ظلم وتحمل ان نیز گواراست
آهِ کسان خُرد نبايد شمرد
آتش سوزان چه بزرگ و چه خُرد
تير ضعيفان چو گشاد از کمان
بگذرد از نه سپر آسمان
نظامي
وصیت علی ع به فرزندش حسن ع
ولایکبرن علیک ظلم من ظلمک فانه یسعی فی مضرته ونفعک ولیس من سرک ان تسوءه
ای فرزندم مبادا ظلم کسی که برتوستم میکند در دیده ات بزرگ جلوه کند چه اوبه زیان خود وسود تو کوشش میکند وسزای ان کس که ترا شاد میکند بدی کردن نیست ....
از ابن خفیف شیرازی نقل شده است که گفت شنیدم دو استاد بزرگ در مصر به سر میبرند پس شتاب کردم تا به فیض حضورشان نائل گردم وقتی به آنجا رسیدم آندو معلم بزرگ را در حال مراقبه دیدم سه بار سلام کردم اما پاسخی نشنیدم من نیز با ایشان چهار روز را به مراقبه گذراندم هر روز عاجزانه تقاضا میکردم با من سخن بگویند با من که چنین راه طولانی را پشت سر گذاشته بودم سر انجام ان که جوان تربود چشم از هم گشود وفرمود ((ابن خفیف زندگی بس کوتاه است )) از همان قدرکه باقی مانده توشه بر گیر تا وجود را عمیق تر کنی وقت خود را با احوال پرسی وتعارف تلف مکن . از او خواستم به اندرزی دلم را شاد کند فرمود ((در حضور کسانی باش که ترا به یاد خالقت می اندازند کسانی که از عقل سخن نمی گویند خود عین آنند ))این به گفت وبار دیگر به مراقبه مشغول شد .
