زمان. هم‌چنين چند احتمال در معناي لام در «لمستقر» وجود دارد؛ به معني «الي»، «في» و به معنی غایت. هم‌چنين در مورد کلمه «جريان» چهار احتمال وجود دارد؛ حرکت انتقالي طولي، حرکت وضعي، ادامه حيات زماني و حرکت دروني خورشيد.

با ترکیب اين احتمالات با يکديگر 36 احتمال در معناي آيه متصور است که ممکن است همه اين احتمالات مراد آيه باشد.

پس اين احتمال هم وجود دارد که جريان (حرکت) ديگري هم براي خورشيد وجود داشته باشد که هنوز کشف نشده باشد و آن هم مراد باشد؛ از اين‌رو، نمي‌توان به طور قطعي گفت که مقصود آيه يکي از اين احتمالات است و دیگر احتمالات شناخته شده يا کشف نشده را نفی کرد. البته ظاهر آيات 37ـ40 سوره يس، همان معناي حرکت دوراني خورشيد در يک مدار ثابت است که با واژه «يسبحون» در ذيل آيه تأييد مي‌شود.

نکته دوم ـ حرکت انتقالي خورشيد به طرف يک مکان نامعلوم را مي‌توان از کلمه «لمستقر» استفاده کرد، اما تعيين اين مکان (‌ستاره وگا يا...) يا تحميل آن بر آيه قرآن صحيح به نظر نمي‌رسد؛ چرا که تعيين قطعي اين مکان مشخص نيست؛ لذا نمي‌توان مکان‌هاي حدسي را به قرآن نسبت داد.

نکته سوم ـ اشارات صريح قرآن به حرکت خورشيد ـ هر کدام از معاني حرکت و جريان را که در نظر بگيريم ـ از مطالب علمي قرآن و نوعي رازگويي است؛ چون قرآن کريم در زماني سخن از مدار (فلک) خورشيد و جريان و حرکت واقعي آن گفته که هيأت بطلميوسي فقط همين حرکت کاذب را به رسميت مي‌شناخت و اين مطلب، عظمت علمي قرآن و آورنده آن، یعنی پيامبر اکرم9 را نشان مي‌دهد.

نکته چهارم ـ در مورد اينکه آيا اين اشارات علـمي قـــرآن اعجاز علمـي آن را اثبات مي‌کند يا خير، مي‌توان تفصيل قایل شد؛ بدین معنی که بگویيم بخشي از اين حرکت‌ها قبلاً توسط کتاب مقدس گزارش نشده بود، بلکه توسط قرآن و بر خلاف هيأت بطلميوسي بيان شده است، پس اعجاز علمي قرآن است. آنچه کتاب مقدس از آن خبر داده، همان جمله‌اي است که مي‌گويد: و «خورشيد» مثل پهلوان از دويدن در ميدان شادي مي‌کند» (کتاب مقدس، کتاب مزامير، 19/ 5). از اين جمله فقط حرکت انتقالي دوراني خورشيد استفاده مي‌شود؛ چون پهلوانان در ميادين به طرف جلو و به صورت دوراني مي‌دوند.

اما حرکت‌هاي ديگر مثل حرکت انتقالي طولي، حرکت وضعی، حرکت زماني و حرکت دوراني خورشيد از ابتکارات قرآن است که اعجاز علمي آن را ثابت مي‌کند (رضایی اصفهانی، پژوهشی دراعجاز علمی قرآن، 1/ 169).

 

4ـ حرکت زمين

وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ إِنَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَفْعَلُونَ (نمل/ 88)؛ «كوه‌ها را مي‏بيني و آنها را ساكن و جامد مي‏پنداري، در حالي كه مانند ابر در حركتند. اين صنع و آفرينش خداوندي است كه همه چيز را متقن آفريده است. او از كارهايي كه شما انجام مي‏دهيد، آگاه است».

نكتة علمي

قرآن در اين آيه به مسأله مبدأ و معاد و نشانه‏هاي قدرت و عظمت خداوند در عالم هستي و هم‌چنين حوادث رستاخيز پرداخته است.

بسياري از مفسران معتقدند این آيه به حوادث آستانه رستاخيز اشاره دارد؛ چرا كه مي‏دانيم در پايان اين جهان و آغاز جهان ديگر، زلزله‏ها، انفجارها و دگرگوني‌هاي عظيم واقع مي‏شود و كوه‌ها از هم متلاشي مي‏گردند. اين نكته در بسياري از سوره‏هاي آخر قرآن صريحاً آمده است. قرار گرفتن اين آيه در ميان آيات رستاخيز، دليل و گواه اين تفسير است، ولي قراین فراواني در آيه وجود دارد كه تفسير ديگري را تأييد مي‏كند و آن اينكه آيه فوق از قبيل آيات توحيد و نشانه‏هاي عظمت خداوند در همين دنياست و به حركت كره زمين كه براي ما محسوس نيست، اشاره مي‏كند. در توضيح این تفسیر، مطالب زیر جالب توجه است:

1. آيه مي‏گويد: گمان مي‏كني كوه‌ها جامد و ساكنند، در حالي كه همچون ابر در حركتند. معلوم است اين تعبير با حوادث آغاز رستاخيز سازگار نيست؛ چرا كه اين حوادث به قدري آشكار است كه به تعبير قرآن از مشاهده آنها مادران كودكان شيرخوار خود را فراموش مي‏كنند و زنان باردار سقط جنين مي‏نمايند و مردم از شدت وحشت همچون مستانند، در حالي كه مست نيستند.

2. تشبيه به حركت ابرها متناسب حركات يكنواخت و نرم و بدون سر و صداست نه انفجارهاي عظيمي كه صداي رعد‌آسايش، گوش‌ها را كر مي‏كند.

3. تعبير بالا نشان مي‏دهد، در عين اينكه كوه‌ها ظاهراً ساكنند، در واقع، در همان حال به سرعت حركت مي‏كنند؛ يعني آیه دو حالت از يك شيء را در آن واحد بيان مي‏كند.

4. تعبير به اتقان كه به معني منظم ساختن و محكم نمودن است نيز تناسب با زمان برقراري نظام جهان دارد، نه زماني كه اين نظام فرو مي‏ريزد و متلاشي و ويران مي‏گردد.

5. جمله إِنَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَفْعَلُونَ مخصوصاً با توجه به اينكه «تفعلون» فعل مضارع است، نشان مي‏دهد كه مربوط به اين دنياست؛ چرا كه مي‏گويد: او از اعمالي كه شما در حال و آينده انجام مي‏دهيد با خبر است؛ لذا اگر مربوط به پايان اين جهان بود، مي‏بايست گفته شود «ما فعلتـم» (كاري كه انجام داديد). از مجموع اين قراین دقيقاً چنين استفاده مي‏شود كه اين آيه يكي ديگر از عجایب آفرينش را بيان مي‏كند.

نتيجه‏اي كه از تفسير آيه مي‏گيريم، اين است كه اين كوه‌ها كه ما آنها را ساكن مي‏پنداريم، با سرعت زياد در حركتند. مسلّماً حركت كوه‌ها بدون حركت زمين‌هاي ديگر كه به آنها متصل است، معني ندارد و به اين ترتيب معني آيه چنين مي‏شود كه زمين با سرعت حركت مي‏كند، همچون حركت ابرها. طبق محاسبات دانشمندان امروز سرعت سير حركت زمين به دور خود نزديك به 30 كيلومتر در هر دقيقه است و سرعت سير آن در حركت انتقالي به دور آفتاب از اين هم بيشتر است.

اینکه چرا قرآن كوه‌ها را مركز بحث قرار داده، شايد بدين جهت است كه كوه‌ها از نظر سنگيني و وزن و پا بر جایي ضرب‏المثل‌اند و براي تشريح قدرت خداوند نمونه خوبی هستند؛ زیرا آنجا كه كوه‌ها با اين عظمت و سنگيني به فرمان خدا (همراه زمين) حركت كنند، قدرت او بر هر چيز به ثبوت مي‏رسد. به هر حال، آيه مورد نظر از معجزات علمي قرآن است؛ زيرا مي‏دانيم نخستين دانشمنداني كه حركت كره زمين را كشف كردند، گاليله ايتاليایي و كپرنيك لهستاني بودند كه در اواخر قرن 16 و اوائل قرن 17 م. اين عقيده را برملا کردند، هر چند ارباب كليسا به شدت آنها را محكوم كرده، تحت فشار گذاشتند. با این حال می‌بینیم که قرآن مجيد حدود يك‌هزار سال قبل از آن دو، پرده از روي اين حقيقت برداشت و حركت زمين را به صورت فوق به عنوان يك نشانه توحيد مطرح ساخت (همان، ‏15/ 563).

بررسي

در مورد حرکت زمين چند نکته لازم است که بيان شود.

نکته اول ـ به طور کلي مي‌توان نتيجه گرفت که حرکت زمين اجمالاً مورد پذيرش قرآن کريم بوده است؛ هر چند اين آيات به حرکت‌هاي متفاوت زمين اشاره مي‌کند و تنها يک حرکت خاص را در نظر ندارد.

نکته دوم ـ تعبيرات قرآن و اشارات علمي آن به حرکت زمين، بر خلاف هيأت بطلميوسي حاکم بر فضاي علمي زمان نزول قرآن است؛ چرا که در هيأت بطلميوسي زمين را ساکن و مرکز جهان مي‌دانستند، اما قرآن سخن از حرکت آن گفته است و اين يکي از مطالب علمي حق و صادق قرآن بود که حدود 9 قرن بعد از نزول آن توسط امثال کپرنيک به اثبات رسيد و اين گونه عظمت قرآن و پيامبر9 را اثبات می‌کند.

نکته سوم ـ خبر دادن قرآن از حرکت زمين، هر چند که عظمت قرآن را مي‌رساند، اعجاز علمي قرآن به شمار نمی‌رود؛ چرا که افرادي مثل فيثاغورث، فلوته خوس، ارشميدس، استرخوس ساموسي و کليانتوس آسوسي قبل از بطلميوس قایل به حرکت زمين شده بودند. پس قبل از اسلام دو ديدگاه در محافل علمي جهان در مورد حرکت و سکون زمين بوده است که ديد‌گاه حاکم و مشهور همان سکون زمين يعني نظريه بطلميوس بود و ديد‌گاه مغلوب همان حرکت زمين بود.

اعجاز علمي قرآن وقتي ثابت است که قرآن نظريه‌اي را ابراز کند و کسي نتواند مثل و مانند آن را به صورت عادي بياورد، در حالي که نظرية حرکت زمين قبل از قرآن آورده شده بود، ولي مشهور نبود؛ هر چند اين مطلب ضرري به عظمت قرآن نمي‌زند چرا که قرآن در عصري که مشهور دانشمندان مقهور نظريه سکون زمين بطلميوس بودند، شجاعانه و با صراحت بر خلاف آن سخن گفت و مطالب علمي حق و صادقي را به جهان عرضه کرد که قرن‌ها بعد به صورت قطعي به اثبات رسيد (رضایی اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، 1/ 185).

 

5 ـ قانون جاذبه

اللّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوي عَلَى الْعَرْشِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لأَجَلٍ مُّسَمًّى يُدَبِّرُ الأَمْرَ يُفَصِّلُ الآيَاتِ لَعَلَّكُم بِلِقَاء رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ (رعد/ 2)؛ «خدا كسى است كه آسمان‏ها را، بدون ستون‏هايى كه آنها را ببينيد، برافراشت؛ سپس بر تخت (جهان‏دارى) تسلّط يافت؛ و خورشيد و ماه را رام ساخت هر كدام تا سرآمد معيّنى روان‏اند. كارها را تدبير مى‏كند؛ آيات (و نشانه‏هاى خود) را شرح مى‏دهد؛ تا شايد شما به ملاقات پروردگارتان يقين پيدا كنيد».

نکته علمي

اين آيه با توجه به حديثي كه در تفسير آن وارد شده است، پرده از روي يك حقيقت علمي برداشته كه در زمان نزول آيات بر كسي آشكار نبود؛ چرا كه در آن زمان گمان مي‌كردند آسمان‌ها به صورت كراتي تو در تو همانند طبقات پياز روي هم قرار دارند و چنين كراتي طبعاً هيچ كدام معلّق و بي‏ستون نیست، بلكه هر كدام بر ديگري تكيه دارد، ولي حدود هزار سال بعد از نزول اين آيات، علم و دانش بشر به اينجا رسيد كه افلاك پوست پيازي، به كلي موهوم است و آنچه واقعيت دارد، اين است كه كرات آسمان هر كدام در مدار و جايگاه خود معلّق و ثابتند بي‏آنكه تكيه‌گاهي داشته باشند و تنها چيزي كه آنها را در جاي خود ثابت مي‏دارد، تعادل قوة جاذبه و دافعه است كه يكي با جرم اين كرات ارتباط دارد و ديگري به حركت آنها. اين تعادل جاذبه و دافعه به صورت يك ستون نامریي، كرات آسمان را در جاي خود نگه داشته است.

حديثي كه از امير مؤمنان علي7 در اين زمينه نقل شده، بسيار جالب است. طبق اين حديث امام فرمود: «هذه النجوم التي في السماء مدائن مثل المدائن التي في الارض مربوطة كل مدينة الي عمود من نور؛ اين ستارگاني كه در آسمانند، شهرهایي هستند همچون شهرهاي روي زمين كه هر شهري با شهر ديگر (هر ستاره‏اي با ستاره ديگر) با ستونـــي از نور مربوط است» (مجلسی، بحارالانوار، 55/ 91).

آيا تعبيري روشن‌تر و رساتر از ستون نامریي يا ستوني از نور در افق ادبيات آن روز براي ذكر امواج جاذبه و تعادل آن با نيروي دافعه پيدا مي‏شد؟ سپس مي‏فرمايد: خداوند بعد از آفرينش اين آسمان‌هاي بي‏ستون كه نشانه بارز عظمت و قدرت بي‏انتهاي اوست، بر عرش استيلا يافت؛ يعني حكومت عالم هستي را به دست گرفت (مکارم شیرازی، تفسير نمونه، 10/ 111). هم‌چنين در تفسير نمونه ذيل آيه‌ 10 سوره لقمان در باره نيروي جاذبه چنين آمده است:

عمد (بر وزن قمر) جمع عمود به معني ستون است و مقيد ساختن آن به «ترونها» دليل بر اين است كه آسمان ستون‌هاي مریي ندارد. مفهوم اين سخن آن است كه ستون‌هایي دارد، اما غير قابل رؤيت نيست. تعبيري که دراين آيه به کار رفته است، اشاره لطيفي است به قانون جاذبه و دافعه كه همچون ستوني بسيار نيرومند اما نامرئي، كرات آسماني را در جاي خود نگه داشته است.

در حديثى كه حسين بن خالد از امام على بن موسى الرضا7 نقل كرده، به اين معنى تصريح شده است. ایشان فرمودند: «سبحان اللَّه، اليس اللَّه يقول بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها؟ قلت بلى، فقال: ثم عمد و لكن لا ترونها؛ منزه است خدا، آيا خداوند نمى‏فرمايد بدون ستونى كه آن را مشاهده كنيد؟ راوى مى‏گويد: عرض كردم: آرى، فرمود: پس ستون‌هايى هست ولى شما آن را نمى‏بينيد» (تفسیر القمی، 2/ 125.

به هر حال، جمله فوق يكي از معجزات علمي قرآن مجيد است (همان، 17/ 29).

بررسي

در مورد انطباق قانون جاذبه عمومي با آيات مورد بحث، تذکر چند نکته لازم است.

نکته اول ـ در تفسير «بغير عمد ترونها» به نيروي جاذبه دو نکته تأمل‌برانگیز است.

الف) آنکه کلمه «عمد» جمع است و به معني «ستون‌ها» مي‌باشد. پس هر چند تفسير آن به نيروي جاذبه ممکن است، ولي امکان دارد که مقصود از ستون‌ها چندين نيروي متفاوت باشد که يکي از آنها نيروي جاذبه است و چه بسا آیندگان با پیشرفت علم آن را کشف کنند. پس حصر عمد (ستون‌ها) در نيروي جاذبه، صحيح به نظر نمي‌رسد.

ب) «سماوات» در قرآن معاني متعددي دارد؛ مثل: جهت بالا، جوّ زمين، کرات آسماني، آسمان‌هاي معنوي، ستارگان، سيارات و... . در اينجا در صورتي تفسير آيه به نيروي جاذبه صحيح است که آسمان را به معناي «کرات آسماني» معنا کنيم.

اما با توجه به سياق آيه 10 سوره لقمان که در مورد نزول باران از آسمان سخن مي‌گويد و آسمان‌ها را در مقابل زمين به کار مي‌برد و در آيه 2 و 3 سوره رعد که به دنبال ذکر آسمان‌ها از خورشيد و ماه و سپس زمين سخن مي‌گويد، معلوم مي‌شود که قدر متقين از آسمان در اين موارد، همان آسمان مادي يعني کرات آسماني يا طبقات جوّ زمين و... است.

نکته دوم ـ در مورد آيه 41 سوره فاطر نيز سه نکته تأمل‌برانگیز است.

يکي اينکه در اينجا هم بايد «آسمان‌ها» را به معناي کرات آسماني فرض کنيم.

دوم اينکه نگهداري آسمان و زمين توسط خدا را به معناي نگهداري آنها توسط نيروي جاذبه معنا کنيم. آري، ممکن است که خداوند توسط وسايل و نيروهاي متعددي آسمان‌ها و زمين را نگه‌دارد تا منحرف نشوند که نيروي جاذبه يکي از آنهاست نه تمام آنها. پس انحصار معناي آيه فوق در نيروي جاذبه صحيح نيست.

سوم اينکه اين آيه دو تفسير دارد و بر اساس يکي از آنها قابل انطباق با نيروي جاذبه است.

نتيجه آنكه احتمال دلالت آيات 10 سوره لقمان و آيه 2 سوره رعد بر نيروي جاذبه قوي است، ولي معناي آنها منحصر در نيروي جاذبه نيست، بلکه نيروي جاذبه يکي از مصاديق «عمد» (ستون‌ها) می‌باشد. به هر حال، اين يک اشاره علمي قرآن به شمار مي‌آيد که با توجه به عدم اطلاع مردم و دانشمندان عصر نزول قرآن از نيروي جاذبه، عظمت قرآن کريم را در بيان اسرار علمي روشن مي‌سازد و مي‌تواند اعجاز علمي قرآن به شمار آيد (رضایی اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، 1/ 155).

 

6ـ آماده شدن زمين براي زراعت به وسيله باران

فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ إِلَى طَعَامِهِ أَنَّا صَبَبْنَا الْمَاء صَبًّا ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا فَأَنبَتْنَا فِيهَا حَبًّا وَعِنَبًا وَقَضْبًا (عبس/ 24ـ 28)؛ «و انسان بايد به غذايش نظر كند؛ كه ما آب را با بارشى فرو ريختيم؛ سپس زمين را كاملاً شكافتيم؛ و در آن دانه (ها) رويانديم؛ و (نيز) انگور و سبزى‏».

نکته علمي

در آغاز، سطح زمين را قشر عظيمي از سنگ‌ها پوشانده بود. باران‌هاي سيلابي پي در پي فرو باريدند و سنگ‌ها را شكافتند. ذرات آن را جدا كردند و در قسمت‌هاي گود زمين گستردند و به اين ترتيب تودة خاك قابل زراعت تشكيل شد و هم اكنون نيز سيلاب‌ها قسمتي از آنها را در خود حل كرده، به دريا مي‏ريزند. اما خاك‌هاي جديدي كه به وسيله برف و باران مجدداً تشكيل مي‌‏شود، جاي آن را مي‏گيرد وگرنه انسان گرفتار كمبود خاك زراعتي مي‌‏شد. به اين ترتيب آيه اشاره به يكي از معجزات علمي قرآن است كه نشان مي‏دهد اول باران‌ها فرو مي‌‏بارند و سپس زمين‌ها شكافته مي‌‏شوند و آماده زراعت مي‌‏گردند. نه تنها در روزهاي نخست اين عمل صورت گرفته كه امروز نيز ادامه دارد (مکارم شیرازی، تفسير نمونه، ‏26/ 148).

 

7ـ زوجيت در گياهان

وَهُوَ الَّذِي مَدَّ الأَرْضَ وَجَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنْهَارًا وَمِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ جَعَلَ فِيهَا زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ (رعد/ 3)؛ «و او كسى است كه زمين را گسترانيد؛ و در آن [كوه‏هاى‏] استوار و جوى‏ها قرار داد؛ و از همه‏ محصولات، در آن، يك جفت دوتايى قرار داد؛ روز را به شب مى‏پوشاند؛ قطعاً در آن [ها] نشانه‏هايى است براى گروهى كه تفكّر مى‏كنند».

نکته علمی

عبارت وَمِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ جَعَلَ فِيهَا زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ اشاره دارد به اينكه ميوه‏ها موجودات زنده‏اي هستند كه داراي نطفه‏هاي نر و ماده مي‏باشند كه از طريق تلقيح، بارور مي‏شوند.

اگر ‌لينه، دانشمند و گياه‏شناس معروف سوئدي، در اواسط قرن 18 م. موفق به كشف اين مسأله شد كه زوجيت در جهان گياهان تقريباً يك قانون عمومي و همگاني است و گياهان نيز همچون حيوانات از طريق آميزش نطفه نر و ماده، بارور مي‏شوند و ميوه مي‏دهند، قرآن مجيد در يك‌هزار و صد سال قبل از آن، اين حقيقت را فاش ساخته است. اين خود يكي از معجزات علمي قرآن مجيد است كه بيانگر عظمت اين كتاب بزرگ آسماني مي‏باشد.

شكي نيست كه قبل از لينه بسياري از دانشمندان اجمالاً به نر و ماده بودن بعضي از گياهان پي برده بودند، حتي مردم عادي مي‏دانستند كه مثلاً اگر نخل را بر ندهند يعني از نطفه نر روي قسمت‌هاي ماده گياه نپاشند، ثمر نخواهد داد، اما هيچ‌ كس به درستي نمي‏دانست كه اين يك قانون تقريبا همگاني است تا اينكه لينه موفق به كشف آن شد، ولي همان گونه كه گفتيم، قرآن قرن‌ها قبل از وي، از آن پرده برداشته بود.

در قرآن مجيد آيات فراواني است كه پرده از روي يك سلسله اسرار علمي كه در آن زمان از چشم دانشمندان پنهان بوده، برداشته است كه اين خود نشانه‏اي از اعجاز و عظمت قرآن است و محققاني كه در باره اعجاز قرآن بحث كرده‏اند، غالباً به قسمتي از اين آيات اشاره نموده‏اند (همان، 10/ 119).

 

8 ـ رستاخيز انرژي‌ها

الَّذِي جَعَلَ لَكُم مِّنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ نَارًا فَإِذَا أَنتُم مِّنْهُ تُوقِدُونَ (يس/80)؛ «(همان) كسى كه براى شما از درخت سبز، آتشى قرار داد و شما در هنگام (نياز) از آن (آتش) مى‏افروزيد».

نکته علمي

نخستين تفسيري كه بسياري از مفسران براي اين آيه ذكر كرده‏اند و معني ساده و روشني است كه براي عموم مردم قابل فهم مي‌‏باشد، چنین است: در اعصار قديم در ميان عرب‌ها اين امر رایج بود كه براي آتش افروختن از چوب درختان مخصوصی به نام مرخ و عفار كه در بيابان‌هاي حجاز مي‌‏رویيد، استفاده مي‌كردند. مَرخ (بر وزن چرخ) و عَفار (بر وزن تبار) دو نوع چوب آتش زنه بود كه اولي را زير قرار مي‏دادند و دومي را روي آن مي‏زدند و مانند سنگ آتش‏زنه جرقه از آن توليد مي‌‏شد‌. در واقع، به جاي كبريت امروز، از آن استفاده مي‌كردند.

قرآن مي‌‏گويد: آن خدايي كه مي‌‏تواند از اين درختان سبز آتش بيرون بفرستد، قدرت دارد كه بر مردگان لباس حيات بپوشاند. آب و آتش دو چيز متضاد است. كسي كه مي‌‏تواند آنها را در كنار هم قرار دهد، اين قدرت را دارد كه حيات را در كنار مرگ و مرگ را در كنار حيات قرار دهد! آفرين بر آن هستي آفرين كه آتش را در دل آب و آب را در دل آتش نگاه مي‏دارد. مسلماً براي او پوشانيدن لباس زندگي بر اندام انسان‌هاي مرده كار مشكلي نيست.

اگر از اين معني، گام فراتر بگذاريم، به تفسير دقيق‌تري مي‏رسيم.

خاصيت آتش‏افروزي به وسيله چوب درختان، منحصر به چوب‌هاي مرخ و عفار نيست، بلكه اين خاصيت در همه درختان و تمام اجسام عالم وجود دارد؛ هر چند دو چوب مزبور بر اثر مواد و وضع مخصوصشان، آمادگي بيشتري براي اين كار دارند.

خلاصه اينكه تمام چوب‌هاي درختان اگر محكم به هم بخورند، جرقه مي‏دهند حتي چوب درختان سبز؛ به همين دليل، گاه آتش‏سوزي‌هاي وسيع و وحشتناكي در دل جنگل‌ها روي مي‌‏دهد كه هيچ انساني عامل آن نیست، بلکه فقط وزش شديد بادها و طوفان‌هايي كه شاخه‏هاي درختان را محكم به هم می‌کوبد و از ميان آنها جرقه‏اي در ميان برگ‌هاي خشك می‌افتد، سپس وزش باد به آن آتش دامن زده، عامل اصلي آتش‌سوزی می‌شود. اين همان جرقة الكتريسته است كه بر اثر اصطكاك و مالش آشكار مي ‌گردد و همان آتشي است كه در دل همه ذرات موجودات جهان نهفته است و به هنگام اصطكاك و مالش خود را نشان مي‏دهد و از شجر اخضر نار مي‌‏آفريند! اين تفسير وسيع‌تري است كه چشم‏انداز جمع اضداد را در آفرينش گسترده‏تر مي‌‏كند و بقا را در فنا واضح‌تر نشان مي‌‏دهد.

در اينجا تفسير سومي است كه عميق‌تر است و به كمك دانش‌هاي امروز به آن دست يافته‏ايم كه ما نام آن را رستاخيز انرژي‌ها گذارده‏ايم.

توضيح اينكه‌ يكي از كارهاي مهم گياهان مسأله كربن‏گيري از هوا و ساختن سلولز نباتي است. سلولز همان جرم درختان است كه اجزای عمده، آن كربن، اكسيژن و ئيدروژن است.

اكنون ببينيم اين سلولز چگونه ساخته مي‏شود.

ياخته‏ هاي درختان و گياهان، گاز كربن را از هوا گرفته و آن را تجزيه مي‌‏كند؛ اكسيژن آن را آزاد ساخته و كربن را در وجود خود نگه مي‌دارد و آن را با آب تركيب كرده و چوب درختان را از آن مي‌‏سازد. ولي مسأله مهم اين است كه طبق گواهي علوم طبيعي، هر تركيب شيميايي که انجام مي‌‏يابد يا بايد توأم با جذب انرژي خاصي باشد يا با آزاد كردن آن. بنا‌بر‌اين، هنگامي كه درختان به عمل كربن‏گيري مشغولند، طبق اين قانون احتياج به وجود يك انرژي دارند و در اينجا از گرما و نور آفتاب به عنوان يك انرژي فعال استفاده مي‏كنند. به اين ترتيب، به هنگام تشكيل چوب‌هاي درختان، مقداري از انرژي آفتاب نيز در دل آنها ذخيره مي‏شود و به هنگامي كه چوب‌ها را به اصطلاح مي‏سوزانيم، همان انرژي ذخيره شده آفتاب آزاد مي‏گردد؛ زيرا بار ديگر كربن با اكسيژن هوا تركيب شده و گاز كربن را تشكيل مي‏دهد و اكسيژن و ئيدروژن (مقداري آب) آزاد مي‏گردد.

 

از اين تعبيرات اصطلاحي كه بگذريم، به عبارت بسيار ساده، اين نور و حرارت مطبوعي كه در زمستان درون كلبه آن روستایي يا كرسي زغال‏سوز اين شهرنشين را گرم و روشن مي‏سازد، همان نور و حرارت آفتاب است كه در ضمن چند سال يا ده‌ها سال در چوب اين درختان ذخيره شده است و آنچه درخت در طول يك عمر تدريجاً از آفتاب گرفته، اكنون بي‌كم و كاست پس مي‏دهد‌!

 

اينكه مي‏گويند همه انرژي‌ها در كرة زمين به انرژي آفتاب باز مي‏گردد، يكي از چهره‏هايش همين است. اينجاست كه به رستاخيز انرژي‌ها مي‏رسيم و مي‏بينيم نور و حرارتي كه در اين فضا پراكنده مي‏شود و برگ درختان و چوب‌هاي آنها را نوازش و پرورش مي‏دهد، هرگز نابود نشده است، بلكه تغيير چهره داده و دور از چشم ما انسان‌ها در درون ذرات چوب و شاخه و برگ درختان پنهان شده است و هنگامي كه يك شعله آتش به چوب خشكيده مي‏رسد، رستاخيز آنها شروع مي‏شود و تمام آنچه از انرژي آفتاب در درخت پنهان بود، در آن لحظه، حشر و نشورش ظاهر مي‏گردد بي‏آنكه حتي به اندازة روشنايي يك شمع در يك زمان كوتاه از آن كم شده باشد.

 

بدون شك، اين معني در زمان نزول آيه بر توده‏هاي مردم روشن نبود، ولي همان گونه كه گفتيم اين موضوع هيچ مشكلي ايجاد نمي‏كند؛ زيرا آيات قرآن؛ در سطوح مختلف و براي استعدادهاي متفاوت داراي معاني چند مرحله‏اي است. يك روز از اين آيه چيزي مي‏فهميدند و امروز ما چيز بيشتري مي‏فهميم و شايد آيندگان از اين هم فراتر روند و بيشتر درك كنند و در عين حال، همه اين معاني صحيح و كاملاً پذیرفتنی است و در معني آيه جمع است.

 

گاهي به ذهن مي‏رسد كه چرا قرآن در اين آيه تعبير به «شجر اخضر» (درخت سبز) كرده است؟ در حالي كه آتش افروختن با چوب تر بسيار مشكل است. چه خوب بود به جاي آن، الشجر اليابس (چوب خشك) مي‏فرمود تا با آنچه گفته شد، سازگار باشد. باید گفت، نكته جالب اينجاست كه تنها درختان سبزند كه مي‏توانند عمل كربن‌گيري و ذخيره نور آفتاب را انجام دهند. درختان خشك اگر صدها سال در معرض تابش آفتاب قرار گيرند، ذره‏اي به ذخيره انرژي حرارتي آنها افزوده نمي‏شود، بلکه تنها موقعي قادر بر اين كار مهم هستند كه سبز و زنده باشند؛ بنابراين فقط «شجر اخضر» است كه مي‏تواند آتش‏گيره (وقود) براي ما بسازد و گرما و نور را به شكل مرموزي در چوب سرد و مرطوب خود نگاه دارد، اما به محض اينكه خشكيد، عمل كربن‏گيري و ذخيره انرژي آفتاب تعطيل مي‏شود. با توجه به اين اصل تعبير فوق هم ترسيم زيبایي از چهره رستاخيز انرژي‌هاست و هم يك معجزه علمي جاويدان از قرآن مجيد. از اين گذشته، اگر به تفسيرهاي ديگر كه در بالا اشاره كرديم، باز گرديم تعبير «شجر اخضر» باز هم مناسب و زيباست؛ زيرا چوب‌هاي درختان سبز هنگامي كه با يكديگر اصطكاك قوي پيدا كنند، جرقه بيرون مي‏دهند؛ جرقه‏اي كه مي‏تواند مبدأ آتش‌افروزي شود و اينجاست كه به عظمت قدرت خدا پي مي‏بريم كه آتش را در دل آب و آب را در دل آتش حفظ كرده است (همان، 18/ 463ـ466).

 

از نظر علمي ثابت شده آتشي كه امروز به هنگام سوختن چوب‌ها می‌بینیم، همان حرارتي است كه درختان طي ساليان دراز از آفتاب گرفته و در خود ذخيره كرده‏اند. ما فكر مي‏كنيم تابش پنجاه سال نور آفتاب بر بدنه درخت از ميان رفته، غافل از اينكه تمام آن حرارت در درخت ذخيره شده و به هنگامي كه جرقه آتش به چوب‌هاي خشك مي‏رسد و شروع به سوختن مي‏كند، آن حرارت و نور و انرژي را پس مي‏دهند؛ يعني در اينجا رستاخيز و معادي برپا مي‏شود و انرژي‌های مرده از نو زنده مي‏شوند و جان مي‏گيرند و به ما مي‏گويند: خدايي كه رستاخيز ما را فراهم ساخت، قدرت دارد كه رستاخيز شما انسان‌ها را نيز فراهم سازد! (همان، 23/ 258).

 

9ـ تشكيل تمام اجسام از اتم

 

قُلْ هُوَاللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصمَد (اخلاص‏/ 1ـ2) ؛ «بگو: خدا يكتاست، خداىِ همواره مقصود».

 

نکته علمي

 

براي «صمد» در روايات و كلمات مفسران و ارباب لغت معاني زيادي ذكر شده است.

 

ـ راغب در مفردات مي‏گويد: صمد به معني آقا و بزرگي است كه براي انجام كارها به سوي او مي‏روند و بعضي گفته‏اند: «صمد» به معني چيزي است كه تو خالي نيست، بلكه پر است.

 

در مقاييس اللغة آمده است كه «صمد» دو ريشه اصلي دارد: يكي به معني قصد است و ديگري به معني صلابت و استحكام و اينكه به خداوند متعال «صمد» گفته مي‏شود، به خاطر اين است كه بندگانش قصد درگاه او مي‏كنند و شايد به همين مناسبت است كه معاني متعدد زير نيز در كتب لغت براي صمد ذكر شده است. شخص بزرگي كه در منتهاي عظمت است، كسي كه مردم در حوایج خويش به سوي او مي‏روند، كسي كه برتر از او چيزي نيست و كسي كه دایم و باقي بعد از فناي خلق است.

 

و در حديثي مي‏خوانيم كه محمد بن حنفيه از امير مـؤمنان علي7 درباره «صمد» سؤال كرد حضرت (7) فرمود: تأويل صمد آن است كه او نه اسم است و نه جسم؛ نه مانند و نه شبيه دارد و نه صورت و نه تمثال؛ نه حد و حدود؛ نه محل و نه مكان؛ نه كيف و نه اين اينجا و نه آنجا؛ نه پر است و نه خالي؛ نه ايستاده است و نه نشسته؛ نه سكون دارد و نه حركت؛ نه ظلماني است نه نوراني؛ نه روحاني است و نه نفساني و در عين حال هيچ محلي از او خالي نيست و هيچ مكاني گنجايش او را ندارد؛ نه رنگ دارد و نه بر قلب انساني خطور كرده و نه بو براي او موجود است. همه اينها از ذات پاكش منتفي است.

 

اين حديث به خوبي نشان مي‏دهد كه «صمد» مفهوم بسيار جامع و وسيعي دارد كه هر گونه صفات مخلوقات را از ساحت مقدسش نفي مي‏كند؛ چرا كه اسم‌هاي مشخص و محدود و هم‌چنين جسميت، رنگ، بو، مكان، سكون، حركت، كيفيت، حد و حدود و مانند اينها، همه از صفات ممكنات و مخلوقات است، بلكه غالباً اوصاف جهان ماده است و مي‏دانيم خداوند از همه اينها برتر و بالاتر است.

 

در اكتشافات اخير آمده است كه تمام اشيای جهان ماده، از ذرات بسيار كوچكي به نام اتم تشكيل يافته و اتم خود نيز مركب از دو قسمت عمده است؛ هسته مركزي و الكترون‌هايي كه به دور آن در گردش است و عجیب اينكه در ميان آن هسته و الكترون‌ها فاصله زيادي وجود دارد (البته زياد در مقايسه با حجم اتم) به طوري كه اگر اين فاصله برداشته شود، اجسام به قدري كوچك مي‏شوند كه براي ما حيرت‏آور است. مثلاً اگر فاصله‏هاي اتمي ذرات وجود يك انسان را بردارند و او را كاملاً فشرده كنند، ممكن است به صورت ذره‏اي درآيد كه ديدنش با چشم مشكل باشد، ولي با اين حال، تمام وزن بدن يك انسان را داراست؛ مثلاً همين ذره ناچيز 60 كيلو وزن دارد.

 

بعضي با استفاده از اين اكتشاف علمي و با توجه به اينكه يكي از معاني «صمد» وجودي است كه تو خالي و اجوف نيست، چنين نتيجه گرفته‏اند كه قرآن مي‏خواهد با اين تعبير هرگونه جسمانيتي را از خدا نفي كند؛ چرا كه تمام اجسام از اتم تشكيل يافته‏اند و اتم تو خالي است و به اين ترتيب، آيه مي‏تواند يكي از معجزات علمي قرآن باشد. ولي نبايد فراموش كرد كه «صمد» در اصل لغت به معني شخص بزرگي است كه همه نيازمندان به سوي او مي‏روند و از هر نظر پر و كامل است و ظاهراً بقيه معاني و تفسيرهاي ديگري كه براي آن ذكر شده، به همين ريشه باز مي‏گردد (همان، 27/ 440).

 

بررسي

 

همان گونه كه گذشت، اعجاز علمي در يك آيه قرآن متوقف بر آن است كه دلالت آيه بر مطلب علمي قطعي، روشن و صريح باشد؛ بنابراين، اگر معناي آيه تحمل وجوه مختلف را داشته باشد، ادعاي اعجاز نمي‌توان کرد مگر آنكه قرينة روشني بر آن معنا وجود داشته باشد. در آية مذكور، كلمة «صمد» معاني متعددي مثل جسم تو خالي، سيّد، قصد و ... دارد. پس ممكن است گفته شود با توجه به قرایني چون آيات قبل و بعد كه موضوع آنها صرفاً توحيد است، اشاره به اتم‌هاي توخالي مادي را از ارتكاز ذهني مخاطبان حتي پس از كشف اتم دور مي‌کند.

 

10ـ زندگي اجتماعي زنبور عسل

 

وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ ثُمَّ كُلِي مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلاً يَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِيهِ شِفَاء لِلنَّاسِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ (نحل/ 68ـ69)؛ «و پروردگارت به زنبور عسل وحى (= الهام غريزى) نمود كه «از بخشى از كوه‏ها و از درختان و از آنچه داربست مى‏كنند، خانه‏هايى برگزين * سپس از همه‏ محصولات بخور و راه‏هاى پروردگارت را فروتنانه بپيما.» از شكم‏هايشان نوشيدنى (= عسل) بيرون مى‏آيد كه رنگ‏هايش متفاوت است [و] در آن براى مردم درمانى است؛ قطعاً، در آن‏[ها] نشانه‏اى است براى گروهى كه تفكّر مى‏كنند».

 

نکته علمي

 

در اينجا قرآن پیرامون نعمت‌هاي مختلف الهي و بيان اسرار آفرينش، از زنبورعسل (نحل) و سپس خود عسل سخن به ميان مي‏آورد، اما در شكل يك مأموريت الهي و الهام مرموز كه نام وحي بر آن گذارده شده است.

 

كلمه «وحي» در اصل چنان كه راغب در مفردات مي‏گويد، به معني اشاره سريع است، سپس به معني القا كردن مخفيانه سخني آمده است، ولي در قرآن مجيد «وحي» در معاني مختلفي به كار رفته كه همه به همان معني اصلي بازگشت مي‏كند. از آن جمله «وحي» به معني الهام است؛ خواه الهام خود‌آگاه باشد (در مورد انسان‌ها) مانند: وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ (قصص/ 7) و خواه به صورت ناآگاه و الهام غريزي باشد؛ چنان كه در مورد زنبور عسل در آيات فوق خوانديم؛ زيرا مسلم است وحي در اينجا همان فرمان غريزه و انگيزه‏هاي ناخودآگاهي است كه خداوند در جانداران مختلف آفريده است. در اينجا اين سؤال پيش مي‏آيد كه غرایز و يا الهام غريزي منحصر به زنبوران عسل نيست و در همه حيوانات وجود دارد، چرا در اينجا تنها اين تعبير آمده است؟

 

با توجه به يك نكته پاسخ اين سؤال روشن مي‏شود و آن اينكه امروزه كه زندگي زنبوران عسل دقيقاً از طرف دانشمندان مورد بررسي عميق قرار گرفته، ثابت شده است كه اين حشره شگفت‏انگيز آن چنان تمدن و زندگي اجتماعي شگفت‏انگيزي دارد كه از جهات زيادي بر تمدن انسان و زندگي اجتماعي او پيشي گرفته است .البته كمي از زندگي شگرفش در گذشته روشن بوده، ولي هرگز مثل امروز ابعاد مختلف آن، كه هر يك از ديگري عجيب‌تر است، شناخته نشده بود. قرآن به طرز اعجازآميزي با كلمه وحي به اين موضوع اشاره كرده است تا اين واقعيت را روشن سازد كه زندگي زنبوران عسل را هرگز نبايد با انعام و چهار پايان و مانند آنها مقايسه كرد و شايد همين انگيزه‏اي شود كه به درون جهان اسرارآميز اين حشره عجيب گام بگذاريم و به عظمت و قدرت آفريدگارش آشنا شويم (همان، ‏11/ 296).

 

11ـ آفرينش انسان از علق

 

خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ (علق/ 2)؛ «انسان را از خون بسته‏ى آويزان آفريد».

 

نکته علمي

 

«علق» در اصل به معني چسبيدن به چيزي است و لذا به خون بسته و هم‌چنين به زالو كه براي مكيدن خون به بدن مي‏چسبد، «علق» گفته‏اند. از آنجا كه نطفه بعد از گذراندن دوران نخستين در عالم جنين، به شكل قطعه خون بسته چسبنده‏اي در مي‏آيد كه در ظاهر بسيار كم ارزش است، قرآن مبدأ آفرينش انسان را همين موجود ناچيز مي‏شمرد تا قدرت‌نمایي عظيم پروردگار روشن شود كه از موجودي چنان بي‌ارزش، مخلوقي چنين پر ارزش آفريده است.

 

بعضي نيز گفته‏اند: منظور از علق در اينجا گل آدم است كه آن‌ هم حالت چسبندگي داشت. بديهي است خدایي كه اين مخلوق عجيب را از آن قطعه گل چسبنده به وجود آورد، شايسته هر گونه ستايش است. گاه علق را به معني موجود صاحب علاقه دانسته‏اند كه اشاره‏اي است به روح اجتماعي انسان و عُلقه انسان‌ها به همديگر كه در حقيقت، پايه اصلي تكامل بشر و پيشرفت تمدن‌ها را تشكيل مي‏دهد.

 

بعضي نيز علق را اشاره به نطفه نر (اسپرم) مي‏دانند كه شباهت زيادي به زالو دارد. اين موجود ذره‏بيني در آب نطفه شناور است و در رحم به سوي نطفه زن پيش مي‏رود و به آن مي‏چسبد و از تركيب آن دو، نطفه كامل انسان به وجود مي‏آيد. درست است كه در آن زمان اين گونه مسائل هنوز شناخته نشده بود، ولي قرآن مجيد از طريق اعجاز علمي پرده از روي آن برداشته است. از ميان اين تفسيرهاي چهارگانه، تفسير اول روشن‌تر به نظر مي‏رسد؛ هر چند جمع ميان چهار تفسير نيز بي مانع است (همان، 27/156).

 

بررسي

 

نکته اول ـ تفسير علق به معناي موجود صاحب علاقه که اشاره‌اي است به روح اجتماعي انسان و علقه انسان‌ها به همديگر و هم‌چنين تفسير علق به گل آدم7 که حالت چسبندگي داشته است با ظاهر و سياق آيات تناسب ندارد.

 

نکته دوم ـ تفسير علق به معناي خون بسته آويزان به رحم، با سياق آيات متناسب است، به ويژه آنکه اين مرحله از خلقت انسان در علم جنين‌شناسي جديد به عنوان واسطه‌اي بين نطفه و مضغه (گوشت شدن) به شمار می‌رود؛ يعني حدود 24 ساعت اين خون بسته به جدار رحم آويزان است و از خون آن تغذيه مي‌کند تا شکل‌گيري علقه کامل شود.

 

با آنکه خداوند در قرآن مي‌توانست از تعبير «الدم المنقبضة او المتصله» (خون بسته) استفاده کند، اما تعبير زيباي «علق» را به کار برد که هم بسته بودن و هم آويزان بودن آن را برساند. با توجه به عدم پيشرفت علم جنين‌شناسي در 14 قرن قبل و عدم آگاهي مردم و پزشکان از اين مرحله دقيق وظريف تکامل انسان، مي‌توان نتيجه گرفت که اين نوعي رازگویي قرآن است که بشر را به اسرار خلقت خويش آگاه مي‌کند.

 

نکته سوم ـ معجزه آن است که ديگران از آوردن مثل آن عاجز باشند و اعجاز علمي قرآن در غيب‌گویي آن است که ديگران نتوانند به طريق عادي از آن اطلاع يابند و آن خبر را بياورند، در حالي که مردم زمان صدر اسلام هم به پي‌گيري نطفه در درون زنان تازه حامله شده از طريق کالبد شکافي اقدام مي‌نمودند و پي مي‌بردند که يک مرحله از خلقت انسان خون بسته آويزان است، همان‌طور که بعدها اين مطلب علمي روشن شد. هر چند در آن زمان اين امر انجام نشده و خبر قرآن براي آنان تازگي داشت و اين مطلب عظمت قرآن را مي‌رساند، ولي دليلي براي عجز مردم و معجزه بودن اين مطلب نيست (رضایی اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، 2/ 487).

 

12ـ شکل‌گيري استخوان‌ها در جنين

 

ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا (مومنون/ 14)؛ «سپس آب اندك سيّال را به صورت [خون بسته‏] آويزان آفريديم؛ و [خون بسته‏] آويزان را به صورت (چيزى شبيه) گوشت جويده شده آفريديم؛ و گوشت جويده شده را به صورت استخوان‏هايى آفريديم و بر استخوان‏ها گوشتى پوشانديم».

 

نکته علمي

 

تفسير نمونه ذيل آيه چنين مي‌نويسد.

 

نويسنده «تفسير في ظلال» ذيل آيه مورد بحث در اينجا جمله عجيبي نقل مي‏كند و آن اينكه جنين بعد از آنكه مرحله علقه و مضغه را پشت سر گذاشت، تمام سلول‌هايش تبديل به سلول‌هاي استخواني مي‏شود و بعد از آن تدريجاً عضلات و گوشت روي آن را مي‏پوشاند؛ بنا‌بر‌اين، جمله‌ کَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا يك معجزه علمي است كه پرده از روي اين مسأله كه در آن روز براي هيچ‌كس روشن نبود، بر مي‏دارد؛ زيرا قرآن نمي‏گويد: «ما مضغه» را به استخوان و گوشت تبديل كرديم، بلكه مي‏گويد: ما «مضغه» را به استخوان تبديل كرديم و بر استخوان‌ها لباس گوشت پوشانديم. این اشاره است به اينكه مضغه نخست به استخوان تبديل مي‏شود و بعد از آن، گوشت روي آن را مي‏پوشاند (مکارم شیرازی، تفسير نمونه، 14/ 213).

 

بررسي

 

ادعای اعجاز علمی قرآن در اینکه تمام سلول‌هاي جنين تبديل به سلول‌هاي استخواني مي‌شود و سپس کم کم گوشت و عضلات روي آنها را مي‌پوشاند، از دو جهت قابل بحث است.

 

الف) مطلب فوق از لحاظ علمي قابل قبول نيست؛ زیرا متخصصان علم جنين‌شناسي تصريح کرده‌اند که جنين اوليه انسان به سه لايه تقسيم مي‌شود که سلول‌هاي استخواني (سلکروتوم ) از لايه وسطي (مزودرم) تشکيل مي‌شود. پس همه سلول‌هاي جنين تبديل به استخوان نمي‌شود.

 

ب) قرآن کريم مي‌فرمايد: فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا (مؤمنون/ 14). جالب اين است که قرآن قبل از اين جمله در همين آيه مي‌فرمايد‌: ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَّكِينٍ؛ يعني تعبير «جعل» (قرار دادن) مي‌آورد، اما در اينجا تعبير، تغيير کرده و واژه «خلق» آمده است. کلمه «خلق» به معناي ايجاد تنها نيست، بلکه ايجاد همراه با کيفيت مخصوص است وحتي برخي لغويان گفته‌اند: اصل لغت «خلق» به معناي تقدير (اندازه زدن) است (مصطفوی، التحقيق فی کلمات القرآن الکريم ، 3/ 109)؛ بنابراين ترجمه آيه تنها ايجاد استخوان نيست، بلکه ايجاد گوشت کوبيده با کيفيت خاص (استخواني و محکم شده) است؛ به عبارت ديگر، اين استخوان همان «مضغة مخلقة» است؛ يعني گوشت کوبيده‌اي که تسويه و تعديل شده و تمايز يافته است. در آيه مِن مُّضْغَةٍ مُّخَلَّقَةٍ وَغَيْرِ مُخَلَّقَةٍ (حج/ 5) مضغه (جنين گوشتي) به دو مرحله غير متمايز و متمايز تقسيم مي‌شود که مرحله استخوان‌بندي جنين (عظام)، مصداق مرحله تمايز يافتن جنين (مخلقه) است. پس نتيجه مي‌گيريم که مضغه دو قسم است: مخلقه و غير مخلقه؛ و مضغه مخلقه همان جنين تمايز يافته است که اعضا، استخوان‌بندي و... آن مشخص شده است. پس مضغه به دو قسم استخوانی (عظام) و غيراستخواني تقسيم مي‌شود؛ چرا که معناي تمايز همين تقسيم به چند قسم (استخوان، اعضا و...) است.

 

نتيجه می‌گيريم که نمي‌توان گفت، مقصود قرآن اين است که تمام «مضغه» (جنين‌ گوشتي) تبديل به استخوان شده است، بلکه قسمت استخواني جنين، قسمتي از تمايز جنين است به اعضا، جوارح، گوشت، استخوان و ... . از اينجا معلوم مي‌شود که سخن منقول در تفسير نمونه در باره تبديل تمام سلول‌هاي جنين به سلول‌هاي استخواني با خود آيه 14 سوره مؤمنون نيز سازگار نيست.

 

آيه 14 سورة مؤمنون اشارات علمي حيرت‌انگيزي دارد و همان‌طور که ملاحظه شد، با جديد‌ترين يافته‌هاي جنين‌شناسان منطبق است و اين عظمت علمي قرآن کريم را ثابت مي‌کند، اما به نظر مي‌رسد كه اين مطلب نيز اعجاز علمي قرآن را اثبات نمي‌کند؛ چرا که اشاره قرآن بسيار مجمل و کلي است و نمي‌توان گفت که بشريت در زمان نزول قرآن اطلاعي از اين مطلب کلي نداشت. انسان‌ها معمولاً در طول عمر خود بچه‌هاي سقط شده انسان‌هاي ديگر را مي‌بينند و يا در هنگام استفاده از گوشت حيوانات حامله با بچه‌هاي ناقص آنها برخورد کرده بودند. پس معمولاً برخي افراد فرق جنين کامل و ناقص را مي‌دانستند و اين مطلب که گوشت بر روي استخوان قرار مي‌گيرد و مانند لباس آن را مي‌پوشاند نيز روشن بوده است. پس با توجه به اطلاعات اجمالي بشر از جنين انسان‌هاي ديگر و حيوانات و با توجه به کلي بودن آيه نمي‌توان آن را اعجاز علمي قرآن به شمار آورد. البته ممکن است ترتيب بيان مراحل (مضغه، عظام، پوشاندن عظام به وسيله گوشت) در قرآن اعجاز آميز باشد (رضایی اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، 2/ 511).

 

13ـ رقيق‌تر بودن هوا در ارتفاعات

 

فَمَن يُرِدِ اللّهُ أَن يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلإِسْلاَمِ وَمَن يُرِدْ أَن يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاء كَذَلِكَ يَجْعَلُ اللّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لاَيُؤْمِنُونَ (انعام/ 125)؛ «و هركس را كه خدا بخواهد راه‏نمايى‏اش كند، سينه‏اش را براى (پذيرش) اسلام مى‏گشايد و هر كس را كه بخواهد (به خاطر اعمالش) در گمراهى‏اش وا نهد، سينه‏اش را تنگِ تنگ مى‏كند، گويا مى‏خواهد در آسمان بالا برود؛ اين گونه خدا پليدى را بر كسانى كه ايمان نمى‏آورند قرار مى‏دهد».

 

نکته علمي

 

امروزه ثابت شده كه هواي اطراف كره زمين در نقاط مجاور اين كره كاملاً فشرده و براي تنفس انسان آماده است، اما هر قدر به طرف بالا حركت كنيم، هوا رقيق‌تر و ميزان اكسيژن آن كمتر مي‏شود به حدي كه اگر چند كيلومتر از سطح زمين به طرف بالا (بدون ماسك اكسيژن) حركت كنيم، تنفس كردن براي ما هر لحظه مشكل و مشكل‌تر مي‏شود و اگر به پيشروي ادامه دهيم، تنگـــي نفس و كمبود اكسيژن سبب بيهوشي ما مـي‏گردد.

 

بيان اين تشبيـه در آن روز كه هنوز اين واقعيت علمـي به ثبوت نرسيده بود، در حقيقت، از معجـزات علمي قـرآن به شمار می‌رود (مکارم شیرازی، تفسير نمونه، 5/ 436).

 

14ـ بريدگي ميان رشته كوه‌ها

 

وَأَلْقى‏ فِي الْأَرْضِ رَواسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ وَأَنْهاراً وَسُبُلاً لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ (نحل/ 15)؛ «و در زمين كوه‏هاى ثابت و محكمى افكند تا لرزش آن را نسبت به شما بگيرد و نهرها ايجاد كرد و راه‌هايى تا هدايت شويد».

 

نکته علمي

 

از نظر علمي ثابت شده است كه كوه‏ها از ريشه به هم پيوسته‏اند و همچون زرهى كره زمين را در بر گرفته‏اند و اين سبب مى‏شود كه از لرزش‌هاى شديد زمين كه بر اثر فشار گازهاى درونى هر لحظه ممكن است رخ دهد تا حد زيادى جلوگيرى شود. از اين گذشته وضع خاص كوه‏ها مقاومت پوسته زمين را در مقابل جاذبه ماه (جزر و مد) زياد مى‏كند و اثر آن را به حداقل مى‏رساند.

 

از سوى سوم از قدرت طوفان‌هاى شديد و حركت دایمى بادها بر پوسته زمين مى‏كاهد؛ چرا كه اگر كوه‏ها نبودند، سطح هموار زمين دایماً در معرض تندبادها قرار داشت و آرامشى متصور نبود و از آنجا كه كوه‏ها يكى از مخازن اصلى آب‌ها (چه به صورت برف و يخ و چه به صورت آب‌هاى درونى) مى‏باشند بلافاصله بعد از آن، نعمت وجود نهرها را بيان كرده، مى‏گويد: «و براى شما نهرهايى قرار داديم» وَأَنْهاراً و از آنجا كه وجود كوه‏ها ممكن است اين توهم را به وجود آورد كه بخش‌هاى زمين را از يكديگر جدا مى‏كند و راه‌ها را مى‏بندد، چنين اضافه مى‏كند: «و براى شما راه‌ها قرار داد تا هدايت شويد» وَسُبُلًا لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ.

 

صاحب تفسير نمونه پس از بيان مطالب فوق در پاورقي چنين مي‌افزاید: «به هر حال آيه فوق يكى از معجزات علمى قرآن مجيد است كه حداقل در آن روز براى انسان‌ها كشف نشده بود» (همان، ‏11/ 182).

 

جمع‌بندي

 

با توجه به آنچه گذشت، روشن شد تفسير نمونه در موارد متعددي معتقد به اعجاز علمي قرآن است. اين تفسير هم‌چنين در برخي آيات، اشارات علمي قرآن كريم را با علوم روز منطبق دانسته و آن را از شگفتي‌هاي علمي قرآن بر مي ‌شمارد (برای نمونه ر. ك: همان، 20/ 228؛ 22/ 373؛ 22/ 375 ؛ 8/ 227؛ 26/ 171 و 186 و ...). البته شيوه تفسير نمونه در مباحث علمي قرآن، شيوه‌اي معتدل و به دور از افراط و تفريط است که در حقيقت، باب جديدي بر قرآن‌پژوهي معاصر گشوده است.

 

بديهي است با پيشرفت علوم، هر روز ابعاد تازه‌اي از اعجاز اين كتاب آسماني بر بشر روشن خواهد شد که موجب تکميل مباحث قبل مي‌شود.

تلنگر

allah profile (1)

 

همسرم اجازه داد یک شب را با زن دیگری باشم


ارزشمندترین وقایع زندگی معمولا دیده نمیشوند و یا لمس نمیگردند، بلکه در دل حس میشوند. لطفا به این ماجرا که دوستم برایم روایت کرد توجه کنید

او میگفت که پس از سالها زندگی مشترک، همسرم از من خواست که با زن دیگری برای شام و سینما بیرون بروم. زنم گفت که مرا دوست دارد، ولی مطمئن است که این زن هم مرا دوست دارد و از بیرون رفتن با من لذت خواهد برد.

زن دیگری که همسرم از من میخواست که با او بیرون بروم مادرم بود که از ۱۹ سال پیش تنها  شده بود ولی مشغله های زندگی و داشتن ۳ بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقی و نامنظم به او سر بزنم.
آن شب به او زنگ زدم تا برای سینما و شام بیرون برویم. مادرم با نگرانی پرسید که مگر چه شده؟ او از آن دسته افرادی بود که یک تماس تلفنی شبانه و یا یک دعوت غیرمنتظره را نشانه یک خبر بد میدانست. به او گفتم: بنظرم رسید بسیار دلپذیر خواهد بود که اگر ما امشب را با هم باشیم. او پس از کمی تامل گفت که او نیز از این ایده لذت خواهد برد.

آن جمعه پس از کار وقتی برای بردنش میرفتم کمی عصبی بودم. وقتی رسیدم دیدم که او هم کمی عصبی بود کتش را پوشیده بود و جلوی درب ایستاده بود، موهایش را جمع کرده بود و لباسی را پوشیده بود که در آخرین جشن سالگرد ازدواجش پوشیده بود. با چهره ای روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد. وقتی سوار ماشین میشد گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم برای گردش بیرون میروم و آنها خیلی تحت تاثیر قرار گرفته اند.
ما به رستورانی رفتیم که هر چند لوکس نبود ولی بسیار راحت و دنج بود. دستم را چنان گرفته بود که گوئی همسر رئیس جمهور بود. پس از اینکه نشستیم به خواندن منوی رستوران مشغول شدم. هنگام خواندن از بالای منو نگاهی به چهره مادرم انداختم و دیدم با لبخندی حاکی از یاد آوری خاطرات گذشته به من نگاه میکند، به من گفت یادش می آید که وقتی من کوچک بودم و با هم به رستوران میرفتیم او بود که منوی رستوران را میخواند.

من هم در پاسخ گفتم که حالا وقتش رسیده که تو استراحت کنی و بگذاری که من این لطف را در حق تو بکنم. هنگام صرف شام گپ وگفتی صمیمانه داشتیم، هیچ چیز غیر عادی بین ما رد و بدل نشد بلکه صحبتها پیرامون وقایع جاری بود و آنقدرحرف زدیم که سینما را از دست دادیم…
وقتی او را به خانه رساندم گفت که باز هم با من بیرون خواهد رفت به شرط اینکه او مرا دعوت کند و من هم قبول کردم. وقتی به خانه برگشتم همسرم از من پرسید که آیا شام بیرون با مادرم خوش گذشت؟ من هم در جواب گفتم خیلی بیشتر از آنچه که میتوانستم تصور کنم.

چند روز بعد مادرم در اثر یک حمله قلبی شدید درگذشت و همه چیز بسیار سریعتر از آن واقع شد که بتوانم کاری کنم.

کمی بعد پاکتی حاوی کپی رسیدی از رستورانی که با مادرم در آن شب در آنجا غذا خوردیم بدستم رسید. یادداشتی هم بدین مضمون بدان الصاق شده بود: نمیدانم که آیا در آنجا خواهم بود یا نه ولی هزینه را برای ۲ نفر پرداخت کرده ام یکی برای تو و یکی برای همسرت. و تو هرگز نخواهی فهمید که آنشب برای من چه مفهومی داشته است، دوستت دارم پسرم.
و در آن هنگام بود که دریافتم چقدر اهمیت دارد که بموقع به عزیزانمان بگوئیم که دوستشان داریم و زمانی که شایسته آنهاست به آنها اختصاص دهیم.

هیچ چیز در زندگی مهمتر از خانواده نیست.

زمانی که شایسته عزیزانتان است به آنها اختصاص دهید زیرا هرگز نمیتوان این امور را به وقت دیگری واگذار نمود.

امام صادق ع فرمودند

وَ طَلَبْتُ رِضَى اللَّهِ فَوَجَدْتُهُ فِی بِرِّ الْوَالِدَیْن؛ و خوشنودى خدا تعالى را جستجو نمودم، پس آن را در نیکى به پدر و مادر یافتم.»

و طَلَبْتُ الْجَنَّةَ فَوَجَدْتُهَا فِی السَّخَاءِ؛ بهشت را طلب کردم، پس آن را در بخشندگى و جوانمردى یافتم.»

وبلوالدین احسانا

تلنگر

حدود ۱۶۰ سال پیش ملک التجار روسیه یک دست چای خوری برای امیر کبیر تحفه فرستاد.
امیر اندیشید که آیا صنعت گران زبردست ایرانی می توانند نظیرش را بسازند؟
که البته استاد صنعتگری را پیدا کرد وبهترش را ساختند

سالها بعد در ایام نوروز جمعی در باغ چهل ستون اصفهان به تفریح نشسته بودند در این بین گدایی پیش آمد و درخواست کمک نمود و گفت:
من واقعا گدا نیستم سرگذشتی دارم اگر حوصله ی شنیدن دارید برایتان تعریف کنم.

او گفت: در زمان صدارت امیر کبیر یک روز حاکم اصفهان صنعت گران شهر را احضار کرد. گفت آیا میتوانید کسی را که در میان شما از همه استادتر است معرفی کنید.
صنعتگران مرا معرفی کردند. 
حاکم گفت: امیرکبیر برای انجام کار مهمی تو را به تهران خواسته است و من در تهران به حضور امیر رسیدم. سماوری نزد امیر بود او سماور را آب و آتش نمود و تمام اجزاء سماور را بیانکرد و گفت: میتوانی سماوری مانند این بسازی؟
من تا آن زمان سماور ندیده بودم جلو رفتم و پس از ملاحظه گفتم بله می توانم.
امیر گفت این سماور را ببر، مانندش را بساز و بیاور.
من سماور را برداشتم مشغول شدم پس از اتمام کار سماور ساخته شده را نزد امیر بردم و مورد پسند واقع شد. امیر پرسید این سماور با مزد و مصالح به چه قیمت تمام شده است؟ من عرض کردم روی هم رفته ۱۵ ریال. امیر دستور داد تا امتیاز نامه ای برای من بنویسند که فن سماور سازی به طور کلی برای مدت ۱۶ سال منحصر به من باشد و بهای فروش هر سماور را ۲۵ ریال تعیین کرد.
پس از صدور این فرمان گفت به حاکم اصفهان دستور دادم که وسایل کارت را از هر جهت فراهم نماید.

در بازگشت به اصفهان بسرعت مشغول کار شده و چند نفر را نیز استخدام کردم و مجموعا مبلغ۲۰۰ تومان خرج شد. اما هنوز مشغول کار نشده بودم که از طرف حکومت به دنبال من آمدند من را همچون دزدان نزد حاکم بردند.
تا چشم حاکم به من افتاد با خشونت گفت: میرزا تقی خان امیر کبیر از صدارت خلع شده و دیگر کاره ای نیست. تو باید هر چه زودتر مبلغ ۲۰۰ تومان را به خزانه ی دولت برگردانی.

در آن هنگام من پولی نداشتم پس دستور مصادره اموال من صادر شد. با این وجود بیش از ۱۷۰ تومان فراهم نشد. برای ۳۰ تومان دیگر مرا سر بازار برده و در انظار مردم چوب زدند تا اینکه مردم ترحم کرده و سکه های پول را به سوی من که مشغول چوب خوردن بودم پرتاب کردند. سرانجام آن ۳۰ تومان هم پرداخت شد. اما به خاطر آن چوبها و صدمات چشم هایم تقریبا نابینا شده و دیگر نمیتوانم به کارگری مشغول شوم از این رو به گدایی افتادم....

این حکایت دویست ساله ماست که با تغییر اشخاص و حاکمان کل زیر ساخت هایمان را شخم میزنیم !!!

محمدعلی فروغی

تلنگر هفت سین 

خانمی با همسرش گفت این چنین:
 که ای وجودت مایه ی فخر زمین! 
  
ای که هستی همسری بس ایده آل
خواهشی دارم... مکُن هی قیل و قال! 

هفت سین تازه ای خواهم ز تو!!
کم توقع گشته ام در سال نو!!!

سین  یک، سیّاره ای، نامش سمند!
تا که در دل هی کنم من آب، قند!!!

سین  دوم، سینه ریزی پُر نگین 
تا بَرَد هوش از سر اهل زمین! 

سین  سوم، یک سفر سوی فرنگ
دیدن نادیده های رنگ رنگ...

سین  چارم، ساعتی شیک و قشنگ
تا که گویم هست سوغات فرنگ! 

سین  پنجم، سمع دستورات من!
تا ببالم من به خود، در انجمن...

چون دو سین دیگرش آمد کم او
رفت اندر فکر و اندیشه فرو ...

گفت با ناز و کرشمه، که ای عیال!
من کم آوردم دوسین ای خوش خصال! 

گفت شویش: من کنون یاری کنم
با شما البته همکاری کنم! 

سین  شش، سنگی برای قبر من! 
تا ز من عبرت بگیرد مرد و زن! 

سین  هفتم، سوره ی الحمد خوان...
تا مگر از آن شود شاد این روان!

 

*تا هستیم قدر یکدیگر بدانیم*

*ماهى* به *آب* گفتا ، من *عاشق* تو هستم..
از لذت حضورت ، *مى* را نخورده مستم !

آيا تو *می‌پذيرى* ،عشق خدائيم را ؟..
تا اين که *برنتابى* ،ديگر جدائيم را ؟!

آب روان به ماهى ، گفتا که باشد *اما..*
لطفا بده *مجالى* ،تا صبح روز  فردا  !

بايد که  خلوتى با، افکار *خود* نمايم..
اينجا بمان که فردا ، با پاسخت *بيايم!!*

ماهي قبول کرد و ، آب روان *گذر کرد..*
تنها براى *يک شب*، از پيش او سفر کرد!!

وقتى که آمدش باز، تا اين که گويد *آرى..*
يک *حجله* ديد و عکسی، بر آن به يادگاری... 

*خود* را ز پيش ماهى، ديشب که برده بودش..
آن شاه ماهى عشق، *بى آب* مرده بودش!

ناليد و يادش افتاد، از ماهى آن *صدايي..*
وقتى که گفت با عشق، میميرم از *جدايى!!*

*ای کاش که آب می‌ماند، آن شب کنار ماهی*
*ماهی* دلش نمی مرد ، از درد بی وفایی 

*آری من و شما هم ، مانند آب و ماهی ...*
*یک لحظه غفلت از هم، یعنی همین جدایی!*

        
               «وحشی‌بافقی»

*******************************************

خود گنه کاریم و از دنیا شکایت می کنيم!
غافل از خود، دیگری را هم قضاوت می کنيم!

کودکی جان می دهد از درد فقر و ما هنوز…
چشم می بندیم و هرشب خواب راحت می کنيم!

عمر کوتاه است و دنیا فانی و با این وجود…
ما به این دنیای فانی زود عادت می کنيم!

ما که بردیم آبرو از عشق، پس دیگر چرا…
عشق را با واژه هامان بی شرافت می کنيم؟

کاش پاسخ داشت این پرسش که ما در زندگی…
با همیم اما چرا احساس غربت می کنيم؟

#شیخ_بهایی ‎

*****************************************************

تلنگر

دوره اول متوسطه | استیکر متحرک وبلاگ

*چرا زنها همزمان نمی توانند چند همسر داشته باشند ؟*

*بسیاری از بانوان این سوال را می پرسند واقعاً چرا...*

*اسلام چرا برای زنان اجازه نداده که مثل مردها، چند همسر داشته باشند آیا این تبعیض علیه زنان است؟*

*اگر جواب علمی می خواهید حتما بخوانید.*
 *حکمت و فلسفه علمی و ساینسی نشان‌داده است که برای تعدد زوجات در اسلام اسراری نهفته است ، که در این تحقیق برملا می‌شود!*

*چرا يک مرد مى‌تواند و یا در اسلام جایز است که همزمان چند زن داشته باشد؟ ولى يک زن نمى تواند همزمان چند شوهر داشته باشد؟*

*1- دانشمندی یهودی متخصص در علوم ژنتیک و بارداری می گوید : زن مسلمان پاکیزه ترین زن روی کره زمین می‌باشد.*

*2- پروفیسور رابرت گیلهم رئیس دانشکده البرت انیشتن متعلق به یهودیان و متخصص در علوم ژنتیک، مسلمان شدنش را رسماً اعلام کرد آن‌هم فقط به یک دلیل*
*شناختن و کشف یک حقیقت علمی و معجزه ي  بی نظیر بودن قرآن پاک ، به دلیل محدود کردن دوره طلاق برای زنان که به مدت سه ماه می‌باشد*
*به طوری‌که او جهان مدرن و همه علوم پیشرفته را شگفت زده کرد.*

*یک سورپرایز و نظریه علمی به اثبات رسیده  بانام* *(اثر مرد)*

*👈شرح بیشتر:*
 *اسپرم مرد دارای 62 نوع پروتئین است و این پروتئین‌ها از هر فرد به فرد دیگر متغیر است همانطوری‌که اثر انگشت هر فرد متغیر است و هر کس اثر انگشت خودش فقط مختص به خودش می‌باشد.*

*این مانند یک تراشه الکترونیکی می‌باشد که هر فرد تراشه خاص خودش را حمل می‌کند.*
*همچنان بدن زن در درون خود یک رایانه به تمام معنا حمل می‌کند و این رایانه اطلاعات تراشه مردی‌که با او ارتباط برقرار می‌کند را در خود ثبت می‌کند!*

*این زن اگر در آن واحد بلافاصله بعد از طلاق از همسر خودش با مردی دیگر ازدواج کند و یا اینکه در یک برهه تراشه‌های متعددی به رایانه‌ای او متصل شوند*
 *این مانند ویروسی بزرگ است که وارد این رایانه شده است و لذا این زن دچار اختلالات هورمونی و روانی و بیماری‌های گوناگون می‌شود.*

*پروفسور رابرت به صورت علمی ثابت کرد که اولین حیض (عادت ماهانه) بعد از طلاق باعث ریزش 32% الی 35% و حیض دوم 67% الی72% و حیض سوم 99.9% از أثر اسپرم و اطلاعات مرد می‌شود و در واقع رحم زن بعد از سه حیض از هر اثری که در گذشته بوده پاک و طاهر می‌شود و آماده استقبال از تراشه و أثر اطلاعات جدید می‌گردد، و آن وقت بدون هیچ‌گونه ضرری برای زن می‌باشد.*

*لذا می‌بینیم* *زنانی_که_زناکار_و_بدکاره هستند دچار بیماری‌های سخت و گوناگونی می‌شوند، که آنهم به دلیل اختلاط أثر اسپرم های مختلف در آن واحد می‌باشد.*

*و اما دوره زنان بیوه شده مثلا شوهرش فوت شده باشد، برای از بین بردن اثر اسپرم می‌بایست مدت زیاد و بلندتر باشد ، آنهم به دلیل این است که غم و اندوه باعث تثبیت بیشتر اثر مرد آن هم به شکل قوی تری می‌شود، و به همین دلیل نیازمند دوره‌ای است که خداوند متعال در قرآن مجید می‌فرماید (أربعه أشهر و عشرا) تا ریزش اثر به صورت کامل انجام شود.*
*بناءً این نظریه باعث شد تا این دانشمند بزرگ به تحقیق بیشتر و بیشتر روی آورد.*

*این دانشمند تصمیم گرفت یک آزمایش انجام دهد به همین خاطر او به منطقه‌ای در آمریکا سفر کرد که غالبا جمعیت آن را مسلمانان تشکیل می‌دهند و آزمایش نشان داد که آن‌ها فقط أثر اطلاعات مردان خود را حمل می‌کنند.*

*و این در حالی است که در منطقه‌ای دیگر از آمریکا که غالبا افراد آن را آمریکایی‌های با اصطلاح روشنفکر، آزاد اندیش و پیرو آزادی جنسی تشکیل می‌دهند، این آزمایش نشان‌داد که آن‌ها أثرات متعددی با خود حمل می‌کنند، از دو الی سه اثر*

*و این حقیقت به شدت تلخ بود آن‌وقت که خود این دانشمند بر روی همسر خود این آزمایش را انجام داد و کشف کرد که او سه اثر با خود حمل می‌کند ( یعنی رابطه با سه شخص به صورت همزمان)*

*با همه‌ای این تفاسیر قانع شد که اسلام تنها دینی می‌باشد که عفت و پاکی،حضانت زن و ارتباطات سالم او را با جامعه تضمین می‌کند. واین‌که زن مسلمان پاکیزه‌ترین زن روی کره زمین می‌باشد.*

 این تحقیق علمی بخش کوچکی از علوم بی‌انتهای قرآن پاک می‌باشد و هر روز که می‌گذرد پرده‌های جدیدی از علوم بی‌نظیر قرآن برداشته می‌شود.*

****************************************

چرا خداوند در قرآن مجید از پشه صحبت به میان آورده است؟!

 


زیرا پشه از لحاظ خلقت بسیار عجیب و غریب است،که علم امروزی تازه اندک نکاتی را از خلقت پشه کشف نموده است، و این نکات عبارتند از:
➖همه موجودات دنیا سی و اندی دندان دارند، اما پشه ۴۸ دندان دارد.
➖همه موجودات دنیا از یک فیل گرفته تا یک مگس،همه و همه یک قلب دارند،
🦟 اما پشه سه قلب دارد
➖همه موجودات دنیا دو چشم دارند،مگر گه گاهی به صورت خارق العاده ای موجودی سه یا چهار چشم داشته باشد و این در حالی است که پشه با وجود این که بسیار کوچک است۱۰۰چشم دارد.
➖🦟 پشه دو نوع پا دارد،نوعی برای حرکت کردن برجاهای زِبر،و نوعی برای حرکت نمودن بر جاهای لیز همانند شیشه، که معمولا راه رفتن بر آن غیر ممکن است.
➖🦟 برای تشخیص نوع خون، راداری دارد که هواپیماهای امروزی،با این همه پیشرفت علم باز هم  کمتر از آن برخوردار هستند.
➖🦟 نیش او در قابی همانند کیف قرار گرفته است تا به میکروب آلوده  نگردد، او بعد از نیش زدن آن را پاک نموده و بار دیگر در قاب موجود قرار می دهد.
➖🦟 این پشه هایِ ماده هستند که انسان را نیش می زنند، اما پشه های نر هرگز انسان را نیش نمی زنند،
🦟 و این نکته را از کلمه "بعوضة"که در آخر آن "تاء"تأنیث وجود دارد ، می توان استنباط کرد.
➖🦟 پشه های ماده به خاطر تهیه کردن پروتئین برای تخم هایی که در شکم،و یا رَحِمِ خود دارند انسان را نیش می زنند، و کسانی که می گویند پشه ها ما را نیش نمی زنند راست می گویند چرا که پروتئین مورد نظر در خون آن ها موجود نیست، تا پشه آن خون را بمکد.
➖🦟 از فاصله ای دور،و در اوج تاریکی از طریق حرارت موجود در بدن، توان تشخیص دادن رگی را که خون در آن جاری است دارد.
➖🦟 هنگامی که دستمان را به جایی می بریم که فکر می کنیم پشه بر آن نشسته است،زمانی است که دیگر پشه کار خود را انجام داده،و خون لازم را کشیده است و بی حسی قبلا صورت گرفته توسط پشه، کم کم از بین رفته است.چون نیش پشه نازک و شبیه سوزن آمپول است،ماده ای را با خون انسان مخلوط می کند و خون را رقیق می سازد، تا به آسانی خونِ مکیده شده،از منفذ موجود در نیش او جاری گردد.
➖🦟 پشه موجودی پاک خور است ، و غالبا از گل و گیاهِ پاک تغذیه می نماید،
➖🦟 گرچه بسیاری از مردم فکر می کنند پشه خون خوار است،و کما این که قبلا هم اشاره نمودم به خاطر برطرف کردنِ نیازِ تخم هایی که در شکم دارد،که همانا پروتئین است، خون می مکد.
➖🦟 در هر یک ثانیه ۶۰۰ بار بال هایش را به هم می زند، و بر اثر سرعت جهش بال هایش صدایی تولید می شود،که معمولا به آسانی قابل سمع است.
➖🦟 با پاهایش،تخم گل های گوناگون را جا به جا می نماید و باعث بارور شدن گل هایِ ماده می گردد.
➖🦟 فکر نکنیم که پشه مستقیماً ، و در مرحله ی اول نیش خود را وارد رگ می نماید بلکه در هنگام نیش زدن،قبل از نیش زدن،محل موردنظر را همانند دکتری جراح با دندان های خود شکافته ، و سپس با وارد کردنِ نیش از رگ خون می گیرد.
و مهم تر از همه بر پشت این پشه حشره ای قراردارد که ‏حتی از پشه هم کوچک تر است  و از خون بدن پشه تغذیه می کند .
سبحان الله !‏
و بر پشتش حشراتی قرمز رنگ و کوچک به نام ‏mite‏ زندگی می کنند که ‏از خون بدن پشه تغذیه می کنند و مشاهده ی آن ها با چشم غیر مسلح به دلیل حجم کوچکشان بسیار ‏مشکل است.
 شاید اکنون ‏بتوانیم دقت کلام خداوند بلندمرتبه را در قرآن کریم به درستی درک کنیم که می فرماید : (بَعُوضَةً فَمَا ‏فَوْقَهَا)...یعنی : (پشه و آنچه بربالای اوست)...
فسبحان الله خالق کل شیء...والحمدلله رب العالمین ‌‏...‏سبحان الله!!!
هَٰذَا خَلْقُ اللهِ فَأَرُونِي مَاذَا خَلَقَ الَّذِينَ مِن دُونِهِ ۚ بَلِ الظَّالِمُونَ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ


تفکر در خلقت این موجود ریز یکی از میلیاردها میلیارد موجودات موجود ناشناخته و عجیب الخلقه انسان را به تفکر وا می دارد.تفکر و ایمان به خالق جهان را به دنبال دارد

**************************************

تلنگر

" آگاهی" و "دانایی" مسئولیت آور است . "هر که آگاه تر مسئول تر !".آن که می داند مسئول انجام رسالت دانایی خود است و آن که نمی داند در خوشی کاذب نادانی غوطه ور است !! بنا براین آگاهی مقدمه احساس مسئولیت است . آن که "خوشی نادانی !" را بر "درد دانایی" ترجیح می دهد قطعا از آگاهی و دانایی گریزان است !پس "خواندن" آگاهی بخش و مسئولیت آور است و "نخواندن " مایه احساس راحتی !! آیا شما باز هم می خوانید ؟!!!
کسی که به آفتاب پشت کند جز سایه خود را نمی یابد !

 

        كو‏ُنا لِلظّالِمِ خَصْماً وَلِلْمَظْلوُمِ عَوْناً

علی ع

 

چه بسا شخص حريص بر امری از امور دنيا ، که بدان دست يافته و باعث نافرجامي و بدبختی او گرديده است ، و چه بسا کسی که برای امری از امور آخرت کراهت داشته و بدان رسيده ، ولی به وسيله آن سعادتمند گرديده است . امام باقر ع 

*************************************************

 

تلنگر

 

 

پاپ منکر جهنم شد 

رهبر کاتولیک‌های جهان اعلام کرد: 

کلیسا دیگر به جهنمی که انسان ها در آن زجر بکشند اعتقادی ندارد!

 پاپ فرانسیس- پاپ کلیسای کاتولیک روم- در خطبه‌ای که در آن تعجب همگان را برانگیخت، اعلام کرد: 

کلیسای کاتولیک دیگر به جهنم معتقد نیست؟ زیرا این موضوع با عشق خداوندی تعارض دارد و آدم و حوا داستانی بیش نیستند.

پاپ در آخرین خطاب خود تاکید کرد: ما با تفکر و دعا فهم جدیدی از برخی عقاید به دست آوردیم؛ کلیسا دیگر به جهنم اعتقادی ندارد، زیرا اعتقاد به این موضوع، عشق الهی را زیر سؤال می‌برد. همچنین خداوند قاضی نیست؛ بلکه دوستدار بشریت است.

وی در ادامه تصریح کرد: خداوند قصد محکومیت کسی را ندارد، علاوه بر آن داستان آدم وحوا تنها یک اسطوره است و جهنم تنها کنایه‌ای از روح تنها است.

پاپ فرانسوا با بیان این که تمام ادیان صحت دارند، زیرا از قلب تمام افرادی سرچشمه گرفته‌اند که به وجود خداوند ایمان دارند، تصریح کرد: 

کلیسا در گذشته در مورد برخی مسایل اخلاقی به شکل نادرستی برخورد می‌کرد، اما امروز به نقش خود به عنوان قاضی پایان داده و آغوش خود را به روی تمام گروه‌های مختلف از جمله همجنس‌گرایان، لیبرالیست‌ها، محافظه‌کاران، کمونیست‌ها و طرفداران سقط جنین گشوده و از آنان می‌خواهد به آن بپیوندند؛ زیرا همگی خداوند را دوست داریم و همگی یک خدای واحد را می‌پرستیم.

وی در ادامه تاکید کرد: وقت آن رسیده است که تعصب را کنار بگذاریم و اعلام کنیم که حقیقت دین قابلیت تغییر و پیشرفت دارد، به طوری که حتی بی‌دینان و کافران نیز با دیدن محبت الهی؛ وجود الله را به رسمیت بشناسند و بعد از آن روح خود را خالص کنند.

پاپ فرانسیس با اشاره به این که انجیل کتاب مقدس مسیحیان است؛ بیان کرد: با وجود آن‌که انجیل کتاب زیبایی است، اما در آن کلمات و عباراتی وجود دارد که همگان را به تعصب و محاکمه دعوت می‌کند، در حالی که زمان آن رسیده است تا این بخش‌ها مورد بازبینی قرار گیرند!

وی در ادامه اظهار امیدواری کرد در آینده یک زن به مقام پاپی برسد.

 

پاسخ پاپ 

 يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي ۙ فَمَنِ اتَّقَىٰ وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ ‎ وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُوا عَنْهَا أُولَٰئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ ۖ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ  إِنَّ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُوا عَنْهَا لَا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَلَا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّىٰ يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِيَاطِ ۚ وَكَذَٰلِكَ نَجْزِي الْمُجْرِمِينَ ‎ لَهُم مِّن جَهَنَّمَ مِهَادٌ وَمِن فَوْقِهِمْ غَوَاشٍ ۚ وَكَذَٰلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ وَنَادَىٰ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابَ النَّارِ أَن قَدْ وَجَدْنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقًّا فَهَلْ وَجَدتُّم مَّا وَعَدَ رَبُّكُمْ حَقًّا ۖ قَالُوا نَعَمْ ۚوَبَيْنَهُمَا حِجَابٌ ۚ وَإِذَا صُرِفَتْ أَبْصَارُهُمْ تِلْقَاءَ أَصْحَابِ النَّارِ قَالُوا رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ وَنَادَىٰ أَصْحَابُ النَّارِ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفِيضُوا عَلَيْنَا مِنَ الْمَاءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ ۚ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَهُمَا عَلَى الْكَافِرِينَ

پاسخ پاپ  را خدای تبارک وتعالی در قران داده است متاسفانه این کلام پاپ را بسیاری از مسلمانان بیان میکنند جهنم وبهشت درکار نیست ؟؟ دوزخ در همین دنیا است ؟؟ اما خدای تبارک وتعالی فرموده است جهنم حق است هفت درب دارد تعداد ملائکه عذاب ان 19 نفر است جای تنگ وتاریکی است هیزم ان سنگ وادمیان است درختی بنام زقوم دران روییده شده است که میوه ان مثل سر شیطان است این میوه طعام گناهکاران است هنگامی که میخورند تمام معده وروده گناهکاران را پاره پاره میکند جهنم دیدنی است وبا دیدن ان به یقین میرسید ((لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ ‏ ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ الْيَقِينِ ‎ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ ‎))

اری مولایمان خدای کعبه میفرماید بزودی دوزخ یا جهنم را خواهی دید وبا دیدن ان به یقین خواهید رسید ودر انجا از نعمت هایی که در دنیا به شما دادم سوال وبازخواست خواهم کرد ویکی از این نعمتهای خوب خداوند کتاب قران است که الان در دست ما است 

 

***********************************************************

طب اسلامی در ژاپن رایج است💎

 

💠این نوشته خلاصه ای از مطالب نقل شده از یک استاد دانشگاه است که چند سال در ژاپن زندگی کرده است.

🇯🇵ژاپنی ها از دستمال کاغذی و مرطوب استفاده نمی کند و از دستمال پارچه ای همراه استفاده می کنند.

🇯🇵در ژاپن، تمامی مدارس و مهدکودک ها، قسمت "خاکبازی" دارد.

🇯🇵هر هفته ملت ژاپن، حداقل یک بار،ماساژ انجام می دهند.

🇯🇵کرسی های سنتی ،بتدریج در بخش هایی در حال رایج شدن است.

🇯🇵نحوه پوشش و لباس مدارس، آزاد است.

🇯🇵مصرف نمک طبیعی، به طور جدی رایج است و قیمت آن، گران تر از نمک یددار است.

🇯🇵سرانه مصرف نمک در ژاپن، یازده قاشق چایخوری در روز است.

🇯🇵مصرف قند و شکر سفید در ژاپن رایج نیست.

🇯🇵شکر مصرفی عموم مردم ژاپن، "شکر سرخ نیشکر"است.

🇯🇵ژاپنی ها، در اول غذا، از چاشنی نمک استفاده می کنند.

🇯🇵هر روز دقایقی به تماشای آب اهتمام دارند.

🇯🇵در اغلب مرکز آموزشی دانش آموزان ژاپنی، لوازم الکترونیکی و کامپیوتری وجود ندارد حتی در سطح معلم ها.

🇯🇵نهایتا ساعت 9و10 شب، غالب مردم ژاپن خواب هستند.

🇯🇵بین الطلوعین، غالب مردم ژاپن بیدار هستند.

🇯🇵غالب مردم ژاپن، از زنجفیل به عنوان چاشنی در وعده های غذایی استفاده می کنند.

🇯🇵پزشکان ژاپنی از حجم واکسن ها در ایران تعجب می کنند.

🇯🇵قریب پنج واکسن در ژاپن به صورت اختیاری استفاده می شود.

🇯🇵عمدتا واکسن را به صورت برچسب استفاده می کنند نه تزریق.

🇯🇵توصیه غالب پزشکان ژاپنی به جای آنتی بیوتیک، مصرف شلغم است.

🇯🇵تجویز تزریق آمپول برای بیماری ها در ژاپن، برای بیماران، بشدت کم است.

🇯🇵به دلیل سخت گیری پزشکان ژاپن در تجویز دارو ، ایرانی ها با خودشان به ژاپن داروهای شیمیایی می برند.

🇯🇵داروهای ژاپن عمدتا به صورت قرص و کپسول نیست و به صورت پودر و کیسه ای مصرف می شود.

🇯🇵پزشکان در غالب بیماری ها تا سه روز اول بیمار را پذیرش نمی کنند.

🇯🇵هر روزه برنامه استفاده از وان آب گرم، در بین عموم مردم، رایج است.

🇯🇵مراکز ماساژ به تعداد زیاد وجود دارد .

🇯🇵در هر محله ای حوضچه های آب گرم(اون سن)وجود دارد.

🇯🇵کلینیک های نمک درمانی، در ژاپن رایج است.

🇯🇵بر سر هیچ سفره ای در خانه و رستوران ها، آب سرد برای نوشیدن وجود ندارد.

🇯🇵مصرف آب گرم بر سر سفره ها رایج است.

🇯🇵در کشور ژاپن، یخچال دارای یخ ساز پیدا نمی شود.

🇯🇵تقریبا صد و بیست و هشت میلیون ژاپنی، ورزش قبل از طلوع آفتاب انجام می دهند.

🇯🇵سیگار در معابر و مکان های عمومی مصرف نمی کنند.

🇯🇵چهار راه "شی بو یا"  و جزیره ی "او دای وا" نماد سبک شهرسازی غربی است که رسانه های غربی به جهان و ایران نشان می دهند والا اکثر مناطق ژاپن زندگی ها سنتی است .

🇯🇵"چی ن جر" معروف ترین نوشابه ژاپن از زنجفیل است.

🇯🇵بیشتر مردم "ساکی" که نوعی سرکه ی برنج است، مصرف می کنند(البته نوع مست کننده ی آن هم رایج است) .

🇯🇵در ژاپن غذا را با چوب یا دست می خورند و استفاده از قاشق در مرحله سوم است.

 

******************

تلنگر

 پیامبر خدا (ص) فرمودند: «من به خاطر پنج خصلت کودکان را دوست می‌دارم» م

ا هم خوب است این صفات را از بچه‌های یاد بگیریم.

 اول: کودکان زیاد گریه می‌کنند

«بچه‌های زیاد گریه می‌کنند»، اشک بچه‌ها دم مشک‌شان است. به محض اینکه ناراحت می‌شوند دانه‌ای اشک بر روی صورتشان جاری می‌شود پیامبر خدا (ص) فرمودند: من بچه‌ها را دوست دارم به خاطر اینکه آنها گریه‌ می کنند.

خداوند هم بندگانی که اشک می‌ریزند و گریه می‌کنند دوست دارد. در روایت داریم که:‌ «هر چیزی قیمتی دارد به جز قطره اشکی که از خوف خدا از چشم جاری شود.»

گریه از ترس خدا بسیار فضیلت دارد، به خصوص در نماز شب. شب‌ها کاری بکنید که اشک چشم‌تان جاری شود ولو به اندازه بال مگسی باشد خوف از خدا و ترس روز قیامت را به یاد آورید و از ترس اینکه مبادا با دست خالی از دنیا بروید گریه کنید علمای قدیم زیاد گریه می‌کردند. پسر شیخ عباس قمی روی منبر می فرمودند: «ما هنگام سحر با شنیدن صدای گریه پدرمان از خواب برمی‌خواستیم.» آشیخ عباس از اولیای خدا بود. او صاحب کتاب مفاتیح است که بعد از قرآن بیشترین کتابی است که در ایران به چاپ می‌رسید مفاتیح اوست. ای خدا مار ا هم خدایی کن لذتی دارد که انسانی خدایی بشود

دوم: کودکان با خاک بازی می‌کنند

«بچه‌ها خودشان را روی خاک‌ها می‌مالند». اگر دقت کرده باشید متوجه شده‌اید که بچه‌ها بازی با خاک را دوست دارند حال می‌خواهد بچه آیت‌الله باید یا بچه وکیل با بچه وزیر با بچه بقال محل فرقی نمی‌کند پس پیامبر خدا (ص) فرمود: من بچه‌ها را دوست دارم برای اینکه آنها تکبر ندارند با خاک بازی می‌کنند بر روی آن می‌غلتند.

سوم: کودکان دعوا می‌کنند اما کینه ندارند

بچه‌ها با هم دعوا می‌کنند، اما کینه ندارند در حال بازی می‌زنند و کله هم را می‌شکنند، اما یک ساعت دیگر زود آشتی کرده و باز هم با هم بازی می‌کنند. حالا پدر و مادرهای آنها در حال دعوا هستند که مقصر بچه تو بود!... بچه تو آتش‌پاره است... ولی بچه‌ها با هم آشتی کرده‌اند و در حال بازی هسنتد .بچه‌ها زود قهر می‌کنند و زود هم آشتی می‌کنند.

یکی سگ کینه ندارد، یکی بچه. قدیم بچه‌ها می‌زدند سگ را زخمی می‌کردند، اما به محض اینکه یک لقمه نان به آن می‌دادند دمش را تکان می‌داد و می‌گفت مرسی.

چهارم: چیزی برای فردا ذخیره نمی‌کنند

«برای فردایشان چیزی دخیره نمی‌کنند» فردا خدا بزرگ است امروز هر چه دارند می‌خورند و اصلا نمی‌گویند کمی از آن را برای فردا بگذاریم، اما بزرگ‌ترها، نه. این گونه نیستند مادر به بچه‌اش می‌گوید: بچه جان همه پول‌هایت را خرج نکن کمی برای فردایت بگذار، اما بچه نه هر چه دارد همین امروز خرج می‌کند و چیزی ذخیره نمی‌کند.

قدیم هم این گونه بود مردم چیزی ذخیره نمی‌کردند هر روز مایحتاج را از در دکان بقالی خریداری می‌کردند. من یادم هست که مردم به در مغازه می‌رفتند و یک مثقال چای، نیم سیر قند، دو سیر گوشت، سه سیر برنج، نیم سیر روغن می‌خریدند. این گونه نبود که پنج کیلو گوشت و هشت تا مرغ بخرند و برای فردایشان ذخیره کنند چون می‌گفتند شاید فردا مرده باشیم آقای سراج برای من تعریف کردند که شخصی برای آشیخ بزرگ تهرانی یک گونی برنج آورد. آشیخ بزرگ خطاب به اهل خانواده فرمود یک کاسه بیاورید.

بعد از اینکه کاسه را آوردند او یک کاسه برنج از داخل گونی برداشت و فرمود این برای امشب ما بس است بقیه آن را به در خانه همسایه‌ها ببر.

بله ایشان تمامی گونی برنج را قبول نکردند، قدیم این گونه بود کسی برای فردایش چیزی ذخیره نمی‌کرد، چرا؟‌ چون امید زنده بودن فردا را نداشتند. روز به روز خوراک روزانه‌شان را تهیه می‌کردند.

پس از یکی از صفات خوب بچه‌ها این است که چیزی از خوراکی‌هایشان را برای فردا نمی‌گذارند مادرش می‌گوید نصف این پفک نمکی را برای فردایت بگذارد، اما بچه همه آن را می‌خورد.

پنجم: کودکان می‌سازند ولی دل نمی‌بندند

«می‌سازند سپس خراب می‌کنند». قدیم بچه‌ها در کوچه‌ها با خاک و آب گل درست می‌کردند و با همان گل ساختمان می ساختند اتاق و حوض و پنجره و غیره مثل بچه‌های الان که نقاشی می‌کنند. قدیم بچه‌ها با گل ساختمان می‌ساختند، اما به محض اینکه مادرشان می‌گفت بچه بیا برو مدرسه لگد می‌زدند و کل ساختمان را خراب می‌کردند. ساختمان توی دلشان نبود دل به این ساختمان نمی‌بستند می‌ساختند و خراب می‌کردند حالا ساختمان می‌سازند. موقع مرگ به محتضر می‌گویند: بگو لااله‌الاالله. اما شیطان به او می‌گوید اگر بگویی لااله‌الاالله ساختمانت را خراب می‌کنم.

استاد ما آقای برهان می‌فرمودند قدیم رسم بود که در خانه‌ها یک آینه قدی روی بخاری می‌گذاشتند و دو تا چراغ حبابی هم این طرف و آن طرفش می‌گذاشتند شخصی آینه قدی خرید و به خانه برد بعد از مدتی بیمار شد ما به ملاقاتش رفتیم دیدیم در حال سکرات موت است اما هر چه به او می‌گفتیم بگو لااله‌الاالله نفسش در نمی‌آمد. اتفاقا زد و حالش خوب شد بعد از مدتی او را دیدیم و سوال کردیم فلانی ما به عیادت تو آمدیم و تو در حال سکرات مرگ بودی و ما خیال کردیم که می‌خواهی بمیری هر چه به تو گفتیم بگو لااله‌الاالله تو نمی‌‌گفتی او گفت راستش شخصی کنار اتاق ایستاده بود و می‌گفت اگر بگویی لااله‌الاالله آینه را می‌شکنم.

بعد آقای برهان فرمودند: آن شخص این قدر این آینه را دوست داشت که هر وقت به خانه می‌آمد اول یک دستمال برمی‌داشت آن را پاک می‌کرد و به آن نگاه می‌کرد، اما بعد از اینکه خوب شد آینه را فروخت تا حب آینه در دلش نباشد.

اگر محبت خانه توی دلت باشد محبت ماشین بنز توی دلت باشد محبت محراب و منبر و هر پست و مقامی توی دلت باشد شیطان موقع مرگ کنارت می‌آید و می‌گوید: اگر بگویی لااله‌الاالله کارت خراب است به همین خاطر هم لااله‌الاالله را نگفته از دنیا می‌روی از خدا بخواهیم که هنگام مرگ چیزی توی دل‌مان نباشد.

**********************************

تلنگر

این گفته حسین پناهی فوق العاده است:

پیری به جوانی گفت:
کچل کُن...
برو بالا شهر...
همه فکر میکنن مُد ِ ...!
برو وسطِ شهر...
فکر میکنن سربازی...
"بیا" پایین شهر...
همه فکر میکنن زندان بودی...!!!
این همه اختلاف...
فقط در شعاع ِ چند کیلومتر.....!

مردم آنطور که تربیت شده اند میبینند

ازقضاوت مردم نترس .....؟؟؟

*********************************

تلنگر 

دل نوشته آموزنده  معصومه خانم بیمار ای ال اس  
سلام استاد گرامی
جناب دکتر حق پرست
فرمودیدازبهبودیهام بنویسم،بهترین بهبودیم اینه که
خداوند منو لایق هدایت وآگاهی دانست وهدایتم
کرد به کوچه ای که انتهاش خودشناسی وخداشناسیه،
حدود چهارسال پیش ،درخلوتم باخداوند ازش خواستم
برای درمان بیماریم راه درست روخودش نشونم بده،
اون موقع پیشرفت بیماریم داشت زیاد میشد ولی به
اطرافیانم چیزی نگفتم فقط ازخدا راه چاره خواستم،
بعدازمدتی ازاین ماجرا یه روزبرای کار اداری ازکرج عازم
هشتگرد محل خدمتم درآموزش وپرورش بودم که بایکی
ازهمکارام که همسرش باخگخ سرطان روده ش خوب شده
بود برخوردم ومنو به این راه راهنمایی  کرد ،من هم بلافاصله
شروع کردم ،چون فهمیدم این راهیه که ازخدا خواسته 
بودم وکتاب خوندمو با شما آشناشدم واین آشنایی رو نتیجه
توکل به خدای رحمان میدانم.
توکل به خدا اگر درست وحقیقی انجام بشه کلیدهر قفلیه،
یعنی انسان تلاششو بکنه ونتیجه وسرانجام کارروبه خدا
که صلاح بنده اش روبهتر میدونه بسپره ،به آرامش میرسه،
برای من چندبار درزندگی پیش آمدوخیلی ازش بهره بردم.
الان احساس میکنم آدم بسیار خوشبختی هستم،چون کینه
کسی رو دردل ندارم،به انسانها عشق میورزم ودوست دارم
به دیگران ازهرنظر کمک کنم وازهمه مهمتراینکه خداوندبا
باران رحمتش خیلی ازآلودگیهاو غبارها رو ازچشمام شست
وبه من، هم دیدشفاف دادوهم وسعت دایره دیدم رو خیلی
گسترده کرد،البته وسعت این دایره نامتناهیه وهرچه بری
ادامه داره تاروز موعود.
ونیزفکروذهن وروحم از حالت کما خارج شده وباید تلاش
زیادی کنم تا فعال وسالم بشن ودوباره به کما نرن وراهشم
اینه که اگه انسان خدا رودرلحظات زندگیش حاضرو ناظرببینه آنوقت تجلی نور،رحمت،عظمت وقدرت خدارا 
درهمه هستی با تک تک سلولهاش وباچشم دلش خواهد دید،
فکرمیکنم به این مرحله که برسی فقط زیبایی میبینی و
مشکلی دراین دنیا تورو آزرده نخواهد کرد یااصلا مشکل
رو نخواهی دید،چون میدونی که کسی هست که از رگ
گردن به تو نزدیکتره وصلاحتو بهترازخودت میدونه.
بنده که درابتدای این راهم ودعا میکنم که به لطف خدا
ازمسیر منحرف نشم .
جناب دکتر،بااینکه ازنظرجسمی مشکلاتی دارم وباکمک
دیگران بایدکارهام  انجام بشه وباتوجه به اینکه فرد
بسیارفعالی درامور خانواده واجتماع بودم،ولی هرگز
نگفتم ونخواهم گفت چرا من ای ال اس گرفتم؟چون
این تفکر رونهایت خودخواهی وتکبرمیدونم،یعنی ای خدا
من ازهمه بهتروبرترم،وازخدا طلبکارم که هرچندمن در
برابر امانتی که بهم دادی کوتاهی کردم ،ولی تو باید منو
سالم نگه داری،آیا این انتظار ازخدا نشانه جهل نیست؟
اگر هدف خداوند از خلقت بشر فقط رشدجسمی وحفظ
آن بودآیا ازهمه سزاورتر اولیا وپیامبران وائمه اطهار 
نبودند که خدا جسمشان رادرهرشرایطی سالم نگه دارد؟
نه این است که آنهادرراه هدایت انسانها بیشترین صدمات
وسختیها و شکنجه هادرزندانهای حاکمان رامتحمل شدند.
آیاخداوند نمیتوانست از لگدکوب شدن جسم شریف و
مطهرسیدالشهدا جلوگیری کند؟آیا بااین همه مشکلات
ذره ای صدمه واسیب به روح این عزیزان خدا واردشد
یازیر سم اسبان قرارگرفت یابازهر مسموم شد؟  بلکه
باروح متعالی به عرش اعلاوقرب خدای رحمان وبهترین
مکان درعالم باقی رسیدند.
پس تا میتوانیم به فکر زندگی جاودانه باشیم،البته نه اینکه
سلامت جسم مهم نیست،بلکه جسم سالم موهبت الهیه
وامانتیست ازطرف خداوند که امانتداری واجبه، ولی حفظ
این امانت باید منجربه سلامت وتعالی روحمان بشه.
چرب وشیرین ده زحکمت روح را    
تا قوی گردد که  بالا  می رود
ما برای رهایی ازبسیاری از مشکلات کنونی که بشر دچار
آنهاست،ناگزیربه تغییرسبک زندگی درزمینه های مختلف
هستیم،ومسئولیت ماخانمها بعنوان مادر که تربیت و
پرورش نسلی را به عهده داریم خیلی سنگینه،و باید
درجهت کسب وارتقای علم ومعرفت وبصیرت خودمون
تلاش مستمرداشته باشیم وبهترین راه دراین رابطه همان
راهیست که خداوند توسط پیامبراکرم وائمه اطهار به ما
نشان داده،اگر دراین راه قدم برداریم وهمه امور زندگی رو
طبق سیره وروش آنها تنظیم وبه انجام برسانیم قطعا 
خانواده ای باسلامت روح وجسم خواهیم داشت وخانواده
سالم،جامعه سالم بوجود می اورد،واین یعنی آرامش واقعی،
یعنی سعادت دنیاوآخرت.انشاالله همه ما به این مرحله
برسیم.انشاالله خدای رحمان به همه ما ازلطف وکرمش
کمک نماید تا به معرفت وبصیرت وآگاهی وروش صحیح
زیستن دست بیابیم.

*********************************

تلنگر

من چهار چيز را مي آموزم : زندگي ، عشق ؛ خنده و نور

و اينها دقيقا به همين ترتيب روي مي دهند ... نخست زندگي ، تو بايد سرزنده ، پرشور و پر حرارت زندگي كني ... نبايد از زندگي كناره بگيري ... اگر تو سرشار از زندگي باشي ، عشق با پاي خود خواهد آمد ... زيرا تو با اين سرزندگي و با اين انرژي سرشار چه مي تواني بكني؟ ... غير از سهيم شدن آن با ديگران راهي نداري و عشق يعني : نثار انرژي زندگي ... و لحظه اي كه انرژي زندگي را نثار كني ، تمام غم ها ناپديد مي شوند و زندگي يك خنده از ته دل مي شود ... پس از بروز اين سه ، چهارمين پديده خود به خود رخ مي نمايد ... اگر اين سه پديده را تحقق ببخشي ، چهارمين آن از فراسو به تو پاداش داده مي شود ... آنگاه نور در تو فرود مي آيد ... و با ورود نور ، تو روشن مي شوي ... اين همان معناي به روشني رسيدن ( اشراق ) است ... اشو

****************************************

تلنگر زنی بنام لنی 

مراقب آن چه که می گویید باشید!

هنگامی که جوان بودم زندگی خانوادگی وحشتناکی داشتم. تنها به این دلیل به مدرسه می رفتم که بتوانم چند ساعتی از خانه دور باشم و خودم را میان بچه های دیگر گم کنم. عادت کرده بودم مثل یک سایه، بی سر و صدا به مدرسه بیایم و به همان شکل به خانه برگردم. هیچ کس توجهی به من نداشت و من نیز با کسی کاری نداشتم. ترجیح می دادم هیچ توجهی را به خود جلب نکنم زیرا باور داشتم همه از من بدشان می آید. گرچه در خلوت خود تمنای دیده شدن و توجه را داشتم.

زندگی سایه وار من به همین شکل می گذشت تا این که لنی ( Lenny ) به مدرسه ما آمد. لنی دبیر ادبیات انگلیسی در دبیرستان ما بود. ۴۲ ساله، با ریش کم پشتی که تمام صورتش را پوشانده بود و لبخند دلنشینی که همیشه بر لب داشت. ریز نقش و پر جنب و جوش بود و اصرار داشت او را با نام کوچک صدا کنیم. برای اولین بار در زندگی ام کسی به من توجه کرد و با من مهربان بود. برای اولین بار در زندگی ام کسی مرا می دید، لنی!

متاهل بود و یک فرزند داشت. عاشق همسرش بود و معلوم بود که توجهش به من رنگ دل باختگی ندارد. گاهی پس از پایان ساعت درس در مدرسه می ماند و با هم حرف می زدیم. از این که به حرف هایم گوش می داد تعجب می کردم و لذت می بردم و زمانی که کیف چرمی اش را بر می داشت و می گفت، خوب بهتر است بروم، هرگز لحنش به شکلی نبود که حس کنم از بودن با من خسته شده است. برخلاف دیگران، به نظر می رسید از بودن با من خوشش می آید. حتا یک بار مرا به خانه اش دعوت کرد. همسرش برایمان نان خانگی پخته بود و من با شگفتی دیدم که لنی برای فرزند کوچکش کتاب داستان می خواند. رویداد عجیبی که هرگز در خانواده خودم ندیده بودم!

لنی توانست نظر مرا نسبت به خودم تغییر دهد. او به من گفت که می توانم یک نویسنده شوم. گفت نوشته هایم پر از احساس هستند و او از خواندنشان لذت می برد. ابتدا باور نکردم. خودم را موجود بی ارزشی می دانستم که کاری از او ساخته نیست و ایمان داشتم لنی به خاطر تشویق من دروغ می گوید. اما او یک بار در میان کلاس و در برابر چشمان تمام همکلاسی هایم، به خاطر متن ادبی که نوشته بودم برایم دست زد و به همه گفت که من می توانم یک نویسنده بزرگ شوم. زمانی که به اتاق آموزگاران می رفت دیدم که در راه با سایر دبیران در مورد من و متنی که نوشته بودم حرف می زند.

همان روز تصمیم گرفتم یک نویسنده شوم، چون لنی این طور می خواست. اما متاسفانه اغلب میان آن چه که می خواهید و آن چه که واقعا انجام می دهید سال ها فاصله وجود دارد و من زمانی شروع به نوشتن کردم که بیست سال از آن روز می گذشت.

در همان سالی که لنی مرا تحسین کرد، به دلیل مشکلات شدید خانوادگی، کشیدن سیگار را در پانزده سالگی شروع کردم. سال بعد، هم مشروب می خوردم و هم مواد مخدر استعمال می کردم. هنوز هم لنی را دوست داشتم و با این که دیگر معلم من نبود او را گاه گاهی می دیدم تا این که خبردار شدم لنی مبتلا به سرطان شده است. از شدت غم داشتم دیوانه می شدم. به خودم، دنیا و به خدا ناسزا می گفتم. نمی دانستم چرا مردی به این خوبی باید در جوانی از دنیا برود ( زمانی که جوان هستیم انتظار داریم دنیا به همان شکلی باشد که ما می خواهیم ). به دیدنش رفتم. برخلاف آن چه که تصور می کردم با این که لاغر و رنگ پریده شده بود، آرام و خوش رو بود. همان لبخند همیشگی را بر لب داشت و مثل همیشه از دیدن من خوش حال شد. رفته بودم تا به او دلداری بدهم و به زندگی امیدوارش کنم اما گریه امانم را برید و نتوانستم هیچ حرفی بزنم. در عوض او بود که مرا دلداری می داد و می خواست به زندگی امیدوارم کند. از من خواست اعتیاد را ترک کنم و زندگی را دوست بدارم چون ارزش دوست داشته شدن را دارد.

از خانه اش که بیرون آمدم تصمیم داشتم مانند او زندگی کنم. دوست داشتم زمانی که هنگام مرگ من نیز فرا می رسد بتوانم مانند لنی به همین اندازه آرام، صبور و راضی باشم. اما نشد. نتوانستم در برابر مشکلات خانوادهام دوام بیاورم و تنها چند روز بعد از ملاقاتم با لنی از خانه فرار کردم و به لندن رفتم.

بیست سال گذشت. تمام روزهای این بیست سال را در اعتیاد و فساد غوطه خوردم. از تمام مردم و از خودم متنفر بودم. هیچ اعتقاد، هیچ باور و هیچ ایمانی را قبول نداشتم. در زندگی هیچ هدف، هیچ امید و هیچ آیندهای نمی دیدم و زندگی برایم تنها عبور کُند روزها بود. روزی به طور اتفاقی و برای این که از سرما فرار کنم وارد یک گالری نقاشی شدم. درون گالری یکی از همکلاسی های قدیمی ام را دیدم. قبل از این که بتوانم از دیدش فرار کنم، مرا دید و به طرفم آمد. هیچ اشتیاقی نداشتم که از شهری که در گذشته در آن زندگی می کردم برایم حرف بزند اما او آدم پرحرفی بود و از همه کس و همه چیز حرف زد. تقریبا به حرف هایش گوش نمی دادم تا این که نام لنی را در میان حرف هایش شنیدم.

گفت، لنی تنها یک سال پس از فرار من، با زندگی وداع کرده است. گفت، یک بار همراه با سایر بچه ها به دیدن لنی رفته بود. تنها یک هفته قبل از مرگش. لنی به آن ها گفته بود که ایمان دارد من روزی نویسنده بزرگی خواهم شد. نویسنده ای که همکلاسی هایم به آشنایی با او افتخار می کنند. برای این که نگاه تمسخرآمیز همکلاسی سابقم بیش از آن آزارم ندهد به سرعت از گالری بیرون آمدم و به آپارتمان کوچک، کثیف و حقیرم پناه بردم. ساعت ها گریه کردم. برای اولین بار احساس کردم لیاقتم بیش از این زندگی نکبت باری است که برای خودم درست کرده ام. برای اولین بار دعا کردم و از خدا خواستم کمکم کند تا بتوانم همان کسی شوم که لنی انتظار داشت.

قبل از این که بتوانم به رویای آموزگارم جامه عمل بپوشانم، دو سال طول کشید تا توانستم اعتیادم را ترک کنم و خودم را به طور کامل از منجلابی که در آن گرفتار شده بودم نجات دهم. در تمام این مدت، هر روز این جمله لنی را با خود تکرار می کردم روزی نویسنده بزرگی خواهم شد.

زمانی که برنده جایزه بزرگ ادبی انگلستان شدم، در مصاحبه مطبوعاتی ام گفتم:

هرگز از قدرت کلمات غافل نشوید.

گاه یک جمله ساده می تواند زندگی فردی را به طور کامل دگرگون کند،

 می تواند به او زندگی ببخشد و یا زندگی را از او دریغ کند.

خواهش می کنم مراقب آن چه که می گویید باشید!

****************************************

امیرالمومنین امام على عليه‌‏السلام:
مردى نزد پيامبر صلى ‏الله ‏عليه‏ و‏آله آمد و گفت: به من كارى بياموز كه با انجام دادنش، خداوند مرا دوست بدارد، آفريدگان نيز دوستم بدارند، خداوند دارايى‏‌ام را بيفزايد، تندرستم گرداند، عمرم را طولانى كند و مرا با تو محشور سازد.
حضرت فرمود : اينها شش صفت است كه نيازمند شش صفت ديگر است؛
هرگاه خواستى خداوند دوستت بدارد، از او بترس و تقواى او را پيشه كن.
و هرگاه خواستى آفريدگان دوستت بدارند، به آنان نيكى كن و آنچه را در دست دارند، رها كن.
و هرگاه خواستى خداوند دارايى‏‌ات را بيفزايد، زكات بپرداز.
و هرگاه خواستى خداوند تندرستت گرداند، بسيار صدقه بده.
و هرگاه خواستى خداوند عمرت را طولانى كند، به ديدار خويشاوندانت برو.
و هرگاه خواستى‏ خداوند تو را با من محشور سازد، در برابر خداى يگانه قهّار، سجده‏‌ات را طولانى كن.

متن حدیث:

الإمام عليّ عليه‌‏السلام:
جاءَ رَجُلٌ إلَى النَّبِيِّ صلى ‏الله‏ عليه‏ و‏ آله فَقالَ : عَلِّمني عَمَلاً يُحِبُّنِي اللّه‏ُ عَلَيهِ، ويُحِبُّنِي المَخلوقونَ، ويُثرِي اللّه‏ُ مالى، ويُصِحُّ بَدَني، ويُطيلُ عُمُري، ويَحشُرُني مَعَكَ.
فَقالَ: هذِهِ سِتُّ خِصالٍ، تَحتاجُ إلى سِتّ خِصالٍ: إذا أرَدتَ أن يُحِبَّكَ اللّه‏ُ فَخَفهُ وَاتَّقِهِ.
وإذا أرَدتَ أن يُحِبَّكَ المَخلوقونَ فَأحسِن إلَيهِم وَ ارفِض ما في أيديهِم.
و إذا أرَدتَ أن يُثرِيَ اللّه‏ُ مالَكَ فَزَكِّهِ.
وإذا أرَدتَ أن يُصِحَّ بَدَنَكَ فَأَكثِر مِنَ الصَّدَقَةِ .
وإذا أرَدتَ أن يُطيلَ اللّه‏ُ عُمُرَكَ فَصِل ذَوي أرحامِكَ.
وإذا أرَدتَ أن يَحشُرَكَ اللّه‏ُ مَعي فَأَطِلِ السُّجودَ بَينَ يَدَيِ اللّه‏ِ الواحِدِ القَهّارِ.

***************************************************************

تلنگر 

شناخت خدا از زبان انیشتین

هنگامی که پرفسور انیشتین برای سخنرانی ، به دانشگاه‌های آمریکا رفته بود ، بسیاری از دانشجویان از او پرسیدند ؛ آیا شما به خدا باور (ایمان) دارید ؟ و او برای همه ، یک پاسخ داشت ؛
  
      « من به خدای اسپینوزا ، باور دارم .»

 باروخ دو اسپینوزا ، فیلسوف هلندی و دکارت ، از بزرگ‌ترین خردگرایان فلسفه در سده ی هفدهم میلادی بودند . 
اسپینوزا از زبان خدا می‌گوید ؛


مرا ستایش نکنید . از شما می‌خواهم ؛ که از زندگی لذت ببرید . آواز بخوانید . از همه چیزهایی که برایتان ساخته‌ام ، بهره‌مند شوید . به پرستشگاه‌های سرد و تاریک ، که خودتان ساخته‌اید ، نروید . نگویید آنجا خانه ی خداست . خانه ی من در کوه‌ها ، جنگل‌ها ، رودخانه‌ها ، دریاچه‌ها و کناره‌های دریاست . من همه جا با شما و در کنارتان هستم . و به شما عشق می‌ورزم . خودتان را سرزنش نکنید . چون هرگز به شما نخواهم گفت ؛ گناهکارید ، یا چرا چنین و چنان بوده‌اید . چون شما را خردمند (عاقل) آفریده‌ام . و شما در گزینش آنچه می‌کنید ، و می‌خواهید ، آزاد هستید . 
مرا برای چیزهایی که به شما باورانده‌اند ، سرزنش نکنید . اگر مرا در برآمدن (طلوع) آفتاب ، یک چشم‌ انداز زیبا ، در نگاه دوستان یا در چشمان فرزندتان ، یا ذره ذره وجود خود نمی‌توانید ببینید ، پس در هیچ کتابی هم پیدایم نخواهید کرد ! دیگر از من نپرسید ، که چگونه کارم را انجام می‌دهم ؟ اگر بیندیشید ؟ در می‌یابید . 
از من نترسید ، چون شما را نه داوری (قضاوت) می کنم ، نه سرزنش . من خدای عاشق هستم . و شما را دوست دارم . از من درخواست بخشش نکنید . چون چیزی برای بخشیدن نمی‌بینم . اگر من شما را ساخته‌ام ، به خوبی می دانم که چه می‌خواهید . من شما را با اراده‌ی آزاد و اندیشمند آفریده‌ام . اگر به نیازهای سرشتی خود ، درست پاسخ دهید ، چرا باید شما را سرزنش کنم ؟ یا بیازارم ؟ که چرا اینگونه بوده‌اید ؟ اگر من شما را آفریده‌ام ؟ چگونه می‌توانم آفریدگان خود را در آتش بسوزانم ؟ 
آنچه را برای خود نمی‌پسندید ، برای دیگران هم نخواهید . تنها چیزی که از شما می‌خواهم این است که ؛ زندگی خود را دوست بدارید . هوشیاری راهنمای شماست . 
عزیزان من ، زندگی نه یک آزمون است ، نه یک گام در راه هدف دیگری ، و نه تلاشی برای رسیدن به بهشت . زندگی در این جهان تنها چیزی است ، که در دست دارید . من شما را با اراده‌ی آزاد و خردمند (عاقل) آفریده‌امد. نه پاداشی در کار است ، و نه پادآفره (مجازات) ، نه گناه و نه ثوابی . گذشته‌ی شما را هیچ‌ کس به یاد نمی‌سپارد ، و یادداشت نمی‌کند . به شما نمی‌گویم پس از این زندگی چه پیش خواهد آمد . اما می‌گویم ؛ جوری زندگی کنید ، که انگار پس از این زندگی چیزی دیگری نیست . این تنها شانس برای لذت بردن و دوست داشتن است . 
اگر میان ما دیداری در جای دیگری باشد ؟ شاید از شما بپرسم ؛ از زندگی ، خوشتان آمد ؟ خوش گذشت ؟ از چه چیزی بیشتر لذت بردید ؟ چی یاد گرفتید ؟ و چه اندازه رشد کردید ؟
من نیازی به نیایش و باور (ایمان) شما ندارم ، خودتان را باور کنید . می‌خواهم هنگامی که همسرتان را می‌بویید ، دخترتان را می‌بوسید ، در دریا شنا می‌کنید ، و در هر حال مرا در خود حس کنید . دیگر از ستایش و نیایش من دست بردارید . 
فکر می‌کنید من خدای خودخواهی هستم ؟ تاب ستایش شما را ندارم . خسته شدم از سپاسگزاری‌ها . می‌خواهید قدردانی کنید ؟ این را با مراقبت از تندرستی خود ، و پیوند درست با پیرامونتان نشان دهید . نه به خود آسیب بزنید و نه موجب رنجش دیگران شوید . همه آفریدگان من هستید و همه با هم خوب باشید ، شاد باشید و خوب زندگی کنید . این تنها راه ستایش من است . 

 باروخ دو اسپینوزا

*******************************************************

 

تلنگر

عبرتی شگفت انگیز از گردش روزگار!

در زمان به قدرت رسیدن صدام در عراق، از جمله احزاب مخالف صدام، حزب سوسیالیست بود که صدام دستور قلع و قمع اعضای آن را به برادر ناتنی خود برزان تکریتی سپرده بود.
  یکی از دستگیر شدگان این حزب، میاده زن جوان ۲۲ ساله و شوهرش بودند که هر دو به اعدام محکوم شدند.
*میاده* نُه ماهه باردار بود و روزهای آخر بارداری خود را طی می‌نمود که قبل از اعدام نامه‌ای برای *برزان تکریتی* برادر صدام می‌نویسد، و از او در خواست می‌کند که اعدامش را تا زمان تولد بچه به تأخیر بیاندازند.
 *برزان* قبول نکرد و در جواب نامه‌ی *میاده* نوشت: 
جنین داخل شکمت هم باید بمیرد و با تو دفن گردد ....
 *میاده‌* که روزهای آخر بارداری را طی می‌کرد، در روز موعود به پای چوبه‌ی دار رفت و التماس‌های او تاثیری در تاخیر حکم اعدامش نداشت.

 خانم *میاده* در حین اعدام، بالای دار وضع حمل کرد و فرزند پسری با بند ناف به روی تخته، به پایین افتاد.
 رضیه زنِ زندانبان، با اشاره‌ی رییس زندان، طفل را در لباس‌های مادرش پیچیده و به گوشه‌ای منتقل کرد!!!
  آقای *برزان* برادر ناتنی صدام پس از اجرای حکم اعدام از رییس زندان، حال و روز خانم *میاده* و جنین‌ش را جویا شد و گزارش خواست.
رییس زندان نیز در گزارش نوشت: 
جنین با مادر در چوبه‌ی دار ماند تا مُرد ...
 رییس و پزشک زندان و *رضیه* زنِ زندانبان، با هم، هم‌قسم شدند که همدیگر را به *برزان تکریتی* نفروشند و توافق کردند که *رضیه* نوزاد را به خانه‌اش ببرد و با راضی کردن شوهرش شناسنامه برای کودک بگیرد.
از آن‌ پس، همه نوزاد را *ولید* می‌خواندند.
سال‌ها گذشت و *ولید* بزرگ شد.
برادر خانم *میاده* (دایی واقعی ولید) در آلمان زندگی می‌کرد و سال‌ها پیشتر، خبرهایی درباره‌ی خواهرزاده‌اش *ولید* از *رضیه* زنِ زندانبان دریافت کرده بود.
او در سال ۲۰۰۳ میلادی و پس از سقوط رژیم بعثی صدام به عراق برگشت تا یادگار خواهرش *میاده* را پیدا و با خود به آلمان ببرد و از روی آدرس و نشانی‌هایی که *رضیه* داده بود او را یافت.
*ولید* قبول نکرد که، به آلمان مهاجرت کند و گفت: 
*رضیه* مثل مادرم هست، او جان مرا نجات داده و زحمت بسیاری برای من‌ کشیده، هرگز تنهایش نمی‌گذارم.
این اتفاق زمانی بود که *رضیه* بازنشسته شده بود.

 خانم *رضیه* با خواهش از مسوولین، *ولید* را به جای خود، به عنوان زندانبان و مأمور زندان استخدام می‌کند.
 ملت عراق ، افراد حزب بعث را یکی پس از دیگری دستگیر می‌کردند، از جمله دستگیر شدگان *برزان تکریتی* برادر ناتنی صدام بود.
 از قضای الهی، *ولید* پسر خانم *میاده* ، مسئول مستقیم سلول *برزان تکریتی* شد و همانجا بود که قصه‌ی مادر و فرزند درون شکمش را برای *برزان* تعریف کرد و گفت: حال آن فرزند من هستم!. 
آقای *برزان* با شنیدن این داستان از زبان *ولید* ، از خود بیخود شد و به زمین افتاد ...
 پس از صدور و تأیید حکم اعدامِ *برزان* ، *ولید* به عنوان زندانبان، مأمور اجرای اعدام او شد و با دست خود *طناب دار* را بر گردن *برزان* انداخت.
 بدین‌سان دست حق و عدالت، ستمگر بی‌رحم را از جایی که گمان نمی‌کرد، به سزای اعمالش رساند.

*************************************

 

دین

Jalan Quran: Apa itu Al-Quran?

 

دوره اول متوسطه | استیکر متحرک وبلاگ

 

شَرَعَ لَكُم مِّنَ الدِّينِ مَا وَصَّىٰ بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَىٰ وَعِيسَىٰ ۖ أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ ۚ

فَلِذَٰلِكَ فَادْعُ ۖ وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ ۖ وَقُلْ آمَنتُ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِن كِتَابٍ وَكَذَٰلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لِّتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَىٰ وَمَنْ حَوْلَهَا

وَتُنذِرَ يَوْمَ الْجَمْعِ لَا رَيْبَ فِيهِ ۚ فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَفَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ ‎

خدای تبارک وتعالی ما را به سوی دین اسلام دعوت کرده است دینی که مجموعه ای از تمام شریعت های پیامبران گذشته است پیامبران بزرگ به ترتیب نوح ابراهیم موسی وعیسی بوده اند وتمام نصیحت های خدا به این پیامبران به محمد مصطفی ص رسیده است خدای تبارک وتعالی شرع دین اسلام رابیان کرده است وان همان سنت رسول خدا ص است وما رابه اجرای عملی ان وپایداری در دین توصیه کرده است واز همه مهمتر ما را از تفرقه در دین نهی کرده است ((وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا ۚ ))نمیدانم چرا باید سنی وشیعه  در تفرقه باشیم مگر شریعت دین اسلام در هردو یکی نیست یک نماز یک قبله یک پیامبر روزه حج جهاد همه یکی است جای تفرقه کجاست ؟؟؟؟ درحالی که ریسمان رسیدن به خدا یکی است چرا باید تفرقه باشد ؟؟؟خدای تبارک وتعالی میفرماید قران برای ترساندن نازل شده است ترساندن از اینکه قیامتی هست وگروهی وارد بهشت وگروهی وارد دوزخ میشوند این عین حقیقت است راه میانه ای در بین نیست عاقبت سرنوشت ما انسانها یک چیز است یا به دوزخ یا به بهشت منتهی میشود واین واقعا جای ترس دارد ؟؟؟؟؟

Tumblr

 

پاورپوینت دین و زندگی (2) یازدهم دبیرستان | درس 2: تداوم هدایت | گاما

قرآن

Jalan Quran: Apa itu Al-Quran?

 

 

دوره اول متوسطه | استیکر متحرک وبلاگ

 

قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ ۖ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَىٰ وَفُرَادَىٰ

من شما را به یک نصیحت واحد توصیه میکنم برای خدا قیام کنییم دو نفری یا یک نفری چه نصیحت عجیبی است برای رسیدن به خدا همرنگ جماعت نشو افتخار نکن که شیعه هستی اکثر شیعیان این عصر درمسیر خدا قدم بر نمیدارند افتخار نکن که سنی هستی اکثر انان حکم خداوند را در زندگی پیاده نمی کنند  همین طور اکثر مسیحی ها یهودی ها بودایی ها از مسیر خدا به دور هستند اما یک بودایی خوب وجود دارد یک مسیحی ناب ومخلص یک یهودی وارسته وعارف وجود دارد انسان مذهبی خالص وخوب  به صورت فرادی در هر مذهبی وجود دارد واین کلام را خدای تبارک وتعالی تایید میکند ما اگر بخواهیم همرنگ جماعت بشویم گمراه میشویم  وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ ۚ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ اکثر مردم با ظن وگمان خود زندگی میکنند در افکار انان چیزهایی است که خیال وظن انان انرا ساخته وبافته  است وزیر بار هیچ حقیقتی نمیروند پس پیروی از جماعت را رها کن وخودت به تنهایی در مسیر خداوند قدم بردار واز اینکه تنها هستی وحشت نکن چون اکثر مردم فاسق وگمراه هستند وافراد با ایمان راسخ بسیار اندکند انگشت شمارند 

أَیُّهَا النَّاسُ لاَ تَسْتَوْحِشُوا فِی طَرِیقِ الْهُدَى لِقِلَّةِ أَهْلِهِ، فَإِنَّ النَّاسَ قَدِ اجْتَمَعُوا عَلَى مائِدَة

شِبَعُهَا قَصِیرٌ، وَ جُوعُهَا طَوِیلٌ  علی ع 

:اى مردم! در طریق هدایت از کمى پویندگانش وحشت نکنید، زیرا مردم گرد سفره اى

اجتماع کرده اند که سیرى آن کوتاه و گرسنگى آن بس طولانى است.  علی ع 

 

خواهی نشوی رسوا 
همرنگ جماعت شو❗️

ولی قرآن چیزی دیگه میگه:

أكثر الناس ﻻ‌ ﻳﻌﻠﻤﻮﻥ"
بیشتر مردم نمۍدانند

 أكثر الناس ﻻ‌ ﻳﺸﻜﺮﻭﻥ"
بیشتر مردم ناسپاس اند

 أكثر الناس ﻻ‌ ﻳﺆﻣﻨﻮﻥ "
بیشتر مردم ایمان نمی آورند

أكثرهم ﻓﺎﺳﻘﻮﻥ"
بیشترشان گناهکارند

 أكثرهم ﻳﺠﻬﻠﻮﻥ"
بیشترشان نادانند

 أكثرهم ﻣﻌﺮﺿﻮﻥ"
بیشترشان اعتراض گرند

 أكثرهم ﻻ‌ ﻳﻌﻘﻠﻮﻥ"
بیشترشان تعقل نمۍکنند

 أكثرهم ﻻ‌ ﻳﺴﻤﻌﻮﻥ "
بیشترشان ناشنوایند

ﻭﻗﻠﻴﻞ ﻣﻦ ﻋﺒﺎﺩﻱ ﺍﻟﺸﻜﻮﺭ "
و کم اند بندگانی که شاکرند

ﻭﻣﺎ ﺁﻣﻦ ﻣﻌﻪ ﺇﻻ‌ ﻗﻠﻴﻞ "
و جز اندکی ایمان نمی آورند

پس نه تنها اکثریت نشانه حقانیت نیست، بلکه در موارد زیادی، اکثریت بر خلاف معیارهای الهی رفتار میکنند. همیشه در زندگی راه درستِ خودتون رو بروید

أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا يَدْعُونَ مِن دُونِهِ هُوَ الْبَاطِلُ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ

قران

Jalan Quran: Apa itu Al-Quran?

دوره اول متوسطه | استیکر متحرک وبلاگ

 

هَٰذَا كِتَابُنَا يَنطِقُ عَلَيْكُم بِالْحَقِّ ۚ إِنَّا كُنَّا نَسْتَنسِخُ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ

وَوُضِعَ الْكِتَابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا فِيهِ

وَيَقُولُونَ يَا وَيْلَتَنَا مَالِ هَٰذَا الْكِتَابِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةً وَلَا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصَاهَا ۚ 

وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا ۗ وَلَا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدًا 

با تامل درکتاب خدا قران در می یابیم که خدای تبارک وتعالی دوکتاب برای ما بندگان درست کرده است که بر ما به حق نطق میکنند یکی قران است که در دنیا براستی بر ما حکم میکند وکتاب دیگری از اعمال ما درست شده است که در اخرت حجت را برما تمام میکند تمام اعمال ما در کتابی نوشته شده است وان کتاب در قیامت برما بندگان خداوند  براستی حکم میکند وسخن میگوید در نمایش زندگی پس از زندگی که در ماه رمضان پخش میشود وبا کسانی که یکبار مرگ را تجربه کرده است از زبان انان این امر تایید شده است انان دریک ثانیه   یا چشم به زدنی فیلم تمام زندگی خود را می بینند ومرور میکنند واما این فیلم یک کتاب ونمایشنامه دارد که ثبت شده است وزبانی گویا دارد که حکم هم میکند پس بدانیم که بعد از مرگ یک حقیقتی نهفته است وان خدای تبارک وتعالی است که ما را زنده میکند تا اعمال خود را ببینیم ومثل کافران این عقیده را نداشته باشیم که ما بعد ازمرگ در صحنه زندگی ودر روزگار محو میشویم وهیچ اثاری از ما باقی نمی ماند ببین خداوند کلام کافران را چگونه بیان میکند(( وَقَالُوا مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا يُهْلِكُنَا إِلَّا الدَّهْرُ)) کافران میگویند زندگی فقط زندگی دنیا است ومرگ فقط در طبیعت یا روزگار است خدایی در کار نیست که مرگ ما بدست او باشد دهر یا روزگار است که ما را می میراند وحیاتی بعد از مرگ نیست 

واما خدای تبارک وتعالی چه جواب میدهد قُلِ اللَّهُ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يَجْمَعُكُمْ إِلَىٰ يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَا رَيْبَ فِيهِ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ ؟؟ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ

خدای تبارک وتعالی میفرماید اکثر مردم نادان هستند درامر اخرت واین امر را باور ندارند ایا پند نمیگیرید یقین داشته باشید که قیامتی هست ؟؟؟

 

 

 

امام علی(ع): «من کلام ناطق خداوند هستم و این(قرآن) کلام صامت خداوند است».[4]

ابوبصیر گوید: درباره آیه «هَذَا کِتابُنا ینطقُ عَلَیکُم بالحق»؛ بحارالانوار، علامه مجلسى، ج 23، ص 198 - 197، ح 29، (مؤسسه الوفا، بیروت)؛ تأویل الایات الظاهرة، سیدشریف الدین استرآبادى، ص 560 - 559، (انتشارات جامعه مدرسین، قم). از امام صادق(ع) پرسش کردم، ایشان فرمودند: «قرآن سخن نمى گوید: لیکن محمد و اهل بیت او(ع) ناطق به کتاب - یعنى قرآن - مى باشند. امام صادق(ع) در حدیثى دیگر فرمود: «امیر المؤمنین(ع) مى فرماید: من علم خداوند و... زبان گویاى خداوند... هستم. التوحید، شیخ صدوق، ص 164، (انتشارات جامعة المدرسین)؛ بحارالانوار، ج 24، ص 198، ح 25، (مؤسسة الوفا، بیروت). همچنین تعبیرهاى «لِسانُهُ النّاطِقُ»؛ الکافى، کلینى(ره)، ج 1، ص 144، ح 1، (دارالکتب الاسلامیه)؛ التوحید، شیخ صدوق(ره)، ص 152، ح 9، (انتشارات جامعه مدرسین، قم). - ما زبان ناطق خداوند هستیم، «أنَا الکِتابُ النّاطِقُ»؛ بحارالانوار، علامه مجلسى، ج 39، ح 5، ص 272، (مؤسسة الوفاء، بیروت). «أَنَا کَلامُ اللَّهِ النّاطِقِ»؛ همان، ج 79، ص 199. «النّاطِقُ بِالقُرآنِ»؛ عیون اخبار الرضا(ع)، شیخ صدوق(ره)، ج 1، ص 54، ح 20، (انتشارات جهان). «النّاطِقُ عَنِ القُرانِ»؛ همان، ج 2، ص 121، ح 1. و نظایر آن که درباره امام على(ع) و دیگر پیشوایان معصوم(ع) در روایات آمده است، مى فهماند که آنان مفسر واقعى قرآن، مظهر علم الهى و عالم به کلیه علوم مربوط به قرآنند؛ چنان که به مناسبت هاى مختلف روایات گوناگونى درباره تفسیر، تأویل و غیر آن اظهار فرموده اند. از این روست که شیعیان به اهل بیت عصمت و طهارت(ع) قرآن ناطق مى گویند و اطلاق این گونه تعبیر بر آن بزرگواران صحیح مى باشند.
در روایات اهل سنت نیز آمده است که: «مَن عِندَهُ عِلمُ الکِتابِ»؛ سوره رعد، آیه 43. کسى که علم کتاب (و آگاهى بر قرآن) نزد اوست. على بن ابى طالب است که به تفسیر، تأویل، ناسخ، منسوخ، حلال و حرام قرآن عالم بود. ینابیع المودّة، القندوزى، ج 1، ص 308، ح 11، (دارالاسوة)؛ شواهد التنزیل، الحاکم الحسکانى، ج 1، ص 405، ح 427، (نشر مجمع احیاء الثقافة الاسلامیه). از آن حضرت نیز نقل شده است که فرمود: «فَوَالذى نفسى بِیَدهِ ما نَزَلت آیة الاّ وَ أَنَا أَعلَمُ بِها أَینَ نَزَلَتَ وَ فیمَن نَزَلَت...»؛ شواهد التنزیل، همان، ج 1، ص 42 - 40، ح 35. قسم به کسى که جانم به دست اوست! هیچ آیه اى نازل نشده است، مگر این که من مى دانم کجا نازل شده و درباره چه کسى نازل شده است و... .
آن حضرت در حدیث دیگرى مى فرماید: «پیامبر به من هزار باب علم آموخت، که از هر بابى هزار باب دیگر گشوده مى شد، تا این که به علم گذشته و آینده تا روز قیامت آگاه شدم». ینابیع الموده، ج 1، ص 231، ح 70. همچنین در روایت آمده است: «حضرت على(ع) شب تا صبح براى ابن عباس تفسیر باء بسم اللَّه را مى گفت و فرمود: «لو شئت لا وقرت من تفسیر الفاتحه سبعین بعیرا»؛ ینابیع المودة، همان، ج 3، ص 209، باب 69. اگر بخواهى از تفسیر فاتحه هفتاد شتر بار مى کنم و در جاى دیگر فرمود: «أَنَا تَرجُمان وَحىِ اللَّهِ»؛ احقاق الحق، التسترى، ج 4، ص 332، (دارالکتاب الاسلامى، بیروت). به نقل از المناقب المرتضویه، محمدصالح الحنف الترمذى، ص 135، (طبع بمبئى). من ترجمان وحى الهى مى باشم.
رسول خدا نیز درباره آن حضرت مى فرماید: «أَنتَ بابُ عِلمى وَ الإِیمانُ مِخالِط لَحمَکَ وَ دَمَکَ کَما خالَطَ لَحمى وَ دَمى»؛ ینابیع الموده، ج 1، ص 392، ح 4. تو * علم منى... و ایمان با گوشت و خون تو درآمیخته، همان سان که با گوشت و خون من در آمیخته است. بنابراین کسى که این گونه به کتاب خدا آگاه باشد و قرآن و ایمان با تمام وجود او آمیخته باشد، قولاً و عملاً چیزى جز قرآن از او صادر نخواهد شد و اطلاق قرآن ناطق بر او بدین لحاظ درست و صحیح مى باشد.

 

 

گلچین اشعار حافظ

دوره اول متوسطه | استیکر متحرک وبلاگ

 

الایا ایهاالساقی  ادرکاسا   ونــــــــــــــــاولها                  

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

مرادر منزل جانان چه امن وعیش چون هردم  

جرس فریاد میدارد که بر بندیید محمـــــلها

      به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید          

  که سالک بی خبر نبود زراه ورسم منزلها

همه کارم زخود کامی به بدنامی کشید آخر               

نهان کی ماند آن رازی کزو سازند محفلها

***

اگر آن   یارشیرازی بدست ارد دل مارا

به خال هندویش بخشم سمـــــرقند وبخارا

زعشق ناتمام ما جمال یار مستــــــــــــغنی است                

به آب ورنگ وخط وخال چه حاجت روی زیبا را

من از آن حسن روز افزون که یوسف داشت دانستم           

  که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیــــــخا را

نصیحت گوش کن جانا که از جان دوستر دارند                            

جوانان ســــــــــــــــــعادتمند پند پیر دانا را

حدیث از مطرب ومی گو وراز دهر کمتر جو                     

که کس نگشود ونگشاید بحکمت این معمارا

دل میرود زدستم....

 

دل می زدستم دل میرود زدستم صاحبدلان خدا را              

دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

کشتی نشستگانیم  ای باد شرطه برخیز         

باشد که باز بینم دیدار آشنــــــــارا

ای صاحب کرامت شکرانه سلامت              

روزی تفقدی کن درویش بینـــوا را

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است     

بادوستان مروت با دشمنان مــــــــــــدارا

درکوی نیکنامی ما راگذر ندادند                  

گر تو نمی پسندی تغیر ده قضا را

هنگام تنگدستی در عیش کوش ومستی         

  کان کیمیای هستی قارون کند گدا را

سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد  

دلبر که در کف او موم است سنگ خارا

 

***********

 

قصر امل

بیا که قصر امل سخت سست بنیاد است

بیار باده که بنیاد عمر بر باد است

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود       

زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

چه گویمت که به میخانه دوش مست وخراب

سروش عالم غیبم چه مژده دادســــــــــــت

که ای بلند نظر شاهباز سدره نشین

نشیمن تو نه این کنج محنت آبادست

ترا زکنگره عرش میزنند سفیر

ندانمت که در این دامگه چه  افتادست

نصیحتی کنمت یادگیر در عمل آر

که این حدیث زپیر طرقتم یاد است

مجو درستی عهد از جهان سست نهاد

که این عجوزه عروس هزار داماد است

رضا به یار بده وز جبین گره بگشای

که بر من وتو در اختیار نگشادست

نشان عهد ووفا نیست در تبسم گل

بنال بلبل بیدل که جای فریاد است

حسد چه میبری ای سست نظم بر حافظ

 قبول خاطر ولطف سخن خدا دادست

****

 

یارب سببی ساز که یارم به سلامت

 

 

یارب سببی ساز یارب سببی ساز که یارم به سلامت

باز آید برهاندم از بند مــــــــــــــلامت

خاک در آن یار سفر کرده بیارید

تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت

فریاد که از شش جهتم راه ببستند     

  آن خال وخط وزلف ورخ عارض وقامت

امروز که در دست توام مرحمتی کن

فردا که شدم خاک چه سود اشک ندامت

حاشا که من از جور وجفای تو بنالم

بیداد لطیفان همه لطف است وکرامت

کوته نشود بحث سر زلف تو جانا     

پیوسته شد این سلسله تاروز قیامت 

****

دلم خون دلم خون شد از غصه ساقی

کجایی که در تابم از دست زهد ریایی

زکوی مغان رخ مگردان که آنجا

فروشند مفتاح مشکل گشایی

عروس جهان گرچه در حد حسن است

زحد میبرد شیوه بی وفایی

رفیقان چنان عهد صحبت شکستند

که گویی نبودست هیچ آشنایی

مرا گر تو بگذاری ای نفس طامع

بسی پادشاهی کنم در گدایی

بیاموزمت کیمیای سعادت

زهم صحبت بد جدایی جدایی

مکن جانا از جور گردون شکایت

چه دانی تو ای بنده کار خدایی

چومن شیدایی

در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی

خرقه جایی گرو باده ودفــــــــــتر جایی

  این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می گفت 

بر در میکده ای با دف ونی ترسایی

گر مسلماني ازاین است که حافظ دارد 

آه اگر از پی امروز بود فــــــــــردایی

 

 

برق عصیان

جایی که برق عصیان بر آدم صفی زد     

ما را چگونه زیبد دعوای بی گناهی

در حکمت سلیمان هر کس که شک نماید

بر عقل ودانش او خندند مرغ وما هی

تیغی که آسمانش از فیض خود دهد آب

تنها جهان بگیرد بی منت سپاهی

ساقی بیار آبی از چشمه خرابات

تا خرقه هابشوییم از عجب خانقاهی

جانا چو پادشاهت گه  گاه میبرد نام

رنجش زبخت منما بازآبه عذر خواهی

 

بشنو این نکته

بشنو این نکته که خود را زغم آزاده کنی

خون خوری گر طلب روزی  ننهاده کنی

آخر الامر گل کوزه گران خواهی شد

جان من فکر سبو باش که پر از باده کنی

خاطرت کی رقم فیض پذیرد هیهات

مگر از نقش پراکنده ورق ساده کنی

کار خود گر به کرم بازگذاری جانا

ای بسا عیش که با بخت خداداده کنی

تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف

مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی 

 

خرقه رهن شراب

این خرقه که من دارم در رهن شراب باید

وین دفتر بی معنی غرق می ناب باید

چون عمر تبه کردم چندانکه نگه کردم

در کنج خراباتی افتاده خراب باید

چون پیر شدی جانا از میکده بیرون شو

رندی وهوسناکی در عهدشباب باید

چوم مصلحت اندیشی دور است ز در ویشی

هم سینه پر آتش به وهم دیده پر آب باید

من قصه  عاشق را با خلق نخواهم گفت

این قصه اگر گویم با چنگ ورباب باید

تا بی سر پا باشد اوضاع فلک زین سان         

در سر هوس ساقی ودر دست شراب باید

از همچو تو دلداری دل بر نکنم آری

چون تاب کشم باری زان زلف بتاب باید

این خرقه که من دارم در رهن شراب باید

رندی وهوسناکی در عهد شباب باید

 

سلام الله

سلام  الله ما کر اللیالی                   

وادعوا الله بالتواتر والتوالی

منال ای دل که در زنجیر زلفش         

همه جمعیت است آشفته حالی

کجا یابم وصال چون تو شاهی

من بدنام رند لاابـــــــــــــــالی

سویدای دل من تا قیامت        

مباد از شوق وسودای تو خالی

 

نوبهار

نوبهار است در آن کوش که خوش دل باشی

که بسی گل بدهد باز وتو در گل باشی

من نگویم که کنون باکه نشین وچه بنوش

که تو خود دانی اگر زیرک وعاقل باشی

چنگ در پرده همی می دهدت پند ولی

وعظت آنگه کند سود که قابل باشی

نقد عمرت ببرد قصه دنیا به گزاف

گر شب وروزدر این قصه مشکل باشی

گر چه راهی ست پر از بیم زما تا بر دوست

رفتن آسان بود ارواقف منزل باشی

جان من  گر مدد از بخت بلندت  باشد

صید آن شاهد مطبوع شمایل باشی

 

 

اسرار عشق ومستي

بامدعی مگویید اسرار عشق ومستی      

تا بی خبر بمیرد در دردخود پرستی

عاشق شو ارنه روزی کار جهان سر آید     

نا خوانده نقش مقصود از کارگاه هستی

 

باد بهار میوزد

باد بهار می وزد باده خوش گوار کو    

مُُردم از این هوس ولی قدرت واختیار کو

هر گل نو زگلرخی یاد همی دهد ولی    

  گوش سخن شنو کجا دیده اعتبار کو

 

عشق پیری

پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد     

وان راز که در دل بنهفتم بدر افتاد

از راه نظر مرغ دلم گشت هواگیر         

ای دیده نگه کن که به دام که در افتاد

بس تجربه کردیم در این دیر  مکافات       

بادرد کشان هر که در افتاد بر افتاد

گر جان بدهد سنگ سیه لعل نگردد        

با طینت اصلی چه کند بد گهر افتاد

 

 

 

جمال جانان

جان بی جمال جانان میل جهان ندارد

دردا که این معما شرح وبیان ندارد

باهیچکس نشانی زان دلستان ندیدم

یامن خبر ندارم یا اونشان ندارد

ای دل طریق رندی از محتسب بیاموز

مست است ودر حق او کس این گمان ندارد

چنگ خمیده قامت می خواندت به عشرت

بشنو که پند پیران هیچت زیان ندارد

احوال گنج قارون که ایام  داد بر باد

در گوش خلق فروخوان تا زر نهان ندارند

کس در جهان ندارد یک بنده همچو حافظ

زیرا  که چون تا شاهی کس در جهان ندارد

 

مطرب عشق

مطرب عشق عجب  ساز ونوایی دارد

نقش هر پرده که زد راه به جایی دارد

عالم از ناله عشاق مبادا خالی

که خوش واهنگ وفرح بخش هوایی دارد

اشک خونین بنمودم به طبیبان گفتند

درد عشق است وجگر سوز دوایی دارد

ستم از غمزه میاموز که در مذهب عشق

هر عمل اجری وهر کرده جزایی دارد

 

درخت دوستی

درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد

نهال دشمنی بر کن که رنج بی شمار آرد

چو مهمان خراباتی به عزت باش با رندان

که درد سر کشی جانا گرت مستی خمار آرد

شب صحبت غنیمت دان که بعد از روزگار ما

بسی گردش کند گردون بسی لیل ونهار آرد

*****

نیست در شهر نگاری که دل ماببرد

ترسم آن نرگس ترکانه به یغما ببرد

باغبانا زخزان بی خبرت میبینم

آه از ان روز که بادت گل رعنا ببرد

رهزن دهر نخفته است مشو ایمن از او

اگر امروز نبرده ست فردا ببرد

 

عشق بلبل

سحر بلبل حکایت با صبا کرد      

که دیدی عشق گل با ما چها کرد

من از بیگانگان هرگز ننالم                

که بامن هرچه کرد آن آشنا کرد

بشارت بر به کوی می فروشان                

  که حافظ توبه از زهد وریا کرد

*****

چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را

که کس مرغان وحشی را ازین خوشتر نمی گیرد

بدین شعر تر شیرین زشاهنشه عجب دارم

که سر تا پای حافظ را چرا در زر نمیگیرد

****

دمی باغم دمی با غم به سر بردن جهان یکسر نمی ارزد                     

زهی سجاده تقوی که یک ساغــــــــــــــــر نمی ارزد

شکوه تاج سلطانی که بیم جان درودرج است         

  کلاهی دلکش است اما به ترک سر نمـــــــی ارزد

چوحافظ در قناعت کوش وازدنیای دون بگذر                    

که یک جو منت دونان دو صد من زر نمـــی ارزد

 

خوش آمد

  خوش امد گل وز ان خوشتر نباشد            که در دستت به جز ساغر نباشد

زمان خوشدلی دریاب دریاب                  که دایم در صدف گوهر نباشد

غنیمت دان ومی خور در گلستان                که گل تا هفته دیگر نباشد

بیا ای شیخ واز میخانه ما                      شرابی خور که در کوثر نباشد

بشوی اوراق اگر همدرس مایی                   که علم عشق در دفتر نباشد

زمن بشنو ودل در شاهدی بند                   که حسنش بسته زیور نباشد

شرابی بی خمارم بخش یا رب                         که با وی هیچ درد سر نباشد

****

گل بی رخ یار خوش نباشد              

بی باده بهار خوش نباشد

رقصیدن سرو حالت گل

 بی صوت هزار خوش نباشد

با یار شکر لب وگل اندام                

بی بوس کنار خوش نباشد

جان نقد محقر است جانا                 

از بهر نثار خــــــوش نباشد

***

دایره قسمت

جام می وخون دل هر یک به کسی دادند                      

در دایره قسمت اوضــــــــــــــــــــــاع چنین باشد

درکارگلاب وگل حکم ازلــــی این بود                      

کان شاهد بازاری وین پرده نشین باش

 

مهر سیه چشمان

مرا مهر سیه چشمان زسر بیرون نخواهد شد            

قضای آسمان است این ودگرگون نخواهد شد

مجال من همین باشد که پنهان عشـــــــــق اوورزم       

هر آن قسمت که بر مارفت از ان افزون نخواهدشد

 

خلوت نشین

حافظ خلوت نشین دوش به میخانه شد                        از سر پیمان برفت باسر پیمانه شد

شاهد عهد شباب آمده بودش به خواب                    باز به پیرانه سر عاشق ودیوانه شد

صوفی مجلس که دی جام وقدح می شکست         دوش به یک جرعه می عاقل وفرزانه شد

گریه شام وسحر شکر که ضایع نگشت                          قطره باران ما گوهر یکدانه شد

 

بار امانت

دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند         گل آدم بسرشتند وبه پیمانه زدند

ساکنان حرم ستر عفاف ملکوت            با من راه نشین باده مستانه زدند

آسمان بار امانت نتوانست کشید              قرعه فال به نام من دیوانه زدند

جنگ هفتاد ودوملت همه را عذر بنه                       چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب                     تاسرزلف عروسان سخن شانه زدند

از راست میرنجد نگارم

دوستان از راست می رنجدنگارم چون کنم

ساقیا جامی بده تا چهره را گلگون کنـــــــم

دوش سودای رخش گفتم زسر بیرون کنم

گفت کو زنجیر تا تدبیر این مجنون کنـــم

نکته ناسنجیده گفتم ؟دلبرا معــــــذور دار

عشوه ای فرما عزیز؟ تا طبع  را موزون کنم

من که  پی بردم به گنج حسن بی پایان دوست

صد گدای همچو خود را بعد ازاین قارون کنم

 

عیب توبه کاران

من نه آن رِندم که تَرک شاهد وساغر کنم            محتسب داند که من این کارها کمتر کنم

من که عیب توبه کاران کرده باشم بارها                توبه از می وقت گل دیوانه باشم گر کنم 

من که دارم در گدایی گنج سلطانی بدست            کی طمع در گردش گردون دون پرور کنم

من که از یاقوت ولعل اشک دارم گنج ها                    کی نظر در فیض خورشید بلند اختر کنم

عهد وپیمان فلک را نیست چندین اعتبار                            عهد با پیمانه بندم شرط با ساغر کنم

عاشقان را گر در آتش می پسندت لطف دوست       تنگ چشمم گر نظر در چشمه کوثر کنــــــــــــــم

****

روی خوش

من دوستدار روی خوش موی دلکشم        مدهوش چشم مست ومی صاف بیغشم

در عاشقی گریز نباشد ز ساز وسوز             ایستاده ام چومرد متـــــرسان ز آتشم

بخت گر مدد دهد که کشم رخت سوی یار      گیسوی حور گرد فشاندزمفــــــــــــــرشم

شهری ست پر کرشمه خوبان زشش جهت           چیزیم نیست ورنه خریدار هر ششم

گفتی ز سر عهد ازل یکسخن بگو                      آنگه بگویمت که دو پیمانه سر کشم

***

الا ای پیر فرزانه مکن منعم زمیخانه                              که من در ترک پیمانه دلی پیمان شکن دارم

مراعهدی ست باجانان که تا جاندر بدن دارم                     هواداران کویش راچوجان خویشتن دارم

به رندی شهره شد حافظ میان همدمان لیکن              چو اسم اعظمم باشد چه باک از اهرمن دارم

 

فاش میگویم

فاش میگویم از گفته خود دلشادم                         بنده عشقم و ازهردو جهان آزادم

طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق                         که در این دامگه حادثه چون افتادم

من ملک بودم فردوس برین جایم بود                         آدم آورد در این دیر خراب آبادم

سایه طوبی دلجویی حور ولب جوی                         به هوای سر کوی تو برفت از یادم

نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار                                 چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم

کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت                                 یارب از مادر گیتی به چه طالع زادم

  پاک کن چهره مارا به سر زلف زاشک                                 ورنه این سیل دمادم ببرد بنیاد م

تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق                                 هردم آید غمی از نو به مبارکبادم 

*******

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند                                       آیابود که گوشه چشمی به ماکنند

معشوق چون نقاب زرخ در نمی کشد                                       هر کس حکایتی به تصور چرا کنند

دردم نهفته به ز طبیبان مدعی                                       باشد که از خزانه غیبش دواکنند

چون حسن عاقبت  نه به رندی وزاهدی ست                       ان به که کار خود به عنایت رهاکنند

جانا درون پرده بسی فتنه میرود                                                 تا آن زمان که پرده بر افتد چها کنند

می خور که صد گنه زاغیار در حجاب                                                 بهتر زطاعتی که زروی ریاکنند

  پنهان رحاسدان به خودم خوان که منعمان                                      خیر نهان برای رضای خداکنند

جانا دوام وصل میسر نمیشود                                                 شاهان کم التفات به حال گدا کنند

گر سنگ از این حدیث بنالدعجب مدار                                               صاحب دلان حکایت دل خوش ادا کنند

دانی که چنگ وعود چه تقریر میکنند                                       پنهان خورید باده که تعزیر میکنند

قومی به جد وجهد نهادند وصل یار                                                 قومی دگر حواله به تقدیر میکنند

می خور که شیخ وحافظ مفتی ومحتسب                                              چون  نیک بنگری همه تزویر میکنند

 

 

توبه فرمایان

واعظان کاین جلوه در محراب ومنبر میکنند

چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند

مشکلی دارم زدانشمند مجـــــلس باز پرس

توبه فرمایان چرا خود توبه کمــــتر میکنند

گوییا باور           نمیدارند روز داوری

کاین همه قلب ودغل در کــــار داور میکنند

خانه خالی کن دلا تا منزل سلطان شود                                             

کاین هوسناکان دل وجان جای لشکر میکنند

صبحدم از عرش می آید خروشی عقل گفت
قدسیان گویی که شعر حافــــظ از بر میکنند 

یوسُــــف گمــــگشته
یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور
                                                کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
این دل غمدیده حالش به شود دل بد مکن
                                                وین سر شوریده باز اید به سامان غم مخور
دور گردون گردوروزی برمراد مانرفت
                                    دایما یکسان نباشـــــــد حال دوران غم مخور
گربهار عمر باشــــــــــد باز برتخت چمن
                                    چتر گل بر سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور
ای دل گر سیل فنا بنیاد هستی بر کند
                                                چون ترانوح است کشتیبان زطوفان غم مخور
هان مشو نومید چون واقف نیی از سر غیب
                                                باشد اندر پرده ؟ بازی های پنهان غم مخور
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
                                                سرزنش ها گر کندخار مغیلان غم مخور
گر چه منزل بس خطرناک است ومقصد بس بعید
                                                هیچ راهی نیست کان رانیست پایان غم مخور
حافظا در کنج فقر خلوت شبهای تار
                                                            تابود وردت دعا ودرس قرآن غم مخور

صحبت گل
باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش
ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال
مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش
رند عالم سوز را با مصلحت بینی چکار
کار شاه است انکه تدبیر وتامل بایدش
تکیه بر تقوی ودانش در طریقت کافری ست
راهرو گر صد هنر دارد توکل بایـــــــدش

شراب تلخ.....
شراب تلخ میخواهم که مرد افکن بود زورش
که تا یک د م بیاسایم زدنیا وشر وشــــــورش   
کمند صیدبهرامی بیفکن جام مـــــــــــی بردار
که من پیموده این صحرا؟ نه بهرام است ونه گورش
نظر کردن به درویشان منافی بزرگی نیست
سلیمان با چنان حشمت نظرها بود بامورش
کمند صید بهرامی بیفکن جام می بــــــــــــردار
که من پیموده ام دنیا ؟نه بهرام است ونه گورش

لب نوشش
ببرد از من قرار وطاقت وهوش
لب نوشش لب نوشش لب نوش
اگر پوسیده گردد استــــــخوانم
نگردد مهرش از جانم فراموش
دل ودینم دل ودینم ببرده ست
دت سنگین دل سیمین بناگوش
****

هاتفی از گوشه میخانه دوش         
گفت ببخشند گنه می بنوش

لطف  الهی بکند کار خویش                   

مژده رحمت برساند سروش

لطف خدابیشتر از جرم ماست       
نکته سر بسته چه دانی خموش

این خرد خام به میـــــــــــخانه بر               

تا می لعل اوردش خون به جوش

گرچه وصالش نه به کوشش دهند

هرقدر ای دل که توانـــــــی بکوش

 

گوش من حلقه گیسوی یار              

روی من خاک در می فروش

رندی حافظ نه گناهی ست صعب

با کرم پادشه عیب پـــــــــــوش

 

می رنجد نگارم

دوستان از راست می رنجدنگارم چون کنم

ساقیا جامی بده تا چهره را گلگون کنـــــــم

دوش سودای رخش گفتم زسر بیرون کنم

گفت کو زنجیر تا تدبیر این مجنون کنـــم

نکته ناسنجیده گفتم ؟دلبرا معــــــذور دار

عشوه ای فرما عزیز؟ تا طبع  را موزون کنم

من که  پی بردم به گنج حسن بی پایان دوست

صد گدای همچو خود را بعد ازاین قارون کنم

*******

*****

عیب توبه کاران

من نه آن رِندم که تَرک شاهد وساغر کنم

محتسب داند که من این کارها کمتر کنم

من که عیب توبه کاران کرده باشم بارها

توبه از می وقت گل دیوانه باشم گر کنم

من که دارم در گدایی گنج سلطانی بدست

کی طمع در گردش گردون دون پرور کنم

من که از یاقوت ولعل اشک دارم گنج ها

کی نظر در فیض خورشید بلند اختر کنم

عهد وپیمان فلک را نیست چندین اعتبار                                    

عهد با پیمانه بندم شرط با ساغر کنم

عاشقان را گر در آتش می پسندت لطف دوست

تنگ چشمم گر نظر در چشمه کوثر کنــــــــــــــم

کلامی در مدح مولی خدای تبارک وتعالی

 

 

 

 

 

قرآن حکیم Quran Hakim - Apps on Google Play

الحمد لله ربّ العالمین بارئ الخلائق اجمعین مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِى لَيْسَ لِقَضائِهِ دافِعٌ، وَلَا لِعَطائِهِ مانِعٌ،، وَهُوَ الْجَوادُ الْواسِعُ،   لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىْءٌ، وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ، وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ .الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِي هُوَ بِالْعِزِّ مَذْكُورٌ، وَبِالْفَخْرِ مَشْهُورٌ، وَعَلَى السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ مَشْكُورٌ 

الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِي عَلا فَقَهَرَ، وَالْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِي بَطَنَ فَخَبَرَ، وَالْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِي مَلَكَ فَقَدَرَ، وَالْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِي يُحْيِي الْمَوْتىٰ وَيُمِيتُ الْأَحْياءَ، وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا يَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقَائِلُونَ وَ لَا يُحْصِي نَعْمَاءَهُ الْعَادُّونَ وَ لَا يُؤَدِّي حَقَّهُ الْمُجْتَهِدُونَ الَّذِي لَا يُدْرِكُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ وَ لَا يَنَالُهُ غَوْصُ الْفِطَنِ الَّذِي لَيْسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحْدُودٌ وَ لَا نَعْتٌ مَوْجُودٌ وَ لَا وَقْتٌ مَعْدُودٌ وَ لَا أَجَلٌ مَمْدُودٌ فَطَرَ الْخَلَائِقَ بِقُدْرَتِهِ وَ نَشَرَ الرِّيَاحَ بِرَحْمَتِهِ 

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَمْ يَكُن لَّهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَلَمْ يَكُن لَّهُ وَلِيٌّ مِّنَ الذُّلِّ ۖ وَكَبِّرْهُ تَكْبِيرًا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَلَهُ الْحَمْدُ فِي الْآخِرَةِ ۚ وَهُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ ‏ يَعْلَمُ مَا يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَمَا يَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا يَنزِلُ مِنَ السَّمَاءِ وَمَا يَعْرُجُ فِيهَا ۚ وَهُوَ الرَّحِيمُ الْغَفُورُ وَهُوَ اللَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ لَهُ الْحَمْدُ فِي الْأُولَىٰ وَالْآخِرَةِ ۖ وَلَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ

الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِى لَاإِلٰهَ إِلّا هُوَ الْمَلِكُ الْحَقُّ الْمُبِينُ، الْمُدَبِّرُ بِلا وَزِيرٍ، وَلَا خَلْقٍ مِنْ عِبادِهِ يَسْتَشِيرُ، الْأَوَّلُ غَيْرُ مَوْصُوفٍ، وَالْباقِى بَعْدَ فَناءِ الْخَلْقِ، الْعَظِيمُ الرُّبُوبِيَّةِ، نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرَضِينَ وَفاطِرُهُما وَمُبْتَدِعُهُما، بِغَيْرِ عَمَدٍ خَلَقَهُما وَفَتَقَهُما فَتْقاً، فَقامَتِ السَّمَاوَاتُ طائِعاتٍ بِأَمْرِهِ، وَاسْتَقَرَّتِ الْأَرَضُونَ بِأَوْتادِها فَوْقَ الْماءِ، ثُمَّ عَلا رَبُّنا فِى السَّمَاوَاتِ الْعُلىٰ، ﴿الرَّحْمٰنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوىٰ، لَهُ ما فِى السَّمَاوَاتِ وَما فِى الْأَرْضِ وَما بَيْنَهُما وَما تَحْتَ الثَّرىٰ﴾؛فَأَنَا أَشْهَدُ بِأَنَّكَ أَنْتَ اللّٰهُ لَارافِعَ لِما وَضَعْتَ، وَلَا واضِعَ لِما رَفَعْتَ، وَلَا مُعِزَّ لِمَنْ أَذْلَلْتَ، وَلَا مُذِلَّ لِمَنْ أَعْزَزْتَ، وَلَا مانِعَ لِما أَعْطَيْتَ، وَلَا مُعْطِىَ لِما مَنَعْتَ كُنْتَ قَبْلَ كُلِّ شَىْءٍ، وَكَوَّنْتَ كُلَّ شَىْءٍ، وَقَدَرْتَ عَلىٰ كُلِّ شَىْءٍ، وَابْتَدَعْتَ كُلَّ شَىْءٍ، وَأَغْنَيْتَ وَأَفْقَرْتَ، وَأَمَتَّ وَأَحْيَيْتَ، وَأَضْحَكْتَ وَأَبْكَيْتَ؛ وَعَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَيْتَ، فَتَبارَكْتَ يَا اللّٰهُ وَتَعالَيْتَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ

فَتَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ ‎

الَّذِى عَنَتْ لَهُ الْوُجُوهُ، وَخَضَعَتْ لَهُ الرِّقابُ، وَخَشَعَتْ لَهُ الْأَصْواتُ، وَوَجِلَتْ لَهُ الْقُلُوبُ مِنْ مَخافَتِكَ جَبَّارُ الْجَبَابِرَةِ، عَظِيمُ الْعُظَمَاءِ؛ كَبِيرُ الْكُبَراءِ، سَيِّدُ السَّادَاتِ، مَوْلَى الْمَوَالِى، صَرِيخُ المُسْتَصْرِخِينَ، مُنَفِّسٌ عَنِ الْمَكْرُوبِينَ، مُجِيبُ دَعْوَةِ الْمُضْطَرِّينَ، أَسْمَعُ السَّامِعِينَ، أَبْصَرُ النَّاظِرِينَ، أَحْكَمُ الْحَاكِمِينَ، أَسْرَعُ الْحَاسِبِينَ، أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ، خَيْرُ الْغَافِرِينَ، قَاضِى حَوائِجِ الْمُؤْمِنِينَ، مُغِيثُ الصَّالِحِينَ،

 أَشْهَدُ لِمُنْعِمِى وَخالِقِى وَرازِقِى وَمُكْرِمِى كَما شَهِدَ لِذاتِهِ، وَشَهِدَتْ لَهُ الْمَلائِكَةُ وَأُولُوا الْعِلْمِ مِنْ عِبادِهِ، بِأَنَّهُ لَاإِلٰهَ إِلّا هُوَ ذُو النِّعَمِ وَالْإِحْسانِ، وَالْكَرَمِ وَالْامْتِنانِ،

قادِرٌ أَزَلِيٌّ، عالِمٌ أَبَدِيٌّ، حَيٌّ أَحَدِيٌّ، مَوْجُودٌ سَرْمَدِيٌّ، سَمِيعٌ بَصِيرٌ؛ ، يَسْتَحِقُّ هَذِهِ الصِّفاتِ وَهُوَ عَلَىٰ ما هُوَ عَلَيْهِ فِي عِزِّ صِفاتِهِ، كَانَ قَوِيّاً قَبْلَ وُجُودِ الْقُدْرَةِ وَالْقُوَّةِ، وَكانَ عَلِيماً قَبْلَ إِيجادِ الْعِلْمِ وَالْعِلَّةِ، لَمْ يَزَلْ سُلْطاناً إِذْ لَامَمْلَكَةَ وَلَا مالَ، وَلَمْ يَزَلْ سُبْحَاناً عَلىٰ جَمِيعِ الْأَحْوالِ،وُجُودُهُ قَبْلَ الْقَبْلِ فِى أَزَلِ الْآزالِ، وَبَقاؤُهُ بَعْدَ الْبَعْدِ مِنْ غَيْرِ انْتِقالٍ وَلَا زَوالٍ، غَنِيٌّ فِى الْأَوَّلِ وَالْآخِرِ، مُسْتَغْنٍ فِى الْباطِنِ وَالظَّاهِرِ، لَاجَوْرَ فِى قَضِيَّتِهِ، ولَا مَيْلَ فِى مَشِيئَتِهِ، وَلَا ظُلْمَ فِى تَقْدِيرِهِ، وَلَا مَهْرَبَ مِنْ حُكُومَتِهِ، وَلَا مَلْجَأَ مِنْ سَطَواتِهِ، وَلَا مَنْجٰا مِنْ نَقِماتِهِ؛سُبْحانَهُ مَا أَبْيَنَ كَرَمَهُ، وَأَعْلَىٰ شَأْنَهُ  فَلَكَ الْحَمْدُ يَا رَبِّ  يَا مُقْتَدِرٍ لَايُغْلَبُ، وَ يَا ذِى أَناةٍ لَايَعْجَلُ، صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ اَللهُم اجْعَلْنِى لِنَعْمائِكَ مِنَ الشَّاكِرِينَ، وَلِآلائِكَ مِنَ الذَّاكِرِينَ؛ وَارْحَمْنِى بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ  فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَرَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعَالَمِينَ  وَلَهُ الْكِبْرِيَاءُ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ    سُبْحَانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ ‎وَسَلَامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ ‏ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ‎

اگر در روز قیامت خدای تبارک وتعالی به من با ایه یا أَيُّهَا الْإِنسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ نهیب بزند وبه من فرمان تکلم بدهد ابتدا بااین کلام او را میستایم وبعد ازان برای نافرمانی خود دلیل وبرهانی میاورم تا مولایم را قانع بسازم چقدر این مدح وستایش را دوست دارم هر روز تا در دنیا هستم این مدح را انقدر میخوانم تا ان را حفظ کنم ودر حضور پروردگار ومولایم ان را بیان کنم واز او پاداشی بخواهم همان طور که در دنیا پادشاهان را مدح میکردند وصله وپاداشی از انان میگرفتند ما هم به کریم بودن مولایمان امیدوارم هرچند که غرق در گناه باشیم وبا این مدح طلب مغفرت وگذشت میکنم 

حافظ خام طمع شرمی از این قصه بدار

عملت چیست که فردوس برین می‌خواهی

بنده گاهی این شعر حافظ را تغیر میدهم وبیان میکنم 

یوسف خام طمع شرمی از این قصه بدار

عملت چیست که مزد دو جهان میخواهی 

اشاره به ایه رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ ما با عمل اندک هم دنیا وهم اخرت را از مولا وسرورمان طلب میکنیم شاید بقول حافظ از خامی وبچگی ما باشد ادم های پخته این چنیین درخواستی از خداوند نمی کنند حافظ با ان همه خلوص نیت وزندگی عارفانه در رسیدن به ارزوها از خداوند طلب چیزی نکرده است وفرموده است با چه رویی از خداوند طلب حاجت بکنم در حالی که بند بنده ای بوده ایم زندگی ما همه نافرمانی خداست انگاه در قنوت نمازهایمان هم دنیا را طلب میکنییم وهم آخرت را وفقط ادمهای ناپخته این چنین طلبی را بیان میکنند 

 

Pin on ~ Calligraphy ~

 

Pin on Arabic Calligraphy أسماء الله و صفاته الحسنى